logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:144651)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:101243)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:93425)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:78645)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: تدبر و فهم سوره زمر: دين خالص: يعني پرستش و عبوديت فقط براي خدا. بيان مصاديقي از شرك    تاريخچه و عوامل جعل حديث: نمونه هایی از روایات جعلی،آیا جعل حدیث تمام شده یا ادامه دارد؟    ايا كشف جديد باستان شناسان مبني بر ویرانی شهر قوم لوط با انفجار شهاب‌سنگ،مطابق قران است؟    پديده ارجاع به كتب خيالي و ساختگي :       آخرین رویداد تالار: ]تخفیف بي‌نظير فروش کتاب "باورها و رفتارهای قرآنی" بمناسبت ميلاد مبارك پيامبر گرامي اسلام      

توجه

Icon
Error

admin1 Offline
#1 ارسال شده : 1393/09/12 07:55:30 ب.ظ
admin1

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/14
ارسالها: 199

8 تشکر دریافتی در 7 ارسال

تفسير قران كريم-تاويل قران-تفسير با تاويل چه تفاوتي دارد؟تعريف تفسير و تاويل

بسم الله الرحمن الرحیم

معنای لغوی تفسیر

تفسیر مصدر باب تفعیل از ماده «فَسر» است . فسر در کتاب لغت به : «بیان» ، «ابانه» ، «جدا کردن» ، «بیان و تو ضیح دادن شیء» .در بیان معنای تفسیر، برخی از لغت شناسان آن را مانند فسر و جمعی آن رامبالغه معنای «فَسر» دانسته اند. عده ای برای آن، معناهایی چون: کشف مراد از لفظ مشکل، کشف معنای لفظ و اظهار آن، ایضاح معنای لفظ، برخی تفسیر و فَسر را طبق قاعده اشتقاق کبیر،جدا شده از «سَفر» و مقلوب آن دانسته اند.

لکن بررسی موارد استعمال این دو واژه نشان می دهد که این دو واژه دو معنا یا کاربرد متفاوت دارند: تفسیر و فَسر بیشتر در مورد اظهار معنای معقول وآشکار کردن مطالب علمی و معنوی استعمال می شود و سَفر در خصوص آشکار کردن اعیان و اشیای خارجی و محسوس به کار می رود .راغب نیز در مفردات،سفر را مختص به اعیان و فسر را اظهار معنای معقول، دانسته است.

یکی از معنای حقیقی فسر، کشف و اظهار معنای معقول و آشکار کردن حقیقت علمی نامحسوس است و با توجه به این که ساخت تفعیلی واژه تفسیر مبالغه است،می توان یکی از معنای لغوی واژه تفسیر را «به خوبی آشکار نمودن مطالب معنوی و حقایق علمی» دانست.

بنابراین، نه تنها کاربرد حقیقی واژه تفسیر، ویژه قرآن نیست، بلکه به مطلق کلام و مفاهیم الفاظ نیز اختصاص دارد؛ گرچه در اثر کثرت استعمال آن در مورد بیان معنا و مدلول ظاهری آیات کریمه و کشف مراد خدای متعال از آن، در عرف فعلی دانشمندان علوم دینی، بلکه جمیع مسلمانان، آن چه از کلمه تفسیر- در صورت همراه نبودن با قید و قرینه- متبادر است، بیان مقصود خداوند از آیات کریمه قرآن است و علم تفسیر به دانشی گفته می شود که عهده دار بیان معنا و مدلول ظاهری آیات کریمه و کشف تبیین مراد خدای متعال از آن است.

واژه تفسیر در قرآن کریم

کلمه تفسیر در قرآن کریم یک بار بیشتر استعمال نشده است و آن در آیه 33 سوره فرقان است که خدای متعال پس از بیان برخی از ایرادهای کافران و پاسخ به آن می فرماید:«...وَلا یأتونک بِمَثَل الا جئناک بالحقّ و احسَنَ تفسیرا»آراء مفسّران در بیان معنای «تفسیر» در این آیه کریمه مختلف است؛ جمعی آن را به بیان؛ یا بیان و تفصیل، یا بیان و کشف،(که همه نزدیک به هم است) معنا کرده اند.

تعاریف تفسیر از ديدگاه عالمان اسلامى

بسیاری از مفسران تعریفی برای تفسیر ارائه نداده اند و گویا آن را به وضوح معنای متبادر عرفی اش واگذاشته اند؛ ولی در عین حال ، تعریف های مختلفی در مقدمه برخی از تفاسیر و آثار دانشمندان علوم قرآن و کتاب شناسان اسلامی به چشم می خورد که در دسته ای از آن تعاریف، «به عنوان کاری که مفسّر در مورد کشف معنا و مدلول آیات کریمه انجام می دهد» و در دسته ای دیگر «تفسیر به عنوان یک علم» تعریف شده است.

الف) امین الاسلام طبرسی: «تفسیر،کشف مراد از لفظ مشکل است.» این کلام طبرسی را که در فنّ سوم مقدمه تفسیر مجمع البیان آمده است، یکی از تعریف های قابل ذکر به شمار آورده اند آیت الله معرفت نیز مشابه آن، عبارت «رفع الابهام عن اللفظ المشکل» را به عنوان معنای اصطلاحی تفسیر مطرح کرده اند.

ب)راغب اصفهانی: «تفسیر در عرف دانشمندان،کشف معنای قرآن و بیان مراد است، اعم از این که به حسب مشکل بودن لفظ و غیر آن و به حسب معنای ظاهر و غیر آن باشد.» این تعریف را زرکشی در برهان از راغب و سیوطی در اتقان از تفسیر اصفهانی نقل کرده اند.راغب به دو مرحله ای بودن تفسیر (کشف معنای استعمالی و بیان مراد جدی خداوند) توجه داشته است و این از امتیاز های این تعریف به شمار می آید.

