logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:152321)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:105941)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:96508)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:81222)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: تجسم اعمال :چهره باطن اعمال ما چيست؟    💮زن و مرد در رسيدن به خردمندي و كمال و معنويت تفاوتي ندارند*    تدبر و نكات تفسيري سوره سجده    💮در دعا خسيس و فردگرا نباشيم*       آخرین رویداد تالار: برگزاري دوره جديد مجازي اموزش روش ساده فهم قران       

توجه

Icon
Error

ali Online
#1 ارسال شده : 1401/04/20 07:12:21 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,294

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره سجده: نكات و سئوالات تفسيري سوره السجده

منظور از استواي خدا بر عرش چيست؟

سجده:4
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ
همان خدايی که آسمان‌ها [=عالم کهکشان‌ها] و زمین و هر آن چه میان آندوست [=فضای بین ستارگان] را طی شش دوران آفرید.2 سپس بر عرش [=فرمانروایی بر جهان] استیلا یافت.3 برای شما به غیر از او هیچ یاور و شفاعت کننده‌ای نیست. آیا پند نمی‌پذیرید؟

______________
– آفرینش آسمان‌ها و زمین در شش روز [دوران]، جمعاً در 7 آیه قرآن مطرح شده است [اعراف 54 (7:54) ، یونس 3 (10:3) ، هود 7 (11:7) ، فرقان 59 (25:59) ، سجده 4 (32:4) ، ق 38 (50:38) ، حدید 4 (57:4) ]. این آیات به آفرینش کل جهان اشاره دارند، اما آیات 9 (41:9) تا 12 سوره فصلت، به عنوان زیر مجموعه‌ای از آن کل، منحصراً مراحل آفرینش زمین را در دو مرحله، پیدایش کوه‌ها [چین و چروک‌های پوسته خارجی] و تقویت [حاصل‌خيزی] خاک آن در چهار مرحله و پیدایش جوّ زمین [7 آسمان] را در دو مرحله [جمعاً هشت مرحله] بیان می‌کند.

پاسخ 1
– اصطلاح «ثم استوى على العرش» كه 6 بار در قرآن تکرار شده، تعبیری است از به کمال رسیدن خلق و راه‌اندازى و کارکرد آن. مثل اتومبیل که پس از ساخت و خروج از کارخانه، آماده بهره‌بردارى مى‌شود و راننده پشت فرمان قرار مى‌گيرد [ثم استوى على العرش]. یا مثل میوه که پس از رسیدن قابل مصرف مى‌گردد. در قرآن سوار کشتی یا چهارپایان شدن و راندن آنان را با همین اصطلاح بیان کرده است [زخرف 13 (43:13) ].

پاسخ 2

استواء خداوند بر عرش كنيه از مقام تدبير موجودات بعد از خلقت آنها است

تفسير اين آيه در تفسير آيه ((خلق السموات و الارض ثم استوى على العرش (( و در آياتى نظير آن گذشت ، و نيز در گذشته گفتيم كه تعبير به استواء در عرش كنايه است از مقام تدبير موجودات ، و به نظام در آوردن آنها، نظامى عام و پيوسته ، كه حاكم بر همه آنها باشد، و به همين جهت كه كنايه از اين معنا است در اغلب مواردى كه اين تعبير آمده ، دنبالش يكى از تدبيرها را به عنوان نمونه ذكر كرده ، مثلا يك جا فرموده : ((ثم استوى على العرش يغشى الليل النهار((، و در جاى ديگر فرموده : ((ثم استوى على العرش يدبر الامر(( و جاى ديگر فرموده : ((ثم استوى على العرش يعلم ما يلج فى الارض (( و نيز فرموده : ((ذو العرش المجيد فعال لما يريد((
و اگر بعد از خلقت آسمانها و زمين ، مساله استواء بر عرش را ذكر كرده براى اين است كه سخن در اختصاص ربوبيت و الوهيت به خداى يگانه است ، و در چنين مقامى صرف استناد خلقت به خداى تعالى ، در باطل كردن عقيده بت پرستان كافى نبود، چون آنها منكر اين استناد نيستند، بلكه منكر استناد تدبير به خدا هستند، مى گويند تدبير عالم كه همان ربوبيت بوده باشد، كار خدايان ماست ، در نتيجه الوهيت (استحقاق پرستش ) نيز مختص به آن خدايان است ، و براى خدا تنها اين مى ماند كه رب آن ارباب و معبود آن معبودهاست . لذا لازم بود بعد از مساله خلقت ، استواء بر عرش را هم بياورد، چون بين خلقت و تدبير ملازمه هست ، يعنى يكى از ديگرى جدايى پذير نيست ، لذا در آيه مورد بحث هر دو را ذكر كرد تا بفهماند پديد آرنده موجودات همان كسى است كه مدبر آنها است ، پس همو به تنهايى رب و اله است ، همچنان كه به تنهايى خالق است

وثنى ها قائل به موجودى به نام رب العالمين نيستند، براى هر عالمى ربى قائلند، و رب همه آن رب ها را خدا مى دانند، و (خدا منزه و بزرگتر است از آنچه اينان مى گويند، و بسيار هم بزرگتر است )


ترجمه تفسير الميزان جلد 16 صفحه 366

تحليل معناى شعاعت و اينكه جز خداوند ولى و شفيعى نيست

((ما لكم من دونه من ولى و لا شفيع (( - ((ولى (( به معناى كسى است كه مالك تدبير امر چيزى باشد، و معلوم است كه امور ما و آن شئونى كه قوام حيات ما به آنهاست قائم به هستى است ، و محكوم و در تحت تدبير نظام عامى است كه حاكم بر همه هستى است ، و نيز محكوم به نظام خاصى است كه خود ما انسانها داريم ، و نظام هر چه باشد چه عامش و چه خاصش از لوازم و خصوصياتى است كه خلقت هر چيزى دارد، و خلقت هم هر چه باشد مستند به خداى تعالى است ، پس اوست كه خصوصيات هر موجودى و از آن جمله انسان را داده ، و در نتيجه باز همو است كه براى انسان نظامى مخصوص به خودش ، و نظامى عام مقرر كرده ، پس او مدبر و ولى ماست ، كه به امور ما رسيدگى نموده و شئون ما را تدبير مى كند، همانطور كه ولى هر چيزى است ، شريكى برايش نيست
و ((شفيع (( - بنابر آنچه در مباحث شفاعت در جلد اول از اين كتاب گذشت - عبارت شد از كسى كه منظم به سببى ناقص شود، و سببيت ناقص را تكميل كند، پس شفاعت عبارت است از تتميم سبب ناقص در تاثيرش ، و چون اين معنا را با اسباب و مسببات خارجى تطبيق كنيم ، نتيجه اش اين مى شود كه هر يك از اسباب و شرايط عالم ، شفيع يكديگرند، چون سببيت يكديگر را در تاثير تكميل مى كنند، همچنان كه هر يك از ابر، باران ، آفتاب ، سايه ، و امثال آن شفيع روييدنيها هستند، چون هر يك از نامبردگان سببيت ديگرى را تكميل مى كند
حال مى گوييم ، وقتى پديد آورنده اسباب ، و اجزاى آنها، و ربط دهنده بين آنها، و مسببات ، خداى سبحان باشد، پس خدا شفيع حقيقى است ، كه نقص هر سبب را تكميل مى كند، پس شفيع واقعى و حقيقى تنها خدا است ، و غير از او شفيعى نيست
به بيانى ديگر و دقيق تر اينكه : قبلا كه پيرامون اسماء حسنى بحث مى كرديم ، (جلد هشتم )، گفتيم كه اسماء حسناى خداى تعالى واسطه هايى بين او و بين خلقش در رساندن فيض به ايشان هستند، مثلا خداى تعالى بدان جهت كه داراى اسم رازق ، جواد، غنى ، و رحيم است ، به خلق خود رزق مى دهد، و بدان جهت كه شافى ، معافى ، رؤوف و رحيم است بيماران را شفا مى دهد، و بدان جهت كه شديدالبطش ، ذوانتقام و عزيز است ، ستمكاران را هلاك مى كند، و همچنين هر فيضى را كه به خلق مى رساند، به وساطت يكى از اسماء حسنايش مى رساند
و بنابراين هيچ چيز از مخلوقات او كه وجودش مركب است نخواهى ديد، مگر آنكه در وجود آن ، چند اسم از اسماء حسناى خدا دخالت و وساطت دارند، كه اين چند اسم بعضى مافوق بعضى ، و بعضى در عرض بعضى ديگرند، و هر اسمى از آن اسماء كه خصوصى تر است ، واسطه است بين آن موجود، و بين آن اسمى كه اعم از خودش است ، مثلا اسم شافى اخص از اسم رئوف و رحيم است ، چون او تنها مربوط به شفاى بيماران است ، و آندوى ديگر هم شامل بيماران مى شود، و هم غير آنان ، و به همين جهت اسم شافى واسطه مى شود بين مريض ، و بين اسم رئوف و رحيم ، باز اسم رحيم خصوصى تر از اسم قدير است ، و به همين جهت واسطه مى شود ميان قدير و بيمار، و به همين منوال ساير اسماء
و اين وساطت در حقيقت تتميم تاثير سبب در مسبب است ، و يا به عبارت ديگر نزديك كردن مسبب است به سبب ، تا تاثير سبب به فعليت برسد، و از اين معنا نتيجه مى گيريم كه خدا شفيع مى شود با بعضى از اسماى خود، نزد بعضى ديگر، پس صحيح است كه به استعمال حقيقى گفته شود كه خدا شفيع است ، و غير از او شفيعى نيست ، (دقت بفرماييد)
از آنچه گذشت معلوم و روشن شد كه ديگر هيچ اشكالى در اين اطلاق و استعمال نيست ، و جا ندارد كسى اشكال كند كه چطور خدا شفيع مى شود نزد خودش ، چون گفتيم حقيقت اين شفاعت وساطت يكى از صفات كريمه او بين شخص محتاج ، و يكى ديگر از صفات اوست ، همچنان كه خود ما همه روزه پناه مى بريم به رحمت او از غضبش و يا پناه مى بريم به فضلش از عدلش ، و رحمت و فضلش را شفيع قرار مى دهيم بين خود و بين غضب و عدل او، و اما اين معناى از شفاعت كه خدا براى كسى نزد غير خودش ، شفيع شود البته به هيچ وجه صحيح نيست

منظور از عروج امر بسوي خدا چيست؟ چرا در سوره معارج گفته شده عروج ملائكه و روح در روزي معادل 50 هزار سال است اما در سوره سجده گفته 1000 سال؟

يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ
امر [حیات و حرکت را] از آسمان به سوی زمین سامان می‌بخشد سپس در روزی که مقدار آن به شمارش شما هزار سال است، [امور جهان] به سوی او بالا می‌رود. سجده 5


پاسخ 1
______________
– در جمله: «من السماء الی الارض» اشاره‌ای است به مبدأ تدبیر و مقصد آن به سوی زمین. همان‌طور که می‌دانیم، نور و گرمای زمین و انرژی‌های دریافتی آن در اصل و اساس از خورشید و کهکشانی است که در آن قرار دارد. در سوره ذاریات [آیه 22 (51:22) ] آمده است که رزق شما و آن چه وعده داده شده‌اید [وقوع قیامت] در آسمان است، به این ترتیب، هم حیات دنیايی و هم حیات اخروی از بیرون زمین [سماء] تدبیر می‌شود.

