logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:142880)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:100608)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:92880)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:76216)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: تاريخچه و عوامل جعل حديث: نمونه هایی از روایات جعلی،آیا جعل حدیث تمام شده یا ادامه دارد؟    تدبر و فهم آیه 120 سوره توبه: آیا هرکاری که دشمنان را عصبانی کند، مورد رضایت خداست؟!    تدبر و فهم سوره زمر    آيا بنشينيم تا خدا شر متجاوزان و فاسدان را بكَنًد؟       آخرین رویداد تالار: معرفي كتاب باورها و رفتارهاي قراني در برنامه تلويزيوني مصباح در شبكه قران      

توجه

Icon
Error

farhang Offline
#1 ارسال شده : 1394/07/18 10:39:49 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 706
Iran (Islamic Republic Of)

43 تشکر دریافتی در 28 ارسال
بنام خدا

قران کریم،در سوره ال عمران به داستان جنگ احد و موضوعات پیش آمده در آن پرداخته است که در ادامه به ان اشاره میشود.

آیات 121-129:

این فراز به بیان و تحلیل عملکرد گروهی از مسلمانان پیش از آغاز جنگ احد اختصاص دارد.
آیات از دو طایفه از مسلمانان که برای همراهی با سپاه اسلام در جنگ احد دچار تردید تردید شده بودند،نکوهش میکند.

خدا به آنها نصرت الهی سپاه اسلام در جنگ بدر را که در قالب نزول فرشتگان و به پیروزی مسلمانان در ان جنگ (علیرغم قلت تعداد مسلمانان)منجر شد ،یاد اوری میکند.

خداوند تاکید میکند که اگر صبر و پرهیزگاری پیشه کنید ،نصرت و مدد الهی نیز همراه شما خواهد بود.و این یک سنت الهی است که در موارد متعددی از قرآن به آن اشاره شده است.



و [ياد كن] زمانى را كه [در جنگ احد] بامدادان از پيش كسانت بيرون آمدى [تا] مؤمنان را براى جنگيدن در مواضع خود جاى دهى و خداوند شنواى داناست (۱۲۱)


آن هنگام كه دو گروه از شما بر آن شدند كه سستى ورزند با آنكه خدا ياورشان بود و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند (۱۲۲)


و يقينا خدا شما را در [جنگ] بدر با آنكه ناتوان بوديد يارى كرد پس از خدا پروا كنيد باشد كه سپاسگزارى نماييد (۱۲۳)


آنگاه كه به مؤمنان مى ‏گفتى آيا شما را بس نيست كه پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته فرودآمده يارى كند (۱۲۴)



آرى اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد و با همين جوش [و خروش] بر شما بتازند همانگاه پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار يارى خواهد كرد (۱۲۵)

و خدا آن [وعده پيروزى] را جز مژده‏اى براى شما قرار نداد تا [بدين وسيله شادمان شويد و] دلهاى شما بدان آرامش يابد و پيروزى جز از جانب خداوند تواناى حكيم نيست (۱۲۶)


تا برخى از كسانى را كه كافر شده‏اند نابود كند يا آنان را خوار سازد تا نوميد بازگردند (۱۲۷)


هيچ يك از اين كارها در اختيار تو نيست‏يا [خدا] بر آنان مى ‏بخشايد يا عذابشان مى‏ كند زيرا آنان ستمكارند (۱۲۸)

کلمات کلیدی:جنگ احد شهادت بدر نفاق جهاد مشورت مجاهدین

ویرایش بوسیله کاربر 1396/01/15 11:56:43 ق.ظ  | دلیل ویرایش: کلمات کلیدی

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#2 ارسال شده : 1394/07/20 07:22:16 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 706
Iran (Islamic Republic Of)

43 تشکر دریافتی در 28 ارسال
فراز دوم آیات مربوط به جگ احد آیات 139-143

و اگر مؤمنيد سستى مكنيد و غمگين مشويد كه شما برتريد (۱۳۹)

اگر به شما آسيبى رسيده آن قوم را نيز آسيبى نظير آن رسيد و ما اين روزها[ى شكست و پيروزى] را ميان مردم به نوبت مى ‏گردانيم [تا آنان پند گيرند] و خداوند كسانى را كه [واقعا] ايمان آورده ‏اند معلوم بدارد و از ميان شما گواهانى بگيرد و خداوند ستمكاران را دوست نمى ‏دارد (۱۴۰)


و تا خدا كسانى را كه ايمان آورده ‏اند خالص گرداند و كافران را [به تدريج] نابود سازد (۱۴۱)


آيا پنداشتيد كه داخل بهشت مى ‏شويد بى‏ آنكه خداوند جهادگران و شكيبايان شما را معلوم بدارد (۱۴۲)


و شما مرگ را پيش از آنكه با آن روبرو شويد سخت آرزو مى ‏كرديد پس آن را ديديد و [همچنان] نگاه مى ‏كرديد (۱۴۳


در این فراز به ناراحتی بخشی از مسلمانان بخاطر شکست در جنگ احد و نیز ترس و تردید آنها در صحنه جنگ پس از حمله مشرکین و در معرض شکست قرار گرفتن مسلمانان که به فرار مسلمانان منجر شد، پرداخته است.

خدا میفرماید ناراحت نباشید و سست نشوید.زیرا اگر به شما در جنگ احد آسیبی رسید ،در جنگ بدر هم شما به آنها آسیب رساندید و شکستشان دادید.

سپس توضیح یک رویه کلی ارایه میشود که روزهای شکست و پیروزی بین اقوام و گروههای مختلف در دنیا در حال گردش و تغییر است تا مومنین واقعی و قبول شدگان واقعی در این صحنه ها ظهور یابند و خودتان هم به این امر شهادت دهید و به نقاط ضعف خود پی برده و آنرا تصدیق کنید.

این نکته ظریفی است .خیلی از ما خودمان را در برخی زمینه ها هم مادی و هم امور معنوی و مذهبی در سطح بالا می پنداریم و می گوییم مثلا اگر ما جای فلانی بودیم،حتما فلان کار را میکردیم یا نمیکردیم یا از خودمون مطمئن هستیم که اگر امتحانی پیش بیاید ؛ما که قبول میشویم و ابتلائات ما را سست نمیکند.

احتمالا برای همه ما این صحنه ها پیش آمده که پس از مواجه شدن با صحنه واقعی ،دچار تردید و توجیه شده ایم.
یکی از رزمندگان دوران جنگ تحمیلی تعریف میکرد که ما برای شهید شدن رفته بودیم اما وقتی خمپاره یا موشکی در نزدیکی ما فرود می آمد،دچار ترس و تردید می شدم و میگفتم خدایا الان زوده.باشه دیرتر شهید شویم.همه کسانی که شهید شدند،خودشان انتخاب کرده بودند و مصمم بر شهادت بودند.

این معنایی است که قرآن هم در آیه 143 به زیبابی مطرح فرموده که شما ها قبل از جنگ آرزوی مرگ وشهادت در راه خدا را داشتید و اگر این صحنه احد پیش نمی امد همچنان خود را اماده جهاد و مطیع خدا ورسول میپنداشتید.اما همین که در صحنه عمل با مرگ روبرو شدید،عقب نشستید.و خودشما هم پی بردید که هر کسی اهل این میدانها نیست.

این است فایده امتحانات و ابتلائات دنیوی و قاعده قطعی خدا این است که تا امتحان نشوید و تلاشگران و صابران واقعی در عمل شناسایی نشوند،وارد بهشت نمی شوید.
و یا جمله معروف بهشت را به بها دهند نه بهانه ترجمه ای از آیه 142 است.

نکته ای هم که تفسیر المیزان در ذیل این آیات اشاره کرده این است که این بخش از مسلمانها می پنداشتند که چون با پیامبر هستند همواره پیروزند و اهل بهشت. در حالیکه سنت خداوند ،امتحان گرفتن و خالص کردن نیروهاست.

ان شاله خدا به ما توفیق کسب معرفت بیشتر و موفقیت در امتحانات ارایه فرماید.

ویرایش بوسیله کاربر 1394/07/24 11:58:30 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

سیدکاظم فرهنگ
ali Offline
#3 ارسال شده : 1394/07/20 09:18:00 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
در تفسیر المیزان در ذیل آیات 142و143 به نکته جالبی اشاره کرده است:

حكمت ها و مصالح در مداوله ايام بين الناس (دست به دست شدن روزگار)

پس همه اينها وجوهى است از حكمت و مصلحت كه در مداوله ايام بين مردم وجود دارد، و خداى تعالى دولت را براى هميشه به قومى خاص اختصاص نمى دهد، و (از همه اينها گذشته ) همه امر به دست خدا است، آنچه مى خواهد مى كند، ولى جز آنچه كه صلاح تر و مفيدتر است نمى كند،

و اين كلام يعنى چند نكته اى كه خاطرنشان ساخته، و فرمود: 1 _ ايام در بين مردم تقسيم شده است، 2 _ و غرض از اين تقسيم ایام ،امتحان و جدا سازى مؤمن از كافر است، 3 - و خالص كردن مؤمنين و نابود كردن تدريجى كفر و كافران است اگر به آيات قبل ضميمه شود كه رجوع امر به پيامبر را نفى مى كرد،

اين معنا كشف مى شود: كه مؤمنين در آن روز اكثرشان پنداشته بودند: از آنجا كه دينشان دين حق است علت تامه آن است كه هميشه و در هر جنگى كه پيش آيد غلبه كنند، و دشمن را كه بر باطل است هر قدر هم كه باشند و هر كيفيتى كه داشته باشند شكست دهند، پس در حقيقت خود مالك امر خويشند، خداى تعالى هم ايشان را در داستان جنگ بدر در اين پندارشان جرى كرد، چون در آن جنگ بطور عجيب و خارق العاده اى بر دشمن ظفر يافتند، ملائكه نصرت به كمكشان آمد، در حالى كه اين پندار پندارى باطل بود، و باعث بطلان نظام امتحان و تمحيص، و در آخر موجب بطلان مصلحت امر و نهى و ثواب و عقاب مى شد، كه معلوم است انهدام اساس دين را به دنبال دارد، چون دينى كه اساس آن بر پايه فطرت است، نمى تواند خرق عادت و خروج از سنت الهى جارى در وجود باشد، و سنت جاريه در عالم هستى غلبه و شكست را معلول اسباب عادى آن مى داند.

