logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:144651)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:101243)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:93425)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:78645)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: تدبر و فهم سوره زمر: دين خالص: يعني پرستش و عبوديت فقط براي خدا. بيان مصاديقي از شرك    تاريخچه و عوامل جعل حديث: نمونه هایی از روایات جعلی،آیا جعل حدیث تمام شده یا ادامه دارد؟    ايا كشف جديد باستان شناسان مبني بر ویرانی شهر قوم لوط با انفجار شهاب‌سنگ،مطابق قران است؟    پديده ارجاع به كتب خيالي و ساختگي :       آخرین رویداد تالار: ]تخفیف بي‌نظير فروش کتاب "باورها و رفتارهای قرآنی" بمناسبت ميلاد مبارك پيامبر گرامي اسلام      

توجه

Icon
Error

ali Offline
#1 ارسال شده : 1400/08/15 09:42:49 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,139

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و تفسیر سوره نوح : مفاد دعوت حضرت نوح چه بود؟

اين سوره به رسالت نوح به سوى قومش ، و به اجمالى از دعوتش ، و اينكه قوم او اجابتش نكردند، و در آخر به پروردگار خود شكوه نمود و نفرينشان كرد، و براى خود و پدر و مادر خود و هر مرد و زنى كه با ايمان داخل خانه اش شود استغفار كرد، و به اينكه در آخر عذاب بر آن قوم نازل شده ، همگى غرق شدند، اشاره مى ك ند. اين سوره به شهادت سياق آياتش در مكه نازل شده است .


در جمله ((ان اعبدوا الله )) ايشان را به توحيد در عبادت مى خواند، چون مردم نوح بت پرست بودند، و مذهب و ثنيت (بت پرستى ) داشتند، كه اجازه نمى دهد مردم خداى تعالى را بپرستند، نه به تنهايى ، و نه با غير، بلكه تنها مجازند با پرستش بتها ارباب بتها را بپرستند، تا آن ارباب كه مستقيما خدا را مى پرستند، نزد خدا شفاعت ايشان كنند در حقيقت عبادت پرستندگان خود را روى عبادت خود نهاده تحويل خدا دهند و اگر اين مذهب اجازه پرستش خداى تعالى را مى داد حتما خدا را به تنهايى مى پرستيدند، پس دعوت چنين مردمى به عبادت خدا در حقيقت دعوت به توحيد در عبادت است .

و جمله ((واتقوه )) دعوتشان را به اجتناب از گناهان كبيره و صغيره است ، يعنى شرك و پايين تر از شرك ، و انجام اعمال صالحه اى كه انجام ندادنش گناه است .

و جمله ((واطيعون )) دعوتشان به اطاعت از خودش است ، و اطاعتشان از او مستلزم اين است كه رسالتش را تصديق نموده ، معالم دين خود را و دستور يكتاپرستى را از او بگيرند، و اين دستورات را سنت حياتى خود قرار دهند

تفسیر المیزان

نوح:2

قَالَ يَاقَوْمِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ

[نوح] گفت: اي قوم من! من هشدار دهنده آشکاري براي [=به سود] شما هستم.2
_____________

2 - در قرآن کلمات مختلفي همچون: خوف، خشيّت، رهبت، وجلت، شفقّت، فزع، هول، انذار، تقوي و... آمده است که در برگردان فارسي تماماً «ترس» ترجمه مي‌شود! هر چند مفهوم ترس در اين کلمات به نوعي وجود دارد، اما هر کدام معناي خاص خود را دارند که با ديگري متفاوت است. انذار از ريشه نذر [دانستن و حذر كردن]، آگاه كردن مردم از خطري مهم است تا از آن امنيّت يابند. مثل آژير حملة هوايي كه مردم را به پناهگاه دعوت مي‌كند. هرچند چنين هشداري با ترس آميخته است، ولي هدف از انذار و آژير، نه ترساندن، بلكه آگاه ساختن است و آگاهي دادن به مردم از عواقب اعمال ناپسندشان خدمت به آنهاست و پيامبران چنين خدمت بزرگي را بر دوش داشتند. درضمن دو بار تكرار ضمير جمعي ما، در آغاز سوره «إِنَّا أَرْسَلْنَا»، جامعيت رسالت را با مشاركت ملئكه، پيامبران و مردم، البته طبق مشيّت الهي، نشان مي‌دهد.



نوح:4

منظور از اجل مسمی و اجل معلق چیست؟

يَغْفِرْ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرْكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لَا يُؤَخَّرُ لَوْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ

تا [آثار و عوارض] بعضي از گناهان شما3 را پاک کند4 و [عذابي را که از کردار بدتان در حال وقوع است] تا سرآمدی معيّن [=عمر طبيعي شما] به تأخير اندازد.5 مسلماً وقتي اجل [=سرآمد] خدايي فرا رسد، تأخير پذير نيست، اي كاش مي‌دانستيد.

_____________

3 - معناي اصلي «ذنب»، دُم يا دنباله و يا عوارض و عقوبتي است که در پي و عقب گناه مي‌آيد. اگر به گناه ذنب گفته شده، به خاطر همين پيامدهاي ناگوار آن در دنيا و آخرت مي‌باشد.


4 - استغفار از ريشه «غَفَرَ» [پوشاندن و پاک کردن]، باور و پذيرش خطاي خود و آمادگي و تمايل به پاک شدن و اصلاح است، وقتي تيرگي‌هاي قلب با توبه زدوده شد، آنگاه نور حق بر آن مي‌تابد، اين است ارتباط استغفار با مشمول رحمت واقع شدن. در اين سوره سه بار از استغفار ياد كرده است كه با توجه به كوتاهي حجم سوره، نشانه اهميت كليدي آن در اين ماجراي تاريخي مي‌باشد [آيات 4، 7 و 10].



5 - اجل همان سرآمد يا سر‌رسيد زماني است که مشتقات آن 57=19x3 بار در قرآن تکرار شده است، از سرآمد مهلت قرض گرفته تا سرآمد زايمان، سرآمد عمر افراد يا جوامع، سرآمد دنيا، سرآمد عمرِ ماه و خورشيد و...

جملة «أَجَلٌ مُسَمًّى» 21 بار در قرآن تكرار شده است. مسمي از ريشه «اسم»، و تسميه نام گذاري است كه در جملة «أَجَلٌ مُسَمًّى» معناي سرآمد تعيين شده مي‌دهد. اين اصطلاح در صنعت هم استفاده مي‌شود. مثل «ظرفيت اسمي» برخي ماشين آلات، كه حداكثر بارگذاري مجاز را معيّن مي‌كند.

گفته مي‌شود اجل دوگونه است، اجل عمر افراد و جوامع، كه كم و بيش يكسان است و به آن «أَجَلٌ مُسَمًّى» [از پيش تعيين شده] گفته مي‌شود، و «اِجَل مُعَلَّق» برحسب سوء رفتار فردي و اجتماعي ممكن است پيش بيفتد و موجب هلاكت گردد. اصولا طبق اصل «اثر وضعي اعمال»، هر عملي عكس‌العمل و پيامد نيك و بد خود را دارد و اجل را پس و پيش مي‌اندازد. استغفار [به معناي تمايل به تغيير و اصلاح] مكانيسمي است كه اجل شتاب گرفته شده را به تأخير و تعويق مي‌اندازد [آية 4 همين سوره (71:4) و آية 10 سوره ابراهيم (14:10) ]. اگر چنين مكانيسمي ن
بود به تعبير قرآن، كه دو بار تكرار شده، جنبنده‌اي روي زمين باقي نمي‌ماند [نحل 61 (16:61) و فاطر 35 (35:35) ].

همان‌طور كه عمر تك تك انسان‌ها محدود است، عمر تمدن‌ها و مجتمعات انساني نيز محدود مي‌باشد. يك انسان ممكن است با رعايت اصول بهداشتي و اخلاقي و با ورزش و استراحت و تغذيه سالم و زندگي در محيطي با آب و هواي سالم و دور از جنجال‌هاي محرّك اعصاب و روان، عمر خود را به مرز صد سال نزديك كند يا آن كه با افراط در پُرخوري و شهوتراني و قمار و زندگي در محيط آلوده با روابط غيرسالم، زودتر از اجل طبيعي در همان سنين كودكي فوت كند [اِجَل مُعَلَّق]. به نسبتي كه انسان بتواند شرايط زندگي خود را از هرجهت سالم سازد، اجل معلق او به تأخير مي‌افتد و به مرز اجل طبيعي نزديك مي‌شود «وَيُؤَخِّرْكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى». اقوام و جوامع نيز چنين حالتي دارند اين كه حضرت نوح به قوم خود مي‌گويد: توحيد و تقوي و اطاعت را پيشه كنيد تا ذنوب [دنباله و نتيجه و اثر اعمال بد] شما پوشانده شود و اجلتان را خدا به تأخير اندازد، به همين دليل مي‌باشد.

