logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:204761)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:186306)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:178381)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:118538)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: تدبر و فهم سوره انشراح : مراد سوره شرح چیست و چه موقعی نازل شده است؟ مکی است یا مدنی؟    بخاطر دنیا و راحتی، از انجام وظایف و جهاد شانه خالی نکنید که تبعات دنیوی و اخرویش گریبانگیرتان ميشود    مفهوم حبط اعمال در قران چيست؟ آيا با عدالت خدا ناسازگار نيست؟    ⭕️کثرت اموال لزوما نشانه محبوب بودن نزد خدا نیست بلکه میتواند مایه رنج و عذاب فرد باشد             

توجه

Icon
Error

ali Offline
#1 ارسال شده : 1404/02/29 08:53:28 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 2,431

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

#تقوا یعنی چه؟ ایا ترسیدن است؟ خدا اهل التقوی است یعنی چه؟

🔸﴿يُنَزِّلُ المَلاَئِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَي مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنذِرُوا أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ﴾
(2) نحل

#تقوا اين تايش جزء كلمه نيست اصلش «وقوا» بود، و اصلش از «وقايه» است،
«وقايه» هم «حفظ الشيء مما يؤذيه و يضره»
« #وقايه» يعني حفظ، حفظ كردن منتها انسان [را] چون از خطر حفظ مي‌كند مي‌ترسد كه آن خطر به او برسد لازمهٴ تقوا چون خوف است، گاهي از تقوا به #خوف، گاهي از خوف به تقوا و به تعبير راغب در مفردات، گاهي از مقتضي به مقتضا، گاهي از مقتضا به مقتضي ياد مي‌شود.



👈از «جُنّه» از سپر هم به «وقايه» ياد مي‌شود،
💫در بيانات حضرت امير در نهج‌البلاغه هست كه اين تقوا «جُنّة من الخطر»، «جُنّة من النار» «جُنّه» يعني #سپر كه آدم را حفظ مي‌كند.

👈برخيها گفته اند ﴿فَاتَّقُونِ﴾ يعني «فاجعلني وقاية لما تخاف»
به انسانها گفته مي شود كه ﴿فَاتَّقُونِ﴾ خدا به آنها مي فرمايد ﴿فَاتَّقُونِ﴾ يا در موارد ديگر دارد ﴿اتَّقُوا اللّهَ﴾، ﴿اتَّقُوا اللّهَ﴾
👈يعني «اجعل الله وقاية لما تخافون» شما از هر چه مي ترسيد خدا را « #وقايه» قرار بدهيد نه اينكه از خدا بترسيد چون خدا منشأ رحمت و بركت و لطف است، او هراسي ندارد او را وقايه قرار بدهيد
💫اين با حديث معروف كه «كلمة لا اله الا الله حصني» هم سازگار است. انسان گاهي متحرك است سپر بر سر مي گيرد، گاهي ساكن است در دژ و قلعه و حصن وارد مي شود، حصن را «وقايه» قرار مي دهد «مما يخاف» چه اينكه جُنَّه و سپر را «وقايه» قرار مي دهد «مما يخاف»
👈 پس ﴿فَاتَّقُوا اللّهَ﴾ يعني «اجعل الله وقاية لما تخافون» نه از خدا بترسيد، البته انسان از عواقب كار خود مي ترسد

در مسئله ﴿وَ اتَّقُونِ﴾ كه يعني «واجعلون وقاية» برابر سورهٴ «مدثر»، كه ذات اقدس الهي هم خودش #اهل_تقواست او هم #وقايه دارد
منتها او وقايه‌اش به ذات است ديگران وقايه‌شان بالعرض،
ديگران خدا را وقايه قرار مي‌دهند به بركت خدا از نقص به عيب مصون مي‌مانند و ذات اقدس الهي ذاتاً وقايه دارد مثل اينكه ديگران وارد حصن توحيد مي‌شوند كه «كلمة‌ لا اله الا الله حصني»
💫در اين #حصن و قلعه مصون مي‌مانند و ذات اقدس الهي ذاتاً مصون است،
پس ﴿هُوَ أَهْلُ التَّقْوَي﴾ هم درست خواهد بود ﴿وَ اتَّقُونِ﴾ هم درست خواهد بود معناي ﴿وَ اتَّقُونِ﴾ هم اين خواهد بود كه «اجعلوني وقاية لكم عن الحوادث و النوائب» و مانند آن.