لذا خداى تعالى براى ابطال اين خيال بعد از تذكر اين معنا كه مداوله ايام به منظور امتحان و خالص ساختن است، شروع به ملامت كردن آنان در اين پندار باطل نمود، و حقيقت حال را روشن ساخت و فرمود:

آيا گمان كرديد امتحان نشده و آزمايش نديده به بهشت در خواهيد آمد؟!

اين پندار كه بدون امتحان داخل بهشت شوند، لازمه پندار قبلى است، كه چون بر حقند هرگز شكست نمى خورند، پيروزى و غلبه حق ايشان است، و تا ابد زير دست قرار نمى گيرند، و آن هم معلوم است كه لازمه چنين پندارى اين است كه تمامى كسانى كه به رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) ايمان آورده اند، و به جماعت مؤمنين ملحق شده اند، در دنيا با غلبه و غنيمت سعادتمند شوند، و در آخرت با مغفرت و جنت، و ديگر هيچ فرقى بين ايمان ظاهرى و حقيقت ايمان و هيچ امتيازى بين درجات ايمان نباشد،و ايمان مجاهد (هر چند صابر نباشد)، با ايمان مجاهد صابر يكى باشد، و كسى كه آرزومند عمل خيرى باشد، و وقتى زمان معينش رسيد انجامش دهد، با كسى كه آرزومند خيرى باشد ولى در هنگام انجامش سرد شود، و اعراض كند يكسان به حساب آيد.

و بنابراين، اينكه فرمود: (ام حسبتم ان تدخلوا) از قبيل به كار بردن مسبب در جاى سبب است، و معنايش اين است كه شما گمان كرده ايد كه دولت براى شما نوشته شده است ؟ و هرگز مبتلا و آزمايش نمى شويد؟ و بلكه يكسره داخل بهشت مى گرديد، بدون اينكه مستحق بهشتتان از غير مستحق مشخص گردد؟ و بى آنكه كسى كه داراى درجه رفيع است از آنكه در درجه پائين تر است شناخته شود؟.

و در جمله : (و لقد كنتم تمنون الموت...) تثبيت مى كند كه اين ظنشان فاسد است، براى اينكه مادام كه جنگى پيش نيامده بود، پيوسته آرزوى كشته شدن مى كردند، اما آنگاه كه جنگ پيش آمد، و آن را با چشم خود ديدند، قدمى پيش ننهادند، و در صدد تحصيل آرزوى قبلى خود بر نيامدند، بلكه سست شدند و از جنگ و قتال اعراض كردند، آيا اين سخن معقول و قابل قبول است كه به صرف آرزو و بدون اينكه امتحان شدند و خالص و ناخالصشان جدا گردد، داخل بهشت شوند؟ و آيا واجب نيست كه از ناحيه خداى تعالى (كه صاحب جزا است ) مورد آزمايش قرار گيرند.


نکته مهم دیگری که علامه طباطبایی در ذیل آیات جنگ احد در خصوص روایات شان نزول ذکر کرده ،مهم ترین ضعف تفاسیری که فقط مبتنی بر روایات است را آشکار می سازد:

"دخالت آراء شخصى راويان و تاءثير اختلاف مذاهب درنقل روايات اسباب نزول

روايات وارده در داستان جنگ احد بسيار زياد است، ولى در آنها از جهات بسيارى اختلاف شديدى وجود دارد كه چه بسا انسان را دچار سوءظن مى كند و بيشتر اختلاف در رواياتى است كه درباره شاءن نزول بسيارى از آيات اين داستان وارد شده كه تقريبا شصت آيه مى شود آرى اينگونه روايات عجيب به نظر مى رسد و جاى هيچ شكى براى اهل تاءمل و دقت باقى نمى گذارد در اينكه حكم كند كه : (مذاهب و عقائد مختلف در آن روايات دست اندازى كرده و هر مذهبى روح عقيدتى خود را در روايتى دميده تا با زبان روايت حرف خود را زده باشد و خلاصه استفاده سياسى كرده باشد) و همين امر باعث شد كه ما از نقل آن روايات در اين بحث روايتى خود دارى كنيم.

اهل بحث متوجه اين نكته گردند كه آنچه در روايات اسباب نزول آمده اگر نگوئيم همه اش حد اقل بيشترش نظريه شخصى راويان است به اين معنا كه راويان آن احاديث غالبا حوادث تاريخى را نقل مى كنند آنگاه يكى از آيات كريمه قرآن را كه با آن حادثه مناسبتى دارد ضميمه نقل خود مى سازند و مردم خيال مى كنند كه آيه نامبرده اصلا در باره همان حادثه نازل شده و چه بسا همين عمل باعث شده كه يك آيه قطعه قطعه شود و يا چند آيه كه در يك سياق قرار دارند تكه تكه گردند و هر تكه اش را داراى تنزيلى مستقل بپندارند و در باره چند آيه اى كه پشت سر هم نازل شده بگويند: آن آيه اش در باره فلان حادثه و آيه دومش در باره آن حادثه ديگر و سومش در باره آن حادثه ديگر نازل شده است و در نتيجه نظم چنين آياتى به هم خورده سياقش به كلى از بين برود و اين خود يكى از اسباب سستى و بى اعتبارى اينگونه روايات است.

اضافه كن بر اين آنچه را كه ما در اول اين بحث تذكر داديم و گفتيم : اختلاف مذاهب دينى هم در لحن اين روايات تاءثير گذاشته هر كسى آنها را به طرف مذهب خود سوق داده تا مذهب خويش را با آن توجيه و تاييد كند.

علاوه بر اينكه جوهاى سياسى و انگيزه هائى كه در هر زمانى حاكم بوده اثرى جدى در حقايق و معارف داشته و نگذاشته كه حقايق آنطور كه بوده باقى بماند بلكه در هاله اى از ابهام و اخفايش كرده است بنابراين كسى كه مى خواهد در مسائل تاريخى غور و دقت كند بايد اين عوامل كه گفتيم در ضبط و نقل احاديث تاريخى دخالت داشته اند را از نظر دور ندارد كه سخت در فهم حقايق مؤ ثر است (و تنها خدا هادى است ).

ویرایش بوسیله کاربر 1394/07/24 11:53:32 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

farhang Offline
#4 ارسال شده : 1394/07/24 12:01:25 ق.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 706
Iran (Islamic Republic Of)

43 تشکر دریافتی در 28 ارسال

فراز سوم آیات 144-150:


در دو فراز قبلی به سه دسته از مسلمانان اشاره و از رفتار آنها نکوهش شد:

1-کسانی که سست شدند و تصمیم به ترک صحنه جنگ گرفتند اما خدا ثابت قدمشان کرد.

2-کسانی که پس از تغییر صحنه جنگ به ضرر مسلمین و قرار گرفتن در محاصره دشمن،علیرغم اینکه آرزوی شهادت داشتند،در هنگام مواجهه واقعی با دشمن،دچار سستی و تردید شدند.

3-از کسانی که بخاطر مصیبتها و تلفات زیاد جنگ احد ناراحت و در حسرت بودند


در این فراز به شایعه قتل پیامبر و واکنش برخی از افراد سپاه اسلام می پردازد.

آن طور که آیه 144 بیان میکند برخی افراد پس از شنیدن خبر قتل پیامبر تصمیم به ترک اسلام و بازگشت به کفر میگیرند که این تصمیم انها ناشی از محاسبات و منافع دنیوی بوده است.

خداوند ضمن نکوهش آنها و بیان اینکه کفر شما به خدا ضرری نمی رساند ،تاکید میکند هر که دنبال دنیا ست ،از دنیا به او میدهیم .وهر کس آخرت را ترجیح دهد از شاکران خواهد بود که خداهم ثواب دنیا و آخرت را به او عطا میکند.


بکارگیری لفظ شاکرین در دو آیه 144و145 و تطبیق ان بر افرادی که حتی در شکست و نبود پیامبر هم ایمان خود را حفظ کرده و به مبارزه با دشمن ادامه دادند،ضمن آنکه معنی شکر" در استفاده از نعمتها در مسیر مورد رضای خدا "را تاکید می کند،از وجود این گونه افراد در سپاه اسلام و تحسین آنها خبر میدهد.

در ادامه خداوند برای تنبه و تذکر مسلمانان، به یاران پیامبران قبل اشاره میکند که علیرغم اینکه بسیاری از آنها کشته شده و در راه خدا سختی دیدند،نه تنها دچار سستی و ضعف نشدند بلکه از خداوند تثبیت قدمها و پیروزی بر کافرین را مرتبا درخواست میکردند.اینها صابر و محسن بودند و خداهم پاداش دنیوی و اخروی به آنها عطا کرد.

در آیات 149و150 هم خدا مجددا به مسلمانان هشدار میدهد که اگر به سمت کافران برگردید و از انها اطاعت کنید(مخصوصا با توجه به فضایی که پس از شکست در احد پیش آمده بود)،شما را به عقب و دوران جاهلی بر میگردانند که خودتان دچار خسران و ضرر میشوید.چرا که از ولایت الهی و یاری خدا که خیرالناصرین است،خود را محروم میکنید.

در فراز بعدی به مهم ترین موضوع جنگ احد که همان ترک تنگه توسط مسلمانان و برخلاف تاکید پیامبر بوده،خواهیم پرداخت.

