logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:173251)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:135762)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:126001)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:92271)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: ضروري دين چيست؟ ايا انكار ضروريات دين، موجب كفر و قتل فرد ميشود؟    ترجمه تدبر و فهم سوره حج    انتشار کتاب فرهنگ قرآن اموز و دانلود رایگان فایل دیجیتال آن    حقوق بشر در اسلام : نقاط مثبت و منفي اعلاميه جهاني حقوق بشر چيست؟             

توجه

Icon
Error

ali Offline
#1 ارسال شده : 1403/02/13 01:57:26 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,829

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

ترجمه تدبر و فهم سوره حج: نکات تفسیری ایات 1و2 سوره الحج

يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ ﴿۱﴾اى مردم از پروردگار خود پروا كنيد چرا كه زلزله رستاخيز امرى هولناك است (۱)
يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُمْ بِسُكَارَى وَلَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ ﴿۲﴾روزى كه آن را ببينيد هر شيردهنده‏ اى آن را كه شير مى‏ دهد [از ترس] فرو مى‏ گذارد و هر آبستنى بار خود را فرو مى ‏نهد و مردم را مست مى ‏بينى و حال آنكه مست نيستند ولى عذاب خدا شديد است (۲)

سئوال: منظور از زلزله الساعه چیست؟ در نفخ اول است یا نفخ صور دوم؟

فرمود: (إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْ‌ءٌ عَظِيمٌ) در جريان قيامت اين زلزله مربوط به زمين‌لرزه نيست تا آن آيات (إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا) مفسّر آن باشد

(إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا) سوره ي «زلزله» و (إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجّاً) سوره ي «واقعه» و مانند آن اينها گوشه‌اي از زلزلةالساعه را تفسير مي‌كنند چون زلزلةالساعه هم به زلزال زمين برمي‌گردد هم به زلزال منظومه ي شمسي و راه شيري و كلّ سماوات براي اينكه (يَوْمَ تُبَدُّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَالسَّماوَاتُ) اين جهان‌لرزه است نه زمين‌لرزه كلّ صحنه بايد عوض بشود
اگر گفته شد زلزله به ساعت اسناد دارد با اينكه زلزله ي آسمان و زمين از اشراط ساعت باشد هم هماهنگ است اگر مقدمه ي قيامت است و علامت ظهور قيامت است به همين مقدار هم مي‌شود اسناد داد زلزله را به ساعه و ظاهراً اين معيار است نه از باب (مَكْرُ الَّيْلِ وَالنَّهَارِ) سوره ي «سبأ» است نه اضافه به فاعل است نه اضافه به قابل
يعني اين زلزله ي جهاني علامت ظهور قيامت است كه قيامت با اين شروع مي‌شود
اين‌چنين نيست كه حالا قيامت ظرفي باشد و زلزله در قيامت اتفاق بيفتد قيامت دارالقرار است ديگر. اينها طليعه ي قيامت است

(إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْ‌ءٌ عَظِيمٌ) وقتي چيزي را ذات اقدس الهي به عظمت ياد بكند معلوم مي‌شود خيلي مهم است

تفسیر تسنیم

در اين خطاب مردم را امر كرده كه از پروردگارشان بپرهيزند، كافر بپرهيزد، ايمان آورد، مؤمن بپرهيزد از كيفر مخالفت اوامر و نواهى او در فروع انديشه كند. و آن گاه امر مزبور را تعليل كرده به اينكه چون زلزله قيامت امر عظيمى است. و ناگفته پيدا است كه دعوت در اين آيه دعوت از راه انذار و تهديد است. و اگر زلزله را اضافه به ساعت كرد، و فرموده: " زَلْزَلَةَ اَلسّٰاعَةِ " بدين جهت است كه زلزله از علامتهاى قيامت است

و ظاهر آيه اين است كه اين زلزله قبل از نفخه اولى صور كه خدا از آن در آيه ((و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض الا من شاء اللّه ثم نفخ فيه اخرى فاذا هم قيام ينظرون (( خبر داده ، واقع مى شود، چون آيه مورد بحث مردم را در حال عادى فرض كرده كه ناگهانى و بى مقدمه زلزله ساعت رخ مى دهد، و حال ايشان از مشاهده آن دگرگون گشته ، به آن صورت كه آيه شريفه شرح داده ، در مى آيند. و اين قبل از نفخه اولى است ، كه مردم با آن مى ميرند، نه نفخه دوم ، چون قبل از نفخه دوم ، مردم زنده اى در روى زمين وجود ندارد.
بعضى از مفسرين گفته اند: اين آيه شدت عذاب را تمثيل كرده ، نه اينكه واقعا همانطور كه فرموده تحقق يابد، و معنايش اين است كه : اگر در اين ميان بيننده اى باشد كه صحنه را ببيند، به چنين حالى در خواهد آمد.
و ليكن اين حرف صحيح نيست ، براى اينكه با سياق آيه كه سياق انذار به عذاب ناگهانى و بى سابقه است نمى سازد، و شنونده از انذار به عذابى كه از آن آگاهى ندارد، و تنها به او بگويند: اگر كسى آنجا باشد چنين و چنان مى شود، آن طور كه بايد نمى ترسد.

تفسیر المیزان

" زَلْزَلَةَ اَلسّٰاعَةِ " زمانى است كه كل كائنات سماوى و ارضى، ستارگان و طبقاتشان خواهند لرزيد كه از آن تعبير به قيامت اول يا إماته: مرگبار مى‌شود.
آيۀ 2 - «يوم» همين نخستين روز آخرت است كه در اثر نفخ صور همگان بگونه‌اى جانكاه به حالت بيهوشى محض - كه فراتر از مرگ است - مى‌افتند " وَ نُفِخَ فِي اَلصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِي اَلْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اَللّٰهُ‌" (39:68).
اصولاً انسان‌ها در زندگى دنيا داراى دو بدن و سه روح هستند: بدن دنيوى و برزخى، سپس روح انسانى، حيوانى و نباتى، در حال خواب روح انسانى با بدن برزخى برون مى‌آيد و به هنگام مرگ افزون بر اين دو روح نباتى و حيوانى هم از بدن دنيوى رخت برمى‌بندند، و در برزخ روح انسانى يا بدن برزخى جدا از بدن محسوس به زندگى خود ادامه مى‌دهد، در زلزلۀ ساعت نخستين كه نسبت به همگان مرگبار است، حالت صعقه و بيهوشى دست مى‌دهد، كه گامى فراتر از مرگ است " إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اَللّٰهُ " جز آن افراد ممتازى كه حد اقل كل معصومانند، و هرگز بى‌هوش نمى‌شوند، بلكه همان گونه كه هستند ارواحشان با بدن‌هاى اصلى‌شان مناسب با رستاخيز پيوند مى‌شود.

در اثر اين زلزله، قيامتِ اماته به وقوع مى‌پيوندد، كه در اثر وحشت آن، همۀ شيردهندگان با دهشت و هراس، فرزندان خود را رها مى‌كنند.

پس از اين مرحله، بازگشت به زندگى آخرتى است، يعنى روح انسانى از بيهوشى برمى خيزد و به بدنى كه شايستۀ رستاخيز است ملحق مى‌شود، البته اين بدن چنانكه در جاهاى مناسبتر يادشده، خلاصه و چكيده‌اى ماندنى از همين بدن جسمانى است، روى اين اصل زنده شدن در قيامت إحياء، به اين معناست كه ارواح بى‌هوشان مجدداً به هوش مى‌آيند و به اين بدن‌هاى ويژه آخرت پيوند داده مى‌شوند.

تفسیر فرقان


ایا ترس و اضطراب و سکر لحظه قیامت ، عذاب عمومی است یا شامل صالحین نمیشود؟
(إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْ‌ءٌ عَظِيمٌ). قيامت روزي است كه (يَوْمَ تَرَوْنَهَا) اين (تَرَوْنَهَا) به ساعت برمي‌گردد اين ضمير يا به (زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ) برمي‌گردد، اگر به (زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ) برگردد اُولاست يعني در طليعه ي قيامت كه جهان مي‌لرزد سه‌تا حادثه ي سنگين را ما براي شما شرح مي‌دهيم

سُكْر يك مرض است
اگر سكرةالموت است يا سكرةالساعه است يعني اضطراب، يعني بي‌نظمي، يعني دست‌پاچگي، يعني سردرگُمي (وَتَرَي النَّاسَ سُكَارَي) همه را مي‌بيني كسي در اين صحنه هوشيار نيست ديگر نمي‌دانند چه خبر است دفعتاً مي‌بينند وضع عوض شد يك صحنه و افرادي را مي‌بينند كه قبلاً نمي‌ديدند آن افرادي كه مي‌شناختند الآن نمي‌شناسند البته براي اولياي الهي همه موارد استثنايي دارد
اما (وَمَاهُم بِسُكَارَي) اينها مَست نيستند ولي حالت مستي دارند يعني آن جريان بي‌نظمي و سردرگُمي را دارند شبيه (سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ) دامنگيرشان مي‌شود
(وَلكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ) اينها را به اين صورت در آورده. خب، اين چه عذابي است عذاب كه هنوز حسابي نيامده، كتابي نيامده
اگر در آن لحظه زنِ شيردهي باشد از شير دادن و از كودك رَضيعِ خود غافل است از هر دو امر غافل است هم ار ارضاع و هم از رضيع و اگر زن بارداري باشد از شدّت حادثه بارش را به زمين مي‌نهد اگر چنين واقعيّتي در خارج باشد رخدادي اين‌چنيني دارد و اگر در آن حال اين اوضاع نباشد يعني زن شيردهي نباشد و زن بارداري نباشد ترسيمِ آن حادثه است كه اگر باشند اين احكام را و اين اوصاف را خواهند داشت
خب, بنابراين اين يا ترسيم است در جريان صحنهی قيامت كه قيامت مي‌خواهد قيام بكند يا واقعيّت است

كسي بخواهد از يك عالَم محدودي به يك عالم وسيعي بيايد براي او دشوار است مثل اينكه كودك بخواهد از زِهدان مادر به عالَم طبيعت منتقل بشود هم براي مادر دردآور است هم براي كودك
ولي نادراً ممكن است كساني از صحنه ی دنيا وارد برزخ و قيامت بشوند بدون هراس براي اينكه در بخشهاي پاياني سوره مباركه «انبياء» آيه ی 103 و بعد كه (لاَ يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ) صحنه ی قيامت اولياي الهي را محزون نمي‌كند اينها به طور عادي از دنيا وارد برزخ و از برزخ وارد قيامت مي‌شوند درست است كه شيء عظيم است طوري است كه (تَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا), طوري است كه (تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ), طوري است كه (تَرَي النَّاسَ سُكَارَي) ولي اولياي الهي از هر سه خطر محفوظ‌اند بنابراين اين طور نيست كه براي انبيا, ائمه, اولياي الهي(عليهم السلام) اين حادثه ی قيامت دردآور يا هولناك باشد.
درباره حضرت یحیی و عیسی فرمود (وَسَلاَمٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيّاً) اين سلام يعني او در كمال سلامت مي‌ميرد, در كمال سلامت وارد صحنه ی قيامت مي‌شود خب اگر اينها گرفتار اين (وَمَاهُم بِسُكَارَي) مي‌شوند, گرفتار اين صحنه ی هولناك مي‌شوند ديگر سلامتي در كار نيست اضطراب است براي اين گونه از مردان الهي صحنه ی قيامت هيچ هول و هراسي را به همراه ندارد و البته اين اختصاصي هم به اين دو وجود مبارك ندارد انبياي ديگر و ائمه(عليهم السلام) هم همين طورند. خب, پس اين (لاَ يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ) يك شاهد, (سَلاَمٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيّاً) هم شاهد ديگر.

پس براي چه كسي آسان است؟
براي متّقيان كه در طليعهی اين سور‌ه دعوت به تقوا شده است (يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ) اگر كسي اهل تقوا بود زلزله ی ساعه براي او شيء آسان است و اگر اهل تقوا نبود زلزله ی ساعه براي او (وَتَرَي النَّاسَ سُكَارَي) و مانند آن خواهد بود.
براي مؤمن شيء حقير خواهد بود عظيم نيست براي اينكه اين مراحل را گذرانده نظير عذاب دنيا نيست نظير حوادث دنيا نيست كه عذاب نباشد آزمون باشد براي همه يكسان باشد
در صحنه ی قيامت دارد (فَضُرِبَ بَيْنَهُم بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ) دفعتاً ديواري كشيده مي‌شود يك طرفش گداخته است يك طرفش نور است اين‌چنين نيست كه صحنه ی قيامت نظير صحنه ی دنيا يكسان باشد كه اگر يك حادثه شد براي همه علي‌السوا باشد پس بنابراين آن شيء عظيم براي يك عدّه دردناك است براي يك عدّه فرحناك

تفسیر تسنیم

چرا فعل ترونها جمع و فعل تری مفرد است؟

در کشاف گفته: اگر بگويى چرا اول فرمود:" ترون "و سپس فرمود:" ترى "،اول جمع آورد، و بار دوم مفرد؟ در پاسخ مى‌گوييم: براى اينكه رؤيت در اول مربوط شده به زلزله، كه قبلا آن را به رخ همه مردم مى‌كشيد، لذا به همه فرمود:" ترون: مى‌بينيد "و اما در آخر آيه معلق شده به يك چيز، و آن هم حالت مستى مردم است، پس بايد يك يك مردم را بيننده حال سايرين فرض كرد، لذا آن را مفرد آورده . در جمله " وَ تَرَى اَلنّٰاسَ سُكٰارىٰ وَ مٰا هُمْ بِسُكٰارىٰ‌" مى‌فرمايد مست نيستند، در حالى كه خودش قبلا فرموده بود كه "ايشان را مست مى‌بينى" و اين بدان منظور است كه دلالت كند بر اينكه مستى ايشان و اينكه عقلهايشان را از دست داده و دچار دهشت و حيرت شده‌اند، از شراب نيست، بلكه از شدت عذاب خدا است كه ايشان را به آن حالت افكنده

تفسیر المیزان

آن اوّلي را جمع آورد يعني همه‌تان مي‌بينند، همه‌تان مي‌بينند كه هم مرضعه (عَمَّا أَرْضَعَتْ) غفلت دارد هم باردار بارش را به زمين مي‌نهد اما دومي را مفرد آورد نه جمع (وَتَرَي النَّاسَ سُكَارَي) كلّ صحنه را تويِ پيامبر مي‌بيني اينها در حال سُكْرند.

درباره ی سَكران و سكارا بودن مردم اين مشهود همه نيست لذا فعل را مفرد آورده درست است كه همگان مضطرب‌اند اما كسي بفهمد اينها مضطرب است يك انسان هوشيار و هوشمندي مي‌خواهد انساني كه سكرةالقيامة درباره ی او اثر ندارد,

تفسیر تسنیم


کلمات کلیدی: تدبر تفسیر سوره الحج زلزله ساعه

ویرایش بوسیله کاربر 1403/03/18 06:31:53 ب.ظ  | دلیل ویرایش: ویرایش

farhang Offline
#2 ارسال شده : 1403/02/15 02:38:07 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 987
Iran (Islamic Republic Of)

47 تشکر دریافتی در 28 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره حج: نکات مهم تفسیری ایات 3و4 سوره الحج

حج:3
وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَّرِيدٍ
و از مردم، کسی [یا کسانی] درباره خدا بی هیچ دانشی مجادله مي‌کند و [به جای خدا] از هر شیطان [صفت] بی ‌خیر و سرکشی پیروی مي‌کند. 3

______________
3- «شَیْطَانٍ مَرِیدٍ» به سران سرکش و بد سرشتی گفته مي‌شود که به هیچ قانون و قید و بند اخلاقی پایبند نیستند و هیچ خیر و خدمتی برای مردم ندارند. دو مفهوم کلی برای این کلمه، با توجه به موارد کاربرد آن، مي‌توان استنباط کرد:
1- تمرّد نسبت به قانون و عدم تمکین به حقوق مردم- مؤمن به نیروی تقوا خود را در حریم و حدود الهی حفظ مي‌کند، اما شیطان [از ریشة شطن- خروج از مدار و محدوده] به کسی گفته مي‌شود که به هیچ قانون و قراری مقید نیست و هر چه دلش بخواهد مي‌کند. مفهوم برداشتن حریم و تجاوز از حدّ و مرز را در کاربردهای مختلف این کلمه، در این موارد مي‌يابيد: برگ‌های شاخه را کند و آن را لخت کرد، آن چیز را برید و قطع کرد، آبروی فلانی را برد، پا از گلیم خود درازتر کرد و از حدّ خود تجاوز نمود، آن را صاف و صیقل کرد، تمرّد کرد، یاغی شد، سرکشی کرد...
2- بی خیر و خدمت برای مردم- المرداء- شنزاری که چیزی نمي‌روياند، زمین خالی از گیاه. اَمْرَد- جوانی که هنوز بر صورتش ریش نروییده است.
«شیطان مرید» را به جای «الله» پیروی کردن، نشانگر نهایت ناسپاسی کسانی است که ولی نعمت و رازق خود را رها کرده و از شیطان صفتانی در دنیا پیروی مي‌کنند که هیچ خیر و خاصیتی برای آنان ندارند. در این سوره از نظر مردم شناسی سه گروه را با جمله: «ومن الناس...» معرفی كرده است. اولین آنها كه در این آیه معرفی شده‌اند، عوام‌الناس مقلدی هستند كه بي‌هيچ شناختی از هر صاحب قدرت و شهرتی پیروی مي‌كنند.

حج:4
كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَن تَـوَلَّاهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَيَهْدِيهِ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ
ـ [با آنکه] بر او [=مجادله کننده یا شیطان] مقرّر شده است 4 که هر که او [=شیطان] را به ولایت [=دوستی و سرپرستی] گیرد، 5 پس مسلماً [شیطان] گمراهش مي‌سازد و به عذاب سوزانش مي‌رساند.6

______________
4- مکتوب کردن قول و قرار و عهد و پیمان، در روزگاری که عموم مردم بیسواد بودند، شکل ثابت قانونی و قابل مراجعه دادن به آن داشته است. در اینجا منظور همان سخنی است که پروردگار در پاسخ به ادعای ابلیس در گمراه کردن بندگان، به عنوان یک اصل و قانون، فرمود که هر کس از او پیروی کند دوزخی خواهد شد [اعراف 18 (7:18) ، اسراء 63 (17:63) ، ص 85 (38:85) ].

5- ولایت، نه دوستی معمولی و متعارف، بلکه وابستگی و ارتباطی است که به سرپرستی و کارسازی و تسلط منتهی مي‌شود. به ولایت شیطان درآمدن، همان تسلیم و وادادگی در برابر تحریکات او و پیروی از گام‌های گمراه کننده‌اش مي‌باشد. در این آیه كوتاه 6 بار ضمیر سوم شخص غائب [ه] تكرار شده است، بسیاری از مترجمان همه این ضمائر را به شیطان نسبت داده‌اند، اما به نظر مي‌رسد اولین ضمیر به شخص مجادله كننده و دومین ضمیر [انّه] به همین اصل عواقب ولایت‌پذیری شیطان برگردد.

6- معنای هدایت، نه «راه»نمائی، بلکه «راه»بری و رساندن به مقصود است. از گام‌های شیطان پیروی کردن، پیرو را به همان جائی مي‌برد که جایگاه شیطان است.

تفسیر بازرگان

در آيات سوره ی «حج» فرمود: (وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ) چه در اصول دين چه در فروع دين, چه در اخلاقيّات اسلامي, چه اقتصادي اسلامي, چه سياست اسلامي, چه اجتماعيّات اسلامي, چه حقوق اسلامي بالأخره اين بدون تحقيق حرف مي‌زند به دليل اينكه فرمود: (وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَّرِيدٍ) وقتي خودش محقّق نبود به دنبال هر شيطنت متمرّدي حركت مي‌كند هر كسي او را به هر سَمت بخواهد برود مي‌رود شيطنت كه معنايش مشخص است:

مَرِيد و مارِد يعني متمرّد كه «مَرَدَ» جمع مارِد است نه جمع مُريد, مَرَدَ يعني انسانهاي متمرّد, مارِد هم يعني متمرّد
در سوره ی مباركه ی «انفال» آنجا گذشت كه (وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَي النِّفَاقِ) يعني اينها متمرّدانه به سمت نفاق حركت كردند شيطان اصولاً مَريد است مارد است متمرّد است اين چون بي‌تحقيق دارد حركت مي‌كند يك خلأ فكري و علمي دارد هر شيطاني با شيطنت متمرّدانه ی خود او را به دنبال خود مي‌كشاند لذا اين مي‌شود (يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَّرِيدٍ) اين براي مقلّدِ بي‌تحقيق, پيرو بي‌تحقيق.

در آيات همين سورهی مباركهی «حج» آيه ی هشت اين است (وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلاَ هُديً وَلاَ كِتَابٍ مُنِيرٍ ٭ ثَانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ) برخي بي‌تحقيق سرشان را خم مي‌كنند عدّه‌اي را بي‌جا به دنبال خود مي‌كشانند اينها مي‌شوند مُضِلّ بي‌تحقيق آنها مي‌شوند ضالّ بي‌تحقيق آيه ی محلّ بحث آيه‌اي كه فرمود يعني آيه ی سه همين سور‌ه تابعِ بي‌تحقيق است

لذا فرمود: (يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَّرِيدٍ) آيه ی هشت متبوعِ بي‌تحقيق است فرمود همين طور سَرَش را خم مي‌كند (لِيُضِلَّ) اين مي‌شود مُضلّ بي‌تحقيق آن مي‌شود ضالّ بي‌تحقيق بنابراين براي اينكه ما نه تابعِ غير محقّق داشته باشيم نه متبوع غير محقّق فضاي جامعه بايد فضاي علمي باشد

خب اين شيطانِ متمرّد سرگذشت و سرنوشت او چيست؟ سرگذشت و سرنوشت او اين است كه چون او به سوء اختيار خودش باطل شد و باطل‌رو شد و باطل‌گو شد خودش و همراهان خودش را هم مستقيماً به دوزخ مي‌برد (كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَن تَوَلاَّهُ) كسي كه تحت ولايت شيطان باشد (فَأَنَّهُ) يعني اين شيطان (يُضِلُّهُ) خودش بيراهه مي‌رود اينها را هم به بيراهه مي‌كشاند (وَيَهْدِيهِ إِلَي عَذَابِ السَّعِيرِ) اينها را مي‌برد به جايي كه آ‌نجا افروخته است آنجا آتشي است افروخته خودش مي‌سوزد آنها را هم مي‌سوزاند اين سرنوشت انساني است كه بي‌تحقيق كار كرده به دنبال اين شيطنتِ شيطان دارد حركت مي‌كند

اين ضمير (كُتِبَ عَلَيْهِ) به ابليس برمي‌گردد به آن شيطانِ كل نه به (اللَّهِ) برمي‌گردد نه به (مَن يُجَادِلُ) آن ابليس خودش و پيروانش را به دوزخ فرا مي‌خواند

تفسیر تسنیم


وصف الحال سه صنف از مردم : اصرار كنندگان برباطل ، متزلزلان در راه حق و مؤمنان

اين آيات اصنافى از مردم را معرفى مى كند و مى فرمايد: بعضى مصر بر باطل ، و مجادله كننده در برابر حقند، و بعضى درباره حق متزلزلند، و بعضى ديگر مؤمنند. و درباره هر صنفى وصف الحالى ذكر مى كند: دسته اول و دوم را گمراه دانسته و گمراهيشان را بيان مى كند و از بدى سرانجامشان خبر مى دهد، و صنف سوم را راه يافته در دنيا، و متنعم در آخرت مى داند.


وَ مِنَ النَّاسِ مَن يجَدِلُ فى اللَّهِ بِغَيرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كلَّ شيْطنٍ مَّرِيدٍ
كلمه ((مريد(( به معناى پليد است . و بعضى گفته اند: به معناى كسى است كه يكسره و به كلى فاسد و از خير عارى باشد. و ((مجادله در خدا بدون علم (( به معناى اين است كه در مسائلى كه برگشتش به صفات و افعال خدا باشد سخنانى بر اساس جهل و بدون علم بزنند و درباره آن اصرار هم بورزند.
((و يتبع كل شيطان مريد(( - اين جمله بيان مسلك مشركين در اعتقاد و عمل است ، همچنانكه جمله قبلى بيان مسلك ايشان در حرف زدن بود، گويى كه فرموده : بعضى از مردم درباره خدا بدون علم حرف مى زنند و بر جهل خود اصرار هم مى ورزند و به هر باطلى معتقد شده ، به آن عمل هم مى كنند، و چون شيطان محرك و هادى آدميان به سوى باطل است پس در حقيقت اين گونه اشخاص به اغواى شيطان متمايل به وى شده اند، و در هر اعتقاد و عمل او را پيروى مى كنند.

در آيه شريفه پيروى شيطان به جاى اعتقاد و عمل به كار رفته ، تا دلالت كند بر چگونگى و حقيقت مطلب و در نتيجه زمينه فراهم شود براى آيه بعدى كه مى فرمايد: ((شيطان از طريق بهشت گمراهش مى كند، و به سوى عذاب آتش رهنمون مى شود((
و اگر فرمود: ((و يتبع كل شيطان (( و نفرمود ((و يتبع الشيطان المريد(( كه همان ابليس باشد، براى اين است كه دلالت كند بر اينكه شيطان انواع و اقسام و فنونى از ضلالت را دارد، چون ابواب باطل مختلف است ، و بر هر بابى شيطانى ،از قبيل ابليس ، و ذريه اش و شيطانهايى از آدميان هستند كه به سوى ضلالت دعوت مى كنند، و اولياى گمراهشان از ايشان تقليد و پيروى مى كنند، هر چند كه تمامى تسويلات ، و وسوسه هاى آنان منتهى به استاد همه شان ابليس ملعون مى شود.

مراد از اينكه فرمود ((بر او نوشته شده كه ...(( اين است كه قضاى الهى در حق وى چنين رانده شده كه اولا پيروان خود را گمراه كند، و ثانيا ايشان را داخل آتش سازد واين دو قضا كه در حق وى رانده شده همان است كه آيه ((ان عبادى ليس لك عليهم سلطان الا من اتبعك من الغاوين و ان جهنم لموعدهم اجمعين (( آن را بيان مى كند،
و از آنچه گذشت ضعف كلام بعضى از مفسرين روشن مى شود كه گفته اند: معناى آيه اين است كه هر كه شيطان را ولى خود بگيرد خدا او را گمراه مى كند، زيرا از كلام خداى عزوجل هيچ شاهدى بر اين معنا نيست ، و در كلام خدا دليلى كه دلالت كند بر اينكه چنين قضايى عليه پيدوان شيطان رانده شده باشد نيست ، آنچه در كلام خداى تعالى آمده اين است كه قضاى رانده شده كه هر كس شيطان را ولى خود بگيرد و پيرويش كند خدا شيطان را بر او مسلط كند، تا گمراهش سازد، نه اينكه خداوند خودش مستقيما او را گمراه كند.
علاوه بر اينكه لازمه اين معنا اين است كه مرجع ضميرها مختلف باشد، ضمير فانه بدون جهت به خداى تعالى برگردد، در حالى كه اسمى از خداى تعالى قبلا ذكرنشده

ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 485


سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#3 ارسال شده : 1403/02/27 05:48:23 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 987
Iran (Islamic Republic Of)

47 تشکر دریافتی در 28 ارسال
تدبر ترجمه و نکات مهم تفسیری ایات 5 تا7 سوره حج

حج:5
يَاأَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ
ای مردم، اگر از زنده شدن مجدد [در روز قیامت] در شک هستید، پس [بدانید که] مسلماً مائیم [نه دیگری] که شما را از خاکی آفریدیم، سپس از نطفه‌ای، 7 سپس از علقه‌ای [=مجموعه‌ای از پیوستگیهای جسمی و روحی]، 8 سپس از مضغه‌ای 9 سازنده [سلول‌های بنیادین] و غیر سازنده. 10 [این مراحل را بیان کردیم] تا بر شما روشن کنیم [که آفرینش به دست تدبیر ماست]، و [آن جنین را] آنگونه که بخواهیم [مطابق مشیت‌مان] تا مدتی معین در رَحِم‌ها [ی مادران] قرار مي‌دهيم، سپس شما را به صورت نوزادی خارج مي‌کنيم، سپس [به رشد جسمی و عقلی خود ادامه مي‌دهيد] تا به نهایت رشد تان برسید، و [در این مسیر] بعضی از شما به مرگ [زودرس] مي‌ميريد و بعضی به پَست‌ترین [مراحل] عمر [همچون ناتوانی ایام طفولیت] بازگردانده مي‌شويد، به گونه‌ای که [شخص] بعد از علم [و اطلاعات فراوان]، هیچ آگاهی ندارد [=حافظه خود را به کلی از دست مي‌دهد]، و زمین را افسرده [=خشک و خاموش] مي‌بيني، 11 پس چون باران بر آن بباریم، به جنبش درآید و رشد کند و از هر گونه گیاهان دلگشا برویاند.

______________
7- کلمة نطفه در این آیه به صورت نکره و نامعین استعمال شده است که شامل نطفه همگی حیوانات نیز مي‌شود. نطفه از تخم پدید مي‌آيد و تخم هم از امتزاج دو سلول جنسی نر و ماده حاصل مي‌شود. چون انسان از نطفه پدید آمده، پس قطعاً پیش از آن حیوانات زنده دیگری وجود داشته‌اند تا از نطفه آنها اولین انسان خلق شده است [کتاب «قرآن مجید، تکامل و خلقت انسان» نوشته مرحوم دکتر یدالله سحابی ص 198 و 297].

8- اغلب مفسرین، «علق» را خون بسته و دَلَمَه شده دانسته‌اند، که از نظر علمی پایه‌ای ندارد و هیچ حیوان و انسانی از خون منعقد متولد نشده است. معنای علقه با توجه به ریشه و مشتقات آن، بستگی به چیزی یا چیزهائی را مي‌رساند. یعنی پروردگار جهان انسان را از یک سلسله بستگیها و ارتباطات جسمی و تشریحی با موجودات گذشته و یا پیوندهای روحی و معنوی با همنوعان و اعمال خود آفریده است. طبق شواهد علمی، صفات طبیعی نسلی، به ترتیب ظهور و بروز مي‌نمايد [همان ، ص 201 و 299].

9- «مضغه» از ریشة «مضغ» [جویدن] است که مشابهت با غذای جویده شده در دهان و آمیخته شده با ترکیبات بزاق که وضع و شکل تازه‌ای را به طعام جویده مي‌دهد دارد. در این آیه، مرحلة «مضغه» از نمو جنینی انسان را در وصف‌های «مخلقه» [خلقت تأم] و «غیر مخلقه» [آفرینش ناتمام] توصیف فرموده. به این ترتیب مجموعه جسمی «مضغه» پیوسته در تحول و تغییر مي‌باشد؛ در این تحولات، اجزائی از «مضغه» تدریجاً حذف مي‌شوند و اجزای دیگری که منتهی به آفرینش فرد و نوزاد کامل انسانی مي‌گردد باقی مي‌مانند [همان ص 301].

10- آیا نمي‌توان مضغه را همان سلول‌های بنیادین دانست که خود سازنده استخوان‌ها هستند [فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا] و استخوان‌ها نیز سازنده گلبول‌ها؟ آیا تعبیر قرآنی این آیه که دو نوع «مضغه»: مخلّقه و غیرمخلّقه معرفی کرده است، دلالت بر سلول‌های بنیادین [سازنده- مخلّقه] و سلول‌های عادی نیست؟

11- آیة 39 سوره فصلت (41:39) نیز مشابه همین سخن است، با این تفاوت که در اینجا چون سخن از آفرینش است، زمین را با صفت «هَامِدَهً» [مرده و افسرده] وصف کرده و در سوره فصلت، چون در آیات قبل آن، سخن از «تکبر» است، آنرا «خاشعه» نامیده تا عبرتی از زمین برای مستکبران عرضه نماید.

تفسیر بازرگان

مسئلهی قيامت سهم تعيين‌كننده‌اي دارد در اخلاق بعد مي‌فرمايد شما روحتان كه نمي‌ميرد مي‌ماند بدنتان وقتي مُرديد در بدنِ برزخي هستيد صحنه ی قيامت دوباره همين را خدا زنده مي‌كند همين بدنِ دنيايي را مشكلتان چيست؟
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ) اگر شك داريد كه ـ معاذ الله ـ معادي هست يا نه, اين قدرت ما را بايد ببينيد اين مي‌شود جدال احسن يعني اين مقدمات كه مقبول شماست معقول هم هست هم حق است هم مورد قبول شما از همين مقدمات ما برهان اقامه مي‌كنيم براي حقانيّت معاد اما كسي كه اين مقدمات را قبول ندارد ما بايد برايش دليل اقامه كنيم كه خدا اين‌چنين هست شما كه قبول داريد,مي‌فرمايد اگر شما شك داريد (فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِن تُرَابٍ) همه ی شما اصلتان از خاك بوديد نسلتان از نطفه, ولي نطفه بالأخره از غذا و موادّ غذايي است كه از خاك است
اگر شك داريد كه خدا چگونه شما را دوباره زنده مي‌كند اين را كه ديديد كه همان خداست ديگر روحتان كه از بين نمي‌رود يك, بدنتان كه هيچ بود به اين صورت در آورد خب دوباره جمع مي‌كند ديگر.