🎙ایت اله جوادی آملی تفسیر سوره نحل

ali Offline
#2 ارسال شده : 1404/03/07 08:36:24 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 2,431

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال


♦️🔻 #لباس_مادی پوشاننده #زشتی_های جسم شماو #تقوا، پوشاننده رفتارها و افکار زشت شماست

🔸يَابَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ اعراف:26
اي فرزندان آدم، ما لباسي براي شما مهيا کرديم که زشتی ها تان را مي‌پوشاند و [در ضمن وسيله آراستگي و] زينت شماست و [نيز] لباس تقوا [که رفتارهاي شرم‌آورتان را مي‌پوشاند، و مسلماً] اين بهتر است، اين از نشانه‌هاي خداست، اي بسا که [بندگان به ضرورت تقوا] يادآوري گردند.

______
-↩️ نزول نوعي فرود آمدن است؛ نزول باران، فرود آمدني مکاني از آسمان به زمين است و نزول کتاب‌هاي ديني، فرود آمدني مفهومي، يعني نازل شدن حقايقي در سطح درک و فهم آدميان، در هر حال، نزول همواره از مقام يا موقعيتي فراتر است و نسبت دادن آن به خدا نشانگر نعمتي از جانب اوست، به کار بردن فعل نزول براي لباس، که از جمله بافته‌ها و ساخته‌هاي بشري است، ظاهراً براي متوجه ساختن آدميان به منشأ الياف طبيعي يا مصنوعي است که در صنعت پارچه بافي به کار مي‌رود،

- 💫«سَوْآتِ» هر آن چيزي است که آشکار شدنش موجب شرم گردد. اندام جنسي مصداقي مهم از اين موارد مي‌باشد و اگر منظور فقط همان بود، کلمه «عورات» به کار مي‌رفت.

💫- قرآن همچنانکه «مودّت و رحمت» ميان همسران را از آيات خدا شمرده (روم 21 (30:21) )، تقوا را نيز، که پليس دروني، وجدان خدائي، ترمز و نيروي مهار کننده نفس در تحريکات شيطاني يا نفس اماره است، از نشانه‌هاي خدا شمرده تا در پيدايش آن در ضمير خود تدبّر کنيم.

💫تفسیر بازرگان

⬅️- پوشش و #پوشاندن كار خداست، «أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوارِي»، ولى #برهنگى و برهنه كردن كار شيطان است. فَوَسْوَسَ‌ ... لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما

⬅️- لباس، نعمت الهى است، «لِباساً يُوارِي» و برهنگى و خلع لباس، كيفر گناه. «فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما»

⬅️- پوشش و آراستگى با پوشاك و لباس‌هاى زيبا، مطلوب و محبوب خداوند است. «قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً ... وَ رِيشاً» آراستن و زينت و بهره‌بردن از لباس‌هاى زيبا تا آنجا كه به اسراف كشيده نشود، مانعى ندارد.

⬅️- معنويّت در كنار مادّيت، تقوا در كنار زينت لازم است. «رِيشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‌»، و گرنه لباس مى‌تواند وسيله‌ى: اسراف، تكبّر، فساد، خودنمايى، مدپرستى، شهوترانى، فخرفروشى و امثال آن شود.

