آپارات اينستاگرام لينكداين
logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:76653)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:59779)    مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:57327)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:57255)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: تدبر و تفسير سوره كوثر:ای پیامبر علیرغم ارزوی کینه ورزان مبنی بر ابترماندن رسالتت،به تو کوثر داديم    تفسير و تدبر سوره شعرا:ای پیامبر این قران که از جانب رب العالمین برتو نازل شده،نشانه هایی روشن است.    تدبر و تفسير سوره مريم:نعمت بخشي خاص خدا به انبيا و هدايت شدگان،آغاز دوران بشارت پيامبر به مومنين    ريا در قرآن:نكوهش ريا و تظاهر       آخرین رویداد تالار: تالار گفتگوهاي قرآن‌‌‌‌‌‌‌‌‌پويان جزو برگزيدگان يازدهمين جشنواره رسانه هاي ديجيتال      

توجه

Icon
Error

admin1 Offline
#1 ارسال شده : 1398/07/26 11:09:48 ق.ظ
admin1

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/14
ارسالها: 188

4 تشکر دریافتی در 3 ارسال
تدبر و فهم سوره بنی اسراییل:نکات و پرسشهای تفسیری سوره اسراء

پرسش از ایه 57 سوره اسراء

قُلِ ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِى فَلاَ يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَ لاَ تَحْوِيلاً _…_56 _
أُوْلَـلـِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُو وَيَخَافُونَ عَذَابَهُو إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا _…_57_

مرجع ضمیر اولئک چیست؟ایا معبودان پنداری،بدنبال تقرب به خدا هستند؟ يا مومنان؟

پاسخ 1:

_ اينان (پيامبران و مؤمنان) كسانى اند كه (پروردگارشان) را مى خوانند (و او را مى خواهند) در حالى كه هر كدام از آنان (كه به او) نزديك ترند (نزديك ترين) وسيله(هاى حركت) به سوى پروردگارشان را مى جويند، و به رحمت او اميدوارند و از عذابش مى ترسند. عذاب پروردگارت همواره ترسناك بوده است. _…_57_

آيه 57 ـ "يبتغون الى ربهم الوسيله" به عنوان امتيازى براى بندگان شايسته خدا ياد شده

تفسیر فرقان

پاسخ 2:

أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ : در اینجا ، منظور معبودان شِرک است و منظور کلیِ آیه این است که خودِ معبودان شما دنبال این هستند که در نزد خداوند جایگاه بهتری بیابند و . .
باید بدانیم که عرب 1400 سال قبل که بت هایی را می پرستید در حقیقت خود آن مجسمه یا سنگ یا چه و چه را نمی پرستید بلکه آنها را «نماد»هایی از فرشتگان یا اشخاص بلند پایه ای حساب میکردند و در حقیقت آن فرشتگان یا اشخاص بلندپایه را می پرستیدند.
آیه فوق میگوید بدانید خودِ آن فرشتگان و اشخاص بلندپایه (برعکس شما) خداوند را می پرستند.

از تفسیر مهندس گنجه ای

پاسخ 3:

ومعنا (وخدا داناتر است ) اين است كه اين ملائكه وجن وانس كه مشركين معبودشان خوانده اند خودشان براى تقرب به درگاه پروردگار خود وسيله مى خواهند تا به اونزديك تر باشند وراه اورا بروند، وبه كارهاى اواقتداء كنند، همه اميد رحمت از خدا دارند ودر تمامى حوائج زندگى ووجودشان به اومراجعه مى كنند، از عذاب اوبيمناكند، از اومى ترسند ومعصيتش نمى كنند، در حالى كه عذاب پروردگارت محذور است وبايد از آن دورى جست .

تفسير الميزان

پاسخ 4:

در تفسير كشاف در معناى آيه گفته است : يعنى خدايان آنها خودشان در جستجوى وسيله وتقرب به سوى خدايند، وكلمه ((ايّهم را بدل از واو ((يبتغون (( وكلمه ((اىّ(( را موصوله گرفته كه در نتيجه معناى آيه چنين مى شود: ((مشركين كسانى وچيزهائى مى پرستند وآن را خداى خود قرار مى دهند كه مقرب ترين آنها در جستجوى وسيله اى به درگاه اويند تا چه رسد به غير مقربين ((

سپس گفته ممكن هم هست جمله ((يبتغون الوسيلة (( را متضمن معناى ((يحرصون (( گرفته وچنين معنا كنيم : ((اينها هستند كه مشركين خداى خود پنداشته اند، وحال آنكه همين خدايان خود حرص وشتاب دارند كه از ديگران به درگاه خدا نزديك تر باشند وچون راه تقرب را اطاعت وزيادى خير وصلاح مى دانند بيشتر اطاعت مى كنند ومانند ساير بندگان خدا بيشتر به خير وصلاح مى پردازند، بيشتر مى ترسند، وبيشتر اميد مى دارند، آن وقت چگونه مشركين ايشان را آلهه خود مى گيرند.

والبته معناى بدى نيستند، در صورتى كه سياق آيه با آنها بسازد، ليكن آنطور كه بايست سازگارى ندارد، هر چند كه معناى دوم به سياق آيه از اولى نزديك تر است .

ترجمه تفسير الميزان جلد 13 صفحه : 181

پاسخ5:

اولئک ، اسم اشاره است که می تواند همراه مشار الیه بیاید و می تواند جانشین آن شود، در این صورت در دستور فارسی به آن ضمیر اشاره می گویند.
اگر ترکیب نحوی جمله را معلوم کنیم، تکلیف مشارالیه اولئک هم مشخص خواهد شد.
"اولئک الذین یدعون" (اسم اشاره به همراه بند موصولی بعدش که حکم صفت دارد) مبتداست.
"یبتغون الی ربهم الوسیله" خبر جمله است. با این ترکیب معنای جمله کامل می‌شود و جملات ادامه نقش فرعی دارند.
یرجون رحمته/ یخافون عذابه عطف بر خبر جمله اند.
"ایهم اقرب" حال برای اولئک باید باشد (البته مطمئن نیستم باید اعراب قرآن ها را ببینم).
در این صورت، مشار الیه اولئک عبارت است از "الذین زعمتم من دونه".

که با بند موصولی "الذین یدعون" هم این پیوند تقویت شده است.


تفسیری که ترجیح می‌دهم اینطور است: اولئک الذین یدعونهم، یبتغون الی ربهم الوسیله. چون در آیه 56 فرمود به مشرکان بگو خدایان مزعومتان را (برای رفع حوایجتان) بخوانید، خواهید دید که کاری از آنها بر نمی آید. در ادامه و در توضیح آن آلهه، می فرماید آنهایی که (مشرکان ایشان را) می خوانند (هرچه هم مقرب باشند)، خودشان برای رفع حوایجشان دنبال توسل به خداوندند و رجا و خوف از خدا دارند.
نتیجه اینکه پس چطور شما از ماهیت هایی ذاتا مفتقر و نیازمند، تقاضای رفع نیازهایتان می کنید؟

خانم دكتر موسوي

پاسخ6:

اين موضوع كه معبودان باطلِِ مشركان،در قيامت سخن گفته و اعلام برائت از عابدانِ خود ميكنند ،در سوره هاي مختلف قران بيان شده است. از جمله در سوره فرقان:

وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَقُولُ أَأَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِي هَؤُلَاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ ﴿۱۷﴾

و روزى كه آنان را با آنچه به جاى خدا مى ‏پرستند محشور مى ‏كند پس مى‏ فرمايد آيا شما اين بندگان مرا به بيراهه كشانديد يا خود گمراه شدند (۱۷)

قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَاءَ وَلَكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ وَكَانُوا قَوْمًا بُورًا ﴿۱۸﴾مى‏ گويند منزهى تو ما را نسزد كه جز تو دوستى براى خود بگيريم ولى تو آنان و پدرانشان را برخوردار كردى تا [آنجا كه] ياد [تو] را فراموش كردند و گروهى هلاك‏شده بودند (۱۸)

اقاي فرهنگ




کلمات کلیدی:تفسیر تدبر سوره اسراءبني‌اسراييل قران عذاب

ویرایش بوسیله کاربر 1398/08/21 09:16:49 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

مدیر تالار
fatemeh59 Offline
#2 ارسال شده : 1398/07/28 12:50:55 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 60

ترجمه و تدبر سوره اسراء: پرسشها و نكات تفسيري سوره بني اسراييل

سئوال :يكي از موارد اختلاف در ترجمه و تفسیر سوره اسراء،ایه 58 است

وَ إِن مِّن قَرْيَة إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَـمَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا كَانَ ذَ لِكَ فِى الْكِتَـبِ مَسْطُورًا _…_58_
و هيچ قريه اى ]: مجتمعى از مكلفان[ نيست مگر اينكه ما آن را پيش از روز رستاخيز هلاك كننده ايم، يا آن را (در صورت استحقاِق) به عذابى سخت دچار كننده ايم. اين (جريان) در كتاب (علم و حكمت و قدرت الهى) ثبت شده بوده است. _…_58_

مراد از #هلاکت یا #عذاب چیست؟

پاسخ 1-نظر تفسیر فرقان
آيه 58 ـ «معذبوها» در برابر «مهلكوها» نابودى مردمان را پيش از روز رستاخيز كه قيامت احياء است، دوگونه خوانده: 1ـ وسيله عذاب كه درباره گروههايى از كافران در گذشته تحقق يافته و مجدداً در قيام جهانى حضرت مهدى(عج) به گونه اى شامل تر تحقق خواهد يافت، و در اين ميان هم احياناً چنين جرياناتى به وقوع مى پيوندد، و بعد دومش مرگ همگانى است كه نخست در جاى جاى جهان براى اين و آن، چه افراد و چه دسته هاى گوناگون، تحقق مى يابد، و چه مرگ و بى هوشى يكجاى آنان كه در نفخ صور با همان صداى جانكاه محقق مى شود،

و كسانى هم كه مرده اند نيز مشمول اين هلاكت آخرين هستند، بدين معنى كه اين هلاكت مرگ كلى همگانى است كه نسبت به هر دوى زندگان و مردگان حالت صعقه و بيهوشى خواهد بود، كه از مرگهاى عادى فراتر است، و چنانكه مردگان از زندگى برزخى به اين صعقه و بيهوشى انتقال يافته و اينگونه هلاكت مى يابند، زندگان نيز بدون انتقالى برزخى مستقيماً به حالت صعقه و بيهوشى مى روند كه اينان هرگز برزخى هم ندارند زيرا برايشان هيچ فاصله اى بين مرگ از دنيا و مرگ همگانى هنگام مرگ كل جهان نيست.

و از جمله ادله اين مرگ دوم (صعقه) آياتى از قبيل "و نفخ فى الصور فصعق مَن فى السموات و الارض الا من شاء الله" (39:60) است، كه "من فى السموات و من فى الارض" كل زندگان را در كل جهان در زندگى رسمى دنیاشان كه آشكار است يا در زندگى باطنى و برزخى جهان كه پنهان است، اين صعقه و بيهوشى هر دو را بر مى گيرد.

پاسخ 2-نظر الميزان:
الف-مى گويند: عذاب شديد هميشه به معناى آن عذابى است كه قومى را مستاءصل ومنقرض كند آن وقت در اين آيه كه در مقابل عذاب شديد مساءله هلاكت را قرار داده لابد معنا و مراد از هلاكت مرگهاى طبيعى و تدريجى افراد است

ب-مراد از هلاك در اين آيه همان تدمير به عذاب استيصال در آن آيه است چنانچه از ابى مسلم مفسر هم نقل شده ومراد از عذاب شديد عذاب آسان تر است از قبيل عذاب قحطى يا گرانى كه باعث جلاى وطن ويا خرابى عمارتهاى آن قريه شده ، ويا بلاها ومحنت ديگر است .

پاسخ 3:

در ایه 58 در اینکه مراد از مهلکوها او معذبوها عذابا شدیدا چیست،اختلاف نظر وجود دارد
برخی مهلکوها را مرگ طبیعی افراد یک قوم گفته اند اما در قران این کلمه(هلاك) دلالت بر مرگ جمعی قوم و عذاب انها دلالت دارد

از جمله در ایه 16 همین سوره اسراء که اهلاک قریه را باعذاب ویران کننده بیان کرده است.
وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا {16}و چون بخواهيم شهرى را هلاك كنيم خوشگذرانانش را وا مى‏داريم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند و در نتيجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد پس آن را [يكسره] زير و زبر كنيم {16}
یا ایه 31 سوره عنکبوت در خصوص عذاب قوم لوط:انا مهلکوا اهل هذه القریه و یا سوره قصص ایه 59:و ماکنا مهلکی القری الا و اهلها ظالمون

عذاب شدید در قران نیز هم برای عذابهای دنیوی بکار رفته و هم عذابهای اخروی.
ترکیب هلاکت و عذاب شدید نیز یکبار دیگر در سوره اعراف در مورد بنی اسراییل استفاده شده است:
واذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکهم او معذبهم عذابا شدیدا
که با توجه به سیاق هر دو ایه سوره اعراف و اسراء،بنظر میرسد به عذابی کمتر از هلاکت و نابودی قوم در دنیا اشاره دارد.که با توجه به ایات ابتدای سوره میتوان جنگ و غلبه اقوام دیگر را مصداقی از عذاب شدید دانست.


اقاي سيدكاظم فرهنگ

ویرایش بوسیله کاربر 1398/08/12 09:49:18 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#3 ارسال شده : 1398/07/29 10:08:44 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 60

ترجمه و فهم سوره بني اسراييل: نكات و پرسشهاي مهم تفسيري سوره اسراء از تفسير الميزان

1-مراد از عجول بودن انسان چيست؟

بيان اينكه انسان عجول بوده وآنسان كه در طلب خيرات است در پى شر نيز مى باشد(ويدع الانسان بالشر دعائه بالخير)

بنابراين مقصود از اينكه فرمود: ((انسان عجول است (( اين خواهد بود كه اووقتى چيزى را طلب مى كند صبر وحوصله به خرج نمى دهد، در جهات صلاح وفساد خود نمى انديشد تا در آنچه طلب مى كند راه خير برايش مشخص گردد، واز آن راه به طلبش اقدام كند بلكه به محض ‍ اينكه چيزى را برايش تعريف كردند ومطابق ميلش ديد با عجله و شتابزدگى به سويش مى رود ودر نتيجه گاهى آن امر، شرى از آب در مى آيد كه مايه خسارت وزحمتش مى شود، وگاهى هم خيرى بوده كه از آن نفع مى برد.

اين آيه وآيات بعديش در سياق توبيخ وسرزنشى است كه ناشى از منت نهادن خداى تعالى در آيات قبل است كه مساءله ((هدايت اقوم (( را به رخ بندگانش مى كشد، گوئى كه فرموده است : ما كتابى نازل كرديم كه شما را به سوى ملتى اقوم هدايت مى كند وگروندگان به آن ملت وكيش ‍ را به سعادت وبهشت مى رساند وبه سوى اجرى عظيم وخيرى كثير ارشاد مى كند،وليكن جنس بشر عجول است وبه خاطر همين عجله اش ميان خير و شر فرق نمى گذارد، بلكه هر چه برايش پيش بيايد همان را مى خواهد و در طلبش برمى خيزد، بدون اينكه خير وشر را از هم جدانموده وحق را از باطل تشخيص دهد، در نتيجه به همان نحوى كه عاشق خير است ، شر را نيز به همان وجه طلب مى كند، وهمانطور كه بايد بر سر حق سر وسينه بشكند بر سر باطل هم مى شكند.

2- فقط دعا ودرخواست حقيقى از خداى سبحان مستجاب است

توضيح اينكه : خداى تعالى كه گفتارش حق است فرموده : ((اجيب دعوة الدّاع اذا دعان (( ونيز فرموده : ((ادعونى استجب لكم (( واين گفتار خود را به هيچ قيدى مقيد نكرد، در نتيجه فهماند كه وقتى عبد با حالت جدى دعا كند وبا دعا بازى نكند وقلبش در دعا متوجه كسى جز خدا نباشد، بلكه از غير خدا قطع ومتوجه وملتجى به درگاه اوشود، البته اوهم دعايش را مستجاب مى سازد.

آنگاه در ذيل آيات مورد بحث انقطاع مزبور را به عنوان متمم حجت بيان نموده وفرموده است : ((واذا مسّكم الضّرّ فى البحر ضلّ من تدعون الاايّاه فلمّا نجيكم الى البر اعرضتم (( يعنى شما در هنگام برخورد با پيشامدهاى دريائى بطور كلى از هر چيزى منقطع گشته با راهنمائى فطرتتان متوجه درگاه پروردگار مى شويد، وخدا دعاى شما را اجابت نموده وبه سوى خشكى نجاتتان مى دهد.

