logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:154676)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:110253)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:100667)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:82588)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: دعاي سوار شدن بر مركب: اسب، ماشين، هواپيما و ....    *❇️ عتاب شدید الهى برای کسانی که آبروی دیگران را می برند    چرا در برخی ایات خدا خیر الحاکمین یا خیرالرازقین معرفی شده و درجای دیگر اینها را منحصر در خدا میداند    تدبر و فهم سوره فلق: پناه بردن به رب خالق از همه شرور انساني و طبيعي             

توجه

Icon
Error

ali Offline
#1 ارسال شده : 1401/08/17 08:53:06 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,369

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

فلق:1
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ
بگو: [من برخلاف مشركين] به ربّ سپيده دم1 [=آن كه تاريكي فراگير را شكافته] پناه مي‌برم،
______________


- فرمان: بگو پناه مي‌برم به ربّ فلق، اعلام موضع قاطع فكري و عملي است در مقابل مردمان شرك‌زدة آلوده به خرافات كه در برابر حوادث، بيماري‌ها و نابساماني‌هاي زندگي به بُت، كاهنان، ساحران، طلسم و جادو و اربابان قدرت و ثروت پناه مي‌بردند، و اگر غير از اين بود، چه ضرورتي داشت ارتباط و استعاذه به آفريدگار اعلام آشكار شود؟ پناه بردن به نام ربّ [به جاي الله] نيز به نقش سرپرست و مدير و كارساز بودن آفريدگار اشاره دارد.

خداوند «فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى» [شكافندة دانه و هسته- انعام 95 (6:95) ] و «فَالِقُ الْإِصْبَاحِ» [شكافنده صبح- انعام 96 (9:96) ] است. هر تولد و حياتي از شكافتن پوسته و مانعي مثل تخم مرغ و جوجه، و غنچه و گُل پديد مي‌آيد و شكفته مي‌شود. «فالق» اسم فاعل و «فلق» اسم مصدر به معناي شكافته شده است. از اين نظر همه مخلوقات فلق هستند زيرا از مانع عدم برآمده و از تاريكي نيستي، به نور رحمت ربوبي، هست شده‌اند.

در نهج‌البلاغه 4 بار سوگند: «وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّهَ ، وَبَرَأَ النَّسَمَهَ» [سوگند به كسي كه هسته را شكافت و حيات را پديد آورد] از زبان امير المؤمنين(ع) نقل شده است [خطبه‌هاي 3 و 101، و نامه‌هاي 14 و 43].

تفسير بازرگان

در این مواردی که فرمود: ﴿بِرَبِّ الْفَلَقِ﴾ برای اینکه این «فلق» تمام ظلمت‌ها را می‌شکافد، خدا تمام شروری اگر باشد را می‌شکافد، نقص‌هایی که باشد را می‌شکافد، آفت‌ها و عیب‌هایی که باشد می‌شکافد و سلامت را به بار می‌آورد به یک چنین موجودی باید استعاذه کرد او مستعاذ است او معاذ است که ﴿مَعاذَ اللَّهِ﴾، ملجأ است همان طوری که «لَا مَلْجَأَ مِنْکَ إِلَّا إِلَیْکَ»، معاذ هم چنین است. پس او که هر ظلمت و تاریکی را می‌شکافد باید به او پناهنده شد؛ از چه چیزی؟ از شرّ چیزهایی که خلق شدند، همین که اشاره شد یا شیطان است که بالاصل او منشأ شرّ است یا گاهی ﴿مَعاذَ اللَّهِ﴾ است، گاهی «من فتنة» است، گاهی سحر است، گاهی شعبده است گاهی جادو است اینها کارهایی است که منشأ شرّ است زوال حیات یا زوال کلام هستند

تفسير تسنيم


به خویش یا به دیگران؟

قل، یا «بگو»ی مورد بحث در ابتدای سوره می تواند دو معنی داشته باشد :
به خویش بگو (یعنی به خودت تلقین کن)
به مردم بگو (یعنی به عنوان رسالت به مردم ابلاغ کن)
با توجه به اینکه آنحضرت هنوزدرابتدای راه رسالت است احتمال اول (یعنی به خویش بگو، یا به خودت چنین تلقین کن) مقبول تر به نظرمی آید.


بالاترین درصدِ«استعاره ای» بودن کلمات

این سوره از این لحاظ که بالاترین درصد «استعاره ای» بودن کلمات را دارد درقرآن بی نظیر است.
خودِ سوره 23کلمه بیشتر نیست درحالیکه 5 کلمه آن (فلق، غاسق، وقب، نفاثات، عُقد) [یعنی نزدیک به 22٪] «استعاره ای» است. (برای مقایسه: این شاخص در سوره عصر7٪ است)
کلمات استعاره ای بارِ معانی زیادی را با خود حمل میکنند، چنانکه در مورد کلمه عصر در سوره عصر دیدیم.