⬅️ آن گونه كه در لباس مادى، پوشش عيوب، حفاظت از سرما و گرما و زيبايى مطرح است، تقوا هم عامل پوشش عيوب است، هم نگهدارنده از گناه و هم مايه‌ى زيبايى معنوى انسان مى‌باشد. «لِباسُ التَّقْوى‌»

📚تفسير نور

🔹تشبیه تقوی و پرهیزکاری به لباس، تشبیه بسیار رسا و گویایی است، زیرا همانطور که لباس هم بدن انسان را از سرما و گرما حفظ می‌کند، و هم سپری است در برابر بسیاری از خطرها، و هم عیوب جسمانی را می‌پوشاند و هم زینتی است برای انسان، روح #تقوی و پرهیزکاری نیز علاوه بر پوشانیدن بشر از زشتی گناهان و حفظ از بسیاری از خطرات فردی و اجتماعی، زینت بسیار بزرگی برای او محسوب می‌شود زینتی است چشمگیر که بر شخصیت او می‌افزاید.

📚تفسیر نمونه

ali Offline
#3 ارسال شده : 1404/09/01 12:40:38 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 2,431

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال


🟧 اگر همواره از #خدا پروا کنید، برای شما تشخیص #حق از #باطل اسان میشود

🔸يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقٰاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئٰاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِيمِ («29 انفال)
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! اگر تقواى الهى پيشه كنيد، خداوند برايتان فرقانى (قوّه‌ى شناخت حقّ از باطلى) قرار مى‌دهد و بدى‌هايتان را از شما مى‌پوشاند و شما را مى‌آمرزد و خداوند صاحب فضل و بخشش بزرگ است.

♻ #فرقان و قدرت تشخيص حقّ از باطل، حكمت و بينشى خدادادى است كه به اهل تقوا داده مى‌شود و به علم و سواد و معلومات وابسته نيست.

⬅️1 - اگر تقوا داشته باشيم، در آزمايش مال و فرزند، خداوند ما را كمك مى‌كند كه چگونه برخورد كنيم. أَمْوٰالُكُمْ وَ أَوْلاٰدُكُمْ فِتْنَةٌ‌ ... إِنْ تَتَّقُوا اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقٰاناً

⬅️2 - عملكرد انسان، در بينش او تأثير دارد. كسى كه تقوا دارد، علاوه بر علم، فطرت، عقل و تجربه، خداوند بصيرت و شناخت ويژه‌اى به او مى‌دهد. «فرقان» نكره آمده است تا نشان دهد كه بصيرت خاصّى مراد است)

⬅️3 - تقوا، هم عامل شناخت صحيح، «فرقان» هم مايه‌ى آبرو و حيثيّت اجتماعى، «يُكَفِّرْ عَنْكُمْ‌» و هم سبب مغفرت اخروى است. «يَغْفِرْ لَكُمْ‌»

⬅️4 - اعطاى بصيرت ويژه به پرهيزكاران و بخشايش گناهان آنان، تفضّلى از جانب خداوند است. يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقٰاناً ... وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِيمِ‌

📚تفسیر نور

♻يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقٰاناً. بسيارى از اوقات انسان تحت تأثير عاطفه قرار مى‌گيرد و در نتيجه، زيبا را زشت و زشت را زيبا مى‌بيند و نيز غالبا در ارتباط با مال و فرزند، اين اتفاق براى انسان مى‌افتد؛ زيرا در اين دو مورد است كه حسّ عاطفى به اوج خود مى‌رسد. ازاين‌رو، 💫خداوند پس ازآن‌كه دربارۀ دوست داشتن #مال و #اولاد هشدار مى‌دهد، فرمان #تقوا را صادر مى‌كند. امّا فرقان به معناى هدايتى است كه خدا آن را به پرهيزگاران مى‌بخشد تا با آن #حق را از #باطل جدا كنند و اين هدايت هم نتيجۀ حتمى آزاد شدن از بند هوس‌ها و غرض‌هاى شخصى است؛ زيرا هوس‌ها انسان را كور و كر مى‌كند. خداوند هدايت را به خود نسبت مى‌دهد؛
👈زيرا اوست كه دلايل آن را اقامه مى‌كند و هركس كه به اين دلايل بنگرد و جز خواستن هدايت به‌سوى حق، هدفى نداشته باشد، يقينا بدان دست مى‌يابد.
📚تفسیر کاشف

farhang Offline
#4 ارسال شده : 1404/11/09 03:15:39 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 1,290
Iran (Islamic Republic Of)