تفسیر بازرگان

در اين آيه تأخير مرگ تا اجلى معين را نتيجه عبادت خدا و تقوى و اطاعت رسول دانسته ، و اين خود دليل بر اين است كه دو اجل در كار بوده ، يكى اجل مسمى ، يعنى معين ، كه از آن ديگرى دورتر و طولانى تر است ، و ديگرى اجلى كه معين نشده و كوتاهتر از اولى است .

بنابراين ، خداى تعالى در اين آيه كفار را وعده داده كه اگر صاحب ايمان و تقوا و اطاعت شوند، اجل كوتاهترشان را تا اجل مسمى تأخير مى اندازد، و جمله ((ان اجل الله ...))، اين تأخير انداختن را تعليل مى كند، در نتيجه منظور از اجل اللّه كه وقتى برسد ديگر عقب انداخته نمى شود، مطلق اجل حتمى است ، حال چه اجل مسمى باشد، و چه غير مسمى .

خلاصه هر دو قسم اجل را شامل مى شود، پس هيچ عاملى نمى تواند قضاى خدا را رد كند و حكم او را عقب اندازد.


و معناى آيه اين است كه اگر داراى عبادت و تقوا و اطاعت شويد خداى تعالى اجل غير مسماى شما را تا اجل مسمى تأخير مى اندازد، براى اينكه اگر چنين نكنيد و اجل شما برسد، ديگر تأخير انداخته نمى شود، چون اجل خدا وقتى مى رسد ديگر تأخير انداخته نمى شود، در نتيجه در اين كلام علاوه بر اينكه وعده به تأخير اجل مسمى در صورت ايمان داده شده ، تهديدى هم شده به اينكه اگر ايمان نياورند عذابى عاجل به سر وقتشان خواهد آمد.

از آنچه گذشت نادرستى تفسير زير روشن گرديد، كه بعضى گفته اند: مراد از اجل اللّه جل غير مسمى است . و همچنين از اين ضعيف تر سخن كسى است كه آن را به اجل مسمى تفسير كرده . چون گفتيم منظور از آن مطلق اجل است .

بعضى هم گفته اند: مراد از اجل اللّه روز قيامت است ، و ظاهرا اين مفسر خواسته اجل مسمى را نيز به روز قيامت تفسير كند، آن وقت معناى آيه مثل اين مى شود كه بگوييم : اگر ايمان نياوريد، خداى تعالى در عذاب دنيايى شما تعجيل نموده آن را فرا مى رساند، و اگر ايمان بياوريد سزاى شما را تا روز قيامت تاءخير مى اندازد، روزى كه وقتى موعدش فرا رسد ديگر تأخير انداخته نمى شود.

ليكن خواننده عزيز توجه دارد به اينكه اين نظريه با بشارتى كه جمله ((يغفر لكم من ذنوبكم )) متضمن آن است نمى سازد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 20 صفحه 43


در اینجا حضرت نوح به تشویق قوم خود پرداخته نتائج مهم اجابت این دعوت را در دو جمله کوتاه بیان مى کند و مى گوید: اگر دعوت مرا اجابت کنید خداوند گناهان شما را مى آمرزد (یغفر لکم من ذنوبکم ).
در حقیقت قاعده معروف ((الاسلام یجب ما قبله )) (اسلام پیش از خود را مى پوشاند و از بین مى برد) قانونى است که در همه ادیان الهى و توحیدى بوده است و منحصر به اسلام نیست .
سپس مى افزاید: ((و شما را تا زمان معینى به تاخیر مى اندازد، عمرتان را طولانى کرده و عذاب را از شما دور مى دارد (و یؤ خرکم الى اجل مسمى ).
((زیرا هنگامى که اجل نهائى الهى فرا رسد تاخیر پیدا نمى کند اگر مى دانستید (ان اجل الله اذا جاء لا یؤ خر لو کنتم تعلمون ).
از این آیه به خوبى استفاده مى شود که ((اجل )) و سر رسید عمر انسان دو گونه است ((اجل مسمى )) و ((اجل نهائى )) و یا به تعبیر دیگر ((اجل ادنى )) (نزدیکتر) و ((اجل اقصى )) (دورتر) و یا ((اجل معلق )) (مشروط) و ((اجل حتمى )) (مطلق )
قسم اول سر رسیدى است که قابل تغییر و دگرگونى است ، و بر اثر اعمال نادرست انسان ممکن است بسیار جلو بیفتد که عذابهاى الهى یکى از آنها است و به عکس بر اثر تقوا و نیکو کارى و تدبیر ممکن است بسیار عقب بیفتد.

ولى اجل و سررسید نهائى به هیچوجه قابل دگرگونى نیست ، این موضوع را با یک مثال مى توان مشخص کرد و آن اینکه یک انسان استعداد عمر جاویدان ندارد اگر تمام دستگاههاى بدن خوب کار کند سرانجام زمانى فرا مى رسد که بر اثر فرسودگى زیاد قلب او خود به خود از کار مى افتد، ولى رعایت اصول بهداشت و جلوگیرى به موقع از بیماریها مى تواند عمر انسان را طولانى کند در حالى که عدم رعایت این امور ممکن است آنرا بسیار کوتاه سازد و به زودى به آن پایان دهد.

:books:تفسیر نمونه


کلمات کلیدی: ترجمه تفسیر تدبر سوره نوح استغفار

ali Offline
#2 ارسال شده : 1400/08/20 07:51:49 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,139

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره نوح


اثر استغفار از گناهان در رفع مصائب و بلايا و فتح باب نعمت ها


يُرْسِلِ السمَاءَ عَلَيْكم مِّدْرَاراً


كلمه ((يرسل )) به خاطر اينكه جواب امر ((استغفار كنيد)) است ، به جزم خوانده مى شود، و مراد از كلمه ((سماء)) ابر آسمان است ، و كلمه ((مدارا)) به معناى كثير الدرور است يعنى بسيار ريزنده . و معناى آيه اين است كه : اگر از خدا طلب مغفرت كنيد، ابر بسيار ريزنده و بارنده را به سويتان مى فرستد.

وَ يُمْدِدْكم بِأَمْوَلٍ وَ بَنِينَ


كلمه ((امداد)) به معناى رساندن مدد به دنبال مدد ديگر است ، و مدد به معناى هر چيزى است كه آدمى را در رسيدن به حاجتش كمك كند،و اموال و فرزندان نزديك ترين كمك هاى ابتدايى براى رسيدن جامعه انسانى به هدفهاى خويش است .

وَ يجْعَل لَّكمْ جَنَّتٍ وَ يجْعَل لَّكمْ أَنهَراً


((جنات )) و ((انهار)) دو تا از اقسام مال است ، ليكن از آنجايى كه از ساير اقسام مال نسبت به ضروريات زندگى بشر دخالت گسترده ترى دارند در آيه اختصاص به ذكر يافتند.