در اینجا هم «فلق» به معنی «شکافته شده» است و مانند کلمه عصر که درهمان سوره دیدیم، این کلمه هم بار معنی وسیعی دارد که یکی از حوزه های آن شکافتن تاریکی و پیدایش صبح است و مرحوم مولف کتاب ارزشمند المفردات، فلق در آیه اول این سوره را، به معنی صبح گرفته، که با آن موافق نیستیم، یعنی یکی از نتایج یکی از حوزه های معانی را به معنی مصدر گرفته (مثل اینکه کسی بگوید غذا یعنی بیسکویت مادر- یعنی اینکه همه چیزهای دیگری که داخل معنی غذا قرار میگیرد را حذف کند و با این کار اهمیت ویژه ای برای بیسکویت مادر قائل شود)

علت ترجیح این صفت (ربّ فلق) چیست؟
برای درکِ اهمیت و ظرافتِ فرایندِ شکافتن یکی دو مثال کافی است، مثلا تقسیمِ سلولی اساس زاد و ولد موجودات زنده، و شکافتن هسته اتم اساس «انفجاربزرگ» و پیدایشِ جهان به صورت فعلی است، وبطور کلی «شدنِ» امور و پدیده ها از راهِ فرایند شکافته شدن میگذرد و مثال در این موضوع زیاد است ولی همین دومثال باندازه کافی اهمیت مطلب را بازکرده است.
وقتی که به پیامبر (ص) توصیه میشود که از شر همه نوع شرور به خداوند پناه ببرد باید تلویحا این موضوع راهم جا انداخته باشد که خداوند قدرت لازم را برای پناه دادن به او و دفع شرور را دارد.
اینجاست که مفهوم بالاترین قدرتِ قابل تصور را در قالب عبارت بسیار کوتاه ربّ فلق مطرح فرموده است.



مرحوم گنجه اي

معاني مختلف فلق از نظر مفسران

در باره ی معنا و مفهوم فَلَق نظرات متفاوت وجود دارد.
از جمله اینکه بعضی، آن را به معنای خلق گرفته اند، بنابراین معنای آیه می شود: قل اعوذ برب الخلق)جامع البیان ،ج 15 ،ص 350
( و بعضی آن را به معنای صبح گرفته اند)همان و الکبیر ،ج 16 ،ص 191 ( و
بعضی، جهنم یا اسمی از اسماء جهنم)همان، ص 349 ( و یا چاه یا زندانی در جهنم گرفته اند)همان؛ نمونه ج 27 ،ص 459 (
و فَلَق به معنای شکافتن نیز آمده است)المراغی، ص 266 ؛ نور، ص 647

مرحوم طبری می گوید: قول صحیح همان است که خدای بزرگ به پیامبرش )ص( امر فرمود که بگوید به فَلَق صبح پناه می برم. البته ممکن است اسم زندانی در جهنم باشد)جامع البیان، ص 351 (.

بنابراین آنچه که در تفسیر نمونه آمده فَلَق به معنای طلوع صبح و تولد موجودات زنده و نیز آفرینش هر موجود آمده و هر سه معنی دلالت بر عظمت پروردگار دارد)جامع البیان، ص 351

إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ ذلِکُمُ اللَّهُ
خداوند شکافنده دانه و هسته است، زنده را از مرده خارج می سازد و مرده را از زنده.
در این آیه خالق به معنای شکافتن آمده است. شکافتن دانه هنگام تولد حیوان یا گیاه و انسان بنابراین به همه موالید و تمام موجودات زنده اعم از انسان و حیوان و گیاه اطلاق می شود زیرا این موجودات که با شکافتن دانه و تخم و مانند آن صورت می گیرد از عجیب ترین مراحل وجود آنهاست و در حقیقت هنگام تولد جهش عظیمی در آن موجود رخ می دهد و از جهانی به جهان دیگر گام می نهد نمونه، 458
در آیه مذکور نیز فَلَق به معنای شکافتن است اما شکافتن صبح. از آنجا که هنگام دمیدن سپیده ی صبح پرده ی سیاه شب شکافته می شود این واژه به معنای طلوع صبح گرفته می شود همان گونه که فجر همین مناسبت بر طلوع صبح اطلاق می شود)نمونه،


فلق از ریشه فلق: اصل الواحد در ماده، انشقاق (شكافته شدن) همراه با حصول إبانه (دور شدن و آشكاري) ميان دو طرف است و منظور از شَقّ: مطلق حصول انشقاق در چيزي است؛ خواه تفرّق و جدايي حاصل شود يا نشود.
و از مصاديق ماده: انفلاق و شكاف در دانه، هسته و انفلاق (شكاف) ميان تاريكي، نور و انفلاق (شكاف) طبيعي ميان دو قله مرتفع، انفلاق و شكاف ميان حق و باطل و شكاف ميان چيزي عظيم مانند رمل (ريگهاي بيابان) و ... .انفلاق به خاطر حصول امري عجيب يا ابتلاء يا مصيبتي سنگين يا امري خلاف جريان طبيعي است. پس در تحقق اصل ماده، بايد اين دو قيد لحاظ شوند. اما اينكه به همه خَلق، فَلَق ميگويند؛ از اين روست كه هر موجودي در هر عالَمي -خواه مادي باشد يا معنوي- در خارج به واسطه تحقق يك انفلاق موجود ميشود

همچنين فَلَق؛ به خاطر دو فتحه، بر چيزي كه منفلق (شكافته) است و در آن انفلاق وجود دارد، دلالت ميكند. مانند: صبح كه مُنفلق است -يعني در آن نور خورشيد سر ميزند و تاريكي را ميشكافد- و زمين مطمئن منفلق ميان دو ارتفاع -يعني درّه يا بياباني كه ميان دو كوه، انفلاق و شكاف ايجاد كرده- و حق آشكاري كه از تاريكي مُنفلق شده (سرزده) است.