واز احتجاج مزبور چنين استفاده مى شود كه وقتى اميد بنده اى از هر چيز وهر كس منقطع گردد واز صميم دل وقلبى فارغ وسالم روبه درگاه خدا ببرد خداوند دعايش را مستجاب مى كند.
در حالى كه اگر توجه خود را ازدرگاه خدا منقطع ساخته وروبه سوى غير خدا آورد هر چه هم از صميم قلب دعا كند دعايش را مستجاب نمى كند، البته نه اينكه مى تواند ونمى كند، بلكه نمى تواند مستجاب كند.
وبا اين حال ديگر جائى براى معارضه مذكور نمى ماند، براى اينكه اين تفاوت براى ايشان وجدانى است كه هر چه خدايان خود را بخوانند دعايشان را مستجاب نمى كند، ولى اگر در دريا سرگردان شوند، وبه شرف غرق برسند، وخداى را بخوانند خداوند نجاتشان مى دهد، وبه خشكيشان مى رساند، واين معنا را خودشان هم اعتراف دارند، مساءله دريا مثال بارزى بود كه به عنوان نمونه آورديم ، وگرنه مسلمانان اگر در خشكى هم به اين طور كه در دريا اورا مى خوانند بخوانند قطعا نااميد نمى گردند.
خداى تعالى هم در كلام خود ميان دعاى مشركين به درگاه بتها ودعاى مسلمين به درگاه خداى سبحان مقابله نينداخته بود تا مشركين برگردند وبه عنوان معارضه بگويند هر دوقسم دعا در مستجاب نشدن مشتركند، بلكه قرآن كريم مقابله را ميان دعاى مشركين به درگاه بتها و دعاى ايشان به درگاه خداى سبحان انداخته بود كه در صورت نا اميدى از هر چيز وانقطاع ساير اسباب روبه آن درگاه نهاده دعايشان هم مستجاب مى شود.
نكته جالبى كه در اين احتجاج بكار رفته اين است كه حجت مزبور را با واسطه رسول گراميش القاء كرده وفرموده : ((توبه ايشان بگو(( تا اگر مشركين با اومناقشه كردند وگفتند در مستجاب نشدن دعا اين خدايان و خداى تومثل همند رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله وسلم ) خداى را بخواند ومستجاب بشود تا معارضه مشركين باطل گردد.

3-توضيح اينكه آلهه دروغين ، خود در جستجوى وسيله به سوى پروردگارشان هستند
تفاوت توسل ما به اوليا با توسل مشركان به بتها چيست؟

ومعنا (وخدا داناتر است ) اين است كه اين ملائكه وجن وانس كه مشركين معبودشان خوانده اند خودشان براى تقرب به درگاه پروردگار خود وسيله مى خواهند تا به اونزديك تر باشند وراه اورا بروند، وبه كارهاى اواقتداء كنند، همه اميد رحمت از خدا دارند ودر تمامى حوائج زندگى ووجودشان به اومراجعه مى كنند، از عذاب اوبيمناكند، از اومى ترسند ومعصيتش نمى كنند، در حالى كه عذاب پروردگارت محذور است وبايد از آن دورى جست .
ومساءله توسل ودست به دامن شدن به بعضى از مقربين درگاه خدا به طورى كه از آيه ((يا ايّها الّذين آمنوا اتّقوا اللّه وابتغوا اليه الوسيلة (( برمى آيد عمل صحيحى است وغير از آن عملى است كه مشركين بت پرست مى كنند،چرا كه آنان متوسل به درگاه خدا مى شوند، ولى تقرب وعبادت را نسبت به ملائكه وجن واولياى انس انجام مى دهند، وعبادت خداى را ترك مى كنند، نه اورا عبادت مى كنند ونه به اواميدوارند ونه از او بيمناك ، بلكه همه اميد وترسشان نسبت به وسيله است ، ولذا تنها وسيله را عبادت مى كنند، واميدوار رحمت وسيله وبيمناك از عذاب آن هستند آنگاه براى تقرب به آن وسيله ، كه به زعم ايشان يا ملائكه است ويا جن ويا انس متوسل به بتها ومجسمه ها شده خود آن خدايان را رها مى كردند، وبتها را مى پرستيدند، وبا دادن قربانيها به آنها تقرب مى جستند.
خلاصه اينكه ادعاى اصليشان اين بود كه ما به وسيله بعضى از مخلوقات خدا، به درگاه اوتقرب مى جوئيم ولى در مقام عمل آن وسيله را بطور مستقل پرستش نموده ، از خود آنها بيمناك وبه خود آنها اميدوار بودند، بدون اينكه خدا را در آن منافع مورد اميد، وآن ضررهاى مورد بيم موثر بدانند، پس در نتيجه بتها ويا خدايان را شريك خدا در ربوبيت وپرستش مى دانستند.


4-وَ إِن مِّن قَرْيَةٍ إِلانحْنُ مُهْلِكوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَمَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَاباً شدِيداً كانَ ذَلِك فى الْكِتَبِ مَسطوراً(58)
مى گويند: عذاب شديد هميشه به معناى آن عذابى است كه قومى را مستاءصل ومنقرض كند آن وقت در اين آيه كه در مقابل عذاب شديد مساءله هلاكت را قرار داده لابد معنا ومراد از هلاكت مرگهاى طبيعى و تدريجى افراد است ، ودر نتيجه معناى آيه چنين مى شود ((هيچ قومى نيست مگر اينكه ما مردمش را قبل از قيامت يا مى ميرانيم ويا به عذاب استيصال ومرگ دسته جمعى مبتلا مى كنيم تا بعد از آن قيامت را بپا كنيم (( همچنانكه در جاى ديگر فرمود: ((وانا لجاعلون ما عليها صعيدا جرزا(( ولذا بعضى گفته اند كه ((هلاك (( وى مربوط به قراء واقوام صالح ، و((تعذيب (( مربوط به قراء واقوام طالح است .

سنت الهى در اقوام گذشته : دعوت به حق ، به سعادت رساندن مؤمنان و هلاكت يا عذاب شديد منكران و طاغيان

مفسرين در اينكه آيه مورد بحث به چه وجهى متصل به آيه قبلى است گفته اند: كه اين آيه موعظه اى است كه همان مشركين را بعد از بيان توحيد ومعاد از عذاب خدا انذار مى كند، واز حوادث قبل از روز بعث پاره اى را كه دليل بر عظمت خداى سبحان است خاطر نشان مى سازد، تا مؤ يد مطالب قبل باشد.
ولى ظاهرا اين آيه معطوف ومربوط به جلوتر از آيات مورد بحث است ، يعنى آيه شانزدهم كه مى فرمود: ((واذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها...(( چون آيات اين سوره همواره بعضى به بعضى نظر داشته و عطف مى شود، وغرض عمومى از سراپاى اين سوره ، بيان سنتى است كه خداى تعالى در اقوام وملل داشته كه نخست ايشان را به سوى حق دعوت مى كرده ، آنگاه يك عده را كه پذيراى دعوتش گشته واطاعت كرده اند سعادتمند، وديگران را كه از در استكبار مخالفت وطغيان نمودند عقوبت مى نموده است ، وبنابراين مراد از هلاك در اين آيه همان تدمير به عذاب استيصال در آن آيه است چنانچه از ابى مسلم مفسر هم نقل شده ومراد از عذاب شديد عذاب آسان تر است از قبيل عذاب قحطى يا گرانى كه باعث جلاى وطن ويا خرابى عمارتهاى آن قريه شده ، ويا بلاها ومحنت ديگر است .

5- شيطان چگونه در مال و اولاد ادمي شريك ميشود؟ ايا استفزز بصوتك دلالت بر شيطاني بودن موسيقي دارد؟
شركت كردن شيطان با آدمى در مال وفرزند سهم بردن از منفعت و اختصاص است ، مثل اينكه آدمى را وادار كند به تحصيل مال كه خداوند آن را مايه رفع حاجت آدمى قرار داده از راه حرام ، زيرا در اين صورت هم آدمى از آن مال منتفع شده به غرض طبيعى خود نائل مى شود، وهم شيطان به غرض خود رسيده است ويا آنكه از راه حلال كسب بكند وليكن در معصيت به كار برند، ودر اطاعت خدا صرف نكند، پس هر دواز آن مال منتفع شده اند با اينكه اواز رحمت خدا تهى دست است .
ويا آنكه از راه حرام فرزندى براى آدمى به دنيا آيد، ويا از راه حلال به دنيا آيند وليكن به تربيت دينى وصالح تربيتش نكند وبه آداب خدائى مودبش نسازد، در نتيجه سهمى از آن فرزند را براى شيطان قرار داده و سهمى را براى خودش ، وهمچنين چيرهاى ديگر.

پس معناى آيه شريفه اين مى شود كه با آوازت از ذريه آدم هر كه را كه مى توانى گمراه وبه معصيت وادار بكن ، كه البته به حكم آيات سوره حجر كسانى خواهند بود كه ابليس را دوست داشته وپيرويش كنند، و گويا ((استفزاز با آواز(( كنايه از خوار كردن آنان با وسوسه هاى باطل و خالى از حقيقت است ، واينكه وضع شيطان وپيروانش وضع چوپان و رمه را دارد كه با يك صدا به راه مى افتند، وبا صدائى ديگر مى ايستند و معلوم است كه اين صداها آوازهائى بى معنى است .
واينكه فرمود: ((واجلب عليهم بخيلك ورجلك (( معنايش اين است كه براى به راه انداختن آنان به سوى معصيت به لشگريانت اعم از سواره نظام وپياده نظام دستور بده تا پيوسته بر سر آنان بزنند،

واين گويا اشاره است به اينكه لشگريان شيطان بعضى شان تندكار و بعضى كندكارند، همچنانكه وضع هر لشگرى همينطور است بعضى سواره وبعضى پياده اند، پياده ها را به كارى مى گمارند كه حاجت به سرعت عمل نداشته باشد.


تفسير الميزان

ویرایش بوسیله کاربر 1398/08/12 10:33:30 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#4 ارسال شده : 1398/07/30 06:34:50 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 60

ترجمه،تدبر و فهم سوره اسراء نكات و پرسشهاي مهم تفسيري سوره بني اسراييل

1-ايا اينكه خدا را با اسم هاي مختلف بخوانيم،شرك نيست؟
ضمير ((له (( در جمله ((فله الاسماء الحسنى (( به ذات خدا كه از هر اسم ورسمى متعالى است برمى گردد، نه به دواسم ((اللّه (( و ((رحمان ((، زيرا مراد از آن دو- همانطور كه گفتيم - دواسم است ، نه ذات متعالى كه همان مسمى به آن دواسم است ، زيرا معنا ندارد كه كسى بگويد: ((هر يك از دواسم را بخوانيد، بارى براى آن اسم همه اسماء حسنى ويا بقيه اسماء حسنى هست (( پس معناى صحيح همين است كه بگوييم : هر يك از اسماء خدا را بخوانيد مانعى ندارد، چون همه آنها اسماء اوهستند، چون تمامى آنها حسنايند واسماء حسنى هم تماميش از خداست ، واين اسماء وسايل خواندن خدايند، چه خود خدا را بخوانيد، چه آن اسماء را هيچ فرقى ندارد، چون اسماء مذكور تنها اسماء اويند، واسم آئينه ونماياننده مسمى وعنوان اواست -

اين آيه از آيات برجسته قرآنى است كه آن حقيقتى را كه قرآن كريم از مساءله توحيد ذات وتوحيد عبادت در قبال ديد وثنيت (دوگانه پرستى ) نسبت به توحيد در ذات وشرك در عبادت مى بيند آشكار وروشن مى سازد

به نظر وثنى ها خواندن هر اسمى از اسماء خدا پرستيدن همان اسم است ، يعنى پرستيدن فرشته يا جنى است كه مظهر آن اسم است ، و همان جن وملك اله ومعبود آن عبادت است ، وتعدد خدايان از همين جا ريشه گرفته است ، چون دعاها انواع زيادى داشته ، وزيادى انواع دعاها هم به خاطر زيادى وتعدد انواع حاجات بوده ، وبه همين جهت وقتى يكى از مشركين شنيد كه رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله وسلم ) در نمازش مى گفته يا اللّه ، يا رحمن گفته بود: به اين بى دين نگاه كنيد كه ما را از پرستيدن دواله منع مى كند آن وقت خودش دواله را مى خواند.

آيه شريفه مورد بحث اين حرف را رد مى كند ووجه خطاى اين اعتقاد را هم بيان مى نمايد كه اين اسماء، اسماء متعددى براى خدا ومملوك صرف اويند،
نه اينكه خودشان اله مستقل بوده در ذات وصفات از او جدا باشند، وخود ذات وصفات جداگانه اى دارا باشند وجز وسيله بودن براى پرستش خداى يگانه خاصيت ديگرى ندارند، وخواندن آنها خواندن اواست ، وتوجه به سوى آنها توجه به سوى اواست ، زيرا معقول نيست كه مسمى از اسم جدا باشد. پس اين اسماء صرفا طريق به سوى خدا وراهنماى به سوى اوووجه اويند كه به وسيله آنها براى غير خود جلوه مى كند، پس خواندن خدا به وسيله اسماء متعدد منافات با توحيد در عبادت ندارد.

2-معناي شاكله چيست؟قُلْ كلُّ يَعْمَلُ عَلى شاكلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سبِيلاً(84)

● معناى ((كل يعمل على شاكلته ((

((شاكله (( - به طورى كه در مفردات گفته - از ماده شكل مى باشد كه به معناى بستن پاى چارپا است ، وآن طنابى را كه با آن پاى حيوان را مى بندند ((شكال (( (به كسر شين ) مى گويند، و((شاكله (( به معناى خوى واخلاق است ، واگر خلق وخوى را شاكله خوانده اند بدين مناسبت است كه آدمى را محدود ومقيد مى كند ونمى گذارد در آنچه مى خواهد آزاد باشد، بلكه اورا وادار مى سازد تا به مقتضا وطبق آن اخلاق رفتار كند.

ودر مجمع البيان گفته است : ((شاكله (( به معناى طريقت ومذهب است وقتى گفته مى شود: ((اين طريق داراى شاكله هااست معنايش ‍ اين است كه ((هر جميعتى از آن راه ديگرى براى خود جدا كرده اند((
گويا ((طريقه (( و((مذهب (( را از اين جهت ((شاكله (( خوانده اند كه رهروان ومنسوبين به آن دوخود را ملتزم مى دانند كه از آن راه منحرف نشوند.
بعضى ديگر گفته اند كه ((شاكله (( از شكل (به فتحه شين ) است كه به معناى مثل ومانند است ، بعضى ديگر گفته اند: اين كلمه از شكل (به كسر شين ) گرفته شده كه به معناى هيات وفرم است .
وبه هر حال آيه كريمه عمل انسان را مترتب بر شاكله اودانسته به اين معنا كه عمل هر چه باشد مناسب با اخلاق آدمى است چنانچه در فارسى گفته اند ((از كوزه همان برون تراود كه در اوست (( پس شاكله نسبت به عمل ، نظير روح جارى در بدن است كه بدن با اعضا واعمال خود آن را مجسم نموده ومعنويات اورا نشان مى دهد.

3-نماز را بايد بلند خواند يا آهسته؟ ولاتجهر بصلاتك ولا تخافت بها
معناى آيه اين مى شود كه : در نماز صدايت را خيلى بلند مكن وخيلى هم آهسته مخوان ، حد وسط را رعايت نما. واگر اين حد وسط را سبيل خوانده از اين روبوده كه مى خواسته اينطور نماز خواندن در ميان همه مسلمين رسم وسنت شود تا همه گروندگان به دين اسلام اين گونه نماز بخوانند.

البته اين در صورتى است كه مراد از ((بصلاتك (( تك تك نمازها بطور استغراق باشد واما اگر مراد از آن مجموع نمازها (وشايد هم اين ظاهرتر است ) باشد در اين صورت معناى آيه اين خواهد شد كه در همه نمازها جهر مخوان ودر همه آنها اخفات مكن ، بلكه راه ميانه را اتخاذ كن ، كه در بعضى جهر ودر بعضى اخفات كنى . واين احتمال با آنچه در سنت اثبات شده ، كه نماز صبح ومغرب وعشاء بلند وظهر وعصر آهسته خوانده شود، مناسب تر است . وبعيد نيست كه اين وجه با در نظر گرفتن اتصال ذيل آيه به صدر آن وجه موافق ترى باشد، چون در صدر آيه مى فرمود: به هر اسمى مى توانى خدا را بخوانى ودر اين ذيل مى فرمايد بلند كردن صدا در نماز معنايش متعالى بودن وبالابودن خدا است وآهسته خواندن آن معنايش نزديك بودن اواست ، حتى نزديك تر از رگ قلب ، پس به هر دوقسم ، نماز خواندن ، اداء حق همه اسماء خدا است

4-هدف از ارسال ايات و معجزات چيست؟
وما نرسل بالايات الاتخويفا(( - يعنى حكمت در فرستادن آيات ترساندن وانذار مردم بود، حال اگر آن آيت از آياتى باشد كه در دنبال خود عذاب استيصال را دارد تخويف در آن تخويف به هلاكت در دنيا و عذاب آتش در آخرت است ، واگر از آن آيات نباشد تخويف از آنها تخويف وانذار به عقوبت آخرت است .
وبعيد نيست مراد از ((تخويف (( ايجاد خوف ووحشت باشد به اينكه عذاب كمتر از استيصال را به ايشان نشان دهد، وبنابراين تخويف در اين آيه معناى تخوف در آيه ((اوياخذهم على تخوّف فانّ ربّكم لروف رحيم (( را خواهد داشت ، وبرگشت معناى آيه به اين مى شود كه ما آيات اقتراحى ايشان را نمى فرستيم ، چون نمى خواهيم با عذاب استيصال از بينشان ببريم ، واگر آياتى را مى فرستيم به منظور اين است كه با ايجاد ترس در دلهايشان متوجهشان كنيم ، وآنوقت با ديدن آن از عذابهاى سخت تر بهراسند. اين وجه را به برخى از مفسرين نسبت داده اند.

وبه هر حال معناى آيه اين است كه ما آن آياتى را كه قريش پيشنهاد كردند نفرستاديم ، زيرا اگر مى فرستاديم ايمان نمى آوردند وما هلاكشان مى كرديم ، ولى قضا وخواست ما بر اين شده است كه اين امت را عذاب نكنيم مگر بعد از مدتى مهلت ، واين خصوصيت امت اسلام ، در مواردى از كلام خداى تعالى استفاده مى شود وتنها آيه مورد بحث نيست .