و اين آيات به طورى كه ملاحظه مى فرماييد نعمتهاى دنيايى را مى شمارد،

و از نوح (عليه السلام ) حكايت مى كند كه به قوم خود وعده فراوانى نعمتهاى و تواتر آن را مى دهد، به شرطى كه از پروردگار خود طلب مغفرت گناهان كنند. پس معلوم مى شود استغفار از گناهان اثر فورى در رفع مصائب و گرفتاريها و گشوده شدن درب نعمتهاى آسمانى و زمينى دارد، مى فهماند بين صلاح جامعه انسانى و فساد آن ، و بين اوضاع عمومى جهان ارتباطى برقرار است ، و اگر جوامع بشرى خود را اصلاح كنند، به زندگى پاكيزه و گوارايى مى رسند، و اگر به عكس عمل كنند عكس آن را خواهند داشت .
اين معنا از آيه شريفه زير هم استفاده مى شود كه فرموده : ((ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس ))، و همچنين آيه زير كه مى فرمايد: ((و ما اصابكم من مصيبه فب ما كسبت ايديكم ))، و آيه شريفه ((و لو ان اهل القرى امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض )) - و ما در تفسير آيات مذكور مطالبى گفتيم كه براى اينجا سودمند است


ترجمه تفسیر المیزان


انواع مختلف دعوت نوح: علنی و سری


يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُم مِّدْرَارًا نوح:11

تا [با پاکي و هماهنگي با طبيعت، به جاي عذاب] آسمان را پياپي بر شما ببارد،7

______________

7 - در آية 52 سوره هود (11:52) نيز از زبان آن پيامبر خطاب به قومش وعدة باران فراوان و افزايش توانايي در صورت استغفار و توبه [اصلاح و بازگشت به مسير درست] آمده است. كلمه «مِدْرَارًا» در آية 6 سوره انعام (6:6) نيز تكرار شده است.



ثُمَّ إِنى دَعَوْتهُمْ جِهَاراً

كلمه ((ثم - سپس )) بعديت و تأخير را مى رساند، و در اينجا بعديت و تأخير مرتبه اى را مى رساند، البته مرتبه از نظر كلام ، و معنايش اين است كه اول به آرامى و بعدا به بانگ بلند (جهارا ) دعوتشان كردم .

ثُمَّ إِنى أَعْلَنت لهَُمْ وَ أَسرَرْت لهَُمْ إِسرَاراً


اعلان و اسرار دو واژه مقابل همند، اولى به معناى اظهار، و دومى به معناى اخفاء است ، و ظاهر سياق اين است كه مرجع ضمير ((لهم )) در هر دو جا يكى است . در نتيجه معناى آيه اين است كه : من آنان را، هم سرى دعوت كردم و هم علنى ، يكبار علنى بار ديگر سرى ، تا در دعوتم همه راههايى را كه ممكن است موثر باشد رفته باشم .


تفسیر المیزان

شيوه‌هاي تبليغي متنوعي كه، با قيد كلمه «ثُمَّ»، در اين سوره مورد اشاره قرار گرفته، به نظر نمي‌رسد هم‌زمان و به موازات يكديگر بوده باشد، بلكه بايد در دوران رسالت 950 سالة نوح، كه در سوره عنكبوت آية 14 (29:14) به آن تصريح شده «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَهٍ إِلاَّ خَمْسِينَ عَامًا... » به تدريج به كار رفته باشد؛ ابتدا دعوتي عادي، آنگاه با صداي بلند و رسا، سپس علني كردن و اظهار عمومي آن و سرانجام [شايد به خاطر تهديد مخالفين] به صورت پنهاني و مخفيانه. گرچه اين مطلب را نيز گفته‌اند كه شيوه‌هاي ذكر شده به تناسب موقعيت و شرايط تبليغ بوده است.

تفسیر بازرگان

ایا دعوت پیامبران موجب گمراهی بیشتر مخالفان میشود؟

((فلم يزدهم دعائى الا فرارا))

- يعنى فرار از اجابت دعوتم ، پس ‍ تعبير به ((فرار)) استعاره از تمرد و نپذيرفتن است ، در اين جمله زيادتر شدن فرارشان را به دعوت خود نسبت داده و گفته دعوت من فرار ايشان را زيادتر كرد، و اين براى آن است كه در دعوت آن جناب شائبه سببيت هست ، چون وقتى خير در غير مورد صالح واقع شود، خود آن مورد و محل به خاطر فسادى كه دارد آن خير را فاسد نموده ، شرش مى سازد، همچنان كه خود قرآن درباره صفت خود مى فرمايد: ((و ننزل من القران ما هو شفاء و رحمه للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا)).

تفسیر المیزان

ali Offline
#3 ارسال شده : 1400/08/25 03:28:11 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,139

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و تفسير سوره نوح

مفهوم روشن و دقیق عبارت "مٰا لَكُمْ لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً" با توجه به ایات بعدیش چیست؟

تعدادی از ترجمه های موجود:

اى كافران چرا به بزرگداشت خدا [از شما] اميد نداريد

براى چى اى گروه كفّار نميترسيد عظمت و بزرگى خدا را،

شما را چه شده است كه از شكوه خدا بيم نداريد؟

شما را چه مي‌شود [=چه مشکلي داريد] که براي خدا وزني [=اعتبار و اهميتي] قائل نمي‌شويد

پاسخ 1

كلمه ((وقار)) - همانطور كه در مجمع البيان هم آمده - به معناى عظمت است ، و اسمى از توقير (تعظيم ) است ، و كلمه رجاء در مقابل خوف است ، كه اولى به معناى اميد، و مظنه رسيدن به چيزى است كه باعث مسرت است ، و دومى مظنه رسيدن به چيزى است كه مايه اندوه باشد، و منظور از كلمه ((رجاء)) در آيه مورد بحث - به طورى كه گفته اند - تنها مظنه نيست ، بلكه مطلق اعتقاد است .

بعضى ديگر گفته اند: منظور از نداشتن رجاء، داشتن خوف است ، چون بين اين دو ملازمه هست . و معناى آيه اين است كه چه سبب و علتى براى شما حاصل شده كه شما معتقد به عظمت خدا نمى شويد، و يا از عظمت خدا نمى ترسيد، و اين نترسيدن باعث شده كه او را عبادت نكنيد؟

ولى حق مطلب اين است كه مراد از كلمه ((رجاء)) همان معناى معروفش مى باشد كه مقابل خوف است ، و نداشتن رجاء كنايه است از نوميدى ، چون بسيار مى شود كه از نوميدى به طور كنايه تعبير مى كنند به نداشتن رجاء، مثلا وقتى كسى مى گويد ((لا ارجو فيه خيرا - من اميد خيرى در او ندارم ))، معنايش اين است كه من از اينكه در او خيرى باشد مايوسم . و كلمه ((وقار)) در مورد خداى تعالى به معناى ثبوت و استقرار او در ربوبيت است ،

كه قهرا مستلزم الوهيت و معبوديت هم هست ، وثنى مسلكان به دنبال يافتن ربى بودند كه داراى وقار و ثبوت در ربوبيت باشد، تا او را بپرستند، و از ثبوت ربوبيت خدا مأيوس بوده اند، در نتيجه به عبادت غير خدا پرداخته اند. و واقع قضيه هم همين است ، براى اينكه مسلك وثنيت معتقد است كه نمى توان خدا را عبادت كرد و وجهه عبادى خود را متوجه او ساخت ، براى اينكه فهم ما انسانها او را درك نمى كند و به او احاطه نمى يابد، و از سوى ديگر عبادت هم همين است كه انسان حق ربوبيت رب خويش را ادا كند، ربوبيتى كه تمامى تدابير امور عالم فرع آن است ، و تدبير امور عالم به دست خدا نيست تا ما بخواهيم با عبادت خود حق ربوبيت او را ادا كرده باشيم ، چون خدا اين تدبير را به انواع فرشتگان و جن واگذار كرده ، پس رب ما همانهايى هستند كه ما را اداره مى كنند، و ما بايد آنان را بپرستيم تا در درگاه خداى تعالى ما را شفاعت كنند اما خود خدا جز خلقت و ايجاد عالم ، و يا به عبارت ديگر ايجاد ارباب و مربوبين هيچ كار ديگرى ندارد، و هيچ دخالت مستقيم در تدبير عالم ندارد.

بيان احتجاجى كه بر ربوبيّت و معبود بودن خداى تعالى متضمّن است .

و آيه شريفه يعنى آيه ((ما لكم لا ترجون لله وقارا))، و آيات بعدش تا هفت آيه ، تمام زمينه اثبات وقار و ثبوت در ربوبيت براى خداى تعالى ، و نفى پندارهاى بى پايه مشركين است ، مى خواهد وجوب عبادت ملائكه و جن را، و استناد تدبير عالم به آنان را رد كند، و با اين بيان روشن سازد كه مى توان توجه عبادى به خداى تعالى كرد.

