logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:153211)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:107216)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:97470)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:81741)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: تدبر و نكات تفسيري سوره سجده: هدايت، اختياري است. مومنان و فاسقان يكسان نيستند.    مهجوريت قرآن در حوزه‌هاي علميه    بررسي حدود و ضوابط ارتباط زن و مرد نامحرم در قران و روايات    ايا قرارگيري آيات داخل سوره‌ها توقيفي و بامر پيامبر بوده يا اجتهاد صحابه؟             

توجه

Icon
Error

ali Offline
#1 ارسال شده : 1401/06/12 02:55:17 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,316

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

ترجمه تدبر و فهم سوره مومنون : نكات تفسيري ايات ابتدايي سوره مومنون

سئوال: معني افلح در قد افلح المومنون چيست؟

مؤمنون:1 قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ
به راستی مؤمنان [نفس خود را با شكافتن حجاب‌ها و موانع رشد] شكوفان ساختند.

______________
1- «فِلاح» را رستگاری، موفقیت، نجات و پیروزی ترجمه کرده‌اند. ریشه این کلمه «فَلَحَ»، تداعی کننده شکافتن موانع برای انجام کار و پیشروی در مسیر است. در زبان عربی کشاورز را به خاطر شکافتن و شخم زدن زمین، «فلاّح» و کشاورزی را «فلاحت» مي‌گويند. به همین نحو دریانورد را نیز که دریا را مي‌شکافد و پیش مي‌رود فلاّح مي‌نامند.
کشاورز با شخم زدن زمین، امکان تنفس به زمین مي‌دهد تا دانه نهاده شده در آن، از دل خاک به افلاک سر کشد و در پرتو نور خورشید بالنده و بارور گردد. دانه قدسی آدمی نیز اگر از بار سنگین وابستگیهای مادّی، به مدد تزکیه نفس آزاد گردد، در هوای ایمان و معنویت، به رشد و تعالی مي‌رسد. قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا [سوره شمس آیه 9 (91:9) و 10]
در آیة فوق، «افلح» در برابر «خاب»، و «زکیها» در برابر «دسیها» قرار گرفته است که از این تضاد و تقابل به معانی آنها بهتر مي‌توان پی برد. «خاب» از «خیبه»، معنای خسران، محرومیت و نومیدی دارد، فلاح برعکس آن، یعنی: موفقیت، برخورداری و امیدواری است. تزکیه، پاک کردن و حذف زوائد است [همچون هرس کردن درختان و برداشتن خاک اضافی روی دانه‌ها] و «دسیسه» [در: وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا]، ریختن خاک [در زنده به گور کردن دختران- نحل 59 (16:59) ] و سرپوش گذاشتن و فریبکاری [در معاملات] است. آیا استفاده از واژه‌هائی که در زراعت به کار مي‌رود، در مورد رشد انسان، تفسیر کننده معنای اصیل و ریشه‌ای آنها نیست؟
اما «اَفْلَح»، در باب اِفعال آمده است و اصولا مشتقات فلاح در قرآن همگی در این باب آمده‌اند و مي‌دانيم این باب دلالت بر انجام کار مي‌کند؛ مثل: اسلام [نفس خود را تسلیم حق کردن]، اشغالِ [یک مکان]، اعمالِ [قدرت]، ابلاغِ [پیام]، اِنعام [نعمت بخشیدن] و...
معمولا «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» را «مؤمنین رستگار شدند» ترجمه مي‌کنند، به نظر این قلم چنین ترجمه‌ای به خوبی بیانگر نقش عملی مؤمنین نیست؛ فعل افلح نشان مي‌دهد آنها نفس خود را به رُستن و شکفتن رسانده‌اند
. شکافتن حجاب‌ها و موانع، رَستن از وابستگیهای دنیائی و شکفتن استعدادهای خدائی است. در زبان انگلیسی نیز دوره رشد و پیشرفت انسان را با کلمة Fluorite ، و کسی یا چیزی را رشد و توسعه کرده باشد، با کلمة Flourish وصف مي‌کنند.

تفسير بازرگان


الّذين هم فى صلاتهم خاشعون ))

● معناى ((خشوع ))

((خشوع )) به معناى تأثير خاصى است كه به افراد مقهور دست مى دهد، افرادى كه در برابر سلطانى قاهر قرار گرفته اند، به طورى كه تمام توجه آنان معطوف او گشته و از جاى ديگر قطع مى شود و ظاهرا اين حالت حالتى است درونى كه با نوعى عنايت ، به اعضاء و جوارح نيز نسبت داده مى شود،


الَّذِينَ هُمْ عَلى صلَوَتهِمْ يحَافِظونَ
((صلوات )) جمع ((صلوة : نماز)) است . و اينكه فرموده : نماز را محافظت مى كنند خود قرينه اين است كه مراد محافظت از عدد آن است پس مؤمنين محافظت دارند كه يكى از نمازهايشان فوت نشود و دائما مراقب آنند. حق ايمان هم همين است كه مؤمنين را به چنين مراقبتى بخواند.
و به همين جهت كلمه ((صلوة )) را در اينجا با صيغه جمع آورده و در جمله ((فى صلاتهم خاشعون )) مفرد، براى اينكه خشوع در جنس ‍ نماز، به طور مساوى شامل همه است ، و ديگر لازم نيست كه جمع آورده شود.



اعراض از لغو يعني چه؟

ايمان به خدا هم وقتى اثر خود را مى بخشد و آدمى را به اعمال صالح و صفات پسنديده نفسانى از قبيل خشيت و خشوع و اخلاص و امثال آن مى كشاند كه انگيزه هاى باطل و مكرهاى شيطانى بر آن غلبه نكند. و يا به عبارت ديگر، ايمان ما مقيد به يك حال معين نباشد، هم چنانكه خداى تعالى بدان اشاره فرموده است : ((و من النّاس من يعبد اللّه على حرف ))

پس ، مؤمن وقتى على الاطلاق مؤمن است كه آنچه مى كند مبتنى بر اساسى حقيقى و واقعى و مقتضاى ايمان باشد چون ايمان اقتضا دارد كه اگر انسان عبادت مى كند خشوع داشته باشد، و هر كارى كه مى كند خالى از لغو و امثال آن باشد.
كارهاى لغو درنظر دين ، آن اعمال مباح و حلالى است كه صاحبش ‍ در آخرت و يا در دنيا از آن سودى نبرد و سر انجام آن ، منتهى به سود آخرت نگردد


خداى عزوجل در وصف مؤمنين فرموده كه به كلى لغو را ترك مى كنند، بلكه فرموده : از آن اعراض مى كنند، چون هر انسانى هر قدر كه با ايمان باشد در معرض لغزش و خطا است ، و خدا هم لغزش هاى غير كبائر را، در صورتى كه از كبائر اجتناب شود بخشيده و فرموده است : ((ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم و ندخلكم مدخلا كريما))


● اشاره به اينكه وصف مؤمنين به اعراض از لغو كنايه از علّو همت و كرامت نفس ايشان است .

به همين جهت خدا مؤمنين را به اين صفت ستوده كه از لغو اعراض ‍ مى كنند، و اعراض غير از ترك به تمام معنا است . ترك امرى است عدمى و اعراض امرى وجودى ، اعراض وقتى است كه محرك و انگيره اى ، آدمى را به سوى اشتغال به فعلى بخواند و آدمى از آن اعراض ‍ نموده به كارى ديگر بپردازد، و اعتنايى به آن كار نكند. و لازمه اش آن است كه نفس آدمى خود را بزرگتر از آن بداند كه به كارهاى پست اشتغال ورزد، و بخواهد كه همواره از كارهاى منافى با شرف و آبرو چشم پوشيده ، به كارهاى بزرگ و مقاصد جليل بپردازد.
ايمان واقعى هم همين اقتضاء را دارد، چون سر و كار ايمان هم با ساحت عظمت و كبريايى و منبع عزت و مجد و بهاء است و كسى كه متصف به ايمان است جز به زندگى سعادتمند ابدى و جاودانه اهتمام نمى نمايد، و اشتغال نمى ورزد مگر به كارهايى كه حق آن را عظيم بداند، و آنچه را كه فرومايگان و جاهلان بدان تعلق و اهتمام دارند عظيم نمى شمارد

تفسير الميزان


مؤمن از لغو رو برگردان است ارضشان با ارض اين فرق مي‌كند همين تعبير در جريان اجتناب هم هست فرمود شما اجتناب كنيد در بحث اجتناب كه در سوره ي مباركه ي «نحل» يا «اسراء» گذشت اين بود كه اگر مؤمن اجتناب دارد تَجَنُّب دارد نه يعني گناه نمي‌كند بلكه موضع خاص دارد در برابر گناه او در جانبي است گناه در جانب ديگر، صِرف ترك گناه نيست ممكن است هر دو در يك سَمت و سو باشند ولي اين نكند، اما وقتي كسي موضعش جداست جانبش جداست جهتش جداست خب يقيناً هميشه از گناه فاصله دارد اين را مي‌گويند اجتناب، اعراض كردن مشابه اجتناب است موضع‌گيري كردن، خطّ فكر جدا بودن، رويكرد جدا بودن، جهت و سَمت و سو جدا بودن اين را مي‌گويند لغو. در قرآن كريم فرمود مردان الهي كساني‌اند كه نه خودشان به سراغ لغو مي‌برند نه لغو به سراغ آنها مي‌آيد برخيها هستند كه به مجالس گناه نمي‌روند اما دوستان ناباب آنها را كِشان كِشان مي‌برند يا حوادث و مناسبتهايي آنها را دامنگير مي‌كند بالأخره.