يك نمونه دیگر براي معاد هست و آن اين است كه (وَتَرَي الْأَرْضَ هَامِدَةً) اين راكد است و جامد است شما هر روز هر سال مي‌بينيد يك عدّه مُرده را ما داريم زنده مي‌كنيم
معناي اينكه وقتي بهار شد مُرده زنده مي‌شود اين نيست كه درختهاي خوابيده بيدار مي‌شوند در بحثهاي قبل هم داشتيم كه وقتي بهار شد دوتا كار انجام مي‌گيرد يكي اينكه خوابيده‌ها بيدار مي‌شوند يكي اينكه مُرده‌ها زنده مي‌شوند اين درخت خوابيده است وقتي بيدار شد آب مي‌خواهد, غذا مي‌خواهد, هوا مي‌خواهد, نور مي‌خواهد اين كارِ خود درخت است حالا كه مي‌خواهد غذا بخورد چه كار مي‌كند؟ اين خاكهاي كنار ريشه‌اش را, اين آب كنار ريشه‌اش را, اين كودهاي كنار ريشه‌اش را, اين خاك مرده است ديگر اينكه گياه نيست كه اين را كه خورد و جذب كرد در آينده ی نزديك مي‌شود شاخ و برگ و ميوه مُرده يعني مرده اين مرده را زنده كرده «إذا جاء الربيع» يا «إذا رأيت الربيع فأذكروا النشور» اين است فرمود: (يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا) ما زمينِ مُرده را زنده مي‌كنيم نه درختِ خوابيده را بيدار كنيم آ‌ن درختِ خوابيده را بيدار كردن يك مرحله ی عنايت الهي است اين خاكِ بي‌جان را جاندار كردن يك مرحله است
در اينجا فرمود: (وَتَرَي الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ) وقتي باران آمد اين كم كم, كم كم همين خاك مي‌شود گياه ديگر همين خاك مي‌شود درخت, همين خاكِ مُرده مي‌شود زنده (وَأَنْبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ).

(مُّخَلَقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ) اين واقع آدم را مبهوت مي‌كند آخر اين (لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ) اينجا جايش نبود كه شما داريد خلقت را شرح مي‌دهيد اين بايد مي‌فرمود: «و نُقرّ في الارحام ما نشاء» بعد ما اين مضغه را جنين مي‌كنيم همان طوري كه در سورهی مباركهی «مؤمنون» فرمود: (كَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً) بعد (ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ) اما اين (لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ) يك حكمِ كليدي است كه راز اساسي در آن هست فرمود من هر روز دارم به شما ياد مي‌دهم كه چگونه مُرده را زنده مي‌كنم آن وقت شما درباره ی معاد ترديد داريد خب اين (لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ) براي اثبات مبدا است خب مشركان حجاز كه كاملاً باورشان شده بود (وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَنْ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ) آنها ترديد نداشتند كه خالق ذات اقدس الهي است مشكلشان چه بود؟ مشكلشان هم مشكل فضاي حجاز هم مشكل فضاي نزول آيه، فضاي حجاز هم باور نكردن.
خب اينكه آدم تحقيق مي‌كند آدم ديگر اين را مي‌فرمايد شما هر روز داريد مي‌بينيد (لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ) هم فضاي حجاز انكار معاد بود هم صدر اين آيه دارد (إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ) پس عنصر محوري اين آيه جريان معاد است. فرمود من مي‌خواهم براي شما بيان كنم كه چگونه من مُرده را زنده مي‌كنم من دو قطره آب را كه مُرده است زنده مي‌كنم يكي را در رَحِم يكي را در باغ و راغ هر دو هم در يك آيه ذكر شده آن آبِ خالص و صافي را هم مي‌گويند نطفه حالا ما عادت نكرديم كه آبِ باران را بگوييم نطفه وگرنه نطفه به اين معنايي كه (يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ) نيست حالا بعدها يك نقل خاصّي است فرمود ما اين كار را كرديم به شما بگوييم چطوري مُرده را زنده مي‌كنيم شما غافليد ما كلاس كارآموزي داريم ما هر روز داريم به شما چيز ياد مي‌دهيم.
فرمود شما هر روز مي‌بينيد ما داريم مُرده‌ها را زنده مي‌كنيم چطور اين مرده‌ها را مي‌بينيد (لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَي فَلَوْلاَ تَذَكَّرُونَ) خب اين همه گندمهاي مُرده را ما زنده كرديم ديگر, اين همه جُويِ مُرده, برنج مُرده, اين همه حبّه‌ها و هسته‌هاي مُرده (فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَي) اين حبّه ی گندم آن هسته ی خرما هر دو را ما مي‌شكافيم حيات مي‌دهيم دو دست به اينها مي‌دهيم يك طرف پايين يك طرف بالا, يكي به نام ريشه يكي به نام خوشه ما اين كار را مي‌كنيم ديگر (فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَي) حَبّ يعني همين حبّه ی گندم, نَوا يعني هسته. خب هر دو را او مي‌شكافد ديگر اين مرده‌ها را او دارد زنده مي‌كند ديگر. خب, در اينجا فرمود ما اين كار را مي‌كنيم (لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ) اين يك كلاس درسي است

وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لاَّ رَيْبَ فُيهَا) اين امر ضروري است اين (لاَّ رَيْبَ فُيهَا) اگر به اصطلاح فنّي بخواهيم اين قضيه را جهت بدهيم بشود موجّهه مي‌گوييم «الساعة آتيةٌ بالضروره» منتها حالا اصطلاحي است كه قرآن كريم از بالضروره به (لاَّ رَيْبَ فُيهَا) ياد مي‌كند در كتابهاي منطقي و غير منطق از همين (لاَّ رَيْبَ فُيهَا) اصطلاحاً مي‌گويند بالضروره مي‌گويند «الإنسان ناطقٌ بالضروره» در قرآن كلمه ی «بالضروره» به صورت (لا جرم) و اينها در بعضي از موارد ذكر شد (لاَ جَرَمَ) و مانند آن, اما تعبير رايج قرآن كريم اين است كه (السَّاعَةَ آتِيَةٌ لاَّ رَيْبَ فُيهَا وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَن فِي الْقُبُورِ) هم صحنه ی قيامت حق است هم مُرده‌ها را خدا زنده مي‌كند.
در قرآن دوتا حق است يك حق عين ذات اقدس الهي است كه مقابل ندارد هوالحق يك حق است كه فعلِ خداي سبحان است اين فعل هر لحظه به صورتي در مي‌آيد هر لحظه به صورتهاي گوناگون جلوه مي‌كند و مانند آن الحق من ربک


تفسیر تسنیم

مقصود از جمله ((لنبين لكم (( بر حسب ظاهر سياق ، اين است كه تا برايتان بيان كنيم كه بعث ممكن است ، و شك و شبهه را از دلهايتان زايل نماييم ، چون مشاهده انتقال خاكى مرده به صورت نطفه ، و سپس به صورت علقه ، و آنگاه مضغه ، و در آخر انسان زنده ، براى هيچكس شكى نمى گذارد در اينكه زنده شدن مرده نيز ممكن است ، و به همين جهت جمله مورد بحث را در اينجاى آيه قرار داد، نه در آخر آن .
((و نقر فى الارحام ما نشاء الى اجل مسمى (( يعنى ما در ارحام آنچه از جنين ها بخواهيم مستقر مى سازيم ، و آن را سقط نمى كنيم تا مدت حمل شود، آنگاه شما را بيرون مى آوريم ، در حالى كه طفل باشيد.
لكى لا يعلم من بعد علم شيئا(( - يعنى تا به حدى برسند كه بعد از يك دوره دانايى ديگر چيزى ندانند، البته چيز قابل اعتنايى كه اساس ‍ زندگى بر آن است . لام ((لكيلا(( لام غايت است ، يعنى امر بشر منتهى مى شود به ضعف قوا و مشاعر، به طورى كه از علم كه نفيس ترين محصول زندگى است ، چيز قابل اعتنايى برايش نماند.

ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 486

ویرایش بوسیله کاربر 1403/02/27 06:24:43 ب.ظ  | دلیل ویرایش: ویرایش

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#4 ارسال شده : 1403/02/28 05:21:22 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 987
Iran (Islamic Republic Of)

47 تشکر دریافتی در 28 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره حج: نکات مهم تفسیری آیات 8-14 سوره حج : توصیف گروه دوم و سوم منکران معاد

تفاوت ایه 3 با ایه 8 چیست؟

حج:8
وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُّنِيرٍ
و از مردم، کسی [یا کسانی] درباره خدا ناآگاهانه و بی هیچ هدایت و کتاب روشنی [با مؤمنین] مجادله مي‌کند.

______________
- این مضمون که عیناً در آیه 20 سوره شعراء (26:20) تکرار شده است، به سه سرچشمه آگاهی اشاره مي‌کند که مجادله‌کنندگان از هیچ کدام آنها بهره نگرفته‌اند؛ علم [اطلاعات دریافتی از تفکر و تحقیق]، هدایت [آموزش و رهبری از غیر خود]، و بالاخره کتابی روشنگر.

این آیه دربارة دومین گروه از كسانی كه منكر آخرت هستند سخن می‌گوید. این گروه همان شیطان مریدی هستند كه طبق مفاد آیة 3 عوام‌الناس مقلد و چشم و گوش بسته از آنان پیروی مي‌كنند. از مشخصاتی كه در آیات 8 و 9 آمده است معلوم مي‌شود اینها با تكبری كه دارند از حق روی مي‌گردانند تا مردم را از راه خدا گمراه سازند [لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللهِ]. تفاوت دیگرشان با گروه اول [مقلدین] این است كه آنها فقط علم ندارند، اما اینها نه علم دارند، نه راهنمائی و نه كتاب روشن.

تفسیر بازرگان

برخيها خيال كردند كه اين آيه ي هشت و آيه ي سه يك مضمون دارد و سرّ اين تكرار هم تأكيد مطلب است لكن اين تام نيست براي اينكه در محور بحث كردند و عدم تماميّت اين تكرار را هم جناب زمخشري ذكر كرده فخررازي هم قبول كرده و مانند آن,
آن آيه ي سه مربوط به تابعان است اين آيه ي هشت مربوط به متبوعان
آن تابع اگر گرفتار تعصّب قومي و قبيلگي و امثال ذلك نباشد مي‌داند از چه كسي تبعيّت كند اين متبوع هم اگر گرفتار هوا نباشد مي‌داند كه چه موقع و در چه شرايطي عدّه‌اي را به دنبال خود دعوت كند پس اينها تكرار نيست اين تصنيف است يعني مردم چند صنف‌اند چه اينكه در آيه ي يازده همين سور‌ه كه امروز تلاوت شد مي‌فرمايد: (وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَي حَرْفٍ) كه اين هم يك صنف از مردم‌اند بنابراين اگر به ما گفتند خودتان را بر قرآن كريم عرضه كنيد براي آن است كه غالب اين اصناف و غالب اين افراد و غالب اين انواع خصوصيّاتشان در قرآن كريم بيان شده است.

مطلب بعدي آن است كه در آيه ي سه اين جدالش جدالِ جاهلانه است حرفي براي گفتن ندارد همان مدّعاي خود را تكرار مي‌كند كه فلان شخص يا فلان مكتب خوب است اما استدلال نمي‌كند چون تابع است و اهل استدلال نيست لذا در آن آيه ي سه نفرمود كه «ومن الناس من يجادل في الله بغير علمٍ ولا كذا و كذا» اين علم به معني جامع است هر سه قسم را شامل مي‌شود براي اينكه او فقط جاهل است بالقول المطلق جاهل است نه دليل عقلي دارد نه دليل نقلي دارد نه از وحي خبر دارد و مانند آن, اين علم جامع اقسام سه‌گانه است.
اما در آيه ي هشت فرمود: (وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلاَ هُدي وَلاَ كِتَابٍ مُنِيرٍ) معلوم مي‌شود احتجاج به سه قسم درست است و تفصيل هم قاطع شركت است اين علم غير از آن هدايت است آن علم و هدايت غير از كتابِ مُنير است.

قسم سوم هم مشخص است كه كتابِ منير است يعني دليل نقلي اما قسم دوم چيست؟

ما يك علم داريم يك هدايت داريم يك دليل نقلي, دليل نقلي همان آيه ي قرآني است علم هم برهان است كه برهان عقلي است اين هدايت چيست؟
اگر كسي تقوا و پرهيزگاري را از دست داد علمي كه از ناحيه ي تقوا نصيبش مي‌شود آن ديگر حاصل نخواهد شد اين يك حرفِ تازه‌اي است كه انبيا آوردند اين جزء (وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ) است ممكن است كه از راه حواس خيلي چيزها بفهمد اما آن علمي كه از راه تقوا نصيب مي‌شود آن علم را ديگر نخواهد داشت اين علم را انبيا آوردند فرمودند: (إِن تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَاناً)
و مضمونش هم همين اصل كلي خواهد بود كه «مَن فقد تقواً فَقدْ فَقَدَ علما و مَن حصَّل تقواً فقد حصّل علما» اين كه «مَن أخلص لله أربعين صباحاً» يا «أصبح لله مخلِصاً أربعين صباحاً تَنفجر ينابيع الحكمة مِن قلبه علي لسانه» اين مي‌شود هدايت,

اما اينكه در آن آيه ي ده فرمود: (ذلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ يَدَاكَ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ) يعني در صحنه ي قيامت آثار تلخ تبهكاريِ تبهكاران را به آنها مي‌چشانند مي‌گويند اين آن چيزي است كه شما با دو دستت فرستادي اين با دو دستت فرستادي يعني تمام كارها چون مهم‌ترين كار را انسان با دست انجام مي‌دهد با دو دستت فرستادي و هر كاري را كه انسان انجام مي‌دهد اين كار پيشاپيش قبل از اينكه انسان به مقصد برسد مي‌رود در آنجا مستقر مي‌شود در تعبيرات مثبت دارد (فَلِأَنفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ) خب اگر مسافري قبلاً مي‌خواهد برود جايي، كسي كه قبلاً كاروان را هدايت مي‌كند رهبري مي‌كند آن مسافرخانه را آماده مي‌كند فرش را پهن مي‌كند تا اين بيايد اين (فَلِأَنفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ) يعني مُمَهَّد است آماده است اين براي افراد پرهيزكار، تبهكارها هم (بِمَا قَدَّمَتْ يَدَاكَ) است يعني هر عملي پيشاپيش عامل مي‌رود جلو آنجا منتظر است انسان بر عمل خود وارد مي‌شود مهمان عمل است

تفسیر تسنیم

حج:11
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ
و از مردم، کسی [یا کسانی] است که خدا را یک سویه [=سطحی و خودخواهانه] عبادت مي‌کند؛ 15 پس اگر خیری [از ایمان آوردنش] به او برسد، بدان مطمئن [=دلگرم] مي‌شود، و اگر فتنه‌ای [از ناحیه مخالفان] به او اصابت کند، تغییر جهت مي‌دهد 17 [=انقلاب ارتجاعی مي‌کند؛ چنین کسی] دنیا و آخرت را باخته است. این است همان زیان آشکار.

______________
15- «حرفِ» هر چیز، طرف و جانبی از آن است. مثل حرف خانه، درخت، اتومبیل و غیره. همه جانبه دیدن مسائل و کل‌نگری، شرط موفقیت است، اما نگاه یک سویه و جزءنگری، آدمی را به خطا گرفتار مي‌کند. به این دلیل عبادت کردن خدا به طمع منافع دنیایی با ایمان مغایرت دارد.
تحریف کلام نیز برگرداندن مراد گوینده [یا نویسنده] از منظور صریح و جامع او، به معنائی است که شنونده [یا خواننده] برای توجیه افکار خودش دوست دارد فهمیده شود. منحرف نیز کسی است که از راه مستقیم به چپ یا راست رفته باشد. چنین است جاده انحرافی، زاویه انحرافی، سؤال انحرافی و...

17- انقلاب وجه، تغییر جهت دادن رویکرد و کنار گذاشتن آرمان و عقیده قبلی است. این آیه دربارة سومین گروه بي‌توجه به آخرت است. اینها در ظاهر ایمان مي‌آورند، اما ایمانی مردّد و مصلحتی و در حاشیه تا اگر منافعی داشت بمانند وگرنه برگردند.

يَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُ وَمَا لَا يَنْفَعُهُ ذَلِكَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِيدُ ﴿۱۲﴾به جاى خدا چيزى را مى‏ خواند كه نه زيانى به او مى ‏رساند و نه سودش مى‏ دهد اين است همان گمراهى دور و دراز (۱۲)

يَدْعُو لَـمَن ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِن نَّفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلَى وَلَبِئْسَ الْعَشِيرُ حج:13
کسی را مي‌خواند که مسلماً زیانش بیش از سود اوست، 18 به راستی چه بد مولا [=دوست کارساز] و چه بد یاوری است. 19

______________
18- در آیة 12 از خواندن چیزی [یَدْعُوا مِنْ...]، و در آیه 13 از خواندن کسی [یَدْعُوا لَمَنْ...] سخن می‌گوید. ظاهراً «ما» اشاره به موجودات بیجانی مثل بُت‌ها است که مطلقاً نفع و ضرری نمي‌توانند به کسی برسانند. اما «من» اشاره به متولیان نظام بُت‌پرستی و سردمداران سوء استفاده کننده از جهل مردم است، که البته سیاهه لشگر آنها بودن، مختصر منافع مادّی برای پیروان مقلد و مطیع دارد، اما مسلماً ضرر چنین سر‌سپردگیهائی به مراتب بیش از منافع آن است.

19- عشیر، عشیره، معشر و معشار، از ریشه «عَشْر» [عدد ده] اند و عدد ده نماد تمام و کمال است. از این روی به جماعت زیاد معشر و به خانواده و خویشان شخص عشیره او گفته مي‌شود که در نظام قبیلگی و فقدان امنیت، به آنها تکیه و از آنها یاری طلب مي‌شد. در اینجا «بِئْسَ الْمَوْلَى» نشانگر سرپرست نااهل، و «بِئْسَ الْعَشِیرُ» یاور و حامی بد داشتن است.

تفسیر بازرگان

(وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَي حَرْفٍ) حرف يعني طرف، حاشيه وقتي گفتند اين مطلب را تحريف كرد يعني از وسط جاده از صراط مستقيم اين را كم كم كنار كشيد، كنار كشيد به آن بخش خاكي رساند به آن لبه رساند مي‌گويند تحريف كردند. فلان شخص منحرف شد يعني از وسط جاده كم كم كنار رفت به آن جاده خاكي رسيد به آن لبه رسيد كه حالا دارد مي‌افتد انحراف، تحريف از همين ريشه است. فرمود بعضيها (وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَي حَرْفٍ) اين كنار ايستاده است در حاشيه راه است نه در متن صراط،اگر خيري از اسلام به او رسيده است خب مي‌ماند و احياناً نزديك‌تر مي‌شود و اگر خيري از اسلام به او نرسيده است اين فوراً خودش را كنار مي‌كشد و نسبت به اسلام بدبين مي‌شود.(وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ) اگر رنج و دردي به او برسد فوراً منقلب مي‌شود صورت برمي‌گرداند (انقَلَبَ عَلَي وَجْهِهِ) راه خودش را طي مي‌كند
روح اين گونه از افراد روح الحاد و شرك است نه روح ايمان.

منظور مشركان از تقرّب إلي الله يا منظور مشركان از شفاعت عندالله بهره‌هاي مادّي و دنيايي است براي اينكه مشرك كه به برزخ و قيامت معتقد نيست به بهشت و جهنم معتقد نيست اينكه بگويد (لِيُقَرِّبُونَا إِلَي اللَّهِ زُلْفَي) چون الله كه ربّ‌الأرباب است و مديركل است اين اربابِ جزئي را مديريت مي‌كند إله‌الآلهه است دستور مي‌دهد رزق ما را زياد مي‌كند فرزندان را براي ما حفظ مي‌كند بيماران ما را شفا مي‌دهد همين، اينها كه به قيامت و بهشت و جهنم و عرضِ اعمال و موقِف حساب و تطاير كُتب و شفاعت يوم القيامه معتقد نيستند وقتي مي‌گويند كه (هؤُلاَءِ شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللَّهِ) يعني شفاعتِ دنيايي اين بتها براي ما نزد خدا شفاعت بكنند كه دامِ ما، كشاورزي ما زياد بشود مال ما زياد بشود فرزندان ما مثلاً رشد بكنند همين، پس روحِ عبادت صَنمي و وثني به همين دنيا برمي‌گردد آن مسلماني كه به دنبال خير حركت مي‌كند روحاً با مشرك يكي است (وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَي حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ)

چنين افرادي (خَسِرَ الدُّنْيَا) براي اينكه (انقَلَبَ عَلَي وَجْهِهِ) كجا مي‌خواهد برود (أَيْنَ تَذْهَبُونَ), «خَسِرَ الآخرة» براي اينكه دين خودش را از دست داد اين طور نيست كه حالا اگر به غير خدا مراجعه كند راهي باشد كه لذا فرمود: (أَيْنَ تَذْهَبُونَ).
(خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ) يك وقت است كه انسان سرمايه را مي‌بازد وقتي سرمايه را باخت ديگر جا براي ترميم نيست وقتي كه سرمايه را باخت يعني عمر را از دست داد چيزي نيست كه در برابر او عطا بكند و مقابل را دريافت بكند لذا مي‌شود (خُسْرَانُ الْمُبِينُ) و غالب انسانها هم در معرض اين خسارت‌اند (وَالْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ) غالباً عمر مي‌دهند و چيزي در برابر اين عمر نمي‌گيرند
فرمود اين كسي كه (انقَلَبَ عَلَي وَجْهِهِ) اين گروه كه حالا, نه (اطْمَأَنَّ بِهِ) اينكه (انقَلَبَ عَلَي وَجْهِهِ) اينكه (خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ) به دنبال غير خدا مي‌رود ديگر (يَدْعُوا مِن دُونِ اللَّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُ وَمَا لاَ يَنفَعُهُ) براي اينكه حيات و ممات به دست او نيست, نفع و ضرر به دست او نيست (لاَ يَمْلِكُونَ مَوْتاً وَلاَ حَيَاةً وَلاَ نُشُوراً) هيچ‌كاره‌اند خب.
به دنبال اسم بي‌مسمّا رفتن ضرر دارد عبادت اينها ضرر دارد (يَدْعُوا مِن دُونِ اللَّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُ وَمَا لاَ يَنفَعُهُ) اين (ذلِكَ هُوَ الضَّلاَلُ الْبَعِيدُ) در دسترسي كسي نيست تا هدايتش بكند آن‌قدر دور است كه (يُنَادَوْنَ مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ)


هر دو ایه 12 و 13 به همه معبودهای انسانی و غیرانسانی برمیگردد.
فرمود: (يَدْعُوا مِن دُونِ اللَّهِ) اين (مِن دُونِ اللَّهِ) اعم از وَثن و صنم جسمي و جِرمي و انسان باشد اين كلمه ي (مَا) گرچه براي غير ذوي‌العقول است لكن در اين گونه از موارد ذوي‌العقول را هم شامل مي‌شود به قرينه ي مقام چه اينكه از اين بتها با جمع مذكّر سالم ياد مي‌شود كه مخصوص ذوي‌العقول است براي اينكه بتها گرچه عقل و ادراك و شعوري ندارند ولي نزد عابدانشان اينها سهمي از ادراك و شهود دارند
اگر در آيه ي محلّ بحث فرمود: (يَدْعُوا لَمَن ضَرُّهُ) از بت به عنوان «مَن» ياد كرده است اين اختصاصي به معبودهاي انساني نظير فرعون و نمرود و امثال ذلك ندارد خب.

در اين قسمت هم جريان كفّار و مشركان و ملحدان و امثال ذلك بيان شده، هم جريان منافقان بيان شده، هم افراد مؤمن نظير اوايل سوره ي مباركه ي «بقره» كه اين سه گروه جداگانه تبيين شدند گرچه در سوره ي مباركه ي «توبه» افراد به پنج قِسم تقسيم شدند اما جامع آن اقسام پنج‌گانه همين سه قسم‌اند
اينكه فرمود: (وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَي حَرْفٍ) اگر واقعاً ايمان ندارند فقط به نفع و سود خود مي‌انديشند اين جزء منافقان واقعي است و تعبير اينكه فرمود: (فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَي وَجْهِهِ) اين انقلاب به معناي ارتداد قلبي نيست بلكه به معناي ارتداد لساني است زيرا قلباً او اسلام نياورده و اما اگر نه، واقعاً مؤمن بود منتها ضعيف‌الإيمان اين (انقَلَبَ عَلَي وَجْهِهِ) به ارتداد برمي‌گردد لكن ذيل آيه كه دارد (خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ) نشان مي‌دهد كه اين درباره ي منافقان است نه درباره ي افراد ضعيف‌الإيمان.
ظاهراً اين (وَمِنَ النَّاسِ) درباره ي افراد منافق است
چون مشابه اين در سوره ي مباركه ي «نساء» آيه ي 143 گذشت كه اين گروه (إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ) در آيه بعد دارد (مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لاَ إِلَي هؤُلاَءِ وَلاَ إِلَي هؤُلاَءِ) اين گروه كساني‌اند كه اگر مسلمانها پيروز مي‌شدند اينها مي‌گفتند ما هم سهمي از غنيمت جنگي داريم با شما بوديم و مانند آن، و اگر مسلمانها خداي ناكرده شكست مي‌خوردند مي‌گفتند كه خوب شد كه ما نرفتيم جبهه.


ایا ایه 12 که می گوید چیزی را می پرستند که نفع و ضرر ندارد با ایه 13 که میگوید ضررش بیش از نفعش است، تناقض ندارد؟
توجيه نفي و اثبات به چيست؟
فرمود: (يَدْعُوا مِن دُونِ اللَّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُ وَمَا لاَ يَنفَعُهُ) به نحو كلّي نفع و ضرر را از اين معبودها سلب كرد بعد در آيه ي سيزده فرمود: (يَدْعُوا لَمَن ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِن نَّفْعِهِ) نفع دارد، ضرر دارد منتها ضررش بيشتر از نفع اوست خب اگر موجودي نه ضارّ است نه نافع چگونه ضررش بيش از نفع است؟
وجوه متعدّدي براي جمع بين اين نفي و اثبات گفته شد


يكي از آن وجوه آن است كه در آنجا ناظر به معبود است در اينجا ناظر به عبادت معبودها كاري انجام نمي‌دهند اين عبادتها گذشته از اينكه سودي ندارد زيانبار است (يَدْعُوا لَمَن ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِن نَّفْعِهِ) آن وقت اين سؤال مطرح است كه چگونه ضرر را به معبود اسناد دادند؟ مي‌فرمايند در اسناد و اضافه ادنا ملابسه كافي است در سوره ي مباركه ي «ابراهيم» آيه ي 36 وجود مبارك ابراهيم اضلال و گمراه كردن را به بتها اسناد مي‌دهد عرض كرد خدايا! فرزندان مرا از بت‌پرستي نجات بده زيرا (رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثيراً مِنَ النَّاسِ) اين بتها خيليها را گمراه كردند خب بتها كه منحوت و تراشيده‌شده و دست‌تراش خود بت‌پرست‌اند كه (أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ) چگونه اينها زيانبارند و ضرر مي‌رسانند يا گمراه مي‌كنند اما در اسناد و در اضافه ادنا ملابسه كافي است همينها منشأ گمراهي‌اند اگر وجود مبارك ابراهيم(سلام الله عليه) دست به تبر كرد اينها را (فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً) براي اينكه به همين مقدار اينها منشأ گمراه كردن مردم بودند كه فرمود: (رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثيراً مِنَ النَّاسِ) پس:
وجه اول اين شد كه نفي سود و زيان به لحاظ معبود است اثبات ضرر به لحاظ عبادت است اين يك، و از اين جهت به اينها مي‌شود نسبت داد.

وجه دوم مطلب ديگر آنكه برخيها خواستند بگويند كه اين «مَن» معبودهاي انساني است اين فرعون و امثال فرعون اطاعت آنها زيانبارتر از نفع موهومي است كه شما خيال مي‌كنيد از عبادت آنها نصيبتان مي‌شود پس معبودهاي صنمي و وثني و جمادي ضارّ و نافع نيستند معبودهاي انساني اگر هم نفعي به شما برسانند مثل فرعون ضررش بيش از نفع است.

وجه سوم آن است كه آن نفي به لحاظ واقع است يعني واقعاً معبودهاي به هيچ وجه نفع و ضرر نمي‌رسانند كاري از آنها ساخته نيست اين اثبات به لحاظ عقيده ي بت‌پرستهاست براي اينكه بت‌پرستها معتقد بودند كه اينها نافع‌اند و ضارّ مي‌فرمايند بنا بر عقيده ي شما كه اينها نافع و ضارّ باشند ضرر اينها بيشتر از نفع اينهاست اينها نه تنها مقرِّب إلي الله نيستند (يك), نه تنها شفيع عندالله نيستند (دو), بلكه وسيله ي اضلال و گمراهي شما هستند و شما در قيامت تهمتها را به همين بتها اسناد مي‌دهيد و مي‌گوييد اينها باعث گمراهي ما شدند اين سه, پس ضرر اينها بيش از نفع اينهاست
اثبات ضرر به لحاظ عقيده ي بت‌پرستهاست براي اينكه در همين قرآن بين اين دو مطلب جمع كرده فرمود: (يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ) اين صدر آيه, بعد در ذيلش فرمود: (وَيَقُولُونَ هؤُلاَءِ شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللَّهِ) يعني اين موجودي كه واقعاً نه نافع است نه ضارّ, به گمان اينها نافع و ضارّند كه اگر عبادت بكنند نفع مي‌برند و اگر عبادت نكنند متضرّر مي‌شوند پس ضرر به لحاظ عقيده ي اينهاست و اثبات ضرر و نفع به لحاظ عقيده ي اينهاست و نفي ضرر و نفع به لحاظ واقع است

نظر ما
(يَدْعُوا لَمَن ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِن نَّفْعِهِ) اين اثبات و نفي به يك‌ جا برنمي‌گردد تا به تناقض سر در بياورد عبادت اينها ضرر دارد خب بالأخره انسان محبوبي دارد و در تطبيق آن محبوب عالماً عامداً بيراهه مي‌رود تمام عبادت خود را صرف مي‌كند براي پوچ بنابراين اين ضررش اقرب از نفع اوست اين اقرب هم افعل تعييني است نه تفضيلي يعني نفعِ موهومي كه شما داريد اين ضررش نقد است و بيشتر هم هست نفعي در كار نيست تا اينكه ضررش بيشتر از نفع باشد اصلاً نفع نيست به دليل اينكه فرمود: (وَمَا لاَ يَنفَعُهُ) لكن اين نفع موهومي كه شما مي‌پنداريد در برابر ضرر قطعي او قابل قياس نيست

(لَبِئْسَ الْمَوْلَي) كه آنها هستند (وَلَبِئْسَ الْعَشِيرُ) كه شما معاشر با آنهاييد آ‌نها را معاشر خود مي‌دانيد عشيره را كه عشيره مي‌گويند براي اينكه معاشرت اينها با آنهاست فرمود با آنها بخواهيد معاشر باشيد (لَبِئْسَ الْعَشِيرُ) است تحت ولاي آنها بخواهيد باشيد (لَبِئْسَ الْمَوْلَي) است براي اينكه پرستش آنها, تقرّب آنها ضررآور است

اين درباره ي كفار آن هم درباره ي منافقان
اما درباره ي مؤمنين فرمود: (إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ) اين شامل همه ي مؤمنين مي‌شود چه مؤمنيني كه ايمانشان ضعيف باشد چه مؤمنيني كه ايمانشان متوسط باشد چه مؤمنيني كه ايمانشان قوي باشد البته مؤمنيني كه ايمانشان قوي باشد (وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ) باشد (جَنَّتَانِ) است هم اين گونه از جنّتها نصيبش مي‌شود هم (جَنَّاتُ عَدْنٍ) و جنّات بالاتر در سوره ي مباركه ي «قمر» كه به خواست خدا خواهد آمد


تفسیر تسنیم

ویرایش بوسیله کاربر 1403/03/02 11:42:23 ق.ظ  | دلیل ویرایش: ویرایش

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#5 ارسال شده : 1403/03/02 01:22:56 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 987
Iran (Islamic Republic Of)

47 تشکر دریافتی در 28 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره حج: نظرات مختلف مفسزان در ایه 15 سوره حج

ترجمه ایه 15 چیست؟ ضمیر ه در من ینصره الله به چه کسی برمیگردد؟ پیامبر یا مخالفان؟ منظور از سبب الی السماء چیست؟
حج:15
مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ مَا يَغِيظُ
آنکس که مي‌پندارد خدا او را در دنیا و آخرت [برای دفع بلا یا رفع حاجات، بدون شفاعت و توسل به واسطه‌ها] یاری نخواهد کرد، 21 پس باید [مستقیماً و موحدانه] از وسیله‌ای به بالا [نه در عرض بشری] مدد بگیرد، سپس [همه این پیوندهای مشرکانه را] جداً قطع کند، 22 آنگاه بنگرد آیا تدبیرش موجبات خشمش [از موحدین] را از میان خواهد برد [یا نه]

______________
21- مشرکان به طور جدی بر این باور بودند که بشر عادی امکان ندارد برای حاجات خود با خدا ارتباط برقرار کند، مگر از طریق بُت‌ها، که آنها را نماد فرشتگان، و فرشتگان را نیز دختران خدا مي‌دانستند که اداره امور عالم، از جمله انسان‌ها، به آنها سپرده شده است. به این ترتیب مسئله توسل به بُت‌ها و جلب شفاعت آنان برای برآوردن حاجات، امری قطعی و ضروری شناخته مي‌شد. رجوع کنید به: یونس 10 (10:10) ، روم 12 (30:12) ، زمر 3 (39:3) ، احقاف 28 (46:28) و...