هـ)آقا بزرگ تهرانی: «تفسیر،بیان ظواهر آیات قرآن بر اساس قواعد و لغت عرب است.» ایشان در پی این تعریف می نویسد: «اما حجیت جمیع این ظواهر و حکم به این که همه آنها مراد واقعی خدای متعال است،قرآن ما را ازآن منع کرده است...دیدگاه درستی است که مفسران محقق آن را برگزیده اند، این است که محکمات،آیاتی است که تکیه بر ظواهر آنها صحیح و حکم به مراد واقعی بودن آن جایز است.»

و)علامه طباطبایی: «تفسیر،بیان معانی آیات قرآنی و کشف مقاصد و مدالیل آنها است.»

ز)آیه الله خویی: «تفسیر،آشکار کردن مراد خدای متعال از کتاب عزیز اوست.»

تعریف پیشنهادی«تفسیر عبارت است از بیان مفاد استعمالی آیات قرآن و آشکار نمودن مراد خدای متعال از آن بر مبنای ادبیات عرب و اصول عقلایی محاوره.»


معنای لغوی تأویل

تأویل از «اَول» به معنای رجوع، اشتقاق یافته ،و معنای آن با نظر به ریشه اصلی اش «ارجاع» است. در کتاب های لغت برای تأویل معنای فراوانی ذکر شده ،که می توان آنها را در سه دسته قرار داد:الف) برگرداندن چیزی به هدفی که از آن مد نظر است،ب) آشکار ساختن آن چه که شیئی به آن باز می گردد،ج) انتهای شئ، مصیر، عاقبت و آخر آن، عاقبت کلام و آن چه که کلام به آن باز می گردد، معنای پنهان قرآن که غیر معنای ظاهر آن است.

موارد استعمال تأویل در قرآن

کلمه تأویل 17 بار در قرآن کریم استعمال شده است. 12 بار در مورد غیر قرآن و 5 بار در مورد قرآن به کار رفته است و از آن 12 مورد ، 4 بار در حال اضافه به احکام و رویا و یا ضمیری که به رویا بر می گردد، به کار رفته است، که به طور یقین و اتفاق مفسران، به معنای تعبیر خواب و محکی عنه رویا است و سه بار در حال اضافه به «الاحادیث» است.علاوه بر موارد یاد شده، کلمه تأویل دوبار در مورد کارهایی که حضرت خضر(ع) انجام داد و اسرار و اهداف آن برای حضرت موسی (ع) پنهان بود به کار رفته، که در این دو مورد به معنای حکمت و اسرار آن کارها است.

12 مورد یاد شده، همه مربوط به غیر قرآن بوده و در چهار معنا خلاصه می شود:

الف) تعبیر خواب و حقیقتی که رویا از آن حکایت می کند، ولی هر کسی نمی تواند از رویا به آن پی ببرد

.ب) حکمت و اسراری که در کارهای حضرت خضر(ع) نهفته و مورد نظر بود ،ولی برای دیگران و حتی برای فردی مانند حضرت موسی(ع) معلوم و آشکار نبود.

ج) ثمره و نتیجه ای که بر کارهای اختیاری انسان (مانند رجوع به خدا و رسول در تنازعات و اطاعت از حکم آنان و ایفای کیل و توزین با ترازوی مستقیم) مترتّب می شود و به تعبیر دیگر، عاقبت و فرجام کار یا چهره دیگری از کارهای اختیاری انسان، که برای همه کس معلوم نیست.

د) حقیقت و مآل طعام و ماهیّت، کیفیّت و سایر احوال آن، که برای افراد عادی نامعلوم است.

تأویل قرآن در لسان آیات کریمه و روایات مربوط به آن در معنای زیر به کار رفته است :الف) معنای حقیقی و منظور واقعی برخی از آیات متشابه؛ب) معنا و معرف باطنی آیات کریمه، اعم از آیات محکم و متشابه؛ج) مصداق خارجی و تجسّم عینی وعد و وعید های قرآن کریم در مورد آخرت و سایر پیشگویی های آن؛د) مصادیق برخی از آیات کریمه، که از دید عرف و افراد عادی پنهان است.این معانی با یکدیگر اشتراک لفظی نیست، بلکه اشتراک معنوی است؛ همه آنها از مصادیق عامّی است و آن معنای عام عبارت است از: «چیزی که شیئ (اعم از سخن و غیر سخن)به آن باز می گردد.»

فرق تفسیر و تاویل قرآن

برخی بر این نظرند که تفسیر و تأویل به یک معناست. گروهی تفسیر را اعم از تأویل دانسته اند و بیشتر صاحب نظران براین عقیده اند - که تأویل را به طور کامل مغایر با تفسیر است- جمعی در عین این که هر دو را مربوط به معنا و مفاهیم الفاظ دانسته اند، تفسیر را به کشف مراد از لفظ مشکل یا شرح قصه ای مجمل و تعریف مدلول الفاظ غریب و تبیین اسباب نزول معنا کرده و تأویل را به تبیین معنای متشابه یا برگرداندن آیه از معنای ظاهر به معنای احتمالی موافق با کتاب و سنّت، یا بازگرداندن یکی از دو احتمال به معنای مطابق با ظاهر، اختصاص داده اند و برخی تفسیر را ویژه معنای وضعی لفظ و تأویل را تفسیر باطن لفظ دانسته اند.