سوره مباركه فلق آيه 1: قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ/ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ، از آنجايي كه استعاذه از شرّ مطلق خلق، خواسته شده، ذكر ربّ فلق با آن مناسب است؛ يعني ربّ هر چيزي كه به منفلق بودن وصف ميشود؛ زيرا خَلق، از مصاديق فَلَق است و مربي (ربّ) فَلق؛ خداي عزّوجلّ است. پس از آنجا كه او مربي است، بر خلق، خير، شرّ و آثارش، حكومت و سلطه دارد و اين استعاذه در امور مادي و معنوي به طور همزمان لازم است.
سوره مباركه شعرا آيه 63: فَانْفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ، تا از هم شكافت و هر پاره ای همچون كوهی ستُرگ بودسوره مباركه انعام آيات 95 و 96: إِنَّ اللَّـهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَی يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ .../ فَالِقُ الْإِصْبَاحِ وَجَعَلَ اللَّيْلَ سَكَنًا...، خدا شكافنده دانه و هسته است. زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون میآورد... [هم اوست كه] شكافنده صبح است و شب را برای آرامش قرار داده.يعني دريا به واسطه ضربه عصاي موسي شكافته شد و هر فَلَق و نيمه اي از آن كه جدا شده بود، مانند قله اي عظيم بود
التحقيق في كلمات القران


فَلَق: (بر وزن فلس) شكافتن. «فلق الشّي ء فلقا: شقّه». فالق: شكافنده انفلاق شكافته شدن فَانْفَلَقَ فَكٰانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ شعراء: ۶۳. دريا بشكافت و هر قسمتش مانند كوه بزرگي گرديد. إِنَّ اللّٰهَ فٰالِقُ الْحَبِّ وَ النَّويٰ … انعام: ۹۵. خدا شكافندۀ دانه و هسته است.

فلق ۱- ۴. فلق (بر وزن فرس) اسم مصدر است بمعني شكافته شده طبرسي آنرا شكاف وسيع گفته، در قاموس و اقرب چند معني از قبيل صبح، دره، شكاف گفته و نيز گفته اند: «الخلق كلّه». مخلوق را از آن فلق گويند كه خداوند آنها را همانطور كه در «فطر» گفته شد با شكافتن و شكفتن بوجود آورده است. بنظر نگارنده مراد از «فلق» در آيه همۀ خلق است نه صبح گر چه آن نيز از مصاديق فلق است يعني: بگو پناه مي‌برم بپروردگار خلق از شرّ آنچه خلق كرده

قاموس قران ج ۵، ص: ۲۰۲

كلمات كليدي:

تفسير تدبر معنا فلق نفاثات عقد حسد

ویرایش بوسیله کاربر 1401/08/17 10:49:28 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#2 ارسال شده : 1401/08/22 02:18:55 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,369

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره فلق :

مراد از مِنْ شَرِّ مٰا خَلَقَ.چيست؟ مگر مخلوقات خدا شر هستند؟

پاسخ 1:
شرّ امر عدمی است. ممکن نیست که شیئی وجود داشته باشد و شرّ باشد برای اینکه اگر وجود داشته باشد لااقل برای خودش و برای لوازم خودش خیر است. شرّ امر عدمی است «مما لا ریب فیه»،
آن اموری که منشأ شرّ هستند برای خودشان خیر هستند لوازم آنها خیر است خیرشان بیش از شرّشان است شرّی که از اینها نازل می‌شود نه مساوی خیر است نه بیشتر، بلکه کمتر از خیر است.


پس آن دو اصل اساسی: یکی اینکه استعاذه در مقابل استخاره است سه اصل را به همراه دارد یعنی هر کدام از این استخاره‌ها و استعاذه‌ها؛ آن مطلب اساسی و عمیق عقلی که شرّ امر عدمی است «و لا ریب فیه». شرّی که عدمی است منشأ وجودی دارد مثل مار که امر وجودی است شرّی را به دنبال دارد؛ در آنجا آن خیرش بیش از شرّ اوست، نه شرّ و خیر معادل و مساوی هم‌اند و نه شرّ بیشتر و این مواردی هم که ذکر شده است به عنوان تمثیل است و نه تعیین و این سوره از سوره‌های قطعی قرآن کریم است «مما لا ریب فیه».
در استعاذه سه امر لازم است اصل استعاذه، استعاذه به چه کسی و استعاذه از چه چیزی.

تفسير تسنيم

گفتاری درباب نسبیت شرّ
«شرّ»تر از شیطان که متصور نیست اما وقتیکه نگاه را در گستره بزرگ و زمان طولانی بکاربگیریم می بینیم وجود شیطان نیز مفید ولازم است زیرا سبب گول زدن آدمیزاد میشود و بعضی از آنها پس از تنبّه رفتارخویش را اصلاح میکنند (اذا مسّهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون – انتهای سوره اعراف -) یعنی شیطان که مطلقا شر شناخته میشود از لوازم خلقت است و به امر خداوندِ حکیم علیم آفریده شده که از طریق فرعی سبب هدایت برخی هدایت پذیران بشود.