ویرایش بوسیله کاربر 1394/09/12 06:12:03 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#5 ارسال شده : 1394/08/15 07:33:00 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 706
Iran (Islamic Republic Of)

43 تشکر دریافتی در 28 ارسال

فراز چهارم آیات 152-158

در آیات قبلی ،بطور عمده خداوند پس از جنگ احد به دو محور اشاره نمود:

1-از شکست و مصایبی که به شما رسیده محزون نباشید.چرا که گردش پیروزی و شکست بین اقوام و نیز امتحان مردم جزو سنتهای الهی است.

2-حتی در صورت صحت خبر مرگ پیامبر نباید دوباره به کفر برگردید(بخاطر منافع مادی یا تشکیک در حق بودن اسلام)که خودتان زیان می کنید.آخرت طلبان که شاکر نعمت هدایت خداهستند،بر عقیده خود استوارند.

در ادامه آیات ،خداوند به تحلیل شکست مسلمانان و پاسخ به این سوال مسلمانان که چرا همانند بدر وعده نصرت الهی تحقق نیافت ،و نیز تحلیل افکار بخشی از مسلمانان پس از ختم جنگ می پردازد:

آیه 152 میفرماید که خداوند وعده خود مبنی بر نصرت شما را محقق کرد و شما در حال هزیمت انها و غلبه بودید تا اینکه عده ای از شما که مراقب تنگه بودید بخاطر دنیا خواهی و طلب غنایم ،شل شدید و از فرمان پیامبر سرپیچی کردید.لذا نصرت خدا و تداوم پیروزی هم متوقف شد(و با حمله مشرکین از تنگه ،صحنه جنگ به ضرر شما تغییر کرد) تا خدا شما را طور دیگری بیازماید.البته گروهی هم بودند که طالب آخرت بوده و مخالف اقدام این گروه بودند.

خداوند بخاطر فضلی که بر مومنین دارد از این عمل و تخلف شما(ترک کردن تنگه و نزاع ونافرمانی) در گذشت.
یکی از نکات قابل توجه این آیه و این داستان آن است که چگونه عملکرد وتخلف یک گروه اندک،سرنوشت یک واقعه مهم اجتماعی مثل جنگ را تغییر میدهد

آیه 153:پس از حمله مشرکین از همان تنگه ،شما ترسیدید و گریختید علیرغم اینکه پیامبر شما را فرا میخواند که برگردید(معلوم میشود که این گریختن و شروع شکست پیش از شایعه شهادت پیامبر بوده است)به نظر میرسد این همان آزمایش مورد نظر در آیه قبلی است .یعنی خدا از سرپیچی اولیه شما چشم پوشی کرد.آزمایش دیگری پیش آمد.مشرکین به شما حمله کردند.اما شما بجای استقامت و لبیک به فراخوان پیامبر ،فرار کردید و مجددا سرپیچی کردید.

پس خدا هم شما را غمی بر غم دیگر سزا داد تا بدانید که نباید بر آنچه از دنیا از دست داده اید و بخاطرمصیبتی که بر سرتان آمده ، محزون بوده و اندیشه و توان خود را صرف اندوه دنیوی نمایید.

در تفسیر" فاثبکم غم بغم" نیز بین مفسرین اختلاف نظر است .در این میان مرحوم طالقانی ترجمه و تفسیری متفاوت تر از سایرین ارایه داده است.
در مجموع به نظر میرسد با توجه به جملات ابتدای آیه که فرار مسلمانان وبی توجهی به فراخوانی پیامبر را بازگو نمود،اثاب در معنای سزا دادن است و نه پاداش دادن.

غم و اندوه ثانویه ای هم که خدا بخاطر فرار و غم ترس جان ،به آنها داد،غم شکست و تلفات جنگ یا اندوه و پریشانی و خودخوری پس از جنگ است که در آیه 154 به آن شاره شده است.(البته با توجه به اول ایه 154 که میفرماید ثم انزل علیکم من بعدالغم امنه،غم و اندوه شکست،مناسب تر است)


آیه 154:به بیان ماجرای پس از خاتمه جنگ میپردازد:خدا ،بواسطه فرونشستن جنگ و رفتن کفار، امنیتی فراهم ساخت.گروهی از شما خوابیدند.اما گروهی دیگر که نفسشان آنها را مضطرب و درگیر کرده بود و غم دنیا داشتند، غم هایشان ادامه یافت .به حوادث اتفاق افتاده می اندیشیدند و با خود کلنجار رفته و خود را ملامت میکردند وگمانهای نادرستی کردند.می گفتند اگر امر با مابود،اینجا کشته نمی شدیم.

در اینجا هم دو معنا از"هل لنا من الامر من شیء"شده است. آیا ما بر حق هستیم ؟یا آیا ما در کار تصمیمات جنگ نقشی داریم؟ اگر ما بر حق هستیم یا اگر کار جنگ دست ما بود(و یا طبق نظر ما در شهر مانده بودیم و دفاع میکردیم بجای آنکه به احد بیاییم)کشته نمی شدیم.

با توجه به جمله ان الامر کله لله به نظر میرسد مراد از امر ،همان نحوه پیشبرد امور و وقایع پیش آمده است که خداوند تدبیر و تقدیر همه امور را به خود نسبت میدهد. و اگر مراد حقانیت باشد،پاسخ بیان شده که همه حقانیت برای خداست، مناسب نمی باشد.

سپس خدا پاسخ را تکمیل میکند که اگر در خانه هایتان هم بودید،کسانی که کشته شدن بر آنها مقرر شده ،به سمت مقتل خود قدم می گذاشتند.یعنی شما اختیار امر کشته شدگان را ندارید.البته در چند ایه بعد خدا تاکید میکند حتی اختیار مرگ خود را هم ندارید .اگر میتوانید مرگ را از خودتان دفع کید.
دلیل دیگر این غم ها ومصیبتها این بود تا خدا درون شما را بیازماید و آنچه ناخالصی در دل دارید،جدا کند.

آیه 155:کسانی که در روز جنگ،پشت به دشمن کرده و فرار کردند،شیطان آنها را بخاطر اعمال و افکار قبلی شان،لغزانده است.
خدا از آنان هم در گذشت چرا که آمرزنده و بردبار است.پس خداوند هم از گناه رها کنندگان تنگه و هم فراریان جنگ در گذشت .مرحوم طالقانی معتقد است این عفو الهی برای این بوده که آنها مورد طرد و ملامت سایرین قرار نگیرند تا در دل جامعه اسلامی خود را ا صلاح نموده و در صحنه های آتی حضور موثرتری داشته باشند.
این هم درسی است به مدیران و فرماندهان و رهبران در چگونگی تعامل و مواجهه با متخلفین


آیات 156-158: بیان توصیه ای کلی به مسلمانان

تفکر" اگر فلان کار را نمیکردند،نمی مردند" آنقدر ریشه دار و فراگیر بوده وهست که خداوند پس از توضیح مختصر و پاسخ به آن در آیه 154،رو به مسلمانان همه زمانها کرده و می گوید مبادا شما هم تلاش و جهاد دیگران را پس از مرگشان نکوهش کنید و بگویید اگر نمی رفتند،کشته نمی شدند.

خانه نشینان و جان دوستان، خود شان که حرکت نمیکنند ،فعالان را هم بخاطر حرکتشان نکوهش میکنند.

این آیه اصلی کلی برای مخاطبان قرآن است که هیچ گاه ترس از مرگ ،شما را از حرکات و تصمیمات صحیح تان باز ندارد.مفهوم این سخن آن نیست که خود را بی محابا در آغوش مرگ بیاندازید بلکه می گوید اگر عزم بر سفر کردید برای جهاد،تحصیل،صله رحم،سیاحت یا زیارت و .... بخاطر ترس از مرگ آنرا متوقف نکنید .چرا که مرگ و زندگی در دست خداست نه شما.پس با تدابیر لازم و احتیاطهای عقلانی خود ،اراده خود را محقق کنید.واین موفقیت و تحرک شما ،حسرتی است در دل بی تحرکان و مرگ گریزان.


سپس تشویق و دلگرمی برای مرگ فی سبیل اله را تکمیل میکند که وقتی مرگ در اختیار شما نیست و پس از مرگ هم همگی بسوی خدا محشور میشوید،پس چه بهتر که در راه خدا جان خود را از دست داده باشید. چرا که مردگان در راه خدا مشمول رحمت ومغفرتی از جانب خدا میشوند که از همه آنچه خانه نشینان و سایر اموات جمع کرده اند بهتر است ( واین هم حسرتی در دل آنها خواهد بود در آخرت).

ویرایش بوسیله کاربر 1394/09/12 06:14:08 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

سیدکاظم فرهنگ
ali Offline
#6 ارسال شده : 1394/08/21 11:52:11 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال


تفسیر برخی از آیات را از تفسیر پرتوی از قرآن مرحوم طالقانی ارسال می کنیم که کمی متفاوت از سایر تفاسیر است:

آیه 152:و [در جنگ احد] حقيقتا خدا به وعده‌ى خويش با شما وفا كرد، آن‌گاه كه به اذن خدا آنها را تار و مار مى‌كرديد، تا وقتى كه سست شديد و در كار جنگ اختلاف نموديد و نافرمان شديد بعد از آن كه خداوند چيزى را كه دوست مى‌داشتيد (پيروزى) به شما نشان داد.

آیا خدا و رسولش به وعده های خود وفانکردند ؟ یا این وعده راست نبوده و نتیجه آن شک در وحی و رسالت! نه ، خدا وعده پیروزی داده و وعده اش در همین میدان شکست احد راست آمد . همانگاه که شما مؤمنان در همان آغاز کارزار بر دشمنان دست یافتید و طعم احساس ضربه شمشیر رابه آنها چشاندید و آنان را کشتید و از مواضع خود برکندید و تا آنگاه که بر طبق سنن و فرمان و اذن خدا بودید پیش می رفتید و همینکه از اذن خدا سر بر تافتید ، وعده خدا هم متوقف و وضع دگر گون گردید . با این معنا و توجیه حتی بیان منتهای (ولقد صدقکم الله) و جواب اذا مقدر است: خدا وعده خود را راست آورد(اذ تحسونهم بإذنه)تا آنگاه که به سستی گراییدید، وعده خدا دگرگون شد. چون شما خود دگرگون گشتید، سست شدید و در میان خود به اختلاف و ستیزه پرداختید و ازفرمان فرمانده خود سرپیچی کردید !