22- این «سبب» کدام است که برای رفتن به «سماء» باید از آن استفاده کرد؟ منظور از سماء چیست؟ آنگاه چه چیزی را باید قطع کرد؟
آیات 165 (2:165) تا 167 سورة بقره این «سبب»ها را، که چیزی جز همان انداد و ارباب‌های دنیایی نیستند، معرفی مي‌کنند، همان قدرتمندانی که مردم زمانه برای رسیدن به امیال‌شان به آنها تکیه و از آنها پیروی مي‌کنند و در چنین تار و پودی از شبکه ارتباطات و «اسباب» [با اصحاب قدرت و ثروت- پارتیها]، روزگار مي‌گذرانند، اما در روز قیامت مي‌بينند همه این «اسباب» بریده و «مقطوع» هستند و هیچ کاری از آنها بر نمي‌آيد.
بقره 165 (2:165) و 167 [وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللهِ أَنْدَادًا یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّهَ لِلَّهِ جَمِیعًا وَأَنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ]
در این سوره مي‌فرمايد: آنها که به سبب‌های دنیائی متوسل شده‌اند، باید به سببی به «سماء» [آسمان] متوسل شوند. [فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ]. همه سبب‌ها مخلوق و در عرض خودشان هستند. آنها باید از سببی به آسمان [معبودی آسمانی] مدد جویند. منظور از سماء، نه آسمان حقیقی، بلکه آسمان مجازی است که بالاتر و برتر است، یعنی خدائی که فوق همه است. این همان تعبیری است که آیه 16 سوره ملک (67:16) نیز به آن اشاره کرده است [أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمَاءِ أَنْ یَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِیَ تَمُورُ]. قطع کردن همه «سبب»های مشرکانه، به استثنای سببی رو به بالا، قطع کردن ارتباط «قلبی» است [توبه 110 (9:110) - لا یَزَالُ بُنْیَانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَهً فِی قُلُوبِهِمْ...].

23- این چه خشمی و علیه چه کسانی است که با رویکرد موحدانه به خدا و ترک واسطه‌ها حاصل مي‌شود؟
غیظ به خشم شدید گفته مي‌شود. چنین غیظی عمدتاً از تعصبات دینی علیه دگراندیشان ناشی مي‌گردد. قرآن به مؤمنین می‌گوید: شما آنها [یهودیان] را دوست دارید و به همه کتاب‌های آسمانی باور دارید، ولی آنها شما را دوست ندارند و با آنکه به هنگام دیدار اظهار همفکری مي‌کنند، ولی چون به خلوت مي‌روند، از شدت خشم سر انگشتان خود را مي‌جوند [آل‌عمران 119 (3:119) - ...وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْكُمُ الْأَنَامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِكُمْ...]
قرآن در این آیات نیز از غیظ کافران نسبت به مؤمنین یاد کرده است: توبه 15 (9:15) ، 120 (9:120) و شعراء 55 (26:55)
مستقل و روی پای خود بودن و ترک تقلید و پیروی از افکار آباء و اجدادی، همواره موجبات غیظ منکران را فراهم مي‌کند. نگاه کنید به وصفی که قرآن از خودکفائی مؤمنان، که موجب خشم منکران مي‌شود، یاد کرده است [فتح 29 (48:29) - ...فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ...].

تفسیر بازرگان


اين آيه شريفه را دو نحوه تفسير كردند.

نحوۀ اولى: اينكه ضمير لن ينصره به حضرت رسول برگردد
بنا بر اين معنى اين مى‌شود كسى كه گمان مى‌كند كه خداوند رسول خود را يارى نمى‌كند در دنيا و آخرت پس خود را به ريسمان و طنابى ببندد بطرف بالا مثل دار و به گردن خود بيندازد پس نظر كند كه آيا آنچه غيظ كرده به كيد و حيله خود برطرف مى‌شود. اشاره به اين كه هر چه كند و حيله كند و غيظ و غضب كند حتّى از غيظ خود را هلاك كند جلوگيرى از نصرت الهى برسول محترم خود نمى‌تواند كند، و بر طبق اين معنى حديثى در برهان كه: از حضرت كاظم عليه السلام از پدرش حضرت باقر نقل كرد كه پيغمبر روزى فرمودند: كه خداوند به من وعده نصرت داد به ملائكه و به على كسانى كه با امير المؤمنين عداوت داشتند غيظ كردند و در مقام حيله بر آمدند كه چرا اختصاص به على داده‌؟ - اين آيه نازل شد.

و امّا نحوۀ ثانيه: اين كه ضمير راجع به من باشد. پس معنى اين مى‌شود كسى كه گمان كند كه خداوند او را يارى نمى‌كند نه در دنيا و نه در آخرت و مأيوس از رحمت حقّ باشد و در مقام حيله و كيد باشد كه به وسائل و اسباب ديگرى بتواند كارى بكند اگر به آسمان هم برود وسيله و سببى جز در خانۀ خدا ندارد. و بر طبق اين معنى حديثى در تفسير علىّ بن ابراهيم تفسير شده، و لكن آنچه بنظر مى‌رسد و اللّٰه العالم اين كه آيه اشاره بمشركين و كفّار است كه در خلال اين مدّت رسالت حضرت چه در مكه بود و چه هجرت به مدينه فرمود چه اندازه حيله‌ها و نقشه‌ها كشيدند كه حضرت را بقتل رسانند در مكّه و در جنگ بدر و حنين واحد و غير اينها و اساس اسلام را از بين ببرند خداوند روز بروز عظمت اسلام را زيادتر مى‌فرمود و بر نصرت حضرت مى‌افزود و غيظ آنها بيشتر مى‌شد خدا مى‌فرمايد: اگر از غيظ خود را هلاك كنيد تمام حيله‌هاى شما بر ضرر و ضعف شما افزوده مى‌شود در مقابل قدرت خدا نمى‌توانيد عرض اندام كنيد.

أطیب البیان في تفسیر القرآن طیب، عبدالحسین ، جلد 9 ، صفحه 276

برخيها معتقدند كه چون نام مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) در اين قسمت ذكر نشده اين ضمير مفعول (يَنصُرَهُ) به همان (مَن) برمي‌گردد (مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ) هر كس خيال كند كه بالأخره بايد به سراغ بتها برود خدا نمي‌تواند مشكل او را حل كند يا خدا حلّ مشكل او را به بتها واگذار كرده است خدا ناصر نيست بتها ضارّ و نافع‌اند و ناصرند اگر كسي چنين گماني را دارد دست به انتحار بزند كه مي‌تواند آيا اين غيظ و خشم خود را در برابر مكتبِ توحيدي فرو بنشاند يا نه, اين گروه كه ضمير (يَنصُرَهُ) را به (مَن) برمي‌گردانند وجه‌شان اين است, توجيهشان اين است كه چون نام مبارك پيامبر ذكر نشده ضمير نمي‌تواند بدون مرجع در آيه‌اي مطرح باشد مرجع مي‌خواهد مرجع ضمير (يَنصُرَهُ) همان (مَن) است منتها اينها به دو گروه تقسيم شدند يك گروه منظور از اين نصرت را مطلقِ ياري دانستند, گروه سوم كساني‌اند كه, كه دومِ اين گروه‌اند و سومِ در اصل مسئله منظور از اين نَصر را رزق دانستند زمينِ باران‌ديده‌اي كه آماده براي تأمين رزق است مي‌گويند:

ارضِ مَنصوره يعني ارضي كه نصرتِ رزق به او داده شده است خب پس اين سه وجه شد وجه اول اين است كه ضمير به حضرت برمي‌گردد وجه دوم و سوم آن است كه ضمير به «مَن» برمي‌گردد فرق وجه دوم و سوم اين است كه نَصر در وجه دوم مطلق است در وجه سوم خصوصِ رزق. برخي از مفسّران فقط به ذكر وجوه سه‌گانه پرداختند برخيها به ترجيح همان وجه اول عنايت كردند مثل سيدناالاستاد(رضوان الله عليه) وجه دوم و سوم را رد كردند برخيها وجه دوم و سوم را پذيرفتند و وجه اول را رد كردند آنها كه وجه اول را رد كردند گفتند كه ضمير مرجع مي‌خواهد (مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ) اگر ضمير مفعولِ (يَنصُرَهُ) به حضرت برگردد ضمير مرجع ندارد.

نكته قابل توجه اينكه البته ضمير بايد داراي مرجع باشد لكن در فضاي قرآن اگر ضميري بخواهد به الله برگردد يا ضميري بخواهد به رسولِ الله(رضوان الله عليه) برگردد نيازي به تصريح نيست
مشركان اصلاً معتقد به آخرت نبودند تا بگويند كه خدا كه پيامبرش را در آخرت ياري مي‌كند باعث خشم ماست آنها از نصرت حضرت در دنيا خشمگين‌اند. و اگر ضمير به (مَن) برگردد درست است كه مرجع ضمير نزديك است ولي با فضاي سور‌ه, با سياق سور‌ه, با سِواق سور‌ه هماهنگ نيست آيه در اين نيست يا سور‌ه در اين نيست كه كسي گمان بكند خدا او را ياري مي‌كند يا ياري نمي‌كند گذشته از اينكه اين (مَن كَانَ) به تعبير سيدناالاستاد(رضوان الله عليه) نشان مي‌دهد كه بعضي سنّت و سيره ي سيّئه آنها اين بود كه اصلاً فكرشان فكر توحيدي نبود يك وقت است كه مي‌فرمايد: (مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ اللَّهُ) خب اين مي‌تواند ضمير به (مَن) برگردد اما (مَن كَانَ يَظُنُّ) اين (كَانَ) نشانه ي آن استمرار است كسي كه در درازمدّت فكر مي‌كرد كه وجود مبارك پيامبر منصورِ الهي نيست, اگر ضمير به حضرت برنگردد ضمير به (مَن) برگردد بايد مي‌فرمود «مَن يَظُنّ أن لن ينصره الله» ديگر «كان» نمي‌خواهد كه, اينها تأييد مي‌كند كه ضمير به وجود مبارك حضرت برمي‌گردد شما كه فكر مي‌كني خدا او را ياري نمي‌كند در حالي كه اين‌چنين هست در برابر اراده ي خداي سبحان هر كاري كه مقدور شماست انجام بدهيد آيه ي قبل هم اين است كه (إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ) شما بخواهيد عصباني بشويد سودي ندارد و هر كاري از دستتان بربيايد بخواهيد آن غضبتان را فرو بنشانيد هم مقدورتان نيست پس (إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ) (اولاً) غيظ شما سودي ندارد (ثانياً) براي حلّ اين غيظ هر كِيدي بخواهيد اِعمال كنيد بي‌اثر است (ثالثاً).

به تعبير جناب فخررازي جامع همه ي اين وجوه اين است كه خداي سبحان عالَم را آفريد براهيني هم اقامه كرد و اگر كسي در برابر نظام بخواهد بايستد هيچ راهي ندارد اگر حلق‌آويز هم بكند راه همين است براي اينكه خداي سبحان جهان را به احسن وجه آفريد, انسان را هم به أحسن تقويم آفريد, مجموعه ي عالَم و آدم و پيوند عالَم و آدم يعني اضلاع سه‌گانه ي مثلث را به احسن وجه آفريد بعد فرمود تبديلي در نظام خلقت نيست به نحو نفي جنس ﴿لاَ تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ﴾ هيچ كسي عوض نمي‌كند نه خدا نه غير خدا, اما خدا عوض نمي‌كند براي اينكه به احسن وجه اين مثلّث را خلق كرد غير خدا تبديل نمي‌كنند چون قدرت ندارند لذا با نفي جنس فرمود: ﴿لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ﴾, ﴿لاَ تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ﴾, ﴿لاَ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ﴾ حالا اگر كسي در برابر تكوين و تشريع سرِ ناسازگاري دارد برهان هم نمي‌پذيرد حكمت و موعظه و جدال احسن هم درباره ي او كارآيي ندارد چنين كسي اگر حلق‌آويز هم بكند نتيجه نمي‌گيرد اين آن معناي جامع بين اين وجوه ياد شده است

اگر كسي خيال بكند كه ذات اقدس الهي پيامبر خود را ياري نمي‌كند يا خيال بكند كه خداي سبحان نيازِ او را برطرف نمي‌كند مشكلات او را برطرف نمي‌كند اين ضمير ﴿لَّن يَنصُرَهُ﴾ چه به حضرت رسول(صلّي الله عليه و آله و سلّم) برگردد چه به ﴿مَن﴾ برگردد, جوابش اين است, پايانش اين است كه اين شخصي كه چنين گمانِ فاسدي دارد كه نه برهان‌پذير است نه برهان اقامه مي‌كند اين اگر آسمان برود زمين برود حكم همين است اين جامعِ بين اين وجوه است ﴿مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ﴾
«سماء» سقفِ بيت نيست همين آسمانِ مرئي ظاهري است يعني سپهر به اصطلاح. ﴿ثُمَّ لْيَقْطَعْ﴾ نه يعني اين طناب را قطع بكند از همان بالا بيفتد بلكه ﴿ثُمَّ لْيَقْطَعْ﴾ يعني به وسيله ي اين طناب مسافتِ بين الأرض و السماء را طي كند قطع مسافت كند برود حالا آسمان, آسمان هم برود حكم همين است بر فرض آسمان هم برود نمي‌تواند خشمش را فرو بنشاند اين خشم از درون اوست

پس چه ضمير به حضرت برگردد چه به «مَن» قطع چه به معناي بريدن و انقطاع آن حبل باشد چه به معني قطع مسافت علي جميع تقادير معنايش اين است كه هيچ كاري از چنين شخصِ بدخشمي ساخته نيست كه خشم خودش را فرو بنشاند براي اينكه اين آتش از درون است حالا شما مكرّر از بيرون سطل سطل آب مي‌ريزيد خب وقتي از درون شخص مشتعل است ﴿نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ﴾ شما بر فرض بيرون آب بريزيد مشكل درونش را حل نمي‌كند كه مشكلِ اينها جهلِ اينهاست تنها چيزي كه اين مشكل را حل مي‌كند علم و فرهنگ است نه نردباني كه بالا ببرد نه آن عمقي كه, حَفري كه شما در درون زمين بِكَنيد. اگر آنجا بروي, بروي از عمق زمين معجزه‌اي بياوري يا در اوج آسمانها معجزه‌اي داشته باشي ﴿فَتَأْتِيَهُم بِآيَةٍ﴾ اثر ندارد ﴿وَلَوْ شَاءَ اللّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَي الْهُدَي فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ﴾ بنابراين تنها مشكل اينها خودِ اينها هستند هر معجزه‌اي كه بياوري اينها مي‌گويند سِحر است ديگر

در ایات قبل افراد را به چند گروه تقسيم كرده است فرمود: «مِن الناس كذا, مِن الناس كذا, مِن الناس كذا» بعضيها تابع‌اند ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَّرِيدٍ﴾ بعضيها مَتبوع‌اند ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلاَ هُدي وَلاَ كِتَابٍ مُنِيرٍ ٭ ثَانِيَ عِطْفِهِ﴾ بعضيها پيرو هوا و هوس‌اند فرمود: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَي حَرْفٍ﴾ اين گروهي كه در آيه ي پانزده ذكر فرمود: ﴿مَن كَانَ يَظُنُّ﴾ برخيها احتمال دادند كه اين دنباله ي همان ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَي حَرْفٍ﴾ باشد لذا با «واو» عطف نشده يك, و نفرمود: ﴿وَمِنَ النَّاسِ﴾ دو, اين دنباله ي همان ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَي حَرْفٍ﴾ است اين يك احتمال است

تفسیر تسنیم

آیه پر مناقشه
آیه 15 از آیه های پر اختلافِ مفسران است ، ولی ما با توجه به اصول تفسیری خویش اشکالی در آن نمی بینیم ، چنانکه ذیلا عرض میکنیم :

خلاصه محتوای سوره میگوید :

درس: اي مسلمانان! به تکاليف عبادي که از سوي خدايتان مقرر شده و لو اينکه سخت به نظر آيد رو کنيد و راه خود را کاملاً از کافران جدا نمائيد.

خلاصه محتوای پاراگراف میگوید :

درب : ای مردم! حرکت پیامبر رو به پیروزی است، به او بپیوندید و وضع مومنان وکفار در آخرت بسيار متفاوت خواهد بود و راهتان را از آنها جدا کنيد.

چیزی که در هر دو عصاره پررنگ است این است :

1 – نکوهش کافران ، 2 – اعلام منصور بودن آنحضرت از سوی خداوند .

خوب ، حالا اگر به آیه 15 برگردیم و این دو نکته را در آن پیگیر شویم ، خواهیم دید همه عناصر مفهوم است :

«هُ» در «ینصره» به پیامبر (ص) مربوط میشود .

«من کان یظن ان لن ینصره الله» به گمان کافران در باره آنحضرت مربوط میگردد.

«یذهبن کیده» به خداوند مربوط میشود که در طول این مدتِ طولانیِ از بعثت تا هجرت ، انواع و اقسام کیدها و توطئه های عظیم کفار را از آنحضرت برگرداند و خنثی نمود .

«ما یغی» به انگیزه کفار برای آنهمه مکائد و توطئه ها اشاره دارد که همه آنها به علت «غیظ»ی بوده که آنان از آنحضرت و مانع شدن خداوند از به ثمر رسیدن کید آنها ، به دل داشتند .

با توجه به مجموع آنچه عرض شد تفسیر آیه این میشود :

کسانی از کافران که فکر میکردند خداوند هرگز پیامبر را یاری نخواهد کرد ، بهتر است به جائی بروند که دید وسیع تری داشته باشند (الی السماء) و ذهن خویش را از احساسات درونی شان خالی کنند (ثم لیقطع) و نیک بنگرند (فلینظر) که آیا توطئه هایشان میتواند از بین ببرد (هل یذهبن کیده) آنچه را که علت غیظ شان است که عبارت باشد از آنهمه الطاف الهی نسبت به پیامبر ؟

یعنی اینکه ای کفار! بس نیست؟ اگر میتوانستید موفق شوید تا حالا که او درچنگ شما بود می باید موفق شده باشید ، حالا که او از چنگ شما خارج شده ، و هجرت کرده ، وقت آن نرسیده که بخود آیید؟

این بود تفسیر ما ، حال ببینید تفاسیر در این مورد چه مطالب عجیب و غریبی گفته اند

تفسير مرحوم گنجه اي

مَنْ كٰانَ يَظُنُّ أَنْ لَنْ يَنْصُرَهُ اَللّٰهُ فِي اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى اَلسَّمٰاءِ ثُمَّ‌ لْيَقْطَعْ فَلْيَنْظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ مٰا يَغِيظُ. بيشتر مفسران مى‌گويند: ضمير «ينصره» به حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله برمى‌گردد و معناى آيه چنين است: اگر كسى از ميان مشركان مى‌پندارد كه خدا، پيامبرش محمّد صلّى اللّه عليه و آله را يارى نمى‌كند، بايد به‌وسيلۀ ريسمانى خفه شود؛ زيرا خدا حتما او را يارى مى‌كند.
لكن سياق آيه اين نظريه را ترجيح مى‌دهد كه ضمير به «مَنْ كٰانَ يَظُنُّ‌» برمى‌گردد، زيرا محمّد صلّى اللّه عليه و آله در آيه ذكر نشده است. بنابراين، معناى آيه چنين مى‌باشد: كسى كه گرفتارى برايش پيش آيد و از قضا و قدر الهى به خشم آيد و از كمك خدا در دنيا و پاداش او در آخرت - در صورتى كه شكيبايى كند - نااميد گردد، چنين فردى هيچ وسيله‌اى ندارد، جز اينكه خود را به سقف خانه‌اش بياويزد و از طريق خفه كردن، دست به خودكشى بزند و آن‌گاه بنگرد كه آيا اين كار، خشم او را از بين مى‌برد و هدف او را تحقق مى‌بخشد؟

انسان خردمند هرگاه گرفتار پيشامدى شود، با كمك خواستن از خدا در اين پيشامد و در امور مهمّ ديگر، تلاش مى‌كند تا از آن رهايى يابد. اگر راهى براى رهايى پيدا كرد كه همان را دنبال مى‌كند و در غير اين صورت، كار را به خدا وامى‌گذارد و چشم‌انتظار فرصت‌ها مى‌نشيند.
تفسير کاشف مغنیه، محمدجواد ، جلد 5 ، صفحه 517

هركه مى‌پنداشته است (كه) خدا او را در دنيا و آخرت هرگز يارى نخواهد كرد، پس وسيله‌اى سوى آسمان در كشد (و خود را حلق‌آويز كند)؛ سپس (آن را) بى‌چون بِبرَد؛ آن‌گاه همى بنگرد (كه) آيا نيرنگش چيزى را كه مايه‌ى خشم اوست حتماً از ميان خواهد برد؟ (15)

آيۀ 15 - اين آيۀ مثالى براى حقيقت (فقر الى اللّٰه) آورده است، تا گمان كسانى را كه خيال مى‌كنند خدا هرگز آنها را يارى نمى‌كند باطل كند كه براى تثبيت اين گمان باطل وسيله‌اى را به آسمان پيوند دهند سپس آن را بگسلند.

آيا در اين صورت همچنان به آن پيوند گسسته پايدارند؟
اين مثال بيانگر همين حقيقت است كه اگر يارى مداوم خداى متعال نباشد همگان با قطع پيوند ربّانى به نابودى مى‌گرايند، بر مبناى فقر محض آفريدگان و غناى محض آفريدگار، همان گونه كه آفريدگان در آغاز، نياز اصلى به آفريدگار داشته‌اند كه اگر او نبود اينها هرگز نبودند، جريان پس از آفرينش و استمرار آن نيز همين‌گونه است كه اگر آنى خدا به اين آفرينش استمرار ندهد، همان لحظۀ نابودى آنان خواهد بود: اگر نازى كند از دم فروريزند قالب‌ها «سبب» در اصل لغت طنابى است كه به‌وسيله آن از درخت خرما بالا مى‌روند و اينجا كل وسايل مادى و معنوى و كل وسايلى كه با آن يا در آن كارى انجام مى‌دهند و از كل اسباب ظاهرى و غير ظاهرى، قابل استفاده از آن يا به‌وسيله آن و غير قابل استفاده " وَ آتَيْنٰاهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ سَبَباً " (84:18) كل اين اسباب سه‌گانۀ زمينى يا حتى وسايلى آسمانى را بياورند و از زمين به‌سوى آسمان تا جايگاه رزق مردمان " فِي اَلسَّمٰاءِ رِزْقُكُمْ وَ مٰا تُوعَدُونَ‌.

اين آيه همچنين بيانگر اين واقعيت است كه پيوند زمينيان به آسمانيان امكان‌پذير است و اين تعبير اضافه بر بيان اين حقيقت علمى، حقيقتى است عميق در فلسفۀ ارتباط با آفريدگار كه ارتباط با او را همچون ارتباط به آسمان خوانده و قطع اين رابطه همچون قطع پيوند آسمانى است كه در همان لحظه، هنگامۀ سقوط تحقق مى‌پذيرد.

تفسیر فرقان

ویرایش بوسیله کاربر 1403/03/10 11:59:12 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#6 ارسال شده : 1403/03/10 11:42:45 ق.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 987
Iran (Islamic Republic Of)

47 تشکر دریافتی در 28 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره حج: نکات تفسیری ایات 16 تا 18 سوره حج

وَكَذَلِكَ أَنْزَلْنَاهُ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ وَأَنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يُرِيدُ ﴿۱۶﴾و بدين گونه [قرآن] را [به صورت] آياتى روشنگر نازل كرديم و خداست كه هر كه را بخواهد راه مى ‏نمايد (۱۶)
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴿۱۷﴾كسانى كه ايمان آوردند و كسانى كه يهودى شدند و صابئى‏ ها و مسيحيان و زرتشتيان و كسانى كه شرك ورزيدند البته خدا روز قيامت ميانشان داورى خواهد كرد زيرا خدا بر هر چيزى گواه است (۱۷)

منظور از أَنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يُرِيدُ چیست؟ مگر هدایت، عمومی نیست؟
آن هدايت عمومي است كه (هُديً لِلنَّاسِ) عدّه‌اي قبول عدّه‌اي نكول آنها كه قبول كردند مي‌شود (يُؤْمِنَّ بِاللّهِ) مرحله ي ثاني, آنهايي كه مرحله ي ثاني را گذراندند (مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ) اينجا هم همين طور است (أَنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَن يُرِيدُ)

(إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ)خدا هر قومی را با کتاب خودشان می سنجد و دسته بندی می کند
او چون خيرالفاصلين است قولش فصل‌الخِطاب است, خير الحاكمين است قضاي او هم خيرالقضاست بين همه ي اينها داوري مي‌كند يهوديها را با كتابشان, مسيحيها را با كتابشان, مجوس را با كتابشان و هكذا و هكذا و هكذا, هم اينها را از هم جدا مي‌كند يك, اين جدايي برون‌مرزي هم در داخله ي اينها, اينها را با حساب و كتاب خودشان از يكديگر جدا مي‌كند اين فصل‌الخِطاب درون‌مرزي اينها را هم از هم جدا مي‌كنند برابر كتابشان, اعمال خودشان اعمال آنها را مي‌سنجند
فرمود خدا فاصِل است (إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ) چرا او فاصل است؟ خب اگر او قاضي است او داور است شاهدش چه كسي است؟ فرمود خدا خيلي شاهد دارد اوّلين شاهد خودش است (إِنَّ اللَّهَ عَلَي كُلِّ شَيْ‌ءٍ شَهِيدٌ) بنا بر اينكه شهيد به معني شاهد باشد.

تفاوت معنای إِنَّ اللَّهَ عَلَي كُلِّ شَيْ‌ءٍ شَهِيدٌ با ان الله بكل شيء شهيد
اين (إِنَّ اللَّهَ عَلَي كُلِّ شَيْ‌ءٍ شَهِيدٌ) غير از «ان الله بكل شيء شهيد» است اين شهيد نمي‌تواند به معني شاهد باشد به معني مشهود است در آيه ي (أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَي كُلِّ شَيْ‌ءٍ شَهِيدٌ) هم آنجا همين مطرح است يك وقت مي‌گوييم (إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ) اين «حقٌّ لا ريب فيه» (بِكُلِّ شَي‌ءٍ بَصِيرٌ), «بكلّ شيء سميع», «بكلّ شيء شهيد» اين درست است اما اگر گفتيم (عَلَي كُلِّ شَيْ‌ءٍ شَهِيدٌ) اين شهيد اگر به معني عَليم باشد, اگر به معني شاهد باشد كه با «علي» استعمال نمي‌شود ما بخواهيم بگوييم خدا همه چيز را مي‌بيند همه چيز را مشاهده مي‌كند بايد بگوييم «بكلّ شيء شهيد» ديگر نه (عَلَي كُلِّ شَيْ‌ءٍ شَهِيدٌ) اما اگر «عليٰ» گفتيم اين شهيد را الاّ ولابد به معني مشهود بايد بگيريم خداي سبحان بالاي هر چيزي مشهود است يعني شما هر چيزي را بخواهي ببيني اول خدا را مي‌بيني منتها حالا نابينايي حرف ديگر است مشكل خود شماست او بالاي هر چيزي است

ایامعیار نجات مسلمان یا یهودی یا مسیحی بودن است؟
معيار اين فِرق آن مطلبي است كه در ذيل آيه ي 62 بقره آمده يعني هيچ كدام از اينها معيار حقّيّت و حقانيّت نيست هر كس در هر عصري كه زندگي مي‌كند اگر اين سه اصل را رعايت كند اهل سعادت است:

اصل اول: ايمان به خدا, اصل دوم: ايمان به قيامت, اصل سوم: عمل صالح. در قبل هم به عرض رسيد كه در فرهنگ قرآن عملي صالح است كه مطابق با حجّتِ عصر باشد اگر عملي مطابق با حجّت عصر نبود مطابق با دينِ منسوخ بود آن عمل, عمل صالح نيست و اگر عمل صالح بود و منظور عملِ صالح اين است كه مطابق با شريعت و حجّت آن عصر بود يقيناً پيامبر آن عصر را هم اين شخص قبول كرده كه طبق دستور او عمل مي‌كند.

چهار ركن اساسي كه باعث ورود در بهشت است حاصل است اول توحيد, بعد معاد, سوم وحي و نبوّت, چهارم عمل به دستور اينها.
اين سومي و چهارمي با يك تعبير بيان شده و آن اين است كه (وَعَمِلَ صَالِحاً) زيرا عملي در فرهنگ قرآن صالح است كه مطابق با حجّت عصر باشد نه مطابق با دينِ منسوخ, اگر عمل صالح بود يعني مطابق با حجّت عصر بود اين شخصِ عامل, صاحبِ آن حجّت را يعني آن وليّ را, آ‌ن پيغمبر را, آن امام را به نبوّت و امامت پذيرفته است (يك) برابر دستور او عمل مي‌كند (دو), اين سومي و چهارمي با يك جمله بيان شده اوّلي و دومي هم هر كدام با يك جمله ي مستقل. براي سعادتمند شدن و ورود در بهشت غير از اين چهار امر چيز ديگر لازم نيست. ايمان به مبدأ, ايمان به خدا, ايمان به قيامت, ايمان به وحي و نبوّت و عمل طبق دستور اينها, اين معيار است لذا در پايان آيه 62 جمع‌بندي كرده فرمود عناوين و امثال ذلك دخيل نيست هر كسي در هر زماني در هر زميني كه زندگي مي‌كند وقتي سعادتمند است كه اين چهار امر را داشته باشد كه سه امر مربوط به اصول است و يك امر هم مربوط به فروع.

جريان #مجوس غير از جريان زرتشت است
ممكن است زرتشت شناخته‌شده نباشد تاريخ ولادت آنها, شخصيت او مشخص نباشد برخي او را نبيّ بدانند برخي او را مُتنبّي بدانند اما مجوس يك نِحله ي پذيرفته شده ي اهل كتاب است بنابراين كسي كه پژوهشگر است بايد بين عنوان مجوس كه در فقه به عنوان اهل كتاب شناخته شدند و تعبير علامه در تذكره و بسياري از فقهاي ما در كتابهايشان از مجوس جِزيه گرفته مي‌شود مانند يهود و مسيحيّت, بين عنوان مجوس و بين شخص زرتشت بايد فرق گذاشت (يك), و درباره ي زرتشت هم بايد بحث كرد كه آيا زرتشت يك نفر بود يا چند نفر, گاهي عنوان براي يك صاحبْ سِمت است مثل اينكه سلاطين ايران را مي‌گفتند كِسرا, فرمانروايان مصر را مي‌گفتند فرعون, فرمانروايان چين را مي‌گفتند خاقان, فرمانروايان روم را مي‌گفتند قيصر, بخشي كه نمرود زندگي مي‌كرد هم آن را هم احتمال دادند كه فرمانروايان آ‌ن منطقه را بگويند نمرود اينها لقب عام است نه شخص خاص, بنابراين دو مطلب بايد روشن بشود يكي اينكه مجوس غير از عنوان زرتشت است كه اگر در احتجاج مرحوم طبرسي و مانند آن درباره ي شخص زرتشت آمده كه او مُتنبّي است نه نبيّ با عنوان مجوس كه تذكره علامه و ساير كتابهاي فقهي اينها را به عنوان اهل كتاب مي‌دانند اين بايد فرق گذاشت يك, دوم اينكه آيا زرتشت يك شخص معيّن است يا عنواني است براي رهبران مذهبي آن عصر ايران.



