logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:141547)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:100174)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:92462)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:75785)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: تدبر و فهم سوره شوري:قران هم در چارچوب تشریع دین واحد برای رفع اختلافات شماست    تدبر و فهم آيه 18 سوره زخرف: آيا اين آيه دو حقيقت در مورد زنان را بيان ميكند يا اعتقاد مشركان مكه را    تدبر و فهم آیه 120 سوره توبه: آیا هرکاری که دشمنان را عصبانی کند، مورد رضایت خداست؟!    سرچشمه اختلاف پیروان ادیان       آخرین رویداد تالار: معرفي كتاب باورها و رفتارهاي قراني در برنامه تلويزيوني مصباح در شبكه قران      

توجه

Icon
Error

ali Offline
#1 ارسال شده : 1400/05/03 07:06:29 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و تفسير سوره شوري

محور سوره شوري از ديد علامه طباطبايي

اين سوره پيرامون مسأله وحى سخن مى گويد كه خود نوعى تكلم از ناحيه خداى سبحان با انبياء و رسل او است . همچنان كه مى بينيم در آغاز مى فرمايد ((كذلك يوحى اليك و الى الذين من قبلك اللّه ...(( و در آخر هم مى فرمايد ((و ما كان لبشر ان يكلمه اللّه الا وحيا(( - تا آخر سوره . و نيز در بين سوره هم چند نوبت سخن از وحى مى آورد، يكجا مى فرمايد: ((و كذلك اوحينا اليك قرآنا عربيا((... جايى ديگر مى فرمايد: ((شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا...(( و نيز مى فرمايد: ((اللّه الذى انزل الكتاب بالحق و الميزان ...(( و همچنين چند نوبت در سوره سخن از رزق به ميان آورده چون وحى خود رزقى است براى انبياء.

بنابراين مسأله وحى موضوعى است كه در اين سوره محور كلام قرار گرفته . و اما مطالب ديگر از قبيل آيات توحيد و صفات مؤمنين و كفار، و سرانجامى كه هر يك از اين دو فريق دارند، و بازگشتشان به خداى سبحان در روز قيامت ، از باب ((الكلام يجر الكلام حرف ، حرف مى آورد(( مى باشد، و منظور اولى سوره نيست

سيماي سوره شوري از نگاه عبدالعلي بازرگان

سورة شوري آخرين سوره مكي است كه در سيزدهمين سال بعثت در آستانة هجرت به مدينه نازل شده و از آنجايي كه در سرفصل دوره‌اي نوين قرار دارد، مشتمل بر مسائل و موضوعات آينده و راهنمايي‌هاي لازم براي ابتلائات آتيه مسلمانان در مدينه مي‌باشد. نامي كه [با اتخاذ از آية 38] براي اين سوره معين شده، بيانگر نظامي است كه مي‌بايست در آينده حاكم شود و موضوعاتي كه در سوره مطرح گشته، دقيقاً همان‌هايي است كه مجتمع آيندة مسلمانان در شهر نمونه پيامبر [مدينه النّبي] به آن نياز داشته است. در مكه مسلمانان از خود حاكميت و ولايتي نداشتند و تحت سلطه ظالمانه كافران زندگي مي‌كردند، ولي اكنون كه قرار است با هجرت به مدينه شالودة نويني را پي‌ريزي نمايند، بايد حكومت و نظام نمونه‌اي براي مشاهده جهانيان برپا سازند.

مهم‌ترين موضوعاتي كه در رابطه با اين تحوّل زيربنايي در سورة شوري مطرح گشته از اين قرارند:

 محوريت قرآن به عنوان كتاب راهنماي عمل و قانون اساسي جامعة نوين. آغاز و انتهاي اين سوره [آيات 3 و 52] كه جنبة فهرست و جمع‌بندي نهايي دارد، بر «وحي» تصريح دارد. همچنين آياتي در متن سوره.
 دنياطلبي به عنوان آفت پس از پيروزي و رهايي و رفاه. رزق الهي و الگوي مصرف [آيات 12، 19، 20، 27، 36 و 48].
 سياست صبر و شكر به هنگام مشكلات و برخورداري‌ها، تنگي و گشايش روزي.
 مختصات جامعه نمونه ايماني [آيات 36 تا 44].
 سعه صدر و كرامت نفس در ارتباط با اهل كتاب [آيات 13 تا 17].
 جهان‌بيني توحيدي. مالكيت بر هستي، مشيّت خدا، ولايت، صيرورت، اختيار و آزادي انسان، استجابت، آخرت و نقش اعمال آدمي.


در اين سوره 53 آيه‌اي 69 بار نام‌هاي نيكوي الهي آمده است [الله 32 بار، ربّ 10 بار و اسماء ديگر 27 بار]. به خصوص در 12 آيه ابتداي سوره و آيات 19 تا 29 اين اسماء تمركز بيشتري پيدا كرده‌اند.

سوره شوري را مي‌توان با توجه به مضامين آن به هشت فصل تقسيم كرد:
1- معرفي وحي [آيات 1 تا 6]؛ 2- آثار و نتايج وحي [12 تا 17]؛ 3- تعميم وحي [13 تا 16]؛ 4- عملكرد انسان‌ها در برابر وحي [17 تا 26]؛ 5- توحيد ربوبيّت در تدبير روق و حيات [27 تا 35]؛ 6- ويژگي‌هاي جامعة نمونه ايماني [36 تا 43]؛ 7- قيامت، اختيار و مشيّت [44 تا 49]؛ 8- بازگشت به وحي [50 تا 53].


در ميان 6 سوره‌اي که به «حواميم» معروف‌اند، سوره شوري تنها سوره‌اي است که در کل قرآن، داراي دو حروف مقطعه مستقل مي‌باشد و دو آيه آن به اين حروف اختصاص داده شده است.
«حم»، آنچنان‌که قبلا گفته شد، اشاره به رحمت و حکمت الهي دارد. حرف «ع» ارتباط اين سوره را با سوره مريم [با حروف مقطعه «كهيعص» كه مشتمل بر حرف «ع» است]، حرف «س» ارتباط آن را با سوره‌هاي 26، 27، و 28 [با حروف مقطعه «طسم» و «طس»]، و حرف «ق» ارتباط آن را با سوره «ق» [سوره 50] برقرار مي‌سازد.


كلمات كليدي: ترجمه تدبر تفسير سوره شوري فراز
ali Offline
#2 ارسال شده : 1400/05/04 08:39:44 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره شوري: نكات تفسيري آيه 5 سوره شوري

سئوال: منظور از شكافته شدن آسمانها از بالاي آن چيست؟ براي چه؟ فرشتگان چرا براي اهل زمين طلب مغفرت مي كنند؟

شوری:5

تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِـمَن فِي الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

آسمان‌ها [=كهكشان‌ها] از فراز خود در آستانة شکافته شدن‌اند5 و فرشتگان [با ايفاي نقش مثبت خويش] يکسره به ستايش پروردگارشان در تسبيح‌اند6 و [با امداد‌شان در خدمت رشد و کمال آدمي] براي زمينيان طلب پالايش و پاکي [از پليدي‌ها] مي‌کنند،7 آگاه باشيد که مسلماً خدا همان بسيار بخشندهِ رحمت‌گستر [بر مؤمنان] است.
______________

پاسخ 1:

5- شکافته شدن آسمان‌ها از فراز آنها، از معضلات قرآني است که اقوال مختلفي در تفسير آن گفته شده است؛ برخي با استناد به آيات 90 (19:90) و 91 سوره مريم، اين فروپاشي را ناشي از گفتار ناهنجار مشرکان در فرزند قائل شدن براي خدا شمرده‌اند. برخي نيز در ارتباط با آيات قبلي و محور اصلي سوره، اين شکافتن را ناشي از مهابت و عظمت وحي دانسته‌اند. احتمال ديگري نيز وجود دارد که مرتبط با اصل «انبساط عمومي جهان» و گسترش گيتي مي‌باشد. مطابق نظريه معروف مه بانگ [Bing Bang]، جهان با انفجاري عظيم از يک نقطه آغاز شد و در شکل شيپور مانند انبساط عمومي، همچنان از فراز خويش در حال «انفطار» و پيش‌روي و شکافتن پردة عدم و آفرينش جديد است.

کلمه «فطر» 20 بار در قرآن تکرار شده که 13 بار آن درباره آفرينش آسمان‌هاست. اگر در کلمه «خلق» مفهوم ساختن، و در کلمه «بدع» ابتکاري و ابداعي بودن آفرينش آسمان‌ها مورد نظر باشد، در کلمه «فَطَرَ»، شکافتن عدم و ايجاد خَلقي نو مورد نظر است و اين امر مسلم همچنان ادامه دارد. چنين برداشتي با توجه به منظر آيات قبلي متناسب‌تر مي‌نمايد [والله اعلم].


6- «سباحه» شناوري و حرکت منظم در مسير و مداري معين است. وقتي قرآن تأکيد مي‌کند هر آنچه در آسمانها و زمين است خدا را تسبيح مي‌کنند، جوش و خروش و جنبشي در عالم را نشان مي‌دهد که به سوي هدفي کمال آفرين در حركت است. همچون کارخانه‌اي عظيم با هزاران کارگر و کارمند و مهندس و تکنيسين و مهارت‌هاي ديگر كه هر يک وظيفه‌اي در رفع عيب و نقص از امور متنوع و پيچيدة کارخانه را به عهده دارند.

7- به راستي فرشتگان چگونه براي آدميان طلب آمرزش مي‌کنند؟ معناي ريشه‌اي غفران، پوشاندن و پاک کردن است، اگر معلمان در تعليم و تربيت دانش آموزان را از تاريكي‌هاي ناداني به نور و دانش راه‌نمايي مي‌كنند، فرشتگان نيز در مدرسه هستي با انرژي‌هاي مثبت خويش چنين نقشي دارند. در اين سوره به اجراي اين نقش آنان براي همه زمينيان، و در سوره محمد [آيه 7]، براي مؤمنين تصريح شده است.

تفسير بازرگان

پاسخ 2:

مراد از ((پاره پاره شدن آسمانها از بالاى سر مردم (( شكافتن آنها است به وسيله وحيى كه از ناحيه خداى على عظيم نازل مى شود، و فرشتگان آن وحى را از همه آسمانها عبور مى دهند تا به زمين نازل كنند، چون مبدا وحى خداى سبحان است ، و آسمانها به حكم آيه و ((لقد خلقنا فوقكم سبع طرائق و ما كنا عن الخلق غافلين (( راه هايى است به سوى زمين .

و اما اينكه چرا جمله ((يتفطرن (( را مقيد كرد به جمله ((من فوقهن ((؟ وجهش روشن است ، براى اينكه وحى از مافوق و بالاى سر نازل مى شود، چون از ناحيه خدايى نازل مى شود كه ما فوق هر چيز است ، و علو و عظمتى مطلق دارد، قهرا اگر آسمانها شكافته شوند از بالا شكافته مى شوند.


نظير آيه شريفه ((لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه اللّه (( است كه در مقام بزرگداشت وحى است بر فرضى كه بر كوهى نازل شود.

و نيز نظير آيه شريفه ((انا سنلقى عليك قولا ثقيلا(( است كه در مقام بزرگداشت آن از نظر سنگينى و صعوبت عمل آن است . اين آن مطلبى است كه سياق ، آن را به دست مى دهد.

ولى ديگر مفسرين آيه را بر دو معناى ديگر حمل كرده اند:

اول اينكه مراد از ((تفطر(( پاره شدن آسمانها از جلال و عظمت خداى جل جلاله است ، همچنان كه توصيف خدا به على عظيم در آيه قبلى هم مؤيد اين معنا است .

دوم اينكه مراد شكافتن آسمانها از شرك مشركين اهل زمين است ، و از اين حرفشان كه مى گفتند: ((اتخذ الرّحمن ولدا(( خدا فرزندى گرفته ، چون عين اين كلام در سوره مريم نيز آمده ، و فرموده : ((تكاد السموات يتفطرن منه ((.

صاحبان اين دو توجيه درباره قيد ((من فوقهن (( دچار اشكال شده اند،
و مخصوصا آن كه وجه دوم را اختيار كرده درباره توجيه قيد مذكور به زحمت افتاده و همچنين در اينكه اتصال جمله ((و الملئكه يسبحون بحمد ربهم و يستغفرون لمن فى الارض ...((، به ما قبل را چطور توجيه كنند دست و پا زده اند، كه هر كس به كتب تفسير آنان مراجعه كند بر اين مطلب واقف مى گردد.


مقصود از استغفار ملائكه براى زمينيان (و يستغفرون لمن فى الارض ) در خواست تشريع دين براى آنها است


((و الملئكه يسبحون بحمد ربهم و يستغفرون لمن فى الارض (( يعنى فرشتگان ، خداى را از هر چه كه لايق به ساحت قدسش نيست منزه داشته ، و او را با شمردن كارهاى جميلش ثنا مى گويند. و يكى از چيزهايى كه لايق ساحت قدس او نيست همين است كه امر بندگان خود را مهمل گذارد، و آنان را به سوى دينى كه خود تشريع مى كند، و از راه وحى ابلاغ مى فرمايد هدايت نكند، با اينكه اين هدايت يكى از كارهايى است كه انجامش از ناحيه خدا جميل و پسنديده است . و از خداى سبحان درخواست مى كنند كه اهل زمين را بيامرزد. و معلوم است كه حصول اين آمرزش سببى دارد كه قبلا بايد حاصل شده باشد، و آن سبب عبارت است از پيمودن طريق بندگى ، و آنهم احتياج به هدايت خود خدا دارد. پس برگشت درخواست مغفرت براى اهل زمين به اين درخواست است كه خدا براى آنان دينى تشريع كند، و آنگاه كسانى را كه به آن دين مى گروند بيامرزد. پس معناى جمله مورد بحث اين مى شود: كه ملائكه از خداى سبحان درخواست مى كنند كه براى ساكنين زمين از طريق وحى دينى تشريع كند، و آنگاه به وسيله آن دين ايشان را بيامرزد.


شاهد بر اين معنا اين است كه جمله مورد بحث در خلال سياقى واقع شده كه در صدد بيان صفت وحى است . و نيز شاهد ديگرش اين است كه براى اهل زمين طلب مغفرت مى كنند، و معنا ندارد ملائكه براى همه اهل زمين طلب مغفرت كنند، و از خدا بخواهند حتى مشركين را كه مى گفتند ((اتخذ اللّه ولدا(( بيامرزد، با اينكه قبلا از خود ملائكه حكايت كرده بود كه ((و يستغفرون للذين آمنوا(( پس ناگزير بايد بگوييم منظور از طلب مغفرت ، طلب وسيله و سبب مغفرت است ، و آن همين است كه نخست براى اهل زمين دينى تشريع كند، تا سپس متدينين به آن دين را بيامرزد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 12

پاسخ 3


«تکاد السموات یتفطرن من فوقهن»
الميزان در توضیح این آیه فرموده که چون وحی از بالا (من فوقهن) می آید آسمان های هفتگانه را پاره میکند تا به زمین میرسد و چیزهای دیگری در همین حدود فرموده.
ما عرض میکنیم وقتی که امواج تلفن موبایل و بی سیم و سایر امواج الکترو مغناطیسی برای عبور از اجسام مشکلی ندارند قاعدتا وحی نیز نباید در جهان هستی سبب تخریبی شود.
ولی توضیح مطلب این است که آیه مذکور به زبان مخاطب نازل شده یعنی اینکه قول کفار که برای خداوند شرکائی فرض میکنند با فطرت و منش جهان هستی مخالفت دارد و اگر آنها مجاز بودند واکنش نشان دهند خشم خویش را نشان میدادند و خرابی و فسادی در قسمتی از جهان هستی به وجود می آوردند.


تکاد السموات یتفطرن . .
این نوع بیان را – با توجه به ترتیب نزول – اول بار است که می بینیم و بزودی در سوره مریم بصورت واضح تر باز هم می بینیم، و نوعی بیان کنایه آمیز است که نشان میدهد فرضِ خدایانی که همطراز خداوند تاثیری در امری از امور جهان داشته باشند آنقدر با ماهیت وجودی مخلوقات جهان اعم از ریز و درشت نا همخوان است که ارکان عالم را آنقدر پر از خشم میکند که آنها را تا حد انفجار منزجر مینماید.

ریزدرب: ای کافران! زندگی شما به موئی بند است و اگر استغفار ملائکه و رحمت و غفران الهی نمیبود چه به روزتان می آمد

تفسير اقاي گنجه اي

پاسخ 4

آيات 4 و 5 ـ اين كه آسمان ها نزديك است از جايگاه هاى خود منفطر و منفجر گردند در اثر شرك هاى بى پرواى است كه در آيه ششم بدان تصريح شده است. «فطر» به معنى شكافتن است كه همان شكافتن آسمان ها و زمين از ماده نخستين مى باشد كه اين شكافتن آفرينش نخستين است. و سپس "يتفطّرن من فوقهنَّ" خود شكاف يافتن از خوف خداست كه مبادا خدا بر مشركان در تخلف از تكليف غضب كند و در اثراين غضب، جهان منفجر گردد، و انفجار سوم انفجار روز قيامت است كه براى پاداش و سزاى مكلفان است.

تفسير فرقان

پاسخ 5

سلام عليكم

نحويان و مفسّران از نظر معنايى بين فعل مثبت «يكاد» و منفى آن «لايكاد» و «لم يكد» فرق نهاده ‏اند؛ بدين صورت كه وقتى در جمله ‏اى فعل «يكاد» به كار رود معناى آن اين است كه عمل هنوز انجام نشده است. مثلاً معناى آيه «تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ»(مريم: 90) اين است كه «نزديك است كه آسمان‏ها از سخن آنان بشكافند.» سخن آنان اين بود كه خدا براى خود فرزندى برگرفته است «وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدا.» (مريم: 88) خداوند براى آنكه ناروايى و زشتى سخن آنان را بيان بفرمايد، فرمود: از بس كه سخن آنان ناروا و دور از منطق است جا دارد آسمان‏ها به سبب آن پاره‏ پاره شوند. پس، آسمان‏ها شكافته نشده اند.
بنابراين، كاربرد فعل «يكاد» در آيات بدين معناست كه آن عمل موردنظر هنوز انجام نگرفته است.برای همین در ترجمه از قید نزدیک است..... استفاده شده که مشعر بر این است که این امر محقق نشده بل نخواهد شد.

پاسخ 6

منظور از شکافتن آسمانها از فوقشان چیست؟ و برای چیست؟
شکافته شدن آسمان‌ها از فراز آنها، از معضلات قرآني است که اقوال مختلفي در تفسير آن گفته شده است؛
1-برخي با استناد به آيات 90 (19:90) و 91 سوره مريم، اين فروپاشي را ناشي از گفتار ناهنجار مشرکان در فرزند قائل شدن براي خدا شمرده‌اند.
2-برخي نيز در ارتباط با آيات قبلي و محور اصلي سوره، اين شکافتن را ناشي از مهابت و عظمت وحي دانسته‌اند.
3-برخي گفته اند مراد از ((تفطر)) پاره شدن آسمانها از جلال و عظمت خداى جل جلاله است.
4-برخي هم انرا مرتبط با اصل «انبساط عمومي جهان» و گسترش گيتي دانسته اند كه اسمان از فراز خويش در حال «انفطار» و پيش‌روي و شکافتن پردة عدم و آفرينش جديد است.

نظر چهارم نمی تواند در مورد این ایه درست باشد زیرا ایه می گوید نزدیک است بشکافد و تغییر حالت دهد اما هنوز محقق نشده است. ضمن اینکه قران انفطار آسمانها را از حوادث روز قیامت دانسته است.
نظر سوم، مشابهی در قران ندارد و با سیاق آیات سوره نیز ناهمگون است.

این قول که از عظمت و سنگینی وحی آسمانها در شرف شکافتن هستند، نمی تواند درست باشد زیرا
اگر آیه 4 و این تفطر مربوط به وحی باشد با توجه به ایه 3 دلالت بر این امر خواهد داشت که هر وحیی که به پیامبر و رسولان و اولیای قبل شده نیز چنین خاصیتی دارد و حال انکه در سایر آیات قران باین موضوع تصریح نشده است . البته مفسران ایه 21 سوره حشر لوانزلنا هذا القران علی جبل لرایته خاشعا .. و آیه 5 سوره مزمل انا سنلقی علیک قولا ثقیلا را دلیلی بر نظر خود گرفته اند. اما اینگونه نیست. زیرا ایه سوره حشر با توجه به سیاق آیات ، دلالت بر عظمت معنوی و مفهومی قران دارد که کوهها را هم به خشیت وا میدارد اما متاسفانه مردم در آن تفکر نمی کنند لذا آیه مذکور، در مقام بیان سنگینی پدیده وحی نیست. ایه سوره مزمل نیز در صورتیکه صرفا دلالت بر عظمت پدیده وحی کند و نه عظمت مفهوم پیامهای بعد از سوره مزمل ، تنها مختص به پیامبر است و نمی توان بر سایر وحی ها تعمیم داد.

اما تفطر اسمانها (دقیقا با همین لفظ) در اثر شرک در قران مورد مشابه دارد و با ادامه ایه که به استغفار فرشتگان برای اهل زمین و نیز غفور بودن خداوند اشاره کرده، تناسب بیشتری دارد. در واقع خداوند علت تفطر آسمانها را در ایه بعد (6) بیان کرده است.


اقاي سيد كاظم فرهنگ

*علت عدم امكان استفاده اطلاق از استغفار فرشته‌ها براي انسان*

در همين آيه سوره مباركه «شوريٰ» كه از فرشته‌ها به عنوا‌ن ﴿يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ﴾ ياد مي‌كند، نمي‌شود از اين ﴿لِمَنْ فِي الْأَرْضِ﴾ اطلاق گرفت، چون محفوف به قرينه يا «ما يصلح للقرينيّة» است، براي اينكه دارد:﴿وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِأَوْلِياءَ اللَّهُ حَفيظٌ عَلَيْهِمْ وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ﴾، اينهايي كه اولياي غير الهي قبول كردند؛ يعني مشرك‌ هستند، براي اينها هم فرشته‌ها طلب مغفرت مي‌كنند؟ يقيناً اين نيست، پس اين ﴿يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ﴾ براي «في‌الجمله» است نه «بالجمله»، براي اينكه يا مقيّد به خصوص مؤمنين است يا چون قدر متيقّن در مقام تخاطب دارد اطلاق ندارد كه ما بگوييم ﴿يَسْتَغْفِرُونَلِمَنْ فِي الْأَرْضِ﴾ يعني همه مردم زمين را طلب مغفرت مي‌كنند يا اگر منظور «بالجمله» است و مطلق است كه سيدناالاستاد(علامه طباطبایی رضوان الله عليه) مقداري هم به اين قسمت پرداختند، منظور اين است كه خدايا اينها را هدايت كن با فرستادن انبيا, با فرستادن «صُحُف», با فرستادن كتاب, پس با يكي از اين موارد يادشده اين كلمه ﴿يَسْتَغْفِرُونَ﴾حل مي‌شود.



*طوايف سه‌گانه آيات دربارهٴ اظهار نظر فرشته‌ها براي انسان‌ها*

در آن آسمان‌ها فرشته‌هايي است كه طبق سه طايفه از آيات درباره انسان‌ها اظهارنظر مي‌كنند يا نفرين مي‌كنند يا دعا مي‌كنند؛ طايفه اُوليٰ اين است كه ﴿يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ﴾ اين جنس است؛ ولي «استغراق» نيست،
طايفه ثانيه آياتي هستند كه در سوره «غافر» و امثال «غافر» گذشت كه نسبت به مؤمنين طلب مغفرت مي‌كنند كه ﴿فَاغْفِرْ لِلَّذينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبيلَكَ﴾. [24]
طايفه ثالثه‌ آياتي‌ هستند كه لعنت فرشته‌ها را نسبت به كفّار و منافقين ابلاغ مي‌كنند كه ﴿أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ﴾ [25]چه در سوره «بقره» چه در سوره«آل‌عمران»[26]لعنت فرشته‌ها نسبت به اين گروه است. پس سه طايفه آيات است كه درباره اصلِ دعا و نفرين و طلب مغفرت يا درخواست عذاب فرشته‌ها نسبت به مردم روي زمين است.

تفسیر تسنیم


ویرایش بوسیله کاربر 1400/06/13 07:23:19 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#3 ارسال شده : 1400/05/05 08:15:49 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره شوري: نكات تفسيري سوره شوري

منظور از اينكه پيامبر بر مردم وكيل نيست، چيست؟

شوری:6

وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ

و کساني که به غير خدا اوليايي [=دوست و تكيه‌گاهي] بر مي‌گيرند، [همان] خدا نگه دارنده8 [حساب اعمال] آنهاست و تو وکيل آنها نيستي [=کار آنها به تو سپرده نشده است].9
______________

8- «حفيظ» به معناي محافظ و مراقب بندگان از نام‌هاي نيکوي الهي است. در قرآن 4 بار به پيامبر هشدار داده شده، و خود آن رسول نيز تأکيد کرده است که وظيفة پاسداري و مراقبت از ايمان و عملکرد مردم را ندارد [انعام 104 (6:104) و 107 (6:107) ، نساء 80 (4:80) ، شوري 48 (42:48) ].


9- وکيل نيز از نام‌هاي نيکوي الهي است که شايسته است بندگان به او توکل کنند. اين نام در قرآن با اوصاف: «کفي بالله وکيلاً» [خدا در کارگزاري کافي است- 6 بار]، «هو علي کل شيء وکيل» [او بر هر چيزي وکيل است- 3 بار]، «نعم الوکيل» [چه وکيل خوبي] و... تکرار شده است. جالب اين که همچون نام «حفيظ» 7 بار نيز به پيامبر (ص) هشدار داده شده است که پاسدار مردم نيست و خدا وکالت بندگان را به او نسپرده است [انعام 65 (6:65) و 107 (6:107) ، يونس 108 (10:108) ، زمر 41 (39:41) ، شوري 6 (42:6) ، اسراء 54 (17:54) ، فرقان 43 (25:43) ].

تفسير بازرگان



((اللّه حفيظ عليهم (( معنايش اين است كه شرك آنان را عليه آنان حفظ مى كند، و همچنين گناهان و اعمال فاسدى مترتب بر شرك ايشان است .

((و ما انت عليهم بوكيل (( يعنى اعمال مردم به تو واگذار نشده تا تو آن را برايشان اصلاح كنى ، و به اين منظور به سوى دين حق هدايتشان كنى . اين آيه شريفه لحنش لحن تسليت دادن به رسول خدا(صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) است .

تفسير الميزان

منظور از كذلك يوحي چيست؟

كَذَلِك يُوحِى إِلَيْك وَ إِلى الَّذِينَ مِن قَبْلِك اللَّهُ الْعَزِيزُ الحَْكِيمُ ... الْعَلىُّ الْعَظِيمُ


مقتضاى اينكه گفتيم محور اصلى غرض اين سوره بيان وحى و تعريف حقيقت آن و اشاره به هدف آن و نتائجى كه دارد مى باشد، اين است كه اشاره با كلمه ((كذلك (( اشاره به شخص وحى باشد يعنى وحى خصوص اين سوره به رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله و سلم )، در نتيجه تعريف مطلق وحى نيز هست ، چون مطلق وحى را تشبيه كرده به وحيى كه به آن اشاره نموده ، و به مخاطب نشان داده ، در نتيجه مضمون آيه مثل اين مى شود كه بگوييم انسان مثل زيد است ، در اينجا نيز مى فرمايد: وحى بطور كلى مثل وحى همين سوره است .

و بنابراين ، جمله ((اليك و الى الذين من قبلك (( در معناى اين است كه فرموده باشد ((اليكم جميعا(( يعنى نظير وحى اين سوره ، به همه شما امتهاى بشرى وحى مى شد. و اگر اينطور نفرمود، براى اين بود كه دلالت كند بر اينكه وحى يك سنت الهى است كه همواره در نسلهاى بشر جريان داشته ، و يك مطلب نوظهور و بى سابقه نيست .


● معناى اينكه فرمود: ((كذلك يوحى اليك ...((

معناى آيه اين است كه : وحيى كه ما به خصوص شما انبياء يكى پس از ديگرى مى فرستيم ، يك سنت جارى و ديرينه است ، مثل همين وحيى كه در گرفتن اين سوره دارى مى بينى .


بيشتر مفسرين كلمه ((كذلك (( را اشاره گرفته اند به وحى ، اما نه از آن جهت كه وحى است ، بلكه از جهت مفادى كه دارد، و در حقيقت گفته اند اشاره به معارفى است كه اين سوره مشتمل بر آن است . آن وقت از اين گفتار خود نتيجه گرفته اند كه مضمون سوره چيزى است كه خداى تعالى به همه انبياء وحى فرموده ، پس وحى اين سوره وحيى است مشترك . ولى خواننده عزيز متوجه شد كه غرض اين سوره و سياق آياتش با گفتار اين مفسرين سازگار نيست .

تفسير الميزان
ali Offline
#4 ارسال شده : 1400/05/08 09:23:52 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

ترجمه تدبر و فهم سوره شوری


وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ﴿۷﴾و بدين گونه قرآن عربى به سوى تو وحى كرديم تا [مردم] مكه و كسانى را كه پيرامون آنند هشدار دهى و از روز گردآمدن [خلق] كه ترديدى در آن نيست بيم دهى گروهى در بهشتند و گروهى در آتش (۷)

مراد از ((من حولها)) چیست؟ اطراف مکه؟ اعراب یا کل جهان؟
پاسخ 1

ساير نقاط جزيرة العرب است ، يعنى آنهايى كه در خارج مكه زندگى مى كنند. مؤيد اين معنا كلمه ((عربيا(( است ، چون مى فرمايد: بدين جهت قرآن را عربى نازل كرديم كه عربى زبانها را انذار كنى .


دعوت پيامبر اسلام (ص ) جهانى ، ولى تدريجى و مرحله به مرحله بوده است

سئوال: اگر غرض از نازل كردن قرآن فقط انذار عرب زبانها باشد با جهانى بودن قرآن نمى سازد.


جوابش اين است كه دعوت پيامبر اسلام در جهانى شدنش تدريجى و مرحله به مرحله بوده ، در مرحله اول به حكم آيه شريفه ((و انذر عشيرتك الاقربين (( ماءمور بود تنها فاميل خود را دعوت كند، و در مرحله دوم به حكم آيه شريفه ((قرانا عربيا لقوم يعلمون (( مأمور شده آن را به عموم عرب ابلاغ كند، و در مرحله سوم به حكم آيه ((و اوحى الى هذا القرآن لانذركم به و من بلغ (( مأمور شده آن را به عموم مردم برساند.