5 – برای فهم بهتر «عروج امر» می‌توان به سوره «معارج»، که در همان ابتدا به عروج ملائکه و روح در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است اشاره شده، مراجعه کرد:«سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ لِلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ مِنَ اللهِ ذِي الْمَعَارِجِ تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ»
در سوره سجده تدبیر امر در مدت هزار سال به حساب دنیايی، به خدا نسبت داده شده. و در سوره معارج از عروج فرشتگان و روح به سوی خدا در روزی که 50 هزار سال است [اما نه از سال‌های دنیايی] سخن گفته است!؟
از طرفی در آیه 47 سوره حج (22:47) نیز تصریح شده است که یک روز در حساب خدا معادل هزار سال به حساب شماست [وَإِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ].
برخی از دانشمندان مسلمان با توجه به ارتباط نجومی میان شعاع مدار دوران ماه و زمان روز زمینی، به گونه شگفت‌آوری به این نتیجه رسیده‌اند که هزار سال دقیقاً معادل سرعت نور یعنی ‌‌45.299،792 کیلومتر بر ثانیه است که این رقم منطبق بر قطعی‌ترین محاسبات مرکز فضايی ناسا می‌باشد.

تفسير بازرگان

پاسخ 2

(ثم يعرج اليه (( - اين جمله از اين جهت كه بعد از جمله ((يدبر الامر من السماء الى الارض (( قرار گرفته ، خالى از اين اشعار نيست ، كه كلمه ((يدبر(( معناى تنزيل را متضمن است ، و معنايش اين است كه او تدبير امر مى كند، در حاليكه نازل كننده است ، و يا او نازل كننده است در حاليكه مدبر است ، از آسمان تا زمين را، و بعيد نيست منظور از اين امر همان امرى باشد كه در آيه ((فقضيهن سبع سموات فى يومين و اوحى فى كل سماء امرها(( آمده است
و در جمله ((ثم يعرج اليه (( اشعار است به اينكه مراد از سماء مقام قربى است كه زمام همه امور بدانجا منتهى مى شود، نه آسمان كه به معناى جهت بالا و يا ناحيه اى از نواحى عالم جسمانى است ، براى اينكه قبلا فرمود: ((تدبير امر مى كند از آسمان تا زمين (( آنگاه فرمود: ((سپس به سوى او عروج مى كند((، پس معلوم مى شود عروج به سوى او از همان طريقى است كه از آن نازل شده ، و در آيه غير از علوى كه به تعبير سماء آمده و پايينى كه از آن به ارض تعبير كرده ، و نزول و عروج چيز ديگرى نيامده پس قهرا نزول از سماء و عروج به سوى خدا را مى فهماند كه مراد از سماء، مقام حضور است ، كه تدبير امر از آن مقام صادر مى شود. و يا مراد اين است كه موطن و محل تدبير امور زمينى ، آسمان است ، و خدا كه محيط به هر چيز است تدبير زمين را از آن موطن نازل مى كند، كه البته اين معناى دوم به فهم نزديك تر است ، چون جمله ((و اوحى فى كل سماء امرها(( با آن سازگارتر است


((فى يوم كان مقداره الف سنه مما تعدون (( - معنايش چه به احتمال اول و چه دوم اين است كه خداى تعالى تدبير مذكور را در ظرفى انجام مى دهد كه اگر با مقدار حركت و حوادث زمينى تطبيق شود با هزار سال از سالهايى كه شما ساكنان زمين مى شماريد برابر مى گردد، چون مسلم است كه روز، شب ، ماه و سالى كه ما مى شماريم بيشتر از عمر خود زمين نيست
و چون مراد از سماى عالم ، قرب و حضور است ، و اين عالم از حيطه زمان بيرون است ، ناگزير مراد از آن ، ظرفى خواهد بود كه اگر با مقدار حركت و حوادث زمينى تطبيق شود هزار سال از سالهايى كه ما مى شماريم خواهد شد
و اما اينكه اين مقدار آيا مقدار نزول و مكث و عروج است يا مقدار نزول و عروج رويهم است ، بدون مكث ، و يا مقدار هر يك از اين دو است ، و يا تنها مقدار خود عروج است ، البته بنا بر اينكه كلمه ((فى يوم (( قيد باشد براى ((يعرج اليه (( به تنهايى ، احتمالاتى است كه آيه ((تعرج الملائكه و الروح اليه فى يوم كان مقداره خمسين الف سنه (( مويد احتمال اخير است ، چون مدت مذكور را تنها مدت عروج معرفى مى كند

آنگاه بنا بر فرضى كه ظرف هزار سال قيد عروج باشد، آيا منظور از عروج ، مطلق عروج حوادث به سوى خدا است ، يا تنها عروج آنها در روز قيامت است ، و مقدار هزار سال هم طول مدت قيامت است ، و اگر در آيه سوره معارج مقدار آن را پنجاه هزار سال خوانده ، چون مربوط به كفار است ، تا به خاطر كفرشان مشقت بيشترى بكشند، ممكن هم هست بگوييم مقدار هزار سال مربوط به يكى از مواقف روز قيامت است ، و مقدار پنجاه هزار سال مقدار و طول مدت پنجاه موقف است
از اين هم كه بگذريم احتمالات ديگرى در خصوص هزار سال است ، كه آيا تحديدى است حقيقى ، و يا مراد صرف زياد جلوه دادن مدت است ، همچنان كه در آيه ((يود احدهم لو يعمر الف سنه (( نيز منظور همين است ، يعنى مى خواهد بفرمايد دوست مى دارند بسيار زياد عمر كنند، نه خصوص عدد هزار، ليكن اين احتمال از سياق آيه بعيد است

به طورى كه ملاحظه فرموديد آيه شريفه احتمالهاى زيادى را تحمل مى كند، و با همه آنها مى سازد، و ليكن از همه آنها نزديك تر به ذهن اين است كه كلمه ((فى يوم (( قيد باشد براى ((ثم يعرج اليه (( و مراد از روز عروج امر، يكى از پنجاه موقف از مواقف روز قيامت باشد (و خدا داناتر است )

ترجمه تفسير الميزان جلد 16 صفحه 372

پاسخ 3

مقصود از آسمان در ﴿يُدَبِّرُ الأَمْرَ مِنَ السَّماءِ﴾
قهراً منظور از سما اين آسمان ظاهر نخواهد بود بلكه مخزني از مخازن الهي است كه آن مخزن به روي كفار گشوده نمي‌شود اينكه فرمود: ﴿لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ﴾ [3] درهاي آسمان به روي كفار باز نمي‌شود معلوم مي‌شود اين آسماني كه مخزن امور غيبي است وگرنه اين آسمان ظاهري كه مورد رفت و آمد بسياري از كافران است ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَي الْأَرْضِ﴾ كه كارها را تدبير مي‌كند.

بيان بازگشت امور به سوي خدا در روز معين موعود
بعد برگشت و بازگشتي هم دارد كه همين امور سماوي كه به زمين تنزّل كرده است ﴿يَعْرُجُ إِلَيْهِ﴾ چون ﴿أَلاَ إِلَي اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ﴾ [4] هم سير اشيا به طرف خداست هم صيرورت اشيا به طرف خداست ﴿ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ﴾ اين ﴿فِي يَوْمٍ﴾ كه بعد از اين سه مطلب ذكر شد, مطابق همان قاعده‌اي كه در اصول ملاحظه فرموديد اگر قيدي, استثنايي و مانند آن بعد از چند جمله بيايد قدر متيقّنش رجوع به اخير است احتمال اينكه به اول و دوم هم مراجعه كند مطرح است اين ﴿فِي يَوْمٍ﴾ كه ظرف است يا متعلّق به ﴿يُدَبِّرُ﴾ و لَبث در ارض و عروج الي الله است كه ظرف است براي همه به نحو تنازع يا خصوص اخير است يا اخير و اوّلي يا اخير و دومي ولي اخيرش يقيني است يعني اگر قيدي بعد از چند جمله ذكر بشود رجوعش به اخير قدر متيقّن است ظاهرش اين است كه به همين اخير برمي‌گردد ﴿ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ﴾ در سورهٴ مباركهٴ «حج» آيه 47 به اين صورت آمده ﴿وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَن يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ يَوْماً عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ﴾.

چرا در سوره معارج گفته شده عروج ملائكه و روح در روزي معادل 50 هزار سال است اما در سوره سجده گفته 1000 سال؟

يك روز ربوبي به اندازه هزار سالي است كه شما مي‌شماريد وقتي خدا فرمود يك روز ديگر, ممكن است هزار سال بعد فاصله بشود به هر تقدير يوم عند الله به حساب روزشمار شما هزار سال خواهد بود چون قيامت پنجاه هزار سال است اين ﴿فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ﴾ اشاره به اين است كه قيامت پنجاه مشهد و پنجاه موقف بازرسي دارد و هر موقفي هم هزار سال است قهراً پنجاه موقف مي‌شود پنجاه هزار سال كه فرمود روز قيامت ﴿خمسين أَلْفَ سَنَةٍ﴾ است.

كوتاهي روز قيامت براي مؤمن در كلام رسول خدا(ص)
از وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) سؤال شد «ما أطول هذا اليوم» چه روز طولاني است با تعجب ذكر كرد كه عجب روزي كه پنجاه هزار سال زمان آن است حضرت فرمود: «و الذي نفس محمد بيده» قسم به ذات خدايي كه جانم در دست اوست اين پنجاه هزار سال براي مؤمن «يكون أخفّ عليه مِن صلاة مكتوبة» [5] كوتاه‌تر از خواندن يك نماز واجب است حالا نماز واجب مثلاً نماز ظهر با تعقيبات و با تأنّياتش در حدود ده دقيقه يا پانزده دقيقه وقت بخواهد فرمود اين پنجاه هزار سال براي مؤمن كوتاه‌تر از خواندن يك نماز واجب است, پس براي همه نيست براي اينكه دليل ندارد مؤمن معطّل بشود او راه‌هاي خود را آ‌نجا طي كرده است. به هر تقدير اين رجوعش به اخير قدر متيقّن است ﴿ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ﴾ كه ﴿كَانَ مِقْدَارُهُ﴾ مقدار آن روز ﴿ألْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدّونَ﴾ هزار سال از روزشمارهاي شما.

تفسير تسنيم



كلمات كليدي: تفسير تدبر سوره سجده فهم عروج

ویرایش بوسیله کاربر 1401/05/10 01:46:17 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Online
#2 ارسال شده : 1401/05/06 10:31:48 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,294

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره سجده : نكات مهم تفسيري سوره السجده

سجده:7 ايا خداوند چيز زشتي خلق نكرده است؟ پس زشتي هايي كه مي بينيم چيست؟
الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ
[همان] خدايی که به نیکو‌ترین وجه همه چیز را بیافرید و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد.6

______________
6 – در آیه 20 سوره عنکبوت (29:20) آمده است که: «در زمین سیر کنید تا ببینید آفرینش [حیات] چگونه آغاز شده است» و در این آیه به آغاز آفرینش انسان از گِل اشاره می‌كند. با مقایسه این دو آیه، و توجه به آیات دیگر قرآن، می‌توان به پیوستگی آفرینش انسان به سلسله موجودات زنده و تکامل نوعی آن پی برد. اگر انسان را آخرین حلقه زنجیره موجودات زنده زمینی بدانیم، منشاء آن از پیدایش حیات در سواحل رُسی [گل مانند] دریاهای اولیه آغاز شده است.
الَّذِى أَحْسنَ كلَّ شىْءٍ خَلَقَهُ

پاسخ 1

● اشاره به حقيقت حسن و بيان اينكه خلقت و حسن متلازمند (احسن كل شى ء خلقه ) و زشتى و بدى ذاتى مخلوقات نيست