تشکرها: 1 بار
51 تشکر دریافتی در 28 ارسال

تقوا فقط ناشی از دینداری نیست بلکه تقوا قبل از دین هم وجود دارد

تقواي پيشاديني
در سوره بقره آمده است:« الم ﴿۱﴾ ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ(۲)». این کتاب هدایتی است برای متقین. برای کدام متقین؟ آن متقینی که قرار است با قرآن متقین شوند که معنا ندارد. آن تقوا تقوای پیش‌دینی است و شخصی می‌تواند از دین بهره‌مند شود و دین برای او مفید باشد که با تقوا وارد دین شود. این تقوا به معنای ترس از خدا و پرهیزکاری از خدا نیست.


این تقوا یعنی آمادگی کامل برای شنیدن حقیقت است. نداشتن هیچ موضعی در برابر حرف مقابل. اگر جنابعالی که آمدید اینجا با من صحبت کنید از در که وارد شدید موضعی داشته باشید و بگویید این آقا هر چه می‌گوید حرفش باطل است آیا من می‌توانم با شما گفت‌وگو کنم و حرف‌های من اثری خواهد داشت؟ ابداً. اما اگر کسی که وارد اتاق می‌شود آماده باشد که اگر حرف حقی هست بشنود و قبول کند و اگر حرف حق نیست قبول نکند؛ این یک نوع تقوا است. آمادگی برای پذیرش حقیقت.

من طلب مغفرت می‌کنم برای همه اساتید گذشته‌ام؛ از جمله علامه طباطبایی. در درس تفسیر این آیه:« وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَکِن کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُوا یکْسِبُونَ» یکی از ایشان پرسید که چرا جاهای دیگر باران می‌آید درحالی‌که آنها مومن نیستند و ما مومنیم.

ایشان فرمودند:«اهل‌القری» که تقوا در ادامه‌اش است یعنی تقوا در عمل به وظایف شهروندی است. پس تقوا در قرآن مفاهیم مختلف دارد. در حدیث شریف است:«خیارکم فی‌الجاهلیه،خیارکم فی‌الاسلام و شرارکم فی‌الجاهلیه، شرارکم فی‌الاسلام» بدهایتان در جاهلیت در اسلام هم بد هستید و خوب‌هایتان وقتی در جاهلیت خوب بودند در اسلام هم خوب و بهتر هستند.

دین آنچنان را آنچنان‌تر می‌کند اگر شما با طینت زشت و خبیث وارد دین شوید از دین استفاده خبیثانه می‌کنید. فقط خشونت کارش است و خیال می‌کند دین برای خشونت آمده است. باتقوا آن کسی است که این بیماری‌ها را نداشته باشد و وارد دین شده باشد. در این کتاب من از فرصت استفاده کردم آنچه در زمان ما از نظر اخلاقی لازم بوده را در کتاب آوردم.

ایت الله مصطفی محقق داماد
سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#5 ارسال شده : 1405/01/22 02:45:54 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 1,290
Iran (Islamic Republic Of)

تشکرها: 1 بار
51 تشکر دریافتی در 28 ارسال

تقوا پيش نياز هدايت است نه نتيجه آن.