يكى از ادله اى كه مى رساند كه چنين مراتبى در دعوت اسلام بوده ، آيه شريفه ((قل ما اسئلكم عليه من اجر - تا جمله - ان هو الا ذكر للعالمين (( است ، چون آن طورى كه از سياق سوره برمى آيد خطاب در آن به كفار قريش است ، مى فرمايد: اين قرآن هدايت و تذكر براى تمام عالميان است و اختصاص به يك قوم و دو قوم ندارد، و چون كتابى است همگانى ديگر معنا ندارد كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) از عرب مطالبه اجر و پاداش كند.

علاوه بر اينكه در اين معنا هيچ حرفى نيست كه دعوت به اسلام شامل اهل كتاب و مخصوصا يهود و نصارى نيز مى شود، (چون در قرآن بارها به اهل كتاب خطابها كرده ، و ايشان را به پذيرفتن دين دعوت فرموده ). و نيز مسلم تاريخ است كه مردمى از غير عرب اسلام را پذيرفته اند، مانند سلمان ايرانى ، و بلال حبشى ، و صهيب رومى .

بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از جمله ((من حولها(( سائر اقوام بشريت غير عرب است ، و مؤيد اين احتمال آن است كه از مكه تعبير فرموده به ((ام القرى (( يعنى مركز تمامى شهرهاى دنيا و گر نه مى فرمود: مكه .

و اين آيه شريفه بطورى كه ملاحظه مى فرماييد وحى را از نظر نتيجه و هدفش معرفى مى كند، كه وحى عبارت است از انذار مردم از طريق القاء الهى ، و نبوت هم همين است ، پس وحى القائى است الهى به غرض ‍ نبوت و انذار

تفسیر المیزان

پاسخ 2


ایا من حولها در آیه 7 "لتنذر ام القری و من حولها" به معنای کل جهان است ؟
با توجه به کاربردهای مشابه "حول" در آیات دیگر قرآن بویژه آیه 67 سوره عنکبوت، منظور شهرها و بلاد اطراف مکه است
25شعرا:قال لمن حوله الا تستمعون (اطرافیان فرعون) 1 اسراء مسجدالاقصی الذی بارکنا حوله، نمل 8:ان بورک من فی النار و من حولها (داستان وحی به موسی) عنکبوت 67 انا جعلنا حرما امنا و یتخطف الناس من حولهم (نا امنی شهرهای اطراف مکه)

اقاي سيد كاظم فرهنگ

شوری:8

وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِـمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ

و اگر خدا مي‌خواست14 [=مشيت و نظاماتش ايجاب مي‌کرد]، همة آنان را اُمتي15 واحد قرار مي‌داد [=با اهداف و انگيزه‌هايي يکسان مي‌آفريد]، اما کساني را [که به موهبت اختيار، ايمان آورده و عمل صالح کرده‌اند] طبق نظاماتش در [سايه] رحمت خويش در مي‌آورد و ستمگران را هيچ دوست و ياوري نخواهد بود.

سئوال:اگر بهانه براى فرستادن پيامبران اين است كه عده اى از بندگان خدا دوزخى نشوند، چرا از همان اول مردم را يك جور خلق نكرد تا دو دسته نشوند؟

پاسخ 1

14- مطرح كردن مشيّت خدا در اينجا شايد پاسخ به اين سؤال مقدّر باشد كه «چرا خدا ما را به گونه‌اي خلق نكرده كه همه سعادتمند و بهشتي شويم»!؟

«مَن يَشَاء» كه «به هر كه خواهد» ترجمه مي‌شود، ممكن است با «دلبخواه» مصطلح در زبان فارسي اشتباه شود، اما مشيت خدا همان نظامات و قوانين اوست كه هر كس خود را با آن هماهنگ سازد سود مي‌برد. در مدرسه نيز معلمان هر كس را بخواهند قبول يا ردّ مي‌كنند، اما نه به دلخواه، بلكه بر اساس لياقت‌ها.

15- آدميان در دوران پيش از موهبت اختيار و دميده شدن روح الهي، همچون حيوانات، در پيروي از غرائز، امتي يکسان بودند و پس از ماجراي ابليس و بعثت پيامبران براي هدايت بني‌آدم در دوراهي‌هاي زندگي بود که اختلاف آغاز گرديد [بقره 213 (2:213) ].

واژة «امت» در قرآن علاوه بر انسان، در مورد همه موجودات روزي زمين و پرندگان آسمان، به دليل اشتراکشان در پيروي از غرائز و فرمان ژن‌ها به كار رفته است: «وَمَا مِنْ دَابَّهٍ فِي الْأَرْضِ وَلا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ...» [انعام 38 (6:38) ].

تفسیر بازرگان

پاسخ 2:

از آنجا كه آيات اين فصل در صدد بيان اين معنا است كه انذار مردم لازم است ، به همين جهت نبوت يك حاجت ضرورى بشر است ، چون مردم در روز قيامت دو طايفه مى شوند، و از آنجايى كه در چنين مقامى زودتر از هر چيز اين سؤال به ذهن مى دود كه اگر بهانه براى فرستادن پيامبران اين است كه عده اى از بندگان خدا دوزخى نشوند، چرا از همان اول مردم را يك جور خلق نكرد تا دو دسته نشوند و چرا بين آنها امتياز قائل شد، تا بعضى بهشتى و بعضى دوزخى گردند، مى خواست همه را يكسان و داراى يك صفت خلق كند، تا همه راه بهشت را طى كنند، و آن وقت احتياجى به مسأله نبوت و انذار پيش نيايد؟
لذا در پاسخ از اين سؤال ذهنى فرمود: ((و اگر خدا مى خواست همه را يك جور خلق مى كرد...(( (و ان شاءاللّه به زودى روشن مى گردد كه چرا خدا نخواست ).

منظور از اتخاذ ولی چیست؟

شوری:9

أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

با اين حال، آنان غير خدا را به دوستي [=سرپرستي] خود گرفتند،16 حال آن که تنها خدا دوست و سرپرست [=کارساز] است17 و هم او مردگان را زنده مي‌کند و هم اوست که بر هر چيزي نظام‌بخش [=قدر و اندازه گذار] است.18

______________

16- معناي ولايت را جز در ارتباط با مناسبات جامعه قبيله‌اي عربستان در 14 قرن قبل نمي‌توان شناخت و معادل فارسي «دوستي» رسانندة كامل بار معنايي آن نمي‌باشد. در فقدان دولت مركزي و قانون پذيرفته شدة عمومي در دوران جاهليت، «وِلاء» واكنشي در برابر ناامني و قتل و غارت بود و دوستي ميان تعدادي قبيله و همبستگي آنها با يكديگر، سّد محكمي در برابر غارتگران پديد مي‌آورد.
«ولايت»، شكل سادة روابط سياسي و پيمان‌هاي نظامي ميان چند كشور در روزگار ماست و جنبة فردي آن در كنارجنبة اجتماعي‌اش بسيار كمرنگ مي‌باشد. متأسفانه دولت‌هاي به ظاهر اسلامي در صدة اخير، اغلب يا هم‌پيمان و وابسته به بلوك شرق [روسيه و چين]، يا بلوك غرب [آمريكا و انگليس و...] بوده‌اند، حال آنكه قرآن از «بِطَانَه» گرفتن بيگانگان [مشاور همراز و نزديك]، مسلمانان را نهي كرده [آل‌عمران 118 (3:118) ] و آنها را از نفوذ غيرخودي‌ها «وَلِيجَه» در اركان اجتماعي‌شان برحذر داشته است [توبه 16 (9:16) ].


17- مفرد و معرفه ذكر شدن « هُوَ الْوَلِيُّ» در برابر «أَوْلِيَاء» كه جمع آمده است، تأكيدي است بر انحصار ولايت براي خدا.

تفسیر بازرگان

اثر يكتاپرستى و خدا را ولى گرفتن اين است كه انسان در تكوين و تشريع خدا را مرجع مى داند



آرى اثر يكتاپرستى و ولى نگرفتن غير خدا، يكى اين است كه بر او توكل كنند، و اثر ديگرش اين است كه همواره به او رجوع مى كنند، چون گفتيم منظور از اين ولايت ولايت ربوبيت است ، و اين ولايت به دو نظام مربوط مى شود، يكى به نظام تكوين به اينكه امور تكوين را تدبير نموده ، و اسباب و مسببات را طورى تنظيم كند كه نتيجه اش پديد آمدن فلان موجود و بقاء آن و نيز مقدرات آن باشد. و يكى ديگر به نظام تشريع يعنى تدبير اعمال انسانها به اينكه قوانينى و احكامى مقرر كند كه اگر انسانها رفتار خود را در طول زندگى با آن قوانين تطبيق دهند، آن قوانين ايشان را به كمال سعادتشان برساند.

و معلوم است كسى كه خداى را به تنهايى ولى خود مى گيرد، هم در ناحيه تكوين و هم در ناحيه تشريع ، امر تدبير خود را مستند به او مى داند، و در هر دو ناحيه او را مرجع خود مى داند. در ناحيه تكوين از تمامى اسباب ظاهرى منقطع گشته ، و به هيچ سببى ركون و اعتماد نمى كند، چون خدا را يگانه سببى مى داند كه شكست ناپذير است و سببيت هر سببى از او است ، و اين همان توكل است .

و در ناحيه تشريع هم در هر واقعه اى كه در طول زندگى با آن روبرو مى شود، به حكم خدا رجوع مى كند، و اين همان انابه است . پس معلوم شد كه چگونه جمله ((عليه توكلت (( و جمله ((و اليه انيب (( دو اثر از آثار جمله ((ذلكم اللّه ربى (( است . و معنايش اين است كه من به خاطر آنكه غير از خدا رب و ولى تدبيرى ندارم ، لاجرم در همه امور زندگيم به او رجوع مى كنم ، هم در تكوين و هم در تشريع .

ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 32

ویرایش بوسیله کاربر 1400/06/10 01:42:18 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#5 ارسال شده : 1400/05/09 10:56:13 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره شوری: نکات تفسیری ایه 13

ارتباط دین و شریعت چیست؟

شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ ﴿۱۳﴾

شوری:13

براي شما از دين [واحدِ توحيدي] همان [اصولي] را مقرّر داشت23 که نوح را به آن سفارش کرده بود، و آنچه بر تو وحي كرديم و آنچه به ابراهيم و موسي و عيسي سفارش کرديم،24 [جز اين نبود] که دين [=قانون الهي] را برپا داريد و در آن گروه گروه نشويد. [مسلماً] آنچه مشرکين [=اختلاف‌كنندگان از اهل کتاب] را به سوي آن فرا مي‌خواني، برايشان گران مي‌آيد. [بايد بدانند] خدا هر که را خواهد [=شايسته بداند] به سوي خويش برمي‌گزيند و آن را که [از گمراهي] برگردد، به سوي خويش رهبري مي‌کند.25
______________

23- به تصريح قرآن، که بارها تکرار شده، فقط يک دين پذيرفته شده الهي وجود دارد؛ آن‌هم دين تسليم به خدا [نه شيطان يا نفس] است، دين اسلام همچون رودخانه‌اي است که در فواصل مختلف نهرها و شعبه‌هايي از آن جدا مي‌شود. اين شعبات را «شريعت» مي‌گويند. طبق آيه 83 سوره شوري (42:83) ، خداوند، همچنان‌که قبلا شرايعي براي نوح و ابراهيم و موسي و عيسي [عليهم السلام] جاري ساخته بود، از آن «دين واحد» شريعتي براي پيامبر اسلام جاري ساخت.

«شَرْع» در لغت به آنچه واضح و آشكار باشد گفته مي‌شود. مثل ماهي كه به سطح آب آمده و نمايان گردد [اعراف 163 (7:163) ]. از آنجايي كه دين خدا آشكار و خالي از ابهام و در سطح درك همگان است، كلمة شرع به گونه مجازي به هدايت‌هايي كه خداوند براي اُمت‌هاي مختلف نازل كرده گفته شده است و شريعت عنواني است براي اين رهنمودها. اين كلمه 5 بار در قرآن آمده است [اعراف 163 (7:163) ، مائده 48 (5:48) ، شوري 13 (42:13) و 21 (42:21) ، جاثيه 18 (45:18) ].


24- نكتة قابل تأمل و تدبّر در اين آيه، به كار بردن فعل «أَوْحَيْنَا» در مورد پيامبر اسلام و فعل «وَصَّيْنَا» در مورد ساير پيامبران است. همچنين فاصله افتادن ميان توصيه به نوح و توصيه به انبياء ديگر، و تفاوت «وَصّي» و «وَصَّيْنَا» در مورد آنان مي‌باشد كه فاعل اولي به الله برمي‌گردد و دومي به ضمير «نا».
احتمال هم دارد كه در جمله «وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْك» حرف واو سوگند باشد. در اين صورت چنين بايد ترجمه كرد: «سوگند به آنچه بر تو وحي كرديم [به شهادت آيات قرآن دربارة انبياء گذشته] كه براي شما [مسلمانان] همان چيزي را تشريع كرده كه به نوح سفارش كرده بود و همان چيزي كه به ابراهيم و موسي و عيسي سفارش كرديم كه...»


25- «اجتباء» با انتخاب و اصطفي تفاوت معنايي ظريفي دارد. «جبايت» نوعي جمع کردن اجزاء پراکنده است و در مورد آدمي نوعي سامان يافتن از پراکندگي ذهني و به سوي خدا متوجه شدن است كه آن را «اجتباء» مي‌گويند. اما در كلمه «انتخاب» نوعي نخبه گزيني، و در «اصطفي» نوعي تصفيه و پالايش مورد نظر مي‌باشد.

تفسیر بازرگان

اينكه مراد از آنچه به نوح وصيت كرده همان شريعت نوح (عليه السلام ) است .

((و الذى اوحينا اليك (( - در اين جمله بين نوح و رسول خدا (عليهما السلام ) مقابله واقع شده و ظاهر اين مقابله مى رساند كه مراد از آنچه به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) وحى شده معارف و احكامى است كه مخصوص شريعت او است ، و اگر نام آن را ((ايحاء(( نهاده ، و فرموده ((اوحينا اليك (( ولى درباره شريعت نوح و ابراهيم (عليهما السلام ) اين تعبير را نياورده بلكه تعبير به وصيت كرده براى اين است كه وصيت همانطور كه گفتيم در جايى به كار مى رود كه بخواهيم از بين چند چيز به آنچه كه مورد اهميت و اعتناء ماست سفارش كنيم ، و اين درباره شريعت نوح و ابراهيم كه چند حكم بيشتر نبود صادق است ، چون در آن شريعت تنها به مسائلى كه خيلى مورد اهميت بوده سفارش ‍ شده ، ولى درباره شريعت اسلام صادق نيست ، چون اين شريعت همه چيز را شامل است . هم مسائل مهم را متعرض است ، و هم غير آن را. ولى در آن دو شريعت ديگر، تنها احكامى سفارش شده بود كه مهمترين حكم و مناسب ترين آنها به حال امتها و به مقدار استعداد آنان بود.


مقصود از اقامه دين و تفرقه نكردن در آن با توجه به اينكه بعضى شرايع احكامى مخصوص به خود داشته اند.

((ان اقيموا الدين و لا تتفرقوا(( - كلمه ((اءن (( در اين جمله تفسيرى است . و معناى ((اقامه دين (( حفظ آن است به اينكه پيروى اش كنند و به احكامش عمل نمايند، و الف و لام در كلمه ((الدين (( الف و لام عهد است ، يعنى آنچه به همه انبياء نامبرده وصيت و وحى كرده بوديم اين بود كه اين دينى كه براى شما تشريع شده پيروى كنيد، و در آن تفرقه ننماييد، و وحدت آن را حفظ نموده ، در آن اختلاف نكنيد.

بعد از آنكه تشريع دين براى نامبردگان به معناى اين بود كه همه را به پيروى و عمل به دين دعوت كند، و اينكه در آن اختلاف نكنند، در جمله مورد بحث همين را به اقامه دين تفسير نموده ، و اينكه در دين خدا متفرق نشوند. در نتيجه حاصل معناى جمله اين مى شود: بر همه مردم واجب است دين خدا را به طور كامل به پا دارند، و در انجام اين وظيفه تبعيض قائل نشوند، كه پاره اى از احكام دين را به پا بدارند، و پاره اى را رها كنند. و اقامه كردن دين عبارت است از اينكه به تمامى آنچه كه خدا نازل كرده و عمل بدان را واجب نموده ايمان بياورند.
و مجموع شرايعى كه خدا بر انبياء نازل كرده يك دين است كه بايد اقامه شود، و در آن ايجاد تفرقه نكنند،



حكم آيه مطلق است و مخصوص احكام مشترك بين همه شرايع نيست


و نيز روشن گرديد اينكه جمعى از مفسرين آيه را مخصوص احكام مشترك بين همه شرايع دانسته اند، (و گفته اند شامل احكام مختص بهر شريعت نمى شود، چون اينگونه احكام به اختلاف امتها مختلف مى شود، و هر امتى بر حسب احوال و مصالح خودش احكامى داشته ، و معنا ندارد كه امتهاى بعدى هم آن احكام را اقامه كنند) صحيح نيست . چون گفتيم جمله ((ان اقيموا الدين و لا تتفرقوا فيه (( مطلق است ، و جهت ندارد ما اطلاق آن را تقييد كنيم ، و اگر اينطور بود كه آنان گفته اند بايد امر به اقامه دين مخصوص باشد به اصول سه گانه دين ، يعنى توحيد، نبوت و معاد، و بقيه احكام را اصلا شامل نشود، چون حتى يك حكم فرعى هم سراغ نداريم كه با همه خصوصياتش در تمامى شرايع وجود داشته باشد، و اين معنا با سياق آيه ((شرع لكم من الدين ما وصى به ...(( سازگار نيست ،


معناى اجتباء و مرجع ضمير در سه كلمه اليه


((اللّه يجتبى اليه من يشاء و يهدى اليه من ينيب (( كلمه ((اجتباء(( به معناى جمع كردن و به سوى خود جلب نمودن است ، و مقتضاى وحدت سياق اين است كه ضمير در هر سه كلمه ((اليه (( به يك جا برگردد، در نتيجه معناى آيه چنين مى شود: خداى تعالى از بندگانش هر كه را بخواهد به دين توحيد - كه تو بدان دعوت مى كنى - جمع و جلب مى كند، و هر كه را بخواهد به سوى آن هدايت مى كند. در نتيجه مجموع چند جمله ((كبر على المشركين ما تدعوهم اليه ، اللّه يجتبى اليه من يشاء(( در معناى آيه شريفه ((هو اجتبيكم و ما جعل عليكم فى الدين من حرج مله ابيكم ابراهيم (( خواهد بود.

اين بود نظر ما؛ ولى بعضى از مفسرين گفته اند: ضمير در كلمه ((اليه (( دومى و سومى به خداى تعالى برمى گردد. اين نظريه هم بد نيست ، ولى نظريه ما مناسب تر است . به هر حال جمله ((اللّه يجتبى اليه - تا آخر آيه (( در اين صدد است كه اشاره كند به اينكه خداى تعالى بى نياز از ايمان مشركين است كه اين قدر از ايمان آوردن استكبار مى ورزند. و اين آيه نظير آيه شريفه ((فان استكبروا فالذين عند ربك يسبحون له بالليل و النهار و هم لا يسئمون (( مى باشد بعضى ديگر گفته اند: مراد از جمله ما ((تدعوهم اليه ((، ما تدعوهم الى الايمان به آنچه كه مردم را مى خوانى تا بدان ايمان آورند است ، كه همان مسأله رسالت مى باشد، در نتيجه معنا چنين مى شود كه : مشركين از ايمان آوردن به رسالت تو استكبار مى ورزند. و آن وقت جمله ((اللّه يجتبى ...(( در معناى آيه ((شريفه اللّه اعلم حيث يجعل رسالته (( خواهد بود، و حال آنكه اين معنا خلاف ظاهر آيه است .

نكاتى كه از اين آيه شريفه استفاده مى شود



1 سياق آيه بدان جهت كه سياق منت نهادن است - مخصوصا با در نظر داشتن ذيل آن ، و نيز با در نظر داشتن آيه بعد از آن - اين معنا را افاده مى كند كه شريعت محمدى جامع همه شريعتهاى گذشته است . و خواننده عزيز خيال نكند كه جامع بودن اين شريعت با آيه ((لكل جعلنا منكم شرعه و منهاجا(( منافات دارد، چون خاص بودن يك شريعت با جامعيت آن منافات ندارد.

2 شرايع الهى و آن اديانى كه مستند به وحى هستند تنها همين شرايع مذكور در آيه اند، يعنى شريعت نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد (صلوات اللّه عليهم )، چون اگر شريعت ديگرى مى بود بايد در اين مقام كه مقام بيان جامعيت شريعت اسلام است نام برده مى شد.

و لازمه اين نكته آن است كه اولا قبل از نوح شريعتى يعنى قوانين حاكمه اى در جوامع بشرى آن روز وجود نداشته تا در رفع اختلافات اجتماعى كه پيش مى آمده به كار رود. و ما در تفسير آيه ((كان الناس امه واحده فبعث اللّه النبيين ...(( مقدارى در اين باره صحبت كرديم .

و ثانيا انبيايى كه بعد از نوح (عليه السلام ) و تا زمان ابراهيم (عليه السلام ) مبعوث شدند، همه پيرو شريعت نوح بوده اند، و انبيايى كه بعد از ابراهيم و قبل از موسى مبعوث شده بودند، تابع و پيرو شريعت ابراهيم بودند، و انبياء بعد از موسى و قبل از عيسى پيرو شريعت موسى ، و انبياء بعد از عيسى تابع شريعت آن جناب بوده اند.


3 اينكه انبياء صاحبان شريعت كه قرآن كريم ايشان را ((اولواالعزم (( خوانده ، تنها همين پنج نفرند، چون اگر پيغمبر ((اولواالعزم (( ديگرى مى بود بايد در اين مقام كه مقام مقايسه شريعت اسلام با ساير شرايع است نامش برده مى شد، پس اين پنج تن بزرگان انبياء هستند، و آيه شريفه ((و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منك و من نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم (( نيز مؤ يد اين استفاده هايى است كه ما از آيه مورد بحث كرديم .


ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 39


ali Offline
#6 ارسال شده : 1400/05/10 09:30:57 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره شوری : نکات تفسیری ایه 14 و 15 سوره شوری


چه کسانی و چرا در دین رسولان تفرقه ایجاد کردند؟ منظور از اینکه اگر حکم خدا نبود، کارشان یکسره میشد،چیست؟


شوری:14

وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَلَـوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى لَّقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِن بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ

و [اما يهوديان و مسيحيان] گروه گروه نشدند، مگر پس از آگاه شدن26 [=اختلافشان آگاهانه بود نه از روي بي‌خبري. چرا و چگونه!؟] به خاطر خوي برتري‌جويي27 [=رقابت در جاه و مقام] و اگر کلمه‌اي [=مهلت و مکانيسم تعويق عذاب در عمر دنيايي] نبود، که از سوي پروردگارت، تا زماني معين [پايان عمر، بر مکانيسم علت و معلولي در بازتاب فوري اعمال] پيشي گرفته است،28 ميان ايشان [بي‌درنگ] اجراي حكم مي‌شد [=عذاب مي‌شدند]، و هر آينه کساني که پس از آنها [=نسل‌هاي اوليه اهل کتاب] وارث کتاب [تورات و انجيل شدند] درباره آن سخت در شک و ترديداند.
______________

26- آيات بسياري در قرآن [از جمله: هود 110 (11:110) ، فصلت 45 (41:45) ، سجده 25 (32:25) ، آل‌عمران 19 (3:19) و...] در مورد اختلافات قوم بني‌اسرائيل پس از نجات از شرّ فرعون سخن گفته و تأکيد کرده است که اين اختلافات از تورات و ناآگاهي و بي‌خبري نسبت به شريعت نبوده است، بلکه اتفاقاً پس از علم و آگاهي [آل‌عمران 19 (3:19) ، شوري 14 (42:14) ، و جاثيه 17 (45:17) ] و دريافت «بينات» [آل‌عمران 105 (3:105) و بقره 213 (2:213) ] به خاطر خوي «بغي»، يعني زياده خواهي و رقابت بر سر مال و موقعيت پديد آمده است.

اين سؤال در زمان ما نيز همواره مطرح مي‌شود که چگونه کساني كه يک عمر درس دين خوانده‌اند، آن را به راحتي قرباني منافع دنيايي خود مي‌کنند!؟ اكثر مردم چنين مي‌پندارند که دين همچون فيزيک و شيمي و تاريخ و جغرافياست که دانستنش الزاماً پايبندي به دنبال آورد. آنها با اين پندار عملا گرايش به خير و شرّ و جاذبه دوگانه رحمن و شيطان و اختيار و انتخاب آدمي را ناديده مي‌گيرند. در حالي كه دين قانوني بيش نيست که همچون قوانين بشري، تنها با تمكين به اصول آن تأثير مي‌کند.


27- «بغي» طلب كردن چيزي با تمايل و تجاوز از حدّ است. باغي بودن در مصرف محرمات، تمايل نشان دادن به خوردن و سوء استفاده از جواز شرعي در موارد اضطرار است.


28- سراسر جهان را نظمي فرا گرفته که کوچکترين خلاف قانون را برنمي‌تابد و بي‌درنگ آن را دفع و طرد مي‌کند، به استثناي انسان که به دليل موهبت اختيار و مهلت و مدتي که خداوند به اين وجود عنايت کرده، عکس‌العمل و بازتاب رفتار منفي او تا روز قيامت به تعويق مي‌افتد. اين مکانيسم را قرآن در آيات متعددي، «کلمه پيشي گرفته» [کلمه سبقت من ربک]، يا کلمه جداکننده [کلمه الفصل] ناميده است [يونس 19 (10:19) ، هود 110 (11:110) ، طه 129 (20:129) ، فصلت 45 (41:45) ، شوري 14 (42:14) و 21 (42:21) ].

تفسیر بازرگان


توضيح معناى آيه : ((و ما تفرقوا الا من بعد ما جائهم العلم بغيا بينهم ....((



همين مردمى كه شريعت بر ايشان تشريع شده بود، از شريعت متفرق نشدند، و در آن اختلاف نكردند، و وحدت كلمه را از دست ندادند، مگر در حالى كه اين تفرقه آنها وقتى شروع شد - و يا اين تفرقه شان وقتى بالا گرفت كه قبلا علم به آنچه حق است داشتند، ولى ظلم و يا حسدى كه در بين خود معمول كرده بودند نگذاشت بر طبق علم خود عمل كنند، و در نتيجه در دين خدا اختلاف به راه انداختند.

پس منظور از اختلاف در اينجا اختلاف در دين است كه باعث شد انشعابها و چند دستگيها در بشر پيدا شود. و خداى سبحان آن را در مواردى از كلام خود مستند به بغى كرده .
و اما اختلافى كه بشر قبل از نازل شدن شريعت داشت ، و باعث شد كه خدا شريعت را تشريع كند، اختلاف در شئون زندگى و تفرقه در امور معاش بود كه منشاءش ‍ اختلافى بود كه بشر در طبيعت و سليقه و هدف داشت ، و وسيله شد براى نزول وحى و تشريع شرع تا آن اختلافات برداشته شود، و آيه ((كان الناس امه واحده فبعث اللّه النبيين (( همانطور كه در تفسيرش ‍ گذشت ، به اين اختلاف اشاره مى كند.


((و لو لا كلمه سبقت من ربك الى اجل مسمى لقضى بينهم (( - مراد از كلمه اى كه در سابق گذشت يكى از فرمانهايى است كه خدا در آغاز خلقت بشر صادر كرد، نظير اينكه همان روزها فرمود: ((و لكم فى الارض مستقر و متاع الى حين ((.

و معناى آيه اين است : اگر نبود اين مساءله كه خدا از سابق اين قضا را رانده بود كه بنى آدم هر يك چقدر در زمين بمانند و تا چه مدت و به چه مقدار از زندگى در زمين بهره مند شوند هر آينه بين آنان حكم مى كرد، يعنى به دنبال اختلافى كه در دين خدا كرده و از راه او منحرف شدند، حكم مى نمود و همه را به مقتضاى اين جرم بزرگ هلاك مى فرمود
((و ان الذين اورثوا الكتاب من بعدهم لفى شك منه مريب (( - ضمير در ((من بعدهم (( به همان اسلافى برمى گردد كه در آيه قبلى فرمود: با علم به حقانيت و يكى بودن دين در آن اختلاف كردند و كاسه ظلم و حسد خود را بر سر دين شكستند.


و مراد از ((الذين اورثوا الكتاب من بعدهم (( نسلهاى بعد از آن اسلاف و نياكان هستند. پس مفاد آيه اين است كه : آغاز كنندگان اختلاف و مؤسسين تفرقه كه با داشتن علم و اطلاع اين اختلاف را باب كردند، آنچه را كردند از در بغى كردند و در نتيجه نسلهاى بعدشان هم كه كتاب را از آنها به ارث بردند، در شكى مريب (شكى كه ايشان را به ريب انداخت ) قرار گرفتند.

تفسیر المیزان


شوری:15 منظور از لاحجه بیننا و بینکم چیست؟ مراد از ما و شما چه کسانی هستند؟

فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ

پس براي [تحقّق] اين [هدف توحيدي] دعوت کن و همان گونه که فرمان يافته‌اي استوار باش و از نظريات [غير توحيدي] آنان پيروي مکن و [براي ايجاد وحدت با اهل كتاب، با تکيه بر مشترکات] بگو: من به همه کتاب‌هايي که خدا نازل کرده ايمان دارم و فرمان يافته‌ام ميان شما به عدالت رفتار کنم؛ خدا پروردگار ما و پروردگار شماست، [نتيجه] اعمال ما براي ما و [نتيجه] اعمال شما براي شما است، جدالي [براي اثبات برتري] ميان ما و شما نيست،30 خدا همه ما را [در رستاخيز براي داوري] گِرد خواهد آورد و سرانجام [همه امور] به سوي اوست.31

______________

30- در اين ده آيه توصيه در ارتباط با اهل كتاب به پيامبر اسلام، و به پيروي از او به مسلمانان، شده است: 1- دعوت به وحدت، 2- مقاومت در مسير حق، 3- عدم اطاعت از نظريات ناحق آنان، 4- اظهار ايمان به همه كتاب‌هاي آسماني، 5- اعلام مأموريت خود در رفتار عادلانه با آنان، 6- اعلام ايمان به خداي مشترك، 7- اعلام مأموريت نداشتن در مراقبت بر اعمال آنان، 8- نفي مجادله با اهل كتاب، 9- توجه دادن به روز رستاخيز، 10- بازگشت همه امور به خدا.


