logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:173251)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:135762)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:126001)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:92272)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: ضروري دين چيست؟ ايا انكار ضروريات دين، موجب كفر و قتل فرد ميشود؟    ترجمه تدبر و فهم سوره حج    انتشار کتاب فرهنگ قرآن اموز و دانلود رایگان فایل دیجیتال آن    حقوق بشر در اسلام : نقاط مثبت و منفي اعلاميه جهاني حقوق بشر چيست؟             

توجه

Icon
Error

admin1 Offline
#1 ارسال شده : 1398/01/31 09:37:18 ق.ظ
admin1

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/14
ارسالها: 199

8 تشکر دریافتی در 7 ارسال
ترجمه و تدبر و فهم سوره صاد:درس سوره صاد و عصاره فرازهاي سوره صاد چيست؟

سورة ص به ترتیب مصحف کنونی سوره ٣٨- وبه ترتیب نزول سوره ۴۲ هست و تعداد آیات ٨٨ در سال سوم بعثت در مرحله پنجم نازل شده است با توجه به محتوای ایات جز سوره های مکی می باشد

فراز اول ایات ۱_۲
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
ص وَالْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ ﴿١﴾
ص سوگند به قران دارای پند
بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ ﴿٢﴾
بلکه کسانیکه کافرشدند در غرور ودشمنی هستند

درب فراز اول: قطعا کافران در غرور ودشمنی هستند

فراز دوم ایات۳_۸

کَمْ أَهْلَکْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلاتَ حِینَ مَنَاصٍ ﴿٣﴾
چه بسیار هلاک کردیم از قبل ایشان از گروهها پس صدا زدند(مارا) ولی نبود زمان گریز
وَعَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقَالَ الْکَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ کَذَّابٌ﴿٤﴾
وتعجب کردند که آمد ایشان را هشداردهنده ای از خودشان وگفتند کافران این جادوگری بسیار درغ پردازیست
أَجَعَلَ الآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَیْءٌ عُجَابٌ ﴿٥﴾
آیا (محمد)قرار داد معبودان (گوناگون)را معبودی یگانه ؟ همانا این چیزی بسیار عجیب است
وَانْطَلَقَ الْمَلأ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِکُمْ إِنَّ هَذَا لَشَیْءٌ یُرَادُ ﴿٦﴾
وروانه شدند سرانی از ایشان(در حالیکه می گفتند) همانا بروید وپایداری کنید بر(پرستش) معبودانتان همانا این هرآینه چیزیست که خواسته میشود
مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی الْمِلَّةِ الآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلا اخْتِلاقٌ ﴿٧﴾
نشنیده ایم اینرا در بین آیینهای پسین(روزگار جاهلیت) نیست این مگر دروغ بافی
أَؤُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنَا بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی بَلْ لَمَّا یَذُوقُوا عَذَابِ ﴿٨﴾
آیا و نازل شده است بر او این پندنامه از بین ما بلکه آنها در شکند از این پندنامه ی من (نه) بلکه هنوز نچشیده اند عذاب مرا (تا از این گزافه گوییها دست بردارند)

درب فراز دوم: هشدار به هلاکت کافران برای ادعاها وتکذیبشان در مقابل رسالت پیامبر ص

فراز سوم ایات ۹_۱۱
أَمْ عِنْدَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ الْعَزِیزِ الْوَهَّابِ﴿٩﴾
آیا نزد ایشان است گنجینه های رحمت پروردگارت که باعزتِ بسیار بخشنده است؟
أَمْ لَهُمْ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا فَلْیَرْتَقُوا فِی الأسْبَابِ ﴿١٠﴾
یا برای ایشان است پادشاهی آسمانها وزمین وآنچه بین آن دو است .پس باید بالا روند در راه های (آسمان)
جُنْدٌ مَا هُنَالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ الأحْزَابِ ﴿١١﴾
سپاهی ناچیز درآنجایند شکست خورده اند از گروها

درب فراز سوم:رد توهم خودبرتربینی کافران نسبت به پیامبرص

فراز چهارم ایات ۱۲_۱۶

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ ذُو الأوْتَادِ ﴿١٢﴾
تکذیب کردند قبل ایشان قوم نوح وقوم عاد وقوم فرعون صاحب میخها(اهرام)
وَثَمُودُ وَقَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحَابُ الأیْکَةِ أُولَئِکَ الأحْزَابُ ﴿١٣﴾
وقوم ثمود وقوم لوط واهل ایکه آنانند احزاب(کفر)
إِنْ کُلٌّ إِلا کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ ﴿١٤﴾
نبودند همگی مگر(اینکه) تکذیب کرند فرستادگان را پس تحقق یافت کیفر من
وَمَا یَنْظُرُ هَؤُلاءِ إِلا صَیْحَةً وَاحِدَةً مَا لَهَا مِنْ فَوَاقٍ ﴿١٥﴾
ووانتظار نمی بردند اینان مگر یک بانگ سهمناک نبود برایشان هیچ بازگشت ومهلتی
وَقَالُوا رَبَّنَا عَجِّلْ لَنَا قِطَّنَا قَبْلَ یَوْمِ الْحِسَابِ ﴿١٦﴾
وگفتند پرکردگارا شتاب کن برای ما نصیبمان را قبل روز حساب

درب فراز چهارم: دلداری پیامبر ص به خاطر تکذیب شدنش توسط کافران با بیان نمونه تکذیب شدن پیامبران پیشین وسرانجام بد تکذیبشان

فراز پنجم ایات۱۷_۲۶

اصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُدَ ذَا الأیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ ﴿١٧﴾
صبر کن بر آنچه می گویند و یادکن بنده ما داوود را که نیرومند بود همانا او بسیار بازگشت کننده بود (به سوی ما)
إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالإشْرَاقِ ﴿١٨﴾
همانا ما مسخر کردیم کوهها را که همراه او تسبیح می کردند در شامگاهان وبامدادان
وَالطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ ﴿١٩﴾
و(مسخر کردیم) پرندگان را دسته جمعی که هریک به او بازگشت کننده بودند.
وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ ﴿٢٠﴾
واستوار کردیم فرمانروایش را ودادیم به او حکمت وفیصله در داوری
وَهَلْ أَتَاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ ﴿٢١﴾
وآیا رسیده است به تو خبر آن نزاع کنندگان زمانیکه بالا آمدند (از دیوار ) محراب
إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَلا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاءِ الصِّرَاطِ ﴿٢٢﴾
آنگاه واردشدند بر داوود پس ترسید از آنها . گفتند نترس دو شاکی هستیم .ستم کرده یکی از ما بر دیگری .پس حکم کن بین ما به حق و ستم مکن وهدایت کن ما را به سوی راه راست

إِنَّ هَذَا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِیَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَکْفِلْنِیهَا وَعَزَّنِی فِی الْخِطَابِ ﴿٢٣﴾
همانا این برادرمن است که برای او ۹۹ میش است وبرای من یک میش .پس گفته است واگزارکن به من آنرا وغلبه کرده است بر من در گفتگو
قَالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِکَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ الْخُلَطَاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِیلٌ مَا هُمْ وَظَنَّ دَاوُدُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاکِعًا وَأَنَابَ ﴿٢٤﴾

گفت : هر آینه بتحقیق که ستم کرده است تورا در درخواست کردن میشت(برای افزودن) به سوی میشش و همانا بسیاری از شریکان هرآینه ستم میکنند بعضی از ایشان بر بعضی دیگر بجز کسانیکه ایمان اوردند وانجام دادند نیکهارا وکمند ایشان ؛ وگمان کرد داود که ما آزمودیم اورا پس آمرزش خواست پروردگارش را و به رو افتاد خاضعانه و(به سوی خدا) بازگشت
فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِکَ وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ ﴿٢٥﴾
پس آمرزیدیم برایش آن (کارش)را وهمانا برای او نزد ماست هرآینه مقامی نزدیک و نیکوبازگشتی

یَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الأرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ ﴿٢٦﴾
ای داود هماناما قراردادیم تورا جانشینی در زمین پس حکم کن بین مردم به حق وپیروی نکن هوای نفس را پش تا گمراه کند تورا از راه خدا .همانا کسانیکه گمراه میشوند از راه خدا برایشان عذابی سخت است به سبب آنچه فراموش کردند روز حساب را

درب فراز پنجم: بیان موقعیتها وعطاها وآزمون خداوند نسبت به حضرت داودع ورجوع همواره ی ایشان در مراحل مختلف به خداوند

