logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:156429)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:114784)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:102929)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:83286)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: تدبر و فهم سوره فلق: پناه بردن به رب خالق از همه شرور انساني و طبيعي    منظور از محصنين و محصنات در قران بويژه آيات 24 و 25 سوره نساء چيست؟    تدبر و فهم سوره ناس:چرا از شر وسواس خناس به رب،ملک و اله الناس پناه می بریم؟    فروش ويژه كتاب" روش ساده فهم قران" و "باورها و رفتارهاي قراني" بمناسبت هفته كتاب             

توجه

Icon
Error

ali Offline
#1 ارسال شده : 1401/09/27 12:39:34 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,420

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره ناس: نكات تفسيري ايات ابتداي سوره ناس

ناس:1
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
بگو: پناه مي‌برم به ربّ مردم [=صاحب اختيار و ارباب حقيقي آنان]،
____________

سئوال: چرا در ميان همه صفات خداى تعالى خصوص سه صفت : ((ربوبيت )) و ((مالكيت )) و ((الوهيت )) را نام برد؟ و نيز چرا اين سه صفت را به اين ترتيب ذكر كرد، اول ربوبيت ، بعد مالكيت ، و در آخر الوهيت ؟

پاسخ 1
و گفتيم ربوبيت نزديك ترين صفات خدا به انسان است و ولايت در آن اخص است ، زيرا عنايتى كه خداى تعالى در تربيت او دارد، بيش از ساير مخلوقات است . علاوه بر اين اصولا ولايت ، امرى خصوصى است مانند پدر كه فرزند را تحت پر و بال ولايت خود تربيت مى كند. و ملك دورتر از ربوبيت و ولايت آن است ، همچنان كه در مثل فرزندى كه پدر دارد كارى به پادشاه ندارد، بله اگر بى سرپرست شد به اداره آن پادشاه مراجعه مى كند، تازه باز دستش به خود شاه نمى رسد، و ولايت هم در اين مرحله عمومى تر است ، همچنان كه مى بينيم پادشاه تمام ملت را زير پر و بال خود مى گيرد، واله مرحله اى است كه در آن بنده عابد ديگر در حوائجش به معبود مراجعه نمى كند، و كارى به ولايت خاص و عام او ندارد، چون عبادت ناشى از اخلاص درونى است ، نه طبيعت مادى ، به همين جهت در سوره مورد بحث نخست از ربوبيت خداى سبحان و سپس از سلطنتش سخن مى گويد، و در آخر عالى ترين رابطه بين انسان و خدا يعنى رابطه بندگى را بياد مى آورد، مى فرمايد: ((قل اعوذ برب الناس ملك الناس اله الناس )).

روشن گرديد كه چرا جمله هاى ((رب الناس )) ((ملك الناس ))، ((اله الناس )) را متصل و بدون واو عاطفه آورد، خواست تا بفهماند هر يك از دو صفت الوهيت و سلطنت سببى مستقل در دفع شر است ، پس خداى تعالى سبب مستقل دفع شر است ، بدين جهت كه رب است ، و نيز سبب مستقل است بدين جهت كه ملك است ، و نيز سبب مستقل است بدين جهت كه اله است ، پس او از هر جهت كه اراده شود سبب مستقل است


تفسير الميزان


پاسخ 2
- درست است كه ربوبيت [ارباب و صاحب اختيار بودن] يكي از رئوس سه‌گانة قدرت است، اما انسانها عمدتاً نمايندگان دو رأس را نيز «ارباب» خود گرفته‌اند؛ قرآن دربارة يهوديان و مسيحيان آورده است كه «احبار و رهبان خود را به جاي خدا ارباب گرفتند» [توبه 31 (9:31) ]. يوسف به دو يار زنداني خود گفت: «آيا اربابان متفرّق بهترند يا خداي يكتاي چيره بر همه؟» [يوسف 39 (12:39) ]. در فرمان خدا به پيامبر اسلام نيز يكي از شروط سه‌گانه پيشنهادي براي وحدت با اهل كتاب همين ارباب نگرفتن يكديگر بوده است [آل‌عمران 64 (3:64) ]. هيچ موحّدي مجاز نيست پيامبران و فرشتگان را ارباب خود بگيرد [آل‌عمران 80 (3:80) ]، ربّيون [يا ربانيّون] خدا را ارباب واقعي خود مي‌شناختند [مائده 44 (5:44) و 63 (5:63) ]، و پيامبران به پيروانشان مي‌گفتند: خودتان با تعليم و تدريس كتاب آسماني ربّ‌شناس شويد [آل‌عمران 79 (3:79) ]. همة محاورات موسي(ع) با فرعون بر سر ربوبيت بود ، نه الوهيت [شعراء 23 (26:23) تا 28]، و همة محاجة نمرود با ابراهيم دربارة ربوبيت بود [بقره 258 (2:258) ].

از نظر آماري نام «ربّ» پس از نام «الله» به تنهايي معادل تمامي اسماء خدا در قرآن [منهاي الله] به كار رفته است؛ نام «ربّ» از ريشة رَبَبَ [به معناي صاحب اختيار و اربابِ اداره كننده] 980 بار، و از ريشة رَبَوَ [به معناي تربيت كننده و بالا آورنده] 20 بار، جمعاً 1000 بار در قرآن تكرار شده است، مساوي نام‌هاي خدا در دعاي جوشن كبير! جالب اينكه نام «الله» هرگز با ضمير نيامده، اما نام ربّ [در 970 موردي كه به خدا نسبت داده شده] همواره با ضمير يا به صورت مضاف آمده است. [مثل: رَبِّكُم، رَبِّ السَّمَواتِ وَالاَرض] و تنها دو بار در تركيب با صفات ديگر [ربّ غفور، ربّ رحيم] ذكر شده است.
ربوبيّت، مثل مديريت، معلمي و مربي‌گري امري دوطرفه است و دلالت بر نوعي ارتباط و تبادل مي‌كند، از اين روي نام ربّ هرگز به صورت مستقل در قرآن نيامده است. مشركين با نفي اين ارتباط مستقيم، به واسطه‌ها و عوامل ديگر متوسل مي‌شدند و آنها را شفيع خود نزد خدا مي‌شمردند.


بني‌آدم در طول تاريخ در برابر انواع نا امني‌ها و ستم‌ها و حوادث طبيعي، برحسب موقعيت و زمان و مكان، به يكي از سه تكيه‌گاه موجود «پناه» برده‌اند؛ 1- زمامداران [قدرت سياسي]، 2- مالكان [قدرت اقتصادي]، 3- متوليان ديني [قدرت مذهبي]. در سورة ناس اين سه تكيه‌گاه را ربوبيّت، ملوكيت و الوهيت شمرده است كه هر سه در نام جلاله «الله» جمع شده‌اند. زمامداراني مثل فرعون هم ادّعاي ربوبيت [قدرت سياسي] مي‌كرد [نازعات 24 (79:24) ]، هم ادّعاي مالكيت مصر [زخرف 51 (43:51) ]، و هم ادّعاي الوهيت [شعراء 29 (26:29) ]. هرچند خداوند موسي(ع) را به سوي سه نفر فرستاده بود: فرعون [از خدايان مصر]، هامان [فرمانده لشكر] و قارون [ثروتمند افسانه‌اي]، [غافر 24 (40:24) و عنكبوت 39 (29:39) ]، اما آن دو بخش ديگر، همچون همة حكومت‌هاي ديني در طول تاريخ، زير مجموعه زمامداري قرار مي‌گيرند كه به نوعي ادّعاي خدايگاني، ظلّ اللهي، ولايت و نمايندگي خدا مي‌نمايند، يا مثل استالين و هيتلر و موسوليني و رهبر كره شمالي و امثالهم كه در چشم و دل مردم خدايي كرده و مي‌كنند.

شادروان شريعتي اين سه مركز قدرت را با تركيب‌هاي ادبي در مثلث موزوني نشان داده است: زور و زر و تزوير، تيغ و طلا و تسبيح، مَلِك و مالك و مُلا، استعمار و استثمار و استحمار، و... اين سه عاملي است كه آدميان در طول تاريخ با غفلت از يكتايي خدا به آنها پناه برده‌اند. بي‌جهت نيست كه در «رمي جمرات» در مراسم حج سه بُت را نشانه مي‌گيرند.

از آنجايي كه مشرکان معاصر پيامبر اسلام(ص) چنين مي‌پنداشتند که خدا ربّ الارباب است و ادارة جهان و عالم انسان‌ها را به فرشتگان [که مي‌گفتند دختران او هستند!] سپرده است و بندگان بايد براي تقرّب به خدا، در دفع بلايا و جلب منافع، به بُت‌ها [که آنها را نماد فرشتگان و شفيع درگاه خداوند مي‌پنداشتند] متوسل شوند، در اين سوره پيامبر [و همة مسلمانان] را فرموده به خود تلقين كنند كه هر سه پايگاه قدرت در انحصار خداست. اما فرق تثليث قرآن با تثليث مسيحيان، فاصلة ميان توحيد و شرك است؛ در تثليث توحيدي همة قدرت‌ها به خدا ختم مي‌شود و در تثليث شرك‌آميز، سه اقنوم مستقل هستند.

تفسير بازرگان

پاسخ 3

﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ٭ مَلِکِ النَّاسِ ٭ إِلهِ النَّاسِ﴾؛ انسان وقتی مشکلی پیدا کرد اول به ولیّ خود و به راهنمای خود و به سرپرست و مدیر و مدبّر خود پناهنده می‌شود و اگر مشکل او از آن راه حل نشد به حاکم مملکت، سلطان مملکت، امین مملکت، امیر مملکت پناهنده می‌شود و اگر کاری از مسئولان و مدیران و مدبّران زمینی به ثمر نرسید، به «ربّ العالمین» که ﴿إِلهِ النَّاسِ﴾ است پناهنده می‌شود. انسان دل‌شکسته که از هر جایی محروم و ممنوع است به خدا پناهنده می‌شود. در این سوره مبارکه این تثلیث رعایت شده است که در حقیقت توحید است که به صورت تثلیث تجلّی کرده است
اما اینجا آن ولیّ و والی انسان که ربوبیت و تدبیر را به عهده دارد خداست آن که سلطه دارد و مالک است و حاکم است و مَلِک است خداست و آن که معبود است ربّ عالمین است او خداست؛ لذا «مستعاذٌ به» در هر سه عنوان که ذات اقدس الهی است به سه اسم از اسمای حسنای الهیه، هیچ کدام با «واو» عطف ذکر نشدند ﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ٭ مَلِکِ النَّاسِ ٭ إِلهِ النَّاسِ﴾، این یک نکته.