تفسير مرحوم گنجه اي

پاسخ 3
همۀ مخلوقات داراي جنبۀ خير و شرّاند اتومبيل داراي خير است كه شخص را بمقصد ميرساند و داراي شرّ است كه در اثر سقوط هم خودش از بين ميرود و هم شخص را از بين ميبرد. پول داراي خير است كه شخص را بهدف ميرساند و داراي شرّ است كه شايد براي گرفتن و بردن آن شخص را بكشند، نفت داراي خير است كه منزل را گرم ميكند و داراي شرّ است كه شايد منزل را در اثر غفلت بآتش بكشد و بسوزاند. بدين حساب همۀ اشياء داراي دو جنبۀ خير و شرّاند و آيه مبيّن آنست كه بايد از شرّ همۀ مخلوقات بخدا پناه برد و خير آنها را از خدا خواست و چون جز خدا كسي نميتواند شرور مخلوقات را از انسان بر گرداند و منافع آنها را بوي روي آور كند لذا بايد بخدا پناه برد كه آفرينندۀ آنهاست و زمام همه بدست اوست «ازمّة الامور طرّا بيده».

قاموس قرآن، ج ۵، ص: ۲۰۳

پاسخ 4
مقصود از ماخلق چیست؟آیا خلقت الهی شرّ است که باید از آن به خدا پناه برده شود؟

همان گونه که اشاره کردیم ماخلق اشاره به مخلوقات دارد نه خلقت. می فرماید از شرّ موجودات شرور انسان های شرور، جن و حیوانات و حوادث و پیشآمدهای شرّ و از شرّ نفس اماره باید به خدا پناه ببریم. مفهوم "من شرّ ما خلق" این نیست که آفرینش الهی در ذات خود شرّی دارد، چرا که آفرینش همان
ایجاد است و ایجاد و وجود خیر است و در آن شرّی نیست. قرآن می فرماید: الذی احسن کل شیءٍ خلقه؛ خدایی که هر چیزی را به بهترین وجه آفریده است. بنابراین آفرینش شرّ نیست بلکه شرّ هنگامی پیدا میشود که مخلوقات از قوانین آفرینش منحرف شوند و از مسیر تعیین شده جدا گردند
)ر.ک. نمونه459 ؛ صافی،597؛ نور،645 ؛ الکبیر،189-186 .)
بعضی از مفسران شرّ را منحصر در مخلوقات می دانند و میگویند من شرّ ما خلق یعنی من شرّ االشیاء التی خلقها اهلل تعالی مانند: درندگان ،حشرات ،شیاطین و غیره)مجمع،866.)
مرحوم علامه فرمود: مقصود از شرّ ما خلق یعنی شرّ چیزهایی که شرّی را حمل می کنند از انس و جن و حیوانات و هر چیزی که صاحب شرّ باشد پس اشتمال مطلق ماخلق بر شرّ مستلزم استغراق نیست. یعنی منظور این نیست که همه مخلوقات شرّ هستند بلکه منظور مخلوقاتی است که ذی شرّ باشند)المیزان، ص392.)

از مقاله بررسی ساختارهای محتوایی و واژگانی در تفسیر سوره فَلَق
دکتر افضل بلوکی، استادیار دانشگاه سیستان و بلوچستان، گروه معارف اسالمی
محمدعلی مصلح نژاد، عضو هیأت علمی دانشگاه سیستان و بلوچستان، گروه معارف اسالمی



ali Offline
#3 ارسال شده : 1401/09/01 08:48:44 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,369

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
تدبر و فهم سوره فلق :

مراد از شر غاسق چيست؟

فلق:3
وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ
و از شرّ هر تاريكي متراكمي [=ظلمت، ظلم و جور و جهل و...] كه فراگير شود [=سلطه يابد].

پاسخ 1
______________
4- ظلم [ستم] و ظلمت [تاريكي] از يك ريشه هستند؛ در مقام استعاره نيز از اصطلاح شب براي بيان ظلم و ستم نظام‌هاي استبدادي كه نمي‌توان به صراحت از آن سخن گفت، در ادبيات سياسي به وفور استفاده مي‌شود؛ هرشب از اين آسمان ستاره‌اي به زمين مي‌كشند و اين آسمان همچنان ستاره باران است.
نكره ذكر شدن اسم فاعلِ «غَاسِق»، نشانه عام و فراتر بودن آن از مصاديق معين و محدود، و تنگ بودن ظرف زبان و كلمات ابداع شده براي امور روزمرة زندگي در انتقال مفاهيم نامحسوس و غير مادّي است.

مشتقات غاسق از ريشة «غَسَقَ» سه بار ديگر در قرآن آمده است كه با نظر داشتن آنان مي‌توان برداشتي جامع‌تر كرد. نخستين مورد در تقابل اوج روشنايي روز [ظهر]، با اوج تاريكي شب [هنگام نماز عشاء] آمده است: اسراء 78 (17:78) - أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ...
دو مورد ديگر در وصف آب سوزان و كثيف و كِدري كه اهل دوزخ مي‌چشند. در اين مورد نيز مفهوم تيرگي در آن نمايان است: نبأ 24 (78:24) و 25 [و نيز ص 57 (38:57) ]- «لا يَذُوقُونَ فِيهَا بَرْدًا وَلا شَرَابًا إِلاَّ حَمِيمًا وَغَسَّاقًا». تاريكي فراگير نمادي است از انواع تاريكي‌هاي مجازي و ظلماتي همچون: شرك، كفر، جهل، جور، خشم و شهوت و آز و ساير هواهاي نفس كه پيامبران مأموريت داشتند مردم را به هدايت الهي به سوي نور رهبري كنند [بقره 257 (2:257) ، مائده 16 (5:16) ، ابراهيم 1 (14:1) و 5 (14:5) ، احزاب 33 (33:33) ، حديد 9 (57:9) ، طلاق 11 (65:11) ].