آیه 153:
این آیه تنبه و تذکر به یکی از پیشامدهای احد و نمایاندن منظره شرم آور آن است . منظره ای که در این آیه نمایانده شده ، وضع شکست روحی و سردرگمی آنان را در دامنه احد نشان میدهد. این افراد با چنین وضعی، بازهم انتظار پیروزی را داشتند وشکست خود را به تخلف از وعده خدا می پنداشتند. مفهوم اصعاد این است که آنها خود را از ترس و خود باختگی به بالا می کشاندند ، نه به معنای صعود که بالا می رفتند تا خود را از میدان جنگ دور برند و در پناه و بالای کوه رسانند . و آنچنان هراس سراپای آنان را فرا گرفته بود که به هیچ کس توجه نداشتند .ولاتلون علی احد. و از این شرم آورتر آن بود که پیامبر از پشت آنان را به بازگشت و ثبات می خواند و آنان حتی نفرات آخر و نزدیک سر برنمی گرداندند و دعوت او را اجابت نمیکردند .

فاثابکم غما بغم ، از این نظر که ثواب بیشتر در پاداش نیک گفته میشود بعضی آنرا از قبیل کنایه و نکوهش دانسته اند مانند فبشرهم بعذاب الیم و بعضی از محققین معنای اثابه را همان پاداش نیک گرفته که غما بغم، غم به جای غم و یا با غم است.پاداش غم به شما داد تا پشیمانی آرد و پشیمانی موجب توبه و جبران شود یعنی تا آن جای این را بگیرد غم آمد تا حزن از میان برود و توجیهاتی برای تطبیق هریک از دو غم که دوم مبدل یا سبب اول و غیره نیز کرده اند .

ظاهر این است که اثابه به معنای اصلی پاداش و برگشت عمل و انعکاس است و هردو غم که نکره آمده کلی است غمی به سبب غمی .سرپیچی و یا غرور و توجه به مال راه را برای دشمن شکست خورده گشود و موجب شکست نخست شد و غمی به بار آورد و آن غم شکست نظامی و فکری و اعتقادی تا آنجا که چنان دچار وحشت و شکست روحی شدید که پیامبر را رها کردید و پا بفرار گذاردید و به سوی او و دعوتش روی نیاوردید.

پس باهر حادثه ناموافق غمی روی داد شایدکه ضربه واثاب هر حادثه ای که نا موافق باشد غمی آورد .غایت و نتیجه اثابه و به سبب غموم متراکم باید این باشد که شما نه بر آنچه از دستتان رفته و نه آنچه به سرتان آمده اندوهگین نشوید .چون حزن ، تأثر ناشی از حادثه ناملایم و عطف و برگشت و یا توقف در اندیشه به آن است . وهمین برگشت نظر به گذشته ، شخص رااز نظر وتشخیص اکنون و آینده باز می دارد و به جای آن که اندوه عارضی را که ناشی از تأثرحادثه ناگوار است، جبران کند، دچار صدمه دیگر می شود واندوه دیگری به بار می آورد .اینها اصول و قوانین روانی و فعل و انفعال های درونی ونا پیداست که انسان به آنها که در خلال اعمل درونی و بیرونی او هستندناآگاه وخداوندبه ناپیداترین و ریزترین آنها آگاه است:والله خبیر بماتعملون.


آیه 154: باز این غموم متراکم منشأ آگاهی و تجدید حیات و بارش رحمت حق گردید مانند ابر (غمام).
ثم بافاصله انزل بر فاثابکم قید ظرفی (من بعدالغم)بیان فراهم شدن زمینه روحی برای انزال امنیت نعاس پس از تراکم غم،پس باازپی در آمدن غم و تراکم آن گویا حالت انجذاب روحی و در همان تعطیل حواس و بیخودی (نعاس) امنیت و سکونت برایشان پیش آمد.

پس از ضعفها و پراکندگی و هراس و غمها سپاهیان قریش در پی تاریکی شامگاه و دنباله های آن رفتند و میدان خالی و آرام شدو پیامبر از میان حوادث خونین، زنده و توانا سربرآورد و مسلمانان را به اطراف خود جذب کرد.عنایت خداوند که باامنیت و آرامش پیش آمد و خوابی را درپی داشت برشما نازل کرد.آنهارا امنیتی خواب آور یکسر فرا گرفت که مایه ایمانی روشنگر و چشم به لطف و امداد خدا و صبح فردا داشتند.از این رو هیجانها و حوادث از چشم و گوششان نیز پوشیده شد و امنیت یافتند .امنیتی که در زمینه وجدان ایمانی و توجه خداوند برایشان رخ داد .آن امنیت و نعاس گروهی را فرا گرفت که زمینه پذیرش فراگیر آن را داشتند

و گروهی را که زمینه نداشتند و مانند اجسام عایق بودند،فرانگرفت.و اینهاکسانی بودندکه نفوسشان آنان راروی به خودو گرایش به خود کرده و مقصدشان تأمین و ابقای زندگی خودشان بود.به عکس گروه نخست که از خود گذشته و خودیشان حجاب دیدنشان نشده بودوتسلیم حق شده بودند و آرامش یافتند . این شکست،شکستهایی و این طوفان طوفانهایی در پی دارد.آن طایفه در میان اندیشه ها و گمان های ناحق در باره خدا،ازاین رو به آن رو و از این پهلو به آن پهلو می گشتند و به اندیشه های جاهلیت و بد گمانیهای آن کشانده می شدند .

یقولون هل لنا من الامر من شیء آنچه به زبان می آورند، بیش از آنچه در اندیشه شان میگذرانند همین است:آیا برای ما ، در اختیار ما یا به سود ما،از حق یا فرمان وتدبیرامور بهره و خیری هست ؟

:آیا برای ما در اختیار ما یا به سود ما از حق یا فرمان و تدبیر امور بهره و خیری هست ؟ این استفهام نمودار اضطراب فکری و یا دریافت نا بجا و اندیشه جاهلیت آنانست که گمان میبردند همینکه پیمبری هست و وحی و نبوتی ، تدبیر و مسیر خدا به دست او و پیروان وی می باشد ، که همان مضمون (لیس لک من الامر شیء) و (قل ان الامر کله لله است)که این بیان اثباتی جمله قبل است که ظاهردر همان فرمان و اختیار در کار تدبیر است.و نفی اندیشه جاهلیت که کار جهان و آفرینش و انسانرا تقسیم شده میان ارباب انواع و بتها و یا پیامبران می دانست که هرچه خواهند انجام دهند و کارها مطابق با خواست آنها انجام شود.

با آنکه در آفرینش و تدبیر خداوندمتعال سنن و قوانینی است که نمودار امر و فرمان او می باشد و کسی را یارای تغییر و توقف آن سنن نیست و گزیدگان بشر همانها هستند که آن سنن را میشناسند و خود را با آن تطبیق میدهند . و هرکه خود و کارش را با آن تطبیق دهد پیروز است.هرکه و هرچه باشد ، خداشناس باشد و یا نباشد.گرچه همین شناخت سنن گونه ای است از شناخت خدا. امر و تدبیر نه از آن شما و نه از آن پیامبر است .

تدبیری است در پی تقدیر ، برای تربیت و آمادگی و استخلاص و تصفیه و آماده کردنگروه باایمان برای میدانهی وسیعتر که با موج ایمان خالص و حق و عدل همی پیش روند. یخفون مافی أنفسهم ما لا یبدون لک . اینها در عمق نفوس خود اندیشه هایی نهان میدارند که برای تو آشکار نمی کنند . گرچه کفر خود را به صراحت نمیگویند ، وبه صورت جمله شرط و تردید میگویند:یقولون لو کان لنا من الامر شیءماقتلناها هنا اگر مقصود از الامر حق باشد مفهوم این بیان شرطی انکار به حق بودن دعوت پیامبر و اسلام است .در این جمله تعلیق به شرطی است که مفهوم و لازم صریح آن انکار است : اگر مارا از حق نصیبی بود در اینجا نباید کشته شویم .اکنون که گروهی از ما کشته شدند پس بهره ای از حق نداریم .

این همان اندیشه کفر و جاهلیت است . و شاید مقصود از امر اختیار در رأی و تدبیر و لنا راجع به گروه خودشان و نظر به رأیی باشد که بیشتر سران و تجربه یافتگان داشتند که نباید از مدینه بیرون رفت و گروه منافقان (ابن ابی سلول)نیز همین رای را داشتند و چون بیشتر مردان با ایمان و ثابت قدم و جوانان فداکار نظرشان رفتن به استقبال دشمن و شهادت بود، آن حضرت نظر به رأی اکثریت مجاهد آن را ترجیح داد.اکنون که مسلمانان به شکست دچار و گروهی کشته شدند منافقان ناشناخته یا شناخته شده ابن ابی که از میان راه برگشتند همصدا شدند و زبان به نکوهش گشودند که اگر اداره کار دست ما بود اینگونه کشته نمی شدیم . شاید مدینه را حصار و سنگر دفاع می ساختیم و همه از آن دفاع می کردیم چنانکه در کارزار خندق انجام شد ! این سخنان از آن پریشانهای مانده در میان اسلام و جاهلیت بود که چهره شان در پس نقاب اسلام پنهان شده بود .


قل لوکنتم فی بیوتکم لبرزالذین کتب علیهم القتل الی مضاجعهم .

