|
|
محمدص و انقطاع وحي بازخوانی نسبت خاتمیت، ولایت و کمال دین
❇حضرت علي ع در هنگام غسل و كفن رسول الله فرمود: «بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ، لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِكَ مَا لَمْ يَنْقَطِعْ بِمَوْتِ أَحَدٍ سِوَاكَ مِنَ النُّبُوَّةِ وَ الْأَنْبَاءِ وَ أَخْبَارِ السَّمَاءِ». با رحلت پیامبر انقطاعی رخ داد که با رفتن هیچ پیامبر دیگری رخ نداده بود: پایان یافتن نبوت و قطع اخبار آسمانی. تعابیری که در منابعی چون زیارت جامعه کبیره به چشم میخورد—مانند اینکه ائمه «مَهْبِطُ الْوَحْي» (محل فرود وحی) هستند—چگونه با بیان امیرالمؤمنین (ع) مبنی بر انقطاع وحی قابل جمع است؟
🔰دو نگاه متفاوت وجود دارد: 1-«وحی تشریعی» قطع شد، اما «الهام» استمرار یافت یعنی ارتباط با آسمان به شکلی رقیقتر باقی ماند. حال چه نام آن را وحی بگذاریم و چه الهام، چه در خواب باشد و چه در بیداری با رؤیت ملک یا بدون آن؛ اصل اتصال برقرار است. بر اساس این نگاه، روایاتی که ائمه در بیان حقایق و تفاریع فقهی بیان میفرمایند، دریافتهایی از همین الهامات الهی است. 2-انقطاع وحی، به معنای قطعیتِ پایان یافتن تشریع است و نمیتوان با تغییر نام آن به «الهام»، راه را برای تغییر در شریعت باز کرد. اگر قرار است از طریق الهام، خلأها پر شود و احکام جدیدی جعل گردد، این با «کمال دین» چه تناسبی دارد؟ آیا العیاذ بالله دین ناقص بوده و آرامآرام در حال تکمیل است؟
این اختلاف نظر کلامی، تأثیرات شگرفی در فقه و سیاست دارد. به عنوان نمونه، در کتاب فقهی جهاد، مرحوم علامه حلی در «تذکره» مي فرمايد: «لَوْ شَرَطَ الْإِمَامُ لَهُمْ أَنْ يَحْكُمَ فِيهِمْ بِمَا حَكَمَ اللَّهُ، لَمْ يَجُزْ، لِانْقِطَاعِ الْوَحْيِ بَعْدَ النَّبِيِّ». پیامبر که رفت، وحی قطع شد؛ امام تنها بر اساس تشخیص و مصلحت عمل میکندو جايز نيستيم انرا حكم خدا بناميم. در نقطه مقابل، مرحوم صاحب جواهر (رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ) به شدت با این دیدگاه مخالفت میکند و میگوید انقطاع وحی صرفاً به معنای پایان یافتن نزول قرآن و نبوت است، اما ارتباط امام با آسمان چنان است که اراده خدا را در حوادث تشخیص میدهد
❇فقه و اجتهاد ما نیازمند یک بازاندیشی جدی در مبانی کلامی است. ابتدا باید تکلیف این اصل کلامی مشخص شود: واقعه بزرگ رحلت پیامبر اعظم (ص) و انقطاع وحی، چه پیامدها و مرزهایی در دینشناسی، فقه و سیاست ما ایجاد کرده است؟ دامنه انتساب تصمیمات به خداوند تا کجاست؟
کسانی که معتقدند الهام تشریعی پس از پیامبر جریان دارد، باید به پرسش مهمی پاسخ دهند؛ پرسشی که بزرگانی چون امام خمینی (ره) نیز آن را مطرح کردهاند: مگر رسول اکرم در حجةالوداع به صراحت نفرمودند: «مَا مِنْ شَيْءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ وَ يُبَاعِدُكُمْ مِنَ النَّارِ إِلَّا وَ قَدْ أَمَرْتُكُمْ بِهِ» (هر آنچه شما را به بهشت نزدیک و از جهنم دور میکرد، برایتان بیان کردم)؟ اگر پیامبر فهرست کامل واجبات و محرمات را ابلاغ فرموده، پس الهاماتی که بعدها بر ائمه نازل میشود چه نسبتی با کمال دین دارد؟ اگر ائمه صرفاً ناقل کلام پیامبرند، که این همان حرف ماست و چیز جدیدی نیست. اما اگر قرار است از طریق الهام، خلأها پر شود و احکام جدیدی جعل گردد، این با «کمال دین» چه تناسبی دارد؟ آیا العیاذ بالله دین ناقص بوده و آرامآرام در حال تکمیل است؟
علاوه بر این، روایات متعددی از اهلبیت (ع) به دست ما رسیده که میفرمایند: «هرچه ما میگوییم از کتاب و سنت است و اگر از ما پرسیدید، نشان میدهیم که ریشه آن در کجای قرآن و سنت قرار دارد.» امیرالمؤمنین (ع) در کلامی نورانی میفرمایند: «لَسْتُ بِنَبِيٍّ وَ لَا يُوحَى إِلَيَّ، وَ لَكِنِّي أَعْمَلُ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ» (من نه پیامبرم و نه بر من وحی میشود، بلکه من به کتاب خدا و سنت پیامبرش عمل میکنم). البته پرواضح است که درک و فهم امیرالمؤمنین از عمق کتاب و سنت با فهم عادی ما قابل قیاس نیست و فهمی معصومانه و عاری از خطاست، اما مبنای کار حضرت، همان کتاب و سنتِ برجایمانده از پیامبر است.