تفسیر تسنیم

حج:18
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَكَثِيرٌ مِّنَ النَّاسِ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ وَمَن يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ
آیا ندیده‌ای [=توجه و نظر نکرده‌ای] هر که در آسمان‌ها و زمین است [=همة موجودات زنده] و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم [آگاهانه و از سر ایمان] خدا را سجده مي‌کنند [=به نظامات او تسلیم و در خدمت مشیت او مشغولند] و بر بسیاری [از مردم به دلیل امتناع از تسلیم به نظامات تشریعی] عذاب محقق گشته است [عذابی ناشی از عملکرد سوء خودشان] و هر که را خدا [به خاطر تکبرش از تسلیم به نظامات خود] خوار گرداند، گرامی دارنده‌ای برایش نخواهد بود، مسلماً خدا [هر] آنچه [از طریق نظاماتی که بر جهان حاکم ساخته] بخواهد مي‌کند.
______________
- در این آیه سجده ده مخلوق را مطرح کرده است [آسمان‌ها و زمین و...] منظور از سجده، همان سر تسلیم نهادن به نظامات تکوینی و تشریعی خدا در جهان هستی است که در آیات بسیاری از قرآن به آن تصریح شده است [از جمله: رعد 15 (13:15) ، نحل 49 (16:49) ، رحمن 6 (55:6) ]. آدمیان نیز همگی خواه ناخواه به نظامات تکوینی خدا در وجود فیزیکی خود تسلیم‌اند، اما بسیاری از آنها به نظامات تشریعی او [در پیروی از آنچه رسولانش مطرح کرده و در کتاب‌های دینی نازل شده] سجده کننده‌اند و بسیاری هم سرپیچی مي‌کنند.

تفسیر بازرگان

تقسیم کل انسانها به دو گروه ساجد و غیر متواضع در برابر خدا

فرمود: (أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَن فِي السَّماوَاتِ) سماء و اهل سماء (وَمَن فِي الْأَرْضِ) يعني زمين و اهل زمين پس اينجا (مَن فِي الْأَرْضِ) از اين فِرَق شش‌گانه هر كه باشد ساجد است يعني در:
نظام تكوين, درست است به نظام تشريع ما شش گروه و نِحله را شمرديم ولي در نظام تكوين همه مُنقاد و مطيع‌اند تابع قضا و قَدَر الهي‌اند نمي‌توانند غير از اين بكنند همه‌شان مختارند در نظام تشريع ولي در نظام تكوين همه‌شان در تحت فرمان الهي‌اند و منقادند.
پس گرچه از نظر تشريع مردم شش گروه شدند از نظر تكوين بيش از يك گروه نيستند (مَن فِي الْأَرْضِ)
ارض و اهلش, شمس و قمر و نجوم و جبال و شجر و دواب اين تمام شد
(وَكَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ) چون عطف به منزله ي تكرار آن فعل است اين‌چنين مي‌شود كه «يسجدُ له كثيرٌ مِن الناس»
اين عطف است يك (يَسْجُدُ) ديگر در كار است نظام تكوين تمام شد.

نظام تشريع رسيديم فرمود در نظام تكوين هر كه روي زمين است ساجد است از اين فِرق شش‌گانه چه بچه چه غير بچه همه تابع‌اند, چه بالغ چه غير بالغ, چه مكلّف چه غير مكلّف ولي در نظام تشريع مردم دو قِسم‌اند (وَكَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ) بر اساس نظام تشريع اينها سجده مي‌كنند (وَكَثيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ) اينها سجده نمي‌كنند و عذاب مستحقّ‌اند منتها همين سجده نكردن سبب معذّب شدن اينهاست
اينجا كه فرمود: (كَثيرٌ ) كثيرِ نفسي است نه كثيرِ نسبي عدّه ي زيادي سجده مي‌كنند عدّه ي زيادي از سجده اِبا دارند اين نظام تشريع است ديگر نفرمود عدّه ي زيادي اِبا دارند فرمود عدّه ي زيادي استحقاق عذاب دارند براي اينكه همان ابا كردن سبب معذّب شدن اينهاست (وَكَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ) يعني (أَلَمْ تَرَ) كه خيليها اهل سجده‌اند (وَكَثيرٌ) اهل سجده نيستند كه (حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ) و هر كسي كه عذاب بر او سزاوار شد بايد بداند اين به تعذيبِ الهي است اين خودبه‌خود نيست

تفسیر تسنیم

ویرایش بوسیله کاربر 1403/03/10 11:53:28 ق.ظ  | دلیل ویرایش: ویرایش

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#7 ارسال شده : 1403/03/14 10:49:01 ق.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 987
Iran (Islamic Republic Of)

47 تشکر دریافتی در 28 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره حج : ایات 19-24


تقسیم مردم به دو گروه کلی و بیان سرنوشت انها

حج:19
هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِّن نَّارٍ يُصَبُّ مِن فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِيمُ
این دو گروه [یعنی گروه سجده کننده و تسلیم به نظامات تشریعی خدا و گروه منکر و امتناع کننده از سجده] دربارة ربّ [=صاحب اختیار] خود به جدال [=گفتگوی ستیزه‌گرانه و رویاروئی؛ در طول تاریخ] پرداخته‌اند. 26 پس برای کسانی که [حقایق را] انکار کردند، جامه‌هائی از آتش بریده گردد 27 [و] از فراز سرشان آب سوزان بر آنها ریخته مي‌شود.28

______________
26- کلمة خصم را برخی «دشمن» ترجمه کرده‌اند که چندان درست نمي‌باشد. فرق عداوت با خصومت در این است که در عداوت دشمنی قلبی غلبه دارد، و در خصومت دشمنی لفظی. این سخن را مي‌توان از 18 موردی که مشتقات کلمه خصم در قرآن آمده است به روشنی دریافت کرد. در واقع خصومت، جدال لفظی و دعوای زبانی است و اشاره این سوره به بگو مگو و مشاجره است.

27- «بریده شدن لباس»، اصطلاحی است که تناسب آن را با قد و قواره هر شخص تداعی مي‌کند، اما «ثِیَابٌ»، که به پوشش فراگیر بیرونی [مثل رداء یا چادر] گفته مي‌شود، از ریشة «ثوب» است که معنای برگشتن به حالتی که برای آن در نظر گرفته شده دارد. پس به لباس از آن جهت ثیاب گفته مي‌شود که با بریدن و دوختن پارچه یا بافتن آن، به الگو و طرحی که مورد نظر بود رسیده است.
«ثوابِ» اعمال نیک و بد نیز شبیه همان لباسی است که برای خود مي‌دوزيم، جزای کاری است که به خود شخص برمي‌گردد، تجسم عملی است که در قیامت برای عامل آن تحقّق مي‌يابد.
بسیاری از مردم به آراسته بودن ثیاب بیرونی [لباس‌های فاخر] اهمیت مي‌دهند و از گفتار و رفتاری که شخصیت و جلوه ناپسندی به آنها مي‌دهد، غافل‌اند. در اولین آیاتی که بر پیامبر(ص) نازل شده، توصیه به همین پاکیزه داشتن ثیاب‌های رفتاری و دوری از پلیدی است: وَثِیَابَكَ فَطَهِّرْ وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ [مدثر 4 (74:4) و 5]
اگر در این سوره از ثیاب آتشین دوزخیان هشدار داده، در سوره‌های انسان 21 (76:21) و کهف 31 (18:31) ، به ثیاب‌های بسیار نفیس و زیبای بهشتیان نیز بشارت داده است.

28- «صَبُّ » ریختن است، ریختنی مستمر و از بالا مثل باران [أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا- عبس 25 (80:25) ]. چنین تعبیری درباره ستمگران، در آیه 48 سوره دخان نیز آمده است [ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذَابِ الْحَمِیم]. اما چرا از بالای سر [فَوْقَ رَأْسِهِ]؟ آیه سوره دخان درباره فرعون است که خود را «بالا سر» و «فوق» مردم مي‌دانست و به تعبیر قرآن از برتری جویان از حدّ گذشته بود [کان عالیاً من المسرفین]. درباره کسانی که از موضع برتر خود، ستمگرانه آتش ستم بر مردم مي‌بارند است که گفته مي‌شود روز قیامت آثار ظلم‌شان بر سر خودشان مي‌بارد و به آنها گفته مي‌شود، بچشید که شما همان [به خیال خود] شکست ناپذیران گرامی داشته شده‌اید [ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذَابِ الْحَمِیمِ ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْكَرِیمُ- دخان 48 (44:48) و 49].

حج:20
يُصْهَرُ بِهِ مَا فِي بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ
که بدان، هر آنچه در شکم دارند و پوست‌شان گداخته مي‌شود. 29

______________
29- خوردن الزاماً با دهان نیست، خوردن مال یتیم [نساء 10 (4:10) ]، رشوه خواری [مائده 62 (5:62) ]، مال مردم خواری [توبه 34 (9:34) ]، رباخواری [بقره 275 (2:275) ونساء 161 (4:161) ]، ارتزاق حرام از طریق دین [بقره 174 (2:174) ] و میراث خواری [فجر 19 (89:19) ] نیز خوردن است. آنهائی که در دنیا این چنین ارتزاق مي‌کنند، در آخرت نیز از نتیجه همین خوردن‌های باطل تغذیه خواهند کرد.
معنای «صهر» [در: یُصْهَرُ بِهِ مَا فِی بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ] گداخته شدن چیزی با عامل دیگر است، همچنانکه به داماد و هر نسبت خونی که با ازدواج پدید آید، صهر مي‌گويند. ستمگران با بلائی که بر بالای سرشان نازل مي‌شود، محتویات بطن‌شان، [که همان دستاوردهای ظالمانه از حقوق مردم است] گداخته مي‌گردد. بطن هر چیز، همان باطن و ذات آن است. اینکه در قرآن آمده است، خورندگان مال یتیم، آتشی را در دل خود مي‌خورند، منظور باطنی ساختن این ستم در وجود خودشان است و گرنه بدیهی است که هر چه مي‌خوريم در شکم مي‌رود!

حج:21
وَلَهُم مَّقَامِعُ مِنْ حَدِيدٍ
و [کیفر] ایشان را گرزهائی از آهن است. 30

______________
30- «مَقَامِعُ» جمع «مِقْمَعَه»، به معنای ظاهری گرز است، گرزی برای دفع و طرد دشمن. اصل این کلمه همان دفع کردن است. اما نکره آمدن «حدید» [مَقَامِعُ مِنْ حَدِیدٍ] نشانگر ماهیت ناشناخته آن است و اگر همان آهن شناخته شده بود، با الف و لام معرفه مي‌آمد. ثانیاً معنای اصلی حدید، از ریشه «حَدْ»، همان حد و مرزی است که مانع تجاوز بیگانه مي‌شود، حدید نیز معنائی مشابه مقامع دارد. اگر به آهن حدید گفته شده، به دلیل صلابت آن در ساخت ادوات جنگی است که دشمن را دفع مي‌کند و اگر به چشم تیزبین و دقیق یا زبان تیز و گزنده حدید گفته مي‌شود [ق 12 (50:12) و احزاب 19 (33:19) ] به دلیل همان نافذ بودن نگاهی است که نادیدنی ها را کنار مي‌زند و مخالف را با زبان محکوم و مطرود مي‌کند. صرف نظر از معنای ظاهری آیه، منظور مکانیسمی است که ستمگران را از سعادت آخرت مانع مي‌شود و دفع مي‌کند.

حج:22
كُلَّمَا أَرَادُوا أَن يَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ
که هرگاه بخواهند از غمی در دوزخ برون آیند، 31 بدان بازشان گردانند 32 و [به آنها گفته مي‌شود] بچشید عذاب سوزان را.

______________
31- معنای اصلی غم، پوشاندن است، به همین دلیل به ابر فراگیری که خورشید و آسمان را مي‌پوشاند، «غمام» مي‌گويند. و حزن و اندوهی را نیز که بر آدمی تسلط مي‌يابد غم مي‌نامند. به نظر مي‌رسد منظور از غمی که دوزخیان را فرا مي‌گيرد، عام‌تر از غم و غصه‌ای باشد که بر دل آنان سایه مي‌افکند، این غم، فراگیری و سلطه آثار و عواقب عملکردهای ستمگرانه است.

32- این غم چون درونی و ذاتی است، ناشی از محیط بیرونی نیست که بتوان از آن خارج شد، اصلاً دوزخ چیزی جز تشعشع همان درون‌های آتش‌زا نیست، به گونه‌ای که ستمگران را اگر به بهشت هم ببرند، آنجا را نیز دوزخی مي‌کنند. آتش دوزخ به تعبیر قرآن از دل‌ها زبانه مي‌کشد [نَارُ اللهِ الْمُوقَدَهُ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَهِ- همزه 6 (104:6) ] و سوخت این آتش نه نفت و هیزم، بلکه آدمیان سنگدل و سنگ‌هایند [...وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ...- تحریم 6 (66:6) ].

تفسیر بازرگان

پس اول فِرَق شش‌گانه (ایه 17) بعد اينها را جمع‌بندي كرد فرمود بعضيها حق‌اند بعضي باطل بيش از دو فرقه ما نداريم يك عدّه حق‌اند يك عدّه باطل. بعد از اينكه فرمود اينها گرچه از نظر طوايف كلامي شش گروه‌اند از نظر حق و باطل بيش از دو گروه نيستند بعد از اينكه فرمود اينها دو گروه‌اند آن‌گاه به صورت تثنيه ذكر كرد در آيه ي نوزده (هذَانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا)
پس اينجا دو مطلب است:

اوّل به لحاظ تفصيل فرمود اينها شش گروه‌اند، دوّم به لحاظ جمع‌بندي و اجمال فرمود اينها دو گروه‌اند گاهي به لحاظ اين جمع‌بندي فعل يا ضمير يا اشاره را تثنيه مي‌آورد مي‌فرمايد: (هذَانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا) گاهي به لحاظ آن تفصيلِ شش‌گانه فعل را جمع مي‌آورد يا ضمير را جمع مي‌آورد مي‌فرمايد: (اخْتَصَمُوا) لذا در اول تثنيه است بعد جمع (هذَانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا) به لحاظ آن فِرَق شش‌گانه جمع، به لحاظ اينكه جمع‌بندي شده بيش از اين دو فرقه نيستند تثنيه (هذَانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا) مشابه اين هم در تعبيرات ديگر هست كه دارد (وَمِنْهُم مَن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّي إِذَا) كذا كه گاهي ضمير مفرد است و گاهي ضمير جمع، اينها كه حق‌اند گرچه جمعيّتشان زياد است به لحاظ حق بودن فعل يا ضمير مفرد است به لحاظ كثرت جمع درباره ي باطل هم بشرح ايضاً آن (وَمِنْهُم مَن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ) از اين قبيل است (هذَانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ) درباره ي پروردگارشان در اصل وجود و عدم ـ معاذ الله ـ اختلاف كردند در وحدت و كثرت اختلاف كردند در جسميّت و غير جسميّت اختلاف كردند در توحيد و تَثليث اختلاف كردند در توحيد و تثنيه اختلاف كردند، آن‌كه گفت عُزير ابن‌الله است گرفتار تثنيه شد آن‌كه گفت مسيح ابن‌الله است گرفتار تثليث شد.

اختلاف درباره ي ذات اقدس الهي كردند و جمع‌بندي‌اش اين است كه بعضي حق‌اند بعضي باطل
خب حالا خداي سبحان كه فصلِ خصومت مي‌كند بين اين فِرَق شش‌گانه نحوه ي داوري‌اش چيست؟ به چه كسي پاداش مي‌دهد به چه كسي كيفر؟ پاداش چگونه است كيفر چگونه است؟ اينها را مشخص مي‌كند. فرمود: (فَالَّذِينَ كَفَرُوا) در اينجا با فعل مجهول ذكر مي‌كند نمي‌فرمايد ما اينها را به جهنم مي‌بريم، ما براي اينها جامه ي عذاب مي‌دوزيم، ما براي اينها (مَّقَامِعُ مِنْ حَدِيدٍ) فراهم مي‌كنيم همه ي فعلها را به صورت مجهول ذكر مي‌كند مي‌فرمايد: (فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِن نَّارٍ) جامه‌اي از آتش براي اينها ساخته مي‌شود بُرِش مي‌شود يك خياط بُرش مي‌كند بعد مي‌دوزد ما براي اينها يعني براي اينها پيراهني از آتش تقطيع مي‌شود قطعه قطعه مي‌شود آستينش جدا، سينه‌اش جدا، پشت سرش جدا، دامنش جدا و مانند آن خب، اين براي بدنِ آنها (يُصَبُّ مِن فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِيمُ) آن آبِ داغِ گداخته را بالاي سر اينها مي‌ريزد خب، آثار آن پيراهنِ آتش و اين نار و حميم و آبِ گداخته اين است كه (يُصْهَرُ بِهِ مَا فِي بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ) آن‌قدر اين گداختگي آن آبي كه بالاي سرِ اينها ريخته مي‌شود و آن‌قدر حرارت اين پيراهني كه اينها در بَر كرده‌اند زياد است كه هم ظاهر اينها را مي‌سوزاند هم باطن اينها را، (يُصْهَرُ) يعني گداخته مي‌شود، گداخته مي‌شود از شدّت حرارت آن پيراهنِ ناري و اين حميم، آنچه در بطنِ اينهاست و آنچه به نام پوست است يعني ظاهر و باطن گداخته مي‌شود (يُصْهَرُ بِهِ مَا فِي بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ) يعني «يُصهرُ الجلود» خب، اين براي پيرهن آن هم براي آبِ داغ اين هم براي درجه ي حرارت بعد كوبه‌اي از آهن بالاي سر اينها مرتب اينها را مي‌كوبد (وَلَهُم مَّقَامِعُ مِنْ حَدِيدٍ):
اينها هر وقت مي‌خواهند از عذاب بيرون بيايند نمي‌توانند (كُلَّمَا أَرَادُوا أَن يَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ) از اين جهنّم بخواهند خودشان را بيرون بكِشند در اثر شدّت اندوه و غم و عذاب (أُعِيدُوا فِيهَا) اينها دوباره برگردانده مي‌شوند.
اين قدرت بيرون آمدن ندارد كه (كُلَّمَا أَرَادُوا) يعني هر وقت بر اساس اينكه فطرتشان مي‌خواهد از اين آتش نجات پيدا كند همين كه اراده كردند كه بيرون بيايند ماندنشان تحكيم مي‌شود نه اينكه اينها بيرون مي‌آيند دوباره برمي‌گردند

حرفهاي تلخي را هم از مسئولان جهنم مي‌شنوند (ذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ) به آنها مي‌گويند اين را بچشيد

فرمود اين فريقانِ خصمان گروه اول اين طورند اما گروه دوم كه حق‌اند خداي سبحان عهده‌دار پاداش اينهاست اوّلين تفاوت آن است، در آ‌نجا به صورت فعل مجهول ذكر كرده فرمود: (قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِن نَّارٍ) اما اينجا كه گروه حق‌اند، فريق حق‌اند اول به نام ذات اقدس الهي شروع شده كه خداي سبحان عهده‌دار پاداش اينهاست (إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ) حالا اين جنّات را وصف مي‌كند
اين مؤمنان كه در چنين فضايي به سر مي‌برند (يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤاً) اينها اگر جامه‌اي دارند، اگر زيوري دارند، اگر زينتي دارند از اين قبيل است تَحليه مي‌شوند، مُحلاّ مي‌شوند، حِلْيه و زينت‌داده مي‌شوند به اين امور (يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ) دست‌واره‌هايي از طلا حالا از سنخ انگشتر هست، دستبند هست، چگونه هست اينها را در بهشت مشخص مي‌شود (وَلُؤْلُؤاً) اين (لُؤْلُؤاً) كه منصوب است عطف است بر محلّ (أَسَاوِرَ) نه بر (ذَهَبٍ) چون دست‌واره ي لؤلؤيي نيست دست‌واره ي طلايي هست اما دست‌واره‌هاي لؤلؤيي نيست ممكن است آن دست‌واره را با لؤلؤ مُرصّع كنند

در قبال كفّار كه حرفهاي تلخِ گدازنده‌اي هم مي‌شنيدند كه به آنها گفته مي‌شد (ذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ) اينها حرفهاي شيوا و شيرين مي‌شنوند (وَهُدُوا إِلَي الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ) به اين هدايت مي‌شوند به اين سَمت و سو حرفهاي خوب فرشته‌ها به اينها مي‌زنند نظير آنچه در حال احتضار و در حال قبض روح فرشته‌ها با سلام و درود از اينها روح را قبض مي‌كردند (الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِكَةُ طَيِّبِينَ) مي‌گويند (سَلاَمٌ عَلَيْكُمُ) در بخشهاي ديگر دارد (طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ) در اينجا هم حرفهاي طيّب، كرامتها، اجلالهايي را از فرشتگان دريافت می کنند
(وَهُدُوا إِلَي الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ) (اين يك) (وَهُدُوا إِلَي صِرَاطِ الْحَمِيدِ) دو، اين صراطِ حميد ديگر از آن چيزهايي است كه (فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُم) است
هم با آنها حرفهاي خوب مي‌زنند (يك)، هم اين (هُدُوا) كه فعل مجهول است يعني اينها راهنمايي مي‌شوند كه خود اينها هم خوب حرف بزنند و حرفِ خوب بزنند (دو)،
بعد مي‌فرمايد: (وَهُدُوا إِلَي صِرَاطِ الْحَمِيدِ) به طرف خدايي كه حميد است راهنمايي مي‌شوند كه آنجا بروند آنجا ديگر سخن از جسم نيست، سخن از درخت و حَجَر و شجر نيست در سوره ي مباركه ي «قمر» به اين صورت آمده كه (إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ ٭ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ)
اگر بهشتيها اين دو مرحله را دارند و يكي از محتملات آيه ي (وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ) همان معناي آيه ي پاياني سوره ي «قمر» باشد كه (إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ ٭ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ) اين بزرگواراني كه اين نعمتها را ادراك كردند راهنمايي مي‌شوند (إِلَي صِرَاطِ الْحَمِيدِ) به پيشگاه ذات اقدس الهي راهنمايي مي‌شوند كه آنجا بروند

درباره ي بهشتيها كه فرمود: (هُدُوا إِلَي الطَّيِّبِ) اگر اين (هُدُوا) عطف بر (الَّذِينَ آمَنُوا) باشد اين مربوط به دنياست لكن چون فاصله زياد است اين مربوط به دنيا نيست بلكه مربوط به پاداشهاي قيامت است كه در قيامت پاداشي كه داده مي‌شود دو قِسم است يكي اينكه اينها هدايت مي‌شوند به حرفهاي خوب نظير آنچه در آيه ي ده سوره ي مباركه ي «يونس» است كه باز قرائت مي‌شود و نظير آياتي كه در سوره ي مباركه ي «زمر» و مانند آن است كه بهشتيها مرتّب خدا را شكر مي‌كنند (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ) مي‌گويند, (وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاءُ) مي‌گويند و مانند آن, كه اين (هُدُوا إِلَي الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ) است و اين براي قولي است كه قائل خود اينها باشند يا نه, هدايت مي‌شوند به قولِ طيّبي كه قائل فرشتگان‌اند كه فرشتگان (يَدْخُلُونَ عَلَيْهِم مِن كُلِّ بَابٍ ٭ سَلامٌ عَلَيْكُم) اين (هُدُوا) كه فعل مجهول است به قولِ خوب هدايت مي‌شوند يا قائل خود اينها هستند برابر آيه ي سوره ي «يونس» يا قائل فرشتگان‌اند كه درباره ي اينها حرفهاي طيّب و طاهر دارند نظير آيه ي (سَلامٌ عَلَيْكُم) دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلاَمٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ)


إِلَي صِرَاطِ الْحَمِيدِ ) به هر تقدير اينها به طرف ذات اقدس الهي‌اي حركت مي‌كنند كه هم محمود است بالذّات، هم خودش را حمد مي‌كند و هم اينكه تمام حمدها براي خداي سبحان است چون حمد در برابر نعمت است بر اساس آن آيه‌اي كه فرمود: ( مَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ) محمودِ حقيقي و حميد به معناي محمودِ حقيقي خداي سبحان است ديگران را كه حمد مي‌كنيم به دستور الهي است اولاً و اينها چون وسايل ايصال نعمت‌اند ما مأمور حق‌شناسي هستيم ثانياً، وگرنه ( مَا بِكُم ) هم در برابر نعمت است يك، ( مَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ) دو، پس «فالحمد لله ربّ العالمين» او مي‌شود حميدِ محض.

تفسیر تسنیم


سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#8 ارسال شده : 1403/03/17 05:19:59 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 987
Iran (Islamic Republic Of)

47 تشکر دریافتی در 28 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره حج: نکات تفسیری ایات 25 و 26 سوره حج

منظور از بوانا مکان البیت چیست؟ یکسان بودن مسافر و مقیم در مسجدالحرام یعنی چه؟ منظور از تطهیر کعبه چیست؟

حج:25
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ وَمَن يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُّذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ
آنهائی که کفر ورزیدند [=حقایق را نادیده گرفته و انکار کردند] و مردم را از راه خدا [در گرایش به اسلام] و مسجدالحرام که آن را برای همه مردم، چه مقیم، چه مسافر، [دارای حقوقی] مساوی قرار داده‌ایم- باز مي‌دارند، و [نیز] هر کس در آنجا ستمی منحرف از حق مرتکب شود، 37 [همه را] از عذابی دردآور مي‌چشانيم. 38

______________
37- «إِلْحَادٍ» از ریشة «لَحَدَ»، انحرافی از حدّ تعادل و مسیر مستقیم است که نوعی بیعدالتی محسوب مي‌شود.

38- ضمیر جمعی [متکلم مع الغیر] در «نُذِقْهُ»، دلالت بر عوامل متعددی در نظامات الهی [از جمله بازتاب اعمال سوء فرد و نقش فرشتگان] مي‌کند که موجب نابساماني‌هائی در جامعه مي‌شود. بدیهی است وقتی زورمداران یک شهر، آزادی مردم را برای انتخاب آئین خود سلب کنند و زائران را از ورود به شهر و مسجدی که تعلق به همگان دارد بازدارند، علاوه بر آن، به شهروندان نیز ستم کنند، خیر و سعادت از جامعه رخت برمي‌بندد و با اختلاف و دشمنی پدید آمده، نعمت تبدیل به نقمت شده و محرومیت‌ها و معضلاتی حاصل مي‌شود که در اصطلاح قرآن «عذاب» نامیده مي‌شود.

حج:26
وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَن لَّا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ
و [به یاد آر] آنگاه که محل استقرار خانه را برای ابراهیم معین کردیم 39 [تا آن را بازسازی و آماده سازد، و گفتیم] که هیچ چیز را شریک من قرار مده و خانه مرا برای طواف کنندگان و [به عبادت] ایستادگان و راکعان و ساجدان پاکیزه گردان. 40

______________
39- در این آیه، به جای آنکه گفته شود مکان خانه را به ابراهیم نشان دادیم، الهام کردیم، راهنمائی کردیم و امثالهم، گفته شده است: «بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِیمَ مَكَانَ الْبَیْتِ». مشتقات کلمة «بَوَّأْنَا» 17 بار در قرآن آمده است که از بررسی آنها مفهوم‌ جایگیر شدن، اسکان دادن، قرین شدن با چیزی [مثل غضب خدا، گناه، و...] به دست مي‌آيد، اما در اینجا اسکان دادن نه به ابراهیم، بلکه به مکان خانه نسبت داده شده است، گوئی این مکان فرودگاه و منزل و مقصودی است که دلهای مؤمنان باید به آن فرود آید.

40- ظاهراً ساده‌تر به نظر مي‌رسيد اگر گفته مي‌شد خانه را برای طواف‌کنندگان و نمازگزاران پاکیزه گردان، اما ذکر جداگانه قیام، رکوع و سجود، در حالی که اجزاء همان نمازند، جای تأمل و تدبّر دارد. آیا منظور متوجه ساختن ما به معانی عمیق این کلمات در منظومه و معارف قرآنی نیست تا ذهن خود را از حرکات نشست و برخاست فراتر آوریم؟

تفسیر بازرگان

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا ) كه براي خودشان است (وَيَصُدُّونَ ) كه فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد اينها دوتا كار زشت انجام مي‌دهند يكي اينكه ( يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ ) نمي‌گذارند عدّه‌اي مسلمان بشوند دوم اينكه «يصدّون عن المسجد الحرام» نمي‌گذارند آنهايي كه اسلام آوردند وظيفه‌شان را انجام بدهند راجع به اينكه مؤمنان وظيفه‌شان را نسبت به مسجدالحرام انجام بدهند.

خبر (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا) يك احتمال اين بود كه خود جمله ي (وَمَن يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ) هست, دو احتمال ديگر را جناب فخررازي ذكر كردند:

يك اينكه (وَمَن يُرِدْ) عطف است بر (كَفَرُوا وَيَصُدُّونَ) خبر همه, جمله ي (نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ) است (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا) يك, (وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ) دو, (وَمَن يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ) سه, خبر همه جمله ي (نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ) است. احتمال ديگري كه ايشان همچنين در كتابهاي قبل از تفسير فخررازي آمده است اين است كه خبر (إِنَّ الَّذِينَ) محذوف است به قرينه ي (نُذِقْهُ), «إنّ الذين كفروا و يصدّون نُذقه من عذابٍ أليم» اين خبر چرا محذوف است؟ براي اينكه خبر (وَمَن يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ) كه مذكور است شاهدِ آن محذوف است. به هر تقدير به هر يك از اين سه احتمال معنا روشن است كه كافران و صادّان عن سبيل الله و مريدانِ به الحاد گرفتار عذابِ اليم‌اند.

مسجدالحرام چه خصيصه‌اي دارد؟
فرمود اين مسجدالحرام ( الَّذِي جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً ) براي همه ي مردم ما اين را قبله قرار داديم، مَطاف قرار داديم، مزار قرار داديم، مُستَجار قرار داديم براي همه ي مردم ( جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ ) حاضر و بادي، داخل و خارج، حاضر و مسافر درباره ي اين مسجدالحرام علي‌السواي‌اند هيچ كسي حقّ تقدّم ندارد هيچ كسي حق ندارد ديگري را منع كند.
تا اينجا محذوري نيست ( الَّذِي جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ وَمَن يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ ) اينجا خصيصه‌اي دارد همان طوري كه ماههاي حرام از نظر زمان خصيصه‌اي دارد كه ساير اَزمنه فاقد آن خصيصه است حرمِ الهي، سرزمين مكّه در جوار مسجدالحرام اين زمين خصيصه‌اي دارد كه ساير زمينها فاقد آن خصيصه‌اند كه حالا بخشي از آن خصيصه ذكر مي‌شود.

ما تَبْوِئه كرديم يعني مكانِ بيت را براي حضرت ابراهيم آماده كرديم معلوم مي‌شود اين بيت قبلاً بوده كه مي‌گويند از عهد آدم(سلام الله عليه) بوده انبياي قبل از حضرت ابراهيم هم دور او طواف كردند و اينها، حالا در زمان طوفان يا غير طوفان حوادثي رخ داد و اين بيت اثرش برطرف شد فرمود ما باوَ يعني در مكاني ( تَبَوَّءُوْا الدَّارَ ) يعني در مكان مشخّصي جا گرفت ما مكانِ اين بيت را براي حضرت ابراهيم آماده كرديم به او نشان داديم كه اينجا بيت است درست است كه بايد كعبه بسازي اما همان جاي اصلي‌اش بايد بسازي ( وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ ) خب البته علمِ غيب است از راه فرشته‌هاست.
(بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ) يعني «أوحينا إلي إبراهيم(عليه السلام)» كه بيتِ ما را مرجعِ عمومي قرار بده مَباء يعني مرجع خب, (تَبَوَّءُوْا الدَّارَ) يعني خانه ي خود را مرجع قرار دادند

خب اين بيت را براي چه بساز؟
به او گفتيم كه ( أَن لاَّ تُشْرِكْ بِي شَيْئاً ) اين بيت، بيت توحيد است نه تو شرك بورز چيزي را، نه كساني كه اهل اين بيت‌اند مجاز به شرك‌اند اين فقط براي بيت‌الله است و فقط براي عبادت است و لاغير.

