logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:142882)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:100611)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:92881)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:76217)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: تاريخچه و عوامل جعل حديث: نمونه هایی از روایات جعلی،آیا جعل حدیث تمام شده یا ادامه دارد؟    تدبر و فهم آیه 120 سوره توبه: آیا هرکاری که دشمنان را عصبانی کند، مورد رضایت خداست؟!    تدبر و فهم سوره زمر    آيا بنشينيم تا خدا شر متجاوزان و فاسدان را بكَنًد؟       آخرین رویداد تالار: معرفي كتاب باورها و رفتارهاي قراني در برنامه تلويزيوني مصباح در شبكه قران      

توجه

Icon
Error

ali Offline
#1 ارسال شده : 1400/06/24 01:05:58 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره زمر: نكات تفسيري سوره الزمر : دين خالص يعني چه؟

زمر:3

أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ

آگاه باش كه دين خالص فقط براي خدا است [=دينداري موحدانه بايد پيراسته از شرك و شخصيت‌پرستي و واسطه‌تراشي باشد] و كساني كه [براي رسيدن به حاجت خود] اوليايي به جز خدا گرفته‌اند، [ادعاي باطل‌شان اين است كه] ما اينها را نمي‌پرستيم،4 مگر به اين خاطر [به آنها متوسل مي‌شويم] كه ما را به خدا [در عرضة حاجات] نزديك كنند5 [اما اين واسطه‌تراشي‌ها موجب انحراف از توحيد و تفرقه در وحدت مي‌شود] و بي‌ترديد خداوند در آنچه [با موحدان] اختلاف مي‌كنند داوري خواهد کرد،6 مسلماً خدا کسي را که [عملا] دروغگوي بسيار ناسپاس باشد،7 به مقصود نمي‌رساند8 [=ادعاي وجود واسطه در ارتباط با خدا، هم دور از واقعيت يعني دروغ است و هم نهايت ناسپاسي است که آدمي براي حاجاتش به جاي آفريدگار خود متوسل به آفريده‌ها، اعم از بُت‌ها، فرشتگان، انبياء و اولياء حق گردد].

_____________

4- هر مسلماني كه اهل نماز باشد، حداقل ده بار در نيايش‌هاي روزانه خود جمله «اياك نعبد و اياك نستعين» را تكرار مي‌كند كه ضروري است بدانيم دقيقاً چه چيزي را از خدا درخواست مي‌كنيم. بيشتر مردم عبادت را همين نماز و روزه‌ و ساير احكام شرعي مي‌دانند. در ترجمه‌هاي فارسي قرآن، كلمات: بندگي كردن، پرستش، و اطاعت را جايگزين كلمه عبادت مي‌يابيد. البته اين معادل‌ها از جهاتي قابل قبول است، ولي بيانگر روح مطلب و رساننده همه بار معنايي كلمه عبادت نمي‌باشد.

در زبان عربي هموار كردن راهِ سنگلاخ براي جاده‌سازي را «عبدالطريق» مي‌گويند و مسيري را كه در اثر كثرت رفت و آمد كوبيده و براي رهروان رام شده باشد، «طريق معبد» مي‌نامند! عبادت به سلسله رفتارهايي گفته مي‌شود كه جاده وجود انسان را براي پذيرش تكاليف و صفات خدايي، مثل ايثار، انفاق، عفو، شهادت، علم و حكمت... هموار سازد و مقاومت منيّت‌ها و نفس دنياطلب او را مهار نمايد.

با چنين ريشه‌يابي لغوي، آيا نمي‌توان گفت منظور از عبادت، رام و هموار كردن نفس سركش، طغيانگر و تن‌پرور آدمي است تا استعداد بالقوه‌اي را كه خداوند از روح خودش در او دميده به فعليت برساند؟ اين استعداد چيزي جز همان اسماء الهي نيست كه در همان آغاز آفرينش و سجده ملائك، در نهاد آدمي به وديعه گذاشته شده است. در قرآن آمده است كه شيطان را عبادت نكنيد، بديهي است كه منظور از عبادت، پرستش، آنطور كه ترجمه مي‌كنند، نيست، بلكه همان تسليم و تن دادن و رام بودن در برابر وسوسه‌هاي اوست. عبادت غيرخدا نيز به همين معناست.

تفسير بازرگان


مراد از ((عبادت (( همان اعمالى است كه خضوع قلبى و پرستش درونى را مجسم و ملموس مى كند، و آن عبارت از همان طريقه اى است كه خود خداى سبحان آن را تشريع كرده و معناى آيه اين است كه : حال كه قرآن به حق نازل شده پس عبوديت قلبى خود را براى خدا در تمامى شئون زندگيت با پيروى كردن از آنچه براى تو تشريع كرده اظهار كن در حالى كه دين خود را براى او خالص سازى ، و غير از آنچه خدا براى تو تشريع كرده پيروى مكن

معناى خالص بودن دين براى خدا اين است كه : خدا عبادت آن كسى را كه فقط براى او عبادت نمى كند نمى پذيرد، حال چه اينكه هم خدا را بپرستد و هم غير خدا را و چه اينكه اصلا غير خدا را بپرستد.
بيان مبناى اعتقادى بت پرستان درباره عبادت ارباب و آلهه و مقصود از اينكه آنان غير خدارا اولياء اتخاذ كرده اند



وَ الَّذِينَ اتخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلا لِيُقَرِّبُونَا إِلى اللَّهِ زُلْفَى ...

نظر بت پرستان در پذستش واسطه براي تقرب به خدا

در سابق گفتيم كه مسلك وثنيت معتقد است كه خداى سبحان بزرگتر از آن است كه ادراك انسانها محيط بر او شود، نه عقلش مى تواند او را درك كند و نه وهم و حسش . پس او منزه از آن است كه ما، روى عبادت را متوجه او كنيم .ناگزير واجب مى شود كه از راه تقرب به مقربين او به سوى او تقرب جوييم و مقربين درگاه او همان كسانى اند كه خداى تعالى تدبير شئون مختلف عالم را به آنان واگذار كرده . ما بايد آنان را ارباب خود بگيريم ، نه خداى تعالى را. سپس همانها را معبود خود بدانيم و به سويشان تقرب بجوييم تا آنها به درگاه خدا ما را شفاعت كنند، و ما را به درگاه او نزديك سازند. و اين آلهه و ارباب عبارتند از ملائكه و جن و قديسين از بشر، اينها ارباب و آلهه حقيقى ما هستند.

و اما اين بتها كه در بتكده ها و معابد نصب مى كنند، تمثالهايى از آن ارباب و آلهه هستند، نه اينكه راستى خود اين بتها خدا باشند. چيزى كه هست عوام آنها بسا مى شود كه بين بتها و ارباب آنها فرق نگذاشتنه ، خود بتها را هم مى پرستند همان طور كه ارباب و آلهه را مى پرستند. عرب جاهليت هم اين طور بودند. و همچنين عوامهاى صابئين . بسا مى شود كه فرقى بين بتهاى كواكب و كواكب كه آنها نيز بتهاى ارواح موكل بر آنها هستند، و بين ارواح كه ارباب و آلهه حقيقى نزد خواص صابئين هستند، فرقى نمى گذارند.

به هر حال پس ارباب و آلهه معبود در نزد وثنيت هستند، و اين ارباب موجوداتى ممكن و مخلوقند، چيزى كه هست خداوند اين مخلوقات را از آنجا كه مقرب درگاه خود مى داند موكل بر تدبير عالم كرده و هر يك را بر حسب مقام و منزلتى كه دارد مأموريتى داده . و اما خود خداى سبحان به غير از خلق كردن و پديد آوردن كار ديگرى ندارد، و او رب ارباب و اله آلهه است .

حال كه اين معانى را متوجه شدى مى توانى بفهمى كه منظور از آيه مورد بحث كه مى فرمايد: ((و الّذين اتخذوا من دونه اولياء(( چيست ؟ منظور همين وثنيت است كه قائلند غير از خدا اربابى دگر هستند، كه امور عالم را تدبير مى كنند، و ربوبيت و تدبير منسوب به ايشان است ، نه منسوب به خداى تعالى .


پس در نظر وثنيت اين ارباب مدبر امور هستند، نتيجه اش هم اين است كه پس بايد در مقابل همين ارباب خاضع شد و آنها را عبادت كرد تا ما را از منافعى برخوردار و بلاها و ضررها را دفع كنند. و حتى بايد از اينها تشكر كرد؛ چون كارها همه به دست آنان است ، نه به دست خدا.

پس معلوم شد كه مراد از ((اتخاذ اولياء(( اين است كه مشركين به غير از خدا اربابى مى گيرند، و خلاصه مى خواهيم بگوييم ولايت و ربوبيت قريب المعنى هستند؛ چون رب به معناى مالك مدبر است و ولى به معناى مالك تدبير و يا متصدى تدبير است .

و به همين جهت دنبال كلمه ((اوليا(( مسأله عبادت را ذكر كرده و فرموده : ((ما نعبدهم الا ليقربونا((. بنابراين ، كلمه ((الّذين (( در جمله ((و الّذين اتخذوا من دونه اولياء(( مبتدا و خبر آن جمله ((ان اللّه يحكم ...(( مى باشد. و مراد از ((الّذين (( مشركين است كه قائل به ربوبيت شركا و الوهيت آنها هستند، و براى خدا ربوبيت و الوهيتى قائل نيستند، مگر عوام آنها، كه معتقدند خدا هم با ارباب در معبوديت شريك است .

و جمله ((ما نعبدهم الا ليقربونا الى اللّه زلفى (( تفسيرى است براى معناى اتخاذ اوليا به جاى خدا. و اين جمله حكايت كلام مشركين است و يا به تقدير قول است كه در اين صورت تقدير آن ((يقولون ما نعبدهم ...(( است ، يعنى مى گويند ما شركاء را نمى پرستيم مگر بدين جهت كه آنها ما را قدمى به سوى خدا نزديك كنند.

پس مشركين از خدا به سوى غير خدا عدول كرده اند و اگر مشركشان مى ناميم از اين جهت است كه مشركين براى خدا شريك قائل شده اند، يعنى غير خدا را ارباب و آلهه عالم خوانده اند، و خدا را رب و اله آن ارباب و آلهه ناميده اند. و اما شركت در خلقت و ايجاد، مطلبى است كه احدى از مشركين و موحدين قائل بدان نيست

ترجمه تفسير الميزان جلد 17 صفحه 357


كلمات كليدي: تدبر تفسير سوره زمر دين عبادت خالص شرك معبود

ویرایش بوسیله کاربر 1400/07/26 12:18:26 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#2 ارسال شده : 1400/07/05 03:29:47 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

ترجمه تدبر و تفسیر سوره زمر : پرسشهایی از ایه 6 سوره زمر : منظ.ر از نفس واحده چیست؟ منظور از خلقا بعد خلق چیست؟ منظور از ظلمات ثلاث در افرینش انسان چیست؟


زمر:6

خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ الْأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِّن بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ

شما را از [منشاء] حياتي واحد [=سلول اوليه] آفريد،10 سپس زوجش را نيز از همان جنس پديد آورد و براي [بهره‌مندي و تداوم حيات] شما، از دام‌ها هشت نوع [=چهار جفت] را در خدمت شما قرار داد.11 شما را در شكم‌هاي مادران‌تان در آفرينشي پي‌در‌پي،12 در تاريكي‌هاي سه گانه [=شكم، رحم، و پرده مشيميه] پديد مي‌آورد.13 اين است خداوند صاحب اختيارتان [=گردانندة امور شما]. فرمانروايي [عالم هستي و عالم انسان] از آنِ اوست، معبودي جز او نيست، پس چگونه [از حقيقت] برگردانده مي‌شويد14 [=به راهي معکوس مي‌رويد]؟

_____________

10- اغلب مفسرين «نَفْسٍ وَاحِدَه» را [بر اساس ديدگاه سنتي ِمستقل شناختن نسل انسان از سلسله تكامل موجودات زنده] همان آدم و زوج او را نيز «حوا» گرفته‌اند. اما در قرآن نه اصطلاح «آدم ابوالبشر» به كار رفته و نه نام «حوا»! به نظر مي‌رسد اين برداشت [همچون بسياري از مطالب مربوط به گزينش آدم] از تورات و اسرائيليات وارد تفاسير و انديشه اسلامي شده باشد. اما عنوان «نفس واحده» علاوه بر اين سوره، در آيه نخست سوره نساء و آيه 98 سوره انعام (6:98) [وَهُوَ الَّذِي أَنشَأَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ...] آمده است كه نفس واحده را در منشاء حياتي واحدي كه در روي زمين پديد آمده نشان مي‌دهد.[ر.ک. كتاب علمي قرآني «خلقت انسان» مرحوم دكتر يدالله سحابي].

در بيشترين مدت عمر كره زمين زوجيتي وجود نداشت. پيدايش زوجيت خود از شگفتي‌هاي آفرينش است که [با انتقال تجربيات ژنتيكي متنوع] تكامل و تنوع گونه‌هاي حياتي سرعتي حيرت‌آور يافت. از نظر علم ژنتيك، مسلم است كه كروموزوم ايكس و ايگرگ قبلا در يك بدنه بودند و سپس كروموزوم ايگرگ [ماده] به گونه‌اي شگفت از كروموزوم ايكس [مذكر] جدا و مستقل گشته است.



12- آيه 14 سوره مؤمنون (23:14) اين آفرينش‌هاي پي در پي را در 6 مرحله: نطفه، علقه، مضغه، عظام، لحم، و بالاخره انشاء و القاي روح خدايي در نفس آدمي شمرده است.



13- غالبا گفته شده است كه منظور از سه تاريكي؛ جداره شكم، ديواره رحم و لايه‌هاي جنيني است. اما اين تطبيق به دلايل ذيل صحيح به نظر نمي‌رسد: 1- تاريكي دورن شكم و تاريكي درون رحم تفاوتي ندارد و يكي از آن‌ها براي تاريك كردن فضاي رشد جنين كافي است. ماهيت اين تاريكي‌ها و تأثيرشان يكي است. 2- لايه‌هاي جنيني [كيسة آمنيوتيك] شفاف است و تاريكي ندارد. 3- هركدام از سه ديوارة مذكور خود از چندين لايه تشكيل شده‌اند. 4- تاريكي ناشي از سه لاية فوق تأثير شناخته شده‌اي بر رشد و تكوين جنين ندارد.

اما مطالعات ژنتيكي اخير سه تاريكي مجازي بسيار مهمي را ثابت مي‌كند و نشان مي‌دهد پيش‌بيني ويژگي‌هاي آيندة جنين در تاريكي‌هاي معرفتي سه‌گانه‌اي در حد محال قرار مي‌دهد كه به غير از خدا دانش بشري قادر به تشخيص آن نخواهد بود.

تاريكي اول: در سلول‌هاي قريب به اتفاق موجودات، كروموزم‌ها، هر تعداد كه باشند، دو به دو با هم مشابه‌اند و با نماد 2n نشان داده مي‌شود. براي مثال در سلول انسان 46 كروموزم وجود دارد يعني 23 جفت. هنگام توليد سلول‌هاي جنسي يعني اسپرم و تخمك، اين جفت كروموزم‌ها طي مراحلي [تقسيمات ميتوز و ميوز] تكثير شده، از هم جدا مي‌شوند و در پايان سلول‌هايي تشكيل مي‌گردد هريك با n كروموزم.

تركيب نهايي 23 كروموزم در سلول‌هاي حاصلي با احتمال 223 [دو به قوة 23] حالت مختلف، غير قابل پيش‌بيني است و از اين تركيب فقط خالق هستي اطلاع دارد و احتمال تركيب كروموزمي جنين برابر 223 x 223 خواهد بود.

تاريكي دوم: شايد با پيشرفت علم و تكنيك در آينده‌اي نه چندان نزديك بتوان با نشاندار كردن كروموزم‌ها اين روند را تعيين يا انتخاب كرد، اما طي تقسيمات ميتوز و ميوز اتفاقات ديگري نيز روي مي‌دهد و ژن‌ها دستخوش جهش مي‌گردند. بدين ترتيب كه با تغيير مكان، حذف يا افزايش بازهاي آلي تشكيل دهندة «دي ان اي»، بعضي ژن‌ها خاموش و بعضي ديگر فعال مي‌شوند، يا نوع عملكردشان تغيير مي‌كند. اين تغييرات توسط بشر قابل كنترل و پيش‌بيني نيست. البته برخي تغييرات را بعد از وقوع بيماري يا ناهنجاري، از طريق نقشه‌برداري ژن‌ها مي‌توان شناسايي كرد.

تاريكي سوم: پس از تشكيل سلول تخم، زير نفوذ ژن‌ها جنين تشكيل مي‌گيرد و مرحله به مرحله تكوين مي‌يابد. اما اين دوران بدون تغييراتي تحت تأثير عوامل محيطي سپري نمي‌شود. عواملي همچون تغذيه، آرامش، تنش، شادي، غم، ترس و... اين عوامل موجب مي‌شوند كه حتي دو قلوهاي يكسان نيز باهم تفاوت‌هايي داشته باشند و به هيچ وجه نمي‌توان به نحوه و نتيجة آن پي برد.

اين كه با چه تركيب كروموزمي و تحت چه فرمول ژنتيكي انسان خلق مي‌شود، سرنوشت قطعي او را مشخص نمي‌كند؛ در واقع انتخاب خود انسان تعيين كنندة شخصيت و عملكرد و آخرت خود است. خالق اين موجود شگفت‌انگيز كه با همة زواياي وجود او آگاه است بر اساس رحمت بي‌كرانش پيامبران را براي راهنمايي و هدايت انسان فرستاد تا بهترين و شايسته‌ترين انتخاب را داشته باشد.

«فَأَنَّى تُصْرَفُونَ» چطور كسي يا چيزي مي‌تواند شما را دگرگون [رويگردان] كند؟

اين تحقيق با تفصيل و تصويرهايي مرتبط با آن توسط خانم فرح ميرآقاسي [كارشناس بيولوژي] در سال 1392 در ايران انجام شده است.

تفسیر بازرگان


شما را از یک «نَفس» آفرید
در رابطه آیه 6 مفهوم «شما را «از یک نَفْس» آفرید» را قبلاً دیدیم و منظور از «نفس» همان است که در سوره شمس دیدیم، و «جفت او را از آن قرار داده»، یعنی از اصول کلی همان نرم¬افزار قرار داده است.


«نازل کرد»

در رابطه با آیه 6: «و از چارپایان هشت جفت نازل کرد»، یعنی مقدر کرد وگرنه می-دانیم که چهارپایان را از آسمان نفرستاد زیرا با شرافتی که بنی¬آدم دارد که در سوره-های تین، شمس، لیل، اسراء و بسیار جاها به آن اشاره دارد و در این همه سوره¬ها آفرینش آدمی را از خاک و آب و گِل خشک متعفن و غیره (که همه این مفاهیم «زمینی» هستند) قلمداد فرموده، طبیعی است که آفرینش چارپایان نیز منشاء زمینی داشته باشد و لذا ذکر جمله «فرو فرستاد» راجع به آنها همعرض آیه 22 سوره ذاریات می¬باشد (و فی السماء رزقکم و ما توعدون) و سواری و بارکشی از حیوانات را رزق آدمی قرار داده و آن را بصورت تقدیر نازل فرموده است.

تفسیر مهندس گنجه ای


((و انزل لكم من الانعام ثمانية ازواج (( - كلمه ((انعام (( به معناى شتر و گاو و گوسفند و بز است ، و اگر آنها را هشت جفت خوانده ، به اين اعتبار مجموع نر و ماده آنهاست .

و نيز اگر از خلقت چارپايان در زمين تعبير كرده به اينكه ما آنها را نازل كرديم با اينكه آن حيوانها از آسان نازل نشده اند، به اين اعتبار است كه خداى تعالى ظهور موجودات در زمين را بعد از آنكه نبودند انزال آن خوانده
، چون در آيه شريفه ((و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم (( به طور كلى موجودات را نازل شده ، و اندازه گيرى شده از خزينه هايى مى داند كه از هر چيز بى اندازه اش در آنجاست .


معناى خلق بعد از خلق ، پشت سر هم بودن آن است ، مانند نطفه را علقه كردن ، و علقه را مضغه كردن ، و همچنين . و مراد از ((ظلمات ثلاث (( - به طورى كه گفته اند - ظلمت شكم ، رحم ، و ظلمت مشيمه (تخمدان ) است ، و همين معنا را صاحب مجمع البيان از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده .

بعضى هم گفته اند: ((مراد از آن ، ظلمت صلب پدر، و رحم مادر، و مشيمه اوست (( ولى اين اشتباه است ؛ چون آيه شريفه كه مى فرمايد: ((فى بطون امهاتكم (( صريح در اين است كه مراد ظلمتهاى سه گانه در شكم مادران است ، نه پشت پدران .


تفسیر المیزان

ali Offline
#3 ارسال شده : 1400/07/08 10:40:04 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره زمر

إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنْكُمْ وَلَا يَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ وَإِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ

خدا چه کفری را برای بندگانش نمی پسندد؟

جمله ((و لا يرضى لعباده الكفر(( دفع توهمى است كه ممكن است از جمله ((فان اللّه غنى عنكم (( به ذهن كسى آيد، و آن توهم اين است كه : وقتى خدا از ما بى نياز است ، نه از كفر ما متضرر مى شود و نه از ايمان ما بهره مند پس ديگر براى چه از ما مى خواهد كه ايمان آورده و شكرش به جاى آوريم ؟ جمله مورد بحث اين توهم را دفع مى كند كه هر چند خدا از شما بى نياز است ، ليكن عنايت الهيه اش اقتضا مى كند كه كفر را براى شما نپسندد؛ چون شما بندگان او هستيد (همچنان كه اقتضا مى كند كه هر يك از آفريده هايش را به كمالى كه براى آن كمال خلق شده برساند).

و مراد از كفرى كه خدا بر بشر نمى پسندد كفران نعمت است كه عبارت است از ترك شكر، چون جمله مقابل اين جمله كه مى فرمايد: ((و ان تشكروا يرضه لكم : و اگر شكر گزاريد شكر را برايتان مى پسندد(( قرينه بر اين معنا است . و از همين جا روشن مى شود كه چرا فرمود: ((خدا براى بندگانش كفر را نمى پسندد(( و نفرمود ((براى شما(( براى اين است كه خواست به علت حكم (راضى نبودن ) اشاره كرده باشد.

و حاصل معناى آيه اين مى شود: شما بنده و مملوك خداى سبحانيد، و غوطه ور در نعمتهاى او، رابطه مملوكيت و مالكيت و عبوديت و مولويت با كفران عبد و ناديده گرفتن نعمتهاى مولايش سازگار نيست . عبد نمى تواند ولايت مولاى خود را فراموش كند و براى خود اوليايى ديگر بگيرد. او نمى تواند به مولاى خود كه غرق در نعمتهاى اوست عصيان ورزد، آن وقت دشمن او را اطاعت كند، با اينكه آن دشمن هم بنده خداست و مهر بندگى او به پيشانى اش خورده و مالك هيچ نفع و ضررى براى خودش نيست ، تا چه رسد براى غير.

چه اعمال و عقایدی مشمول رضایت خداست؟

رضايت خدا از امرى از امورى ، عبارت از اين است كه فعل خدا با آن امر سازگار باشد، در نتيجه از آنجا كه فعل خدا به طور كلى دو قسم است ، يكى تشريعى و يكى تكوينى ، قهرا رضاى او هم دو قسم مى شود، رضاى تكوينى و رضاى تشريعى . پس هر امر تكوينى يعنى هر چيزى كه خدا اراده اش كرده و ايجادش نموده ، مرضى به رضاى تكوينى خداست ، به اين معنا كه فعل او (ايجادش ) ناشى از مشيتى سازگار با آن موجود بوده .

و هر امر تشريعى يعنى دستورات و تكاليف اعتقادى و عملى ، مانند ايمان آوردن و عمل صالح كردن ، مرضى خداست ، به رضاى تشريعى او. به اين معنا كه آن اعتقاد و آن عمل با تشريع خدا سازگار است .

و اما عقايد و اعمالى كه در مقابل اين عقايد و اعمال قرار دارند، يعنى عقايد و اعمالى كه نه تنها امر بدان نفرموده ، بلكه از آن نهى نموده ، مورد رضاى او نمى تواند باشد، چون با تشريع او سازگار نيست ، مانند كفر و فسوق همچنان كه خودش فرموده : ((ان تكفروا فان اللّه غنى عنكم و لا يرضى لعباده الكفر(( و نيز فرموده : ((فان ترضوا عنهم فان اللّه لا يرضى عن القوم الفاسقين ((.




وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِيبًا إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ مَا كَانَ يَدْعُو إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَنْدَادًا لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلًا إِنَّكَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ ﴿۸﴾

انصاریان: و چون به انسان آسیبی رسد، پروردگارش را در حال بازگشت به سوی او [برای برطرف شدن آسیبش] می خواند، سپس چون او را [برای رهایی از آن آسیب] نعمتی از جانب خود عطا کند، آن آسیب را که پیش تر برای برطرف شدنش دعا می کرد، فراموش می کند و دوباره برای خدا همتایانی قرار می دهد تا [مردم را] از راه خدا گمراه کند. بگو: اندک زمانی از کفر خود برخوردار باش، بی تردید تو از اهل آتشی.

معناى آيه چنين مى شود كه : وقتى شدت و يا مرض يا قحطى و امثال آن به انسان مى رسد، پروردگار خود را در حالى كه اعتراف به ربوبيتش دارد مى خواند، و به سوى او برمى گردد، و از ماسواى او اعراض مى كند، از او مى خواهد كه گرفتارى اش را برطرف سازد.

و معناى ((ثم اذا خوله نعمة منه نسى ما كان يدعوا اليه من قبل (( اين است كه : چون خداى سبحان گرفتاريش را برطرف كرد و نعمتى از ناحيه خود به او داد، سرگرم و مستغرق در آن نعمت شده ، دوباره آن گرفتارى اش را از ياد مى برد، گرفتاريى كه خدا را به سوى آن مى خواند، يعنى مى خواند تا آن را برطرف كند.