فراز ششم ایات ۲۷_۲۸

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالأرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلا ذَلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النَّارِ﴿٢٧﴾
ونیافریدیم آسمان وزمین وآنچه بین آن دو است به باطل آن گمان کسانی است که کفرورزیدند پس وای بر کسانیکه کفرورزیدند از (عذاب)آتش
أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الأرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ ﴿٢٨﴾
آیا قرار میدهیم کسانی راکه ایمان اوردند وانجام دادند نیکیهارا مانند کسانیکه فساد میکنند در زمین ؟ یا قرار می دهیم پرهیزکاران را مانند بدکاران؟

درب فراز ششم: هدفمند بودن آفرینش هستی زمینه ساز تقوا وانجام عمل نیک ودوری از تباهکاری


فراز هفتم ایه ۲۹

کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُولُو الألْبَابِ ﴿٢٩﴾
)این) کتابی است که نازل کردیم آنرا به سوی تو پر برکت تا تدبرکنند آیاتش را وتا پندگیرند صاحبان خرد
درب فراز هفتم: ای پیامبر قران کتاب پرکتی است که برای اندیشدین وپند گرفتن به تو داده شد

فراز هشتم ایات ۳۰_۴۰
وَوَهَبْنَا لِدَاوُدَ سُلَیْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ ﴿٣٠﴾
وبخشیدیم به داود سلیمان را چه خوب بنده ای بود .همانا او بسیار رجوع کننده(به خدا بود)
إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصَّافِنَاتُ الْجِیَادُ ﴿٣١﴾
آنگاه که عرضه شدند براودر آخرروز اسبان تیزوتندرو
فَقَالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ ﴿٣٢﴾
پس گفت همانا من دوس میدارم این مال را (اسبان) به خاطر یادپروردگارم تااینکه پنهان شدند در پرده (از مقابل چشمش خیلی دورومحو شدند)
رُدُّوهَا عَلَیَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالأعْنَاقِ ﴿٣٣﴾
(گفت)بازگردانید آنها را بر من پس شروع کرد به دست کشیدن بر پا وگردن (اسبان آماده ی جهاد)

وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَیْمَانَ وَأَلْقَیْنَا عَلَى کُرْسِیِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ ﴿٣٤﴾
وهرآینه بتحقیق که آزمودیم سلیمان را وافکندیم بر تختش پیکر بی جانی را سپس (به سوی خدا) بازگشت
قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکًا لا یَنْبَغِی لأحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ ﴿٣٥﴾
گفت پروردگارا بیامرز مرا وببخش برای من فرمانروایی که سزاوارنباشد برای کسب از بعد من همانا تو تویی بسیار بخشنده
فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَیْثُ أَصَابَ ﴿٣٦﴾
پس مسخر کردیم برایش باد را درحالیکه حرکت میکرد به فرمانش به نرمی هرکجا که می رسید
وَالشَّیَاطِینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ ﴿٣٧﴾
ومسخر کردیم شیاطین (از ) هر( نوع )بنّا وغواص
وَآخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الأصْفَادِ ﴿٣٨﴾
ودیگران را بسته شده در زنجیرها(برده وار)
هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسَابٍ ﴿٣٩﴾
این است عطای ما پس احسان کن یا نگه دار بدون شمارش
وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ ﴿٤٠﴾
وهمانا برای اوست نزد ما مقامی نزدیک ونیک بازگشتی

درب فراز هشتم: بیان موقعیتها وعطاها وآزمون خداوند نسبت به حضرت سلیمان ع ورجوع همواره ی ایشان در مراحل مختلف به خداوند

فراز نهم ابات ۴۱_۴۹
وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ ﴿٤١﴾
ویاد کن بنده ی ما ایوب را آنزمانکه ندا داد پروردگارش را (گفت) همانا من رسیده است مرا شیطان رنج وعذابی را
ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ ﴿٤٢﴾
(گفتیم) بکوب پایت را (بر زمین) این است چشمه ساری سرد ونوشیدنی

وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنَّا وَذِكْرَىٰ لِأُولِي الْأَلْبَابِ۴۳
وعطا کردیم برایش کسانش را وهمسان آنهابا ایشان تا رحمتی باشد از ما وپندی برای صاحبان خرد
وَخُذْ بِیَدِکَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ﴿٤٤﴾
و(گفتیم) بگیر با دستت دسته ای ساقه پس بزن با آن و سوگند نشکن .همانا ما یافتیم او را شکیبا چه خوب بنده ای بود همانا او بسیار بازگشت کننده بود (به سوی خدا)
وَاذْکُرْ عِبَادَنَا إبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ أُولِی الأیْدِی وَالأبْصَارِ ﴿٤٥﴾
ویاد کن بنده ی ما ابراهیم واسحاق ویعقوب که دارای نیرو و بینش بود

إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِکْرَى الدَّارِ ﴿٤٦﴾
همانا ما خالص نمودیم ایشان را به خلوصی(ویژه) که یاداوری سرای دیگر بود
وَإِنَّهُمْ عِنْدَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الأخْیَارِ ﴿٤٧﴾
وهمانا ایشان نزد ما هراینه از برگزیدگان نیکانند
وَاذْکُرْ إِسْمَاعِیلَ وَالْیَسَعَ وَذَا الْکِفْلِ وَکُلٌّ مِنَ الأخْیَارِ ﴿٤٨﴾
ویاد کن اسماعیل ویسع وذواکفل را وهمگی از نیکانند

درب فراز نهم : بیان عطاها ونعمات خداوند به پیامبران گذشته ی برگزیده اش به سبب خلوص وعبودیت آنها

فراز دهم ایات ۴۹_۶۴
هَذَا ذِکْرٌ وَإِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ﴿٤٩﴾
این است یادکردنی وهمانا برای پرهیزکاران هرآینه نیکوبازگشتی است
جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الأبْوَابُ ﴿٥٠﴾
باغهایی جاویدان گشوده شده است باریشان درها
مُتَّکِئِینَ فِیهَا یَدْعُونَ فِیهَا بِفَاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ وَشَرَابٍ ﴿٥١﴾
به حالت تکیه دهنده در آن ، طلب میکنند در آن میوه های بسیاری ونوشیدتی فراوانی
وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ أَتْرَابٌ﴿٥٢﴾
ونزد ایشان زنان فروهشته نگاه همسالند
هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِیَوْمِ الْحِسَابِ ﴿٥٣﴾
این است آنچه وعده داده می شوید برای روز حساب
إِنَّ هَذَا لَرِزْقُنَا مَا لَهُ مِنْ نَفَادٍ ﴿٥٤﴾
همانا این است هرآینه روزی ما ،نیست برای آن هیچ پایانی
هَذَا وَإِنَّ لِلطَّاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ ﴿٥٥﴾
این است (سرانجام پرهیزکاران) و همانا برای سرکشان هراینه بدترین بازگشت
جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمِهَادُ ﴿٥٦﴾
جهنمی که واردشوند در آن پس چه بد آرامگاهایست
هَذَا فَلْیَذُوقُوهُ حَمِیمٌ وَغَسَّاقٌ ﴿٥٧﴾
این است ه باید بچشند آنرا آبی جوشان وخون آبه ای چرکین
وَآخَرُ مِنْ شَکْلِهِ أَزْوَاجٌ ﴿٥٨﴾
ودیگر از همانندان آن انواعی
هَذَا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَکُمْ لا مَرْحَبًا بِهِمْ إِنَّهُمْ صَالُوا النَّارِ ﴿٥٩﴾
این است گروهی که داخل شوند همراهتان خوش مباد به ایشان، هماما ایشان داخل شوندگانند در این آتش
قَالُوا بَلْ أَنْتُمْ لا مَرْحَبًا بِکُمْ أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنَا فَبِئْسَ الْقَرَارُ ﴿٦٠﴾
گویند بلکه شمایید که خوش مباد به شما، شما بودید که پیش اوردید آنرا برای ما پس چه بد جایگاه است
قَالُوا رَبَّنَا مَنْ قَدَّمَ لَنَا هَذَا فَزِدْهُ عَذَابًا ضِعْفًا فِی النَّارِ ﴿٦١﴾
گویند پروردگارا چه کسی پیش فرستاد برای ما این را پس بیفزای او را عذابی دوچندان در آتش
وَقَالُوا مَا لَنَا لا نَرَى رِجَالا کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الأشْرَارِ﴿٦٢﴾
وگویند چیست برای ما که نمی بینیم مردانی را که بودند با ما که میشمردیم آنها را از بدان ؟
أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِیًّا أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الأبْصَارُ ﴿٦٣﴾
آیا (بی دلیل) می گرفتیم آنها را به مسخره یا به خطا رفته از ایشان دیدگان
إِنَّ ذَلِکَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ ﴿٦٤﴾
همانا این هرآینه حق است ؛کشمکش اهل آتش