سوره ي مباركه ي «نور» كه به خواست خدا خواهد آمد فرمود ما در سوره ي «مؤمنون» گفتيم مؤمن از لغو و همچنين از لهو رو برگردان است يعني مؤمن به طرف كار باطل نمي‌رود در سوره ي مباركه ي «نور» مي‌فرمايد باطل هم به طرف مؤمن نمي‌رود فرمود: ﴿فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ﴾ كه در آنجا ﴿رِجَالٌ لاَّ تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَ بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ﴾ الحاء يعني لهوي به سراغ آن برود و او را سرگرم كند پس نه مؤمن به طرف لهو مي‌رود نه لهو و لغو آن هنر را دارد كه به طرف مؤمن برود او را كشان كشان بياورد


تفسير تسنيم


مؤمنون:4 وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ
و آنانکه برای تزکیه نفس [از طریق کار و تولید و بخشش به دیگران] تلاش کننده‌اند.

سئوال:منظور از للزكاه فاعلون، چيست؟
______________
پاسخ 1
- این آیه را معمولا «کسانی که زکات مي‌دهند» ترجمه مي‌کنند، اما اولا معنای ظاهری و لفظ به لفظ آیه: «آنها که برای زکات عمل کننده‌اند» مي‌باشد، ثانیاً این آیات در سال 3 بعثت نازل شده که با صدور حکم زکات در سالهای پس از هجرت در مدینه فاصله زمانی زیادی دارد. منظور این است [خدا مي‌داند] که هدف مؤمنین از کار و تلاش، نه تنها رسیدن به منافع مادّی، بلکه تلاش برای تولید و تزکیه نفس از طریق انفاق است. آنها پرداخت زکات را نه همچون مالیات‌های اجباری، بلکه با اشتیاق مي‌دهند و اصلا برای زکات کار مي‌کنند.

تفسير بازرگان


پاسخ 2
● معنا و وجه ((والذين هم للزكوة فاعلون ))

نام بردن زكات با نماز، قرينه است بر اينكه مقصود از زكات همان معناى معروف (انفاق مالى ) است ، نه معناى لغوى آن كه تطهير نفس از رذائل اخلاقى مى باشد.
البته احتمال دارد كه معناى مصدرى آن مقصود باشد كه عبارت است از تطهير مال ، نه آن مالى كه به عنوان زكات داده مى شود، براى اينكه سوره مورد بحث در مكه نازل شده كه هنوز به زكات به معناى معروف واجب نشده بود و قبل از وجوب آن در مدينه زكات همان معناى پاك كردن مال را مى داد، بعد از آنكه در مدينه واجب شد (به طور علم بالغلبه ) اسم شد براى آن مقدار از مالى كه به عنوان زكات بيرون مى شد.
با اين بيان روشن گرديد كه چرا فرمود ((زكات را عمل مى كنند)) و نفرمود زكات را مى دهند. پس معنايش اين است كه : مؤمنين كسانى هستند كه انفاق مالى دارند. و اگر مراد از زكات خود مال بود معنا نداشت آن مال را فعل متعلق به فاعل دانسته و بفرمايد: زكات را عمل مى كنند، و به همين خاطر بعضى كه زكات را به معناى مال گرفته اند، مجبور شده اند لفظ ((پرداختن )) را تقدير گرفته و بگويند تقدير آيه ((والّذين هم لتادية الزكوة فاعلون )) است و باز به همين جهت بعضى ديگر ناگزير شده اند زكات را به معناى تطهير نفس از اخلاق رذيله بگيرند تا از اشكال مذكور فرار كرده باشند.
و در اينكه فرموده : ((للزكوة فاعلون )) و نفرموده : ((للزكوة مودّون )) اشاره و دلالت است بر اينكه مؤمنين به دادن زكات عنايت دارند


تفسير الميزان

پاسخ 3
زكاتِ فقهي در مكّه نبود صوم و حج در مكّه نبود اينكه فرمود: ﴿وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ﴾ اين بعيد است كه ناظر به زكاتِ فقهي باشد اين ناظر به تزكيه نفس است به دو جهت:

اول همين كه زكاتِ فقهي كه در قبال صلات است در كنار صلات است در مدينه واجب شد نه در مكّه.
دوم اينكه درباره ي زكات مي‌گويند ايتاء زكات، اَداي زكات نه فعلِ زكات. اين فعلِ زكات ناظر به آن تزكيه است گرچه ممكن است ﴿وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ﴾ جامع بين تزكيه ي نفس و زكاتِ مال باشد منتها زكاتِ مستحبّي به معناي انفاقِ مطلق و كمك به نيازمندان نه زكاتِ فقهي كه در نُه چيز واجب است جامع ممكن است لكن فعل، فاعل بودن به امر حَدَثي تعلّق مي‌گيرد نه به ذات و عين. زكات مثل خمس مقدار مشخّصي از مال است اين مال را نمي‌گويند فلان شخص فاعل است مي‌گويند اين مال را به صاحبش اَدا كرد پس فاعلِ زكات بودن به معناي فاعلِ آن معناي حَدَثي است كه تزكيه است مثل ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا﴾، ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّي﴾ و مانند آن. زكات مثل خمس بخشي از مال است چون بخشي از مال است و عين است نمي‌گويند فلان شخص فاعلِ زكات است مي‌گويند مُعطي زكات است، مؤدّي زكات است، پرداخت‌كننده زكات است .

جناب زمخشري در كشّاف گفت زكات هم به معناي مال است كه عين خارجي است و هم به معناي فعل است و ﴿وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ﴾ مي‌تواند جامع هر دو قِسم باشد ولي به هر تقدير چون زكاتِ فقهي در مدينه واجب شد نه در مكّه اين زكات يا خصوص تزكيه ي نفس است يا اعمّ از تزكيه ي نفس و صدقات مستحبي است. و شاهد ديگر كه اين زكات، زكات فقهي مصطلح نيست آن است كه در قرآن كريم هر جا سخن از زكاتِ فعلي است در كنار صلات ذكر مي‌شود ﴿أَقِيمُوا الْصَّلاَةَ وَآتُوا الْزَّكَاةَ﴾، ﴿وَالْمُقِيمِينَ الصَّلاَةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ﴾ و مانند آن، اما اينجا جريان زكات در كنار نماز ذكر نشده در كنار ساير مسائل اخلاقي ذكر شده فرمود: ﴿الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ﴾ بعد وارد مسائل اخلاقي شد در رديف مسائل اخلاقي عنوان زكات مطرح شد ﴿وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ٭ وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ ٭ وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ﴾ اينها نشان مي‌دهد كه منظور از اين زكات، زكات در كنار نماز نظير ﴿أَقِيمُوا الْصَّلاَةَ وَآتُوا الْزَّكَاةَ﴾ و امثال ذلك نيست البته صدقات مستحبّي را ممكن است در بربگيرد.