بررسی نسبت میان «تقوا» و «هدایت»

آیه شریفه «ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ» (بقره: 2) به‌ویژه به بررسی این موضوع می‌پردازد و بیان می‌کند که قرآن کتابی است هدایتگر، اما تنها برای گروه خاصی: متقین. این مسئله از زاویه‌های مختلف قابل تأمل است، چرا که قرآن، دعوتی عمومی به همه انسان‌ها است، ولی چرا در برخی از آیات، هدایت به گروه‌های خاصی مانند متقین، محسنین و مؤمنین اختصاص دارد؟ این نکته گویای شرایط خاص پذیرش دعوت الهی است.

تقوا؛ پیش‌نیاز هدایت
آیه‌ مبارکه «ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ» به وضوح نشان می‌دهد که تقوا شرط اصلی دریافت هدایت الهی است. به عبارت دیگر، قبل از ایمان، تقوا نقش کلیدی در فراهم کردن بستر پذیرش هدایت دارد. بر این اساس، در آیات مختلف قرآن، به‌ویژه در سوره بقره، تقوا به معنای عقلانیت فطری و آمادگی در برابر دعوت‌های حق است. انسان باید پیش از پذیرش هر دعوتی، آمادگی لازم برای اجابت آن را داشته باشد.

چرا هدایت مختص متقین است؟
قرآن کریم در آیات مختلف از گروه‌های خاصی که پذیرای هدایت هستند، یاد می‌کند. به عنوان مثال، آیه‌ای که می‌فرماید «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ» نشان می‌دهد که هدایت خداوند بر کسانی که در مقابل حق ایستادگی می‌کنند، به‌ویژه کسانی که در درون خود لجاجت دارند، تأثیری ندارد. این کفر، نه به معنای بی‌دینی صرف، بلکه در معنای «جحود»، «عناد» و «لجاجت» است.

اراده، انابه و شرح صدر؛ پیش‌نیازهای هدایت
هدایت الهی امری مکانیکی نیست که صرفاً به تبلیغات بستگی داشته باشد؛ بلکه به تحول درونی نیاز دارد. قرآن به عواملی همچون «انابه» (بازگشت به خدا)، «خشیت» (ترس از خدا) و «اراده» (تمایل به هدایت) اشاره می‌کند که زمینه‌ساز دریافت هدایت است. از نظر روان‌شناسی، فیلترینگ منفی که از رذایل اخلاقی ناشی می‌شود، می‌تواند مانع از عمل به دانش و آموزه‌های دینی شود. بر این اساس، انسانِ متقی کسی است که در حالتِ طبیعی و فطریِ خویش قرار دارد و ذهنش از این فیلترهای منفی پاک است. بنابراین، برای هدایت، انسان باید ابتدا از این فیلترهای منفی پاک شود.

معنای لغوی و دقیق «تقوا»
در تبیین دقیق معنای «تقوا»، معادل‌های مختلفی همچون «خویشتن‌پایی» یا «پایش» به جای «پرهیزگاری» پیشنهاد می‌شود. تقوا در حقیقت حالت مراقبت از خود و نگهداری از جان و روح در برابر خطرات است. این مراقبت هم شامل ترک گناهان (سلب) و هم انجام واجبات (ایجاب) می‌شود. به‌طور کلی، تقوا همانند راه رفتن در خارستان است که نیازمند دقت و مراقبت همه‌جانبه است تا انسان از آسیب‌ها دور بماند.
برخی معتقد بودند که متقین کسانی‌اند که در مواجهه با حقیقت، دچار لجاجت نشده و به اصطلاح «موضع‌گیری» نمی‌کنند. در نقدِ معادل‌سازیِ تقوا به «خویشتن‌داری»، بیان شد که خویشتن‌داری بار معناییِ کاملاً سلبی دارد، در حالی که تقوا حقیقتی دوسویه است که هم دربرگیرندۀ انجام وظایف (ایجاب) و هم ترک محرمات (سلب) می‌باشد. معادل‌هایی نظیر «پایش»، «پاییدن»، «خویشتن‌پایی» یا «پروا داشتن» جایگزینِ خویشتن‌داری شوند تا جامعیتِ معنایی تقوا را بهتر بازتاب دهند.