درب فراز دهم : بیان نتیجه وسرانجام نیکوکاران ومتقین وسرکشان در اخرت


فراز یازدهم ایات ۶۵_۷۰

قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنْذِرٌ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ﴿٦٥﴾
بگو همانا فقط من بیم دهنده ام ونیست هیچ معبودی مگر خدای یگانه چیره شونده
رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ ﴿٦٦﴾
پروردگار آسمانها وزمین وآنچه بین آن دواست باعزت بسیار آمرزنده
قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ ﴿٦٧﴾
بگو این خبری بسیار بزرگ است
أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ ﴿٦٨﴾
که شما از آن رویگردانانید
مَا کَانَ لِیَ مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلإ الأعْلَى إِذْ یَخْتَصِمُونَ ﴿٦٩﴾
نباشد برای من هیچ علمی به آن گروه برتر آنزمانکه کشمکش میکردند
إِنْ یُوحَى إِلَیَّ إِلا أَنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ ﴿٧٠﴾
وحی نشد به سوی من مگر اینکه من بیم دهنده ای آشکارم

درب فراز یازدهم: معرفی پیامبر ص به فقط به عنوان بیم دهنده ای از سوی خدا که رسالتش ابلاغ توحید و نفی شرک وخبر بزرگ معاد است

فراز دوازدهم ایات ۷۱_۸۵
إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِینٍ ﴿٧١﴾
آنزمان که گفت پروردگارت به فرشتگان همانا من آفرینده ان بشری را از گل
فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ ﴿٧٢﴾
پس زمانیکه (اندام) اورا سامان دادم ودمیدم در او از روحم پس بیفتید برایش سجده کنان
فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ﴿٧٣﴾
پس سجده کردند فرشتگان همه اشان با هم
إِلا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ ﴿٧٤﴾
بجز ابلیس که برتری جست وگردیداز کافران
قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعَالِینَ ﴿٧٥﴾
گفت(خدا) ای ابلیس چه چیز مانع شد تورا اینکه سجده کنی برای آنچه آفریدم به دستم (با قدرتم) آیا طلب برتری کردی یا بودی از برترین ؟
قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ ﴿٧٦﴾
گفت من بهترم از او(زیرا) آفریدی مرا از آتش وآفریدی اورا از گل
قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ ﴿٧٧﴾
گفت پس خارح شو از آن پس همانا تو رانده شده ای
وَإِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَى یَوْمِ الدِّینِ ﴿٧٨﴾
وهمانا برتو است لعنت من تا روز قیامت
قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ ﴿٧٩﴾
گفت پروردگارا پس مهلت بده مرا تا روزی که برانگیخته می شوند
قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ﴿٨٠﴾
گفت پس همانا تو از مهلت داده شدگانی
إِلَى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿٨١﴾
تا روزی که زمانش مشخص شده است
قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لأغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ﴿٨٢﴾
گفت پس سوگند به عزت تو هرآینه گمراه کنم البته البته ایشان را همگی
إِلا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ ﴿٨٣﴾
بجز بندگانت را از ایشان که خالص شدگانند
قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ ﴿٨٤﴾
گفت(خدا) پس این حق است وحق را می گویم
لأمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَمِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ
أَجْمَعِین﴿٨٥﴾
هرآینه پر کنم جهنم را از تو واز کسیکه پیروی کرد تورا از ایشان همگی

درب فراز دوازدهم: یاداوری خلقت حضرت آدم ع ودلیل سجده فرشتگان برایشان به عنوان اراده خداوند وسرپیچی ابلیس از این فرمان به دلیل اولین خود برتربین وسرانجام ابلیس وبقیه متکبرین

فراز سیزدهم ایات ۸۶_۸۸
قُلْ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ ﴿٨٦﴾
بگو (ای پیامبر) نمی خواهم شما را بر آن (رسالتم)هیچ پاداشی ونیستم من از مدعیان دروغین
إِنْ هُوَ إِلا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ ﴿٨٧﴾
نیست این مگر پندی برای جهانیان
وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ ﴿٨٨﴾
وهرآینه خواهید دانست خبرآنرا بعد مدتی

درب فراز سیزدهم: این ۳ ایه مهر تائید پیامبر ص وقران نازل شده بر ایشان و تحقق معاد در مقابل تکذیب کافران

درس سوره: دلداری پیامبرص در مقابل مکذبان وکافران با یاداوری تکذیب شدن پیامبران برگزیده گذشته، حمایت خدا از متقین در دنیا واخرت ونجات انان وهلاکت مکذبان وسرکشان ومتکبران، تائید پیامبر ص و رسالتش وقران و معاد به عنوان دلیلی بر هدفمند بودن آفرینش

ترجمه و تدبر : ليلا انصاری به شیوه تحت اللفظی


كلمات كليدي:فهم تدبر سوره صاد ايوب داود سليمان ادم ابليس
مدیر تالار
به ناز Offline
#2 ارسال شده : 1398/02/03 06:10:34 ب.ظ
به ناز

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, students, Moderator
تاریخ عضویت: 1396/05/22
ارسالها: 267

تشکرها: 1 بار
تفسير و تدبر آيات سوره صاد:پرسش و پاسخ در داستان حضرت داود:


پرسش:حضرت داوود چگونه فهميد كه در معرض امتحان و فتنه الهي بوده؟چرا استغفار كرد؟ چه خطايي از او سر زده بود؟

وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ ﴿٢٠﴾ وَهَلْ أَتَاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ ﴿٢١﴾
إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَلا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاءِ الصِّرَاطِ ﴿٢٢﴾...‌
 یَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الأرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ ﴿٢٦﴾

پاسخ 1:با توجه به ایه ۲۶ مشخص میشه که طلب استغفار حضرت داود برای حکمی هست که در داوری بین دو طرفه شاکی داده شده چون خداوند راهنمایی میفرمایند که در هنگام حکم ، پیروی از هوای نفس موجب خروج از راه حق میگردد با این راهنمایی حضرت داود متوجه میشود خطایی رخ داده که خدواند یاداوری میفرمایند
خانم انصاري

سئوال:)بله درسته استغفار به موضوع داوری برمیگرده اما خطای داود چه بوده؟ایه 26 بعد از متوجه شدن داود و استغفار ‌ش است
اقاي فرهنگ

پاسخ:با توجه به ایات حضرت داود ع فقط با توجه به کلام یک طرف دعوا رای دادند وشتاب کردند لذا برای این عجله در ارائه حکم استغفار کردند
خانم انصاري

سئوال:يك فرد يا قاضي معمولي در داوري خود،اين مساله را رعايت مي كند.آيا امكان دارد كه حضرت داود نبي اين را فراموش كنند؟

آقاي فرهنگ

پاسخ:🌺🌿بله حق با شماست از نبی خدا ان هم با اهدا حکم قضاوت از سوی خدا بعید اشت چنین اشتباهی صورت بگیرد پس علت استغفار حضرت داود ع چه بود از ظاهر ایات چیزی دستگیرم نمیشه بقیه ایات مربوط به حضرت داود ع را هم در قران نگاه کردم تو جمع بندی به نتیجه ای نرسیدم

حانم انصاري

پاسخ 2:ان دو نفر که برای داوری به نزد حضرت داوود سلام الله رفتند چون ناگهانی بر حضرت وارد شدند (به محل عبادت حضرت داوود یا قسمت بالای مجلس ایشان )حضرت ترسیدند

ومشابه ابن مورد در باره حضرت ابراهیم وحضرت لوط هم ذکر شده ......
وحضرت داوود زود قضاوت کرد قبل از اینکه حرف دو طرف رو بشنود
به نفع انکه ادعای مظلومیت میکرد رای دا دن و فورا پی بردن که این امتحان الهی هست واستعفار کردند
یا اینکه وقتی ان دو محو شدن واز نظر حضرت داوود محوشدن پی برد مورد امتحان قرار گرفته واستغفار کرد
خانم موسوي


پاسخ 3: 🌺🌿باتوجه به آیه 22.
اذ دخلوا علی داوود ففزع منهم قالوا لا تخف خصمان بغی بعضنا علی بعض فاحکم بیننا بالحق ولا تشطط واهدنا الی سواء الصراط
در آن هنگام که (بی‌مقدمه) بر او وارد شدند و او از دیدن آنها وحشت کرد؛ گفتند: «نترس، دو نفر شاکی هستیم که یکی از ما بر دیگری ستم کرده؛ اکنون در میان ما بحق داوری کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدایت کن!