- وصف «إِذَا وَقَبَ»، داخل شدن و تسلط يافتن تاريكي و مسدود كردن هر روزنة نور است. «وقوب» در لغت معناي دخول دارد؛ به حفره در سنگ نيز كه در آب در آن داخل مي‌شود «وقبه» گفته مي‌شود. اين معناي اصلي كلمه است، اما در موارد مجازي، تسلط تاريكي‌هاي نفساني آدمي بر عقل و ايمان او، يا تسلّط ظلم و جهل و جور بر جامعه از مصاديق «غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ» محسوب مي‌شود.

تفسير بازرگان

پاسخ 2

مِن شرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَب

در صحاح مى گويد: كلمه ((غسق )) به معناى اولين مرحله از ظلمت شب است ، وقتى گفته مى شود ((قد غسق الليل )) معنايش اين است كه تاريكى شب فرا رسيد، و عاسق شب ، آن ساعتى است كه شفق سمت مغرب ناپديد شود.
و كلمه ((وقوب )) كه مصدر فعل ماضى ((وقب )) است ، به معناى داخل شدن است .

در نتيجه معناى آيه اين مى شود: و از شر شب وقتى كه با ظلمتش داخل مى شود. و اگر در آيه شريفه شر را به شب نسبت داده ، به خاطر اين بوده كه شب با تاريكيش شرير را در رساندن شر كمك مى كند، و به همين جهت مى بينيم شرورى كه در شب واقع مى شود بيشتر از شرور واقع در روز است . علاوه بر اين ، انسان كه مورد حمله شرور است ، در شب ناتوان تر از روز است .
ولى بعضى گفته اند: مراد از كلمه ((غاسق )) خصوص شب نيست ، بلكه هر شرى است كه به آدمى هجوم بياورد، هر چه مى خواهد باشد.


در آيه اول مطلق شر را ذكر كرد، و در آيه دوم خصوص ((شر غاسق )) را ياد آور شد، و اين خود از باب ذكر خاص بعد از عام است ، تا اهتمام بيشتر نسبت به خاص را برساند، و در اين سوره بعد از ذكر شر عام ، به خصوص سه شر اهتمام شده است : يكى شر شب وقتى داخل مى شود.
و دوم شر ساحران . و سوم شر حاسد، كه مشغول توطئه مى گردد. و اهتمام بيشتر نسبت به اين سه نوع شر بخاطر اين است كه انسان از اين سه شر غافل است ، يعنى اين سه نوع شر در حال غفلت آدمى حمله مى آورند


ترجمه تفسير الميزان جلد 20 صفحه 681

پاسخ 3

منظور از شرّ غاسق اذا وقب، شرّ آنچه از شرّ و مکروه است که در شب حادث می شود. همان گونه که گفته می شود، اعوذ من شرّ هذه البلدة.
در این که غاسق چه معنی دارد؛ اختلاف نظر وجود دارد.
ابن عباس می گوید: هنگامی که شب تاریک شود. ضحاک می گوید:هنگامی که شب داخل شود. قتاده می گوید: وقتی که شب برود، به نظر یمان بن رئاب وقتی که شب ساکن شود. بنابر قولی، وقب یعنی
نزل، وقب العذاب علی الکافرین یعنی نزل العذاب.
به نظر زجاج، غاسق یعنی بارد، الغسق یعنی البرد، قولی است که غاسق یعنی ثریا و کوکب، به قول ابن شهاب، هو الشمس اذاغربت، قتبی گفته: هو القمر و اقوالی دیگر.


چرا شرّ به شب نسبت داده شده است. آیا شب شرّ است؟
جواب: چون مضار، در شب بیشتر اتفاق می افتد و دفع شرّ در آن مشکل تر است از این رو گفته اند شب پنهان کننده ی مصیبت-هاست. تاریکی شب به شرّیر در ایجاد شرّ کمک می کند، زیرا شب ساتر است. شاید بتوان گفت که انسان در شب از روز ضعیف تر است (ر،ک، صافی، ص597 و المراغی، ص 267 و المیزان ص392 -393.)
شاید اختصاص شرّ به شب به این دلیل باشد که فساق در شب بیشتر به فساد اقدام می کنند(مجمع ،ص 866.)

غاسق را به معنای فرد مهاجم یا موجود شرور دانسته اند که از تاریکی شب برای حمله کردن استفاده می کند؛ زیرا هم حیوانات درنده و هم انسان های شرور از تاریکی شب برای ضرر زدن و حمله ور شدن استفاده می کنند. وَقَب را نیز بر وزن شَفَق از ماده وَقب بر وزن نَقب به معنی حفره و گودال گرفته است. گویی که موجودات شرور و زیان آور از تاریکی شب استفاده کرده و با ایجاد حفره هایی زیانبار برای تحقق بخشیدن به مقاصد پلید خود اقدام می کنند یا این که این تعبیر اشاره به نفوذ کردن دارد

از مقاله بررسی ساختارهای محتوایی و واژگانی در تفسیر سوره فَلَق
دکتر افضل بلوکی، استادیار دانشگاه سیستان و بلوچستان، گروه معارف
محمدعلی مصلح نژاد، عضو هیأت علمی دانشگاه سیستان و بلوچستان، گروه معارف
ali Offline
#4 ارسال شده : 1401/09/07 08:26:46 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,369

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره فلق

فلق:4
وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ نفث يعني چه؟ منظور از نفاثات چه كساني هستند؟

و از شرّ دمندگان افسون [=مردم فريبان] در گِره‌ها [=پيوندها و پيمان‌ها].