جواب کسانی است که میگفتند اگر رأی ماراپذیرفته بودند و در مدینه و در خانه های خود میماندند ، در اینجا(دامنه احد)کشته نمی شدند.و یا اگر به حق بودیم نباید اینچنین کشته شویم .در برابر آنانکه سکون در خانه ها را آرامش می پندارند و نمی خواهند از میان خانه سر بر آورند وبروز نمایند این گزیدگان که شهادت برای آنان به شایستگی سرنوشت شده است و خود آن را پذیرفته اند ، با قامتهای راست و سرهای برافراشته،بروز میکنند و به سوی آرامگاهشان پیش میروند تا با قلبهای مطمئن و پیکرهای سرخگون در آن بیارامند .و در آرامگاه برتری پهلو به زمین نهند .

ولیبتلی الله مافی صدورکم .آن کسانی که سنت الهی را از تعالیم قرآن در نیافته بودند که این آیین به حق همچون هر حقی باید از میان آزمایشها و گذارهای خون و شمشیر بگذرد تا عناصر ایمان خالص تر شوند و حق ریشه گیرد و تجلی نماید و جاذب گردد. گویا صدر ،اشاره به محل جوششها و کششها است. مخاطبین همان افرادی هستند که در آیه سابق آمده است.(قل لو کنتم...)آزمایش مافی الصدور برای آنست که مشخص شود که کدامیک از کششهانیرومندتر است.اسلام و انقلاب پیشرو آن، یا جاهلیت و انقلاب ارتجاعی آن ؟

این ضربه و غافلگیری، سکون و آرامشهای کششها را از میان برد و آن ها را باز نمود .این عطف ، تعلیل برگشت به مفهومی است که از (لبرزالذین)بر می آید .نتیجه این حادثه بروز کسانی بود که سرنوشت جنگ و شهادت را به جان پذیرفته اندو برای آنکه محتویات عاطفی و کششهای نهفته در سینه ها به آزمایش در آید .

با تشکر از سرکار خانم فریده خمسی در تهیه متن

ویرایش بوسیله کاربر 1394/08/22 07:58:09 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

farhang Offline
#7 ارسال شده : 1394/08/22 08:02:50 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 706
Iran (Islamic Republic Of)

43 تشکر دریافتی در 28 ارسال

این جمله ،نمایانگر دیدگاه مرحوم طالقانی در چگونگی تقدیر امور جاری جهان است:

در آفرینش خداوند،سنن و قوانینی است که کسی را یارای تغییر و توقف آنها نیست.هر کس خود وکارش را با آنها تطبیق دهد،پیروز است چه خداشناس باشد یا نباشد.

این دیدگاه مرحوم طالقانی در عبارت اثابکم غما بغم در آیه ۱۵۳ نیز مشهود است.

و آن اینکه این تاثیر روانی غم است که غمهای بعدی را در پی دارد و این طور نیست که خداوند مرتبا مداخله کند و بخاطر کار شما،غمی جدید برایتان بوجد آورد.

در آیه ۱۵۴در عبارت ثم انزل علیکم من بعدالغم امنه نیز این دیدگاه حاکم است.
ایشان،پایان یافتن جنگ در غروب و برگشت لشکر کفار را همان امنیت ایجاد شده برای سپاه اسلام دانسته اند نه اینکه اقدامی متفاوت و نزول خاص امنیت توسط خدا انجام شده باشد.
سیدکاظم فرهنگ
ali Offline
#8 ارسال شده : 1394/08/26 09:48:50 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
بنام خدا

مرحوم طالقاني در تفسير پرتوي از قرآن درخصوص آيات 161 تا 159 چنين گفته است:

"وَ لَقَدْ عَفا عَنْکُمْ … وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ … این اعلام و فرمان عفو، پس از آن سستی و درگیری میان خود و سرپیچی از فرمان و روتافتن از میدان احد بود و پیامدش کشته شدن گزیدگان و شکست نظامی و روحی مسلمانان و اندوه و خشم آن حضرت بیش از عفو،

برای آنان از خداوند طلب مغفرت کن: وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ. که از تو عفو و طلب مغفرت باید و از خداوند عفو و مغفرت شاید و از این هم بالاتر، فرمان شور با آنان در امور اجرایی- نه احکام و فرامین الهی- است تا شخصیت بدانان دهی و شخصیتشان را بالا بری و با خود همراز و همنشین گردانی و برای آنان احترام گذاری و در مسئولیتها و در جنگ و صلح شرکتشان دهی: وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ.

عفو و استغفار، لغزشها و گناهان را محو می‌کند و از خاطرها می‌زداید و مشورت، آنان را از بند تقلید و ترس فکری برون می‌آورد و شجاعت نظر و فکر و ابتکار و شخصیت روحی می‌دهد، تا هر یک در حد استعداد ذاتی، دارای جاذبه و تحرک و تحریک می‌گردند. این با ارزشترین اثر مشورت است هر چند که طرف شور در نظر ناچیز و بی فکر آید.

إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ. این آیه توکل را تثبیت می‌کند: با انجام شور و آن گاه تصمیم و توکل، آیا با ایمان به اراده‌ای فوق سنن اجتماعی که همان مشیت حکیمانه و عین علم به مصالح حقیقی است، چاره‌ای جز توکل هست؟ اگر خداوند شما را یاری کند دیگر پیروزمندی بر شما نخواهد بود.

وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ؟ پس از یاری او، همین که عنایت خدا سلب شد، آز و هواها و اندیشه‌های شک آلود نسبت به هدف و یا اشتباه در بررسی و پایداری مواضع و نیرو و کمین دشمن رخ می‌دهد و اختلاف در چگونگی جنگ و سستی در اجرا و فرمان و این عوامل و مانند آنها، طرق خذلان و شکست است، چنان که در احد پیش آمد. پس چه چاره‌ای برای جبران این علل، جز توکل است؟ توکلی که ایمان آن را پایدار و استوار می‌گرداند: وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ- الْمُؤْمِنُونَ.

همین که نتیجه شور مشخص شد، تصمیم است و پیشرفت و انجام.

شور است و رأی است و تصمیم و توکل به خدا و تقدیر او، نه اتکاء به رأی از توکل و نه توکل از مسیر طبیعی و شور باز دارد، این وظیفه و مسئولیت است و آن تقدیر اسباب و علل. این تصویر قرآنی از کار و روش مسلمانان است، با دو چشم و دو نیرو رو به اهداف پیش روند، دیگر جایی برای تردید و استخاره باقی نمی‌گذارد.

یاری خدا بر طبق سنن و اسبابی است برتر از اراده و علل شناخته آدمی و نازلتر از مشیت مطلق، و همین ایمان و صبر و توکل نیز خود از سنن الهی و توفیق در راه خیر و صلاح و پیروزی است و نیز کشف علل و اسباب است.

وَ ما کانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ، وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ ثُمَّ تُوَفَّی کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ.

با توجه به ریشه‌های واژه غل، و توجه به پیوستگی آیات درباره حادثه احد و عبرتها و درسهای آموزنده و آزمایش آن، دیگر نیازی به شأن نزولهای مختلفی که بعضی از مفسران درباره این آیه گفته‌اند نیست، که راجع به قطیفه سرخ مفقود شده‌ای باشد که از غنائم جنگی بدر بود یا سوزنی که از غنائم هوازن ناپدید شد، یا درباره غنائم احد ، یا در رساندن کامل وحی.

درباره آن حضرت پیش از نبوت هم چنین اندیشه‌ای برای مردم قریش و مشرکین در خاطرها راه نداشت و همه او را به جای نامش امین می‌نامیدند و در آغاز نبوت، با پیشدرآمد وصف امانت رسالتش را آغاز کرد، چه رسد به پس از نبوت و در میان مسلمانان! و نیز ریشه واژه «غل» معنای خیانت و اختلاس را نمی‌رساند، گر چه اگر خیانت و اختلاس که با فریب انجام گیرد یکی از مصادیق آنست.

پس از حادثه احد که آزمایشی بود برای مسلمانان و مقیاسی برای درجات قدرت و ضعف ایمان و نفاق، و باز شدن زبانهای بسته به آنچه در اندیشه‌ها و خاطرها بود و راه یافتن سخنان دشمنان و فتنه جویان در میان مسلمانان، که آیات گذشته با تصریح و اشاره آن چهره‌ها و اندیشه‌ها را نمایاند و آن گفتگوها و تبلیغات نهان و آشکار را بیان ورد کرد، چون از نظر مردان سست ایمان و کوتاه- اندیش شکست احد با وعده‌های پیمبر به پیروزی و برتری پیروان خود، راست نمی‌آمد، قهرا این اندیشه و سخن در قلبهایی راه می‌یافت و از زبانهایی گر چه نهانی آشکار می‌شد که آن حضرت، مانند فریبکاران و بازیگران معمول، پیروان خود را به وعده‌ها و نویدها می‌فریبد.

این آیه به صورت کلی ساختمان و روش پیمبری را بیان می‌کند و آنها را از فریبکاران و دغل بازان زمان، یکسر جدا می‌سازد: ما کانَ لِنَبِیٍّ …، بیان سرشت پیمبری و نفی فریبکاری و دغل بازی از آنان است که با سرشت آنان سازگار نیست. ما کانَ، نفی امکان از طبیعت و سرشت است نه اینکه فقط ناروا باشد، أَنْ یَغُلَّ، به صورت مجهول نیز خوانده شده است. آنان چون مستبدین فریبکار نیستند که مردم را چشم و گوش بسته بدارند و از آنان بهره‌کشی کنند و به هواهای خود و به وعده‌های فریبنده آب و علف، آنان را چون گوسفندان به سلاخ خانه‌ها و میدانهای جنگ کشند. پیمبران می‌کوشند تا چشم و گوشها را باز کنند و مردم را آزاد سازند و با آنها به صراحت سخن می‌گویند و آنچه در گفتار و رفتارشان نمودار
است همانست که در اندیشه و باطن و ضمیر دارند.