در بخشهايي در سوره ي مباركه ي «مؤمنون» يا غير «مؤمنون» كه خواهد آمد آنجا دارد كه اينها كه مشمول عهدِ الهي‌اند ما آن وعده را نسبت به اينها اِنجاز مي‌كنيم كه ( يَعْبُدُونَنِي لاَ يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً ) اين دوتا جمله را بدون عطف ذكر فرمود، فرمود: ( يَعْبُدُونَنِي )، ( وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ ) اين است كه چه؟ ( يَعْبُدُونَنِي لاَ يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً ) نه «ولا يشركون» دو چيز نيست نفي شرك همان عبادتِ محض است
فرمود خودت كه موحّدِ نابي، پيروانت هم كه موحّد ناب‌اند اين خانه، خانه ي توحيدِ ناب بايد باشد و نگذار ( طَهِّرْ بَيْتِيَ ) هم دفع است و هم رفع، نگذار آلوده بشود و اگر يك وقت آلوده شد بايد از لوث صَنم و وثن تطهير كني
خداي سبحان منزّه از بيت است ولي تشريفاً بيت را به خود اسناد داد

کعبه ،اين دو عنصر محوري را داراست يكي اينكه مطاف است يكي اينكه اين قبله است مطافِ طائفين است و قبله ي مُصلِّين از صلات به عنوان قيام و ركوع و سجود ياد شده است منتها سجود بر ركوع عطف نشده است براي اينكه اينها متلازم‌اند هر جا ركوع هست سجود هست و مانند آن.
فرمود: (لِلطَّائِفِينَ) مطاف است, (وَالْقَائِمِينَ) يعني «للقائمين» قبله است

قبله، چهارديواري يعني چهارديواري نيست اين بُعد مخصوص «مِن تُخوم الأرض إلي عِنان السماء» قبله است پس بنابراين اگر يك وقت خواستند بازسازي كنند حالا سيل و زلزله و منجنيق مروانيان نبود كعبه آسيب ديد مي‌خواهند بازسازي كنند اين ديوارها را برمي‌دارند دوباره مي‌سازند اين طور نيست كه مسلمين قبله نداشته باشند يا مطاف نداشته باشند اين ﴿مَكَانَ الْبَيْتِ﴾ مهم است نه ﴿الْبَيْتِ﴾ اين سنگ و گِل و اينها نيست اين مكان مَباء است، مَطاف است، قبله است «كائناً ما كان الي يوم القيامه» خب، ﴿وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ﴾ كه اين مكان قبله است اين بُعد قبله است اين بُعد مطاف است اين بُعد مقدّس است

تفسیر تسنیم

مراد از جمله ((الذين كفروا(( مشركين مكه است كه به نبوت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) كفر ورزيدند و در اول بعثت ، يعنى قبل از هجرت ، مانع از گرويدن مردم به اسلام مى شدند. و مقصود از ((سبيل اللّه (( همان اسلام است ، و نيز مؤمنين را از داخل شدن به مسجد الحرام ، براى طواف كعبه ، و نماز خواندن در آن و ساير عبادات باز مى داشتند. پس جمله ((يصدون (( استمرار را مى رساند، و عطف آن بر فعل ماضى ((كفروا(( ضررى به اين افاده نمى رساند، و معناى آيه اين است : آنهايى كه قبلا كفر ورزيدند و بر جلوگيرى مردم از راه خدا و جلوگيرى مؤمنين از مسجد الحرام مداومت نمودند.
و با اين بيان روشن مى شود كه : جمله ((و المسجد الحرام (( عطف است بر جمله ((سبيل اللّه ((، و مراد از جلوگيرى مؤمنين از اداى عبادات ، مناسك در كعبه است ، و لازمه اين جلوگيرى اين بوده كه نگذارند كسى هم از خارج وارد مكه شود.

و با اين بيان روشن مى گردد كه منظور از جمله ((الذى جعلناه للناس ‍ ((- كه وصف مسجد الحرام است - اين است كه ((جعلناه لعباده الناس - آن را محل عبادت مردم قرار داديم ((، نه اينكه ملك آن را به مردم واگذار نموديم . پس به حكم اين آيه ، مردم مالك اين معنا هستند كه در مسجد الحرام عبادت كنند، و كسى نتواند از ايشان جلوگيرى كند. و اگر اينطور تعبير فرموده براى اين است كه بفهماند عبادت مردم در مسجد الحرام حق ايشان است ، و جلوگيرى ايشان ، تعدى در حق و الحاد به ظلم است . همچنانكه اضافه ((سبيل (( به كلمه ((اللّه (( براى افاده اين معنا است كه جلوگيرى مردم از عبادت در مسجد تعدى به حق خدا است .
مؤيد اين معنا اين است كه بعد از جمله مورد بحث فرموده : ((سواء العاكف فيه و الباد(( يعنى اهل آن و خارجى هايى كه داخل آن مى شوند، در اينكه حق دارند در آن مسجد عبادت كنند برابرند.

كلمه ((مكان (( به معناى محل استقرار هر چيزى است . بنابراين ((مكان خانه (( قطعه اى است از زمين كه خانه كعبه در آن بنا شده ، و مراد از ((قائمين (( آن طور كه از سياق استفاده مى شود، كسانى هستند كه خود را براى عبادت خدا و نماز به تعب مى اندازند. و كلمه ((ركع (( جمع ((راكع (( است ، مانند ((سجد(( كه جمع ((ساجد(( است . و همچنين ((ركوع (( و ((سجود(( نيز جمع راكع و ساجد است .

اينكه خداى تعالى مكان بيت را براى ابراهيم (عليه السلام ) تبوئه قرار داد معنايش اين است كه آن را مرجع براى عبادت قرار داد، تا عبادت كنندگان آنجا را خانه عبادت خود قرار دهند. و اين كه خانه را هم به خود نسبت داد، و فرمود: ((و طهر بيتى - پاك كن خانه ام را(( اشاره به همين قرار داد دارد.
و بدون ترديد اين قرارداد عبارت بوده از وحى به ابراهيم كه تو اين مكان را مكان و مرجع براى عبادتم بكن . پس معناى ((بوءنا لابراهيم مكان البيت (( اين است كه : ما وحى كرديم به ابراهيم كه براى عبادتم قصد اين مكان كن . به عبارتى ديگر مرا در اين مكان عبادت كن .

مقصود از جمله ((ان لا تشرك بى شيئا(( البته در خصوص اين سياق ، نهى از شرك به طور مطلق نيست ، هر چند شرك به طور مطلق مورد نهى است ، ولى مقصود نهى از خصوص شرك در عبادت است ، چون كسى كه به زيارت كعبه مى رود مقصودش عبادت است . و به عبارتى روشن تر: نهى از شرك در اعمال حج ، از قبيل تلبيه براى بتها اهلال براى آنها و امثال آن است .
و همچنين معناى جمله ((و طهر بيتى ...(( اين است كه وحى كرديم كه خانه مرا براى طواف كنندگان و نمازگزاران و راكعان و ساجدان تطهير كن . و تطهير هر چيز به معناى اين است كه آن را آنچنان از كثافات و پليديها پاك كنند و به حالتى برگردانند كه طبع اولى اقتضاى آن حالت را دارد. و منظور از اينكه بيت را به خود نسبت داده ، فرمود: ((بيتى ((، اين است كه بفهماند اين خانه مخصوص عبادت من است .

و تطهير معبد، به همان جهت كه معبد است ، اين است كه آن را از اعمال زشت و پليديها كه مايه فساد عبادت است پاك كنند، و چنين پليدى همان شرك و مظاهر شرك يعنى بتها است .
پس تطهير خانه خدا، يا منزه داشتن آن از خصوص پليديهاى معنوى است ، و ابراهيم (عليه السلام ) مأمور شده كه طريقه عبادت را به نحوى كه خالى از قذارت شرك باشد به مردم تعليم دهد، همانطور كه خودش ‍ مأمور به چنين عبادتى شده بود، و يا تطهير آن از مطلق نجاسات ، و پليديها چه مادى و چه معنوى است .

ليكن از اين دو احتمال آنكه با سياق آيه نزديكى بيشترى دارد همان احتمال اول است ، و حاصل تطهير معبد، از ارجاس و پليديهاى معنوى ، براى پرستندگان كه از دور و نزديك قصد آن مى كنند، اين است كه عبادتى براى آنان وضع كند كه خالص براى خدا باشد، و مشوب به شائبه شرك نباشد در آنجا تنها خدا را بپرستند و چيزى را شريك او نكنند، پس بنابر آنچه سياق افاده مى كند معناى آيه اين مى شود كه به ياد آور زمانى را كه به ابراهيم وحى كرديم كه در خانه من مرا پرستش كن به اينكه آن را مرجع عبادت من كنى و چيزى را در عبادت من شريك نسازى و براى كسانى كه قصد خانه من مى كنند عبادتى تشريع كنى كه خالى از شائبه شرك باشد. در اين آيه اشعارى به اين معنا دارد كه عمده عبادت قاصدان كعبه طواف و نماز و ركوع و سجود است و نيز اشعارى به اين معنا است كه ركوع و سجود مثل دو متلازم ، هميشه با هم هستند و هيچ وقت از يكديگر جدا نمى شوند

معناى آيه اين مى شود كه به ياد آور زمانى را كه به ابراهيم وحى كرديم كه در خانه من مرا پرستش كن به اينكه آن را مرجع عبادت من كنى و چيزى را در عبادت من شريك نسازى و براى كسانى كه قصد خانه من مى كنند عبادتى تشريع كنى كه خالى از شائبه شرك باشد. در اين آيه اشعارى به اين معنا دارد كه عمده عبادت قاصدان كعبه طواف و نماز و ركوع و سجود است و نيز اشعارى به اين معنا است كه ركوع و سجود مثل دو متلازم ، هميشه با هم هستند و هيچ وقت از يكديگر جدا نمى شوند

ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 518

وَ إِذْ بَوَّأْنٰا لِإِبْرٰاهِيمَ مَكٰانَ اَلْبَيْتِ أَنْ لاٰ تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطّٰائِفِينَ‌ وَ اَلْقٰائِمِينَ وَ اَلرُّكَّعِ اَلسُّجُودِ.
مراد از «قائمين» كسانى‌اند كه در مكه و اطراف آن سكونت داشته باشند. مراد از «اَلرُّكَّعِ اَلسُّجُودِ»، نمازگزاران است. قريش بت‌ها را مى‌پرستيدند و امور كعبه را به عهده داشتند. پس ازآن‌كه حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله به رسالت مبعوث شد، آنان با او و كسانى كه به وى ايمان آوردند به دشمنى برخاستند و مسلمانان را از طواف و نماز خواندن در خانه خدا منع كردند، چنان‌كه در آيۀ پيشين بدان اشاره شد. با وجود اين، قريش مى‌پنداشتند كه آنان بر آيين ابراهيم عمل مى‌كنند. ازاين‌رو، خداوند اين پندار آنان را باطل كرده و متذكر شد كه او به ابراهيم وحى كرد كه خانه را بنا كند و آن را به پرستش يكتاپرستان اعم از اينكه مقيم باشند يا مسافر اختصاص دهد و مشركان و بت‌پرستان را از آن دور سازد و معناى جملۀ «وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ‌»، همين است. لكن قريش برخلاف آيه عمل كردند و بيت اللّه را از بت‌ها پر ساختند و نيز آن را براى [زيارت و طواف] مشركان و فسادكنندگان مجاز اعلام كردند و از ورود يكتاپرستان و شايستگان به آنجا جلوگيرى نمودند.

تفسیر کاشف

ویرایش بوسیله کاربر 1403/04/29 01:53:48 ب.ظ  | دلیل ویرایش: ویرایش

سیدکاظم فرهنگ
ali Offline
#9 ارسال شده : 1403/03/22 08:39:34 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,829

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
تدبر در ايات سوه حج: نكات تفسيري ايات مربوط به اعمال حج

فراخوان عمومی به حج:ايا منافع حج، دنيوي است يا اخروي؟
حج:27
وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ
و [پس از بنای خانه] در میان مردم ندای حج کن تا پیاده و [سوار] بر هر شتر تکیده‌ای 42 از راه‌های دور به سوی تو آیند.

______________
41- معنای «حج»، آهنگ و قصد کردن است که در اصطلاح شرعی، قصد خانه خدا کردن معنا مي‌دهد. [...وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ...، قصد خانه کردن حقی است خدائی بر گردن مردم- آل‌عمران 97 (3:97) ]. ما به عادت مي‌گوئيم زیارت خانه خدا، قرآن می‌گوید: قصد خانه خدا! زیارت، دیدن است و قصد، بر اراده و نیّت و همّت نیاز دارد.

42- در زبان عربی ظاهراً بیش از 70 نام برای شتر وجود دارد که تعدادی از آنها در قرآن یاد شده است: مثل: بُدْن [شتر چاق]، جَمَل [شتر نر بزرگ] و اِبِل. ضامر به شتر تکیده و لاغری گفته مي‌شده که متناسب با طی طریق در صحاری سوزان و راههای طولانی بوده است، شاید هم مَرکب ارزان‌تری محسوب مي‌شده است.

43- «فَجٍّ»، همان شکاف و دره میان سلسله کوههاست که راه عبور انسان‌ها از روزگار گذشته، قبل از احداث راههای مواصلاتی، محسوب مي‌شده است [انبیاء 31 (21:31) ، نوح 20 (71:20) ].

حج:28
لِّيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ
تا منافع [مادی و معنوی، دنیوی و اخروی] خویش را مشاهده کنند 44 و نام خدا را در روزهائی معین بر چهارپایانی که روزیشان کرده است [به هنگام ذبح] ببرند. 45 پس [از آن،] از [گوشت] آن بخورید و فقیر سختی کشیده را نیز اطعام کنید.

______________
44- مناسک حج در روزگار گذشته، نوعی بازار مکاره و نمایشگاه کالاهای دستی و ارزاقی بوده است که حجاج از سرزمین‌های خود برای تامین مخارج سفر همراه مي‌آوردند و مي‌فروختند یا مبادله مي‌کردند، بنابراین از نظر اقتصادی نیز برای آن مردم سود‌آور بوده و مکه را مرکز تجارت و عامل رونق اقتصادی خود مي‌دانستند.

45- البته نام خدا در همه مراحل و مناسک حج، از ابتدای احرام بستن تا طواف و سعی و عرفات و مشعر برده مي‌شود، اما از آنجایی که حج به صورت نمادین در قربانی به کمال و تمام مي‌رسد، یاد خدا در مرحله قربانی در مُنی اهمیت بیشتری پیدا مي‌کند [بقره 203 (2:203) ].

تفسير بازرگان


فرمود وقتي اين كعبه را ساختي (طَهِّرْ بَيْتِيَ) اين كار را كردي اعلانِ عمومي بكن كه مردم بيايند (وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ) اكثر مفسّرين بر اين‌اند كه اين خطاب متوجّه حضرت ابراهيم است كه ذات اقدس الهي به حضرت ابراهيم(سلام الله عليه) فرمود بعد از اينكه كعبه را ساختي اعلان عمومي بكن كه هر كه مي‌تواند بر او لازم است به مكّه بيايد و كعبه را زيارت كند و حجّ عمره انجام بدهد. در برخي از روايات ما آمده است كه خطاب به وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) است. هر دو حق است

از تَه درّه‌ها بلند مي‌شوند مي‌آيند خب چرا مي‌آيند؟ اين ﴿لِيَشْهَدُوا﴾ ترغيب مي‌كند كه اينها كه مي‌آيند تنها براي عبادتِ فردي نباشد عبادتِ اجتماعي را هم در نظر داشته باشند منافع اجتماعي را هم در نظر داشته باشند ﴿لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ﴾ الآن حج ويران‌شده است، عُمره ويران‌شده است حج و عمره ي ويران‌شده ﴿لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ﴾ را به همراه ندارد آن حجّ اقامه‌شده است كه ﴿لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ﴾ را به همراه دارد
﴿وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ﴾ به قرينه ي ﴿عَلَي مَا رَزَقَهُم مِن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ﴾ يعني عندالذبح والنَحر فقط نام خدا را ببريد آنجا ديگر براي اصنام و اضلام و امثال ذلك قرباني نكنيد ﴿عَلَي مَا رَزَقَهُم مِن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ﴾

﴿فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ﴾: ایا حاجی باید خودش هم ازگوشت قربانی بخورد؟

«بائس» يعني كسي كه نيازمند است گرفتار شدّت و رنج و درد است و فقير هم به كسي مي‌گويند كه ستون فقراتش شكسته است فرمود اينها را بايد اطعام كنيد تأمين مي‌شود ديگر نيازمند

اين ﴿كُلُوا مِنْهَا﴾ را حمل بر استحباب كردند. تنها در بين ما نيست. فخررازي هم كه شافعي است از شافعي مي‌كند كه اين «كلوا» براي استحباب است و «أطعموا» براي وجوب، آن ﴿أَطْعِمُوا﴾ را هم برخيها براي وجوب گرفتند كه البته در آيه ي ﴿أَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ﴾ كه به خواست خدا در آيه ي 36 همين سور‌ه خواهد آمد آ‌نجا ممكن است بازتر بشود كه آيا تقسيم لازم است، به هر سه گروه لازم است:
قانع و مُعُترّ و فقير بايد توزيع بشود اصلِ توزيع واجب است ولي وظيفه ي حكومت اسلامي و كساني كه مي‌خواهند حج را اقامه كنند اين است كه جلوي اين ضايعات را بگيرند
اما مستحضريد كه الآن اطعامِ بائسِ فقير مقدور حاجيان نيست اين مسئوليت كسي است كه اقامه ي حج به عهده ي اوست و آن حكومت اسلامي است

تفسير تسنيم

و كلمه ((حج (( در اصل لغت به معناى قصد است و اگر عمل مخصوص در بيت الحرام را كه اولين بار ابراهيم (عليه السلام ) آن را تشريع نمود و در شريعت محمدى (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نيز جريان يافت حج ناميده اند به همين جهت است كه هر كس بخواهد اين عمل را انجام دهد قصد خانه خدا مى كند.
جمله مورد بحث يعنى جمله ((و يذكروا...((، عطف بر جمله ((يشهدوا(( است ، و معنايش اين مى شود: تا ببينند منافع خود را، و تا ياد آرند نام خدا را در ايامى معين يعنى ايام تشريق - روز ده و يازده و دوازده و سيزده ذى الحجه - ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) ايام معلومات را به همين ايام تفسير كرده اند.

لِّيَشهَدُوا مَنَفِعَ لَهُمْ وَ يَذْكرُوا اسمَ اللَّهِ فى أَيَّامٍ مَّعْلُومَتٍ....
لام بر سر جمله مورد بحث لام تعليل ، و يا لام غايت است . و اين جار و مجرور متعلق است به جمله ((ياتوك (( يعنى اگر اعلام كنى مى آيند، به سوى تو، براى اينكه منافع خود را مشاهده كنند. و بنابراين كه لام غايت باشد معنا اين مى شود كه : مى آيند به سوى تو و منافع خود را مشاهده مى كنند.
در اين جمله ((منافع (( مطلق ذكر شده ، و نفرموده منافع دنيايى ، و يا اخروى ، چون منافع دو نوع است يكى دنيوى كه در همين زندگى اجتماعى دنيا سود بخشيده ، و زندگى آدمى را صفا مى دهد و حوائج گوناگون او را بر آورده ، نواقص مختلف آن را بر طرف مى سازد، مانند تجارت ، سياست ، امارت ، تدبير، و اقسام رسوم و آداب و سنن ، و عادات ، و انواع تعاون و ياري هاى اجتماعى ، و غير آن .
و معلوم است كه وقتى اقوام و امتهاى مختلف از مناطق مختلف زمين با همه تفاوتها كه در انساب و رنگ و سنن و آداب آنها هست در يكجا جمع شده ، و سپس يكديگر را شناختند، و معلوم شد كه كلمه همه واحده و آن ، كلمه حق است ، و معبود همه يكى است و او خداى عز و جل است ، و وجهه همه يكى است و آن كعبه است ، اين اتحاد روحى آنها به اتحاد جسمى و آن وحدت كلمه ، ايشان را به تشابه در عمل مى كشاند. اين از آن ديگرى آنچه مى پسندد مى آموزد، و آن ديگرى نيز خوبيهاى اين را مى گيرد، و اين به كمك آن مى شتابد و در حل مشكلات آن قوم كمر مى بندد و به اندازه مقدور خود ياريش مى دهد، در نتيجه جامعه هاى كوچك به صورت يك جامعه بزرگ مبدل مى شود، آن وقت نيروهاى جزئى نيز به نيروى كلى مبدل مى شود كه كوه هاى بلند هم در مقابل آن نمى تواند مقاومت كند، و هيچ دشمن نيرومندى حريف آن نمى شود. و جان كلام اينكه : هيچ راهى به سوى حل مشكلات به مانند تعاضد و تعاون نيست ، و هيچ راهى به سوى تعاون چون تفاهم نيست و هيچ راهى به سوى تفاهم مانند تفاهم دينى نيست .
نوع دوم از منافع ، منافع اخروى است كه همان وجود انواع تقرب ها به سوى خدا است . تقرب هايى كه عبوديت آدمى را مجسم سازد، و اثرش ‍ در عمل و گفتار آدمى هويدا گردد. و عمل حج با مناسكى كه دارد انواع عبادتها و توجه به خدا را شامل و متضمن است ، چون مشتمل است بر ترك تعدادى از لذايذ زندگى ، و كارهاى دنيايى و كوشش ها براى دنيا، و تحمل مشقت ها، و طواف پيرامون خانه او، و نماز و قربانى ، و انفاق و روزه ، و غير آن .

در سابق هم گفتيم كه عمل حج با اركان و اجزايى كه دارد يك دوره كامل مسير ابراهيم خليل (عليه السلام ) در مراحل توحيد، و نفى شرك ، و اخلاص عبوديت او را مجسم مى سازد.
به همين بيان روشن مى شود كه چرا فرمود: ((در ميان مردم حج را اعلام كن تا به سويت بيايند((، چون معناى آمدن مردم به سوى ابراهيم ، اين است كه مردم به سوى خانه اى كه او بنا كرده بيايند و آن را زيارت كنند. و آمدنشان مستلزم اين است كه اين منافع اخروى و دنيوى را مشاهده كنند، و وقتى مشاهده كردند، علاقمند به آن خانه مى شوند، چون خلقت انسان به گونه اى است كه منفعت را دوست دارد

و ظاهر جمله ((على ما رزقهم من بهيمه الانعام (( اين است كه متعلق به جمله ((يذكروا(( باشد، و جمله ((من بهيمه الانعام (( بيان موصول ((ما(( بوده باشد. و مراد از ((ذكر نام خدا بر بهيمه (( ذكر آن در هنگام ذبح گوسفند و يا نحر شتر است . و اين عمل بر خلاف عمل مشركين است كه گوسفند و شتر را در راه بتهاى خود قربانى مى كردند.

ايه شريفه مشتمل بر دو نوع حكم است يكى ترخيصى كه همان امر به خوردن از قربانى است و يكى الزامى كه عبارت است از اطعام به فقير.

ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 522


لِيَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ‌. حج تنها عبادتى است كه هم منافع دينى دارد و منافع دنيوى. منافع دينى عبارتند از: اطاعت خدا از طريق انجام وظيفه، توبه از خطاها و گناهان و احساس هيبت و جلال.

وَ يَذْكُرُوا اِسْمَ اَللّٰهِ فِي أَيّٰامٍ مَعْلُومٰاتٍ عَلىٰ مٰا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ اَلْأَنْعٰامِ‌. «بَهِيمَةِ اَلْأَنْعٰامِ‌» عبارتند از: شتر، گاو و گوسفند. بردن نام خدا بر اين چارپايان، كنايه از ذبح و نحر كردن آنهاست؛ زيرا بردن نام خدا در هنگام نحر كردن شتر و سر بريدن گاو و گوسفند واجب است.

مراد از «أَيّٰامٍ مَعْلُومٰاتٍ‌»، روزهاى نحر و سر بريدن در حج است، چنان‌كه سياق آيه بر اين امر دلالت دارد. علما در مورد تعداد اين روزها اختلاف دارند. شيعه مى‌گويند: عدد اين روزها چهار است كه نخستين روز آن عيد اضحى و آخرين روز آنها سيزدهم ذى‌الحجه مى‌باشد. فقهاى ساير مذاهب مى‌گويند: عدد اين روزها سه است كه روز دوازدهم ذى‌الحجه به پايان مى‌رسد. تفصيل اين مسئله در كتاب ما (الفقه على المذاهب الخمسة) موجود است. رازى مى‌گويد: بيشتر علما ميان «أَيّٰامٍ مَعْلُومٰاتٍ‌» در اين آيه و «أَيّٰامٍ مَعْدُودٰاتٍ‌» در آيۀ 203 سورۀ بقره فرق مى‌گذارند. به نظر آنان مراد از «أَيّٰامٍ مَعْلُومٰاتٍ‌»، دهۀ ذى‌الحجه و مقصود از «معدودات»، روزهاى سر بريدن و نحر است. اين گفته برخلاف آن چيزى است كه ما بدان اشاره كرديم و گفتيم: تعداد اين روزها يا چهار است و يا سه.

فَكُلُوا مِنْهٰا وَ أَطْعِمُوا اَلْبٰائِسَ اَلْفَقِيرَ. فقها بر وجوب اطعام فقير از قربانى حج وحدت نظر دارند، امّا اختلافشان در اين است كه آيا خوردن صاحب قربانى از آن واجب است يا خير؟ ما از كسانى هستيم كه قائل به عدم وجوب آن مى‌باشيم. برطبق نظرگاه ما صاحب قربانى اختيار دارد، اگر خواست از آن بخورد و اگر نخواست تمام آن را صدقه دهد. امّا جملۀ «فَكُلُوا مِنْهٰا؛ از آن بخوريد»، به‌منظور رفع توهم حرمت خوردن از آن آمده است؛ زيرا مردم دوران جاهليت از قربانى‌هاى خود نمى‌خوردند و آن را حرام مى‌پنداشتند. بنابراين، خداوند خطاى آنان را گوشزد كرده و فرموده است: «از آن بخوريد».

تفسیر کاشف

ویرایش بوسیله کاربر 1403/03/25 10:30:19 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

farhang Offline
#10 ارسال شده : 1403/03/25 02:12:33 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 987
Iran (Islamic Republic Of)

47 تشکر دریافتی در 28 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره حج: نکات مهم تفسیری ایات 29 و 30 سوره حج

حج:29 منظور از بیت عتیق چیست؟
ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ
تا [پس از انجام مناسک،] آلودگی [ظاهری و باطنی] خویش فرو نهند و به نذرهای خویش وفا کنند و بر آن خانه آزاد [از هر مالکیت،] طواف کنند.
______________
46- «تَفَثَ» را اهل لغت چرک و آلودگیهای ظاهری، حاصل از گرد و غبار سفرهای طولانی قدیم در راههای خاکی شمرده‌اند، که با کوتاه کردن ناخن و تراشیدن موی سر [حلق و تقصیر] و شستشوی بدن باید زایل مي‌شده است. حاجیان این عمل را پس از قربانی و خروج از احرام انجام مي‌دهند. اما از آنجایی که همه مناسک و شعائر حج جنبه نمادین و پیام هدایتی دارد، به نظر مي‌رسد توصیه به پاکیزگی ظاهری پس از پایان مراسم، اشاره‌ای است به فرو نهادن و از خود دور کردن همه آلودگیهای اخلاقی پس از نائل شدن به منزلگاه قربانی و فنای در راه دوست، چرا که اگر منظور همین پاکیزگی ظاهری بود، باید همچون مراسم و مهمانیها، قبل از رسیدن به خانه و شروع به مناسک انجام مي‌شد، نه در پایان آن به هنگام خداحافظی!

47- کلمة «عتیق» 2 بار در قرآن و هر دو بار نیز در همین سوره [آیات 29 (22:29) و 33 (22:33) ] تکرار شده است. عتیق را به دلیل قدمت خانه، که گویا از زمان آدم وجود داشته، کهن معنا کرده‌اند، همانطور که اشیاء کهنه و قدیمی را عتیقه‌جات مي‌گويند. برخی نیز مفهوم نفیس و گران‌بها، بزرگوار، کریم و ارجمند را برای آن قائل شده‌اند، همچنانکه مردم عتیقه‌جات را در ویترین مي‌گذارند و نفیس مي‌شمرند. آزادی را نیز «عُتْق» و برده و غلام آزاد شده را عتیق مي‌گويند. از طرفی در قرآن آمده است اولین خانه‌ای که [آزاد از مالکیت‌های شخصی] برای مردم ساخته شد، همان است که در مکه مبارک است [آل‌عمران 96 (3:96) ]. با این نشانه آیا نمي‌توان گفت بیت‌العتیق، خانه آزاد شده [از تعلقات دنیایی] است؟

حج:30
ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَـوْلَ الزُّورِ
چنین است، و هر کس حرمت‌های خدائی [=حریم و حدود ها و مناسک] را بزرگ شمارد، نزد خدایش برای او بهتر است. و برای شما دام‌ها -جز آنچه برایتان گفته شد- حلال است. پس، از پلیدی [قربانی کردن در آستانه] بُت‌ها و گفتار بی پایه [در انتساب نقشی برای آنها] کناره‌گیری کنید.

تفسیر بازرگان


ثُمَّ لْيَقْضوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ
كلمه ((تفث (( به معناى چرك بدن است . و ((قضاى تفث (( به معناى زايل كردن هر چيزى است كه به خاطر احرام در بدن پيدا شده ، مانند ناخن ، مو، و امثال آن . و قضاى تفث ، كنايه است از بيرون شدن از احرام و مقصود از جمله ((و ليوفوا نذورهم (( اتمام هر تكليفى است كه با نذر و امثال آن به گردنشان آمده . و مراد از ((و ليطوفوا بالبيت العتيق (( بنابر آنچه در تفسير ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) آمده ، طواف نساء است ، چون خروج از احرام به طورى كه همه محرمات احرام حلال شود جز با طواف نساء صورت نمى گيرد و طواف نساء آخرين عمل حج است كه بعد از آن تمامى محرمات حلال مى شود.
و منظور از ((بيت عتيق (( كعبه است كه به خاطر قديمى بودنش به اين نام ناميده شده ، چون اولين خانه اى كه براى عبادت خدا در زمين ساخته شد همين كعبه بوده


و من يعظم حرمات اللّه فهو خير له ((، تحريك و تشويق مردم است به تعظيم حرمات خدا.
و ((حرمات خدا(( همان امورى است كه از آنها نهى فرموده ، و براى آنها حدودى معين كرده كه مردم از آن حدود تجاوز نكنند، و به ماوراء آنها قدم نگذارند، پس تعظيم آن حدود همين است كه از آنها تجاوز نكنند.
آنچه از سياق بر مى آيد اين است كه اين جمله مقدمه و زمينه چينى باشد براى آيه بعد كه مى فرمايد: ((و احلت لكم الانعام الا ما يتلى عليكم ((، چون اگر اين جمله را به جمله قبلى ضميمه كنيم اين معنا را مى فهماند كه انعام - در عين اينكه از جمله رزق هايى است كه خدا به مردم داده و برايشان حلال كرده - حدودى هم براى آن معين نموده كه نبايد از آن تجاوز شود، و جمله استثنائى ((الا ما يتلى عليكم (( به آن حدود اشاره مى كند.
و منظور از اينكه فرمود: ((الا ما يتلى عليكم - مگر آنچه برايتان خوانده مى شود(( استمرار تلاوت است ، يعنى همه را در همين سوره برايتان مى خوانيم ،
و آياتى كه گفتيم خوردنيهاى حرام را بيان مى كند، هر چند كه يكى از محرمات را، ميته و خون و گوشت خوك و آنچه براى غير خدا ذبح شده ، نام برده است و ليكن در آيه مورد بحث به دليل سياق ما قبل و ما بعد آن ، عنايت به خصوص ذبح شده براى غير خدا است ، چون مشركين در حج خود براى بتها قربانى مى كردند، با اينكه از سنن ابراهيم (عليه السلام ) تنها سنت حج در ميان آنان باقى مانده بود، آن را هم به اين صورت در آورده بودند كه بتهايى بر بام كعبه ، و عده اى را بالاى صفا و مروه و عده اى را در منى نصب كرده و قرباني هاى خود را به نام آنها ذبح مى كردند. پس اجتناب از اين عمل منظور نظر آيه است ، هر چند كه خوردن ميته و خون و گوشت خنزير هم از جمله محرمات خدا باشند.

مؤيد اين معنا علاوه بر آنچه گذشت اين است كه كلام را با جمله ((فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور(( تعقيب كرده ، چون اجتناب از اوثان و اجتناب از سخن باطل هر چند كه از مصاديق تعظيم ((حرمات اللّه (( است و به همين جهت آن را بر جمله ((و من يعظم حرمات اللّه ...(( تفريع كرده و فرموده : ((فاجتنبوا...(( ليكن نامبردن اين دو تا از ميان همه محرمات ، و حرمات خدا در سياق آيات حج جز براى اين نبوده كه در عمل حج اين دو تا مورد ابتلاى آن روز بوده ، و مشركين درباره تقرب به بتها و قربانى كردن براى آنها و به نام آنها اصرار مى ورزيدند.
با اين بيان روشن شد كه جمله ((فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور(( نهى عامى است از تقرب به بتها و قول باطل كه در مورد خاص حج به كار رفته و به همين جهت بوده كه با فاى تفريع آمده است .

ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 526


﴿وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ﴾ اين ﴿وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ﴾ خب بله ظاهرش اين است كه به دور خانه طواف بكنند اين غير از آن ﴿لِلطَّائِفِينَ﴾ است فرمود اين جمله به بركت روايات اهل بيت(عليهم السلام) مخصوص طواف نساء است اين يكي را اهل بيت فرمودند اين مربوط به طواف نساء است كه كلاً از حالت احرام بالقول المطلق بيرون بيايد خب البته بر غير طواف نساء هم برخيها تطبيق كردند
﴿وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ﴾ وصف اين بيت گاهي به عنوان بيتِ رفيع، گاهي به عنوان بيتِ عَتيق، گاهي به عنوان مباء للناس هر كدام پيام خاصّ خودش را دارد اگر گفتند قبله ي شما بيتِ عتيق است يعني شما به طرق خانه يا آزادي داريد نماز مي‌خوانيد ديگر معنا ندارد برده ي كسي باشيد يا برده ي درون يا برده ي بيرون اگر گفتند: ﴿وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ﴾ داريد دور خانه ي آزاد و آزادي طواف مي‌كنيد ديگر معنا ندارد برده ي كسي باشيد.

