آپارات اينستاگرام لينكداين
logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:61721)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:48977)    عسل شفا بخش همه مردم-ایه 69سوره نحل (تعداد مشاهده:37630)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:37264)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: آيا پيامبران و امامان علم غيب داشتند؟محدوده علم معصومين چيست؟ ايا به امور دنيوي سايرين علم دارند؟    در سوره طارق منظور از صلب و ترائب چيست؟ آيا به زن اشاره دارد يا مرد يا هر دو؟    تدبر و فهم سوره فيل:نابودي سپاه فيل سوار ابرهه؛نمونه اي از كيد خدا در برابر كيد دشمنان    تدبر و فهم سوره قريش:منظور از لايلاف قريش چيست؟       آخرین رویداد تالار: شكسته شدن ركورد قبلي حداكثر بازديد روزانه از تالار گفتگوهاي قرآن پويان      

توجه

Icon
Error

2 صفحه<12
عنوان جدید ارسال پاسخ
‌shahrooz
#26 ارسال شده : 1397/07/06 12:49:52 ق.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 628

14 تشکر دریافتی در 13 ارسال

سلام.
به نظرم فواد و قلب با هم متفاوتند.
من ندیده ام در قرآن برای یک منظور واحد از دو کلمه متفاوت استفاده شود.
در قرآن فواد مسوول است در برابر کاری که انجام میدهد اما برای قلب چنین چیزی گفته نشده.
اگر بخوام از کل به جز دسته بندی کنم اینطور میشه نوشت:
نفس (قابل تشبیه به یک کامپیوتر)
صدر (در درون نفس) (قابل تشبیه به کیس کامپیوتر)
قلب (درون صدر، قابل تشبیه به مادربورد)
فواد (درون قلب، پردازشگر اصلی و مسوول تمامی پردزشها)

هر چیزی که در خود میشناسیم نرم افزار هایی هستند که به مرور در اثر تربیت، محیط اطراف و ... به صورت درست یا غلط روی هارد ذخیره می شوند و باز هم در نهایت این فواد است که تصمیم میگیرد چقدر و چطور از نرم افزارهای موجود استفاده کند.
reza.m
#27 ارسال شده : 1397/07/09 10:21:53 ق.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 628

14 تشکر دریافتی در 13 ارسال

فواد و قلب متفاوت هستند
فواد میل میکندابراهیم-ع از خداوند درخواست میکند کاری کند
که فواد مردم به خانواده او میل کند

فَاجْعَلْ *أَفْئِدَةً* مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ – ابراهیم37

مثال "قبول یا تکذیب"
خداوند میفرماید فواد پیامبر-ص آنچه او در معراج دید تکذیب نکرد

مَا كَذَبَ *الْفُؤَادُ* مَا رَأَىٰ – نجم11
مثال "آرامش خیال"
خداوند میفرماید پس از آنچه برای مادر موسی-ع انجام دادیم
فواد او فراغت خیال پیدا کرد

وَأَصْبَحَ *فُؤَادُ* أُمِّ مُوسَىٰ فَارِغًا – قصص10
مثال "ثبات وجود، فکر، شخصیت"
خداوند به پیامبر-ص میفرماید ما قرآن را تکه تکه نازل کردیم تافواد تو ثبات پیدا کند

كَذَٰلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ *فُؤَادَكَ* – فرقان32
و میفرماید ما از اخبار پیامبران مطالبی را برایت میگوییم
تا فواد تو ثبات پیدا کند

وَكُلًّا نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ *فُؤَادَكَ* – هود120

 خداوند میفرماید که قرآن بر قلب پیامبر-ص نازل شده است

فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ *عَلَىٰ قَلْبِكَ* بِإِذْنِ اللَّهِ – بقره97

*عَلَىٰ قَلْبِكَ* لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ – شعراء194

ضمنا گفته شده که قلب در مکانی بنام صدر قرار دارد

*الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ* – حج46

و قلب در قرآن نام عضوی است که بوسیله آن باید *تعقل و تفقه* کرد

فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ *يَعْقِلُونَ* بِهَا– حج46

لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا *يَفْقَهُونَ* بِهَا – اعراف179
همه چیز از فواده
قلب وسیله کمکی برای تعقل (اندیشه عاقلانه) و تفقه (درک مطلب) هست