🍃از ریشه فزع: اصل الواحد در ماده، خوف شديد همراه با اضطراب و دهشت به هنگام پيشامد حادثه بزرگ ناگوار غافلگير كننده است.. بر همين اساس، فزع در موارد خوف مطلق ذكر ميشود؛ زيرا آن مرتبهاي از خوف است.سوره مباركه ص آيه 22: إِذْ دَخَلُوا عَلَی دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ، وقتی [به طور ناگهانی] بر داوود درآمدند و او از آنان به هراس افتاد، گفتند مترسدر اينجا داود(ع) از فَزَع به عنوان خوف نهي شده و جمله إذ دَخَلوا، بر غافلگير كننده بودن آن دلالت ميكند.

همچنين فَزَع در مقابل أمن ذكر ميشود؛ زيرا خوف در مقابل أمن است و همچنين حُزن به عنوان دنباله و اثر فزع ذكر ميشود؛ زيرا حزن، اندوهي است كه به خاطر از دست رفتن چيزي مفيد يا پيش آمدن چيزي زيانبار به وجود ميآيد. همچنان كه خوف؛ اندوهگين شدن و انقباض قلب در اثر امر مكروه مورد انتظار است. پس تحقق خوف، فزع و خشيت موجب پديد آمدن حزن ميشود. پس اصل در ماده يكي است و به واسطه استعمال با حروف مختلف متفاوت می شود (نقل از التحقيق في كلمات القران)

🌺🌿به نظرم مناسب ترین فرض، همین مقدمه ابتدای ایات است

که بدلیل ورود غیر مترقبه و غیر متعارف انها حضرت داود بسیار ترسیده و ذهنش بهم ریخته و تمرکز و آمادگی لازم برای قضاوت را نداشته و با شنیدن حرف های حق به جانب مدعی اول،اظهار نظر کرده و بعد بطریقی که در ایات اشاره نشده،متوجه خطای خود شده و استغفار کرده است

اقاي فرهنگ

ویرایش بوسیله کاربر 1398/02/04 10:54:44 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

به ناز Offline
#3 ارسال شده : 1398/02/05 09:31:38 ب.ظ
به ناز

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, students, Moderator
تاریخ عضویت: 1396/05/22
ارسالها: 267

تشکرها: 1 بار
تفسير و تدبر سوره صاد:خطاي حضرت سليمان چه بود؟ چرا سليمان استغفار كرد؟ نظرات متفاوت در داستان سليمان


پرسش:

در ماجراي حضرت سليمان،به نظر شما پيام ماجراي سان ديدن ايشان از اسبها چيست؟

ارتباط داستان اسبها با جسد چيست؟خطاي ايشان كه توبه كرد،چه بود؟

پاسخ1:
"ما به روش خودمان که توجه به عصاره محتوای سوره (یعنی «درس») باشد توضیحی را که به سهولت مفهوم میشود عرض میکنیم :

بنا به عصاره محتوای سوره، این سوره در جهت دلداری دادن به پیامبر (ص) و پیروان آنحضرت است،

میدانیم که سلیمان یک پیغمبر فرعی از شریعت حضرت موسی(ع) بود، و پیامبر ما (ص) حتما به این موضوع توجه داشت، خداوند در این پاراگراف دارد تلویحا به آنحضرت میگوید که میدانیم جریان ماموریتت در مرحله سختی قرار دارد و دشمنانت قوی و خودت و یارانت کم و ضعیف هستید ولی توجه داشته باشید که من که خدای شما باشم عاجز نیستم اوضاع مطلوبی برایتان فراهم کنم و تو در نزد ما از سلیمان کمتر نیستی که قدرت و ثروتی داشت و اسبان جنگی را برای او سان میدادند و آنها آنقدر خوب و تماشائی بودند که گاهی او را از عبادتش هم غافل میکردند، و او دستور داد آنها را به او بازگردانند تا خود را بوسیله دل کندن از آنها جریمه کند و علیرغم اینکه پادشاهیی و تخت و بارگاهی هم داشت ولی دلخوشی نداشت و حوادث تلخی هم برایش پیش می آمد مثلا درست روی تخت پادشاهی خویش شاهد جسدی گردید و فهمید این نیز مانند قضیه اسبان تیزتک بلیه دیگری است که نتیجه آلودگی های ثروت و مکنت است و لذا از خداوند سلطنتی خاص خویش (و شاید نزدیکتر به معنویت پیامبرانه) درخواست کرد. خلاصه اینکه ای پیامبر قدرت و ثروت فعلا به دردت نمیخورد ولی اگر وقتش برسد چیزی که به سلیمان هم دادیم برای تو نیز ممکن خواهد بود.

خطای حضرت سلیمان(ع) چه بود؟

براساس آیه 32، ظاهراً گوئی محو تماشای اسبهای قوی و با نشاط شده  و از عبادت مربوط به غروب غفلت کرده بود، ونیز بر اساس آیه 33، ظاهراً می باید آن عمل کفاره ای باشد برای آن غفلتی که به او دست داده بود، و لذا ظاهراً باید بعضی روایاتی را که در این باب وارد شده پذیرفت که «او با این کار آنها را برای قربانی مشخص میکرد»

براساس آیه 34، و به قرینه آیه 35، می باید جسد خود او (در یک فرایند مرگ موقت یا فلج)، یا جسد کسی بوده باشد که سلیمان به او امیدها بسته بود (مثلافرزندش)، که پس از تنبه، دعاهای آیه 35 را برای پیشبرد رسالتش کرد که مستجاب هم شد.

البته چون میدانیم پس از وفات آنحضرت اساس سیادت بنی اسرائیل و نیز دین یهود به سرعت متزلزل و دچار فروپاشی گردید نتیجه میگیریم که آن دعایی که کرده (و مستجاب هم شده بود) کمکی به رسالتش نکرد، و چه بسا استجابت دعای او به این خاطر بود که خداوند میخواست پیامبران بعدی بدانند که قدرت و ثروت به امر نبوت و رسالت کمک عمیق و موثر نمیکند."


از تفسیر اقای جمال گنجه ای

پاسخ 2:

"قرآن مى گوید: به خاطر بیاور هنگامى را که عصرگاهان اسبان چابک و تندرو را بر او (سلیمان) عرضه داشتند (إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصَّافِناتُ الْجِیادُ).

صافنات جمع صافنة بطورى که بسیارى از مفسران و ارباب لغت نوشته اند به اسبهایى گفته مى شود که به هنگام ایستادن بر روى سه دست و پا ایستاده، و یک دست را کمى بلند کرده، تنها نوک جلو سم را بر زمین مى گذارد، و این حالت مخصوص اسبهاى چابک و تیزرو است که هر لحظه آماده حرکت مى باشد . ».

جیاد جمع جواد در اینجا به معنى اسبهاى سریع السیر و تندرو است، و در اصل از ماده جود و بخشش گرفته شده، منتهى جود در انسان از طریق بخشیدن مال است، و در اسب از طریق سرعت سیر. به این ترتیب اسبهاى مزبور هم در حالت توقف آمادگى خود را براى حرکت نشان مى داد، و هم در حال حرکت سرعت عمل را. از مجموعه این آیه با قرائن مختلف که در اطراف آن وجود دارد چنین بر مى آمد که روزى به هنگام عصر سلیمان از اسبان تیزرو و چابک خود که براى میدان جهاد آماده کرده بود سان مى دید، و ماموران با اسبهاى مزبور از جلو او رژه مى رفتند، و از آنجا که یک پادشاه عادل و صاحب نفوذ باید ارتشى نیرومند داشته باشد، و یکى از وسائل مهم ارتش مرکبهاى تندرو است، این توصیف در قرآن بعد از ذکر مقام سلیمان به عنوان یک نمونه از کار او بازگو شده است.