31- معناي «صيرورت»، شدن و تحوّل يافتن و رسيدن است. اهل لغت «مصير» را مصدر ميمي و اسم مکان به معناي بازگشتگاه گرفته‌اند. اما «مصير» با «مرجع» و «مسير» فرق دارد؛ در اين لغت، توجه به سرانجام تحولات و محصول فرآيند مورد نظر است. مشتقات اين واژه 29 بار در قرآن تکرار شده است. مثل: الي الله تصير الامور، اليک المصير، الي الله المصير، الي المصير، الينا المصير، بئس المصير، ساءت مصيرا، مصيرکم الي النار؛ و نيز 14 بار به جملات: بئس المصير، ساءت مصيراً، به سير تحوّل و سرنوشت ستمگران و كافران اشاره شده است.

تفسیر بازرگان


فَلِذَلِك فَادْعُ وَ استَقِمْ كمَا أُمِرْت وَ لا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ ...


اين جمله تفريع و نتيجه گيرى از مطالب گذشته است كه مى فرمايد: خدا براى همه انبياء يك دين تشريع كرده بود، ولى امتها دو قسم شدند يكى نياكان كه با علم و اطلاع و از در حسد، در دين اختلاف انداختند، و يكى نسلها كه در شك و تحير ماندند. به همين جهت خداى تعالى تمامى آنچه را كه در سابق تشريع كرده بود براى شما تشريع كرد، پس تو اى پيامبر مردم را دعوت كن ، و چون آنها دو دسته شدند يكى مبتلا به حسد يكى مبتلا به شك ، پس تو استقامت بورز، و به آنچه مأمور شده اى پايدارى كن ، و هواهاى مردم را پيروى مكن .

لام در جمله ((فلذلك (( لام تعليل است . و بعضى گفته اند لام به معناى ((الى (( است و معناى جمله اين است كه : پس به سوى همين دينى كه برايتان تشريع شده دعوت كن ، و در مأموريت پايدارى نما.


((لا حجه بيننا و بينكم (( - شايد مراد اين باشد كه هيچ حجت و دليلى كه دلالت كند بر اينكه بعضى از مردم بر بعضى ديگر مقدمند در بين ما نيست ، تا يكى از ما با آن دليل استدلال كند بر اينكه مقدم بر ديگران است .

احتمال هم دارد كه اين نفى كردن حجت كنايه باشد از نفى لازمه آن ، يعنى خصومت ، و معناى جمله اين باشد كه ما بر سر اين ، دعوا و خصومت نداريم كه بين ما مردم تفاوت رتبه و درجه هست ، براى اينكه رب همه ما يكى است ، و ما همگى در اينكه بندگان يك خداييم يكسانيم ، و هر يك در گرو عمل خويش هستيم ، پس ديگر حجتى يعنى خصومتى در بين نيست ، تا هر يك به خاطر به كرسى نشاندن دعوى خود آن حجت را اقامه كند.

از اينجا روشن مى شود كه معنايى كه بعضى براى اين جمله كرده اند درست نيست ، و آن اين است كه ((احتجاج و خصومتى نيست ، چون حق روشن شده ، و ديگر احتياجى براى احتجاج و يا مخالفت نمانده ، مگر اينكه كسى بخواهد با علم به حق عناد و لجاجت كند((؛ چون سياق كلام و غرض از آن اين است كه بيان كند كه پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) مأمور شده بين خود و امتش برابرى و مساوات اعلام كند، و در مقام اين نيست كه چيزى از معارف اصولى را اثبات كند، تا مفسر مذكور كلمه ((حجت (( را بر روشن شدن حق در آن معارف معنا كند


به جاى من و شما فرمود:((ما و شما(( و اين بدان جهت بود كه كلام سابقش يعنى ((شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا...(( و نيز جمله ((اللّه يجتبى اليه من يشاء و يهدى اليه من ينيب (( مى فهماند كه در اين ميان مردمى هم هستند كه به آنچه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) ايمان آورده ايمان دارند، و دعوت او را مى پذيرند و شريعتش را پيروى مى كنند.

پس مراد از كلمه ((ما(( در ((ربنا(( و در ((لنا اعمالنا(( و در ((بيننا(( رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) و مؤمنين به آن جناب است . و مراد از مخاطبين در جمله ((و ربكم (( و ((اعمالكم (( و ((بينكم (( ساير مردم يعنى اهل كتاب و مشركين اند،
و اين آيه نظير آيه شريفه ((قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا اللّه و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون اللّه فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون (( مى باشد

تفسیر المیزان
ali Offline
#7 ارسال شده : 1400/05/11 09:49:35 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
تدبر فهم و تفسير سوره شوري : سئوال از ايه 16 شوري

پرسش: در ايه 16 سوره شوري مراد از مااستجيب له چيست؟
مرجع ضمیر ه در له چیست؟
اجابت کنندگان چه کسانی هستند؟

ايا يك قاعده كلي در اين ايه بيان شده است ؟ اگر بله، اجابت يك حرف توسط چه كساني و چه تعدادي، باعث موجه شدن آن و بي پايه شدن حرف مخالفان ميشود؟

شوری:16

وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ

و کساني [از اهل کتاب يا مشرکين] که دربارة خدا [=يكتاپرستي و نفي واسطه‌ها] پس از پذيرش آنچناني [دعوت رسول] او مجادله [=بگو و مگو] مي‌کنند، دليل آنها نزد پروردگارشان بي‌پايه است32 و بر آنها خشمي است [از سوي خدا و خلق] او و عذابي سخت در پيش دارند.
______________

پاسخ 1:
32- جدال زباني مشرکين و يهوديان با مؤمنين، پس از پذيرش اسلام، نوعي زورگويي و قصد تحميل انديشه بوده است. وقتي عقيده‌اي مورد اقبال آگاهانه مردمي قرار گرفت، چنين بگو و مگو و مجادلاتي تعصب‌ورزي نسبت به آيين آباء و اجدادي خود و دخالت در عقايد ديگران و سلب آزادي ايمان و عقيدة مردم محسوب مي‌شود. بي‌پايه بودن دليل آنها ظاهرا به خاطر تعصبات قومي و نژادي، نه منطق درست علمي، بوده است.

تفسير بازرگان

پاسخ 2:

مقصود از اينكه فرمود: بعد از آنكه دين خدا استجابت شد حجت منكران خدا باطل است

و بنابراين ، حاصل معناى آيه اين است : كسانى كه در خداى تعالى و يا دين او احتجاج مى كنند، و ميخواهند بعد از آنكه فطرت سالم و زنده بشر آن را پذيرفته ، و يا بعد از آنكه مردم به فطرت سالم خود آن را پذيرفته اند، خدا را نفى و يا دين او را باطل سازند، حجتشان نزد پروردگارشان باطل و زايل است ، و غضبى از خدا برايشان وارد خواهد شد، و عذابى كه نمى توان گفت چقدر است خواهند داشت .

آيات سابق هم تا اندازه اى اين وجه را تأييد مى كند، چون در آنها اين معنا تذكر داده مى شد كه خدا دينى را تشريع كرد و انبياء خود را بدان سفارش ‍ فرمود و براى اقامه آن دين از بندگانش هر كه را مى خواست انتخاب نمود. پس محاجه كردن در اينكه خدا دينى دارد كه در آن بندگان خود را به عبادت خود واداشته ، كار باطلى است ، و چون چنين است ممكن است بگوييم : آيه ((اللّه الذى انزل الكتاب بالحق و الميزان (( در مقام تعليل است ، و حجتى است كه حجت كفار را ابطال مى سازد - در آن دقت فرماييد.

بعضى از مفسرين گفته اند: ضمير در ((له (( به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) برمى گردد و منظور از استجابت كنندگان ، اهل كتاب است و منظور از استجابت آنان اين است كه اعتراف دارند كه اوصاف رسول خدا و خصوصياتش در كتب آسمانى آنان آمده . و مقصود از جمله مورد بحث اين است كه : محاجه اهل كتاب درباره خدا بعد از آن اعترافهايى كه كرده اند محاجه اى است كه در نزد پروردگارشان باطل است .

بعضى ديگر گفته اند: ضمير در ((له (( به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) بر مى گردد، و منظور از استجابت كننده ، خود خداى تعالى است كه نفرين آن حضرت عليه بزرگان قريش را مستجاب كرد و در جنگ بدر همه را بكشت . و نيز نفرين آن حضرت عليه اهل مكه را مستجاب كرد، و به خشكسالى و قحطى مبتلايشان نمود. و دعاى آن جناب براى مستضعفين را مستجاب نمود و ايشان را از چنگال قريش ‍ نجات داد. و همچنين ساير معجزات آن حضرت كه همه جنبه استجابت داشت .

ولى اين دو معنى از سياق آيه به دور است .

ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 49

پاسخ 3:

الَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دٰاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ عَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِيدٌ شوري: ۱۶. پي بردن بوجود خدا و اثبات او از راه علّت و معلول فطري انسان است فطرت انسان بر هستي خدا پايه گذاري شده است لذا هر كه در بارۀ وجود خدا يا دين او مخاصمه كند بعد از آنكه فطرتش آنرا اجابت و قبول ميكند، حجّت چنين كسي در پيش خدا بي اثر و خودش مورد غضب و عذاب خداست، اين است معني آيه،
چنانكه مدلول آيۀ وَ نَفْسٍ وَ مٰا سَوّٰاهٰا فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا شمس: ۷- ۸ و همچنين مضمون آيۀ فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِي فَطَرَ النّٰاسَ عَلَيْهٰا روم: ۳۰ است.
خيلي بعيد بنظر ميرسد كه مراد قبول كردن عدّه اي از مردم باشد و خدا بفرمايد: چون عدّه اي خدا را پذيرفته اند پس هر كه نپذيرد مورد غضب است زيرا مطلق پذيرفته شدن يك چيز دليل حقانيّت آن نميشود چه بسا باطل كه عدّه اي آنرا پذيرفته اند اللهم اينكه مراد پذيرفتن عدّه اي از مردم پاك و سليم النفس باشد مثل پيامبران كه روي فطرت خدا دادي پذيرفته اند، در اين صورت برگشت آن تقريبا بآنچه ما گفتيم است.

قاموس قرآن

پاسخ 4:

از آیه 16 فهمیده میشود تاثیر آموزه وحی تا نزول این آیات گسترده و عمیق بوده که به آنان میگوید دیگر حنای استدلالات سابق تان رنگی ندارد و دست بکشید.

اصطلاحا به آن «شیوع» میگویند (شیوع هم نسبی است)
یعنی اینکه اگر حرف حقی بطور شیوع پذیرفته شد اگر در آن محاجّه شود دلیلشان نزد خداوند مردود است


اقاي مهندس گنجه اي


پاسخ 5

با سلام
همانطور که میدانید از مربوط ترین وجوهی که در بیان آیه گفته اند این دو وجه است:
1- ضمیر به خداوند برگردد با توجه به اینکه دعوت به او واقع شده است و ایمان آوردن و قبول دعوت به او، استجابت او است در اینصورت مراد یا این است که فطرتها پذیرفته اند یا اینکه مردم پذیرفته اند
حال کسانی که بعد از ایمان و پذیرش مردم می کوشند تا با محاجه در این ایمان و اجابت خلل ایجاد کنند از جانب پروردگار حجتشان باطل می شود

2- ضمیر به پیامبر برگردد و مراد این باشد که خداوند با تایید او توسط معجزات و... او را اجابت کرده است. آنها که بعد از این امر و تمام شدن حجت باز محاجه میکنند حجت شان باطل و زایل است

صرفنظر از اینکه مورد نزول یهود یا مشرکان بوده باشند - حسب اختلاف نقلها- به هر حال، آیه ناظر به کارشکنی و خلل افکنی در ایمان مومنان توسط غیر مومنان است و در حد فهم من آیه دلالتی ندارد که ایمان آوردن گروهی به مورد ایمان، اعتبار می دهد.

بله، وجه دیگری هم به ذهن می آید که نمیدانم کسی گفته است یا نه و آن اینکه روی سخن با منکران این قوم باشد و مراد از استجیب له این باشد که اقوام پیشین دعوت به همین خدا را پذیرفتند این وجه و وجه اول با سیاق آیات قبل هم سازگار است. در این صورت مطلب مورد نظر گفتنی و مربوط خواهد بود.

ولی در اینصورت هم ظاهراً اشاره آیه به سببی است که باعث شده دعوت پدیرفته شود نه اینکه پذیرفتن دیگران اعتبار مستقلی دلشته باشد.

خانم دكتر اخوان

پاسخ6


احتجاج مشركين بر نفي اصول دين و مقصود از «داحض» بودن آن
سوره مباركه «شوريٰ» كه با تبيين وحي و نبوّت شروع شد، معارف توحيدي و همچنين بخشي از مسائل معاد را ذكر فرمود و شريعت مطلقه را هم ذكر كرد كه هيچ پيامبري بدون شريعت نبود، يك سلسله مشتركاتي بين همه انبيا هست كه از آن به «دين» ياد مي‌شود كه ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ﴾[1] و يك سلسله مختصّاتي است كه از آنها به «شريعت و مناهج» ياد مي‌شود كه ﴿لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً﴾.[2]

بعد فرمود که مشركين درباره اين اصول اختلاف جدّي دارند و براهين خودشان را هم ارائه كردند و احتجاج ناروايي را هم نشان دادند:﴿وَ الَّذينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ﴾؛آنها كه درباره خدا، چه درباره معرفت خدا, چه درباره توحيد, چه درباره انزال كتاب و ارسال رسول, چه درباره مرجعيّت ـ يعني بودن معادـ محاجّه دارند، بعد از آنكه فطرت بر خلاف حرف‌هاي آنها فتوا مي‌دهد, عقل بر خلاف حرف‌هاي آنها فتوا مي‌دهد و موطن اخذ ميثاق بر خلاف حرف‌هاي آنها فتوا مي‌دهد، حجّت آنها فروريخته و ريزش كرده است:﴿حُجَّتُهُمْ داحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾ و معناي اينكه حجّت اينها«داحض» است و ريزش كرده است، به معناي پيشنهاد ترك گفتگو و ترك مخاصمه و امثال آن نيست؛ يعني در مقام احتجاج حرف‌هاي اينها سودمند نيست، لكن روابط سياسي و اجتماعي هست و مادامي كه اينها به امنيت خللي نرسانند، نظام اسلامي با اينها كاري ندارد و اگر به امنيت آسيب برسانند جنگ بدر و مانند آن را بخواهند تحميل كنند، وظيفه مسلمان ها جهاد است; ولي نظر نهايي در معاد روشن مي‌شود كه فرمود: ﴿عَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ﴾.

ايت الله جوادي آملي

پاسخ 7

اولا منظور از استجابت خدا چیست؟ آیات 46 و 47 نشاندهنده انست که منظور از استجیبوا لربکم، پذیرش دعوت رسولان خدا به دین الهی است. در آیه 15 نیز بعد از اشاره به دین واحد خدا که توسط رسولان مختلف ارایه شده، به پیامبر خطاب شد که مردم را به اقامه دین دعوت کن که اجابت مردم همان پذیرش دین الهی و عدم تفرقه در ان خواهد بود.

ثانیا منظور از محاجه فی الله چیست؟ طبق آیات و سوره های متعدد قران، در خود وجود الله که محاجه و تردیدی نبوده است. موارد کاربرد دیگر محاجه یا جدال فی الله نیز بسته به سیاق سوره، به دین خدا، قیامت، معبودان شریک خدا، نشانه های خدا و دین خداست.در اینجا هم با توجه به ایات قبل، منظور محاجه و انکار دین تشریع شده توسط خداست.

به نظر میرسد خداوند باستناد اینکه دین الهی و شریعت رسولان توسط پیروانشان و نیز توسط یاران همین پیامبر اسلام پذیرفته شده، محاجه منکران را در زمینه هایی مثل نرسیدن دین خدا بدست انها یا نامفهوم و گنگ بودن و یا قابل اجرا نبودن ان یا نبودن چیزی به عنوان دین الهی و ... مردود میداند چرا که عده ای از انسانهای مشابه خودشان انرا فهمیده و پذیرفته و اجرا کرده اند. و ایه دلیلی بر حقانیت هر عقیده و ایینی که توسط جمعی هرچند قابل توجه، پذیرفته شود نیست چرا که با ایات دیگر قران که ملاکهای حق و باطل را بیان میکند، متناقض خواهد بود.

اقاي سيدكاظم فرهنگ

ویرایش بوسیله کاربر 1400/06/15 09:58:23 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#8 ارسال شده : 1400/05/13 08:14:42 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره شوري : منظور از كتاب و ميزان چيست؟



شوری:17

اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ

همان خدايي که کتاب را به حق نازل کرده و [نيز] ميزان [=ترازوي عدالت] را.33 و تو چه داني؟ شايد ساعت [قيامت] نزديک باشد.34
_____________

پاسخ 1

33- آنچه از کلمه «کتاب» براي خواننده امروزي قرآن تداعي مي‌کند، اوراقي ميان دو جلد است، در حالي که شکل کتاب گرفتن قرآن سالياني پس از رحلت رسول مكرّم رخ داد. در روزگار گذشته به ندرت کسي سواد خواندن داشت و هر آنچه قرار بود شکل توافق عمومي و قرار و قانون به خود بگيرد، مکتوب مي‌کردند.

بنابراين «کتاب» قوانين و نظامات ثبت و ضبط شده تشريعي يا تکويني است. اين يک بُعد پيامي است که بر پيامبر نازل شده است، بُعد ديگر آن داوري عادلانه است. اين قوانين بايد با «ميزان» به معناي ترازوي عدالت در ميان مردم پياده گردد. در آية 25 سوره حديد (57:25) نيز دو کلمه کتاب و ميزان با يکديگر آمده و اين دو رکن را وسيله‌اي براي قيام مردم به «قسط» شمرده است.


34- ارتباط نزديک بودن قيامت با نيمة اول آيه [نزول كتاب و ميزان] را در جدال مشركين با مؤمنين بايد يافت. زمان اين داوري [ميزان] بر اساس کتاب [قانون] مي‌باشد.

تفسير بازرگان

پاسخ 2

اللَّهُ الَّذِى أَنزَلَ الْكِتَب بِالحَْقِّ وَ الْمِيزَانَ ....

در چند فصل گذشته كه گفتيم راجع به وحى صحبت مى كند، هر فصلى با جمله فعليه آغاز مى شد، در يكى كه صرفا از وحى خبر مى داد مى فرمود: ((كذلك يوحى اليك (( و در دومى كه غرض از وحى را بيان مى كرد مى فرمود: ((و كذلك اوحينا اليك (( و در سومى كه آثار آن را بيان مى كرد، مى فرمود: ((شرع لكم من الدين ((. ولى در اين فصل كه مسأله انزال كتاب و ميزان را توصيف مى كند، سياق را تغيير داده آن را با جمله اسميه آغاز كرده مى فرمايد: ((اللّه الذى انزل الكتاب ...(( و لازمه آن اين است كه وحى را به نزول كتاب و ميزان تعريف كرده باشد.


مقصود از ((كتاب (( و ((ميزان (( در آيه : ((الله الذى انزل الكتاب بالحق و الميزان ....((

مراد از كتاب ، وحيى است كه مشتمل بر شريعت و دين باشد، شريعت و دينى كه در مجتمع بشرى حاكم باشد. در تفسير آيه ((كان الناس امه واحده ...(( نيز گفتيم كه منظور از كتاب در قرآن كريم شريعت و دين است ، و معناى ((انزال آن به حق (( اين است كه اين كتاب حق محض است ، و آميخته با اختلاف هاى شيطانى و نفسانى نيست .

و كلمه ((ميزان (( به معناى هر مقياسى است كه اشياء با آن سنجيده مى شود. و مراد از آن به قرينه ذيل آيه و آيات بعد همان دينى است كه كتاب مشتمل بر آن است ، و از اين جهت دين را ميزان ناميده كه عقايد و اعمال به وسيله آن سنجش مى شود
، و در نتيجه در روز قيامت هم بر طبق آن سنجش محاسبه و جزاء داده مى شود. پس ميزان عبارت است از دين با اصول و فروعش . و مؤيد اين وجه كلام ديگر خداى تعالى است كه مى فرمايد: ((لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان (( چون ظاهر اينكه فرموده : معهم با آنان اين است كه مراد از ميزان همان دين باشد.

بعضى از مفسرين گفته اند ميزان به معناى عدل است ، و اگر عدل ميزان خوانده شده بدين جهت است كه ميزان وسيله برقرارى انصاف و مساوات در بين مردم است و عدل نيز چنين است . آنگاه براى گفته خود چنين تأييد آورده كه در سابق در آيه : ((و امرت لاعدل بينكم (( كلمه عدل ذكر شده بود، پس معلوم مى شود منظور از ميزان همان عدل است .

ليكن ما اين معنا را قبول نمى كنيم ، براى اينكه در خود آيه هيچ شاهدى بر اين نيست كه منظور از ميزان ، عدل باشد. و ما در سابق در معناى آيه ((لاعدل (( گفتيم كه مراد از عدل اين است كه آن جناب در تبليغ رسالت خود و در اجراى احكام خدا بين مردم فرق و تفاوت نگذارد، و خلاصه مراد از عدل برقرار كردن مساوات در بين همه طبقات است ، نه عدالت قاضى و حاكم

تفسير الميزان

پاسخ 3
معناي انزال «ميزان» در صورت تفسير آن به عقل برهاني،اگر عقل برهاني باشد آن هم نظير بخش پاياني سوره مباركه «نساء» است كه فرمود ما اگر انبيا را اعزام نمي‌كرديم، انسان ها در قيامت عليه ما احتجاج مي‌كردند:﴿رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ﴾؛ما انبيا را فرستاديم ﴿لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾؛[11]تا اينکه در قيامت مردم احتجاج نكنند و به خدا نگويند ما كه نمي‌دانستيم بعد از مرگ چنين جايي بايد بياييم، شما كه مي‌دانستيد بعد از مرگ چنين جايي مي‌آورند، چرا براي ما راهنمايي نفرستادي؟ ره‌توشه معيّن نكرده و كتاب معيّن نكردي؟ فرمود ما انبيا فرستاديم،ره توشه گفتيم تا اينها در قيامت احتجاج نكنند,

اگر منظور حجّت عقلي باشد كه آن هم ذات اقدس الهي نازل كرده است، چون﴿ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾؛[12] هم نعمت‌هاي ظاهري را خدا نازل كرد که﴿أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ﴾[13] هست و هم نعمت‌هاي باطني را,
اگر اين ميزان مطالب برهاني خود قرآن باشد که ذكر جزء بعد از كل است
و اگر منظور آورندهٴ آن كتاب آسماني باشد نظير «ثقل» اصغر است و نظير سنّت و سيره اهل بيت است كه با آنها هستند؛
لذا فرمود ما بعد از اينكه اين مراحل را كاملاً تبيين كرديم حجّت اينها فروريخته است؛ هم در معرفت‌شناسي, هم در توحيد, هم در وحي و نبوّت, هم در مسئله معاد و هم در مسائل ارزشي اخلاقي و حقوقي, اينها را فرمود ما گفتيم که مي‌شود ﴿حُجَّتُهُمْ داحِضَةٌ﴾.

تفسیر تسنیم


شوری:19 خدا به بندگانش لطيف است يعني چه؟

اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ

[با وجود اين انکارها] خدا به بندگانش لطف بسيار دارد،35 هر که را خواهد روزي مي‌دهد [=با وجود انکار، روزي‌شان را قطع نمي‌كند] و او بسيار نيرومند و [بر همه] غالب است.

_____________

35- معناي «لطيف» در قرآن با آنچه امروز مي‌فهميم تفاوت بسيار دارد. در کلمه لطف نوعي ظرافت، دقت، رفاقت و مدارا در اشياء و امور يا گفتار و کردار وجود دارد. مثل پارچه نازک و لطيف، يا رعايت دقت و ظرافت در جزئيات رفتار. در قرآن آمده است که اصحاب کهف به کسي که او را براي خريد به شهر مي‌فرستادند، از ترس آنکه مبادا شناخته و دستگير شود، توصيه مؤکد کردند با «لطافت» رفتار کند! يعني با احتياط کامل و مراقبت و هشياري در ميان مردم ظاهر شود.
خدا لطيف است، يعني بر جزئيات اعمال مراقب و از پنهاني‌ترين مراتب آن باخبر است. از توصيه‌هاي حضرت علي(ع) در عهدنامة مالک اشتر، سفارش به فرماندهان ارتش در رعايت محبت و «لطف» به سربازان است؛ محبّت در تعهدّات عمومي، و «لطف» در توجه ويژه به مشکلات فردي آنان.

تفسير بازرگان

در معناى كلمه ((لطف (( بويى از مدارا و آسانى عمل ، و نيز بويى از دقت و باريكى آن چيزى كه عمل بر آن واقع مى شود نهفته ، (مثلا پارچه لطيف آن پارچه اى است كه با دقت ساخته شده ، و تار و پودش از نخى باريك تشكيل شده ، و بايد با آن به مدارا رفتار كرد، و بافتنش هم زور و ضرب نمى برد) و فاعل چنين فعلى را كه عمل به مدارا و دقت و سهولت مى كند، و سرو كارش در عمل با نخى باريك و دقيق و ماشين آلاتى دقيق و ريز است لطيف مى خوانيم ، مثلا مى گوييم هوا چقدر لطيف است ، چون آن قدر سبك و رقيق است كه به آسانى در منافذ همه اجسام نفوذ مى كند، و به آسانى مى تواند با اجزاء درونى آن اجسام تماس پيدا كند.

تفسير الميزان

ویرایش بوسیله کاربر 1400/06/05 09:10:11 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

farhang Offline
#9 ارسال شده : 1400/05/14 09:40:26 ق.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 706
Iran (Islamic Republic Of)

43 تشکر دریافتی در 28 ارسال

ترجمه تدبر و فهم سوره شوری: نکات و نظرات مختلف در تفسیر مودت فی القربی

ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ

قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى

وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ ﴿۲۳﴾

فولادوند: اين همان [پاداشى] است كه خدا بندگان خود را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند [بدان] مژده داده است

بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نيستم مگر دوستى در باره خويشاوندان

و هر كس نيكى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد] براى او در ثواب آن خواهيم افزود قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است.


منظور از مودت في القربي چيست؟ القربی چه کسانی هستند؟ خویشان هر فرد یا خویشان پیامبر؟ چرا بعنوان اجر رسالت پيامبر مطرح شده است؟

جهت مطالعه نظرات مختلف در خصوص آیه 23 سوره شوری به لینک زیر مراجعه نمایید.

تفاسیر مختلف مودت فی القربی

سیدکاظم فرهنگ
ali Offline
#10 ارسال شده : 1400/05/16 08:16:58 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره شوري: نكات تفسيري سوره شوري


سنت الهى در روزى دادن به مردم : اگر خدا روزي را باندازه اي داده كه مردم ظلم و تجاوز نكنند، پس چرا ستمگراني با مكنت و بهره مندي بالا مي بينيم؟


شوری:27

وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا يَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ

اگر خدا روزي [همه] بندگانش را گشايش مي‌داد، بي‌شک [بسياري از آنها] سرکشي و تجاوز مي‌کردند. ولي به اندازه‌اي که بخواهد [=نظاماتش ايجاب کند] مقرر مي‌دارد. بي‌ترديد او [از حال] بندگانش کاملا باخبر و بيناي بر [احوالات] آنهاست [تفاوت روزي بندگان از روي حكمت و به مقتضاي آزمون است].

پاسخ 1

و معناى آيه شريفه اين است كه : اگر خداى تعالى رزق همه بندگان خود را وسعت بدهد و همه سير شوند، شروع مى كنند به ظلم كردن در زمين ، چون طبيعت مال اين است كه وقتى زياد شد طغيان و استكبار مى آورد، همچنان كه در جاى ديگر فرموده : ((ان الانسان ليطغى ان راه استغنى ((.

و به همين جهت خداى تعالى رزق را به اندازه نازل مى كند، و به هر كس ‍ به مقدارى معين روزى مى دهد، چون او به حال بندگان خود خبير و بصير است ، مى داند كه هر يك از بندگانش استحقاق چه مقدار از رزق دارد، و چه مقدار از غنى و فقر مفيد به حال او است ، همان را به او مى دهد.

پس جمله ((و لكن ينزل بقدر ما يشاء(( بيان سنت الهى در روزى دادن بر طبق حال مردم است ، مى فرمايد:
صلاح حال مردم در اندازه ارزاقشان دخالت دارد، و اين با طغيانى كه در بعضى ثروتمندان مشاهده مى كنيم و مى بينيم كه روز به روز ثروتمندتر مى شوند منافات ندارد، براى اينكه خداى تعالى غير از آن سنت سنتى ديگر نيز دارد كه بر سنت قبلى حاكم است ، و آن عبارت است از سنت آزمايش و امتحان و در اين باره فرموده : ((انما اموالكم و اولادكم فتنه ((، و همچنين سنت سومى دارد، كه آن سنت مكر و استدراج است ، كه در آن باره مى فرمايد: ((سنستدرجهم من حيث لا يعلمون و املى لهم ان كيدى متين ((.


پس سنت اصلاح ، يعنى اندازه گيرى رزق ، سنتى است ابتدايى كه با آن ، حال انسانها اصلاح مى شود، مگر آنكه خداوند بخواهد انسانى را در بوته امتحان قرار دهد كه در آن صورت ديگر به طور موقت از سنت قبليش چشم مى پوشد، و در اين باره مى فرمايد: ((و ليبتلى اللّه ما فى صدوركم و ليمحص ما فى قلوبكم ((.

و يا به خاطر كفران نعمت و تغيير آن ، سنت قبلى خود را كه دادن رزق به مقتضاى صلاح حال او بود تغيير دهد، كه در اين صورت سنت ديگرى به كار مى برد، و آن اين است كه آن قدر رزقش را وسعت مى دهد تا طغيان كند، و در اين باره فرموده : ((ان اللّه لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم


ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 82


رزق معنوي هم مثل مادي بنابر ظرفيت افراد تقدير ميشود

● شباهت رزق مادى با معارف حقه و شرايع آسمانى ، از نظر نزول و قسمت


و همانطور كه دادن مال و فرزندان و سائر نعمتهاى مادى و صورى رزق مقسوم است ، و هر كسى از آن قسمتى دارد، همچنين معارف حقه و شرايع آسمانى كه منشاء همه آنها وحى است نيز رزق مقسوم است . آن نيز از ناحيه خدا نازل مى شود، و خداوند به وسيله آن نيز مردم را امتحان مى كند، چون همه در عمل به آن معارف و بكار بستن آنها يكسان نيستند، همچنان كه در بكار بستن نعمتهاى صورى يكسان نيستند.