تفسير تسنيم



كلمات كليدي : تدبر فهم سوره مومنون ايمان افلح زكات لغو

ویرایش بوسیله کاربر 1401/06/20 07:43:23 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

admin Offline
#2 ارسال شده : 1401/06/17 06:07:49 ب.ظ
admin

رتبه: Administration

گروه ها: Administrators, Moderator, member
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 413

9 تشکر دریافتی در 9 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره مومنون

والذين هم لاماناتهم و عهدهم راعون

كلمه ((عهد)) بر حسب عرف و اصطلاح شرع به معناى آن چيزى است كه انسان باصيغه عهد ملتزم به آن شده باشد، مانند نذر و سوگند. و ممكن است منظور از آن ، مطلق تكليف هايى باشد كه متوجه به مؤمنين شده ، چون در قرآن ايمان مؤمن را ((عهد)) و ((ميثاق )) او ناميده است . و همچنين تكاليفى را كه متوجه آنان كرده عهد خوانده و فرموده :((او كلما عاهدوا عهدا نبذه فريق منهم ))
و نيز فرموده : ((و لقد كانوا عاهدوا اللّه من قبل ، لا يولون الادبار)) و شايد به جهت همين كه اين معنا مورد نظر بوده ، كلمه عهد را مفرد آورد، چون تمامى تكاليف را يك عهد و يك ايمان شامل مى شود.
كلمه ((رعايت )) به معناى حفظ است

تفسير الميزان


﴿أُولئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ ﴿10﴾ الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ﴿11﴾


سئوال:چرا در آیه 11 فرموده آنها فردوس را «به ارث» می­برند؟

پاسخ 1
اگر توجه نموده باشید در مورد ارث، چیزی به کسی می­رسد که برای آن زحمت چندانی نکشیده است.
در این نوع بیان، این نکته هم هست که مقام «فردوس» یک مقام بالائی است و حق بدست آوردن آن، این است که شخص برای آن خیلی زحمت بکشد، اما خداوند به کسانی که تا این حد – که در آیات فوق اشاره شده - مقید به افکار و اعمال دینی باشند ( که کار چندان سختی هم نیست) آن مقام را «به راحتی» به آنها می­دهد.

نکته دیگر اینکه در سوره معارج، به واجدین آن شرایط، وعده «مورد احترام بودن در بهشت­ها» را می­دهد اما در اینجا سطح وعده بالاتر است. در اینجا وعده بدست آوردنِ آسان «فردوس» و جاودانگی در آن را می­دهد.
البته این خودش شامل سه وعده است: 1- رسیدن به «فردوس»، 2- براحتی بدست آوردن آن، 3- جاودانگی در آن.
از آنجا که «فردوس» درجه خاصی است از بهشت، و بالاتر از مطلق «بهشت­هائی» است، نتیجه می­شود که سطح شخصیتی و روحی عده­ای از مسلمانان در فاصلۀ زمانیِ نزول این دو سوره، تفاوت قابل توجهی در جهت اعتلاء نموده است


تفسیر مرحوم گنجه ای

پاسخ 2
اوصاف مهمّ مؤمنان را بعد از اينكه ذكر فرمود, پاداشي كه براي آنها ذكر مي‌كند اين است كه اينها وارث بهشت‌اند نه تنها اهل بهشت.

خب ﴿أُولئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ﴾ اين ﴿أُولئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ﴾ براي آن است كه بگويد اينها شما را بهشت نمي‌برد. درست است كه ما گفتيم معامله‌اي هست ﴿إِنَّ اللّهَ اشْتَرَي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم﴾ اما همه ي اينها تشويقي است چيزي شما نداريد كه بدهيد و بهشت بخريد بهشت خريد و فروش نيست بهشت با كسب به دست نمي‌آيد با ارث به دست مي‌آيد شما تلاش و كوشش را بكنيد همه ي اين كارها براي اين است كه شناسنامه پيدا كنيد به جايي مرتبط بشويد وقتي مرتبط شديد اثر آن رابطه, ارث است ديگر آدم وقتي با كسي پيوند دارد از او ارث مي‌برد حالا صدها سال درس بخواند زحمت بكشد كه از فلان شخص ميّت ارث نمي‌برد كه اين اگر بخواهد از فلان شخص ارث ببرد بايد رابطه داشته باشد با او, فرمود اين كارهاي شما, شما را نزديك مي‌كند به اهل بيت نزديك مي‌كند به خدا نزديك مي‌كند وقتي نزديك شديد از سهم‌الوراثه بهره مي‌بريد ﴿إِنَّ الْأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ﴾ چه ارضِ دنيا چه ارضِ آخرت, بهشتيها وقتي وارد سرزمين بهشت شدند مي‌گويند: ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاءُ﴾ ما اين را به ارث برديم نه به كسب.

بهشتيها هم وقتي كه وارد سرزمين بهشت شدند حق‌شناس‌اند حق‌شناسي مي‌كنند مي‌گويند: ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاءُ﴾ او را به ما ارث داد ما چيزي را كار نكرديم كه از راه كار ببريم,

فردوس را به چند معنا ذكر كردند در سوره ي مباركه ي «اسراء» گذشت اقسام فردوس, احكام فردوس, آيا فردوس آن مرحله ي عاليه بهشت است يا وسط بهشت را مي‌گويند فردوس آن بحبوحه ي فردوس. در يكي از دعاهاي روزهاي ماه مبارك رمضان اين است كه «و أسْكني في بحبوحاة جنّات» بحبوحه يعني وسط, آن وسط از هر خطري محفوظ‌تر است يك وقت يك وسط است كه شرفي نمي‌آورد يك وقت كه معتدل است يك وقت است نه, آن هسته ي مركزي را مي‌گويند وسط, اگر اين باشد خب خصوصيّتي را فردوس دارد كه ساير بخشها ندارد فرمود: ﴿الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ﴾ چون اين اوصاف را دارند اگر يك وقت مثلاً آسيبي در زندگي اينها مشهود باشد اينها يا در دنيا درمان مي‌شوند يا عندالاحتضار يا در برزخ يا در ساهره ي قيامت يا عندالأرض يا عندالحساب يا عندالصراط بالأخره تطهير مي‌شوند ولي وقتي وارد فردوس شدند ديگر ﴿هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ﴾.

تفسیر تسنيم

پاسخ 3
وراثت مؤ منين فردوس را)) به معناى اين است كه فردوس براى مؤ منين باقى و هميشگى است ، چرا كه اين احتمال مى رفت كه ديگران هم با مؤمنين شركت داشته باشند، و يا اصلا غير مؤمنين صاحب آن شوند بعد از آنها خداوند آن را به ايشان اختصاص داده و منتقل نموده است .

تفسير الميزان

ویرایش بوسیله کاربر 1401/06/20 07:41:49 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#3 ارسال شده : 1401/06/23 07:50:49 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,316

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره مومنون

معماي خلقت انسان


مؤمنون:12 وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ
و همانا انسان را از چکیده‌ای از گِل آفریدیم.

______________
7- سلاله طين چيست؟ در آیاتی که از ابتدای خلقت انسان نام برده شده، همواره کلمه «طین» به تنهائی آمده است، اما در این آیه جمله: «سُلالَهٍ مِّن طِینٍ» به کار رفته که اشاره به چکیده‌ای از خاک است و معلوم مي‌شود قبل از پیدایش حیات و اولین موجود زنده، تغییری در ماهیت بعضی گِل‌ها روی داده تا تدریجاً آماده تبدیل به ماده آلی و پذیرش حیات گردد.
بررسیهای علمی نشان مي‌دهد که میلیون‌ها سال طول کشیده تا در آب‌های کم عمق دیرین، از گِل و مواد خاکی، اجسام آلی [کربن‌دار] حاصل شوند و از این اجسام، ماده زنده، ویروس‌ها و بعداً موجودات زنده پدید آیند. به این ترتیب با ضمیمه شدن کربن و ازت به گِل‌های مرداب‌های اولیه، مقدمه پیدایش جسم آلی و سپس ماده زنده فراهم شد. ر ک به کتاب «قرآن مجید، تکامل و خلقت انسان» نوشته دکتر یدالله سحابی ص 191 ، 199


سئوال:اينكه خدا انسان را از طين افريد، ايا اشاره به حضرت ادم است يا همه انسانها؟

پاسخ 1:


و ظاهر سياق اين است كه مراد از انسان نوع بشر باشد كه در نتيجه شامل آدم (عليه السلام ) و همه ذريه او مى شود. و مراد از ((خلق )) خلق ابتدايى است كه در آن آدم (عليه السلام ) را از گل آفريده و آنگاه نسل او را از نطفه قرار داده است اين آيه و آيه بعدش در معنى اين آيه است كه فرموده : ((و بدء خلق الانسان من طين ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهين ))
و مؤيد اين ظاهر، قول خداى تعالى بعد از اين جمله است كه مى فرمايد: ((ثم جعلناه نطفة ))، چون اگر مراد از انسان ، فرزندان آدم (عليه السلام ) بود و بس ، و شامل خود آدم (عليه السلام ) نمى شد، و مراد از خلقت انسان از گل ، اين بود كه نطفه فرزندان آدم (عليه السلام ) هم در آغاز گل بوده ، بايد - به قول بعضى - مى فرمود: ((ثم خلقناه نطفة ثم خلقنا النطفة علقة ، فخلقنا العلقة مضغة ...- پس خلق كرديم او را نطفه اى پس خلق كرديم نطفه را علقه اى پس خلق كرديم علقه را مضغه اى ....))