از آنجا که خداوند مشرکین را نیز به تقوا دعوت می‌کند («أَفَلَا تَتَّقُونَ»)، معلوم می‌شود که تقوا خصلتی پایه‌ای است که حتی از یک انسان غیرمسلمان نیز انتظار می‌رود.

خلاصه سخنراني دکتر حمید رضا شریعتمداری با عنوان « نسبت هدایت وتقوا در قرآن» در مرکز پژوهشهای تاریخ اسلامي
سیدکاظم فرهنگ
ali Offline
#6 ارسال شده : 1405/08/04 01:00:33 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 2,431

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
تقوا هم مانند هدايت، دو مرحله اي است

اين كتاب كه در آن هيچ نقطه ابهامى نيست راهنماى كسانى است كه تقواى فطرى خود را دارند. (2)
سوره بقره

[متقين داراى دو هدايتند هم چنان كه كفار و منافقين در دو ضلالت مى‌باشند] *
(هُدىً لِلْمُتَّقِينَ‌، اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ‌) الخ، متقين عبارتند از مؤمنين، چون تقوى از اوصاف خاصه طبقه معينى از مؤمنين نيست، و اينطور نيست كه تقوى صفت مرتبه‌اى از مراتب ايمان باشد، كه دارندگان مرتبه پائين‌تر، مؤمن بى تقوى باشند، و در نتيجه تقوى مانند احسان و اخبات و خلوص، يكى از مقامات ايمان باشد، بلكه صفتى است كه با تمامى مراتب ايمان جمع ميشود، مگر آنكه ايمان، ايمان واقعى نباشد. دليل اين مدعا اين است: خداى تعالى دنبال اين كلمه، يعنى كلمه (متقين)، وقتى اوصاف آن را بيان مى‌كند، از ميانه طبقات مؤمنين، با آن همه اختلاف كه در طبقات آنان است، طبقه معينى را مورد نظر قرار نميدهد، و طورى متقين را توصيف نميكند كه شامل طبقه معينى شود.