فواد تصمیم میگیره
فواد قبول یا تکذیب میکنه
فواد درخواست میکنه که بهش میگیم هوای نفس
بنابراین ایمان خروجی فواده و نه قلب

به عنوان مثال کسانی که مثلا دارن عاقلانه به دین نگاه میکنن
ممکنه با یک استدلال بظاهر عاقلانه که دارن با عقلشون بررسی میکنن از دین خارج بشن یا شک کنن حتی مقدار کمی اطلاعات اولیه (data)میتونه باعث ایمان بشه
و ایمانی بشه که اصلا نتونی عوضش کنی

گزاره های خبری (information) میتونه در مورد همون ایمان برای ما ثبات بیشتری بیاره
اما اگر نباشه در نفس ایمان هیچ تاثیری نمیذاره
و میشه بدون اینها هم کاملا ایمان محکم داشت

مسلمانان اولیه که حتی تحت شکنجه حاضر نشدن خدا و پیامبر را انکار کنن
بنوعی همین ایمان محکم رو داشتن
چون اون موقع اصلا هیچ اطلاع دقیق یا جامع یا حتی بیشتر , نسبت به خدا و دین وجود نداشت
فقط یک سری آیات اولیه نازل شده بود
Guest
#28 ارسال شده : 1397/09/23 08:25:23 ب.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 628

14 تشکر دریافتی در 13 ارسال


نظر المیزان در معنای قلب در آیه 37 سوره قاف

انَّ فى ذَلِك لَذِكرَى لِمَن كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السمْعَ وَ هُوَ شهِيدٌ


كلمه ((قلب (( به معناى آن نيروئى است كه آدمى به وسيله آن تعقل مى كند و حق را از باطل تميز مى دهد، و خير را از شر جدا مى كند و بين نافع و مضر فرق مى گذارد. و اگر تعقل نكند و چنين تشخيص و جداسازى نداشته باشد، در حقيقت وجود او مثل عدمش خواهد بود، چون چيزى كه اثر ندارد وجود و عدمش برابر است .

و معناى القاء سمع همان گوش دادن است ، گويا انسان در هنگام گوش دادن به سخن كسى گوش خود را در اختيار او مى گذارد، تا هر چه خواست به او بفهماند. و كلمه ((شهيد(( به معناى حاضر و مشاهده كننده است . و معناى آيه اين است كه : در آنچه از حقائق كه از آن خبر داديم ، و آنچه از داستانهاى امت هاى هلاك شده كه بدان اشاره نموديم تذكرى است كه هر كس تعقل كند با آن متذكر مى گردد، و آنچه خير و نفعش در آن است انتخاب مى نمايد و هر كس كه گوش بدهد و آن را بشنود، و اشتغالات غير حق ، او را از شنيدن حق مشغول نكرده باشد، و در عين حال حاضر به شنيدن و فرا گرفتن شنيده هاى خود باشد، از آن متذكر مى شود.

در اين آيه بين كسى كه قلب دارد و كسى كه گوش دهد در حالى كه شاهد هم باشد، ترديد شده ، فرموده يا آن باشد يا اين ، و اين ترديد بدين جهت است كه مؤمن به حق دو جور است ، يا كسى است كه داراى عقل است ، و مى تواند حق را دريابد و بگيرد، و در آن تفكر كند و بفهمد حق چيست ، و به آن اعتقاد بيابد، و يا كسى است كه تفكرش نيرومند نيست ، تا حق و خير و نافع را از باطل و شر و مضر تميز دهد، چنين كسى بايد از ديگران بپرسد و پيروى كند.