و بنابراين كلمه ((ما(( در جمله ((ما كان يدعوا اليه (( موصوله است ، و منظور از آن همان گرفتاريهاى قبل از نجات است . و ضمير در ((اليه (( به همان ((ما(( برمى گردد. ولى بعضى گفته اند: ((ما(( مصدريه است و ضمير در ((اليه (( به خداى سبحان برمى گردد، و معنايش اين است كه : دعا كردن به سوى پروردگارش را از ياد مى برد، دعايى كه قبل از رفع گرفتارى مى كرد
قل تمتع بكفرك قليلا انك من اصحاب النار(( - يعنى اى انسان غافل از خدا ! با همين بى خبريت از خدا، سرگرم باش ، سرگرمى اندك و ناپايدارى ، چون تو از اهل آتشى ، بازگشتت به سوى آتش ‍ است .

و جعل لله اندادا ليضل عن سبيله (( - كلمه ((اندادا(( به معناى امثال است ، و مراد از آن - به طورى كه گفته شده - بتها و رب النوعهاى آنهاست . و لام در جمله ((ليضل عن سبيله (( لام عاقبت است ، و معنايش اين است كه : براى خدا امثالى گرفته كه آنها را به پندار خود شريك در ربوبيت و الوهيت مى دانند تا آنجا كه همين پندار باعث آن مى شود كه مردم از راه خدا گمراه گردند؛ چون مردم داراى اين طبيعتند كه به يكديگر نگاه مى كنند، هر چه آن يكى كرد اين هم كوركورانه تقليد مى كند و همان طور كه با زبان دعوت مى شوند با عمل هم دعوت مى شوند.



و بعيد نيست كه مراد از ((انداد(( مطلق اسبابى باشد كه بشر بر آنها اعتماد نموده ، و آرامش درونى پيدا مى كند و در نتيجه از خدا غافل مى ماند. و يكى از آن اسباب ، بتهاى بت پرستان است ؛ چون آيه شريفه همه انسانها را به اين وصف معرفى مى كند، و همه انسانها بت پرست نيستند، اگر چه مورد آيه كفارند، اما مورد مخصص نمى شود و باعث نمى گردد كه بگوييم منظور از آيه هم همين مورد خاص است .


و اين امر (سرگرم باش ) امر و دستورى است تهديدى و در معناى خبر دادن است . يعنى تو سرانجام به سوى آتش مى روى ، و اين سرگرمى در چند روزى اندك ، آتش را از تو دفع نمى كند


صابران اجر بى حساب در پيش رو دارند


قُلْ يَا عِبَادِ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ ﴿۱۰﴾انصاریان: بگو: ای بندگان مؤمنم! از پروردگارتان پروا کنید. برای کسانی که در این دنیا اعمال شایسته انجام داده اند، پاداش نیکی است و زمین خدا گسترده است [بر شماست از سرزمینی که دچار مضیقه دینی هستید به سرزمینی دیگر مهاجرت کنید]. فقط شکیبایان پاداششان را کامل و بدون حساب دریافت خواهند کرد.


((انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب (( - ((توفيه (( اجر به معناى آن است كه آن را به طور تام و كامل بدهند.


و معنايش اين است كه : صابران اجرشان داده نمى شود، مگر اعطايى بى حساب . پس صابران بر خلاف ساير مردم به حساب اعمالشان رسيدگى نمى شود و اصلا نامه اعمالشان بازنمى گردد، و اجرشان همسنگ اعمالشان نيست .

در آيه شريفه ((صابران (( هم مطلق ذكر شده و مقيد به صبر در اطاعت و يا صبر در ترك معصيت و يا صبر بر مصيبت نشده هر چند كه صبر در برابر مصائب دنيا، بخصوص صبر در مقابل اذيتهاى اهل كفر و فسوق كه به مؤمنين مخلص و با تقوا مى رسد با مورد آيه منطبق است (و ليكن همانطور كه در ساير موارد گفته ايم مورد مخصص ‍ نيست ).


أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ

آيا [چنين انسان غافل و ناسپاسي بهتر است يا] كسي كه در شبانگاهان به حال سجده و قيام به اطاعت خاضعانه خدا18 مشغول است و از [عذاب] آخرت مي‌پرهيزد و به رحمت پروردگارش [نه واسطه ها] دل مي‌بندد؟ بگو: آيا آنها كه مي‌دانند و آنها كه نمي‌دانند يكسانند؟19 تنها خردمندان [خالص خدايي] پند مي‌پذيرند.20

______________

انما يتذكر اولوا الالباب (( - يعنى از اين تذكر تنها كسانى متذكر مى شوند كه صاحبان عقلند، و اين جمله در مقام تعليل مساوى نبودن دو طايفه است ، مى فرمايد: اينكه گفتيم مساوى نيستند، علتش آن است كه اولى به حقايق امور متذكر مى شود و دومى نمى شود، پس برابر نيستند، بلكه آنها كه علم دارند بر ديگران رجحان دارند.

تفسیر المیزان


18- قنوت را اطاعت معنا كرده‌اند، اطاعتي كه در آن، هم پيوستگي و دوام باشد و هم خضوع و خشوع.


19- افعال مضارع «يَعْلَمُونَ»، و «لا يَعْلَمُونَ» دلالت بر استمرار علم‌آموزي مي‌كند در نتيجه، ترجمه: دانايان و نادان‌ها رساننده به مقصود نمي‌باشد.


20- عنوان «أُولُو الْأَلْبَاب» را مترجمين خردمندان يا صاحبان تفكر و عقل و انديشه ترجمه كرده‌اند كه بيانگرمعناي عميق اين واژه نيست. اولواالالباب يعني صاحبان لُب. لُبِ هر چيز، مثل گردو و بادام، مغز آن است. مفسرين مغز انسان را همان عقل او شمرده‌اند و گفته‌اند اولواالالباب همان عاقلان، و به فارسي سليس‌تر، خردمندان‌اند. اما درك و فهمي كه در ادبيات و عُرف امروز از واژه «عقل» وجود دارد، مغاير با مفهوم واژه عقل در قرآن و مستقل از ايمان به آفريدگار است و حتي منكران در مواردي «عقلانيت» را همچون روشنفكري در برابر «ايمان» مطرح مي‌سازند! در اين صورت آيا چنين خردمنداني از آيات پند مي‌گيرند؟ برخي از لغت‌شناسان گفته‌اند لُب، نه هر عقلي، بلكه عقل خالص و پاك شده است! در اين صورت بايد پرسيد خلوص و پاك شدن از چه چيزي؟

از 16 موردي كه عنوان «اولواالالباب» [يا اولي‌الالباب] در قرآن آمده است چند نكته را مي‌توان فهميد:

الف] در 11 آيه از 16 مورد، «اولواالالباب» با واژه «ذكر» [بيداري و خودآگاهي] همراه آمده و بر «ذكرپذيري» آنان تصريح شده است، در 5 مورد ديگر از عبرت‌گيري، هدايت‌پذيري و آمادگي شناخت آنان. آيا «عقلانيت خود بنياد» امروز، كه در برابر «خدا بنيادي» مطرح مي‌شود، مي‌تواند ترجمه دقيقي براي اولواالالباب باشد؟

ب] در 6 مورد واژه تقوا [كنترل نفس، در خود آيه يا قبل و بعد آن] از ويژگي‌هاي اولواالالباب شناخته شده است [بقره 179 (2:179) و 197 (2:197) ، مائده 100 (5:100) ، طلاق 10 (65:10) ، ص 29 (38:29) ، و زمر 9 (39:9) ]، پس در واژه «اولواالالباب» مفهوم تسلط بر نفس و خويشتن‌داري موجود است.

ج] از مقايسه ويژگي‌هاي متضادي كه از دو گروه «فاسقين» و «اولي‌الالباب» در آيات 19 (13:19) تا 25 سوره رعد و آيات 26 (2:26) و 27 بقره آمده، مي‌توان فهميد كه «فاسقين» شخصيتي مقابل اولي‌الالباب دارند. از آنجايي كه واژه «فسق» دلالت بر شكستن و پاره كردن حدود و پوسته محافظ دارد، مي‌توان فهميد اولواالالباب كساني هستند كه به نيروي تقوا [كنترل نفس] خود را در محدوده مقررات الهي نگه مي‌دارند و حرمت‌شكني و نقض مقررات و احكام شريعت نمي‌كنند. به عبارتي آنها صاحب خِرَد خدايي، و وجدان‌هاي پاك و متعهدان به ميثاق‌هاي خدايي هستند و بنياد عقلانيت آنان بر محور ارزش‌هاي اخلاقي است.

تفسیر بازرگان

ali Offline
#4 ارسال شده : 1400/07/10 10:17:02 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

ترجمه تدبر و فهم سوره زمر : نكات تفسيري آيات 11-20 سوره زمر

منظور از اينكه پيامبر گفت من بايد اول المسلمين باشم چيست؟

به ايشان بگو آنچه من بر شما تلاوت كردم كه بايد خدا را بپرستم و دين خدا را خالص كنم ، هر چند خطاب در آن متوجه من است ، و ليكن بايد متوجه باشيد كه اين صرف دعوت نيست كه من فقط شنونده اى باشم و ماءمور باشم كه خطاب خدا را به شما برسانم ، و خودم هيچ وظيفه اى ديگر نداشته باشم ، بلكه من نيز مانند يك يك شما مأمورم او را عبادت نموده ، دين را براى او خالص سازم . باز تكليف من به همين جا خاتمه نمى يابد، بلكه مأمورم كه قبل از همه شما در برابر آنچه بر من نازل شده تسليم باشم ، و به همين جهت قبل از همه شما من تسليم شده ام ، و اينك بعد از تسليم شدن خودم به شما ابلاغ مى كنم . آرى من از پروردگارم مى ترسم و او را به اخلاص مى پرستم ، و به او ايمان آورده ام ، چه اينكه شما ايمان بياوريد و يا نياوريد. پس ديگر طمعى به من نداشته باشيد.

پس اينكه فرمود: ((قل انى امرت ان اعبد اللّه مخلصا له الدين (( اشاره است به اينكه آن جناب در اطاعت دستور خدا به اخلاص در دين و داشتن دين خالص مانند ساير مردم است .

و جمله ((و امرت لان اكون اول المسلمين (( اشاره است به اينكه در امرى كه متوجه من شده زيادتى است بر امرى كه متوجه همه شده است ، و آن زيادتى عبارت از اين است كه خطاب ، قبل از شما متوجه من شده
، و غرض از توجه آن به من قبل از شما اين است كه من اولين كسى باشم كه تسليم اين امر شده ام و به آن ايمان آورده ام .


در كشاف مى گويد در معناى اين آيه شريفه چند وجه است :

يكى اينكه ((من اولين كسى باشم كه در عصر خودم و از بين قومم اسلام آورده باشم (( چون آن جناب اولين كسى بود كه با دين پدران خود مخالفت كرده ، و نيز اولين كسى بوده كه بتها را رها كرده و نابود نموده است .

دوم اينكه ((من اولين كسى از بين دعوت شدگان باشم كه اسلام آورده ((.

سوم اينكه ((من اولين كسى باشم كه خودش را به همان چيزى كه ديگران را دعوت كرده ، دعوت كرده باشد، تا هم در قولم و هم در فعلم مقتداى قومم باشم ، و چون پادشاهان نباشم كه مردم را به چيزى دعوت مى كنند كه خود عمل نمى كنند. و اين كه رفتارم ، به گونه اى باشد كه با اوليت در اسلام سازگار باشد تا مردم را به سبب عمل كه همان اوليت است رهنمون شود.

و ليكن خواننده عزيز متوجه است كه از وجوه مزبور آنكه با سياق آيات سازگارتر است همان وجه سوم است ، و آن همان وجهى است كه ما قبلا گفتيم و البته ساير وجوه هم از لوازم آن وجه است



قُلْ إِنَّ الخَْسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَمَةِ ...

مراد از خسران اهل در قيامت چيست؟ نزديكان دنيوي يا همسران بهشتي؟

كلمه ((خسر(( و ((خسران (( هر دو به معناى از دست دادن سرمايه است ، يا همه اش و يا بعضى از آن . البته كلمه ((خسران (( رساتر از كلمه ((خسر(( است ، و ((خسران نفس (( به معناى آن است كه آدمى نفس خود را در معرض هلاكت و بدبختى قرار دهد، به طورى كه استعداد كمالش از بين برود و سعادت به كلى از او فوت شود. ((خسارت اهل (( هم به همين معنا است .

در اين آيه شريفه تعريضى است به مشركين ، كه در جمله ((فاعبدوا ما شئتم (( مورد خطاب واقع شده اند، گويا فرموده ، شما هر چه را بپرستيد بالاخره سرمايه نفس را از دست داده ايد، به خاطر اينكه آن را با به كفر كشاندن به هلاكت رسانديد، و همچنين اهل و خويشاوندان خود را هلاك كرديد، چون شما آنان را وادار به كفر و شرك كرديد، و اين كفر و شرك همان خسران حقيقى است .

البته اين در صورتى است كه مراد از ((اهل (( خويشاوندان و نزديكان دنيايى انسان باشد.

چون بعضى گفته اند: مراد از ((آن همسران و خدمتكارانى است كه خدا براى انسان مؤمن و متقى در بهشت آماده كرده (( و اين معنا بهتر و با مقام آيه مناسب تر است ، چون خويشاوندى و هر رابطه اجتماعى دنيا در روز قيامت از هم گسيخته مى شود،
همچنان كه خداى تعالى خبر داده كه ((فلا انساب بينهم يومئذ(( و نيز فرموده : ((يوم لا تملك نفس لنفس شيئا(( و آياتى ديگر غير از اينها.

و نيز مؤيد معناى دوم اين آيه است كه مى فرمايد: ((فاما من اوتى كتابه بيمينه فسوف يحاسب حسابا يسيرا و ينقلب الى اهله مسرورا((.

تفسير الميزان

كلمه عذاب چيست؟ و چكونه بر افراد محقق ميشود؟


أَفَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذَابِ أَفَأَنتَ تُنقِذُ مَن فِي النَّارِ

آيا کسي که كلمه [=موجبات برانگيزنده] عذاب بر او تحقق يافته،25 آيا تو مي‌تواني آن را که در آتش است26 نجات دهي؟
______________

25- بيشتر مترجمان «كَلِمَهُ الْعَذَاب» را فرمان عذاب معنا کرده‌اند، البته اين برگردان مفهوم کلي آيه را منتقل مي‌کند، اما توجه به معناي اصلي واژه «کلمه»، بُعد ديگري از مسئله را آشکار مي‌سازد. کلمه از ريشه «کلم»، به گفته اهل لغت، «تاثيرگذاري» است. تأثيري که توسط ابزار سه گانه شناخت [سمع، بصر، و قلب] دريافت مي‌گردد. تأثير سخن در اذهان و انتقال معاني از طريق گوش را «کلام» مي‌گويند، همچنانکه زخم زدن به ديگري را، که با چشم ديده مي‌شود، «کلم» مي‌نامند، جسم و جان و روح و روان نيز مي‌تواند تأثيراتي را از بيرون بپذيرد.

قرآن تولد عيسي مسيح را ناشي از کلمه ويژه‌اي که خدا بر مريم(ع) القاء کرد، شمرده است [نساء 171 (4:171) و آل‌عمران 45 (3:45) ]. چنين تولد غير متعارفي «تأثير گزاري» ويژه‌اي در ذهن و اندام توليد نسل مريم به شمار مي‌رود.

در قرآن آمده است که اگر درياها مرکب مي‌شدند، براي نوشتن کلمات ربوبي کافي نبود [کهف 109 (18:109) و لقمان 27 (31:27) ]. مفسرين اين «کلمات» را همان مخلوقات خدا دانسته‌اند که هر کدام «اثري» از آفريدگار عالم است.

وقتي گفته مي‌شود ابراهيم(ع) را پروردگارش با «کلماتي» مبتلا کرد و آزمود، و يا آدم(ع) پس از هبوط از بهشت به «کلماتي» از پروردگارش دست يافت [بقره 37 (2:37) ]، نشانگر حقايق و ارزش‌هايي است که به آن دست يافتند، همچون: صبر، تقوا، حلم، احسان، ايمان، تسليم و... به همين دليل است که قرآن «تقوا» را «کلمه» ناميده است [فتح 26 (48:26) ] و همه اين صفات «تأثيراتي» در شخصيت آدمي مي‌گذارند.

با مقدمات فوق، آيا نمي‌توان گفت «كَلِمَهُ الْعَذَاب» همان تأثيرات منفي از آثار گناه باشد که وجود منکران را فرا مي‌گيرد؟ با اين توضيح، ذهن تلاوت کننده متوجه نقش عمل در عذاب مي‌شود، اما با ترجمه «فرمان عذاب» چنين القاء مي‌گردد که گويي اين خداست که خشمگينانه فرمان عذاب مي‌دهد! هر چند همه فعل و انفعالات به خدا برمي‌گردد، اما در بيان نخست تقصير بر گردن منکران مي‌افتد و در دومي به گردن خدا!


26- جمله «مَنْ فِي النَّارِ» بر اين حقيقت دلالت مي‌کند که در آتش بودن منکران «ذاتي» يعني وجودي است نه عارضي و بيروني که بتوان کسي را از آن خارج کرد.

تفسير بازرگان

كلمه عذاب براى هر كس كه كفر بورزد آن روز ثابت شد كه آدم به سوى زمين هبوط مى كرد، در آن روز به او گفتند: ((و الّذين كفروا و كذبوا بايتنا اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون (( و در اين معنا آيات ديگرى نيز هست .

تفسير الميزان

زمر:20 معناي غرفه هاي بهشتيان چيست؟

لَكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غُرَفٌ مَّبْنِيَّةٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَعْدَ اللَّهِ لَا يُخْلِفُ اللَّهُ الْمِيعَادَ

اما کساني که [با تسلط بر نفس] از پروردگارشان پروا کردند، براي آنها دستاوردهايي27[از نيل به سعادت بهشتي] است که بر فرازش [محصول] دستاوردهايي [عالي‌تر] بنا شده است که از زير آن نهرها[ي مشروب کننده سبز و خرمي‌هاي مادي و معنوي] جاري است.28 [اين] وعده خداست [که هرگز] خدا خلف وعده نمي‌کند.
______________

27- مترجمان قرآن، تا جايي که اين قلم ديده است، کلمه «غرفه» را قسمت بلند مهمان‌خانه و مکان‌هاي ممتاز ترجمه كرده‌اند. از اين رو که گويا غرفه‌هاي بهشت، مکان‌هاي بلندتر آن براي مهمانان ويژه است. اما غرفه از ريشه «غَرْف»، معناي اخذ کردن و برداشتن با دست مي‌دهد و غرفه همان «برداشته شده» است که ما در اين جا «دستاورد» ترجمه کرده‌ايم. و اتفاقا آيه 249 سوره بقره (2:249) دقيقاً همين معنا را تبيين کرده است.
آيه مذكور مربوط به آزمايشي است که طالوت براي سپاهيانش تعيين کرده و گفته بود: هر کس از آن آب بنوشد از من نيست، مگر کسي که با دست خود مقداري بنوشد «إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَهً بِيَدِه». با اين توضيح، غرفه‌هاي ساخته شده بهشت «غُرَفٌ مَبْنِيَّهٌ» دستاوردهاي نيکوي دنيايي است که در آخرت در مقاماتي متعالي تحقق پيدا مي‌کند. در قرآن، هم وصف غرفات و غُرَف به صورت جمع يا غرفا [نکره] آمده است و هم الغرف [معرفه] که دلالت بر جايگاه ممتاز صابران مي‌کند [فرقان 75 (25:75) ].


28- در قرآن 40 بار در وصف بهشت، جملة: «تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ» تکرار شده که نمادي است از جريان داشتن دائمي حيات و سبز و خرمي بهشت. بديهي است چنين وصفي براي ساکنين صحاري سوزان عربستان و مردمان حاشيه کوير بسيار مطبوع‌تر و دل‌انگيزتر از احساس مردمان ساکن در جنگل‌ها و سواحل درياها مي‌باشد. بنابراين به جاي توجه به باغ‌هايي که از زير آن نهرهاي آب جاري است، بايد به ظرف زماني و مکاني و قالب فرهنگ قومي اين آيات توجه كرد و پيام امروزي آن را، که دلالت بر سبز و خرمي زندگي بهشتيان و جريان داشتن دائمي عامل چنان خرمي مي‌کند، دريافت کرد. نهرهاي جاري محصول همان حَسَنات جاري و خير و خدمات مستمري است که مؤمنين در زندگي دنيا داشتند. طبق آية 35 سورة رعد (13:35) ، چنين وصفي از بهشت براي فهم دنيايي ما به حالت «تمثيلي» آمده است.

تفسير بازرگان

كلمه ((غرف (( جمع ((غرفه (( به معناى بالاخانه است . بعضى گفته اند: ((اين جمله در مقابل جمله ((لهم من فوقهم ظلل من النار و من تحتهم ظلل (( كه درباره كفار است قرار دارد((.

((وعد اللّه (( - يعنى خداوند به ايشان وعده داده اين وعده را. در نتيجه كلمه مزبور مفعول مطلق است كه به جاى فعل خود نشسته .

تفسير الميزان

ویرایش بوسیله کاربر 1400/07/12 08:10:52 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#5 ارسال شده : 1400/07/12 08:07:09 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و تفسير سوره زمر:

در ايه 18 منظور از يستمعون القول چيست؟ شنيدن همه سخنان يا قرآن؟

جهت مطالعه نظرات مختلف در اين ايه به لينك زير مراجعه نماييد

منظور از القول در يستمعون القول فيتبعون احسنه چيست؟

ویرایش بوسیله کاربر 1400/07/26 12:16:55 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#6 ارسال شده : 1400/07/13 10:59:07 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره زمر


در ايه 23 زمر منظور از اینکه قران، متشابها مثانی است، چیست؟

زمر:23

اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَن يَشَاءُ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ

پاسخ 1

((كتابا متشابها(( - يعنى كتابى است كه هر قسمتش شبيه ساير قسمتها است ، و اين تشابه غير از تشابهى است كه در مقابل محكم استعمال شده ؛ چون تشابه دومى صفت بعضى از آيات قرآن است و در آيه مورد بحث همه آيات را متشابه خوانده ، پس اين تشابه غير آن تشابه است ، آن تشابه به معناى واضح نبودن معناى آيه است ، و اين تشابه به معناى آن است كه سراسر قرآن آياتش از اين جهت كه اختلافى با هم ندارند، و هيچ آيه اى با آيه ديگر ضديت ندارد مشابه يكديگر هستند.


((مثانى (( - اين كلمه جمع ((مثنيه (( است كه به معناى معطوف است ، و قرآن را مثانى خوانده ؛ چون بعضى از آياتش انعطاف به بعضى ديگر دارد، و هر يك ديگرى را شرح و بيان مى كند، بدون اينكه اختلافى در آنها يافت شود و يكديگر را نفى و دفع كنند، همچنان كه فرموده : ((افلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير اللّه لوجدوا فيه اختلافا كثيرا((.

تفسیر المیزان

پاسخ 2
خداست که نيکوترين سخن نو را نازل کرد؛34 کتابي همگون و هماهنگ35 که [از تدبر در آياتش] پوست کساني که از پروردگارشان خشيّت36 دارند بلرزد،37 سپس پوست‌ها و دل‌هاشان به ياد خدا نرم شود،38 اين چنين است هدايت خدا! که به وسيلة آن کسي را که خواهد [=شايسته بداند] رهبري مي‌کند و آن را که خدا به گمراهي [انتخابي خودش] سپرده باشد،39 هيچ رهبري [به سوي سعادت] براي او نيست.
______________

34- «حَدِيثِ» به هر آنچه تازه و نو باشد گفته مي‌شود چه قول، چه فعل. حادثه و حوادث نيز اتفاقات تازه است. خواب را نيز که دائماً تکرار مي‌شود «احاديث» مي‌گويند. کافران، قرآن را سخناني قديمي و کهنه، که از زمان نوح و ابراهيم تکرار شده، مي‌شمردند، ولي قرآن آن را پيام‌هاي همواره نو و تازه شونده [بر حسب درک و دانش تلاوت و تدبّر کننده] مي‌نامد. اين کتابي نيست که با يکبار خواندن، همچون کتاب‌هاي قصه، تمام شود، معدني است که هر چند کنده و کاويده شود گنج بيشتري عايد مي‌گردد. از 28 باري که اين واژه در قرآن آمده، 10 بار آن وصف اين کتاب است.


35- متشابه از ريشه «شَبَهَ» دلالت بر شبيه و مثل و مانند بودن مي‌کند. متشابه بودن قرآن، همگوني و نظير هم بودن آيات آن، و مبرا بودنش از اختلاف و تضاد را نشان مي‌دهد. مثاني بودن قرآن، همچون عدد ثاني [2] که به عدد واحد [1] برمي‌گردد و بر آن بنا مي‌شود، هماهنگي و ارتباط تمامي اجزاء [آيات] قرآن با يکديگر را، همچون ارتباط اعضاء و جوارح بدن انسان، نشان مي‌دهد. با اين تعبير، قرآن بدنه‌اي است که آياتش مرتبط و مفسر يکديگر بوده، هر عضوي از آن در بيان مقصود همگون عضوي ديگر است و تماماً به سوي صراط مستقيم هدايت مي‌کند.


38- قرآن در ذوب فلزات از واژه لينت استفاده کرده [...وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ- براي داوود آهن را نرم کرديم- سبا 10 (34:10) ]، نرم گويي در گفتار [فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّنًا...- طه 44 (20:44) ] و نرمي در اخلاق [فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ...- آل‌عمران 159 (3:159) ] را نيز «لينت» شمرده است. نرم شدن پوست [در برابر خشکي] دلالت بر انعطاف آن مي‌کند و نرم شدن دل مقابل قساوت و نشانه‌اي است از آمادگي براي پذيرش حق.


39- قبلا گفته شد که خدا کسي را گمراه نمي‌کند، اما از آنجايي که همه فعل و انفعالات به نظاماتي برمي‌گردد که خدا مقرر کرده، گمراه شدن منکران نيز در همين نظام و ناشي از مشيت اوست، ولي عملا خودشان مقصر هستند. همچنانکه معلم شاگرد را تجديد يا رفوزه مي‌کند، اما اين رفتار ناشي از عملکرد خود دانش‌آموز است.