راغب مى گويد: كلمه ((حسن (( عبارت است از هر چيزى كه بهجت آورد و انسان به سوى آن رغبت كند، و اين حالت سه قسم است ، يكى اينكه چيزى مستحسن از جهت عقل باشد، يعنى عقل آن را نيكو بداند، دوم اينكه از نظر هواى نفس نيكو باشد، سوم از نظر حسى زيبا و نيكو باشد. البته اين تقسيمى است براى زيبايى از نظر ادراكات سه گانه انسان
و حقيقت حسن عبارت است از سازگارى اجزاى هر چيز نسبت بهم ، و سازگارى همه اجزاء با غرض و غايتى كه خارج از ذات آن است ، بنابراين ، زيبايى روى به معناى جور بودن و سازگار بودن اجزاى صورت از چشم و ابرو و بينى و دهان و غيره است ، و حسن عدالت سازگاريش با غرضى است كه از اجتماع مدنى منظور است ، و آن به اين است كه در جامعه هر صاحب حقى به حق خود برسد، و همچنين است حسن هر چيز ديگر
دقت در خلقت اشياء كه هر يك داراى اجزايى موافق و مناسب با يكديگر است ، و اينكه مجموع آن اجزاء مجهز به وسايل رسيدن آن موجود به كمال و سعادت خويش است ، و اينكه اين مجهز بودنش به نحوى است كه بهتر و كامل تر از آن تصور ندارد، اين معنا را دست مى دهد كه هر يك از موجودات فى نفسه و براى خودش داراى حسنى است ، كه تمام تر و كامل تر از آن براى آن موجود تصور نمى شود

و اما اينكه مى بينيم موجودى زشت و ناپسند است ، براى يكى از دو علت است ، يا براى اين است كه آن موجود داراى عنوان عدمى است ، كه بدى و ناپسندى اش مستند به آن عدم است ، مانند ظلم ظالم و زناى زناكار، كه ظلم بدان جهت كه فعلى از افعال است زشت نيست ، بلكه بدان جهت كه حقى را معدوم و باطل مى كند زشت است ، و زنا بدان جهت كه عمل خارجى است و هزاران شرايط دست بدست هم داده تا آن عمل صورت خارجى بگيرد زشت نيست ، چون صورت خارجى آن با صورت خارجى عمل نكاح مشترك است ، بلكه زشتى اش بدين جهت است كه مخالف نهى شرعى ، و يا مخالف مصلحت اجتماعى است

و يا براى اين است كه با موجودى ديگر مقايسه اش مى كنيم ، و از راه مقايسه است كه زشتى و بدى عارضش مى شود، مثلا حنظل (هندوانه ابوجهل ) خودش نه زشتى دارد و نه بدى ، ولى وقتى با خربره مقايسه اش مى كنيم ، مى گوييم بد است ، و يا مثلا خار كه در مقايسه با گل زشت و بد مى شود، و عقرب كه در مقايسه با انسان زشت و بد مى گردد، بدى و زشتى ذاتى آنها نيست ، بلكه با مقايسه اش به چيز ديگر و سپس ‍ قياسش با طبيعت خودمان مى گوييم بد و ناگوار و زشت است ، كه اين زشتى و بدى نيز در حقيقت به همان زشتى به معناى اول بر مى گردد
پس به هر حال هيچ موجودى بدان جهت كه موجود و مخلوق است متصف به بدى نمى شود، به دليل اينكه خداى تعالى خلقت هر موجودى را نيكو خوانده و فرموده : ((الذى احسن كل شى ء خلقه - خدايى كه هر چيزى را نيكو خلق كرده ((، كه اگر اين فرمايش خدا را با فرمايش ديگرش كه فرموده : ((الله خالق كل شى ء(( ضميمه كنيم ، اين نتيجه به دست مى آيد كه اولا خلقت ملازم با حسن است ، پس هر مخلوقى بدان جهت كه مخلوق است حسن و نيكو است
و ثانيا هر زشت و بدى كه تصور كنيم مخلوق خدا نيست ، البته بدى و زشتى اش مخلوق نيست ، نه خودش ، كه توضيحش گذشت . پس ‍ معصيت و نافرمانى و گناهان از آن جهت كه گناه و زشت و بدند مخلوق خدا نيستند، و بديها همه از ناحيه قياس پديد مى آيد


تفسير الميزان

پاسخ 2

چگونگي زيبايي ظاهري و باطني نظام آفرينش
بخش سوم تبيين اين احسن بودن است كه چگونه هر چيزي را كه آفريد به زيباترين وجه آفريد آن در سورهٴ مباركهٴ «طه» بحثش گذشت كه فرمود زيبايي هر چيزي به دو عامل است اينكه تمام ساختار دروني آن, آنچه لازم دارد بايد داشته باشد و هماهنگ, يك درخت هر چه مي‌خواهد بايد داشته باشد يك حيوان هر چه مي‌خواهد بايد داشته باشد و دارد و اينها هم با هم هماهنگ‌اند هم دستگاه گوارش آنها هم دستگاه جذب و دفع آنها هم دستگاه فربه شدن اينها صيد اينها شكار اينها هر چه را كه هر حيواني براي زيست خودش لازم داشت ذات اقدس الهي به او داد «از شير حمله خوش بوَد و از غزال رم» [10] به همه داد اين يك عنصر, ديگر اينكه بالأخره ساختار نظام داخلي زيباست اما اين كجا دارد مي‌رود اگر هدف نداشته باشد كه مي‌شود عبث شيء عبث كه احسن نيست هدف دارد (يك) راه بين اين شيء هدفمند و آن هدف بايد برقرار باشد (دو) تطرّق بايد ممكن باشد (سه) رهبري و راهنمايي اين موجود كه با پيمودن اين راه به آن مقصد و مقصود برسد (چهار) فرمود همه اينها را ما به او داديم آن را.

زيبايي آفرينش پاسخ موسيٰ به سوال ﴿مَن رَبُّكُمَا﴾ فرعون
در سورهٴ مباركهٴ «طه» فرمود; وقتي وجود مبارك موساي كليم(سلام الله عليه) درباره خلقت توحيدي عالَم با فرعون سخن مي‌گويد وقتي فرعون گفت ﴿فَمَن رَبُّكُمَا يَا مُوسَي﴾ موساي كليم(سلام الله عليه) فرمود: ﴿رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَي كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلْقَهُ﴾ [11] (يك) ﴿ثُمَّ هَدَي﴾ (دو) هر چيزي هر چه لازم دارد خدا به او داد يك درخت سيب چه لازم دارد به او داد يك معدن اگر بخواهد نفت يا گاز بشود چه لازم دارد همه را به آن داد اگر بخواهد ذغال‌سنگ يا طلا يا نقره بشود چه لازم دارد همه را به آن داد پس تمام نيازهاي دروني هر چيزي را به آن داد و چون هدف دارند مقصد دارند براي اينها غاياتي خلق كرد (يك) بين اين ذي‌الغايه و غايه صراط مستقيمي هست (دو) ابزاري كه بتواند با پيمودن اين راه به مقصد برسد به آنها داد (سه) رهبري اينها را هم به عهده گرفت (چهار).
هدايتگري الهي در سوق دادن آفرينش به سوي مقصد
اينكه فرمود: ﴿ثُمَّ هَدَي﴾ يعني اينها را به مقصدشان هدايت كرد اگر در سورهٴ «هود» فرمود: ﴿مَا مِن دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذُ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾ [12] همين است فرمود رهبر همه موجودات من هستم زِمام و ناصيه هر موجودي به دست من است و كار من هم بر اساس صراط مستقيم است بيراهه نمي‌برم يك مار چه چيزي مي‌خواهد يك عقرب چه چيزي مي‌خواهد هر چه بخواهد من او را در همان مسير راهنمايي مي‌كنم.

تفسير تسنيم

چرا قبض روح يكبار به ملك الموت نسبت داده شده و يكبار به فرشتگان؟
قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ ﴿۱۱﴾بگو فرشته مرگى كه بر شما گمارده شده جانتان را مى‏ ستاند آنگاه به سوى پروردگارتان بازگردانيده مى ‏شويد (۱۱)


اگر در اين آيه قبض روح و توفى را به ملك الموت و در آيه ((الله يتوفى الانفس حين موتها(( به خدا نسبت داده ، و در ((آيه حتى اذا جاء احدكم الموت توفته رسلنا(( به فرستادگان ، و در آيه ((الذى تتوفيهم الملائكه ظالمى انفسهم (( به ملائكه نسبت داده ، به خاطر اختلاف مراتب اسباب است ، سبب نزديكتر به ميت ملائكه هستند، كه از طرف ملك الموت فرستاده مى شوند، و سبب دورتر از آنان خود ملك الموت است ، كه مافوق آنان است ، و امر خداى تعالى را نخست او اجراء مى كند، و به ايشان دستور مى دهد، خداى تعالى هم مافوق همه آنان و محيط بر آنان ، سبب اعلاى ميراندن و مسبب الاسباب است ، و اگر بخواهيم اين جريان را با مثلى مجسم سازيم ، نظير عمل كتابت است كه هم به قلم نسبت مى دهيم و مى گوييم قلم خوب مى نويسد، و هم به دست و انگشتان نسبت مى دهيم ومى گوييم دست فلانى به نوشتن روان است ، و هم به انسان نسبت مى دهيم و مى گوييم فلانى خوب مى نويسد

بيان اينكه مرگ انسان نابودى او نيست با توضيحى راجع به تجرد نفس

لذا مى گوييم خداى تعالى به رسول گرامى خود دستور داده كه در پاسخ از استبعاد ايشان به ايشان بگو كه حقيقت مرگ بطلان و نابود شدن انسان نيست ، و شما انسانها در زمين گم نمى شويد، بلكه ملك الموت شما را بدون اينكه چيزى از شما كم شود، بطور كامل مى گيرد، (چون گفتيم كلمه توفى گرفتن بطور كامل را مى رساند)، و ارواح شما را از بدنهايتان بيرون مى كشد، به اين معنا كه علاقه شما را از بدنهايتان قطع مى كند
و چون تمام حقيقت شما ارواح شماست ، پس شما يعنى همان كسى كه كلمه ((شما(( خطاب به او است ، (و يك عمر مى گفتيد من و شما)، بعد از مردن هم محفوظ و زنده ايد، و چيزى از شما گم نمى شود، آنچه گم مى شود و از حالى به حالى تغيير مى يابد، و از اول خلقتش ‍ دائما در تحول و دستخوش تغيير بود، بدنهاى شما بود نه شما، و شما بعد از مردن بدنها محفوظ مى مانيد،تا به سوى پروردگارتان مبعوث گشته و دوباره به بدنهايتان برگرديد
با اين بيان دليل كفار بر نبودن معاد به كلى باطل مى شود، چه دليل آنان را طورى تقرير كنيم كه تنها استبعاد باشد، و يا طورى تقرير كنيم كه به صورت برهانى فلسفى در آيد، يعنى بگوييم : بدن بعد از متلاشى شدن شخصيتش نيز نابود مى شود، يعنى آن خصوصياتى كه به خاطر آن ، اين بدن زيد فرزند عمرو بود از بين مى رود، و اگر بخواهد دوباره موجود شود اعاده معدوم لازم مى آيد، و آن هم محال است
اين صورت برهانى سخن كفار است ، و آيه شريفه آن را باطل مى كند، چون گفتيم حقيقت انسان عبارت است از جان و روح و نفس او، كه با كلمه ((من - تو(( از آن حكايت مى كنيم ، و روح آدمى غير از بدن اوست ، و بدن در وجودش و شخصيتش تابع روح است ، و روح با مردن متلاشى نمى شود و معدوم نمى گردد، بلكه در حيطه قدرت خداى تعالى محفوظ است ، تا روزى كه اجازه بازگشت به بدن يافته و به سوى پروردگارش براى حساب و جزاء بر گردد، و باهمان خصوصياتى كه خداى سبحان از آن خبر داده مبعوث شود

ترجمه تفسير الميزان جلد 16 صفحه 378


مرگ, آخر خط نيست اشتباه شما اين است كه خيال مي‌كنيد انسان همين بدن است آنها گفتند: ﴿أ أَِذَا ضَلَلْنَا في الْأَرْضِ أَءِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ﴾.