______________

پاسخ 1
- گفته مي‌شود مؤنث ذكر شدن نفاثات به دليل واقعيت حضور زنان جادوگري است كه مردمان جاهليت در اختلافات زناشويي يا حوادث ناگوار به طاس و طلسم و تلقينات روحي آنان پناه مي‌بردند، در اين صورت معناي «عُقَدْ» گره‌ها و بن‌بست‌هاي روزگار مي‌شود؛ اما چه كساني در روزگار ما مردمان ساده‌دل را براي گشودن گرة نابساماني‌هاي زندگي‌شان، به جاي كار و زحمت و تلاش و توكل به خداي ربّ الفلق، به عريضه انداختن در چاه جمكران، به جاي اعتصام بحبل الله، به قفل بستن بر ضريح، به جاي الگو گرفتن از اولياء خدا و پيروي از سيرة توحيدي آنان، به تزيين مقابر آنان با طلا و نقره و آينه‌كاري و سنگ مرمر و پيروي از موهومات خود بافته‌شان ترغيب مي‌كنند؟ همانها «نَفَّاثَاتِ فِي الْعُقَد» در روزگار ما هستند.
اما اگر عُقَد را گره‌هاي عقيدتي و ايماني بگيريم، تشبيه استعاره‌اي لطيفي است به نقش برخي زنان يا جاذبة تمايل به آنان در سُست شدن گرة عزم و اراده و تصميمات جدي. در قرآن نيز از آتش بياري همسر ابي‌لهب در فتنه‌اي كه بپا كرده بود ياد كرده است [سوره تبّت]. در هر حال اين تعبير متشابه شامل هر نوع تلقين و تبليغ شبهه‌انگيز را شامل مي‌شود.
عزم و اراده و قصد و همّت‌ها را عواملي سُست مي‌كنند كه قابل تشبيه به نقش خواب شب در فراموش كردن تصميمات روز است. اين فراز از حكيم سخن علي(ع) است: «عزيمه و وليمه [كار جدّي و سورچراني] با هم جمع نمي‌شوند؛ چه بسيار نُوم [خواب] كه عزم يُوم را از خاطر مي‌برد و تاريكي كه بيداري همّت را محو مي‌كند» [خطبة 241].

- منظور از گره‌ها [عُقَد] ظاهراً همان گره مشكلات و اختلافاتي است كه ميان زن و شوهر يا مردم با يكديگر پيش مي‌آيد و كساني به جاي گشودن آن و ايجاد صلح و آشتي در جامعه، با دميدن بر آتش اختلافات، آنها را شعله‌ور ساخته و دشمني‌ها را با كور كردن گره‌ها عميق‌تر مي‌كنند.


تفسير بازرگان

پاسخ 2
[قاموس قران - نفث: ؛ ج ۷، ص: ۸۸ - صفحه۲۱۳۹]

نفث: دميدن وَ مِنْ شَرِّ النَّفّٰاثٰاتِ فِي الْعُقَدِ فلق: ۴.
در مجمع فرموده: نفث شبيه نفخ (دميدن) است ولي تفل آنست كه با دميدن مقداري از آب دهان بيرون انداخته شود اين است فرق ما بين نفث و تفل. در نهج البلاغه خطبۀ ۱۹۱. هست كه امام عليه السلام بآن شخص فرمود: «فانّما نفث الشّيطان علي لسانك» شيطان بر زبان تو دميد كه اين سخن گفتي و در خطبۀ ۸۱. فرموده: شما را بر حذر ميدارم از دشمنيكه (شيطان) بطور مخفي در سينه‌ها نفوذ كرده و «نفث في الآذان نجيّا» در گوشها نجوي كنان دميده است. در كافي از امام صادق عليه السلام نقل شده «ما من مؤمن الّا و لقلبه اذنان في جوفه اذن ينفث فيه الوسواس الخنّاس و اذن ينفث فيها الملك فيؤيد الله المؤمن بذلك فذلك قوله: وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ» در اين حديث نيز نفث بمعني دميدن است دميدن معنوي و در روايت آمده كه رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله فرموده: الا و انّ الرّوح الامين نفث في روعي» راغب در مفردات گفته: «النفث: قذف الريق القليل و هو اقلّ من التّفل» يعني آن انداختن بزاق كمي است و از بزاق معمولي اندك است عبارت صحاح چنين است: «النّفث كالنّفخ و هو قليل من التّفل» قاموس نيز چنين گفته است در نهج البلاغه حكمت: ۳۷۴. فرموده: همۀ اعمال نيك و جهاد در راه خدا در مقابل اهميت امر بمعروف و نهي از منكر نيستند «الا كنفثة في بحر لجّي» مگر مانند بزاقي در دريائي مواج و متلاطم.
معني آيه چنين ميشود: بخداي فلق پناه مي‌برم از شرّ دمندگان در گره ها. ظاهرا مراد دميدن است نه بزاق انداختن.