و حاصل حجت آيه اين است كه : چه چيز شما را وادار كرد به اينكه ربوبيت خداى تعالى را نفى ، و به تبع آن الوهيت و معبوديت او را نفى ، و از وقار او مأيوس شويد؟ با اينكه شما خود مى دانيد كه او شما و اين عالم را كه شما در آن زندگى مى كنيد خلق كرده و طورى خلق فرموده كه هرگز از اين نظام كه در آن جارى است منفك نمى شود، و تدبير عالم - كه شما آن را به ارباب نسبت مى دهيد - هم جز همين تطورات پديد آمده در اجزا نيست ، تدبير عبارت است از همين تطورات ، و از اين نظامى كه در عالم جارى است ، و آن نيز مستند به خود خداست ، پس ‍ تدبير عالم همان خلقت عالم است ، و خالق بودن خدا عبارت است از اينكه او مالك و مدبر عالم باشد، پس رب عالم نيز خود او است ، و جز او هيچ ربى نيست پس بايد تنها او را معبود و اله گرفت .

با اين بيان صحت توجيه به سوى خدا و عبادت او نيز روشن مى گردد، چون ما خدا را اگر نمى بينيم با صفات كريمه اش مى شناسيم ، و مى دانيم كه او خالق ، رازق ، رحيم و... مى باشد، پس بايد در عبادت متوجه او شويم ، كه به اين صفاتش مى شناسيم .

تفسير الميزان

پاسخ 2

نوح:13

مَّا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا

شما را چه مي‌شود [=چه مشکلي داريد] که براي خدا وزني [=اعتبار و اهميتي] قائل نمي‌شويد[و امور خدايي را سبک مي‌شماريد]؟
______________

- «وَقْر» به سنگيني گوش، و «وِقْر» به بار سنگين گفته مي‌شود [ذاريات 2 (51:2) ]. «وَقار» عظمت و ثبات است و «توقير» بزرگ شمردن و احترام قائل شدن براي كسي [فتح 9 (48:9) ].

تفسير بازرگان

پاسخ 3


مٰا لَكُمْ لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً ؛ اى كافران چرا به بزرگداشت خدا [از شما] اميد نداريد، يعنى چرا در حال و وضعى نيستيد كه رد آن حال آرزو داشته باشيد خدا شما را در بهشت، بزرگ و محترم بدارد «للّٰه» شخص مورد احترام را توضيح مى دهد و اگر پس از «وقار» مى آمد صلۀ آن مى شد

ترجمه تفسير جوامع الجامع


پاسخ 4
چه سبب شده كه شما اميد به خداى متعال و عظمت پروردگار نداريد كه او را ترك كرده ايد و رو به بتهايى كه بدست خود مى تراشيد و يك جمادى بيشتر نيستند توجه مى كنيد مٰا لَكُمْ لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً خدا را به عظمت و بزرگوارى و كبريايى نشناخته ايد كه قادر متعال است كه بر ايمان و اطاعت و اعمال صالحه دنيا و آخرت چه اجرها و ثوابها عنايت مى فرمايد و بر كفر و شرك و نافرمانى و معاصى چه بلاهاى دنيوى و چه عقوبات اخروى مى فرستد و گرفتار مى كند چه سبب شده ؟

أطیب البیان في تفسیر القرآن

پاسخ 5
مٰا لَكُمْ براى چى اى گروه كفّار لاٰ تَرْجُونَ لِلّٰهِ وَقٰاراً يعنى نميترسيد عظمت و بزرگى خدا را، پس وقار عظمت و بزرگيست و وقار اسمى از توقير است كه آن تعظيم باشد و الرّجاء در اينجا بمعناى خوف است ابن عبّاس و مجاهد گويند: معنا اينست تعظيم نميكنند خدا را حقّ عظمت پس او را شناخته و اطاعت نمايند و بگفتۀ قتاده معنايش اينست چرا نميترسيد براى خدا عاقبتى را يعنى طمع نداريد در عاقبت، براى عظمت خداى تعالى و در روايت ديگر از ابن عبّاس يعنى براى چه از عذاب خدا نميترسيد و اميد ثواب او را نداريد زجاج گويد: چرا اميد نداريد براى خدا عاقبت ايمان را تا او را به يكتايى به پرستيد و بگفتۀ ابى مسلم چرا اعتقاد نداريد اثباتى براى خدا

ترجمه تفسير مجمع البيان

ali Offline
#4 ارسال شده : 1400/08/27 07:04:18 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,139

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره نوح : استدلالهای حضرت نوح با قومش برای ربوبیت خداوند


منظور از وَ قَدْ خَلَقَكمْ أَطوَاراً چیست؟

پاسخ1:

اين جمله حال از فاعل فعل ((ترجون )) است ، و كلمه ((اطوار)) جمع طور است ، و ((طور)) به معناى حد هر چيز و آن حالتى است كه دارد. و حاصل معناى جمله اين است كه : شما براى خدا اميد وقار و ثبات در ربوبيت نداريد، در حالى كه خود شما را او خلق كرد و به اطوار و احوال گوناگون خلق كرد، كه هر طورى طور ديگر را به دنبال دارد، يك فرد از شما را نخست خاك آفريد، آنگاه نطفه ، سپس علقه و در مرحله چهارم مضغه و در مرحله پنجم جنين ، و در مرحله ششم طفل و آنگاه جوان و سپس سالخورده و در آخر پير آفريد، اين راجع به فرد فرد شما بود. جمع شما را هم مختلف آفريد، هم از نظر نر و مادگى ، و هم از نظر رنگ ، قيافه ، نیرومندى ، ضعف و غير ذلك ، و آيا اين چيزى به جز تدبير است ؟ پس مدبر امور شما خود اوست ، پس او رب شماست .

تفسیر المیزان

پاسخ 2:
نوح:14 وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا

در حالي‌که شما را به گونه‌هاي متنوع9 [=در مراحل مختلف جنيني، يا تفاوت‌هاي ژنتيکي] آفريد.

______________

9 - «أَطْوَار» جمع طَور [حالت و هيئت چيزي] است و در اينجا منظور حالت‌هاي مختلف: نطفه، علقه، مضغه و عِظام و... مي‌باشد كه در آية 14 مؤمنون (23:14) به تفصيل آمده است. در قرآن ده مرتبه نيز از [كوه] طور نام برده و گفته مي‌شود مفهوم پيچيده بودن از اين كلمه دريافت مي‌شود.


تفسیر بازرگان

پاسخ 3:

نوعاً مفسران ارجمند «و شما را در چند مرحله آفرید» آیه 14 را، به معنی اختلاف حالات و مراحل آفرینشِ هر فرد گرفته اند، نه نوع انسان.

این نوع برخورد با آیه مربوط است به تضادی که بین تعالیم دینی و دستاورد های علوم می دیدند که تضادی است ناواقعی.
بین تعالیم قرآنی و دستاوردهای علوم تضادی نیست.
تضاد موجود در تعالیم مسیحیتی یک تضاد باطل است زیراخود تعالیم مسیحیتی و توراتی باطل است زیرا اصل مسیحیت بر تورات (عهد قدیم) و انجیل های چهارگانه استوار است که چنانکه می دانیم توراتِ موجود تحریف شده است، و انجیل ها هم انجیل نازل شده برحضرت عیسی(ع) نیست. زیرا انجیل ها اسم دارند ( مثلاً انجیل یوحنا یا انجیل متی و غیره یعنی انجیلی نیست که بر حضرت عیسی(ع) نازل شده، بلکه انجیلی است که یوحنا یا متی و غیره آن را روایت کرده اند)
یعنی هم تورات فعلی و هم انجیل ها هر دو «بشری» هستند نه «خدایی»
لذا در آنها اشتباه هست آن هم زیاد، و اختلاف «ادیان» و علوم از همین جا شکل گرفته و بهتر است گفته شود اختلاف «ادیان تحریف شده» و علوم.
اما قرآن که از جانب خداست اختلافی با علوم ندارد.
لذا «اطوار» را نباید بر «مراحل آفرینش یک فرد» حمل کرد زیرا آن مراحل «چند ماه» را در کنار «میلیاردها سال» می آورد و قبیح است.
مثل کسی که بگوید « امروزرفتم خرید و یک کیلو لوبیا و دوسیر گوشت و یک هواپیمای باری خریدم»!
از خداوند حکیم ارائه سخن قبیح محال است.
لذا «اطواراً» همان بهتر است که به معنی درستش که عبارت از «دوره های بسیارطولانی» است حمل شود.
اساسا در ذات کلمه «اطواراً» مفهوم « زیاد» مستتر هست.