علمي نبودن شبهه منكران معاد
ذات اقدس الهي فرمود شما يك مشكل جدّي داريد نه مشكل علمي, شما يك مشكل نفساني داريد نه مشكل علمي مشكل شما جاي ديگر است شما نمي‌خواهيد به حضور خداي سبحان بياييد چون خود را رها مي‌بينيد دلتان مي‌خواهد هر كاري را بكنيد لذا معاد را منكريد اگر از نظر علمي باشد الآن پاسختان را مي‌دهيم ولي درد شما چيز ديگر است درد شما اين است كه ﴿بَلْ هُم بِلقَاءِ رَبِّهِمْ كَافِرُونَ﴾ آن را نمي‌خواهيد قبول كنيد اگر از آن جهت صرف‌نظر كنيد بر اساس جهات علمي بخواهيد بحث كنيد جوابتان نقد است پس اول فرمود مشكل شما چيز ديگر است.

فرمود شما مشكل علمي نداريد روحتان كه نزد فرشته‌هاست بدنتان هم كه در زمين است شما چه مشكلي داريد شما يك مشكل ديگري داريد نمي‌خواهيد خودتان را به محكمه نزديك كنيد شما مشكل علمي نداريد مشكل هوسي داريد ﴿بَلْ هُم بِلقَاءِ رَبِّهِمْ كَافِرُونَ﴾ مشكل شما اين است وگرنه چه شبهه‌اي شما مي‌توانيد داشته باشيد كجا گم مي‌شويد مرگ كه پوسيدن نيست مرگ از پوست به در آمدن است مرگ, هجرت است از جايي به جايي ديگر مي‌رويد همين! ﴿قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ﴾ وكلاي ما جان شما را مي‌گيرند در دست آنهاييد ﴿ثُمَّ إِلَي رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ﴾ نه اينكه در دست اينها براي هميشه بمانيد اينها همان‌طوري كه ﴿بِأَيْدِي سَفَرَةٍ ٭ كِرَامٍ بَرَرَةٍ﴾ [37] آن كتب قيّمه را آوردند ارواح را هم الي الله مي‌برند خب مي‌رويد نزد خدا به لقاء الله مي‌رسيد حالا ـ ان‌شاءالله ـ اگر جزء مقرّبين بوديد كه روح و ريحان است [38] اگر جزء ابرار بوديد كه ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ﴾ [39] است خب اگر كسي ـ خداي ناكرده ـ از اينها نبود مشكل ديگر دارد.

تفسير تسنيم

ویرایش بوسیله کاربر 1401/05/11 07:13:20 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Online
#3 ارسال شده : 1401/05/10 08:02:23 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,294

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره سجده: نكات تفسيري

لَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسوا رُءُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصرْنَا وَ سمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صلِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ

((نكس روس (( به معناى سر به پايين انداختن است و مراد از مجرمين - به قرينه ذيل آيه - خصوص منكرين معاد است ، و به همين جهت لام در آن خالى از معناى عهد نيست ، در نتيجه اين معنا را به آيه مى دهد كه : اگر ببينى مجرمين مذكور و معهود را، كه منكر معاد بودند و مى گفتند: ((ءاذا ضللنا فى الارض ...((، چگونه سر به پايين انداخته اند..
و اگر از قيامت تعبير كرد به ((عند ربهم - نزد پروردگارشان ((، به اين منظور است كه در مقابل جمله قبلى يعنى جمله ((بل هم بلقاء ربهم كافرون (( قرار گيرد، و چنين معنا دهد: همانهايى كه به لقاى پروردگارشان كافر بودند، در موقفى از لقاى پروردگارشان قرار خواهند گرفت ، كه ديگر نتوانند لقاء را انكار كنند
و اينكه مى گويند: پروردگارا ديديم و شنيديم ، پس ما را برگردان كه عمل صالح كنيم ، زيرا داراى ايمان و يقين شده ايم ، به خاطر اين است كه در آن روز حق برايشان آشكارا گشته ، و اين معنا منكشف مى شود كه نجات تنها در ايمان و عمل صالح است ، ايمان برايشان حاصل شده ، درخواست رجوع مى كنند تا عمل صالح را نيز تامين نمايند، تا سبب نجاتشان كه گفتيم دو جزء است تمام و كامل بشود
و معناى آيه اين است كه چه مى شد كه همين مجرمين منكر لقاءالله را مى ديدى ، كه چگونه سرها نزد پروردگارشان بزير افكنده و در موقفى از لقاءالله قرار گرفته اند، كه موقف خوارى و ذلت و پشيمانى است ، مى گويند: پروردگارا با دو چشم خود ديديم و با دو گوشمان حق را شنيديم و تسليم شديم ، پس ما را برگردان تا عمل صالح هم انجام بدهيم ، چون يقين برايمان حاصل شد
و خلاصه معنا اين است كه تو امروز آنان را مى بينى كه منكر لقاى خدايند، اگر فردايشان را ببينى خواهى ديد كه خوارى و ذلت از هر سو احاطه شان كرده و سرها از شرم به زير افكنده اند، و به آنچه امروز منكرش هستند اعتراف مى كنند، و درخواست مى نمايند كه بدين جا برگردند، ولى هرگز برنخواهند گشت

منظور از اينكه خدا فراموششان كرد چيست؟ چرا دوبار ،عذاب مطرح شده است؟

فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا إِنَّا نَسِينَكمْ ...

پاسخ 1
اين جمله تفريع و نتيجه گيرى از جمله ((و لكن حق القول منى (( است ، يعنى چون چنين قضائى رانده شده ، پس بچشيد... و كلمه ((نسيان (( به معناى محو شدن صورت ذهنى چيزى است از مركز و نيروى ذاكره ، و گاهى كنايه مى شود از بى اعتنايى به امرى مهم ، و همين معناى كنايى مورد نظر آيه است
و معناى آيه اين است كه وقتى قضاى حتمى رانده شده كه پيروان ابليس ‍ عذاب را بچشند، پس شما نيز عذاب را بچشيد، به خاطر اينكه به لقاى چنين روزى بى اعتنايى كرديد، آن قدر كه حتى آن را انكار نموديد و عمل صالحى انجام نداديد، كه امروز پاداش نيكى بگيريد، چون ما نيز امروز به آنچه براى شما مهم است يعنى به سعادت و نجات شما بى اعتناييم
جمله ((فذوقوا عذاب الخلد بما كنتم تعملون (( تاكيد و توضيح همان بيان سابق است ، و مى فهماند چشيدن عذاب كه شما را بدان مأمور نموديم ، چشيدن عذاب دائمى است ، و بى اعتناييتان به لقاى امروز (آخرت )، همان اعمال زشتى است كه مى كرديد
تفسير الميزان

پاسخ 2
به فراموشي رفتن گنهكاران در قيامت محصول فراموشي آيات الهي
حالا اينها دو كار كردند يكي اينكه ـ معاذ الله ـ اصل قيامت را منكر بودند يكي اينكه تن به هر تباهي دادند معصيت مي‌كردند خداي سبحان در برابر هر دو كارشان كيفر اينها را به اينها مي‌دهد از اينكه فرمود: ﴿بَلْ هُم بِلقَاءِ رَبِّهِمْ كَافِرُونَ﴾ فرمود: ﴿فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هذَا﴾ ﴿نَسِيتُمْ﴾ يعني «تركتم» نه اينكه شما فراموش كرديد ﴿إِنَّا نَسِينَاكُمْ﴾ هم از همين قبيل است در سورهٴ مباركهٴ «طه» گذشت كه وقتي عده‌اي در قيامت مي‌گويند ﴿رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَي وَقَدْ كُنتُ بَصِيراً﴾ مي‌فرمايد: ﴿كَذلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذلِكَ الْيَوْمَ تُنسَي﴾ [51] ﴿فَنَسِيتَهَا﴾ يعني اين آيات ما را ترك كردي امروز هم متروك ما هستي وگرنه خدا كه نسيان‌پذير نيست

ز اينكه فرمود: ﴿بَلْ هُم بِلقَاءِ رَبِّهِمْ كَافِرُونَ﴾ نسبت به آن فرمود: ﴿فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هذَا إِنَّا نَسِينَاكُمْ﴾ (يك) و از اينكه به تباهي و معصيت تن در دادند فرمود: ﴿وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ شما هم از نظر عقيده سوء فاعلي داشتيد هم از نظر عمل سوء فعلي
هم آدم بدي بوديد هم كار بد كرديد چون آدم بدي بوديد ﴿فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هذَا﴾ به خاطر كفرتان, چون كار بد كرديد ﴿ذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ فرمود اينها را نه صرفاً در اثر معاصي‌شان مخلّد مي‌كنم بلكه در اثر آن كفر آميخته با معصيت و معصيت آميخته با كفر مخلَّدند وگرنه اگر كسي موحّد باشد و معصيت كرده باشد به اندازه معصيتش عذاب مي‌بيند بعد آزاد مي‌شود كه «أعاذنا الله من شرور أنفسنا و سيّئات أعمالنا».

تفسير تسنيم

أَ فَمَن كانَ مُؤْمِناً كَمَن كانَ فَاسِقاً لا يَستَوُنَ

((ايمان (( عبارت است از سكون و آرامش علمى خاصى در نفس ، نسبت به هر چيزى كه ايمان به آن تعلق گرفته ، و لازمه اين آرامش التزام عملى نسبت به آن چيزى است كه به آن ايمان دارد، حال اگر كسى اين التزام را نداشته باشد، و بر خلاف ايمانش عمل كند، چنين كسى را فاسق گويند، چون كلمه ((فسق (( به معناى بيرون شدن است ، وقتى مى گويند: ((فسقت التمره (( كه خرما از پوست خود بيرون شده باشد، كه برگشت معنايش بيرون شدن از زيبندگى است
و استفهامى كه در آيه شريفه شده استفهام انكارى است ، و جمله ((لا يستوون (( برابرى دو طائفه را نفى مى كند، تا تاكيد همان استفهام انكارى باشد

أَمَّا الَّذِينَ فَسقُوا فَمَأْوَاهُمُ النَّارُ ... كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ

لازمه اينكه فرمود: آتش ، ماواى ايشان است اين است كه جاودانه در آتش باشند، و به همين جهت دنبالش فرمود ((كلما ارادوا ان يخرجوا منها اعيدوا فيها - هر چه بخواهند از آن بيرون شوند به سوى آن برگردانده مى شوند((
و اينكه فرمود: ((و قيل لهم ذوقوا عذاب النار الذى كنتم به تكذبون ((، دليل بر اين است كه مراد از فاسقان ، منكرين معادند، و اينكه منكرين معاد را در داخل آتش چنين خطابى مى كنند، براى شماتت ايشان است ، چون خود ايشان همواره در دنيا مؤمنين را شماتت مى كردند، كه چرا شما به قيامت نديده ايمان داريد

وَ لَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ الْعَذَابِ الاَدْنى دُونَ الْعَذَابِ الاَكْبرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ منظور از عذاب ادني چيست؟

پاسخ 1
در اين آيه شريفه نتيجه چشاندنشان عذاب دنيا را اميد بازگشت قرار داده ، و اين بازگشتى كه آرزويش كرده همان بازگشت به خدا، يعنى توبه و انابه است ، در نتيجه مراد از عذاب ((ادنى (( عذاب دنيا خواهد بود، كه خداوند برايشان نازل كرد، تا زهر چشمى بگيرد، و از عذاب بزرگ قيامت بترساند، و در نتيجه قبل از رسيدن عذاب استيصال توبه كنند، و بنابراين مراد از عذاب ((اكبر(( هم عذاب قيامت خواهد بود
و معناى آيه اين است كه سوگند مى خورم كه به زودى از عذاب ادنى يعنى عذاب نزديكتر، از عذاب قيامت چيزى از قبيل قحطى و مرض و جنگ و خونريزى و امثال آن به ايشان مى چشانيم ، باشد، كه قبل از عذاب روز قيامت به سوى ما برگردند، و از شرك و لجبازيشان توبه نمايند

تفسير الميزان

پاسخ 2
وَ لَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ الْعَذَابِ الاَْدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الاَْكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ _…_21_
و بى گمان (و) بى امان آنان را از عذاب كمتر (كه) ناچيزتر از عذاب بزرگ تر (است) مى چشانيم، شايد آنها (به خدا) بازگردند. _…_21_
آيه 21 ـ اينجا عذاب اكبر در مقابل عذاب ادنى مربوط به رستاخيز است، كه پيش از آن سه گونه عذاب از براى فاسقان مقرر گشته، عذاب دنيوى پيش از رجعت كه مقصود از "من العذاب" هم همان است، زيرا "لعلهم يرجعون" در ارتباط با اينگونه عذاب دنيوى است، ليكن عذاب برزخ و نيز عذاب هنگام رجعت چنان نيست، زيرا عذاب رجعت خود نمونه اى از عذاب برزخ مى باشد چنانكه در آيات مربوطه اش به تفصيل سخن رفته است.