اهل تفسير نفاثات را زنان ساحر گفته اند كه جادوي خود را در گره‌ها ميدميدند و شخص از شر آنها بخدا پناه مي‌برد.
بعضي از محققين احتمال داده اند: نفّاثات نيروهاي دمنده است
و «الْعُقَدِ» پروتونهاي اتم است كه بوسيلۀ دميدن آن نيروهاي مرموز الكترونهائي از پروتون جدا شده و در اطراف هسته بحركت در ميايند و آن باعث انبساط جهان است

پاسخ 3
- نفاثات به چه معناست؟
واژه نفاثات در تفاسیر به چند معنا آمده است:
1 -زنان ساحره: اکثر مفسران آن را به معنای زنان ساحره گرفته اند
2 -جماعت سحرکننده: نفاثات به معنای جماعات یعنی گروه های سحرکننده،
3 -دختران لبید بن اعصم یهودی: بنا به گفته ی ابو عبیده منظور از نفاثات، دختران لبید بن اعصم یهودی است که پیامبر را سحرکرده بودند(الکبیر، ص196-195.)
4 -نفاثات به معنای نمّامان است. من شرّ النفاثات یعنی من شرّ النمامین الذین یقطعون روابط المحبه و یبددون شمل المودة. منظورآیه، زنان سخن چین و نمامی است که ارتباط دوستی و محبت را قطع می کنند)المراغی، ص267.)

المراغی نفاثات را به معنای سخن چینان گرفته و گفته نفاثات کسانی هستند که روابط دوستانه را قطع می کنند و با وسایل خفیه که گونه ای از سحر است دوستی را به دشمنی تبدیل می کنند . نمّام کالمی شبیه کالم صادق می آورد که تشخیص کذب بودن آن مشکل است همان گونه که ساحر با دمیدن در گره ها عقده ی محبت میان مرد و زن او را قطع می کند. تفاسیر دیگر نظیر المنیر و تفسیر صافی
تقریباً همین تفسیر آمده است)المنیر، ص474؛ صافی، ص597.)

5 -در تفسیر طبری نفاثات با توجه به روایتی به معنای زنان و مردان ساحر آمده است)طبری، ص

الف- اگر نفّاثات را به معنای زنان ساحر (ساحرات) بگیریم که بعضی از مفسران این کار را کرده اند چرا زنان به سحر وساحری اختصاص داده شده اند؟
مرحوم علامه در المیزان با ذکر اینکه نفاثات زنان ساحره ای هستند که با گره ها سحر می کنند و در گره ها می دمند، فرمودند علت اختصاص این امر به زنان این است که زنان بیش از مردان سحر می کنند)المیزان، ص393 .)
فخر رازی میگوید: زنان به خاطر نفوذ محبت هایشان در قلوب رجال در آنان تصرف می کنند)الکبیر، 195 .)

ب- آیا سحر در پیامبر ص اثر دارد و پیامبر ص مسحور می شود؟ اگر سحر در پیامبر تأثیر کند چگونه می توان به آیاتی که می آورد اعتماد کرد؟ و اصالً آیا سحر اثری دارد، خواه در پیامبر یا افراد دیگر؟

تأثیر سحر در عقل و روح پیامبر )ص( چیزی است که مشرکان به آن قائل بودند؛ آیه شریفه »ان تتّبعون اال رجالً مسحوراً« بیانگر این امر است. در صورتی که نظر اکثر مفسران این است که تأثیر سحر در جسم دلیل بر تأثیر در عقل و روح نیست کما اینکه وحی از طرف خداوند است و او سلامت پیامبرش را در رساندن وحی تضمین نموده است. چنان که قرآن کریم می فرماید: وَ لا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتى )طه،69 ،)ساحران آنقدر قدرت ندارند که در روح و جان پیامبر تأثیر بگذارند. بنابر قول بعضی از مفسران اگر منظور از تأثیر سحر، ایجاد الم و دردی در بدن پیامبر باشد احدی آن را انکار نکرده است پس ضرر در بدن و جسم بعید نیست و مهم هم نیست، آنچه مد نظر است این است که سحر در روح و روان پیامبر بی تأثیر است.

بعضی از مفسران نیز گفته اند اینکه خداوند به پیامبرش امر فرموده تا از سحر ساحران به خدا پناه ببرد؛ لزوماً دلیل بر تأثیر حتمی سحر نیست. چه بسا استعاذه برای جلوگیری از تأثیرگذاری و نوعی پیشگیری باشد مانند اینکه انسان سالمی از بیماری سرطان به خدا پناه ببرد تا هرگز مبتال نشود. شاید این بیان استعاذه درسی برای عموم انسان ها باشد نه اینکه پیامبر اکرم مبتلا شده یا می-
شوند.
مضاف بر اینکه دلیل بر این مطلب که مراد از "النفاثات فی العُقَد"، ساحران باشد؛ نداریم)الکبیر، ص195.)
اما این سوال که آیا سحر اثر دارد یا خیر؟ آیه شریفه » فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍإِالَّا بِإِذْنِ اللَّهِ « )بقره، 102 )و همچنین ایاتی که درباره ی ساحران فرعون نازل گردیده، فی الجمله دلالت بر تأثیر سحر دارند.


از مقاله بررسی ساختارهای محتوایی و واژگانی در تفسیر سوره فَلَق
دکتر افضل بلوکی، استادیار دانشگاه سیستان و بلوچستان، گروه معارف
محمدعلی مصلح نژاد، عضو هیأت علمی دانشگاه سیستان و بلوچستان، گروه معارف


ویرایش بوسیله کاربر 1401/09/12 01:27:22 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#5 ارسال شده : 1401/09/12 01:41:17 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,369

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
تدبر و فهم سوره فلق

فلق:5
وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ پناه بردن از شر حسودان
و از شرّ هر حسودى، آنگاه كه حسادت ورزد [=عقده حسدش باز شود].