تفسير تسنيم

كلمات كليدي: تدبر تفسير ناس اله وسواس خناس

farhang Offline
#2 ارسال شده : 1401/10/01 12:00:47 ق.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 751
Iran (Islamic Republic Of)

44 تشکر دریافتی در 28 ارسال

تدبر ترجمه و فهم سوره ناس : منظور از وسواس خناس چیست؟

پاسخ 1

كلمه ((خناس )) صيغه مبالغه از مصدر ((خنوس )) است كه به معناى اختفاى بعد از ظهور است .
بعضى گفته اند: شيطان را از اين جهت خناس خوانده كه به طور مداوم آدمى را وسوسه مى كند، و به محضى كه انسان به ياد خدا مى افتد پنهان مى شود و عقب مى رود، باز همينكه انسان از ياد خدا غافل مى شود، جلو مى آيد و به وسوسه مى پردازد.

تفسیر المیزان

پاسخ 2

﴿مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ﴾ که این ﴿الْخَنَّاسِ﴾ است. انسان هر وقت متذکر شد این در گوشه‌های ذهن می‌خزد و هر وقت غافل شد خودش را نشان می‌دهد. درباره مژده به پرهیزکاران که فرمود پرهیزکاران کسانی‌اند که ﴿إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ﴾[16] اگر ببینند یک خیال باطلی، یک وهم باطلی، یک شورش باطلی در بیرون قلب او راه پیدا کرده است می‌بیند این حرامی به نام شیطان احرام بسته است تا وارد کعبه دل بشود، هم می‌فهمد او حرامی است، هم می‌فهمد احرامش احرام کاذب است، هم از انگیزه سوء او باخبر است که او منتظر است که درِ کعبه دل چه وقت باز می‌شود که آنجا وارد بشود
مردان الهی که مواظب قلب هستند می‌شناسند این حرامی را، می‌شناسند احرام بستن حرامی را، می‌شناسد او منتظر باز شدن درِ کعبه است وارد دل بشود ﴿تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ﴾ وقتی متذکر شدند به نام حق ذکرگویان شدند
او خنّاس است در گوشه‌ای می‌خزد تا انسان بتواند:
كلاً او را از صحنه دل بیرون کند و منزّه بشود وگرنه او دائماً در صدد وسوسه است؛
گاهی هم البته به وسیله انسان‌ها وسوسه می‌کند، گاهی به وسیله برخی از جن‌ها وسوسه می‌کند

تفسیر تسنیم

پاسخ 3

ناس:4 مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ
از شرّ [آن] وسوسه‌گر5 پنهان شونده6 [=دائماً روي آورنده و پس رونده].

__________
5- فعل وسوسه علاوه بر اين سوره، در دو سورة ديگر [اعراف 20 (7:20) و طه 120 (20:120) ] به شيطان، و در سورة ق [آية 16 (50:16) ] به نفس آدمي نسبت داده شده، كه البته آن هم به القاي شيطان است. پس مي‌توان وسوسه را همان وعده‌هاي فريبنده و تحريكات و تزئينات شيطان در نفس آدمي دانست كه او را از پناهگاه توحيدي [مثلث: ربوبيّت، ملوكيّت و الوهيّت] به سوي اربابان، مالكان و معبودان دنيايي سوق مي‌دهد.

6- براي فهم كلمة «خَنَّاس» در قرآن از تنها مورد ديگري كه اين كلمه [در آية 15 سورة تكوير (81:15) ] آمده مي‌توان مدد گرفت: «فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوَارِ الْكُنَّس». كلمة «جوار» دلالت بر جريان و حركت داشتن، و كلمة «كُنَّس» دلالت بر پوشيده و پنهان شدن مي‌كند. گويا خنّاس وصفي از وسوسه‌گري دايمي شيطان باشد كه منشأ آن ناپيداست و همچون اعتياد مي‌آيد و مي‌رود و دست برنمي‌دارد [والله اعلم]. حالت كساني كه به چيزي وسواس يا حساسيّت دارند مي‌تواند مثالي براي فهم وسوسه‌هاي شيطاني باشد.

تفسیر بازرگان

پاسخ 4


معنی کلمه «خناس» را – اگر بخواهیم بطور توصیفی بیان کنیم - باید اینطور بگوئیم: «پنهان شونده در صورت ظهور حق، و بازگشت کننده در صورت ضعیف شدن ظهور حق»

خلاصه اینکه تصورش را بفرمائید که ذهن شخص مؤمن محل نشو و نمای افکار حق است،

اما کسانی تخم افکار باطل را در آن می افشانند که اینها «وسواس» هستند و این افکار باطل در ذهن مؤمن هست و جولان و تاخت و تاز دارد اما به محض اینکه یک دلیل و استدلال حق (مثلا از طریق ذکر و عبادت یا گوش فرا دادن به گوینده حق یا مطالعه متون حق و امثال آن) به ذهن مؤمن خطور میکند آن افکار باطل فوراً از صحنه غایب می شود و گوئی فرار می کند،


اما البته نابود نمی شود، تا اینکه توجه به آن گوینده حق، یا آن متن مورد مطالعه حق، یا آن عبادت و توجه به حق، تمام شود، در این حالت دوباره آن فکر باطل و خلاف حق به صحنه باز می گردد و سعی در نشو و نما می کند و اگر توانست آن ذهن را تسخیر می کند.

درآیه فرموده در«قلب» مردم وسوسه میکند و البته قلب عضوی است برای پمپاژ خون ولی به زبان مخاطب فرموده واین بحث را قبلا کرده ایم وامروز هم با اینهمه پیشرفت های علمی بازهم مانند هزاران سال پیش همینطور بیان میکنیم یعنی میگوئیم قلب اما منظورمان ذهن است.

در آیه 6 می فرماید القاء کننده این «وسوسه»ها می تواند منشاء آدمیزادی محسوس و عادی داشته باشد (مثلاً دوست خلاف، معلم خلاف، کتاب خلاف، مجتمع خلاف، رسانه خلاف، و خلاصه هر راه تأثیرپذیری خلاف حق)

و یا اینکه می تواند منشأ نامحسوس و غیرعادی هم داشته باشد (بطوریکه آدمی نتواند بفهمد این وسوسه از کجا به ذهن او القاء شده) که البته این، یک مصیبتِ بزرگتر و بسیار جدی تر است.

تفسیر مرحوم گنجه ای

پاسخ 5:

مراد از خناس پنهان شونده در پشت نیکی و خیر ظاهری است. بارها در قران امده که شیطان، بدی ها را در نزد انسان تزیین میدهد. پس وسواس خناس ،وسوسه های خود را پشت زیبایی ها پنهان میکند که شر بودن وسوسه شناخته نشود.

استاد علی صبوحی

خنس از ریشه خنس: اصل الواحد در اين ماده، تأخُّر و إنقباض چيزي است كه شأنش تقدُّم و انبساط است. و مصداق حقيقي اين ماده، خَنس بيني (پايين افتادن نوك بيني) است، درحالي كه شأنش اين است كه بلند باشد و جمع كردن انگشت اشاره است كه شأنش باز بودن است و عقب افتادن وسوسه گر است، در حالي كه شأنش پيش آمدن و نزديك شدن است، نه اينكه روي برگرداند و دور شود و به اين ترتيب فرق ميان اين ماده و اين كلمات روشن ميشود.
مِن شَرِّ الوَسواسِ الخَنّاسِ الَّذي يوَسوِسُ في صُدورِ النّاسِ(سورۀ مباركۀ ناس آيه 4)توصيف وسواس به خَنّاس به اين نكته اشاره ميكند كه وسوسهگر به عملش تظاهر نميكند، بلكه در كار خويش پنهان ميشود و از كسي كه او را وسوسه ميكند، روي برميگرداند و فاصله ميگيرد، بنابراين او در مقام وسوسه نزديك ميشود، اما در مقام ياري و كمك، عقب ميكشد.

التحقیق

الوسواس الْخَنّٰاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النّٰاسِ النّاس: ۴ در بارۀ خنّاس گفته اند نام شيطان است كه چون خدا ياد شود منقبض و نهان ميگردد. ولي ناگفته نماند: خنّاس در آيۀ شريفۀ صفت وسواس است قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّٰاسِ … مِنْ شَرِّ الْوَسْوٰاسِ الْخَنّٰاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النّٰاسِ وسوسه در سينه و قلب آدمي است و بسيار بسيار مخفي و نهان است كه آدمي كمتر وجود آنرا حسّ ميكند. لذا بايد گفت خنّاس بمعني سخت نهان و صفت وسوسه است نه صفت شيطان

آري در ذيل سوره فرموده كه اين وسوسه از جنّ و مردم بقلب آدمي راه پيدا ميكند. معني آيات چنين است: بگو پناه ميبرم بپروردگار مردم … از شرّ وسوسه كه بسيار نهان و پوشيده است و در سينه‌هاي مردم رفت و آمد ميكند. و وسواس اسم وسوسه و جمع آن وساوس است و صفت نيست.

قاموس قرآن، ج ۲، ص: ۳۱۱

وسوس از ریشه وسوس: اصل الواحد در ماده، جريان صوت پنهاني است كه در نفس پديد ميآيد، بيآنكه بر اساس حقيقت باشد؛ و ميتواند از سوي شيطان انسي يا جنّي يا خطور دروني باشد و در مقابل آن، وحي، الهام و القائات رحماني در نفس است. همچنين پنهان نيست كه وسوسه هم مانند: شكّ در نبود علم و يقين پديد ميآيد، با اين تفاوت كه در شكّ؛ عدم حصول علم از ابتداي امر لحاظ ميشود، اما در وسوسه؛ زوال علم در اثر تصرّف قوّه واهمه مورد نظر است و فرقي نيست در اينكه مبدأ وسوسه از درون فرد باشد يا با وسائطي از خارج و به وسيله شياطيني از انس و جنّ تحقق يابد.
اما وَسواس به معناي صداي زيورآلات يا صداي پنهان صائد (شكارچي) و يا كلام پنهان: از باب مَجاز و به مناسبت جريان پنهان صدا در وسوسه است.
سوره مباركه ناس آيات 4 تا 6:.وسوسة؛ در مقابل تربيت و حركت دادن مردم به سوي يقين و معرفت است؛ زيرا الوهيت خداوند، عبوديّت مردم را اقتضا ميكند و عبوديت (بندگي)؛ نهايت كمال انسان است؛ زيرا انسان بدين وسيله با ا... كه ربّ اوست، مرتبط ميشود و ربّ و خودش را ميشناسد و وَسوَسه؛ ايجاد ترديد، شكّ و تزلزل در مراحل عبوديت و معرفت است تا علم، يقين و معرفت از بنده سلب شود.
اما كلمه هاي وَسوَسَة و وِسواس مانند: دَحرَجَة و دِحراج: دو مصدر قياسي بر وزن فَعلَلَة و فِعلال - از رباعي مجرّدند و وَسواس؛ - به فتح واو اسم است براي چيزي كه وسوسه از آن صادر ميشود و نسبت به مُوَسوِس، داراي شدت و مبالغه است و گاهي اين كلمه بر خود وَسوَسه هم اطلاق ميشود. اما اينكه برخي گفته اند: وَسواس، نام شيطان است، ضعيف است؛ زيرا شيطان، از مصاديق وَسواس است، نه اينكه شيطان، معناي مستقلّي براي وسواس باشد. ضمن اينكه در آيه به عموميت معناي اين كلمه نسبت به انس و جنّ، تصريح شده است.سوره مباركه اعراف آيه 20: فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما، پس شيطان، آن دو را وسوسه كرد تا آنچه را از عورتهايشان برايشان پوشيده مانده بود، برای آنان نمايان گرداند التحقیق

[قاموس قران - وسوس: ؛ ج ۷، ص: ۲۱۹ - صفحه۲۲۵۶]
وسواس افكار بي فائده و مضرّي است كه بذهن خطور ميكند (افكار باطل) در جوامع الجامع فرموده: «الوسوسة و الوسواس: الصّوت الخفيّ». يعني: بگو پناه ميبرم بپروردگار مردم، معبود مردم، حكمران مردم. (آري پروردگار خداست،
معبود خداست، پادشاه خداست) از ضرر فكر باطل و مخفي كه در سينه‌هاي مردم سخن ميگويد. و آن گاهي از طرف جنّ و شياطين است كه در دل پيدا ميشود و گاهي از جانب مردم.