و اما كسى كه نه نيروى تعقل دارد و نه حاضر است از گواهان ، سخن حق را بشنود، هر چند آن گواه و شاهد رسالت داشته باشد، و او را انذار كند، چنين كسى جاهلى است لجباز، نه قلب دارد و نه گوش ، همچنان كه در جاى ديگر قرآن مى بينيم كه مى فرمايد: ((و قالوا لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير((.
Guest
#29 ارسال شده : 1397/10/03 09:26:15 ق.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 628

14 تشکر دریافتی در 13 ارسال
بعضی از حوادث ناگهانی مثل صحنه تصادف یا چیزی که باعث ترس انسان میشه که طرف اصطلاح دلم اومد تو دهنم رو بکار میبره که تا گلو انسان بالا میاد که نفس تو سینه حبس میشه.دل باطن جای تفکر و احساسات هست و ثبت اعمال آدم.
Guestمحل ایمان درقرآن قلب ذکر شده نه فواد کتب فی قلوبکم ایمان
#30 ارسال شده : 1397/10/18 10:39:12 ق.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 628

14 تشکر دریافتی در 13 ارسال
اصل ارسال توسط : Guest برو به اراسل نقل قول شده
بعضی از حوادث ناگهانی مثل صحنه تصادف یا چیزی که باعث ترس انسان میشه که طرف اصطلاح دلم اومد تو دهنم رو بکار میبره که تا گلو انسان بالا میاد که نفس تو سینه حبس میشه.دل باطن جای تفکر و احساسات هست و ثبت اعمال آدم.


محل ایمان درقرآن قلب ذکر شده نه فواد .کتب فی قلوبکم ایمان

ویرایش بوسیله کاربر 1397/10/23 08:19:18 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

زهرا سادات ابوترابی
#31 ارسال شده : 1397/11/27 07:18:48 ق.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 628

14 تشکر دریافتی در 13 ارسال

بدانیم

فرق بین فواد و قلب چیست؟

در قرآن کریم هم لفظ فواد آمده و هم لفظ قلب
پس فرق بین این دو چیست؟
ریشه فود فأد به معنی کباب کردن
مفتأد به جای کباب کردن گفته میشود
پس فواد به معنی در حال سوختن است
پس معنی ( اصبح فواد ام موسی فارغه) می شود:
در فراق فرزندش سوخت
پس کلمه فواد زمانی استفاده شد که مفهوم آیه ضعف انسان و ترس او و سوختن او باشد
مانند آیه های زیر
(نار الله الموقده التی تطلع علی الافئده)
(و افئدتهم هواء)
بنابراین قرآن از کلمه فواد در مواقع ضعف استفاده نمود

اما کلمه قلب در مواقع قدرت آمده
زیرا قلب جایگاه شجاعت و علم است
همانطور که در آیه های زیر آمده:
(و هو الذی انزل السکینه فی قلوب المومنین لیزدادو ایمانا مع ایمانهم)

(و لیربط علی قلوبهم)
اینها مواقع قدرت و ثبات هستند
اما کسانی که میگویند که قلب به این اسم نامیده شده به دلیل اینکه زیاد منقلب میشود ( تغییر می کند)، این حرف نادرست است و صرفا حرف عوام مردم است

@hefzequranchannel
حمید مغربی
#32 ارسال شده : 1397/12/04 10:35:07 ق.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 628