تفسير بازرگان

پاسخ 3

«متشابه» و «مثانی»

اینکه در آیه 23 قرآن را «بهترین سخن» معرفی کرده ، تاکنون که حدود 15 قرن از نزول آن می¬گذرد درستی آن معلوم شده و همینقدر اشاره کافیست که این قرآن معجزه جاوید آخرین پیامبر است و تاکنون هیچ شخص حقیقی و حقوقی نتوانسته مثل و مانند و بدیلی برای قرآن معرفی کند .

اما اینکه فرموده «متشابها مثانی» (و نفرموده «متشابها» و «مثانی») یعنی اینکه هر دو صفت را با هم دارد یعنی در عین حالی که متشابه هست، مثانی هم هست و البته متشابه بودن آن از لحاظ معانی و مفاهیم است.
در روش تحلیلی که در این کتاب ملاحظه فرمودید، اینکه قسمتهائی از آن شبیه سایر قسمتهاست را بارها و بارها دانسته¬اید.
علیرغم اینکه آیات و بندها و سوره¬ها با هم کاملاً از لحاظ کلمه و جمله متفاوت و متمایز هستند اما «سخن اصلی» (که در «درس» و «درب» و «لبّ مطلب» و «محورسخن» خودرا نشان میدهد) یا توجه دادن است، یا تشویق به ایمان است، یا هشدار از نتایج کفر است، یا دعوت به نیکی¬هاست، یا آموزش¬های اعتقادی است، یا اصلاح افکار اشتباه است، و عصارۀ چکیده مطالبِ اغلبِ پاراگراف¬ها شبیه یکدیگر است. (این از «متشابه» بودن)

اما اینکه فرموده بعضی قسمتها به بعضی قسمتهای دیگرمنعطف اند، پاراگراف¬های مختلف سوره¬ها به یکدیگر منعطف¬اند و «درس» هر سوره مانند نخ تسبیح که دانه¬های تسبیح را در ارتباط با یکدیگر نگه می¬دارد، ارتباط پاراگراف¬های سوره را نشان می¬دهد.


البته این آیه تفسیر آیه 87 سوره حجر هم هست و «کتابا» در اینجا معادل «القرآن العظیمِ» آنجاست و اینکه در اینجا فرموده «سبعا من المثانی»، باید بدانیم که «سبع» در بعضی جاها بمعنی «زیاد» است.
لذا تفسیر آیه87سوره حجر اینطور خواهد شد که ای پیامبر ما به تو کتابی داده¬ایم که قسمتهای زیادی از آن «مثانی» است یعنی قسمت های زیادی از آن طوری است که بخشهائی منعطف است به بخشهائی¬ دیگر و اینکه القران¬العظیم را با «واو» (و) از آن جدا کرده به این معنی است که تمام قسمتهای آن «مثانی» نیست. (یعنی بعضی قسمتهای آن «منحصر» است (مثلاً آیات احکام) اما اینکه در این آیه به «انحصار» مذکور اشاره¬ای نکرده به این معناست که «حالت غالب» (و حالت حداکثری) قرآن اینطور است که مطالب آن «متشابه مثانی» است و آیات انحصاری آن (مانند احکام) بسیار کم است بطوریکه در تعیین صفات آن نقش زیادی ندارد.

تفسیر اقای گنجه ای


پاسخ 4

اللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتٰاباً مُتَشٰابِهاً مَثٰانِيَ … زمر: ۲۳ اين از آنجهت است كه تمام آيات قرآن بيكديگر ميل ميكنند و يكديگر را توضيح و بيان مي‌نمايند و شبيه همديگراند «كِتٰاباً مُتَشٰابِهاً … ».
در كلام حضرت رسول صلّي اللّه عليه و آله و سلّم در صفت قرآن آمده كه: بعضي بعض ديگر را تصديق ميكند، و از علي عليه السّلام نقل است كه «بعضي بر بعضي ناطق و بعضي بر بعضي شاهد است»
يا اينكه آن جمع مثني بمعني تكرير و اعاده است و كنايه است از اينكه بعضي از آيات بعضي ديگر را بيان و روشن ميكنند. (استفاده از الميزان). چون بيان الميزان در اين باره كافي بود بآن اكتفا گرديد. بهر حال معني مثاني در هر دو آيه آنست كه آيات بيكديگر عطف ميشوند و همديگر را روشن ميكنند و ميان آنها التيام و ارتباط و انعطاف وجود دارد.

قاموس قرآن، ج ۱، ص: ۳۲۱


اما مَثاني، به معناي انعطافها و برگردانندههاست. و مرجع آنها، حقايق ثابت و معارف الهي است كه به اخلاص تامّ و توحيد كامل منتهي ميشود.توضيح اينكه هر يك از معارف الهي، معرفت در حقّ خداي متعال و صفات و اسماء او را نتيجه ميدهد و به اعتبار ثانوي، موجب انعطاف و انصراف از غير خداي عزيز متعال ميگردد تا آنجا كه به توحيد كامل منتهي شود.

االلَّهُ نَزَّلَ اَحسَنَ الحَديثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانيَ(سورۀ مباركۀ زمر، آيۀ 23)يعني كتابي كه دربردارنده أحس الحديث و نيكوترين سخن است و درباره حقايق و مواعظ و داستانهاي پيشينيان سخن ميگويد و در ظاهرش شبيه ديگر كتاب هاست و مطالبش به زباني است كه شبيه امور ظاهري و منطبق با جريانهاي خارجي است. با اين تفاوت كه آن سخنان بازگشتهايي از عوالم مادّي به عوالم روحاني و مراحل معنوي است و مردم را به سوي كمال وجود و سعادت نفسشان پيش ميراند.

التحقيق في كلمات القران

پاسخ 5

کلمه مثانی گویای نزول قرآن در دو مرتبه است که یکبار بطور دفعی که مخصوص پیامبر بود و موجب درک او و لرزش تنش از آن شده است و دیگری تدریجی عام برای امت که سبب فهم آنان و لرزیدن تنشان شده است.

کلمه متشابها معنایش این است که قرآن متشابه در معانی کلی دفعی و معانی تفصیلی تدریجی اش است.


ایت الله کمال حیدری- منطق فهم قرآن


پاسخ 6


اصولا تشابه به معنى اشتباه در معنى و عدم دلالت روشن نيست، بلكه به معنى همانندى است، كه در آيه تقسيم مقصود همانندى ظاهرى ميان لغات و صفات است بين خالق و مخلوق، چنانكه در الفاظى مشترك مانند: وجود ـ علم ـ قدرت ـ اراده ـ يد و مانندشان مى باشد، كه اين خود با دقت وبررسى درست و باريك بينى در آيات مربوطه، و يا نگرش به آيات محكمات مربوطه برطرف مى شود
.
و محكم بودن كل قرآن نيز داراى دو بعد است، نخست در برابر تفصيل است چنانكه در آيه هود آمده كه فشردگى قرآن در بعد نزول آن در شب قدر مراد است، سپس با چهره تفصيلى آن بر حضرتش نازل گرديد.

و تشابه و همانندى كل آيات قرآن چنانكه در آيه مورد بحث آمده، كه تشابه درونيش كه همانندى قشرى و لبى آنها با يكديگر است، و كلا نشانه ها و آيات ربانى است، و در اين نشانگرى همپا و يكسانست، چه در فصاحت، بلاغت، و چه در معانى، حقايق، و در كل جهات لفظى و معنوى تشابه و همانندى صدرصد وجود دارد.

«مثانى» هم كه از جمله معانيش عطف و پيوستگى است اين تشابه را تأييد مى كند، و از جمله تكرار است كه هم مشتمل بر تكرار حقايق ربانى با چهره هاى گوناگون است، و هم بر زبانها و گوشها و افكار در طول زمان تكرار مى شود و هرگز گزندى در طول زمان و پيشرفت علم در بنيان قويمش وارد نمى كند، و هم از ثناء است و كلا ثناء و حمد خدا و مورد ثناى دانايان و رهروان حقيقت است.
اين تشابهى درونى و خودى است، و از جهت برونيش نخست با ساير وحيهاى ربانى در اصل وحيانى بودن تشابه و همانندى دارد گر چه از همه آنها برتر است، و در ابعاد تكوينى با فطرت، عقل و علم شايسته متشابه است. و نيز با كل تكوين و آفرينش هماهنگى تنگاتنگ دارد، و در كل با كل حقايق تكوينى و تشريعى هماهنگى دارد وامام و پيشرو همه است.

تفسیر فرقان ایت الله صادقی تهرانی


پاسخ 7

«أحسن الحديث» كه اين مفرد است، احاديث نيست، حديث است؛ كتاب است، كتب نيست؛ اما اين مثاني كه جمع است، بعد از آن است كه اين واحد را تكثير كرد، اين مجمل را مفصّل كرد اين مفرد را جمع كرد و فرمود اين كتاب متشابه است، متشابه است با چه متشابه است؟ منظور تشابه دروني است، نه بيروني. اگر تشابه دروني مطرح است، پس كثرتي هست، پس اين كتاب مي‌شود سُور، مي‌شود آيات؛ اگر سوَري نباشد، آياتي نباشد، خود كتاب بنفسه ملاحظه شود، اين كتاب متشابه با چيست؟

يك وقت است مي‌گوييم متقن است، مبرّهن است، ﴿لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ﴾ [1]است كه در سوره «فصّلت» آمده، اينها مي‌تواند وصف كتاب باشد؛ اما وقتي مي‌گوييم كتاب متشابه است؛ يعني اجزاي آن همگون هستند، سوَر و آيات آن همگون است، پس كثرتي ملاحظه شد؛ اگر كثرت ملاحظه شد، آن وقت زمينه مي‌شود براي آوردن جمع به نام مثاني، وگرنه مثاني كه نمي‌تواند صفت براي كتاب باشد، چون كتاب مفرد است و مثاني جمع است، اين جمع كه صفت آن واحد شد، اين كثير كه صفت آن واحد شد، اين مفرد به صورت جمع آورده شد، براي ميانجي‌گري عنوان تشابه است؛ متشابه نشان مي‌دهد كه اين كتاب داراي كثرت اجزاست و اين اجزا هم همگون و هم آوا هستند، هيچ كدام مخالف يكديگر نيستند. آن وقت اين مثاني؛ يعني انثنا دارند، انعطاف دارند هر آيه‌اي و سوره‌اي به ساير آيات و سوَر، نظري دارد، اين مي‌شود تفسير قرآن به قرآن. اگر اينها انثنا دارند، انعطاف دارند، گرايش دارند، هر كدام به ديگري مي‌نگرند؛ پس معلوم مي‌شود ديگري مي‌تواند مشكل آن را حل كند، از اين جهت اين اوصاف فراوان را براي او ذكر كرد. وحدت، جمع و كثرت هست و اجزا را به وسيله متشابه فهمانده است


تفسير تسنيم

پاسخ 8

خداوند قرآن را فروفرستاد كه در عقيده، آيين، اندرزها، حكمت ها و تمامى اصول و آموزه هايش بهترين است 2 كِتٰاباً مُتَشٰابِهاً كتابى كه از لحاظ روش و مفهوم داراى يك نظم است، هيچ تضادّى در ميان معانى اش وجود ندارد، چون اين كتاب از سوى خداوند دانا و حكيم است 3 مَثٰانِيَ احكام و اندرزهايش دوتادوتا مى باشند؛ زيرا قرآن ميان امرونهى، مژده و بيم دادن و امثال آن گرد مى آورد در كتاب: النواة فى حقل الحياة نوشتۀ شيخ عبيدى آمده است: در قرآن صورت هاى موجودات؛ همانند و متفاوت به چشم مى خورند آن گاه تو را بيم مى دهد: آنچه را كه به فضيلت ها مربوط مى شود با صداى فرمانده مهربان و آنچه را كه به رذيلت ها اختصاص دارد با صداى بازدارندۀ غالب بيان مى كند در اين كتاب، آرامش عابد و فرياد بلند وجود دارد

تفسير كاشف محمد جواد مغنيه

پاسخ 9

«مُتَشٰابِهاً»: همگون و همسان مراد اين است كه جملگى قرآن از لحاظ لفظى و معنوى همگون در اعجاز است در سراسر قرآن، الفاظ به گونۀ زيبا و به جا به كار رفته اند، و معانى بدون كمترين تناقض و تضادّ استعمال شده اند «مَثٰانِيَ »: جمع مثنّى، مكرّر مراد اين است كه احكام و مواعظ و قصص و غيره در موارد متعدّد به شكلهاى متفاوت و صورتهاى مختلف تكرار شده اند تا خوب فهم و در مغزها جايگزين شوند يا اين كه مثنّى به معنى دوتا و جفت يكديگر است يعنى مسائل و مطالب مقابل يكديگر در قرآن آمده است كه در هر دو بخش اعجاز قرآن پيدا و هويدا است از قبيل: ايمان و كفر حق و باطل، هدايت و ضلالت، خير و شرّ، حسنات و سيّئات، بيم و اميد

تفسير نور خرمدل

پاسخ 10


نظرات مفسران در تبیین معنـا ی «مثـانی» در آیه شریفه ۲۳ سوره زمر را میتوان به ھشت بخش تقسیم کرد:
۱- قرآن کریم محتوی بر مزدوجات امور متقابل مانند: امر، نھـی/ وعـده و وعیـد/ ثـواب و عقاب/ بھشـت و دوزخ/ مـؤمن و کـافر اسـت
۲ -مثانی جمع مَثنی بر وزن (مَفعل) و به معنای تکرارکردن و اعاده باشد چنـان کـه لبیـك و سعدیك چنین است.
۳ -تکرار حقیقت قرآن در ھر زمان که تجلّی تازهای در ھر عصر و زمان مـییابـد و ھرگـز کھنه نخواھد شد.
۴-تکرار مباحث مختلف مانند: داستانھا، سرگذشتھا، مواعظ، اندرزھا، اخبـار، احکـام و... تکراری که ھرگز ملال آور نیست.
۵ -تکرار تلاوت قرآن کریم که ھرگز ملال انگیز نیست و انسان ھر چنـد تـلاوت کنـد بـازمایل است که دو مرتبه تلاوت شود یا در استماع باز میخواھد مرتبه دیگر استماع کند.
۶ -تکرار نزول قرآن یكبار به صورت دفعی بر قلب پیـامبر و در شـب قـدر و یكبـار بـه صورت تدریجی طی ۲۳ سال صورت گرفته است.
۷ -مثانی جمع مَثنیه و به معنای معطوف است و قرآن را مثانی خوانده انـد چـون برخی ازآیاتش انعطاف به برخی دیگر دارد و ھر یك دیگری را شـرح و بیان میکنـد بـدون ایـنکـه اختلافی در آنھا یافـت شـود و یکـد یگر را نفـی و دفـع کننـد.
۸ -مثانی نامی برای فواصل قرآن است. ابن بحر معتقد است: چون قرآن بر خـلاف نظـم و نثر، سخن بشر است نامگذاری آن ھم بر خلاف دیگران است از این رو ھمـه آن قـرآن نامیده در برابر بیت، آیه گفته شده و چون اواخر شعرھا را قوافی نامیدهاند قرآن اواخر آیات را مثـانی شده است چنانکه مردم دیوان گویند و در برابر نام قصیده، خطبه، رساله، سوره نامیده شـده ونامیده است.


مفھوم لغوی واژه «مثانی»
واژه پژوھان واژه «مثانی» را از ریشه « ثَنـ ی» و بـه معنـا ی عطـف و انعطـاف، برگردانـدن و پیچیدن دانسته اند.
چنانکه عرب به ریسمان بافته شده از پشم یا مو «ثَنایة» یا «المِثناة، المثناة» میگوید. (از حیث اینکه از دو رشته به ھم پیچیده تشکیل یافته است و نیز به زانو و آرنج حیوانات «مثانی الدابة» اطلاق مـ یگـردد. به اعتبار اینکه آرنج، بندگاه میان ساعد و بازوسـت و محلـی اسـت کـه دسـت خـم میشود و دو قسمت میگردد. چنانکه زانو که حـد واسـط ران و سـاق نیـز قـرار دارد چنـین خاصیتی دارد. ھمچنین به پیچ کوه و جاده کوھستانی که بـرا ی صـعود با ید از آن عبـور کـرد
«الثنیة مِن الجَبل» تعبیر میگردد گویی راه را به دو قسمت تقسیم میکند. و نیز آنچه را که از خوبیھای مردم برشمرده میشود و پیاپی بازگو میگردد «ثنـا » گوینـد، ز یـرا در مدح، صفات نیك به یکدیگر عطف میشوند.
بنابر توضیحات فوق در تمام موارد مذکور انعطاف و پیچشی که مسـتلزم وجـود دو رکـن است. در معنای واژه دیده میشود زیرا که عطفکردن به معنای پیچانـدن و ارتبـاط چیزی بـه چیز دیگر است

برخی نیز معتقدند که واژه «مثـان ی» جمـع مثنیه اسم مفعول از « ثنی» و به معنای معطوف و عطف شـونده اسـت

مثانی جمع مَثنیه و به معنای معطوف است (مثانی جمع مَثنی بر وزن (مَفعل) و به معنای تکرارکردن و اعاده باشد


نتیجه
زبان قرآن کریم سبك ویژه ای دارد، چنان ویژگی که ھیچکس را در ھیچ زمان یارای مقابلـه با آن نبوده و نیست. بدون شك، از جھات بارز اعجاز قرآن «مثانی» بودن قـرآن اسـت و ھمین خصوصیت دوگانه سبب شده تا قرآن کریم یگانه دوران باشد.

«مثانی» بیانگر دو نمود از قـرآن کریم است که یکی در لوح محفوظ است و برای ھمگان امکان دسترسـی وجـود نـدارد مگـر پاکان و دیگری قرآن نازل شده در قالب عبارات مشھود و متکثر عربی است که برای ھمگان بـا ھر ظرفیت و رشد معنوی قابل استفاده است. این دو نمود از قرآن کریم ھـر دو بیـانگـر یـك حقیقت واحدند لیکن در دو شکل و نمود که به یکدیگر معطوف و پیوسته انـد و چـه بسـا بـا تعمیق در آن و بالا رفتن از رشته ھدایت آن و رسیدن و نزدیكشدن به آن اصل این پیوسـتگی خداوند حکیم در راستای اھداف نزول قرآن کریم به تعلیم و تربیت انسـان توجـه خاصـی مشھود و مشھودتر میشود تا جایی که ھمه آن یك امر واحد خواھد شد.

از سویی پیامبری از جنس بشر و آشنا به مسـائل و مصـائب بشر را برای ھدایت او فرستاده است و از سویی دیگر از سر لطف و محبت با توجه به مراتـب گوناگون معارف قرآن و تفاوت ظرفیت و رشد معنـو ی مـردم د ر تعـال یم ایـ ن کتـاب آسـمانی، ساختار قرآن را در افاده تعالیم خود به گونهای تدبیر فرموده است که تمامی مخاطبـان قـرآن از تعالیم و معارف ھدایتبخش آن بھرهمند شوند. اما نباید فراموش کرد که در پیچ و تـاب ھـا ی لایه ھای معنایی آن راھی جز بھره جستن از علم و درایت اھل بیـت(ع) نخواھـد بـود. بنـابرا ین قرآن کریم «مثانی» است تا تعلیم و تربیت انسانھا با ھر درجهای از فھم و دانش بشری و رشد معنوی در تمامی زمانھا محقق گردد. و نتیجه آن به صورت قرارگرفتن در رتبـه ھـا و درجـات متفاوت در جھات آخرت نمایان خواھد شد.



برگرفته از مقاله بازشناسی مفهوم «مثانی» در قرآن کریم با تأکید بر سیاق آیه 23 سوره زمر
نویسندگان: مهدی مطیع فایضه علی عسگری
منبع: علوم قرآن و حدیث سال چهل و پنجم پاییز و زمستان 1392 شماره 91



در آيه 87 سوره حجر به سبعا من المثاني اشاره شده است. براي مطالعه نظرات مختلف در اين زمينه به لينك زير مراجعه فرماييد

http://quranpuyan.com/ya...yst--y-swrh-Hmd-st.aspx


ویرایش بوسیله کاربر 1400/08/04 09:34:05 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#7 ارسال شده : 1400/07/15 08:16:03 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره زمر:نکات تفسیری سوره زمر

زمر:22

أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكْرِ اللَّهِ أُولَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ
آيا پس کسي که خدا سينه‌اش را براي [تنفس در هواي] تسليم [به خدا] گشوده32 پس [از اين طريق] بر نوري از سوي خدا [رهسپار سعادت] گشته، [همچون نفس گرفتگان است؟] پس واي بر سخت‌دلانِ33 از ياد خدا. آنها در گمراهي آشکاري هستند.
__________
32- اصطلاح «شرح صدر» که نشانه گشادگي قفسه سينه در تنفس و تحمل سختي‌ها و صعود مي‌باشد، تمثيلي است براي گشودن‌ِ اختياري و با اشتياق سينه در هواي اهداف و تمايلات انساني، که مي‌تواند کفر باشد [...مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا...- نحل 106 (16:106) ] يا تسليم به خدا، آنچنان که در اين آيه، همچنين آيه 125 انعام (6:125) آمده است [کسي که خدا بخواهد رهبري‌اش کند، سينه‌اش را براي تسليم به حق گشاده مي‌دارد و کسي را خواهد به گمراهي رها سازد، سينه‌اش را تنگ و حق‌ناپذير مي‌گرداند، گويي به سختي به آسمان صعود مي‌کند! اين چنين خدا بار سنگين گناه را بر کساني که ايمان نمي‌آورند قرار مي‌دهد].
اولين درخواستي که حضرت موسي پس از دريافت مأموريت سخت به مصاف فرعون رفتن از خدا مي‌کند، همين «انشراح صدر» بوده است [قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي- طه 25 (20:25) و 26]، قرآن تحقق چنين شرح صدري را نيز نسبت به پيامبر اسلام(ص) در سوره‌اي به همين نام اعلام کرده است: أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ و...
33- قساوت را سنگدلي گفته‌اند، که مقابل لينت [نرمي و انعطاف پذيري] دل است. اين واژه که هفت بار در قرآن تکرار شده، حکايت از بيماري و مرضي مي‌کند که قابليت تغيير و دگرگوني را از دل آدمي زائل کرده و تعصب و تصلب را جايگزين آن مي‌سازد. اين تعبير تمثيلي است براي فهم ما و شناختي که از سختي سنگ داريم. از نظر پزشکي نيز از دست دادن انعطاف رگ‌هاي قلب را نيز «تصلب شرائين» مي‌گويند که موجب سکته مي‌شود
تفسیر بازرگان
لازمه هدايت ، شرح صدر براى اسلام ، و لازمه ضلالت ، قساوت قلب از ياد خداست
و ((شرح صدر(( به معناى گشادگى سينه است ، تا ظرفيت پذيرفتن سخن را داشته باشد و چون شرح صدر به خاطر اسلام است ، و اسلام عبارت است از تسليم در برابر خدا و آنچه او اراده كرده و او هم جز حق را اراده نمى كند، در نتيجه شرح صدر براى اسلام ، به اين معنا خواهد بود كه انسان وضعى به خود بگيرد كه هر سخن حقى را بپذيرد و آن را رد نكند.
البته معناى اين حرف اين نيست كه هر سخنى را هر چه باشد كوركورانه بپذيرد، بلكه با بصيرت نسبت به حق و شناختن راه رشد، آن را مى پذيرد، و به همين جهت دنبالش اضافه كرده : ((فهو على نور من ربه (( و با آوردن كلمه ((على (( او را به سواره اى تشبيه كرد كه بر نورى سوار شده ، راه مى پيمايد، و از هر چه بگذرد (هر چه كه بر دلش ‍ بگذرد)، آن را به خوبى مى بيند و اگر حق باشد آن را از باطل تميز مى دهد، به خلاف گمراهى كه در سينه اش شرحى و ظرفيتى نيست تا گنجايش حق را داشته باشد، و نيز بر مركبى از نور سوار نيست ، تا حق را از باطل تميز دهد.
و جمله ((فويل للقاسية قلوبهم من ذكر اللّه (( تفريع بر جمله قبلى است ؛ چون دلالت مى كند بر اين كه اشخاص قاسية القلوب - با در نظر داشتن اينكه قساوت قلب و سختى آن لازمه نداشتن شرح صدر و نور قلبى است - با آيات خدا متذكر نمى شوند، و در نتيجه به سوى حقى كه آيات خدا بر آن دلالت مى كند راه نمى يابند، و به همين جهت دنبالش ‍ فرموده : ((اولئك فى ضلال مبين ((.
و در اين آيه شريفه هدايت به لازمه اش تعريف شده ، كه همان شرح صدر و نورانيت قلب باشد، و ضلالت هم به لازمه اش ، يعنى قساوت قلب از ذكر خدا.

تفسیر المیزان

زمر:24

أَفَمَن يَتَّقِي بِوَجْهِهِ سُـوءَ الْعَذَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَقِيلَ لِلظَّالِـمِينَ ذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ

پس، آيا کسي که با روي آوردنش40 [به اهداف و اعمال نيکو] خود را از گزند عذاب روز قيامت مصون مي‌دارد41 [همچون کسي است که به هواي نفس و ستم‌کاري روي مي‌آورد؟]، و به ستمکاران گفته مي‌شود: بچشيد [محصول] آنچه را که يکسره کسب مي‌کرديد.42


سئوال:در ايه 24 منظور از افَمَن يَتَّقِى بِوَجْهِهِ سوءَ الْعَذَابِ چيست؟ اين فرد اهل عذاب است يا نجات؟

ايه 24 را دو جور معنا كرده اند:1-كسى كه تلاش مى كند روى خود از عذاب بد قيامت نگه بدارد، چون با دست نمى تواند

2-كسى كه در دنيا به وسيله تقوى خود را از عذاب روز قيامت حفظ مى كند



پاسخ 1:

● معنى و مراد از افمن يتقى بوجهه سوء العذاب يوم القيمة

مقايسه اى است بين اهل عذاب در قيامت و بين ايمنان از آن عذاب ، يعنى بين اهل ضلالت و اهل هدايت ، و به همين جهت آيه مورد بحث را دنبال آيه قبلى آورده .