● دو وجه ديگر در معناى آيه : ((وما منعنا ان نرسل بالايات الاان كذب بها الاولون ((

ودر معناى آيه كريمه دووجه ديگر ذكر كرده اند.
1 - ما آيات را نفرستاديم چون مى دانستيم كه ايشان حتى با ديدن آنها نيز ايمان نمى آورند، وفرستادنش بى فايده بود،

همچنانكه امتهاى قبل هم با آمدن آياتى كه خودشان خواسته بودند ايمان نياوردند، والبته اين مطلب در مورد آيات مربوط به اثبات توحيد است ، واما معجزاتى كه نبوت را اثبات مى كند، ويا بودنش لطفى از ناحيه خداوند به شمار مى رود لامحاله فرستاده مى شود، چون اگر نفرستد، نبوت پيغمبر اثبات نمى شود.

ترجمه تفسير الميزان جلد 13 صفحه : 187

ویرایش بوسیله کاربر 1398/08/12 02:44:42 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#5 ارسال شده : 1398/08/01 12:56:24 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 60

تدبر و فهم سوره اسراء: نكات ترجمه و تفسيري سووره بني اسراييل

سئوال:بهترین ترجمه ایه 62 چیست؟

قَالَ أَرَءَيْتَكَ هَـذَا الَّذِى كَرَّمْتَ عَلَىَّ لَـلـِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَـمَةِ لاََحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُو إِلاَّ قَلِيلاً _…_62_

صادقی تهرانی:(ابليس) گفت: (خدايا) «آيا خود را (بخوبى) ديدى؟ (كه) اين كس را (نسبت) به من گرامى داشتى؟ اگر تا روز قيامت (عمرِ) مرا تأخير اندازى حتماً نسلش را - جز اندكى - همواره افسار خواهم كرد.» _…_62_

انصاریان: [سپس] گفت: مرا خبر ده این کسی که او را بر من برتری دادی [سببش چه بود؟] اگر تا قیامت مهلتم بخشی، بی تردید فرزندانش را جز اندکی لجام می زنم [و به دنبال خود به عرصه هلاکت و نابودی می کشم.]

خرمشاهی: [همچنين‏] گفت خواهى ديد كه همين كسى كه بر من برترى‏اش دادى اگر مرا تا روز قيامت بازپس دارى [مهلت دهى‏] همه زاد و رود او جز اندكى را از راه به در برم‏

فولادوند: [سپس] گفت به من بگو اين كسى را كه بر من برترى دادى [براى چه بود] اگر تا روز قيامت مهلتم دهى قطعا فرزندانش را جز اندكى [از آنها] ريشه‏ كن خواهم كرد

قمشه‌ای: گفت: با من بگو آیا این آدم خاکی را بر من فضیلت و برتری دادی؟ (ای خدا) اگر اجل مرا تا قیامت به تأخیر افکنی به جز قلیلی (چون معصومین و خواص مؤمنین) همه اولاد آدم را مهار می‌کنم (و به دار هلاک می‌کشانم).

مکارم شیرازی: (سپس) گفت اين كسي را كه بر من ترجيح داده‏ اي اگر تا روز قيامت مرا زنده بگذاري همه فرزندانش را جز عده كمي گمراه و ريشه كن خواهم ساخت!!

پاسخ1:
سلام
گفت(ابلیس) نظر تو چیست(ک کاف خطاب هست ؛ ای خدا درباره) این کسی که گرامی داشتی بر من، هر آینه اگر به تاخیر اندازی (اجل مرا) تا روز قیامت هر آینه به هلاکت اندازم البته البته نسلش را بجز اندکی

خانم انصاري

پاسخ2:
سلام.
ارایتک فقط یکبار در قرآن آمده
و آن هم خطاب به خداست

آیا اینگونه می‌توان گفت؟
شیطان به خدا گفت ببین که اینکه بر من برتری دادی قطعا اگر مهلتم دهی او را افسار زنم و مهار کنم

اقاي فرهنگ

ویرایش بوسیله کاربر 1398/08/13 01:11:27 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#6 ارسال شده : 1398/08/02 07:11:02 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 60

ترجمه و تدبر سوره اسراء:نكات مهم تفسيري سوره بني اسراييل

اساسی¬ترین قوانین

در این سوره اولین «احکام» بیان شده است.
ظاهراً مجتمع مسلمین در مقطع نزول این سوره به حدی از رشد و بلوغ رسیده که دیگر شایسته «وضع مقررات» شده است.
البته قبلاً در سوره¬های معارج و مؤمنون نوعی «چک لیست» دیدیم، اما آنها جنبه اخلاقی و ارشادی داشتند و «برای عموم» نبودند بلکه الگوهای ارائه شده¬ای بودند تا کسانی که استعداد و تمایل بیشتری برای رشد دارند، خود را از روی آنها بسازند.
اما آیات این پاراگراف کاملاً فرق می¬کند و «برای عموم» است و چون ساده و عام است می¬توان آنها را «قانون اساسی مجتمع اسلامی» خواند و البته چون فقرات آن واضح و بی¬ابهام است شرح چندانی نمی¬طلبد.
فقط می¬توان گفت که حتی هر خوانند کم دقتی هم می¬فهمد که چیزهائی در آن هست که از نظر قانون¬گذار «مهمترین» است و چیزهائی هم هست که «بسیار مهم» است و چیزهائی هم هست که «مهم» است. مثلاً:
مهمترین¬ها: 1- توحید با سه بار تأکید (در آیه¬های 22 و 23 و 39)، 2- رعایت والدین با دو بار تأکید (در آیه¬های 23 و 24)، 3- رعایت ضعفا با چند بار تأکید (در آیه¬های 26 و 28 و 34)
بسیار مهم¬ها: 1- اعتدال و میانه¬روی (آیه¬های 26 و 27 و 29)، 2- اخلاص (آیه 25)، 3- توکل (آیه 31)، 4- رعایت حقوق دیگران (آیه 35)

مهم¬ها: 1- دوری از زنا (آیه 32)، 2- دوری از قتل (آیه 33)، 3- دوری از پیگیری چیزی که علمش را نداری (آیه 36)، 4- دوری از خودپسندی (آیه 37) ضمناً باید راجع به آنجاهائی که پیامبر(ص) مورد عتاب ( یا هشدار خیلی شدید) قرار گرفته ، (آیه 22 و 39) به توضیحی که درسوره عبس عرض کرده ایم توجه کنید .

چرا برخی آیات خطاب به جمع و برخی خطاب به شخص مفرد است؟
از آیات همین پاراگراف معلوم میشود برخی از اموری که بعدا صراحتا گناه قلمداد شد و ممنوع گردید ، در هنگام نزول این آیات شایع بوده و هنوز زود بود که شارع مقدس به آنها بطور سفت و سخت بپردازد.
اینها مواردی است که به صیغه جمع ذکر شده،
اما ، در همین زمان مواردی هم وجود داشته که فقط در سطح نخبگان و سردمداران مورد ابتلاء بوده ، و گرچه اهمیت آنها چه بسا از اهمیت موارد نوع اول (از لحاظ تاثیرگذاری روی زندگی و جریان امور) بیشتر هم بوده ، اما مرتکبین آنها ، به علت اشتغال به مناصب بالاتر ، از لحاظ تعداد ، کمتر از بقیه بوده و میباشند (و در قوم و قبیله خویش به نسبت بقیه تک حساب میشوند) خطاب های مفرد مربوط به اینها است .

مأموریت اصلی قرآن
قرآن کریم علیرغم آنهمه لطایف و ظرایفی که دارد و تاکنون در طول این چهارده قرن، گوشه¬های کوچکی از آن ظاهر شده، مأموریت اصلیش همان دو مورد فوق است یعنی بشارتِ پاداشِ مؤمنانِ دارایِ عملِ صالح ، و هشدار به کسانی که به آخرت ایمان ندارند.
بنابراین، «چیزی که استوارتر است» را باید در همین دو نکته جستجو کرد.
یعنی اینکه «چیزی که استوارتر است»، همان زندگی بعدی و اخروی است.
و بالاخره یعنی اینکه قرآن هدایت می¬کند که در آن زندگی بعدی اوضاع و احوال خوب و شایسته¬ای احراز شود.
البته این معارفِ بالائی که در قرآن مطرح است پس از درک امکان حیات اخروی و در اثر توجه به آن (و کنجکاویِ حاصله از آن) مورد توجه واقع میشود.
چنانکه ملاحظه می¬فرمائید، ایمان را کلی ذکر کرده و آن را کافی ندانسته و مشروط به عمل صالح نموده، اما بی¬ایمانی را در رابطه با آخرت برجسته کرده است.
نکته¬اش هم این است که بی¬ایمانی به آخرت، ریشه همه بی¬ایمانی¬ها و سپس ریشه کفرها و تکذیب¬ها و پس از آن ریشه همه خلافکاری ها و بزه ها و جنایات و غیره و غیره است.

خیر وشر
خیر در اینجا به معنی (چیزی که به نظر خیر می آید) است، و شر هم همینطور.
منظور آیه این است که اکثریت انسان ها در اثر عجله ذاتی خویش در شناخت خیر و شر واقعی دقت لازم را نمیکنند و دنبال چیزی میروند که برایشان بد است.


ذکر مصادیق افاده حصر نمی¬کند
در این پاراگراف به ذکر چند نمونه دیگر از نعمت¬های عمومی الهی می¬پرازد تا مخاطب را متوجه این معنی کند که این نعمت¬هائی که به تداوم آنها عادت کرده و از فرط عادت متوجه اصل آنها نیست، چقدر در زندگی او مهم است و اگر نبود زندگی و تمدن بشری به این پایه از رشد و تکامل نمی¬رسید تا بشر متوجه و متنبه شود و یاد صاحب نعمت بیفتد و به پیامبر(ص) و رسالتش بگرود.
نعمت¬های مورد اشاره این پاراگراف، امکان جابجایی در روی کره زمین از طریق «سواری» است، اعم از اینکه در خشکی یا دریا باشد که این خاص انسان است.
نعمت دیگر علم مستقیم بیواسطه¬ایست که بشر نسبت به خداوند دارد و این علم در هنگام ناراحتی¬ها ظاهر می¬شود و پس از رفع ناراحتی¬ها در اثر سوء اختیارشان به فراموشی سپرده می¬گردد.
نعمت دیگر سکون و ثبات حیات در روی زمین است که از اضطرابات شدید و زلزله-های عظیم و طوفان¬های قوی و غیره ایمن است و اگر اینطور نبود تمدن بشر نه تنها به این پایه نمی¬رسید بلکه اساساً شکل نمی¬گرفت.
نعمت دیگر برتریی است که خداوند به انسان داده و او را بر زمین و مواهب آن و موجودات و مخلوقات آن مسلط نموده که می¬تواند در آن جاده¬ها باز کند و سدها بسازد و کشاورزی کند و حفاری و کشفیات بعمل آورد و اینها همه مخصوص انسان است و اگر اینها نبود تمدن بشر شکل نمی¬گرفت.
اینها و هزاران هزار نعمت دیگر، دست به دست هم داده¬اند تا بشر به این حد از رشد و تکامل برسد و همه اینها از خداوند است و بشر از این نعمت¬ها بعلت عادت کردن به آنها غافل است و غفلت او موجب غفلت از صاحب نعمت نیز می¬شود و با این تذکرات بشر را دعوت به فکر در این نعمت¬ها می¬کند تا به صاحب نعمت متوجه شود و در نتیجه به پیامبر(ص) و دعوت او گرایش یابد.

شیطان- ابلیس
از آیات 61 تا 65 بوضوح این مطالب فهمیده می¬شود:
1- ابلیس منحصراً آن شخصی است که در آسمان¬ها و همراه ملائکه بود اما شیطان در این جهان است.
2- حوزه عمل ابلیس منحصراً مربوط به آدم بوده، اما حوزه عمل شیطان¬ها کل انسان-هاست.
3- طرز کار ابلیس و شیطان ورود مستقیم فیزیکی در حوزه خصوصی افراد انسانی نیست بلکه طرز کار آن¬ها از طریق نفوذ در تصمیمات آنها است.
بعبارت دیگر حوزه فعالیت شیاطین ذهن آدمی است نه جهان فیزیک.
برای مطالعه دقیق¬تر، توجه خواننده محترم را به کتاب «پیدایش انسان، برگزیدگـــی آدم، ماهیت شیطان» در سایت جلب می¬کنیم.
4 – ابلیس که پدر بزرگ شیاطین است موجود کم شعور و ساده لوحی بوده، چطور ممکن است کسی که حتی یک شعور متوسطی هم داسته باشد با خداوند که لحظه به لحظه اصل وجودش را از او دارد اینقدر بی ادبانه صحبت کند و اینقدر هم نفهم باشد که این کارهائی را که میگوید چنین و چنان خواهم کرد با نیروی چه کسی خواهد کرد و در محدوده و قلمرو چه کسی؟
به عبارت دیگر ابلیس نیز مانند اکثر انسانها، «جهان» را مستقل از خداوند می بیند و فکر میکند که میشود بدون نیروی الهی در جهان کاری صورت داد.


بالا بودن شأن روح
البته بطور قطع معنی «روحِ» مطرح در آیه 85، به آن معنی که ما معمولاً به کار می-بریم (یعنی «جان آدمی» یا «روان آدمی») نیست زیرا کلمه قرآنیِ مفهوم اخیر «نفس» است.
چیزی که مورد بحث آیه 85 است همان چیزی است که در «تنزل الملائکه و الروح» و «نزل به الروح الامین» و امثال آن ذکر شده است، و مصداق دقیق آن همان کسی است که در پاراگراف اول سوره نجم بطور مشروح و مفصل درباره¬اش بحث شد، یعنی وجود مقدس جبرئیل امین که رئیس سیستم وحی¬رسانی الهی است که بعداً نیزدرقرآن بسیار مورد اشاره قرار گرفته است، مثلاً در پاراگراف¬های انتهایی سوره تکویر، و جاهای دیگر.
اینکه در آیه 85 فرموده شأن آن بالاتر است که در محدوده علم شما (یعنی علم انسان) قرار گیرد به این خاطر است.
علت آن هم این است که «وحی» نسبت به جهان ما «محیط» است و ما نسبت به آن «محاط» می¬باشیم و اساساً امکان این که نسبت به آن علم پیدا کنیم وجود ندارد. (بلاتشبیه، همان طور که جنین نمی¬تواند راجع به این جهان علمی پیدا کند، یا ما نمی¬توانیم راجع به ذات اقدس خداوندی علمی داشته باشیم)

همنوعیِ فرستادگان و قوم آنها
از آیه 95 فهمیده می¬شود که رسولان الهی باید حتماً از جنس همان کسانی باشند که بسوی آنها فرستاده شده¬اند.
ظاهراً اگر غیر از این باشد، پذیرش رسالت آن فرستاده آسانتر شده و فرق کافر و مؤمن مشخص نمی¬شود و یکی از مقاصد ارسال رسل که همان امتحان مردم از لحاظ اطاعت اوامر الهی باشد از بین می¬رود.


نگاه كلي به سوره اسراء
در پاراگراف 1 که ابتدای ورود به سوره است شرحی از نشان دادن بعضی ازآیات الهی درجهت آموزش و کمک و تقویت مواضع رسولانه به پیامبر – ص – میدهد .

در پاراگراف 2 می فرماید : یهودیان در خلاف جهت تعالیمشان درگیری¬هائی داشته و دارند و خواهند داشت که بالاخره به شکست کامل و اضمحلالشان منجر خواهد شد .

در پاراگراف 3 می فرماید : ای پیامبر ! همه جور به تو کمک کرده ایم ، این قرآنی که تو رابه آن مجهزکرده ایم یکی ازمصادیق بارز کمکهای ما است ولی به خاطرداشته باش که این قرآن شرط لازم هدایت است نه شرط کافی . و ای کافران! چرا نگاه خود را به زندگی خراب می کنید و بجای اینکه به راه این رسول واین قرآن بیائید ، چیزی را طلب میکنید که به ضررتان است؟ و ای پیامبر ! قوانین ماراجع به هلاکت جوامع وچگونگی بدست آوردن خواسته های دنیوی واخروی اینهاست .

در پاراگراف 4 تذکرات همه جانبه¬ای به پیامبر (ص) و مسلمانان میدهد و می فرماید برای اینکه بتوانیدحضورموثری درجهت ارتقای خویش وسایرین داشته باشید لازم است این صفات را احرازکنید .
درپاراگراف 5 می فرماید : نظام فکری شرک نامعقول است و ای کافران ! ازاین لجبازی هادست بکشید و به ایمان به خداوند یگانه که معقول ومنطقی است بگرائید.

در این پاراگراف می فرماید : ای پیامبر! به آنها اهمیتی نده ، اشکال از خودشان است و اینطورنیست که تو یا این قرآن ، «هرکسی» را بتوانید هدایت کنید و موضوع قیامت هرچه باشد موضوع سنگینی است وتونباید انتظارداشته باشی فورا آن راجذب کنند . باید حوصله کنی ، بایدگفتگوکنی ، و به پیروانت بگو به مسلمانی خویش مغرورنشوند ، وبه مشرکان هم بگو «خدایان» تان نمیتوانندمشکلی را از شما حل کنند . و بر مدت عمر جوامع بشری و ارائه معجزات الهی، قوانینی حاکم است و از رفتاراین کافران ناراحت نباش . به عکس تصوراتشان ، نه تنها نباید چندان ازاوضاع خویش مطمئن باشند ، بلکه شایسته اســــت در باره موضوع آن خوابی که دیده ای خیلی هم برخویش نگران باشند .