بعد فرمود: ﴿ذلِكَ﴾ حالا دارد جمع‌بندي مي‌كند ﴿ذلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ﴾ هر چيزي را كه ذات اقدس الهي حرم شمرده، محترم شمرده مي‌گويند فلان كس را احترام كرد يعني حريم گرفت خيلي نزديك او نشد ما نزديك بشويم براي ما نيست بايد از دور ادب را حفظ بكنيم و فاصله بگيريم و وظيفه‌مان را انجام بدهيم كسي حُرُمات الهي را تعظيم بكند اين برايش خير است خب،
ملاحظه فرموديد اين معلوم مي‌شود اين ﴿لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ﴾ اين گونه از امور را مي‌خواهد بگويد نه سوغات آوردن را ﴿فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ﴾ چون درست است كه خدا از مال به خير ياد كرده است ﴿إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ﴾ اما خيرِ عند الناس است يا خير عند الله آيا در قرآن مال را خداي سبحان خيرِ عند الربّ معرفي كرد يا خير، ﴿إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ﴾ بله، كلمه ي خير بر مال اطلاق شده است.
آيه ي سوره ي مباركه ي «نحل» كه فرمود: ﴿مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ﴾ ما يك خيرِ نافِد و زايل داريم يك خيرِ باقي، آنكه بالقول المطلق خير است خير عند ربّه است


منظور از أُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ چیست؟
در آيه محلّ بحث يعني آيه ي سي سوره ي مباركه ي «حج» فرمود: ﴿وَأُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا يُتْلَي عَلَيْكُمْ﴾ انعام اين حيواناتي كه نرم‌رو هستند بر اساس نعومت و نرمي حركت مي‌كنند اينها را مي‌گويند انعام گذشته از اينكه نعمت‌اند در مَشي‌شان هم يك نعومت و نرمي است خب،
انعام براي شما حرام است مگر آ‌نچه را كه ما بعداً خواهيم گفت، آنچه را كه بعداً فرمودند چه در سوره ي مباركه ي «مائده» چه در سوره ي «انعام» چه در سوره ي «نحل» بعضيهايش منطبق است مثل مِيته و همچنين ﴿مَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ﴾ و مُنخنقه و موقوذه و متردّيه و نَطيحه و ﴿مَا أَكَلَ السَّبْعُ﴾ و ﴿مَا ذُبِحَ عَلَي النُّصُبِ﴾ اينها هست، اما «مَيته» و «دَم» چطور؟ «ميته» و «دم» را كه نمي‌شود از انعام استثنا كرد فرمود: ﴿أُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا يُتْلَي عَلَيْكُمْ﴾ و آن ﴿مَا يُتْلَي عَلَيْكُمْ﴾ اين است كه خون براي شما حرام است خب اين استثنا مي‌شود منقطع، خون كه اصلاً داخل در انعام نيست تا شما استثنا كنيد مِيته هم كه خب ممكن است بگوييم به علاقه ي سابق داخل در انعام باشد ولي بالأخره دَم داخل در انعام نيست لذا اينها توجيه كردند فرمودند چون مهم‌ترين مقصود در اين بخشها همان حرمتِ ذبيحه ي لِصَنم و الوثن بود كه ﴿مَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ﴾ است همين انعام را اگر ﴿لِغَيْرِ اللّهِ﴾ ذبح و نَحر كنيد حرام است اگر براي بتها ذبح كنيد چون محور اصلي ﴿مَا يُتْلَي عَلَيْكُمْ﴾ همين انعامي است يعني گاو و گوسفند و شتر كه فداي مقدم نحس آن رِجسها و بتها مي‌شود اين استثنا شده است اين سرگذشت گفتار اين آقايان،

ولي اگر بگوييم كه فضاي آيه فضاي اِحرام و حج و عمره و امثال ذلك است در اين فضا فرمود: ﴿وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَي مَا رَزَقَهُم مِن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ﴾ فضا، فضاي حج و اِحرام است كه نَحرتان، ذبح‌تان بايد كه لله باشد در اين فضا فرمود انعام براي شما حلال است ﴿إِلَّا مَا يُتْلَي عَلَيْكُمْ﴾ اين ﴿إِلَّا مَا يُتْلَي عَلَيْكُمْ﴾ براي اينكه فعل مضارع محفوظ بماند و از آينده خبر بدهد و در سوره ي مباركه ي «مائده» كه بعد از حج نازل شده است فرمود در بين اينها آن صيد براي شما حرام است ﴿غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ﴾ آنها هم انعام‌اند آنها هم داراي نعومت‌اند آن غزالها، آن حيوانات، آن كبكها، آن كبوترها اينها هم جزء بركات الهي‌اند (يك)، در رفتارهايشان داراي نعومت‌اند (دو)، اگر گفتيم ﴿غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ﴾ اين ﴿إِلَّا مَا يُتْلَي عَلَيْكُمْ﴾ است ديگر نه نيازي است به اينكه بگوييم پس چرا دَم اينجا تحريم شده تا كسي بگويد قسمت اصلي‌اش نظر به آن حيوانات دارد يا بگوييم كه فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد گذشته را هم شامل مي‌شود لذا آياتي كه در سوره ي مباركه ي «انعام» و «نحل» است هم مي‌گيرد اين وجه مي‌تواند چه اينكه برخي از مفسّران هم به آن پرداختند اين وجه مي‌تواند مصداق ﴿إِلَّا مَا يُتْلَي عَلَيْكُمْ﴾ باشد.

فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ﴾ از پليدي بپرهيزيد اجتناب كنيد، اجتناب كردن يعني پليدي در يك جانب قرار بگيرد انسان در جانب ديگر، در كنار او نباشد اگر در كنار او بود ديگر اجتناب نكرد، رجس را هم در يك قسمت از اين آيه مشخص فرمود كه ﴿مِنَ الْأَوْثَانِ﴾ كه بيانيه است اما حصر نيست
در سوره ي مباركه ي «مائده» موارد فراواني را هم به عنوان رجس ذكر كرده آيه ي نود سوره ي مباركه ي «مائده» اين است كه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾ اينجا هم كه فرمود: ﴿فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ﴾ اين بعضي از مصاديقش را ذكر كرده چون محلّ ابتلا بوده آنها بت‌پرست بودند تَلبيه‌شان هم با شرك آميخته بود كه قبلاً هم نقل شد. اينها را نه در تَلبيه راه بدهيد نه در ذبح و نَحر ﴿فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ﴾ براي اينكه ﴿وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ﴾ حرفِ باطل را، غيبت را، تهمت را، هر چه باطل است كامل‌ترين و قطعي‌ترين مصداقش همان شرك در تلبيه است همان قول در تلبيه است و مانند آن.

هر سخنِ باطلي زور است دروغ، غيبت، تهمت، اينها زور است اما شهادتِ باطل كه حقّي را باطل كند، باطلي را حق كند در رديف شرك است لذا حضرت بعد از نماز صبح فرمود شهادتِ زور و شرك نزديك هم‌اند بعد اين آيه را تلاوت فرمود: ﴿وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ﴾

تفسیر تسنیم

ویرایش بوسیله کاربر 1403/03/25 03:38:45 ب.ظ  | دلیل ویرایش: ویرایش

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#11 ارسال شده : 1403/03/31 10:54:18 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 987
Iran (Islamic Republic Of)

47 تشکر دریافتی در 28 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره حج : نکات مهم تفسیری ایات 31 تا34 سوره حج

مراد از مَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ چیست؟
منظور از اینکه برای هر امتی مناسکی قراردادیم،چیست؟


حج:31
حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ وَمَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ
حق‌گرایان خالص خدائی باشید، 48 نه مشرکان به او و هر کس به خدا شرک ورزد، گوئی از آسمان [=بلندای خداپرستی موحدانه] سقوط کرده است، در اینصورت پرندگان [=عقاب‌های شکاری] او را خواهند ربود، یا طوفان [=حوادث روزگار] او را به مکانی دور خواهد افکند. 49

______________
48- حنیف از ریشه «حَنَفَ»، بیانگر انگیزه و میل از گمراهی به هدایت و از کجی به راستی و استقامت است. به بیان قرآن، حنیف بودن معادل مشرک نبودن است [حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِكِینَ بِهِ – حج 31 (22:31) ] و یا اخلاص در عبادت [وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاءَ- بینه 5 (98:5) ]. واژه مخالف حَنَفَ، جَنَفَ مي‌باشد که نوعی تمایل معکوس را نشان مي‌دهد.

بیشتر آدمیان در ارتباط با حق خونسرد و خنثی هستند و کمتر انگیزه و احساسی برای جستجو و گرایش به آن دارند. اما «حنیف» صفت مشبهه است و دلالت بر ثبوت چنین حالتی در شخص مي‌کند. نمونه ممتازش در قرآن، ابراهیم خلیل(ع) است که چنین حالتی در شخصیت او حالت ثابت و راسخ یافته بود و تغییر و تحول باورهایش از ستاره و ماه و خورشید پرستی تا رویکرد به ربّ العالمین، نشانگر حق جوئی خالص او از همان دوران نوجوانی تا اواخر عمر و تسلیم به خدا و ذبح فرزند مي‌باشد. در دو مورد باقیمانده [روم 30 (30:30) و یونس 105 (10:105) ]، واژه «حنیفاً»، هدفگیری حق‌گرایانه به سوی دین خدا را نشان مي‌دهد: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا.

49- مرحوم دکتر محمد حسین بهشتی در یکی از جلسات انجمن اسلامی مهندسین در سالیانی قبل از انقلاب، تبیین جالبی از این آیه عرضه مي‌کرد که هنوز در ذهنم مانده است؛ مي‌گفت کسی که از مقام بلند خداپرستی خالص سقوط کند، یا جذب ایسم‌ها و ایدئولوژیهای بشر ساخته [همچون مارکسیسم] مي‌شود، که به هر حال از نظر فکری در افق بالاتری از توده‌های مردم قرار دارند و ارزش‌هائی همانند توزیع عادلانه ثروت، حقوق زحمت کشان، آزادی و... را مطرح مي‌کنند، و یا با کنار گذاشتن هر ایده و آرمان و اوتوپیای ذهنی، به انباشتن ثروت و کسب لذت و ارضاء شهوت سقوط مي‌کند.

حج:32
ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ
چنین است، و هرکس شعائر خدا [=مناسک نمادین حج] را بزرگ شمارد، این نشانه تقوای دلهاست [=دلالت بر تسلط بر نفس و اراده مهار نفسانیات مي‌کند].

حج:33
لَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ
برای شما در این [چهارپایانی که برای قربانی به همراه آورده‌اید] منافعی است [همچون سواری یا دوشیدن شیر و غیره] تا مدتی معین [قبل از قربانی] سپس جایگاه [ذبح] آنها به طرف آن خانه عتیق است.

حج:34
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكًا لِّيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ
ما برای هر امتی مناسکی [=آدابی برای قربانی و ایثار] قرار داده‌ایم تا نام خدای را به خاطر چهارپایانی که روزی آنها کرده است یاد کنند. معبود شما معبودی یکتاست. پس تنها در برابر [فرامین] او تسلیم باشید، و مخبتین [اهل تسلیم و تواضع و نرم دلی] را بشارت ده؛ 51

______________
51- «مُخْبِتِینَ»، از ریشة «خُبْت» [نرم و هموار]، به اهل تواضع و خشوع در برابر خدا گفته مي‌شود. گوئی جاده وجودشان در برابر مَرکب حق صاف و هموار بوده و هیچ مانعی و رادعی ندارد. این کلمه سه بار در قرآن آمده است [هود 23 (11:23) ، حج 34 (22:34) و 54 (22:54) ].

تفسیر بازرگان

آن كسي كه مايل وسط است مي‌گويند «حَنَفَ»،
حَنيف كسي كه تمام تلاش و كوشش‌اش اين است كه از وسط بيرون نرود فرمود شما حُنفاء باشيد جُنفاء نباشيد، حَنيف باشيد جَنيف نباشيد حنيف كه هستيد موحّديد ﴿حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ﴾
اگر كسي حَنيف بود ﴿غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ﴾ بود مي‌شود مُعظّم شعائر الهي ﴿ذلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَي الْقُلُوبِ﴾

﴿وَمَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحيقٍ﴾ چون انسان يك پناهگاه بيشتر ندارد و آن خداست گاهي مي‌گويند شما به حبلِ مستحكمِ خدا اعتصام كنيد ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ﴾ گاهي مي‌گويند خطر در عالَم فراوان است شما سنگري داشته باشيد آن سنگر را مي‌گويند مُلتَحَد فرمود غير از لطفِ خدا هيچ يعني هيچ به نحو سالبه ي كليه، سنگري در عالَم نيست با «لن» كه نفي تأكيد است ذكر فرمود ﴿وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَداً﴾ غير از خدا سنگري نيست خب، يا دست به طناب بزن يا برو سنگر هر دو يكي است
در حقيقت، اگر كسي نه اهل اعتصام به حبل الله بود نه اهل التحاد به مُلتحَد الهي بود اين مثل آن است كه بين الأرض و السماء معلّق مانده يا همان‌جا كركسها اين را مي‌گيرند و مي‌ربايند و لقمه مي‌كنند يا تندباد اين را تَه درّه پودر مي‌كند همين، ﴿مَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّماءِ﴾ «خَرِير» ساقط‌شده، خُرور سقوط اين افتادن از بالا دارد مي‌افتد و هيچ پناهگاهي ندارد خب، در همان بالا كه پَرت شد يا ﴿تَخْطَفُهُ الطَّيْرُ﴾ كركسها و لاشخورها همان‌جا او را اختطاف مي‌كنند «خَطْف» يعني ربودن.


مطلبي كه مربوط به (فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ) اين است كه تفصيل گفتند قاطع شركت است يعني اِخْتطاف طير در مقابل (تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ) است كسي كه از بالا پَرت مي‌شود معلوم مي‌شود مستمسكي ندارد خدا فرمود: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً) اين اعتصام نكرده دستگيره‌اي ندارد رهاست حالا كه رهاست يا همان بالا طعمه ي لاشخورها و كركسها مي‌شود يا تندباد اين را به مكان دوري پَرت مي‌كند و پودر مي‌شود. اينكه فرمود: (فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ) اين تقابل و تفصيل قاطع شركت است معنايش اين است كه يا همان بالا ربوده مي‌شود يا به پايين تَه درّه پَرت مي‌شود معناي (تَخْطَفُهُ الطَّيْرُ) اين نيست كه لاشخورها او را مي‌خورند چون اگر به تَه درّه هم پرت بشود بالأخره خوراك لاشخور است ديگر اين (تَخْطَفُهُ الطَّيْرُ):

اختطاف يعني ربودن در سه جاي قرآن كريم كه كلمه ي خَطْفِه و اختطاف به كار رفت به معني ربودن است خداي سبحان به مردم مكه مي‌فرمايد بيرون مكّه ناامن است غارتگري هست، اختطاف هست، ربودن هست، هيچ كسي امنيت ندارد ولي شما در مكّه امنيت داريد اينكه فرمود: (أَطْعَمَهُم مِن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِنْ خَوْفٍ) همين است فرمود: (أَوَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَماً آمِناً) كه (يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ) فرمود شما دو قدمي همين كه از مكّه خارج شديد آنجا آدم‌ربايي فراوان است اما اينجا خبري نيست (آمَنَهُم مِنْ خَوْفٍ) خَطَفَهُ يعني او را ربود، اختطاف يعني ربودن اين آدم‌ربايي را مي‌گويند خَطفه و اختطاف
بنابراين منظور اين نيست كه شما مورد غذاي حيوانات قرار مي‌گيرد چون اگر اين باشد كه ديگر (تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحيقٍ) معادل آن نيست چون آن هم كه شد بالأخره حيوانات مي‌خورند منظور آن است كه يا همان فضا مورد دستبرد حيوانات شكاري مي‌شويد يا به زمين پَرت مي‌شويد

در جريان شترهايي كه به عنوان هَدْي در سفر حج اعزام مي‌شوند و به همراه برده مي‌شوند اينها در يك مقطع محدودي مال شما هستند در همين آيه محلّ بحث فرمود: (لَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ إِلَي أَجَلٍ مُسَمّي) اينها تا آن زماني كه ما نگفتيم نِماي متّصل و منفصلش براي شماست شيرشان براي شماست, پشمشان براي شماست, بچه‌اي كه توليد مي‌كنند براي شماست, حقّ ركوب داريد, حقّ باربري روي اينها داريد
همه ي اينها منافعي است كه شما مي‌توانيد از شتر ببريد اما چه موقع (إِلَي أَجَلٍ مُسَمّي) آن اجل مسمّا چه وقت است آن وقتي كه ديگر حق نداريد چه موقع است فرمود: (ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَي الْبَيْتِ الْعَتِيقِ) وقتي اينها به كعبه رسيدند ديگر بايد قرباني بشوند خب پس در بين راه شما كه از راه دور اين شترها را به عنوان قرباني به همراه داريد نماهاي متّصل و منفصل براي شماست تا آن زماني كه ما بگوييم, آن زماني كه ما مي‌گوييم چه موقع است؟ (إِلَي الْبَيْتِ الْعَتِيقِ) است (ثُمَّ مَحِلُّهَا) كه اين اسم زمان است نه اسم مكان, مكانش را (إِلَي الْبَيْتِ) معيّن كرده, زمانش را «مَحِل» بيان كرده وقتي به بيتِ عَتيق رسيديد ديگر بايد ذبح يا نَحر كنيد گرچه قرآن كريم تعبير دارد كه «بيت» اما منظور اين نيست كه اين را ببريد كنار كعبه آنجا مسجدالحرام است آنجا جاي ذبح و نحر نيست


تفسیر تسنیم


و معناى اينكه مردمى براى خدا حنفاء باشند اين است كه از اغيار (يعنى آلهه و بتها) به سوى خدا مايل گردند. و لذا اين جمله و جمله ((غير مشركين (( يك معنا را افاده مى كند.
و اين دو جمله ، يعنى جمله ((حنفاء لله (( و جمله ((غير مشركين (( به هر دو حال از فاعل ((فاجتنبوا(( هستند، و آن را چنين معنا مى دهند: شما از اوثان و قربانى كردن براى آنها اجتناب كنيد در حالى كه از غير خدا مايل به سوى خدا باشيد، و در حج خود به او شرك نورزيد، چون مشركين در عمل حج اينطور تلبيه مى گفتند: ((لبيك ، لا شريك لك الا شريكا هو لك ، تملكه و ما ملك (( يعنى لبيك اى خدا، شريكى براى تو نيست ، مگر شريكى كه مال خود تو است ، تو هم آن را مالكى و هم ما يملك آن را مالكى .

((و من يشرك باللّه فكانما خر من السماء فتخطفه الطير(( - يعنى مرغ شكارى آن را به سرعت بگيرد. در اين جمله مشرك را در شرك ورزيدن و سقوطش از درجات انسانيت ، به هاويه ضلالت و شكار شيطان شدنش را، تشبيه كرد به كسى كه دارد از آسمان سقوط مى كند و عقاب لاشخور او را به سرعت بگيرد.
((او تهوى به الريح فى مكان سحيق (( - و يا باد او را به (( مكانى ((سحيق (( يعنى بسيار دور پرتاب كند. اين جمله عطف است بر جمله ((تخطفه الطير((، و تشبيه ديگرى است از مشركين از نظر دورى از راه حق .

و اضافه تقوى به قلوب اشاره است به اينكه حقيقت تقوى و احتراز و اجتناب از غضب خداى تعالى و تورع از محارم او، امرى است معنوى كه قائم است به دلها. و منظور از قلب ، دل و نفوس است . پس تقوى ، قائم به اعمال - كه عبارت است از حركات و سكنات بدنى - نيست ، چون حركات و سكنات در اطاعت و معصيت مشترك است ، مثلا دست زدن و لمس كردن بدن جنس مخالف در نكاح و زنا، و همچنين بى جان كردن در جنايت و در قصاص ، و نيز نماز براى خدا و براى ريا، و امثال اينها از نظر اسكلت ظاهرى يكى است ، پس اگر يكى حلال و ديگرى حرام ، يكى زشت و ديگرى معروف است ، به خاطر همان امر معنوى درونى و تقواى قلبى است ، نه خود عمل و نه عناوينى كه از افعال انتزاع مى شود، مانند احسان و اطاعت و امثال آن .


لَكمْ فِيهَا مَنَفِعُ إِلى أَجَلٍ مُّسمًّى ثُمَّ محِلُّهَا إِلى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ
كلمه ((محل (( - به كسره حاء - اسم زمان و به معناى وقت حلول ، و سر رسيد مدت است . و ضمير ((فيها(( به شعائر بر مى گردد. و بنابراين كه معناى شعائر شتر قربانى باشد، معنا چنين مى شود: براى شما در اين شعائر- اين شتران قربانى - منافعى است ، از قبيل سوار شدن بر پشت آنها، و نوشيدن شير آنها در موقع احتياج تا مدتى معين ، و آن وقتى است كه ديگر بايد قربانى شوند، و سپس وقت رسيدن اجل آن براى ذبح تا رسيدن به خانه كعبه منتهى مى شود. و اين جمله معناى جمله ((هديا بالغ الكعبه (( را مى دهد.



وَ لِكلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسكاً لِّيَذْكُرُوا اسمَ اللَّهِ عَلى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الاَنْعَمِ...
كلمه ((منسك (( مصدر ميمى ، و اسم زمان و مكان است از ((نسك (( و در اينجا از ظاهر جمله ((ليذكروا اسم اللّه (( بر مى آيد كه مصدر ميمى و به معناى عبادت باشد، عبادتى كه مشتمل بر قربانى و ذبح هم هست .
و معنايش اين است كه : ما در امتهاى گذشته آنهايى كه ايمان داشتند، عبادتى با پيشكش قربانى قرار داده بوديم تا آنان نيز نام خدا را بر بهيمه انعام كه خدايشان روزى كرده بود ببرند. و خلاصه شما پيروان ابراهيم اولين امتى نيستيد كه قربانى برايتان مقرر شده بلكه براى قبل از شما هم مقرر شده بود.
((فالهكم اله واحد فله اسلموا(( - يعنى وقتى خداى شما همان خدايى باشد كه براى امتهاى گذشته نيز احكام شما را تشريع كرده ، پس ‍ بدانيد كه معبود شما و آن امتها يكى است پس اسلام بياوريد، تسليمش ‍ شويد به اينكه عمل خود را خالص و تنها براى او به جا بياوريد، و در قرباني هاى خود به خدايى ديگر تقرب مجوييد.

تفسیر المیزان

ویرایش بوسیله کاربر 1403/04/01 02:22:05 ب.ظ  | دلیل ویرایش: ویرایش

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#12 ارسال شده : 1403/04/08 11:39:47 ق.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 987
Iran (Islamic Republic Of)

47 تشکر دریافتی در 28 ارسال
ترجمه تدبر و فهم ایات 35-37 سوره حج: نکات مهم تفسیری

مخبتین کیانند؟ محسنین کیانند؟

حج:35
الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِينَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِيمِي الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ
(مخبتین)آنان که هر گاه خدا یاد شود، [از کوتاهیهای خود] دل نگران شوند، 52 و آنها که در برابر سختی مصیبت‌ها پایدارند و نیز برپا دارندگان نماز و آنان که از آنچه به آنها روزی داده‌ایم انفاق مي‌کنند.

______________
52- وَجَل را نیز ترس ترجمه مي‌کنند. از پنج باری که این واژه در قرآن تکرار شده، سه مورد آن با قلب آمده است: «وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» [انفال 2 (8:2) ، حج 35 (22:35) ، مؤمنون 60 (23:60) ] و 2 مورد دیگر [حجر 52 (15:52) و 53] نیز در توصیف دل نگرانی و اضطرابی که بر ابراهیم(ع) نسبت به مهمانان ناشناخته [فرشتگانی که در قالب آدمی] بر او وارد شدند، دست داده بود. از مجموعه این موارد چنین فهمیده مي‌شود که وَجَل، ناآرامی و اضطرابی درونی نسبت به خطری در آینده است. به تعبیر قرآن، کسانی به همه تکالیف خود عمل مي‌کنند و همه حقوق اجتماعی خود را به نیازمندان مي‌پردازند، اما چون مي‌دانند رهرو مسیری به سوی ربّ و خیر مطلق هستند؛ مختصر انجام تکالیف راضی و قانع نمي‌شوند و اعمال کثیر خود را در برابر پروردگار عظیم، قلیل و ناچیز مي‌شمارند.
ر ک به: خطبه 176 نهج البلاغه بند 5 [أنّ المؤمن لا یمسی ولا یصبح إلا ونفسه ظنون عنده ، فلا یزال زاریا علیها ، ومستزیدا لها] و خطبه 193 بند 13 در وصف متقون [لا یرضون من اعمالهم القلیل و لا یستکثرون الکثیر].

حج:36
وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُم مِّن شَعَائِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِيهَا خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا صَوَافَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ كَذَلِكَ سَخَّرْنَاهَا لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
و [قربانی کردن] شتران فربه را برای شما از نمادهای [سمبلیک] خدا قرار دادیم 53 که برایتان در آن خیری است. پس [به هنگام ذبح،] نام خدا را بر آنها ببرید، در حالی که به پای ایستاده‌اند، پس چون به پهلو افتادند [جان دادند]، از آنها بخورید و مستمند [=آبرودار ساکت] و درخواست کننده را نیز اطعام کنید. 54 ما این چنین برای شما این [شتران فربه] را رام ساختیم، باشد تا شکرگزار [نعمات خدا] باشید.

______________
53- نمادین بودن شتر فربه برای قربانی، نشانی از حداکثری بودن انفاق در راه خدا تا حد ممکن دارد. قربانی کردن یک بُز لاغر هم البته رفع تکلیف مي‌کند، اما از آنجایی که همه مناسک حج جنبه نمادین دارد، به مصداق آیه شریفه: «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» [آل‌عمران 92 (3:92) ]، برای رسیدن به مرحله «بِرّ»، باید از بهترین آنچه دوست داریم در راه خدا بگذریم.

54- گفته‌اند که «قَانِعَ»، نیازمند آبرودار ساکتی است که به آنچه داده مي‌شود راضی است، و «مُعْتَرَّ» کسی است که در جستجوی کمک بر مي‌آيد و نیازش را مطرح مي‌کند.

تفسیر بازرگان

لَنْ يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْكُمْ كَذَلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ ﴿۳۷﴾
هرگز [نه] گوشتهاى آنها و نه خونهايشان به خدا نخواهد رسيد ولى [اين] تقواى شماست كه به او مى ‏رسد اين گونه [خداوند] آنها را براى شما رام كرد تا خدا را به پاس آنكه شما را هدايت نموده به بزرگى ياد كنيد و نيكوكاران را مژده ده (۳۷)


فرمود: (فَإِلهُكُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ) مُخبِتين چه كساني هستند؟ خب چند گروه را نام مي‌برد كه اينها جزء مخبتين‌اند.

اِخبات اين است كه آدم سر خم بكند تكان نخورد كه در بحثهاي كتابهاي اخلاقي يا منازل‌السائرين اين‌چنين معنا كردند كه اين قدر انسان متواضع و خاضع و تسليم باشد كه اگر پرنده‌اي روي سرِ او نشسته است سرش را تكان ندهد كه پرنده پرواز كند اين قدر سر به زير باشد در پيشگاه ذات اقدس الهي اين معناي اخبات است. مصاديقي كه براي مُخبِتين ذكر شده‌اند چند گروه‌اند (بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ) مخبتين چند گروه‌اند چه كساني هستند؟ يك: (الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ) كه اين گروه از ديگران برترند همين كه نام خدا را مي‌برند اينها دلشان مي‌تَپد اينها سالك نيستند مجذوب‌اند جَذْبه آن گرايشِ خاص دارد نام الله را كه بردند اينها مي‌تپند اين معلوم مي‌شود از سنخ لفظ و مفهوم و امثال ذلك نيست دل به نام خداي سبحان آرام مي‌گيرد و بس, اول مي‌تپد كم كم نزديك مي‌شود سپس آرام مي‌گيرد.

گروه ديگر (وَالصَّابِرِينَ عَلَي مَا أَصَابَهُمْ) در مصائب فقط حرفشان «إنّا لله» است درست است قبل از حدوث حادثه نگران‌اند و تلاش و كوشش مي‌كنند اما وقتي كه حادثه نازل شد راضي به قضاي الهي‌اند (وَالصَّابِرِينَ عَلَي مَا أَصَابَهُمْ), گروه سوم (وَالْمُقِيمِي الصَّلاَةِ) اينها كساني هستند كه نماز را اقامه مي‌كنند بارها به عرضتان رسيد كه سخن از قرائت نماز نيست, خواندن نماز نيست براي اينكه نماز عمود دين است يك, عمود را نمي‌خوانند عمود را به پا مي‌دارند اگر قرآن در همه ي موارد سخن از اقامه ي نماز دارد براي اينكه فرمود نماز عمود دين است يعني دين گفته كه نماز عمود دين است, ستون را نمي‌خوانند ستون را اقامه مي‌كنند (وَالْمُقِيمِي الصَّلاَةِ) سه, خب اما غالباً مسئله ي اقامه ي صلات با ايتاء زكات همراه است براي اينكه فواصل آيات روشن بشود و هماهنگ بشود آيات غالباً با جمعِ مذكّر سالم ختم مي‌شد چه اينكه آيات بعدي هم همين طور است نفرمود اينها «اوتون الزّكات» فرمود: (وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ) كه زكات واجب و زكات مستحب همه را در برمي‌گيرد علم را هم در برمي‌گيرد

بعد مي‌فرمايد: ﴿وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ﴾:

احسان سه بخش دارد يك بخش‌اش اين است كه كسي كار خوب مي‌كند كه اينجا احسان يعني صاحبِ فعلِ حَسن ديگر متعدّي نيست گرچه از يك جهت كه فعلي از فاعل صادر مي‌شود فعلِ حَسَن متعدّي است اما احسان به معناي دوم انجام كار خير نسبت به ديگري مشكل مردم را حل كردن، عيادت كردن، قرض‌الحسنه دادن، رعايت حقوق ديگران كردن اين احسانِ به غير است. قِسم سوم آن است كه نه به معناي اول است يعني فعلِ حَسن نه به معناي دوم است كه احسانِ به غير باشد احسان، مقامي از مقامات سالكان است هم شيعه‌ها نقل كردند هم سنّيها نقل كردند.

وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) سؤال كردند كه «الإحسان ما هو؟» حضرت فرمود: «أن تَعبد الله كأنّك تريٰ فإن لم تَكن تراه فإنّه يَراك» احسان مقامي است براي عابدان و آن اين است كه شما طرزي خدا را عبادت بكنيد كه گويا خدا را مي‌بينيد با چشمِ جان و اگر به اينجا نرسيديد بدانيد كه خدا شما را مي‌بيند پس مرتبه ي قويّ احسان آن است كه دو ديد داشته باشيد يكي اينكه ديد داشته باشيد در مَشهد و محضر خداييد، يك ديد هم داشته باشيد كه او را ببينيد
اين ﴿بَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ﴾ يعني به افرادي كه اهل احسان‌اند بشارت بدهيد شايد به معني سوم نظر نداشتهب اشد همان معناي اول، كساني كه وظايف ديني‌شان را انجام مي‌دهند مؤمن‌اند واجبات را انجام مي‌دهند محرّمات را ترك مي‌كنند اين قدر متيقّن احسان است خب به اينها چه چيزي بشارت بدهيم؟ به اينها بشارت بدهيم كه يك حكم بين‌المللي خداي سبحان دارد كه براي اسلام است نه براي شريعت و منهاج همه ي مسلمانها اين اصل را دارند و آن اين است كه بايد در برابر ظلم مبارزه بكنند و خدا قادر است (يك)، ناصر است (دو)، وعده ي نصرت مي‌دهد (سه)، انجاز وعده را هم به عهده دارد (چهار). اين بشارتِ محسنان است در پيروزي صحنه ي مبارزه درست است مسئله ي بهشت و حُسن خاتمت و درجات برتر جزء بشارتهاست
اما سياقي كه در اينجا مطرح است پيروزي در مبارزه است. ﴿وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ﴾ چرا؟ به چه چيزي بشارت بدهيم؟ به اين دليل كه ﴿إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا﴾ خب احسان هم كه به معناي اين بود كسي كه عقيده ي خوب، اخلاق خوب، عمل صالح داشته باشد حالا معناي دوم و سوم حالا دومي خيلي مهم نيست معناي سوم مهم است آن نشد، نشد خداي سبحان از مؤمنين دفاع مي‌كند با اينكه دفع متعدّي است از فعل مفاعله استفاده شد كه مفيد مبالغه است در اينجا خداوند از مؤمنين خيلي دفاع مي‌كند ﴿إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا﴾ چرا؟ براي اينكه آنها كه مؤمن نيستند دو رذيلتي دارند كه از اين جهت منفور خدايند آنها خَوّان‌اند، خائن‌اند امانتي را خدا به آنها داده اينها خيانت كردند امانتِ دين را، امانتِ قرآن را، امانتِ عترت را، امانتِ فطرت را به اينها داد اينها خيانت كردند و همه ي اينها نعمتهاي الهي‌اند به جاي شكر نعمت كفران كردند خب خداي سبحان هم خَوّانِ كفور را دوست ندارد

تقواي در عمل شرط صحّت عمل است تقواي عامل نه عمل، شرط قبول آن عمل است پس بين ﴿إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ﴾ كه ناظر به حكم كلامي است يا قبولِ كامل را نشان مي‌دهد با شرطِ صحّت خود عمل خيلي فرق است تقوا به هر وسيله به ذات اقدس الهي مي‌رسد تقوايِ عمل باشد مي‌رسد تقوايِ عامل باشد مي‌رسد و مانند آن. خب، فرمود: ﴿لكِن يَنَالُهُ التَّقْوَي مِنكُمْ﴾

تفسیر تسنیم


(وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُم مِن شَعَائِرِ اللَّهِ) اين بُدْن جمع بدن است اينها جزء شعائر الهي است اينها را محترم بشماريد (لَكُمْ فِيهَا خَيْرٌ) خيري كه خداي سبحان در اين گونه از موارد مطرح مي‌كند همان قسمت مهم خيرِ اخروي است در سوره ي مباركه ي «انفال» گذشت كه شما به فكر منافع دنيايي هستيد اما ذات اقدس الهي به فكر منافع آخرت است شما با به آخرت دعوت مي‌كند آيه ي 67 سوره ي مباركه ي «انفال» اين است (مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُ أَسْرَي حَتَّي يُثْخنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا):

اَرَض يعني كالا كه جمعش عروض است نه اَعراض, شما عَرَض دنيا را مي‌خواهيد يعني كالاي دنيا را مي‌خواهيد كه جمعش عروض است (وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ) در اين قسمت كه فرمود وقتي خدا مي‌فرمايد اين براي شما خير است يعني منافع معنوي فراواني را به همراه دارد درست است منافع مادّي را هم دارد اما قسمت مهمّ منافع اين كار به آخرت شما برمي‌گردد (وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُم مِن شَعَائِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِيهَا خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا) نام خدا را ببريد كه مي‌بينيد لحظه به لحظه سخن از توحيد است البته در آن فضا كه اينها قرباني را براي بتها مي‌كردند و (لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ) بود در آن فضا پشت سر هم دارد قرباني را به نام خداي سبحان انجام بدهيد. فرمود: (فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا صَوَافَّ):
(صَوَافَّ) چون غالباً اين طور است كه شتر را در حال ايستادن كه رو به قبله است و اين شرايط را دارد نحر مي‌كنند وقتي كه خونش رفت نَفَسش تمام شد مي‌افتد وقتي افتاد از اين حالت تعبير مي‌كند به (فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا) يعني پهلوهاي او به زمين بخورد.

«سَقَط جُنوب» يعني پهلوهاي اين حيوانات اين شترها اين بُدْن اينكه جمع بدن است, وقتي به زمين خورد كنايه از آن است كه نفسش تمام شد و مُرد اين قابل استفاده است (فَكُلُوا مِنْهَا) كه اين امرش در موقع توهّم حذر است چون در جاهليّت اين كار را نمي‌كردند و از قرباني هيچ بهره‌اي نمي‌بردند اين امر در مقابل آن توهّم حَذر است كه نخوردن از او جايز است اما نسبت به (وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ) مشابه (أَطْعِمُوا) كه در آيه ي 28 همين سور‌ه گذشت كه فرمود: (وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ) برخيها فتوا به وجوب دادند برخيها فتوا به استحباب.

و اما والذي ينبغي أن يقال آن است كه حكومتي كه دارد حج را اقامه مي‌كند بايد اين را به مصرف صحيح برساند ولي حاجي و معتمر مكلّف نيست كه اين را توزيع كند حتماً بين فقرا (وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ) فرق قانع و مُعترّ آن است كه قانع آن است كه در عين حال كه نيازمند است سؤال نمي‌كند مُعترّ نيازمندي است كه سائل است يا نه, قانع آن نيازمندي است كه خود را نشان نمي‌دهد در معرض قرار نمي‌دهد مُعترّ آن نيازمندي است كه خود را در معرض هم قرار مي‌دهد اينها فرقشان است
يكي از آن فوايدي كه نصيبتان مي‌شود بهره ي عبادي است كه قرباني كنيد و الله اكبر بگوييد خدا را بزرگ بشماريد هم از نظر قلب، تعظيم و تكريم الهي را در دل جا بدهيد هم از نظر زبان آن ذكر مخصوص «الله أكبرُ علي ما هَدانا» يادتان نرود ﴿لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَي مَا هَدَاكُمْ﴾

تفسیر تسنیم


وَ الْبُدْنَ جَعَلْنَهَا لَكم مِّن شعَئرِ اللَّهِ لَكمْ فِيهَا خَيرٌ...

كلمه ((بدن (( - به ضم باء و سكون دال - جمع ((بدنه (( - به دو فتحه كه عبارت است از شتر چاق و درشت . و در سابق گفتيم كه اگر آن را از شعائر خوانده به اعتبار اين است كه قربانى خدا شده است .

شعائر(( جمع ((شعيره (( است ، و شعيره به معناى علامت است ، و شعائر خدا علامتهايى است كه خداوند آنها را براى اطاعتش نصب فرموده ، همچنانكه خودش فرمود: ((ان الصفا و المروه من شعائر اللّه (( و نيز فرموده : ((و البدن جعلناها لكم من شعائر اللّه ...((
و مراد از آن ، شترى است كه براى قربانى سوق داده مى شود، و با شكافتن كوهانش از طرف راست آن را علامت گذارى مى كنند تا معلوم شود كه اين شتر قربانى است - ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) آيه را چنين تفسير كرده اند. ظاهر جمله ((لكم فيها منافع (( كه بعد از

جمله مورد بحث است نيز آن را تأييد مى كند، و همچنين جمله بعد كه مى فرمايد: ((و البدن جعلناها لكم ...(( ولى بعضى از مفسرين گفته اند كه مراد از شعائر همه علامتهاى منصوبه براى اطاعت خدا است ، ولى سياق با اين گفته مساعد نيست .
((فانها من تقوى القلوب (( - يعنى تعظيم شعائر الهى از تقوى است ، بنابراين ضمير در ((فانها(( به تعظيم شعائرى بر مى گردد كه از كلام مفهوم مى شود، آنگاه گوئى كه مضاف تعظيم حذف شده ، و مضاف اليه (شعائر) به جاى آن نشسته ، و ضمير مضاف هم به همان قائم مقامش ‍ برگشته است .

چيزى از اين قربانى ها و گوشت و خون آنها عايد خدا نمى شود، چون خدا منزه است از جسميت و از هر حاجتى . تنها تقواى شما به او مى رسد، آن هم به اين معنا كه دارندگان تقوى به او تقرب مى جويند.
و يا ممكن است كسى كه آنطور ساده لوح نيست چنين توهم كند كه با اينكه خدا منزه از جسميت و از هر نقص و حاجتى است و از گوشت و خون قربانى ها بهره اى نمى برد ديگر چه معنا دارد كه ما حيوانات خود را به نام او قربانى كنيم ؟.
لذا جواب داده كه مطلب همينطور است ، و ليكن اين قربانى ها اثرى معنوى براى آورنده اش دارد و آن صفات و آثار معنوى است كه جا دارد كه به خدا برسد، به معناى اينكه جا دارد كه به سوى خداى تعالى صعود كند و صاحبش را به خدا نزديك كند آنقدر نزديك كند كه ديگر حجابى بين او و خدا نماند.
و امر در جمله ((فكلوا منها(( براى اباحه و رفع ممنوعيت است . و خلاصه معناى ((كلوا(( اين است كه مى توانيد بخوريد. و كلمه ((قانع (( به معناى فقيرى است كه به هر چه به او بدهند قناعت مى كند، چه سؤال هم بكند يا نكند. و ((معتر(( فقيرى است كه براى سؤال نزد تو آمده باشد. و معناى آيه روشن است .
معناى آيه اين است كه : خداوند آن حيوان را اين چنين براى شما مسخر نمود تا همان تسخير وسيله هدايت شما به سوى اطاعت و تقرب به سويش شود، شما آن را قربانى كنيد و در هنگام قربانى كردن و ياد كبرياء و عظمت او در برابر اين هدايت بيفتيد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 531
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از ((تكبير(( معرفت خداى تعالى به عظمت است و مراد از ((هدايت (( هدايت به سوى تسخير آن حيوان است و معنا چنين است كه : خداوند آن حيوان را مسخر شما كرد تا او را به عظمت بشناسيد و فكر كنيد كه او چقدر بزرگ است كه راه تسخير اين حيوان را به ما نشان داده است .
ولى وجه اول از اين دو وجه بهتر، و با سياق سازگارتر است ، چون بنابر آن وجه ، تعليلى كه آمده با مقام (تسخيرش براى قربانى و تقرب ) سازگارتر است ، چون حاج به ياد كبريايى خدا مى افتد و او را در برابر اينكه هدايت به چنين عبادتى شده كه هم رضاى او را دنبال دارد و هم ثوابش را، تكبير گويد.
و بنابر وجه دوم اين ارتباط با مقام رعايت نمى شود، چون تسخير شتر براى آدميان و هدايت ايشان به چگونگى تسخير آن ، اختصاصى به حاجيان ندارد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 528

ویرایش بوسیله کاربر 1403/04/21 09:14:34 ق.ظ  | دلیل ویرایش: ویرایش

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#13 ارسال شده : 1403/04/14 07:38:47 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 987
Iran (Islamic Republic Of)

47 تشکر دریافتی در 28 ارسال
ترجمه تدبر و فهم ایات 58 تا 60 سوره حج

وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقًا حَسَنًا وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ﴿۵۸﴾و
آنان كه در راه خدا مهاجرت كرده‏ اند و آنگاه كشته شده يا مرده‏ اند قطعا خداوند به آنان رزقى نيكو مى ‏بخشد و راستى اين خداست كه بهترين روزى ‏دهندگان است (۵۸)

لَيُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلًا يَرْضَوْنَهُ وَإِنَّ اللَّهَ لَعَلِيمٌ حَلِيمٌ ﴿۵۹﴾آنان را به جايگاهى كه آن را مى ‏پسندند درخواهد آورد و شك نيست كه خداوند دانايى بردبار است (۵۹)

فضیلت مهاجرین: منظور از رزق حسن چیست؟

فرمود مُلكي كه در صحنه ي قيامت است حق است بعد فرمود مؤمنيني كه داراي اعمال صالح‌اند در جنّات نعيم‌اند آن‌گاه خواصّ از مؤمنان را كه مهاجران و شهدا باشند جداگانه نام مي‌برد
فرمود: ﴿وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً﴾
كسي كه مهاجر در راه خدا باشد خواه شربت شهادت بنوشد يا شهيد نشود داراي رزقِ حَسن است (يك)، مسكن طيّب و طاهر دارد (دو) و خداوند هم از او راضي است (سه)

معلوم مي‌شود يك رزقِ خاص است نظير آنچه در سوره ي مباركه ي «آل‌عمران» آمده است آيه ي 169 «آل‌عمران» ﴿وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ٭ فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ﴾ مشابه آنچه درباره ي شهدا آمده است درباره ي مهاجرين هم هست براي اينكه آنجا به عنوان رزقِ خاص ياد كرد اينجا هم به عنوان رزقِ حَسن آ‌نجا فرمود: ﴿فَرِحِينَ﴾ اينجا فرمود داخل در مسكني مي‌شوند كه به رضا مي‌رسند يعني ﴿فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَاضِيَةٍ﴾ رضا و فَرَح و سرور اينها نزديك هم‌اند، بنابراين «لا تحسبن الذين مهاجرين أمواتا» بلكه اينها هم احياي‌اند ﴿عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ﴾.

رزقِ حسن براي اينهاست، پس هجرت آن عظمت را خواهد داشت كه تقريباً معادل شهادت است
البته برخيها توفيق جمع بين هجرت و شهادت را دارند (يك)، برخيها توفيق شهادتِ دون الهجرة را دارند (دو)، برخيها توفيق هجرت دون الشهادت را دارند (سه)، درجات اين سه گروه يكسان نيست چه اينكه در آيه ي 56 هم كه فرمود: ﴿فَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ﴾ همه ي مؤمناني كه داراي عملِ صالح‌اند كه يكسان نيستند هم ﴿لَهُمْ دَرَجَاتٌ﴾

فعل خدا هم وجودِ ممكن است گاهي خلق مي‌كند گاهي نمي‌كند، گاهي رزق مي‌كند گاهي نمي‌دهد، گاهي قبض مي‌كند گاهي بسط مي‌دهد اينها فعل خدا هستند فعل خدا كه شد مي‌شود ممكن، وقتي ممكن شد خداي سبحان هم به ديگران هم اجازه مي‌دهد اين كارها به دست آنها هم انجام بگيرد
مثل اينكه به عيساي مسيح فرمود: ﴿وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونَ طَيْراً بِإِذْنِي﴾ عدّه‌اي خالق‌اند، عدّه‌اي رازق‌اند، عدّه‌اي فاصل‌اند، اما خيرالرازقين اوست، خيرالفاصلين اوست، خيرالخالقين اوست، أحسن‌الخالقين اوست براي اينكه خداي سبحان بالذات اين صفات را دارد اين فعل براي اوست بالاصاله دارد ديگران به افاضه ي الهي دارند به توجّه الهي دارند بالعرض دارند، بالتبع دارند، بالمجاز دارند با نقض همراه است با كمبود همراه است و مانند آن، لذا خدا خيرالرازقين است در جمع‌بنديهاي نهايي براي اينكه كسي خيال نكند كه ديگران هم رازق‌اند واقعاً و خدا هم رازق است واقعاً، در جمع‌بندي نهايي به صورت توحيد فصل مي‌كند ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ﴾ كه معرفه بودن خبر با ذكر ضمير فصل به نام «هو» اين مفيد حصر است مسئله ي خلق هم همين طور است ﴿اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ﴾ مسئله ي رزق هم اين‌چنين است مسئله ي فصل هم اين‌چنين است او خيرالفاصلين است

بعد هم مي‌فرمايد: ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلّهِ﴾ آن افعالي كه به غير خدا اسناد مي‌دهند در آيات توحيدي جمع‌بندي مي‌كنند مي‌فرمايند بالاصاله همه ي اينها براي خداست ما آيه‌اي نداريم كه فعلي از افعال خدا را خداي سبحان به غير خود اسناد بدهد بعد جمع‌بندي نكند در همه ي جمع‌بنديها اگر فرمود: ﴿خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ﴾ يا ﴿أَعِدُّوا لَهُم مَا استَطَعْتُم مِن قُوَّةٍ﴾ در بخشهايي دارد كه ﴿أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً﴾ ديگران هر چه دارند بالأخره يا مظهرند يا افاضه ي الهي است يا تعبيرات ديگر بالأخره داده ي خداست. اينجا فرمود: ﴿لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ﴾ اين براي رزقشان.

رزق هم مستحضريد كه تنها خوردن و پوشيدن و نوشيدن و امثال ذلك نيست علم است، فهم است، حشر با انبيا و اولياست شعيب(سلام الله عليه) از نبوّت خود به عنوان رزق حسن ياد مي‌كند فرمود: ﴿رَّزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً﴾ اينها جزء حَسَن است حشر با اوليا هم اين‌چنين است اين طور نيست كه تنها بهشت در همان ﴿أُكُلُهَا دَائِمٌ﴾ باشد

جريان رضوان الهي خداي سبحان از كسي راضي است و كسي را به عيشِ راضيه مي‌رساند و كسي را ﴿لَيُدْخِلَنَّهُم مُّدْخَلاً يَرْضَوْنَهُ﴾ مي‌رساند كه اين هم از خدا راضي باشد يعني به قضا و قَدَر الهي راضي باشد چون راضي به قضاي الهي است مرضيّ خداست و چون مرضيّ خداست ذات اقدس الهي اين همه نِعم را درباره ي او روا مي‌دارد، اگر ﴿رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً﴾ شد يا ﴿رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ﴾ شد آن‌گاه ﴿لَيُدْخِلَنَّهُم مُّدْخَلاً يَرْضَوْنَهُ﴾ درباره ي مهاجرين اين طور است، درباره ي شهدا اين طور است حالا جمع بين هجرت و شهادت مي‌شود يا نشود به هر تقدير كسي وارد مسكنِ مرضي مي‌شود كه راضيتاً از دنيا برود اين‌چنين نيست كه كسي نسبت به قضا و قدر الهي بي‌مِهري بكند بعد هم ﴿لَيُدْخِلَنَّهُم مُّدْخَلاً يَرْضَوْنَهُ﴾ بشود اين طور نيست ذات اقدس الهي گاهي وعده مي‌دهد گاهي قسم مي‌خورد اين «لام»، «لام» قسم است ديگر يعني من قسم ياد مي‌كنم كه او را جايي ببريم كه خوشش بيايد خب اين براي همه ي افراد نيست

در بخشهاي فراواني هم ثواب هجرت و جهاد و مبارزه را ذكر مي‌كند و هم حكمتِ دفاع را و هم بين‌المللي بودنِ دفاع را. ثوابش را فرمود جنّات الهي است حكمتِ اين براي اين است كه اگر مسئله ي جهاد و دفاع مسلّحانه نباشد مراكز فرهنگي و مذهبي آسيب مي‌بيند
بين‌المللي بودن آن را از اين راه ثابت كرد كه اين اختصاصي به شريعت و منهاجِ اسلام ندارد در يهوديّت هست، در مسيحيّت هست، براي راهبان هم هست كه اگر دفاع نباشد ﴿لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً﴾ يعني مسئله ي جهاد، مسئله ي دفاع اختصاصي به هيچ شريعتي ندارد همان طوري كه اصلِ قرباني را و عبادتهاي مكّه و امثال مكّه رفتن را در آيه ي 34 فرمود: ﴿وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنسَكاً﴾ براي هر امّتي يك قرباني هست يك عبادتي هست براي هر امّتي هم جهاد هست

سوره ي مباركه ي «حج» آيه ي 39 فرمود: ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا﴾ اذن قتال بعد از اذن مهاجرت بود مهاجرت قبلاً مورد اذن قرار گرفت و دفاع مسلّحانه بعداً مورد اذ قرار گرفت اينكه فرمود: ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ﴾ ناظر به مبارزه ي مسلّحانه يعني جهاد است. در همين زمينه فرمود كسي كه مهاجر باشد في سبيل الله و مجاهد باشد في سبيل الله خواه شهيد بشود خواه شهيد نشود اين پاداشها را دارد.
پاداشهاي اخروي مشترك بين مهاجر و مجاهد است ممكن است درجاتشان فرق بكند، اما پاداشهاي دنيوي براي مهاجر است براي اينكه آن مجاهدي كه شربت شهادت نوشيد ديگر در دنيا نيست تا ذات اقدس الهي به او در دنيا مسكني كه مورد رضاي اوست عطا كند. آنچه در اين بخش سوره ي مباركه ي «حج» آمده است بعد از شهادت يا موتِ طبيعي آنهاست كه فرمود: ﴿ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً﴾ بعد هم ﴿لَيُدْخِلَنَّهُم مُّدْخَلاً يَرْضَوْنَهُ﴾ كه اينها همه براي بعدالموت است.





تفسیر تسنیم


بعد از آنكه اخراج مهاجرين از ديارشان را بيان كرد دنبالش پاداش ‍ مهاجرت و محنتشان در راه خدا را ذكر مى كند، و آن عبارت است از وعد حسن و رزق حسن .
و اگر هجرت را مقيد به قيد ((فى سبيل اللّه (( كرد براى اين است كه اگر هجرت براى خدنبوده باشد مثوبتى بر آن مترتب نمى شود، چون مثوبت متعلق به عمل صالح مى شود، و عمل صالح وقتى عمل صالح مى شود كه با خلوص نيت باشد، و در راه خدا انجام شود نه در راه غير خدا، از قبيل به دست آوردن مال و جاه و امثال آنها از مقاصد دنيوى ، و لذا مى گوييم دو جمله ((قتلوا(( و ((اوماتوا(( نيز در واقع مقيد به قيد مزبور است ، يعنى ((قتلوا فى سبيل اللّه (( و ((ماتوا فى سبيل اللّه (( و يا ((تغربوا فى سبيل اللّه (( در راه خدا كشته شدند، يا مردند يا غربت كشيدند.

((و ان اللّه لهو خير الرازقين (( - اين جمله آيه را ختم مى كند، و مضمون آن را كه رزق حسن (نعمت اخروى ) است تعليل مى نمايد، چون بعد از مردن و كشته شدن جز آخرت جايى نيست كه آدمى در آن رزق حسن بخورد. و اصولا در آيات قرآنى اطلاق رزق بر نعمتهاى بهشت شده ، مانند آيه ((احياء عند ربهم يرزقون ((
و اينكه ايشان را به مدخلى داخل مى كند كه مايه خشنوديشان باشد و از آن كراهتى نداشته باشند تلافى اخراج مشركين است كه ايشان را از ديارشان اخراج كردند، اخراجى كه مايه كراهتشان شد و لذا اين

جمله را تعليل كرد به اينكه ((چون خدا دانا و بردبار است ((، يعنى مى داند كه مايه خشنودى مسلمين چيست ، همان را برايشان فراهم مى سازد، اما فراهم ساختن شخصى بردبار و لذا در عقوبت دشمنان ستمگر ايشان عجله نمى كند.

ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 566

مقابله به مثل در ظلم را خدا نصرت می کند. منظور از نصرت چیست؟ تکوینی یا تشریعی؟
حج:60
ذَلِكَ وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنصُرَنَّهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ
ـ [آری حکم خدا در دفاع] چنین است، و هر کس به همان اندازه‌ای که بر او ستمی رفته [نه بیشتر] عکس‌العمل نشان دهد، سپس [به دلیل سوء استفاده طرف مقابل] مورد تجاوز قرار گیرد، قطعاً خدا ياري‌اش خواهد کرد؛ و خدا مسلماً بسیار درگذرنده بخشنده است [پس انسان‌ها باید چنین باشند].


معناى آيه چنين مى شود: هر كس ستم كننده بر خود را عقاب كند به مثل عقابى كه او از در ظلم كرده ، خدا او را يارى كرده چون اجازه چنين عملى را به او داده و او را از معامله به مثل ممانعت نفرموده ، چون خدا بخشنده و غفور است ، و آنچه اثر زشت كه اين معامله به مثل دارد محو مى كند، چون اگر محو نكند عقاب و آزار رساندن به خلق در نظام حيات اثر زشت خود را مى گذارد، چيزى كه هست خدا در خصوص ‍ اين موارد آن اثر زشت و مبغوض را مى پوشاند، چون خودش به آن اجازه داده و آن را حرام نكرده .
با اين بيان اين نكته نيز روشن مى شود كه به چه مناسبت در آخر آيه قبلى وصف حلم را آورد و نيز روشن مى گردد كه كلمه ((ثم (( تنها براى رساندن بعديت به حسب ذكر است ، نه بعديت زمانى .
لينصرنه اللّه (( - با در نظر گرفتن اينكه مقام ، مقام اذن در جهاد است ، از ظاهر سياق بر مى آيد كه مراد از ((نصر(( اظهار و غلبه دادن مظلومان بر ظالمان ستمگر ياغى است به اينكه در جنگ آنان را بر اينان پيروزى دهد. و ليكن ممكن است در جمله ((و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف فى القتل انه كان منصورا(( مقصود از ((نصرت (( تشريع قانون به نفع مظلوم و عليه ظالم باشد، تا مظلوم بتواند آنچه را كه بر سرش آمده تلافى كند. و مقصود از ((اذن در قتال (( هم همين قانون باشد، يعنى دست كوتاه مظلوم را دراز كند تا دست درازى ظالم را تلافى نمايد.

تفسیر المیزان


ذات اقدس الهي كه فرمود: ﴿لَيَنصُرَنَّهُ﴾ #نصرتِ تكويني دارد براي اينكه هميشه حق را بر باطل پيروز مي‌كند، نصرتِ تشريعي دارد برابر آيه ي سوره ي «اسراء» كه فرمود: ﴿مَن قُتِلَ مُظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَاناً فَلا يُسْرِف فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنصُوراً﴾ آنجا به صورت اسم مفعول ذكر كرده اينجا به صورت فعل معلوم ذكر كرده در سوره ي مباركه ي «اسراء» آيه ي 33 به اين صورت است ﴿وَلاَ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَن قُتِلَ مُظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَاناً﴾ اين جعل، جعل تشريعي است ديگر حوزه ي داخلي است ﴿فَلا يُسْرِف فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنصُوراً﴾ ما به ياري او قانون تدوين كرديم به او سلطنتِ تشريعي داديم حالا گاهي ممكن است كسي معصيت بكند پس نظام تشريع با نظام تكوين هماهنگ است تشريع، عصيان‌پذير است البته تكوين تخلّف‌پذير نيست
خداي سبحان مي‌فرمايد ما بالأخره ظالم را تنبيه مي‌كنيم اين در نظام تكوين، در نظام تشريع هم در سوره ي مباركه ي «اسراء» گذشت كه ﴿مَن قُتِلَ مُظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَاناً﴾ براي اينكه ﴿فَلا يُسْرِف فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنصُوراً﴾ ما با تدوين حكمِ قصاص و تشريع حكم قصاص به ياري اولياي دم فتوا داده‌ايم ما آنها را ياري كرديم در نظام تشريع، پس چه در نظام تشريع چه در نظام تكوين ذات اقدس الهي يار و ياور مظلومان است


فرمود در داخله ي خودتان اگر كسي به شما ظلم كرده است مظهر خداي عليمِ حليم بشويد چرا؟ ﴿ذلكَ﴾ برهان مسئله اين است ﴿وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنصُرَنَّهُ اللَّهُ﴾ اول حِلم است و بردباري اگر نه، ديديد حلم و بردباري و گذشت اثر ندارد خواستيد انتقام بگيريد انتقامتان مجاز است و اگر دگربار آن شخص ظالمانه اقدام كرد خداي سبحان او را سرِ جايش مي‌نشاند ﴿ذلكَ وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ﴾ مستحضريد كه صنعت مشاكله و ازدواج از صنايع ادبي است مثل اينكه مي‌گويند ﴿جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا﴾ بنا بر اين تفسير معروف خب جزاي سيّئه حَسنه است سيّئه نيست يعني اگر كسي بدي را بخواهد كيفر بدهد انتقام بگيرد انتقامِ بدي، عدل است و عدل حَسنه است انتقامِ كسي كه كار زشت كرد اين انتقام زيباست انتقام كه زشت نيست اما اينكه گفته شد ﴿جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا﴾ اين بر اساس مشاكله است
به همان اندازه كه معاقب شديد عِقاب بكنيد خب كسي معاقب نشد اين ظلم كرده سيلي زده به صورت ديگري اين را كه نمي‌گويند عقاب كه، ولي صنعت مشاكله ايجاب مي‌كند كه تعبير به عِقاب بشود
إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ﴾ اگر شما بخواهيد مظهر خداي سبحان بشويد درست است كه اگر انتقام گرفتيد منصوريد لكن اگر عفو كرديد اگر غفران كرديد بيش از آن منصور بودن از فيض الهي بهره مي‌بريد در همان سوره ي مباركه ي «نحل» آنجا دارد كه اگر كسي عِقاب كرده است پاداش خوبي دارد اما ﴿وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ﴾
شما مي‌خواهيد عِقاب بكنيد مي‌توانيد، اما ولي بدانيد اين مطلبي كه ما مي‌گوييم حدّ مياني است نه حدّ نهايي، حدّ نهايي‌اش عفو است البته در حوزه ي داخل نه حوزه ي خارج الآن حوزه ي خارج وظيفه ي همه ي مسلمانهاي به پا خاسته آن است كه در برابر استكبار و صهيونيست بايستند اينجا ديگر جاي عفو نيست ببينيد اين يك طرف دستش روي ماشه ي بشركُشي است يك طرفش هم دهنش باز است از حقوق بشر دفاع مي‌كند خب اين را بايد خفه كرد ديگر اين را كه نمي‌شود گفت عفو كنيد كه اينجا جاي ﴿أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ﴾ است

سيدناالاستاد(رضوان الله عليه) مي‌فرمايند اين ﴿ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ﴾ كه با ﴿ثُمَّ﴾ ذكر شده و نشانه ي تراخي است براي آن است كه آن عِقاب اوّلي عقاب باغيانه و ظالمانه است چون عِقاب باغيانه و ظالمانه است ذات اقدس الهي اين كسي كه مظلوم است ياري مي‌كند. بعد مي‌فرمايد برخيها بر آن‌اند كه ﴿ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ﴾ ترتّب زماني باشد يعني اگر كسي ظالم و جاني بود (يك)، اين مظلوم از خود دفاع كرد و ظالم را سرِ جاي خودش نشاند (دو)، دوباره آن ظالم ستم بكند (سه)، خدا كيفر مي‌دهد و مانند آن (چهار)، مي‌فرمايد اين معنا مطابق با آيه نيست سه‌تا اشكال مي‌كنند اگر خوب بررسي بشود اين اشكالات سه‌گانه هم مي‌تواند بر آنچه مختارِ ايشان هست هم وارد بشود لكن اين ﴿ثُمَّ﴾ كه ترتيب را مي‌رساند ممكن است كه فرمايش ايشان را تأييد كند به كمك آيه سوره ي مباركه ي «توبه» در سوره ي «توبه» آيه ي سيزدهم به اين صورت آمده است فرمود: ﴿أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ﴾ اينها پيمان عدم تعرّض بستند سوگند ياد كردند ولي نقض يمين كردند (يك)، ﴿وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ﴾ تلاش و كوشش كردند كه حضرت را تبعيد كنند و حضرت مجبور به مهاجرت شد (دو)، ﴿وَهُم بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾ اينها براي اوّلين بار دستِ ستم را باز كردند به شما ستم كردند. اين به كمك ﴿وَهُم بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾ نشان مي‌دهد كه كوشش آنها باغيانه و ظالمانه بوده است و فضاي اين بخش از سوره ي مباركه ي «حج» هم كه از آيه 39 شروع شد.
جريان اذنِ در مبارزه ي مسلّحانه است در همين سوره ي «حج» آيه ي 39 اين بود ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا﴾ خب شما كه مورد قتاليد شما مسلمانها كه مورد قتاليد و آنها اوّلين بار ستم را تحميل كردند به شما حالا اجازه ي دفاع مسلّحانه داده شد اين كلمه ي ﴿ثُمَّ﴾ كه تراخي را مي‌رساند اگر به كمك آيه ي سيزده سوره ي «توبه» بخواهيم مدد بگيرم معنا كنيم مي‌شود اينكه مثل اينكه ما در تعبيرات فارسي مي‌گوييم گذشته از اينكه اينها اول شروع كردند اين را اگر بخواهيم با ادبيات عرب بيان كنيم مي‌گوييم ﴿ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ﴾ يعني اين‌چنين نيست كه يكي آنها زدند يكي شما زديد نه، آنها اول زدند خب ما اگر خواستيم اين سه مطلب را بگوييم، بگوييم آنها زدند شما زديد بعد مي‌خواهيم بگوييم مساوي نيست يكي ظالم است چه كار مي‌كنيم؟ مي‌گوييم گذشته از اينكه آنها اول شروع كردند اين گذشته از اينكه آنها اول شروع كردند اين با يك عبارت ﴿ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ﴾ بيان شده. خب، ﴿ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ﴾ چون «والبادي أظلم».