و استفهام در اين آيه انكارى و خبر ((من (( در كلام نيامده و نفرموده : ((كسى كه روى خود از عذاب به قيامت نگه مى دارد(( چه كرده و يا چه مى كند، و تقدير آن اين است : ((آيا كسى كه روى خود از عذاب بد قيامت نگه مى دارد، مثل كسى است كه از آن ايمن است ؟((. و كلمه ((يوم القيامة (( متعلق است به كلمه ((يتقى (( و معنايش اين است : ((آيا كسى كه تلاش مى كند روى خود از عذاب بد قيامت نگه بدارد، چون با دست نمى تواند، زيرا دستهايش را به گردنش بسته اند، مثل كسى است كه اصلا مكروهى به او نميرسد؟(( اين معنايى است كه ديگران براى آيه كرده اند.

بعضى هم گفته اند: ((جمله ((يتقى بوجهه (( به آن معنايى كه كرده اند درست نيست ، زيرا ((وجه (( (روى ) از چيزهايى نيست كه آدمى با آن مكروهى را از خود دور كند، بلكه مراد آن است كه كليه اعضا و يا فقط صورت خود را در دنيا از عذاب قيامت حفظ كند، و قيد ((يوم القيامة (( قيد عذاب است ، نه قيد حفظ كردن ، در نتيجه منظور عكس ‍ وجه سابق است براى اينكه در وجه قبلى جمله ((افمن يتقى (( وصف دوزخيان بود و در اين وجه وصف اهل نجات است و معنايش ‍ اين است كه : آيا كسى كه در دنيا به وسيله تقوى خود را از عذاب روز قيامت حفظ مى كند، مثل كسى است كه بر كفر خود اصرار مى ورزد؟(( ليكن اين تفسير خالى از تكلف نيست


ترجمه تفسير الميزان جلد 17 صفحه 391


پاسخ 2
______________

40- معناي ظاهري «وجه»، همان چهره و روي است، اما از آنجايي که روي آوردن به هر چيز نشانه رويکرد دل به آن است، معناي باطني اين کلمه اهداف و آرمان‌هايي است که به آن روي مي‌آوريم. آنگاه که ابراهيم(ع) پس از روي آوردن به ستاره و ماه و خورشيد و مشاهده افول آنان، به آفريدگار آنها روي مي‌آورد، مي‌گويد: «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ...» [انعام 79 (6:79) ]، مسلماً متوجه کردن وجه خود، همان نگاه دل و هدفگيري خدايي در زندگي است. اصطلاحات: «ابتغاء وجه الله» [پي‌جوئي وجه خدا] و «يريدون وجه الله» [خواستن وجه خدا] که به کرّات در قرآن تکرار شده [از جمله: بقره 115 (2:115) و 272 (2:272) ، رعد 22 (13:22) ، روم 38 (30:38) و 39، رحمن 27 (55:27) ، انسان 9 (76:9) ، ليل 20 (92:20) ، و...] همان جهت و هدف خدايي است که مؤمن به آن روي مي‌آورد. چنين است تسليم کردن وجه خود به خدا [...أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ...- آل‌عمران 20 (3:20) ]. اين که در قرآن گفته شده در قيامت کساني با وجه خود به آتش مي‌افتند، منظور همين اهدافي است که به آن روي آورده‌اند [از جمله اسراء 97 (17:97) ، فرقان 34 (25:34) ، قمر 48 (54:48) ].

41- معناي «يَتَّقِي بِوَجْهِه» محافظت خويش از خطر عذاب، با روي آوردن به کارهاي خير است. «يَتَّقِي» فعل مضارع از تقوا، به معناي ترمز و خويشتن‌داري است. وقتي دعا مي‌کنيم: «فقنا عذاب النار» [ما را از آتش مصون دار]، حرف «قاف» فعل امر از تقواست. چراکه خدا نگهدارنده بندگان است [...هُوَ أَهْلُ التَّقْوَي وَأَهْلُ الْمَغْفِرَه- مدثر 56 (74:56) ].


تفسیر بازرگان


زمر:28

قُرْآنًا عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ : منظور از غیر ذی عوج بودن قران چیست؟

[اين کتاب] خواندني47 رواني است،48 بدون پيچيدگي و نارسايي،49 تا [مردم با پيروي آن از انحرافات] پرهيز کنند.
______________

48- «عَرَبِي» نيز وصفي است براي قرآن به معناي فصيح و روشن که مقابل واژه «عجمي» به معناي گنگ و نامفهوم است. اِعراب گذاري کلمات نيز براي روشن کردن آنها در تلفظ با حرکت گذاري علامات مي‌باشد.


49- «عِوَج» به طور کلي به کجي و انحراف گفته مي‌شود، چه انحراف محسوس و مادّي، يعني ناهمواري و پست و بلندي در زمين [طه 107 (20:107) ]، چه انحراف نامحسوس مجازي، مثل انحراف در سبيل‌الله [آل‌عمران 99 (3:99) ، اعراف 45 (7:45) و 86 (7:86) ، هود 19 (11:19) ، ابراهيم 3 (14:3) ]، و چه انحراف در قرآن، به معناي غير سر راست و نامفهوم بودن آيات آن، که در آيه اول اين سوره [...وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا] و آيه 28 سوره زمر (39:28) [قُرْآنًا عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ...] آمده است.

بازرگان


ضرَب اللَّهُ مَثَلاً رَّجُلاً فِيهِ شرَكاءُ مُتَشكِسونَ وَ رَجُلاً سلَماً لِّرَجُلٍ هَلْ يَستَوِيَانِ ...

راغب مى گويد: كلمه ((شكس (( - به فتح حرف اول و كسر حرف دوم - به معناى شخص بد اخلاق است . و در قرآن جمله ((شركاء متشاكسون (( معنايش شركايى است كه از بد خلقى هميشه با هم مشاجره داشته باشند(( و كلمه ((سلم (( را به چيزى تفسير كرده اند كه از آن يك نفر و ملك خالص او باشد، نه اينكه جمع كثيرى در آن شريك باشند.

اين آيه متضمن مثلى است كه خداى تعالى براى مشرك و موحد زده ، مشركى كه ارباب و آلهه متعدد و مختلف مى پرستد كه همه در شخص ‍ وى شريكند. و بر سر او با هم مشاجره دارند. اين خدا او را دستور مى دهد كارى را انجام دهد و آن خداى ديگر از آن عملش نهى مى كند، و هر يك از خدايان مى خواهند كه مشرك نامبرده بنده خصوصى او باشد. و تنها او را خدمت كند.

و موحدى كه خالص در اختيار يك مخدوم است و احدى با آن مخدوم در وى شركت ندارد، در نتيجه موحد تنها او را بر طبق اراده اش خدمت مى كند بدون اينكه كسى با خدا بر سر او منازعه داشته باشد و نزاعش ‍ منجر به حيرت گردد.

پس مشرك مردى است كه ((شركايى متشاكس (( دارد و موحد مردى است كه ((سلم (( براى يكى است ، و اين دو مرد وضعى يكسان ندارند، بلكه وضع آنكه خالص براى يك نفر است بهتر است از وضع آن بيچاره اى كه در اختيار چند نفر است .

و اين يك مثل ساده و همه كس فهم است ، چيزى كه هست با دقت در آن از يك برهان عقلى سر درمى آورد، برهانى كه آيه ((لو كان فيهما الهة الا اللّه لفسدتا(( بر نفى تعدد ارباب و آلهه اقامه كرده است .

و جمله ((الحمد لله (( ثنايى است براى خدا بدان جهت كه بندگى كردن براى او بهتر است از بندگى براى غير او.

و معناى جمله ((بل اكثرهم لا يعلمون (( اين است كه بيشتر آنان مزيت و برترى پرستش خدا بر پرستش غير خدا را نمى دانند، با اينكه اين مزيت براى كسى كه كمترين بصيرتى داشته باشد كاملا روشن است

ترجمه تفسير الميزان جلد 17 صفحه 393


ویرایش بوسیله کاربر 1400/07/26 12:21:29 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#8 ارسال شده : 1400/07/17 10:48:01 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره زمر : نكات تفسيري آيات 30-35 سوره زمر

إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ ﴿۳۰﴾قطعا تو خواهى مرد و آنان [نيز] خواهند مرد (۳۰) ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عِنْدَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ ﴿۳۱﴾سپس شما روز قيامت پيش پروردگارتان مجادله خواهيد كرد
(۳۱) فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَكَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءَهُ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِلْكَافِرِينَ ﴿۳۲﴾پس كيست ‏ستمگرتر از آن كس كه بر خدا دروغ بست و [سخن] راست را چون به سوى او آمد دروغ پنداشت آيا جاى كافران در جهنم نيست (۳۲)
وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ﴿۳۳﴾و آن كس كه راستى آورد و آن را باور نمود آنانند كه خود پرهيزگارانند (۳۳) لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ ﴿۳۴﴾براى آنان هر چه بخواهند پيش پروردگارشان خواهد بود اين است پاداش نيكوكاران

(۳۴) لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَيَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۳۵﴾تا خدا بدترين عملى را كه كرده‏ اند از ايشان بزدايد و آنان را به بهترين كارى كه میکرده‏ اند پاداش دهد (۳۵)

إِنَّك مَيِّتٌ وَ إِنهُم مَّيِّتُونَ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَمَةِ عِندَ رَبِّكُمْ تخْتَصِمُونَ


جمله اولى كه مى فرمايد ((تو مى ميرى و ايشان هم مى ميرند(( مقدمه است براى جمله دوم كه مى فرمايد: ((روز قيامت نزد پروردگارتان مخاصمه خواهيد كرد((. و خطاب در ((انكم (( به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) و عموم امت او و يا خصوص ‍ مشركين از امت آن جناب است . و كلمه اختصام به طورى كه در مجمع البيان آمده ، به معناى اين است كه هر يك از دو طرف دعوى ، كلام طرف ديگر را كه بر وجه انكار بيان شده رد كند.

و معناى آيه چنين است : عاقبت تو و عاقبت ايشان هر دو مردن است و سپس شما همگى در روز قيامت بعد از آنكه نزد پروردگارتان حاضر شديد، مخاصمه خواهيد كرد. و در سوره فرقان گوشهاى از اين اختصام يعنى كلام رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) عليه دشمنانش را حكايت كرده مى فرمايد: ((و قال الرسول يا رب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا((.

و اين دو آيه به حسب لفظ عامند، و اختصام همه انبيا با امت آنان را شامل مى شود و ليكن چهار آيه بعد از آن ، اين معنا را تأييد مى كند كه مراد از ((اختصام ((، مخاصمه است كه در روز قيامت بين رسول اسلام (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) با كفار از امتش اتفاق مى افتد.


فَمَنْ أَظلَمُ مِمَّن كذَب عَلى اللَّهِ وَ كَذَّب بِالصدْقِ إِذْ جَاءَهُ أَ لَيْس فى جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْكَفِرِينَ

در اين آيه و آيه بعدش به ذكر سرانجام كار اختصام در قيامت مبادرت شده و نيز اشاره دارد به اينكه نتيجه داورى بين آن جناب و كفار چه خواهد بود.

گويا فرموده : نتيجه حكمى كه بين شما خواهد شد معلوم است و نيز معلوم است كه كدام يك از شما دو گروه نجات مى يابد؟ و كدام يك هلاك مى شود ناجى از شما دو فريق كيست ؟، چون داورى در روز قيامت ، همه بر محور ظلم و احسان است . و معلوم است كه هيچ ستمكارى ظالم تر از كافر و هيچ نيكوكارى نيكوكارتر از محسن متقى نيست و ظلم راه به سوى آتش و احسان راه به سوى بهشت مى برد. اين معنايى است كه از سياق استفاده مى شود.

منظور از دروغ بستن به خدا در جمله ((فمن اظلم ممن كذب على اللّه (( افترا بستن به خدا است ، به اينكه برايش شركايى قائل شوند، و چون بزرگى و كوچكى ظلم با در نظر گرفتن موقعيت متعلق ظلم فرق مى كند، به اين معنا كه هر قدر متعلق آن بزرگتر باشد، به همان نسبت ظلم بزرگتر مى شود، و چون در مسأله شرك ، متعلق ظلم خداى سبحان است كه از هر بزرگى بزرگتر است ، ناگزير ظلم به او بزرگترين ظلم و مرتكب آن بزرگترين ظالم است .

و در جمله ((و كذب بالصدق اذ جاءه (( مراد از ((صدق (( خبرهاى صادق است كه در اينجا به قرينه جمله ((اذ جاءه (( عبارت است از دين الهى كه رسول آن را آورده .

الَّذِى جَاءَ بِالصدْقِ وَ صدَّقَ بِهِ أُولَئك هُمُ الْمُتَّقُونَ

مراد از آوردن صدق آوردن دين حق است . و مراد از تصديق به آن ، ايمان آوردن بدان است . و مراد از آن كسى كه آن را آورده ، رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) است .

ترجمه تفسير الميزان جلد 17 صفحه 395


لِيُكفِّرَ اللَّهُ عَنهُمْ أَسوَأَ الَّذِى عَمِلُوا ...

و معلوم است كه وقتى بدترين اعمال آنان تكفير شود، پايينتر از آن نيز تكفير مى شود. و مراد از بدترين اعمال همان شرك و نيز گناهان كبيرهاى است كه در حال شرك مرتكب شده اند.

در مجمع البيان در ذيل اين آيه گفته است : ((يعنى خدا عقاب شرك و گناهانى را كه قبل از ايمان آوردن مرتكب شده اند، از آنان ساقط كرد به خاطر اينكه ايمان آوردند و نيكوكارى نمودند و به سوى خداى تعالى برگشتند(( و اين معناى خوبى است براى آيه ، از جهت اينكه هم شامل همه اعمال زشت مى شود و هم اينكه ساقط كردن را مقيد كرده به گناهان قبل از ايمان و احسان و توبه ، چون آيه شريفه اثر تصديق صدق را بيان مى كند و آن عبارت است از تكفير گناهان به خاطر تصديق و نيز جزاى خير در آخرت .



لهَُم مَّا يَشاءُونَ عِندَ رَبهِمْ ذَلِك جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ

اين آيه پاداشى را كه متقين نزد پروردگارشان دارند، بيان مى كند، و آن عبارت است از اينكه ايشان هر چه كه خواستشان بدان تعلق گيرد در اختيار دارند، پس سرمايه در بهشت تنها خواستن است كه سبب تامى است براى به دست آمدن آنچه مورد خواست واقع شود، حال هر چه مى خواهد باشد، به خلاف دنيا كه به دست آوردن چيزى از مقاصد دنيا، علاوه بر خواستن ، احتياج به عوامل و اسباب بسيار دارد كه يكى از آنها سعى و عمل با استمداد از تعاون اجتماعى است .

پس آيه شريفه اولا دلالت دارد بر اينكه متقين در دار قرب و جوار رب العالمين هستند، و ثانيا هر چه بخواهند در اختيار دارند، پس اين دو پاداش متقين است كه عبارتند از: نيكوكاران . پس علت تامه اين اجرشان همان احسانشان است ، و همين نكته سبب شد كه به جاى ضمير ((ذلك جزاؤ هم (( اسم ظاهر بياورد و بر خلاف مقتضاى ظاهر بفرمايد ((ذلك جزاء المحسنين ((.

و توصيف متقين به احسان و ظهور آن در عمل صالح و اعتقاد حق و يا تنها در عمل صالح همه شاهد بر آن است كه مراد از تصديق مذكور تصديق قولى و فعلى است . علاوه بر اين قرآن كريم كسى را كه پاره اى از احكام خدا را پشت پا زده ، هرگز مصدق قرآن نخوانده پس مصدق آن كسى است كه تمامى احكام آن را تصديق كند، هم زبانى و هم عملى .

تفسير الميزان



منظور از اينكه بهشتيان هر چه بخواهند، خواهند داشت چيست؟

به عبارت «هر چه بخواهند» در آیه 34 توجه فرموده و قوه خیالتان را آزاد بگذارید و فکر کنید که اگر در همین دنیای کوچک و حقیر و پر از محدودیت¬ها کسی به شما بگوید خداوند تعهد کرده که هر چه بخواهی برایت فراهم کند، چه حالی به شما دست خواهد داد و چه چیزهائی خواهید خواست؟
حالا این امر را در مقیاس آخرتی (که یک روزش مثل هفتاد هزار سال از سالهای ما و یک حبه انگورش چنان است که اگر به این دنیا بیاورند همه جهانیان از بوی آن مست و بیهوش می¬شوند) تصور کنید که این چه وعده عظیمی است.

واقعاً همین یک آیه از همه آیات ذکر نعمت های بهشت بالاتر است.
در همین رابطه باید این نکته را هم افزود که در ذیل آیات قبلی بحثی درباره «مَثَل» داشتیم و گفتیم که آن توضیحاتی که از مطالب مربوط به آخرت می¬شود از باب «مَثَل» است .
مثلاً اینکه فرموده باغ¬هائی که نهرها از کف آن جاریست و میوه¬های چیدنی آن در دسترس است و همسرانی چنین و چنان در آن است و غیره و غیره، از باب مثل است وگرنه حقیقت خیلی بالاتر از آن است و واقعاً در ذهن ما نمی¬گنجد (مانند جنین و این جهان)
اما جمله «در آنجا هر چه بخواهند خواهند داشت» با معنی و محتوایش به این مطلب اشاره می¬کند که این جمله دیگر مثل نیست . بلکه یک مفهوم عالی است که گرچه عظمت را می¬رساند اما باز هم حد و حدودش قابل درک نیست.

تفسير اقاي گنجه اي

و ما انت عليهم بوكيل (( -
يعنى امر آنان به تو واگذار نشده تا در تدبير شئون آنان مسئول باشى و در نتيجه تلاش كنى تا هدايت را به هر نحوى شده در دل آنان وارد سازى .

و معناى آن اين است كه ما به تو دستور داده ايم ايشان را به آنچه گفته ايم تهديد كنى ، چون ما قرآن را به حق و براى اين نازل كرده ايم كه آن را بر مردم بخوانى و بس ، حال هر كس با آن هدايت يافت ، نفع هدايتش عايد خودش مى شود و هر كس گمراه شد و هدايت نيافت ، ضرر گمراهى نيز عايد خودش مى شود، و تو از طرف من وكيل و مدبر شئون آنان نيستى ، تا هدايت را در دل آنان جاى دهى ، تو از اين بابت هيچ اختيارى و مسئوليتى ندارى .


ali Offline
#9 ارسال شده : 1400/07/18 11:34:44 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره زمر:

أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿۳۶﴾

آيا خدا كفايت‏ كننده بنده‏ اش نيست و [كافران] تو را از آنها كه غير اويند مى‏ ترسانند و هر كه را خدا گمراه گرداند برايش راهبرى نيست (۳۶)

در اينكه دنبال جمله ((اليس اللّه بكاف ...(( فرمود: ((و من يضلل ...(( خود اشاره است به اينكه اين تهديد كنندگان كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به خدايان خود تهديد مى كردند، تا ابد به سوى ايمان راه نمى يابند، و سعى و تلاششان به نتيجه نمى رسد و هرگز به آرزوى خود درباره رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) و اميدهاى خامشان نمى رسند، براى اينكه خدا او را كه هدايت كرده هرگز گمراه نمى كند.

تفسير الميزان


_ آيا خدا براى بنده اش كافى نيست؟ حال آنكه (كافران) تو را از آنها كه غير اويند مى ترسانند، و هر كه را خدا گمراه گرداند هرگز برايش هيچ راهبرى نيست. _…_36_

آيه 36 ـ اينجا خدا را براى بندگان كافى دانسته، و كفايت خود به معنى بى نيازى نسبت به ديگرى است، روى اين اصل در غير خدا نه كفايت كلى است و نه شركت در كفايت، كه اولى الحاد است و دومى شرك، و دعاهايى مانند "يا محمد يا على اكفيانى فانكما كافياى" هرگز پذيرفته نيست، آرى نصرت و يارى و هميارى در ابعاد غيرالهى لازمه زندگى بشرى است، چنانكه "وانصرانى فانكما ناصراى" پذيرفته است، ولى كفايت فراتر از نصرت است و در انحصار خداست.


تفسير فرقان

«أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ …» آیا واقعا خدا کافی نیست؟

«… وَ يُخَوِّفُونَكَ بِالَّذينَ مِنْ دُونِهِ …» وقتی خدا هست، آیا غیر خدا جای نگرانی و ترس دارد؟

آیا ما مشرک نیستیم؟ «من»ی که شغلی دارم و به خاطر آن، از مافوق می‌ترسم؛ منصب و مسئولیتی دارم و از سایر صاحبان زر و زور می‌ترسم؛ شهرتی دارم و از ریخته شدن آبرویم توسط رقبا می‌ترسم؛ و …؛ و به خاطر آنها و از ترس آنها، کاری که نباید بکنم، می‌کنم؛ آیا واقعا خدا را به وحدانیتش قبول دارم؟ آیا اصلا خدا را به خدایی‌اش قبول دارم؟ واقعا آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟
۳) «أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ»: چرا نفرمود «بِكافٍ لکم» (برای شما کافی نیست) و فرمود « بِكافٍ عَبْدَه»؟
شاید می‌خواهد توضیح دهد که «چرا خدا کافی است»:
چون ما بنده اوییم و جز او کسی را نداریم: «إِلَهِي وَ رَبِّي مَنْ لِي غَيْرُك‏»
اگر کسی یادش باشد «عبد او» است، می‌فهمد که غیر خدا کسی را ندارد؛ و کسی که غیر خدا کسی را نداشته باشد، در مشکلاتش غیر خدا را نمی‌شناسد، و کسی که غیر خدا را نشناسد، ‌از غیر خدا نمی‌ترسد.

نکته فرهنگی: چرا برخی از ما وقتی می‌خواهیم یک شعار قرآنی انتخاب کنیم و دیوار خانه یا اتاق کار‌مان را بدان زینت بخشیم، سراغ آیاتی مانند «و‌ إن یکاد …» می‌رویم، اما آیاتی این اندازه کاربردی را، که برای لحظه‌لحظه زندگی و رفتارهای ما پیام دارد، نمی‌بینیم؟
شعاری که از قرآن انتخاب می‌کنیم، حکایت از دغدغه‌های اصلی ما دارد.
بیایید به جای شعار و دغدغه قرار دادن آیه «و‌ إن یکاد …» (که البته قطعا معنای درستی دارد، اما شعار اصلی زندگی یک مومن نیست)، این آیه را ‌بر دیوار اتاق یا سر درب خانه‌مان نصب کنیم. نه فقط با مراجعه به فروشگاه‌ها، بلکه با اندک جستجویی در فضای مجازی می‌توان نمونه‌هایی از این آیه که با خط‌های بسیار زیبا نگاشته شده، یافت و قاب گرفت و در اتاق خود نصب کرد،

استاد سوزنچي


زمر:42

اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

خداست که جان‌ها را هنگام مرگشان [به تمامي] مي‌ستاند62 و [نيز] آن جاني را که در خواب [شبانه‌اش] نمرده است [در حالي که كنترلي بر اعضاء خود ندارد، با اين تفاوت كه] جان آنهايي را که حکم مرگ برايشان رانده شده نگه مي‌دارد و [جان] بقيه را [که در خواب شبانه يا نيمروزاند] تا سرآمدي معين باز مي‌فرستد. بي‌گمان در اين [پديدة خوابِ مرگ و خوابِ موقت] بس نشانه‌هاست براي مردمي که پيوسته مي‌انديشند.
____________

62- مرگ را نيز از آن جهت وفات گفته‌اند كه عمر آدمي تمام مي‌شود و جانش به آخر مي‌رسد. اخذ جان را [در باب تفعّل و استفعال] توفّي و استيفا مي‌گويند كه قرآن آن را به خدا و فرشتگان [ملك الموت] نسبت داده است. آنچه را گرفته مي‌شود در عرف به اشتباه روح مي‌نامند و مي‌گويند فلاني قبض روح شد، روح از تنش جدا شد، روحش به آسمان رفت! ولي معناي روح در قرآن به كلي متفاوت از عامل حياتي است و از 24 مرتبه‌اي كه در كتاب الهي از گرفتن جان [توفّي] سخن به ميان آمده، حتي يكبار هم لفظ «روح» به كار نرفته است! آنچه گرفته مي‌شود «خودِ» انسان است كه در آية 42 «نَفْسْ» ناميده شده است.

اقاي بازرگان


از اين ْآيه دو نكته استفاده مى شود:

اول اينكه : نفس آدمى غير از بدن اوست ، براى اينكه در هنگام خواب از بدن جدا مى شود و مستقل از بدن و جداى از آن زندگى مى كند.

دوم اينكه : مردن و خوابيدن ، هر دو توفى و قبض روح است ، بله اين فرق بين آن دو هست كه مرگ قبض روحى است كه ديگر برگشتى برايش ‍نيست ، و خواب قبض روحى است كه ممكن است روح دوباره برگردد.


خداى سبحان سپس آيه را با جمله ((ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون (( تمام مى كند و مى فهماند كه : مردم متفكر از همين خوابيدن و مردن متوجه مى شوند كه مدبر امر آنان خداست ، و روزى همه آنان به سوى خدا برمى گردند و خداوند سبحان به حساب اعمالشان مى رسد.

تفسير الميزان

*تبيين تام نبودن اخذ روح در هنگام خواب*

پرسش:؟پاسخ: درباره خواب تامِ تام نيست؛ لذا فرمود تام آن در حين موت است، در حال منام نيمه تام است، براي اينكه دو قسم است: آنها كه اجلشان فرا رسيد، فرمود: ﴿فَيُمْسِكُ الَّتي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ﴾ اخذ تام است كه بعضي در همان حال منام رحلت مي‌كنند، اگر نيمه تمام باشد كه برمي‌گردانند.