❇از امیرالمؤمنین پرسیدند: «هَلْ عِنْدَكُمْ شَيْءٌ مِنَ الْوَحْيِ؟» (آیا چیزی از #وحی نزد شما هست؟). حضرت قاطعانه فرمودند: «لَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، إِلَّا فَهْماً يُؤْتِيهِ اللَّهُ رَجُلًا فِي قُرْآنِهِ» (نه، قسم به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، جز فهمی که خداوند از قرآن به فردی عنایت میکند، چیز دیگری نیست). علامه طباطبایی در ذیل این روایت مینویسد: «أَقُولُ: وَ هَذَا مِنْ غُرَرِ الْأَحَادِيثِ… وَ يَدُلُّ عَلَى أَنَّ مَا نُقِلَ مِنْ أَعَاجِيبِ الْمَعَارِفِ الصَّادِرَةِ عَنْ مَقَامِهِ الْعِلْمِيِّ… مَأْخُوذٌ مِنَ الْقُرْآنِ الْكَرِيمِ». یعنی تمام آن معارف حیرتانگیز و هوشربایی که از مقام علمی حضرت صادر شده، در حقیقت #فهمی عمیق از همان #قرآن کریم است، نه دریافت #وحی_جدید.
💠در نهجالبلاغه نیز نمونهای عینی از این مسئله وجود دارد. آنجا که حضرت از حوادث آینده و ملاحم شهر بصره خبر میدهند، یکی از اصحاب با شگفتی عرض میکند: «لَقَدْ أُعْطِيتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عِلْمَ الْغَيْبِ!» (یا امیرالمؤمنین! به شما #علم_غیب داده شده است؟). حضرت لبخندی زده و میفرمایند: «لَيْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْبٍ، وَ إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِي عِلْمٍ. عِلْمٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَعَلَّمَنِيهِ»؛ این علم غیب نیست عزیز من! این دانشی است که خداوند به پیامبرش آموخت و پیامبر آن را در اختیار من قرار داد.
👈👈اگر ما این منطق مستحکم را در دنیای اسلام تبیین کنیم، بسیاری از گرهها گشوده میشود. نیازی نیست ما برای تبیین علم ائمه، به منابع نوپدید متوسل شویم که پذیرش آن برای برخی ثقیل باشد و به استنکاف بینجامد. خودِ ائمه تصریح دارند که این معارف را از سینه پیامبر دریافت و ثبت کردهاند. در روزگاری که اکثریت مسلمانان در غفلت بودند و به ثبت و ضبط سخنان پیامبر اهتمامی نداشتند، امیرالمؤمنین (ع) با تیزبینی و درک ارزش این علوم، آنها را میپرسید و ثبت میکرد تا به عنوان گنجینهای در میان اهلبیت باقی بماند.
استاد سروش محلاتي
|
|
|
پيامبرشناسي صحيح
🔸قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ «50» (اى پيامبر! به مردم) بگو: من ادّعا نمىكنم كه گنجينههاى خداوند نزد من است و من غيب هم نمىدانم و ادّعا نمىكنم كه من فرشتهام، من جز آنچه را به من وحى مىشود پيروى نمىكنم. بگو: آيا نابينا و بينا برابرند؟ آيا نمىانديشيد؟
❇ اين آيه سه چيز را از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله سلب كرده: كه خزائن رحمت پروردگار نزد او باشد تا هرچه خواهد به هركه بخواهد بدهد، و نيز #علم_غيب كلى و مطلق را كه در اختصاص پروردگار است دارد باشد. و اينكه او فرشتهاى از فرشتگان باشد، گرچه حضرتش از كل فرشتگان برتر است، ولى بگمان مشركان فرشتگان بر انسان برترى دارند، در هر صورت در دو بُعد ويژگيهاى ربانى را از پيامبر صلى الله عليه و آله سلب كرده، و در بُعد سوم #انسان بودن او را ثابت نموده است، و شخصيّت حضرتش را پس از اين سه مرحله در انحصار پيروى از وحى ربّانى دانسته كه پيامبر بزرگوار صلى الله عليه و آله هرگز كار تكوين و يا #تشريع را - كه در انحصار خداست - ندارد، بلكه تنها نامهرسان وحى است! 📚تفسير فرقان
✳در اين آيه، #غيب دانستن #پيامبر به صورت #مستقل #نفى شده، ولى گاهى آگاهىهايى از غيب به پيامبر عطا شده است. خداوند بارها دربارهى تاريخ حضرت يوسف و مريم و نوح و ... به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرموده است: «ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ» اين قصهها، اطلاعات غيبى است كه به تو مىدهيم. در آخر سورهى جنّ هم فرموده است: خداوند علم غيب دارد و آن را جز به اولياى خويش عطا نمىكند. پس علم غيب مخصوص خداست و اگر بخواهد گوشهاى از آن را در اختيار اولياى خود قرار مىدهد.