[هدايت اول متقين از سلامت فطرت و هدايت دوم از ناحيه قرآن و فرع بر هدايت اول است]
و در اين آيات نوزده‌گانه كه حال مؤمنين و كفار و منافقين را بيان مى‌كند، از اوصاف معرف تقوى، تنها پنج صفت را ذكر مى‌كند، و آن عبارتست از ايمان بغيب، و اقامه نماز، و انفاق از آنچه خداى سبحان روزى كرده، و ايمان بآنچه بر انبياء خود نازل فرموده، و بتحصيل يقين بآخرت، و دارندگان اين پنج صفت را باين خصوصيت توصيف كرده: كه چنين كسانى بر طريق هدايت الهى و داراى آن هستند. و اين طرز بيان بخوبى مى‌فهماند كه نامبردگان بخاطر اينكه از ناحيه خداى سبحان هدايت شده‌اند، داراى اين پنج صفت كريمه گشته‌اند، ساده‌تر اينكه ايشان متقى و (داراى پنج صفت نامبرده نشده‌اند)، مگر بهدايتى از خداى تعالى، آن گاه كتاب خود را چنين معرفى مى‌كند: كه هدايت همين متقين است، (لاٰ رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ‌) ،
پس مى‌فهميم كه هدايت كتاب، غير آن هدايتى است كه اوصاف نامبرده را در پى داشت، و نيز مى‌فهميم كه متقين، داراى دو هدايتند، يك هدايت اولى كه بخاطر آن متقى شدند، و يك هدايت دومى كه خداى سبحان بپاس تقوايشان بايشان كرامت فرمود. آن وقت مقابله بين متقين كه گفتيم داراى دو هدايتند، با كفار و منافقين درست ميشود، چون كفار هم داراى دو ضلالت، و منافقين داراى دو كورى هستند، يكى ضلالت و كورى اول، كه باعث اوصاف خبيثه آنان از كفر و نفاق و غيره شد، دوم ضلالت و كورى‌اى كه ضلالت و كورى اولشان را بيشتر كرد، اولى را بخود آنان نسبت داد، و دومى را بخودش، كه بعنوان مجازات دچار ضلالت و كورى بيشترى‌شان كرد، و در خصوص كفار فرمود: (خَتَمَ اَللّٰهُ عَلىٰ قُلُوبِهِمْ‌، وَ عَلىٰ سَمْعِهِمْ وَ عَلىٰ‌ أَبْصٰارِهِمْ غِشٰاوَةٌ‌) ، غشاوت را بخود آنان نسبت داد، و مهر زدن بر دلهاشان را بخودش. هم چنان كه در آيات بعد در باره منافقين مى‌فرمايد: (فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَهُمُ اَللّٰهُ مَرَضاً) ، مرض اولى را بخود منافقين نسبت ميدهد، و مرض دومى ايشان را بخودش، بهمان معنايى كه از آيه ( يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً، وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً، وَ مٰا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ اَلْفٰاسِقِينَ‌ ، خدا با اين قرآنش بسيارى را گمراه، و بسيارى را هدايت مى‌كند، و با آن گمراه نميكند مگر فاسقان را، (آنهايى را كه قبل از برخورد با قرآن فاسق بوده‌اند)،، و آيه: ( فَلَمّٰا زٰاغُوا أَزٰاغَ اَللّٰهُ قُلُوبَهُمْ‌ ، وقتى خودشان از راه راست منحرف شوند، خدا هم دلهاشان را منحرف مى‌كند) استفاده ميشود. و كوتاه سخن آنكه: متقين ميان دو هدايت واقعند، هم چنان كه كفار و منافقين ميانه دو ضلالت قرار گرفته‌اند، و هر سه طبقه از دو خصيصه خود، يكى را يعنى اولى را خودشان داشته‌اند، و دومى را خداوند بعنوان جزا بر اوليشان اضافه كرده است. و چون هدايت دومى متقين بوسيله قرآن صورت مى‌گيرد، معلوم ميشود هدايت اولى قبل از قرآن بوده، و علت آن سلامت فطرت بوده است (و اما اينكه چرا بعضى فطرتشان سالم است، و بعضى ناسالم، و آيا علت تامه آن وراثت و خوبى و بدى پدر و مادر و شير و امثال آنها است، و يا علت تامه‌اش خود انسان است‌؟ در پاسخ مى‌گوييم هيچيك از اينها علت تامه نيست، ولى همه آنها بمقدار اقتضاء اثر دارد. مترجم). اين وجدانى همه ما است كه اگر فطرت كسى سالم باشد، ممكن نيست كه باين حقيقت اعتراف نكند، كه من موجود محتاجم، و احتياجم بچيزى است كه خارج از ذات خودم است، و همچنين غير من تمامى موجودات، و آنچه كه بتصور و وهم يا عقل درآيد، محتاج بامرى هستند خارج از ذاتشان، و آن امر و آن چيز، امرى است كه سلسله همه حوائج بدو منتهى ميشود. پس شخصى كه سلامت فطرت داشته باشد خواه ناخواه ايمان به موجودى غايب از حس خودش دارد: موجودى كه هستى خودش و هستى همه عالم، مستند بان موجود است. شخص سليم الفطره بعد از آنكه بچنين موجودى غيبى ايمان آورد، و اعتراف كرد، فكر مى‌كند كه اين مبدء كه حتى دقيقه‌اى از دقائق از حوائج موجودات غافل نميماند، و براى هر موجودى آن چنان سرپرستى دارد كه گويى غير از آن ديگر مخلوقى