14 تشکر دریافتی در 13 ارسال

بخشی از یک مقاله معنا شناسی فؤاد در قرآن 👇
مباحث معرفت­شناختی فؤاد را این‌گونه می­توان جمع‌بندی کرد که از مقایسه میدان معناشناختی قلب و فؤاد با تمام شباهت‌های معنایی که دارند، تفاوت­هایی نیز به­دست می­آید که عمدۀ تفاوت‌ها عبارت‌اند از:
1. فؤاد تنها به انسان نسبت داده شده؛ ولی قلب هم به انسان و هم به جنّ نسبت داده شده است.
2. کارکرد معرفتی فؤاد تنها رؤیت و تقلّب ذکر شده است؛ ولی قلب کارکردهای معرفتی فراوانی دارد.
3. در قرآن دو مانع برای کارکرد فؤاد ذکر شده (انکار آیات الله و استهزاء)؛ ولی برای قلب موانع بسیاری بیان شده است. قلب در انسان و حیوان محل ادراک است، خود قلب می‌تواند در ادراک لایه‌های گوناگونی داشته باشد و به‌همین خاطر کارکردهای متنوعی دارد. از این‌رو، در دستگاه معرفتی قرآن، باید به‌جای صورت ذهنی، از واژه‌ای مانند ادراک قلبی استفاده کرد و لایه‌های معرفتی قلب را شناخت. از سوی دیگر در علم الهی و جمادات و حیوانات قلب جایگاهی ندارد؛ لذا در تعریف علم باید این مطلب را نیز در نظر گرفت
.
نتیجه
از مجموع مباحثی که طرح شد نتایجی به­دست آمد که بیان می­شود:
۱.لغویان، حرارت را در مادۀ فؤاد در نظر دارند؛ اما از آیات قرآن نوعی ثبوت برای فؤاد در نظر گرفته شده که در حوزۀ ایمان مثبت است و در حوزۀ کفر منفی.
۲.از جانشینی قلب و فؤاد (قصص:10، نور:37، انعام:10) این نکته به­دست می­آید که شمول معنایی قلب وسیع­تر از فؤاد است و فؤاد مؤلّفه­هایی دارد که آن را نشان­دار می­کند.
پس دایرۀ معنایی و کاربرد آن نسبت به قلب خاص­تر و تنگ­تر می­شود.
۳.فؤاد اختصاص به انسان دارد؛ ولی قلب به اجنّه هم نسبت داده شده است. مگر اینکه «افئدۀ من الناس» را عام بگیریم که شامل اجنّه بشود که جای تحقیق جداگانه دارد.
۴.از نگاه به­مجموع آیات فؤاد در می­یابیم همه مربوط به مسائل ایمانی، معنوی و آخرتی است؛ پس آن ساحتی(بُعدی) از روح که درگیر این مسائل است فؤاد نامیده می‌شود که اگر رو به ایمان باشد ممکن است لبّ، نُهی، حِجر و... گفته شود و اگر رو به ایمان نداشتن: قلب، نفس و... .
۵.یکی از هم‌نشین­های فؤاد ربط قلب است و ربط قلب، پذیرش توحید (إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ) و استقامت بر «الطریق» است، که چنین قلبی در قرآن بر آن واژۀ «فؤاد» اطلاق شده است.
۶.در قرآن «سکینه» جانشین بسیار قوی برای «ربطِ» قلوب مؤمنین است که در معنای آن ثبوت، استقامت، استواری و محکم بودن نهفته است و چنین قلبی در قرآن، «فؤاد» نامیده شده است.
۷.از آیۀ «ولِتَصْغى‏إِلَیْهِ أَفْئِدَةُالَّذینَ لایُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ» (انعام: 113) بر می­آید که معنای پایۀ فؤاد یعنی حرارت در آن موجود است و همین معنا برای مؤمنان تبدیل به سکینه و سکونت می­شود.
۸.ثبات کفار در بیراهه از معناشناسی فؤاد استخراج می‌شود (نسا:155، بقره:88، فصلت:5، انعام:25، کهف:57 و اسراء:46).
۹.همۀ کارهای معرفتی و عاطفی و احساسی قلب را می­توان به فؤاد نسبت داد؛ ولی در سطح بسیار بالا (ماکَذَبَالْفُؤادُمارَأى‏. نجم:11). دلیل سطح بالا بودن عواطف و احساسات فؤاد را هم از خود مادّۀ فؤاد می­توان فهم کرد (حرارت و توقّد).
۱۰.در معنای فؤاد آنچه از تحول و تقلّبِ قلب است سلب می­شود؛ بنابراین آیاتی مثل «أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ (إبراهیم:43)، و «نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ» (انعام:110) و... توجیه، مناسب می­شود. مثل شأنیت فؤاد شدن در آیه اول و قابلیت تحول و تقلّب در عین ثبات در آیۀ دوم که وجود اختیار تا لحظۀ مرگ دائمی باشد.
۱۱.در آیۀ افئدتهم هواء، افئده برخی عین هواء دانسته شده، شبیه زیدٌ عدلٌ که مبالغه در عدالت و در این آیه مبالغه در هوی است و این مطلب ثبوت در هوی را می­رساند. این نکته گرچه ­بظاهر تداعی پارادوکس می­کند؛ اما با کمی دقت معلوم می­شود.
۱۲.در آیه 26 از سوره فتح «جعل» برای کفّار در مقابل «انزل» برای مؤمنان به­کار رفته و «حمیّت» در تقابل جدّی با «سکینه» قرار گرفته است و جالب آنکه ظرف حمیّت هم قلب است. نتیجه اینکه «سکینه» جانشین بسیار قوی در قرآن برای «ربط» قلوب مؤمنان است که در معنای آن ثبوت، استقامت، استواری و محکم بودن نهفته است. چنین قلبی در قرآن، «فؤاد» نامیده شده است و قلبی هم که ظرف حمیّت شده همان هوایی است که صفت افئدۀ کفار، قرار گرفته که وجه اشتراک آن حرارت و ثبوت است خواه در راه خیر یا راه شرّ.
۱۳.در آیه 11 انفال ربط قلب با ثبات قدم هم‌نشین شده است که ثبات قدم، عطف تفسیری همان ربط قلب است؛ به این صورت که ثبات قدم در عمل، ظهور همان قوت قلب و ثبات و استواری درونی و باطنی است.
۱۴.در هم‌نشینی تثبیت و فؤاد این هم‌نشینی اثر می‌گذارد و معنای خود را به آن منتقل می­کند. و این دو آیه که مربوط به تثبیت قلب پیامبر است، با آیه دهم قصص که ربط قلب مادر موسی(ع) را مطرح می­کند، جانشین یکدیگرند. چنین قلبی در قرآن توصیف به مطمئنه و نفس مطمئنه شده است.