و بنابراين ، اگر چنانچه معارف الهى و احكام خدايى همگى يك دفعه نازل مى شد، با در نظر داشتن اينكه شامل تمامى شئون حياتى انسان است ، مردم نمى توانستند آن را تحمل كنند، و قهرا به آن ايمان نمى آورند مگر تك تكى از ايشان ، و بدين جهت خداى سبحان آن را به تدريج بر رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) نازل كرد، تا مردم با پذيرفتن قسمتهاى اول آن آماده شوند براى پذيرفتن قسمتهاى بعدى . و در اين باره فرموده : ((و قرانا فرقناه لتقراه على الناس على مكث ((.

و همچنين اين سنت را در معارف عاليه اى كه در باطن معارف ظاهرى و ساده دين نهفته جارى ساخته است ، به همين نحو كه گفتيم آنها را در باطن اينها قرار داده ، چون اگر همه آنها را مانند اينها بى پرده بيان مى كرد، عموم مردم طاقت تحملش را نمى داشتند و فهم آنان از دركش عاجز مى ماند، و بدين جهت آنها را در باطن معارف ساده قرار داد تا افراد انگشت شمارى كه استعداد درك آنها را دارند، درك كنند. و هر دو سنخ معارف را در قالبى از الفاظ درآورده كه هر كس به قدر فهم و ظرفيتش از آن الفاظ استفاده مى كند، همچنان كه خداى تعالى اين معارف را كه در قرآن كريم است به بارانى مثل زده كه از آسمان مى ريزد، و دلهاى مردم را به زمين هاى مختلف مثل زده كه هر يك به قدر ظرفيت خود از آن استفاده مى كند ((انزل من السماء ماء فسالت اوديه بقدرها((.

و همچنين احكام و تكاليف شرعى را يكسان بر همه مردم تحميل نكرد، چون اگر مى كرد بعضى از مردم تاب تحملش را نمى داشتند، و به همين جهت آنها را به مقتضاى ابتلاآتى كه هر فردى از افراد دارد تقسيم كرد تا هر كس به تكليفى كه متوجه خود او است عمل كند.

پس روزى دادن از معارف و شرايع هم از هر جهت كه فرض شود عينا مانند روزى دادن از مال و اولاد است كه بين مردم تقسيم ، و بر حسب حال فرد فرد آنان و به مقتضاى صلاح ايشان تقسيم شده است



پاسخ 2:

فعل خداوند قانونمند است
وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا يَشَاء إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ﴿27﴾
از این آیه این تصور را نکنید که خداوند در جائی نشسته و راجع به تک تک آدمها کم و زیاد میکند و بطور کلی این تصور را جایگزین کنید که این نوع امور بشدت قانونمند و از طریق سیستم هائی بشدت قانونمند اِعمال میشود.

تفسير مهندس گنجه اي

پاسخ 3:

ترجمه
و اگر خداوند روزی را برای بندگانش گسترش می‌داد قطعا که در زمین سرکشی می‌کردند؛ ولکن به اندازه‌ای [معین] آنچه را که می‌خواهد فرومی‌فرستد؛ به‌راستی که او به بندگانش عمیقا آگاه و بیناست.

نکاتی در ترجمه:
«قدر» نکره آمده است، پس مضاف به «ما یشاء» نیست؛ پس ترجمه فوق دقیقتر از ترجمه کسانی است که به صورت «به اندازه‌ای که بخواهد» ترجمه کرده اند.

مرجع ضمیر مستتر «ما یشاء»، به خودی خود می‌توانست هم به خدا برگردد و هم به عبد؛ اما چون عبد در عبارت قبل به صورت جمع آمده (عباد)، پس مرجع ضمیر، «الله» است. (یعنی: آنچه را که «خدا» می‌خواهد)

تدبر

۱) اگر خدا روزی ما را بسط نمی‌دهد با ما قهر نکرده است؛ ما ظرفیت نداشته‌ایم؛ او به وضعیت ما آگاه‌تر است؛ ما دلمان بیشتر می‌خواهد؛ اما او می‌داند که چون ظرفیت نداریم، به ضررمان تمام خواهد شد.


۲) به جای اینکه دنبال افزودن دارایی‌های خود باشیم، به افزایش ظرفیت خود بیندیشیم. اگر ظرفیت نداشته باشیم، دارایی بیشتر به ضررمان تمام می‌شود. به قول ملای رومی:
آب کم جو تشنگی آور بدست تا بجوشد آب از بالا و پست

۳) اگر حتی با التماس‌های ما روزی‌مان را گسترش نمی‌دهد، از سر محبتش است. چقدر لطف و محبت در این آیه نهفته است. اگر سخت می‌گیرد هم روی محبتش است.

دلیل: فرمود «لعباده = بندگانش»، نفرمود: «للناس = مردم» یا حتی «للعباد = بندگان»؛ «اگر خدا برای بندگان خودش چنین نمی‌کند …»، بندگان را به خودش نسبت داد. همان طور که وقتی به صورت متکلم حرف می‌زد، خوبان را در «بندگانم» وارد کرد و از «بهشتم» ‌برایشان سخن گفت (فجر/۲۹-۳۰)


۴) و ما چقدر کم‌ظرفیتیم؛ و خدا می‌داند به این راحتی، کم‌ظرفیت بودنمان را قبول نمی‌کنیم؛ لذا تاکید کرد؛ نفرمود «احتمالا سرکشی می‌کنند» فرمود «حتما سرکشی می‌کنند» (لـ + بغوا)

۵) علت سرکشی کردنمان را هم گفت: چون حقیقت خود، هستی خود، خواهش‌ها و آرزوهای خود را در زمین تعریف کرده‌ایم؛ چون آسمانی نشده‌ایم؛ (می‌توانست فقط بگوید «لبغوا» اما فرمود «لبغوا فی الارض»)
۶) ملاک در اینکه چقدر به ما بدهند، خواست خداست؛ نه خواست ما.

البته نه اینکه بخواهد زور بگوید؛ بلکه «می‌داند ظرفیت ما این «قدر» است. لذا «بقدر» فرستاد. کار خدا حساب و کتاب دارد. درست است ملاک آنچیزی است که خدا بخواهد (ما یشاء) و خواست خدا فوق همه چیز است؛ اما نه فوق علم او؛ لذا اولش فرمود «بقدرٍ»؛ یعنی آنچه فرومی‌فرستد، بر اساس یک اندازه‌گیری است؛ آخرش هم فرمود که علیم و خبیر است؛ یعنی این خواسته‌اش کاملا بر اساس علم و خبرگی اوست.

۷) روزی فقط اموال و خوردنی‌ها و مانند آن نیست. هرچه بر جان ما بیفزاید روزی ماست. علم هم روزی است، قدرت و شغل و … هم روزی است. اگر تلاش کردیم اما بیشتر به ما ندادند، بدانیم ظرفیتمان مشکل دارد و برای ظرفیتمان فکری کنیم. از خودم شروع کنم: اگر قرآن دریای بیکران است و من برای هر آیه فقط همین مقدار می‌فهمم، ظرفیتم همین است. بیشتر بدهند مغرور می‌شوم و سرکشی می‌کنم. اگر ظرفیت خودم را بالا نبرم، همین آش و همین کاسه.

۸) آنچه به ما می‌رسد، روزی ماست که از بالا آمده (ینزل)؛ لطف او بوده، نه اینکه من کاره‌ای هستم و من تلاش کردم و من زحمت کشیدم و من درس خواندم و … (قصص/۷۸). هروقت بر این «من» غلبه کردم، ظرفیتم بالا می‌رود و روزی‌ام بیشتر می‌شود.

۹) وظیفه خدا غیر از وظیفه ماست. اینکه خدا می‌داند به چه کسی چقدر روزی بدهد، دلیل نمی‌شود که ما به نیازمندان کمک نکنیم. امام صادق ع فرمود: خدا در این تقسیم روزی، افراد را محتاج به هم قرار داده است. از علائم غرور و کم‌ظرفیتی برخی این است که خود را به جای خدا می‌گذارند و می‌گویند «خدا همین «قدر» روزی به او داده، پس چرا من کمک کنم؟» (یس/۴۷) خدا متناسب با جایگاه خودش یک کار می‌کند و من کاری متناسب با جایگاه خودم باید انجام دهم.


پرسش و پاسخ (شبهه)
پرسش: اگر خدا روزی همه را مقدر کرده است، پس چرا برخی از گرسنگی می‌میرند؟

پاسخ این را از دو منظر باید داد: از منظر انسانی و از منظر الهی:
از منظر انسانی: خدا وظیفه ما انسانها را هم تعیین کرده است؛ و اگر کسی گرسنه می‌خوابد دیگری‌ای بوده که حق او را خورده است. (از مزایای دوره امام زمان عج این است که جلوی ظلم گرفته می‌شود و لذا کسی گرسنه نمی‌خوابد)
از منظر الهی: هرآنچه به ما می‌رسد جزء روزی ماست، حتی مرگ ما. آیا حالا که خدا روزی ما را معین کرده، پس کسی نباید بمیرد؟! و اگر خدا به این نحو مقدر کرده که مرگ هرکس به گونه‌ای باشد که ما آن را بر اثر یک حادثه ببینیم، یکی از این حوادث هم مردن بر اثر گرسنگی است. یادمان باشد «هرآنچه به ما می‌رسد، روزی ماست.»


از کانال استاد سوزنچی

ویرایش بوسیله کاربر 1400/05/18 10:21:16 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#11 ارسال شده : 1400/05/18 09:01:55 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره شوري: نكات تفسيري سوره شوري


مَا أَصبَكم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسبَت أَيْدِيكمْ وَ يَعْفُوا عَن كَثِيرٍ


كلمه ((مصيبت (( به معناى هر ناملايمى است كه به انسان برسد، گويى از راه دور به قصد آدمى حركت كرده تا به او رسيده است . و مراد از جمله ((ما كسبت ايديكم (( گناهان و زشتى ها است . و معناى جمله ((و يعفوا عن كثير(( اين است كه خداوند بسيارى از همان گناهان و زشتى هايتان را مى بخشايد.


خطاب در اين آيه اجتماعى و متوجه به جامعه است ، و مانند خطابهاى ديگر منحل به خطابهاى جزئى و به فرد فرد اجتماع نيست ، و لازمه اش ‍ اين است كه مراد از مصيبت هم مصائب عمومى و همگانى از قبيل قحطى ، گرانى ، و با، زلزله و امثال آن باشد.

پس مراد آيه اين شد: مصائب و ناملايماتى كه متوجه جامعه شما مى شود، همه به خاطر گناهانى است كه مرتكب مى شويد، و خدا از بسيارى از آن گناهان درمى گذرد و شما را به جرم آن نمى گيرد.

پس آيه شريفه در معناى اين آيات است : ((ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس ليذيقهم بعض الذى عملوا لعلهم يرجعون ((. ((و لو ان اهل القرى امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض و لكن كذبوا((. ((ان اللّه لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم (( و آيات ديگرى كه همه دلالت دارد بر اينكه بين اعمال آدمى و نظام عالم ارتباطى خاص برقرار است . به طورى كه اگر جوامع بشرى عقائد و اعمال خود را بر طبق آنچه كه فطرت اقتضاء دارد وفق دهند، خيرات به سويشان سرازير و دره اى بركات برويشان باز مى شود، و اگر در اين دو مرحله به فساد بگرايند، زمين و آسمان هم تباه مى شود، و زندگيشان را تباه مى كند.

اين آن حقيقتى است كه سنت الهى اقتضاى آن را دارد، مگر آنكه باز هم پاى سنت ديگر به ميان آيد
، همان سنت كه گفتيم حاكم بر سنت رزق است ، يعنى سنت امتحان و استدراج و املاء كه در اين صورت وضع صورتى ديگر به خود مى گيرد، (و به جاى چشاندن نمونه اى از آثار سوء اعمالشان ، نعمت را به سويشان سرازير مى كند، تا به طور كلى با فساد خو بگيرند، و سراسر جهان براى نابوديشان يك جهت شده ، عوامل و اسبابش براى منقرض ساختن آنان بسيج شوند)، همچنان كه فرموده : ((ثم بدلنا مكان السيئه الحسنه حتى عفوا و قالوا قدمس اباءنا الضراء و السراء فاخذنا هم بغته و هم لا يشعرون ((.

ممكن هم هست خطاب در آيه منحل به خطابهاى جزئى و متوجه به فرد فرد بشر بشود، آن وقت مراد از ((مصيبت (( ناملايماتى است كه متوجه جان و مال و فرزند و عرض تك تك افراد مى شود و ناشى از گناهانى است كه هر كس خودش مرتكب شده ، و خدا از بسيارى از آن گناهان درمى گذرد.

سه مطلبى كه از سياق آيه شريفه بدست مى آيد


و به هر حال چه خطاب عمومى غير منحل باشد، و چه عمومى منحل ، از سياق بر مى آيد كه اولا مؤمن و كافر را يكسان شامل مى شود، و مؤيد اين معنا آيه بعدى است كه بطور مسلم متوجه مؤمن و كافر است . و ثانيا مراد از جمله ((ما كسبت ايدى الناس (( تنها گناهان و زشتى ها است ، نه تمامى اعمال چه خوب و چه بد. و ثالثا مراد از مصائبى كه به انسانها مى رسد آثار سوء دنيايى اعمال است ، آثارى كه بين آنها و آن اعمال ارتباط و تداعى خاصى است ، نه جزاى آخرتى اعمال


ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 87


ايا همه مصيبتها و ضرباتي كه به مومنين وارد ميشود، ناشي از گناهانشان است ؟ و در اخرت ،ديگر عقوبت نميشوند؟


● بيان سه اشكال در رابطه با ((ما اءصابكم ...((. و مفاد روايات مربوط به آن

و در مجمع البيان از على (عليه السلام ) روايت شده كه از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) نقل كرده كه فرمود: بهترين آيه كتاب خدا اين آيه است . يا على هيچ خدشه و خراشى از چوبى بر بدن وارد نمى آيد و هيچ ضربه اى بپا وارد نمى شود، مگر به خاطر گناه ، و آنچه خدا در دنيا مى بخشد ديگر در آخرت عقاب نمى كند، چون خدا بزرگتر از آن است كه به بخشيده خود برگردد، و آنچه را هم كه در دنيا عقوبتش را مى فرستد ديگر در آخرت عقوبت نمى كند، چون خدا عادل تر از آن است كه بنده اش را به خاطر يك گناه دو بار عقوبت كند.

مؤلف : اين روايت را الدر المنثور هم از عده اى از صاحبان كتب حديث از على (عليه السلام ) از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) روايت كرده . و از فحواى آن استفاده مى شود كه آيه شريفه ((و ما اصابكم (( خاص به مؤمنين است ، و خطاب در آن نيز به ايشان است ، و مفادش اين است كه خدا گناهان همه ايشان را مى آمرزد، و ديگر در برزخ و قيامت عذاب نمى بينند، چون آيه شريفه گناهان را منحصر در دو قسم مى كند. يكى آنهايى كه با رساندن مصيبت مؤاخذه مى شوند، و يكى هم آنهايى كه بخشوده مى شوند. و روايت هم مفادش اين است كه بعد از مؤاخذه با مصائب ، ديگر مؤاخذه اى نيست ، و بعد از عفو هم ديگر مؤ اخذه اى نخواهد بود،
به همين جهت مسأله از چند جهت مورد اشكال قرار مى گيرد:

اول از اين جهت كه ما در سابق گفتيم از سياق آيه بر مى آيد كه به عموميتش مؤمن و كافر را شامل مى شود.

دوم از جهت اينكه معارض با روايات بسيار زيادى است كه شايد به حد تواتر معنوى برسد، رواياتى كه مى گويند: بعضى از مؤمنين در قبر و يا در آخرت عذاب مى بينند.

سوم از جهت اينكه اين روايت با ظاهر آياتى كه دلالت دارد بر اينكه موطن و محل جزاى اعمال آخرت است مخالفت دارد، مانند آيه ((و لو يواخذ اللّه الناس بظلمهم ما ترك عليها من دابه و لكن يوخرهم الى اجل مسمى فاذا جاء اجلهم لا يستاخرون ساعه و لا يستقدمون (( چون ظاهر اين آيه اين است كه خداى تعالى جزاى اعمال را در دنيا نمى دهد، و گر نه هيچ جنبده اى روى زمين نمى ماند، بلكه آن را تاءخير مى اندازد تا مدتى معين ، همين كه آن مدت فرا رسيد ديگر حتى يك ساعت هم جلو و عقبش نمى اندازد. و همچنين آيات ديگرى كه دلالت دارد بر اينكه هر معصيت و مظلمه اى بازخواست مى شود، و روز بازخواست از آن بعد از مرگ و در قيامت است ، مگر آنكه صاحبش در دنيا توبه كرده باشد، و يا با عمل نيكى آن را از بين برده باشد و يا در قيامت شفاعتى مشمول حالش ‍ گردد، و امثال اينها.

علاوه بر اينكه آيه مورد بحث ، يعنى آيه ((و ما اصابكم من مصيبه فبما كسبت ايديكم و يعفوا عن كثير(( - همان طور كه قبلا هم گفتيم - نه دلالت دارد بر اينكه مصيبت هاى وارده جزاى اعمال است ، و نه بر اين كه عفو از بسيارى از گناهان ابطال جزاء در آنها است ، بلكه تنها دلالت دارد بر اين كه مصائب ، آثار دنيوى گناهان است كه در بعضى گناهان در دنيا بروز مى كند، و در بعضى گناهان بروز نمى كند، و خدا از بروزش ‍ جلوگيرى مى نمايد.


پس به خاطر اين اشكالها بايد روايت را اگر قابل حمل باشد حمل كرد به اينكه مى خواهد در مردم ايجاد حسن ظن به خداى تعالى كند.



ali Offline
#12 ارسال شده : 1400/05/19 09:50:24 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

تدبر و تفسیر سوره شوری :حرکات کشتی ها، ساکن شدن یا غرق انها حاوی چه نکاتی است؟


شوری:32

وَمِنْ آيَاتِهِ الْجَوَارِ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ

و از آيات [=نشانه‌هاي ربوبيّت و رحمت] او کشتي‌هاي کوه‌پيکر49 روان در درياهاست.

______________

49- جمله «وَمِنْ آيَاتِهِ» كه نوعي از نشانه‌هاي تدبّر خداوند در طبيعت را نشان مي‌دهد، جمعا 12 بار در قرآن تكرار شده است،
كِشتي را فُلك نامند، اما به اعتبار جريان يافتن آن در دريا «جَوَار»، جمع جاريه نيز مي‌گويند، مثل «إِنَّا لَمَّا طَغَى الْمَاءُ حَمَلْنَاكُمْ فِي الْجَارِيَه» [حاقه 11 (69:11) ]. کلمه «اعلام» در آيه 24 سوره الرحمن (55:24) نيز تکرار شده است، با اين تفاوت که «جوار»، باوصف «منشأت» به معناي بادبان برافراشته آمده است: «وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنْشَآتُ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلامِ». اعلام جمع «عَلـَمْ» به نشانه و علامت گفته مي‌شود. مثل عَلـَم عزاداري در مراسم محرم که از دور ديده مي‌شود. کوه را نيز به جهت آشکار بودنش اعلام گفته‌اند. کشتي را هم چون دماغه‌اش به تدريج از افق نمايان مي‌گردد، به کوه‌ها تشبيه کرده‌اند.


شوری:33

إِن يَشَأْ يُسْكِنِ الرِّيحَ فَيَظْلَلْنَ رَوَاكِدَ عَلَى ظَهْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ

اگر خدا مي‌خواست [=مشيّت‌اش غير از اين بود] باد را ساکن مي‌گرداند، در نتيجه [کشتي‌ها] بر پشت خود براي هميشه بي‌حركت مي‌ماند.50 بي‌ترديد در اين [جريان منظم بادها در جهان] بس نشانه‌هاست براي هر بسيار صبرکننده [در برابر طوفان سختي‌ها]، بسيار شکرگزارنده [نعمت جريانات مساعد و امکانات پيشرفت].51
______________

50- در کره زمين انواع بادهاي محلي و موسمي، کوهستاني و دريايي وجود دارد، اما مهمترين بادهاي روي زمين، بادهاي منظم مهاجري هستند که در اثر تابش خورشيد بر پهنة درياها و ايجاد اختلاف ارتفاع در طبقات جوّ از قطبين به طرف استوا حرکت مي‌کنند [بادهاي اليزه]، اين بادها در طول هزاران کيلومتر، فواصل گسترده‌اي از کره زمين را زير پوشش خود مي‌گيرند و در ناحيه اقيانوس‌ها و درياها با وزش ملايم خود، کشتي‌هاي بادي را به آرامي به جريان در مي‌آورند. اين جريانات کاملا دقيق و حساب شده طبق قانون‌مندي ِ طراحي شده [مشيتي] است که اگر نبود، همه کشتي‌ها[ي قديم که فقط به نيروي باد حرکت مي‌کردند] متوقف مي‌شدند [ر.ک. به کتاب باد و باران در قرآن نوشته مهندس مهدي بازرگان].

اما «رَوَاكِد» جمع راكد، از ريشة «رَكَدَ» [ايستادن] به كشتي‌هاي متوقف مانده و سرگردان گفته مي‌شود. «ظَهْر» همان پشت كشتي است كه بر سطح آب قرار مي‌گيرد. «يَظْلَلْن» از ضَلَّ [دوام و پيوستگي] دلالت بر توقف هميشگي كِشتي مي‌كند.


51- ترکيب «صَبَّارٍ شَكُور» جمعاً چهار بار در قرآن آمده است که دو مورد آن در ارتباط با حرکت کشتي مي‌باشد. از آنجايي که کشتي‌هاي زمان نزول قرآن به نيروي باد حرکت مي‌کردند، قرآن از اين موضوع دو درس عبرت‌آموز فرا روي مؤمنان قرار داده است: 1- صبر و مقاومت در برابر طوفان‌هاي درهم شکننده و غرق کننده، 2- استفاده مناسب و بهينه از نيروي باد با استفاده از بادبان و انتخاب زاويه مناسب با آن، با نگاه به قطب‌نما و مسير و مقصد [معناي شکر].

از آنجايي که صبر و شکر در تمامي طول مسير مورد نياز است، اين دو صفت به صورت مبالغه به کار رفته است: صبّار [دائماً در صبر]، شکور [دائماً در شکر]. دومين تكرار تركيب «صَبَّارٍ شَكُور» به حركت كشتي آيات 31 (31:31) و 32 سوره لقمان مي‌باشد «أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللهِ لِيُرِيَكُمْ مِنْ آيَاتِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ ؛ وَإِذَا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ».


شوری:34

أَوْ يُوبِقْهُنَّ بِمَا كَسَبُوا وَيَعْفُ عَن كَثِيرٍ

يا [اگر خدا جريان باد را شديدتر مي‌کرد] آن‌ها را به [کيفر] عملکردشان نابود [=غرق] مي‌کرد،52 و بسياري [از گناهان‌شان كوچك] را ناديده مي‌گيرد.

______________

52- دو آيه قبل صرفاً از حرکت کشتي در دريا سخن گفته است، در اين آيه مثال کشتي را به عالم انساني کشانده تا تلاوت کننده در مثال متوقف نشود و ربط آن به زندگي آدميان را دريابد، و گرنه غرق شدن کشتي در دريا معلول تند باد و بي‌نظمي جريانات است. گويا آميختن اين دو امر با يکديگر حاوي پيامي است که همه امور به مشيت الهي بستگي دارد، اگر حرکت شما منطبق با مشيت او باشد، جلو مي‌رود و گرنه به عواقب و آثار اعمالتان گرفتار مي‌شويد.

تفسیر بازرگان


كلمه ((يوبقهن (( و ((يعف (( عطفند بر جمله ((يسكن (( و معناى آيه اين است : اگر خدا بخواهد كشتى ها را به وسيله غرق هلاك مى كند، و به كيفر گناهان مردم از بين مى برد، و از بسيارى از گناهان ايشان در مى گذرد. و خلاصه مى خواهد بفرمايد: بعضى از گناهان مردم كافى است در اينكه مستحق غرق و هلاكت شوند، و خدا از بسيارى از گناهان ايشان درمى گذرد.

تفسیر المیزان

رفع یک شبهه
حتما از خیلی ها شنیده اید که میگویند «از هر دست بدی از همون دست میگیری» و معنی حرفشان این است نیکی و بدی در همین دنیا جزا و سزای مربوطه را می بیند
این حرف خیلی غلط است، زیرا به چشم خویش می بینید صاحبان اختلاس های بزرگ و ظلم های بزرگ و خیانت های بزرگ و چه و چه های بزرگ سُر و مرده و گنده اند و مظلوم ها و مالباخته ها و چه و چه ها در رنج و ناراحتی اند و آخرش یا دق میکنند یا افسردگی میگیرند و . . .

لذا، آیه «أَوْ يُوبِقْهُنَّ بِمَا كَسَبُوا . . » اصلش، مال بعد از قیامت است.

) اگر بخواهد باد را ساکن ميکند و آن کشتي ها بر روي آب ساکن ميمانند و در اين براي هر صبر پيشه شکر گذاري نشانه هائي است (33) يا بسبب آنچه کرده اند نابودشان ميکند و خيلي از گناهان را هم عفو مينمايد (34)

تفسير مهندس گنجه اي

اگر خدا بخواهد که به کسي آسيب برساند، يعني او را تنبيه کند ﴿يُسْكِنِ الرِّيحَ﴾، چون اين «رِيح» و باد رسالت الهي را به همراه دارد و اگر رسول خداست، هرگز بدون اذن «مُرسِل» خود حرکت نمي‌کند. ﴿إِن يَشَأْ يُسْكِنِ الرِّيحَ﴾؛ يعني «إِن يَشَأْ سُکونَة الرِّيح» را، اين بادها آرام مي‌شوند و وقتي آرام شدند ﴿فَيَظْلَلْنَ﴾؛ يعني «يَصَرنَ»، «ظَلَّ» يعني «صَارَ». ﴿فَيَظْلَلْنَ﴾ اين «جواريح» و کشتي‌ها، ﴿رَوَاكِدَ عَلَي ظَهْرِهِ﴾؛ ساکن و آرام روي همين آب مي‌مانند.
بين اين کشتي، فضاي کشتي، حجم کشتي و وزن کشتي چقدر بايد باشد که فرو نرود؟ چون اگر بيشتر بود فرو مي‌رود و کمتر بود فرو نمي‌رود و مانند آن. در اين حال که باد ساکن شد، اين کشتي‌ها روي دريا مي‌مانند، ﴿فَيَظْلَلْنَ رَوَاكِدَ عَلَي ظَهْرِهِ﴾؛ يعني «بَحر».
فرمود: ﴿إِنَّ فِي ذلِكَ﴾؛ يعني نظم دقيق رياضي نشانه خردمندان است؛ لذا آنها اگر فيض الهي را ديدند شاکر هستند و اگر نشانه قَهر را ديدند صابر می‌باشند: ﴿إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ﴾، در حالي که دارند نشانه عذاب را مي‌بينند و ﴿شَكُورٍ﴾، در حالي که دارند نشانه نعمت را مي‌بينند. اين ﴿صَبَّارٍ﴾ بودن و ﴿شَكُورٍ﴾ بودن، در اثر آن رخدادهاي سنگين است؛ اگر حادثه خيلي سخت باشد، مي‌گويند بايد ﴿صَبَّارٍ﴾ باشي يا نعمت خيلي زياد باشد، مي‌گويند بايد ﴿شَكُورٍ﴾ باشي يا اگر عادي باشد که مي‌گويند «صابر» و «شاکر» باشيد. وجود مبارک موساي کليم وقتي آن کار سنگين را مي‌خواست انجام دهد، در همان اوّل سوره مبارکه «ابراهيم» دارد که موسي فرمود اين کار را انجام بدهيد

:books:تفسیر تسنیم

ali Offline
#13 ارسال شده : 1400/05/21 07:39:24 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره شوری: برخی صفات مومنانی که دعوت خدا را اجابت میکنند. شوری در قران ،در چه اموری است؟

فَمَا أُوتِيتُم مِّن شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى لِلَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ شوری:36

پس هر آنچه به شما داده شده، [تماماً] بهره‌مندي [موقت] زندگي دنياست و آنچه نزد خداست،54 براي کساني که ايمان آورده و به پروردگارشان توکل مي‌کنند بهتر و پاينده‌تر است.55
______________

54- منظور از نزد خدا بودن «عندالله»، مکان و جايگاه خاصي نيست، چرا که هيچ مکاني خالي از خدا نيست. منظور وعده‌هاي بهشتي است که فعلا دور از دسترس زمينيان و در حساب الهي است.

55- از اين آيه تا آية 43 جمعا ده صفت براي مؤمنيني كه قرار است به زودي [سال 13 بعثت] با هجرت به يثرب، «مدينه النّبي» را به عنوان شهر نمونه تأسيس كنند برمي‌شمارد: ايمان، توكل، اجتناب از گناهان بزرگ و زشت‌كاري‌ها، گذشت به هنگام خشم، اجابت دعوت پروردگار، اقامه صلات، مشورت در امور، انفاق، دفاع جمعي در برابر ستم، صبر و بخشش در برابر بدي.


شوری:37

وَالَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ

و [نيز براي] کساني که از گناهان [خودپرستانه تنگ‌نظرانه] بزرگ56 و زشتي‌هاي اخلاقي57 کناره مي‌گيرند و چون به خشم آيند در مي‌گذرند.58

______________

56- «اثم»، همانطور که قبلا گفته شده، با گناه [جناح] تفاوت دارد. «اثم»، مقابل «بِرّ» [وسعت و گشادگي در نظر و عمل]، دلالت بر تنگ‌نظري خودخواهانه و محدود بودن ميدان انديشه و عمل آدمي مي‌کند. در قرآن 25 بار واژه جُناح [گناه] آمده است که تماماً با جملات: «لا جناح عليکم» و «ليس عليکم جناح» در صدد نفي برخي نگراني‌هاي وسواس‌گرايانه فقهي است و حتي يک بار هم گفته نشده: جناح عليکم [گناهي بر شما است]. در عوض با استفاده از واژه‌هايي مثل: ذنب، جرم، اثم، فسق، فجور، عصيان، ظلم، حوب، جور... بر نتايج و آثار اعمال يا ريشه و خاستگاه گناه اشاره شده است [ر.ک. به نوشته شرم و گناه از همين قلم].

57- فاحشه و فحشاء از ريشه «فَحَشَ»، به قول يا فعلي گفته مي‌شود که قباحت و زشتي ظاهري يا باطني آن بسيار باشد، هر چند تلقي عمومي از اين واژه عمدتاً در غرايز جنسي است، اما در زبان عربي دروغ و بدزباني را نيز فُحش و فحشاء مي‌نامند. گراني هم وقتي از حد بگذرد، گفته مي‌شود قيمت‌ها به طور «فاحشي» بالا رفته است! گويا كلمة فاحشه دلالت بر گناهان بسيار زشت و رسوايي مي‌كند كه منجر به تجاوز به حقوق ديگران مي‌شود، اما «ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُم» ناظر به گناهان شخصي در ارتباط با خداست.