می توان گفت معارف قرآن کریم به دو بخش قسمت می شود :

1) معارفی که فهمیدن آن بر مبنای ادبیات عرب و اصول محاوره برای همگان میسر است و در روایات از آن به «ظاهر قرآن» و «ظَهر قرآن» تعبیر شده است؛

2) معارفی که بر مبنای ادبیات عرب و اصول عقلایی محاوره دانستن آن میسر نیست و برای پی بردن به آن، راهی جز مراجعه به راسخان در علم وجود ندارد و در روایات از آن به «باطن قرآن» و «بطن قرآن» یاد شده است.

بخش اول در قلمرو تفسیر قرار می گیرد و بخش دوم محدوده تأویل است.


تهیه کننده حجت الاسلام دکتر مغربی

کلمات کلیدی:تفسیر تاویل ظاهر بطن مفسر قرآن

ویرایش بوسیله کاربر 1395/08/25 01:11:57 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

مدیر تالار
admin1 Offline
#2 ارسال شده : 1393/09/17 07:54:52 ب.ظ
admin1

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/14
ارسالها: 199

8 تشکر دریافتی در 7 ارسال
تفسیر چیست ؟

روایات زیادی وجود دارد که طی آنها شخصی نزد رسول خدا (ص) یا ائمه (ع) می آمد و سوالی میکرد و جوابی می شنید و ظاهرا درست متوجه نمیشد و میگفت «یا رسول الله فسّر لی» (ای رسول خدا برایم تفسیر کن) یا «یا ابن رسول الله فسر لی» (ای فرزند رسول خدا برایم تفسیر کن)
مطابق این نوع روایات ، تفسیر به معنی «توضیح» است .

اما ، در قرآن آیه ای هست که به بهترین وجهی این کلمه را معنی کرده است :
وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا ﴿33﴾ (سوره فرقان)
و با هيچ مثلي به تو رو نمي كنند مگر اينکه ما حق را با بهترين تفسير برايت مي آوريم (33)

در این آیه سه عنصر وجود دارد :
1- مَثَل
2 – حقّ
3 – تفسیر بهتر

واینک شرح هریک :

1 - منظور از مَثَل همان چیزهائی است که مردم آن روزگار در باره پیامبر (ص) میگفتند ، مثلا یتیم ابو طالب ، مجنون ، ساحر ، کاذب ، مفتون ، مفتری ، محمد امین ، رسول خدا و . .

2 – منظور از حق همان چیزهائی است که خداوند در باره رسول خویش قائل است ، مثلا رسول ، نبی ، شاهد ، صاحب مقامِ «انک لعلی خلق عظیم» ، نذیر ، بشیر ، عبد ، اسوه (الگوی لازم به پیروی) ، و . . .

3 – منظور از تفسیرِ بهتر همان چیزهائی است که امروز مردم جهان (اعم از اینکه موضوع رسالت آن حضرت را قبول داشته باشند یا نداشته باشند) در باره آن حضرت میگویند ، مثلا شخصیتِ والا ، شخص بسیار قابل احترام ، پیامبر آخر ، پیامبر دوره بلوغ بشریت ، مصلح بشریت ، و . . .

اگر دقت کنید متوجه خواهید شد که اولی و سومی از یک جنس (یعنی از جنس نظر مردم بودن) و دومی از جنس متفاوت (یعنی از جنس نظر خداوند بودن) است .

بنا براین ،
«تفسیر» هرکس در باره هرچیز ، عبارت است از «نظرِ شخصیِ» همان شخص در باره همان چیز .
یعنی تفسیر یک امر شخصی است و از هرشخص تا شخص دیگر فرق خواهد داشت .


در آیه مورد استناد نیز برای تفسیر ، صفتِ «احسن» قائل شده که به معنی بهتر یا بهترین است ، یعنی تفسیر علاوه بر شخصی بودن از لحاظ درست یا غلط بودن نیز دارای درجه بندی است ، مثلا میتوان تفاسیر را به تفسیرِ خوب ، تفسیرِ بهتر ، یا بهترین تفسیر یا تفسیر بد یا تفسیر غلط درجه بندی کرد .

تفسیر قرآن هم همینطور است .
تفسیر هر شخص از قرآن ، نظر و فهم او از قرآن است ، و لذا تفسیر هرکس از قرآن با تفسیر هر کسِ دیگر از قرآن فرق خواهد داشت .

خلاصه اینکه یک چیزی نزد خداوند است که نام آن «حق» است . و یک چیزهائی هم نزد مردمان است و نام آنها تفسیر است .

این را اینطور هم میتوان گفت :
یک چیزی نزد خداوند است که حق است و اسم آن قرآن است .
یک چیزهائی هم نزد مردمان است که نِسبی و شخصی است و اسم آنها تفسیر قرآن است.


فرق تفسیر با تاویل

در آیه 17 سوره سجده فرموده «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین» (هیچکس نمی¬داند چه چیزهائی که روشنی چشم در آنهاست برای آنها تهیه و مخفی شده)

و در آیه 7 سوره آل عمران هم فرموده «کسی جز خدا تأویل آن را نمی-داند»
برای درک بهتر دو مورد فوق توجه شما را به دو گزاره ذیل جلب میکنیم :

1 – کسی جز خداوند نمیداند تاویل آیات متشابه چیست (لا یعلم تاویله الا الله)
2 –کسی (جز خداوند) نمیداند برای مومنان در جهان دیگر چه چشم روشنی هائی تهیه شده است (لا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین)
اولین چیزی که از مقابله این دو گزاره بدست می آید این است که چشم روشنی های بهشتی و تاویل آیات متشابه همطرازند . و طرازشان هم این است که هر دو از امکانات معرفتی بشر خارجند زیرا در باره هر دو فرموده فقط خداوند میداند آنها چه هستند .
اگر در گفته فوق دقت بیشتری کنید متوجه خواهید شد که تاویل عبارت است از معنیِ بخش هائی از قرآن که هیچکس چیزی از آنها نمیداند غیر از خداوند .