الآن اين موجود كه به بدن تعلق ندارد، هيچ اثري از اثر ادراكات در اين نيست، هر چه هم مي‌گويند او نمي‌فهمد، ادراك نمي‌كند، نمي‌بيند و مانند آن، معلوم می‌شود که اين روح رابطه‌اش را با اين بدن كم كرده است، نه قطع كرده باشد، در حد حيات گياهي دارد بدن را حفظ مي‌كند، بخشي از مراحل حيواني را هم ممكن است حفظ بكند و مواظب هم هست که اگر كسي او را صدا زد، اول روح مي‌شنود بعد بدن را بيدار مي‌كند، نه اينكه اول شخص بيدار بشود بعد بشنود، پس اين روح سرپرست اوست، بالاي سر اوست و او را نگاه مي‌دارد. خداي سبحان هم فرمود شما كه در عالم خواب خسته شديد، از اين پهلو به آن پهلو مي‌غلطيد، چه كسي شما را مي‌غلطاند: ﴿مَنْ يَكْلَؤُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ﴾؛ چه كسي شما را از آن خطرات حفظ مي‌كند، ما شما را تر و خشك مي‌كنيم. خيلي افراد هستند که از آنها سؤال كنيد كه در خواب چند بار از پهلوي راست به پهلوي چپ غلطيديد، مي‌گويد من چه مي‌دانم، اصلاً شايد نغلطيدم، اما چه كسي او را تر و خشك مي‌كند، چه كسي او را جابه جا مي‌كند، آن به دستور ذات اقدس الهي است. پس كسي در بدن هست كه سرپرستي او را به عهده مي‌گيرد كه اگر خسته شد از اين پهلو به آن پهلو برگردد و يك مدبّري هم هست که فرمود ما شما را در خواب حفظ مي‌كنيم، در بيداري حفظ مي‌كنيم؛ ولي در خواب قسمت مهم روح شما كه از بدن فاصله گرفته است در اختيار ماست؛ اگر مدت تمام شده باشد، نگاهش مي‌داريم، اگر هنوز فرصت باشد آن را برمي‌گردانيم. پس اين امساك و اين ارسال مادي نيست، به همان اراده ذات اقدس الهي وابسته است.

تفسیر تسنیم


وَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشمَأَزَّت قُلُوب الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالاَخِرَةِ ...

چرا مشركين از توحيد خالص مشمئز ميشوند؟

مراد از اينكه فرمود: ((وقتى خدا به تنهايى ذكر مى شود(( اين است كه وقتى خدا را ياد مى كنند و نامى از خدايان ايشان نمى برند، كه مصداق روشن آن كلمه ((لا اله الا اللّه (( است . و كلمه ((اشمازت (( از مصدر ((اشمئزاز(( است كه به معناى انقباض و نفرت از چيزى است .

و اگر از اوصاف مشركين تنها مسأله بى ايمانى به آخرت را نام برد، بدين جهت است كه ريشه و اساس نفرت آنان از شنيدن نام خدا همين بى ايمانى به آخرت بوده است ، چون اگر به آخرت ايمان مى داشتند و باور داشتند كه روزى به سوى خدا برمى گردند و جزاى كرده هاى خود را مى بينند، قطعا خدا را پرستش مى كردند، نه اولياى خود را و هرگز از شنيدن نام خدا به تنهايى نفرت نمى كردند.

((و اذا ذكر الّذين من دونه اذا هم يستبشرون (( - منظور از ((الّذين من دونه (( همان آلهه ايشان است . و كلمه ((استبشار(( به معناى مسرت درونى است ، مسرتى كه اثرش در چهره انسان ظاهر شود

تفسير الميزان

ذکر ياد خدا در خطرات توسط مشرکين دال بر پذيرش توحيد نيست

اساس كار در مشركين همين انكار معاد بود و اصرار قرآن كريم بر طرح مسئله معاد در غالب آيات براي همين است وگرنه آن يك اثر علمي دارد؛ بله خدايي هست، وقتي ما را رها كند و ما در برابر او مسئول نباشيم، او هم كاري با ما نداشته باشد، اين خدا را همه مشركين قبول داشتند و همين خدا را آن قدر دوست دارند كه ﴿فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ﴾؛[4]پس اينها با توحيد مشكل ندارند، حتي اينها هر وقت مشكل پيدا كردند مي‌گويند يا الله پس با «الله» مشكل ندارند، اينها تمثيل است نه تعيين؛ يعني اينها در خطر مي‌گويند «يا الله»، اين‌چنين نيست كه حالا در سفر دريايي اين ‌طور بود، آن روز هواپيما نبود، حالا اگر هواپيما بود در فضا نمي‌گفتند «يا الله»، نه اين ‌طور نيست، بلکه در فضا هم مي‌گفتند «يا الله»: ﴿إِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللّهَ﴾ «اذا ركبوا» هواپيما «دعوا الله»، «اذا ركبوا سياره و طياره دعوا الله» هر وقت احساس خطر مي‌كردند مي‌گويند «يا الله»؛ پس اين خدايي كه آدم هر وقت احساس خطر كند با او كار دارد، اين را همه مشركين قبول داشتند؛ اشمئزاز اينها از آن محكمه است، از آن سؤال و جواب الهي است و سورهٴ مباركهٴ «ص» هم بالصّراحه بيان كرد كه تمام مشكلات: ﴿بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ﴾ است.
مشكل ما هم همين است، و گرنه خدايي هست و عالم را آفريد و ما را هم آفريد و كلّ جهان را دارد تدبير مي‌كند، اين خدايي كه از ما مسئوليت نخواهد، همه مشركين او را قبول داشتند و دارند: ﴿وَ إِذا ذُكِرَ اللّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاْلآخِرَةِ﴾ نه «لا يؤمنون بالمبدأ»، تمام مشكل اينجاست و اما ﴿وَ إِذا ذُكِرَ الَّذينَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ﴾؛ وقتي نام غير خدا را مي شنود خوشحال مي شوند، چون منكر معاد است، منكر قيامت است، اين نام هاي غير خدايي انسان را رها مي‌كند، انسان را آزاد مي‌كند.

قبلاً هم ملاحظه فرموديد، اين ولنگار _ ولنگار كلمه بسيط كه نيست، اين مركّب از «وِل» و «انگار» است؛ يعني اينها خيال مي‌كنند «انگاره» آنها «وِل» بودن است، انگيزه آنها «وِل» بودن است، خيال مي‌كنند وِل هستند اما وقتي اين معنا مطرح شود: ﴿إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ﴾ خيلي خوشحال هستند.

اگر معيار شرك و توحيد همين است كه ﴿وَ إِذا ذُكِرَ اللّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاْلآخِرَةِ وَ إِذا ذُكِرَ الَّذينَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ﴾؛ موحّدان، مسلمين، بالأخص اهل بيتي‌ها، اينها كساني‌اند كه «إِذا ذُكِرَ اللّهُ وَحْدَهُ إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ»، «و اذا ذكر الذين من دونهم إشمأزّت قلوبهم»؛ اينها مي‌شوند موحّد، ديگر به روي اينها شمشير كشيدن داعشي معنا ندارد، چون قرآن معيار را مشخص كرد؛ لذا فرمود: ﴿وَ إِذا ذُكِرَ اللّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ﴾.

تفسير تسنیم


ویرایش بوسیله کاربر 1400/07/26 12:39:35 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#10 ارسال شده : 1400/07/19 11:34:54 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
تدبر و فهم ايات سوره زمر: نكات تفسيري سوره زمر در مورد شفاعت


أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعَاءَ قُلْ أَوَلَوْ كَانُوا لَا يَمْلِكُونَ شَيْئًا وَلَا يَعْقِلُونَ ﴿۴۳﴾آيا غير از خدا شفاعتگرانى براى خود گرفته‏ اند بگو آيا هر چند اختيار چيزى را نداشته باشند و نينديشند (۴۳)

قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿۴۴﴾بگو شفاعت‏ يكسره از آن خداست فرمانروايى آسمانها و زمين خاص اوست‏ سپس به سوى او باز گردانيده مى ‏شويد (۴۴)

شفيع بايد مالك شفاعت و داراى چنين اختيارى باشد، و مقام بالاتر به او چنين حقى داده باشد، و ما مى دانيم كه غير از خدا كسى مالك چيزى نيست ، مگر آنچه را كه باز خدا به كسى تمليك كرده باشد، و اجازه تصرف در آن چيز را به او داده باشد، پس اينكه به طور مطلق مى گويند: اين بتها و اولياى ما شفيع ما هستند، درست نيست ، چون اطلاق كلامشان شامل مى شود آنچه را حتى مالك نيستند، و آنچه را كه اصلا علمى بدان ندارند، با اينكه هيچ دليل و اطلاعى ندارند كه خدا چنين حقى به بتها داده ، پس اين سخن مشركين گزافى بيش نيست و گزاف ، نمى شود پايه عقايد آدمى باشد.

پس استفهام در جمله ((اولو كانوا...(( استفهام انكارى است ، و معنايش اين است كه به ايشان بگو: آيا آلهه را شفيعان خود مى گيريد، هر چند كه مانند ملائكه از پيش خود مالك هيچ چيز نباشند؟ و يا مانند بتها علم و عقلى نداشته باشند؟ اين عقيده ، بسيار سفيهانه است .


اشاره به اينكه شفيع حقيقى تنها خداوند است

البته براى آيه شريفه مورد بحث معنايى دقيق تر هست ، در صورتى كه آن را با امثال آيه ((ليس لهم من دونه ولى و لا شفيع (( ضميمه كنيم ، و آن معنا اين است كه شفيع در حقيقت ، خود خداى سبحان است . و شفيعان ديگرى كه به راستى مى توانند شفاعت كنند، شفاعت آنان نيز به اذن خدا است . و ما در جلد اول اين كتاب در بحث شفاعت گفتيم كه : برگشت شفاعت بالاخره به اين مى شود كه يكى از صفات خدا بين خدا و شخص شفاعت خواه واسطه گردد تا حال او را اصلاح كند، مانند واسطه شدن رحمت و مغفرت او، بين او و بين بنده گنهكار، تا او را از وبال گناهش و از عذاب ، نجات بخشد



تفسير الميزان

*مشروط بودن شفاعت شافعان به اذن الهی
﴿أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ شُفَعاءَ﴾؛*

اينها، به اين فكرند كه غير خدا مشكل اينها را حل بكند؛ درست است كه ما گفتيم يك عده‌اي شفيع‌اند و شفاعت شافعين را ما امضا كرديم، اما به امضاي خداست، يك؛ هم شفيع بايد مأذون باشد، دو؛ هم «مشفوع له» بايد «مرتضي المذهب» باشد، سه؛ و هم ما اين را تفويض نكرديم كه ديگران واقعاً بالاستقلال سهمي از شفاعت داشته باشند: ﴿لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَميعًا﴾. همه كمالات اين ‌طور است، اين نشانه توحيدی بودن علوم قرآني است كه فرمود: ﴿أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ شُفَعاءَ قُلْ أَ وَ لَوْ كانُوا لا يَمْلِكُونَ شَيْئاً وَ لا يَعْقِلُونَ﴾ اينها كه مالك چيزي نيستند، اين اصنام و اوثان عاقل هم نيستند و آن قديسين بشرند، اگر حق شفاعت دارند به اذن خدا هست: ﴿قُلْ لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَميعًا﴾. همين مضمون درباره «قوّه» است.
در سورهٴ مباركهٴ «بقره» گذشت كه ﴿الْقُوَّةَ لِلّهِ جَميعًا﴾؛ همين معنا درباره «عزّت» است: ﴿الْعِزَّةَ لِلّهِ جَميعًا﴾؛ همين معنا درباره «حُكم» است: ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلاّ لِلّهِ﴾؛ پس اگر گفته شد او ﴿خَيرُ الحاكِمين﴾ است، ﴿خَيرُ الفاتِحين﴾ [38]است، ﴿خَيرُ الفاصِلين﴾ است، ﴿خَيرُ الرّازِقِين﴾ است؛ که در اين دعاي «جوشن كبير» هست؛ يا خير كذا، خير كذا، خير كذا؛ يعني اينها مظاهر فعل شمايند، بالاصاله برای شماست، اينها آيات فعل شمايند، نه اينكه اينها هم دارند، خدا هم دارد و خدا قدري بيشتر، بلكه اينها پيام الهي را دارند مي‌رسانند

تفسیر تسنیم


آيه 44 ـ اينجا تمامى شفاعتها ويژه خدا دانسته شده، و آياتى هم كه احياناً شفاعتى براى غير خدا به ميان آورده آن را در انحصار رضايت و اذن او دانسته گرچه هيچگونه شفاعتى در تكوين و تشريع براى غير خدا هرگز نيست، و تنها ميانجيگرى در بخشش بعضى از گناهان است كه در صورت مصلحت و اذن و رضاى الهى تحقق مى يابد، و "له ملك السموات و الارض" اضافه بر سلب دو شفاعت نخست از غير خدا، شفاعت سوم را نيز منافى با فرماندهى كل ربانى نمى داند، زيرا اين هم به فرمان اوست.

تفسير فرقان
ali Offline
#11 ارسال شده : 1400/07/20 10:51:41 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
تدبر و فهم سوره زمر : نكات تفسيري آْيه 53 سوره زمر:

ايا همه گناهان امرزيده ميشود؟ حتي شرك؟ و ايا تناقضي با ايه سوره نساء ندارد؟ ايا ايه خطاب به مومنان است؟

زمر:53

قُلْ يَاعِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

[اي پيامبر، از سوي من به آن‌ها] بگو: اي بندگان من که [با انحراف از حق] به زيان خويش زياده‌روي کرده‌ايد70 از رحمت خداي نوميد مشويد،71 بي‌ترديد خدا همة گناهان را مي‌آمرزد،72 مسلماً او همان آمرزندة مهربان است.
______________

پاسخ 1:

آيه 53 ـ اين آيه اميدوار كننده ترين آيات قرآنى درباره پوشش ربانى نسبت به كل گناهان است درباره كسانيكه به زيان خودشان در گناهان اسراف كرده اند، كه اينجا نخست از اينان با لطفى افزون تعبير به عبادى كرده، و سپس آنان را از رحمت بى دريغش به گونه اى لبريز و سرشار وعده داده كه هرگز نااميد نشويد، زيرا خدا پوشنده تمامى گناهان است.

و آيا اين تمام گناهان افزون بر گناهان عملى از بزرگ و كوچكشان شامل گناهان عقيدتى در كل ابعاد كفر نيز مى شود؟
نسبت به پيش از مرگ و توبه حقيقى مثبت است و نسبت به پس از آن آياتى ديگر مانند آيه: (4: 48) تنها شرك را استثنا زده و نسبت به بقيه گناهان در موارد مصلحت اين غفران را شامل دانسته، و در هر صورت چنانكه در آيه بعدى است لازمه اين بخشش و پوشش پس از مرگ انابه به سوى خدا و تسليم در برابر او است كه در جمع شرط اصلى اين پوشش كلى افزون بر توبه حقيقى اصلاح خود است كه نخست بازگشت به سوى خدا و سپس تسليم در برابر او است، و نيز چنانكه در آيه 55 آمده پيروى از كتاب وحيانى ربانى است كه در شريعت آخرين همان قرآن است، و اين خود برحسب آيه 57 هدايتى است ربانى پس از توبه و پيش از مرگ و علامات آن محقق است.

تفسير فرقان


پاسخ 2:

توضيحاتى در ذيل جمله : ان الله يغفر الذنوب جميعا و اينكه مفاد آن آمرزش همه گناهان حتى شرك است ، به سبب توبه

((ان اللّه يغفر الذنوب جميعا(( - اين جمله نهى از نوميدى را تعليل نموده و هم اعلام مى دارد كه تمامى گناهان قابل آمرزشند پس مغفرت خدا عام است ، ليكن آمرزش گناهان هر كسى سبب مى خواهد و به طور گزاف نمى باشد و آنچه كه قرآن سبب مغفرت معرفى فرموده دو چيز است : يكى شفاعت كه بحث آن در جلد اول اين كتاب گذشت و يكى هم توبه .

حال ببينيم در جمله مورد بحث كه گفتيم خطاب در آن به عموم بندگان خدا اعم از مشرك و مؤمن است ، كدام يك از اين دو سبب آمرزش است ؟ به طور مسلم شفاعت نمى تواند باشد، چون شفاعت به نص قرآن كريم در آياتى چند شامل شرك نمى گردد و در سابق هم گفتيم كه آيه ((ان اللّه لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء(( ناظر به شفاعت است ، يعنى مى فرمايد مادون شرك را براى كسانى كه شفيع داشته باشند مى آمرزد.

ناگزير از آن دو سبب باقى مى ماند توبه و كلام خداى تعالى هم صريح در اين است كه خدا همه گناهان حتى شرك را هم با توبه مى آمرزد.

از اين هم كه بگذريم گفتيم كه آيات هفتگانه مورد بحث در يك سياق قرار دارد.كلامى است واحد و متصل به هم كه در آن نخست و به عنوان زمينه چينى از نوميد شدن نهى مى كند و سپس امر به توبه و اسلام و عمل صالح مى فرمايد و آيه اولى كلامى مستقل و بريده از آيات بعد نيست تا كسى احتمال دهد عموم مغفرت مقيد به توبه و هيچ سبب ديگرى كه فرض شود، نشده .

و اين آيه شريفه يعنى جمله ((ان اللّه يغفر الذنوب جميعا(( در بين مفسرين معركه آراء شده . بعضى گفته اند: عموم مغفرت در آن مقيد است به غير از شرك و غير از گناهانى كه خدا وعده آتش به مرتكبين آنها داده و اما به توبه مقيد نيست ، در نتيجه عموم آيه تنها شامل گناهان صغيره مى شود.

دستهاى ديگر گفته اند: اطلاق مغفرت نه مقيد به توبه است ، و نه به هيچ قيدى ديگر از اسباب مغفرت . چيزى كه هست اين عده ، اطلاق مزبور را مقيد به غير شرك كرده اند، چون آيه ((ان اللّه لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء(( صريح در اين است كه شرك آمرزيده نمى شود، آنگاه نتيجه گرفتهاند، كه مغفرت عموميت دارد هر چند كه سبب مخصصى مانند شفاعت و توبه در كار نباشد تا گناهكار آمرزيده را بر گناهكار نا آمرزيده ترجيح دهد، و اين همان مغفرت گزافى است ، كه ما ردش كرديم ، و استدلالهايى هم كه بر گفته خود كرده اند هيچ يك درست نيست .

جمعى از مفسرين گفته اند: مراد از ((عباد(( مؤمنانند، چون كه در قرآن استعمال ((عبادى (( كه به ((يا(( ى متكلم اضافه شده در مؤمنين غلبه دارد. پس معناى آيه چنين مى شود: بگو اى مؤمنينى كه مرتكب گناه شده ايد.و ليكن اين حرف صحيح نيست ، براى اينكه آيه مورد بحث تا هفت آيه بعد از آن همه در يك سياق و متصل به يكديگرند، و همه در مقام دعوتند، و ما مى بينيم كه در ضمن اين آيات مى فرمايد: ((بلى قد جاءتك آياتى فكذبت بها و استكبرت : آرى آيات من به سوى تو اى مشرك بيامد، ولى تو آن را تكذيب كردى و استكبار ورزيدى (( و اين خود مثل تصريح است به اينكه كلمه ((عبادى (( در اول آيات ، شامل مشركين هم مى شود.

و اگر مى بينيم كه لفظ ((عبادى (( در چيزى بيشتر از ده مورد به معناى مؤمنان آمده ، همه اين موارد قرينه هايى در خود كلام همراه دارد كه نمى شود با بودن آن قرائن لفظ مزبور را اعم از مؤ من و مشرك گرفت ، ولى چنان هم نيست كه هر جايى بدون قرينه و مطلق استعمال شد، باز منصرف به مؤ منين باشد، همچنان كه مى بينيم در كلام خدا هر جا مطلق ذكر شده ، اعم از مؤمن و مشرك اراده شده است .

و كوتاه سخن آنكه شمول لفظ ((يا عبادى (( در آيه شريفه در مورد مشركين ، جاى هيچ ترديد نيست ، بلكه مى توان گفت اين نظريه كه كلمه ((يا عبادى (( در آيه مورد بحث به خاطر سياقى كه دارد مختص به مشركين است ، قابل قبولتر است از اينكه بگوييم مختص به مؤمنين است ، همچنان كه از ابن عباس هم نقل شده .



(لا تقنطوا من رحمة اللّه (( - ((قنوط(( به معناى نوميدى است ، و مراد از رحمت در آيه مورد بحث به قرينه اينكه خطاب و دعوت در آن به گناهكاران است ، رحمت مربوط به آخرت است ، نه رحمت اعم از دنيا و آخرت و اين هم معلوم است كه از شئون رحمت آخرت آن قسمت كه مورد احتياج مستقيم و بلا واسطه گناهكاران است ، همانا مغفرت خداست . پس مى توان گفت مراد از رحمت در اينجا مغفرت است ، و به همين جهت نهى از نوميدى را با جمله ((ان اللّه يغفر الذنوب جميعا(( تعليل آورد.

تفسير الميزان

پاسخ 3:
چگونگی جمع امکان آمرزش همه گناهان و بخشيده نشدن شرک

در سورهٴ مبارکهٴ «نساء» آيه 48 به بعد اين است که ﴿إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِه﴾، آنجا که فرمود در آيه محل بحث در سورهٴ «زمر» که ﴿إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعا﴾ خدا تمام گناهان را مي بخشد، همه مشرکين در صدر اسلام مشرک و بت پرست بودند که با توبه، يکي شده اباذر، يکي شده عمار و يکي شده مقداد، همه اينها توبه کردند و مسلمان شدند.

همه مشرکين صدر اسلام که اسلام را پذيرفتند توبه کردند و توبه شان مقبول است. پس شرک با توبه، اليوم هم مقبول است، اليوم هم اگر يک مشرک، يک ملحد توبه کند و مسلمان شود، کاملاً اسلامش پذيرفته است. توبه براي همه هست؛ چه براي کسي که مسلمان نبود بخواهد مسلمان شود و چه براي مسلماني که گرفتار فسق بود؛

اما آيه 48 سورهٴ مبارکهٴ «نساء» اين است ﴿إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِه﴾؛ يعني بي توبه، چون با توبه هم آن موجبهٴ کليهٴ محل بحثِ سوره مبارکهٴ «زمر» دارد: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعا﴾، بعد دارد: ﴿وَ أَنيبُوا إِلى‌ رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا﴾؛ يعني توبه کنيد و هم اينکه با سنّت و سيرت انبيا و اوليا هم همين مناسب است که همه مشرکان، ملحدان و کافران توبه کردند به دست انبيا و موحّد شدند. اين طور نيست که اگر ملحد يا مشرکي توبه کند و اسلام بياورد، اسلامش مقبول نباشد. پس اينکه مي فرمايد: ﴿إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِه﴾؛ يعني بي توبه، اين سالبهٴ کليه است و درست هم است؛ يعني بي توبه هيچ مشرکي و هيچ ملحدي مورد رحمت نيست.



امکان آمرزش هر گناه با توبه مخصوص به خودش
هيچ گناهي در عالَم نيست مگر اينكه با توبه بخشيده مي شود؛ منتها «توبةُ كلّ شیء بحسبه»؛ تويه حق الناس، غير از «استغفر الله» و ندامت و رجوع به درگاه الهي، پرداخت حقوق مردم است. توبه حق الله يک حسابي دارد، توبه نماز و روزهٴ قضا يک حساب خاصي دارد؛ البته «توبةُ کلّ ذنبٍ بحسبه»؛ بعضي قضا دارد، بعضي کفاره دارد، بعضي حق الناس است، بعضي حق الله است، اينها اقسام خاص خودِ توبه است. هيچ گناهي نيست که قابل بخشش الهي با توبه نباشد؛ لذا با جمع محلّا به «الف و لام» فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعا﴾.

تفسير تسنيم

70- اسراف تنها زياده‌روي در خريد و خوراک نيست، هرگونه افراط يا تفريط و خروج از مرز اعتدال اسراف محسوب مي‌شود. قرآن فرعون را به دليل عُلو [سلطه‌گري و برتري‌طلبي بر مردم] از جمله مسرفين شمرده است [دخان 31 (44:31) و يونس 83 (10:83) ] و ديکتاتوري و استبداد شاخه‌اي از اسراف است. صالح پيامبر، مردم را از پيروي مسرفين برحذر مي‌داشت، همانها که در زمين [کشور خود] فساد مي‌کردند و به اصلاح نمي‌پرداختند [شعراء 151 (26:151) و 152].

ايمان به خدا، تعادل است و ناباوري و اعراض از ياد او، اسراف محسوب مي‌شود [طه 127 (20:127) ] از اين نظر اقوام انکار‌کننده دعوت پيامبران از منظر قرآن مسرف شمرده شده‌اند، انحراف در غرايز جنسي قوم لوط [اعراف 71 (7:71) ]، ناشکري نعمت [يونس 12 (10:12) ]، تماميت‌طلبي و سلطه‌گري و انکار پيامبران نيز اسراف شمرده شده است [مائده 32 (5:32) ]. اين دعاي مؤمنين راستين است که: بارخدايا، گناهان ما و اسراف در کارهاي ما را ببخش... آل‌عمران 147 (3:147) - «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا...».


71- «قَنُوط» از ريشة «قَنَطَ» مأيوس شدن از رسيدن به انتظاري خير است. اين كلمه در: شوري 28 (42:28) ، فصلت 51 (41:51) ، روم 36 (30:36) ، حجر 55 (15:55) و 56 نيز آمده است.


72- معناي اصلي «ذنب»، دُم يا دنباله و يا عوارض و عقوبتي است که در پي و عقب گناه مي‌آيد. اگر به گناه ذنب گفته شده، به خاطر همين پيامدهاي ناگوار آن در دنيا و آخرت مي‌باشد.

اقاي بازرگان

آیه 53: یکی از قوی¬ترین آیات دعوت¬کننده مردم و مژده¬دهنده به آنان است و جمله «خداوند همه گناهان را می¬آمرزد» در کل قرآن تقریباً بی¬نظیر است.

اقاي گنجه اي

ویرایش بوسیله کاربر 1400/07/20 10:57:39 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#12 ارسال شده : 1400/07/22 09:26:36 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
تدبر و فهم سوره زمر:نکات تفسیری از سوره زمر


زمر:در ایه 55 زمر منظور از اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم چیست؟


وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ

و از بهترين آنچه از سوي پروردگارتان بر شما نازل شده [=آيات قرآن] پيروي کنيد،74 پيش از آن‌که ناگهان عذاب [=عواقب اعمال] دامن‌گيرتان شود، در حالي كه نمي‌فهميد75 [از كجا بلا سرتان آمد].
______________


مراد از پيروى از بهترين چيزى خدا نازل كرده واتبعوا احسن ما انزل اليكم من ربكم


و در اين آيه دستور مى دهد به اينكه از بين آنچه از ناحيه خدا نازل شده ، بهترش را پيروى كنند، حال ببينيم معناى بهتر چيست ؟ بعضى گفته اند: مراد پيروى احكام آن از حلال و حرام است ، نه داستانهاى آن .