ویرایش بوسیله کاربر 1401/10/02 12:59:08 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

سیدکاظم فرهنگ
ali Offline
#3 ارسال شده : 1401/10/04 10:36:14 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,420

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه و نكات تفسيري سوره الناس از تفسير فرقان

بگو: «پناه مى برم به پروردگار مردم» (پناهى فطرى، عقلانى، عقيدتى، علمى و عملى و وحيانى) _…_1_ «(به) مالك و حاكم (بر) مردم» (كه مالكيت و حاكميت مطلق تنها مورد پناهى مطلق است) _…_2_ «(به) معبود مردم.» _…_3_ «از شرّ وسوسه گر بسى فرارى و پنهان گر;» _…_4_ «آن كه در درون سينه هاى مردم وسوسه مى كند;» (كه خود وسوسه اى بسيارخطرناك است) _…_5_ «(خواه) از جنيان و (خواه) انسان!» (و انسان احيانا بدتر ازاين جنيان است) _…_6_

در اين سوره «ناس» پنج بار تكرار شد است. بعد نخستين ناس انسانهايند، چه زمينى و چه آسمانى، و بعد دومش جنيان مى باشند زيرا «ناس» به معنى انس است كه شامل جنيان پس از شما انسان ها مى باشد.

البته وسواس كه خناس است يعنى به سرعت و چابكى در تاريكى موجب انحراف مكلفان مى گردد كه در سينه هاى انسان ها و جنيان همين وسواس خناس كه از خود جنيان و انسان ها باشد ايجاد گمراهى مى كند.
ali Offline
#4 ارسال شده : 1401/10/06 08:56:19 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,420

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

تدبر و فهم سوره ناس: مراد از الجنه در ایه اخر سوره ناس چیست؟ ایا جن هم شامل ناس میشود؟

ناس:6
مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ
[اعم از عوامل] بيگانه و آدميان

______________
8- نام اصلی آدميان، که به تنهايي حدود دو برابر مجموع بقية نام‌هاي آن [ بني آدم، انام، بشر، بريّه، انس و انسان ] در قرآن تکرار شده [241 بار]، «ناس» است، ناس عنواني عام است، مثل «مردم» در زبان فارسي، يا «قوم» در زبان عربي. در قرآن 19 بار خطاب «يَا أَيُّهَا النَّاس» آمده است، يعني: اي مردم، اعم از عرب و ترک و فارس و شرقي و غربي.
«ناس»، با «انسان» [و انس] فرق دارد؛ ناس از ريشة «نَوَسَ» و انسان از ريشة «اَنَسَ» مي‌باشد. در کلمة نَوَسَ، نوسان يعني تحرک و پويايي و جنبش نهفته است؛ اين موجود از هزاره‌هاي پيش، کوه و دشت‌ و دريا را درنورديده و توانسته به همه قاره‌ها مهاجرت کند و با همين کنجکاوي و تحرّکش امروز از جوّ زمين خارج شده و به افلاک سر مي‌کشد!
اما کلمة انسان [و اِنس] با اُنس گرفتن هم‌خانواده است، اُنس و الفت، احساسات و عواطف و تمايل به آشنايي و زندگي اجتماعي و علاقه به دورهم جمع شدن و گپ و گفتگووگفتگو کردن ويژه انسان است [احزاب 53 (33:53) ، نور 27 (24:27) ]، در کلمة ناس، هويت اجتماعي آدمي و در کلمه انسان ساختار جسمي و روحي و شخصيت مسقل فردي، مثبت يا منفي، آن مورد نظر است.
ناس و انسان کلمات متقابلي دارند؛ ناس همواره مقابل«جِنّه» و انسان همواره مقابل «جانّ» آمده است. مثل: «خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ، وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ »
گفته مي‌شود جانّ جمع جنّ است که دلالت بر نوعي ناشناختگي، غريبه و نامأنوس بودن مي‌کند، جالب اين که مار و اژدها را نيز قرآن [در تبديل عصاي موسي]، «جانّ» ناميده که نمادي است از پنهان، ناخواسته و ترسناک بودن آن [نمل 10 (27:10) ، قصص 31 (28:31) ].
«انسان» دلالت بر ويژگي ذاتي نوع آدمي و «اِنس» دلالت بر فرد آن مي کند و کلمة انس 14 بار در قرآن در برابر «جن» [مفرد جان] آمده است. ناس مردمند و جِنّه دلالت بر بيگانگي يا عوامل و موجودات بيگانه مي‌کند.

منکران پيامبران آنها را ساحر، کاهن و مجنون، و مشرکين معاصر پيامبر اسلام نيز او را جن‌زده و مجنون مي‌ناميدند، منظورشان اين بود که سخنانش از جنس سخنان مردم نيست، بلکه ديو و دَد و موجوداتي ناشناخته در روحش حلول کرده اند [مؤمنون 25 (23:25) و 70 (23:70) ، سبا 8 (34:8) ]. اما خدا پاسخشان مي‌دهد: آيا تفکر نمي‌کنند که هيچ گونه آشفتگي در دوست مصاحبشان نيست و او جز هشدار دهندة آشکاري نمي‌باشد؟ اعراف 184 (7:184) و سبا46 (34:46) - «اوَلَمْ يَتَفَكَّرُوامَا بِصَاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّهٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذِيرٌ مُبِينٌ».
کلمة «جِنّه» شامل باورهاي مبتني بر اوهام و خيالات نيز مي‌شود؛ مشرکين با همين باورهاي بي اساس ميان خدا و آنچه مي پرستيدند [از بت‌ها‌‌ گرفته يا طاغوت‌ها و فرعون‌ها]، نسبتي برقرار مي‌کردند و آنها را ساية خدا، واسطه خدا، فرزند خدا و... مي‌شمردند: صافات 158 (37:158) - «وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّهِ نَسَبًا وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّهُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ».
به طور خلاصه «ناس» در برابر «جِنّه»، «انس» در برابر «جنّ» و «انسان» در برابر «جانّ» مي‌باشد.

تفسیر بازرگان

مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ

اين جمله بيان ((وسواس خناس )) است ، و در آن به اين معنا اشاره شده كه بعضى از مردم كسانى هستند كه از شدت انحراف ، خود شيطانى شده و در زمره شيطانها قرار گرفته اند، همچنان كه قرآن در جاى ديگر نيز فرموده : ((شياطين الانس و الجن )).

تفسير الميزان

معناي جنه
1- همگی ما «وسواس خناس»ی را که توسط «ناس» (یعنی مردم) صورت می گیرد احساس کرده ایم و آن را می فهمیم و برایمان مفهوم است.

2- برعکس، اکثریت ما «وسواس خناس»ی را که توسط یک موجود عاقل آزاد مختار که بدنش از عناصری غیر از جدول مندلیف ساخته شده باشد، گزارش ننموده است. (البته ممکن است داستانهای زیادی درباره جن گفته و نوشته شده باشد و فیلم هم ساخته شده باشد، مانند «جن گیر» و « هری پاتر» وامثال آنها اما به دلایل بسیار زیادی آنها را رد می کنیم و دروغ و باطل و افسانه میدانیم که البته اینجا محل این نوع بحث ها نیست)

3- معقول نیست خداوند یک موضوع کاملاً عادی و مفهوم را پیش یک موضوع کاملاً غیرعادی و کاملاً نامفهوم بگذارد و مخاطب های آن روزها هم هیچ اعتراضی نکنندکه ای پیامبر ما این موضوع را نمی فهمیم.

بنابراین چاره ای نداریم جز اینکه کلمه جنّه را به همان معنی لغوی آن معنی کنیم که به معنی ناپیدا باشد.

زیرا معنی «ناس» معلوم است یعنی مردم، و اگر «جنّه» را هم به معنی «ناپیدا» بگیریم آیه 6 اینطور معنی می شود : «چه از ناحیه وسواس خناس ناپیدا و چه از ناحیه مردم» در اینصورت مشکلی باقی نمانده و تمام عناصر سوره مفهوم می گردد.


توضیح بیشتر

می دانیم ، در بسیاری از امور زندگی مان یک مسئول آشکار داریم و یک جهت دهنده یا مشوق پنهان.

این موضوع در عالم سیاست و نیز در عالم رسانه ها کاملاً جا افتاده و آشکار است.

مثلاً فیلمساز فیلمی می سازد. ظاهرش این است که آن فیلم را فلان کارگردان کارگردانی کرده و فلان نویسنده فیلمنامه اش را نوشته اما سلیقه تهیه کننده که در جای جای فیلم حضور دارد بر تماشاچی ظاهر نیست. کسی که فوق نویسنده و کارگردان است و تأثیرش هم علنی نیست، تهیه کننده است که سرمایه اش را می گذارد و هزینه ها را می پردازد و اوست که به کارگردان می گوید از این قسمت خوشم نیامده و این قسمت باید اینطور و اینطور باشد و آن قسمت حذف شود و فلان قسمت در فلان جهت پررنگ و برجسته شود و غیره و غیره.

حال فرض کنیم که این فیلم القاء کننده افکار باطل و منحرف باشد یعنی مصداق وسواس خناس باشد، در اینصورت کارگردان و نویسنده و عوامل تولید فیلم می شوند «ناس»، و تهیه کننده که دیکته کننده پنهان نظرات است می شود «جِنّه»

معمولاً قسمت پلید پنهان تر است و قسمت ناپلید آشکارتر است و لذا صاحبان افکار پلید خود را پشت عوامل ناپلید پنهان می کنند و خطر آندسته از صاحبان افکار و تأثیر که خود را پنهان می کنند از کسانی که خود را آشکار می کنند و مسئولیت بعهده می گیرند بیشتر است و لذا چه بسا بهمین خاطر اول «جِنّه» را فرموده و سپس «ناس» را .