این راه و روش ممتاز همه پیمبران است «ما کانَ لِنَبِیٍّ»، چه رسد به گزیده‌ترین آنان که خاتم پیمبران است و مبعوث شده تا بارهای سنگین و کمرشکن و اغلال جاهلیت را بردارد و باز کند: … وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ … اعراف/ 157 اما مردمی که در امتداد زمان و در هر جای دنیای زیر نفوذ بازیگران و خودسری و خود رأیی آنان به سر برده‌اند، پیمبران را هم هر چه ممتاز دانند، باز در اداره و سیاست مردم، همچون آنان می‌پندارند: «انبیا را همچو خود پنداشتند» . نظر به همین اندیشه‌های کوتاه و سخنان نابجا است که در آیه سابق فرمان عفو و استغفار- فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ- به آن حضرت داده و برای همین آزادی فکری و تربیت روحی و شخصیت دادن است که فرمان مشورت آمده است: وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ.

ویرایش بوسیله کاربر 1394/08/29 01:25:14 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

farhang Offline
#9 ارسال شده : 1394/08/28 09:33:48 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 706
Iran (Islamic Republic Of)

43 تشکر دریافتی در 28 ارسال
بنام خدا
فراز پنجم ایات جنگ احد 159-164

در ایه 159 خدا به رسولش نیز امر به عفو و گذشت میکند.علیرغم تخلفات مسلمانان در ترک تنگه و فرار از صحنه نبرد خدا از پیامبر میخواهد همانطور که خدا از گناه آنها صرف نظر کرد،پیامبر هم آنها را ببخشد زیرا که موفقیت پیامبر در جذب مسلمین ،بخاطر مهربانی بوده و تندخویی و سخت دلی، همه را می پراکند.

نکته مهم تر اینکه خداوند پیامبر را به تداوم مشورت با این افراد خاطی(و پشیمان) فرمان میدهد.

آیه ۱۶۰خداوند مجددا به موضوع شکست و پیروزی اشاره می کند که اگر خدا شما را یاری کند،هیچ کس نمی تواند شما را شکست دهد.و اگر او شما را رها کند،یاری هیچ کس ،فایده ای ندارد پس بر خدا توکل کنید.

آیه۱۶۱ :هیچ پیامبری اهل خیانت نیست.و هر که خیانت کند،در قیامت نتیجه و مجازات آنرا خواهد دید.

در اینکه مصداق تصور خیانت برای پیامبر در ذهن مسلمانان آن روز چه بوده،اختلاف نظر بین مفسرین زیاد است.تعدادی از روی روایات ،آنرا به خیانت پیامبر در تقسیم در غنایم مربوط دانسته اند.مرحوم طالقانی آنرا با توجه به آیه ۱۵۴به تصور برخی از مسلمین در بر حق نبودن پیامبر بخاطر شکست در احد نسبت داده و از این جهت پیامبر را فریب کار و خیانت کار میدانستند.

اما می توان این آیه را در ادامه آیه قبل و نیز فضای کلی این آیات دانست.در آیات قبل و حتی آیات بعد ،مساله ناراحتی مسلمانان از شکست احد و تصورات ذهنی آنها که اگر کار در دست ما بود،این طور نمیشد و کشته نمی دادیم، تکرار شده است.این انتقادها،تعریضی به پیامبر بعنوان فرمانده سپاه اسلام بوده و در واقع او را مسبب شکست میدانستند.لذا خدا چندین بار پیروزی و شکست را در سطحی بخود و در سطح دیگر به عملکرد خودشان نسبت داده و در آیه قبل هم بر این تاکید میکند.یعنی که پیامبر نقشی در شکست شما نداشته و اصولا شایسته هیچ پیامبری نیست که آگاهانه موجبات شکست و ضرر زدن به پیروان خود را فراهم نماید.


آیات ۱۶۲-۱۶۳:مسلما کسانی که دنبال رضایت خدا هستند با افرادی که با خیانت خود،خشم خدا را موجب میشوند،یکسان نبوده و دارای درجات مختلفی هستند.

تفسیر نمونه برخلاف المیزان و پرتوی از قران ،این آیه را به منافقین و مومنین که در آیات بعد مطرح شده،مرتبط دانسته اما با توجه به پیوستگی با آیه خیانت ،نظر اول ، ارجح بنظر میرسد.


آیه ۱۶۴:خداوند پس از بیان خطاهای مسلمین و اعلام دو بار عفو آنها،نعمت اصلی هدایت توسط بعثت پیامبری از جنس خودشان را یادآوری می کند که با تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت ،آنها را از گمراهی سابق خارج نمود.هم چنین با توجه به آیه و ماکان لنبی ان یغل،می تواند تذکری به آنها باشد که پیامبر،فرستاده خداست برای هدایت شما لذا تصور خیانت و فریب برای او ،شایسته نیست.

ویرایش بوسیله کاربر 1394/08/29 01:28:37 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#10 ارسال شده : 1394/08/29 01:23:43 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 706
Iran (Islamic Republic Of)

43 تشکر دریافتی در 28 ارسال
فراز ششم:آیات 165-168

آیات 165 و166 مجددا به موضوع شکست مسلمانان در احد وناراحتی آنها از مصیبتهای وارده می پردازد.

همانطور که مشاهده شد،این موضوع بخش زیادی از آیات جنگ احد را به خود اختصاص داده است.معلوم میشود که هم ناراحتی مسلمانان زیاد بوده و هم این مساله مبتلا به انسانهای همه اعصار بوده و نحوه مواجهه با آن دارای اهمیت میباشد.
این دو آیه تقریبا مشابه آیات 140-142 است.خداوند میفرماید به شما مصایبی وارد شد که سئوال کردید از کجا و چرا؟علت آن به سستی و نافرمانی خودتان بر میگردد ( ونه به رسول یا عدم تحقق وعده خدا)در ضمن به یاد داشته باشید که در جنگ بدر که شما مرتکب این خطاها نشدید و بخوبی جنگیدید ،دو برابر احد به کافران ضربه زدید.

پس علت فاعلی این شکست خودتان هستید.اما انچه که در روز احد واقع شد،مانند همه پدیده ها تحت مشیت واراده خداوند و منطبق بر قوانین وسنتهای الهی بوده است تا بین مومنان صادق و مسلمانان دو دل و متمایل به نفاق، تمایز ایجاد کند.

آیات 167و 168 نشانه های نفاق را به مسلمانان یاد اوری میکند.میفرماید این گروه دو مشخصه داشتند:

1-قبل از وقوع جنگ ،بااین بهانه که اگر بدانیم حتما جنگ میشود،بدنبال شما می اییم،صحنه جنگ را ترک کردند و در خانه نشستند.در حالیکه این دلیل اصلی نبود و آنچه در دل داشتند کتمان کردند.به نظر میرسد اینها یکی از دو گروهی هستند که در ابتدای داستان جنگ احد در آیه 122 به سستی آنها شاره شده بود.
این نوع تفکر و صحنه های کنار کشیدن از جهاد در سوره های دیگر مدنی هم مطرح شده که از جمله به سوره توبه آیه 40به بعد می توان اشاره نمود.

2-نشانه دوم این افراد، پس از جنگ و شکست است که می گویند اگر بقیه هم از ما اطاعت می کردند ودر شهر می ماندند،نمی مردند.خود این موضوع و نکوهش این تفکر در آیه 156 هم مطرح شد.اما در اینجا خداوند آنرا بعنوان نشانه دوم نفاق مطرح میکند و پاسخ دیگری هم به انها میدهد که اگر راست می گویید مرگ را از خودتان دور کنید(که نمی توانید)

هر دو نشانه و هر دو جمله آنها ظاهری همراه با مسلمانان دارد اما این همراه در باطن آنها وجود ندارد ولذاست که تشخیص نفاق و دورویی، سخت و زمان بر است.

مرحوم طالقانی نکته جالبی در این آیه بیان کرده است که این افراد همیشه بهانه گیرند و لو ..لو.. میکنند.
اگر چنان میشد می آمدیم ،اگر فلان کار را میکردند،این گونه نمی شد.با این جملات از زیربار مسئولیت شانه خالی میکنند.روش آنها ایجاد بی تصمیمی در خود ودیگران است.

لذا صحنه های سخت نبرد و آزمایش ،محلی برای اثبات میزان ادعاها و بروز مکنونات درونی افراد است.

ویرایش بوسیله کاربر 1394/09/06 09:20:15 ب.ظ  | دلیل ویرایش: size

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#11 ارسال شده : 1394/09/06 03:43:56 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 706
Iran (Islamic Republic Of)

43 تشکر دریافتی در 28 ارسال
بنام خدا

آیات 169-180:از اینجا به بعد،خداوند پاداش و مجازات چهارگروه اصلی و موثر در جنگ احد را بیان میکند:مجاهدینی که کشته شدند،مجاهدینی که ندای پیامبر را لبیک گفتند ولی سالم ماندند یا مجروح شدند و گروه کافران که ظاهرا پیروز نبرد بودند.و نهایتا سخنی با مسلمانان مردد و جا مانده از صحنه جهاد و همراهی با پیامبر

آیات 169-175:خداوند برای تسکین ناراحتی ناشی از جان باختن تعدادی از مسلمانان و هم برای تقویت و تثبیت مجاهدان طول تاریخ ،سرنوشت فرح انگیز کشته شدگان در راه خدا را بیان میکند که نزد پروردگار خویش مرزوق اند و از آنچه خدا به فضل خود به آنها داده مسرور.

این شهدا،علاوه بر خوشحالی از وضعیت خود،از بشارتی هم که راجع به همرزمان در قید حیات خود دریافت میکنند،خوشحال و مسرور ند.(البته برخی مفسرین هم به مشاهده مستقیم وضعیت زندگان توسط شهدا اشاره کرده اند)

سپس خداوند علت و محتوای این بشارت برای کسانی که شهید نشدند را با تفکیک آنها به دو گروه ،بیان میکند:

-آنها خوف وحزنی ندارند.در این که این خوف وحزن، در برزخ است یا قیامت یا دنیا،اختلاف نظر است.و می تواند به علت نکره بودن خوف،همه آنها را در برگیرد.
اگر خوف وحزن را در دنیا تصور کنیم،منظور نترسیدن مجاهدین از ادامه جنگ با مشرکین و محزون نشدن از مصایبی است که بر آنها وارد شده است.