بعضى ديگر گفته اند: منظور پيروى عزائم يعنى واجبات و محرمات آن است ، (نه مستحبات و مكروهات )،

بعضى ديگر گفته اند: مراد دستوراتى است كه بدان امر و از آن نهى كرده ، چون بجا آوردن واجبات و مستحبات و اجتناب از محرمات و مكروهات .

بعضى ديگر گفته اند: پيروى ناسخ آن است ، نه منسوخ .


و بعضى ديگر گفته اند منظور از جمله ((ما انزل (( تمامى كتابهاى آسمانى است ، و منظور از ((احسن : بهتر(( آنها قرآن است . پس ‍ پيروى از بهترين دستورى كه نازل شده همان پيروى از قرآن است .

و انصاف اين است كه جمله ((و اسلموا له (( كه در آيه قبلى بود، شامل مضمون همه اين اقوال مى شود. پس حمل كردن آيه ((و اتبعوا احسن ما انزل اليكم (( بر يكى از آنها تقريبا تكرارى است بى جهت .

و بعيد نيست مراد از ((احسن ما انزل (( خطابهايى باشد كه به طريقه به كار بردن حق عبوديت در راه امتثال خطابهاى الهى اشاره مى كند، چه آنها كه مربوط به عقايد است و چه آنها كه مربوط به اعمال ، مانند خطابهايى كه دعوت به استغراق در ذكر خداى تعالى مى كند. و نيز دعوت به حب خدا و تقواى از او به حق ، و به اخلاص دين براى او مى كند، چون پيروى اين خطابها انسان را به حياتى طيب زنده مى كند و روح ايمان را در او مى دمد و اعمالش را صالح مى سازد، و او را در ولايت خدا يعنى كرامتى كه مافوقش كرامت نيست ، داخل مى نمايد .



(من قبل ان ياتيكم العذاب بغتة و انتم لا تشعرون (( - اين آيه مناسبتر است با آن معنايى كه ما گفتيم ، براى اينكه غالبا در جايى دعوت به عمل را با تهديد به فوت وقت مى آورند و مى گويند تا فرصت از دست نرفته و ناگهان مانعى فرصت را از دستت نگرفته اين كار را انجام بده كه طرف مقابل در ان جام آن عمل امروز و فردا مى كند، و دل خود را به اين خوش دارد كه اگر امروز نشد فردا انجام مى دهم ، در چنين جايى است كه دعوت كننده او را تهديد مى كند، به پيش آمدن ناگهانى موانع ، و از دست رفتن فرصت ، و اين طرز بيان و اين نحوه دعوت با اصلاح باطن سازگارتر است تا موارد اصلاح ظاهر و آوردن كالبد بى روح عمل . خلاصه بيشتر در مواردى اين تهديد را مى آورند كه مى خواهند طرف را به اصطلاح به باطن خود دعوت كنند، وگرنه آوردن عملى بى روح اين همه اهميت ندارد كه پاى چنين تهديدى در ميان آيد.
پس منظور از ((احسن ما انزل (( همان خطابهايى است كه با باطن انسان ها سر و كار دارد، و مى خواهد آنجا را اصلاح كند، مانند خطابهايى كه به يادآورى خدا و محبت ورزيدن به او، و ترس از او و اخلاص دين براى او دعوت مى كند، همچنان كه آيه ((يا ايها الّذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم و اعلموا ان اللّه يحول بين المرء و قلبه ((. قريب به همين معنا را افاده مى كند.


تفسیر المیزان

پاسخ 2

آیه 55: عبارت « بهترین چیز» در این آیه را می¬توان به وحی، قرآن، هدایت الهی، و بخصوص این موضوع اخیر ، یعنی «وعده بخشش همه گناهان» که در آیه 53 ذکر شده است ، تطبیق نمود.
ای مردم ! فرصتی راکه فعلا دارید غنیمت شمرید و فکروعمل تان را اصلاح کنید ومبادافردا درقیامت بگوئید کاش چنین وچنان کرده بودم

مهندس گنجه اي

پاسخ 3

اگر چه(ما)در(ما انزلنا)عموم دارد و شامل تمام كتب آسمانى ميگردد لكن بقرينه(احسن)و بدليل قوله تعالى در همين سوره آيه 24 (اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ اَلْحَدِيثِ كِتٰاباً مُتَشٰابِهاً) اختصاص بقرآن پيدا مينمايد و آيه در مقام ارشاد بر آمده و براى تسليم گرديدن مردم و بازگشت بسوى پروردگارشان چنين امر مينمايد كه بايستى متابعت نمائيد(قرآن)را كه آن بهتر كتابى است كه براى هدايت شما نازل گرديده



تفسیر مخزن العرفان در علوم قرآن

پاسخ 4

74- در مورد «أَحْسَنَ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكُم» به ایه 18 نگاه كنيد. -گزينش بهترين سخن خداست. مي‌گويند مگر كلام خدا بد و خوب يا به و بهترين دارد!؟ آري كلام خدا هم به و بهترين دارد؛ از جمله، او اجازه مقابله به مثل داده است، ولي در چهار سطح پيشرفته‌تر: به عفو، صفح، غفران و رحمت هم توصيه كرده است- در ضمن دو آيه 54 و 55 اين سوره، توبه به سوي خدا را در سه گام: انيبوا، اسلموا و اتبعوا [بازگشت، تسليم انحصاري به خدا و تبعيت از كتابش] شمرده است.


75- «حسرت» بيانگر احساسي از خستگي و نوميدي و پشيماني پس از رسيدن به بن‌بست و از دست دادن فرصت و توان است. اصل اين کلمه برداشتن کلاه از سر يا بالا زدن دامن و پس زدن پوشش است. گويي در آخرت كه پرده‌ها کنار مي‌رود و حقيقت اعمال به وضوح آشکار مي‌گردد، در آن حال کساني که عمر خود را به بطالت و تباهي گذرانده‌اند، حسرت مي‌خورند که ديگر فرصت جبران نيست. [كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَات- بقره 167 (2:167) ]. از اين نظر قيامت نيز روز حسرت [يوم الحسرة] ناميده شده [مريم 39 (19:39) ] و بارها در قرآن بر چنين حسرتي هشدار داده شده است [از جمله انعام 31 (6:31) و يس 30 (36:30) ].

تفسیر بازرگان

پاسخ 5:

ضرورت پرداختن به نوافل از باب أحسن امور

﴿وَ اتَّبِعُواْ أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِن ربِّکُم﴾؛ ما گفتيم: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسان﴾، [19]شما به دنبال احسان برويد؛ ما گفتيم که نماز واجب داريم و مستحب، شما گذشته از واجب، آن نوافل را هم بخوانيد؛ همه اش به فکر آن کفِ عبادات و آن حداقل نباشيد، آن برجسته ها را هم بگيريد: ﴿وَ اتَّبِعُواْ أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِن ربِّکُم﴾ همه آنچه را که نازل شد حَسن است و کمال؛ ولي اکمل آن را بگيريد، اَحسن آن را بگيريد، اَطيب آن را بگيريد: ﴿وَ اتَّبِعُواْ أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِن ربِّکُم﴾؛ نه تنها گناه نکنيد، نه تنها کارهاي واجب را انجام بدهيد، بلکه مستحبات را هم فراموش نکنيد.


تفسير تسنيم

پاسخ6

اگر قید "الیکم" در میان نبود شاید میشد به راحتی پذیرفت که اشاره آیه به قرآن از میان عموم کتب آسمانی است اما چون متن ‌از تعبیر "ما انزل الیکم" بهره گرفته است و لذا عمدتن به مشرکان مکه بر می‌گردد و نیز چون آنان اصولن مخاطب یا مشمول تورات و انجیل نبوده اند پس تعبیر یادشده قاعدتن و عرفن تنها شامل قرآن خواهد بود.
افزون بر این، برای مفهوم "احسن ما فی القرآن" یک نظیر مهم هم داریم. اعراف: ۱۴۵.

اگر در زمر: ۱۸ "قول" همان "قرآن" باشد تصویر باز هم روشن‌تر خواهد شد.

حسن این احسن آن است که حتا مخالفان غیرمعاند و نیز بیطرفان هم می‌توانند آن را در یابند و به کار گیرند.
یعنی بخشی از این وحی مقروء که خود بهترش می‌بینید.

جناب اقاي فرزين

سئوال:
سلام

ممنون

در اعراف 145، احسن نمی تواند به اخذ برگردد؟ یعنی بگیرید، بهترین گرفتن را؟

نه اینکه لزوما به محتوا برگردد


در زمر 18، قول، به آیات قبل برمی‌گردد و اشاره می‌کند از بین این دو انتخاب و دو گروه، احسن آنرا انتخاب کنید

البته در موضوع سوال،زمر 55 بعضی هم می‌گویند که احسن، صفت تفضیلی نیست.
همان حسن است که وصف قرآن است.


جناب اقاي فرهنگ

پاسخ:

چرا، میشود.
اما به گمانم وجه مرجوحی است.

ممکن است، چون اولن معقول است؛ ثانین در مصدر تانیث هم جا دارد.
ولی چون پیش از آن داریم "خذها بقوه" گویا اشبه و انسب آن است که مرجع دو ضمیر یکی باشد. یعنی سیاقن و قاعدتن این ترکیب بهتر است.

(البته در مورد تناسب بای جاره و کاربرد آن با مفعول مطلق هم تردید دارم. خوب است اهالی ادبستان ارزیابی کنند!)

افزون برین، معنای ترکیب شما از راه بهتری قابل تحصیل است: احسن مصادیق و انواع. و این برابر همان ترکیب پیشنهادی است. یعنی "احسنها" دو زیرمجموعه واضح دارد: بخشی از آیات متن، و احسن معانی و مقاصد متن.

جناب اقاي فرزين

ویرایش بوسیله کاربر 1400/08/05 02:31:42 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#13 ارسال شده : 1400/07/24 01:21:39 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره زمر: نكات تفسيري آيات 49-51 زمر


فَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ بَلْ هِيَ فِتْنَةٌ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿۴۹﴾و چون انسان را آسيبى رسد ما را فرا مى‏ خواند سپس چون نعمتى از جانب خود به او عطا كنيم مى‏ گويد تنها آن را به دانش خود يافته‏ ام نه چنان است‏بلكه آن آزمايشى است ولى بيشترشان نمى‏ دانند (۴۹)
قَدْ قَالَهَا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ ﴿۵۰﴾قطعا كسانى كه پيش از آنان بودند [نيز] اين [سخن] را گفتند و آنچه به دست آورده بودند كارى برايشان نكرد (۵۰)
فَأَصَابَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا وَالَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْ هَؤُلَاءِ سَيُصِيبُهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا وَمَا هُمْ بِمُعْجِزِينَ ﴿۵۱﴾تا [آنكه] كيفر آنچه مرتكب شده بودند بديشان رسيد و كسانى از اين [گروه] كه ستم كرده‏ اند به زودى نتايج‏سوء آنچه مرتكب شده‏ اند بديشان خواهد رسيد و آنان درمانده‏ كننده [ما] نيستند (۵۱)
أَوَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿۵۲﴾آيا ندانسته‏ اند كه خداست كه روزى را براى هر كس كه بخواهد گشاده يا تنگ مى‏ گرداند قطعا در اين [اندازه‏ گيرى] براى مردمى كه ايمان دارند نشانه‏ هايى [از حكمت] است (۵۲)


در اين آيه مى فرمايد كه : اين اعراض ، مخصوص كفار معاصر آن جناب نيست ، بلكه اين مقتضاى طبع هر انسانى است كه به پيروى هواى نفس گرايش دارد و به نعمتهاى مادى و اسباب ظاهرى پيرامونش ‍ مغرور است ، پس انسان طبعا هم فراموشكار است ، هر وقت دچار گرفتارى شود، متوجه پروردگارش گشته و او را به خلوص مى خواند و چون پروردگارش نعمتى به او ارزانى بدارد، آن نعمت را به خودش ‍ نسبت مى دهد، و مى گويد هنر خودم بود و پروردگارش را فراموش ‍ مى كند، و نمى داند كه همين خود فتنه اى است كه با آن امتحانش ‍ مى كنند.

پس جمله ((فاذا مس الانسان ضر(( يعنى و چون مرض يا شدتى به انسان برسد، ((دعانا(( ما را مى خواند، و تنها به سوى ما متوجه مى شود، و از غير ما قطع اميد مى كند.

معناي اوتيته علي علم چيست؟

سازگار با سياق آيه آن است كه معناى ((على علم ((، ((على علم منى (( باشد، يعنى من اين مال را با علم و هنر و خبرگى خودم به دست آورده ام و راه جمع كردن ثروت را مى دانستم .

ولى بعضى از مفسرين گفته اند: مراد اين است كه من اين مال را با علمى از خدا به دست آوردم ، چون خدا در من خيرى سراغ داشت . و خلاصه چون مى دانست من آدم خوبى هستم ، و مستحق آنم كه نعمتم بدهد، لذا آن را به من ارزانى داشت .

بعضى ديگر گفته اند: ((مراد اين است كه من اين مال را كه به دست آوردم ، مى دانستم كه خدا از من راضى است ((. ولى خواننده عزيز خود متوجه است به اينكه بيانى كه ما در معناى جمله ((ثم اذا خولناه نعمة منا قال انما اوتيته (( آورديم با هيچ يك از اين اقوال نمى سازد.

((بل هى فتنة و لكن اكثرهم لا يعلمون (( - يعنى بلكه آن نعمتى كه ما به وى داديم فتنه و آزمايشى بود كه خواستيم او را به وسيله آن نعمت بيازماييم ، اما بيشترشان متوجه اين معنا نيستند.

بعضى از مفسرين گفته اند: ((معناى آن اين است كه بلكه نعمت مزبور عذابى است براى آنان ((.

و بعضى ديگر گفته اند: ((بلكه اين سخنى كه مى گويند، فتنه اى است براى آنان كه به خاطر همان عقاب خواهند شد((. ولى اين دو وجه و مخصوصا وجه دومى بعيد است


دو جواب به انسان ناسپاس متنعمى كه برخوردارى مستند به خود مى داند

اين آيه رد سخن ايشان و اثبات اين معنا است كه نعمت مزبور فتنه اى است كه با آن امتحان مى شوند، مى فرمايد: اگر اين نعمتها كه در دست دارند، با هنر خود كسب كرده باشند و اين نيرو و توانايى خودشان است كه مايه چنين نعمتها شده ، بايد همين نيرو نگذارد عذاب گناهان ، آنها را از دستشان ببرد، بلكه بايد آن نعمتها را براى خود حفظ كنند و هميشه از آن متنعم باشند نه اينكه آن نعمتها را بگذارند و خود هلاك گردند. با اينكه چنين نيست نه مى توانند نعمتها را براى خود حفظ كنند و نه با خود ببرند، اينك اقوام قبل از آنان شاهد صدق اين حقيقتند، چون آنها هم همين سخنان را از در غرور گفتند، ولى كسب و تجارت و حول و قوه شان جلو هلاكتشان را نگرفت و همه به كيفر كرده هاى زشت خود رسيدند.

و ظاهرا جمله ((قد قالها الّذين من قبلهم (( اشاره به قارون و امثال وى مى كند، چون قارون هم نظير همين حرف را زد و به حكايت قرآن گفت : ((انما اوتيته على علم عندى (( كه داستانش در سوره قصص ‍ گذشت .

پاسخ به كساني كه نعمتها را از علم و مهارت خود ميدانند

أَ وَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَبْسط الرِّزْقَ لِمَن يَشاءُ وَ يَقْدِرُ ...


اين جمله پاسخ ديگرى از گفتار آن كسى است كه از بين آن مردم ناسپاس گفته : ((انما اوتيته على علم (( چيزى كه هست جواب اول يعنى جمله ((قد قالها الّذين من قبلهم ...(( جواب نقضى بود، ولى اين جواب از طريق معارضه است ، به ادله اى اشاره مى كند كه همه دلالت دارند بر اينكه رزق را خداى سبحان براى بعضى فراخ و براى بعضى تنگ مى گيرد.

توضيح اينكه : سعى و كوشش آدمى و علم و اراده او براى تحصيل رزق سبب تام به دست آمدن آن نيست ، و گر نه مى بايستى همواره و در همه اشخاص اين سعى و اين كاردانى مؤثر واقع شود،

و صاحبش را به رزق فراوان برساند، با اينكه به چشم خود مى بينيم كه اين طور نيست ، بسيار جويندگان هستند كه مأيوس برمى گردند و بسيار كوشندگان هستند كه نتيجه اى عايدشان نمى شود.

پس معلوم مى شود غير از كوشش و كاردانى خود انسان شرايط و علل زمانى و مكانى ديگرى هم مؤثر است و موانع مختلفى هم هست ، كه به اختلاف ظروف ، مانع از به نتيجه رسيدن كوششها مى شوند.
و اين شرايط از حد شمار بيرونند در صورتى كه همه عوامل و شرايط دست به دست هم دهند و هيچ يك از موانع هم پيش نيايد، آن وقت سعى و كوششها و كاردانيها هم مؤثر مى شوند و اجتماع همه علل و شرايط با آنهمه اختلاف و تفرقه و تشتت كه از نظر ماده و زمان و مكان و مقتضيات ديگر در آنها هست كه مرتبط به آن عواملند، بعضى مقارن آنها و بعضى ديگر جلوتر از آن عواملند، و اين دسته اخير هم خود علل بى شمار ديگرى دارند، يك اجتماع و اتفاق تصادفى نيست ، براى اينكه تصادف هيچ وقت دايمى و حتى اكثرى نيست ، يعنى اين طور نيست كه در تمامى آثار و يا بيشتر آنها علل و شرايطش تصادفا دست به دست هم داده باشند،

و اين برهان كه شنيدى از جمله ((لمن يشاء(( در آيه استفاده مى شود، چون وقتى فراخى رزق و كمى آن به مشيت خداى تعالى باشد، قهرا مشيت خود انسان كه بدان مى بالد، و دم از كاردانى و كوشش خود مى زند، هيچ دخالتى در آن ندارد، همچنان كه مشيت و ايجاب هيچ يك از علل و اسبابى كه علت و سبب پيدايش آنند، در پيدايش آن دخالت ندارد، و اين خيلى روشن است ، از سوى ديگر اين را هم نمى توانيم بگوييم كه اين فراخى و تنگى رزق تصادفى است ، چون مى بينيم كه بر طبق نظام جريان دارد، نتيجه مى گيريم كه پس به مشيت مجرى اين نظام ، يعنى خداى سبحان جريان مى يابد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 17 صفحه 418

ویرایش بوسیله کاربر 1400/07/25 09:41:46 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#14 ارسال شده : 1400/07/25 12:25:52 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره زمر:


زمر:64

قُلْ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجَاهِلُونَ

بگو: اي جاهلان! آيا مرا فرمان مي‌دهيد كه غيرِ خدا را عبادت كنم؟

فصلى است از آيات سوره زمر كه سوره با آن ختم مى شود، و در آن خلاصه اى از آنچه از ادله مزبور در سوره استنتاج مى شود بيان كرده و سپس رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ماءمور مى كند كه مشركين را مخاطب قرار دهد و بگويد: پيشنهادى كه عليه او كردند مبنى بر اين كه آن جناب هم خدايان ايشان را بپرستد، جز جهل به مقام خداى تعالى منشاى نداشته . و تذكرشان دهد كه هم به او و هم به ساير انبياى قبل از او وحى شده كه اگر شرك بورزند، اعمالشان بى نتيجه مى شود.

سپس خداى سبحان تذكر مى دهد كه مشركين آن طور كه بايد خدا را نشناخته اند، و گر نه در ربوبيت خدا نسبت به ايشان شك و ترديد نمى كردند، و غير از خدا را نمى پرستيدند، و سپس خداى تعالى نظام بازگشت به سوى خود را كه همان تدبير معاد خلق است ، ذكر نموده و با بيانى جامع و كافى كه بيش از آن تصور ندارد، توضيح داده ؛ و سوره را با حمد خود ختم مى كند.


اصل جمله ((تأمرونى ((، ((تأمروننى (( بوده كه يكى از نونها در نون ديگر ادغام شده است .

و جمله ((ايها الجاهلون (( خطاب رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به ايشان است تا اشاره كند به اينكه پيشنهاد آنان - كه آن جناب هم غير خدا را بپرستد - با اينكه ادله گذشته در يگانگى خدا در ربوبيت و الوهيت روشن بود، چيزى جز نفهمى و نادانى ايشان نمى تواند باشد.

تفسير الميزان
______________

85- قرآن واژة «جهل» را در موارد زيادي مقابل «حلم» به كار برده است، نه «علم»! از نظر تئوري، البته جهل مقابل علم است، اما در عمل، غلبه غرايز [خشم و شهوت و هوي و هوس] بر عقل را نشانة «جهل»، و تسلط عقل بر احساسات را نشانة «حلم» مي‌شمرند. اينکه حضرت يوسف دعا مي‌كند: پروردگارا، اگر مرا از كيد زنان نجات ندهي حتماً از جاهلين مي‌شوم «...وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ- يوسف 33 (12:33) » منظور او مغلوب غريزة جنسي شدن است نه ناداني. خداوند در مواردي پيامبران را از غلبة احساسات [جهل] برحذر داشته است. از جمله دربارة نوح نسبت به غلبة احساسات پدري بر حكمت تقدير شده مي‌باشد [هود 46 (11:46) ].


_ وَ لَقَدْ أُوحِىَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ لَـلـِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَـسِرِينَ _…_65_

بگو: «هان اى نادانان! آيا پس مرا وادار مى كنيد كه غير خدا را بپرستم؟» _…_64_ و به راستى و درستى به تو و به كسانى كه پيش از تو بودند وحى شده است: «اگر شرك بورزى همانا كردارت به راستى تباه است، و بى امان و بى گمان از زيانكاران خواهى بود.» _…_65_
آيه 65 ـ اين آيه شرك را از هر كس و ناكس موجب سقوط كلّ اعمال شايسته دانسته بدين معنا كه هيچكس حتى رسول خاتم به خودى خود مطلق نيست تا گمان گردد كه مقام والا و مطلق او ضامن سعادت او است گرچه مشرك شود!

تفسير فرقان




زمر:67

وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّمَاوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ

و خدا را آن سان كه حق قدر اوست [=قدرتي را که در همة اجزاء عالم قدر و اندازه نهاده]، قدرشناسي نكردند،87 حال آنکه همه زمين در روز رستاخيز در قبضه [قدرت] اوست88 و آسمان‌ها [=عالم كهكشان‌ها] پيچيده به دست [نيروي] اوست،89 منزه و برتر است او از آنچه [در باور به شفاعت واسطه‌ها] شرک مي‌ورزند.

______________

87- جملة «وَمَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ» سه بار و از سه زاوية مختلف در قرآن مطرح شده است:

الف] از نگاه كلان به آفرينش هستي، در قبضة قدرت خدا بودن زمين و آسمان در قيامت [زمر 67 (39:67) ].

ب] از نگاه ذرّه به قدر و اندازه‌هاي شگفتي كه حتي در آفرينش مگسي كوچك به كار رفته است [حج 73 (22:73) و 74].

ج] از نگاه راهبردي و هدايت آدميان، كه جزئي از همان نظامات جهانشمول است [انعام 91 (6:91) ].

معناي «قدر» اندازه است. در قرآن آمده كه خداوند همه چيز را به اندازه آفريده است [قمر 49 (54:49) ] و گنجينه‌هاي همه چيز نزد خداست و جز به اندازه نازل نمي‌كند [حجر 21 (15:21) ]. با اين حساب، هدايت انسان‌ها و نزول وحي هم اندازه [قدر] و حساب و كتاب دارد، و تعليم هم تدريجي و تقديري [به اندازه] است.


88- قبض، مقابل بسط، جمع کردن و بستن است که دلالت بر رها کردن يا گرفتن چيزي در مشت مي‌کند. خدا همچنان که رزق را به مصلحتي قبض و بسط مي‌دهد، سايه را مي‌گستراند و جمع مي‌کند. قبضه بودن زمين، در مشت قدرت او بودن آن را مي‌رساند.


89- «مَطْوِيَّات» از «طوي» به معناي پيچيدگي است، علاوه بر اين آيه، سوره انبياء آيه 104 (21:104) نيز به پيچيدن آسمان همچون درهم پيچيدن طومار نامه‌ها اشاره شده است: «يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ...» حرکت مارپيچي کهکشان‌ها نيز نمادي از همين شکل حلزوني پيدايش يا پايان جهان مي‌باشد.

تفسير بازرگان


مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ ...

قدر هر چيز، همان مقدار و اندازه آن است ، حال يا اندازه حجمش ، يا عددش ، يا وزنش ، يا امثال آن . ولى همين كلمه را به طور استعاره در امور معنوى هم ، يعنى در مقام و منزلت نيز به كار مى برند.