مثلا در باره همان آیه 17 سوره سجده ، چون هنوز قیامت به وقوع نپیوسته ، و هنوز بهشت و جهنم به منصه ظهور نرسیده تا کسی بتواند چیزی راجع به آنها بداند ، و لذا فقط خداوند است که در باره آنها اطلاعات دارد ، پس ، یکی از مصادیق تاویل همان نعمت های بهشتی است .

: «تفسیر از چیزی» ، همان است که ما آن را «منظوراز چیزی» می نامیم و نِسبی است و میتواند بچگانه و عوامانه و عالمانه و درست ودرست تر و درست ترین باشد اما «تاویل هر چیزی» ، فقط یک چیز است که آن هم «منظور خداوند از آن چیز» است که البته مطلقا صحیح است و ضمنا کسی هم به آن راهی ندارد .

تفسیر های ما از هر چیزی در اثر پیشرفت علمی ما میتواند به منظور خداوند نزدیک شود اما هرگز نمیتواند به آن برسد .

این را طور دیگری هم میتوان گفت :
ما میتوانیم به تاویل قرآن نزدیک شویم اما هرگز نمیتوانیم به آن برسیم .

و باز اینطور هم میتوان گفت :
تفاسیر قرآن میتوانند به تاویل قرآن نزدیک شوند اما هرگز نمیتوانند به آن برسند .

یک نکته دیگر :

تأویل یک حقیقت بیرونی از متن قرآن است .

مثلاً خوابی که حضرت یوسف (ع) دید ، وقتیکه گفت «هذا تاویل رویای» (این تاویل رویای من است) منظور او از تأویل ، آن اتفاقی بود که در آخر سوره به آن اشاره شد (یعنی همان ماجرای به سجده افتادن والدین و برادرانش)
یعنی یک واقعۀ حقیقیِ بیرون از آن خواب ، تأویل آن خواب بوده است .

یا وقتیکه می¬گوئیم «بهشت» ، تصوراتی که راجع به آن می¬کنیم که چنین باغها و چنان چشمه¬ها و چنان میوه¬ها و چه و چه ، اینها همه¬اش «تفسیر ما» است و هر چه علم ما بیشتر باشد این تفسیرها بهتر و دقیق¬تر می¬شود اما تأویل آن ، همان چیزیست که پس از قیامت بر مؤمنان ظاهر خواهد شد و در آن زندگی خواهند کرد .

یعنی «تأویل» از جنس حقایق و واقعیت¬های خارجیِ آن کلماتی است که در آیات متشابه بکار رفته است و درک آنها از حیطه علم بشر خارج است .


جمع بندیِ

با توجه به همه آن چیزی که گفته شد ،
«علم ما» در باره هر چیزی «تفسیر ما» از آن چیز است ،
«علم خداوند» در باره هرچیزی «تاویل خداوند» از آن چیز است .
چون ما دائما در حال تکامل هستیم «تفسیر ما» نیز در حال تکامل است .
تاویل خداوند در باره هر چیز حدّ نهائی حقایق در باره آن چیز است .
«تفسیر ما» از هرچیزی میتواند به تاویل نزدیک شود اما هرگز نمیتواند به آن برسد .


تهیه کننده:مهندس جمال گنجه ای

ویرایش بوسیله کاربر 1394/09/26 10:58:02 ق.ظ  | دلیل ویرایش: size

مدیر تالار
farhang Offline
#3 ارسال شده : 1393/10/05 04:27:48 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 707
Iran (Islamic Republic Of)

43 تشکر دریافتی در 28 ارسال
علامه طباطبایی در مقدمه تفسیر المیزان این چنین گفته است:

"نخست بايد بگوئيم : تفسير كه بمعناى بيان معانى آيات قرآنى و كشف مقاصد و مداليل آنست ، از قديمى ترين اشتغالات علمى است ، كه دانشمندان اسلامى را به خود جلب و مشغول كرده است . و تاريخ اين نوع بحث كه نامش تفسير است ، از عصر نزول قرآن شروع شده ، و اين معنا از آيه : (كما ارسلنا فيكم رسولا منكم ، يتلوا عليكم آياتنا، و يزكيكم و يعلمكم الكتاب و الحكمه )، (همچنانكه در شما رسولى از خود شما فرستاديم ، تا بر شما بخواند آيات ما را، و تزكيه تان كند، و كتاب و حكمتتان بياموزد) به خوبى استفاده ميشود، چون مى فرمايد: همان رسوليكه كتاب قرآن به او نازل شد، آن كتاب را به شما تعليم مى دهد.

روش تفسيرى طبقات اول و دوم مفسرين

طبقه اول از مفسرين اسلام ، جمعى از صحابه بودند، (كه البته مراد ما از صحابه غير على عليه السلام و ائمه اهل بيت عليهم السلامند، براى اينكه در باره آنحضرت سخنى جداگانه داريم ، كه بزودى از نظر خواننده مى گذرد)، مانند ابن عباس ، و عبد الله بن عمر، و ابى ، و غير ايشان ، كه دامن همت به كمر زده ، و دنبال اين كار را گرفتند.

آنروز بحث از قرآن از چارچوبه جهات ادبى آيات ، و شان نزول آنها، و مختصرى استدلال به آيات براى توضيح آياتى ديگر، و اندكى تفسير بروايات وارده از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در باب قصص و معارف مبدا و معاد، و امثال آن تجاوز نميكرد.