-آنها هم مشمول نعمت و فضل خدا میشوند

-خداوند اجر و پاداش مومنان را ضایع نمی کند.

به نظر میرسد تمامی این بشارتها مخصوص مومنینی بود که علیرغم جراحت در جنگ احد،دعوت خدا و رسول برای مقابله با حمله احتمالی مجدد مشرکین را اجابت کردند. شهدا هم از این که همرزمانشان به این مواهب میرسند،خوشحال بودند.

نکته لازم بذکر آن است که یستبشرون به معنای بشارت دادن نیست،بلکه در قاموس های عربی به معنای خوشحال شدن یا دریافت بشارت و خوشحالی از دریافت بشارت آمده است.

در تفسیر المیسر در معنای آیه 170 این گونه آمده است:

وهم يفرحون بإخوانهم المجاهدين الذين فارقوهم وهم أحياء؛ ليفوزوا كما فازوا، لِعِلْمِهم أنهم سينالون من الخير الذي نالوه، إذا استشهدوا في سبيل الله مخلصين له، وأن لا خوف عليهم فيما يستقبلون من أمور الآخرة، ولا هم يحزنون على ما فاتهم من حظوظ الدنيا

اما گروه دیگری از همین مومنان که با عبارت "احسنوا منهم و اتقوا"توصیف شده اند،اجری عظیم تر دارند.
اینها در حین بسیج دوباره نیروها و حرکت به سمت حمراء الاسد ،در پاسخ به گفتار تردید آمیز و تضعیف کننده گروهی از مسلمانان که از خبر تجهیز مجدد سپاه ابوسفیان و قصد او برای حمله به مدینه ترسیده بودند، نترسیدند. بلکه بجای تردید بر ایمانشان افزوده شد و گفتند خدا بهترین حامی و عهده دار امور است.

اینها شجاعانه پیامبر را در این حادثه همراهی کردند .اما جنگی پیش نیامد و بدون کوچکترین زیان و آسیبی بازگشتند لکن چون بخاطر خشنودی خدا حرکت کرده بودند، نعمت و رضوان خداوند را از آن خود نمودند.

سپس خداوند یادآوری میکند که این تردیدها و منع تراشی ها و بازداشتن از حضور ،کاری شیطانی است و شیطان دوستان و طرفداران خود را با ترساندن بیجا،از حرکت باز میدارد.حال آنکه مومن واقعی تنها از خدا و اوامر ونواهی او خوف ناک است.

آیات 176-178:بیان سرنوشت کافران

در این فراز خداوند ضمن دلداری به پیامبر که از شتابندگان به سمت کفر محزون نشود،به کافرین هم هشدار داده که کفر انها ضرری برای خدا ندارد اما خودشان در آخرت بهره ای جز عذاب ندارند.
یسارعون علاوه بر شتاب و سرعت گرفتن ،به کوشش و تلاش در کار هم گفته میشود.بنابراین میتوان ان طور هم ترجمه کرد که ای پیامبر از تلاش و سعی زیاد کافران محزون نباش.

در تفاسیر،روایت یا ماجرایی که در علت نزول این آیه و چگونگی ارتباط این آیه با جنگ احد ،بیان شده باشد،نیافتم.
آیا منظور ،کافر شدن گروهی از مسلمانان پس از جنگ احد بوده یا منظور،غلظت یافتن کفر مشرکین مکه و تلاش بیشتر انها در کفرشان و مقابله با حق بوده است.

با توجه به آیه 177 که میفرماید کسانی که کفر را به بهای ایمان خریدند،و نیز آیه 144و149 که به کافرشدن برخی مسلمانان پس از رواج شایعه قتل پیامبر اشاره کرده و نیز اشاره برخی مفسرین به تردید برخی مسلمانان در حقانیت اسلام پس از شکست در احد ،می توان نتیجه گرفت که مراد این بخش از آیات هم کافر شدن گروهی از مسلمانان پس از جنگ احد بوده است.

سپس خداوند به کافران قبلی و نو کافران اخطار میکند که این مهلتها و پیروزی های ظاهری در احد،به خیر و صلاح شما نیست بلکه بستری است که هم چنان شما را در انتخاب نادرست تان (که عدول از حق و حرکت در مسیر کفر بوده)فرو می برد که نتیجه آن هم افزایش انحراف و مستحق عذاب شدن است.

این ایه ،در ارتباط و مکمل آیه 145 است که خداوند یکی از قوانین و سنتهای جهان را تشریع کرد:
هر کس دنیا را بخواهد و انتخاب کند ،به اومتاع دنیا میدهیم و هر کس هم اخرت را انتخاب کند،برای او بهره اخروی لحاظ می کنیم و هر دو گروه را در راهشان مدد می کنیم.


مجموع ایات دو فراز اخیر ،سرنوشت مطلوب مجاهدین مصمم وکشته شدگان در راه خدا که طالب خشنودی خدایند را با سرنوشت کافران دنیا طلب مقایسه کرد و تردید در انتخاب و همراهی با حق را هم شیطانی معرفی کرد و از آن بر حذر داشت.

ویرایش بوسیله کاربر 1394/09/12 06:19:52 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#12 ارسال شده : 1394/09/12 06:21:50 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 706
Iran (Islamic Republic Of)

43 تشکر دریافتی در 28 ارسال
آیات180-179:خطاب به مرددین و جا ماندگان از صحنه جهاد و همراهی با پیامبر:

خیال نکنید به صرف اسلام اوردن زبانی ،مومن محسوب میشوید و مشمول نصرت مادی و رضوان اخروی میشوید بلکه خدا صحنه های مختلفی را برای آزمایش ایجاد میکند تا خبیث را از طیب و ناخالص را از خالص جداکند.

درست است که خدا این را به علم غیب خود میداند اما شما را از آن آگاه نمیکند تا خودتان به ضعفهای خود و تردید ها ی خود در هنگام عمل پی ببرید.لذا رسولانی برمیگزیند تا شما با ایمان آوردن عملی به آنها و پرهیزگاری،مستحق دریافت اجر عظیم خداوند شوید.

بنابراین شما هم مانند کافران که می پنداشتند پیروزی ظاهری در جنگ به نفعشان است،خیال نکنید زنده ماندنتان و فرار شما از جنگ و عدم همراهی پیامبر وسپاه اسلام که ناشی از بخل ورزیدن نسبت به مال و جانتان بود،به نفع شما ست بلکه این بخل ،گریبان گیر شما در قیامت خواهد شد.

سیدکاظم فرهنگ
farhang Offline
#13 ارسال شده : 1394/09/13 10:59:41 ق.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 706
Iran (Islamic Republic Of)

43 تشکر دریافتی در 28 ارسال
آیات مربوط به جنگ احد باتمام رسید.بیش از 50 آیه از آیات سوره آل عمران باین واقعه تاریخی و تحلیل رفتار وافکار گروههای مختلف حاضر در این واقعه اختصاص یافته است.

پیام های مهم و خلاصه جنگ احد

1-نکوهش ازکسانی که سست شدند و تصمیم به ترک صحنه جنگ گرفتند اما خدا ثابت قدمشان کرد.

2-نکوهش از کسانی که پس از تغییر صحنه جنگ به ضرر مسلمین و قرار گرفتن در محاصره دشمن ،علیرغم اینکه آرزوی شهادت داشتند،در هنگام مواجهه واقعی با دشمن،دچار سستی و تردید شدند.

3-از شکست و مصایبی که به شما رسیده محزون نباشید.چرا که گردش پیروزی و شکست بین اقوام و نیز امتحان مردم جزو سنتهای الهی است. تا امتحان نشوید و تلاشگران و صابران واقعی در عمل شناسایی نشوند،وارد بهشت نمی شوید.در امتحان به نقاط ضعف خود پی برده و خودتان هم آنرا تصدیق می کنید

4-حتی در صورت صحت خبر مرگ پیامبر نباید دوباره به کفر برگردید(بخاطر منافع مادی یا تشکیک در حق بودن اسلام)که خودتان زیان می کنید.آخرت طلبان که شاکر نعمت هدایت خداهستند،بر عقیده خود استوارند.

5-هر که دنبال دنیا ست ،از دنیا به او میدهیم .وهر کس آخرت را ترجیح دهد از شاکران خواهد بود که خداهم ثواب دنیا و آخرت را به او عطا میکند.

6-خداوند وعده خود مبنی بر نصرت شما را محقق کرد و شما در حال هزیمت انها و غلبه بودید تا اینکه عده ای از شما که مراقب تنگه بودید بخاطر دنیا خواهی و طلب غنایم ،شل شدید و از فرمان پیامبر سرپیچی کردید.لذا نصرت خدا و تداوم پیروزی هم متوقف شد و آزمایش جدیدی بعمل امد.در سوره مبارکه اسراء،عبارت جالبی است که این حادثه در جنگ احد،مصداقی از آن میباشد.خدا میفرماید:و ان عدتم عدنا اگرشما برگرید(به ظلم و تجاوز)ما هم بر میگردیم.(از خیر و نصرت)

7-خدا از سرپیچی اولیه شما چشم پوشی کرد.آزمایش دیگری پیش آمد.مشرکین به شما حمله کردند.اما شما بجای استقامت و لبیک به فراخوان پیامبر ،فرار کردید و مجددا سرپیچی کردید.پس خدا هم شما را غمی بر غم دیگر سزا داد تا بدانید که نباید بر آنچه از دنیا از دست داده اید و بخاطرمصیبتی که بر سرتان آمده ، محزون بوده و اندیشه و توان خود را صرف اندوه دنیوی نمایید

8-کسانی که در روز جنگ،پشت به دشمن کرده و فرار کردند،شیطان آنها را بخاطر اعمال و افکار قبلی شان،لغزانده است.اما خدا از آنان هم در گذشت چرا که آمرزنده و بردبار است و به پیامبر هم دستور گذشت از انها و حتی مشورت با انان را میدهد.