سلیمان در اینجا براى اینکه تصور نشود که علاقه او به این اسبهاى پرقدرت جنبه دنیاپرستى دارد، گفت: من این اسبان را به خاطر یاد پروردگارم و دستور او دوست دارم من مى خواهم از آنها در میدان جهاد با دشمنان او استفاده کنم . سلیمان که از مشاهده این اسبهاى چابک و آماده براى جهاد و پیکار با دشمن خرسند شده بود هم چنان آنها را نگاه مى کرد و چشم به آنها دوخته بود تا از دیدگانش پنهان شدند (حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ).
صحنه آن قدر جالب و زیبا و براى یک فرمانده بزرگ همچون سلیمان نشاط آور بود که او دستور داد بار دیگر این اسبها را براى من بازگردانید (رُدُّوها عَلَیَّ). به هنگامى که مامورانش این فرمان را اطاعت کردند و اسبها را بازگرداندند سلیمان شخصا آنها را مورد نوازش قرار داد و دست به ساقها و گردنهاى آنها کشید (فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ).
و به این وسیله هم مربیان آنها را تشویق کرد، و هم از آنها قدردانى نمود، زیرا معمول است هنگامى که مى خواهند از مرکبى قدردانى کنند دست بر سر و صورت و یال و گردن، یا بر پایش مى کشند، و چنین ابراز علاقه اى در برابر وسیله مؤثرى که انسان را در هدفهاى والایش کمک مى کنند از پیغمبر بزرگى همچون سلیمان تعجب آور نیست . .

آنچه در بالا در تفسیر این آیات گفته شد موافق چیزى است که بعضى از مفسران همچون فخر رازى برگزیده اند، و در میان بزرگان شیعه از کلمات عالم نامدار و بزرگوار سید مرتضى نیز قسمتى از این تفسیر استفاده مى شود، چرا که او در کتاب تنزیه الانبیاء هنگامى که مى خواهد نسبت هاى ناروایى را که بعضى از مفسران و ارباب حدیث به سلیمان داده اند نفى کند مى گوید:
چگونه ممکن است خداوند در آغاز این پیامبر را مورد مدح قرار دهد، سپس بلافاصله کار زشتى به او نسبت دهد که او مشغول سان دیدن اسبان بود و نماز را فراموش کرد؟ بلکه ظاهر این است که علاقه او به آن اسبها نیز به فرمان پروردگار و امر و دستور او بوده است، زیرا خداوند ما را نیز دستور به نگهدارى و پرورش اسب و آماده ساختن آن براى جنگ با دشمنان داده است، چه مانعى دارد که پیامبر خدا نیز چنین باشد». مرحوم علامه مجلسى در کتاب نبوت بحار الانوار در تفسیر آیات فوق بیاناتى دارد که بعضى از آنها با آنچه در بالا آوردیم قریب الافق است «۲».

به هر حال مطابق این تفسیر نه گناهى از سلیمان سر زده، نه هماهنگى آیات بهم مى خورد، و نه مشکلى پیش مى آید که بخواهیم به توجیه آن بپردازیم .

اکنون به تفسیرهاى دیگرى که جمعى از مفسران ذکر کرده اند مى پردازیم و از همه مشهورتر این است که: ضمیر در جمله هاى توارت و ردوها هر دو به شمس (خورشید) باز مى گردد که در عبارت مذکور نیست، ولى از تعبیر به عشى (عصرگاهان) در آیات مورد بحث مى توان آن را استفاده کرد، به این ترتیب مفهوم آیات چنین مى شود: سلیمان غرق تماشاى اسبها بود که خورشید سر به افق مغرب نهاد و در حجاب پنهان شد!. سلیمان که به خاطر از دست رفتن نماز عصرش سخت خشمگین و ناراحت شده بود صدازد اى فرشتگان پروردگار! خورشید را براى من بازگردانید، این تقاضاى سلیمان انجام یافت و رد شمس شد، یعنى خورشید بار دیگر به افق بازگشت، سلیمان وضو گرفت (منظور از مسح کردن ساق و گردن برنامه وضویى بوده که در آئین سلیمان وجود داشت، البته گاهى مسح در لغت عرب به معنى شستن نیز آمده است) سپس نماز خود را بجاى آورد.

بعضى از ناآگاهان از این هم فراتر رفته اند، و نسبت زشت و نارواى دیگرى نیز در اینجا به این پیغمبر بزرگ داده اند و گفته اند: منظور از جمله «فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ »این است که دستور داد با شمشیر ساق و گردن اسبها را بزنند و یا شخصا این کار را کرد، چرا که آنها سبب فراموشى یاد پروردگار و نماز او شده بودند!! البته بطلان گفتار اخیر بر کسى پنهان نیست، چرا که اسبها گناهى نداشتند که از دم شمشیر سلیمان بگذرند، اگر گناهى باشد متوجه خود او است که غرق تماشاى اسبها شده، و غیر آن را فراموش کرده است. وانگهى کشتن اسبها علاوه بر اینکه جنایت است اسراف نیز هست، چگونه ممکن است چنین عمل ناروایى از پیغمبرى سر زند؟ لذا در روایاتى که در ذیل این آیات در منابع اسلامى آمده این نسبت شدیدا از سلیمان نفى شده است . . و اما جمله هاى قبل که از فراموشى و غفلت از نماز عصر سخن مى گوید آن نیز این سؤال را به وجود مى آورد که مگر ممکن است پیامبر معصومى وظیفه واجب خود را به دست فراموشى بسپارد؟ هر چند سان دیدن اسبها نیز وظیفه دیگرى از او بوده است، مگر اینکه به گفته بعضى نماز، نماز نافله و مستحبّ بوده باشد که فراموشى آن مشکلى ایجاد نکند، ولى براى نماز نافله رد شمس ضرورتى ندارد.

✅از اینها که بگذریم اشکالات دیگرى در این تفسیر است:
1⃣کلمه شمس (خورشید) صریحا در آیات نیامده، در حالى که اسبها (الصَّافِناتُ الْجِیادُ) صریحا ذکر شده است، و مناسبتر این است که ضمیرها به چیزى بازگردد که صریحا در آیات آمده. 2⃣تعبیر به عَنْ ذِکْرِ رَبِّی ظاهرش این است که محبت این اسبها ناشى از یاد و فرمان خدا بوده در حالى که بر طبق تفسیر اخیر باید کلمه عن به معنى على باشد یعنى من محبت اسبها را بر محبت پروردگارم ترجیح دادم و این معنى خلاف ظاهر است (دقت کنید).
3⃣ از همه اینها عجیبتر جمله رُدُّوها عَلَیَّ (آن را بر من بازگردانید) با آن لحن آمرانه است، آیا ممکن است سلیمان با چنین لحنى که با خدمت- گذارانش صحبت مى کند از خدا یا فرشتگان او بخواهد که خورشید را بازگردانند
4⃣مسئله رد شمس گر چه در برابر قدرت خدا محال نیست، اما مشکلات روشنى دارد که جز در موارد قیام دلیل روشن نمى توان آن را پذیرفت.
5⃣ آیات فوق با مدح و تمجید سلیمان شروع مى شود در حالى که این آیات طبق تفسیر اخیر به مذمت او مى انجامد
6⃣اگر نماز واجب ترک شده توجیه آن مشکل است و اگر نماز نافله بوده رد شمس چه لزومى دارد؟ تنها سؤالى که در اینجا باقى مى ماند این است که این تفسیر در روایات متعددى که در منابع حدیث آمده است به چشم مى خورد، ولى اگر در اسناد این احادیث دقت کنیم تصدیق خواهیم کرد که هیچ کدام سند معتبرى ندارد، و غالبا روایات مرسله است ..

از این آیه اجمالا استفاده مى شود که موضوع آزمایش سلیمان به وسیله جسد بى روحى بوده است که بر تخت او در برابر چشمانش قرار گرفت، چیزى که انتظار آن را نداشت، و امید به غیر آن بسته بود، ولى قرآن شرح بیشترى در این زمینه نداده است. مفسران و محدثان در این زمینه اخبار و تفسیرهایى نقل کرده اند که از همه موجه تر و روشنتر این است که: سلیمان آرزو داشت فرزندان برومند شجاعى نصیبش شود که در اداره کشور و مخصوصا جهاد با دشمن به او کمک کنند، او داراى همسران متعدد بود با خود گفت: من با آنها همبستر مى شوم- تا فرزندان متعددى نصیبم گردد، و به هدفهاى من کمک کنند، ولى چون در اینجا غفلت کرد و انشاء اللَّه، همان جمله اى که بیانگر اتکاى انسان به خدا در همه حال است، نگفت در آن زمان هیچ فرزندى از همسرانش تولد نیافت، جز فرزندى ناقص الخلقه، همچون جسدى بى روح که آن را آوردند و بر کرسى او افکندند! سلیمان سخت در فکر فرو رفت، و ناراحت شد که چرا یک لحظه از خدا غفلت کرده، و بر نیروى خودش تکیه کرده است، توبه کرد و به درگاه خدا بازگشت ..