در مفسرين طبقه دوم ، يعنى تابعين ، چون مجاهد، و قتاده ، و ابن ابى ليلى ، و شعبى ، و سدى ، و ديگران نيز كه در دو قرن اول هجرت بودند، جريان به همين منوال بود، ايشان هم چيزى به آنچه مفسرين طبقه اول ، و صحابه ، در طريقه تفسير سلوك كرده ، بودند، نيفزودند، تنها چيزى كه به آن اضافه كردند، اين بود كه بيشتر از گذشتگان در تفسير خود، روايت آوردند، (كه متاءسفانه در بين آن روايات ، احاديثى بود كه يهوديان جعل كرده ، و در بين قصص و معارف مربوط به آغاز خلقت ، و چگونگى ابتداء خلقت آسمانها، و تكوين زمين ، و درياها، و بهشت شداد، و خطاهاى انبياء و تحريف قرآن ، و چيرهائى ديگر از اين قبيل دسيسه و داخل احاديث صحيح نمودند، و هم اكنون در پاره اى روايات تفسيرى و غير تفسيرى ، از آن قبيل روايات ديده مى شود).

بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در عصر خلفاء، فتوحات اسلامى شروع مى شود، و مسلمانان در بلاد فتح شده با فرقه هائى مختلف ، و امتهائى گونه گون ، و با علماى اديان و مذاهب مختلف آشنا ميشوند، و اين خلطه و آميزش سبب مى شود بحث هاى كلامى در مسلمانان شايع شود.

از سوى ديگر در اواخر سلطنت امويان و اوائل عباسيان ، يعنى در اواخر قرن اول هجرت ، فلسفه يونان بزبان عربى ترجمه شده ، در بين علماى اسلام انتشار يافت ، و همه جا مباحث عقلى ورد زبانها و نقل مجالس علماء شد

و از سوى سوم مقارن با انتشار بحثهاى فلسفى ، مطالب عرفانى و صوفى گرى نيز در اسلام راه يافته ، جمعى از مردم به آن تمايل نمودند، تا بجاى برهان و استدلال فقهى ،

و از سوى چهارم ، جمعى از مردم سطحى به همان تعبد صرف كه در صدر اسلام نسبت بدستورات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم داشتند، باقى ماندند، و بدون اينكه كارى به عقل و فكر خود داشته باشند، در فهم آيات قرآن به احاديث اكتفاء نموده ، و در فهم معناى حديث هم هيچگونه مداخله اى ننموده ، به ظاهر آنها تعبد مى كردند، و اگر هم احيانا بحثى از قرآن مى كردند، تنها از جهات ادبى آن بود، و بس .

اين چهار عامل باعث شد كه روش اهل علم در تفسير قرآن كريم مختلف شود، علاوه بر اين چهار عامل ، عامل مهم ديگرى كه در اين اختلاف اثر به سزائى داشت ، اختلاف مذاهب بود، كه آنچنان در ميان مسلمانان تفرقه افكنده بود، كه ميان مذاهب اسلامى هيچ جامعه اى ، كلمه واحدى نمانده بود، جز دو كلمه (لا اله الا الله و محمد رسول الله )، و گر نه در تمامى مسائل اسلامى اختلاف پديد آمده بود.


دو روش براى فهم حقائق قرآن

يكى اينكه ما در مسئله اى كه قرآن متعرض آنست ، بحثى علمى ، و يا فلسفى را آغاز كنيم ، و همچنان دنبال كنيم ، تا حق مطلب برايمان روشن و ثابت شود، آنوقت بگوئيم : آيه هم همين را ميگويد، اين روش هر چند كه مورد پسند بحثهاى علمى و نظرى است ، و لكن قرآن آن را نمى پسندد.

دوم اينكه براى فهم آن مسئله ، و تشخيص مقصود آن آيه ، از نظائر آن آيه كمك گرفته ، منظور از آيه مورد نظر را بدست آوريم ، (آنگاه اگر بگوئيم علم هم همين را مى گويد عيبى ندارد)، و اين روشى است كه ميتوان آنرا تفسير خواند، خود قرآن آن را مى پسندد،

چون قرآن خود را تبيان كل شى ء ميداند، آنوقت چگونه ممكن است كه بيان خودش نباشد، قرآن خود را هدايت مردم و بيناتى از هدى ، و جدا سازنده حق از باطل معرفى نموده ، مى فرمايد: (هدى للناس ، و بينات من الهدى ، و الفرقان )، آنوقت چطور ممكن است هدايت ، و بينه ، و فرقان ، و نور مردم در تمامى حوائج زندگيشان باشد، ولى در ضرورى ترين حاجتشان كه فهم خود قرآن است ، نه هدايت باشد، و نه تبيان ، و نه فرمان ، و نه نور؟.

قرآن بتمامى افرادى كه در راه خدا مجاهدت مى كنند مژده داده ، كه ايشان را به راه هاى خود هدايت مى كند، و فرموده : (و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا)، آنوقت در مهم ترين جهادشان كه همانا فهم كلام پروردگارشان است ، ايشان را هدايت نكند؟ (و به فرضيات علمى احاله كند)، و چه جهادى اعظم از مجاهدت در فهم كتاب خدا، و چه سبيلى بهتر از سبيل قرآن بشر را بسوى او هدايت ميكند؟! و آياتى كه قرآنرا چنين معرفى مى كند بسيار است

على عليه السلام هم (به طوريكه در نهج البلاغه آمده ) مى فرمايد: (قرآن چنين است كه پاره اى از آن پاره اى ديگر را بيان ميكند، و بعضى از آن شاهد بعضى ديگراست )....
[color=red]و اين يگانه راه مستقيم و روش بى نقصى است كه معلمين قرآن و هاديان آن ، ائمه عليهم السلام پيموده اند.