پس اينكه فرمود: ((و نمى توانند خدا را آن طور كه حق اندازه گيرى او است ، اندازه بگيرند((، تمثيلى است براى اينكه مردم آن طور كه بايد خدا را نمى شناسند، چون از حيث معاد و برگشت اشياء به او، كه جمله ((و الاءرض جميعا قبضته يوم القيامة (( - تا آخر سوره - آن را افاده مى كند او را نمى شناسند. چون در اين جمله اين معنا را خاطر نشان مى كند كه در روز قيامت تمامى اسباب از سببيت مى افتند و دست خلق از همه آنها بريده مى شود، تنها يك سبب مى ماند و آن هم خداى مسبب الاسباب است . و در آن روز زمين را قبضه مى كند، آسمانها را درهم مى پيچد، و براى مردن همه زنده ها، و زنده شدنشان در صور مى دمد، و زنى به نور پروردگارش نورانى مى گردد، و كتاب را مى گذارند و انبياء و شهداء را مى آورند، و بين خلق داورى مى شود، و هر كسى آنچه را كه كرده به طور كامل دريافت مى كند، و مجرمين را به سوى آتش و متقين را به سوى بهشت مى برند. خوب ، خدايى كه چنين شانى در مالكيت و تصرف دارد اگر كسى او را با اين شئون بشناسد، همين شناسايى ايجاب مى كند كه تنها به سوى او روى آورد و به كلى از غير او اعراض كند.
و ليكن مشركين چون ايمانى به معاد ندارند پس در حقيقت قدر خدا را به حقيقت قدردانى ندانسته و نشناخته اند، و بدين سبب بوده كه از پرستش او اعراض نموده به پرستش غير او پرداخته اند

تفسير الميزان



دو صفتِ قدرتیِ الهی
در رابطه با آیه 67 قسمت اول آیه ، یعنی اینکه رفتاری در خور اهمیت و موقعیت بالا و والای خداوندی نشان ندادند.
چرا از بین صفات الهی روی آن دو صفت تأکید نموده که در قیامت «زمین در قبضه» اوست و «آسمانها به دست او در هم پیچیده می¬شود» از اشاره به آسمان¬ها قدرت عجیب خدایی فهمیده می¬شود و از اشاره اول در دست او بودنِ زندگی همگان.
واقعاً کسی که خداوند را چنین بداند، این نوع رفتارهای حاکی از اهمیت ندادن به آن وجود متعال از او صادر می¬شود؟

اقاي جمال گنجه اي


ali Offline
#15 ارسال شده : 1400/07/27 03:04:01 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
تدبر و فهم سوره زمر: نكات تفسيري سوره زمر: دو نفخه صور و برپايي دادگاه الهي

زمر:68

وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنظُرُونَ

و [هنگام وقوع قيامت] در صور دميده شود،90 پس هر که در آسمان‌ها [از فرشتگان] و هر که در زمين است جان ‌مي‌سپارد، مگر کسي که خدا خواهد، سپس بار ديگر در آن دميده مي‌شود، پس آنگاه جملگي چشم انتظار [سرنوشت خود] بپاخيزند.91

_____________

90- پيدايش جهان هستي از نظر علم کيهان‌شناسي، از لحظه انفجار بزرگ [Big Bang] عيناً از شکلي شيپور مانند تبعيت کرده است که تصوير آن را مي‌توان در کتاب‌هاي مربوطه مشاهده کرد. در زبان عربي به شيپور نيز «صور» مي‌گويند و در تورات و انجيل و نقاشي‌ها و مجسمه‌هاي يهوديان و مسيحيان نيز از شيپور دميدن در حيات نشانه‌هاي فراواني مي‌توان يافت. پروردگار عالم از اين وسيله که براي احضار و جمع کردن سربازان استفاده مي‌شده، مدلي براي تفهيم دميدن حيات و حشر نهايي به مثال آورده است. صور در واقع نشاني از «صورت»هاي عالم مي‌باشد که به اراده خدا شکل گرفته است. براي توضيحات کامل‌تر به مقاله «دميدن در صور» از همين قلم مراجعه کنيد [پژوهشي در پرتو قرآن جلد 5].


91- «يَنْظُرُونَ» از ريشة «نَظَرَ» [نگاه كردن]، در اينجا ظاهرا مراد نظاره‌گر حوادث هولناك و عظيم و چشم انتظار عاقبت خود بودن است.


مقصود از استثناء الا من شاءالله در آيه و نفخ فى الصور چيست؟

پاسخ 1:
و جمله ((الا من شاء اللّه (( استثنايى است از اهل آسمانها و زمين . و اما اينكه اين استثناء شدگان چه كسانى هستند، بعضى گفته اند: جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيلند، كه پيشوايان فرشتگانند، چون اين نامبردگان در هنگام نفخ صور نمى ميرند، بلكه بعد از آن مى ميرند.

بعضى ديگر گفته اند: آن چهار نفر با حاملان عرشند. بعضى هم گفته اند: آن نامبردگان با رضوان و حور و مالك و زبانيه اند. بعضى ديگر - كه سخنشان از همه سخنان سخيفتر و بى پايه تر است - گفته اند: منظور از جمله ((من شاء اللّه ((، خود خداى سبحان است . و خواننده عزيز توجه دارد كه هيچ يك از اين اقوال به دليلى از لفظ آيات كه بتوان بدان استناد جست مستند نيستند.

بله اگر براى خدا خلقى تصور شود كه در وراى آسمانها و زمين بوده باشند، آن وقت ممكن است بگوييم استثناى مزبور به طور منقطع آنان را استثنا كرده .

و يا بگوييم مرگ عبارت است از جدايى روح از جسد، و اين تنها در جانداران داراى جسد تصور دارد، و اما ارواح نمى ميرند، و منظور از استثنا ايشانند، و در اين صورت استثناى مزبور منقطع نيست ، بلكه متصل است ، چون ارواح هم در بين ((من فى السموات و الاءرض (( هستند.

تفسير الميزان

پاسخ 2:

آيه 68 ـ اينجا بيهوشى كل مكلفان را پس از نفخ صور مرگى فراتر از مرگ نخستين دانسته زيرا در مرگ پيشين تنها اين روح است كه از اين بدن برون مى رود و سپس پيوند با بدن برزخى زندگى مى كند، در برزخ همان روح زندگيش تنها با بدن برزخى است و در رستاخيز كه پس از مرگ دومين و بى هوشى خواهد بود روح از بدن و حالت برزخى به بدن اخروى انتقال مى يابد كه همان ذرات اصلى بدنهاى انسان ها است كه در جاى جاى قرآن از آن سخن به ميان آمده است.

اينجا "الاّ من شاء الله" گروهى از شايستگان را از اين مرگ فراتر و بيهوشى كلّى كه شامل همگان است مستثنى دانسته
زيرا اين خود بر حسب آيه (37:87) فزع و نگرانى شديدى است و بر حسب آيه (22:1) زلزله ساعت رستاخيز بسى با عظمت است كه همگان را بيهوش مى كند، ولى اين بزرگواران در اين ميان دچار اين صعقه و فزع نخواهند شد و نمونه اى از اينان كه مادون معصومین محمدى مى باشند حضرت: عيسى و يحيى(عليهم السلام) مى باشند كه نسبت به هر دو انگيختن از حالت برزخى با همان حالت زندگى به روز رستاخيز است كه مثلا "يبعث حيّاً" اين انگيختگى را در حال زندگى خوانده كه از زندگى برزخى مستقيماً به زندگى رستاخيز انتقال مى يابند و نه مانند ديگران كه در اين ميان مرگى فراتر شامل حالشان مى شود چه در دنيا باشند و چه در برزخ.

تفسير فرقان

پاسخ 3:

آیه 68: موضوع شیپور را قبلاً بارها دیده¬ایم اما اینکه دو بار نواخته میشود، شاید بار اول «پایان دنیا» و بار دوم «استارت» پروژه قیامت باشد.

آیه 68: عبارت «مگر آنکه خدا بخواهد» در آیه 68، همانطور که بارها و بارها دیده¬ایم یعنی اینکه «مگر آنکه کسی که بطور عادی و طبیعی از چنان ظرفیت بالایی برخوردار باشد که تاب تحمل آن شیپور (و مطابق عبارات قرآنی، صور = صاخه = صیحه = ...) را داشته باشد».
در هر حال پس از بی¬هوش شدن همگانی از حول و هراس وقوع قیامت، همگان با شیپور دوم برمی¬خیزند در حالیکه وقوع قیامت را دریافته¬اند.


تفسير اقاي گنجه اي

چگونگی مدهوش بودن انسان در عالَم برزخ
پرسش: قبلاً فرموديد که انسان در برزخ مدهوش می شود نه بيهوش، مدهوشی در آن جا يعنی چه؟
پاسخ: مدهوش، يعني اينکه درک دارد، امّا به جاي ديگر توجه کرده است؛ مثل وجود مبارک حضرت امير وقتي تير را از پای حضرت بيرون مي کشند او مدهوش است، نه بيهوش. يک وقت است تيري به پاي کسي رفته و او را وارد اتاق عمل مي کنند که در ابتدا او را بيهوش مي کنند و تير را از پای او در مي آورند؛ امّا يک وقت است که کسی مانند وجود مبارک حضرت امير در حال سجده است و آن تير را از پاي ايشان درمي آورند، او حواسش جاي ديگر است، کاملاً با ذات اقدس الهي دارد مناجات مي کند، به هوش است، امّا او مدهوش است
، حواس ايشان پيش پا نيست، حواس او پيش جان آفرين و جها ن آفرين است؛ اين مدهوشي با بيهوشي خيلي فرق مي کند؛ شخص بيهوش وضوي او باطل است و بعد بايد وضو بگيرد، امّا اين غرق عبادت است؛ اين حالت براي مدهوش ها پيش مي آيد، در جريان حضرت موساي کليم هم همين طور بود.

تفسير تسنيم


زمر:69 منظور از روشن شدن زمين با نور خداوند چيست؟

وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاءِ وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ

و [در آن روز] زمين به نور پروردگارش روشن گردد92 و كتاب [نيك و بد اعمال ثبت شدة بندگان در ميان] نهاده شود93 و پيامبران و گواهان را بياورند94 و ميان آنان به درستي داوري شود و بر آنان ستمي نرود [=حق هيچ‌کس پايمال نگردد].95
______________

پاسخ 1

92- روشن شدن زمين به نور پروردگار شايد تمثيلي مشابه با آيات 1 (99:1) تا 5 سوره زلزال باشد: «إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَي لَهَا».

93- آيه 49 سوره كهف (18:49) «وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ...» همان آثار ثبت و ضبط شدة گفتار و كردار آدميان در جهان و در تك تك سلول‌هاي هرشخص مي‌باشد.

94- شاهد بودن، به معناي اُسوه و نمونه قابل پيروي را در آيات ديگري نيز مي‌توان به وضوح ديد [حج 78 (15:78) و بقره 143 (2:143) ]. قرآن از مسلمانان خواسته است شاهدي [مدل و الگويي] براي ساير مردم جهان باشند [حج 78 (15:78) ، نساء 41 (4:41) و 135 (4:135) ، مائده 8 (5:8) و 44 (5:44) ]. و نيز پيامبران را شاهد و شهيد بر امت‌هاي خود معرفي كرده است.


95- معناي ظلم، چيزي را در غير جاي خود نهادن است، قرآن شرک را ظلمي عظيم [لقمان 13 (31:13) ] و انحراف بزرگي شمرده است. ظلم بيش از آنکه به ديگري باشد، به نفس خود است که سرمايه وجودي را تباه مي‌کند. از اين منظر و در نظام هستي، ظالمين چون در جايگاه حقي قرار ندارند و منطبق با نظامات حاکم بر جهان نيستند، مورد ياري آن قرار نمي‌گيرند «وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِير».

براي هر داوري شرايطي لازم است؛ نورافکني بر پرونده اعمال [وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا...]، حاضر کردن پروندة هرکس [وَوُضِعَ الْكِتَابُ]، آوردن آموزگاران پيام‌آور [وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ]، آوردن گواهان و الگوهايي که با عمل خود در دنيا راه عذر و بهانه را بسته‌اند [وَالشُّهَدَاءِ]، و بالاخره داوري دقيق و همه جانبه [وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ] به گونه‌اي که حق هيچکس پايمال نگردد [وَ هُم لا يُظلِمُون].

تفسير بازرگان

پاسخ 2

مفسرين در معناى ((اشراق زمين به نور پروردگارش (( اختلاف كرده اند. بعضى گفته اند: آن روز زمين به نورى روشن مى شود كه خدا خلقش كرده ، نه به نور اجسام نورانى چون خورشيد و ماه . و اگر نور را به كلمه پروردگارش اضافه كرده ، در حقيقت از قبيل ((روحى (( و ((ناقة اللّه (( است .

ليكن اين وجه هيچ دليل قابل اعتمادى ندارد.

بعضى ديگر گفته اند: مراد از آن ، تجلى پروردگار متعال است براى داورى بين خلق ، همچنان كه در بعضى اخبار از طرق اهل سنت نيز آمده است .

اشكال اين وجه اين است كه به فرضى كه آن روايت صحيح باشد، هيچ دلالتى بر اين معنا ندارد كه اشراق زمين ناظر به آن نور باشد.

بعضى ديگر گفته اند: مراد از آن ، روشن شدن زمين به عدالت پروردگار است در قيامت ، چون همانطور كه نور علم به عمل است ، نور زمين هم به عدالت است .

اشكال اين هم آن است كه : اگر فرضا استعاره گرفتن نور را در عدالت صحيح بدانيم ، لازمه اش آن نيست كه نور در آيه هم به همان معناى عدالت باشد، مگر آنكه دليلى بر آن دلالت كند، آنهم به عهده صاحب اين قول است كه بياورد، و نياورده .

● كلام صاحب كشاف در معنى روشن شدن زمين به نور پروردگارش در قيامت و دو اشكال به آن


و در تفسير كشاف آمده كه : خداى عزّوجلّ كلمه ((نور(( را استعاره گرفته براى حق و برهان ، و اين استعاره در چند جاى قرآن آمده كه آيه مورد بحث هم يكى از آنها است ، و معنايش اين است كه : زمين به خاطر آن حقى كه در آن اقامه مى شود، و آن عدلى كه در آن گسترده مى گردد، و آن ميزان حقى كه با آن حسنات و سيئات را مى سنجد، نورانى مى شود.

اما آنچه به نظر ما مى رسد - و خدا داناتر است - اين است كه : بعيد نيست مراد از ((اشراق زمين به نور پروردگارش (( آن حالتى باشد كه از خصايص روز قيامت است ، از قبيل كنار رفتن پرده ها، و ظهور حقيقت اشيا و بروز و ظهور واقعيت اعمال ، از خير يا شر، اطاعت يا معصيت ، حق يا باطل ، به طورى كه ناظران حقيقت هر عملى را ببينند؛
چون اشراق هر چيزى عبارت است از ظهور آن به وسيله نور، و اين هم جاى شك نيست ، كه ظهور دهنده آن روز خداى سبحان است ؛ چون غير از خدا هر سبب ديگرى در آن روز از سببيت ساقط است . پس اشيا در آن روز با نورى كه از خداى تعالى كسب كرده روشن مى شوند.

و اين اشراق هر چند عمومى است و شامل تمامى موجودات مى شود و اختصاصى به زمين ندارد، و ليكن از آنجا كه غرض بيان حالت آن روز زمين ، و اهل زمين است ، لذا تنها از اشراق زمين سخن گفته و فرموده : ((و اءشرقت الاءرض بنور ربها((. و اگر به جاى كلمه ((اللّه (( كلمه ((رب (( را آورده براى تعريض بر مشركين است ، كه منكر ربوبيت خداى تعالى براى زمين ، و موجودات زمينى هستند.


و مراد از زمين در عين حال زمين و موجودات در آن و متعلقات آن است ، همچنانكه در جمله ((و الاءرض جميعا قبضته ((، نيز گفتيم كه منظور، زمين و آنچه در آن است مى باشد.

تفسير الميزان

پاسخ 3

پرسش: اين ﴿وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْض بِنُورِ رَبِّهَا﴾ [9]همان زمين خودمان است؟
پاسخ: نه، براي اينکه زمين عوض شد، براي اينکه برابر سوره مبارکه «ابراهيم» فرمود: ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماوات﴾ [10]و در همين سوره مبارکه «زمر» آيه67 هم فرمود: ﴿وَ الْأَرْضُ جَميعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمينِه﴾؛ بساط زمين برچيده مي‌شود، بساط آسمان‌ها جمع مي‌شود، آن وقت زمين و آسمان ديگري است، آن زمين ﴿وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْض بِنُورِ رَبِّهَا﴾ است.

تفسير تسنيم


پاسخ 4

تابش انوار الهی
توصیفی که در آیه 69 آمده تا حد هوش ربائی عارفانه و شاعرانه است.
از توصیف فوق فهمیده می¬شود قبل از آن (یعنی مثلاً همین حالا) زمین از آن نورانیت بی¬بهره است.
این تعبیر به یادمان می¬آورد که اینک، ما در دوره¬ای به سر می¬بریم که «چهره زمین» مخدوش و کدر شده است.
اما در آن روز با کنار رفتن کدورتهای حاصل از گناهان و تاریکی¬های حاصل از افکار باطل و شیطانی، حقیقت (که از جنس نور و هدایت و اشراق است) نمایان می¬شود یعنی نوری را که داشته ظاهر می¬کند.


اقاي جمال گنجه اي

منظور از وضع الكتاب در قيامت چيست؟ كدام كتاب؟


پاسخ 1
و وضع الكتاب (( - بعضى از مفسرين گفته اند: ((مراد از نهادن كتاب رسيدگى به حساب اعمال است ((. ولى اين وجه - به طورى كه ملاحظه مى كنيد - صحيح نيست . و بعضى ديگر گفته اند: مراد از كتاب ، همان نامه هاى اعمال است ، كه حساب بر طبق آنها صورت ميگيرد و بر طبق آن حكم مى كنند.

و بعضى ديگر گفته اند: مراد از كتاب لوح محفوظ است . مؤيد اين وجه آيه ((هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق انا كنا نستنسخ ما كنتم تعملون (( است .


((و جى ء بالنبيين و الشهداء(( - اما آوردن انبيا - به طورى كه از سياق برمى آيد - براى اين است كه از ايشان بپرسند آيا رسالت خدا را انجام داديد يا نه ؟ و آيه شريفه ((فلنسئلن الّذين ارسل اليهم و لنسئلن المرسلين ((، هم مؤ يد اين معنا است .

و اما آوردن شهدا كه عبارتند از گواهان اعمال ، آن نيز براى اين است كه آنچه از اعمال قوم خود ديده اند و تحمل كرده اند، اداء كنند كه در جاى ديگر در اين باره فرموده : ((فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد و جئنا بك على هولاء شهيدا((.

((و قضى بينهم بالحق و هم لا يظلمون (( - دو ضمير جمع كه در ((بينهم (( و ((يظلمون (( است ، به عموم مردم كه از سياق استفاده مى شود، برمى گردد، هر چند كه كلمه ((ناس (( قبلا ذكر نشده باشد. و قضاى بين مردم ، عبارت است از داورى بين آنان در آنچه كه در آن اختلاف مى كردند. و اين معنا مكرر در كلام خداى تعالى آمده ، مانند: ((ان ربك يقضى بينهم يوم القيامة فيما كانوا فيه يختلفون (

تفسير الميزان

پاسخ 2

در آن وقت طبق دستور الهي که همه براي محاسبه حاضر شدند، نور خدا اين سرزمين را روشن مي‌کند، هم کتاب فردي و هم کتاب عمومي ارائه مي‌شود؛ کتاب فردي همان است که هر کسي ببيند مي‌گويد: ﴿مَا لِهَذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَ لَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا﴾؛ خيلي از چيزها يادم رفته؛ ولي همه اين داخل نوشته است و همه را من مي‌بينم. کتاب عمومي هم کتاب سياسي اجتماعي است که انسان وظايف اجتماعي‌ او در آن‌جا هست. فرمود: ﴿وَ وُضِعَ الْكِتَابُ وَ جِي‌ءَ بِالنَّبِيِّنَ وَ الشهَُّدَاء﴾، همه صف مي‌بندند که شاهد اعمال‌ هستند، قاضي خود ذات اقدس الهي است و کسي منصب قضا را به عهده ندارد؛ قضاي آن روز فقط به عهده ذات اقدس الهي است[10]، اما انبيا و صلحا و اينها شهداي محکمه هستند ﴿وَ قُضي‌َ بَيْنهَُم بِالْحَقّ‌ِ وَ هُمْ لَا يُظْلَمُون﴾. [11]آن وقت «توفيه» اعمال هر کسي متن قرار مي‌گيرد و دو گروه مي‌شوند كه کيفر و پاداش آنها مشخص است.

:books:تفسیر تسنیم

پاسخ 3:

«نامه اعمال» یا «آئین دادرسی»؟
این چه «کتاب»ی است که در آیه 69 به آن اشاره شده؟
آیا نامه¬های اعمال است؟
نه! زیرا نامه¬های اعمال چیزهای جداگانه¬ایست و هر یک به شخص خاصی مربوط می¬شود و چیزی نیست که «گذاشته» شود.
بهترین جوابی که می¬توانیم بدهیم اینست که «کتاب» مذکور تعریف نوعی «آئین دادرسی» باشد که مبنای محاسبه اعمال و ضابطه¬گذاری چگونگیِ ممیزیِ وضعیت هر کس است .

اقاي جمال گنجه اي

ویرایش بوسیله کاربر 1400/08/03 02:19:10 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#16 ارسال شده : 1400/07/28 11:30:43 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره زمر: ايا متقين زمين بهشت را به ارث مي برند يا همين زمين دنيا را؟

زمر:73

وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ

و [در مقابل] كساني را كه [در برابر شيطان و نفس سركش] پروا پيشه كردند گروه گروه به سوي بهشت روانه كنند، تا آنگاه كه بدانجا رسند و درهايش [از پيش براي آن‌ها] گشوده شده است،99 و نگهبانان بهشت به آنان گويند: سلام بر شما باد خوش آمديد،100 پس جاودانه به بهشت در آييد.
______________

99- نيازی به بيان نيست که منظور از «ابواب جهنم»، درهای معمولی نيست، بلکه راه‌ها، روش‌ها و درهای فريبی است که شيطان در دنيا به روی شيفتگان دنيا می‌گشايد و به ورود در آن ترغيب می‌کند. دوزخ يک دروازه ندارد، شيطان هر کسی را متناسب با نقطه ضعفش به دری دعوت می‌کند و اين درها و دام‌ها متنوع‌اند.


100- تفاوتي در بازشدن درهاي جهنم و بهشت وجود دارد؛ در مورد بهشت يک واو اضافه شده است [وفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا] که شايد نشاني از پيش گشوده شدن و آمادگي و استقبال بهشت از اهلش، که با اعمال‌شان سازنده آن بودند، باشد. اما درهاي دوزخ با نزديک شدن دوزخيان گشوده مي‌گردد. همچنانکه درهاي دانشگاه با نمراتي که محصلين ممتاز کسب کرده‌اند به روي آنان از پيش گشوده شده است، اما براي رَد شدگان اين درها بسته و در محروميت و درد و رنج ناشي از آن گشوده مي‌گردد.


وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبهُمْ إِلى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتى إِذَا جَاءُوهَا وَ فُتِحَت أَبْوَبُهَا

در اين آيه بر خلاف آيه قبلى جواب ((اذا(( ذكر نشده ، و اين خود اشاره به آن است كه امر بهشت مافوق آن است كه با زبان گفته شود و ماوراى هر مقياسى است كه اندازه اش را معين كند. و جمله ((و فتحت ابوابها(( حاليه است ، يعنى تا آنكه به بهشت مى رسند، در حالى كه درها برايشان باز شده . و منظور از جمله ((خزنتها(( ملائكه اى هستند كه موكل بر بهشتند.

و معناى آيه اين است كه : ((سيق (( به حركت وا مى دارند ((الّذين اتقوا ربهم الى الجنة زمرا(( كسانى را كه از انتقام پروردگار خود پرهيز داشتند دسته دسته به سوى بهشت ((حتى اذا جاءها(( تا آنكه بدانجا برسند، در حالى كه ((فتحت ابوابها((، درهاى آن برويشان باز شود ((و قال لهم خزنتها(( موكلين بهشت در حالى كه بهشتيان را استقبال مى كنند به ايشان مى گويند: ((سلام عليكم (( شما همگى در سلامت مطلق خواهيد بود، و جز آنچه مايه خشنودى است نخواهيد ديد. ((طبتم (( بعيد نيست كه اين جمله بيانگر علت اطلاق سلام باشد. ((فادخلوها خالدين (( اينك داخل شويد كه اثر پاكى شما اين است كه جاودان در آن زندگى كنيد.



زمر:74

وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ

سئوال: در ايه 74منظور بهشتيان ، به ارث بردن كدام زمين است؟ همين زمين يا زمين بهشت؟

و [بهشتيان] گويند: شكر و سپاس خداي را که وعدة خويش بر ما راست گردانيد و زمين را ميراث [اعمال] ما قرار داد101 تا در بهشت هر كجا که خواهيم جاي گيريم،102 پس چه نيکوست پاداش عمل‌كنندگان.103
______________

پاسخ پ
101- در اين آيه زمين [ارض] را ميراث بهشتيان معرفي کرده که با دستاورد خود مي‌توانند از آن به عنوان سکوي پرواز در هر کجاي بهشت منزل گزينند، اما مترجمين [تا جايي که اين قلم ديده است] منظور از «ارض» را سرزمين بهشت شمرده‌اند.

102- مشتقات کلمه «بَوَّأْنَا» 17 بار در قرآن آمده است که از بررسي آنها مفهوم‌ جايگير شدن، اسکان دادن، قرين شدن با چيزی [مثل غضب خدا، گناه، و...] به دست می‌آيد.

تفسير بازرگان


پاسخ 2
قَالُوا الْحَمْدُ للَّهِ الَّذِى صدَقَنَا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الاَرْض ‍ ...

گويندگان اين سخن - به گفته جمعى - مردم پرهيزگارند، و مرادشان از وعدهاى كه خدا به آنان داده بود، آن وعده اى است كه در قرآن و در ساير وحيها كه به انبياى ديگر كرده بود مكرر آمده ، و متقين را وعده بهشت داده ، از آن جمله در قرآن عزيزش فرموده : ((للذين اتقوا عند ربهم جنات (( و نيز فرموده : ((ان للمتقين عند ربهم جنات النعيم (( بعضى هم گفته اند: مراد از اين وعده وعده آمدن قيامت و ثواب در آن است .

و بعيد نيست كه مراد از اين وعده ، وعده به ارث دادن بهشت باشد، همچنانكه در قرآن فرموده : ((اولئك هم الوارثون الّذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون ((، و بنابراين احتمال جمله ((و اورثنا الاءرض (( عطف تفسير مى شود براى جمله ((صدقنا وعده (( (و معنا چنين مى شود: گفتند حمد آن خدايى را سزد كه به وعده خود وفا كرد، و بهشت ديگران را هم به ما ارث داد).