9- نکوهش تفکر" اگر فلان کار را نمیکردند،نمی مردند"
مبادا شما هم تلاش و جهاد دیگران را پس از مرگشان نکوهش کنید و بگویید اگر نمی رفتند،کشته نمی شدند.خانه نشینان و جان دوستان، خود شان که حرکت نمیکنند ،فعالان را هم بخاطر حرکتشان نکوهش میکنند.

این آیه اصلی کلی برای مخاطبان قرآن است که هیچ گاه ترس از مرگ ،شما را از حرکات و تصمیمات صحیح تان باز ندارد

10- تشویق و دلگرمی برای مرگ فی سبیل اله : وقتی مرگ در اختیار شما نیست و پس از مرگ هم همگی بسوی خدا محشور میشوید،پس چه بهتر که در راه خدا جان خود را از دست داده باشید

11-تاکید دوباره بر علت شکست در احد:علت آن به سستی و نافرمانی خودتان بر میگردد ( ونه به رسول یا عدم تحقق وعده خدا)در ضمن به یاد داشته باشید که در جنگ بدر که شما مرتکب این خطاها نشدید و بخوبی جنگیدید ،دو برابر احد به کافران ضربه زدید.پس علت فاعلی این شکست خودتان هستید.اما انچه که در روز احد واقع شد،مانند همه پدیده ها تحت مشیت واراده خداوند و منطبق بر قوانین وسنتهای الهی بوده است تا بین مومنان صادق و مسلمانان دو دل و متمایل به نفاق، تمایز ایجاد کند.

12-نشانه های نفاق:حرفهایی بر خلاف منویات و تفکرات خود بر زبان میرانند.
این افراد همیشه بهانه گیرند و لو ..لو.. میکنند
اگر چنان میشد می آمدیم ،اگر فلان کار را میکردند،این گونه نمی شد.با این جملات از زیربار مسئولیت شانه خالی میکنند.روش آنها ایجاد بی تصمیمی در خود ودیگران است.


13-سرنوشت فرح انگیز کشته شدگان در راه خدا که نزد پروردگار خویش مرزوق اند و از آنچه خدا به فضل خود به آنها داده مسرور.

14-برخورداری مجاهدین زنده مانده از جنگ از فضل و نعمت الهی که دعوت پیامبر را اجابت کردند.اما گروه دیگری از همین مومنان که با عبارت "احسنوا منهم و اتقوا"توصیف شده اند،اجری عظیم تر دارند.
اینها در حین بسیج دوباره نیروها و حرکت به سمت حمراء الاسد ،در پاسخ به گفتار تردید آمیز و تضعیف کننده گروهی از مسلمانان که از خبر تجهیز مجدد سپاه ابوسفیان و قصد او برای حمله به مدینه ترسیده بودند، نترسیدند. بلکه بجای تردید بر ایمانشان افزوده شد و گفتند خدا بهترین حامی و عهده دار امور است

15- مرددین و جا ماندگان از صحنه جهاد و همراهی با پیامبر،بدانند که همواره صحنه های آزمایش برای اثبات ایمانشان پیش خواهد آمد و اگر از بذل جان ومال در راه خدا بخل ورزند،گریبان آنها را درقیامت خواهد گرفت.

این 15 مورد،محورهای خلاصه ای بود که در داستان جنگ احد ،قران به آنها اشاره کرده بود.

اگر بخواهیم این 15 مورد را هم در چندجمله خلاصه کنیم،پیام جنگ احد این خواهد بود:

در راه حق و اخرت طلبی،تلاش کنید وثابت قدم باشید.ترس ،تردید،سخنان دنیا خواهان ،شایعات و پیروزی ها و امکانات اهل باطل،شما را از حرکت باز ندارد و به سکون یا عقب گرد وا ندارد.

سنتها وقوانین جاری جهان را بشناسید و خود را با انها وفق دهید.ابتلا و امتحان برای تصفیه اهل عمل از اهل ادعا؛تحقق وعده های الهی از جمله نصرت به شرط صبر و پرهیزگاری،گردش پیروزی و شکست بین اقوام مختلف،مدد رسانی و مهلت به انسانها در مسیری که انتخاب کرده اند چه حق و چه باطل از جمله سنتهایی است که در این آیات به انها اشاره شد.

سیدکاظم فرهنگ
ali Offline
#14 ارسال شده : 1399/11/01 02:46:14 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,120

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال


ال عمران:159

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ

پس به [لطف و جاذبه] رحمتي [ويژه] از جانب خدا بود كه بر ايشان [=تخلف‌كنندگان در جنگ] نرم شدي و اگر خشن و سخت دل بودي، بي‌گمان از پيرامونت پراكنده مي‌شدند. 326 پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كارها[ي اجرايي] با آنها مشورت كن. 327 پس هرگاه [بر اساس شورا] تصميم گرفتي، به خدا توكّل كن [و نگران نتيجه رأي ناپختة آنان مباش] كه مسلماً خدا توكل‌كنندگان را دوست دارد. 328

______________

326 - آنچه در آيات گذشته از تخلفات تجربة اُحد به تصوير كشيده شده است، هر فرمانده و رهبري را به شدّتِ عمل و تنبيه مي‌كشاند؛ از رفيقان نيمه راهي كه برگشتند، از پاسداران و محافظان متخلفي كه موقعيت استراتژيك تپة اُحد را به هواي غنايم ترك كردند، از رزمندگاني كه پشت به دشمن و بي‌اعتنا به دوست به بلندي‌هاي اطراف فرار كردند و فرياد پيامبر مجروح خود را براي بازگشت و پيوستن به ياران نشنيده گرفتند و موجب آن شكست نظامي و ضربة روحي شدند. با اين حال آن پيامبر رحمت كه «رَحْمَهً لِلْعَالَمِينَ» [انبياء 107 (21:107) ] و داراي اخلاقي عظيم بود [قلم 4 (68:4) ]، به لطف و جاذبة رحمت خاص خدايي با آنان مدارا و مهرباني كرد. حال آن كه كيفر فاجعة شهادت حمزه [سردار سپاه] و هفتاد مجاهد في سبيل‌الله و حوادث شرم‌آور پس از آن، به مقياس مقرّرات ارتشي در روزگار ما، كمتر از محاكمة صحرايي و تيرباران خيانت‌كنندگان نيست. اما واقع‌بيني و بلند نظري و خُلق و خوي بي‌نظير پيامبر همه را زير چتر مهر و محبّت خود گرفت و اُمتي بزرگ و برادر تشكيل داد.



327 - گويا برخي تحليل‌گران، شكست اُحد را ناشي از شورايي مي‌دانستند كه اكثريت آن به نظري مغايرِ نظر پيامبر [ولي امر مسلمين] رأي داد و مي‌گفتند: وقتي رسول خدا در ميان ماست، بايد از مقام ولايت پيروي كنيم! غافل از آن كه قلمرو امور اجرايي و موضوعات دنيايي، مستقل از احكام شرعي و امور آسماني است. براي تربيت مردم و رشد اجتماعي آنان، چاره‌اي جز سپردن كارها به دست تدبير خودشان و شخصيت دادن به آنان نيست. فرمان الهي در اين آيه نيز در سه مرحلة: عفو، طلب آمرزش براي آنان، نظرخواهي از آنان در امور معيّن شده است.

امــر «شــاورهم» پيمبــر را رسيـد

گـرچـه رايـي نيست رأيش را مزيد

در تــرازو جو رفيق زر شده است

ني‌ازآن‌كه‌جو‌چو زرگوهر‌شده‌است

امــر «شــاورهم» بــراي ايــن بُوَد

كـز تشـاور سهـو و كـژ كمتر شـود

كاين‌خردها‌چون‌مصابيح انورست

بيست مصباح ازيكي روشن‌تراست


328 - كساني كه به انتخابات، شوري، رأي مردم و نظام اكثريت به چشم وسيله [براي كشف رهبري و تحقّق ولايت و جلب حمايت مردم] نگاه مي‌كنند، مشروعيت رأي مردم در انتخاب رئيس جمهور را نيز موكول به تنفيذ و امضاي مقام رهبري مي‌كنند! برداشت آنها از جملة «فَإِذَا عَزَمْتَ...» اين است كه رهبري بايد تصميم بگيرد و مصلحت را خود بسنجد، حتي اگر خلاف رأي شوري باشد! تأكيد آيه بر توكل، كه معمولا هنگام نگراني براي سپردن كار به خدا انجام مي‌شود، همين است كه امور اجرايي و موضوعات مردمي را با رأي و نظر خودشان بايد انجام داد و ناپخته بودن نظر اكثريت نمي‌تواند ناقض اصل شوري شود. با شوراي مردمي است كه ملت به رشد سياسي مي‌رسد، نه آنكه هرگاه به رشد سياسي رسيدند مي‌توان از آنان نظرخواهي كرد. چنين شيوه‌اي تأثير به مراتب نكوتري در رشد جامعه نسبت به پيروي از رأي حتي صالح‌ترين مردم دارد.

ال عمران:160

إِن يَنصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ وَإِن يَخْذُلْكُمْ فَمَن ذَا الَّذِي يَنصُرُكُم مِّن بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

اگر خدا شما را ياري كند، ديگر چیرگی بر شما نخواهد بود و اگر شما را واگذارد، كيست كه شما را پس از او ياري كند؟ پس مؤمنان بايد [تنها] بر خدا توكّل كنند. 329

______________

329 - اين آيه، همچون آية قبل، با تأكيد بر توكّل خدا ختم مي‌شود.
دستورالعمل خدا در امور اجتماعي همين 4 مرحله است: 1- شور و مشورت، 2- رأي‌گيري، 3- جمع‌بندي و تصميم‌گيري، 4- توكّل [سپردن نتيجة كار به مشيّت و تقدير الهي].


از تفسير اقاي عبدالعلي بازرگان
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2021, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0.571 ثانیه ایجاد شد.