با اين بيان روشن مى شود اينكه بعضى از مفسرين گفته اند منظور از انسان جنس بنى آدم است . و قول بعضى ديگر كه گفته اند ((منظور از انسان خود آدم (عليه السلام ) است )) صحيح نيست .

كلمه ((خلق )) - به طورى كه گفته اند - در اصل به معناى تقدير و اندازه گيرى بوده ، مثلا وقتى مى گويند: ((خلق الثوب )) معنايش اين است كه پارچه را براى بريدن اندازه گيرى كردم . پس ، معناى آيه اين مى شود كه : ما انسان را در آغاز از چكيده و خلاصه اى از اجزاى زمين كه با آب آميخته بود اندازه گيرى كرديم .


تفسير الميزان

پاسخ 2

در آيات محلّ بحث سوره ي مباركه ي «مؤمنون» يك خصوصيّت برجسته‌اي است كه در آيات ديگر نيست در آيه ي دوازده به بعد سوره ي مباركه ي «مؤمنون» كه محلّ بحث است فرمود: ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلاَلَةٍ مِن طِينٍ﴾ كه اين مي‌تواند ناظر به همان خلقت حضرت آدم باشد. نفرمود «فجعلناه نطفة» فرمود: ﴿ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً﴾ كه اين شايد مناسب با آيات سوره ي مباركه ي «سجده» باشد در آنجا آيه ي هفت به بعد به اين صورت است ﴿الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ ٭ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلاَلَةٍ مِن مَاءٍ مَهِينٍ﴾ اگر درباره ي خود انسان بود با «فاء» و با «خَلق» ياد مي‌كرد «خلقنا كذا, فخلقنا كذا, فخلقناه كذا» اين طور, اما از اينكه مي‌فرمايد انسان را از طين ﴿ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً﴾ اين معلوم مي‌شود كه آن براي انسان اوّلي است اين براي نسلِ اوست چه اينكه در سوره ي مباركه ي «سجده» فرمود: ﴿ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلاَلَةٍ مِن مَاءٍ مَهِينٍ﴾ خب, گرچه براي هر انساني بر هر انساني هم قابل تطبيق است ولي تناسب آيات سوره ي «مؤمنون» كه محلّ بحث است با آيات سوره ي «سجده» زياد است

تفسير تسنيم




مؤمنون:13 ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ منظور از قرار مكين چيست؟
سپس آن را [به صورت] نطفه‌ای 8 در قرارگاهی استوار [=شایسته] قرار دادیم.9

______________
8- کلمة نطفه در این آیه به صورت نکره و نامعین استعمال شده است که شامل نطفه همگی حیوانات نیز مي‌شود. نطفه از تخم پدید مي‌آيد و تخم هم از امتزاج دو سلول جنسی نر و ماده حاصل مي‌شود. چون انسان از نطفه پدید آمده، پس قطعاً پیش از آن حیوانات زنده دیگری وجود داشته‌اند تا از نطفه آنها اولین انسان خلق شده است [همان ص 198 و 297].

9- «قَرَارٍ مَّكِینٍ» را اغلب مفسرین، رحم مادر، در انسان دانسته‌اند. این کلمه نیز به صورت نکره و نامعین آمده است و اگر منظور رَحِم مادر بود، لازم مي‌آمد با الف لام معرفه باشد. و کلمات صریح‌تر مثل رَحِم یا بطن به کار مي‌رفت. قرار مکین را مي‌توان «جایگاه مناسب» یا «جایگاه مکان یافته» معنی کرد.
تمامی پستانداران جنین را در رحم خود پرورش مي‌دهند. در حیوانات تخم‌گذار، نطفه یا جنین در داخل تخم و خارج از بدن مادر پرورش مي‌يابد و همین تخم به تناسب محیط زندگی حیوان، جایگاه مساعدی برای پرورش نطفه و تولید نوزاد به شمار مي‌رود
[همان ص 298].

تفسير بازرگان

ثمَّ جَعَلْنَهُ نُطفَةً فى قَرَارٍ مَّكِينٍ
((نطفه )) به معناى آبى اندك است كه بسيار اطلاق مى شود بر مطلق آب . و كلمه ((قرار)) مصدر است كه از آن معناى قرارگاه اراده شده تا مبالغه را برساند، و منظور از ((قرارگاه مكين )) رحم زنان است كه نطفه در آن قرار مى گيرد. و كلمه ((مكين )) صفت رحم است ، و توصيف رحم به مكين يا از اين جهت است كه تمكن نگهدارى و حفظ نطفه را از فساد و هدر رفتن دارد و يا از اين باب است كه نطفه در آن ، تمكن زيست دارد.
و معناى جمله اين است كه : سپس ، ما انسان را نطفه اى كرديم كه در رحم متمكن باشد، همچنان كه آن را در اول از خلاصه اى از گل درست كرديم . و اين تعبير مى رساند كه : ما طريق خلقت انسان را از آن شكل به اين شكل مبدل نموديم .

تفسير الميزان

مؤمنون:14
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ
سپس نطفه را [به تدریج به صورت] علقه [=مجموعه‌ای از بستگیهای جسمی یا روحی] 10 و علقه را [به صورت] مضغه [همچون گوشت جویده] 11 آفریدیم و مضغه را [به صورت] استخوان‌هائی ساختیم، 12 آنگاه استخوان‌ها را با گوشت پوشاندیم، 13 سپس آن را آفرینشی دیگر بخشیدیم. 14 پس [چقدر] برکت افزاست خدائی که بهترین آفرینندگان است.

______________
10- معنايي متفاوت از علقه: اغلب مفسرین، «علق» را خون بسته و دَلَمَه شده دانسته‌اند، که از نظر علمی پایه‌ای ندارد و هیچ حیوان و انسانی دیده نشده از خون منعقد متولد شده باشد. معنای علقه با توجه به ریشه و مشتقات آن، بستگی به چیزی یا چیزهائی را مي‌رساند. یعنی پروردگار انسان را از یک سلسله بستگیها و ارتباطات جسمی و تشریحی با موجودات گذشته و یا پیوندهای روحی و معنوی با همنوعان و اعمال خود آفریده است. طبق شواهد علمی، صفات طبیعی نسلی به ترتیب ظهور و بروز مي‌نمايد [همان ، ص 201 و 299].

11- «مضغه» از ریشه «مضغ» [جویدن] است که مشابهت با غذای جویده شده و آمیخته شده با ترکیبات بزاق دارد.
در آیة 5 سوره حج (22:5) ، مرحله «مضغه» از نمو جنینی انسان را در وصف‌های «مخلقه» [خلقت تأم]، و «غیر مخلقه» [آفرینش ناتمام] توصیف فرموده. به این ترتیب «مضغه» پیوسته در تحول و تغییر مي‌باشد؛ در این تحولات، اجزائی از «مضغه» تدریجاً حذف مي‌شوند و اجزای دیگری، که منتهی به آفرینش فرد و نوزاد کامل انسانی مي‌گردد، باقی مي‌مانند [همان ص 301].

12- آیا نمي‌توان مضغه را همان سلول‌های بنیادین دانست که سازنده استخوان‌ها هستند [فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا]؟ آیا تعبیر قرآنی آیه 5 سوره حج که دو نوع «مضغه»: مخلّقه و غیرمخلّقه معرفی کرده است دلالت بر سلول‌های بنیادین [سازنده- مخلّقه] و سلول‌های معمولی نیست؟

13- گوشتی که استخوان‌ها را مي‌پوشاند، از نظر ماهیت، با «مضغه»، که مفسرین گوشت جویده شده تصور کرده‌اند، به کلی متفاوت است و ترکیب آن در مراحل بعد از مضغه شکل مي‌گيرد.