تفسير فرقان

پاسخ 3

سجده:21
وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
و بی‌تردید [برای بیداری آن‌ها] بخشی از عذاب نزدیکتر [=عواقب دنیايی عملکردشان] را پیش از عذاب بزرگتر [در آخرت] به آنان می‌چشانیم، تا شاید [از تبه‌کاری] برگردند.23

______________
23 – معنای واقعی عذاب، ناراحتی و سختی ناشی از محرومیت در تأمین هر یک از نیازهای جسمانی و روحی است، آدمیان وقتی به گمراهی و ستمکاری می‌افتند، در نظام علت و معلولی خداوند، گرفتار عواقب اعمال‌شان می‌شوند و رنج و محرومیت می‌کشند. قرآن این رنج را «عذاب دنیايی» نامیده که بازتاب و محصول عمل خود آدمیان است، هر چند به دلیل علت‌العلل بودن خداوند، آن را به خودش نسبت داده است. این عذاب‌ها، همچون چراغ قرمز هشدار دهنده‌ای برای بیدار کردن و متنبه ساختن منکران است که خود نعمتی بس بزرگ محسوب می‌شود [ن.ک به: اعراف 168 (7:168) و 174 (7:174) ، روم 41 (30:41) ، زخرف 48 (43:48) ، احقاف 27 (46:27) ]. قرآن در آیات دیگری [از جمله اعراف 94 (7:94) تا 95] نشان داده است هر گاه مردمانی این هشدارها را نادیده بگیرند، خدا به حال خود رهایشان می‌سازد و در این رها شدن گرفتار نتایج مرگبار اعمال‌شان می‌گردند.

تفسير بازرگان

مَنْ أَظلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِئَايَتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَض عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنتَقِمُونَ

گويا اين آيه در مقام بيان علت مطالب قبل يعنى چشاندن عذاب ادنى قبل از عذاب اكبر است ، مى فرمايد به اين علت ايشان را عذاب مى كنيم كه مرتكب شديدترين ظلم شدند، و آن اين است كه از آيات ما بعد از تذكر اعراض مى كردند، پس اينان مجرمينند، و خدا از مجرمين انتقام خواهد گرفت
پس جمله ((و من اظلم ...((، تعليل عذاب است به اينكه شديدترين ظلم را مرتكب شدند، آنگاه جمله ((انا من المجرمين منتقمون (( تعليل عذاب ظالمان است ، به اينكه چون مجرمند، و عذاب هم انتقام از مجرمين است ، و خدا هم انتقام گيرنده از مجرمين است

تفسير الميزان

ویرایش بوسیله کاربر 1401/05/29 08:15:47 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Online
#4 ارسال شده : 1401/05/15 09:15:05 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,294

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترحمه تدبر و فهم سوره سجده: نكات تفسيري ايات 8 ،9 و 15 سوره سجده

منظور از نفخ روح در ادم چيست؟ نفخ من روحه ضمير ها به كه برميگردد؟ خدا يا انسان؟

پاسخ 1
ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَــلَة مِّن مَّآء مَّهِين _…_8
_ ثُمَّ سَوَّلـهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِى وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالاَْبْصَـرَ وَ الاَْفْـِدَةَ قَلِيلاً مَّا تَشْكُرُونَ _…_9_
سپس (تداوم) نسل او را از خلاصه و برگزيده اى از آبى پست نهاد; _…_8_

سپس او را سامان و سازمان داد، و از روح (ويژه)اش (از آفريدگانش) در او دميد. و براى شما گوش ها و چشم ها و دل هاى فروزان قرار داد. چه اندك سپاس مى گزاريد! _…_9_

آيات 8 و 9 ـ اين دو آيه اشاره به آفرينش نسل انسانى است، كه از آبى پست آفريده شده، سپس سازمان جنينش تكامل يافته و روح ممتاز انسانى در مرحله پايانى جنينى در او دميده گشته، و درست است كه ضمير "مِن روحه" در اصل راجع به آفريدگار است، اما در بُعد ثانوى مرجع ديگرش نسل انسانى است، كه بر حسب آيه (23:14) بر گرفته از بدن هر انسانى است كه در جمع خدا روح انسانى را ـ كه روحى ممتاز از ارواح آفريدگان است ـ در بدنش دميده، و خود دميدن روح در بدن گواهى ديگر است بر ماديت روح، كه نخست بر خواسته اى از بخشهاى ممتاز و مناسب انسانى بدنى مانند مغز و قلب است، سپس به همان بدن برگشت مى كند،


تفسير فرقان


پاسخ 2
سجده:9 ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ
سپس آن را به سامان درآورد،8 و در او از روح خود دمید،9 و برای شما [ابزار شناخت] شنوایی، بینایی و دل [=مرکز احساس و تعقل] را قرار داد.10 [اما آدمیان] کمتر شکرگزارند [=از نعمت چنین ابزاری استفاده بهینه نمی‌کنند].
______________
8 – در قرآن سه بار از دمیدن روح خدايی در انسان سخن به میان آمده است که در هر سه بار این پدیده را پس از تسویه جسمی و قابلیت او برای سجده ملائک ذکر کرده است: «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ» [حجر 29 (15:29) و ص 72 (38:72) ].

9 – این روح برخلاف تصور، عامل حیاتی نیست، بلکه همان قابلیت کسب صفات خدايی به نظر می‌رسد که به مدد موهبت اختیار امکان‌پذیر شده است.
در قرآن دو بار نیز از نفخه روح خدايی در مریم مقدس یاد شده است، با این تفاوت که دمیدن روح خدايى در انسان را با ضمیر متکلم وحده [روحی] ذکر کرده و در مورد حضرت مریم، به دلیل مشارکت فرشته مخصوص، با ضمیر متکلم مع‌الغیر [روحنا].


10 – قرآن در 6 آیه این ابزار سه گانه شناخت را در کنار هم ذکر کرده است [نحل 78 (16:78) ، اسراء 36 (17:36) ، مؤمنون 78 (23:78) ، سجده 9 (32:9) ، ملک 23 (67:23) ، و احقاف 26 (46:26) ]. منظور از فؤاد، ظاهراً همان قلب یا مرکز و ستادی است که اطلاعات دریافت شده از دو ابزار چشم و گوش را پردازش و از آن برداشت می‌کند.

تفسير بازرگان

پاسخ 3

احسن تقويم شدن انسان با ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي﴾
مطلبي كه مربوط به آفرينش انسان‌هاست فرمود اگر درباره انسان فرمود: ﴿فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾ يا فرمود: ﴿لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ﴾ [2] براي اين نيست كه ﴿بَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ﴾ انسان را از طين آفريد, خيلي‌ها را از خاك مي‌آفريند ديگر نه آنها «أحسن المخلوقين» هستند و نه قرآن در آن موارد درباره خداي سبحان به عنوان ﴿أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾ ياد مي‌كند.

آيه دوازده به بعد سورهٴ مباركهٴ «مؤمنون» كه بحثش قبلاً گذشت اين بود ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلاَلَةٍ مِن طِينٍ ٭ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ ٭ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً﴾ تا اينجا مشترك بين انسان است و دام اما ﴿وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي﴾ در آنها نيست ﴿ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾ اما آن خلق آخر چيست براي خيلي‌ها روشن نيست ﴿وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً﴾ [4] وقتي انسان «أحسن المخلوقين» شد كشف مي‌كنيم كه خدا ﴿أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾ است «أحسن المخلوقين» بودن انسان به مناسبت آن ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي﴾ است

تفسير تسنيم

منظور از لاملان جهنم چيست؟ ايا همه انسانها به جهنم ميروند؟
سجده:13
وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ
و اگر می‌خواستیم به هر کس هدایت او را می‌دادیم و لیکن [انسان را اختیار دادیم تا با حُسن انتخابش به رشد و کمال برسد. در مورد منکران نیز] آن سخن من که دوزخ را از جن و انس [=تکذیب‌کنندگان ناشناخته و آشنای شما] پُر خواهم کرد تحقّق خواهد یافت.



آيه 13 ـ اينجا برحسب وعده حقانى و خلل ناپذير ربانى جهنم جايگاه تمامى آدميان و جنيان است، ولى جاى اين پرسش است كه چگونه شايستگان با ديگران جايگاهشان جهنم خواهد بود؟ پاسخ اينست كه "لاَمْلاَنّ" تنها بمعناى پُر كردن جهنم است از اينان، و نه اينكه جايگاه همگان بگونه متداوم باشد، چنانكه آيه (19:71) و مانندش بيانگر اين حقيقت است، كه همگان وارد جهنم مى شوند امّا شايستگان پس از نگريستن زندان تبهكاران نجات مى يابند، كه اين ورودشان با آنان براى عذابشان نيست، بلكه خود رحمتى پيش از رحمت بهشت براى اين شايستگان است، كه زندان تبهكاران را از نزديك بنگرند.

تفسير فرقان

دو احتمال دنيايي، مقصود از هدايت در آيه ﴿وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا﴾

بعد فرمود اينها كه اين درخواست را مي‌كنند ﴿وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا﴾ ما اگر بخواهيم آن قدرت را داريم كه هدايت هر كسي را به او عطا كنيم وجوهي براي اين جمله گفته شد يكي اينكه ما اگر بخواهيم با اجبار و اضطرار هر كسي را مؤمن بكنيم مي‌توانيم ﴿وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَميعاً﴾ [43] را هم به همين سبك گرفتند; يعني ما اگر بخواهيم بر اساس اراده تكويني, قلب همه افراد را متوجه ايمان بكنيم مي‌توانيم بكنيم اما اين ديگر با جزا و بهشت و جهنم و تكليف و شريعت و اينها هماهنگ نيست بنابراين اين احتمال نمي‌تواند مراد باشد (يك) ﴿وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا﴾ ما اگر بخواهيم هدايت هر كسي را به او عطا مي‌كنيم يعني به او توفيق مي‌دهيم گرايشي در قلبش ايجاد مي‌كنيم كه او با اختيار و اراده خودش اين كار را بكند (دو) اين ممكن است ذات اقدس الهي اين كار را هم مي‌كند اما نسبت به كسي كه مقداري از اين راه را آمده باشد (يك) و درباره كسي كه تنبّه در او باشد (دو) اما نسبت به كساني كه ﴿سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ﴾ [44] كه اينها دين و معارف دين را به استهزا گرفتند اين فيض الهي را ذات اقدس الهي رايگان چرا تلف بكند فرمود ما به اينها عقل داديم فطرت داديم وحي فرستاديم حجت الهي بر اينها بالغ شد صبر كرديم درِ توبه را باز كرديم اينها ﴿بَلْ يُرِيدُ الْإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ﴾ خب ما به اينها چه توفيقي بدهيم اينها خودشان راه جهنم را انتخاب كردند اين دو احتمال, اين دو احتمال مربوط به دنياست, پس احتمال اول كه جناب زمخشري و امثال زمخشري آن را ذكر كردند و در مجمع‌البيان مرحوم امين‌الاسلام هم هست اين راجع به الجاء است يعني ما اگر بخواهيم با اجبار اينها را به دين گرايش بدهيم مي‌توانيم [45] خب اين كار را البته مي‌تواند ولي با تكليف و با شريعت و اينها هماهنگ نيست احتمال دوم كه سيدناالاستاد(رضوان الله عليه) و همفكرانشان متمايل‌اند اين است كه ما اگر بخواهيم طبق توفيق الهي هر كسي را هدايت بكنيم كه او با اختيار خودش با ميل خودش اين راه را برود اين كار را مي‌توانيم بكنيم مي‌توانيم توفيق بدهيم [46] اما حيف اين نعمت توفيق كه به هر كسي داده بشود ما بارها راهنمايي كرديم اين همه مِنن ابتدايي نسبت به او داشتيم او بي‌اعتنايي كرد.