تفسیر مرحوم گنجه ای

این کلمه «ناس» چند بار تکرار شده است یعنی سه بار در آن سه آیه ﴿رَبِّ النَّاسِ ٭ مَلِکِ النَّاسِ ٭ إِلهِ النَّاسِ﴾ اشاره شد، یک بار هم در آیه قبل که ﴿فی‌ صُدُورِ النَّاسِ﴾ است، یک بار هم در آیه پایانی ﴿مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ﴾ است که البته اینها فرق می‌کنند. آن ناسی که در صدر این سوره آمده است یعنی مطلق مردم، این ناسی که در وسط آمده است افرادی که دشمنان جنّ و انس به او حمله می‌کنند، این ناسی که در پایان آمده است ردیف جن، او خودش وسوسه‌گر است

تفسیر تسنیم

در اين سوره «ناس» پنج بار تكرار شد است. بعد نخستين ناس انسانهايند، چه زمينى و چه آسمانى، و بعد دومش جنيان مى باشند زيرا «ناس» به معنى انس است كه شامل جنيان پس از شما انسان ها مى باشد.

تفسير فرقان

ویرایش بوسیله کاربر 1401/10/07 08:48:42 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#5 ارسال شده : 1401/10/08 10:34:43 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,420

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

منظور از الجنه در سوره ناس چیست؟

[مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ‌]

در قرآن الفاظ «جن، جنه، جان» در مقابل «انس، ناس، إنسان» استفاده شده است. «جن» در مقابل «انس» به کار رفته است و این دو، اصل و ریشه این دو جنس از مخلوقات خداوند هستند. «جنة» در مقابل «ناس» به کار می‌رود و «ناس» هم مجموعه ای اندک و یا بسیار از «انس» و یا افرادی از «انس» هستند و البته گاهی واژه «ناس» بر همه اینها نیز اطلاق می‌شود.
«جنة» مجموعه ای از «جن» و یا افرادی از جن هستند.
«جان» در مقابل «انسان» به کار برده می‌شود. این واژه گاهی بر یک نفر از افراد جن و گاهی جنس این مخلوق بدون در نظر گرفتن افراد آن و گاهی هم برای همه افراد به کار می‌رود.

به یک نفر از افراد بشر می‌گوییم: هذا انسان!به جنس این مخلوق بدون در نظر گرفتن افراد هم همین لفظ «انسان» را به کار می‌بریم و مثلاً می‌گوییم: خلقَ الإنسَان مِن طین (انسان از گل آفریده شده است). به یک نفر از افراد جن گفته می‌شود: «جان»؛ همچنین برای جنسی این افراد- بدون در نظر گرفتن مصداقی خاص- هم از همین لفظ استفاده می‌شود و مثلاً گفته می‌شود: خلق الجان من نارا (جن از آتش آفریده شده است) و چه بسا حتی به صورت جمع هم به کار رود و گفته شود: هؤلاء جان. (اینان جن هستند)
بر این اساس فرق میان «انسان» و «جان» آن است که انسان بر یک نفر و نیز بر جنس دلالت می‌کند اما بر جمع دلالتی ندارد. ولی «جان» هم بر مفرد و هم جنس و هم جمع دلالت می‌کند. دلیل بر این مسأله کاربرد قرآن در مورد این واژه‌ها است. به طور مثال در قرآن مراد از «ثقلان» در آیه سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَیهَ الثَّقَلَانِ(1) جن و انس است. در بسیاری از اوقات «انس» مقابل «جن» به کار رفته است. خداوند در این آیه می‌فرماید: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ(2) و یا قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ یأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا یأْتُونَ بِمِثْلِهِ(3)
وَیوْمَ یحْشُرُهُمْ جَمِیعًا یا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَقَالَ أَوْلِیاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ (4)

«جنة» در قرآن در مقابل «ناس» آمده است: لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ(5) و یا در سوره ناس می‌خوانیم: الَّذِی یوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ یعنی «جنة» در مقابل «ناس» به کار برده شده است.
«انس» با «ناس» متفاوت است. «ناس» همان طور که گفته شد گروهی از «انس» هستند و لذا درست نیست که گاهی یکی را به جای دیگری به کار ببریم. مثلاً در این آیه شریفه وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ(6) درست نیست که به جای واژه «ناس» از واژه «انس» استفاده شود. و یا در آیه ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیثُ أَفَاضَ النَّاسُ(7) و نیز الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ(8) درست نیست که جای «ناس» از «انس» استفاده شود.
ما در کاربردهای زبانی می‌توانیم بگوییم: «هذا شخص من الانس» و یا «هذا رجل من الانس» اما نمی‌توانیم بگوییم: «هذا شخص من الناس» در دو عبارت اولی مقصود جنس است. اما در دو عبارت آخری مقصود، جنس انسان نیست بلکه یکی از افراد انسان مد نظر قرار گرفته است و لذا نمی‌تواند درست باشد زیرا «ناس» برای مجموع افراد- زیاد یا کم- و نه یک فرد از یک مجموعه استفاده می‌شود.

اما «انسان» در مقابل واژه «جان» استفاده می‌شود و برای یک فرد و یا جنس به کار می‌رود. به عنوان مثال در این آیه شریفه وَكُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ(10) واژه انسان به عنوان مثال فردی از افراد، به کار برده شده (و نه جنس انسان) و لذا نمی‌توان به جای آن از واژه «انس» و یا «ناس» استفاده کرد، چرا که این دو برای دلالت یک فرد از افراد یک جنس به کار نمی‌روند. هم چنین «انسان» در این آیه شریفه یوْمَ یتَذَكَّرُ الْإِنْسَانُ مَا سَعَى(11) به معنای هر فردی از افراد انسان است. این واژه برای دلالت بر جنس نیز به کار می‌رود؛ مانند: وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِینٍ(12) و یا هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یكُنْ شَیئًا مَذْكُورًا(13) و نیز خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ(14)

همچنین واژه «جان» گاهی به معنای یک نفر و گاهی برای دلالت نمودن بر جنس به کار می‌رود.در آیه وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ یعَقِّبْ(17) گفته شده که معنای «جان» در این آیه مار پر جنب و جوش و سبک خیز است. گاهی «جان» به معنای «جنی» هم به کار می‌رود. بنابراین «جان» هم دلالت بر مفرد می‌کند و هم «جنس» و گاهی هم دلالت بر جمع می‌کند؛ مثلاً می‌گوییم: هذا جانی (مفرد) و یا هولا، جان (جمع) به این سبب گاهی قرآن کلمه «جان» را در یکی از دو معنای خودش یعنی جنس و یا جمع در مقابل «انس» به کار می‌برد؛ مانند لَمْ یطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ(18) و یا فَیوْمَئِذٍ لَا یسْأَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَلَا جَانٌّ(19) «جنی» به معنی یک نفر از افراد «جن» است و گاهی اسم منسوب است یعنی به معنی کسی یا چیزی است که به جن مربوط می‌شود. و واژه مقابل این کلمه «انس» است.

منبع مقاله :
سامرایی، فاضل صالح؛ (1392)، درآمدی بر تفسیر بیانی قرآن کریم، مترجم: حمیدرضا میرحاجی، تهران: انتشارات سخن، چاپ اول

معناي لغوي ناس

الناس از ریشه انس: اصل الواحد در اين ماده، قُرب (نزديكي) و ظهور(آشكاري) به عنوان استيناس (همدمي)، در مقابل نفور (رميدگي يعني كراهت انس و دوست داشتن تنهايي و دوري) و وحشة(تنهايي) و بُعد(دوري) است و اين معنا در همه مشتقات محفوظ است. اما آنچه ميرمد؛ مانند وحوش و آنچه آشكار نميشود؛ مانند جنّ. اما اينكه انسان به ديده شدن و شنيدن صدايش تعريف شود، منظور مطلق ديدن و شنيدن نيست؛ بلكه ديدن و شنيدن به قيد انس گرفتن و در آميختن مدّ نظر است.

همچنين به آدميان به لحاظ انس و در آميختنشان إنس و إنسان گفته ميشود و اين همان فرق ميان لفظ انسان و بشر و آدم است و از آنجايي كه إنس مفهوم ظهور را در خود دارد، در مقابل جنّ به كارميرود. كلمه بشر و آدم در مقابل جن و جانّ به كار نرفته است.اصل انسان، إنس است كه اسم جنس است و الف و نون به آن افزوده شده و بر تشخّص و خصوصيتي اضافي دلالت دارد.
وَ كانَ الاِنسانُ عَجولاً(سورۀ مباركۀ اسراء، آيۀ 17)و إنسيّ منسوب به إنس است و براي مفرد به كار ميرود.فَلَن اُكَلِّمَ اليَومَ اِنسيًّا (سورۀ مباركۀ مريم، آيۀ 26)اصل أناسيّ أناسين و جمع انسان است.اَنعاماً وَ اَناسيَ كَثيراً(سوره فرقان، آيۀ 49)اُناس همان إنس است كه گاهي به قصد تخفيف همزهاش حذف و به ناس تبديل ميشود.يَومَ نَدعوا كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِم(سوره مباركۀ اسراء، آيۀ 71)قُل اَعوذُ بِرَبِ النّاسِ مَلِكِ النّاسِ(سوره مباركۀ ناس، آيۀ 1)إيناس به معناي آشكار كردن و نزديك كردن به همراه انس است. إيناس بر درك ظهور آتش و نزديك شدن و أنس گرفتن با آن دلالت ميكند.اِذ قالَ موسَی لِاَهلِهِ اِنّي آنَستُ ناراً (سوره مباركۀ نمل، آيۀ 7)لا تَدخُلوا بُيوتاً غَيرَ بُيوتِكُم حَتَّی تَستَأنِسوا(سوره مباركۀ نور، آيۀ 27)يعني تا آنكه از ايشان، نزديك شدن، ظهور و برداشتن حجاب و غيبت و پوشش ميان خود و ايشان را بخواهيد و اين كنايه اي نيكو از إذن است.اينكه گفته اند إنسان از نسيان و ناس از نوس مشتق شده و إستيناس به معناي إستيذان (اذن خواستن)است، صحيح نيست.

التحقيق

الفرق بين الانس و الناس

الكلمتان وردتا في القرآن ويغلب على الأولى أنها مأخوذة من الإنس ضد التوحش وسُموا بذلك لإيناسهم. والإيناس هو الإبصار والسماع، والجن خلاف الإنس وقد سموا بذلك لاختفائهم وعدم ظهورهم، فضلاً على أنهم لا يؤنس بهم بل يشعر الإنسان بالوحشة عند ذكرهم. فإذا أراد القرآن مخاطبة عالمي الإنس والجن في موضع ذكر لفظ الإنس ولم يذكر الناس لأنه هو الذي يقابل الجن من حيث المعنى.. والإنس ترد في القرآن مقترنة بالجن، مثل قوله تعالى: "وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُم مِّنَ الْإِنسِ".