منظور از ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ چيست؟ به چه مرحله اي از خلقت انسان اشاره دارد؟

پاسخ 1:
در اين جمله سياق را از خلقت ، به انشاء تغيير داده و فرموده : ((ثم انشاناه خلقا آخر)) با اينكه ممكن بود بفرمايد: ((ثم خلقناه ...)) و اين به خاطر آن است كه دلالت كند بر اينكه آنچه به وجود آورديم چيز ديگرى ، و حقيقت ديگرى است غير از آنچه در مراحل قبلى بود،
مثلا در ((انشاء)) اخير، او را صاحب حيات و قدرت و علم كرد
. آرى ، به او جوهره ذاتى داد (كه ما از آن تعبير مى كنيم به ((من )) ) كه نسخه آن در مراحل قبلى يعنى در نطفه و علقه و مضغه و عظام پوشيده به لحم ، نبود همچنان كه در آن مراحل ، اوصاف علم و قدرت و حيات نبود، پس در مرحله اخير چيزى به وجود آمده كه كاملا مسبوق به عدم بود يعنى هيچ سابقه اى نداشت .
ضمير در ((انشاناه )) - به طورى كه از سياق بر مى آيد - به انسان در آن حالى كه استخوانهايى پوشيده از گوشت بود بر مى گردد، چون او بود كه در مرحله اخير خلقتى ديگر پيدا كرد، يعنى ، صرف ماده اى مرده و جاهل و عاجز بود، سپس موجودى زنده و عالم و قادر شد پس ماده بود و صفات و خواص ماده را داشت ، سپس چيزى شد كه در ذات و صفات و خواص مغاير با سابقش مى باشد و در عين حال اين همان است

تفسير الميزان

پاسخ 2:

این خلق دیگر [خَلْقًا آخَرَ] همان دمیدن روح خدائی در انسان، یعنی موهبت «اختیار» و اراده مستقل مي‌باشد که در سوره‌های دیگر نیز به آن اشاره شده است [از جمله: سجده 9 (32:9) ، حجر 29 (15:29) ، ص 72 (38:72) ، احزاب 72 (33:72) ].

تفسير بازرگان


پاسخ 3:

. تعبير ﴿ثُمَّ﴾ نسبت به اين دو مورد يعني اول سلاله ي طين بود بعد نطفه شد اين دو را با «فاء» و «خلق» تعبير نكرد اما بقيه را با «فاء» و «خلق» تعبير كرد ﴿ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ﴾ هم تعبير به «فاء» است هم «خلق» ﴿فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً﴾
﴿فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً﴾ اينجا هم با «فاء» عطف شد. از اين به بعد تا اينجا مرز مشترك انسان است و دام كه گوسفند هم در رَحِم مادرش همين طور مي‌شود ديگر. گاو و گوسفند و شتر و اينها همين طور مي‌شود. از اين به بعد مرز جدايي انسان كه حيوانِ ناطق است از حيوانات ديگر شروع مي‌شود و آن چون براي ماها روشن نيست از آن نامِ خاصّي به ميان نيامده فرمود: ﴿ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾ از اينجا معلوم مي‌شود كه يك كار جديدي شد (يك) آن كارِ جديد در رديف كارهاي ديگر نيست (دو) و قابل فهم براي توده ي مردم نيست (سه) و با آن خلقِ جديد اين موجود شده «أحسن المخلوقين» (چهار) چون خداي سبحان «أحسن المخلوقين» به بار آورد مي‌شود ﴿أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾ (پنج) اين تعبير را درباره ي شمس و قمر و امثال ذلك نگفت (شش)
در جريان شمس و قمر فرمود اينها يك مُشت دود بودند من اينها را به اين صورت در آوردم ﴿ثُمَّ اسْتَوَي إِلَي السَّماءِ وَهِيَ دُخَانٌ﴾ اينكه شما مي‌بينيد راه شيري هست، شمس و قمر هست، ثابت و سيّار هست، نورشان چند ميليون سال بايد طول بكشد تا به شما برسد اصلش يك مُشت گاز بود ﴿ثُمَّ اسْتَوَي إِلَي السَّماءِ وَهِيَ دُخَانٌ﴾ بعد ﴿وَزَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ﴾ مصابيح به او داديم بعد هم وقتي قيامت بشود بساط همه ي اينها را جمع مي‌كنيم. اين «أحسن المخلوقين» نيست تا خدا بشود ﴿أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾ درست است

فرمود شما اگر انسانيد «أحسن المخلوقين» هستيد ﴿أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾ را درك مي‌كنيد و اگر آن ﴿خَلْقاً آخَرَ﴾ را رعايت نكرديد در رديف همينهاييد اگر در رديف همينهاييد خب آسمان از شما بزرگ‌تر است زمين از شما بزرگ‌تر است ﴿ءَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَنَاهَا﴾ شما اگر آن شرف انساني را نداشتيه باشيد به چه چيزي مي‌نازيد لقمان حكيم در اثر داشتن حكمت آن وصيّت را كرده ﴿إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً﴾ زمين از تو مهم‌تر است كوه از تو مهم‌تر است اين تپّه‌ها از تو بزرگ‌ترند چه رسد به آسمان و زمين. تو اگر همين هستي كه حيوان دارد خب همه از تو بزرگ‌ترند سنگين‌ترند، اگر ﴿ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ﴾ شد چيزي در تو هست، بارِ امانتي را مي‌كِشي كه آسمان و زمين نمي‌كِشند، بنابراين اين ﴿خَلْقاً آخَرَ﴾ بارِ فراواني دارد كه اگر آ‌ن را كسي نداشت زمين از او سنگين‌تر، آسمان از او سنگين‌تر اين تپّه‌ها از او بزرگ‌تر ﴿إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً﴾ جزء نصايح حكيمانه ي لقمان است ﴿ءَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَنَاهَا﴾ جزء بيانات نوراني خداست ﴿خلق السماء أكبر مِن خلق النفس﴾ از بيانات قرآن كريم است يعني اگر ﴿خَلْقاً آخَرَ﴾ را داشتي، آن روح ملكوتي را داشتي، انسانيّت را داشتي از همه ي اينها بالاتري


تفسير تسنيم

پاسخ 4

آفرینش آدم از خاک یعنی چه؟«ال» در ابتدای «الانسان» ازچه نوع است ؟
بطور قطع الف لام مذکور از نوع الف لام جنس است ، یعنی همه انسانها . زیرا اگر آن را از نوع الف لام عهد یا الف لام تعریف بگیریم با بقیه آیه سازگاری ندارد . زیرا اگر سازگاری داشت می باید قرینه ای در آیه یا آیات بعد می بود که بر آن دلالت کند و نیست.
لذا می توانیم این نتیجه را بگیریم که «همه انسان ها» (و طبعا آدم هم که یکی از انسان ها است) از نطفه و علقه و مضغه و .... بوجود آمده است.
البته اینکه همه انسانها از عصاره ای از خاک آفریده شده اند به این معنی است که قبل از نطفه بصورت مواد غذائی که از خاک بوجود می آیند در بدن انسان به صورت سلول های تشکیل دهنده اسپرم و اوول در دستگاه های تناسلی مرد و زن وجود دارند.
بنا بر این آفرینش آدم از خاک مانند آفرینش همه ما انسان ها از خاک است که از طریق مواد غذائیِ حاصل از خاک صورت میگیرد.

البته باید توجه داشت که مواد غذائی حیوانی از قبیل گوشت و شیر و مشتقات آن نیز منشاء خاکی دارد.
بنا براین «از خاک آفریده شدن آدم»، هم، همانطور است که من و شما از خاک آفریده شده ایم، و همانطور است که همه میلیارها انسان از خاک آفریده شده اند و میشوند و خواهند شد.