تفسير مهندس گنجه اي

نوح:15

أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا

آيا نمي‌بينيد که خدا چگونه [=با چه کيفيتي] هفت آسمان [=طبقات مختلف جوّ زمين] را بر فراز يکديگر [طبقه طبقه] آفريد؟10

______________

10 - سخن از هفت آسمان 9 بار در قرآن تکرار شده است که به وضوح نشان مي‌دهد منظور از آن، طبقات جوّ فراز زمين است، نه آسمان‌هاي فوقاني [کهکشان‌ها و ستاره‌ها]. دانش جوّ‌شناسي نيز نشان مي‌دهد که آسمان روي زمين را لايه‌هاي متعددي از عناصر مختلف با تراکم‌هاي متفاوت تشکيل داده است که هر کدام نقشي حيرت‌آور براي ادامه حيات زميني ايفا مي‌کنند. اين نقش را، که با پيشرفت علم جوّ شناسي تا حدودي روشن شده است مي‌توان در حفاظت از حيات زميني در برابر اجرام سرگردان آسماني، امواج و اشعه‌هاي مضرّ و مرگبار کيهاني، حفاظت از حرارت زمين [نقش گلخانه‌اي] و ممانعت از فرار عناصر مفيد هوا و... ملاحظه کرد. اين طبقات را بر حسب معيارهاي مختلف، نامگذاري‌هاي گوناگون کرده‌اند. از جمله: تروپوسفر، تروپوپوز، استراتوسفر، استراتوپوز، مزوسفر، ترموسفر، اگزوسفر. تقسيم‌بندي‌هاي ديگري نيز بر اساس اجزاء تشکيل‌دهنده آن کرده‌اند. مثل: هوموسفر [مخلوط يکسان]، هتروسفر [جدا جدا]، مگنتوسفر [طبقه مغناطيسي]. در هر حال اين تقسيمات نشان مي‌دهد ماهيت و مکانيسم هر يک از اين طبقات مختلف است و چه بسا عدد هفت هم نماد کثرت باشد [والله اعلم]. نكتة مهم اين است كه موضوع طبقات فوقاني جوّ زمين از زمان نوح پيامبر، در هزاره‌هاي پيش نيز به الهام الهي براي هدايت بندگان مطرح شده است. براي شناخت بيشتر به کتاب «هفت آسمان» نوشته دکتر کريم رستگار مراجعه کنيد.



نوح:16

وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا

و ماه را در ميان آنها11 [در ميدان طبقه مغناطيسي جوّ زمين / Magnetosphere] به صورت تابان [=منعکس کننده نور آفتاب]، و خورشيد را [همچون] چراغي فروزان [=داراي تشعشع و پرتو افکن] قرار داد؟12


______________

11 - اين هم از معجزات علمي كشف شده در دهه‌هاي اخير است كه ماه در آخرين طبقة مغناطيسي، از طبقات هفتگانه مختلف زمين قرار دارد و بسيار گسترده است.


12 - واژه «سراج» در قرآن سه بار در وصف ماهيت خورشيد، به عنوان چراغي نورافشان و پرتوافكن [سراجاً وهّاجاً] آمده و يکبار نيز در وصف پيامبر اسلام که سراجي منير [چراغي منعکس کننده نور حق] بود [احزاب 46 (33:46) ]. جالب اينکه قرآن در اين سوره خورشيد را سراج [چراغ] و ماه را منير [تابان و منعکس کننده نور خورشيد] ناميده است! آية 61 سوره فرقان (25:61) نيز گواه همين معنا مي‌باشد «تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُنِيرًا».



"معناى ((سراج بودن خورشيد)) اين است كه عالم ما را روشن مى كند، و اگر اين چراغ خداى تعالى نبود ظلمت عالم ما را فرا مى گرفت . و معناى ((نور بودن ماه )) اين است كه ماه به وسيله نورى كه از خورشيد مى گيرد زمين ما را روشن مى كند، پس ماه خودش ‍ روشنگر نيست تا سراج ناميده شود.

و اما اينكه فرمود: ((قمر را در آسمانها نور قرار داد)) و آسمانها را ظرف قمر خواند - به طورى كه گفته اند - منظور اين است كه بفرمايد قمر در ناحيه آسمانها قرار دارد، نه اينكه همه آسمانها را نور مى دهد"

تفسیر المیزان

نوح:17

وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا

و خداست كه شما را [همچون نهالي] به نحوي خاص از زمين رويانده است.13


______________

13 - نبات همان روئيدني‌هاي زمين [نباتات] است. انسان نيز همچون نباتات مي‌رويد و رشد مي‌كند. در قرآن پرورش نيكوي مريم مقدس نيز رويش ناميده شده است آل‌عمران 37- «فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا...».

گرچه ظرفيت ذهني معاصرين نوح(ع) براي درك ابديت و قيامت ناچيز بوده و همانند كودكي كه فقط زمان حال و حاضر را مي‌بيند، از وعده آينده گريزان بودند، با اين حال در آموزش‌هاي او اشاره‌اي، هرچند كوتاه و اجمالي، به اين مهم شده است كه آيات 17 و 18 شاهد آن است: «وَاللهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا وَيُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًا». نكتة ظريف در آيه فوق، انطباق زندگي، مرگ و خروج مجدد انسان از زمين [در روز قيامت] با رويش گياهان در تابستان، مرگ آن در زمستان، و بالاخره خروج مجدّدش از خاك در فصل بهار مي‌باشد كه مدلي براي پذيرش استدلالي قيامت است. كلمه «أَنْبَتَكُمْ» اشاره‌اي به اين معناست و اتفاقاً در قرآن همواره براي اثبات قيامت از بهار و شكوفايي در طبيعت نام مي‌برد.

نوح:20

لِّتَسْلُكُوا مِنْهَا سُبُلًا فِجَاجًا

تا از راه‌هايي در شکاف [دره‌هاي] آن عبور کنيد15 [و با گذر از چين‌خوردگي‌هاي زمين به سير و سياحت و مبادلات با ديگر انسان‌ها بپردازيد].


______________

15 - اگر چين‌خوردگي‌هاي پوستة زمين نبود و كوهها همچون ديواري بلند آدميان را در حصار خود محبوس مي‌كردند، سير و سياحت و تبادل فرهنگ و تجارت ميسر نمي‌شد. اين نعمت را خداوند چهار بار ديگر يادآور شده است [نحل 15 (16:15) ، طه 53 (20:53) ، انبياء 21 (21:21) و زخرف 10 (43:10) ]. اصطلاح «سُبُلاً فِجَاجًا» [راه‌هايي شكافته شده توسط سيلاب‌ها] در آية 31 انبياء (21:31) تكرار شده است.

به نظر مي‌رسد درميان 28 سوره‌اي كه نام و رسالت حضرت نوح در آنها ذكر گشته است، تنها در اين سوره به احتجاج و استدلال و برهان آن پيامبر عليه مشركين اشاره كرده باشد. اين حجت‌ها و دلايل كه در آيات 13 تا 20 آمده، نه رنگ فلسفه و كلام دارد و نه از عرفان و شعر و ادبيات در آن خبري است! مشاهده [أَلَمْ تَرَوْا] و شناخت عيني و علمي و پديده‌هايي است كه خداوند خلق كرده؛ از طبقات هفتگانة زمين «أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا» گرفته، تا نورافشاني خورشيد و انعكاس آن توسط ماه و قرار گرفتنش در طبقات هفتگانة جوّ زمين «وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا»، تا تغذيه و رويش انسان از عناصر و مواد درون خاك «وَاللهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا»، و بالاخره گسترش زمين و مساعد شدن آن براي زندگي و حركت انسان «وَاللهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا لِتَسْلُكُوا مِنْهَا سُبُلاً فِجَاجًا».