دو احتمال مربوط به قيامت در آيه ﴿وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا﴾
دو احتمال مي‌ماند غير از اين دو احتمال گذشته كه اينها مربوط به قيامت است آن دو احتمال يكي اين است كه در قيامت ما اگر بخواهيم اينها را به بهشت مي‌بريم آن البته ممكن است «لو شئنا لآتينا كلّ نفس هداها الي الجنّة» [47] البته بعيد است ولي اين ممكن است هر كسي را خدا بخواهد مي‌تواند بهشت ببرد. احتمال چهارم اين است كه ﴿لَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا﴾ يعني به خواسته اينها كه گفتند: ﴿فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صَالِحاً﴾ عمل بكنيم [48] اين احتمال چهارم را كه برخي‌ها نقل كردند اين ديگر ممتنع است براي اينكه دنيايي در كار نيست تا اينها را به دنيا برگردانند بنابراين مي‌ماند همين سه احتمال ياد شده ﴿وَلكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ﴾.

تفسير تسنيم




تدلل مومنان به خدا
سجده:15
إِنَّمَا يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ
تنها کسانی به آیات ما ایمان می‌آورند که هر گاه به آن یادآور شوند، [از شدت اشتیاق درونی] سجده‌کنان به زمین می‌افتند14 و به ستایش پروردگارشان تسبیح می‌کنند15 و تکبری [در بندگی خدا] نمی‌ورزند.

______________
14 – گاهی برخورد با یک حقیقت، انسان مستعد و هدایت‌پذیر را آن چنان متحول و منقلب می‌سازد که همچون سقفی که فرو می‌ریزد، بی‌اختیار بر زمین سجده می‌افتد و اشک از رخسارش جاری می‌شود، چنین حالاتی البته از پیامبران طبیعی است [ن.ک: مریم 58 (19:58) ، اعراف 143 (7:143) ، ص 24 (38:24) ، و یوسف 100 (12:100) ]، قرآن از عالمان اهل کتاب [پیروان راستین شریعت‌های پیشین] نیز چنین حالاتی را به زیبايی تمام و تکان دهنده‌ای وصف کرده است [اسراء 107 (17:107) تا 109]. شگفت اینکه این انقلاب روحی و معجزه ایمانی را، حتی برای ساحرانی که یک عمر در نوکری فرعون می‌زیستند اما با مشاهده معجزات موسی(ع) دگرگون شدند، می‌توان دید [اعراف 120 (7:120) ، طه 70 (20:70) ، و شعراء 46 (26:46) ]. چنین فرو‌افتادنی نه از سر عادت، همچون سجده‌های بی‌توجه در نماز، بلکه از عمق وجود و با آگاهی است و اصلا قرآن سجده كردن ناآگاهانه و تشریفاتیِ هنگام تذکر به آیات خدا را تلویحاً نکوهش کرده است [فرقان 73 (25:73) - وَالَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهَا صُمًّا وَعُمْيَانًا].

15 – تسبیح به حمد ربّ، به گفته مرحوم طالقانی، عالی‌ترین مرحله تسبیح است که از ستایش ارباب عالم هستی و شیفتگی نسبت به زیبايی و کمال و بی‌عیب و نقص بودن آن از هر جهت حاصل می‌شود و عمل تسبیح، مشارکت در این سمفونی و ایفا کردن نقش مثبتی در ارکستر وجود است.

تفسير بازرگان

و جمله ((الذين اذا ذكروا بها خروا سجدا((، بيان پاره اى از اوصاف و رفتار مؤمنين است ، اما آنچه مربوط به اوصاف ايشان است ، اين است كه نسبت به مقام ربوبيت پروردگارشان تذلل دارند، و از خضوع در برابر آن مقام و تسبيح و حمد او استكبار نمى ورزند، ((اذا ذكروا بها(( يعنى وقتى به آيات پروردگارشان - كه دلالت بر وحدانيت او در ربوبيت و الوهيت دارد - تذكر داده مى شوند، و همچنين لوازم ربوبيت او را كه همان مساله معاد و دعوت نبى به سوى ايمان و عمل صالح است به يادشان بياورند ((خروا سجدا((، بى اختيار به زمين مى افتند، و به حالت سجده براى خدا در مى آيند تا تذلل و استكانت خود را اظهار كنند. ((و سبحوا بحمد ربهم ((، و او را توام با ثناى جميل از هر نقصى منزه مى دارند

تفسير الميزان

حكم خواندن يا شنيدن ايات سجده دار در نماز

آيه 15 ـ اين آيه كه نهايت خضوع را بهنگام تذكر يافتن به آيات خداشمه اى ايمانى خوانده، خود از آياتى است كه بهنگام خواندن يا شنيدنش سجده را واجب كرده، و گرچه آيه هاى اصلى وجوب سجده بنام عزائم چهارگانه در رواياتى چند ناميده شده، ولى در جمع آياتى كه بهنگام خواندن يا شنيدنشان سجده واجب مى گردد بالغ بر دوازده آيه است،

و اينجا مسئله اى است فرعى مورد اختلاف شرع مداران شيعه و سنى، كه آيا اصولا خواندن آيات سجده ـ بويژه آيات چهارگانه عزائم ـ در نماز جايز است يا نه؟ و در صورت جوازش سجده فوريت دارد يا پس از نماز بايستى انجام گردد؟ احاديث برادران سنى يكجا آنرا جايز مى دانند، و فتوايشان هم بر اين است كه در همان حال سجده هم واجب فورى است، ولى روايات شيعه دوگونه است: نخست مانند سنيان اين جريان را جايز دانسته، و در رواياتى ديگر كه بر خلاف اين دو دسته روايات سنى و شيعه است آنرا تجويز نمى كند، سخن حق در اين ميان اين است كه اگر ديگرى آيه سجده را بخواند و نمازگذار آنرا بشنود همانگونه كه جواب سلام واجب است سجده هم واجب فورى خواهد بود، ولى همانگونه كه شخص نمازگذار نمى تواند آغازگر سلام بر ديگران باشد چون اين سلام سخنى است زائد بر اذكار نماز و حرام است، خواندن آيه سجده نيز براى نمازگزار كه خود سجده را واجب مى كند حرام است، زيرا پيامدش يا ترك سجده است در حالت نماز كه خود حرام مى باشد، و يا انجام آن كه كارى است بيرون از كارهاى واجب ياراجح يا جايز در نماز كه خود مبطل نماز مى باشد، و در هر صورت خواندن آيه سجده براى نماز گذار پيامدى حرام دارد، و كار حرام در حال نماز خود نماز را باطل مى سازد،

تفسير فرقان

ویرایش بوسیله کاربر 1401/05/15 01:32:14 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Online
#5 ارسال شده : 1401/05/18 07:14:35 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,294

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

تدبر و فهم سوره سجده : دليل اشاره به داستان موسي در انتهاي سوره سجده چيست؟

سجده:23
وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَلَا تَكُن فِي مِرْيَةٍ مِّن لِّقَائِهِ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ
و هر آینه ما به موسی کتاب دادیم 26- پس در هیچ تردیدی از لقای آن مباش27 – و آن را راهبردی [=راهنمایی عملی] برای بنی‌اسرائیل قرار دادیم.

______________
26 – هر چند منظور از کتاب در اینجا «تورات» است، ولی معنای اصلی کتاب همان قوانین و نظاماتی است که مقرر و «مکتوب» شده است و به عنوان قانون اساسی، راهنمای عمل بندگان به شمار می‌رود.

27 – مطالب میانی این آیه که از نظر ادبی، حالت جمله معترضه [آنچه در خلال نوشتن یا سخن گفتن مطرح می‌شود] دارد، نکته اصلی و هدف از طرح مسئله را، که از تجربه گذشتگان برای حال استفاده کردن است، نشان می‌دهد. چنین سبکی در قرآن بسیار متداول است [ن ک به: کتاب متدولوژی تدبّر در قرآن از همین قلم، فصل 4 ص 57 تا 78].

سجده:24
وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَـمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ
و پس از آن که [در برابر شکنجه‌های فرعون] صبر کردند و [در طول این مبارزه توحیدی] به آیات [=معجزات] ما یقین آوردند،28 از میان آنان پیشوایانی [=پیامبرانی] قرار دادیم که [مردم را] به فرمان ما رهبری می‌کردند،

______________
28 – صبر و استقامت طولانی بنی‌اسرائیل تحت رهبری حضرت موسی در برابر توطئه‌ها و شکنجه‌های فرعون، همچنین باور یقینی آن‌ها به وعده‌های الهی، به رغم تکذیب معجزات نه گانه از ناحیه فرعون و قومش، آنان را به رشد و تعالی و سرانجام به پیروزی رساند. به آیات 126 (7:126) تا 129 و 137 (7:137) سوره اعراف نگاه کنید.

سجده:25
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ
مسلماً پروردگار تو، هموست که در آن چه [بنی‌اسرائیل بر سرِ مادّیات و منافع دنیايی] یکسره اختلاف می‌کنند29 روز قیامت میانشان داوری خواهد کرد.

______________
29 – قرآن اختلافات قوم بنی‌اسرائیل را، به رغم نعمات مثال‌زدنی پروردگار در نجات‌شان از ذلت بردگی در نظام فرعونی و ظلم بی حدّ او، انحراف به گوساله پرستی و شرک، تجاوز به حقوق یکدیگر، و رقابت حقیرانه بر سر مال و ثروت دنیايی ، در سوره‌های متعددی نشان داده است. از جمله: بقره 90 (2:90) و 213 (2:213) ، آل‌عمران 19 (3:19) ، شورا 14 (42:14) ، و جاثیه 17 (45:17) .

تفسير بازرگان

در صدر اين سورهٴ مباركهٴ «سجده» از وحي و نبوت و توحيد و معاد سخني به ميان آمده فرمود: ﴿تَنزِيلُ الْكِتَابِ لاَ رَيْبَ فِيه مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ﴾ [11] بعد مسئله توحيد را ذكر فرمود, بعد در چند آيه بعد مسئله لقاءالله را مطرح كرد حالا از باب ردّ العجز الي الصدر در بخش پاياني اين سور‌ه به همان محتواي صدر سو‌ره اشاره فرمود, فرمود ما همان‌طوري كه به تو كتاب داديم به موساي كليم كتاب داديم.