تفسیر دیگرى که بعد از این تفسیر قابل توجه به نظر مى رسد این است که خداوند سلیمان را با بیمارى شدیدى مورد آزمایش قرار داد، آن چنان که همچون جسدى بى روح بر تختش افتاد، و در زبان عرب معمول است که به انسان ضعیف و بسیار بیمار گاهى جسد بلا روح گفته مى شود .. سرانجام او توبه کرد و خداوند او را به حال اول بازگرداند (منظور از اناب بازگشت به سلامت است). البته ایرادى که متوجه این تفسیر مى شود این است که طبق این معنى باید و القیناه بوده باشد، یعنى ما سلیمان را بر تختش به صورت جسدى بى روح افکندیم، در حالى که این تعبیر در آیه نیامده است و تقدیر گرفتن نیز بر خلاف ظاهر مى باشد. جمله اناب نیز در این تفسیر به معنى بازگشت به صحت آمده که این نیز بر خلاف ظاهر است. ولى اگر اناب را به معنى توبه و بازگشت به خدا بگیریم ضررى به این تفسیر نمى زند بنا بر این تنها مورد خلاف ظاهر همان حذف ضمیر القیناه مى باشد .

در بعضى از روایات که از طرق اهل بیت از امام موسى بن جعفر ع نقل شده پاسخى از سؤال بخل داده شده که بسیار جالب است.
حدیث چنین است که یکى از دوستانش بنام على بن یقطین از آن امام ع سؤال کرد آیا جایز است پیامبر خدا بخیل باشد؟ امام ع فرمود: نه. عرض کرد پس چرا سلیمان مى گوید:
رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً . لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی ; و مفهوم و تفسیر این آیه چیست؟

امام ع فرمود: حکومت دو گونه است: حکومتى که از طریق ظلم و غلبه و اجبار مردم به دست مى آید، و حکومتى که از سوى خداوند است، مانند حکومت خاندان ابراهیم و طالوت و ذو القرنین. سلیمان از خداوند خواست حکومتى به او دهد که هیچ کس نتواند بعد از او بگوید از طریق غلبه و ظلم و اجبار مردم به دست آمده است. لذا خداوند متعال باد را مسخر فرمان او ساخت که به نرمى هر کجا او مایل بود جریان مى یافت، و صبحگاهان فاصله یک ماه را مى پیمود، و عصرگاهان فاصله یک ماه را، و خداوند متعال شیاطین را مسخر او ساخت که براى او ساختمان مى ساختند و غواصى مى کردند، و علم سخن گفتن پرندگان را به او تعلیم داد، و حکومت او را در زمین پا بر جا ساخت، لذا در همان زمان و زمانهاى بعد مردم دانستند که حکومت او هیچ شباهتى به حکومتى که مردم آن را برمى گزینند، و یا از طریق قهر و غلبه و ستم حاصل مى شود ندارد"

نقل از سايت

https://www.porseman.com/article/35/7644



پاسخ 3:

بقولي «عن» بمعني «علي» است يعني محبّت اسبان را بر ذكر پروردگارم بر گزيدم. ولي بنظر من «عن» براي تعليل است. ابن هشام در معني براي «عن» ده معني ذكر كرده از جمله تعليل است و گويد: آن در آيۀ «وَ مٰا كٰانَ اسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلّٰا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا إِيّٰاهُ» و نيز در آيۀ «وَ مٰا نَحْنُ بِتٰارِكِي آلِهَتِنٰا عَنْ قَوْلِكَ» براي تعليل است. قاموس و اقرب تعليل را يكي از معاني «عن» شمرده و آيۀ «إِلّٰا عَنْ مَوْعِدَةٍ» را شاهد آورده اند در اين صورت هيچ مانعي ندارد كه «عن» در آيۀ «عَنْ ذِكْرِ رَبِّي» براي تعليل باشد يعني: من محبت اسبان را براي ذكر پروردگارم كه آنها را براي جهاد در راه او آماده كرده‌ام بر گزيده‌ام و شايد سان ديدن از اسبان براي آمادگي بجنگ بود كه آنرا ياد خدا خواند


[قاموس قران - قصۀ اسبان؛ ج ۳، ص: ۳۱۲ - صفحه۱۰۲۳]

پاسخ4:
1⃣فوت شدن عبادت یا نمازی از سلیمان در اثر اشتغال به بازدید از اسبها، در متن قرآن، اشاره نشده است

2⃣امتحان سلیمان از ولقد فتنا به بعد در آیه 34مطرح شده است همچنین انابه سلیمان هم در آیه 34 است نه در آیه 32یا33
لذا به نظر می‌رسد آیات 31_33 مقدمه ای برای ورود به بحث اصلی باشد
همانطور که در ماجرای داود، بحث ورود غیر متعارف متخاصمين، مقدمه ای بود برای ورود به خطای داود
و آیه 32 هم با لحاظ عن تعلیلی، محبت سليمان به اسبها رابخاطر یاد رب تحلیل نماییم.

باین صورت که سلیمان ع به حکومت و مظاهر مادی و عظمت و شکوه ان اهمیت میداده اما انها را بخاطر خدا میخواسته
در واقع ایات 31 تا33 بیانگر روحیه و خصوصیات سلیمان است اینکه وقتی را برای دیدن اسبهای در حال تاخت و مانور گذاشته و حتی دوباره نیز خواسته که انها را برگردانند تا ضمن بازدید،انها را نوازش و لمس کند(دست کشیدن بر گردن و یال اسبها توسط اسب سواران و صاحبان انها،رایج بوده و هست)


3⃣از ارتباط این ایات (توجه و اهمیت سلیمان به مظاهر و شکوه حکومت) با ایه 34(انداختن جسد روی تخت،بدون هیچ توضیح دیگر) و نیز ایه 35(دعای سلیمان برای حکومت بی مانند خودش) میتوان مفهوم روایات وارده مبنی بر اینکه سلیمان میخواسته وارثی برای حکومتش داشته باشد،را تایید کرد.اما بعد از انکه سلیمان جسد فرزندش یا فرزند متولد شده معلول و ناتوانش را می بیند ؛متوجه خطای خود در غفلت از خواست و مشیت خدا در تدبیر چگونگی ادامه حکومتش میشود
لذا توبه کرده و از خدا میخواهد که پس در زمان حیات خودش حکومت و فرمانروایی دهد که فرد دیگری نداشته باشد و خداوند هم با پذیرش توبه او فدعایش را اجابت کرد و باد و جنیان را مسخر او ساخت.


4⃣یکی از نتایج این داستان این است که طلب و ارزوی قدرت و شوکت زیاد در صورتیکه واقعا برای خدا باشد،اشکالی ندارد.

آقای سیدکاظم فرهنگ


پاسخ 5

اکثر مفسرین و روایات (البته با هم متفاوتند) قائل به غفلت حضرت سلیمان از نماز و حتی برخی ، قضا شدن آن و بالاتر، درخواست بازگرداندن شمس برای خواندن نماز او شده اند.

اما حقیقت ماجرا شایدبه گونه دیگری باشد که اصلا مرتبت با نماز و ... نباشد و مراد را چنین بیان کرد که»

نمونه‌ی رجوع او به پروردگار، در جريان سان‌ديدن و بازديد وي از اسبان تيزرُوي جهادي، تجلي يافت. در فاصله‌ی عصر تا شب، اين اسبان تندرو را که براي جهاد در راه خداوند آماده کرده بودند، به وی عرضه نمودند.

هنگام نگاه به قطار اسبان که از جلوی او مي‎گذشتند، گفت: محبت من به اين اموال از سر يادکرد پروردگارم است. اگر اين‎ها را دوست دارم، به علت آن است که اين‎ها مرا به ياد پروردگارم مي‎اندازد. اين جريان ادامه داشت تا آن‎که خیل اسبان از جلوي چشم‎ها محو شدند و از جلوی دیده‌ی او غائب شدند.