أما "الناس" فهي من النَّوْس، يقال "ناس ينوس إذا تدنى وتحرك".ولا تختص الناس بمعشر الإنس بل تقع على الإنس والجن وإن كان غالباً يأتي في الإنس ..يقول تعالى "الذي يوسوس في صدور الناس من الجنة والناس".

عثمان الدلنجاوى


این دو کلمه در قرآن آمده است و به احتمال زیاد کلمه اول انس در برابر وحشی گری از انس گرفته شده است و به دلیل انیس بودن آنها به این نام خوانده شده است. و ایناس ،دیدن و شنیدن است. و جن برخلاف انس است و به خاطر غیب شدن و ظاهر نشدنشان و همچنین عدم انسشان با آنها به این نام خوانده می شد، بلکه انسان در هنگام ذکر آنها احساس وحشت می کند. اگر قرآن می خواست در جایی عالم انس و جن را مورد خطاب قرار دهد، ناس را نیاورده است، بلکه انس را اورده زیرا از نظر معنایی با جن مطابقت دارد.. مانند این که خداوند متعال می فرماید: «وَ یَوْمُ الْجِّنِینَ یُحْبَعُونَ هُمْ أَیْمَا الْجِنِّهُمْ أَکْثَرُونَ الْإِنْسِ».

اما ناس از نوس است .محدود به انسان نیستند، بلکه بر جن و انس می‌افتد، هرچند اغلب در انسان می‌آید. مانند قران که فرموده "الذي يوسوس في صدور الناس من الجنة والناس".

ویرایش بوسیله کاربر 1401/10/15 08:07:18 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#6 ارسال شده : 1401/10/13 08:29:02 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,420

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

ترجمه و فهم سوره ناس : تفسير سوره الناس از مرحوم مهندس گنجه اي

رب، ملک، اله،

در این سوره تلقین می کند یا تعلیم می دهد که پناهگاه، خداوند است که اولاً «رب» است و با توجه به این صفت نسبت به آدمی مهربان است، ثانیاً «مَلِک» است و لذا علاوه بر اینکه مهربان است قدرت رفع مشکل را هم دارد، ثالثاً «اِله» است یعنی علاوه بر مهر و محبت و قدرت رفع مشکل، مرجع حق و مورد پرستش است، و نباید انتظار داشت ضمنِ در پناه گرفتن، از جاده حق و قانون خدائی منحرف شود، و به صِرف اینکه «مربی ما» است (و در نتیجه نسبت به ما مهربان است) و قدرت هم دارد، نباید در جریان پناه دادن به ما مرتکب خلاف حق بشود.

آری به پیامبر تلقین می شود در صورتیکه به مشکلی برخورد نمود که نتوانست از عهده حل آن برآید، به مربی مهربان جهانیان که فرمانروای جهانیان هم هست و از جاده حق هم منحرف نمی شود پناه ببرد، یعنی رفع مشکل هم باید از طرق حق صورت گیرد.

و به طور کلی اسماء الله

بچه شیرخواری را در نظر بگیرید که گریه می کند و مادرش سراسیمه برای رفع مشکلش بسوی او می رود. بچه با گریه اش در حقیقت چه می گوید؟ بچه با گریه اش معمولاً می گوید ای سیرکننده من! یا می گوید ای خواننده لالائی برای من! یا ...

در حقیقت «ای سیر کننده من» یا «ای خواننده لالائی برای من» به مولفه هایی از وجوه مادری اشاره می کند و چه بگوئیم «مادر» و چه یکی از آن وجوه را یاد کنیم یکی است.

ما نیز وقتی دست به دعا دراز می کنیم ممکن است خداوند را از لحاظ بی نیازکنندگی خویش بخوانیم و او را «رازق» بنامیم، یا ممکن است شفاء مرض مریضی را از او بخواهیم و لذا او را «شافی» بنامیم، یا ممکن است سزا دادن به ظالمی را از او بخواهیم و او را «منتقم» بنامیم، یا اینکه ممکن است او را «ای خدا» و «یا الله» بخوانیم و همه این چیزها و بلکه بیشتر از آن را از او بخواهیم.

در سه آیه فوق همین اتفاق افتاده است و سه نام خداوند یعنی «رب» و «ملک» و «اله» آورده شده که همگی «اسامی» یک حقیقت است که آنهم «الله» باشد. و از این خدایِ واحدِ دارایِ وجوهِ سه گانه ربوبیت و مُلک و الوهیت چه می خواهد؟ یک چیز و آنهم در پناه گرفتن انسان است از شر وسوسه گران آشکار و پنهان شونده.


تفاوت دو سوره فلق و ناس :

دو سوره فلق و ناس از این لحاظ که به پیامبر (و پیروانش) می آموزند که از شر فلان شرور به خداوند پناه ببرند، مشابهند، اما تفاوت آنها در این است که: در سوره فلق از بینهایت شرور فقط به یک وجه خدا (یعنی «رب فلق») پناه می بریم، اما در سوره ناس از فقط یک نوع شر به سه وجه خدا (رب و ملک و اله مردم) پناه می بریم.

یعنی اینکه یک نوع شر (که آنهم وسوسه وسواس خناس باشد) خطرش از همه شرور ممکن دیگر بالاتر است و برای دفع آن باید به سه وجه اساسی مدیریتی خداوندی پناه برد در حالیکه برای همه انواع شرور دیگر، پناه بردن به یک وجه خالقیتی خداوند کافی است.


ترجمه تفسیریِ آزاد

بسم الله الرحمن الرحيم

ای پیامبر! به خویش تلقین کن که: پناه ميبرم به پروردگار مردم (1) که فرمانرواي مردم (2) و معبود مردم نیز هست (3) از شر وسوسه کننده های پنهان شونده (4) که وسوسه ميکنند در اذهان مردم (5) و برخی از این وسوسه گران در میان مردم ناپيدا و برخی هم در میان مردم آشکارند (6)
درس سوره
«ای پیامبر! از شر وسوسه کننده پنهان شونده به خداوند پناه بر»

ali Offline
#7 ارسال شده : 1401/10/19 08:48:13 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,420

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
تدبر و فهم سوره ناس: نكات تفسيري سوره ناس از ديدگاه امام موسي صدر

به نام خداوند بخشاینده مهربان
بگو: به پروردگار مردم پناه می‌برم، * فرمانروای مردم، * خدای مردم، * از شر وسوسه وسوسه‌گر نهانی، * آنکه در دل‌های مردم وسوسه می‌کند، * خواه از جنیان باشد یا آدمیان.*

خداوند متعال از راه وحیِ مُنزَل به پیامبر اکرم به آدمیان می‌آموزد که شما در معرض خطر وسواس قرار دارید. واژه «وسواس» در لغت به معنای شیء نهان (نهفته) و صدای آرام و ضعیف است. حدیثِ نفس خیال‌ها و اندیشه‌ها و تصورات نهان آدمی است که برای دیگران آشکار نیست و آن‌ها را نمی‌شنود.
 
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ» [۱] نفس وسوسه می‌کند، و در سوره «اعراف» درباره قصه آدم و حوا این‌گونه آمده است: «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیطَانُ» [۲] «وسوسه» در لغت به معنای صدای آهسته است، و در اصطلاح و عرفِ عرب‌زبانان برای چیزی که جنبه مثبتی برای آن متصور نیست، به کار می‌رود. وسوسه یعنی سخنان آهسته‌ای که آدمی را منحرف می‌سازد.
 
«خَنَّاس» و «خُنَّس» به معنای چیزی است که آشکار می‌گردد، سپس پنهان می‌شود: «فَلا أُقسِمُ بِالخُنَّسِ الجَوارِ الکُنَّس» [۳] «خُنَّس» به معنای ستاره‌ای است که می‌درخشد، سپس پنهان می‌شود. پس «خَنّاس» یعنی موجودی که آشکار می‌گردد، سپس پنهان می‌شود، می‌آید و می‌رود، گویی مراقب آدمی است، و هرگاه او را غافل دید، به وسوسه‌اش دچار می‌کند. اما چون او را هوشیار و آگاه و متوکل بر خدا یافت، پنهان می‌شود. این وسوسه همراه همیشگی انسان است، با هر انسانی در این جهان، حتی امیرالمؤمنین. بنابراین، هر کدام از ما در معرض خطرِ وسوسه از جانب خنَّاس هستیم. تصوراتی که خطور می‌کند، القائات و تردید‌ها و شک‌هایی هستند که مایه گمراهی‌اند. همچنین، دمدمه‌های شیطانی‌ای هست که به ذهن و روان ما راه می‌یابد و باعث رخنه وسوسه‌گر نهانی به باطن مردم می‌شود.

وسوسه‌گر نهانی و آن حاضرِ غایب کیست که وسوسه می‌کند و فریب می‌دهد و سبب انحراف انسان در هر زمان می‌شود و همواره در کمین است؟ او کیست، جن است یا انسان؟

این موجود بر دو نوع است: آشکار، که انسان است و نهان، که جن است؛ چه بسا شما واژه «جن» را بشناسید: «فَلَمّا جَنَّ عَلَیهِ اللَّیلُ» [۵] «وَ إذ أَنتُم أَجِنَّـ‹ُ فِی بُطُونِ أُمَّهاتِکُم» [۶] در این آیه «أجنّـ‹» به معنای جنین است.
 «جُن «و «جَن» و «جنین» و «جنـ‹» به معنای شیء پنهان است. جن هر چیز پنهان است، اما حقیقت جن را نمی‌دانیم. من پس از پژوهش‌های پیگیر درباره مفهوم جن، اذعان می‌کنم که حقیقت جن را نمی‌دانم، زیرا قرآن از جن به گونه‌ای سخن می‌گوید که گویا موجودی واقعی و مکلف است.

نمی‌توانیم واژه «جن» را آن‌گونه که در کتب تفسیری آمده است، معنا کنیم. از همین‌رو، با تأسف فراوان می‌گویم من حقیقت جن را نمی‌دانم، اما به وجود جن، چنان که در قرآن آمده است، ایمان دارم، همان‌گونه که به روح و ملائکه و خداوند و هر چیز نادیده‌ای که در قرآن از او یاد شده است، ایمان دارم.

ما ایمان داریم که جن هست، اما چیستی جن را نمی‌دانیم. آفریده‌های بسیاری بوده‌اند که بشر آن‌ها را نمی‌شناخت، اما امروز برای بشر شناخته شده‌اند. بسیاری چیز‌ها از جمله برق و ذره و اشعه ماوراء بنفش و ویروس‌ها و میکروب‌ها و ترشحات معده و غدد و بسیاری پدیده‌ها بوده‌اند که برای بشر دیروز ناشناخته بودند، اما امروز شناخته شده‌اند.