↩️- از پيامبران، توقعات بيجا نداشته باشيد. «لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ»
↩️ زندگى، اهداف و شيوهى كار رهبر بايد صريح و روشن براى مردم بيان شود. قُلْ لا أَقُولُ ...
↩️- نگذاريد مردم، شمارا بيش از آنچه هستيد بپندارند. (شخصيّتها اگر القاب كاذب را از خود نفى كنند، جلوى غلوها و انحرافات گرفته مىشود). لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ ...
↩️- انبيا، با پول و تهديد و تطميع كار نمىكردند، تا ديگران از روى ترس و طمع، دور آنان جمع نشوند و خيال نكنند كه اگر با پيامبر باشند، از علم غيب يا خزانهى الهى مشكلاتشان حل خواهد شد.
↩️- پيامبر براى زندگى شخصى يا ادارهى #حكومت، همچون ديگران از مسير عادّى اقدام مىكند و از علم غيب و خزانهى الهى استفاده شخصى نمىكند، گرچه براى اثبات نبوّت لازم است استفاده كند. «لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ»
↩️- گرچه پيامبر خزائن الهى و علم غيب ندارد، ولى چون به او «وحى» مىشود بايد از او پيروى كرد. «يُوحى إِلَيَّ» تفسير نور
❇مراد از نفى #علم_غيب از لسان پيامبر (ص)
👈و غرض از اينكه فرمود: (و لا اعلم الغيب ) اين است كه من در علم به چيزى از خود، استقلال ندارم، و چنان نيستم كه بى اينكه از وحى بياموزم به چيزى علم پيدا كنم. ⬅️اين مطلب از اينجا استفاده مى شود كه خداى تعالى از طرفى در ذيل آيه، مساله #وحى را اثبات مى كند و مى فرمايد: (ان اتبع الا ما يوحى الى ) و از طرفى ديگر در مواضع ديگرى از كلام خود بيان مى كند كه بعضى از وحى ها غيب است. ازجمله در داستان مريم (عليهاالسلام ) مى فرمايد: (ذلك من انباء الغيب نوحيه اليك ).. پس مراد از اينكه مى فرمايد: من علم غيب ندارم اين است كه من از ناحيه خودم و به طبع خود مجهز به چيزى نيستم كه با آن به اسرار نهفتهاى كه انسان به حسب عادت راه به علم آن ندارد راه پيدا كنم.
💫فرق بين #پيامبر(ص) و ديگر مردمان، مانند #فرق_بينا و #نابينا است (ان اتبع الا ما يوحى الى ) اين جمله بيان مى كند آنچه را كه رسول الله حقيقتا مدعى آن بود : (انى رسول الله ) اگر مى گويم : من پيغمبر خدايم معنايش اين نيست كه خزينه هاى خدائى در دست من است يا من علم غيب دارم و يا من فرشته اى هستم، بلكه تنها ادعايم اين است كه خداى تعالى هر مطلبى را كه بخواهد به من وحى مى كند.
📚تفسير الميزان
|
|
|
⭕️علم به وقوع #قیامت یا #عذاب امتها تنها نزد #خداست و نه حتی انبیا.
🔸يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ اعراف:187
از تو درباره ساعت [=زمان قيامت] سؤال ميکنند که هنگام آن چه وقت است؟ بگو: علم آن فقط نزد پروردگار من است و جز او [کسي] آن را در وقت خودش آشکار نميکند، [اين پديده] در آسمانها و زمين سنگيني ميکند [همچون ميوهاي که بر درخت رسيده باشد و موعد سقوط آن نزدیک باشد] جز به ناگهان بر شما نميرسد، از تو [دربارة قيامت چنان] ميپرسند که گوئي از آن آگاه هستي! بگو: علم آن فقط نزد خداست، ولي بيشتر مردم نميدانند!
__________
❇در اين دو آيه اين معنا روشن مىشود كه علم به زمان وقوع قيامت از غيبهايى است كه مختص به خداى تعالى است، و كسى جز خدا از آن اطلاعى ندارد، و بطور كلى هيچ دليلى در تعيين وقت و حدس وقوع آن نيست، پس قيامت بپا نمىشود مگر ناگهانى، پارهاى از مغيبات و از آن جمله مساله قيامت است كه جز خداى سبحان كسى ياراى علم آن را ندارد. از آيه شريفه تنها استفاده شد كه علم به قيامت را جز خدا كسى طاقت تحملش را ندارد، و ليكن بايد دانست كه تنها علم به خود قيامت اينطور نيست، بلكه علم به خصوصيات و اوصاف آن نيز همين طور است. تفسیر المیزان
❇يَسْئَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهٰا قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ اَللّٰهِ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ يَعْلَمُونَ مردم از تو چنان سؤال مىكنند كه گويا تو واقعاً از آن اطلاع دارى .تصريح كن كه علم #ساعت جز نزد خدا نيست ولى بيشتر مردم اين مطلب را نمىدانند.شايد اينگونه انتظار از سوى مؤمنان نيز ابراز شده باشد؛ زيرا كافران به رسالت پيامبر، كافر و مطابق آيات گذشته او را ديوانه مىشمرند.