تفسیر تسنیم

ذٰلِكَ وَ مَنْ عٰاقَبَ بِمِثْلِ مٰا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنْصُرَنَّهُ اَللّٰهُ إِنَّ‌ اَللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ . لفظ «ذلك» خبر مبتداى محذوف است يعنى: «الامر ذلك» مطلب همانست كه گفته شد كه هر كه در راه خدا هجرت كند، مقتول شود يا بميرد اجرش با خداست، آن گاه وَ مَنْ عٰاقَبَ‌... راجع به مطلب ديگرى است. و آن اينكه: هر كه پس از عقوبت شدن و مظلوم شدن به مقام انتقام آيد خدا او را در انتقام گرفتن يارى خواهد كرد. ناگفته نماند: ظهور آيه در آنست كه اگر پس از انتقام گرفتن باز مورد تجاوز شوند، خدا آنها را يارى خواهد كرد، ولى آيات ديگر چنين نيستند مانند وَ لَمَنِ اِنْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولٰئِكَ مٰا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ‌ شورى/ 41 وَ اِنْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا شعراء/ 227 وَ اَلَّذِينَ إِذٰا أَصٰابَهُمُ اَلْبَغْيُ هُمْ يَنْتَصِرُونَ‌ شورى/ 29. لذا در الميزان «ثم بغى» را قيد «عوقب» دانسته و فرموده: قيد براى آنست كه بفهماند «عوقب» از روى ظلم و تجاوز بوده است، يعنى، هر كس مقابله به مثل كند عقوبتى را كه از روى ظلم است خدا او را يارى خواهد فرمود، على هذا «ثم» براى تراخى در كلام است نه در فعل. بعبارت ديگر «ثم» به معنى «بعد» است يعنى: «و من عاقب... بعد ما بغى عليه لينصرنه اللّٰه». مراد از لَيَنْصُرَنَّهُ اَللّٰهُ‌ مى‌شود گفت اجازۀ جهاد است، يعنى هر كه بخواهد از ظالم انتقام كشد خدا اين اجازه را به او داده است نظير: مٰا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ‌ چنان كه گذشت يا نظير وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِيِّهِ سُلْطٰاناً اسرى/ 33، گرچه ظهور آيه در يارى كردن و غالب كردن است و آيات بعدى آن را تأييد مى‌كند. و چون خداوند قبح و مسئوليت اين انتقام را از بين برده است، و اثر بدى راجع به انتقام گيرنده ندارد لذا فرموده است إِنَّ اَللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ زيرا كه آثار بد آن را محو كرده است. در الميزان فرموده: گويى عقاب و رساندن مكروه به كسى در نظام عالم مبغوض است ولى خداى سبحان اثر اين مبغوضيت را چون از مظلوم به ظالم باشد از بين برده است.
تفسیر احسن الحدیث

ذٰلِكَ‌. اشاره است به آنچه خداوند در آيۀ پيشين بيان كرد مبنى بر اينكه هركس در راه او هجرت كند و كشته شود يا بميرد، براى او در نزد خدا پاداشى خواهد بود كه وى را خشنود مى‌سازد.

وَ مَنْ عٰاقَبَ بِمِثْلِ مٰا عُوقِبَ بِهِ‌. كسى كه از جانش دفاع كند.

ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ‌. آن‌گاه بر او ستم شود، آن هم تنها بدين سبب كه تسليم ستم و تجاوز نشده است.

لَيَنْصُرَنَّهُ اَللّٰهُ‌. خداوند ستمديده را يارى مى‌كند و از ستمكار انتقام مى‌گيرد.

إِنَّ اَللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ. اين جمله اشاره بدين نكته دارد كه گذشت كردن از گناهكار در هنگام دست يافتن به او، امرى است كه خدا آن را دوست دارد. البته اين، در صورتى است كه تجاوز برحق خاص باشد، امّا حق عمومى قابل گذشت نيست.
تفسیر کاشف

ویرایش بوسیله کاربر 1403/04/15 05:43:55 ب.ظ  | دلیل ویرایش: ویرایش

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#14 ارسال شده : 1403/04/21 09:11:06 ق.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 987
Iran (Islamic Republic Of)

47 تشکر دریافتی در 28 ارسال
ترجمه تدبر و فهم ایات 38-41 سوره حج اذن جهاد

حج:39
أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ
به کسانی که جنگ بر آنها تحمیل شده [=مورد حمله واقع شده‌اند]، اجازه [دفاع] داده شده است. 56 به این دلیل که مورد ستم قرار گرفته‌اند و بی تردید خدا بر یاری آنان تواناست.

______________
56- این آیه از صریح‌ترین آیاتی است که به وضوح نشان مي‌دهد جنگ و جهاد در اسلام دفاعی است و مسلمانان موقعی مجاز به پیکار مسلحانه هستند که مورد حمله دشمن و مظلوم واقع شده‌اند. آیات 31 (22:31) تا 41 این سوره [مطابق جدول شماره 15 کتاب سیر تحول قرآن] در سال سوم هجرت، یعنی در آستانه جنگ اُحُد نازل شده است که مسلمانان در مدینه مورد حمله سپاه قریش قرار گرفته بودند.

حج:40
الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُـولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَـوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ
همانهائی که به ناحق از دیارشان اخراج [=آواره] شده‌اند، تنها به این [گناه] که مي‌گويند: صاحب اختیار ما خداست [نه بُت‌ها و متولیان بتکده]. 57 و اگر خدا [در نظام طبیعی و تشریعی خود] برخی مردم [ستمگر] را توسط برخی [مدافعان حقوق مردم] دفع نمي‌کرد، بی تردید صومعه‌ها و دِیرها و کنیسه‌ها و مساجد، که نام خدا در آنها فراوان یاد مي‌شود، ویران مي‌گرديد، و خدا [در این نبرد تاریخی حق و باطل] مسلماً کسانی را که او را [در دفاع از حقایق ایمانی و حقوق بندگان] یاری مي‌کنند، یاری خواهد کرد، مسلماً خدا بسیار نیرومند شکست‌ناپذیر است. 58

______________
57- منظور همان مهاجرانی است که به جرم ترک بُت‌پرستی و ایمان به خدای یکتا، از مکه اخراج شده و در پناه انصار در مدینه اسکان یافته بودند.

58- دست قدرت خدا از آستین آزادگان ملت‌ها بیرون مي‌آيد. این خود مردم هستند که باید غیرت به خرج دهند و با اتحاد و همبستگی ملی، ستمگران را از مواضع قدرت برانند. نسبت دادن امر دفاع به خدا [دَفْعُ اللهِ] در حالی که او دخالت مستقیم نمي‌کند، دلالت بر ویژگیهائی در روح و روان ملت‌ها مي‌کند که اگر در معرض ظلم و ستم قرار گیرند، همچون گیاهان و حیوانات، به تدریج، سیستم دفاعی مغزی آنان، غیرت‌ها و قدرت‌های ذاتی خاموش شده‌ای را برمي‌انگيزد و به فعالیت و تحرک وا مي‌دارد. این همان یاری خدا به کسانی است که [بندگان] او را یاری مي‌کنند. وقتی ملتی بیدار شد و به حرکت درآمد، نظاماتی که خدا در جوامع انسانی مقدّر کرده، به یاری او مي‌آيند.

حج:41
الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ
همانهائی که اگر در زمین [=دیارشان] به آنها تمکّن [=امکانات و قدرت] بخشیم، 59 [به جای زورگویی و تجاوز] نماز [=رویکرد به خدا] را برپا مي‌دارند و زکات مي‌دهند و [دیگران را] به امور شایسته فرا مي‌خوانند و از ناپسند باز مي‌دارند و [مي‌دانند که] سرانجام امور برای خداست.

______________
59- فعل «نُمَكِّنَ»، از ریشه «مَکَنَ» معنای قدرت و تسلط و دسترسی به «امکانات» برای رسیدن به خواسته‌ها مي‌باشد. بیش از همه سوره‌ها، این کلمه در سوره یوسف آمده است. یوسف را برادران در چاه، و زلیخا در زندان انداخت تا او را در تبعید و تنگنا قرار داده و دست و بالش را ببندند، اما خدا با رساندنش به بالاترین مقامات حکومتی، حداکثر «امکانات و میدان عمل» را در اختیار او گذاشت. «...وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ...» [یوسف 56 (12:56) ].

تفسیر بازرگان

إِنَّ اللَّهَ يُدَفِعُ عَنِ الَّذِينَ ءَامَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا يحِب كلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ
كلمه ((يدافع (( از مدافعه است و مبالغه در دفع را افاده مى كند. و كلمه ((خوان (( اسم مبالغه از خيانت است ، و همچنين كلمه ((كفور(( كه مبالغه كفران نعمت است . و مراد از جمله ((الذين آمنوا(( مؤمنين از امت است ، هر چند كه بر حسب مورد با مؤمنين آن روز اسلام منطبق است ، چون آيات در مقام تشريع حكم جهاد است و حكم جهاد مختص به يك طايفه و اهل يك عصر نيست ، و مورد نمى تواند مخصص باشد.

و مراد از ((كل خوان كفور(( مشركين هستند، اگر آنان را بسيار خيانت كار و كفران پيشه خواند بدين جهت است كه خداوند امانت دين حق را بر آنان عرضه كرد، و در ميان آنان اين دين را ظاهر ساخت ، و آن را امانت و وديعه در نزد فطرت آنان سپرد تا در نتيجه حفظ و رعايت آن به سعادت دنيا و آخرت برسند، و آن را از طريق رسالت به ايشان شناسانيد، ولى ايشان به آن خيانت كردند، يعنى آن را انكار نمودند. خداوند ايشان را غرق در نعمتهاى ظاهرى و باطنى كرد پس كفران كردند و شكرش را به وسيله عبادت به جا نياوردند. در اين آيه براى مطالب آيه بعد كه اذن به قتال مى دهد زمينه چينى شده ، مى فرمايد خدا از كسانى كه ايمان آورده اند دفاع مى كند، و شر مشركين را از ايشان دفع مى دهد، چون كه او ايشان را دوست مى دارد، و مشركين را دوست نمى دارد، براى اينكه مشركين خيانت كردند. پس اگر او مؤمنين را دوست مى داد بدين جهت است كه مؤمنين امانت را رعايت و نعمت خدا را شكر گزارند. پس در حقيقت خدا از دين خود (كه امانت نزد مؤ منين است ) دفاع مى كند. و به همين جهت او ولى و مولاى مؤمنين است كه دشمنانشان را دفع كند، همچنان كه خودش فرموده : ((ذلك بان اللّه مولى الذين آمنوا و ان الكافرين لا مولى لهم ((

از جمله ((للذين يقاتلون (( بر مى آيد كه مراد از اين اذن ، اذن به قتال است ، و به همين جهت نفرمود: ((اذن للذين آمنوا(( بلكه فرمود: ((اذن للذين يقاتلون (( پس اين كه تعبير را عوض كرد، و فرمود: ((للذين يقاتلون ((، خود دليل بر اين است كه به چه كارى اجازه داده شده اند.
قرائتى كه در ميان همه مسلمين دائر است اين است كه جمله ((يقاتلون (( را به فتح تاء و به صيغه مجهول مى خوانند، كه معنايش : ((كسانى كه مورد كشتار مشركين واقع مى شوند(( است (يعنى كسانى كه مشركين ايشان را مى كشند) و فلسفه اين اجازه هم همين است كه مشركين آغاز به اين عمل كردند، و اصولا خواستار جنگ و نزاعند.

حرف ((باء(( در جمله ((بانهم ظلموا(( براى سببيت است ، و همين خود علت اذن را مى فهماند و مى رساند اگر مسلمانان را اجازه قتال داديم ، به خاطر همين است كه به آنها ستم مى شد، و اما اينكه چگونه ستم مى شد جمله ((الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق ...(( آن را تفسير مى كند. و اما اينكه فاعل اين اذن را - كه چه كسى اجازه داده - ذكر نكرد ((و نفرمود: خدا اجازه داد؟(( به منظور تعظيم و بزرگداشت خدا بوده ،

جمله ((الا ان يقولوا ربنا اللّه (( استثناى منقطع است كه معناى ((لكن (( را مى دهد يعنى : و ليكن به اين جهت اخراج شدند كه مى گفتند پروردگار ما اللّه است نه بت . و اين تعبير اشاره مى كند به اينكه مشركين آن قدر نفهم و منحرف از حق بودند كه اين كلمه حق را از مسلمانان جرم مى دانستند و همان را مجوز اين دانستند كه آنها را از وطن مألوف خود بيرون كنند.

كلمه ((صوامع (( جمع ((صومعه (( است ، و صومعه نام معبدهايى است كه براى عبادت عابدان و زاهدان ، در بالاى كوه ها و در بيابانهاى دوردست ساخته مى شد، و معمولا عمارتى نوك تيز و مخروطى بود. و كلمه ((بيع (( جمع ((بيعة (( - به كسر با - است كه نام معبد يهود و نصارى است . و كلمه ((صلوات (( جمع ((صلاة (( است كه به معناى مصلا و نمازگاه يهود است و اگر نمازگاه يهود را ((صلاة (( ناميده ، از باب تسميه محل به نام حال است ، چون نماز حال در نمازگاه است

ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 544


﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ﴾ به چه كساني اذن داده شد؟ به بيگناهاني كه يك عدّه تبهكاران به جنگ اينها مي‌آيند اينها كه شروع به مبارزه نكردند كه اينها مقاتِل نيستند اينها مقاتَل‌اند چون در بخشهاي ديگري از قرآن كريم كه قبلاً خوانده شد فرمود: ﴿وَهُم بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾ اينها شروع به جنگ كردند شما كه شروع به جنگ نكرديد اين ﴿وَهُم بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾ نشانه آن است كه شما حجّت بالغه داريد آنها حمله كردند نه شما، شما مقاتَليد نه مقاتِل حالا كه شما مقاتَليد به شما اذن داده مي‌شود كه مقاتِل باشيد از خودتان دفاع كنيد و خدا از شما دفاع مي‌كند نصرت مي‌دهد و مراكز را هم حفظ مي‌كند

﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ﴾ چرا؟ براي اينكه اينها مظلوم‌اند و خدا حامي مظلومان است حالا ظاهر اين ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ﴾ آن است كه اوّلين آيه‌اي كه تجويز مبارزه ي مسلّحانه صادر شده است به وسيله ي همين آيه است برخيها خواستند بگويند كه درست است در مكّه مبارزه ي مسلّحانه اجازه داده نشد براي اينكه امكانات نبود لكن در مدينه اوّلين آيه‌اي كه دستور مبارزه ي مسلّحانه داده شد آيه ي 190 سوره ي مباركه ي «بقره» است كه فرمود: ﴿وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ﴾.
فرمود ما به اينها اجازه ي مبارزه داديم چرا, براي اينكه اينها مظلوم‌اند (يك) و خداي سبحان كه اجازه داد هم قدرت دارد كه ياري كند (يك), هم ياري مي‌كند به وعده‌اش عمل مي‌كند (دو), پس به اينها بشارت بده ﴿بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَي نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ﴾ قدرت هم گاهي به تجهيزات نظامي است گاهي هم به امدادهاي غيبي است كه البته همه ي اينها به امدادهاي غيبي برمي‌گردد گاهي به تَشجيعِ مبارزان از يك طرف, به ترهيب مخالفان از طرف ديگر است كه ﴿سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ﴾
مظلومان كساني‌اند كه از ديارشان خارج شدند ﴿الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ﴾ گرچه مأذونين به حسب ظاهر و مظلومين همين گروهي‌اند كه مهاجرت كردند يا به حبشه ي ا به مدينه و از سرزمينشان تبعيد شدند لكن اذن مخصوص آنها نيست زيرا قسمت مهمّ اين جنگ مسلّحانه را انصار به عهده داشتند كه اينها ﴿أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِم﴾ نبودند اينها كساني بودند كه در سرزمينشان بودند و مهاجران را مي‌پذيرفتند

﴿الَّذِينَ أُخْرِجُوا﴾ آن ثِقل بحث است نه همه ي بحث براي اينكه جنگ مسلّحانه، دفاع مسلّحانه به مؤمنان در مدينه اجازه داده شد در حالي كه بخشي وسيعي از اين مدافعان ﴿الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِم﴾ نبودند، ﴿ظُلِمُوا﴾ نبودند كسي با اينها كاري نداشت.

در نظام جاهلي حق، باطل شد و باطل، حق شد و به دنبال آن نظامِ ارزشي عوض شد اصلاً توحيد شده ذلّت، توحيد شده ضدّ ارزش بر اساس اينكه توحيد شده ضدّ ارزش اين ﴿إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ﴾ استثنايِ بغير حق قرار گرفت خيليها بر آن‌اند كه اين استثنا منقطع است بله خب ظاهرش اين است كه استثنا منقطع است براي اينكه اينها هيچ حق نداشت يعني بدون حق تبعيد شدند مگر اينكه اينها حرفِ توحيد مي‌زدند

خب معلوم است كه استثنايِ حرفِ توحيدي از غير حق استثنايِ منقطع است ولي اگر نظام را ما نظام جاهلي بدانيم در فضاي جاهليّت كسي بخواهد نگاه كند از منظَر آنها نگاه كند اين استثنا مي‌شود متّصل. به گمان آنها اين مهاجران كه تبعيد شدند از مكّه به مدينه گناهِ مالي نداشتند گناهِ سياسي نداشتند گناهِ امنيتي نداشتند گناهِ اجتماعي نداشتند فقط گناهِ فكري داشتند اين به زعم آنها، بر اساس آن زعم اين استثنا مي‌شود متّصل. نظام به قدري پايين آمد كه حق شده باطل، باطل شده حق كه فرمود اينها هيچ گناهي نداشتند مگر همين كه مي‌گفتند: ﴿رَبُّنَا اللَّهُ﴾ اگر اين ديد بررسي بشود ديگر استثنا مي‌شود متّصل خب، وضع جاهليّت هم همين بود البته، اگر كسي اين منظَر را نداشته باشد مثل خيليها مي‌گويند اين استثنا، استثناي منقطع است

شرايط مبارزه قبل از پيروزي چيست، حين پيروزي چيست، بعد از پيروزي چيست، هر سه مقطع را قرآن ذكر كرده:

قبل از پيروزي سخنشان ﴿رَبُّنَا اللَّهُ﴾ است، ، بعد از پيروزي هم همين‌جا مشخص كرده كه ﴿الَّذِينَ إِن مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاَةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ﴾ اين سه مقطع براي مبارز است

﴿وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ﴾ در هر پارگراف تاريخي دقيقه ي نود حق با خداست اين استثناپذير هم نيست در هيچ حادثه‌اي اين طور نيست كه روزگار مبهم بگذرد مگر اينكه اثناي حادثه باشد وگرنه حادثه‌اي كه به پايان رسيد در هر حادثه‌اي ﴿لِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ﴾ نه اينكه فقط در صحنه ي قيامت.


همين گروهي كه ما به اينها اذن داديم نصرتشان را وعده داديم اينها كساني‌اند كه اگر مبارزه بكنند مراكز فرهنگي مي‌ماند و اگر نكنند مراكز ديني آسيب مي‌بيند اينها كساني‌اند كه ﴿إِن مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ﴾ تنها مسجد را حفظ نمي‌كنند نمازِ مسجد هم حفظ مي‌كنند، تنها صومعه و بيعه و كَنيسه و كليسا را حفظ نمي‌كنند كه يك بِناي ميراث فرهنگي باشد آثار تاريخي باشد بلكه اينها را به عنوان مَعبَد نگه مي‌دارند عبادتِ در اينها را هم احيا مي‌كنند
﴿الَّذِينَ إِن مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاَةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ﴾ در قبال اينها گروههايي هستند كه خدا فرمود ما اينها را متمكّن در زمين كرديم خيلي از امكانات به اينها داديم اينها به جاي اقامه ي صلات و اِيتاي زكات به رفاه و خوش‌گذراني گذراندند
در سوره ي مباركه ي «انعام» همان اوايل سوره ي مباركه ي «انعام» آيه ي شش به اين صورت آمده است كه ﴿أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِمْ مِن قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ﴾ ما همه ي امكانات را به اينها داديم اما اينها به جاي اينكه از اين امكانات بهره ي خوب ببرند به راهِ تباهي حركت كردند خب اينها را ما خاك كرديم، پس گروهي مورد نصرت الهي‌اند كه ﴿إِن مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاَةَ﴾ اما اگر ﴿مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ﴾ بيراهه رفتند خب اينها را مي‌گيريم

تفسیر تسنیم

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#15 ارسال شده : 1403/04/29 01:51:32 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 987
Iran (Islamic Republic Of)

47 تشکر دریافتی در 28 ارسال
تدبر ترجمه و فهم سوره حج ایات 42- 48

حج:44
وَأَصْحَابُ مَدْيَنَ وَكُذِّبَ مُوسَى فَأَمْلَيْتُ لِلْكَافِرِينَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ
و اهل مَدْین [=قوم شعیب]. موسی نیز مورد تکذیب قرار گرفت، با این حال به منکران [برای اصلاح] مهلت دادم و سپس [چون به گمراهی و ستمگری ادامه دادند، به عواقب اعمال] گرفتارشان کردم، پس دفع کردن من، [ستمگران را] چگونه بود؟ 60

______________
60- کلمه «نکیر» را اغلب مترجمان «انکار» معنا کرده‌اند. با توجه به چهار مورد که این کلمه با ضمیر متکلم وحده [کسره زیر راء = نکیرِ] به صورت: «فکیف کان نکیرِ» در مورد خدا تکرار شده است، مي‌توان فهمید انکار خدا همان نپذیرفتن و پس زدن ستمگران است.


حج:46
أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
آیا [این منکران] در زمین سیر [=سیاحت و جهانگردی] نمي‌کنند 61 تا دلهائی [عبرت‌آموز] برای آنان پدید آید که بدان تعقل کنند، یا گوش‌هائی که بدان بشنوند؟ پس [اگر مي‌بينيد که عبرت نمي‌گيرند] این چشم‌ها نیست که کور مي‌شود، بلکه دلهائی که در سینه‌هاست کور مي‌شود. 62

______________
61- در قرآن 7 بار فعل امر «سیروا» [سیر و سفر کنید] آمده و 7 بار [عدد کامل] نیز با جمله: «افلم یسیروا» [چرا سیر و سفر نمي‌کنند] به زمین‌چسبیدگان بی همت از سیاحت مذمت شده‌اند!
چنین سیر و سفری، نه صرفاً برای گردش و تفریح، بلکه برای نظاره در چگونگی سرنوشت امت‌های پیشین [کیف کان عاقبة الذین من قبلهم] است. یعنی بررسی تاریخ گذشتگان که 12 بار تکرار شده است و یکبار نیز [عنکبوت آیه 20 (29:20) ] این سیر و سیاحت به منظور زمین‌شناسی و دیرینه‌شناسی، برای کشف آثار اولیه پیدایش حیات در کره زمین توصیه شده است.

62- دل آدمی همان شخصیت و مرکز عواطف و عقل و احساسات اوست که با کسب تجربه و عبرت‌آموزی ساخته مي‌شود و متحول مي‌گردد، پس اگر دل بصیر و بیدار نشده و به اصطلاح این آیه کور شده باشد، اطلاعات حاصله از ابزارهای چشم و گوش [دیدن‌ها و شنیدن‌ها] را نمي‌تواند درست پردازش و نتیجه‌گیری کند و سیر و سیاحت‌ها به تماشا و خوش‌گذرانی خلاصه مي‌گردد.

حج:47
وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَن يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ يَوْمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ
و [با وجود اینهمه نشانه‌ها، منکران با لجبازی] از تو مطالبه عذاب زودرس مي‌کنند 63 [که اگر راست مي‌گوئي، عذاب ما را برسان] با آنکه خدا هرگز وعده خویش را [در کیفر ستمگران] خلاف نخواهد کرد، و [اگر برای آنها، رستاخیز دور به نظر مي‌آيد] یک روز، نزد پروردگار تو [=در حساب الهی] با هزار سال که شما مي‌شماريد برابر است.

______________
63- در مدرسة هستی کارنامه عمل هر کسی در پایان دوره مقرر داده مي‌شود و در این مهلت، آزادی و اختیار و امکان جبران و اصلاح گذشته وجود دارد. مشرکان همین بازتاب فوری نداشتن شرک و بت‌پرستی و به اصطلاح سکوت خدا در برابر اعمال‌شان را دلیل رضایت او و درستی کار خود مي‌پنداشتند. قرآن بارها تصریح کرده است که اگر چنان مهلت و مکانیسمی در تعویق بازتاب اعمال نبود، بلافاصله نتیجه و عذاب هر عمل نا‌شایستی دامن شخص را مي‌گرفت [از جمله: کهف 58 (18:58) ].
با چنین انتظار و بینشی بود که مشرکین معاصر پیامبران معمولا از آنان مطالبه پیشاپیش عذاب را مي‌کردند و قرآن 19 بار در آیات مختلف چنان شتابی را نقل کرده است [انعام 57 (6:57) و 58 ، یونس 50 (10:50) و 51 ، رعد 6 (13:6) ، نحل 1 (16:1) ، انبیاء 37 (21:37) ، نمل 46 (27:46) و 72 (27:72) ، حج 47 (22:47) ، شعراء 204 (26:204) ، عنکبوت 53 (29:53) و 54 ، صافات 176 (37:176) ، ص 16 (38:16) ، شورا 18 (42:18) ، احقاف 24 (46:24) ، ذاریات 14 (51:14) و 59 (51:59) ].
شاید آیه 30 سوره مدثر (74:30) که موکلان بر دوزخ را «نوزده» فرشته شمرده [علیها تسعه عشر] بی ارتباط به این موضوع نباشد [والله اعلم].

حج:48
وَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ أَمْلَيْتُ لَهَا وَهِيَ ظَالِـمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُهَا وَإِلَيَّ الْمَصِيرُ
چه بسیار شهرهائی [=تمدّن‌هائی] که با وجود ستمگری مهلت‌شان دادم [تا عبرت گیرند و تغییر کنند] سپس [چون اصلاح نشدند، به عواقب اعمال] گرفتارشان ساختم و سرانجام [همه تحوّلات،] به سوی من است.
تفسیر بازرگان

شباهتهای پیامبر اسلام با رسولان قبلی که در این ایات ذکر شده اند

در جريان مبارزه فرمود كساني هستند كه ﴿مِن دِيَارِهِم﴾ خارج شدند چون ﴿الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِم﴾ هست جريان حضرت ابراهيم هم اينجا ذكر مي‌كند تشابهي بين حضرت ابراهيم(سلام الله عليه) و وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) هست اين چند پيامبري كه اينجا ذكر شده يا اقوام چند پيامبري كه ذكر شده بر اساس تناسبي كه با جريان تبعيد و اخراج مهاجران از مكّه به مدينه و توطئه عليه اينها و تحميل جنگ بر اينها بود چون با اينها تناسب داشت فقط قصّه ي اين پنج شش گروه را ذكر كرده.
جريان وجود مبارك حضرت ابراهيم آن طوري كه در سوره ي «صافات» آمده عرض كرد ﴿إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَي رَبِّي﴾ آيه ي 98 و 99 سوره ي مباركه ي «صافات» اين است كه آنها كيدي كردند ﴿فَأَرَادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَسْفَلِينَ﴾ ﴿وَقَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَي رَبِّي سَيَهْدِينِ﴾ كه من مهاجرت مي‌كنم ﴿رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ﴾ ﴿فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلاَمٍ﴾ اين جريان مهاجرت مشترك بين وجود مبارك پيغمبر و حضرت ابراهيم(سلام الله عليهما) است لذا قصّه ي حضرت ابراهيم را هم اينجا اشاره كرده اما آنها را هم حالا تناسبش عرض مي‌شود

در جريان موسي نفرمود «قوم موسي» براي اينكه قوم موسي به او ايمان آوردند تكذيب نكردند منتها گاهي در بخشهايي معصيت مي‌كردند حضرت را مي‌رنجاندند كه در سوره ي مباركه ي «صف» آيه ي پنج به اين صورت آمده است ﴿وَإِذْ قَالَ مُوسَي لِقَوْمِهِ يَاقَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَد تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ﴾ شما كه مرا ر به رسالت مي‌شناسيد چرا مرا آزار مي‌كنيد اينها تكذيب نكردند وجود مبارك موسي را اما خب گاهي نافرماني داشتند لذا از جريان حضرت موسي به عنوان ﴿وَكُذِّبَ مُوسَي﴾ ياد كرده است


فرمود چرا نمي‌روند اينها را ببينند كه قلب پيدا كنند عقل پيدا كنند گوش پيدا كنند چشم پيدا كنند ﴿أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ﴾ كه ﴿يَعْقِلُونَ بِهَا﴾ با قلب انسان چيز مي‌فهمد اين تأكيد است و الاّ عقل و تعقّل بدون قلب كه نيست اين ﴿قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا﴾ تأكيد است
در بخش ديگر مي‌گويند ﴿لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ﴾ اگر ما اهل عقل بوديم يا اهل سمع بوديم كه عقل در مقابل سمع است نه در مقابل شرع, اگر ما خودمان تعقّل مي‌كرديم يا حرفِ علما و محقّقانمان را گوش مي‌داديم به اين روزِ سياه نمي‌افتاديم.
در اينجا هم فرمود: ﴿فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا﴾ گوشِ شنوا, گوش دارند ولي شنوا نيست, دل دارند ولي بسته است
فرمود هر چه را كه مي‌بينيد اين عامل پند و نصيحت و اندرز است براي كسي كه داراي قلب باشد از خودش آب بجوشد به نام چشمه يا گوشِ شنوا داشته باشد چشمِ بينا داشته باشد كتاب را مطالعه كند حرفِ محقّقان را گوش بدهد

چه کسانی درخواست تعجیل در عذاب داشتند؟ پاسخ خدا چیست؟
عدّه‌اي به وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) عرض مي‌كردند كه اين صناديد قريش و امثال ذلك كه جنگ را بر ما تحميل كردند ما را تبعيد كردند محاصره ي اقتصادي كردند چند سال در شِعب ابي‌طالب و مانند آن, هنوز هم كه هنوز است به عذاب الهي گرفتار نشدند خب تا چه موقع؟! يا آنها مي‌گويند اگر عذاب الهي حق است چرا عذاب الهي به حيات ما خاتمه نمي‌دهد ﴿وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ﴾.


ذات اقدس الهي چند مطلب را اينجا ذكر مي‌كند
اول: فرمود: ﴿وَلَن يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ﴾ گاهي خداي سبحان وعده مي‌دهد (يك), گاهي وعيد دارد (دو). گرچه ثلاثي مجرّد هم براي وَعْد است هم براي وعيد لكن غالباً براي وعيد كلمه ي ايعاد و اوعَدَ و امثال ذلك كه ثلاثي مزيد است به كار مي‌رود در اينجا وَعْد هم به معناي وعيد است يعني تهديدِ عذاب. فرمود اصلاً بدانيد كه وعده ي خدا يعني آنچه را كه خدا نويد داد اين اصلاً تخلّف‌پذير نيست و اينجا اين آيه ناظر به آن نيست چون خُلف وعده مخالف حكمت است و از ذات اقدس الهي صادر نمي‌شود.

دوم: خُلف وعيد مخالف حكمت نيست بلكه موافق با منّت و رحمت است گاهي ممكن است ذات اقدس الهي تهديد بكند ولي عفو و رحمت داشته باشد كه فرمود: ﴿وَيَعْفُوا عَن كَثِيرٍ﴾.

سوم: گاهي وعيدي است كه به صورت خبر است نه وعيدِ انشايي اگر وعيد به صورت خبر بود يا گاهي به صورت قسم ياد كرد آن ديگر قطعي‌الوقوع است كه در اينجا فرمود: ﴿وَلَن يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ﴾ يعني «وعيده» نسبت به اينها كه در برابر وحي ايستاده‌اند يقيناً وعيدِ الهي انجاز خواهد شد.

منظور از یک روز نزد پرودگارت همانند هزار سال شماست، چیست؟
مطلب بعدي آن است كه فرمود شما براي چه عجله مي‌كنيد؟ خداي سبحان اگر بخواهد هزار سال صبر كند صبرِ هزار ساله ي خدا نزد خدا به منزله ي صبرِ يك روزه است
در اين گونه موارد مناسب است گفته بشود كه هزار سال مثل يك روز است (اين يك)
, گاهي مي‌فرمايد عذابِ يك روزه ي خدا مثل عذابِ هزار ساله است كه اين با او هماهنگ است اين تقديم و تأخير با او هماهنگ است عذابِ يك روزه ي خدا مثل عذابِ هزار ساله است كه در بخش پاياني سوره ي مباركه ي «فجر» دارد كه ﴿فَيَوْمَئِذٍ لَا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ ٭ وَلاَ يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ﴾پس عذابِ يك روزه ي او به منزله ي عذاب هزار ساله است (اين دو).
وجه سوم كه برخيها احتمال دادند و آن اين است كه يك روز نزد خدا به اندازه ي هزار سال است اين بعيد است

اينها شتاب‌زده به دنبال عذاب هستند مي‌گويند اگر راست مي‌گويي عذاب را بياوريد ولي ﴿وَلَن يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ﴾ (يك), ﴿وَإِنَّ يَوْماً عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ﴾ روزي كه عذاب خدا مي‌آيد عذابِ يك روزه كارِ هزار ساله را مي‌كند (دو), خيليها را هم ما عذاب كرديم اينها را هم ببينند (سه), لذا اين ﴿وَكَأَيِّن﴾ اينجا هم باز ذكر مي‌كند اين ﴿وَكَأَيِّن﴾ كه در آيه ي 48 است با ﴿وَكَأَيِّن﴾ كه در آيه ي 45 آمده هماهنگ است آنجا فرمود: ﴿وَكَأَيِّن مِن قَرْيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً مِن قَرْيَتِكَ الَّتِي أَخْرَجَتْكَ أَهْلَكْنَاهُمْ﴾ اينجا مي‌فرمايد: ﴿وَكَأَيِّن مِن قَرْيَةٍ أَمْلَيْتُ لَهَا﴾ بعد ﴿أَخَذْتُهَا﴾.

تفسیر تسنیم

سیدکاظم فرهنگ
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest (2)
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2024, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 7.586 ثانیه ایجاد شد.