مشاهدات فوق كه با خطاب توبيخي «أَلَمْ تَرَوْا» بيان شده، به ترتيب مبناي علوم: جوّ شناسي، كيهان شناسي، كشاورزي و علوم تغذيه، زمين شناسي [يا ديرين شناسي] مي‌باشد. همه اين استدلال‌ها به دنبال آيه: «مَا لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا» مي‌باشد. نشانه‌هاي فوق با نمايش آيات خلقت پروردگار، از يك طرف نشانگر عظمت و شكوه [وقار] خداوندي است كه مشركين با قطع اميد از او دل به شركاء خود بسته بودند «مَا لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا»، از طرف ديگر تنوع خارق‌العاده آفرينش را كه با اطوار و انواع مختلف آفريده نشان مي‌دهد.


تفسیر بازرگان

ویرایش بوسیله کاربر 1400/09/06 11:05:42 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#5 ارسال شده : 1400/09/02 01:55:08 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,139

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

ترجمه تدبر و فهم سوره نوح: آيا حضرت نوح قومش را نفرين كرد؟ چرا؟

قَالَ نُوحٌ رَّب لا تَذَرْ عَلى الاَرْضِ مِنَ الْكَفِرِينَ دَيَّاراً

كلمه ((ديار)) به معناى كسى است كه براى منزل گرفتن پياده شده باشد، و اين آيه تتمه نفرين نوح (عليه السلام ) بر آنان است ، و جمله ((مما خطيئاتهم اغرقوا...))، جمله معترضه اى بود كه بين دو فقره از نفرين آن جناب فاصله شده ، تا اشاره كند به اينكه هلاكتشان به خاطر آن خطاهايى بوده كه نوح (عليه السلام ) شمرده ، و نيز براى اين بوده كه زمينه را براى نفرين بعدى خود و درخواست هلاكت عليه آنان فراهم سازد، و روشن شود كه غرق شدن قوم استجابت نفرين آن جناب بود، و اين عذاب تا آخرين نفرشان را هلاك كرد.


إِنَّك إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَك وَ لا يَلِدُوا إِلا فَاجِراً كفَّاراً


اين آيه درخواست هلاكت تا آخرين نفر آنان را تعليل مى كند، و حاصلش اين است كه : اگر درخواست كردم كه همه آنان را هلاك كنى ، براى اين بود كه هيچ فايده اى در بقاى آنان نيست نه براى مؤمنين و نه براى فرزندان خودشان ، اما براى مؤمنين فايده ندارد، براى اينكه اگر زنده بمانند آن چند نفر مؤمن را هم گمراه مى كنند، و اما براى فرزندان خود فايده ندارد، دليلش اين است كه اينان فرزند صالح نمى آورند، اگر بياورند فرزندانى فاجر و كافر مى آورند (و فجور به معناى فسق بسيار شنيع است ، و كفار - به فتحه كاف - صيغه مبالغه از كفر است ).

و نوح (عليه السلام ) اين معنا را كه كفار در آينده جز فاجر و كفار نمى زايند را از راه وحى فهميده بود، همچنان كه در تفسير آيات راجع به اين داستان در سوره هود گذشت .


تفسير الميزان

نوح:26

وَقَالَ نُوحٌ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا

و نوح گفت: پروردگارا، هيچ يک20 از كافران را روي زمين به حال خود [آزاد براي گمراه ساختن مردم] وا مگذار.

نوح:27

إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا

مسلماً اگر آنان را به حال خود [آزاد] رها کني، بندگانت را گمراه مي‌کنند و جز نسلي فاجر21 [=حرمت‌شکن و دريده حريم] و به شدت انکار‌ورز، توليد مثل نمي‌کنند.
______________

20 - «دَيَّار» به ساكن دار [خانه] گفته مي‌شود. گويا اصل آن دَيَوار بوده كه با ادغام «و» در «ي» دَيّار شده است. اين كلمه كه با دور [گردش]، دار، ديار و دايره هم‌ريشه مي‌باشد، مفهوم تحرّك و آمد و شد دارد.

آخرين آيه سوره نوح نفريني عليه كافران از آن پيامبر اولواالعزم، كه در قرآن به صفات: مجيب، محسن و مؤمن ناميده شده، نقل شده كه [به ظاهر] با صبر و شكيبايي و دلسوزي و محبتي كه از پيامبران اتنظار مي‌رود مغايرت دارد. گرچه نوح(ع) 950 سال قوم خود را دعوت كرده و آنها جز قليلي اجابتش نكردند، با اين حال چنين درخواستي، حداقل با آنچه از بي‌تابي ابراهيم(ع) از شنيدن عذاب قوم لوط در قرآن نقل شده، هماهنگي ندارد. به نظر مي‌رسد اگر تفصيل اين آيه را در سورة هود، كه پنج سال بعد [نهم بعثت] نازل شده، مطالعه كنيم، اشكال مورد نظر مرتفع گردد. در آيات مذكور به نوح وحي شده است كه جز كساني كه ايمان آورده‌اند، هرگز فرد ديگري ايمان نخواهد آورد، پس از اعمالشان آزرده نشو و كشتي مورد نظر را زير نظر و وحي ما بساز و با من در مورد ظالميني كه غرق خواهند شد گفتگو [طلب نجات] مكن «وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلاَّ مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ». به اين ترتيب معلوم مي‌شود چرا حضرت نوح خواسته بود: خدايا در روي زمين ديّاري از كافرين باقي مگذار كه اگر باقي گذاري بندگانت را گمراه كرده و جز فاجرِ ناسپاس نمي‌زايند.

تفسير بازرگان

((نوح )) براى نفرین خود استدلال مى کند و مى افزاید: ((زیرا اگر آنها را واگذارى بندگانت را گمراه مى کنند، و جز نسلى فاجر و کافر به وجود نمى آورند))! (انک تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا الا فاجرا کفارا).
این نشان مى دهد که نفرین انبیاء، از جمله نوح (علیه السلام ) از روى خشم و غضب و انتقامجوئى و کینه توزى نبود بلکه روى یک حساب منطقى صورت گرفته است ، و نوح مانند افراد کم حوصله اى نبود که با کوچکترین چیزى از جا در برود و دهان به نفرین بگشاید، بلکه بعد از نهصد و پنجاه سال دعوت و صبر و شکیبائى و خون دل خوردن ، و بعد از یاءس کامل زبان به نفرین گشود.
در اینکه نوح از کجا فهمید که اینها دیگر ایمان نمى آورند، و علاوه بر آن ، بندگان خدا را که در آن محیط بودند گمراه مى سازند، و از این گذشته نسل آینده آنان نیز فاسد و مفسد است ؟!
بعضى گفته اند این از طریق آگاهى بر غیب بود که خدا به او داد، این احتمال نیز داده شده که نوح این مطلب را از وحى الهى استفاده کرد آنجا که مى فرماید: و اوحى الى نوح انه لن یؤ من من قومک الا من قد آمن : ((به نوح وحى فرستاده شد که از قوم تو احدى جز آنان که ایمان آورده اند ایمان نخواهد آورد)) سوره هود - آیه 36.
ولى این احتمال نیز قابل قبول است که نوح از روى مجراى طبیعى و محاسبات معمولى به این حقیقت رسیده بود، زیرا قومى که نهصد و پنجاه سال با مؤ ثرترین بیانات تبلیغ شوند و ایمان نیاورند امیدى به هدایتشان نیست ، و چون این گروه کافر اکثریت قاطع را در اجتماع داشتند و همه امکانات در اختیار آنها بود طبعا براى اغواى دیگران کوشش مى کردند، و نسلهاى آینده چنین قومى قطعا فاسد بوده جمع میان این احتمالات سه گانه نیز ممکن است .


((فاجر)) به معنى کسى که گناه زشت و شنیعى مرتکب مى شود، و ((کفار)) مبالغه در ((کفر)) است ، بنابراین تفاوت میان این دو واژه این است که یکى مربوط به جنبه هاى عملى است و دیگرى اعتقادى .
از مجموع این آیات به خوبى استفاده مى شود که عذابهاى الهى بر اساس حکمت است ، جمعیتى که فاسد و مفسد باشند و نسلهاى آینده آنها نیز در خطر فساد و گمراهى قرار گیرند در حکمت خداوند حق حیات ندارند، طوفان یا صاعقه یا زمین لرزه ، یا بلاى دیگرى ، نازل مى شود و آنها را از صفحه زمین بر مى اندازد همانگونه که طوفان نوح زمین را از لوث وجود آن قوم شرور شستشو داد.
و با توجه به اینکه این قانون الهى مخصوص زمان و مکانى نیست ، باید توجه داشته باشیم که اگر امروز هم قومى فاسد و مفسد و فرزندانشان ((فاجر)) و ((کفار)) بودند باید منتظر عذاب الهى باشند، چرا که در این امور تبعیضى وجود ندارد و این یک سنت الهى است .
تعبیر به ((یضلوا عبادک )) (بندگانت را گمراه مى کنند) ممکن است اشاره به گروه اندک مؤ منانى باشد که در این مدت طولانى به نوح ایمان آوردند، و نیز ممکن است اشاره به توده هاى مستضعف مردم باشد که بر اثر فشار رهبران گمراه از آئین آنها پیروى مى کنند.