ویرایش بوسیله کاربر 1394/09/26 11:09:55 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

سیدکاظم فرهنگ
rahim Offline
#4 ارسال شده : 1393/11/30 12:08:29 ق.ظ
rahim

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1390/03/04
ارسالها: 133

5 تشکر دریافتی در 4 ارسال
خلاصه نظر علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در خصوص تاویل در ذیل ایه 7 سوره ال عمران باین شرح است:

"س ملاحظه كرديد كه در تمامى اين موارد از داستان يوسف كلمه (تاءويل ) در حوادثى استعمال شده كه سرانجام رويا به آن حوادث منجر مى شود، و آنچه صاحب رويا در خواب مى بيند صورت و مثالى از آن حوادث است، پس نسبتى كه ميان آن حوادث و ميان روياها هست همان نسبتى است كه ميان صورت و معنا است، صورتى كه، معنا به آن صورت جلوه مى كند.

و به عبارت ديگر نسبتى است كه ميان حقيقت مجسم شده با مثال آن حقيقت است همچنان كه در آياتى كه از داستان موسى و خضر (عليه الس لام ) نقل كرديم جريان از اين قرار بود و در آيه شريفه : (و اوفوا الكيل اذا كلتم... و احسن تاويلا) نيز از همين باب است.

از دقت در آيات قيامت به دست مى آيد كه در آن آيات نيز جريان بدين منوال است، و لفظ تاءويل در آن آيات هم همين معنارا مى دهد، مثلا در آيه : (بل كذبوا بما لم يحيطوابعلمه و لما ياتهم تاويله...)

و نيز در آيه : (هل ينظرون الا تاءويله يوم ياتى تاويله...) منظور از آمدن تاءويل مجسم شدن حقايق است،

پس از آنچه گذشت سه نكته روشن گرديد:

اول اينكه : تاءويل داشتن آيه اى از آيات كه معناى آن برگشت كند به آن تاءويل، غير از اين است كه آيه اى متشابه باشد و به آيه محكمى برگشت داده شود.

دوم اينكه : تاءويل اختصاص به آيات متشابه ندارد بلكه تمامى آيات قرآن تاءويل دارد، پس همانطور كه آيات متشابه تاءويل دارد، آيات محكم نيز تاءويل دارد.

سوم اينكه : تاءويل از مفاهيمى كه معنا و مدلول لفظى دارند نيست، بلكه از امور خارجى و عينى است، و اگر گفته مى شود كه آيات قرآن تاءويل دارد در حقيقت وصف تاءويل، صفت خود آيات نيست، بلكه صفت متعلق آنها است، كه اعمال انسانها و يا چيز ديگر است.

و اما اينكه گاهى كلمه (تاءويل ) در معناى (مخالف ظاهر لفظ) استعمال مى شود، يك استعمال نوظهور است، كه بعد از نزول قرآن پيدا شده، و هيچ دليلى نداريم بر اين كه منظور قرآن مجيد هم از (تاءويل ) اين باشد، و وقتى مى فرمايد (وابتغاء تاءويله ) بگوييم منظورش از تاءويل معناى مخالف ظاهر كلمه است، همچنان كه هيچ دليلى نداريم بر اين كه آن معناى ديگرى كه براى تاءويل كرده اند درست باشد.

علم به تاويل كتاب مختص به خداى تعالى است

و ما يعلم تاءويله الا اللّه


جمله مورد بحث، افاده حصر مى كند، چون مى فرمايد: تاءويل كتاب را به جز خدا كسى نمى داند، و ظاهر اين حصر اين است كه علم به تاءويل تنها نزد خدا است.

و اما جمله : (و الراسخون فى العلم ) عطف به آن نيست، تا معنا چنين شود: (تاءويلش را نمى داند مگر خدا و راسخون در علم )، بلكه جمله اى از نو و در حقيقت فراز دوم جمله : (فاما الذين فى قلوبهم زيغ ) است،

و معناى دو جمله اين است كه مردم نسبت به كتاب خدا دو گروه هستند، گروهى از آنها كه بيمار دلند آيات متشابه آن را دنبال مى كنند، و بعضى ديگر وقتى به آيات متشابه برمى خورند مى گويند: ما به همه قرآن ايمان داريم، چون همه اش از ناحيه پروردگار ما آمده، و اينگونه اختلاف كردن مردم به خاطر اختلاف دلهاى ايشان است.

دسته اول دلهاشان مبتلا به انحراف است، و دسته دوم، علم در دلهاشان رسوخ كرده.

موضع (راسخون در علم) در برابر آيات متشابه، ايمان به آنها و توقف در مقام عمل است

از ناحيه خدا بودن محكم و متشابه باعث مى شود كه به هر دو قسمت ايمان داشته باششد، و روشن بودن آيات محكم باعث مى شود كه به آن عمل هم بكنند، و روشن نبودن متشابه باعث مى شود كه تنها در مرحله عمل توقف كنند، نه اين كه آن را رد كنند، چون ايمان دارند كه آن نيز از ناحيه خدا است، چيزى كه هست جايز نيست به آن عمل كنند براى اينكه عمل به آن مخالفت با آيات محكم است، و اين عينا همان ارجاع متشابه به محكم است."


Azam.pormaye Online
#5 ارسال شده : 1395/01/29 05:53:19 ق.ظ
Azam.pormaye

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1394/12/17
ارسالها: 403
Iran (Islamic Republic Of)

تشکرها: 7 بار
31 تشکر دریافتی در 31 ارسال


منظور از #تاويل چيست؟آيا همان #تفسير است؟

پاسخ از علامه طباطبايي

"لفظ «تأويل قرآن» در قرآن مجيد در سه آيه آمده است

«تأويل» از كلمه «اول» بمعني رجوع است و مراد از «تأويل» آن چيزي است كه آيه بسوي آن بر ميگردد و مراد از تنزيل در مقابل تأويل معني روشن و تحت اللفظ آيه ميباشد.