سرّ طرح داستان موسای کليم در بخش پايانی سورهٴ «سجده»
سرّ طرح موساي كليم(سلام الله عليه) اين است كه اگر جريان حضرت عيسي(سلام الله عليه) را ذكر مي‌فرمود يهودي‌ها نمي‌پذيرفتند ولي مسيحي‌ها به جريان حضرت موسي و تورات موسي(عليه السلام) ايمان داشتند لذا در جريان حضرت موسي اين را يادآوري فرمود كه همه گروه‌ها را شامل بشود.

مراد از ترديد نکردن در لقاء، در بيان آيهٴ 23
فرمود: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَي الْكِتَابَ﴾ به او گفتيم كه در لقاءالله ترديد نكن به تو هم مي‌گوييم در لقاءالله ترديد نكن تا جامعه ايمانيِ آنها و شما همه بدانيد كه در لقاءالله ترديدي نيست گرچه عده‌اي ﴿بَلْ هُم بِلقَاءِ رَبِّهِمْ كَافِرُونَ﴾ بودند كه در آيه ده همين سورهٴ مباركهٴ «سجده» گذشت فرمود: ﴿فَلاَ تَكُن فِي مِرْيَةٍ مِن لِّقَائِهِ﴾ اين وجه را كه هم توسط علماي شيعه مثل مرحوم شيخ طوسي در تبيان يا امين‌الاسلام(رضوان الله عليهما) در مجمع‌البيان ذكر شده يا جناب فخررازي ذکر کرده آنها ناصواب است كه ﴿فَلاَ تَكُن فِي مِرْيَةٍ مِن لِّقَائِهِ﴾ يعني لقاي وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم), حضرت موسي(عليه السلام) را در معراج, [12] اينها مقداري از ظاهر آيه دور است.


براي مشاهده نظرات مختلف در ايه 23 سوره سجده (در لقاي او شك نكن) كليك كنيد

بهره مندان از علم الوراثه و علم الدراسه، هاديان امت يهود
فرمود آن كتابي را كه ما به موساي كليم داديم آن را هدايت بني‌اسرائيل قرار داديم قرآن را هم هدايت امت اسلامي قرار داديم اين كتاب را ﴿هُديً لِلنَّاسِ﴾ [13] ساختيم ﴿وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ﴾ يهودي‌ها دو گروه بودند عده ای ايمان نياوردند عده‌اي جزء خواص اهل كتاب بودند كه اينها ايمان آوردند صبرِ لازم اقسام سه گانه صبر را حفظ كردند به مقام يقين رسيدند اينها در اثر مَلكه صبر (يك) و در اثر مَلكه يقين به آيات الهي (دو) جزء هاديان امّت شدند كه مردم را به امر ما هدايت مي‌كنند اينها دو قسم‌اند بعضي‌ها كه علم‌الدراسه خواندند مبلّغان ديني‌اند معلّمان‌اند مصنّفان اند مدرّسان‌اند اينها مردم را به امر معروف و نهي از منكر هدايت مي‌كنند يك عده هم انسان‌هاي كامل بودند كه بر اساس ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ﴾ با امر ملكوتي عده‌اي را به مقصد مي‌رساندند پس هدايت به امر الهي هم شامل علم‌الدراسه‌اي‌هاست هم شامل علم‌الوراثه‌اي‌ها

تفسير تسنيم

اين دو آيه از رحمت گسترده به وسيله تورات متضمن اين است كه تورات فى نفسه هدايت است ، و پيروان خود را به سوى حق هدايت مى كند، آنچنان كه در دامن تربيت خود افرادى را بار آورد، كه در پيشرفتگى و لياقت به حدى رسيدند كه خدا براى امامتشان برگزيد، و آنان را به مقامى رسانيد كه مردم را به امر او هدايت مى كردند، پس ‍ تورات كتاب پربركتى است براى عمل كردن ، و نيز بعد از عمل كردن

تفسير الميزان

ویرایش بوسیله کاربر 1401/05/29 08:14:22 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Online
#6 ارسال شده : 1401/05/19 07:07:37 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,294

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره سجده: نكات تفسيري ايات انتهاي سوره سجده

سجده:28 منظور از فتح و يوم الفتح چيست؟

وَيَقُـولُونَ مَتَى هَذَا الْفَتْحُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
و [با وجود این همه نشانه] می‌گویند: اگر راست می‌گویند، این گشایش [=رستاخیز]33 چه وقت است؟34

پاسخ 1

_____________
33- واژه مناسب برای داوری، همان «حکم» است که همواره در قرآن، در قضاوت میان بندگان در روز قیامت به کار رفته است، استثناً در مواردی واژه فتح که معنای پیروزی و گشودن گره [مقابله با مخالف و دشمن] دارد جایگزین کلمه حکم شده و برخی پیامبران در مشکلاتی که با منکران داشتند خدا را با جمله: «رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ» ندا کرده‌اند [اعراف 89 (7:89) – شعراء 118 (26:118) ].
نام نیکوی فتاح که منحصراً در آیه 26 سوره سبا در وصف خدا آمده است [به غیر از «خیر الفاتحین» آیه 7 سوره اعراف (7:7) ]، دلالت بر گره‌گشايی خدا و پیروز ساختن مؤمنان می‌کند. در ضمن روز داوری قیامت را نیز قرآن به همین دلیل «یوم الفتح» نامیده است [سجده 28 (32:28) و 29].

34- در قرآن جمعاً 6 بار جمله «وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ» تکرار شده است [یونس 48 (10:48) ، انبیاء 38 (21:38) ، نمل 71 (27:71) ، سبا 29 (34:29) ، یاسین 48 (36:48) ، و ملک 25 (67:25) ] و یک بار نیز به جای کلمه «وعد»، «فتح» آمده است [سجده 28 (32:28) ]. توجه به زمینه طرح این سؤال و پاسخ‌های آن در هر سوره، که جمعاً 7 مورد می‌باشد، بس آموزنده است.

تفسير بازرگان

پاسخ 2

مقصود از ((فتح (( در آيه : ((و يقولون متى هذا الفتح ...((

راغب گفته : كلمه ((فتح (( به معناى برداشتن قفل و حل اشكال است ، - تا آنجا كه مى گويد - و وقتى گفته مى شود ((فتح القضيه فتحا(( معنايش اين است كه فلانى فلان كار را حل كرد، و گره از آن برداشت ، همچنان كه در آيه ((ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق و انت خير الفاتحين (( به همين معنا است
در آيات سابق نيز مطالبى گذشت كه فتح به معناى فصل و حل بر آنها صادق است ، يكى فصل بين مردم در روز قيامت است ، كه درباره آن فرمود: ((ان ربك يفصل بينهم يوم القيمه (( و دوم ، چشاندن عذاب نزديك تر، و يا انتقام از مجرمين در دنيا است ، كه معناى فتح بر آن نيز صادق است ، و لذا بعضى از مفسرين فتح را به روز قيامت تفسير كرده اند
و بنابراين ، معناى كلام كفار كه گفته اند: اين فتح چه وقت است اگر راست مى گوييد؟ همان مطلبى است كه مكرر در قرآن از ايشان حكايت شده ، كه گفته اند: ((متى هذا الوعد ان كنتم صادقين - اين وعده چه وقت است اگر راست مى گوييد((؟

بعضى از مفسرين آيه را به فتح در جنگ بدر تفسير كرده اند، چون در آن روز مشركين كه كشته شدند، از ايمان ، بعد از كشته شدن خود بهره مند نگشتند. و بعضى از مفسرين آيه را به فتح مكه تفسير كرده اند، ولى جوابى كه در آيه آمده با آن نمى سازد، چون در جواب فرمود: بگو روز فتح ، ديگر ايمان آوردن كفار سودى به حالشان ندارد، و ديگر مهلت داده نمى شوند، و حال آنكه اگر كافرى در روز فتح مكه ايمان مى آورد، ايمانش سود داشت مگر آنكه كسى بگويد اگر هم ايمان مى آوردند، بدين جهت سود نداشت كه معاند حق بودند، و بارها با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) جنگيدند، و در خاموش كردن نور حق كوشش ها كردند، و معلوم است كه ايمان چنين اشخاصى ايمان واقعى نيست ، بلكه نفاق و دورويى است ، ايمانى نيست كه در دلشان وارد شده باشد، و دلهايشان را اصلاح كرده باشد، در چنين وقتى چاره اى جز ايمان ندارند، و به همين جهت مهلت داده نمى شوند

ممكن هم هست كه مراد از فتح ، قضاى ما بين رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و امت باشد، كه در آخر الزمان همانطور كه در تفسير جمله ((و لكل امه رسول (( گذشت ، عملى مى شود. و به هر حال مراد از اين دو آيه اين است كه مشركين عجله مى كردند در آمدن فتح ، و حال آنكه اين فتح سودى به حال كفار ندارد، هر چند كه در آن روز ايمان بياورند، چون آن روز، روزى است كه ايمان احدى نفعى به صاحبش ‍ نمى بخشد، و عذاب مهلتشان نمى دهد

ترجمه تفسير الميزان جلد 16 صفحه 402

پاسخ 3


تبيين مراد از ﴿يَوْمَ الْفَتْح﴾ و چگونگی قبولی ايمان
اين ﴿يَقُولُونَ﴾ كه به صورت فعل مضارع درآمده و مفيد استمرار است يعني مرتب اينها مي‌گفتند كه ما يك روز پيروزي در پيش داريم مشركين هم مي‌گفتند آن روز چه وقت است ﴿وَيَقُولُونَ مَتَي هذَا الْفتح﴾ بعد پاسخ داده شد كه اگر منظور فتح دنيا باشد يك حكم دارد فتح آخرت باشد حكم ديگر دارد در فتح آخرت اگر كسي تا آن روز ايمان آورد كه آورد اگر كسي تا آن روز ايمان نياورد به نحو سالبه كليه هيچ ممكن نيست بتواند ايمان بياورد و از ايمانش استفاده كند چون در حال اضطرار يا در دالان ورودي برزخ يا ايمانِ اختياري فرض نمي‌شود يا اگر بشود در عين اضطرار است نظير ايمان فرعون كه مقبول نشد ولي اگر فتح, فتح دنيا بود مردم دو قسم‌اند يك عده واقعاً تسليم مي‌شوند مسلمان مي‌شوند چون در دنياست هنوز حيات باقي است واقعاً مسلمان مي‌شود واقعاً توبه مي‌كنند به درجاتي از ايمان مي‌رسند برخي‌ها هستند كه نه, ظاهراً مسلمان مي‌شوند باطناً بر همان كفر باقي‌اند

در اينكه فرمود: ﴿وَيَقُولُونَ مَتَي هذَا الْفَتْحُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ﴾ فرمود به آنها بگو ﴿يَوْمَ الْفَتْحِ لاَ يَنفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا﴾ قبلاً كفر ورزيدند آن روز بخواهند ايمان بياورند ايمان نافع نيست اگر منظور فتح قيامت باشد كه ذات اقدس الهي «يفتح بين المؤمن و الكافر» خب معلوم است آن روز ايمان حقيقي نيست اگر در حين كشته شدن باشد نظير فرعون كه در حين اضطرار ايمان آورد آن هم مي‌گويند: ﴿آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ﴾ [11] اين نافع نيست, اما اگر كسي در فتح مكه و امثال فتح مكه توبه كرد و ايمان آورد البته ايمان او مقبول است ﴿قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لاَ يَنفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمانُهُمْ﴾.