در پاراگراف 6 می فرماید : ای پیامبر ! مخالفانت فعلا تحت تاثیر شیطان هستند و قلمرو او نیز حوزه ذهنی آنهاست ، قلمرو توهم همان حوزه است ، لذا پایداری کن تا کم کم بقدر ممکن او را عقب برانی .
و نیز می فرماید : ای کافران ! صاحب این نعمت ها را به یاد بیاورید و رسولـــش را تکذیب نکنید بلکه به او بگروید تا به نعمت های بزرگ تر اخروی هم برسید و اینکه شما را برای بزرگی و بزرگواری آفریده ایم ، قدرخود بدانید و رفتاری کنیدکه درخور آن باشد و ای کافران ! اگر قدرنعمت ها را (که درپاراگراف های قبــل ذکرشد) نشناختید معلوم میشود چشم حقیقت بین شما کوراست ، لذا درجهان بعدی وضع بدتری خواهید داشت .

درپاراگراف 7 می فرماید : ای پیامبر ! لازم نیست به جهت پیشبرد رسالتت کوچک ترین امتیازی به مخالفانت بدهی . وظیفه توفقط رساندن پیام است ، نگران نتیجه بخشیِ آن مباش ، و بدان که قسمت¬هایی از قرآن در عین حال دارای دو اثر متضاد است ، ضمنا برای اینکه قوام شخصیتیِ حداکثری راکه برای این موضوع لازم است ، پیداکنی ، این عبادات راپیشه کن .

در پاراگراف 8 می فرماید : ای پیامبر جواب کافران و سایرمخاطب ها که شبهه ها وسوالاتی مطرح میکنند این است .
در این پاراگراف می فرماید: ای پیامبر! مطمئن ومحکم باش، آنها نمیتوانند دردشمنی باآیات ما ازحد معینی فراتر بروند، لذا باجدیت کامل رسالتت را پی گیر، و علیرغم اینکه قرآنی که به تو داده ایم دربالاترین قله ارزشهاست و ناآگاهان گرایشی به آن نشان نمیدهند اهمیتی مده، خودت نیز برای اینکــه از این پس با مشکلات رسالتت موفق تر برخورد کنی این رژیم عبادتی را در پیش بگیر.

از تفسير اقاي جمال گنجه اي

ویرایش بوسیله کاربر 1398/08/18 04:44:59 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#7 ارسال شده : 1398/08/03 11:49:33 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 60

تدبر و فهم سوره اسراء: نكات تفسيري سوره بني اسراييل

1-منوظور از مسجدالاقصي چيست؟ تعبيري متفاوت از اقصي

"من المسجد الحرام" جايگاه اين معراج را خود مسجد الحرام معرفى كرده كه والاترين مساجد است و "الى المسجد الاقصى" نيز بالاترين مساجد آسمانى را كه در سدرة المنتهى است معرفى نموده و "باركنا حوله" كه تمامى اطراف اين مسجد #الاقصاى ِ معراجى را شامل است، كل جهان هستى را در بر دارد، گرچه اين بركت ها بر حسب درجات اين مكانهاى حول مسجد الاقصى داراى درجاتى است.

«الاقصى» كه صفت اين مسجد است ـ و به اصطلاح افعل تفضيل مطلق مى باشد ـ آنرا دورترين مساجد كونى زمينى و آسمانى نسبت به مسجد الحرام خوانده، و روى اين اصل مسجد الاقصى زمينى نيست، اگرچه سير نخستين معراجى حضرتش از همين مسجد الاقصاى زمينى بوده است و سپس به اقصاى آسمانى صعود فرمود، و اينكه اينجا نيز مسجد اقصى ناميده شده است، بر مبناى دورتر بودن اين مسجد است كه پايان سير حضرتش از مسجد الحرام و قدس همان مسجد اقصاى آسمانى بوده است.
دورترين مساجد زمينى به المساجد الحرام مسجد كوفه است و بر حسب رواياتى در زمان حضرت نوح نيز وجود داشته كه "فار التنور" نيز به حساب بعضى از معانيش از همانجا بوده است.
در هر صورت "المسجد الاقصى" كه پايان سير معراجى آن حضرت است همان دورترين مساجد كونى است كه در "سدرة المنتهى" جاى دارد و اين هم به معناى منتهاى كون تكليفى است كه فوِ آن بخش دومين آسمان هفتمين است كه "عندها جنة المأوى" و بر حَسَب دو آيه قرآنى وسعت جنت المأوى به اندازه كل آسمانها و زمين است.


2-منظور از فسبح بحمدرب چيست؟
تسبيح به حمد اينجا و جاهاى ديگر ـ و نه تنها تسبيح با حمد ـ ناظر به اين حقيقت است كه نه تسبيح كلى نسبت به خدا شايسته است و نه حمد كلى، زيرا تسبيح كلى سر از سلب كلى خدا درمى آورد، چنانكه حمد كلى اش نيز او را شبيه ديگران مى گرداند، بلكه ميانگين اين دو كه تسبيح به حمد است شايسته آن ذات اقدس است كه با حمدش تسبيح گويانيم، مثلا اگر مى گوئيم «او موجود است» كه حمدِ وجودى اوست، وجود او را از وجود كائنات تسبيح و سلب مى كنيم، چنانكه علم، قدرت، حيات كه صفات ذاتى اوست و سمع، بصر، رحمت، و ... از صفات فعلى اش، بدين معنى است، كه گرچه او از نظر ذات و صفات داراى اين حقايق است ولكن از همه اينها كه در آفريدگان موجود است منزّه مى باشد كه "ليس كمثله شى" بدين معنى كه ذات و صفات ذات و صفات فعلى اش غير ذوات و ذاتيات و فعليات ديگران است، و با جمله اى كوتاه تر همه موجودات در تمامى ذوات و صفات و افعالشان، از صفات سلبيه خدايند، چنانكه خدا در تمام جهات از سلبيات كل كائنات مى باشد، و اين خود حقِ توحيد و توحيدِ حق است، و در هر صورت اين شعور تسبيح به حمد در كل آفريدگان بوده و همگانى است، آرى "سبحان الله عمّا يصفون الاّ عبادَ الله المطفين" (37:160) كه خدا از آنچه وصفش مى كنند منزه است جز بندگان اخلاص يافته ربانى با اراده و رحمت ويژه حضرت ربI كه آنان يا او ارا تسبيح به حمد مى كنند و يا بالاتر و عميق تر كه آنگونه كه شايسته اوست تسبيحش مى كنند، و تسبيحاتشان برتر از همه تسبيحهات و حمدشان والاتر از همه حمدهاست.


3-منظور و مصداق روح چيست؟
وَ يَسْـَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى وَ مَآ أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً _…_85_
و درباره ى روح ]: قرآن و ... [ از تو مى پرسند. بگو: «روح از كار (هاى) پروردگار من است و به شما از (كلّ) دانش جز اندكى داده نشده است.» _…_85_

آيه 85 ـ لفظ روح در بيست و يك آيه قرآن مانند عرش به همين تعداد در آياتى گوناگون آمده، كه روح هم عرش انسانيت است، و كلا روح به معناى درك و زندگى است، در بيست مورد ديگر روح معانى ويژه اى بر حسب قرائنى گوناگون دارد، مانند روح ايمان (58:22)، روح وحى (40:15)، روح القدس (102:16)، سرپرست فرشتگان (97:4) و نيز ساير ارواح، ولى در آيه مورد بحث روح كليت دارد، و در اختصاص هيچ يك از ارواح نيست، و درست است كه زمينه ويژه اش در اين آيه بر حسب جوّ خاصش، قدر مسلّم روح قرآن است، جز آنكه لفظ «الروح» بدون هيچ قيدى آنرا نسبت به كل ارواح در بعد دوم مطلق گرفته، وگرنه به جاى «الروح» روح القرآن و يا وحى القرآن بود كه صريح در مقصود ويژه بود، درست است كه روح قرآن روح الارواح است، جز آنكه نخست «يسئلونك» كه پرسشى است مستمر از هنگام نزول اين آيه تا پايان زمان تكلفى، از مقام آخرين وحى، و نيز لفظ مطلق «الروح» مقتضى همين عموميت سؤال است، روى اين اصل مى توان گفت كه كل مراتب دوازده گانه روح در اينجا مراد است، كه روح جماد، نبات، حيوان، جن، فرشتگان، انسان، ايمان، عصمت، وحى، عصمت برونى، روح القدس، و روح فرشتگان است، چنانكه در آياتى مانند آيه قدر ـ اين روح فرشتگان ـ چنان آمده كه "تنزل الملائكة و الروح" زيرا برابرى روح با فرشتگان، او را از فرشتگان جدا و ممتاز ساخته است.

اينجا ارواح جمادات و نباتات و حيوانات را از اين رو مشمول «الروح» كرده ايم كه آنها نيز مانند ديگر آفريدگان هميشه خدا را تسبيح به حمد مى كنند و چنانكه گذشت "ان من شى الاّ سبح بحمده" و بدون روح و ادراك تسبيح به حمد محال است.

4-
وَ لَـلـِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِى أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَكَ بِهِى عَلَيْنَا وَكِيلاً _…_86_
و همانا اگر بخواهيم، بى امان آنچه را به سوى تو وحى كرديم بى چون (از يادت) مى بريم، سپس براى (حفظ) آن، عليه ما، براى خود كارسازى نيابى، _…_86_
آيه 86 ـ اين آيه گواهى روشن است بر اينكه مصداِق اهم روح كه مورد پرسش و پاسخ در آيه روح است همان روح قرآن مى باشد "و اوحينا اليك" همان است و نه ارواحى ديگر، چنانكه آيه هشتاد و هشت نيز بر اين حقيقت گواه است.

5-
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَ لاَ يَزِيدُ الظَّــلِمِينَ إِلاَّ خَسَارًا _…_82_
و ما از قرآن آنچه را (كه هم) او براى مؤمنان (مايه ى) درمان و رحمتى است، به تدريج فرو مى فرستيم (اما) ستمكاران را جز زيانى نمى افزايد _…_82_
آيه 82 ـ در اين آيه قرآن براى مؤمنان به عنوان شفاء و رحمتى بزرگ آمده، كه شفاء بعد سلبى و به معناى عافيت از ناراوئى ها و نگرانى ها است، و رحمت بعد ايجابى است كه به جاى آنها تمام الطاف ممكنه الهى به اندازه كاوشها و كوششهاى معرفتى و عملى شامل مؤمنان خواهد بود، و در عين حال همين قرآن كه براى تن و روان مؤمنان شفاء و رحمت است، از براى ستمكاران ـ به ويژه از نظر روحيشان ـ زيان مى باشد.
كسانى كه از سالكان الى الله هستند و بر محور قرآن در راه او گامها بر مى دارند، همين قرآن با شرايط هر دو بعد سلب و ايجاب را در هر دو بعد تن و روانشان تضمين كرده، كه فطرتها، عقلها، فكرها، صدرها، قلب ها و فؤادها را و كل اعمال آنان را با بدن هاشان و دنيا و آخرتشان درخشش مى دهد، و اين تنوين در "شفاٌ و رحمةٌ" به اصطلاح تنوين تعظيم است كه همانگونه كه قرآن عظيم است و از هر عظيمى هم عظيم تر، شِفاء و رحمتش نيز از هر شفاء و رحمتى برتر و والاتر است.



از تفسیر فرقان

ویرایش بوسیله کاربر 1398/08/20 11:12:37 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#8 ارسال شده : 1398/08/06 06:45:59 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 60

ترجمه و تدبر سوره اسراء:نكات و پرسشهاي تفسيري سوره بني اسراييل:

پرسش:منظور از دلوك الشمس و غسق الليل در ايه 78 سوره بني اسراييل چيست؟ اين ايه به كدام يك از نمازهاي يوميه اشاره دارد؟

پاسخ1:
آيه 78 ـ در اين آيه اوقات نمازهاى پنجگانه بگونه اى بس لطيف ياد شده و چون سوره اسراء در مكه نازل گشته، روى اين اصل نمازهاى پنجگانه از فرائض مكيّه است،
و "قرآن الفجر" كه به معنى خواندنى فجر مى باشد در برابر چهار نماز ديگر كه از "لدلوك اشمس الى غسق اليل" مستفاء مى گردد داراى دو امتياز است: 1ـ اختصاص به نماز صبح پس از عموميت نمازهاى چهارگانه ديگر. 2ـ خواندنى بودن آن كه گوئى نمازهاى ديگر در مقابل نماز صبح اينگونه خواندنى نيست، مانند وحى به چهار پيامبر الوالعزم در برابر وحى آخرين بر پيامبر آخرين كه به نام «وصّى» و «وصبنا» آمده كه گوئى وحى بر آنها در مقابل وحى آخرين وحى نيست، مانند رسالت آن حضرت كه رسالت هاى گذشته در برابرش تنها مقدمه اى وانمود شده، از اينجا مستفاد مى گردد كه "صلاة وسطى" نيز نمونه بارزش نماز فجر است، چنانكه در آيه (2:238) به تفصيل گذشت.

"لدلوك الشمس" و نه "من دلوك ااشمس" يا "عند دلوك الشمس" دليل است بر شموليت آن نسبت به دو نماز ظهر و عصر ما بين زوال خورشيد تا غروب، چنانكه دو آيه ديگر "الى غروب الشمس" و "الى غروبها" اين وقت پايانى را براى نماز عصر مقرر داشته، و چون دلوك به معناى ميل از وسط آسمان است و «لام» در «لدلوك» به معناى ميل مماس و نه آغاز براى خورشيد مى باشد، روى اين اصل، جمله "لدلوك الشمس" از لحظه نخستين زوال شمس را تا غروب آن شامل است، و بر حسب آياتى ديگر اين زمان در اختصاص نماز ظهر و عصر است، بر خلاف بعضى روايات كه "دلوك الشمس" را غروب خورشيده ناميده، در صورتى كه غروب خورشيد پنهان شدن آن است و نه تمايلش، تمايل خورشيد دركل زمانهايى است كه خورشيد پيداست و رو به پنهانى مى رود، مگر اينكه اين پنهانى خورشيد در غروب در حاشيه اين تمايل روزانه مقصود باشد، كه در اين صورت نماز مغرب و عشاء هم مشمول "لدلوك الشمس" خواهد بود، و "الى غسق اليل" هم گواهى است بر اين شموليت.

"غسق اليل" بيانگر آخر وقت نماز عشاء است و «الى» در اين ميان اشاره اى است به وجود نماز ديگرى در شب كه همان مغرب است، چنانكه نماز عصر نيز مشمول "لدلوك الشمس" مى باشد كه عصرش تا غروب خورشيد و مغربش را از آغاز مغرب است، و چون «ليل» به معنى كل تاريكى در برابر روز مى باشد و «غسق» منتهاى تاريكى آن است، روى اين اصل آغاز «ليل» مغرب و پايانش نيز اخر تاريكى نزديك طلوع خورشيد مى باشد، و نه آنكه آخرش را طلوع فجر بدانيم كه اينجا زمان ميانه بين مغرب و طلوع فجر غسق نيست، بلكه بيش از نيم ساعت پس از غسق است، زيرا چنانكه اشاره شد «غسق» آخرين مرحله تاريكى است، و به عبارت ديگر همانطور كه آغاز "دلوك الشمس" آغاز ظهر است كه خورشيد در نهايت درخشش مى باشد، "غسق اليل" نيز به معناى وسط واقعى شب است كه آغاز كاستن آن مى باشد.

در "قرآن الفجر" كه دو مزيّت بيان شده علتش اين آمده است كه "ان قرآن الفجر كان مشهوداً": نماز صبح مشهو بوده است، يعنى فرشتگان شاهد آن بوده اند و نه انسانها، زيرا انسانها آن هنگام نوعاً خواب هستند ولى در چهار نماز ديگر نوعاً بيدارند، بنابراين ويژگى نماز صبح در مشهود بودن مربوط به فرشتگان خواهد بود، و اينجا جاى اين سؤال است كه مگر فرشتگان در نمازهاى چهارگانه ديگر حاضر وناظر نيستند كه اينجا شاهد و ناظرند؟ پاسخ اين است كه فرشتگان شب در نمازهاى شب شاهدند، سپس فرشتگان روز در نمازهاى روز، مى ماند نماز فجر كه هم روز است و هم شب، هم شب است و هم روز، بنابراين فرشتگان شب و روز در تعويض پُست پاسدارى و شهادت نمازها، هر دو نسبت به نماز فجر شاهدند.

از تفسیر فرقان

پاسخ2:

اهل لغت «دلوک» را تیرگی خورشید نزدیک به غروب آن، و «غسق» را سیاهی شب پس از پایان روشنی افق معنا کرده اند. لذا لدلوک الشمس الی غسق اللیل چیزی حدود نیمساعت است که ظرف زمانیِ نمازی است که آنحضرت مامور به اقامه آن برای تقویت روحی خویش شده بود تا بتواند در مقابل امواج سهمگین توطئه های فعالان کفر تاب بیاورد و ماموریت خویش را بطرزی شایسته به انجام برساند.
چنانکه عرض کردیم از دلوک الشمس تا غسق اللیل چیزی حدود نیمساعت است.
به قرینه، قرآن الفجر هم باید چنین چیزی باشد، یعنی باید ظرف زمانیی باشد که در آن نیز عبادتی انجام شود.