ندارد، چگونه ممكن است از هدايت بندگانش غافل بماند، و راه نجات از اعمال مهلك، و اخلاق مهلك را بانان ننمايد؟ همين سؤالى كه از خود مى‌كند، و سؤالات ديگرى كه از آن زائيده ميشود سر از مسئله توحيد و نبوت و معاد در مى‌آورد، و در نتيجه خود را ملزم ميداند كه در برابر آن مبدء يكتا خضوع كند چون خالق و رب او و رب همه عالم است، و نيز خود را ملزم ميداند كه در جستجوى هدايت او برآيد، و وقتى بهدايت او رسيد، آنچه در وسع او هست از مال و جاه و علم و فضيلت همه را در راه احياء آن هدايت و نشر آن دين بكار بندد، و اين همان نماز و انفاق است، اما نه نماز و زكاة قرآن، چون گفتار ما در باره شخص سليم الفطره‌اى است كه اينها را در فطرت خود مى‌يابد، بلكه نماز و زكاتى كه فطرتش بگردنش مى‌اندازد، و او هم از فطرتش مى‌پذيرد.

از اينجا معلوم شد كه اين پنج صفتى كه خداى تعالى آنها را زمينه هدايت قرآنى خود قرار داده، صفاتى است كه فطرت سالم در آدمى ايجاد مى‌كند، و در آيات مورد بحث بدارندگان چنين فطرتى وعده ميدهد كه بزودى بوسيله قرآنش ايشان را هدايت مى‌كند، البته هدايتى زائد بر هدايت فطرتشان، پس اعمال پنج‌گانه نامبرده، متوسط ميان دو هدايتند، هدايتى سابق بر آن اعمال، و هدايتى لا حق بانها، و اعتقاد صادق و اعمال صالح ميان دو هدايت واسطه‌اند، بطورى كه اگر بعد از هدايت فطرت، آن اعتقاد و آن اعمال نباشد، هدايت دومى دست نمى‌دهد. دليل بر اينكه هدايت دومى از ناحيه خداى سبحان، و فرع هدايت اولى است، آيات بسيارى است كه چند آيه از آنها ذيلا از نظر خواننده مى‌گذرد: ( يُثَبِّتُ اَللّٰهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ اَلثّٰابِتِ‌، فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ فِي اَلْآخِرَةِ‌ ، خدا كسانى را كه ايمان آوردند، به قول ثابت در حياة دنيا و در آخرت پا بر جا مى‌كند، و خلاصه آن چنانشان را آن چنان‌تر ميسازد)، پس معلوم ميشود بقول معروف چشمه بايد از خودش آب داشته باشد، تا با لايه‌روبى زيادترش كرد (مترجم) ( يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ‌، وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ‌، يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ‌، وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ‌ ، اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد. از خدا بترسيد، و برسول او ايمان بياوريد، تا خدا از رحمتش دو برابر بشما بدهد، و برايتان نورى قرار دهد، تا با آن نور مشى كنيد) (فراموش نشود كه فرمود: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، ايمان بياوريد، معلوم مى‌شود ايمان اولى فطرى است، و ايمان دومى برسول و بكتاب او است. مترجم. إِنْ‌ تَنْصُرُوا اَللّٰهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدٰامَكُمْ‌ ، اگر خدا را يارى كنيد، خدا ياريتان مى‌كند، و ايمانتان را قوى مى‌سازد)، (معلوم مى‌شود يارى كردن دين خدا كه همان هدايت اولى است سبب مى‌شود ثبات قدم را، كه خود هدايت دومى و زائد بر اولى است). (وَ اَللّٰهُ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِينَ‌ ، خدا مردم تبهكار را هدايت نمى‌كند) ، پس معلوم ميشود انحراف از هدايت اولى، كه همان تبه‌كارى باشد، باعث محروميت از هدايت خدا مى‌گردد، و از اين قبيل آياتى ديگر. و مسئله ضلالت كفار و منافقين، عينا مانند هدايت متقين، داراى دو مرحله است، يكى از ناحيه خود مردم، و يكى بعنوان مجازات از ناحيه خدا،


تفسير المیزان
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2026, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0.484 ثانیه ایجاد شد.