______________
- حسادت احساسي نفساني ناشي از ناخوشايندي نسبت به نعمت يا فضل و كمال ديگري است. چنين احساسي مادام كه خفته و در كمون است به خود شخص آسيب مي‌رساند، به تعبير امام علي(ع): «حسود هرگز نياسود» [الحَسُودُ لايَسُودُ] و نيز: «شگفت از غفلت حسودان نسبت به سلامت جسم خود» [الْعَجَبُ لِغَفْلَهِ الْحُسَّادِ عَنْ سَلاَمَهِ الْأَجْسَادِ- حمت 225 نهج‌البلاغه]. اما هنگامي كه به عمل و اقدام عليه ديگري درآيد [اذا حَسَدَ]، بايد به ربّ الفلق پناه برد تا پردة اين تاريكي را كنار زند و پوستة عقدة آن را بشكافد و از شرّش ايمني بخشد.

حسّ حسادت كم و بيش در همه وجود دارد؛ برخي آن را مهار و متوقف مي‌كنند، و برخي ميدان مي‌دهند. بيماري هاري هم زمينه‌اش در سگ و برخي درندگان وجود دارد، خطر موقعي است كه فعّال شود.

قرآن نيروي تخريبي حسادتِ فعال شده را حداقل در دو ماجرا به تفصيل بيان كرده است؛ يكي ماجراي دو فرزند آدم؛ هابيل و قابيل كه اولين برادركشي را در تاريخ رقم زد، و ديگر داستان يوسف و برادرانش و ماجراي به چاه حسادت انداختن او و بقية قضايا!
قرآن ريشة عناد برخي از يهوديان با پيامبر اسلام و مسلمانان را در حسادت نسبت به آيين تازه‌اي شمرده كه انتظار داشتند از ميان قوم خودشان ظهور كند [نساء 54 (4:54) و بقره 109 (2:109) ]. گويا دشمني ابولهب عموي پيامبر اسلام با آن رسول بر حق ناشي از حسادتي بود كه نمي‌توانست چنان فضيلتي را براي برادر زاده‌اش ببيند.
در سورة ناس از شرّ وسواس الخناسي كه در سينه‌هاي مردم وسوسه مي‌كند؛ پناه بردن به ربّ الناس توصيه شده بود، و در اين سوره از شرور چهارگانه: 1- شرّ احتمالي هرآنچه خلق شده، 2- شرّ انواع ظلم و ظلمت‌هاي غلبه كننده، 3- شرّ دمندگان فريبكار در گرة مشكلات، 4- شرّ حسادت حسودان.

سورة ناس از شرّي دروني سخن مي‌گويد و سورة فلق از چهار نوع شرور بيروني.

تفسير بازرگان


پس این موارد مورد شرّ است؛ حسود هم همین طور است برخی‌ها یک خصیصه‌ای در چشمشان است در روحشان است در خاصیت روانی‌شان است که اگر تمنّی زوال نعمت کسی را بکنند او آسیب می‌بیند تمنّی زوال حیات کسی را بکنند او آسیب می‌بیند این حسد هست یک خصیصه نفسانی است و بسیار تلخ است و بسیار بد هم هست حسد در قبال غبطه است. غبطه آن است که اگر کمال یا سلامت یا علم یا خیر دیگری را انسان در کسی ببیند بقای آن را برای همان شخص از خدا بخواهد معادل آن و مشابه آن را هم برای خودش طلب بکند آن را می‌گویند غبطه. غبطه در برابر حسد است حسد آن است که انسان خیری را کمالی را در کسی می‌بیند و خواهان زوال این نعمت از آن متنعّم است این حرام است و شرّ است. اما غبطه آن است که اگر کمالی را در کسی می‌بیند حفظ این کمال را برای آن صاحب کمال از خدا مسئلت می‌کند و مشابه آن را برای خود می‌طلبد این کار خیری است غبطه این است.

تفسير تسنيم

پرسش: چرا از میان همه ی گناهان و شرور حسادت ذکر شده است؟
حسادت اولین گناهی است که خدا با آن، در آسمان معصیت شده ، و اولین گناهی است که خدا در زمین با آن معصیت شده، و نیز ابلیس به آدم و قابیل به هابیل حسادت کرد)قرطبی، ص259 .)ک

منظور از حاسد که باید از شرّ او به خدا پناه برده شود در بعضی تفاسیر نفس و عین حاسد است که باید از آنها به خدا پناه ببریم چون به انسان ضرر می زند.
و بعضی گفته اند خدای سبحان شرور را در این سوره جمع کرده و آن را با حسد ختم نموده است تا دانسته شود که حسد محسوس ترین طبیعتی است که باید از آن به خدا پناه ببریم)مجمع،866.)
حسادت، دارویی جز پناه بردن به خدا ندارد، می فرماید »من شرّ حاسد اذا حسد« یعنی وقتی که حسادت کند، پس زمینه ها زمانی خطرناک است که به فعلیت در آید)نور، ص650 ؛ قرطبی، ص259.)

برداشتی که این سخن می شود این است که حسادت اگر در دل باشد و دست و زبان آشکار نشود و به منصه ظهور نرسد گناه کبیره محسوب نمی شود هر چند که زمینه ایجاد آن باشد.
گفته شده است آیه مذکور شامل عائن نیز می شود چشم عائن )کسی که چشم می کند( نوعی حسادت نفسانی است وقتی که خیری رازیاد ببیند و باعث تعجب او شود)المیزان، ص393.)




کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest (2)
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2022, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 1.043 ثانیه ایجاد شد.