58- خداوند در قرآن حتي يونس پيامبر(ع) را به دليل غضب كردن بر منكران دعوتش مورد عتاب قرار داده است: انبياء 87 (21:87) - «وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْه...». از امام صادق(ع) نيز نقل شده است: هركس به هنگام رغبت، رهبت [ترس]، ميل شديد به چيزي، غظب و رضايت، بر نفس خود مسلط باشد خدا دوزخ را بر او حرام خواهد كرد «مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ إذا غَضِبَ وَإذا رَغِبَ وَإذا رَهِبَ وَإذا اشْتَهی حَرَّمَ اللهُ جََسَدَهُ عَلَی النّار».

تفسیر بازرگان

گناهان کبیره چیست؟

الَّذِينَ يجْتَنِبُونَ كَبَئرَ الاثمِ وَ الْفَوَحِش وَ إِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ


اين جمله عطف است بر جمله ((الذين آمنوا(( و اين آيه با دو آيه بعدش صفات نيك مؤمنين را مى شمارد. و اينكه بعضى از مفسرين آن را كلام تازه اى دانسته اند، حرفى است كه با سياق سازش ندارد.

و ((كبائر الاثم (( عبارت است از گناهان كبيره اى كه آثار سوئش بزرگ است ، و خداى تعالى از جمله آنها مى گسارى و قمار را شمرده ، و فرموده ((قل فيهما اثم كبير(( و كلمه ((فواحش (( جمع ((فاحشه (( است كه به معناى گناه شنيع و بى شرمانه است ، و خداى تعالى زنا و لواط را از مصاديق آن شمرده و فرموده : ((و لا تقربوا الزنى انه كان فاحشه ((. و از لوط حكايت كرده كه در باره لواط فرموده : ((اتاتون الفاحشه و انتم تبصرون ((.


ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 92


شوری:38

وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ

و [نيز براي] کساني که به دعوت پروردگارشان [در ايمان] پاسخ مثبت مي‌دهند59 و نماز را به پا مي‌دارند60 [=رويکرد به او را جدّي مي‌گيرند] و امورشان به مشورت ميان يكديگر اداره مي‌شود و از آنچه روزي‌شان داديم انفاق مي‌کنند.
______________

59- «اسْتَجَابُواْ» [در باب استفعال]، به جاي اجابوا، پذيرش فرمان رسول را نه با اكراه و اجبار، بلكه با طوع و رغبت و تلاش و تبعيّت مي‌رساند. دعا و اجابت چند سويه است؛ هم ما دعا مي‌کنيم و انتظار اجابت از خدا داريم، هم خدا و رسولش ما را [به زندگي پاک] فرا مي‌خوانند و انتظار اجابت دارند، و هم شيطان بندگان را به پيروي از شهوات مي‌خواند و بسياري از بندگان دعوت او را اجابت مي‌کنند! پس نداها متضاد است و اجابت به اختيار انسان سپرده شده است.


60- اصطلاح اقامه [برپا داشتن] در قرآن بيش از همه دربارة کلمه «صلوه» به کار رفته است که بعضاً تصور مي‌شود به پا ايستادن است، اما با توجه به موارد ديگر مثل: اقامه وزن [سنجش]، اقامه قسط [عدالت]، اقامه شهادت [گواهي دادن]، اقامه وجوه [هدف‌داري در راه حق] و... مي‌توان گفت اقامه کردن، اهميت دادن و جدّي گرفتن و رعايت کردن است. ارتباط با خدا [صلات] نبايد همچون برخي ارتباطات بي‌اهميت سَرسَري گرفته شود. صلات مهم‌ترين رويکرد آدمي به سوي آفريدگار جهان هستي است.


منظور از وامرهم شوری بینهم چیست؟


كلمه ((شورى (( به معناى آن پيشنهاد و امرى است كه در باره اش ‍ مشاوره شود. اين كلمه نيز در قرآن آمده ، فرموده : ((و امرهم شورى بينهم ((. و بنابراين معناى آيه چنين مى شود: مؤمنين آنهايند كه هر كارى مى خواهند بكنند، در بينشان شورائى مى شود كه پيرامونش مشورت مى كنند. و از گفتار بعضى از ايشان برمى آيد كه كلمه ((شورى (( مصدر است ، و بنا به گفته آنان معنا چنين مى شود: كار مؤمنين مشاورت در بين خويش است .

و به هر حال چه به آن معنا باشد و چه به اين معنا، در اين جمله اشاره اى است به اينكه مؤمنين اهل رشدند، و كارى مى كنند كه در واقع هم بايد بكنند، و در به دست آوردن و استخراج رأى صحيح دقت به عمل مى آورند، و به اين منظور به صاحبان عقل مراجعه مى كنند. در نتيجه آيه شريفه قريب المعنى با آيه شريفه ((الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه (( خواهد بود.



کار شورائی
جمله «امرهم شوری بینهم» (کارشان را با شورا بین خویش انجام می¬دهند) پایه و اساس دموکراسی¬هاست و بسیار جای تعجب است که ما که چنین آیه¬ای داشتیم چرا باید دموکراسی را (آنهم به صورت کاریکاتوری) پس از 1400 سال از بیگانگان بگیریم!
آنچه از آیات فوق فهمیده می¬شود «اصحاب شورا» باید به صفات نیکوی مشخصی آراسته باشند که (1- ایمان، 2- توکل، 3- اجابت دعوت پروردگار، 4- بپاداشتن نماز، 5- انفاق، 6- شورا، 7- یاری یکدیگر در مقابل ظلم) عمده آنهاست.

از همین آیات نیز فهمیده می¬شود که جامعه مسلمان به حد قابل توجهی از رشد رسیده بود و بخصوص صفات شماره¬های 6 و 7 نشاندهنده این است که امور مسلمانان به حدی از گستردگی و پیچیدگی رسیده بود که نیاز به نوعی «ستاد مرکزی» پیدا شده بود که یکی از وظایف جدی آن می¬بایست «حمایت از مسلمانان ضعیف در مقابل عوامل نامطلوب بیرونی» باشد.

خودِ این مطلب، یعنی تشکیل چنان ستاد مرکزی که دارای چنین وظیفه¬ای هم باشد و کارش را هم بصورت شورائی انجام دهد، خودش به معنی مقدمه تشکیل حکومت اسلامی بوده است.
نکته دیگر اینکه، در آیات فوق صفات نیکویی را که اهل شورا باید داشته باشند ذکر فرموده اما طرز شناسایی آنها را مسکوت گذارده است.
بعبارت دیگر تدوین مکانیزم انتخاب اعضاء شورا را بعهده مردم گذاشته و لذا می¬توان گفت روشهای دموکراتیک فعلی که در کل جهان جا افتاده، (ثبت¬نام، تبلیغات، نظام رأی¬گیری و شمارش آراء و غیره) که روشهای اجرائیِ پذیرفته شده توسط انسانهاست، از لحاظ قرآن بلامانع و پذیرفته است.

بخصوص جا دارد در همینجا توجه خوانندگان گرامی را مجدداً به نکته¬ای که ذیل آیه 16 عرض کردیم جلب کنیم و آنهم حجیت افکار عمومی (پس از جا افتادن مطلب و شنیدن دلیل¬های موافق و مخالف و نه صِرف شایعات) است و کنار هم گذاشتن این دو مطلب بما می¬گوید که افکار عمومی برای شناختِ افرادِ صاحبِ صلاحیت برای شورای مذکور، کفایت می¬کند.
البته علم کامل نزد خداست و فقط او می¬داند که در داخل ضمایر اشخاص چـــه می-گذرد اما برای تصدی عضویت در شورا به آن نوع علم نیازی نیست.

تفسير مهندس گنجه اي


شوری در قرآن: آیا اکثریت عددی ملاک وحجت است؟

آيه 39 ـ آيه شورى كه به مناسبتش نام اين سوره نيز شورى است و در قلب اين سوره ياد شده است، تنها آيه اى است در سراسر قرآن كه دستورى اكيد به شور ميان مسلمانان در علوم و عقايد و احكام فردى و اجتماعى، در صورت نياز، فرموده است.

تبعاً چنان كه گفتيم نياز به اين شور فقط در ميان مسلمانان است و شامل رسول گرمى و امامان معصوم نمى شود. زيرا بر حسب آيه (36:23) هيچ مرد و زن با ايمانى در صورت حكم خدا و رسولش اختيار نفى يا اثباتى ندارد، و پيامبر نيز بر حسب (15:10) تنها پيروى از وحى ربانى مى كند. چنانى كه در آيه (105:4) حتى حاكميت رسول را در بعد اجتماعى و سياسى منحصر به اراده ربانى دانسته است. و در آيه (159:3) كه رسول گرامى نيز مورد دستور شورى با گروهى مؤمن شده است (چنان كه در باره خود به گونه مفصّل ياد كرديم) شور حضرت باآنان (به ويژه در مورد آيه يعنى در مورد فراريان جنگى) براى كسب رأى آنان نيست بلكه به منظور احترام به نظرات آنان است. و در ذيل آيه كه فرمود: "فا اذا عزمت فتوكل على الله" عزم و تصميم رأى را بر خود حضرت نهاده كه تنها با توكل بر خدا آن را ابراز نمايد.

شورى از (شارا العسل) است كه بيرون كردن عسل خالص است از جايگاهش كه احياناً آميزه اى از عسل و غير آن است. بر اين مبنا خلاصه و حاصل رأى اسلامى در موارد نياز، هم چون عسلى است كه به گونه خالص از جايگاه هاى گونانگون برگرفته مى شود.

اختلاف آراء و نظرات مؤمنان نيز كه حداقل ميان كامل و كاملتر است، در صورت مشورت و هم فكرى بر مبناى عقل ايمانى و به ويژه قرآن و سنت قطعيه، برطرف مى گردد و رأيشان يگانه مى شود و اگر هم، هم رأى نبودند اكثريت قاطع از مؤمنين دانا و برازنده محور كلّى خواهد بود. و حال اين «امرهم» چيست؟ آيا امر شخصى است يا مهم تر يعنى امر اجتماعى است، اجتماعى كوچك يا اجتماعى بزرگ اسلامى؟ پاسخ اين است: كه «هم» كه تمامى مؤمنان را در بر دارد، امر يعنى كارشان را چه از نظر علمى و عقيدتى و عملى و چه فردى و اجتماعى كليت مى دهد. بر اين مبنا مثلث «امرهم» اين جا مراد است به ويژه امر فتوى در بعد مرجعيت تقليد و هم چنان امر سياست در بعد انتخاب زمامداران. كه هر دو امر مخصوص ويژگانى از مؤمنانى بسيار دانا در امورى مشورتى مى باشد.

در مورد اختلاف نظرها پس از شورى، رأى اكثريت بايد مورد تبعيت قرار گيرد ليكن اين اكثريت، اكثريت عالم ترين و با تقواترين افراد است و نه اكثريت عددى، چنان كه در آياتى چند اكثريت مطلق و بدون شرط را محكوم كرده است. چنان كه اگر يك نفر معصوم رأيى دهد و تمام جهانيان با او اختلاف كنند، تنها مبنا، رأى آن معصوم است. و در علماء و متقيان ديگر نيز همين مبنا رعايت مى شد.


تفسیر فرقان
ali Offline
#14 ارسال شده : 1400/05/24 08:43:56 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره شوري: مومنان نه ظلم ميكنند نه ظلم مي پذيرند : مقابله به مثل، چرا بد است؟

شوری:39

وَالَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنتَصِرُونَ

و [نيز براي] کساني که هر گاه مورد ستم [متجاوزان] قرار گيرند، [به جاي قبول ذلّت و تسليم به زور، از يكديگر] ياري مي‌طلبند [=غيرت دفاع جمعي دارند].62


شوری:41

وَلَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولَئِكَ مَا عَلَيْهِم مِّن سَبِيلٍ

و البته بر آنهايي که پس از ستم ديدن ياري طلبيده‌اند، هيچ ملامتي نيست64 [=انتقادي بر امتناع از عفو نيست].
____________

64- اصولا در برابر ستمگران و به هنگام ستم ديدن، ياري طلبيدن از ديگران و متّحد شدن امري پسنديده و ضروري است. اين خصلت بار ديگر در قرآن آمده است: « إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللهَ كَثِيرًا وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا...» [شعراء 227 (42:227) ]. ذكر «بَعْدَ ظُلْمِه» تصريح بر اين دارد كه انتصار پس از وقوع ستم است و پيش از آن به توهّم و تخيّل ستم نبايد جلب نيرو كرد.

تفسير بازرگان


وَ الَّذِينَ إِذَا أَصابهُمُ الْبَغْىُ هُمْ يَنتَصِرُونَ

راغب مى گويد: كلمه ((انتصار(( و كلمه ((استنصار(( هر دو به معناى طلب يارى است . و بنا به گفته وى معناى آيه چنين مى شود: مؤمنين كسانى اند كه چون ببينند به يكى از مؤمنين ظلم شده از ديگران طلب نصرت مى كنند، و چون همگى بر سر حق متفق و چون يك تن واحدند، قهرا اگر به يكى از ايشان ظلم شود مثل اين است كه به همه ايشان ظلم شده ، يك دل و يك جهت در مقابل آن ظلم مقاومت نموده ، نيروى خود را در يارى او بكار مى بندند.

جَزؤُا سيِّئَةٍ سيِّئَةٌ مِّثْلُهَا ...

اين آيه حكم مظلوم را كه طلب يارى مى كند بيان مى نمايد كه چنين كسى در انتصار خود مى تواند در مقابل ستمگر رفتارى چون رفتار او داشته باشد كه چنين تلافى و انتقامى ظلم و بغى نيست .



وجه اينكه در جمله ((و جزاء سيئة سيئه مثلها((عمل متقابل مظلوم در برابر ظالم را ((سيئه (( ناميد


در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه اگر تلافى مظلوم ، ظلم و بغى نيست چرا آيه مورد بحث آن را هم ((سيئه (( خوانده ؟ بعضى در پاسخ از آن گفته اند: چون در مقابل سيئه ستمگر قرار گرفته ، همچنان كه قرآن كريم در جاى ديگر فرموده : ((فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم ((. زمخشرى در پاسخ گفته : از اين رو هر دو عمل را سيئه و بد خوانده كه با هر كس چنان رفتار شود ناراحتش مى كند، ظالم با ظلم خود مظلوم را ناراحت مى كند و مظلوم هم با انتقام خود ظالم را، پس در آيه شريفه حقيقت معناى كلمه رعايت شده . البته اين نكته را هم گنجانده كه مجازات ظلم ظالم بايد مثل آن باشد، نه بيشتر، كه در اين صورت عملى است پسنديده وگرنه عمل زشتى خواهد بود.


((فمن عفا و اصلح فاجره على اللّه (( - وعده جميلى است به كسانى كه به جاى انتقام عفو و اصلاح مى كنند. و ظاهرا مراد از اصلاح اين باشد كه مظلوم بين خود و پروردگارش را اصلاح كند. بعضى هم گفته اند: مراد از اصلاح ، اصلاح بين خود و ظالم بر خويش است ، به اينكه عفو و اغماض ‍ كند.


ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 95


ali Offline
#15 ارسال شده : 1400/05/25 09:53:15 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره شوری: خسارت دیده ها چه کسانی هستند؟ منظور از اینکه خود و اهلشان ضرر کردند چیست؟


شوری:45

وَتَرَاهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا خَاشِعِينَ مِنَ الذُّلِّ يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِيٍّ وَقَالَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا إِنَّ الظَّالِـمِينَ فِي عَذَابٍ مُّقِيمٍ

آنها را مي‌بيني که بر آن [عذاب] عرضه مي‌شوند،67 در حالي که [برخلاف تکبر و سرکشي دنيايي] از شدّت خواري زير چشمي [به دوزخ] مي‌نگرند و [در آن حال] مؤمنان گويند: بي‌گمان زيانکاران [واقعي] کساني هستند که خود و اهل‌شان را در روز قيامت به زيان انداختند.68 بدانيد که ستمگران در عذابي پاينده خواهند بود.
______________

67- عرضه کردن دوزخ به منکران در قيامت، در معرض قرار دادن آن است، در زندگي دنيا، چون در پناه خداوند حليم و عليم ستّارالعيوب و مکانيسم «مهلت و ميدان عمل دادن» [امهال و املاء] او قرار داريم، از عوارض گناهاني که مي‌کنيم مصون مي‌مانيم، اما در آخرت که صحنة ظهور و بروز اعمال است، اين مانع برداشته مي‌شود و هر کسي با دستاوردش مواجه مي‌شود و در «معرض» آثار نيک و بد اعمالش قرار مي‌گيرد.



68- اين آيه عيناً در زمر 15 (39:15) نيز آمده است. در آية 6 سوره تحريم (66:6) هشدار داده است كه: اي كساني كه ايمان آورده‌ايد خود و اهل خود را از دوزخ دور سازيد «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا...».

تفسیر بازرگان

معناى جمله ((ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم و اهليهم (( و اينكه گوينده آن كيانند و در كجا آن را مى گويند



((و قال الذين امنوا ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم و اهليهم يوم القيمه (( - يعنى خاسرانى كه تمامى خسران ها و حقيقت آن در ايشان جمع است ، كسانى هستند كه در قيامت نفس خود و اهل خود را خاسر كردند، يعنى خود را از نجات محروم نموده و از اهل خود نيز بهره مند نمى شوند.

بعضى از مفسرين گفته اند: منظور از اهل خاسران ، همسران حورى و خدمتگزاران بهشتى است ، كه اگر ايمان آورده بودند از آنها بهره مند مى شدند.

و اين حرف بدى نيست ، براى اينكه از آيات وراثت بهشت برمى آيد كه هر انسانى از بهشت و نعمتهاى آن سهمى دارد. كفار سهم خود را در دنيا از دست داده اند، در نتيجه مى توان گفت معناى خسران خود و اهل خود اين است كه خود را دوزخى نموده ، و از حوريان و خدمتگزاران بهشتى خود را محروم ساخته اند.

اين سخن را در آيه شريفه به مؤمنين نسبت داده ، و مؤمنين در قيامت اين سخن را مى گويند هر چند در آيه شريفه از آن با فعل ماضى تعبير كرده و ليكن اين تعبير براى افاده حتمى بودن قيامت است ، پس اينكه بعضى پنداشته اند كه اين سخنى است كه مؤمنين در دنيا مى گويند، پندار صحيحى نيست ، براى اينكه در مثل مقامى كه آيات مورد بحث در آن است ، معنا ندارد خداى تعالى آن را به مؤمنين موجود در دنيا نسبت دهد.

نكته ديگر اينكه گويندگان اين سخن در قيامت همه مؤمنين - حتى افراد ضعيف الايمان نيستند، بلكه مؤمنينى هستند كه ايمان كامل دارند، همانهايى كه در قيامت اجازه دارند سخن بگويند، و هر چه هم مى گويند حق محض است ، مانند اصحاب اعراف و شهداء، يعنى گواهان اعمال ، كه قرآن در باره شان فرموده : ((يوم يات لا تكلم نفس الا باذنه (( و نيز فرموده : ((لا يتكلمون الا من اذن له الرحمان و قال صوابا((.


پس نبايد اعتناء كرد به گفته آن كس كه گفته : اين كلام كه خدا به مؤ منين نسبت داده دلالت مى كند بر شدت خوشحالى مؤمنين از نجات از خسران ، و از كرامتى كه خدا در آن روز به ايشان روزى مى كند. چون اگر كلام ، كلام همه مؤمنين باشد، بايد همه مردم كه در عرصه محشر جمعند و قدرت سخن گفتن دارند آن را بگويند، همانطور كه كلمه ((ترى (( خطاب به همه كسانى است كه قدرت ديدن دارند.

ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 98
ali Offline
#16 ارسال شده : 1400/05/26 09:28:15 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

ترجمه تدبر و فهم سوره شوری: نکات تفسیری آیه 48 شوری: منظور از اینکه به انسان نعمتی برسد فرح میکند چیست؟


شوری:48

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ وَإِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنسَانَ كَفُورٌ

پس اگر [از پذيرش دعوت] روي گرداندند، [بدان که] تو را [به عنوان] نگهبان نفرستاده‌ايم،71 بر تو [وظيفه‌اي] جز ابلاغ [رسالت] نيست. [روي‌گرداني آنان از بي‌ظرفيتي است] اگر ما رحمتي از جانب خويش به انسان بچشانيم، سرمست [غرور و غفلت] مي‌شود72 و اگر به خاطر عواقب عمل خويش گزندي به او رسد [بناي ناسپاسي مي‌گذارد]، از اين روي بي‌گمان انسان بسيار ناسپاس است73 [=ظرفيت شکر در نعمت و صبر در سختي ندارد].


______________

71- حفيظ که از نام‌هاي الهي است، بر محافظت و مراقبت از هر آنچه آفريده حکايت مي‌کند. وقتي خدا محافظ جهان و جوامع بشري است، مسلم است کسي که خلاف نظامات او عمل کند، بي‌عقوبت نمي‌ماند.


72- فرح، شادماني طبيعي و واکنش عادي اشخاص در برابر آنچه خوشايند است نيست، بلکه سرمستي متکبرانه است. صفت «فخور» نيز که سه بار به صورت «مُخْتَالاً فَخُورًا» [خيالاتي فخر فروشي] در قرآن آمده است [لقمان 18 (31:18) ، حديد 20 (57:20) و نساء 36 (4:36) ] دلالت بر شدت فخر فروشي و بها دادن افراطي به ثروت مي‌کند.



73- «کفور» مبالغه کفر است و شدّت ناسپاسي و نمک نشناسي را مي‌رساند. مشابه اين سخن در آيه 54 کهف (18:54) آمده است، با اين تفاوت که در آنجا نتيجه و سرانجام اين کفران عذاب‌آور را نشان داده است.

تفسیر بازرگان

فَإِنْ أَعْرَضوا فَمَا أَرْسلْنَك عَلَيهِمْ حَفِيظاً إِنْ عَلَيْك إِلا الْبَلَغُ

در اين آيه شريفه از خطاب به كفار عدول كرده و خطاب را متوجه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) نمود، تا به آن جناب اعلام فرمايد مأموريتى كه به دوش وى نهاده تنها تبليغ رسالت است ، نه بيشتر از آن ، او را فرستاده تا دين خدا را به مردم ابلاغ كند، نه اينكه نگهبان مردم و مسئول ايمان و اطاعت آنان باشد، تا خود را موظف بداند ايشان را از اعراض باز بدارد، و در اين راه خود را به تعب اندازد تا شايد مردم به وى روى آورند.



إِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الانسنَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بهَا وَ إِن تُصِبهُمْ سيِّئَةُ بِمَا قَدَّمَت أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الانسنَ كَفُورٌ

((فرح (( به رحمت كنايه است از اشتغال به نعمت و فراموش كردن منعم . و مراد از سيئه مصيبتى است كه انسان را بد حال سازد


توبيخ انسان متنعم سرگرم به دنيا

و در آيه شريفه اشاره اى هم به اين معنا به چشم مى خورد كه اعراض آنان و توبيخ خدا از ايشان به عنوان انسان سرگرم به دنيا است ، چون طبع چنين انسانى غفلت از خدا است ، هر چه هم نعمت را به يادش آورند خوشحالى از نعمت نمى گذارد به ياد خدا بيفتد و هر چه هم عذاب و مصيبتى كه ثمره كارهاى سابق اوست به يادش آورند، باز طبع كفران گرش نمى گذارد به ياد پروردگارش بيفتد، پس چنين كسى همواره در غفلت از ياد پروردگار خويش است ، چه در ناز و نعمت باشد و چه در عذاب ، پس ديگر بعيد است دعوت او مؤثر افتد و موعظت به او سود بخشد.

تفسیر المیزان

شاید این یک نوع امتحان باشد
ازمحتوای آیه 48 میتوان حدس زدکه خداوندمتعال نوعی ازچیزهای خوشایند رابرای آنان پیش آورده بود، اما واکنش کفارشادی کودکانه بود درحالیکه بهتربود رویکرد شاکرانه درپیش میگرفتند و به تعالیم پیامبر(ص) اقبال نشان میدادند، سپس برای آنهانوعی ازچیزهای ناخوشایند پیش آورد، دراین وضعیت نیز بجای اینکه رو به درگاه الهی بیاورند و به پیامبرش بگروند به کفرشان افزودند.

تفسیر اقای گنجه ای


شوری:44 آیا خداوند کسی را گمراه میکند؟ من یضلل الله یعنی چه؟

وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن وَلِيٍّ مِّن بَعْدِهِ وَتَرَى الظَّالِـمِينَ لَـمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ يَقُـولُونَ هَلْ إِلَى مَرَدٍّ مِّن سَبِيلٍ

و هر که را خدا [در بازتاب ظلم و تجاوزش] در گمراهي رها سازد،66 براي او پس از خدا ياوري نخواهد بود، و ستمگران را [در روز داوري] آنگاه که عذاب را مشاهده کنند مي‌بيني که مي‌گويند: آيا راه بازگشتي [به دنيا براي جبران گذشته] هست!؟
______________

66- همچنان که معناي هدايت، نه راه«نمايي»، بلکه راه«بري»، به معناي رساندن به مقصود است، ضلالت نيز نه گمراه کردن، بلکه امتناع از رساندن به مقصود است. البته خداوند نه بي‌جهت کسي را رهبري مي‌کند و نه از آن محروم مي‌سازد. از آنجايي که خدا علت‌العلل و وضع کنندة همه قوانين است، هدايت و ضلالت را به خود نسبت مي‌دهد، ولي با نگاهي ديگر اين حالات وابسته به اعمال آدميان است. با تقوا، ايمان، احسان و اسلام [تسليم نفس] مي‌توان به مقصد رسيد و با ظلم و تعدي و تجاوز از آن محروم ماند.

تفسیر بازرگان
ali Offline
#17 ارسال شده : 1400/05/29 07:06:45 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
تدبر در سوره شوری:

اقسام وحی

شوری 51
وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُـولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ

براي هيچ بشري ممکن نيست که مخاطب [مستقيم] خدا واقع شود، مگر به گونة وحي،75 يا از وراي حجابي،76 يا [خدا] فرستاده‌اي [=فرشته‌اي] مي‌فرستد که آنچه را مي‌خواهد به اذن خدا77 بر او وحي کند، بي‌ترديد او بس بلند مرتبه و حکيم است.
_____________

75- دو آيه انتهاي سوره كه نوعي نتيجه‌گيري از مضامين و جمع‌بندي آن محسوب مي‌شود، به اولين آية آن، پس از حروف مقطعه برمي‌گردد كه افتتاح سوره است. وحي به انسان، تفهيم مطلب به گونه غير متعارف به شکل اشاره و رمز و القاء معني به طور مخفي از حواس ديگران است.

76- جمله «من وراء حجاب» علاوه بر اين مورد، در آيه 53 سوره احزاب (33:53) نيز، به معناي پرده ميان بخش خصوصي و عمومي خانه آمده است. با توجه به اين معنا، به نظر مي‌رسد منظور آيه واسطه فيلتر كننده و مبدّل پيام، آنچنان كه مبدّل‌ها در صنايع الكترونيك انجام مي‌دهند، باشد. مثل سخن گفتن خدا با حضرت موسي در کوه طور از وراي شجره.


77- «اذن الله» که معمولا «اجازه خدا» ترجمه مي‌شود، همان نظامات و سنت‌هايي است که به رهرو حق، چراغ سبز و اجازه عبور مي‌دهد. بنابراين اذن دو طرف دارد؛ حرکت مثبت از يکطرف، راه باز کردن و اجازه عبور از طرف ديگر.

شوری:52

وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَن نَّشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ

و بدين‌سان روحي از امر خويش را78 [به صورت قرآن/متني خواندني] بر تو وحي کرديم، تو [پيش از آن] نه مي‌دانستي کتاب [=مجموعه نظامات و قوانين تشريعي و تکويني] چيست، و نه ايمان [از چه مقوله‌اي است]. ولي ما آن را نوري قرار داديم تا [در پرتو قرآن] هر يک از بندگان خويش را که بخواهيم [=شايسته بدانيم] به آن وسيله رهبري مي‌کنيم، و تو بي‌ترديد [به نعمت اين نور، مردم را] به راهي راست79 رهبري مي‌کني،

_________

منظور از وحي کردن روحي از امر خود «أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا» چيست؟
پاسخ 1:

آيات مشابه زير مي‌تواند راهنما باشد:

غافر 15 (40:15) - «...يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَي مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ...»

نحل 2 (16:2) - «يُنَزِّلُ الْمَلائِكَهَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَي مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ...»

نحل 102 (16:102) - «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ...»

اسراء 85 (17:85) - «وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي...»

شعراء 193 (42:193) و 194- «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَي قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِين»

با توجه به اين آيات، به نظر مي‌رسد روحي از امر خدا همان جبرئيل باشد که «روح الامين» و «روح القدس» ناميده شده است. اين همان سومين حالت از تکلم خدا با پيامبران مي‌باشد که در آيه قبل به آن اشاره شده است.
تفسیر بازرگان

پاسخ 2:

آيه 52
ـ در اين دو آيه وحى ربانى با ضمير «نا» كه دليلى است بر مجموعه صفات رحمانى و رحيمى در اين وحى بر قلب رسول گرامى مطرح شده است و اين "روحاً من امرنا" همان قرآن است كه روح الارواح بوده و مى باشد و اين وحى بى نظير در حالى بود كه پيامبر نه اين كتاب قرآن بر او نازل شده بود و نه ايمانش بر مبناى اين كتاب بود

تفسیر فرقان

پاسخ 3:

((و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا(( - ضمير در كلمه ((جعلناه (( به روح برمى گردد. و مراد از اينكه فرمود ((من نشاء(( در فرضى كه مراد از روح قرآن باشد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و مؤمنين به آن جناب خواهد بود، چون همه آنان از نور قرآن بهره مند شده و اهتداء مى يابند.

اين در صورتى است كه بگوييم مراد از كلمه ((روح (( قرآن باشد، و اما اگر مراد از آن ، روح امرى باشد، در آن صورت مراد از كلمه ((من نشاء(( تمامى انبياء و گروندگان از امت هايشان خواهد بود، چون خداى تعالى به وسيله وحى اين روح به انبياء دو كار انجام داده ، يكى اينكه انبياء و امت هاى ايشان را به اين وسيله هدايت نموده ، و ديگر اينكه انبياء را تسديد و تأييد نموده و به اعمال صالح هدايت و ارشاد فرموده است .