تفسير مرحوم گنجه اي
ali Offline
#4 ارسال شده : 1401/07/02 10:35:12 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,316

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره مومنون

مؤمنون:17 منظور از سبع طرايق چيست؟
وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ
و همانا بر فرازتان هفت لایه [حفاظتی برای حیات زمینی / طبقات اتمسفر] قرار دادیم، 16 و ما از آفرینش غافل نبوده‌ایم.
______________

پاسخ 1:
- «طَرَائِقَ» جمع طریقه است و طریقه همان راه و روش و حالت‌های متنوع عملکرد هر کسی یا هر چیزی است. هفت طریقه بودن آسمان برفراز زمین [سَبْعَ طَرَائِقَ]، دلالت بر تنوع نقش و عملکرد هر یک از طبقات هفتگانه آن مي‌کند.
برخی از مفسرین طرائق را «راه‌ها» دانسته‌اند، اما طرائق که دو بار در قرآن آمده [جن 11 (72:11) ومؤمنون 17 (23:17) ] جمع طریقه، به معنای حالت و شیوه است، در حالیکه جمع طریق [راه]، طُرُق مي‌باشد [نه طرایق]. در این سوره طبقات هفتگانه جوّ زمین را «سَبْعَ طَرَائِقَ» و در سوره‌های دیگر: «سَبْعًا شِدَادًا» [نباء 12 (78:12) ]، «سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا» [نوح 15 (71:15) و ملک 3 (67:3) ] و «سَقْفًا مَحْفُوظًا» [انبیاء 32 (21:32) ] نامیده است.


تفسير بازرگان

پاسخ 2:

هفت راه در بالای سرتان
اکثر قریب به اتفاق مفسران و مترجمان «سبع طرائق» مذکور در آیه 17 را به «آسمان­­های هفتگانه» تعبیر کرده اند.
البته ما برای فهم آن به درس و درب دسترسی داریم و طبق آن میدانیم که این پاراگراف دارد گوشه ای از نعمت های الهی را به یاد بشر می آورد .
البته باید توجه داشته باشیم که «طرائقِ» ذکر شده جمع «طریقه» است و ترجمه مناسب آن «روش ها» و «منش ها» است و ضمناً با توجه به اینکه خود عدد «هفت» نیز در ادبیات قرآنی نمادِ «زیاد» است ترجمه کلمه «طرائق» «روش های زیاد» و یا «روش های دارای تنوع زیاد» میباشد .
چه نعمتهایی را در قرآن می شناسیم که «از راه های بالا ی ما» بسویمان می آید؟
چیزهایی که در جواب سوال فوق فورا به ذهن می آید اینها است : 1 – باران ، 2 – وحی ، 3 – وقوع قیامت ، 4 – ملائکه ، 5 – روح ، 6 – تقدیرات ، 7 - ؟

البته اینهائی که در سطر فوق بر شمردیم برخی «در طول» و برخی «در عرض» یکدیگرند و علم ما فعلا در آن حدودی نیست که بتوانیم دقیقا تعیین کنیم که چه با چه رابطه طولی یا عرضی دارد و یا اینکه اساسا نازل شونده هایِ از آن «طرائق» منحصر به همانها که برشمردیم است یا نه (گرچه اجمالا عرض میکنیم که به نظر نمی آید منحصر به آنها باشد) اما ، هرچه باشد ، خودِ بکار بردن کلمه «طریقة» در آیه مذکور نشان میدهد که «راه» مورد نظر از قبیل «سبیل» و «صراط» نیست، بلکه یکنوع «راه هوشمند» است.
در آیات 18 تا 22 فقط به یکی از آن نعمت ها و مشتقات آن ، که از آن راه ها به ما میرسد ، یعنی باران ، اشاره های کوتاهی فرموده ، ولی راجع به نعمت های دیگر به عهده خودمان گذاشته که در آنها بیندیشیم.

تفسير مرحوم گنجه اي

پاسخ 3:

﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ﴾ آسمانها هفت‌تاست نه ستاره‌ها, نه ستاره‌هاي ثابت هفت‌تاست يا سيّارات هفت‌تاست يا ستاره‌هاي ثابت عدد و رقمي ندارند. آسمان هفت‌تاست و اينها طريق‌اند راه‌اند نه آن مدارِ بسته ي بطلميوسي. فرمود آسمانها هفت‌تاست نه ستاره‌هاي سيّار هفت‌تا هستند كواكب سخنش نيست آنها مي‌گفتند كه تمام اين ستاره‌ها ثابت و سيّار اينها جايشان مشخص است از قمر و عطارد و زهره و شمس و مريخ و مشتري و زحل به حساب پيشينيان اين هفت ستاره هفت آسمان را اشغال كردند اين ثوابِت در آسمان هشتم‌اند و فلك‌الأفلاك كه فلكِ اطلس نام دارد بي‌ستاره است اما بيان قرآن اين است كه همه ي اينها در آسمان اول‌اند ﴿وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ

سوره ي مباركه ي «طلاق» آن بخشهاي پاياني كه در اينجا فرمود: ﴿سَبْعَ طَرَائِقَ﴾ آن را تشريح كرده فرمود ما هفت آسمان كه راه است براي شما قرار داديم ما خيال مي‌كنيم راه فقط همين است كه انسان يا دام تردّد كند رفت و آمد فرشته‌ها را از اين راه نمي‌دانيم. در بخش پاياني سوره ي مباركه ي «طلاق» يعني آيه ي دوازده فرمود: ﴿اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ﴾ گرچه در قرآن كريم ارضينِ سَبع نيامده اما در اين آيه ي دوازده سوره ي «طلاق» دارد كه زمين هم مثل آسمان است يعني طبقات هفت‌گانه دارد.

بيان نوراني از وجود مبارك امام رضا(سلام الله عليه) در ذيل همين آيه است كه حضرت دستان مباركشان را روي هم گذاشتند فرمودند: «أرضٌ و سماءٌ، أرضٌ و سماءٌ» شايد هر محدوده‌اي هر منظومه‌اي براي خودش يك ارض خاص داشته باشد كه علم بايد به سراغ آن برود و آن را كشف كند. بعد فرمود: ﴿يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ﴾
دستور الهي از اين وسطها مي‌آيد فرشته‌ها رفت و آمد مي‌كنند اينكه در ليله ي قدر فرشته‌ها مي‌آيند امر را تقديم وجود مبارك وليّ عصر مي‌كنند مقدّرات را و برمي‌گردند اينكه فرشته‌هايي كه حافظ اعمال ما هستند شاهد اعمال ما هستند يك عدّه شاهد اعمال شب‌اند يك عدّه شاهد اعمال روزند مرتّب مي‌آيند و مي‌روند پس اين آسمان مي‌شود طرائق، اما راه منحصر در راهِ مادّي نيست كه انسان با پا طي كند بالأخره فرشته‌ها موجودي‌اند ولو ما درست تفصيلاً اينها را درك نكنيم همان طوري كه يك عدّه به اين فكرند كه چگونه يك بذر، يك حبّه يا يك نَوا، يك هسته يا يك حبّه مي‌شود درخت يا خوشه يك عدّه هم به اين فكرند كه با فرشته‌ها مأنوس باشند آنها چگونه ملائكه مي‌آيند چگونه مي‌روند چگونه حرف مي‌زنند.


تفسير تسنيم سوره مومنون

پاسخ 4

مقصود از ((طرائق )) در آيه : ((و لقد خلقنا فوقكم سبع طرائق )).

مراد از طرائق هفتگانه به قرينه كلمه ((فوقكم )) آسمانهاى هفتگانه است و اگر آسمانها را ((طرائق )) (جمع طريقه ، يعنى راه هاى عبور و مرور) ناميده از اين باب است كه آسمانها محل نازل شدن امر از ناحيه خدا به سوى زمين است ، همچنان كه فرموده : ((يتنزل الامر بينهن )) و نيز فرموده : ((يدبّر الامر من السّماء الى الارض ثم يعرج اليه ))
و نيز راههايى است كه اعمال ما در صعودش به سوى خداى سبحان ، و ملائكه در هبوطشان و عروجشان طى مى كنند، همچنان كه درباره عمل فرموده : ((اليه يصعد الكلم الطيّب و العمل الصالح يرفعه ))

و درباره ملائكه فرموده : ((و ما نتنزّل الا بامر ربك ))
با اين بيان روشن شد كه چطور ذيل آيه ، يعنى جمله ((و ما كنا عن الخلق غافلين )) مربوط و متصل به صدر آن است ، چون معنا چنين شد كه : شما از ما منقطع و بى ارتباط با ما نيستيد و از تحت مراقبت ما بيرون نمى باشيد، بلكه اين راههاى هفتگانه ميان ما و شما نصب شده تا فرستادگان ملكى ما دائما در نزول و صعود باشند، و امر ما را به سوى شما و اعمال شما را به سوى ما بياورند.