۱۵.در مقابل با واژۀ «ثبت»، «سکن» و «طمن» واژگان «قلب»، «هوی» و «تزلزل» قرار دارد.

نویسندگان مقاله: مهدی حسن زاده / سید محمد مرتضوی
milad78 Offline
#33 ارسال شده : 1397/12/07 02:22:35 ق.ظ
نقل قول
milad78

رتبه: Newbie

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1397/12/07
ارسالها: 1
مکان: ایراین

اصل ارسال توسط : Guest برو به اراسل نقل قول شده

سلام علیکم

در قرآن از دو مرکز ادراکی سخن رفته است.
یکی عقل و دیگری قلب نام دارد.
عقل مرکز تفکر، شناخت، استدلال و منطق است و قلب مرکز عواطف و احساسات و کشش های روحی و روانی آدمی می باشد.


به همین دلیل قرآن با دو زبان عقل (استدلال) و قلب (احساس) با ما سخن می گوید.
مغز و قلب مادی دو ظرف است نه کار مغز فکر کردن است (مانند کامپیوتر که برنامه می خواهد خودش کاری نمی کند) و نه کار قلب بروز احساسات است بلکه این روح است که برای فکر کردن از ظرف مغز و برای احساسات از ظرف قلب استفاده می کند.

الف- دلایل استقلال دو مرکز

1- قرآن در سوره حج آیه 46 می فرماید «فانها لا تعمی الابصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور» دل هائی که در سینه هاست که صریح است در بیان مکان قلب یعنی مغز و مخ نیست.
2-قرآن تعقل را گاه به قلب نسبت می دهد ولی همان طور که اشاره شد دو مرکز ادراک در انسان وجود دارد هم مغز (عقل) و هم قلب و دل زیرا بزرگان عقل را به نظری و عملی تقسیم کرده اند و مغز و تفکر عقل نظری (تجزیه و تحلیل) و قلب و دل عقل عملی (تشخیص و درک خوب و بد یا حسن و قبح) عقل عملی همان اخلاقیات است.
در قرآن «افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها ...» یا «ختم ا الله علی قلوبهم» سکینه بر قلب است و این ها بر عقل نظری قابل انطباق نیست و معنا ندارد بر فیزیک دان بر عقل نظری او مهر نهاده شود، این عقل عملی و اخلاق و درک خوب و بد و حق و باطل است که مهر نهاده می شود.
همان طور که اشاره شد قلب هم درک می کند ولی درک خوبی از بدی نه تجزیه و تحلیل و استدلال عقلانی که کار مغز و مخ انسان است.
3- از نظر قرآن قلب کانون بیماری های اخلاقی و ارزش های اخلاقی است (و لما یدخل الایمان فی قلوبکم) خشم و حسد و محبت و عفو و گذشت می باشد. وقتی پای عواطف در میان است فعالیت شدیدی در قلب انسان شروع می شود و گاه ضربان بالا می رود برعکس در تفکر خون سریع تر در مغز گردش می کند.
جالب است حتی آمارهای موجود از سکته های قلبی نشان از ابراز احساسات و آمار سکته های مغزی نشان از تفکر و اندیشیدن انسان ها را دارد.
4- دلیل دیگر کلام امام علی (ع) در نهج البلاغه است که در حکمت 108 نهج البلاغه می فرماید:
لَقَدْ عُلِّقَ بِنِیَاطِ هَذَا الاِْنْسَانِ بَضْعَهٌ هِیَ أَعْجَبُ مَا فِیهِ: وَذَلِکَ الْقَلْبُ. وَذَلِکَ أَنَّ لَهُ مَوَادَّ مِنَ الْحِکْمَهِ وَأَضْدَاداً مِنْ خِلاَفِهَا؛ فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ، وَإِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَکَهُ الْحِرْصُ، وَإِنْ مَلَکَهُ الْیَأْسُ قَتَلَهُ الاَْسَفُ، وَإِنْ عَرَضَ لَهُ الْغَضَبُ اشْتَدَّ بِهِ الْغَیْظُ، وَإِنْ أَسْعَدَهُ الرِّضى نَسِیَ التَّحَفُّظَ، وَإِنْ غَالَهُ الْخَوْفُ شَغَلَهُ الْحَذَرُ، وَ إِنِ اتَّسَعَ لَهُ الاَْمْرُ اسْتَلَبَتْهُ الْغِرَّهُ، وَإِنْ أَفَادَ مَالاً أَطْغَاهُ الْغِنى، وَإِنْ أَصَابَتْهُ مُصِیبَهٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ، وَإِنْ عَضَّتْهُ الْفَاقَهُ شَغَلَهُ الْبَلاَءُ، وَإِنْ جَهَدَهُ الْجُوعُ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ، وَإِنْ أَفْرَطَ بِهِ الشِّبَعُ کَظَّتْهُ الْبِطْنَهُ. فَکُلُّ تَقْصِیرٍ بِهِ مُضِرٌّ، وَکُلُّ إِفْرَاطٍ لَهُ مُفْسِدٌ.

به تحقیق در درون سینه این انسان قطعه گوشتى است که به رگ مخصوصى آویخته شده و عجیب ترین اعضاى او و همان قلب وى است، این شگرفى به علت آن است که صفاتى از حکمت و ضد حکمت در آن جمع است، پس هرگاه آرزوها (ى افراطى) در آن ظاهر شود (حالت طمع به او دست مى دهد و) طمع او را ذلیل و خوار مى کند و هنگامى که طمع در او به هیجان آید به دنبال آن حرص، و هرگونه افراط او را فاسد مى کند.

ب- دلایل وجود یک مرکز که در بر گیرنده عقل و عواطف می باشد

ا- یکی از معانی قلب، عقل و روح انسان است که مرکزیت روح در مغز است ولی شعاع آن تمام وجود آدمی را فراگرفته است.

2- برخی گفته اند القلب لب کل شئ قلب حقیقت هر چیز است .

3- علوم پزشکی و طب جدید مرکز تمامی حرکات انسان را مغز انسان معرفی می کند و مغز را دارای دو نیم کره چپ (مرکز استدلال و تفکر) و نیم کره راست (مرکز عواطف و امور هنری و ادبی) می شناسد.

البته طب سوزنی که نظریه رقیب می باشد مبنایش بر مرکزیت قلب در بدن انسان است نه مغز
بنا بر این نمی تواند اجماع پزشکی جهانی باشد و چون اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال و از طرفی اذا تعارضا تساقطا چون هر دو نظر مطرح است نمی توان یک نظر را قطعی تلقی کرد.

در این نوشتار من به حداقل بیان اکتفا کردم و بحث مفصل تر قابل طرح است.
منتظر نقد و نظر دوستان هستم


سلام قربان مطلب خیلی جالبی بود . ممنون از شما بابت افزایش اطلاعات بنده
پاسخ سریع نمایش بخش پاسخ سریع
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest
2 صفحه<12
عنوان جدید ارسال پاسخ
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن می باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن می باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن می باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن می باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2019, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0.245 ثانیه ایجاد شد.
logo-samandehi