در سوره های قبلی (البته به ترتیب نزول) نیز تاییدی بر این می بینیم:
مثلا در سوره طور داریم: ومن اللیل و اِدبار النجوم (به عبادت بپرداز) که این ادبار النجوم می باید همان نقشی را داشته باشد که قرآن الفجر در اینجا دارد، و واضح است که ادبار النجوم در سوره طور ظرف زمان است،
همچنین در سوره دهر بازهم همین دو ظرف زمانی عبادت را برای انجام دو وعدهء عبادی می بینیم : بُکره و اصیلا.
یعنی قرآن الفجر تاکیدش به «مشخصات» فجر است از لحاظی که قید زمان است، شبیه به آنچه که بعدها – تقریبا 8 سال بعد - در سوره بقره، همین ذکر مشخصات فجر، از آن لحاظی که در آنجا و در تعیین مرز زمانیِ جوازِ خوردن و نوشیدن در ماه رمضان مورد نظر بوده، آن را اینطور مشخص نموده که « . . . حتی یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر . . » یعنی در بقره آن مشخصه از فجر که کمک میکند حد انتهائیِ جواز اکل و شُرب شناخته شود، در این آیه هم کلمه «قرآن» مشخصه دیگری را بیان میکند که طی آن، مدتی که این حالت در پدیده فجر برقرار است، شناخته شود.
یعنی به آنحضرت در آن آیه تذکر داده میشود که عبادت خاص شامگاهی خویش را در نیمساعتِ «لدلوک الشمس الی غسق اللیل» انجام بدهد و عبادت خاص صبحگاهیش را در «قرآن الفجر» انجام دهد.
البته با توجه به بحث فوق جمله «ان قرآن الفجر کان مشهودا» هم مفهوم میشود و معنی آن این خواهد بود که ظرف زمانیِ «قرآن الفجر» چیزی است که به عیان قابل تشخیص است.

از تفسير اقاي جمال گنجه اي

3-

دلوك: (بر وزن سلوك) ميل. «أَقِمِ الصَّلٰاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِليٰ غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كٰانَ مَشْهُوداً» اسراء: ۷۸ راغب ميگويد دلوك شمس بمعني ميل بغروب است. صحاح آنرا زوال گفته است و مراد از زوال ميل و انحراف خورشيد از وسط آسمان بطرف مغرب است و عبارت اخراي وقت ظهر ميباشد. قاموس آنرا غروب، زرد شدن، ميل و زوال از كبد سماء گفته است. طبرسي آنرا ظهر معني كرده و از ثعلب نقل ميكند كه معني آن ميل است. ابن اثير در نهايه گفته اصل دلوك بمعني ميل است و از دلوك شمس زايل شدن آن از وسط آسمان قصد ميشود و گاهي غروب آفتاب مراد است.

در روايات اهل بيت عليهم- السلام دلوك شمس بزوال يعني ظهر و غسق الليل به نصف شب تفسير شده است چنانكه خواهد آمد. بنا بر آنچه گذشت دلوك بمعني ميل و آن مايل شدن آفتاب از وسط آسمان نسبت بمحيط و محلّ هر مردم است (بعبارت ديگر: ظهر) لام در «لِدُلُوكِ الشَّمْسِ» باحتمال قوي بمعني عند و حين است يعني «عند دلوك الشّمس و حين دلوك الشمس» و دليل آن «إِليٰ غَسَقِ اللَّيْلِ» است و «الي» دلالت بر انتها دارد علي هذا لام در لِدُلُوكِ براي ابتدا است. و نيز بيضاوي و زمخشري نقل كرده اند كه رسول خدا صلّي اللّٰه عليه و آله فرمود «اتاني جبرئيل لدلوك الشّمس حين زالت فصلّي بي الظّهر» در اين حديث كلمۀ «حين زالت» عبارت اخراي دلوك شمس است. غسق كه در آيۀ شريفه آمده. بمعني ظهور تاريكي شب است چنانكه در مجمع گفته و يا بمعني ظلمت شديد است چنانكه راغب گفته است ولي در روايات اهل بيت عليهم السلام چنانكه گفته شد بنصف شب تفسير شده است و «قُرْآنَ الْفَجْرِ» در آخر آيۀ در روايات به نماز صبح تفسير گرديده است. علي هذا آيۀ شريفه اوقات نمازهاي پنجگانه را بيان ميكند از ظهر تا انتصاف شب. وقت نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء، و وقت نماز صبح بعد از فجر است. و در بارۀ مشهود بودن آن روايت شده كه ملائكۀ شب و روز در آن حاضر ميشوند. در الميزان ميگويد: روايات فريقين در حضور ملائكۀ شب و روز در نماز صبح نزديك بتواتر است.

در تفسير عيّاشي از زرارة نقل شده كه از امام باقر عليه السلام پرسيدم از نمازهاي
واجبي؟ فرمود: پنج نماز است در شب و روز. گفتم: خدا آنها را معين كرده و در كتابش به پيامبرش بيان نموده است؟ فرمود: آري خدا به پيغمبرش صلّي اللّٰه عليه و آله فرموده «أَقِمِ الصَّلٰاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِليٰ غَسَقِ اللَّيْلِ» دلوك زوال آنست، ما بين دلوك تا غسق ليل چهار نماز هست. آنها را معيّن و آشكار و با وقت كرده است. غسق ليل نصف شدن آنست و فرموده «وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كٰانَ مَشْهُوداً» و اين پنجمي است. و در ذيل روايت زرارة و حمران و محمد بن مسلم از امام باقر و صادق عليهما السلام نقل شده كه فرموده «قُرْآنَ الْفَجْرِ» نماز صبح است و اينكه فرموده «كٰانَ مَشْهُوداً» از آنست كه ملائكۀ شب و روز در آن حاضر ميشوند. در تفسير عياشي مجموعا ۹ حديث در بارۀ اين آيۀ نقل گرديده و در وسائل كتاب الصلوة ابواب المواقيت از اين روايات و نظائر آنها نقل شده است. ظاهرا مراد از ملائكة شب و روز ملائكه اي هستند كه در شب و روز اعمال مردم را مينويسند و وقت نماز صبح موقع رفتن ملائكة شب و آمدن ملائكۀ روز است لذا هر دو فريق در نماز صبح حاضر ميشوند. كلمۀ دلوك در كلام اللّٰه فقط يكبار آمده است.

قاموس قرآن، ج ۲، ص: ۳۵۳

4-
لدلوک از ریشه دلک: گذراندن چيزي بر چيزي است، به گونه اي كه مَسح (دست ماليدن به چيزي خيس يا آغشته به چيزي به منظور رفع اثر آن چيز از آن) و مَرَس (ماليدن چيزي به چيزي) بر آن صدق كند و آن از مسح، قويتر و شديدتر است. در مفهوم مَرس، جنبه فشردن نيز لحاظ ميشود و از مصاديق دَلْك، دست كشيدن بر چيزي و استعمال عطر و كشيدن پا به زمين و دوشيدن پستان و غير آن است. اما دُلُوك خورشيد، ظاهر اين است كه آن عبور خورشيد از آخرين خط زمين است؛ گويا خورشيد در هنگام غروب و در چشم بيننده، در افق غربي ماليده ميشود، اما دَلك بر مرور خورشيد از نصفالنهار، صدق نميكند. پس آشكار شد كه مفاهيم زوال و پنهان شدن و مسح، از لوازم اين اصلاند.

سوره مباركه اسراء آيه 78: أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ،
مراد از دُلُوك، مغرب خورشيد است كه با دلوكش و گذشتنش از افق، حس ميشود. اما مغرب شرعي و ذَهاب حُمْرَة مَشرِقيَّة (از ميان رفتن شفق)، علامت تحقق دلوك و غروب حقيقي در افق غربي است؛ زيرا افق حقيقي و ديدن آن و آنگاه علم به غروب خورشيد در آن واقعاً مشكل است، خصوصاً در زمينهاي غير هموار. بنابراين لطف تعبير به اين كلمه در اين مورد روشن شد.

التحقيق في كلمات القران

ویرایش بوسیله کاربر 1398/08/13 01:31:24 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#9 ارسال شده : 1398/08/11 06:58:25 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 60

ترجمه تدبر و فهم سوره بني اسراييل: فراز بندي،عصاره فرازها و سياقهاي سوره اسراء
محور سوره اسراء چيست؟ وجود تقارن در سوره اسراء

52 - اسراء
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان

سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ {1}
منزه است آن [خدايى] كه بنده‏اش (محمد ص)را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى كه پيرامون آن را بركت داده‏ايم سير داد تا از نشانه‏هاى خود به او بنمايانيم كه او همان شنواى بيناست {1}

عصاره فراز آیه1: سیر دادن شبانه پیامبر توسط خداوند از مسجدالحرام به مسجد الاقصی ،نمونه ای از انجام معجزات باراده خدا
نکات:
1- اشاره به موضوع سیر شبانه پیامبر در ابتدای این سوره ممکن است با توجه به مطالب ادامه سوره باشد که منکران قران و مخالفان پیامبر،درخواست نشانه و معجزه های مختلف داشتند و خدا هم ارسال معجزات را تنها بخواست خدا بیان نمود. معجزه سیر شبانه پیامبر و نشان دادن برخی ایات خدا به ایشان و تایید این خبر در قران،نشانه ای از موید بودن پیامبر به تایید الهی و منحصر بودن ارسال معجزه به خواست خداوند می باشد.
2-اولین استعمال لفظ مسجد در قران

وَآتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ أَلاَّ تَتَّخِذُواْ مِن دُونِي وَكِيلاً {2}
و كتاب آسمانى را به موسى داديم و آن را براى فرزندان اسرائيل رهنمودى گردانيديم كه زنهار غير از من كارسازى مگيريد {2}
ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كَانَ عَبْدًا شَكُورًا {3}
[اى] فرزندان كسانى كه [آنان را در كشتى] با نوح برداشتيم راستى كه او بنده‏اى سپاسگزار بود {3}
وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا {4}
و در كتاب آسمانى[شان] به فرزندان اسرائيل خبر داديم كه قطعا دو بار در زمين فساد خواهيد كرد و قطعا به سركشى بسيار بزرگى برخواهيد خاست {4}
فَإِذَا جَاء وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَّنَا أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْدًا مَّفْعُولاً {5}
پس آنگاه كه وعده [تحقق] نخستين آن دو فرا رسد بندگانى از خود را كه سخت نيرومندند بر شما مى‏گماريم تا ميان خانه‏ها[يتان براى قتل و غارت شما] به جستجو درآيند و اين تهديد تحقق‏يافتنى است {5}
ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا {6}
پس [از چندى] دوباره شما را بر آنان چيره مى‏كنيم و شما را با اموال و پسران يارى مى‏دهيم و [تعداد] نفرات شما را بيشتر مى‏گردانيم {6}
إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَةِ لِيَسُوؤُواْ وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْاْ تَتْبِيرًا {7}
اگر نيكى كنيد به خود نيكى كرده‏ايد و اگر بدى كنيد به خود [بد نموده‏ايد] و چون تهديد آخر فرا رسد [بيايند] تا شما را اندوهگين كنند و در معبد[تان] چنانكه بار اول داخل شدند [به زور] درآيند و بر هر چه دست‏يافتند يكسره [آن را] نابود كنند {7}
عَسَى رَبُّكُمْ أَن يَرْحَمَكُمْ وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ حَصِيرًا {8}
اميد است كه پروردگارتان شما را رحمت كند و[لى] اگر [به گناه] بازگرديد [ما نيز به كيفر شما] بازمى‏گرديم و دوزخ را براى كافران زندان قرار داديم {8}

عصاره فراز ایات 2-8:به موسی هم کتابی هدایتگر با پیام محوری توحید و انذار از سنت الهی عذاب انسانها در صورت فساد و برتری طلبی دادیم که بدلیل سرکشی، عذاب برانها محقق شد و مغلوب اقوام دیگر شدند.

نکات:
1-در این فراز با مثال کوتاهی از سرنوشت قوم بنی اسراییل،تعدادی از قوانین و سنتهای ثابت الهی در جهان را بیان میکند که:
-لطف یا غضب خدا بر هر امتی تابع رفتار انهاست و اینگونه نیست که همواره ثابت بماند.
- نتیجه عملکرد خوب یا بد شما مستقیما به خودتان برمیگردد.
-اگر شما تغییر کردید،واکنشها و پاسخهای طبیعت هم تغییر میکند.
2-در ایه 3 با اشاره کوتاه به اینکه قوم بنی اسراییل از نسل نجات یافتگان همراهان نجات یافته حضرت نوح بودند، چند نکته را متذکر میشود:
- مستقل بودن سنتهای الهی از روابط نسبی اقوام (و نفی این ذهنیت که چون پدرانشان خوب بودند اینها هم در امان از عذاب هستند)
-شکور بودن نوح بعنوان عامل مهم نجات اصحاب کشتی نوح مطرح میشود چرا که در ایه بعد هم عدم شکور بودن و فساد و علو و سرکشی انها را موجب تحقق ذلت و مغلوب شدن توسط اقوام قوی تر بیان میکند.
-یاداوری سرنوشت قوم نوح برای تنبه و تذکر مخاطبان که چنین عذابهای جمعی امکان پذیر بوده و خواهد بود.
3-مهم ترین و اصلی ترین محور هدایت در تورات ،در ایه 2 توحید و اجتناب از اتخاذ وکیلان غیر خدا بیان شده است. این موضوع در مجموعه هدایتی قران که در این سوره بیان شده نیز چندبار تاکید شده است.
4-این فراز در واقع مثالی مختصر از قوم یهود برای مشروح مطالبی است که در ادامه در خصوص قران و پیامهای محوری ان، بعثت پیامبر و مواجهه مخالفان با ایشان می باشد

إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا {9}
قطعا اين قرآن به [آيينى] كه پايدارتر است راه مى‏نمايد و به آن مؤمنانى كه كارهاى شايسته مى‏كنند مژده مى‏دهد كه پاداشى بزرگ برايشان خواهد بود {9}
وأَنَّ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا {10}
و اينكه براى كسانى كه به آخرت ايمان نمى‏آورند عذابى پر درد آماده كرده‏ايم {10}

ایات 9-10:قران کتاب هدایت است بشارت دهنده به اهل ایمان وعمل صالح و انذار کننده از عذاب برای بی باوران معاد

نکات:
1-در ایات 9 و10، انسانها در برابر هدایت قران به دو دسته تقسیم شده اند یکی مومنانی که هدایت قران را پذيرفته و عمل میکنند و دوم افراد بی باور به اخرت. میتوان اینگونه نتیجه گرفت که منکران نظری و عملی قران، در حقیقت مکذبان و بی باوران نظری یا عملی به معاد هستند. این امر در ادامه سوره نیز به انحای مختلف نشان داده شده است. حتی توحید و نفی معبودان ساختگی نیز از انجا که باعث گریز از پذیرش مسئولیت افراد در قبال عملکرد خود در قیامت میشود،این همه مورد نکوهش قرار گرفته است.

وَيَدْعُ الإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءهُ بِالْخَيْرِ وَكَانَ الإِنسَانُ عَجُولاً {11}
و انسان [همان گونه كه] خير را فرا مى‏خواند [پيشامد] بد را مى‏خواند و انسان همواره شتابزده است {11}
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلاً {12}
و شب و روز را دو نشانه قرار داديم نشانه شب را تيره‏گون و نشانه روز را روشنى‏بخش گردانيديم تا [در آن] فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سالها و حساب [عمرها و رويدادها] را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نموديم {12}
وَكُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَآئِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنشُورًا {13}
و كارنامه هر انسانى را به گردن او بسته‏ايم و روز قيامت براى او نامه‏اى كه آن را گشاده مى‏بيند بيرون مى‏آوريم {13}
اقْرَأْ كَتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا {14}
نامه‏ات را بخوان كافى است كه امروز خودت حسابرس خود باشى {14}
مَّنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً {15}
هر كس هدایت را بپذیرد تنها به سود خود هدایت یافته و هر كس بيراهه رفته تنها به زيان خود بيراهه رفته است و هيچ بردارنده‏اى بار گناه ديگرى را بر نمى‏دارد و ما تا پيامبرى برنينگيزيم به عذاب نمى‏پردازيم {15}
وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا {16}
و چون بخواهيم شهرى را هلاك كنيم خوشگذرانانش را وا مى‏داريم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند و در نتيجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد پس آن را [يكسره] زير و زبر كنيم {16}
وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِن بَعْدِ نُوحٍ وَكَفَى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرَا بَصِيرًا {17}
و چه بسيار نسلها را كه ما پس از نوح به هلاكت رسانديم و پروردگار تو به گناهان بندگانش بس آگاه و بيناست {17}
مَّن كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاء لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاهَا مَذْمُومًا مَّدْحُورًا {18}
هر كس خواهان [دنياى] زودگذر است به زودى هر كه را خواهيم [نصيبى] از آن مى‏دهيم آنگاه جهنم را كه در آن خوار و رانده داخل خواهد شد براى او مقرر مى‏داريم {18}
وَمَنْ أَرَادَ الآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُورًا {19}
و هر كس خواهان آخرت است و نهايت كوشش را براى آن بكند و مؤمن باشد آنانند كه تلاش آنها مورد حق‏شناسى واقع خواهد شد {19}
كُلاًّ نُّمِدُّ هَـؤُلاء وَهَـؤُلاء مِنْ عَطَاء رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاء رَبِّكَ مَحْظُورًا {20}
هر دو [دسته] اينان و آنان را از عطاى پروردگارت مدد مى‏بخشيم و عطاى پروردگارت [از كسى] منع نشده است {20}
انظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَلَلآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَكْبَرُ تَفْضِيلاً {21}
ببين چگونه بعضى از آنان را بر بعضى ديگر برترى داده‏ايم و قطعا درجات آخرت و برترى آن بزرگتر و بيشتر است {21}

عصاره فراز ایات 11-21بیان هدایتهای محوری قران: تحلیل چرایی عدم ایمان انسانها به اخرت و انذار از سرانجام دنیاطلبان

علیرغم برتری اخرت بر دنیا،انسان بخاطر عجول بودن،خیر را در دنیای عاجل میجوید و اخرت را که خیر مطلق است وا می نهد.خدا هم طبق سنت خود دنیاخواهان را در نیاطلبی شان مدد میکند اما در اخرت،بهره ای جز اتش ندارند.اما اخرت خواهان که هدایت خدارا میپذیرند،سعی و تلاششان ماجور خواهد بود.