👈👈معني تأويل پيش مفسرين و علماء

در معني تأويل اختلاف شديد دارند و با تتبع اقوال در تأويل ممكن است به بيشتر از ده قول برخورد ولي آنچه مشهورتر از همه اقوال ميباشد دو قول است:
1- قول قدماء كه تأويل را با تفسير- ماحصل معني كلام- مرادف ميگرفتند و بنابراين همه آيات قرآني تأويل دارند لكن بمقتضاي آيه «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ» تأويل متشابهات را بالخصوص كسي جز خداي نميداند.

اين قول پيش متأخرين باطل شناخته شده متروك شد.👉

2-قول متأخرين كه «تأويل» معني خلاف ظاهري است كه از كلام قصد شود و بنابراين همه آيات قرآني تأويل ندارند و تنها آيات متشابهه است كه داراي تأويل و معني خلاف ظاهر دارند كه جز خدا كسي را بر آنها احاطه نيست

اين قول نيز با اينكه شهرت بسزائي دارد درست نيست و بآيات قرآني منطبق نميشود👌👌

بنابر اين تأويل هر چيزي حقيقتي است كه آنچيز از آن سرچشمه ميگيرد و آنچيز بنحوي تحقق دهنده و حامل و نشانه اوست

و تأويل قرآن حقيقت يا حقائقي است كه در ام الكتاب پيش خداست و از مختصات غيب ميباشد."👉👉

برگرفته از كتاب قرآن در اسلام.سيدمحمد حسين طباطبايي
ali Offline
#6 ارسال شده : 1400/06/17 08:28:29 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,139

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
تاويل يعني چه؟

هُوَ الَّذِي أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُـولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ

هموست آنكه اين كتاب را [در سطح درك و فهم انسان] بر تو نازل كرد [كه] بخشي [اعظم] از آن، آياتي محكم [ثابت و پايدار و نامتغير، همچون اصول كلي اخلاقيات و تاريخ انبياء و اُمت‌ها] است كه آنها اُمّ [=اصل و اساس و مرجع] كتابند، و [بخش] ديگر متشابهات 12 [متغير و متناسب با درك و فهم بشري كه به زبان تشبيه و تمثيل آمده است]. و اما كساني كه در دلشان انحرافي [=تمايلي از حق به باطل] 13 است، متشابهات آن را براي فتنه‌جويي 14 و تأويل‌گرايي 15 دنبال مي‌كنند، حال آنكه تأويل آن [متشابهات] را [كسي] جز خدا نمي‌داند و راسخان در علم 16 [=دانشمندان عميق‌نگر] گويند: ما [با وجود عدم شناخت تأويل متشابهات] بدان ايمان آورده‌ايم [و بر اين باوريم كه اين كتاب] تماماً از جانب پروردگارمان است. و جز خردمندان [با وجدان خدايي، به اين حقيقت] آگاهي نمي‌يابند.17


______________


13 - «زَيْغ» به انحراف از حق و ميل به باطل گفته مي‌شود. در دعاي راسخون در علم [آية 8 (3:8) ] از زيغ قلب پس از هدايت ياد كرده و آن را آفتي براي هدايت شمرده است.


14 - منظور از فتنه‌جويي، تلاش براي ايجاد اختلاف و ضربه زدن به باورهاي ديني توده‌هاي ناآگاه مردم با تمسخر و ايجاد شك و ترديد در ايمان آنان است كه همه روز شاهد تبليغات تعرضي فتنه‌جويان در رسانه‌هاي جمعي هستيم.


15 - «تَأْوِيلِ» از ريشة «اَوْل»، برگشت دادن و رجوع به حقيقت مطلبي است که هنوز وقوع خارجي پيدا نکرده است. خوابي که يوسف در کودکي از سجده خورشيد و ماه و يازده ستاره ديد، تحقق عيني و حقيقت آن در دوران صدارتش در مصر براي ديگران روشن شد. تأويل با تفسير و تشريح و تفصيل تفاوت دارد، تأويل برگرداندن معناي متشابه ظاهري به معناي محكم است.

از 17 موردي كه مشتقات تأويل در قرآن آمده است، 8 مورد آن در سورة يوسف در تأويل خواب يوسف و خواب‌هاي دو يار زنداني او و پادشاه مصر مي‌باشد كه تماماً از اتفاقي در آينده خبر مي‌دهد. بقية موارد دربارة: تحقّق قيامت [اعراف 53 (7:53) ]، تحقّق علمي حقايق قرآني [یونس 39 (10:39) ]، حكمت اعمالي كه خضر انجام داد [كهف 78 (18:78) و 82 (18:82) ]، سرانجامِ نيكوي ارجاع داوري در اختلافات به خدا و رسول [نساء 59 (4:59) ]، سرانجامِ نيكوي خريد و فروش منصفانه [اسراء 35 (17:35) ]، و بالاخره تأويل متشابهات قرآني [آل‌عمران 7 (3:7) ] مي‌باشد.