و بنابراين فرض ، آيه شريفه در مقام تصديق رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) مى باشد، آن جناب را در ادعاى رسالتش و اينكه كتابش از ناحيه خدا و به وحى او است تصديق مى كند. و نيز در ادعايش به اينكه خودش به آنچه مردم را بدان دعوت مى كند ايمان دارد، تصديق مى نمايد. پس در نتيجه آيه شريفه در معناى آيه ((انك لمن المرسلين على صراط مستقيم تنزيل العزيز الرّحيم (( خواهد بود، چون اين آيه هم رسالت و ايمان آن جناب را تصديق مى كند.

تفسیر المیزان


انواع وحی

آيه 51 ـ در اين آيه تكليم ربانى سه گونه بيان شده است. نخست وحياً كه بدون هيچ گونه حجابى جز حجاب ذات ربوبيت به ميان آمده و اين وحى در انحصار رسول گرامى اسلام است كه در شب قدر و شب معراج قرآن به گونه متسحكم و بدون تفصيلاتى چه با لفظ و چه غير لفظ به وسيله روح كه سرآمد فرشتگان بوده بر قلب مبارك حضرتش فرود آمد.

دوم: "من وراء حجاب" با درجات مختلف اين حجاب و پرده ميان خدا و موارد وحى كه برترينش حجاب جبرئيل در آوردن وحى مفصل قرآن بوده است و سپس حجاب خواب مانند وحى بر ابراهيم و رسول گرامى(صلى الله عليه وآله) يا حجاب درختى در كوه طور كه واسطه وحى بر موسى بود در دو جهت. يكى درخت و ديگر سخن ربانى كه شنيدنى بود، و حجاب جبرئيل در وحى مفصّل قرآن براى نياز رسول گرامى نبود بلكه تدريج اين وحى بدین معنا بودكه گام به گام آن وحى محكم در طول بيست و سه سال بررسول گرامى نازل گردد تا مردمى گمان مبرند كه حضرتش خدا يا پسر خداستت. چنان كه در نزول انجيل به گونه اى دفعى، اين گمان براى جاهلان مسيحى پيش آمد.

مرحله سوم: "يُرسل رسولا" كه به واسطه فرستادگانى حاصل وحى، وحى هاى ربانى به عاقلان رسيد.

تفسیر فرقان

اقسام سه گانه وحى در آيه شريفه ((و ما كان لبشران يكلمه الله الاوحيا او من وراء حجاب او...((

و معناى آيه اين است كه : هيچ بشرى در اين مقام قرار نمى گيرد كه خدا با او تكلم كند به نوعى از انواع تكلم مگر به يكى از اين سه نوع ، اول اينكه به نوعى به او وحى كند، دوم اينكه از وراء حجاب با او سخن گويد، و سوم اينكه رسولى بفرستد، و به اذن خود هر چه مى خواهد وحى كند.

نكته ديگرى كه در اين آيه هست اين است كه اين سه قسم را با كلمه او عطف به يكديگر كرده ، و ظاهر اين كلمه آن است كه سه قسم مذكور با هم فرق دارند، و بايد هم همين طور باشد، چون مى بينيم دو قسم اخير را مقيد به قيدى كرده . يكى را مقيد به حجاب و ديگرى را به رسول . ولى اولى را به هيچ قيدى مقيد ننموده . و ظاهر اين مقابله آن است كه مراد از قسم اول سخن گفتن خفى باشد، سخن گفتنى كه هيچ واسطه اى بين خدا و طرف مقابلش نباشد. و اما دو قسم ديگر به خاطر اين كه قيدى زائد در آن آمده كه يا حجاب است و يا رسولى كه به وى وحى مى شود، سخن گفتنى است كه با واسطه انجام مى شود. چيزى كه هست در يكى واسطه رسول است كه وحى را از مبدأ وحى گرفته به پيامبر مى رساند، و در ديگرى آن واسطه حجاب است ، كه خودش رساننده وحى نيست ، ولى وحى از ماوراى آن صورت مى گيرد.

پس تا اينجا خلاصه گفتار اين شد كه قسم سوم ، يعنى ((اءو يرسل رسولا فى وحى باذنه ما يشاء(( عبارت است از وحى به توسط رسول - كه همان فرشته وحى است - پيام خدا نخست به او داده مى شود و او هر چه را خداى سبحان اذن داده باشد به پيامبر وحى مى كند، همچنان كه قرآن كريم در اين باره فرموده : ((نزل به الروح الامين على قلبك (( و نيز فرموده : ((قل من كان عدوا لجبريل فانه نزله على قلبك باذن اللّه (( و در عين حال وحى كننده خداى سبحان است ، همچنان كه فرموده : ((بما اوحينا اليك هذا القرآن ((.




منظور از ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان چیست؟ ایا پیامبر قبلا ایمان نداشته است؟

- قبلا گفتيم كه آيه شريفه در مقام بيان اين معنا است كه آنچه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) دارد، و مردم را هم بسويش مى خواند، همه از ناحيه خداى سبحان است ، نه از ناحيه خودش ، و آنچه خدا به وى موهبت فرموده به وسيله وحى بعد از نبوت بوده . بنابراين مراد از اين كه مى فرمايد: ((تو خودت درايت و فهم حقايق كتاب را نداشتى (( اين است كه معارف جزئى عقايد و شرايع عمليش را كه در كتاب آمده خودت قبلا نمى دانستى . و درست هم هست ، براى اينكه خداى تعالى بعد از نبوت و وحى علم به اين جزئيات را به او داد. و مراد از اينكه فرمود: ((و تو نمى دانستى ايمان چيست اين است كه تو واجد ايمان و التزام تفصيلى به يك يك معارف حقه و اعمال صالح نبودى . و اگر بپرسى چرا ايمان را به اعمال صالح تفسير كردى ؟ مى گوييم در قرآن كريم اين استعمال آمده ، و فرموده : ((و ما كان اللّه ليضيع ايمانكم ((.

پس معناى آيه چنين مى شود: تو قبل از وحى روح ، علمى به كتاب و معارف و شرايعى كه در آن است نداشتى ، و متصف به اين ايمان كه بعد از وحى دارا شدى نبودى ، و ايمان و التزام به يك يك عقايد و اعمال دينى نداشتى . و بنابراين آيه مورد بحث منافات ندارد با اينكه آن جناب قبل از بعثت هم ايمان به خدا داشته باشد و اعمالش همه صالح باشد، چون آنچه در اين آيه نفى شده علم به تفاصيل و جزئيات معارفى است كه در كتاب آمده ، و نيز التزام اعتقادى و عملى به آن معارف ، معلوم است كه نفى علم و التزام تفصيلى ملازم با نفى التزام اجمالى به ايمان به خدا و خضوع در برابر حق نيست .

تفسیر المیزان


بازهم درباره وحی

در سوره شعرا فرشته وحی را تحت عنوان «روح¬الامین» و در سوره تکویر همو را «رسولی گرامی، صاحب قوت، صاحب مکانت نزد صاحب عرش، مورد اطاعت در آنجا، امین» و در سوره نجم «دارای قوای پر شدت، صاحب نیرو» مورد اشاره و معرفی قرار داده و در اینجا او را «روحی از امر خویش» نامیده و چون شرح مختصردو مورد ازموارد قبلی را در جای خویش عرض کرده¬ایم در اینجا نیاز به عرض جدیدی نمی-باشد.

اما آیه 51 می¬خواهد این را بفهماند که مکانیزم وحی نمی¬تواند مستقیم و مانند مکالمه ما با یکدیگر باشد زیرا یکطرف آن که ما باشیم محدود است و طرف دیگر نامحدود است و نامحدود در محدود نمی¬گنجد (مثلاً) همانطور که خورشید در چشم ما نمی¬گنجد، و اگر با اصرار به خورشید نگاه کنیم کور می¬شویم، (و تازه خود خورشید محدود است و یکی از مخلوفات ناقابل خداست) به همین قیاس ما طاقت مکالمه با خداوند را نداریم و چنین ارتباط مستقیمی محال است و همانطور که ما برای نگاه کردن به خورشید مجبوریم با وسایلی (مثلاً شیشه ماسک جوشکاری و غیره) شدت مطلب را کاهش داده و آنرا به حد طاقت چشم خویش نزدیک کنیم، در مورد وحی هم در آیه 51، به بعضی از روشهای «تقلیل شدت» مطلب اشاره نموده است.

اما آنچه در آیه 51 است بطور خلاصه به این معنی است که یا اینکه مستقیم در دلش بیندازد یا اینکه اگر هم بصورت گفتگوست غیرمستقیم باشد یا اینکه بوسیله واسطه (مثلاً جبرئیل) باشد که البته تفاوت حالات فوق بستگی به قوت شخصیت گیرنده وحی دارد.

اینکه پیامبر نمی¬دانسته کتاب چیست و ایمان چیست نقطه ضعفی برای او نیست
بلکه چون ظرفیت و استعداد حمل چنین قرآن عظیمی را داشته که بیش از 1400 سال است در بین ما هست و هر عاقل اندیشمند فهیم عارفی را شیفته و واله و شیدای خویش کرده، آنحضرت از تمام آن عقلا و عرفا و اندیشمندان و فرهیختگان مذکور بالاتر است، آنهم با فاصله¬ای بسیار زیاد که شرح آن زیاد و ظرفیت این مختصر کم است و خواننده ارجمند نیز فهیم است و نیاز به شرح بیشتر نیست.

اما «درس ناخوانده بودن» پیامبر(ص) برای مسلمانان نعمتی است زیرا پیروان آنحضرت می¬توانند مطمئن باشند که این مطالبی که می¬گوید «خالص آسمانی» است، نه اینکه احتمالاً مخلوط با بعضی از مؤلفه¬هایِ تحصیلیِ قبلیِ او باشد.

تفسیر اقای گنجه ای

ویرایش بوسیله کاربر 1400/05/31 12:05:11 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#18 ارسال شده : 1400/05/31 11:46:39 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

تدبر و فهم سوره شوری: نکات تفسیری سوره شوری

حدسیاتی از اوضاع و احوال آن روزها

رفتار و گفتمان شرک کاملا برای کل سیستم های جهانی ناگوار و نامطلوب بود و کارگزاران جهان در جهت تصحیح آن عمل میکردند، نه در جهت مقابله با آن، و آنحضرت نیز در همین چارچوب به صبر و خودداری توصیه میشد (آیه های 5 و 6) و خداوند هم به آنحضرت تاکید میکند که روش او این نیست که تعالیم وحی بطور معجزه آسا پیش برود (آیه 8) و در آیه 7 نیز، هم موضوع و هم محدوده ماموریت آنحضرت را برایش مشخص فرموده است.

در این مقطع از زمان، ظاهرا، در داخل اردوگاه اسلام اختلاف نظری بروز کرده بوده، که توضیحی در متن آیه در باره اش دیده نمیشود و اجمالا راه رفع اختلاف بطور کلی نشان داده شده، میتوان حدس زد که برخی از مسلمانان تعرضات اردوگاه کفر را بر نمی تابیدند و از آنحضرت خواستار مقابله جدی و عملی بودند (آیه 10)

از آیه 15 فهمیده میشود آنحضرت باز هم پیشنهاد نوعی معامله دریافت کرده بود که بشدت از آن نهی شده و به اتخاذ موضعی مانند سوره کافرون توصیه شده است.


از آیه 41 چنین استنباط میشود که جامعه مومنین در زمان نزول این سوره چنان قوی شده بود که تمایل به مقابله به مثل (یا حتی تعرض) در میان آنان به وجود آمده (یا تقویت شده) بود که سیستم وحی رسانی می باید این تمایلات به حق را ترمز میکرد.


اشاره به چه کسی است؟
در رابطه با موضوع آیه 10، اینک که پیامبر(ص) نیست، و ائمه (ع) هم نیستند، مرجع الهی کیست؟ اگر این سر نخ را دنبال کنیم به امام زمان (عج) میرسیم؟

چکیده و روح همه ادیان یکیست
توجه به آیه 13 ما را به مدلول تیتر فوق میرساند.


بازهم تاکید برحجیت قرآن
از همان اوایل نزول قرآن کریم می بینیم هرجا که خداوند بحث آخرت را مطرح میفرماید فورا پس از آن سخنی راجع به حجیت قرآن هم میگوید ، این موضوع در سوره های تکویر و حاقه و واقعه خیلی عیان است و خیلی جاهای دیگر نیز و ضمنا در اینجا و در آیه 24 ، هم به همچنین ، و چه بسا آیه بودار فوق هم در این جهت باشد ، با این تلویح که آهای مردم ! من که برای رسالت خویش مزد و مواجبی از شما نمیخواهم ، چه دلیلی دارد دروغ بگویم؟ (یعنی به نوعی تاکید برحجیت قرآن از طریق استدلالی متفاوت)

رفع یک شبهه
حتما از خیلی ها شنیده اید که میگویند «از هر دست بدی از همون دست میگیری» و معنی حرفشان این است نیکی و بدی در همین دنیا جزا و سزای مربوطه را می بیند
این حرف خیلی غلط است، زیرا به چشم خویش می بینید صاحبان اختلاس های بزرگ و ظلم های بزرگ و خیانت های بزرگ و چه و چه های بزرگ سُر و مرده و گنده اند و مظلوم ها و مالباخته ها و چه و چه ها در رنج و ناراحتی اند و آخرش یا دق میکنند یا افسردگی میگیرند و . . .
لذا، آیه «أَوْ يُوبِقْهُنَّ بِمَا كَسَبُوا . . » اصلش، مال بعد از قیامت است.


چرادراین آیه ها روی جنسیت اولاد زوم شده واینقدر روی آن مانور داده شـده است؟

یکی ازصفات پربسامد خداوند از لحاظ ذکردرقرآن ، صفت «حکیم»ی آنحضرت است وشخص حکیم هم سخن بیجا نمیگوید و لذا باید این زوم و مانور روی موضوع فوق علـت معقول ومقبولی داشته باشد.
تااینجا این رافهمیده ایم که مخاطب های اولیه پیامبر(ص) شدیدا اولاد پسر را بر دختر ترجیح میداده اند .(مطلب فوق ازآیات زیادی فهمیده میشود)
از آیات زیاد دیگری هم فهمیده میشودکه همه کفارهمه زمان ها، از جمله کفار زمان آنحضرت دائما میگفتند «اگر راست میگوئی فلان کار-معجزه ای- را بکن» با در نظـــر گرفتن همزمان هردو مطلب میتوانیم حدس بزنیم که خواسته ای را دایر بـــر «فقط پسر» مطرح کرده بودند که جواب دریافت کردند «تقاضای خـــــــلاف حکمــــت پذیرفته نمیشود»
محورسخن این است که در آن روزها از طرفی پیامبر(ص) و پیروان آنحضرت را دلـگرم تر نموده و از طرف دیگردردل مخالفانش راهی بازکند و لذا باز هم به وحــی و «حجیت» و «حقانیت» آن توجه میدهد و میگوید: ای پیامبر! دل خوش دار که برگزیده شده ای که روشنی بخش باشی و به بهترین ها هدایت کنی. وای کافران! دست بکشید اینها سخن مستقیم خداوندتان است.


تدبر در سوره شوري
در پاراگراف 1 میفرماید : یکی از موارد مهم لجبازی کافرانه در رابطه با وحی است و بی-توجهی نسبت به خداوند و صفات و نعمات او سبب پیدایش شرک و سپس کفر و لجبازی کافرانه می¬شود ، و ای مردم! بسوی چنین خدائی رو کنید و مانند کافران نباشید ، و ای پیامبر! امیدوار باش و به رسالتت بپرداز و مردم را صبورانه چنين ارشاد کن.

در پاراگراف 2 برخی از صفات لطف ¬آمیز و در عین حال قاهرانه خداوندی را ذکر می نماید و اینکه ای مردم کوشش خود را مصروف آخرت کنید که موفقیت واقعی همان است . و ای پیامبر ! در مقابل شبهه «افترا» ناراحت نشو ، ودر باره صدق دعویت چنین استدلال کن .

در پاراگراف 3 می فرماید : خداوند قدرت آفرینش و لطف و رحمت بی¬نهایت دارد .
در پاراگراف 4 مخاطبان را به ساختنِ شخصیتیِ خویش و دارا شدن صفات پسندیده تشویق می فرماید .

در پاراگراف اخر از بی¬توجهی کافران به اداره همه¬جانبه امور زندگی بشر توسط خداوند که سبب بروز لجبازی¬های کافرانه می¬شود نکوهش میکند و به آنها خاطر نشان میکند که خودشان مسئول چنين زيان آخرتی هستند که براي خويش به وجود مي آورند و در عین حال به آنحضرت رهنمود میدهد که به آنها توجه نکن فقط رسالتت را پي گير، و اینکه این وحيي که به تو مي شود از نعمت های بسيار بزرگ است، و مگذار کافران اندوهگينت کنند.


درس: نکوهش کافران که عليرغم اتمام حجت ومحاط بودن در لطف و رحمت الهي لجبازانه به کفر خويش ادامه ميدهند .

تفسير مهندس گنجه اي

ویرایش بوسیله کاربر 1400/06/16 07:41:38 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#19 ارسال شده : 1400/06/02 10:47:22 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه و فهم سوره شوری: نکات تفسیری سوره شوری


آيه 11 ـ آيه "ليس كمثله شى" كل ممكنات و آفريدگان را از مماثلت و مشابهت با خدا تماماً سلب كرده است كه در ذات و صفات فعل و افعاش، هرگز مانندى ندارد. اين آيه از محكمترين آيات قرآنى است در باب نفى مشابهت ميان خدا و تمامى مخلوقات، همان گونه كه در حديث آمده است: «بائن عن خلقه و خلقه بائن عنه» ميان خدا و آفريدگان بينونتى كلى است. و اگر گفته شود خدا در شئ بودن آيا با ديگر اشياء شركت ندارد؟ پاسخ اين است: كه در لفظ شئ با كل اشياء مشترك است ولى در حقيقت شئ بودن با كل آنها اختلاف دارد مانند وجود، علم، قدرت، حيات، ... كه در اين الفاظ خدا با ديگران مشترك است ليكن در معنايش متباين.

آيه 13 ـ درا ين آيه از پيامبران پنج گانه اولوالعزم ياد برده و وحى هاى ربانى را به سوى اين بزرگواران به سه بخش تقسيم كرده است. در قلب اين آيه "و الذى اوحينا اليك" است كه وحى را بر خلاف ساير وحى ها، منحصر به حضرت اقدس خاتم النبيين دانسته كه نخست «الذى» به جاى «ما وصّى و ما وصيّنا» وحى برايشان را بيشتر و برتر از وحىِ بر اين بزرگواران دانسته است.
نخست «الذى» و سپس «أوحى» و در آخر «نا» كه دراين مثلث شايسته، اين وحى را در انحصار حضرتش دانسته، ولى راجع به نخستين پيامبر اولوالعزم (نوح(عليه السلام)) "ما وصّى" آمده است كه وحى برايشان در مقابل وحى آخرين، گويى وحى نيست بلكه وصيّت است، و نيز وحى بر ابراهيم و موسى و عيسى را با «وصيّنا» تعبير كرده است كه تنها دو امتياز بر وحى حضرت نوح دارند كه به جاى «الذى» در وحى آخرين «ما» و به جاى «وصّى»، «وصيّنا» آمده است.

و دين در اين جابه معناى دين ربانى است، كه در كل وحدت دارد و "شرع لكم" طاعت ربانى را پنج شاخه دانسته است. چنانكه مثلا رود فرات يك رود است ولكن شعبات و شاخه اى گوناگون دارد، فرات تشنگى زداى دين، نيز همين گونه است كه خدا بر مبناى اصلى طاعتش، در اصل و فرعش خوشه هايى در اصل يگانه و در چهره هايى گوناگون از احكامش، مقرر كرده است.


و جمله ء "أن أقيمو الدين" همگان را از آغاز جهان تكليف تا انقراض آن، موظف به همان دين يگانه كرده است كه هرگز نبايد در آن تفرّقهِ و جدايى حاصل گردد كه بعد از هر شرعى بايد از شرع ديگر و با چهره نوينى خدا را اطاعت كنيم. اين «كم» در «لكم» به دليل اين پنج شريعت شامل تمامى مكلفان به همه اين شرايع مى باشد كه هر گروهى در زمان هر شريعتى بايد پيرو شريعت زمان خود باشد ولى شريعت پايانى تمامى مكلفان را تا انقراض جهان تكليف در بر دارد.


آيه 20 ـ اين جا ميان خواهندگان حرص و ثمره آخرت و خوانندگانش نسبت به دنيا اين تفاوت را قائل شده است كه هر كس در علم و عقيده و عملش طالب آخرت باشد براى او در آخرت زياده از آنچه مى خواهد افزون مى كنيم، اما كسى كه تنها در دنيا نتيجه آن را بخواهد برخى از آن را (و نه تمام آن را) به او مى دهيم ولى در آخرت هيچ گونه نصيبى ندارد.


وَ مِنْ ءَايَـتِهِى خَلْقُ السَّمَـوَ تِ وَ الاَْرْضِ وَ مَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَآبَّة وَ هُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَآءُ قَدِيرٌ _…_29_

آيه 29 ـ اين آيه بيانگر حقيقتى است كه در زمان نزولش هرگز معلوم نبوده و پس از آن هم تا كنون تنها بخشى از آن با ترقيات و اكتشافات روز افزون علم بشرى معلوم شده است زيرا "بثّ فيهما من دابّة" تمام جهان را از زمين و آسمان، جايگاه جنبدگانى دانسته است كه اين جنبدنگان بر حسب "على جمعهم" انسانها را نيز در بر مى گيرد. بر اين مبنا چنانكه در زمين ما انسان ها و جنيان با ساير جانداران وجود دارد، در آسمانها و زمين هاى آسمانى نيز چنان موجوداتى وجود دارند كه علم با پيشروى خود تنها وجود آب و گياهانى در آسمان ها را (مانند زمين) كشف كرده است آن هم بوسيله تلسكوپ ها و كيهان پيماها ولى هنوز به دوّاب و جنبندگانى آسمانى كه انسان نيز جزو آنهاست پى نبرده است.

اين "بث فيهما" دليل است بر آفرينش يكجاى اين موجودات در مكان و زمان نامعلوم كه از همان جا اينها را در آسمان ها و زمين پراكنده ساخته سپس "و هو على جمعهم اذا یشأ قدير" كه اين هم نخست عاقلانند و در حاشيه آنان ساير جنبندگان
و اين "اذا یشأ قدير" جمع اين دو را كه آسمانيها و زمين ها باشند، به ويژه انسان ها را، در آينده بامشيّت ربانى محقق ساخته و اين خود اشاره اى است كه حتى در عالم تكليف پيش از برزخ و قيامت انسان هاي زمين با انسان هايى آسمانى تبعاً با كيهان پيماهايى طرفين برخورد مى كنند و چون انسان ها كلا (بر حسب آياتى چند) بر تمامى جانداران برترى دارند، روى اين اصل مى توان گفت كه اين ملاقات طرفين نه تنها در زمين و نه تنها در جايگاه آسمانى بلكه در اين ميان تحقق خواهد يافت اگر چه سفرهاى دو طرفه اين دو را به جايگاه هاى يكديگر هرگز نفى نمى كنيم.

در حقيقت اين آيه مباركه از چند جهت غيبى پرده برداشته است كه نخست مواد غذايى و آب و هوايى استنشاقى جانداران است در آسمان مانند زمين كه تبعاً مورد نياز جانداران مى باشد و سپس جانداران به طور كلى با "و هو على جمعهم" به ويژه انسان ها و جنيان، در زمانى در آينده برطرف خواهد شد.

از آياتى چند مانند "ان من امة الاّ خلافيها رسولا" به دست مى آيد كه تمامى امت هاى عامل در ميانشان رسالت هايى ربانى وجود دارد و بر مبناى آيه (12) سوره فصلّت "و اوحى فى كل سماء امرها" به دست مى آيد كه وحى ربانى اضافه بر زمين ، زمين ها و آسمانهاى ديگر را نيز در بر دارد، و لفظ عالمين كه در هفتاد و سه آيه قرآن ياد شده و جمع ذوى العقول است تمام عاقلان جهان هستى را در بر دارد. مثلا سوره (33:3) كه خدا آدم و نوح و ابراهيميان و عمرانيان را بر جهانيان فضيليت داد و نيز سوره (90:6) كه اين قرآن تنها براى يادآورى عالميان است، و سوره (107:21) كه ما جز رحمتى براى عالمين نفرستاديم، و سوره (10:25) مبارك است كسى كه قرآن را براى بنده اش فرو فرستاد تا براى عالميان نذير و هشدار دهنده باشد.

اين قبيل آيات، رسالت وحى زمينى را نسبت به مكلفان زمينى شامل مكلفان آسمانى نيز خوانده است كه يا وحى آسمانى برداشته از وحى هاى زمينى است، و يا وحى هاى رسالتهاى ديگر هم داراست. كه در كل نمى توان پذيرفت كه مكلفان در انحصار اين كره كوچك زمينى ما باشند بلكه وحى هاى رسالتى، كل مكلفان جهان را در بر دارد گرچه محور عمده اش زمين ما باشد.

اين "و هو على جمعهم" جمع عاقلان است و اين جمع در اختصاص قيامت نيست زيرا جمع قيامت حيوانات را نيز در بر دارد چنانكه مى فرمايد: "ما من دابة فى الارض و لا طائر يطير بجناحيه الا اممٌ امثالكم ما فرّتنا ... " (آيه 38 سوره انعام) اين آيه جمع كلى حيوانات و انسان ها را از اختصاصات قيامت معرفى كرده كه اين جمع نه در دنياست و نه در برزخ. بنابراين "و هو على جمعهم" در آيه مورد بحث، جمع عاقلان است و نه كل حيوانات. بر اين مبنا اين جمع در آينده، به گونه اى خدا خواسته تحقق مى يابد.

گونه های مختلف قرارگیری در صراط مستقیم

"انك لتهدى" با دو تأكيد "الى صراط مستقيم" حضرتش را به سوى صراط مستقيم رهبرى كرده است و حتى بالاتر در سوره يس مى فرمايد: "لمن المرسلين على صراط مستقيم" كه اين "على صراط " تنها براى راه يافتگان به اسلام است و "علىّ صراط" احاطه كلى حضرتش بر اين صراط مستقيم بوده است.

صراط مستقيم كه خطى مستقيم بين نقطه عبوديت و ربوبيت است سه گونه است: نخست "الى صراط مستقيم" كه با فاصله است كه اين فاصله براى غير معصومان محمدى(عليهم السلام) بوده است
و «للصراط» كه مماس با صراط است براى معصومان پس از حضرتش بوده است
و «على صراط» در اختصاص حضرتش مى باشد
در آيه (53) اين صراط را اين گونه معرفى كرده است كه صراط اختصاصى است كه تمام آسمان و آسمانيان و زمين و زمينيان ملك خاص اوست بدين معنا كه صراط مستقيم ربوبيت در كل ربوبيت ها براى كل مكلفان در اين قرآن بيان شده است.


تفسیر فرقان

ali Offline
#20 ارسال شده : 1400/06/05 09:16:04 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
تدبر و فهم سوره شوری: نکات تفسیری سوره شوری

تأمين رزق موجودات با چهار اسم از اسمای الهی

بعد از بيان بخشي از مسائل توحيد ـ چه اينکه در آيه 21 به بعد هم باز مسائل توحيد مطرح است ـ مي‌فرمايد رزق مردم ـ چه رزق مادّي و چه رزق معنوي ـ به دست خداي سبحاني است که به چهار اسم از «اسماء حسنیٰ» در اين دو آيه معرّفي شدند: لطيف بودن اوست، رازق بودن اوست، قوي بودن اوست و يکي هم عزيز بودن اوست.

خداي سبحان نسبت به بندگانش مهربان است، احسان دارد، غفور و رحيم است؛ امّا همه اين برکات لطيفانه است. لطف عبارت از آن دقّت و رقّت مطلب است که اصل مطلب را انسان ادراک مي‌کند؛ امّا راه آن را نمي‌بيند، اين همان ﴿مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾[1] است که آن را در سوره «طلاق» وعده داد. خدا مي‌خواهد بشر را موحّدانه که براساس علم به غيب و ايمان به غيب زندگي مي‌کنند اداره کند.
در سوره مبارکه «هود» فرمود که هيچ موجودي نيست، مگر اينکه عائلهٴ خداست: ﴿مَا مِن دَابَّةٍ فِي الأرْضِ إِلاَ عَلَي اللَّهِ رِزْقُهَا﴾ که بحث آن در سوره «هود» گذشت؛ يعني تمام مار و عقرب‌هاي عالَم عائله خدا هستند، هيچ موجودي ـ حرام‌گوشت يا حلال‌گوشت، دريايي يا صحرايي ـ نيست، مگر اينکه عائلهٴ خداست؛ با «عَليٰ» هم ياد کرده که خدا متعهّد است روزي آنها را تأمين کند: ﴿مَا مِن دَابَّةٍ فِي الأرْضِ إِلاَ عَلَي اللَّهِ رِزْقُهَا﴾.



*تفاوت مؤمن و غير مؤمن در بهره‌مندی از رزق الهی*


امّا مؤمن و مردان باتقوا با ديگر «مرزوقين» فرق دارند. فرمود افراد و موجودات ديگر روزي‌هاي خود را از راه حس دريافت مي‌کنند و خيال مي‌کنند که همين امر محسوس مجراي رزق آنهاست؛ امّا مؤمن را ما از راهي که گمان نمي‌کند تأمين مي‌کنيم، او يک وظيفه‌ به عنوان کسب و کار دارد که کار خود را انجام مي‌دهد، امّا روزي او را از راه کارِ او ما تأمين نمي‌کنيم، ﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً ٭ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾، نه «مِنْ حَيْثُ يَحْتَسِب»! يعني کسي که کشاورز است، دامدار و پيشه‌ور است، آن شخص اگر باتقوا باشد، به طريقی ما او را تأمين مي‌کنيم که او مي‌فهمد اين از راه مغازه نيست، از راه زمين و از راه دام نيست، از کجاست؟ نمي‌داند، تا به غيب سر بسپارد.