لاَّ تَجْعَل مَعَ اللّهِ إِلَـهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَّخْذُولاً {22}
معبود ديگرى با خدا قرار مده تا نكوهيده و وامانده بنشينى {22}
وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيمًا {23}
و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد اگر يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پ رخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى {23}
وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا {24}
و از سر مهربانى بال فروتنى بر آنان بگستر و بگو پروردگارا آن دو را رحمت كن چنانكه مرا در خردى پروردند {24}
رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ إِن تَكُونُواْ صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِينَ غَفُورًا {25}
پروردگار شما به آنچه در دلهاى خود داريد آگاه‏تر است اگر شايسته باشيد قطعا او آمرزنده توبه‏كنندگان است {25}
وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا {26}
و حق خويشاوند را به او بده و مستمند و در راه‏مانده را [دستگيرى كن] و ولخرجى و اسراف مكن (در انفاق){26}
{إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا {27}
چرا كه اسرافكاران برادران شيطانهايند و شيطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است {27}}
وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاء رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّيْسُورًا {28}
و اگر به اميد رحمتى كه از پروردگارت جوياى آنى از ايشان (مستمندان) روى مى‏گردانى پس با آنان سخنى نرم بگوى {28}
وَلاَ تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا {29}
و دستت را به گردنت زنجير مكن و بسيار [هم] گشاده‏دستى منما تا ملامت‏شده و حسرت‏زده بر جاى مانى {29}
إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاء وَيَقْدِرُ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا {30}
بى‏گمان پروردگار تو براى هر كه بخواهد روزى را گشاده يا تنگ مى‏گرداند در حقيقت او به [حال] بندگانش آگاه بيناست {30}
وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُم إنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْءًا كَبِيرًا {31}
و از بيم تنگدستى فرزندان خود را مكشيد ماييم كه به آنها و شما روزى مى‏بخشيم آرى كشتن آنان همواره خطايى بزرگ است {31}
وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاء سَبِيلاً {32}
و به زنا نزديك مشويد چرا كه آن همواره زشت و بد راهى است {32}
وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا {33}
و نفسى را كه خداوند حرام كرده است مكشيد جز به حق و هر كس مظلوم كشته شود به سرپرست وى قدرتى داده‏ايم پس [او] نبايد در قتل زياده‏روى كند زيرا او [از طرف شرع] يارى شده است {33}
وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤُولاً {34}
و به مال يتيم جز به بهترين وجه نزديك مشويد تا به رشد برسد و به پيمان [خود] وفا كنيد زيرا كه از پيمان پرسش خواهد شد {34}
وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذا كِلْتُمْ وَزِنُواْ بِالقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً {35}
و چون پيمانه مى‏كنيد پيمانه را تمام دهيد و با ترازوى درست بسنجيد كه اين بهتر و خوش فرجام‏تر است {35}
وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً {36}
و چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال (پیروی) مكن زيرا گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد {36}
وَلاَ تَمْشِ فِي الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً {37}
و در [روى] زمين به نخوت گام برمدار چرا كه هرگز زمين را نمى‏توانى شكافت و در بلندى به كوهها نمى‏توانى رسيد {37}
كُلُّ ذَلِكَ كَانَ سَيٍّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهًا {38}
همه اين [كارها] بدش نزد پروردگار تو ناپسنديده است {38}
ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلاَ تَجْعَلْ مَعَ اللّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتُلْقَى فِي جَهَنَّمَ مَلُومًا مَّدْحُورًا {39}
اين [سفارشها] از حكمتهايى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است و با خداى يگانه
معبودى ديگر قرار مده و گرنه حسرت‏زده و مطرود در جهنم افكنده خواهى شد {39}

عصاره فراز ایات 22-39: بخش دیگری از هدایت قران:بیان حکمتهای اخلاقی در زندگی خانوادگی و اجتماعی همراه با تاکید بر توحید و نفی معبودان دون الله

نکات:
1-در این فراز مجموعه ای از دستورات اخلاقی در زمینه خانوادگی و اجتماعی بیان شده است .اما شروع و خاتمه انها با جمله توحیدی لاتجعل مع الله الها اخر می باشد.
2-پیش از این در سوره معارج چک لیستی از اعمال مطلوب در قالب صفات مصلین بیان شده بود که عبارت بودند از:
استمرار نماز،ادای حق مالی سایل و محروم،باور به یوم الدین،پاکدامنی،امانت داری،وفای به عهد و استوار در گواهی ها
در سوره اسراء بر موارد زیر تاکید شده است:
احسان به والدین،ادای حقوق خویشاوندان و مساکین و درراه ماندگان،اجتناب از بخل و تبذیر در انفاق،نکشتن فرزندان از ترس فقر،دوری از زنا،حرمت قتل نفس و عدم زیاده روی در خونخواهی اولیای دم،حفظ حقوق یتیمان،وفای به عهد، مراعات کیل و وزن و عدم کم فروشی،دنباله روی بر اساس علم و اگاهی،و عدم تکبر و نخوت

أَفَأَصْفَاكُمْ رَبُّكُم بِالْبَنِينَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلآئِكَةِ إِنَاثًا إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِيمًا {40}
آيا [پنداشتيد كه] پروردگارتان شما را به [داشتن] پسران اختصاص داده و خود از فرشتگان دخترانى برگرفته است‏حقا كه شما سخنى بس بزرگ مى‏گوييد {40}
وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَـذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُواْ وَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ نُفُورًا {41}
و به راستى ما در اين قرآن [این موضوع را] گونه‏گون بيان كرديم (با جملات و تعابیر مختلف)تا متذکر شوند و[لى] آنان را جز نفرت (پشت کردن و حرکت با ناخرسندی) نمى‏افزايد {41}
قُل لَّوْ كَانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَمَا يَقُولُونَ إِذًا لاَّبْتَغَوْاْ إِلَى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلاً {42}
بگو اگر چنانكه مى‏گويند با او (الله) خدايانى [ديگرمثلا فرشتگان] بود در آن صورت حتما در صدد جستن راهى به سوى [غلبه بر خداوند] صاحب عرش برمى‏آمدند {42}
سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا {43}
او [پاك و] منزه است و از آنچه مى‏گويند ( که الاهی در کنار الله است) بسى والاتر است {43}
{تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَـكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا {44}
آسمانهاى هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست او را تسبيح مى‏گويند و هيچ چيز نيست مگر اينكه در حال ستايش تسبيح او مى‏گويد ولى شما تسبيح آنها را درنمى‏يابيد به راستى كه او همواره بردبار [و] آمرزنده است {44}}
وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ حِجَابًا مَّسْتُورًا {45}
و چون قرآن بخوانى ميان تو و كسانى كه به آخرت ايمان ندارند پرده‏اى پوشيده قرار مى‏دهيم {45}
وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْاْ عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا {46}
و بر دلهايشان پوششها مى‏نهيم تا آن را نفهمند و در گوشهايشان سنگينى [قرار مى‏دهيم] و چون در قرآن پروردگار خود را به يگانگى ياد كنى با نفرت پشت مى‏كنند {46}
نَّحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ وَإِذْ هُمْ نَجْوَى إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ رَجُلاً مَّسْحُورًا {47}
هنگامى كه به سوى تو گوش فرا مى‏دارند ما بهتر مى‏دانيم به چه [منظور] گوش مى‏ دهند و [نيز] آنگاه كه به نجوا مى‏پردازند وقتى كه ستمگران گويند جز مردى افسون ‏شده را پيروى نمى ‏كنيد {47}
انظُرْ كَيْفَ ضَرَبُواْ لَكَ الأَمْثَالَ فَضَلُّواْ فَلاَ يَسْتَطِيعْونَ سَبِيلاً {48}
ببين چگونه براى تو مثلها (تهمتها) زدند و گمراه شدند در نتيجه راه به جايى نمى‏توانند ببرند {48}

عصاره دسته ایات 40-48: وجود باورهاي خلاف قران كه موجب مقاومت در برابر هدايت قران ميشود.
علیرغم اینکه قران اعتقادات غلطی که فرشتگان را دختر خدا و الهه هایی در کنار الله میدانند، بارها نفی کرده ولی اینها بخاطر عملکردشان قلب و گوششان سخت شده ،متذکر نشده بلکه نفرت بیشتری پیدا می کنند.
نكات:
1-قبلا در سوره های نجم و صافات هم از اینکه ملائکه را دختران خدا میدانستند، نکوهش شده بود و در سوره مریم نیز از اتخاذ ولد برای خدا بشدت نکوهش شده بود.

2-عليرغم اينكه در ايات 40-44 و ايه 46 به موضوع توحيد و نفي باور چند خدايي و معبود پنداري فرشتگان؛پرداخته شده اما در ايه 45بيان شده كه بين پيامبر و افراد بي باور به اخرت،حجابي قرار دارد.همانطور كه در فراز سوم بيان شد، منکران نظری و عملی قران ، درواقع مکذبان و بی باوران نظری یا عملی به معاد هستند. جعل خدایان متعدد و اعتقاد به دختر خدا بودن فرشتگان و شفاعت انها در قیامت نیز از انجا که باعث گریز از پذیرش مسئولیت افراد در قبال عملکرد خود در قیامت میشود، در واقع خنثی کردن باور و خوف از معاد است که به همین دلیل این همه مورد نکوهش قران قرار گرفته است. و مشركان نيز به همين جهت حاضر به ترک ان نبودند.

وَقَالُواْ أَئِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا {49}
و گفتند آيا وقتى استخوان و خاك شديم [باز] به آفرينشى جديد برانگيخته مى‏شويم {49}
قُل كُونُواْ حِجَارَةً أَوْ حَدِيدًا {50}
بگو سنگ باشيد يا آهن {50}
أَوْ خَلْقًا مِّمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَن يُعِيدُنَا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُؤُوسَهُمْ وَيَقُولُونَ مَتَى هُوَ قُلْ عَسَى أَن يَكُونَ قَرِيبًا {51}
يا آفريده‏اى از آنچه در خاطر شما بزرگ مى‏نمايد [باز هم برانگيخته خواهيد شد] پس خواهند گفت چه كسى ما را بازمى‏گرداند بگو همان كس كه نخستين بار شما را پديد آورد [باز] سرهاى خود را به طرف تو تكان مى‏دهند (به نشانه تحقیر و تردید) و مى‏گويندآن كى خواهد بود بگو شايد كه نزديك باشد {51}
يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ وَتَظُنُّونَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً {52}
روزى كه شما را فرا مى‏خواند پس در حالى كه او را ستايش مى‏كنيد اجابتش مى‏ نماييد و مى‏پنداريد كه جز اندكى درنگ نکرده‏ايد {52}

دسته ایات 49-52:در مقابل انکار معاد ،به انها بگو که همان خدایی که نخستین بار شما را افرید بر بعث مجدد شما هم تواناست.

وَقُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِينًا {53}
و به بندگانم بگو آنچه را كه بهتر است بگويند كه شيطان ميانشان القای شر میکند زيرا شيطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است {53}
رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ إِن يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ أَوْ إِن يَشَأْ يُعَذِّبْكُمْ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ وَكِيلاً {54}
پروردگار شما به [حال] شما داناتر است اگر بخواهد بر شما رحمت مى‏آورد يا اگر بخواهد شما را عذاب مى‏كند و تو را بر ايشان نگهبان نفرستاده‏ايم (تو ضامن بهشت و جهنم انها نیستی){54}
وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِمَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَى بَعْضٍ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا {55}
و پروردگار تو به هر كه [و هر چه] در آسمانها و زمين است داناتر است و همانا بعضى از انبيا را بر بعضى برترى بخشيديم و (باین جهت) به داوود زبور داديم {55}
قُلِ ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِيلاً {56}
بگو كسانى را كه به جاى او [معبود خود] پنداشتيد بخوانيد [آنها] نه اختيارى دارند كه از شما دفع زيان كنند و نه [آنكه بلايى را از شما] بگردانند {56}
أُولَـئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا {57}
آن كسانى را كه ايشان مى‏خوانند [خود] به سوى پروردگارشان تقرب مى‏جويند [تا بدانند] كدام يك از آنها [به او] نزديكترند و به رحمت وى اميدوارند و از عذابش مى‏ترسند چرا كه عذاب پروردگارت همواره در خور پرهيز است {57}
وَإِن مَّن قَرْيَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا كَانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا {58}
و هيچ شهرى نيست مگر اينكه ما آن را [در صورت نافرمانى] پيش از روز رستاخيز به هلاكت مى‏رسانيم يا آن را سخت عذاب مى‏كنيم اين [عقوبت] در كتاب [الهى] به قلم رفته است {58}

دسته ایات 53-58:بگو که این خدایان ساختگی نه باعث تقرب و برتری شمایند و نه قدرتی بر دفع عذاب از شما دارند. شمول عذاب و رحمت تنها بدست خدا و تابع سنتهای قطعی الهی است.

نکات:
1-آیات 53-55 را مفسران ،معمولا بعنوان جملات معترضه ای خطاب به مسلمانان تلقی کرده اند که از اظهار فضل و برتری جایگاه خود نزد خدا در گفتگو با مشرکان پرهیز نمایند. اما با توجه به بی ارتباطی این موضوع با ایات قبل و بعد، مناسبتر است که این ایات را در ادامه مباحث سوره و خطابی عمومی مخصوصا به مشرکان تلقی کرد.البته شاید وجود لفظ عبادی در ابتدای ایه موجب این تلقی مشهور شده باشد اما کاربرد این لفظ در سایر سوره ها نشان میدهد که بسته به مورد میتواند هم شامل عموم انسانها و بندگان خدا باشد و هم شامل بندگان واقعی که اهل ایمان و عمل صالح هستند.

با توجه به اینکه در ایه 54 بحث دایر میان رحمت یا عذاب است و در ایه 57 و58 هم بحث عذاب مطرح است،میتوان گفت مجموعه این ایات ناظر به این باور و گفتار نادرست مشرکان است که توسل به الهه ها را موجب تقرب به خدا و رهایی و ایمنی از عذاب و در نتیجه موجب برتری و فخر خود میدانستند.(والذین اتخذوا من دونه اولیاء ما نعبدهم لیقربونا الی الله زلفی)قران با دعوت به ترک این گونه سخنان،تاکید میکند اینکه شما مشمول رحمت یا عذاب باشید منحصرا دست خداست و معبودان شما هم نمیتوانند هیچ شری را از شما دفع کنند بلکه خودشان نیز از عذاب خدا خوف دارند. و نزول عذاب هم بصورت هلاکت جمعی یا عذاب خفیف تر، قطعی و جزو سنتهای الهی است.

2--در ایه 58 در اینکه مراد از مهلکوها او معذبوها عذابا شدیدا چیست،اختلاف نظر وجود دارد
برخی مهلکوها را مرگ طبیعی افراد یک قوم گفته اند اما در قران این کلمه دلالت بر مرگ جمعی قوم و عذاب انها دلالت دارد
از جمله در ایه 16 همین سوره اسراء که اهلاک قریه را باعذاب ویران کننده بیان کرده است.
وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا {16}و چون بخواهيم شهرى را هلاك كنيم خوشگذرانانش را وا مى‏داريم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند و در نتيجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد پس آن را [يكسره] زير و زبر كنيم {16}
یا ایه 31 سوره عنکبوت در خصوص عذاب قوم لوط:انا مهلکوا اهل هذه القریه و یا سوره قصص ایه 59:و ماکنا مهلکی القری الا و اهلها ظالمون
عذاب شدید در قران نیز هم برای عذابهای دنیوی بکار رفته و هم عذابهای اخروی.
ترکیب هلاکت و عذاب شدید نیز یکبار دیگر در سوره اعراف در مورد بنی اسراییل استفاده شده است:
واذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکهم او معذبهم عذابا شدیدا
که با توجه به سیاق هر دو ایه سوره اعراف و اسراء،بنظر میرسد به عذابی کمتر از هلاکت و نابودی قوم در دنیا اشاره دارد.که با توجه به ایات ابتدای سوره میتوان جنگ و غلبه اقوام دیگر را مصداقی از عذاب شدید دانست.

وَمَا مَنَعَنَا أَن نُّرْسِلَ بِالآيَاتِ إِلاَّ أَن كَذَّبَ بِهَا الأَوَّلُونَ وَآتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُواْ بِهَا وَمَا نُرْسِلُ بِالآيَاتِ إِلاَّ تَخْوِيفًا {59}
و [چيزى] ما را از فرستادن معجزات باز نداشت جز اينكه پيشينيان آنها را به دروغ گرفتند و به ثمود ماده‏شتر داديم كه [معجزه‏اى] روشنگر بود و[لى] به آن ستم كردند و ما معجزه‏ها را جز براى بيم‏دادن [مردم] نمى‏فرستيم {59}
ایه59: ارسال معجزات باذن و اراده خداست. با توجه به تکذیب پیشینیان، ارسال معجزات درخواستی انها منتفی است اما برای بیم دادن ،خداوند مطابق سنت خود نشانه هایی میفرستد.