باور ندارم که جن به سراغ افراد تنها می‌رود یا خشونت به خرج می‌دهد یا باعث سقط جنین زن حامله می‌شود یا در گربه سیاه حلول می‌کند. این‌ها خرافاتی هستند که نتیجه بقایای شرک در درون آدمی است.

این خرافات و تسخیر جن و طلسم نوشتن بی‌پایه و اساس‌اند و اباطیلی ناپذیرفتنی‌اند و من به آن‌ها باور ندارم.
من ایمان دارم که جن موجودی است پنهان از ما و آفریده و از آتش. ابلیس یکی از انواع جن است که پس از کفر شیطان خوانده شده. برخی از جن‌ها مؤمن‌اند و برخی دیگر فاسق، آن‌ها مکلف‌اند و به کمین می‌نشینند تا بشنوند، و پس از رسیدن حضرت محمد (ص) به آسمان دیگر نمی‌توانند این کار را انجام دهند. اما من نه جن‌ها را دیده‌ام و نه بیش از این چیزی از آن‌ها می‌دانم.


سوره «ناس» نیز پرتوی بر حقیقت جن می‌افکند، زیرا جن نیز در وسوسه و فریفتن آدمی مؤثر است، چنان که آدمی نیز همین نقش را دارد. ما وسوسه جن را احساس نمی‌کنیم، اما وسوسه آدمیان را حس می‌کنیم. آیا شما تا امروز وسوسه آدمیان را حس کرده‌اید؟ آیا دوست بد را دیده‌اید که چگونه آدمی را منحرف می‌کند؟ آیا دیده‌اید زن فاسد چگونه آدمی را می‌فریبد و انسان را به بد وامی‌دارد؟ آیا دیده‌اید فرزند فاسد چگونه منحرف و به راه بد کشیده می‌شود؟ آیا برادر فاسد و خانواده فاسد و مرد فاسد دیده‌اید؟ دوست فاسق‌‌‌‌ همان وسواس خناس است. فرزند فاسد‌‌‌‌ همان وسواس خناس است. اهل فساد‌‌‌‌ همان وسوسه‌کننده‌های نهانی‌اند که آدمی را از راه درست منحرف می‌کنند: «الشَّیطانُ یَعِدُکُمِ الفَریالرَ وَ یَأمُرُکُم بِالفَحشاءِ» [۸] این معنای وسوسه است. مثلاً من فروشنده‌ای هستم و آن‌گونه که خداوند راضی است معامله می‌کنم. از خود می‌پرسم آیا اگر بنابر رضای خدا عمل کنم و به معامله حلال متعهد باشم، ضرر نمی‌کنم؟ اگر معامله حرام انجام دهم و ربا دهم و در معامله تقلب کنم، ممکن است که سود فراوان ببرم و پولدار شوم. اما اگر در راه درست قدم بردارم، فقیر خواهم ماند. قرآن کریم روشنگرانه می‌گوید همین سخنان وسواس خناس است که در سینه مردم وسوسه می‌کند: «الشَّیطانُ یَعِدکُمُ الفَقرَ وَ یَأمُرُکُم بِالفَحشاءِ».

پس خیال‌ها و تصورات و افکار و احساساتی که آدمی را به راه بد می‌کشد، و از انسان یا عواملی سر می‌زند که ما آن‌ها را نمی‌شناسیم، ‌‌‌‌ همان وسواس خناسی است که در سینه مردم، چه جن، چه انسان، وسوسه می‌کند. این نوع اول وسوسه است.

نوع دوم وسوسه فتور در همت و سست کردن اراده و اشاعه ترس در نهاد آدمی است. انسانی که در موکب هستی گام برمی‌دارد و به سوی جهاد می‌رود و سختی را برمی‌تابد، ناگهان با خود می‌اندیشد که جهاد یعنی چه؟ چرا باید جهاد کنم و بجنگم؟
این راه دلپذیر‌تر است. چرا باید این کار را انجام دهم و سختی و مشکلات را تحمل کنم؟ از این راه و این جهاد دست می‌کشم. این وسوسه است. این وسوسه یا به وسیله شخص منحرف فاسد به تو راه می‌یابد و یا به واسطه عاملی که تو به چشم نمی‌بینی. اما این دغدغه و این تصورات را در خود حس می‌کنی و همین‌ها از عزم تو می‌کاهد و تو ضعیف و ناامید می‌شوی. وسوسه‌ای است نهانی که در سینه مردم، چه جن و چه انسان، القا می‌شود؛ شک‌ها و اوهامی که به قلب آدمی راه می‌یابد و در او جای‌گیر می‌شود. همه تصورات و تأثرات روانی و درونی، که ما آن‌ها را حس می‌کنیم، وسوسه‌های نهانی‌اند.

هر کدام از ما به روشنی این وسوسه‌ها و افکار و شهوات را حس می‌کنیم. قرآن با روشی علمی و روان‌شناسانه و تربیتی این مسئله و بیماری را درمان می‌کند. قرآن می‌گوید: ‌ای انسان تو آفریده خداوندی و او می‌داند در درونت چیست، او از رگ گردنت به تو نزدیک‌تر است، خداوند تو و شیطان و جن و انس و وسواس خناس را برای امتحان و حساب آفریده است. او خالق هستی است، آیا پناهگاهی قوی‌تر و استوار‌تر و منیع‌تر از او می‌یابی تا از دست این وسوسه‌ها به او پناه ببری؟ بنابراین، تا آن هنگام که در درونت تناقض حس می‌کنی و وسوسه‌ها اراده‌ات را سست و تو را آشفته می‌کند و فریبت می‌دهد، «بگو: اوست آفریدگارم و پروردگارم، اوست که به من هستی داده و با من است و همراه من، و من تابع مشیت او هستم. چه نیرویی از او قوی‌تر است و کیست که از او توانا‌تر باشد، چرا به او پناه نبرم؟

عبارتِ «أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ» هم تعبیری علمی است و هم دینی و تربیتی، زیرا هنگامی که از این وسوسه‌ها و القائات دروغین و فسادآور پناه می‌برم به کسی که از من و این وسوسه‌های نهانی نیرومند‌تر است، احساس آرامش روحی می‌کنم. این شیوه متعارف دین است.

مثالی بزنم: همین فال بد زدن عادت زشتی است که در بین ما رواج دارد؛ همین که در راه چشم ما به بزی یا کوزه‌ای خالی بیفتد یا صدای جغدی بشنویم، از سفر منصرف می‌شویم. این‌ها وسوسه‌های نهانی است که در سینه مردم القا می‌شود. اگر در برابر این وسوسه‌ها به سفر نرفتیم و از اقدام خود منصرف شدیم، وسوسه و نگرانی تشدید و قوی‌تر می‌شود، زیرا هر اندازه آدمی به این وسوسه‌ها تن دهد، کاملاً ناتوان می‌شود، و وسوسه‌ها بر آدمی چیره می‌شوند. از همین‌رو، در حدیث آمده است: «مَن تَطَیِّرَ فَامتَنَعَ عَن سَفَرِهِ فَقَد أَشرَکَ بِاللهِ العَظِیِم» [۹] مقصود از حدیث چیست؟ آیا می‌گوید باید فال بد بزنی؟ تو می‌پرسی: وقتی که ترسانم چگونه راهی شوم؟ می‌گوید: «بگو: پناه می‌آورم به خدای مردم.» او هستی‌بخش و تقدیرکننده و آفریننده و پروردگار است. از که می‌ترسی؟ از کوزه‌ای خالی؟ یا از جن و انس و پادشاه و حاکم یا از دوست بد؟ از هر که می‌ترسی، خداوند بر‌تر از اوست، او پادشاهِ پادشاهان است و پروردگار عالم و معبودِ همه. خداوند با این شیوه مشکل تو را حل می‌کند، زیرا اگر به این وسوسه‌ها پاسخ نگفتی و به راه خود ادامه دادی و به آن‌ها توجهی نکردی، این وسوسه‌ها کم‌رنگ و کم‌اثر می‌شوند و سرانجام از بین می‌روند.

در مورد کثیرالشک چه باید کرد؟
الحمدلله در جامعه کم نیستند. کسانی که در نماز و بحث نجاست و طهارت بسیار شک می‌کنند. معصوم می‌گوید به کثرت شک توجه نکن، یقین کن که نمازت درست است. اما کسی که کثیرالشک نیست، باید نماز احتیاط به جای آورد. ولی شک کثیرالشک اعتبار ندارد. چرا؟ زیرا با بی‌توجهی این شک کم‌رنگ می‌شود و رفته‌رفته از میان می‌رود. امام صادق (ع) در توضیح این حکم می‌گوید: «به بد عادت نکنید.» اجازه ندهید شیطان عادت کند. در منطق دین این وسوسه‌ها و همه نیروهای شر لشکریان شیطان‌اند. و شیطان فرمانده نیروهای در هستی است. اگر حکم شیطانی را پذیرفتی و بار دیگر وضو ساختی و نماز خواندی یا از سفر منصرف شدی، شیطان بر تو چیره می‌شود و اراده تو در دست او خواهد بود. اما اگر او را نادیده گرفتی و به فرمانش تن ندادی، رفته‌رفته ضعیف می‌شود، چندان که شک تو از میان می‌رود: «لا تُعَوِّدُوا الخَبِیثَ» [۱۰] در هر صورت، اگر خود را در برابر این دغدغه‌ها و تصورات ناتوان یافتی، «بگو: پناه می‌برم به پروردگار مردم» و برای تأکید بیشتر این سه آیه را با هم بگو: «قُل أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ، مَلِکِ النّاسِ، إلهِ النّاسِ» به این تأکید‌ها توجه کنید که آیه می‌گوید: «او پروردگار توست، پادشاه توست، خدای توست.در همه ابعاد وجودی‌ات، اوست اول و آخر.
پروردگار مردم‌‌‌ همان کسی است که آنان را آفریده و پرورش داده و پادشاه آنان است. زمامشان به دست اوست و صلاح و زیانشان در اختیار اوست. اوست که عطا می‌کند و از عطا بازمی‌دارد، اوست که روزی می‌دهد و مانع روزی است، این خدا مالک مردم، إله مردم، معبود مردم، غایت و هدف مردم، آینده مردم و بنابراین، آغاز و میانه و فرجام است. پس وقتی به خداوند متوسل می‌شویم از وسوسه نجات پیدا می‌کنیم.
والسلام علیکم.