سپس سلیمان امر فرمود: آنان را بر من برگردانيد و بياوريد تا دوباره مشاهده کنم، پس آوردند. با دست مبارکش شروع به مسح ساق‎ها و گردن‎هاي آنان کرد.

تفسير استاد بهجت پور

ویرایش بوسیله کاربر 1400/04/05 07:28:38 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

farhang Offline
#4 ارسال شده : 1398/02/08 02:04:37 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 987
Iran (Islamic Republic Of)

47 تشکر دریافتی در 28 ارسال
هدف از دكر داستان حضرت ايوب در سوره صاد چيست؟ خطاي ايوب چه بود؟ ماجراي سوگند و مس شيطان چه بود؟

جهت مطالعه نظرات مختلف در مورد داستان ايوب پيامبر در سوره صاد،كليك كنيد
سیدکاظم فرهنگ
به ناز Offline
#5 ارسال شده : 1398/02/09 05:22:27 ق.ظ
به ناز

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, students, Moderator
تاریخ عضویت: 1396/05/22
ارسالها: 267

تشکرها: 1 بار
ترجمه و تفسير ساده و متفاوت سوره صاد:صفات مشترك ابراهيم و اسحاق و يعقوب با ايوب و سليمان و داود چيست؟ منظورا از اواب چيست؟

پرسش:
🌿💫در ادامه سوره صاد نيز نام چند پيامبر مطرح شده اما بدون ذكر داستان انها


1)ارتباط بيان نام اين پيامبران با سه پيامبر قبلي سوره يعني سليمان داود و ايوب چيست؟ چه شباهتي با هم دارند از لحاظ پيام مدنظر سوره؟

2)در ايه 45 منظور از اولي الايدي و الابصار چيست؟مترجمان و مفسران نظرات مختلفي دارند

⚜وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ ﴿۴۵﴾

❗️انصاریان: و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را یاد کن که دارای قدرت و بصیرت بودند.

❗️خرمشاهی: و ياد كن بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را كه همه توانمند [در عبادت] و ديدهور بودند
فولادوند: و بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را كه نيرومند و ديده ور بودند به يادآور

❗️قمشه‌ای: و باز یاد کن از بندگان خاص ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب که همه (در انجام رسالت) صاحب اقتدار و بصیرت بودند.

❗️مکارم شیرازی: و به خاطر بياور بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را صاحبان دستهاي (نيرومند) و چشمهاي (بينا).

پاسخ 1:
🌺🍃حضرت داوود وسلیمان علیهم السلام قرابت داشتن
سلیمان بن داوود
وهمچنین حضرات یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم سلام الله بودن
وحضرت ایوب هم از نسل حضرت ابراهیم خلیل الرحمان هستند
، نَسَب ایوب به این صورت می باشد، (ایوب بن اموص بن رازخ بن روم بن عیص بن اسحاق بن ابراهیم علیه السلام ).
👌ودر ایه 25اولی الایدی اشاره شده
دارای قدرت
یدالله فوق ایدیهم
ویااینکه دارای فرزندانی برومند بودند
وصاحب بصیرت واینده نگر بودند

خانم موسوي

پاسخ:درسته كه فرزند هم بودنداما قران بخاطر نسب داشتن و فرزندي،انها را ذكر نكرده در اينجا

اقاي فرهنگ

پاسخ 2:

در پاسخ به پرسش اول اگر مقصودتان آیه «و اذکر اسماعیل و الیسع و ذا الکفل» (آیه : ۴۸) است که پاسخ روشن است. از آیه ۱۷ ذکر پیامبرانی شروع می‌شود که هم صابرند و هم «اواب» : «اصبر علی ما یقولون و ذکر عبدنا....». پیامبرانی که در آیه ۴۸ نام برده شده‌انددر قرآن به صبر متصف شده‌اند«و اسمعیل و ادریس و ذالکفل کل من الصابرین»(انبیاء: ۸۵)

آقاي دكتر آرمين

پاسخ3:
سلام اقاي دكتر ممنون از توجه و پاسخ تون

از آیه ۱۷ ذکر پیامبرانی شروع می‌شود که هم صابرند و هم «اواب» : «اصبر علی ما یقولون و ذکر عبدنا....».

اما نه در داستان سليمان و داود،ماجرايي از صبر انها بيان شده و نه قران،انها را باصفت صبر خطاب كرده است.

تنها در مورد ايوب،درست است هم داستان و هم "وجدناه صابرا" مويد ان است

در ايات 47-48 هم كه نا م چند نبي امده به صفت صبر اشاره نشده بلكه در ايه 45 به اولي الايدي بودن انهاو در 46 و 48 به اخيار بودن انها تاكيد شده است.


لذا شايد بتوان گفت اصبر علي مايقولون در ايه 17 به ايات قبل از ان و صحبتهاي مشركان اشاره دارد

و "واذكر عبدنا" به بعد هم پيام جديدي را منتقل ميكند.

آقای سیدکاظم فرهنگ

پاسخ 4:

در باره نکاتی که مظرح فرمودید ملاحظاتی به ذهنم می‌رسد:

۱-سوره ص پس از ذکر موضوع معاندانه و لجوجانه مشرکان و سرنوشت امثال آنان در تاریخ(ثمود و لوط و اصحاب ایکه...)، در آیه ۱۷ می‌فرماید «اصبر علی ما یقولون و اذکر عبدنا داود ذالاید إنه اواب» در واقع به پیامبر توصیه می‌فرماید در برابر رفتارهای معاندانه و خصمانه قریش صبر پیشه کن و بلافاصله نمونه هایی را به او معرفی می‌کند. بنابراین فرمان «اصبر» و «اذکر» کاملاً مرتبط به آیات پیشین و ناظر به آیات بعد است.

به نظرم در این آیه دو واژه کلیدی «صبر» و «اواب» حائز اهمیت وجود دارد. صبر در برابر مشکلات و موانع فرا رو و «اواب» از ماده «اوب» به معنای رجوع و با ساخت صرفی «فعّال» که بر شدت و کثرت و مبالغه دلالت دارد. به گمانم تفاوت رجع و اوب در این است که رجع دلالت بر مطلق بارگشت دارد اما اوب به معنای بازگشت همراه با تجدید نظر و بازنگری است و معنایی نزدیک به تاب دارد.

اگر این نظر درست باشد. اواب یعنی کسی که در جریان مبارزه و تلاش برای رسیدن به هدف دائماً در مشکلات و موانع و تحولات گذشته می‌اندیشد و در کوتاهی‌ها و قصورها و کاستی ها عمیقاً تأمل می‌کند.

پیامبرانی که پس از آیه ۱۷ آمده‌‌اند نمونه دو الگوی «صبر» و «اوب»‌هستند. داود مطابق نظر مشهور خطایی که در داوری کرد بلافاصله در خطای خود تجدید نظر و استغفار کرد. البته به گمانم مسئله در مورد داود خطای در داوری نبوده بلکه مشکل امر دیگری است که فعلا موضوع بحث ما نیست. سلیمان نیز با مشاهده جسد بر تخت خود متوجه خطایش می شود و بلافاصله تجدید نظر و استغفار می‌کند. یعقوب که چنان که در کتاب ایوب در تورات آمده از بیماری و محرومیت‌هایی که بدان دچار شده بود شکوه می‌کرد اما به محض آن که متوجه خطای خود شد و استغفار کرد.دیگر نمونه‌هایی نیز که پس از این دو مثال ذکر می‌شوند نمونه‌های صبر و اوب هستند.