👈تفسير مشهور #ساعت در كلمات مفسران، روز قيامت است اما با توجه تناسبى كه با آيات سوره دارد ( ایه 34 به اجل هر قوم اشاره شده بود لکل امه اجل) و به خصوص خطابى كه به مردم موجود در مكه دارد، - لاٰ تَأْتِيكُمْ إِلاّٰ بَغْتَةً - احتمال ظهور آن در زمان افول و گسست و #هلاكت اقوام، قوىتر است.
📚تفسیر همگام با وحی
💫پیامبر: اگر #علم_غیب داشتم جلو ضررها را میگرفتم و خیر بیشتری کسب میکردم
🔸قُل لَّا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ بگو: من اختيار نفع و ضرري براي خودم هم ندارم [چه رسد به شما] مگر آنچه خدا خواسته باشد، و اگر غيب ميدانستم حتماً خير بيشتري كسب ميكردم و شرّي به من نميرسيد، من بیش از هشدار دهندهاي [از عواقب شرک و کفر] و بشارت دهندهاي [به مؤمنين شايسته کار] نيستم.
(اعراف:188) __________
❇در قرآن و روايات، مطالبى بيان شده است كه نشان مىدهد انبيا و اولياى الهى #علم_غيب داشتهاند،جمع ميان اين روايات با ایه فوق صورتهایی دارد ازجمله انجا که میفرماید علم غيب نمىدانند، مراد آن است كه آن بزرگواران از پيش خود غيب نمىدانند و آنجا كه مىگويد: غيب مىدانند، يعنى با اراده و الهام و وحى خدا مىدانند 📚تفسیر نور
❇آيۀ 188 - علم غيب را از رسولاللّٰه - در عين بالاترين درجات عصمتش - سلب كرده، كه اگر برفرض محال كل غيبها را كه به سود و زيان من است مىدانستم، هرگز به من زيانى نمىرسيد، زيراكه از آنها پرهيز مىكردم، و خيرات زيادى نيز بدست مىآوردم، كه پىجوى آنها بودهام، و من تنها هشداردهنده و بشارتدهندۀ رسالتى ربانى براى مكلفان هستم، و بر مبناى آياتى ديگر تنها آگاهى حضرتش ويژۀ غيب وحى احكامى و بعضى از غيبهاى ديگر است كه در اثبات رسالت و تبليغ آن مدخليّت دارد و ديگر هيچ.
👈اينجا كسانى كه در اثر رواياتى چند و غلوّشان در تشيع اصرار دارند كه #رسول گرامى و ائمۀ اهل بيت كل غيبها را مىدانند، اين گونه نبودن علم غيب را از نظر اين آيه توجيه كردهاند، كه من تنها به ذات خود غيب نمىدانم، ولى دانستن تمامى غيوب توسط اعلام ربانى به حضرتش سلب نشده است، نخست بايد گفت كه اينجا ندانستن كل غيوب براى حضرتش مطلق است، وانگهى در دانستن غيب كه پيامدش بدست آوردن كل خيرات، و دورى از كل شرورات است، هرگز فرقى ميان دانستن #ذاتى و عرضيش نيست، و نيز ذيل آيه مقام و موقعيت حضرتش را تنها هشدارى و بشارت معرفى كرده، و ديگر هيچ، كه اگر هم احياناً غيبهايى موضوعى افزون بر غيبهاى احكامى تعليم يافته، اين خود از براى تحكيم اين دو بعد رسالت است، و چنانكه در آياتى از جمله آيۀ (26:72) اين حقيقت روشن مىباشد كه تنها غيبهاى گفتنى به حضرتش در بعد تبيين و تحكيم رسالت است، وانگهى غيبهايى كه در اختصاص ربوبيت است گفتنى و تعليم كردنى نيست. غيبهايى هم كه امكان تعليم دارد، ولى در سازماندهى و تحكيم رسالت مدخليتى ندارند، تعليم آنها هم ضرورتى ندارد.
تفسیر فرقان-مرحوم ایت الله صادقی تهرانی
↩️ مراد از اينكه غيب تنها در نزد خدا و از آن خداست، آن است كه نه از طريق تجربه مىتوان از غيب آگاهى پيدا كرد، نه از طريق عقل و نه از هيچ راه ديگر، بلكه تنها از طريق وحى الهى مىتوان غيب را دانست؛ و او برحسب آنچه حكمت و نياز مردم اقتضا كند، هريك از پيامبرانش را كه بخواهد از غيب خود آگاه مىكند و پيامبر او هم بهنوبۀ خود مردم را از اين غيب، همانطور كه از خدا دريافت كرده، باخبر مىسازد. بنابراين، خبر دادن پيامبر از غيب، دانستن غيب نيست، بلكه نقل غيب است از كسى كه غيب مىداند 📚تفسیر کاشف مرحوم مغنیه
|
|
|
علم انبيا محدود است
در ماجراي نزول فرشتگان بر حضرت ابراهيم ئ بشارت فرزند و خبر از مجازات قوم لوط، حضرت ابراهيم فرشتگان را نشناخت و اين شاهدي است بر اينكه علم انبيا محدود است.