ما حيوانات را تأمين مي‌کنيم، امّا «مِنْ حَيْثُ يَحْتَسِب»؛ حيوان فکر مي‌کند که از آن راه تأمين مي‌شود، به سراغ چَرا مي‌رود، چَرايش را هم مي‌کند و «مِنْ حَيْثُ يَحْتَسِب» تأمين مي‌شود؛ لذا جز در مدار مادّه به چيزي نمي‌انديشد، اما مؤمنِ باتقوا را ما طوري تأمين مي‌کنيم که او مي‌فهمد از راه زمين نيست، از راه دام نيست، از راه مغازه و پيشه و حرفه و صنعت نيست، امّا از کجاست را نمي‌داند، ﴿وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾؛

اين خصيصهٴ ايمان است که هميشه با غيب رابطه داشته باشد نه با شهادت! خدا ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ﴾ است و خيلي‌ها با «عالم الشَّهادة» کار دارند، امّا مؤمن با «عالم الغيب» کار دارد؛ لذا هرگز نمي‌ماند، چرا؟ چون تا الآن روزي و مشکلات او را «مِنْ حَيْثُ يَحْتَسِب» تأمين نکرد، بلکه ﴿مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾ تأمين کرد؛ لذا هر خطري پيش بيايد او سرافراز است، مي‌گويد مگر تا الآن براساس «مِنْ حَيْثُ يَحْتَسِب» بود؟! تنها چيزي که مشکل مؤمن را حل مي‌کند، اعتماد به ﴿مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾ است؛ آن «قدرت» غيبي است، «لطيفانه» کار مي‌کند، «رازقانه» روزي مي‌دهد، «قوي و مقتدر» است و «عزّتمندانه» اداره مي‌کند، با چهار اسم خود را معرفي کرده است. فرق مردان باتقوا و بي‌تقوا در اين است که هر دو روزي مي‌خورند؛ منتها بي‌تقوا خيال مي‌کند که دامداري و کشاورزي و اقتصاد و امثال آنها او را تأمين مي‌کند، امّا مؤمن باتقوا مي‌بيند که از راه غيب دارد روزي مي‌خورد.

:books:تفسیر تسنیم ایت الله جوادی آملی
ali Offline
#21 ارسال شده : 1400/06/10 11:22:18 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,076

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره شوري: فراز بندي، عصاره فرازها،نكات و پرسشاهاي مهم تفسيري ايات و درس سوره شوري

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
حم {1}
حاء ميم {1}
عسق {2}
عين سين قاف {2}
كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ {3}
اين گونه ( که الان به توحی می شود ) خداى نيرومند حكيم به سوى تو و به سوى كسانى كه پيش از تو بودند وحى مى ‏كند {3}
لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ {4}
آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست و او بلند مرتبه بزرگ است {4}

عصاره فراز آیات 1-4: ای پیامبر خدای حکیم و نیرومندی که همه اسمانها و زمین از ان اوست به تو وحی میکند همچنانکه به پیشینیان وحی نمود.

تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ {5}
چيزى نمانده كه آسمانها از فرازشان ( از زشتی شرک اینها) بشكافند و [حال آنكه] فرشتگان به سپاس پروردگارشان تسبيح مى‏گويند (او را منزه میدانند از شریک داشتن) و براى كسانى كه در زمين هستند آمرزش مى‏طلبند .آگاه باش همانا خدا آمرزنده مهربان است5}
وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَولِيَاء اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ {6}
و كسانى كه به جاى او سرپرستانى براى خود گرفته‏اند خدا بر ايشان نگهبان است (حساب کارشان را دارد) و تو بر آنان وکیل ( و ضامن پذیرش) نيستى {6}
وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ {7}
و بدين گونه قرآن عربى و روان به سوى تو وحى كرديم تا [مردم] مكه و كسانى را كه پيرامون آنند هشدار دهى و از روز گردآمدن [خلق] كه ترديدى در آن نيست بيم دهى گروهى در بهشتند و گروهى در آتش {7}
وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاء فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ {8}
و اگر خدا مى‏خواست قطعا آنان را امتى يگانه (در توحید و سزاوار بهشت) مى‏گردانيد ليكن (این کار را نکرد تا هر کس بانتخاب خودش رفتار کند تا) هر كه را بخواهد به رحمت ‏خويش در‏آورد و ستمگران هم (که انذارهای تورا نمی پذیرند) نه يارى دارند و نه ياورى {8}
أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي المَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ {9}
آيا (این ظالمان که در دوزخ یار و یاوری ندارند) در برابر خدا سرپرستانى براى خود گرفتند؟!! درحالیکه تنها خداست كه ولی راستين است و اوست كه مردگان را زنده مى‏كند و هموست كه بر هر چيزى تواناست {9}

عصاره فراز آیات 5-9: ای پیامبر انها که غیر خدا را ولی خود گرفته اند، هر چند که کارشان بسیار زشت است اما خدا حساب شان را دارد و تو وکیل انها نیستی. تو با همین قرانی که وحی کردیم مردم مکه و اطراف ان را از روز حشر و سرنوشت جهنمی شان انذار ده . بعضی با پذیرش ان داخل رحمت خدا میشوند و منکران هم به خودشان ظلم میکنند و در دوزخ یاوری نخواهند داشت چرا که تنها خدا ولی و قادر بر همه چیز است.

نکات:
1-مشابه آیه 5 (شکافتن اسمان) در سوره مریم اینگونه امده است:
وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا {88} لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئًا إِدًّا {89} تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا {90}و گفتند [خداى] رحمان فرزندى اختيار كرده است {88}واقعا چيز زشتى را [بر زبان] آورديد {89}چيزى نمانده است كه آسمانها از اين [سخن] بشكافند و زمين چاك خورد و كوهها به شدت فرو ريزند {90}
2-مشابه آیه 5(امرزش ملایکه برای انسانها) در سوره غافر هم بود که الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ {7}

3-منظور از شکافتن آسمانها از فوقشان چیست؟ و برای چیست؟
شکافته شدن آسمان‌ها از فراز آنها، از معضلات قرآني است که اقوال مختلفي در تفسير آن گفته شده است؛
1-برخي با استناد به آيات 90 (19:90) و 91 سوره مريم، اين فروپاشي را ناشي از گفتار ناهنجار مشرکان در فرزند قائل شدن براي خدا شمرده‌اند.
2-برخي نيز در ارتباط با آيات قبلي و محور اصلي سوره، اين شکافتن را ناشي از مهابت و عظمت وحي دانسته‌اند.
3-برخي گفته اند مراد از ((تفطر)) پاره شدن آسمانها از جلال و عظمت خداى جل جلاله است.
4-برخي هم انرا مرتبط با اصل «انبساط عمومي جهان» و گسترش گيتي دانسته اند كه اسمان از فراز خويش در حال «انفطار» و پيش‌روي و شکافتن پردة عدم و آفرينش جديد است.

نظر چهارم نمی تواند در مورد این ایه درست باشد زیرا ایه می گوید نزدیک است بشکافد و تغییر حالت دهد اما هنوز محقق نشده است. ضمن اینکه قران انفطار آسمانها را از حوادث روز قیامت دانسته است.
نظر سوم، مشابهی در قران ندارد و با سیاق آیات سوره نیز ناهمگون است.
این قول که از عظمت و سنگینی وحی آسمانها در شرف شکافتن هستند، نمی تواند درست باشد زیرا
اگر آیه 4 و این تفطر مربوط به وحی باشد با توجه به ایه 3 دلالت بر این امر خواهد داشت که هر وحیی که به پیامبر و رسولان و اولیای قبل شده نیز چنین خاصیتی دارد و حال انکه در سایر آیات قران باین موضوع تصریح نشده است . البته مفسران ایه 21 سوره حشر لوانزلنا هذا القران علی جبل لرایته خاشعا .. و آیه 5 سوره مزمل انا سنلقی علیک قولا ثقیلا را دلیلی بر نظر خود گرفته اند. اما اینگونه نیست. زیرا ایه سوره حشر با توجه به سیاق آیات ، دلالت بر عظمت معنوی و مفهومی قران دارد که کوهها را هم به خشیت وا میدارد اما متاسفانه مردم در آن تفکر نمی کنند لذا آیه مذکور، در مقام بیان سنگینی پدیده وحی نیست. ایه سوره مزمل نیز در صورتیکه صرفا دلالت بر عظمت پدیده وحی کند و نه عظمت مفهوم پیامهای بعد از سوره مزمل ، تنها مختص به پیامبر است و نمی توان بر سایر وحی ها تعمیم داد.

اما تفطر اسمانها (دقیقا با همین لفظ) در اثر شرک در قران مورد مشابه دارد و با ادامه ایه که به استغفار فرشتگان برای اهل زمین و نیز غفور بودن خداوند اشاره کرده، تناسب بیشتری دارد. در واقع خداوند علت تفطر آسمانها را در ایه بعد (6) بیان کرده است.


4- لتنذر ام القری و من حولها :7 شوری و 92 سوره انعام

5- ایا من حولها در آیه 7 "لتنذر ام القری و من حولها" به معنای کل جهان است ؟
با توجه به کاربردهای مشابه "حول" در آیات دیگر قرآن بویژه آیه 67 سوره عنکبوت، منظور شهرها و بلاد اطراف مکه است
25شعرا:قال لمن حوله الا تستمعون (اطرافیان فرعون) 1 اسراء مسجدالاقصی الذی بارکنا حوله، نمل 8:ان بورک من فی النار و من حولها (داستان وحی به موسی) عنکبوت 67 انا جعلنا حرما امنا و یتخطف الناس من حولهم (نا امنی شهرهای اطراف مکه)
6- ایه 8 شوری در سوره های دیگر هم مشابه دارد: هود 118 ولو شاء ربک لجعل الناس امه واحده
7-اتخذوا من دونه اولیاء: شوری 6و9، زمر3 ، اتخذوا من دونه الهه: فرقان کهف انبیا

وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ {10}
(پیامبر:) در باره هر چيزى اختلاف پيدا كرديد داوريش به خدا [ارجاع مى‏گردد] چنين خدايى پروردگار من است بر او توكل كردم و به سوى او بازمى‏گردم {10}
فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ {11}
پديدآورنده آسمانها و زمين است از خودتان براى شما جفتهايى قرار داد و از دامها [نيز] نر و ماده [قرار داد] بدين وسيله شما را بسيار مى‏گرداند چيزى مانند او نيست و اوست ‏شنواى بينا {11}
لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاء وَيَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ {12}
كليدهاى آسمانها و زمين از آن اوست براى هر كس كه بخواهد روزى را گشاده يا تنگ مى‏گرداند اوست كه بر هر چيزى داناست {12}
شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاء وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ {13}
(این خدا برای رفع اختلافات) از دين آنچه را كه به نوح در باره آن سفارش كرد براى شما تشريع كرد و آنچه را به تو وحى كرديم و آنچه را كه در باره آن به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش نموديم (این است )كه دين را برپا داريد و در آن تفرقه‏اندازى مكنيد. بر مشركان آنچه كه ايشان را به سوى آن فرا مى‏خوانى گران مى‏آيد (ناراحت نباش چرا که) خدا هر كه را بخواهد به سوى دین خود برمى‏گزيند و هر كه را كه از در توبه درآيد به سوى دین خود راه مى‏نمايد {13}
وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى لَّقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِن بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ {14}
(اما اقوام رسولان قبل بر دین واحدالهی نماندند زیرا) پس از آنكه علم برايشان آمد راه تفرقه پيمودند [آن هم] به صرف زیاده طلبی[و برترى جويى] ميان همديگر و اگر حکمى از جانب پروردگارت [داير بر تاخير عذاب] تا زمانى معين قبلا صادر نشده بود قطعا ميانشان داورى شده بود و كسانى كه بعد از آنان كتاب [ و تعالیم وحی] را ميراث يافتند در باره آن در ترديدى سخت [دچار]شدند {14}
فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ {15}
پس باین خاطر دعوت کن (هم مشرکان و هم پیروان شرایع قبل را) و همان گونه كه مامورى ايستادگى كن و هوسهاى آنان را پيروى مكن و بگو به هر كتابى كه خدا نازل كرده است ايمان آورده ام و مامورم كه ميان شما به عدالت ( و بدون بغی) رفتار كنم .خدا پروردگار ما و پروردگار شماست اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شماست ميان ما و شما خصومت (و برتری طلبی) نيست .‏خدا ميان ما را جمع مى‏كند و فرجام به سوى اوست {15}
وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ {16}
ولی كسانى كه در (دین) خدا پس از اجابت [دعوت] او به مجادله مى‏پردازند حجتشان پيش پروردگارشان باطل (لغزنده و زوال پذیر) است و خشمى [از خدا] برايشان است و براى آنان عذابى سخت‏خواهد بود {16}
اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ {17}
خدا همان كسى است كه كتاب و وسيله سنجش را به حق فرود آورد و تو چه مى‏دانى شايد رستاخيز نزديك باشد {17}
يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِهَا وَالَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهَا وَيَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلَا إِنَّ الَّذِينَ يُمَارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ {18}
كسانى كه به آن (رستاخیز) ايمان ندارند شتابزده آن را مى‏خواهند و كسانى كه ايمان آورده‏اند از آن هراسناكند و مى‏دانند كه آن حق است بدان كه آنان كه در مورد قيامت همواره بحث می کنند(با هدف انکار) قطعا در گمراهى دور و درازى‏اند {18}

عصاره فراز آیات 10-18: حکم اختلافات شما نزد خدایی است که آفریننده هستی و کلیددار خزاین جهان و مقدرکننده روزی شماست. او هم دین واحد خود را توسط رسولانش از نوح تا کنون ارایه کرده اما پیروان شان از روی برتری طلبی تفرقه کردند و اخلاف انها نیز به شک افتادند. بر مشرکین هم قبول این دعوت سخت است اما ای پیامبر با استقامت همه انها(مشرک و اهل کتاب) را دعوت کن و بگو که من به با ایمان به همه کتب الهی ، به عدالت و دور از بغی و زیاده خواهی رفتار می کنم. خدا کتاب و معیارهای سنجش را فرستاده و قیامت را برپا خواهد نمود. اما منکران قیامت انرا مسخره می کنند.

عصاره فراز آیات 5-9: ای پیامبر انها که غیر خدا را ولی خود گرفته اند، هر چند که کارشان بسیار زشت است اما خدا حساب شان را دارد و تو وکیل انها نیستی. تو با همین قرانی که وحی کردیم مردم مکه و اطراف ان را از روز حشر و سرنوشت جهنمی شان انذار ده . بعضی با پذیرش ان داخل رحمت خدا میشوند و منکران هم به خودشان ظلم میکنند و در دوزخ یاوری نخواهند داشت چرا که تنها خدا ولی و قادر بر همه چیز است

عصاره سیاق آیات 5-18: ای پیامبر با همین قرانی که وحی کردیم مردم را از روز حشر و سرنوشت جهنمی شان انذار ده. بگو خدایی که مقدر کننده روزی شماست برای رفع اختلافات شما دین واحد خود را توسط رسولانش ارایه کرده. اما پیروان شان از روی برتری طلبی تفرقه کردند.پس ای پیامبر همه انها (مشرک و اهل کتاب) را دعوت کن و بگو که من، به عدالت و دور از بغی و برتری طلبی رفتار میکنم. خدا کتاب و معیارهای سنجش را فرستاده و قیامت را برپا خواهد نمود. انها که غیر خدا را ولی خود گرفته اند، در دوزخ یاوری نخواهند داشت. چرا که تنها خدا ولی و قادر بر همه چیز است
نکات:
1-مشابه آیه 14 در سوره های جاثیه، ال عمران، بقره و یونس که دلالت دارد بر این موضوع که همواره پس از ارسال رسولان، عده ای از مردم (سران قوم و علمای دین) از روی بغی و حسادت سر ناسازگاری گذاشته و تعالیم رسولان را نپذیرفتند و همچنان اختلاف در میان مردم ادامه یافت. ایات مربوطه را مرور میکنیم:
یونس
وَمَا كَانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُواْ وَلَوْلاَ كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيمَا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ {19}
و مردم جز يك امت نبودند پس اختلاف پيدا كردند (و خداوند رسولان را مبعوث کرد اما بازهم به اختلاف ادامه دادند) و اگر وعده‏اى (سنت و نظام مشخصی) از جانب پروردگارت مقرر نگشته بود قطعا در آنچه بر سر آن با هم اختلاف مى‏كنند ميانشان داورى مى‏شد {19}
-ایه 19 با ایه 213 سوره بقره تکمیل میشود.
در سوره هود هم فرمود: وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ {118}و اگر پروردگار تو مى‏خواست قطعا همه مردم را امت واحدى قرار مى‏داد در حالى كه پيوسته در اختلافند {118} یعنی که امت واحده، امتی بدون اختلاف و ناسازگاری است.
لذا مفهوم سه ایه فوق این چنین خواهد شد که مردم هر منطقه یا کشوری در ابتدا يك امت بودند که اختلاف و ناسازگاری نداشتند یا با عقل خود رفع میکردند. اما بتدریج با بزرگ شدن جوامع و گسترش اختلاف عقاید و منافع، نزول رهنمودهای وحیانی برای بیان عقاید صحیح و رهنمون شدن بشر به سعادت و نیز حل اختلافات و مشکلات دنیوی لاینحل ضرورت یافت. خداوند رسولان را مبعوث و هدایت خویش را عرضه کرد اما کسانی علیرغم ارایه بینات در دین خدا هم اختلاف کردند و حق را نپذیرفتند یا به ان عمل نکردند و در نتیجه در برابر دین الهی نیز مردم به دو دسته کلی تقسیم شدند. تسلیم شوندگان و مخالفان.

جاثیه
وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ {16} وَآتَيْنَاهُم بَيِّنَاتٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمْ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ {17} ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ {18}
و به يقين فرزندان اسرائيل را كتاب [تورات] و حكم و پيامبرى داديم و از چيزهاى پاكيزه روزيشان كرديم و آنان را بر مردم روزگار برترى داديم {16}و دلايل روشنى در امر [دين] به آنان عطا كرديم و جز بعد از آنكه علم برايشان [حاصل] آمد [آن هم] از روى رشك و رقابت ميان خودشان دستخوش اختلاف نشدند قطعا پروردگارت روز قيامت ميانشان در باره آنچه در آن اختلاف مى‏كردند داورى خواهد كرد {17}سپس تو را در طريقه آيينى [كه ناشى] از امر [خداست] نهاديم پس آن را پيروى كن و هوسهاى كسانى را كه نمى‏دانند پيروى مكن {18}
بقره
كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ {213}
مردم امتى يگانه بودند پس خداوند پيامبران را نويدآور و بيم‏دهنده برانگيخت و با آنان كتاب [خود] را بحق فرو فرستاد تا ميان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داورى كند و جز كسانى كه [كتاب] به آنان داده شد پس از آنكه دلايل روشن براى آنان آمد به خاطر ستم [و حسدى] كه ميانشان بود [هيچ كس] در آن اختلاف نكرد پس خداوند آنان را كه ايمان آورده بودند به توفيق خويش به حقيقت آنچه كه در آن اختلاف داشتند هدايت كرد و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدايت مى‏كند {213}
ال عمران
إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِيعُ الْحِسَابِ {19}در حقيقت دين نزد خدا همان اسلام است و كسانى كه كتاب [آسمانى] به آنان داده شده با يكديگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنكه علم براى آنان [حاصل] آمد آن هم به سابقه حسدى كه ميان آنان وجود داشت و هر كس به آيات خدا كفر ورزد پس [بداند] كه خدا زودشمار است {19}
فَإنْ حَآجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ وَالأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ {20}پس اگر با تو به محاجه برخاستند بگو من خود را تسليم خدا نموده‏ام و هر كه مرا پيروى كرده [نيز خود را تسليم خدا نموده است] و به كسانى كه اهل كتابند و به مشركان بگو آيا اسلام آورده‏ايد پس اگر اسلام آوردند قطعا هدايت‏يافته‏اند و اگر روى برتافتند فقط رساندن پيام بر عهده توست و خداوند به [امور] بندگان بيناست {20}

2-مشابه ایه 15 و16:
138 بقره: قل اتحاجوننا فی الله و هو ربنا و ربکم و لنا اعمالنا و لکم اعمالکم، (خطاب به یهودیان که سیاق ایات در مورد دین خدا و ایین اسلام ابراهیم است)
80 انعام: قال اتحاجونی فی الله (ابراهیم: در مورد مصداق ربوبیت و پرستش او)
یجادل فی الله : حج 3 و 8 که بحث در مورد قیامت است و لقمان 20 :بحث در مورد نشانه های خدا و ما انزل الله است.
و رعد 13 بحث در مورد نشانه های خدا و دعوت حق او به توحید است
3-رزق: در آیات 12 (یبسط الرزق لمن یشا)19(یرزق من یشا) 27(لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا)38 (مما رزقناهم ینفقون)
4-تکرار بغی و افعال مشتق از ان: 14(تفرقوا بغیا بینهم) 27(لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا) 39 (اذا اصابهم البغی هم ینتصرون) 42(یبغون فی الارض)
تکرار زیاد و مساوی رزق و بغی در این سوره میتواند بخاطر ان باشد که بغی و افزون طلبی ،همواره در زمینه رزق و بهره مندی های زندگی است و خداوند ابتدا تاکید میکند که بسط و تقدیر روزی بدست اوست و بعد هم سنتها و نظاماتش را بیان میکند.

5- در آیه 16 سوره شوري مراد از مااستجيب له چيست؟مرجع ضمیر ه در له چیست؟اجابت کنندگان چه کسانی هستند؟
ايا يك قاعده كلي در اين ايه بيان شده است ؟ اگر بله، اجابت يك حرف توسط چه كساني و چه تعدادي، باعث موجه شدن آن و بي پايه شدن حرف مخالفان ميشود؟
پاسخ اولا منظور از استجابت خدا چیست؟ آیات 46 و 47 نشاندهنده انست که منظور از استجیبوا لربکم، پذیرش دعوت رسولان خدا به دین الهی است. در آیه 15 نیز بعد از اشاره به دین واحد خدا که توسط رسولان مختلف ارایه شده، به پیامبر خطاب شد که مردم را به اقامه دین دعوت کن که اجابت مردم همان پذیرش دین الهی و عدم تفرقه در ان خواهد بود.
ثانیا منظور از محاجه فی الله چیست؟ طبق آیات و سوره های متعدد قران، در خود وجود الله که محاجه و تردیدی نبوده است. موارد کاربرد دیگر محاجه یا جدال فی الله نیز بسته به سیاق سوره، به دین خدا، قیامت، معبودان شریک خدا، نشانه های خدا و دین خداست.در اینجا هم با توجه به ایات قبل، منظور محاجه و انکار دین تشریع شده توسط خداست.
به نظر میرسد خداوند باستناد اینکه دین الهی و شریعت رسولان توسط پیروانشان و نیز توسط یاران همین پیامبر اسلام پذیرفته شده، محاجه منکران را در زمینه هایی مثل نرسیدن دین خدا بدست انها یا نامفهوم و گنگ بودن و یا قابل اجرا نبودن ان یا نبودن چیزی به عنوان دین الهی و ... مردود میداند چرا که عده ای از انسانهای مشابه خودشان انرا فهمیده و پذیرفته و اجرا کرده اند. و ایه دلیلی بر حقانیت هر عقیده و ایینی که توسط جمعی هرچند قابل توجه، پذیرفته شود نیست چرا که با ایات دیگر قران که ملاکهای حق و باطل را بیان میکند، متناقض خواهد بود.
-تکرار دین 2بار در این فراز و یکبار هم در ایه21


اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ يَرْزُقُ مَن يَشَاء وَهُوَ الْقَوِيُّ العَزِيزُ {19}
خدا نسبت به بندگانش مراقبت همراه با مهر دارد هر كه را بخواهد روزى مى‏دهد و اوست نيرومند غالب {19}
مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَمَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ {20}
كسى كه كشت آخرت بخواهد براى وى در كشته‏اش مى‏افزاييم و كسى كه كشت اين دنيا را بخواهد به او از آن مى‏دهيم و[لى] در آخرت او را نصيبى نيست {20}
أَمْ لَهُمْ شُرَكَاء شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ اللَّهُ وَلَوْلَا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ {21}
آيا براى آنان شريكانى است كه در آنچه خدا بدان اجازه نداده برايشان دینی تشریع کرده اند و اگر فرمان قاطع [در باره تاخير عذاب در كار] نبود مسلما ميانشان داورى مى‏شد و براى ستمكاران شكنجه‏اى پر درد است {21}
تَرَى الظَّالِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا وَهُوَ وَاقِعٌ بِهِمْ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي رَوْضَاتِ الْجَنَّاتِ لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الكَبِيرُ {22}
[در قيامت] ستمگران را از آنچه انجام داده‏اند هراسناك مى‏بينى و [جزاى عملشان] به آنان خواهد رسيد و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند در باغهاى بهشتند آنچه را بخواهند نزد پروردگارشان خواهند داشت اين است همان فضل عظيم {22}
ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ {23}
اين همان [پاداشى] است كه خدا بندگان خود را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند [بدان] مژده داده است بگو به ازاى آن [ بهشت] پاداشى از شما خواستار نيستم مگر مودت و عدم تقابل درباره نزدیکان من و هر كس نيكى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد] براى او در ثواب آن خواهيم افزود قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است {23}
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَإِن يَشَأِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلَى قَلْبِكَ وَيَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَيُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ {24}
آيا مى‏گويند بر خدا دروغى بسته است پس اگر خدا بخواهد بر دلت مهر مى نهد (و دیگر به تو وحی نخواهد شد) و خدا باطل را محو و حقيقت را با كلمات خويش پا برجا مى‏كند اوست كه به راز دلها داناست {24}
وَهُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ وَيَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ {25}
و اوست كسى كه توبه را از بندگان خود مى‏پذيرد و از گناهان درمى‏گذرد و آنچه مى‏كنيد مى‏داند {25}
وَيَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَيَزِيدُهُم مِّن فَضْلِهِ وَالْكَافِرُونَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ {26}
و [درخواست] كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند اجابت مى‏كند و از فضل خويش به آنان زياده مى‏دهد و[لى] براى كافران عذاب سختى خواهد بود {26}

عصاره فراز آیات 19-26: خداوند اینگونه مقدر کرده است که دنیاطلبان، در دنیا بهره مند شوند اما هیچ سهمی در آخرت نداشته باشند. درعوض اخرت طلبان، بیش از دستاورد خود در آخرت بهره مند شوند. منکران، یا تابع شرایع مجعول معبودان و شرکای پنداری هستند (که از قیامت نمی ترسند یا باور دیگری در خصوص بهره مندی از رزق دارند) یا مطالب تو را افترا بخدا می خوانند. اینها در اخرت عذابی دردناک خواهند داشت در حالیکه بندگان مومن به اخرت که عمل صالح دارند، در بهشت از فضل خدا بهره مند خواهند شد. چرا که او در گذرنده از بدیهای بندگانش و فزونی بخش است.

نکات
-مشابه ایه 20 شوری (من کان یرید حرث الاخره..) در سوره های دیگر هم بود از جمله سوراه اسرائ ایه 18 من کان یرید العاجله.... سوره هود ایه 15 من کان یرید الحیاه الدنیا و زینتها

-در ایه 23 منظور از موده فی القربی چیست؟ و ارتباط ان با سیاق آیات سوره چیست؟
در تفسیر این جمله نظرات مختلفی ارایه شده است که میتوان انها را در چهار دسته قرار داد:
1-مخاطب این ایه مشرکین هستند و پیامبر از انها میخواهد که برای اجر رسالت بانزدیکانشان (که پیامبر هم شامل انها میشود) قطع رحم نکنند (یعنی از پیامبر حمایت کنند)
2-پیامبر به مومنان میگوید ای مومنان اجر رسالتم این است که به نزدیکان من محبت داشته باشید.
3-قربی به معنای نزدیکی جستن به خداست و مراد از الا الموده فی القربی این است که خدا را دوست بدارید
4- مخاطب این ایه عموم مردم هستند و پیامبر میگوید اجر رسالت من این است که با نزدیکان خود ارتباط داشته باشید.
الف- برای فهم بهتر مراد جمله ابتدا مفهوم و کاربرد کلمات مودت و قربی در قران را مرور کنیم:
قربی: از قرب به معنای نزدیکی است که اعم از مکانی زمانی، نسبی، قرب روحانی و قرب در صفات است.
کاربردهای مختلف القربی در قرآن:
اقربین و اقربون در سوره های شعرا بقره نسا به معنی خویشاندان و نزدیکان نسبی است.
ذا القربی یا ذی القربی یا ذاقربی یا ذوی القربی : در سوره های اسرا انعام فاطر روم نحل انفال بقره نسا حشر مائده به معنای خویشان و نزدیکان فردی است که قبلا ازش صحبت شده است.
اولوالقربی یا اولی القربی یا اولی قربی: نسا نور توبه هم مشابه ذی القربی
احسان به خویشان: بالوالدین احسانا و بذی القربی والیتامی ..نسا بقره ،
عطا به نزدیکان: ات ذالقربی حقه و المسکین روم، ان الله یامر ..و ایتائ ذی القربی نحل
که نشان میدهد قربی یا القربی به تنهایی در جای دیگری بکار نرفته است.