مجموع ایات 40-59 را میتون در یک فراز قرار داد:
دسته ایات 40-48: علیرغم اینکه قران اعتقادات غلطی که فرشتگان را دختر خدا و الهه هایی در کنار الله میدانند، بارها نفی کرده ولی اینها بخاطر عملکردشان قلب و گوششان سخت شده ،متذکر نشده بلکه نفرت بیشتری پیدا می کنند
دسته ایات 49-52:در مقابل انکار معاد ،به انها بگو که همان خدایی که نخستین بار شما را افرید بر بعث مجدد شما هم تواناست.
دسته ایات 53-58:بگو که این خدایان ساختگی نه باعث تقرب و برتری شمایند و نه قدرتی بر دفع عذاب از شما دارند. شمول عذاب و رحمت تنها بدست خدا و تابع سنتهای قطعی الهی است.
ایه59: ارسال معجزات باذن و اراده خداست. با توجه به تکذیب پیشینیان، ارسال معجزات درخواستی انها منتفی است اما برای بیم دادن ،خداوند مطابق سنت خود نشانه هایی میفرستد.

عصاره فراز ایات 40-59: باورهاي خلاف قران مشرکان در زمینه توحید و معاد، موجب مقاومت آنها شده و با بهانه های مختلف ازجمله درخواست معجزه هدايت قران را نمی پذیرند .با انها اینگونه سخن بگو و احتجاج کن.

وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي القُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ طُغْيَانًا كَبِيرًا {60}
و [ياد كن] هنگامى را كه به تو گفتيم به راستى پروردگارت بر مردم احاطه دارد و آن رؤيايى را كه به تو نمايانديم و [نيز] آن درخت لعنت‏شده در قرآن را جز براى آزمايش مردم قرار نداديم و ما آنان را بيم مى‏دهيم ولى جز بر طغيان بيشتر آنها نمى‏افزايد {60}

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إَلاَّ إِبْلِيسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًا {61}
و هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده كنيد پس [همه] جز ابليس سجده كردند گفت آيا براى كسى كه از گل آفريدى سجده كنم {61}
قَالَ أَرَأَيْتَكَ هَـذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إَلاَّ قَلِيلاً {62}
[سپس] گفت به من بگو اين كسى را كه بر من برترى دادى اگر تا روز قيامت مهلتم دهى قطعا فرزندانش را جز اندكى [از آنها] ريشه ‏كن (مهار و پیرو خود)خواهم كرد {62}
قَالَ اذْهَبْ فَمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَآؤُكُمْ جَزَاء مَّوْفُورًا {63}
فرمود برو كه هر كس از آنان تو را پيروى كند مسلما جهنم سزايتان خواهد بود كه كيفرى تمام است {63}
وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِم بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا {64}
و از ايشان هر كه را توانستى با آواى خود تحريك كن و با سواران و پيادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شركت كن و به ايشان وعده بده و شيطان جز فريب به آنها وعده نمى‏دهد {64}
إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ وَكَفَى بِرَبِّكَ وَكِيلاً {65}
در حقيقت تو را بر بندگان من تسلطى نيست و حمايتگرى [چون] پروردگارت بس است (کافیست که پرودگارت را مورد اتکای خود قرار دهند){65}

عصاره فراز ایات 60-65:ای پیامبر نگران تحرکات فزاینده سران کفر نباش چرا که خدا بر همه احاطه داشته و این موضوعات را وسیله ازمایش مردم قرار داده است همانگونه که شیطان هم باذن او،و با تمام توان و امکانات برای گمراهی و تحریک انسانها به پیروی از خود ،مستمرا اقدام میکند.

نکات:
1-مراد از شجره ملعونه در قران چیست؟
بلحاظ لغوی شجر چیزی است که رشد و نمو کند و میتواند مادی یا معنوی باشد(التحقیق)مسلم است که در اینجا مراد درخت طبیعی نیست که ملعون باشد بلکه یک نسل یا گروه یا شبکه انسانی است که بتدریج رشد و توسعه می یابد..در میان افراد و گروههایی که در قران مورد لعن قرار گرفته اند،و با سیاق ایات اینجا مناسب است.پیشوایان و رهبران باطل هستند که در قران با ائمه یدعون الی النار بیان شده اند(قصص 41 و42) چرا که در ادامه نیز به تلاش همه جانبه و مستمر شیطان بعنوان بزرگترین دشمن انسانها برای فریب انها اشاره شده و پیروان شیطان را مستحق جهنم دانسته است.همچنین در ایه 72 نیز برای نخستین بار اعلام می کند که در قیامت هر کس را با امام و پیشوایش مبعوث می کنیم.

رَّبُّكُمُ الَّذِي يُزْجِي لَكُمُ الْفُلْكَ فِي الْبَحْرِ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ إِنَّهُ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا {66}
پروردگار شما كسى است كه كشتى را در دريا براى شما به حركت در مى‏آورد تا از فضل او براى خود بجوييد چرا كه او همواره به شما مهربان است {66}
وَإِذَا مَسَّكُمُ الْضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلاَّ إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَكَانَ الإِنْسَانُ كَفُورًا {67}
و چون در دريا به شما صدمه‏اى برسد هر كه را جز او مى‏خوانيد ناپديد [و فراموش] مى‏گردد و چون [خدا] شما را به سوى خشكى رهانيد رويگردان مى‏شويد و انسان همواره ناسپاس است {67}
أَفَأَمِنتُمْ أَن يَخْسِفَ بِكُمْ جَانِبَ الْبَرِّ أَوْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا ثُمَّ لاَ تَجِدُواْ لَكُمْ وَكِيلاً {68}
مگر ايمن شديد از اينكه شما را در كنار خشكى در زمين فرو برد يا بر شما طوفانى از سنگريزه‏ها بفرستد سپس براى خود نگاهبانى نيابيد {68}
أَمْ أَمِنتُمْ أَن يُعِيدَكُمْ فِيهِ تَارَةً أُخْرَى فَيُرْسِلَ عَلَيْكُمْ قَاصِفا مِّنَ الرِّيحِ فَيُغْرِقَكُم بِمَا كَفَرْتُمْ ثُمَّ لاَ تَجِدُواْ لَكُمْ عَلَيْنَا بِهِ تَبِيعًا {69}
يا [مگر] ايمن شديد از اينكه بار ديگر شما را در آن [دريا] باز گرداند و تندبادى شكننده بر شما بفرستد و به سزاى آنكه كفر ورزيديد غرقتان كند آنگاه براى خود در برابر ما كسى را نيابيد كه آن را دنبال كند {69}
وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً {70}
و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم و آنان را در خشكى و دريا [بر مركبها] برنشانديم و از چيزهاى پاكيزه به ايشان روزى داديم و آنها را بر بسيارى از آفريده‏هاى خود برترى آشكار داديم {70}

عصاره فراز ایات 66-70: خداست که نعمات مختلف به شما عطا کرده و در هنگام ضر و اضطرار فقط او ست که نجاتتان میدهد نه سایر معبودان. مگر از اینگونه حوادث ایمن هستید که از خدا اعراض کرده اید؟

يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُوْلَـئِكَ يَقْرَؤُونَ كِتَابَهُمْ وَلاَ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً {71}
[ياد كن] روزى را كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى‏خوانيم پس هر كس كارنامه‏اش را به دست راستش دهند آنان كارنامه خود را مى‏خوانند و به قدر نخك هسته خرمايى به آنها ستم نمى‏شود {71}
وَمَن كَانَ فِي هَـذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلاً {72}
و هر كه در اين [دنيا] كور[دل] باشد در آخرت [هم] كور[دل] و گمراهتر خواهد بود {72}

عصاره فراز ایات 71-72:در قیامت همه انسانها با پیشوایان شان محشور میشوند. انها که از رهبران و هدایت الهی اعراض کرده اند،در اخرت هم سرگردان خواهند بود.

نکات:
1-مفهوم اعمي در دنیا و اخرت چيست؟ در این خصوص در سوره طه ذیل ایه124(و من اعرض عن ذکری...و نحشره یوم القیامه اعمی)نیز توضیحی ارایه شد.
ابتدا نگاهي به معناي دقيق كلمه اعمي بياندازيم:اعمی از ریشه عمی: اصل الواحد در ماده، از دست دادن بصر است و در ماده بصر گفتيم كه آن، عبارت است از: علم حاصل از نظر (ديدن) با چشم يا قلب. پس عَمي؛ فقدان علمِ حاصل از نظر (بينايي) چشم يا قلب است. پس از مصاديق آن: از دست دادن دو چشم بينا و از دست دادن بصيرت باطني و از دست دادن هدايت و رَشاد، به واسطه گمراهي و جهل است.التحقيق في كلمات القران
در ایات 45 و46 عنوان شد که مخالفان پیامبر بعلت باورها و رفتارهای غلط قلب و گوششان سنگین شده و پیامهای قران بر نفرت و اعراض انها میافزایدو بهره گیری از هدایت قران را از دست میدهند.لذا اعمی هستند.
در سوره طه نیز بیان شد که در قیامت نیز اين فرد، منزوي و فراموش شده است واطلاع به بعضي اخبار و رويدادهاي قيامت ندارد . و به همين دليل لفظ اعمی برای او استفاده شده بود.اين معنا با آيه 66 سوره مباركه قصص نيز همخواني دارد.
وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ مَاذَا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ/ فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ الْأَنْبَاءُ يَوْمَئِذٍ، و روزی را كه [خدا] آنان را ندا درمیدهد و میفرمايد: فرستادگان [ما] را چه پاسخ داديد؟/ پس در آن روز اخبار بر ايشان پوشيده گردد.
در ایه 96 همین سوره نیز فرموده کسانی که هدایت الهی را نپذیرند، وَنَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى وُجُوهِهِمْ عُمْيًا وَبُكْمًا وَصُمًّا مَّأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ

وَإِن كَادُواْ لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتفْتَرِيَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَإِذًا لاَّتَّخَذُوكَ خَلِيلاً {73}
و چيزى نمانده بود كه تو را از آنچه به سوى تو وحى كرده‏ايم گمراه كنند تا غير از آن را بر ما ببندى و در آن صورت تو را به دوستى خود بگيرند {73}
وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلاً {74}
و اگر تو را استوار نمى‏داشتيم قطعا نزديك بود كمى به سوى آنان متمايل شوى {74}
إِذاً لَّأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا {75}
در آن صورت حتما تو را دو برابر [در] زندگى و دو برابر [پس از] مرگ [عذاب] مى‏چشانيديم آنگاه در برابر ما براى خود ياورى نمى‏يافتى {75}
وَإِن كَادُواْ لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الأَرْضِ لِيُخْرِجوكَ مِنْهَا وَإِذًا لاَّ يَلْبَثُونَ خِلافَكَ إِلاَّ قَلِيلاً {76}
و چيزى نمانده بود كه تو را از اين سرزمين مضطرب كنند تا تو را از آنجا بيرون سازند و در آن صورت آنان [هم] پس از تو جز [زمان] اندكى نمى‏ماندند {76}
سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِن رُّسُلِنَا وَلاَ تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلاً {77}
سنتى كه همواره در ميان [امتهاى] فرستادگانى كه پيش از تو گسيل داشته‏ايم [جارى] بوده است و براى سنت [و قانون] ما تغييرى نخواهى يافت {77}
أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا {78}
نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب برپادار و [نيز] نماز صبح را زيرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان] است {78}
وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا {79}
و پاسى از شب را زنده بدار تا براى تو [به منزله] نافله‏اى باشد اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند {79}
وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا {80}
و بگو پروردگارا مرا [در هر كارى] به طرز درست داخل كن و به طرز درست‏خارج ساز و از جانب خود براى من تسلطى يارى‏بخش قرار ده {80}

عصاره فراز ایات 73-80:ای پیامبر در برابر اقدامات خصمانه و متعدد مشرکان ترا حمایت کرده و استوار می سازیم.ونیازی به دوستی و نرمش انها نداری. با نمازهای واجب روزانه و نوافل شبانه و دعا ،بهره خود از یاری خداوند را افزایش ده.
نکات:
1-مفهوم مشابه ایات 73 و74 در سوره قلم هم که مربوط به اوایل دوره چهارم بود،ملاحظه شد.
ودو لو تدهن فیدهنون انها دوست داشتند که پیامبر با نرمی برخورد کند و خداوند او را از اطاعت از این خواست انها بازداشت.
2-ايه 78 اولين دستور اقم الصلاه همراه با بيان زمان نماز ميباشد. در سوره هاي قبلي،ائقاتي براي تسبيح خدا اعلام شده بود از جمله در سوره طه كه به سه زمان اشاره شده بود
فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى {130}
پس بر آنچه مى‏گويند شكيبا باش و پيش از بر آمدن آفتاب و قبل از فرو شدن آن با ستايش پروردگارت [او را] تسبيح گوى و برخى از ساعات شب و حوالى روز را به نيايش پرداز باشد كه خشنود گردى {130}
در اينكه مصداق دلوك الشمس ،شروع ظهر است يا نزديك غروب افتاب ،اختلاف است.در صورتيكه معناي دلوك بر زوال ظهر منطبق باشد،اين ايه محدوده زماني نمازهاي واجب يوميه را بيان مي كند.

فرو نشيند شراره‏اى [تازه] برايشان مى‏افزاييم {97}
ذَلِكَ جَزَآؤُهُم بِأَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا وَقَالُواْ أَئِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا {98}
جزاى آنها اين است چرا كه آيات ما را انكار كردند و گفتند آيا وقتى ما استخوان و خاك شديم [باز] در آفرينشى جديد برانگيخته خواهيم شد {98}
أَوَلَمْ يَرَوْاْ أَنَّ اللّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ قَادِرٌ عَلَى أَن يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَجَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً لاَّ رَيْبَ فِيهِ فَأَبَى الظَّالِمُونَ إَلاَّ كُفُورًا {99}
آيا ندانستند كه خدايى كه آسمانها و زمين را آفريده تواناست كه مانند آنان را بيافريند و [همان خداست كه] برايشان زمانى مقرر فرموده كه در آن هيچ شكى نيست و[لى] ستمگران جز انكار [چيزى را] نپذيرفتند {99}
قُل لَّوْ أَنتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَآئِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذًا لَّأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الإِنفَاقِ وَكَانَ الإنسَانُ قَتُورًا {100}
بگو اگر شما مالك گنجينه‏هاى رحمت پروردگارم بوديد باز هم از بيم خرج كردن قطعا امساك مى‏ورزيديد و انسان همواره بخيل است {100}

وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا {81}
و بگو حق (قران) آمد و باطل (با ظهور حق،بطور قهری ) میرود.آرى باطل محوشدنى است {81}
وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَارًا {82}
و ما آنچه را براى مؤمنان مايه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏كنيم و[لى] ستمگران را جز زيان نمى‏افزايد {82}
وَإِذَآ أَنْعَمْنَا عَلَى الإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَؤُوسًا {83}
و چون به انسان نعمت ارزانى داريم روى مى‏گرداند و پهلو تهى مى‏كند و چون آسيبى به وى رسد نوميد مى‏گردد {83}
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلاً {84}
بگو هر كس بر حسب ساختار [روانى و بدنى] خود عمل مى‏كند و پروردگار شما به هر كه راه‏يافته‏تر باشد داناتر است {84}
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً {85}
و در باره روح از تو مى‏پرسند بگو روح از [سنخ] فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است {85}
وَلَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَكَ بِهِ عَلَيْنَا وَكِيلاً {86}
و اگر بخواهيم قطعا آنچه به تو وحى كرده‏ايم(قرآن) را مى‏بريم آنگاه براى [حفظ] آن در برابر ما براى خود مدافعى نمى‏يابى {86}
إِلاَّ رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ إِنَّ فَضْلَهُ كَانَ عَلَيْكَ كَبِيرًا {87}
مگر رحمتى از جانب پروردگارت [به تو برسد] زيرا فضل او بر تو همواره بسيار است {87}
قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا {88}
بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند {88}
وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هَـذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ كُفُورًا {89}
و به راستى در اين قرآن از هر گونه مثلى گوناگون آورديم ولى بيشتر مردم جز سر انكار ندارند {89}
وَقَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الأَرْضِ يَنبُوعًا {90}
و گفتند تا از زمين چشمه‏اى براى ما نجوشانى هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد {90}
أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الأَنْهَارَ خِلالَهَا تَفْجِيرًا {91}
يا [بايد] براى تو باغى از درختان خرما و انگور باشد و آشكارا از ميان آنها جويبارها روان سازى {91}
أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاء كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ قَبِيلاً {92}
يا چنانكه ادعا مى‏كنى آسمان را پاره پاره بر [سر] ما فرو اندازى يا خدا و فرشتگان را در برابر [ما حاضر] آورى {92}
أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاء وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنتُ إَلاَّ بَشَرًا رَّسُولاً {93}
يا براى تو خانه‏اى از طلا[كارى] باشد يا به آسمان بالا روى و به بالا رفتن تو [هم] اطمينان نخواهيم داشت تا بر ما كتابى نازل كنى كه آن را بخوانيم بگو پاك است پروردگار من آيا [من] جز بشرى فرستاده هستم {93}
وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُواْ إِذْ جَاءهُمُ الْهُدَى إِلاَّ أَن قَالُواْ أَبَعَثَ اللّهُ بَشَرًا رَّسُولاً {94}
و [چيزى] مردم را از ايمان آوردن باز نداشت آنگاه كه هدايت برايشان آمد جز اينكه گفتند آيا خدا بشرى را به سمت رسول مبعوث كرده است {94}
قُل لَّوْ كَانَ فِي الأَرْضِ مَلآئِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِم مِّنَ السَّمَاء مَلَكًا رَّسُولاً {95}
بگو اگر در روى زمين فرشتگانى بودند كه با اطمينان راه مى‏رفتند البته بر آنان [نيز] فرشته‏اى را بعنوان پيامبر از آسمان نازل مى‏كرديم {95}

قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا {96}
بگو ميان من و شما گواه بودن خدا كافى است چرا كه او همواره به [حال] بندگانش آگاه بينا است {96}

وَمَن يَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِيَاء مِن دُونِهِ وَنَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى وُجُوهِهِمْ عُمْيًا وَبُكْمًا وَصُمًّا مَّأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِيرًا {97}
و هر كه را خدا هدايت كند او رهيافته است و هر كه را گمراه سازد در برابر او براى آنان هرگز دوستانى نيابى و روز قيامت آنها را كور و لال و كر به روى چهره‏شان درافتاده برخواهيم انگيخت جايگاهشان دوزخ است هر بار كه آتش آن

عصاره فراز ایات 81-100:قران وحی خداوند و بیان کننده حق و حاوی شفا و رحمت برای حق پذیران است و مانند انراهم انس و جن نمی توانند بیاورند.به مخالفان که معجزات مختلف طلب می کنند و سئوالات مختلف می پرسند و ایمان هم نمیاورند چنین بگو

نکات:
1-در ایه 81 منظور از جاء الحق چیست؟ با توجه به اینکه درایه بعد بلافاصله از نزول قران سخن گفته، در ایه 105 هم قران را با وصف بالحق انزلناه و بالحق نزل توصیف کرده و نیز سیاق سوره و اینکه قران در این سوره از کلمات کلیدی و محورهای اصلی می باشد، منظور از الحق، قران میباشد.
2-اولین استعمال لغت اولیاء در قران

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ فَاسْأَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ إِذْ جَاءهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَونُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَا مُوسَى مَسْحُورًا {101}
و در حقيقت ما به موسى نه نشانه آشكار داديم پس از فرزندان اسرائيل بپرس آنگاه كه نزد آنان آمد و فرعون به او گفت اى موسى من جدا تو را افسون‏شده مى‏پندارم {101}
قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هَـؤُلاء إِلاَّ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّي لَأَظُنُّكَ يَا فِرْعَونُ مَثْبُورًا {102}
گفت قطعا مى‏دانى كه اين [نشانه‏ها] را كه باعث بينشهاست جز پروردگار آسمانها و زمين نازل نكرده است و راستى اى فرعون تو را تباه شده مى‏پندارم {102}
فَأَرَادَ أَن يَسْتَفِزَّهُم مِّنَ الأَرْضِ فَأَغْرَقْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ جَمِيعًا {103}
پس [فرعون] تصميم گرفت كه آنان را از سرزمين [مصر] بركند پس او و هر كه را با وى بود همه را غرق كرديم {103}
وَقُلْنَا مِن بَعْدِهِ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ اسْكُنُواْ الأَرْضَ فَإِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَةِ جِئْنَا بِكُمْ لَفِيفًا {104}
و پس از او به فرزندان اسرائيل گفتيم در اين سرزمين ساكن شويد پس چون وعده آخرت فرا رسد شما را همه با هم محشور مى‏كنيم {104}
عصاره فراز ایات 101-104:علیرغم اینکه موسی 9 نشانه اشکارداشت اما فرعون او را ساحر خواند و تصمیم به اخراج موسی گرفت. پس او و همراهانش را غرق کردیم و سرزمینشان را به بنی اسراییل ارث دادیم.

وَبِالْحَقِّ أَنزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا {105}
و آن [قرآن] را به حق فرود آورديم و به حق فرود آمد و تو را جز بشارت‏دهنده و بيم‏رسان نفرستاديم {105}
وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنزِيلاً {106}
و قرآنى [با عظمت را] بخش بخش [بر تو] نازل كرديم تا آن را به آرامى به مردم بخوانى و آن را به تدريج نازل كرديم {106}
قُلْ آمِنُواْ بِهِ أَوْ لاَ تُؤْمِنُواْ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّدًا {107}
بگو [چه] به آن ايمان بياوريد يا نياوريد بى‏گمان كسانى كه پيش از [نزول] آن دانش يافته‏اند چون [اين كتاب] بر آنان خوانده شود سجده‏كنان به روى درمى‏افتند {107}
وَيَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً {108}
و مى‏گويند منزه است پروردگار ما كه وعده پروردگار ما قطعا انجام‏شدنى است {108}
وَيَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا {109}
و بر روى زمين مى‏افتند و مى‏گريند و بر فروتنى آنها مى‏افزايد {109}

عصاره فراز ایات 105-109:قران بحق نازل شده تا تو که بشیر و نذیر هستی انرا بر مردم بخوانی چه ایمان بیاورند چه ایمان نیاورند.البته اهل علم،در برابر ان خاشع و حق پذیرند.
نکات:
1-در ایه 107 عبارت الذین اوتوالعلم من قبله کلی است و همه کسانی که قبل از نزول قران واجد علم و معرفت هستند را شامل میشود اما با توجه به ایه أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ در سوره قبلی(شعرا) میتواند بطور خاص اهل کتاب و یهود را هم شامل شود مخصوصا که در همین سوره هم چند بار اسم بنی اسراییل ذکر شده و در ایه 101 هم خطاب به پیامبر فرموده فاسال بنی اسراییل که نشان میدهد پیامبر در مکه و قبل از هجرت هم یهودیانی بوده اند که حق پذیر و حقگو بوده اند.

قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَـنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً {110}
بگو خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد هر كدام را بخوانيد براى او نامهاى نيكوتر است و نمازت را به آواز بلند مخوان و بسيار آهسته‏اش مكن و ميان اين [و آن] راهى [ميانه] جوى {110}
وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَم يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُن لَّهُ وَلِيٌّ مِّنَ الذُّلَّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا {111}
و بگو ستايش خدايى را كه نه فرزندى گرفته و نه در جهاندارى شريكى دارد و نه خوار بوده كه [نياز به] دوستى داشته باشد و او را بسيار بزرگ شمار {111}

عصاره فراز ایات 110-111:حمد و تکبیر و پرستش منحصر به الله است که دارنده اسماء حسنی متعدد است.

مروری بر عصاره فرازها:
نکته مهم: سوره اسراء را با توجه به محتوای ایات و فرازهای شناسایی شده،میتوان در سه سیاق کلی تر طبقه بندی کرد (که البته قرارگیری انها به ترتیب نیست یعنی همه فرازها و ایات مرتبط با یک سیاق پشت سرهم نیستند بلکه در میان فرازهای سیاق های دیگر نیز تکرار شده اند.نکته جالب در این سوره قرارگیری یک در میان سیاقهای حمایتی و احتجاجی است):

عصاره فراز ایات 2-8:به موسی هم کتابی هدایتگر با پیام محوری توحید و انذار از سنت الهی عذاب انسانها در صورت اقدام به فساد و برتری طلبی دادیم که بدلیل سرکشی عذاب برانها محقق شد و مغلوب اقوام دیگر شدند.
ایات 9-10:قران کتاب هدایت است بشارت به اهل ایمان وعمل صالح و انذار از عذاب برای بی باوران معاد
11-21بیان هدایتهای محوری قران: تحلیل چرایی عدم ایمان انسانها به اخرت و انذار از سرانجام دنیاطلبان
علیرغم برتری اخرت بر دنیا،انسان بخاطر عجول بودن،خیر را در دنیای عاجل میجوید و اخرت را که خیر مطلق است وا می نهد.خدا هم طبق سنت خود دنیاخواهان را در نیاطلبی شان مدد میکند اما در اخرت،بهره ای جز اتش ندارند.اما اخرت خواهان که هدایت خدارا میپذیرند،سعی و تلاششان ماجور خواهد بود.
عصاره فراز ایات 22-39: بخش دیگری از هدایت قران:بیان حکمتهای اخلاقی در زندگی خانوادگی و اجتماعی همراه با تاکید بر توحید و نفی معبودان دون الله

عصاره سیاق اولB: قران هم مطابق کتب اسمانی قبلی،کتاب هدایت کننده با پیام محوری معاد،توحید و نفی معبودان دون الله و حکمتهای اخلاقی است که به اهل ایمان وعمل صالح ،بشارت داده و بی باوران معاد را از عذاب انذار میکند.

عصاره فراز ایات 40-59: باورهاي خلاف قران مشرکان در زمینه توحید و معاد، موجب مقاومت آنها شده و با بهانه های مختلف ازجمله درخواست معجزه هدايت قران را نمی پذیرند. با انها اینگونه سخن بگو و احتجاج کن.
عصاره فراز ایات 66-70: خداست که نعمات مختلف به شما عطا کرده و در هنگام ضر و اضطرار فقط او ست که نجاتتان میدهد نه سایر معبودان. مگر از اینگونه حوادث ایمن هستید که از خدا اعراض کرده اید؟
عصاره فراز ایات 71-72:در قیامت همه انسانها با پیشوایان شان محشور میشوند. انها که از رهبران و هدایت الهی اعراض کرده اند،در اخرت هم سرگردان خواهند بود.
عصاره فراز ایات 81-100:قران وحی خداوند و بیان کننده حق و حاوی شفا و رحمت برای حق پذیران است و مانند انراهم انس و جن نمی توانند بیاورند.به مخالفان که معجزات مختلف طلب می کنند و سئوالات مختلف می پرسند و ایمان هم نمیاورند چنین بگو
عصاره فراز ایات 105-109:قران بحق نازل شده تا تو که بشیر و نذیر هستی انرا بر مردم بخوانی چه ایمان بیاورند چه ایمان نیاورند.البته اهل علم،در برابر ان خاشع و حق پذیرند.
عصاره فراز ایات 110-111:حمد و تکبیر و پرستش منحصر به الله است که دارنده اسماء حسنی متعدد است.


فرازهای ایات 40-59 و 66-72و81-100و 105-111 در واقع همگی به بیان باورها و واکنش مخالفان در برابر قران و پیامبر و احتجاج خدا با انها و تاکید بر حقانیت قران و صحت اموزه های وحی می پردازد که میتوان اینگونه بیان نمود:
عصاره سیاق دومC: قران وحی خداوند و بیان کننده حق و حاوی شفا و رحمت برای حق پذیران است. باورهاي خلاف قران مشرکان در زمینه توحید و معاد، موجب مقاومت آنها شده و با بهانه های مختلف ازجمله درخواست معجزه هدايت قران را نمی پذیرند. با انها اینگونه سخن بگو و احتجاج کن.


عصاره فراز آیه1: خداوند پیامبر را در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصی سیر داد تا برخی ایاتش را باو بنمایاند.
عصاره فراز ایات 60-65:ای پیامبر نگران تحرکات فزاینده سران کفر نباش چرا که خدا بر همه احاطه داشته و این موضوعات را وسیله ازمایش مردم قرار داده است همانگونه که شیطان هم باذن او،و با تمام توان و امکانات برای گمراهی و تحریک انسانها به پیروی از خود مستمرا اقدام میکند.
عصاره فراز ایات 73-80:ای پیامبر در برابر اقدامات خصمانه و متعدد مشرکان ترا حمایت کرده و استوار می سازیم.ونیازی به دوستی و نرمش انها نداری. با نمازهای واجب روزانه و نوافل شبانه و دعا ،بهره خود از یاری خداوند را افزایش ده.
عصاره فراز ایات 101-104:علیرغم اینکه موسی 9 نشانه اشکارداشت اما فرعون او را ساحر خواند و تصمیم به اخراج موسی گرفت. پس او و همراهانش را غرق کردیم و سرزمینشان را به بنی اسراییل ارث دادیم.

فرازهای ایات 60-65و 73-80 و 101-104 تا بطور عمده و صریح به حمایت و تسلای خاطر پیامبر اختصاص دارد که بیان کننده تاییدات متعدد خداوند از ایشان و سنتهای الهی مرتبط می باشد.

عصاره سیاق سومA:ای پیامبر سنت خدا مبتنی برازمایش مردم در تبعیت از پیشوایان حق و باطل و نیز تایید و تثبیت رسولانش و پیروانشان میباشد. با توکل محض به خدا و نماز و تهجد شبانه و بی توجه به توطئه های مخالفان وظایف خود را ادامه بده.


درس سوره اسراء:تاکید بر محور اصلی هدایت قران در باور به معاد و توحید و نیز تثبیت پیامبر و نفی باورهای غلط و بهانه های مشرکان که هدایت قران را نمی پذیرند.

قران،کتاب هدایت کننده انسانها با پیام محوری معاد،توحید و نفی معبودان دون الله و حکمتهای اخلاقی است که بحق توسط خداوند بر پیامبر وحی شده تا به اهل ایمان وعمل صالح ،بشارت داده و بی باوران معاد را از عذاب انذار کند.اما باورهاي خلاف قران مشرکان در زمینه توحید و معاد، موجب مقاومت آنها شده و با بهانه های مختلف ازجمله درخواست معجزه هدايت قران را نمی پذیرند.ای پیامبر با توکل محض به خدا و نماز و تهجد شبانه و بی توجه به توطئه های مخالفان و بهره مندی از تاییدات الهی وظایف خود را ادامه بده با انها اینگونه سخن بگو و احتجاج کن.


کلمات کلیدی:
-قران (10 بار) :بیشترین تکرار کلمه قران در این سوره
-انسان(7بار) بیشترین تکرار کلمه انسان در این سوره
-وکیل(5بار) ، بیشترین تکرار کلمه وکیل در این سوره،
- سبحان(4 بار) بیشترین تکرار کلمه سبحان در این سوره
-خبیر بصیر: سه بار در این سوره، دوبار در سوره های دیگر
-در ایه 88 تحدی به قران بیان شده .(یاتوا بمثل هذاالقران) اولین تحدی در سوره طور بود
-اولين اشاره به تلاش مشركان برای اخراج پیامبر از مکه
- وجعلنا علی قلوبهم اکنه ان یفقهوه وفی اذانهم وقرا:(کهف انعام اسرا)
-ما ارسلناک علیهم وکیلا (انعام یونس فرقان شوری زمر)
-ارسلناک مبشرا ونذیرا (مشابه فاطر وهودوفرقان)،
-قرانا فرقناه لتقراه علی مکث (مفهوم مشابه در فرقان)
- بالوالدین احسانا (مریم اسراء انعام احقاف)
وزنوا بالقسطاس المستقیم (شعرا اسراء)
ان تتبعون الارجلا مسحورا (اسراء فرقان)
ان عبادی لیس لک علیهم سلطان(اسرا حجر)
صرفنا للناس فی هذاالقران من کل مثل فابی اکثرالناس الاکفورا (در برابر قران.مشابه فرقان)
قل لو کان فی الارض ملائکه لنزلنا علیهم (مشابه هود و انعام وشعرا:مفصل ترین پاسخ راجع به عدم نزول ملایک اینجاست.)

 در سوره قبل(شعرا)نیز محور اصلی سوره درخواست مشرکان برای ارسال آیات و پاسخ خدا به انها بود.
درس سوره شعرا:
ای پیامبر این قران که از جانب رب العالمین برتو نازل شده،نشانه هایی روشن است. سرنوشت اقوام قبلی که رسولانشان را تکذیب کرده و دعوت انها به پروا از الله رانادیده گرفته و با عذاب خدای عزیز رحیم هلاک شدند،نیز نشانه و عبرت است. اما اکثریت این قوم حتی درصورت اتیان نشانه های جدید بازهم رو برمیگردانند .خودت را از ایمان نیاوردن انها اذیت نکن.و با توکل برخدا خویشانت را هم انذار کن.

 برخی سنتها و قوانین الهی که در این سوره بیان شده
إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا
وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا
مَّنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدي لِنَفْسِهِ (یونس زمر)
وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى (انعام فاطر زمر)،
مَّن كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا وَمَنْ أَرَادَ الآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُورًا
كُلاًّ نُّمِدُّ هَـؤُلاء وَهَـؤُلاء مِنْ عَطَاء رَبِّكَ
وَمَن يَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِيَاء مِن دُونِهِ
اذا اردنا نهلک قریه امرنا مترفیها (مومنون زخرف سبا) ففسقوا
ان کادو لیستفزونک من الارض لیخرجوک منها، فاراد ان یستفزهم من الارض فاغرقناه (فرعون)

 برخی روحيات و رفتارهاي عمومي انسانها
یدع الانسان بالشر دعائه بالخیر
وَإِذَآ أَنْعَمْنَا عَلَى الإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَؤُوسًا
کان الانسان کفورا
کان الانسان قتورا

درصورت نام گذاری موضوعات حمایت از پیامبر،مفادهدایتی قران و واکنشهای مخالفان و پاسخ قران به انها به ترتیب با
A,B,C ترتیب قرار گیری مفهومی فرازهای مختلف سوره اسرائ بشرح زیر خواهد بود:
آیه 1:A
آیات 2-39:B
آیات 40-59:C
آیات 60-65:A
آیات 66-72:C
آیات 73-88:A
آیات 81-100:C
آیات 101-104:A
آیات 105-111:C


تفسير و تدبر:آقاي سيدكاظم فرهنگ

ویرایش بوسیله کاربر 1398/08/18 01:19:38 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2019, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 3.008 ثانیه ایجاد شد.
logo-samandehi