تفسير الميزان

مؤمنون:18
وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ
و از آسمان آبی به اندازه نازل کردیم، 17 آنگاه آن را در [=سفره‌های زیر] زمین ساکن ساختیم و ما بر بردنش [از دسترس مصرف‌کنندگان] بی تردید تواناییم. 18
______________
17- همه پدیده‌های عالم، به اندازه و «قدر» معینی آفریده و مقدّر شده‌اند [رعد 8 (13:8) ، حجر 21 (15:21) ، قمر 49 (54:49) ]، از جمله باران که نزول آن در نقاط مختلف زمین کاملا تنظیم شده و روی حساب است [شوری 27 (42:27) و زخرف 11 (43:11) ].

18- در این آیه به سفره‌های زیرزمینی، که مسکن و قرارگاه آب است اشاره شده، در آیه 22 سوره حجر (15:22) به مخازن زیرزمینی و در آیه 21 سوره زمر (39:21) به منابع زیرزمینی آن- این آیات در سرزمین خشک و کم باران عربستان نازل شده که مردمانش اطلاعی از این مخازن نداشتند. به خصوص زمین آذرین مکه که اصولا نمي‌توانست آب را درون خود ذخیره کند.


تفسير بازرگان

فَأَنْشَأْنَا لَكُمْ بِهِ جَنَّاتٍ مِنْ نَخِيلٍ وَأَعْنَابٍ لَكُمْ فِيهَا فَوَاكِهُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ ﴿۱۹﴾
پس براى شما به وسيله آن باغهايى از درختان خرما و انگور پديدار كرديم كه در آنها براى شما ميوه ‏هاى فراوان است و از آنها مى ‏خوريد (۱۹)

وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْنَاءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِلْآكِلِينَ ﴿۲۰﴾
و از طور سينا درختى برمى ‏آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است (۲۰)

اين جمله عطف است بر جنات ، يعنى ما با آن باران جنات و باغهايى رويانيديم و نيز درختى كه در طور سينا است و از ثمره آن روغن به دست مى آيد - كه مراد از آيه ، درخت زيتون است . و جمله ((تنبت بالدهن )) يعنى ميوه اى مى دهد كه در آن روغن هست ، ((و صبغ للاكلين )) يعنى مى روياند صبغى براى خورندگان . و ((صبغ )) - به كسره صاد و سكون باء - به معناى خورش است ، و اگر در بين همه درختان زيتون را نام برد، به خاطر عجيب بودن اين درخت است

تفسير الميزان


﴿فَأَنشَأْنَا لَكُم بِهِ جَنَّاتٍ مِن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ لَّكُمْ فِيهَا فَوَاكِهُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ ٭ وَشَجَرَةً﴾ سه قسم از ميوه‌ها را ذكر كرده براي اينكه اين سه قِسم ميوه ي رايج آن منطقه بود نه اينكه اختصاص داشته باشد به اين، البته صبغه ي غذايي اينها هم شايد بيش از ميوه‌هاي ديگر باشد از خرما و انگور و زيتون نام برد براي اينكه در آن منطقه‌ها ميوه‌هاي ديگر نبود، اما اين معنايش اين نيست كه قرآن ـ معاذ الله ـ گفته ي رسول خدا (عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) است خداي سبحان فرمود: ﴿وَيَخْلُقُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ﴾ خيلي از چيزهاست كه شما نمي‌دانيد حالا ما بگوييم گلابي يا سيب شما كه در اينجاها نمي‌بينيد كه فرمود: ﴿وَيَخْلُقُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ﴾ اينها به عنوان نمونه است ميوه‌هاي ديگر هم هست كه شما به آن دسترسي نداريد فعلاً. خب، فرمود با اين آب خرما، انگور كه ميوه‌هاي فراواني در اين درختها هست براي شما مي‌رويانيم كه از آنها استفاده مي‌كنيد و درختي كه در طور سَينا رشد مي‌كند كه همان زيتون است كه ﴿تَنبُتُ بِالدُّهْنِ﴾ اگر اين «باء»، «باء» تأديه باشد يعني روغن خارج مي‌كند دُهْن نمي‌روياند ولي از او روغن گرفته مي‌شود و صِبغ هم يعني خورشت كه آن را تِليت مي‌كنند با محصول او نظير آبگوشت از آن استفاده مي‌كنند بهره ي غذايي دارد مادّه ي غذايي دارد. خب اينها را همه‌اش فرمود ما داريم انجام مي‌دهيم براي شما

تفسیر تسنیم


مؤمنون:21
وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسْقِيكُم مِّمَّا فِي بُطُونِهَا وَلَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ
و بی تردید در [وجود] چهارپایان برای شما عبرتی است؛ [از جمله] از آنچه در شکم دارند [شیر] به شما مي‌نوشانيم 21 و شما را در آنها منافعی فراوان است و [به علاوه] از آنها مي‌خوريد. 22
______________
21- درست است که شیر در پستان چهارپایان پدید مي‌آيد، اما مي‌دانيم غذای هضم شده در معده، پس از عبور از روده‌ها، توسط مویرگ‌های دیواره آن جذب خون شده و به غدد پستانی برای فرآیندهای لازم جهت تولید شیر فرستاده مي‌شوند. پس در واقع منبع تولید شیر، شکم چهارپایان است [نه پستان آنها] و این نکته که در 14 قرن قبل یادآوری شده، در قرون اخیر معلوم گشته است. آیة 66 سوره نحل (16:66) نیز با جزئیات بیشتری فرآیند تولید شیر را نشان مي‌دهد.

22- استفاده‌های سرشاری را که آدمیان از انعام مي‌برند، در سوره‌های دیگر نیز با تفصیل برشمرده است. از جمله: نحل 5 (16:5) تا 8 و 66 (16:66) و 80 (16:80) ، انعام 42 (6:42) ، زمر 6 (39:6) ، غافر 79 (40:79) ، زخرف 12 (43:12) .
تفسیر بازرگان

حيواناتي كه ذات اقدس الهي خلق مي‌كند انواع و اقسامي دارد شيري كه از آنها نصيب انسان مي‌شود در بخشهايي آمده است كه ﴿مِن بَيْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ﴾ آيه ي 66 سوره ي مباركه ي «نحل» اين بود ﴿وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُم مِمَّا فِي بُطُونِهِ مِن بَيْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَّبَناً خَالِصاً سَائِغاً لِلشَّارِبِينَ﴾ از بين جدار خون و جدار مدفوع اين لبنِ طيّب و طاهر و شفاف بيرون مي‌آيد الآن شما اين چشمه‌هايي كه در دامنه ي كوه البرز يا غير البرز است مي‌بينيد اين صدها سال است دارد مي‌جوشد از لجن بيرون مي‌آيد ديگر، اينجا ديگر لوله‌كشي نيست كه از وسط گِل و لاي بيرون مي‌آيد ديگر هر چه شما بكَنيد گل است و لاي و يك مقدار لجن از اين لجنها آبِ شفاف در مي‌آيد نه آن لجن مجاز است كه به اين آب بچسبد نه آب مجاز است كه خود را آلوده كند اين بايد شفاف و صاف در بيايد قدري شما بخواهيد با كلنگ بكِنيد مي‌بينيد لجن است اما در اين لجن اين همه آبِ شفاف و زلال در آوردن كارِ ربّ‌العالمين است
شما مسيرِ شير و پستان شيردهيِ گوسفند و گاو را كه بشكافي جلوتر بروي مي‌بيني يك ديواره مدفوع است يك ديواره خون، بين خون و مدفوع اين لبنِ شفاف در مي‌آيد كه اين در سوره ي مباركه ي «نحل» آيه ي 66 مشخص شد فرمود اين وسيله ي عبرت است براي شما ﴿وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُم مِمَّا فِي بُطُونِهِ مِن بَيْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَّبَناً خَالِصاً سَائِغاً لِلشَّارِبِينَ﴾

تفسیر تسنیم


وَعَلَيْهَا وَعَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ ﴿۲۲﴾و بر آنها و بر كشتيها سوار مى ‏شويد (۲۲)

ضمير در ((عليها)) به انعام بر مى گردد. و حمل بر انعام شدن همان شترسوارى است كه در خشكى انجام مى شود و مقابل آن حمل در دريا است كه با ((فلك )) يعنى كشتى انجام مى شود. و بنابراين ، آيه شريفه همان مضمون آيه ((و حملناهم فى البر و البحر)) را مى دهد، و كلمه ((فلك )) جمع ((فلكه )) است كه به معناى كشتى است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 15 صفحه :30