هود : ۷۰
فَلَمَّا رَأَى أَيْدِيَهُمْ لَا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ
پس همينکه ديد دستان آنان به غذا نميرسد [=نميخواهند يا نميتوانند غذا بخورند] غريبهشان يافت و ترسي از آنها به دل گرفت! گفتند: مترس که ما [فرشتهايم و] براي [عذاب] قوم لوط فرستاده شدهايم.
- علم انبیا محدود است.«نکرهم» تفسير نور همچنين حضرت لوط هم ان فرشتگان را نشناخت
هود : ۷۷
وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ و چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند، [به تصور بد خيالي هرزگان قومش] از آنان پريشان خاطر شد و دست و بالش [در تدبير مشکلات در پيش] تنگ شد و [به خود] گفت: امروز روز سختي است.
- علم انبیا محدود است. «لَمّا جاءَتْ رُسُلُنا» (حضرت لوط نمی دانست که این میهمانان فرشته ای در صورت انسانند)تفسير نور
|
|
|
💢پایان علم غیب 💢
❇️ آنگونه که در خطبهٔ ۲۳۵ نهجالبلاغه نقل شده، امام علی (علیهالسلام) ارتحال رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را سبب قطع شدن اخبار غیبی و آسمانی اعلام کردهاند. این در حالی است که میدانیم پس از آن حضرت، امامان اهل بیت (علیهمالسلام) از برخی خبرهای غیبی و آسمانی خبر دادهاند.
🔸آیا مقصود ایشان از قطع شدن اخبار آسمانی، پایان نوع خاصی از این خبرها یعنی مسائل مربوط به نبوت بوده و این منظور را واضح بیان نکردهاند، یا واقعاً هر نوع خبررسانی از عالم غیب را پس از ارتحال پیامبر خدا منتفی میدانستهاند؟
✅ قرآن کریم در آیهٔ ۲۶ و ۲۷ سورهٔ جن صریحاً هر گونه آگاهی از غیب را جز برای رسولان الهی نفی میکند:
🔻عالِمُ ٱلغَيبِ فَلَايُظهِرُ عَلَىٰ غَيبِهِۦٓ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ٱرتَضَىٰ مِن رَّسُول. 🔺دانای غیبی که کسی را بر غیب خود آگاه نمیسازد، مگر فرستادهای که به او رضایت داده باشد.
✅ روایات پیشوایان دین نیز بر این نکته تأکید دارد که هر آنچه آن بزرگواران از امور دینی و اخبار غیبی در اختیار داشتهاند، همه را از رسول الله آموختهاند. پس در واقع، آگاهی از غیب صرفاً توسط رسول خدا بهدست آمده است و پس از آشکار شدن آن حقایق برای ایشان، آموختن آنها علم غیب نامیده نمیشود.
🔸آنچه این برداشت را تأیید میکند، بیان امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در خطبهٔ ۱۲۸ نهجالبلاغه است که وقتی از آینده خبر دادند، در پاسخ به این پرسش که آیا شما از غیب خبر دارید فرمودند:
🔻ليْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْبٍ وَ إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِي عِلْم. 🔺اینها علم غیب نیست و فقط مسائلی است که از فردی صاحب علم یاد گرفتهام.
✅ آن حضرت سپس توضیح دادند:
علم غیب چیزی است که فقط خدا بداند و وقتی رسولش را نسبت به آن آگاه ساخت، دیگر غیب نیست و به دانشی تبدیل شده است که میتوان آن را آموخت.
🔸نکتهٔ مهم دیگر اینکه در تعلیم ویژهٔ پیامبر، علاوه بر مسائل دینی، اصول آگاهی از حوادث آینده نیز با روشی ناشناخته به اهل بیت ایشان منتقل شده است. لذا وقتی ائمهٔ اطهار از اینگونه امور خبر میدادند و با تعجب و انکار دیگران مواجه میشدند، با اشاره به آیهٔ بالا میفرمودند:
رسول خدا پس از آگاهی از غیب، آن را به ما آموخته است. (الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص ۳۴۳) همانگونه که این آگاهی را محدود به اخبار پیشین میدانستند و با استناد به آیهٔ محو و اثبات (رعد، ۳۹) اعلام میکردند از تحولات جدید خبر ندارند. (نورالثقلین، ج ۲، ص ۵۱۲)
❇️ با توجه به آنچه گذشت روشن میشود که آگاهی از غیب به این معنای قرآنی مختصّ پیامبران الهی بوده و با ارتحال آخرین پیامبر خدا این باب بهصورت کلی و از هر نوع آن بسته شده است و فرمایش امیرالمومنین ناظر به همین نکته است.
حجت الاسلام سيد حميد حسيني
|
|
|
حضرت علی ع در خطبه 128 نهج البلاغه به حمله مغول اشاره می فرماید:
انگار آنان را می نگرم که صورتهایشان مانند سپرهای چند لایه و سخت است، ابریشم و دیبا می پوشند، اسب های ریشه دار یدک می کشند. آنچنان کشتار به راه می اندازند که زخمی از روی کشته عبور می کند، و فراری از اسیر کمتر می باشد.