ویرایش بوسیله کاربر 1401/10/20 09:28:48 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

farhang Offline
#8 ارسال شده : 1401/10/30 02:44:49 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 751
Iran (Islamic Republic Of)

44 تشکر دریافتی در 28 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره ناس: فهم یکپارچه سوره ناس، درس سوره و نکات مهم تدبری سوره

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ {1}
بگو پناه مى‏برم به رب مردم {1}
مَلِكِ النَّاسِ {2}
پادشاه مردم {2}
إِلَهِ النَّاسِ {3}
معبود مردم {3}
مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ {4}
از شر وسوسه‏ گر نهان شونده {4}
الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ {5}
همانكه در سينه‏هاى مردم وسوسه مى‏كند {5}
مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ {6}
( وسوسه گر) چه از جن و [چه از] انس {6}

عصاره فراز آیات 1-6 و درس سوره: از شر وسوسه گران جن و انس در دلهای مردم به خدا که رب، مالک و معبود مردم است پناه ببر

نکات:
1-علت بکارگیری سه عبارت رب الناس، ملک الناس و اله الناس در ابتدای سوره چیست؟
تسنیم: انسان وقتی مشکلی پیدا کرد اول به ولیّ خود و به راهنمای خود و به سرپرست و مدیر و مدبّر خود پناهنده می‌شود و اگر مشکل او از آن راه حل نشد به حاکم مملکت، سلطان مملکت، امین مملکت، امیر مملکت پناهنده می‌شود و اگر کاری از مسئولان و مدیران و مدبّران زمینی به ثمر نرسید، به «ربّ العالمین» که ﴿إِلهِ النَّاسِ﴾ است پناهنده می‌شود.
المیزان: چرا جمله هاى ((رب الناس )) ((ملك الناس ))، ((اله الناس )) را متصل و بدون واو عاطفه آورد، خواست
تا بفهماند هر يك از دو صفت الوهيت و سلطنت سببى مستقل در دفع شر است ، پس خداى تعالى سبب مستقل دفع شر است ، بدين جهت كه رب است ، و نيز سبب مستقل است بدين جهت كه ملك است ، و نيز سبب مستقل است بدين جهت كه اله است ، پس او از هر جهت كه اراده شود سبب مستقل است

2-فعل وسوس در قران در سه جای دیگر بکار رفته است .دو مورد وسوسه شیطان نسبت به ادم و حوا. (فوسوس الیه الشیطان سوره طه، فوسوس لهما الشیطان سوره اعراف) یک مورد هم وسوسه نفس نسبت به انسان. }وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ و ما انسان را آفريده‏ايم و مى‏دانيم كه نفس او چه وسوسه‏اى به او مى‏كند سوره قاف} در سوره یوسف هم بیان شد که نفس امر کننده به بدی هاست مگر کسیکه مورد رحمت خداوند قرار گیرد.
تاثیر شیطان با کلمات وحی و مس هم بیان شده: "و جعلنا لکل نبی شیاطین الانس و الجن یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول و غرورا"(انعام 112) و نیز وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ انعام {121} إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ

3- مراد از الجنه و الناس چیست؟ ایا جنیان جزو ناس هستند؟
-الجِنه در 4 مورد دیگر در قران بکار رفته که به مفهوم جنیان است. از جمله دو بار در عبارت لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ در سوره های هود و سجده، وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ
: سوره صافات
لذا با توجه به توضیحات ارایه شده در قسمت معانی کلمات و کاربردهای مختلف ناس و الجنه در قران نمیتوان گفت که ناس شامل الجنه هم میشود. هرچند تعداد کمی از مفسران و مترجمان این شمولیت ناس بر اجنه را پذیرفته اند.


4- آیا ایه 6 تفصیل و بیان ایه 5 است یا ایه 4؟
در صورت نخست معنای ایه این است که وسواس خناس در صدور ناس که شامل جنه و ناس است، وسوسه میکند. که بنا به دلایل زیر نمی تواند درست باشد : اولا دانستن اینکه وسواس خناس در جنیان هم وسوسه میکند اهمیتی برای انسانها ندارد. ثانیا در این حالت کلمه الناس شامل الجنه هم خواهد بود که بیان شد در سایر موارد کاربرد ان در قران، چنین چیزی مشاهده نمیشود. ثالثا با این فرض، هیچ توضیحی از وسواس خناس ارایه نشده است.
در صورت دوم معنای ایه این خواهد بود که وسواس خناس هم از جنه است هم از ناس اما در صدور ناس وسوسه میکند. اینکه وسواس خناس از اجنه هم است، اولا شامل شیطان هم میشود که در سوره های دیگر به وسوسه انسانها توسط او اشاره کرده بود. ثانیا با روایاتی که نام یکی از یاران ابلیس را وسواس خناس نامیده، مطابقت دارد. ثالثا در سوره انعام هم به شیاطین انس و جن برای انبیا اشاره شده است. لذا این حالت که ایه 6 بیان ایه 4 و وسواس خناس باشد، صحیح تر است.

5- در آیات اول سوره به رب ، ملک و اله ناس پناه برده شده است. با توجه به اینکه مستعاذ و پناه دهنده باید متناسب و مرتبط با نوع شر باشد، اگر وسواس خناس از جنیان هم میباشد، چرا از شر وسواس خناس فقط به رب الناس پناه برده شده و نه رب الجنه و الناس؟
چند احتمال مطرح است: اول اینکه ناس شامل جنیان هم میشود و رب الناس همان رب الجنه و الناس است. در بالا بیان شد که این احتمال نمیتواند درست باشد. احتمال دوم اینکه خناس فقط از ناس است اما در صدور جن و انس وسوسه می کند لذا انسانها از شر وسواس خناس که انس است به رب الناس پناهنده میشوند. پذیرش این حالت نیز ناموجه است زیرا مستلزم این خواهد بود که ایه 6 لزوما بیان ایه 5 باشد تا من الجنه و الناس به وسواس خناس برنگردد که این امر در سئوال قبلی، بررسی شد و مناسب تشخیص داده نشد. ضمن انکه در اینصورت انسانها امکان و قدرتی برای نفوذ و وسوسه در جنیان ندارند.
احتمال سوم اینکه چون وسواس خناس در صدور ناس وسوسه میکند و از انجا که طبق ایات دیگر قران؛ به فعلیت رساندن این وسوسه ها و صدور شر از جانب ناس است، ما به رب الناس پناه می بریم. این فرض منطقی تر و مناسب تر از دو حالت قبلی است. هرچند در این صورت بهتر بود بیان میشد از شر ناسی که متاثر از تحریک وسواس خناس بوده، علیه تو اقدام میکنند، به رب الناس پناه ببر.
احتمال چهارم اینکه علیرغم اینکه وسواس خناس هم از ناس است هم از جن، اما در این سوره بر نوع انسی وسواس خناس تمرکز شده و از شر انها به رب الناس پناه برده شده است. این احتمال قابلیت جمع شدن با احتمال سوم را نیز داراست یعنی هم ازشر ناس وسوسه گر و هم از شر ناس وسوسه پذیر به رب الناس پناه ببریم.

6-ایا سوره ناس و پناه بردن از شر وسواس خناس، ناظر به وسوسه های درون هر فرد است یا وسوسه هایی که در دیگران علیه فرد ایجاد میشود و به فعلیت میرسد؟

در سوره های دیگر قران بیان شده که هنگام وسوسه شیطان و شیاطین جن و انس به خدا پناه ببریم یا خدا را یاد کنیم یا بر او توکل کنیم. از جمله در سوره اعراف خطاب به پیامبر :وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ {200}و اگر از شيطان وسوسه‏اى(از جمله برای اختلاف و نزاع با مخالفان) به تو رسد به خدا پناه بر زيرا كه او شنواى داناست{200}إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ{201}در حقيقت كسانى كه [از خدا] پروا دارند چون وسوسه‏اى از جانب شيطان بديشان رسد [خدا را] به ياد آورند و بناگاه بينا شوند{201}در سوره نحل هم اینگونه امده "فاذا قرات القران فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم انه لیس له سلطان علی الذین امنوا و علی ربهم یتوکلون". یا در سوره مومنون "و قل رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و اعوذ بک ان یحضرون" که همه اینها پناه بردن به خداوند از وسوسه هایی است که درون فرد القا شده، او را به کار یا ترک کاری وسوسه میکند. همانگونه که در سئوال قبل مطرح شد مستعاذ باید با نوع شر و خطری که انسان را تهدید میکند، متناسب و قادر به دفع ان باشد. در سوره ناس مستعاذ و پناه، رب الناس است و ناس بر گروهی از انسانها دلالت دارد. لذا بیان شد که علت پناه بردن به رب، ملک و اله ناس بخاطر شری است که در اثر وسوسه وسواس خناس بخصوص نوع انسی آن در دل گروهی از مردم ایجاد شده و آنها را به اقدام شر علیه پیامبر تحریک میکند. لذا از این شرور به رب الناس پناه میبرد. اگر مراد از وسوسه های خناس، وساوس درونی فرد باشد باید مطابق سایر ایات به الله و ربی پناه برد .چه وجهی دارد که به خدای مردم پناهنده شد. همچنین چرا به صدور ناس اشاره شده نه صدری. لذا برخلاف قول مشهور که سوره ناس را ناظر به وسوسه درونی و فلق را ناظر به شرور بیرونی میدانند، به نظر میرسد این سوره هم مانند سوره فلق به شرور بیرونی متاثر بر انسان یعنی شر ناشی از وسوسه هایی که وسواس خناس انسی و جنی در دیگران علیه او می افکنند و کنترلی بر انها ندارد، دلالت دارد.
تفاوت دو سوره فلق و ناس :
"دو سوره فلق و ناس از این لحاظ که به پیامبر (و پیروانش) می آموزند که از شر فلان شرور به خداوند پناه ببرند، مشابهند، اما تفاوت آنها در این است که: در سوره فلق از بینهایت شرور فقط به یک وجه خدا (یعنی «رب فلق») پناه می بریم، اما در سوره ناس از فقط یک نوع شر به سه وجه خدا (رب و ملک و اله مردم) پناه می بریم.
یعنی اینکه یک نوع شر (که آنهم وسوسه وسواس خناس باشد) خطرش از همه شرور ممکن دیگر بالاتر است و برای دفع آن باید به سه وجه اساسی مدیریتی خداوندی پناه برد در حالیکه برای همه انواع شرور دیگر، پناه بردن به یک وجه خالقیتی خداوند کافی است." مرحوم گنجه ای

7-موضوع و مضمون وسوسه های وسواس خناس چیست؟
از آنجا که قرآن، کتاب هدایت است، باید مصادیق متعدد وسوسه را بر شرور و موانع هدایت فرد و جامعه متمرکزکرد و شرور جسمی و حسدورزیها و کیدهای شخصی و برخاسته از مادیات را از مراد سوره خارج کرد . از سوی دیگر در ابتدای سوره هم از بین صفات و اسمای مختلف خداوند بر سه جنبه ربوبیت، مالکیت و الوهیت وی تاکید شده است که ضمن آنکه قدرت مطلق منحصربفرد و قابل اتکای خداوند را میرساند میتواند باین نکته هم اشاره داشته باشد که مضمون وسوسه های خناس هم مرتبط با این صفات و اسما باشد. از انجا که یکی از عقاید نادرست مشرکان تفکیک بین خالقیت و ربوبیت و الهیت بوده و قران بدفعات و با بیانهای مختلف این باور را نکوهش کرده و بر وحدت و انحصار ربوبیت و الهیت و خالقیت در الله تاکید کرده است لذا میتوان گفت خداوند به پیامبر امر کرده که در برابر شرور و مخالفتهای مردمان ( اعم از تحریک کنندگان و تحریک شوندگان) که مخالف توحید بوده، با پیام وحی مقابله می کنند و مشوق مردم به حفظ عقاید خود ازجمله تفکیک ربوبیت و الوهیت از الله هستند به الله پناه ببر که خود جامع این صفات و قادر به بی اثر نمودن این وساوس میباشد.