:books:تفسیر نمونه


ايا دعاي حضرت نوح دلالت بر نابودي همه كافران روي زمين دارد؟

پاسخ 1:

«زمین» و «آن سرزمین »
اگر منظور نوح درآیه 26 این باشد که خداوند «هیچ کافری» را در هیچ زمینی زنده نگذارد، واضح است که این موضوع باسیاست الهی و آزادی و اختیار انسان و «دار امتحـان بودن این دنیا» درتضاد است، پس، منظورنوح ازکلمه «الارض» درآیه مذکور چیست؟
چه بسا حدیث سازانی که «افسانه غرق شدن کل کره زمین در اثر طوفان نوح» را ساختند تحت تاثیر آیه 26 بودند که «ال»در کلمه «الارض» را «الِ جنس» گرفتند در حالی که دلیلی بر آن نیست و قرینه به این بزرگی یعنی خود داستان نوح را دایر بر آن که «ال» را باید «الِ عهد» می گرفتند در نظر نگرفتند، که منظور از «ارض» همان سرزمین قلمرو مأموریت نوح باشد.
دلیل بزرگتر، محتوای آیه 27 است که فقط در خور آن کافران است نه «همه کافرانِ همـه زمانها و مکانها»

لذا نه تنها آن افسانه را در روایات یهودی رد نکردند بلکه برای خودشیرینی چیزهائی هم به صورت روایات جعلی جدید به آن افزودند و آن را پروبال بیشتر دادند، و امروز این همه روایات غلط و تو خالی وگمراه کننده در این مورد، و موارد مشابه، داریم که مجموعاً یکی از موانع مهم فهم قرآن است.

تاکنون تلقی عمومی این بودکه موضوع « طوفان نوح» یک موضوع فرامنطقه ای و«جهانی» بود و حتی قاطبه مفسران ارجمند این نظر را تبلیغ میکردند (ومیکنند) که حضرت نوح «پدردوم» بنی آدم است زیرا در اثر آن طوفان غیر از نوح و همراهانش دیگرکسی زنده نمانده است.
ما نشان دادیم که طوفان مذکور محلی و منطقه ای بوده است.

تفسير اقاي مهندس گنجه اي

پاسخ 2:

«الف و لام» آن اگر جنس باشد، بله؛ اما اگر «الف و لام» آن «الف و لام» عهد باشد چه؟ یعنی این زمینی که ما در آن زندگی می‌کنیم. ما می‌گوییم مرز و بوم؛ یعنی مرز و بوم ما. اثبات اینکه کلّ خاورمیانه یا غرب آسیا را آب گرفته باشد، یک کاوش دقیق زمین‌شناسی می‌خواهد. دو مطلب می‌خواهد: یکی اینکه کلّ این زمین زیر آب بود، یک؛ این آب هم برای زمان نوح بود، نه دریا، دو؛ این دو تا مطلب خیلی کار دقیقی است.
سیدنا الاستاد(رضوان الله علیه) در تدوین سوره مبارکه «هود» که این قسمت آمده: ﴿رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرینَ دَیَّاراً﴾، با این اساتید دانشگاه خیلی رابطه تنگاتنگ داشت، آنها زمین‌شناس بودند، زمین‌شناسی کردند، گزارشی دادند، ایشان یک شرح مبسوطی در کتاب شریف المیزان در بحث سوره مبارکه «نوح» دارند که شواهد زمین‌شناسی نشان می‌دهد که قسمت مهم زمین یا این قسمت خاورمیانه زیر آب بود.[15] حالا این باید ثابت شود که این آب، همان طوفان نوح بود یا نه به هر حال کلّ زمین یک وقت زیر آب بود. همان آبی که کلّ زمین را چهار چهارم زمین را پوشاند، الآن سه چهارم زمین را در اختیار دارد، یک چهارم زمین خشکی است، آن آب بود. این چند تا کار به هر حال لازم است.
اما اگر اثبات شود که کلّش، آن وقت این «علی الارض»، «الف و لام» آن می‌شود جنس. اما اگر نه، «الف و لام» آن می‌شود «الف و لام» عهد. به هر حال این بت‌ها نامشان مانده است. چگونه شده که مانده؟ باید راه‌حلّ پیدا کرد یا به تاریخ مانده است، چون اینها که در سفینه نوح نیامدند. در سفینه نوح فقط مؤمنین و اینها آمدند که در بخش‌های دیگر از قرآن فرمود: ﴿ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْباقینَ﴾،[16] آن افرادی که روی کره زمین هستند، اینها ذراری کسانی هستند که در سفینه جمع شدند، آمدند.
این قسمت فرمود اینها می‌گویند که همه بت‌ها، مخصوصاً این پنج بت را حفظ بکنید، عده زیادی را هم گمراه کردند.


تفسير تسنيم

ali Offline
#6 ارسال شده : 1400/09/06 11:00:56 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,139

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره نوح

مكر اشراف و سران قوم نوح :خطاب به مردم كه بتان و اله هاي خود را ترك نكنيد

قَالُوا لا تَذَرُنَّ ءَالِهَتَكمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سوَاعاً وَ لا يَغُوث وَ يَعُوقَ وَ نَسراً

سفارش همان بزرگان قوم به مردم است ، كه خدايان خود را از دست ندهيد، و به خاطر نوح دست از عبادت آنها بر نداريد.

و اسامى نامبرده در آيه ، يعنى ود و سواع و يغوث و يعوق و نسر، نام پنج بت از بتهاى آنان است كه از ساير بت ها مورد احترام بيشترى بوده ، و به پرستش آنها اهتمام بيشتر مى ورزيدند، و به همين جهت بعد از سفارش ‍ به تمسك به همه آلهه ، نام خصوص اين پنج بت را بردند و بعيد نيست اينكه اول نام ود را بردند و بعدا سواع و يغوث را با ((لا)) ى تاءكيد نفى ذكر كردند، بدين جهت بوده كه ود نزد آنان از ساير نامبرده ها مهم تر بوده - و خدا داناتر است

پس اينكه دوباره به طور اجمال شكوه كرد، خواسته است بفهماند: بزرگان قومش و توانگران عياش ، مردم را عليه او مى شورانند، و بر مخالفت و آزار او تحريك مى كنند. و معناى اينكه گفت : ((من لم يزده ماله و ولده الا خسارا))، و در آن مال و ولد را مايه خسران شمرد - با اينكه قبلا آن دو را از نعمتها شمرده بود - اين است كه آن مال و ولدى كه از نعمت توست ، و واجب است شكرش بجا آورده شود، در اين گونه افراد جز زيادتر شدن كفر ثمره اى نبخشيد، و به همين جهت مستوجب خسران از رحمت تو شدند.


و در الدر المنثور است كه بخارى ، ابن منذر، و ابن مردويه ، همگى از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : همان اصنام و اوثان كه در قوم نوح ، خدا بودند، در عرب هم معبود شدند.

اما بت ((ود)) متعلق بود به كلب در دومه الجندل ، و اما ((سواع )) از آن هذيل ، و ((يغوث )) از آن مراد و سپس از شاخه اى از بنى غطيف ، كه در سباء مى زيستند بود، و اما ((يعوق )) از آن همدان ، و ((نسر)) از آن حمير شاخه آل ذى الكلاع بود.


و اين اسماء قبلا اسامى مردانى صالح از قوم نوح بوده ، وقتى آنها از دنيا رفتند شيطان به بازماندگانشان وحى كرد كه در مجلسى كه ايشان جلسه داشتند مجسمه هايى نصب كنيد و نام ايشان را بر سر آن مجسمه ها بگذاريد، مردم هم اين كار را كردند، ولى آن مجسمه ها را نمى پرستيدند تا آن نسل منقرض شد، و نسل بعدى روى كار آمد، و چون علم نسل قبلى را نداشتند مجسمه ها مورد پرستش قرار گرفتند.