موده: "تمایل به چیزی و ان مرتبه ای ضعیف از محبت است. زیرا حب، تمایل شدید است."التحقیق فی کلمات القران
در سوره های ممتحنه و مائده، مودت در مقابل دشمنی استعمال شده است. اشدالناس عداوه للذین امنوا الیهود.. و لتجدن اقربهم موده...نصاری. در ممتحنه هم میگوید شاید خدا بین شما و دشمنان الان تان(الذین عادیتم) مودت ایجاد کند. یعنی رابطه دوستانه و غیر خصمانه که بتوانید با انها ارتباط داشته باشید. و مقابل هم نباشید که این تقابل مودت و عداوت، نشان میدهد مودت مرتبه پایین تری از ولایت است.
در سوره مجادله ایه 22 بیان شده که مومنین با کسانی که علیه خدا و رسولش، شدت و تندی دارند، مودت ندارند هر چند که پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشان انها باشند. اما در آیاتیکه به احسان بذی القربی توصیه شده، استثنایی ذکر نشده است. لذا مودت مرتبه بالاتری از احسان دارد زیرا احسان به والدین دستور عمومی و بدون استثناست اما از مودت نسبت به والدینی که دشمن خدا و رسول اند، نهی شده است. پس مراد از مودت فی القربی که اجر رسالت است ، نمی تواند احسان و محبت به همه خویشان و نزدیکان که در نظرات سری اول(مودت مشرکان به خویشان خود) و چهارم (مودت همه نسبت به خویشان شان) مطرح شد باشد. زیرا که ایه مذکور اطلاق دارد و حال انکه در سوره مجادله مودت از خویشانٍ دشمن خدا و رسول منع شده است.
درخصوص احتمال سوم هم معمولا در قران وقتی قرب به خدا مطرح است از این عبارات استفاده شده است: تقربکم عندنا زلفی (سبا37) لیقربونا الی الله زلفی (زمر3) قربات عندالله ( توبه) قَرَبا قُربانا (مائده 27) که از فعل قَرَّبَ و حروف اضافه الی و عند استفاده شده و القربی به تنهایی معنای تقرب جستن به خدا را نمیدهد. همچنین مودت نسبت به خود خداوند هم در قران مطرح نشده و همواره مودت نمایانگر رابطه ای بین انسان ها بوده است.
البته میتوان ضمیر مستتر ه را که به الله برمیگردد (قرباه بجای قربای ) در نظر گرفت و معنا را مودت به نزدیکان خدا در نظر گرفت که در ان صورت خود نزدیکان خدا محل اختلاف است و نمیتواند وافی به مقصود از جعل این جمله باشد.
لذا با حذف سه نظریه بالا، تنها نظریه دوم باقی میماند.
زمخشری در تفسیر کشاف چنین گفته است: ال در القربی بدل از مضاف الیه است. یعنی به جای قربای-نزدیکان من-گفته است القربی. که این مطلب با توجه به رد سه نظریه دیگر، و باقی ماندن نظریه دوم که القربی را بر نزدیکان پیامبر منطبق میداند، صحیح میباشد.
ب- اما قربای پیامبر کیانند؟ آیا نزدیکان نسبی یا نزدیکان فکری و ایمانی؟ واضح است که نزدیکی نسبی نمیتواند ملاک کافی باشد زیرا مودت به فردی مانند ابوسفیان که عموی پیامبر است اما از مخالفان سرسخت ایشان، نمی تواند اجر رسالت باشد. پس مراد از قربای ، خویشانی است که قرابت فکری و ایمانی هم دارند.
قربی را اسم گفته اند اگر قربی در اینجا صفت تفضیلی مونث باشد به مفهوم نزدیکترین خواهد بود.
ج-اما مخاطب این جمله کیست؟ مومنان یا کافران یا همه؟
در ایات مختلف قران که رسولان مطالبه اجر را در برابر رسالت خود رد کرده اند، علیرغم انکه خطابشان به همه مخاطبان است اما این مطالبه اجر فقط از کسانی مفهوم دارد که این هدایت رسول را پذیرفته و دریافت کرده اند. در واقع رسولان به مردم می گویند ما در برابر این هدایتی که شما از ما قبول میکنید و به رستگاری میرسید، اجر مادی و پول و ریاست و قدرت نمی خواهیم. لذا کسیکه این هدایت را نپذیرفته ، انتظاری نیست که اجر و مزدی هم بدهد. بنابراین انتظار پرداخت اجر از مومنان و گروندگان به رسولان وجود دارد نه همه مردم. در این سوره هم همین قاعده برقرار است. ضمن انکه، در اینجا این عبارت بعد از آیاتی قرار گرفته که بشارت بهشت و فضل خداوند را به بندگان مومن که عمل صالح دارند، داده است. یعنی پیامبر به این مومنان فرموده که در برابر هدایت شما به فلاح و کامیابی در بهشت، اجری از شما نمیخواهم جز اینکه شما با نزدیکان من مودت داشته باشید.
د-اما نقش این مودت نزدیکان پیامبر در سورۀ شوری چیست؟
در ایه 13 همین سوره عنوان شد که دین خدا واحد است در ان تفرقه نکنید. در آیه 14 هم بیان شد که اقوام و پیروان رسولان قبلی از روی بغی و زیاده طلبی در دینشان دچار تفرقه شدند و اخلافشان را هم به اختلاف و تردید انداختند. برای اینکه دین پیامبر پس از ایشان از این بلیه مصون بماند، پیامبر از انجا که قرار نیست رسولی هم بعد از ایشان بیاید که این اختلافات را رفع کند، به پیروان خود توصیه میکنند که با قربای من مودت و دوستی داشته باشید . این مودت چگونه است که مانع تفرقه در دین میشود؟
اولا دشمن انها نباشید. نسبت به انها عداوت نداشته باشید. مگر میشود دشمن قربای پیامبر شد؟ بله همانطور که در کربلا علیه یکی از قربای ایشان یعنی امام حسین ع _که طبق روایات هم پیامبر نام ایشان را به عنوان مصداقی از قربا ذکر کرده بودند_ جنگیدند و او را شهید کردند.
ثانیا در مواقع و موقفهای تفرقه در دین، در تبیین قران و احکام، در سمت و سو و طرفی باشید که قربای من هستند نه سمت مقابل انها. تا از تفرقه در دین اسلام مصون بمانید.


وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا يَشَاء إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ {27}
و اگر خدا روزى را بر بندگانش فراخ گرداند مسلما در زمين سر به بغی و افزون طلبی برمى‏دارند ليكن آنچه را بخواهد به اندازه‏اى [كه مصلحت است] فرو مى‏فرستد به راستى كه او به [حال] بندگانش آگاه بيناست {27}
وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ {28}
و اوست كسى كه باران را پس از آنكه [مردم] نوميد شدند فرود مى‏آورد و رحمت ‏خويش را مى‏گسترد و هموست‏ سرپرست ‏ستوده{28}
وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاء قَدِيرٌ {29}
و از نشانه‏هاى [قدرت] اوست آفرينش آسمانها و زمين و آنچه از [انواع] جنبنده در ميان آن دو پراكنده است و او هرگاه بخواهد بر گردآوردن آنان تواناست {29}
وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ {30}
و هر [گونه] مصيبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و [خدا] از بسيارى درمى‏گذرد {30}
وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ {31}
و شما در زمين درمانده كننده [خدا و نظاماتش] نيستيد و جز خدا شما را سرپرست و ياورى نيست {31}
وَمِنْ آيَاتِهِ الْجَوَارِ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ {32}
و از نشانه‏هاى او کشتی‏هاى كوه‏آسا در درياست {32}
إِن يَشَأْ يُسْكِنِ الرِّيحَ فَيَظْلَلْنَ رَوَاكِدَ عَلَى ظَهْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ {33}
اگر بخواهد باد را ساكن مى‏گرداند و [سفينه‏ها] بر پشت [آب] متوقف مى‏مانند قطعا در اين [امر] براى هر بسیار شكيباى شكرگزارى نشانه ‏هاست {33}
أَوْ يُوبِقْهُنَّ بِمَا كَسَبُوا وَيَعْفُ عَن كَثِيرٍ {34}
يا به [سزاى] آنچه [كشتى‏نشينان] مرتكب شده‏اند هلاكشان كند و[لى] از بسيارى درمى ‏گذرد {34}
وَيَعْلَمَ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِنَا مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٍ {35}
و [تا] آنان كه در آيات ما مجادله مى‏كنند بدانند كه ايشان را [روى] گريزى نيست {35}

عصاره فراز آیات 27-35: خدا روزی دنیا را بنابر مصالح بین شما تقسیم کرده ،اگر روزی گسترده میداد به تجاوز و زیاده خواهی می افتادید. خدایی که نزول و عدم نزول باران و خلقت افرینش همگی به مشیت اوست و همو بر حشر شما قادر است. مصایب و بلاهایی هم که دامن شما را میگیرد، مثل خشکسالی و کمبود رزق و غرق کشتی در دریا ناشی از برخی اعمال خود شماست. شما هیچ یاور و قدرتی و راه فراری در برابر او و نظاماتش ندارید.

نکات
1-مفهوم عکس آیه 27 در ایه 96 سوره اعراف بود که لو ان اهل القری امنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض
یا ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس ليذيقهم بعض الذى عملوا لعلهم يرجعون

فَمَا أُوتِيتُم مِّن شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى لِلَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ {36}
و آنچه به شما داده شده برخوردارى [و كالاى] زندگى دنياست و آنچه پيش خداست براى كسانى كه ایمان دارند (به قیامت و خیر بودن اخرت) و به پروردگارشان توکل میکنند بهتر و پايدارتر است {36}
وَالَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ {37}
و كسانى كه از گناهان بزرگ و زشتكاريها خود را به دور مى‏دارند و چون به خشم درمى‏آيند درمى‏گذرند {37}
وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ {38}
و كسانى كه [نداى] پروردگارشان را پاسخ [مثبت] داده و نماز برپا كرده‏اند و كارشان در ميانشان مشورت است و از آنچه روزيشان داده‏ايم انفاق مى‏كنند {38}
وَالَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنتَصِرُونَ {39}
و كسانى كه چون ستم و فزون طلبی بر ايشان رسد يارى مى‏جويند [و به انتقام بر مى‏خيزند] {39}
وَجَزَاء سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ {40}
(و در مقدار انتقام) جزاى بدى مانند آن بدى است. پس هر كه درگذرد و اصلاح كند (بغی رخ داده را که دوباره تکرار نشود) پاداش او بر [عهده] خداست به راستى او ستمگران را دوست نمى‏دارد {40}
وَلَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُوْلَئِكَ مَا عَلَيْهِم مِّن سَبِيلٍ {41}
و هر كه پس از ستم [ديدن] خود يارى جويد [و انتقام گيرد] راه [نكوهشى] بر ايشان نيست {41}
إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِكَ لَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ {42}
راه [نكوهش] تنها بر كسانى است كه به مردم ستم مى‏كنند و در [روى] زمين به ناحق بغی و فزون طلبی می کنند. آنان عذابى دردناك [در پيش] خواهند داشت {42}
وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ {43}
و هر كه صبر كند و درگذرد مسلما اين [خويشتن دارى حاكى] از اراده قوى [در] كارهاست {43}

عصاره فراز آیات 36-43 :همه روزی شما در دنیا، چه کم چه زیاد ، قلیل و ناپایدار است. انچه بهتر و باقی است در زندگی اخرت است که پاداش اهل ایمانی است که با توکل بر خدا، اجتناب کننده از ظلم و زشتی ها و انفاق کننده از روزی و مقابله کننده با زیاده طلبان هستند.

سنتها و قوانین الهی در خصوص رزق
1- خداوند اینگونه تقدیر رزق کرده است که دنیاطلبان ،در دنیا بهره مند شوند اما هیچ سهمی در آخرت نداشته باشند . اخرت خواهان نیز بیش از عمل صالح خود در بهشت پاداش بگیرند.
2- خدا روزی را در دنیا بنابر مصالح بین شما (چه دنیاطلب چه اخرت طلب : برای همین هم می بینیم که بین هر دو گروه افراد دارا و ندار وجود دارند) تقسیم کرده و میدانست که اگر زیاد باشد به تجاوز و زیاده خواهی و ستم می افتید. لذا باندازه ای که بخواهد تقدیر کرده است. (این سنت اولیه است اما ممکن است سنتهای دیگری مثل استدراج و امهال حاکم شود که مثلا فرد باغی دارای روزی گسترده شود و یا اگر زیاد بوده طبق بند 3 کم شود)
3-هر مصیبت و کمبود یا از دست دادن رزقی که به شما میرسد ناشی از عملکرد بد خود شماست که تازه خیلی از انها را خدا چشم پوشی کرده است.(یعنی تقسیم روزی در بند 2 طبق عملکرد قبلی شما بوده است همچنین اگر تغییری هم نسبت به قبل ایجاد شده بخاطر عملکرد خودتان است)
4-همه انچه که در دنیا به شما داده شده، متاع قلیل و ناپایدار دنیاست در حالیکه اخرت باقی و بهتر است برای اهل ایمان.

وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن وَلِيٍّ مِّن بَعْدِهِ وَتَرَى الظَّالِمِينَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ يَقُولُونَ هَلْ إِلَى مَرَدٍّ مِّن سَبِيلٍ {44}
و هر كه را خدا بى‏راه گذارد پس از او يار [و ياور]ى نخواهد داشت (که به هدایت برگردد) و ستمگران را مى‏بينى كه چون عذاب را بنگرند مى‏گويند آيا راهى براى برگشتن [به دنيا] هست {44}
وَتَرَاهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا خَاشِعِينَ مِنَ الذُّلِّ يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِيٍّ وَقَالَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا إِنَّ الظَّالِمِينَ فِي عَذَابٍ مُّقِيمٍ {45}
آنان را مى‏بينى [كه چون] بر [آتش] عرضه مى‏شوند از [شدت] زبونى فروتن شده‏اند زيرچشمى مى‏نگرند و كسانى كه گرويده‏اند مى‏گويند در حقيقت زيانكاران كسانى‏اند كه روز قيامت ‏خودشان و كسانشان را دچار زيان كرده‏اند آرى ستمكاران در عذابى پايدارند {45}
وَمَا كَانَ لَهُم مِّنْ أَوْلِيَاء يَنصُرُونَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن سَبِيلٍ {46}
و جز خدا براى آنان دوستانى [ديگر] نيست كه آنها را يارى كنند (در تحمل یا دفع خسران و عذاب) و هر كه را خدا بى‏راه گذارد هيچ راهى براى او نخواهد بود {46}
اسْتَجِيبُوا لِرَبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لَّا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ مَا لَكُم مِّن مَّلْجَأٍ يَوْمَئِذٍ وَمَا لَكُم مِّن نَّكِيرٍ {47}
پيش از آنكه روزى فرا رسد كه آن را از جانب خدا برگشتى نباشد پروردگارتان را اجابت كنيد آن روز نه براى شما پناهى و نه برايتان [مجال] انكارى هست {47}
فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ
پس اگر روى برتابند ما تو را بر آنان نگهبان نفرستاده‏ايم بر عهده تو جز رسانيدن [پيام] نيست

عصاره فراز آیات 44-47: منکران و نپذیرندگان هدایت الهی، به خود و پیروانشان ظلم میکنند و در اخرت خسارت زده، در عذابی خواهند بود که هیچ یاور و راه نجاتی نخواهند داشت. پس خدا را اجابت کنید و اگر از دعوت تو اعراض کردند بر آنها وکیل نیستی

نکات:
-کلمات نصر 46 نصیر8و31 انتصر 41
-استجیب له 16 یستجیب الذین امنوا 26 والذین استجابو لربهم 38 استجیبوا لربکم 47
-آیات 46 و 47 نشاندهنده انست که منظور از استجیبوا لربکم، پذیرش دعوت رسولان خدا به دین الهی است. در آیه 15 نیز بعد از اشاره به دین واحد خدا که توسط رسولان مختلف ارایه شده، به پیامبر خطاب شد که مردم را به اقامه دین دعوت کن که اجابت مردم همان پذیرش دین الهی و عدم تفرقه در ان خواهد بود.
-در ایات مختلف قران، هم عرضه اتش بر کافران مطرح شده و هم عرضه کافران بر آتش. در سوره های احقاف و شوری و غافر از عرضه کافران بر آتش صحبت شده است. در سوره کهف به عرضه جهنم برای کافران اشاره شده که تصریح شده بعد از نفخه صور دوم و جمع شدن محشورین است. "نزديكتر به ذهن اين است كه هر دو عرضه در قيامت صورت مى گيرد، هم عرضه كفار بر جهنم ، و هم عرضه جهنم بر كفار. عرضه جهنم بر كفار وقتى است كه خود را براى اولين بار به كفار نشان مى دهد، و عرضه كفار بر جهنم هنگامى است كه به حساب ها رسيده و تكليف ها را يكسره كرده باشند، در آن موقع كفار را عرضه بر جهنم مى كنند، و به سوى دوزخ سوقشان مى دهند، همچنان كه فرموده : ((و سيق الذين كفروا الى جهنم زمرا((."المیزان

وَإِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنسَانَ كَفُورٌ {48}
و ما چون رحمتى از جانب خود به انسان بچشانيم بدان شاد و سرمست گردد و چون به [سزاى] دستاورد پيشين آنها به آنان بدى رسد (ناراحت و ناامید میشود) چرا که انسان ناسپاس و کفران کننده است ( و دست قدرت و حکمت خدا را در روزی دهی یا قطع ان نمی بیند){48}
لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاء يَهَبُ لِمَنْ يَشَاء إِنَاثًا وَيَهَبُ لِمَن يَشَاء الذُّكُورَ {49}
(حال آنکه) فرمانروايى [مطلق] آسمانها و زمين از آن خداست هر چه بخواهد مى‏آفريند . (بطور نمونه) به هر كس بخواهد فرزند دختر و به هركس بخواهد فرزند پسر مى‏دهد {49}
أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَإِنَاثًا وَيَجْعَلُ مَن يَشَاء عَقِيمًا إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ {50}
يا آنها را پسر[ان] و دختر[انى] توام با يكديگر مى‏گرداند و هر كه را بخواهد عقيم مى‏سازد اوست داناى توانا {50}

عصاره فراز آیات 48-50:فرمانروايى [مطلق] آسمانها و زمين از آن خداست اوست که هر چه بخواهد از روزی دنیا به انسان میدهد یا نمی دهد. نمونه ان دختر یا پسر بودن فرزند یا عقیم بودن. اما با اینحال انسانها با غفلت از مشیت و حکمت خدا در تقدیر روزی، از نعمات سرمست و از ناملایمات و فقدان نعمات ناراحت و ناسپاس میشوند.

نکات:
-مشابه ایه 48 در سوره های دیگر نیز بیان شده است: روم 36 و اذا اذقنا الناس رحمه فرحوا بها و ان تصبهم سیئه بما قدمت ایدیهم اذا هم یقنطون،هود 9: ولئن اذقنا الانسان منا رحمه ثم نزعناها منه انه لیوس کفور،یونس 21: و اذا اذقنا الناس رحمه من بعد ضرائ مستهم ،همچنین سوره فجر فاماالانسان اذا ماابتلاه ربه فاکرمه و نعمه فیقول ربی اکرمن، آیات 49-51 سوره فصلت

- اعراض انسان در زمان خوشی و دارایی: وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ (فصلت و اسراء: کان یئوسا)
- رجوع به درگاه خدا در زمان ناراحتی و مشکلات و کفران و فراموشی خدا پس از رفع مشکلات: وَمَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْأَرُونَ {53} ثُمَّ إِذَا كَشَفَ الضُّرَّ عَنكُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِّنكُم بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ {54}نحل، و هر نعمتى كه داريد از خداست‏ سپس چون آسيبى به شما رسد به سوى او روى مى آوريد [و مى‏ناليد] {53}و چون آن آسيب را از شما برطرف كرد آنگاه گروهى از شما به پروردگارشان شرك مى‏ورزند {54}
وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَآئِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَّمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَّسَّهُ كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ {12}یونس ،و چون انسان را آسيبى رسد ما را به پهلو خوابيده يا نشسته يا ايستاده مى‏خواند و چون گرفتاريش را برطرف كنيم چنان مى‏رود كه گويى ما را براى گرفتاريى كه به او رسيده نخوانده است اين گونه براى اسرافكاران آنچه انجام مى‏دادند زينت داده شده است {12}
وَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِيبًا إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِّنْهُ نَسِيَ مَا كَانَ يَدْعُو إِلَيْهِ مِن قَبْلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَندَادًا لِّيُضِلَّ عَن سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلًا إِنَّكَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ {8}زمر ، و چون به انسان آسيبى رسد پروردگارش را در حالى كه به سوى او بازگشت‏كننده است مى‏خواند سپس چون او را از جانب خود نعمتى عطا كند آن [مصيبتى] را كه در رفع آن پيشتر به درگاه او دعا مى‏كرد فراموش مى‏نمايد و براى خدا همتايانى قرار مى‏دهد تا [خود و ديگران را] از راه او گمراه گرداند بگو به كفرت اندكى برخوردار شو كه تو از اهل آتشى {8}
در ایه 54 نحل و 8 زمر اشاره شده که انسان مدنظر بعد از رفع سختی ها و نقمات، رفع ان و دریافت نعمتها را به عوامل و معبودان دیگر منتسب می کند و از عناوین مشرک و کفر برای این عملش استفاده شده است.
- ایه فصلت 50:نکوهش این گمان که نعمتها و دارایی نشانه خوبی و استحقاق فرد برای برخورداری بوده و این تا اخرت هم استمرار دارد. در سوره کهف نیز از زبان صاحب باغ بیان شده بود وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا {36} و یا ایه 15 سوره فجر:فاکرمه و نعمه فیقول ربی اکرمن
-ایه 50 فصلت :اینکه انسان نعمتها و داشته هایش را بحساب تلاش و تدبیر و قدرت خود میگذارد : سوره زمر ایه 49 اذا خولناه نعمه منا قال انما اوتیته علی علم و یا در سوره قصص از زبان قارون:قال انما اوتیته علی علم عندی

عصاره فراز آیات 19-26: خداوند اینگونه مقدر کرده است که دنیاطلبان، در دنیا بهره مند شوند اما هیچ سهمی در آخرت نداشته باشند. درعوض اخرت طلبان، بیش از دستاورد خود در آخرت بهره مند شوند. منکران، یا تابع شرایع مجعول معبودان و شرکای پنداری هستند یا مطالب تو را افترا بخدا می خوانند. اینها در اخرت عذابی دردناک خواهند داشت در حالیکه بندگان مومن به اخرت که عمل صالح دارند، در بهشت از فضل خدا بهره مند خواهند شد. چرا که او در گذرنده از بدیهای بندگانش و فزونی بخش است.
عصاره فراز آیات 27-35: خدا روزی دنیا را بنابر مصالح بین شما تقسیم کرده ،اگر روزی گسترده میداد به تجاوز و زیاده خواهی می افتادید. خدایی که نزول و عدم نزول باران و خلقت افرینش همگی به مشیت اوست و همو بر حشر شما قادر است. مصایب و بلاهایی هم که دامن شما را میگیرد، مثل خشکسالی و کمبود رزق و غرق کشتی در دریا ناشی از برخی اعمال خود شماست. شما هیچ یاور و قدرتی و راه فراری در برابر او و مشیت هایش ندارید.
عصاره فراز آیات 36-43 :همه روزی شما در دنیا، چه کم چه زیاد ، قلیل و ناپایدار است. انچه بهتر و باقی است در زندگی اخرت است که پاداش اهل ایمانی است که با توکل بر خدا، اجتناب کننده از ظلم و زشتی ها و انفاق کننده از روزی و مقابله کننده با زیاده طلبان هستند.
عصاره فراز آیات 44-47: منکران و نپذیرندگان هدایت الهی، به خود و پیروانشان ظلم میکنند و در اخرت خسارت زده، در عذابی خواهند بود که هیچ یاور و راه نجاتی نخواهند داشت. پس خدا را اجابت کنید و اگر از دعوت تو اعراض کردند بر آنها وکیل نیستی
عصاره فراز آیات 48-50:فرمانروايى [مطلق] آسمانها و زمين از آن خداست اوست که هر چه بخواهد از روزی دنیا به انسان میدهد یا نمی دهد. نمونه ان دختر یا پسر بودن فرزند یا عقیم بودن. اما با اینحال انسانها با غفلت از مشیت و حکمت خدا در تقدیر روزی، از نعمات سرمست و از ناملایمات و فقدان نعمات ناراحت و ناسپاس میشوند.

عصاره سیاق آیات 19-50: تقدیر روزی دنیا و اخرت و جعل نظامات و سنتهای ان در توسعه یا کمی رزق مشیت خداست. دنیاطلبان، هیچ سهمی در آخرت نخواهند داشت. روزی دنیا را هم خدا بنابر مصالح بین شما تقسیم کرده که تجاوز و زیاده طلبی نکنید. کل روزی دنیا قلیل و ناپایدار است. انچه بهتر و باقی است در زندگی اخرت است که پاداش بندگان ایمان اورنده ایست که ظلم نمی کنند بلکه با متجاوزان هم مقابله می کنند. شما هیچ راه فراری در برابر او و نظاماتش ندارید پس دعوت خدا را اجابت کنید و آنها که بخاطر روزی دنیا هدایت الهی را نمیپذیرند در عذابی خواهند بود که هیچ یاوری نخواهند داشت.


وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ {51}
و هيچ بشرى را نرسد كه خدا با او سخن گويد جز [از راه] وحى مستقیم يا از فراسوى حجابى يا فرستاده‏اى بفرستد و ان فرستاده به اذن خدا هر چه بخواهد وحى نمايد آرى اوست بلند مرتبه سنجيده‏كار {51}
وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ {52}
وهمين گونه روحى از امر خودمان (قرآن) به سوى تو وحى كرديم تو نمى‏دانستى كتاب چيست و نه ايمان [كدام است] ولى آن (وحی ) را نورى گردانيديم كه هر كه از بندگان خود را بخواهيم به وسيله آن راه مى‏نماييم و به راستى كه تو به خوبى به راه راست هدايت مى‏كنى {52}
صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الأمُورُ {53}
راه همان خدايى كه آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست هش‏دار كه [همه] كارها به خدا بازمى‏گردد {53}

عصاره فراز آیات 51-53: خداوند بوسیله وحی بر رسولانش (که انواع مختلفی دارد ) هدایت خود را بر بندگانش میکند. ای پیامبر قرآن هم همین گونه بر تو وحی شده تا کسانی را که بخواهیم بوسیله آن به صراط مستقیم هدایت کنیم.

نکات:
1-ایه 52: اوحینا الیک روحا من امرنا ، ایا روحا قران است یا جبرییل؟
در ایه 7 فرموده کذلک اوحینا الیک قرانا عربیا ... در ایه 13 هم امده بود والذی احینا الیک و ما وصینا به ابراهیم که نشان میدهد بعد از اوحی الی مفهوم وحی بیان میشود نه وسیله وحی. همچنین در سوره اسرائ ایات 73 و86 الذی اوحینا الیک امده که ان هم به قران دلالت دارد.
2-جمله مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ نقص و نکوهشی برای پیامبر نیست بلکه تاییدی بر وحیانی بودن قران و مطالب بیان شده توسط ایشان است که قبل از وحی خدا چنین مطالبی نداشته و نمیدانسته تا به ایمان به آنها دعوت کند.


مرور عصاره فرازها

عصاره فراز آیات 1-4: ای پیامبر خدای حکیم و نیرومندی که همه اسمانها و زمین از ان اوست به تو وحی میکند همچنانکه به پیشینیان وحی نمود.
عصاره سیاق آیات 5-18: ای پیامبر با همین قرانی که وحی کردیم مردم را از روز حشر و سرنوشت جهنمی شان انذار ده. بگو خدایی که مقدر کننده روزی شماست برای رفع اختلافات شما دین واحد خود را توسط رسولانش ارایه کرده. اما پیروان شان از روی برتری طلبی تفرقه کردند.پس ای پیامبر همه انها (مشرک و اهل کتاب) را دعوت کن و بگو که من، به عدالت و دور از بغی و برتری طلبی رفتار میکنم. خدا کتاب و معیارهای سنجش را فرستاده و قیامت را برپا خواهد نمود. انها که غیر خدا را ولی خود گرفته اند، در دوزخ یاوری نخواهند داشت چرا که تنها خدا ولی و قادر بر همه چیز است.
عصاره سیاق آیات 19-50: تقدیر روزی دنیا و اخرت و جعل نظامات و سنتهای ان در توسعه یا کمی رزق دست خداست. دنیاطلبان، هیچ سهمی در آخرت نخواهند داشت. روزی دنیا را هم خدا بنابر مصالح بین شما تقسیم کرده که تجاوز و زیاده طلبی نکنید. کل روزی دنیا قلیل و ناپایدار است. انچه بهتر و باقی است در زندگی اخرت است که پاداش اهل ایمان است که اهل ظلم نیستند بلکه با متجاوزان هم مقابله می کنند. شما هیچ راه فراری در برابر او و نظاماتش ندارید پس دعوت خدا را اجابت کنید و آنها که بخاطر روزی دنیا هدایت الهی را نمیپذیرند در عذابی خواهند بود که هیچ یاوری نخواهند داشت.
عصاره فراز آیات 51-53: خداوند بوسیله وحی بر رسولانش (که انواع مختلفی دارد ) هدایت خود را بر بندگانش میکند. ای پیامبر قرآن هم همین گونه بر تو وحی شده تا کسانی را که بخواهیم بوسیله آن به صراط مستقیم هدایت کنیم.

درس سوره شوری:
قران هم در چارچوب تشریع دین واحد الهی برای رفع اختلافات شما توسط الله بر پیامبر وحی شده است. تقدیر روزی دنیا و اخرت و جعل نظامات و سنتهای ان در زیادی یا کمی رزق مشیت خداست. دنیاطلبان، هیچ سهمی در آخرت نخواهند داشت. روزی دنیا قلیل و ناپایدار و انچه بهتر و باقی است در زندگی اخرت است که پاداش بندگان ایمان اورنده ایست که ظلم نمی کنند بلکه با زیاده طلبان هم مقابله می کنند. شما هیچ راه فراری در برابر او و مشیتهای او ندارید پس دعوت خدا را اجابت کنید تا به صراط مستقیم هدایت شوید. و آنها که بخاطر روزی دنیا هدایت الهی را نمیپذیرند و سرپرستی غیر خدا برمی گزینند در عذابی خواهند بود که هیچ یاوری نخواهند داشت.



کلمات کلیدی:

- اجابت دعوت خدا استجیب له 16 یستجیب الذین امنوا 26 والذین استجابو لربهم 38 استجیبوا لربکم 47
- اتخذوا من دونه اولیاء: شوری 6و9، زمر3
-وحی: 3 و51یوحی 7 و13 و52 اوحینا 51 وحیا
-بغی 14(تفرقوا بغیا بینهم) 27(لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا) 39 (اذا اصابهم البغی هم ینتصرون) 42(یبغون فی الارض)
-رزق 12(یبسط الرزق لمن یشا)19(یرزق من یشا) 27(لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا)38 (مما رزقناهم ینفقون)
- ماانت علیهم بوکیل( شوری زمر یونس انعام)، فما ارسلناک علیهم حفیظا
- لتنذر ام القری و من حولها(شوری انعام)
- الا من بعد ما جائهم العلم بغیا بینهم: شوری جاثیه بقره ال عمران
- واستقم کما امرت شوری هود
- عباده الذین امنوا (شوری زمر و عنکبوت وابراهیم :عبادی الذین امنوا)
- یقبل التوبه عن عباده شوری توبه
-اذا اصابهم البغی هم ینتصرون (مشابه نحل)
- ان الخاسرین الذین خسرو انفسهم واهلیهم یوم القیامه (زمر شوری)
-ماکنت تدری ما الکتاب(مشابه عنکبوت شوری )
- بلاغ در ایه 48 شوری: ابراهیم نحل انبیا عنکبوت رعد یس احقاف جن
- نصر 46 نصیر8و31 انتصر 41
-عباد: 5بار،19 لطیف بعباده ،25یقبل التوبه عن عباده،27 لو بسط الرزق لعباده،52 نهدی من عبادنا، 23 عباده الذین امنوا
-الله:32بار
-11بار فعل یشاء برای خدا
-دین 3بار

تدبر اقاي سيدكاظم فرهنگ

ویرایش بوسیله کاربر 1400/06/10 01:32:11 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2021, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 6.069 ثانیه ایجاد شد.