8-علت نزول و جایگاه سوره های فلق و ناس چیست؟
سوره ناس و فلق در اکثر فهرستهای ترتیب نزول روایی، در ابتدای سور مکی بعد از سوره کافرون و فیل قرار دارند. تفسیر المیزان با ذکر نقلی تاریخی از شان نزول این سوره که در مقابله با سحر یهودیان نسبت به پیامبر نازل شده، واکثر مفسران هم انرا ذکر کرده اند، این سوره را مدنی میداند .برخی مفسران اهل سنت هم شان نزول انرا در برابر چشم زخم مشرکان مکه میدانند. اما هیچکدام از این سه نقل را نمیتوان بدلایل زیر بعنوان شان نزول سوره فلق و ناس پذیرفت. لذا مطابق سایر سوره ها باید به محتوای سوره رجوع کرد.

1-در اوایل دوران نزول قران که هنوز دعوت پیامبر علنی و فراگیر نشده و اقدامات مخالفت امیز مشرکان جدی نشده، نمی توان شرور جدی و متعدد غاسقان، نفاثات و حاسدان را علیه پیامبر متصور شد. بلکه در مراحل میانی یا انتهای دوران مکه یا ابتدای دوران مدینه قابل قبول تر است. مطابق ترتیب نزول پیشنهادی این قلم ، بخشی از مشخصه در مرحله چهارم نزول این بود: "آغاز دعوت به توحید ناب که فقط الله شایسته پرستش است و با شرک نیز سازگار نیست و نکوهش از عقاید خرافی مشرکان،گسترش نفوذ پیام پیامبر و نیز افزایش کید مخالفین و اتهامات جنون و شاعر و ساحر به پیامبر"
که هم محتوای توحیدی اول سوره ناس و هم پناه بردن از شر وسوسه های خناسان جن و انس علیه پیامبر با مشخصات این دوران بویژه سوره های نجم، کافرون، مزمل، فیل،قلم و علق همخوانی دارد. لذا مکان مناسب سوره ناس بعد از سوره علق پیشنهاد میشود.

2-فعل حسد در سوره های مکی جز در سوره فلق بکار نرفته و در سوره های مدنی نیز 2 بار در سوره بقره و نساء در مورد حسادت اهل کتاب به پیامبر و مسلمانان و یکبار هم در سوره فتح در مورد ایراد اتهام حسادت از جانب مخلفین ازجنگ خطاب به مسلمانان شرکت کننده در جنگ بکار رفته است. لذا اینکه مشرکان مکه به پیامبر حسادت ورزیدند، نشانه ای در قران ندارد.
3-کلمات مشتق از عقد نیز در سوره های مکی مشاهده نمیشود.(بجز عقده من لسانی در سوره طه که به دعای حضرت موسی برای رفع گره از زبانش در هنگام سخن با فرعونیان، اشاره دارد) اما در سوره های مدنی چندین بار تکرار شده است. در دوران مدنی پیامبر هم تعداد زیادی پیمان با قبایل و مذاهب مختلف بسته و نیز عقد اخوت بین مسلمانان را اجرا کرده است.
4-تنها در سوره بقره به یکی از اعمال سحر امیز علیه سایر افراد اشاره شده ( قطع رابطه زن و شوهر ) که ان هم توسط بنی اسراییل بوده است)
لذا به نظر میرسد سوره فلق مدنی باشد
5-پذیرش شان نزول نقل شده درخصوص خنثی کردن سحر یهودیان با معوذتین، مستلزم پذیرش امکان تاثیر گذاری سحر بر پیامبر است که مورد مناقشه بسیاری از مفسران است و میتواند عصمت پیامبر در دریافت و ابلاغ وحی را هم مخدوش کند ضمن اینکه ، این سوره ها را به عنوان کلمات و وردهای ضد سحر و جادو تقلیل میدهد در حالیکه قران اجل از این حرفهاست.
6- درخصوص نقل شان نزول سوره بدلیل چشم زخم مشرکان هم باید گفت که این موضوع تنها در سوره قلم و ان هم بنا به نظر بخشی از مفسران اشاره شده که آیه معروف وان یکاد را ناظر به تاثیر چشم زخم دانسته اند. اولا اصل این موضوع که ایات پایانی سوره قلم بر چشم زخم دلالت داشته باشد، مورد مناقشه است ثانیا با فرض پذیرش دلالت ایه بر چشم زخم هم، در سوره ناس از شر وسوسه های مردم به خدا پناه برده شده است که ارتباطی با چشم زخم ندارد. در سوره فلق هم شر متناسبی با چشم زخم بنظر نمیرسد نه شر دمندگان در گرهها و ساحران و نه شر حاسدان( ایه وان یکاد به خشم و واکنش کافران از محتوای پیام پیامبر حکایت دارد و نه حسادت نسبت به شخص ایشان) لذا سورههای مذکور را نمیتوان در پاسخ به ایه وان یکاد دانست. اما همانطور که در بند اول ذکر شد، محتوای سوره ناس با مجموع محتواهای سوره های نیمه دوم مرحله چهارم و اقدامات و کیدهای مخالفان پیامبر تطابق دارد.



کلمات کلیدی:
- در این 6 ایه، 5 بار کلمه ناس بکار رفته است. ناس هم وسوسه گر و وسواس خناس است و هم وسوسه پذیر.
-شیاطین در سوره های انعام بقره و اعراف و شعرا بیشترین کاربرد را دارد.
- لفظ ملک بیشترین کاربرد را در سوره یوسف دارد که راجع به پادشاه مصر است. همچنین در سوره کهف و بقره هم به پادشاه زمان اشاره دارد. در سوره های دیگر راجع به خداوند بکار رفته از جمله ملک الحق، ملک القدوس
-فعل وسوس در قران در سه جای دیگر بکار رفته است .دو مورد وسوسه شیطان نسبت به ادم و حوا. (سوره طه، و اعراف) یک مورد هم وسوسه نفس نسبت به انسان. سوره قاف}
-اعوذ: سوره مریم( حضرت مریم)سوره هود (حضرت نوح) سوره مومنون (2 بار خطاب به پیامبر) سوره فلق، و ناس خطاب به پیامبر، سوره بقره (حضرت موسی)


معانی کلمات:


- "از نظر آماري نام «ربّ» پس از نام «الله» به تنهايي معادل تمامي اسماء خدا در قرآن [منهاي الله] به كار رفته است؛ نام «ربّ» از ريشة رَبَبَ [به معناي صاحب اختيار و اربابِ اداره كننده] 980 بار، و از ريشة رَبَوَ [به معناي تربيت كننده و بالا آورنده] 20 بار، جمعاً 1000 بار در قرآن تكرار شده است، مساوي نام‌هاي خدا در دعاي جوشن كبير! جالب اينكه نام «الله» هرگز با ضمير نيامده، اما نام ربّ [در 970 موردي كه به خدا نسبت داده شده] همواره با ضمير يا به صورت مضاف آمده است. [مثل: رَبِّكُم، رَبِّ السَّمَواتِ وَالاَرض] و تنها دو بار در تركيب با صفات ديگر [ربّ غفور، ربّ رحيم] ذكر شده است.
ربوبيّت، مثل مديريت، معلمي و مربي‌گري امري دوطرفه است و دلالت بر نوعي ارتباط و تبادل مي‌كند، از اين روي نام ربّ هرگز به صورت مستقل در قرآن نيامده است. مشركين با نفي اين ارتباط مستقيم، به واسطه‌ها و عوامل ديگر متوسل مي‌شدند و آنها را شفيع خود نزد خدا مي‌شمردند."تفسیر بازرگان
-خنس: اصل الواحد در اين ماده، تأخُّر و إنقباض چيزي است كه شأنش تقدُّم و انبساط است. عقب افتادن وسوسه گر است، در حالي كه شأنش پيش آمدن و نزديك شدن است، نه اينكه روي برگرداند و دور شود. توصيف وسواس به خَنّاس به اين نكته اشاره ميكند كه وسوسه گر به عملش تظاهر نميكند، بلكه در كار خويش پنهان ميشود و از كسي كه او را وسوسه ميكند، روي برميگرداند و فاصله ميگيرد، بنابراين او در مقام وسوسه نزديك ميشود، اما در مقام ياري و كمك، عقب ميكشد. التحقیق

-خنّاس در آيۀ شريفۀ صفت وسواس است .وسوسه در سينه و قلب آدمي است و بسيار بسيار مخفي و نهان است كه آدمي كمتر وجود آنرا حسّ ميكند. لذا بايد گفت خنّاس بمعني سخت نهان و صفت وسوسه است و وسواس اسم وسوسه و جمع آن وساوس است و صفت نيست. قاموس قران


-وسواس افكار بي فائده و مضرّي است كه بذهن خطور ميكند (افكار باطل) در جوامع الجامع فرموده: «الوسوسة و الوسواس: الصّوت الخفيّ». يعني: بگو پناه ميبرم بپروردگار مردم، معبود مردم، حكمران مردم. از ضرر فكر باطل و مخفي كه در سينه‌هاي مردم سخن ميگويد. قاموس قران

هرچند که وسواس هم به معنای وسوسه است و هم وسوسه گر اما از انجا که در ایه فعل یوسوس به ان منسوب شده، معنای وسوسه گر مناسب است. ضمن انکه با توجه به ایه 6 ،اینکه وسوسه از جن و انس باشد بی معناست بلکه وسوسه گر از جن یا انس است.

- تفاوت اعوذ و استعاذه: فرق ميان اين دو تعبير اين است كه صيغه أعوذُ؛ بر اظهار عياذ از سوي نفس فرد به طور مستمرّ و قابل پيشبيني از زمان حال تا آينده قابل پيشبيني دلالت ميكند، پس حتماً بايد در امور مورد توقع به كار رود. مانند: شرّ وسواس، شرّ مخلوق، شرّ همزات و حضور شياطين. اما استعاذه: بر طلب عياذ و تحقق آن از سوي خداي متعال و با كمك و توجه او دلالت ميكند و اين در زمان حال محقق ميشود و بايد به امور حاضر در زمان حال تعلق پذيرد. مانند: زمان قرائت قرآن و مواجه شدن با نزغ (القاي شر و فساد در قلب) شيطان. التحقیق


ویرایش بوسیله کاربر 1401/11/06 05:21:36 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

سیدکاظم فرهنگ
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest (2)
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2023, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0.806 ثانیه ایجاد شد.