((و اورثنا الاءرض (( - مراد از كلمه ((ارض (( - به طورى كه گفته اند - زمين بهشت است ، يعنى همانجايى كه بهشتيان در آنجا مستقر مى شوند. و در اول سوره مؤمنون هم گذشت كه مراد از ارث دادن بهشت ، اين است كه : بهشت را برايشان باقى گذاشت ، با اينكه در معرض ‍ آن بود كه ديگران آن را ببرند و يا حداقل شريك ايشان شوند، ولى آن ديگران (در اثر گناه و شرك ) سهم بهشت خود را از دست دادند و به اينان منتقل گرديد.


((نتبوء من الجنة حيث نشاء(( - اين جمله بيانگر ارث دادن زمين به ايشان است ، و اگر با اينكه جا داشت بفرمايد ((نتبوء منها((، فرمود: ((نتبوء من الجنة (( و خلاصه با اينكه جا داشت ضمير كلمه ((ارض (( را به كار ببرد كلمه جنت را آورد براى اين است كه كلمه ((ارض (( را معنا كند، و بفهماند كه منظور ما از ((ارض (( همان بهشت است .

ولى بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از ((ارض (( همين زمين دنيا است . ولى تفسيرى است بسيار بى پايه ، مگر اينكه آن را توجيه كنند، و بگويند بهشت عبارت است از آخرت همين زمين دنيا، همچنان كه خداى تعالى فرموده : ((اولئك لهم عقبى الدار((.

و معناى آيه اين است كه : پرهيزكاران بعد از داخل شدن در بهشت ، مى گويند حمد خدايى را كه به وعده خود وفا كرد، آن وعده اى كه مى داد كه به زودى ما را داخل بهشت مى كند. و يا آن وعده اى كه مى داد كه به زودى بهشت را به ما به ارث مى دهد، و ما در بهشت هر جايش كه دلمان بخواهد مسكن خواهيم كرد - و از اين جمله اخير به دست مى آيد كه بهشتيان هر چه بخواهند در بهشت دارند.


ترجمه تفسير الميزان جلد 17 صفحه 453

پاسخ 3

وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ.
منظور از «وعده» وعده بهشت در مقابل ایمان و عمل صالح است، صدق وعده، وفا به آن است، مراد از «الارض» زمین بهشت می‌باشد، نَتَبَوَّأُ ... نتیجه «اورثنا» است

تفسير احسن الحديث

پاسخ 4

آيات 71 تا 73 ـ اين جا باز گوى روان شدن جهنميان گروه گروه در جهنم است كه در آن به همان معنا كه گفتيم ماندنى مى باشند و نيز روان گشتن پرهيزكاران به بهشت است با فرقهائى از قبيل اينكه ورود در جهنم براى جهنميان بدون هيچ فاصله اى است كه بين (جاءها ـ فتحت ابوابها) واو عطفى وجود ندارد،
و لكن براى بهشتيان همين واو موجود است كه "و فتحت ابوابها" و اين عطف خود موجب انعطاف به همين حقيقت است كه ورود بهشتيان برخلاف ورود جهنميان پس از مدتى كم يا زياد است كه در اين فاصله احياناً پرسشهاى توبيخى دارند گرچه كلا يا بعضاً مورد بخشش قرار مى گيرند و گهگاهى هم پس از عذابى كم يا زياد روانه بهشت مى شوند،

و اينجا (زمرَ) به معنى گروه گروه شايد اشاره به همين معناست كه اين گروههاى بهشتى از پى يكديگر روانه بهشت مى شوند، بعضى بدون هيچ فاصله اى مانند معصومان، يا با فاصله اى اندك يا زياد مانند ديگران، ولى جهنميان كه در حال رانده شدن به جهنم هستند كلا به حسابشان رسيدگى شده و ديگر چرا براى آنها فاصله اى در كار باشد. فاصله تنها براى تطهير است و اينها هم با توبه يا عذاب پيش از جهنم تطهيرپذير نيستند ولى بهشتيان كه در هر صورت تطهير پذيرند احياناً اين فاصله نيز براى آنان هست.

تفسیر فرقان

ویرایش بوسیله کاربر 1400/07/30 10:15:24 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#17 ارسال شده : 1400/07/30 10:14:05 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره زمر: نکات تفسیری آیات آخر سوره زمر

75- وَ تَرَی الْمَلائِکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قِیلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ.

سئوال:در آیه 75، بین چه کسانی قضاوت و حکم میشود؟بین فرشتگان یا انسانها یا همه؟ گوینده حمد خدا کیست؟


پاسخ 1

حلقه زدن ملائکه در اطراف عرش ظاهرا برای دریافت فرمان الهی است عرش محل صدور فرمانهای خداوند تعالی است این آیه نشان می‌دهد که آن یک شی‌ء خارجی و دارای ابعاد و حول وحوش است در رابطه با عرش در قاموس قرآن به طول و تفصیل سخن گفته‌ایم، ملائکه در حال احاطه کردن، خدا را در مقابل جلالش تسبیح و در مقابل نعمتهایش حمد می‌کنند [1].

«بینهم» ظاهرا راجع به خلائق است، احتمال دارد قُضِیَ بَیْنَهُمْ که در آیه 69 گذشت راجع به دادن پاداش و کیفر باشد چنان که از آیه بعدی وَ وُفِّیَتْ ...روشن می‌شود، اما قُضِیَ بَیْنَهُمْ در اینجا راجع به داوری درباره اختلاف ما بین مردم باشد چنان که در آیاتی نظیر: فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ بقره/ 113 آمده است و شاید برای تأکید و نظیر آن باشد و اللَّه العالم.

جمله وَ قِیلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ راجع به قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ در همه ابعاد روز قیامت است، زیرا که همه کارها قطع نظر از رحمت خدا با عدالت کامل جای خود را گرفته‌اند و حقی از کسی ضایع نشده است

قائل الْحَمْدُ لِلَّهِ ...مؤمنون و به احتمال قوی همه مردمان است چنان که در آیه یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ اسراء/ 52.

تفسیر احسن الحدیث

پاسخ 2

و قضى بينهم (( - احتمال دارد ضمير ((هم (( به ملائكه برگردد. و احتمال هم دارد به ملائكه و مردم هر دو برگردد. و احتمال هم دارد به جميع خلايق و يا تنها به مردم برگردد، و معناى ((قضاء(( داورى در بين اهل بهشت و اهل آتش و يا بين انبيا و امتهاى ايشان باشد.

ولى يك نكته احتمال اخير را تضعيف مى كند و آن اين است كه داورى در بين مردم را قبلا در جمله ((و قضى بينهم بالحق و هم لا يظلمون (( فرموده بود و دوباره سخن از قضاى بين مردم راندن تكرارى است بى جهت
.

ليكن ظاهر قضاوت در ما بين يك جماعت ، اين است كه به نفع بعضى ، و به ضرر بعضى داورى شود؛ چون در جايى قضا به كار مى آيد كه اختلافى در بين آن گروه بوده باشد و اختلاف در بين ملائكه فرض ندارد و همين خود مؤيد آن است كه ضمير مزبور به ملائكه بر نگردد و به غير ملائكه يعنى مردم برگردد. چيزى كه هست كلمه قضا همان طور كه بر حكم حاكم و داورى او اطلاق مى شود، اطلاقش بر مجموع حكم و مقدمات و آثار و دنباله هاى آن ، از قبيل احضار دو طرف دعوى ، طرح دعوى ، و شهادت خواستن از شهود، حكم حاكم ، و رساندن حق به صاحب حق ، نيز صحيح است .

پس ممكن است مراد از كلمه ((قضا(( در آيه قبل ، خود حكم الهى باشد، و مراد از ((قضا(( در جمله مورد بحث مجموع جزئيات باشد، جزئياتى كه از ساعت مبعوث شدن تا آخرين لحظه ، يعنى لحظه داخل شدن دوزخيان در دوزخ و استقرار در آن و در آمدن بهشتيان در بهشت ، و استقرار در آن ، پيش مى آيد.



و قيل الحمد لله رب العالمين - اين كلمه خاتمه آغاز و انجام خلقت است ، و هم ثنايى است عمومى براى خداى تعالى ، كه هيچ كارى نكرده و نمى كند، مگر آنكه آن كار جميل و زيبا است .

بعضى از مفسرين گفته اند: گوينده اين حمد همان متقين هستند، چون حمد اولشان براى داخل شدن در بهشت بوده ، و حمد دومشان براى اين بوده كه خدا حكم را به نفع آنان صادر فرمود و به حق بين ايشان و غير ايشان داورى كرد. بعضى ديگر گفته اند: گوينده آن ملائكه هستند، و اگر صريحا به ايشان نسبت نداد، براى اين است كه خواست تعظيمشان كرده باشد. بعضى ديگر گفته اند: صاحب اين كلام تمامى خلائق اند.

مؤيد وجه اول اين آيه شريفه است كه در صفت اهل بهشت مى فرمايد: ((و آخر دعويهم ان الحمد لله رب العالمين (( و اين خود حمدى است عام كه قبلا گفتيم حمد آخرين روز خلقت است .



ترجمه تفسير الميزان جلد 17 صفحه 454


پاسخ 3

اين کلمه «قضا» ﴿قُضِيَ بَيْنَهُم﴾، دو بار تکرار شده است: يکي در آيه 69 و يکي هم در همين آيه پاياني سوره مبارکه «زمر»، يعني آيه 75 و اين براي آن است که آن قضا، قضاي مقطعي بود و برای گروه خاص و اين قضايي که در پايان سوره مبارکه «زمر» است، قضاي کلّ و قضاي نهايي است که در صحنه قيامت آن قضاي نهايي اعلام مي شود.


تفسیر تسنیم
ali Offline
#18 ارسال شده : 1400/08/02 11:46:05 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره زمر : نکات تفسیری سوره زمر

*مقصود از در آتش بودن فعلی تبهکاران*

أَفَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذَابِ أَفَأَنتَ تُنقِذُ مَن فِي النَّارِ

آيا کسي که كلمه [=موجبات برانگيزنده] عذاب بر او تحقق يافته، آيا تو مي‌تواني آن را که در آتش است نجات دهي؟

به هر تقدير فرمود: فرق مردان با تقوا با مردان بي تقوا اين است که آنها اهل نار و اينها اهل نور هستند. درباره اينها فرمود: ﴿فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ﴾، درباره آنها فرمود: اينها «مَن في النار» هستند؛ البته اين «مَن في النار» مي‌تواند اين باشد كه الآن يك عده در آتش‌ هستند؛ منتها در اثر اينكه توجه ندارند سوخت و سوز را احساس نمي‌كنند، نه اينكه الآن در نار نباشند. يك وقت مي‌بينند كه در سوخت و سوزند، گُر گرفتهاند، در بعضي از آيات است كه اينها فعلاً ﴿أَحاطَتْ بِهِ خَطيئَتُهُ﴾،[5] اينها ﴿يَطُوفُونَ بَيْنَها وَ بَيْنَ حَميمٍ آنٍ﴾،[6] اينها الآن در آتش هستند؛ منتها حالا بعد مي‌فهمند. اينكه بعضي از بزرگان مي‌گفتند، وقتي عده‌اي حرف مي‌زنند، ما مي‌بينيم آتش از دهان آنها بيرون مي‌آيد، براي اينكه دارند اختلاف ايجاد مي‌كنند، سرّش همين است. پس تبهكاران گرفتار ﴿أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النّارِ﴾ هستند، پرهيزكاران كه از تقواي الهي برخوردارند: ﴿لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِها غُرَفٌ مَبْنِيَّةٌ﴾ كه اينها هم در آسايش هستند و هم از مناظر زيباي بوستان قيامت بهره‌برداري مي‌كنند، برای اينکه وقتي نهرها زير قصرهاي اينها جاري است، گذشته از اينكه اينها هميشه سيراب هستند، از مناظر لطيف اينها هم استفاده مي‌كنند، فرمود: اين وعده تخلف پذير نيست.

*رابطه تبهکاری انسان با پژمردگی و ويرانی شهرها*

اگر تبهكاري كرديد، ما دستور میدهيم كه يك مقدار سطح آب پايين برود كه شما نتوانيد اينها را با وسايل سنّتي يا صنعتي استخراج كنيد، كلّ شهرتان پژمرده خواهد شد: ﴿فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ﴾.[8] «ماء معين» همان آب جاري است كه «تناله الدلاء و تراه العيون»، آن آبي كه چشم آن را مي‌بيند و دلو به آن دسترسي دارد، به آن «ماء معين» مي‌گويند؛ فرمود: ﴿مَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ﴾ ما اگر اين گاز، نفت و معادن ديگر را چند كيلومتر پايين‌تر ببريم، كلّ كشور شما مي‌شود ويرانه. آبها را اگر چند كيلومتر پايين‌تر ببريم، با چه وسيله شما مي‌توانيد اين آبها را بيرون بياوريد. اگر باران نبارد كه كشورتان ويرانه مي‌شود. ببارد؛ ولي ما اين را پايين‌تر ببريم، باز هم كشورتان ويرانه است. ما به اندازه كافي باران مي‌فرستيم، يك؛ اينها را دم دست شما قرار مي‌دهيم، دو؛ راه را هم مشخص مي‌كنيم كه هرز نرود، اينها در يكجا جمع شوند، بشوند منبع، از آنجا بجوشد، بشود ينبوع؛ يعني چشمه. الآن شما چشمه‌هايي كه در بعضي از منطقه‌هاي ييلاقي است، قرنهاست كه دارد مي‌جوشد؛ اين آب ذخيره شده سالانه است، فرمود ما اين كارها را كرديم.


به هم ريختگی نزولات آسمانی و نظم کشاورزی با تبهکاری انسان

اگر ـ خداي ناكرده ـ بيراهه رفتيد ما اين راه را مي‌بنديم. در بيانات نوراني امام سجاد(سلام الله عليه) است كه به اندازه عطش هر بوته‌اي از گياه، خدا يك قطره باران مشخص كرده است، سهميه به اينها داد[12]؛ به سبب گناه شماست كه اين گياهان تشنه مي‌مانند. اينكه فرمود: اگر خدای سبحان افراد را به گناه آنها بگيرد ﴿ما تَرَكَ عَلی ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ﴾[13] همين است، اين مار و عقربها به وسيله ما در خشكي مي‌مانند، آنها كاري به ما ندارند، اين مورها، مارها، حيوانات بيابان و گوسفندها كه گرسنه و تشنه هستند، در اثر سيّئات ماست. فرمود: ما اگر آن مقداري كه شما استحقاق داريد، شما را به كيفر برسانيم ﴿ما تَرَكَ عَلی ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ﴾، شما به اين حيوانات و گوسفندهای خود رحم كنيد: ﴿مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قيلاً﴾،[14] از او راستگوتر كيست؟
در بحث قبل اين آيه مطرح شد، فرمود: اگر جامعه‌اي وظيفه‌ خود را بشناسد، ما نمي‌خواهيم همه‌ آنها شب زنده‌دار باشند؛ دروغ نگويند، نماز را بخوانند، روزه‌ را بگيرند، همين واجبات را انجام بدهند، معاصي را ترك كنند، ما به اندازه كافي باران مي‌فرستيم، سدّ اينها را هم پر مي‌كنيم: ﴿وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّريقَةِ َلأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً﴾.[15]



تفسیر تسنیم ایت الله جوادی املی

ali Offline
#19 ارسال شده : 1400/08/03 01:19:35 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر ونكات تفسيري سوره زمر


حالا که گوش به حرف حساب نمی¬دهید....

موضوع آیه15 به این معنی نیست که شما «مجاز» هستید هر چه را می¬خواهید عبادت کنید بلکه با توجه به آنچه در سوره¬های قبلی دیدیم، از آنجا که شدت فشار علیه اسلام خیلی بالا بود و کافران عمد و عناد و اصرار بر ثبات بر کفرشان داشتند، این نوع بیانی که در آیه 15 شده به این معنی است که «حالا که هدایت نمی¬پذیرید، و گمراهی را ترجیح می¬دهید، هر کاری می¬خواهید بکنید. دودش در چشم خودتان می¬رود»
بخصوص اگر به محتوای انتهای همان آیه و نیز مطلب آیه 16 توجه کنیم، خواهیم دید که آن سخنان، از «موضع یأسِ» یک هدایتگر دلسوز نسبت به یک نادان لجباز هدایت¬ناپذیر بیان شده است نه اینکه کوچکترین معنی اباحه و اجازه داشته باشد.


با توجه به آیات 36تا48 اگر بخواهیم شمه¬ای از الطاف و صفات الهی را که در این قسمت مورد اشاره قرار گرفته به خلاصگی نشان دهیم باید به لیست ذیل توجه کنیم:
1 - خداوند بنده¬اش را از هر لحاظ کفایت می¬کند.آیه های 36-38-39
2 - هیچ چیز مانع خداوند نمی¬شود در صورتیکه بخواهد به کسی هدایتی برساند. 36-37-38
3 - شفاعت تماماً در دست اوست. آیه 44
4 - مرگ و زندگی در دست خداوند است آیه 42
5 - آفریدگار آسمانها و زمین است. 38-46
6 - درباره موارد اختلاف بین بندگان حکم می¬کند. آیه 46
7 - دست نیافتنی است. آیه 37
8 - دانای پنهان و آشکار است. آیه 46
9 - مورد توکل همگان است. آیه 38
10 - صاحب انتقام است. آیه 37
توجه به لیست فوق بما می¬گوید آنچه که آدمی نیاز دارد که دلش می¬خواهد به آنها برسد یا نگران آن است که از دست بدهد، همه در نزد خداوند است و تمام این موارد دهگانه، همه¬اش فرع است بر ردیف 1 و بعبارت دیگر موارد ردیف¬های 2 تا 10 شرحی است بر ردیف 1.

با این مقدمه می¬توانیم به متن برگردیم و آیات را بازخوانی کنیم و اگر چنین کنیم می¬بینیم خداوند برطرف کننده هر نیازیست که ما تصورش را کنیم. نیازهایی مانند:
1- وضعیت مطلوب آخرتی با توجه به آیه¬های 35 و 39.
2- دفع شر دشمنان با توجه به آیه¬های 36 و 39.
3- جلب انواع خیرهای علمی و هدایتی با توجه به آیه¬های 37 و 41 و 46. 4- برآوری نیازهای اساسی و ابتدایی با توجه به آیه¬های 38 و 42 و 46.
5- برآوری سایر نیازها با توجه به آیه¬های 43 و 46.
یعنی اینکه خداوند بنده مؤمن را از همه لحاظِ ممکن کفایت می¬کند و «غیر از خداوند»، هیچکس او را در هیچ چیز کفایت نمی¬کند.


آیه 69: کلمه «شهدا» در اینجا به معنی «کشتگان راه خدا» نیست. بلکه مقصود از آنها همان معنی لغوی آنها یعنی «گواهان» است که قبلاً در سوره¬های قبلی ذکری از انها به عمل آمد.
طبیعی است که «گواهان» نیز یکی از عناصر اصلی دادگاه فوق است که و واضح است که اولین «گواهان» هم پیامبران هستند و پس از آنها یکی از وظایف اوصیاء آنها همین «گواه بودن به اعمال معاصران خویش» است»

مبنای «دسته¬بندی» برای فرستادن به بهشت یا جهنم
در آیه 71 اینکه فرموده کافران دسته دسته بسوی جهنم رانده می¬شوند، این سئوال را بوجود می¬آورد که مبنای دسته¬بندی آنها چیست؟
یکی از مبانی دسته¬بندی، می¬تواند معاصر بودن آنها باشد اما آنچه بهتر به ذهن می¬نشیند دسته¬بندی آنها برحسب دسته¬بندی اعمال و شدت کفرشان باشد .
مثلاً فرعون و ابوجهل از لحاظ شدت مخالفتشان با پیامبران خویش، (علیرغم تفاوت قدرت و شوکت و ثروتشان در دنیا)، شبیه بودند و اگر بخواهد دسته¬بندیی برحسب شدت مخالفت و اصرار به تکذیب و عناد و استکبار در مقابل حق باشد ابوجهل و فرعون در یک رتبه قرار می¬گیرند و چه بسا مبنای دسته¬بندی نیز همین باشد.
و نیز از لحاظ قوت و کیفیت ایمان نیز همینطور، صاحبان ایمانهای نازل با هم و صاحبان ایمانهایِ قویِ استدلالیِ آزمایش شده نیز با هم قرار گیرند.

تدبر در سوره زمر

در پاراگراف 1 می فرماید : ای انسان ! آنچه که میتواند رفتارهای تو را لایق مقامی که خداوند می پسندد کند توجه جدی به تعالیم این قرآن است و اینکه باترفندها و شبه استدلالهائی درحقّ خالص ، شائبه ایجاد کنی ، و عده ای را گمراه نمائی ، دور از رفتار های پسندیده مقام انسانیت است و چیزی که برازنده مقام عالی انسانیت است این است که دراین نشانه ها و آیات لطف و آفرینش خداوندی به چشم عبرت بنگری و سپس زندگیی مطابق نتیجه ای که به آن رسیدی درپیش گیری و توصیه به پیامبر که ای مردم نعمت¬های خدا را به یاد مردم بیاورد و مردم را به خلوص در ایمان و عبادت دعوت کند .

در پاراگراف 2 می فرماید : مکذبان هم در دنیا و هم در آخرت عذاب خواهند داشت و توحید به معنی هماهنگ شدن با یک مرجع و شرک به معنی هماهنگ شدن با چند مرجع متخاصم است و آنآنکه بر خداوند دروغ ببندند و سخن راست را تصدیق نکنند جهنمی و اشخاص متضاد آنها بهشتی¬اند و توصیه به پیامبر (ص) که به کافران بگوید خدایم کاملاً حمایتم می¬کند و شما و باصطلاح خدایانتان نمی¬توانید کاری علیه من بکنید .

در پاراگراف 3 می فرماید : ای مردم ! شما که تمام زندگی¬تان تحت تاثیرخداوند است، چرا فکر و عمل خود را تصحیح نمی¬کنید؟ کسانی که شرک می¬ورزند به خویش ظلم می¬کنند و در آخرت چه جوابی خواهند داشت؟ و ای گناهکاران! خداوند آفریدگار و مواظب همه چیز هست، لذا از موقعیت ناپسند اخروی حذر کنید و به آغوش باز و پر مهر خداوند بخشنده روی آورید .

در پاراگراف آخر می فرماید : ای پیامبر! به وحیی که به تو می¬شود محکم بچسب و از روش پیامبری خویش ذره¬ای عدول نکن و ای مردم ! این عاقبت همگان است . شماکدام عاقبت را برای خویش می پسندید؟ اگرعاقبت خوب رامی پسندید برای احراز آن اقدام کنید .

درس سوره: دعوت ازانسان كه رفتار هاي كودكانه را كنار گذاشته و آخرت و نعمات خداوندي را در نظر گرفته و مسير خويش را اصلاح كند.



تفسير مهندس گنجه اي

ویرایش بوسیله کاربر 1400/08/03 02:17:09 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#20 ارسال شده : 1400/08/05 09:50:17 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
تدبر و فهم سوره زمر: نكات تفسيري سوره زمر از تفسير فرقان

ايا هر علمي ستوده است؟
آيه 9 ـ اين پرسش كه آيا كسانيكه مى دانند با كسانيكه نمى دانند برابرند؟ اينجا درباره هر علمى نيست زيرا مثلا علم گمراه كننده از عدمش هرگز بهتر نيست و اينجا جهل بر علم مقدم است، بلكه علم معرفة الله است، كه بر هر علم و جهلى برتر است كه "ان اكرمكم عندالله اتقاكم" (49:13) تنها تقواى بيشتر ميزان برترى است، و علمى كه خود اصل تقوى است همچون معرفة الله و نيز علمى كه راهنماى تقوى و عهده دار عمل به آنست بر ساير علمها تقدم دارد، ولى علم دين كه بدون عمل باشد از جهل به آن فروتر است.
درباره علومى كه نفى و اثباتى نسبت به دين ندارند و داراى سود دنيوى مى باشند، پس از مرحله علم نخستين طبعاً از جهل به آن برتر است و احياناً براى تحصيل معيشت واجب و براى توسعه اش مستحب است.
روى اين اصل صرف علم به گونه اى مطلق از جهل مطلق برتر نيست، بلكه برترى علم و غيرعلم تنها در بعد تقوى است و بس.

مثلا كسانى كه "يعلمون ظاهراً من الحياة الدنيا و هم عن الاخرة هم غافلون" (30:7) كه علم منحصر به زندگى دنيا را مذموم دانسته زيرا پيامدش غفلت از رستاخيز است، اينجا جهل به دنيا كه اين پيامد را ندارد از اين علم برتر است.

شيطان از نظر علم دنيوى و بلكه علم خالى از تقواى اخروى از همگان ـ به جز معصومان و عالمان مادونشان ـ برتر است، و آيا اين برترى او را از خداپرستان برتر مى كند؟
اينجا حقيقت معناى اين حديث نمودار است كه «ما عالمانيم و شيعيانمان متعلمان، و ساير مردمان خاشاك بر روى سيلابند يا ما عالمانيم، دشمنانمان جاهلان و شيعيانمان داراى مغز و انديشه اند كه دانش غير تقوى را كه خود موجب طغيان و گمراهى است به عنوان خاشاك و دشمنى با بيت رسالت و وحى دانسته.
در بعد نخستين علم كه علم بر مبناى تقوى است در خبر است كه «علم سه گونه است: كتاب، سنت و نمى دانم» و درباره علم خالى از دين و علم خالى از ضد دين چنين آمده كه «علم را گرچه در چين باشد جويا شويد» ولى علمى كه ضد تقوى است از هر جهلى بدتر است.


_ وَ لَقَدْ أُوحِىَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ لَـلـِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَـسِرِينَ _…_65_
بگو: «هان اى نادانان! آيا پس مرا وادار مى كنيد كه غير خدا را بپرستم؟» _…_64_ و به راستى و درستى به تو و به كسانى كه پيش از تو بودند وحى شده است: «اگر شرك بورزى همانا كردارت به راستى تباه است، و بى امان و بى گمان از زيانكاران خواهى بود.» _…_65_
آيه 65 ـ اين آيه شرك را از هر كس و ناكس موجب سقوط كلّ اعمال شايسته دانسته بدين معنا كه هيچكس حتى رسول خاتم به خودى خود مطلق نيست تا گمان گردد كه مقام والا و مطلق او ضامن سعادت او است گرچه مشرك شود!


کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2021, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 2.449 ثانیه ایجاد شد.