ویرایش بوسیله کاربر 1401/07/05 10:28:19 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

farhang Offline
#5 ارسال شده : 1401/07/05 10:37:01 ق.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 730
Iran (Islamic Republic Of)

43 تشکر دریافتی در 28 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره مومنون


فرمود هنوز در راهيد شما ﴿ثُمَّ إِنَّكُم بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ﴾

موت يك مرحله‌اي از تطوّرات همين انسان است به معناي عدمي نيست چون ﴿خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ﴾ يك امر وجودي است در بحثهاي قبل هم داشتيم كه انسان در مَصاف با مرگ، مرگ را مي‌ميراند نه بميرد اين حرف گرچه در كلمات بزرگانِ ما هست در نثر و نظم از او سخن گفتند اما اين حرف خيلي بزرگ‌تر از همه ي اين بزرگان است اين حرف فقط حرف وحي است در زير اين آسمان كسي نيست اين مطلب را بگويد غير از اهل بيت و وحي كه انسان مرگ را مي‌ميراند نه مرگ انسان را، ماييم كه در مصاف مرگ، مرگ را خفه مي‌كنيم چُماله مي‌كنيم مُچاله مي‌كنيم همين‌جا مي‌اندازيم و مي‌رويم ديگر مرگي نيست. در سوره ي مباركه ي «جمعه» دارد كه مرگ با شما برخورد مي‌كند خب بسيار خب، در اين مصاف چه مي‌شود هر دوي شما مي‌ميريد هر دوي شما مي‌رويد يا نه، يكي اينجا مي‌ماند ديگري مي‌رود. فرمود: ﴿إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاَقِيكُمْ﴾ خب در اين مصاف در اين نبرد در جنگ با مرگ چه مي‌شويد؟ هر دو مي‌رويد ﴿ثُمَّ تُرَدُّونَ﴾ يا نه، شما اين را اينجا لِه مي‌كنيد اينجا مي‌گذاريد ﴿ثُمَّ تُرَدُّونَ﴾ شما مي‌رويد فرمود مرگ كه به همراه شما نمي‌آيد شما مرگ را مي‌چشيد هضم مي‌كنيد ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾ نه «كلّ نفس يذوقه الموت» مرگ ما را نمي‌چشد ما مرگ را مي‌چشيم و هضم مي‌كنيم و لِه مي‌كنيم و زير پا خُرد مي‌كنيم خودمان مي‌رويم ديگر مرگي نيست ﴿ثم لا يموتون الموت الاولي﴾ هيچ مرگي نيست اگر ـ ان‌شاءالله ـ بهشتي شديم كه ﴿خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً﴾ ـ معاذ الله ـ دوزخي شديم كه حكم خاصّ خودش را دارد كسي نمي‌ميرد كه، پس ما مرگ را از پا در مي‌آوريم
فرمود: ﴿ثُمَّ إِنَّكُم بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ﴾ ميّت غير از مائِت است ميّت صفت مشبهه است اين درباره ي ساختار خلقت انسان است كه انسان اين طوري است اين هم نسبت به رهايي بدن است كه اين بدن را رها مي‌كنيد با بدن ديگر در برزخ به سر مي‌بريد. بعد مي‌فرمايد: ﴿ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ﴾ خب مرحله ي هشتم مرحله ي موت است مرحله ي نهم مرحله ي معاد است


موت هم هجرت است ﴿خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ﴾ چون در بحثهاي قبل داشتيم كه انسان از آن نقطه ي آغازين كه حركت كرده تا لقاء الله چيزي جلوي او را نمي‌گيرد ﴿إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاَقِيهِ﴾ نه اينكه اين وسطها نابود مي‌شوي دوباره ما شما را زنده مي‌كنيم مرگ به معناي تخلّلِ عدم بين متحرّك و هدف نيست كه اين متحرّك كه سالك و كادح إلي الله است اين وسطها نابود بشود دوباره انسان زنده بشود وگرنه آن كادحِ اول نخواهد بود.

فرمود شما مستقيماً از همين‌جا كه حركت كرديد تا لقاءالله مي‌رويد حالا يا لقايِ جلال الهي يا لقايِ جمال الهي بالأخره خدا را مي‌بينيد با اسماي حسنايش يعني در فصل سوم نه فصل اول و منطقه ي اول كه ممنوعه است نه منطقه ي دوم كه منطقه ي ممنوعه است وجه الله را، انتقام خدا را يا ثواب خدا را بالأخره مي‌گوييد ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَسَمِعْنَا﴾ يك عدّه ﴿وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ﴾ يك عدّه هم مي‌گويند ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَسَمِعْنَا﴾ كه ﴿وَجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ﴾ كسي نيست به لقاي اسماي الهي نرود يا به لقاي رحمت الهي يا به لقاي غضب الهي. وسطها بيفتد و معدوم بشود نيست «لا يزال تنتقلون من دارٍ إلي دار» اين در روايات ما هست فرمود مرتّب از عالَمي به عالم ديگر منتقل مي‌شويد هرگز نابودي در كار نيست انتقال است و هجرت است و از جايي به جاي ديگر منتها بايد مواظب باشيد مسافر زادراه مي‌خواهد زادراهتان را همراه داشته باشيد «تزوّدوا فانّ خير الزّاد التّقويٰ».



بعد فرمود: ﴿وَمَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ﴾
اين طور نيست كه ما تفويض كرده باشيم خلق كرده باشيم خلق را رها كرده باشيم ما قدم به قدم به فكر آسمان و زمين و بين الأرض و السمائيم قدم به قدم به فكر شما و دامداري شما و كشاورزي شماييم همه ي اينها را ما داريم روزانه تأمين مي‌كنيم ﴿وَمَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ﴾ چرا غافل نيستيم؟ براي اينكه قطرات باران را حساب‌شده مي‌فرستيم اين زمين را هم دستور مي‌دهيم دهن باز كند اين ذخيره‌ها را در خود فرو ببرد در زير زمين يك ترافيك منظّم حساب‌شده قائليم كه كجا دو راه باشد كجا سه راه باشد كجا چهار راه باشد كجا ورود ممنوع باشد كجا آب بايستد كجا آب برود ﴿فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ﴾:

سوره ي مباركه ي «زمر» فرمود ما اين آبها را كه فرستاديم با اندازه مي‌فرستيم به زمين دستور مي‌دهيم اينها را در جاي مشخص در سطح مشخص كه در دسترس مردم باشد با قنات و چاه بتوانند به او دسترسي پيدا كنند ببرد خيلي پايين نبرد و كجا سه راه باشد كجا چهار راه باشد كدام طرف برود كدام طرف نرود. در سوره ي مباركه ي «زمر» فرمود اين راهنمايي آبهاي زير زمين به دستور ماست كه ﴿فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ﴾ آيه ي 21 سوره ي مباركه ي «زمر» اين است ﴿أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ﴾ «يَنْبُع» يعني چشمه، اينها را ذخيره‌سازي كرده در چشمه‌ها نگه داشته اما مَسلكهاي اينها را مشخص كرده در چه سطحي اينها بروند جاسازي بكنند بشوند چشمه مشخص كرده ﴿ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً﴾ به وسيله ي همين باراني كه ذخيره شده كشاورزيهايتان باغداريهايتان تأمين مي‌كند ﴿مُخْتَلِفاً أَلْوَانُهُ﴾ ميوه‌هاي رنگارنگ و بذرهاي رنگارنگ بعد هم پاييز مي‌رسد و حكم پاييز را خواهد داشت ولي فرمود اگر بيراهه برويد ممكن است ما به همين زمين دستور بدهيم قدري اين آبها را پايين‌تر ببرد. در بخش پاياني سوره ي مباركه ي «مُلك» دارد ﴿قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْراً فَمَن يَأْتِيكُم بِمَاءٍ مَعِينٍ﴾ حالا اگر سه، چهار كيلومتر اين آبها را پايين ببرد يا اين نفت و گاز را يك سي چهل پنجاه كيلومتر پايين‌تر ببرد كه دسترس صنعت نباشد خب جز فقر و فلاكت چيز ديگر در مملكت نيست ديگر. نفت را جاي معيّن قرار مي‌دهد گاز را جاي معيّن قرار مي‌دهد آب را جاي معيّن قرار داده كه در دسترس قرار بگيرد يا سنّتي يا صنعتي.


تفسیر تسنیم
سیدکاظم فرهنگ
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest (3)
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2022, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0.611 ثانیه ایجاد شد.