[یکی از یارانش گفت: یا امیر المؤمنین به شما علم غیب عنایت شده. امام خندید و به آن مرد که از طایفه کلب بود فرمود:]
ای برادر کلبی، این علم غیب نیست، علمی است که از پیامبر فراگرفته ام. علم غیب علم به قیامت است و به اموری که خداوند سبحان در کتاب خود بر شمرده: «خداوند است که علم قیامت نزد اوست، و اوست که باران نازل می کند، و آنچه را در ارحام است می داند، و کسی نمی داند آنچه را که فردا خواهد اندوخت، و کسی نمی داند در چه سرزمینی خواهد مرد...». خداوند سبحان است که آنچه را در رحم هاست می داند: پسر یا دختر، زشت یا زیبا، سخی یا بخیل، سعید یا شقی، کسی که هیزم جهنّم است، یا در بهشت همنشین انبیاست. این است علم غیب که کسی آن را جز خدا نمی داند، و غیر اینها دانشی است که خداوند آن را به پیامبرش (صلّی اللّه علیه و آله) تعلیم داده، او هم به من آموخت و از خدا برایم خواست که در سینه ام جای گیرد، و قفسه سینه ام آن را در خود جای دهد.
كَأَنِّي أَرَاهُمْ قَوْماً كَأَنَّ وُجُوهَهُمُ الْمَجَانُّ [الْمُطْرَقَةُ] الْمُطَرَّقَةُ يَلْبَسُونَ السَّرَقَ وَ الدِّيبَاجَ وَ يَعْتَقِبُونَ الْخَيْلَ الْعِتَاقَ وَ يَكُونُ هُنَاكَ اسْتِحْرَارُ قَتْلٍ حَتَّى يَمْشِيَ الْمَجْرُوحُ عَلَى الْمَقْتُولِ وَ يَكُونَ الْمُفْلِتُ أَقَلَّ مِنَ الْمَأْسُورِ.
فَقَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ لَقَدْ أُعْطِيتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عِلْمَ الْغَيْبِ! فَضَحِكَ (علیه السلام) وَ قَالَ لِلرَّجُلِ وَ كَانَ كَلْبِيّاً يَا أَخَا كَلْبٍ لَيْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْبٍ وَ إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِي عِلْمٍ وَ إِنَّمَا عِلْمُ الْغَيْبِ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ مَا عَدَّدَهُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِقَوْلِهِ: «إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ ...»(لقمان 34) فَيَعْلَمُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مَا فِي الْأَرْحَامِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَ قَبِيحٍ أَوْ جَمِيلٍ وَ سَخِيٍّ أَوْ بَخِيلٍ وَ شَقِيٍّ أَوْ سَعِيدٍ وَ مَنْ يَكُونُ فِي النَّارِ حَطَباً أَوْ فِي الْجِنَانِ لِلنَّبِيِّينَ مُرَافِقاً. فَهَذَا عِلْمُ الْغَيْبِ الَّذِي لَا يَعْلَمُهُ أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ وَ مَا سِوَى ذَلِكَ فَعِلْمٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ نَبِيَّهُ (صلی الله علیه وآله) فَعَلَّمَنِيهِ وَ دَعَا لِي بِأَنْ يَعِيَهُ صَدْرِي وَ تَضْطَمَّ عَلَيْهِ جَوَانِحِي.
|
|
|
نظر علامه طباطبايي در مورد علم غيب پيامبر و امامان در تفسير سوره احقاف
نفى علم غيب از پيامبر (ص ) در جمله ((و ما ادرى ...(( از جهت بشر بودن او است و با اثبات علم غيب براى آن حضرت از طريق وحى منافات ندارد
و در جمله ((و ما ادرى ما يفعل بى و لا بكم (( مى خواهد از خود علم غيب را نفى كند، و همان را خاطرنشان سازد كه آيه ((لو كنت اعلم الغيب لاستكثرت من الخير و ما مسنى السوء(( خاطرنشان مى كند. فرقى كه بين اين دو آيه وجود دارد اين است كه آيه اعراف علم به مطلق غيب را نفى مى كند، و دليلش را اين مى گيرد كه هم خيرى زياد نكرده و هم گرفتارى به او رسيده است .
و آيه مورد بحث علم به غيب خاصى را نفى مى كند، و آن حوادثى است كه ممكن است بعدها متوجه آن جناب و يا متوجه مخاطبين او شود، چون مشركين كه روى سخن با ايشان است - خيال مى كردند كسى كه داراى مقام رسالت مى شود - به فرضى كه چنين كسى پيدا شود - بايد خودش ذاتا داراى علم به غيب و نهانى ها باشد و قدرتى غيبى مطلق داشته باشد، همچنان كه اين خيال از كلام آنها كه گفتند ((چرا فرشته اى با او نيست ...(( و قرآن حكايتش كرده ، به خوبى فهميده مى شود، لذا رسول گرامى خود را دستور مى دهد كه صريحا اعتراف كند كه : او هيچ نمى داند كه در آينده بر او و برايشان چه مى گذرد، و در نتيجه علم غيب را از خود نفى كند، و بگويد: كه آنچه از حوادث كه بر او و برايشان مى گذرد خارج از اراده و اختيار خود او است ، و او هيچ دخل و تصرفى در آنها ندارد، بلكه ديگرى است كه آن حوادث را پيش مى آورد، و او خداى سبحان است .