تفسير تسنيم

پاسخ 4

منظور از «فتحِ» در آیه 29 چیست؟
«فتح» مورد بحث آیه 28 قاعدتا باید قیامت باشد که پس از وقوع آن، دیگر ایمان آوردن اشخاص کمکی به آنها نمی­کند.
یک معنی دیگر کلمه «فتح» پیروزی و نیز معنی دیگر آن «باز کردن» است و البته هرسه معنی به یکدیگر مربوط هم می­باشند.
از آنجا که کافران، از طریق قرآن آیاتی مانند آیه 30 را شنیده بودند و می­دانستند مسلمانان منتظر یک «پیروزی» هستند، از آنها بطور طعنه و کنایه می­پرسیدند «پس این باصطلاح پیروزی که شما امیدش را دارید کی خواهد بود اگر راست می­گوئید»
اینکه در آیه 29 فتح را به معنی قیامت عنوان نموده چه بسا به این علت باشد که خواسته توطئه کفار علیه مسلمین را تخفیف داده باشد

تفسير مرحوم گنجه اي

سجده:30
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَانتَظِرْ إِنَّهُم مُّنتَظِرُونَ
پس [حال که چنین است] در برابرشان قرار مگیر [=متعرّض اختیار و آزادی‌شان مشو]،35 و منتظر باش که آن ها نیز منتظرانند.36

______________
35- معنای اعراض روی گرداندن از اشخاص است، اما وقتی با حرف اضافه «عن» می‌آيد، معنای معترض نشدن و رها کردن او به حال خود می‌دهد. همچنان که در آیه 95 سوره توبه (9:95) آمده است: «منافقان شما را، هنگامی که از جهاد برگشتید سوگند می‌دهند تا از آنان «اعراض» کنید، شما نیز اعراض کنید...» [سَيَحْلِفُونَ بِاللهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ] اعراض کردن در این موارد ترک مذمت و انتقاد است.

36 – منتظر بودن، یعنی با زمان همراه شدن و شتاب نکردن، به تعبیر: «خلق الانسان من عجل»، آدمی از عجله آفریده شده و به زور و زود و ضربت می‌خواهد به نتیجه مطلوبش برسد. فرمان خدا به پیامبر، و به تبع او به پیروان، رعایت آزادی و اندیشه مخالفین و سپردن سرنوشت آنان به عمل خودشان در سیر زمان است.

مراد از انتظار مومنان و کافران در بيان آيه سی سوره «سجده»
درباره اين گروه‌ها فرمود شما منتظر باشيد آنها هم منتظرند شما هم منتظر باشيد اين منتظر بودن به عنوان تهديد است يعني منتظر باشيد روزي مي‌رسد خب آنها منتظر چه چيزي هستند و شما منتظر چه چيزي هستيد اگر اين دستور و اين فرمان از طرف ذات اقدس الهي باشد مورد انتظار يك چيز است و آن رسيدن حكم نهايي است اين حكم نهايي به سود مؤمنان است و عليه كافران چون او ﴿خَيْرُ الْحَاكِمِينَ﴾ [12] است, ﴿خَيْرُ الْفَاصِلِينَ﴾ [13] است, ﴿خَيْرُ الْفَاتِحِينَ﴾ [14] است و مانند آن, اگر منظور اين باشد كه آنها هم منتظرند شما هم منتظر باشيد اين مورد انتظار دو چيز است آنها منتظرند كه چه نقشهٴ شومي بكشند ﴿إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَي أَوْلِيَائِهِمْ﴾ [15] چه چيزي شيطان در دلشان وسوسه مي‌كند شما منتظريد ببينيد چه وحي‌اي از طرف ذات اقدس الهي مي‌رسد پس انتظار اگر خداي سبحان بفرمايد هم شما منتظر باشيد هم آنها منتظر يعني شما منتظر پيروزي آنها هم منتظر شكست باشند اگر سخن از نقل باشد نه انشاء, اِخبار باشد يعني شما منتظر هستيد آنها هم منتظرند يعني شما منتظر وحي الهي هستيد آنها منتظرند تا بر اساس ﴿إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَي أَوْلِيَائِهِمْ﴾ چه نقشه شومي بكشند.

تفسير تسنيم

ویرایش بوسیله کاربر 1401/05/29 08:16:37 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Online
#7 ارسال شده : 1401/05/23 07:26:07 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,294

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره سجده: نكات تفسيري سوره سجده از تفسير مرحوم گنجه اي


صفات و افعال الهی
صفاتی که از خداوند که در پاراگراف اول ذکر شده عبارت است از:
1- آسمانها و زمین و آنچه که بین آنهاست را در شش مرحله آفرید، 2- به عرش پرداخت، 3- شفیع است، 4- سرپرست است، 5- آن امر را از آسمان بسوی زمین تدبیر می­کند (آنگاه در روزی که مقدارش هزار سال از سالهائی است که می­شمارید بسوی او بالا می­رود)، 6- دانای پنهان و آشکار است، 7- عزتمند مهربان است، 8- آفرینش هر چیز را نیکو کرده است،
9- خلقت انسان را از گِل آغاز کرده، 10- نسل انسان را از آبی ضعیف قرار داد، 11- سپس انسان را پرداخت، 12- از روح خود در انسان دمید، 13- برای انسان گوش و چشمها و دلها قرار داد.

اگر بخواهیم این صفات را به نوعی دسته­ بندی مرتبط و منطقی منظم کنیم اینطور می­شود:
صفات شخصی خداوند: 1- دانای پنهان و آشکار، 2- عزتمند مهربان، 3- سرپرست، 4- شفیع.
صفات آفریدگاری: 1- آسمانها و زمین و آنچه که بین آنهاست را در شش روز آفرید، 2- به عرش پرداخت، 3- آن امر را از آسمان بسوی زمین تدبیر می­کند (آنگاه در روزی که مقدارش هزار سال از سالهائی است که شما می­شمارید بسوی او بالا می­رود)، 4- آفرینش همه چیز را نیکو کرده.
آفرینش انسان: 1- آفرینش انسان را از گِل آغاز کرده، 2- نسل انسان را از خلاصه­ای از آبی ضعیف قرار داده، 3- برای انسان گوش و چشمها و دلها قرار داده، 4- سپس انسان را پرداخته، 5- از روح خود در انسان دمیده.
و باز هم اگر بخواهیم موارد مشابه را ادغام کنیم چنین می­شود:
صفات شخصی خداوند: علم، مهربانی (مهربان، سرپرست، شفیع)، قدرت (سرپرست، شفیع).
صفات آفریدگاری: آفرینش همه چیز، تدبیر امور همه چیز از آسمان بسوی زمین.
آفرینش انسان: آغاز آفرینش انسان از گِل، قرار دادن سیستم عادی آفرینشی انسان (نطفه، اعضاء، تکمیل، روح).


«چک لیستِ» باز هم سطح بالاتر براي مومنان -ايه 15
کیفیت صفاتی که در اینجا برای مؤمنان خاص ذکر شده از کیفیت مطالب آخرین سوره­ای که همین صفات برای آنان ذکر شده بسیار بالاتر است.
کافیست صفات مورد اشاره در این پاراگراف را با صفات اشاره شده در آخر سوره فرقان مقایسه فرمائید.
در اینجا نیز نماز شب، و انفاقات، تواضع سنگین و خضوع در مقابل خداوند، و دوری از تکبر، و نشان دادن واکنش بی­اختیار هنگام متذکر شدن به آیات الهی، ذکر شده است اما کیفیت برخی از این حالات و اعمال، نسبت به موارد مشابه مذکور در انتهای سوره فرقان خیلی بالاتر است.

مثلاً مقایسه «پهلوهایشان را از رختخواب ­ها دور می­کنند» در مقایسه با «برای پروردگارشان با سجده و قیام شب زنده­داری می­کنند»، حالت ارادی مصممانه­تری را نشان می­دهد و نیز به سجده افتادن هنگام متذکر شدن به آیات الهی، کیفیت روحی دقیق­تر و سرسپردگی غلیظ­تری را ارائه می­کند.

«هیچ کس» نمی­داند چه پاداشهايي برای این نوع مؤمنان در نظر گرفته شده
آنچه از نعمات بهشتی، که در سوره­های مختلف تاکنون دیده­ایم، در مقابل توصیفاتی که در بطن آیه 17 نهفته است، چیزی نیست.
توضیح اینکه نسبتِ جهان آخرت، به این جهان، بسیار بیشتر از نسبت این جهان است به جهانِ جنین داخل رحم.
چگونه می­توان این جهان را برای جنینی که داخل رحم است توصیف کرد؟ نمی­شود. غیرممکن است. محال است.
لذا اینکه تاکنون در سوره­هائی بعضی از نعماتی را از بهشت برای ما شرح داده­اند که اشاره به نوشیدنی­ها و خوراکیهای عالی، احترام بسیار زیاد، رفاه عجیب، مصاحبت­ها و لذت­های معنوی بالا و والا داشته، در حقیقت در آن آیات «به زبان مخاطب» و «مطابق فهم شنونده» صحبت شده است.
اما در این آیه سطح فکر را بالاتر برده و گفته آنچه تاکنون خوانده و شنیده­اید، بجای خود، اما مطلب بالاتر از این چیزهاست و «هیچکس» نمی­داند برای اعمالش چه نعماتی در انتظارش است و این «نمی­داند» از جهت شدت عالی بودن و زیادیِ غیرقابل درک بودنِ آن نعمات است.
اگر فکر خود را روی کلمه «هیچکس» متمرکز کنید و شخصیت­های بزرگ بشری مانند علماء و انبیاء را نیز بنظر آورید که در داخل محدوده کلمه «هیچکس» قرار دارند، آن وقت میزانِ غیرقابل وصف بودن، و درجه شدّتِ عالی بودن، و عظمت غیرقابل درک آن نعمت­ها بهتر در ذهن خواهد نشست.

نکوهش اکثریت یهودیان بد از طریق ستودن اقلیت خوب آنها
سه آیه اول این بند راجع به بنی­اسرائیل است و ذکر آن در اینجا نکوهش تلویحی یهودیان است که از متن همان آیه فهمیده می­شود که آنها دچار این عیوب شده بودند:
1- درباره آخرت شک داشتند،
2- از هدایت پیروی نکردند،
3- به آیات الهی یقین نداشتند،
4- در راه دین خویش، صبر پیشه نمی­کردند،
5- و در امور دین خویش راه اختلاف پیمودند.
که همین انتقادات به کفار قریش نیز بر می­گردد. بعلاوه موضوع آیه 26 که نشانگر بی­توجهی آنها به سرگذشت اقوام پیشین و عبرت نگرفتن از سرگذشت آنان می­باشد.
و همچنین از همین آیه 26 معلوم می­شود بعضی از اقوام گذشته در همان حول و حوش مکۀ آن روزی زندگی می­کردند که هلاک شدند.
و چنانکه چندین بار عرض کردیم، جا دارد علماء باستان­شناسی از این نوع آیات سرنخ بگیرند و کاوش نموده و آثار قوم لوط و عاد و ثمود را بیابند.


مرور كلي سوره السجده

در پاراگراف 1 می فرماید: این مفهوم که دنیا بستری است که کافران و مومنان در شرایط نسبتا یکسانی قرار میگیرند تا واقعیت هایشان در آخرت بروز کند ، سخني جدي است زيرا از جانب خداوند است و اين خداوند ميتواند چنان کند ، و عاقبت کساني که به اين سخن اهميت نمي دهند و عاقبت کساني که اين سخن را جدي مي گيرند، می باید چنان تفاوتی داشته باشد .

در پاراگراف 2 می فرماید: ای پیامبر! اینک که با چنین مخالفانی روبرو هستی که سخن صواب در آنها اثری نمی­کند، از آنها رو بگردان و منتظر گشایشی نزدیک باش.

درس سوره: اين جهان بستريست که کافران و مومنان در شرايط نسبتاً يکساني قرار مي گيرند تا واقعيت هايشان در آخرت بروز کند.


کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2022, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0.833 ثانیه ایجاد شد.