مؤلف : شايد منظور آن جناب از اينكه فرمود: ((در عرب هم معبود شدند))، اين باشد كه بتهاى عرب همنام بتهاى ايشان بوده ، و يا اسامى و اوصاف آنها را داشته ، نه اينكه عين آن بتها از قوم نوح به عرب منتقل شده باشد، چون اين معنا بسيار بعيد است .

و عين اين قصه در كتاب علل الشرايع به سند صاحب كتاب از امام صادق (عليه السلام ) نيز روايت شده .


ترجمه تفسير الميزان جلد 20 صفحه 53


نوح:23 ود و سواع و يغوث و يعوق و نسر چه بودند؟

وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا

و [به توده‌هاي تحت تأثير نوح] گفتند: مبادا [با اين حرفها] دست از خدايانِ [=بُت‌هاي] خويش برداريد، مبادا [اين پنج بت بزرگ:] «ود»، «سواع»، «يغوث»، «يعوق» و «نسر» را رها کنيد؛17


______________

17 - اين پنج بُت، به گفته مرحوم علامه طباطبائي در بخش روايي تفسير همين آيات، «پنج تن» موحّد بزرگ بودند که در فاصله ميان آدم تا نوح، پرچمدار مبارزه با شرک و خرافات به شمار مي‌رفتند. آنها در زمان حيات خود مورد جور و جفاي حاكمان بودند، اما پس از مرگ مزار‌شان تبديل به زيارتگاهي براي حاجت‌طلبي مردم و موجب شرک و انحراف از توحيد و تبديل به بتکده گرديد.

اين سوره برخلاف سبك متعارف قرآن كه با اعراض از ذكر جزئيات و شرح اسامي، پيام و پند اصلي را بيان مي‌كند، نام پنج بُت معروف [ود، سواع، يغوث، يعوق و نسر] را برده است. قطعاً در اين تفصيل عبرتي است كه بايد در آن تدبّر كرد. معاصرين آن پنج تن به خاطر ارج و منزلتي كه برايشان قائل بودند، پس از مرگ، علامت يا سنگ قبري بزرگتر [شايد هم بنايي] به يادگاري براي آنها ساختند و گه‌گاه به پاس احترام بر مزارشان گرد مي‌آمدند. اما نسل‌هاي بعد به تدريج سوابق توحيدي اين مصلحان را فراموش كرده و با «غلو» در تعظيم و تكريم و انتساب كرامات به آنها، بر مزارشآن معتكف شده و حاجاتشان را از آنها طلب كردند و به جاي خداپرستي از بُت‌پرستي سر درآوردند. البته تودة مردم از سوابق و آثار اين موحدين اطلاعي نداشتند، اما كساني كه منافعشان در توليت چنين بُت‌خانه‌هايي تأمين مي‌شد، در برابر هر نداي توحيدي كه مردم را به خداي يكتا مي‌خواند، عوام‌النّاسِ چشم و گوش بسته و مقلّد را با فرمان «لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ»، عليه نوح، كه مي‌خواست پيرايه‌هاي خرافات و پرده‌هاي جهل و جمود و تعصّب را پاره كند تحريك مي‌كردند و مردم را به قعر گمراهي‌ها ساقط مي‌ساختند «وَقَدْ أَضَلُّوا كَثِيرًا وَلا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلاَّ ضَلَالاً». جنگ مذهب عليه مذهب و مصاف شرك با توحيد ظاهراً از زمان نوح(ع) آغاز شده است.

به نظر مي‌رسد منظور از «آلِهَتَكُمْ» همان خدايان وهمي و خيالي آنان بوده است و آن پنج نام، اسامي بُت‌هايي كه نماد آن خدايان خيالي محسوب مي‌شد. عدم تكرار حرف نفي «لا» براي دو نام آخر، ظاهراً اشتراك آن دو را با نام سوم [يغوث] مي‌رساند. به نظر مي‌رسد آنها نيز به تثليث و سه اقنوم باور داشتند و «رَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ و إِلَهِ النَّاس» را در نمادهاي زور و زر و تزوير تصور مي‌كردند.



تفسير بازرگان

«خدایان» باستانی
پنج اسم که در آیه 23 آمده اسامی باصطلاح «خدایان» قوم است که بعداً به فرهنگ اقوام بعدی شده است.
مثلاً آن شخصی که از «یل» های مشرکان بود ودرجنگ خندق بدست امیرالمومنین(ع) که در آن روزها خیلی جوان بود کشته شد (همان که درباره قتل او این حدیث مشهور صادر شد که «ضربه علی فی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین») اسمش عمرو بن عبدودّ بود.
نیز اسم یکی از سران کفار معاصر رسول اکرم(ص) عبد یغوث بود وسایر اسامی فوق نیز در موارد مشابه بطوری که اسم کسی باشند در تاریخ اسلام هست.

تفسير مهندس گنجه اي


آیه 23)
بعد از اشاره سربسته به این مکر بزرگ مى افزاید: رؤ ساى ((آنها گفتند: دست از خدایان و بتهاى خود برندارید)) (و قالوا لا تذرن الهتکم )
و هرگز دعوت نوح را به خداى یگانه نپذیرید، خدائى که هرگز دیده نمى شود، و با دست قابل لمس نیست ! مخصوصا روى پنج بت تاءکید کردند، و گفتند: بتهاى ((ود)) و ((سواع )) و ((یغوث )) و ((یعوق )) و ((نسر)) را هرگز رها نکنید، و دست از دامنشان نکشید! (و لا تذرن ودا و لا سواعا و لا یغوث و یعوق و نسرا).
از قرائن چنین استفاده مى شود که این پنج بت امتیازات ویژه اى داشتند، و مورد توجه خاص آن قوم گمراه بودند، به همین دلیل رهبران فرصت طلب آنان نیز روى عبادت آنها تکیه مى کردند.
در اینکه این پنج بت از کجا پیدا شدند؟ روایات گوناگونى وجود دارد:


1 - بعضى گفته اند اینها نام پنج مرد صالح است که قبل از نوح مى زیستند، هنگامى که از دنیا رفتند مجسمه هاى آنان را به عنوان یادگار به تحریک ابلیس ساختند و گرامى داشتند، و تدریجا به صورت بت پرستى در آمد.

2 - بعضى گفته اند اینها نامهاى پنج فرزند آدم است که هر کدام از دنیا مى رفت مجسمه او را براى یاد بود مى ساختند، ولى مدتى بعد این مسائل فراموش شد و در عصر نوح موج پرستش آنها بالا گرفت .

3 - بعضى دیگر معتقدند که اینها نام بتهائى است که در عصر خود نوح ساخته شد، و این به خاطر آن بود که نوح مردم را از طواف قبر آدم جلوگیرى مى کرد، گروهى به تحریک ابلیس بجاى آن مجسمه هائى ساختند و به پرستش آنها مشغول شدند.


اتفاقا این بتهاى پنجگانه به عرب جاهلى منتقل شد، و هر قبیله اى یکى از این بتها را براى خود برگزیدند، البته بسیار بعید است که خود آن بتها منتقل شده باشد، بلکه ظاهر این است که نام آنها منتقل شد و بتهائى به این نامها ساختند، ولى بعضى از مفسران از ابن عباس نقل کرده اند که این بتهاى پنجگانه در طوفان نوح دفن شد و در عصر جاهلیت عرب شیطان آنها را بیرون کشید و مردم را به پرستش آن دعوت نمود.

البته عرب جاهلى مخصوصا اهالى مکه بتهاى دیگرى نیز داشتند که از جمله بت ((هبل )) بود که بزرگترین بتهاى آنان محسوب مى شد و در داخل خانه کعبه قرار داشت ، و 18 ذراع طول آن بود! و بت ((اساف )) در مقابل حجر الاسود و بت ((نائله )) در مقابل رکن یمانى (گوشه جنوبى خانه کعبه ) و همچنین بت ((لات )) و ((عزى )) بود.

:books:تفسیر نمونه


کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2021, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0.572 ثانیه ایجاد شد.