پس اينكه فرمود: ((و ما ادرى ما يفعل بى ولا بكم (( همانطور كه علم به غيب را از خود نفى مى كند، قدرت و دخالت خود را نيز نسبت به حوادثى كه در پس پرده غيب بنا است پيش بيايد، از خود نفى مى نمايد.
بحثى فلسفى و دفع يك شبهه
● (درباره عالم بودن پيامبر (ص ) و ائمه (ع ) به غيب ، و اثر و رابطه آن با زندگى و رفتار ايشان )
روايات بسيارى از طرق ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده كه خداى سبحان پيامبر اسلام و ائمه (عليهم السلام ) را تعليم داده ، و هر چيزى را به ايشان آموخته . و در بعضى از همان روايات اين معنا تفسير شده به اينكه علم رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) از طريق وحى ، و علم ائمه (عليهم السلام ) از طريق رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) بوده است .
از سوى ديگر به اين روايات اشكال شده كه : تا آنجا كه تاريخ نشان مى دهد سيره اهل بيت چنين بوده كه در طول زندگى خود مانند ساير مردم زندگى مى كرده اند و به سوى هر مقصدى مى رفتند از راه معمولى و با توسل به اسباب ظاهرى مى رفتند، و عينا مانند ساير مردم گاهى به هدف خود مى رسيدند، و گاهى نمى رسيدند، و اگر اين حضرات علم به غيب مى داشتند، بايد در هر مسيرى به مقصد خود برسند، چون شخص عاقل وقتى براى رسيدن به هدف خود، دو راه پيش روى خود مى بيند، يكى قطعى و يكى راه خطا، هرگز آن راهى را كه مى داند خطا است طى نمى كند، بلكه آن راه ديگر را مى رود كه يقين دارد به هدفش مى رساند. در حالى كه مى بينيم آن حضرات چنين نبودند، و در زندگى راههايى را طى مى كردند كه به مصائبى منتهى مى گشت ، و اگر علم به غيب مى داشتند بايد بگوييم عالما و عامدا خود را به مهلكه مى افكندند، مثلا رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) در روز جنگ احد آنچه بر سرش آمد خودش بر سر خود آورد، و يا على (عليه السلام ) خودش عالما و عامدا در معرض ترور ابن ملجم مرادى ملعون قرار گرفت ، و همچنين حسين (عليه السلام ) عمدا خود را گرفتار مهلكه كربلا ساخت ، و ساير ائمه (عليهم السلام ) عمدا غذاى سمى را خوردند. و معلوم است كه القاء در تهلكه يعنى خويشتن را به دست خود به هلاكت افكندن عملى است حرام ، و نامشروع .
اساس اين اشكال به طورى كه ملاحظه مى كنيد دو آيه از آيات قرآنى است ، يعنى آيه ((و لو كنت اعلم الغيب لا ستكثرت من الخير(( و آيه ((و ما ادرى ما يفعل بى ولابكم ((.
و اين اشكال يك مغالطه بيش نيست ، براى اينكه در اين اشكال بين علوم عادى و علوم غير عادى خلط شده ، و علم به غيب علمى است غير عادى كه كمترين اثرى در مجراى حوادث خارجى ندارد.
توضيحات بيشتر در ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 294
|
|
|
امیرالمومنین - علم غیب
سَلونی قَبلَ أن تَفقِدونی: قبل از اینکه مرا از دست دهید، از من بپرسید
الامام علی«ع»: سلونی قبل أن تفقدونی، فلأنا بطرق السماء أعلم منی بطرق الأرض. از من بپرسید پیش از اینکه مرا از دست دهید، چرا که من راه های آسمان را بهتر از راه های زمین می دانم.
الامام علی«ع»: سلونی عن طرق السماء، فانی أعلم بها من طرق الأرض، سلونی قبل أن تفقدونی، فإنّ بین جنبیَّ علوماً کثیرةً کالبحار الزواخر. از من دربارۀ راه های آسمان بپرسید که آنها را از راه های زمین بهتر می دانم. از من سؤال کنید پیش از آنکه از دستم دهید، به راستی در بین دو شانۀ من علوم فراوانی چون دریاهای پر از آب موجود است.
الامام علی«ع»: سلونی قبل ان تفقدونی، فأنی لا أُسأل عن شیء ٍ دون العرش الّا أخبرتُ عنه. از من بپرسید پیش از آنکه از دستم دهید، به راستی از چیزی غیر از عرش الهی سؤال نشوم، مگر اینکه از آن خبر دهم.
الامام علی«ع»: سلونی عمّا فوق العرش، سلونی عمّا تحت العرش، سلونی قبل أن تفقدونی. از من بپرسید دربارۀ آنچه بالای عرش و پایین عرش است، سؤال کنید پیش از آنکه از دستم دهید.