16 - عنوان «الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم» تنها دو بار در قرآن آمده [آل‌عمران 7 (3:7) و نساء 162 (4:162) ]، و هر دو مورد عطف ايمان داشتن به نزول وحي و قرآن است. جداگانه ذكر كردن راسخون در علم از مؤمنون [در نساء 162 (4:162) ]، بر دانش و رسوخ علمي آنها، علاوه بر ايمانشان دلالت مي‌كند. رسوخ علمي نشان از عمق دانش و ريشه‌دار بودن آن مي‌كند كه مقابل سطحي‌نگري و محفوظات قشري است. از امام علي(ع) در وصف اين عالمان آمده است: «بدان كه راسخون در علم همان كساني هستند كه اقرارشان به ناداني كامل خود از تفسير حقايق پشت پردة غيب [دربارة صفات ذاتي خدا]، آنان را از تلاش سخت و بيهوده براي نفوذ در سدهايي كه در برابر غيب زده شده، بي‌نياز كرده است. پس خداوند اعتراف آنها را به عجزشان در آگاه شدن از آنچه دانشي فراگير بر آن ندارند ستوده و ترك تعمق در چيزي را كه خدا جستجوي كُنه آن را تكليف نكرده، رسوخ در علم ناميده است». [خطبة 91، بندهاي 10 تا 12]


17 - عنوان «اولواالالباب» را «خردمندان» يا «صاحبان تفکر و عقل و انديشه» ترجمه كرده‌اند، که البته بيانگر ابعاد گسترده اين واژه نمي‌باشد. اولواالالباب يعني صاحبان لُب. لُبِ هر چيز، مثل گردو و بادام، مغز آن است. مفسرين مغز انسان را همان عقل او شمرده‌اند و گفته‌اند اولواالالباب همان عاقلان، و به فارسي سليس‌تر، خردمندانند. اما درک و فهمي که در ادبيات و عُرف امروز از واژه «عقل» وجود دارد، مغاير با مفهوم واژه عقل در قرآن و مستقل از ايمان به آفريدگار است. حتي در مواردي، «عقلانيت» را در برابر «ايمان» مطرح مي‌سازند! در اين صورت، آيا چنين خردمنداني از آيات پند مي‌گيرند؟ برخي از لغت‌شناسان گفته‌اند لُب، نه هر عقلي، بلکه عقل خالص و پاک شده است! در اين صورت بايد پرسيد: خلوص و پاک شدن از چه چيزي؟

تفسیر باررگان


ali Offline
#7 ارسال شده : 1400/07/16 11:01:03 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,139

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال


در معنای اصطلاحی تاویل اختلاف نظر وجود دارد و شاید دلیل آن اختلاف کاربرد تعبیر تاویل در قرآن به سه معنای مختلف است:

1- سخن موضوع تاویل است اعراف 53
2- کار موضوع تاویل است. اسرا 35
3-خواب موضوع تاویل است. یوسف 6


از مجموع سخنان علما دو دیدگاه بنیادی بدست می اید

1- تاویل از مقوله معناست که خود شامل دو دیدگاه است:
الف- تاویل را همان تفسیر میداند
ب- تاویل معنایی مخالف ظاهر سخن است که بین متاخرین از فقها متکلمان محدثان و صوفیان شایع است.

2-تاویل از امورعینی خارجی است
که این هم شامل دو نظر است:
الف-مقصود از تاویل را مقصود از خود کلام میدانند .تاویل حقیقت خارجی است و تفسیر صورت علمی آن حقیقت خارجی است. در این دیدگاه نیازی به تاویل نیست.(تفسیر ابن تیمیه)

ب- تاویل همان حقیقت واقعی است که بیانات قرآنی اعم از حکم پند و حکمتهای قرانی به انها مستند میشود و همه ایات قرانی اعم از محکم و متشابه تاویل دارند.

تاویل از قبیل مفاهیم نیست که الفاظ بر انها دلالت کند بلکه از امور غیبی فراتر از دلالت شبکه الفاظ است.تاویل مانند مثال است که برای نزدیک تر کردن اهداف به ذهن زده میشود.(تفسیر المیزان)

نسبت تاویل با معارف و اهداف مشخص نسبت مثال به ممثل است . همه معارف قرانی مثال های طولانی هستند که برای تاویلی که نزد خداست زده شده اند امابیان های قرانی مثالهایی هستند که بدلیل معارف و مقاصدشان زده شده اند و تاویل غیر از مثال های طولی است. اینها مصداق مثال های عرضی هستند.

تفسیر پله ای است برای تاویل و تاویل پله ای است برای هدف معنوی و هدف معنوی نهایت سیر و سفر است

از کتاب درامدی بر سامانه معرفتی فهم قران- ایت الله سیدکمال حیدری
ali Offline
#8 ارسال شده : 1400/08/14 02:17:19 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,139

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ارتباط بین تاویل و راسخون درعلم


وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُـولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ

در این آیه درباره درستی عطف تعبیر راسخون به الله اختلاف زیادی وجود دارد.
در صورت عطف، راسخون هم علم تاویل را خواهند داشت

اما در صورت استیناف، راسخون علم به تاویل را نخواهند داشت.

قول مشهور در مکتب اهل بیت، اعتقاد به عطف است و راسخون در علم را رسول الله و عترت طاهره و پیروان خاص آنها دانسته اند.
اما مکتب صحابه به دو گروه تقسیم شدند:عده ای عطف و قول مشهور انها استیناف.


قول به وقف و استیناف سبب شبهات و اشکالاتی میشود:


-اگر علم راسخون به علم منحصر به ظاهر قران است که راه علم ان برای همه گشوده است، برتری انان بر توده مردم در چیست؟

-اگر تاویل ایات متشابه را فقط خدا بداند فایده این ایات چیست؟




علم به تاویل منحصر به خدا نیست . به خواص اهل عصمت و کسانی که ازوارثان آنها و آگاه به علم آنان هستند هم گسترده شده است لذا عنوان راسخون ویژه اهل عصمت نیست.


از کتاب در آمدری برسامانه معرفتی فهم قران ایت الله سید کمال حیدری
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2021, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0.411 ثانیه ایجاد شد.