الامام علی«ع»: سلونی قبل ان تفقدونی، فوالله لا تسألونی عن شیٍ مضی و لا عن شیءٍ یکون الّا أنبأتکم به از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید، به خدا قسم پاسخ هر سؤال شما را درباره گذشته، یا حال و آینده می دهم.
الامام علی«ع»: فاسئلونی قبل ان تفقدونی، فوالذی نفسی بیده لا تسألونی عن شیءٍ فیما بینکم و بین الساعة، و لا عن فئةٍ تهدی مائة و تضل مائة، إلّا أنبأتکم بناعقها و قائدها و سائتها، و مناخ رکابها، و محط رحالها، و مَن یقتل من أهلها قتلاً و من یموت منهم موتاً
بپرسید از من پیش از آنکه مرا از دست دهید. قسم به آنکه جانم در دست اوست سؤال نمی کنید از اموری که بین شما تا روز بازپسین است یا از گروهی که صد فرد را هدایت می کند و صد فرد را به گمراهی می کشاند، مگر اینکه من از او خبر می دهم، هم از کسی که مردم را بدان می خواند و هم از آن کس که رهبری را به عهده دارد و هم از آنکه آنان را سوق می دهد، و هم از محلّی که در آنجا فرود می آیند و هم از مکانی که در آنجا بار می اندازند و نیز از کسی که در میان آنان به قتل می رسد و آن کس که فوت می کند.
الإمام علی«ع»: سلونی قبل أن تفقدونی فإنّی عن قلیلٍ مقتولٌ. از من بپرسید قبل از اینکه مرا از دست بدهید، به راستی من بزودی به قتل می رسم.
کان علیٌ امیرالمؤمنین«ع» کثیراً ما یقول: سلونی قبل أن تفقدونی، فوالله ما مِن ارض مخصبة و لا مجدبة... إلّا و أنا اعلم... الی یوم القیامة. امیرالمؤمنین«ع» بسیار می فرمود: از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست دهید، به خدا قسم تا روز قیامت هیچ زمین حاصلخیز و خشکی نیست، مگر اینکه من از آن آگاهم.
|
|
|
ماجرای گم شدن شتر پیامبر:
در غزوه تبوک در نیمه راه شتر پیامبر گم شد و گروهى از یاران پیامبر به تعقیب آن پرداختند. یک نفر از همان منافقان برخاست و گفت: مى گوید من پیامبر خدایم و از عالم بالا خبر مى دهم، ولى جاى تعجب است که جاى شتر خود را نمى داند. خبر به پیامبر رسید. او با بیانى شیوا، پرده از روى حقیقت برداشت و چنین فرمود:
«وإنّی و اللّه ما أعلم إلّا ما علّمنی اللّه، و قد دلّنی اللّه علیها، و هی من هذا الوادی فی شعب کذا قد حبستها شجره بزمامها، فانطلقوا حتى تأتونى بها؛ من فقط آنچه را مى دانم که خدا تعلیمم نماید. هم اکنون خدا مرا به جاى شتر دلالت کرد. شتر من در این بیابان در فلان دره است و افسار آن به درختى پیچیده و آن را از راه رفتن باز داشته است. بروید آن را بیاورید». فورا چند نفر به محلى که پیامبر فرموده بود رفتند و شتر را به همان حالت یافتند که پیامبر توصیف کرده بود. تاریخ طبری
|
|
|
علم امام در روایتی از سدیرنقل شده: من و ابوبصیر و یحیای بزاز و داود بن کثیر در مجلس امام صادق (ع) بودیم که آن حضرت با حالت غضب، وارد شدند و پس از نشستن فرمودند: تعجب است از مردمی که گمان می کنند ما علم غیب داریم! در صورتی که جز خدای متعال کسی علم غیب ندارد، و من خواستم کنیزم را تنبیه کنم، او فرار کرد. و ندانستم در کدام اطاق رفته است
سدیر گوید: هنگامی که حضرت برخاستند که به منزلشان بروند من و ابوبصیر و میسر، همراه آن حضرت رفتیم و عرض کردیم، فدایت شوم، ما سخنان که درباره کنیز گفتید شنیدیم، و ما معتقدیم که شما علوم فراوانی دارید ولی ادعای علم غیب درباره شما نمی کنیم.
حضرت فرمود: ای سدیر، مگر قرآن نخوانده ای؟ عرض کردم: چرا. فرمود: این آیه را خوانده ای: «قال الذی عنده علم من الکتاب انا اتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک » گفتم: فدایت شوم، خوانده ام. فرمود: می دانی که این شخص چه اندازه از علم الکتاب داشت؟ عرض کردم: شما بفرمایید. فرمود: باندازه قطره ای از دریای پهناور! سپس فرمود: آیا این آیه را خوانده ای «قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب »؟ گفتم: آری. فرمود:آن کسی که علم همه کتاب را دارد داناتر است یا کسی که بهره اندکی از علم الکتاب دارد؟ عرض کردم: آن کسی که علم همه کتاب را دارد. پس با اشاره به سینه مبارکش فرمود: بخدا قسم، علم همه کتاب نزد ماست، بخدا قسم علم همه کتاب نزد ماست.
|