نکته‌ای که باید بدان توجه داشت این است که لازم نیست همه نمونه‌هایی که پس از ایه ۱۷ می‌آیند در صفات صبر و اوب الگو باشند بلکه این ها نمونه‌هایی هستند که هر یک یک یا هر دو این اوصاف را داشته‌اند. ابراهیم با صبر بر در افتادن در آتش و یعقوب با صبر بر هجر فرزندو پیامبران آیه ۴۸ چنان که در سوره انبیاء‌امده از جمله صابران بوده‌اند.
واژه دیگر در آیه ۱۷ «ذی الاید»(صاحب قدرت) است . به گمانم ذکر این صفت برای داود و سلیمان و برخی دیگر از پیامبران یادشده از باب بشارت و قوت قلب پیامبر و مؤمنان است که در صورت «صبر» و «اوب» در ابلاغ وحی و در جریان این مبارزه نهایتاً روزگار ضعف و حرمان سپری خواهد شد و قدرت و حکومت در انتظار او و مؤمنان خواهد بود


آقاي دكتر آرمين

پاسخ5:

سلام بر شما
و تشکر از ادامه تامل بر این موضوع

مواردزیر به نظرم میرسد:

1-أوب از ریشه أوب: اصل الواحد در اين ماده رُجوع(برگشتن) است و در آن توجه به جهت بازگشت مورد نظر است؛ يعني در آن، جهت حركت به سوي مَرجَع (مقصد) لحاظ ميشود، درحالي كه در توبه جهت حركت از چيزي (مبدأ) لحاظ ميشود. وَ اللَّهُ عِندَهُ حُسنُ المَآبِ (سورۀ مباركۀ آلعمران، آيۀ 14)اِنَّ اِلَينا ايابَهُم (سورۀ مباركۀ فجر، آيۀ 25)يا جِبالُ اَوِّبي مَعَهُ (سورۀ مباركۀ سبأ، آيۀ 10)اوّاب كسي است كه رجو
ع و توجهش به سوي خداي تعالي شديد است (التحقیق فی کلمات القران)

2-کلمه اواب ،6 بار در قران بکار رفته که 4 بار ان در سوره صاد است. هم چنین کلمه ماب هم هم ریشه از اوب و هم خانواده اواب است،4بار در این سوره بکاررفته که سه بار ان حسن ماب و برای متقین وانبیا و یکبار در شر ماب برای طاغین بکار رفته است.
بنابراین اواب یکی از واژه های کلیدی این سوره است.

3-اشتراك ماجراي ايوب با داود و سليمان چيست؟
كلمات و مفاهيم مشترك در سه ماجراي فوق بشرح زير هستند:
صفات اواب و عبد و فعل وهبنا در هرسه داستان مشترك است.یک مورد از ابتلائات آنها که دچار لغزش شدند،ذکر شده است. سليمان و داود در اوج گشايش و قدرت و ايوب در اوج بيماري و تنگنا.اما هر سه با حفظ ارتباط و توكل خود به خدا مسیر بندگی را طی كردند لذا خدا هم ضمن راهنمايي و هدايت انها حتي در خطاها و ترديدهايشان،توبه و توجه انها را پذيرفت و مجددا به انها عطاهايي نمود.


4-ارتباط داستان این سه نبی با سایر آیات سوره صاد و پیامبر اسلام چیست؟
در فراز اول به انکار معاد و یکتاپرستی توسط کافران و اتهام زنی و مخالفت انها به پیامبر بیان شد. در ابتدای فراز دوم خداوند پیامبر را به صبر در برابر گفته های انها و نیز تامل در ماجرای داود امر کرد.
در ماجرای این سه پیامبر،بندگی و اواب بودن انها، مورد ابتلا واقع شدن انها و توجه بسیار انها به خدا حتی در خطاها و نیز لطف و عطای خدا به انها مشترک بود.
میتوان گفت خداوند میخواهد پیامبر اسلام را هم با ذکر این مثالها تایید و تقویت نموده تا با صبر در مسیر رسالت و آزار مخالفان،ارتباط و توکل خود بر خداوند را مستحکم تر نموده و:point_left::point_left: از وقوع خطاهای ناخواسته احتمالی نیز نگران نباشد چرا که مادامیکه در مسیر بندگی است و رو بسوی خدا دارد،خداوند او را هدایت و حمایت و مورد تفضل قرار میدهد.
پیش از این در سوره قلم هم خداوند با دستور صبر بر حکم خدا مبنی بر استدراج و مهلت دهی به مخالفان،پیامبر را از تکرار تجربه حضرت یونس برحذر داشته بود.


5-تعبیر ذالاید به قدرت مادی و حکومت برای داود درست است اما برای یعقوب و ابراهیم ،نه.

به نظرم من همان موید بودن به تاییدات خدایی بهتر است و با غرضی که شما هم اشاره کردید،انطباق دارد.

آقاي سيدكاظم فرهنگ

پاسخ 6:

برداشت شما از آیات مورد بحث و واژه اواب به نظری عرض کردم تقریبا همسان است.تنها یک نکته کوچک شاید اندک اختلاف را از میان بردارد .اگر اواب صرفا بازگشت به خدا باشد این صفت در همه پیامبران مشترک است. آیات مربوط به داود و سلیمان و ایوب در سوره صاد بیانگر فهم سریع قصور و بازگشت سریع و به عبارت دیگر تجدید نظر سریع به همراه استغفار است.

اقاي دكتر آرمين

ویرایش بوسیله کاربر 1398/02/10 08:22:42 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

به ناز Offline
#6 ارسال شده : 1398/02/11 02:13:08 ب.ظ
به ناز

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, students, Moderator
تاریخ عضویت: 1396/05/22
ارسالها: 267

تشکرها: 1 بار
بنام خدا


🔶 تدبر در سوره صاد 🔶


🔸درب پاراگراف اول : آیات ۱ تا ۳

کافران بر حقانیت کتاب خدا ورسولش سر تعظیم فرو نمی آورند.

🔸درب پاراگراف دوم : آیات ۴ تا ۸

آنها بخاطر تردیدشان در حقانیت کتاب خدا ورسولش ، تهمت می زنند وایجاد شبهه می کنند.

🔸درب پاراگراف سوم : آیات ۹ تا ۱۶

اما آنها نیز مانند اقوام پیشین ( که هلاک شدند) بر سخن خود اصرار می ورزند حال آنکه توانایی مبارزه با تدبیر الهی بر نزول وحی برپیامبرش راندارند .

🔸درب پاراگراف چهارم : آیات ۱۷ تا ۲۶

ای پیامبر ، برآنچه کافران می گویند صبور باش
ورسول ما داودرا بیاد آور ، که از جانب ما کوهها وپرندگان وملک مسخر وی گردیدند وداوری عادلانه وبرحق را روزی او کردیم ( درحالیکه با آزمون وخطا ، وی را بسیار متوجه خدا یافتیم )، چراکه پیروی از هوای نفس وفراموشی معاد خروج از حق وعذاب الهی را درپی خواهد داشت.


🔸درب پاراگراف پنجم : آیات ۲۷ تا ۲۹

آری ! نادیده گرفتن روز جزا وعدل الهی ، هلاکت وعذاب الهی را درپی خواهد داشت ، وخردمندان با هدایت آیات قرآن به این حقایق دست خواهند یافت .

🔸درب پاراگراف ششم : آیات ۳۰ تا ۴۰

ونیز رسول ما سلیمان بن داوود ، که او نیز بسیار متوجه خدا بود ، سپاهیانی ازاسب عطا کردیم ومورد آزمون وخطا قرار دادیم ، که او نیز همواره از یاد خدا غافل نشد ونیکوسرانجام بود ، پس ملک وسلطنتی عظیم به وی عطا نمودیم .

🔸درب پاراگراف هفتم : آیات ۴۱ تا ۴۴

ورسول ما ایوب را که سخت گرفتار ودر رنج بود ، با آزمون و خطا ، بسیار شکیبا ومتوجه خدا یافتیم وبه وی اهل وهمراهش را بخشیدیم ، باشد که مایه عبرتی باشد.

🔸درب پاراگراف هشتم : آیات ۴۵ تا ۴۸

ونیز بندگان ما ابراهیم واسحاق ویعقوب واسماعیل ویسع وذوالکفل ، که همگی از نیکان ودرتوجه به خدا ویاد آخرت خالص بودند.

🔸درب پاراگراف نهم : آیات ۴۹ تا ۵۴

اشخاصی که در توجه به خدا وآخرت خالص بودندوذکر نمودیم وپرهیزگاران در بهشت جاویدان وپر نعمت جایگاه خواهند داشت.

🔸درب پاراگراف دهم : آیات ۵۵ تا ۶۴

واما سرکشان وتکذیب کنندگان در جهنمی سخت وسوزان ( که در آن بایکدیگر مخاصمه می کنند واز احوال مومنانی که به تمسخر می گرفتند آگاهی می یابند.) جای خواهند گرفت


🔸درب پاراگراف یازدهم : آیات ۶۵ تا ۷۰

ای پیامبر ، وظیفه ات در انذار وشعار توحید ونیز علم لدنی خود در دایره رسالتت را بیان کن

🔸درب پاراگراف دوازدهم : آیات ۷۱ تا ۸۵

ای پیامبر ،آفرینش آدم (شرافت خلقتم ) وسرپیچی ابلیس بر فرمانم (درسجده بر آدم )را یاد آور ودشمنی آشکار وی بر بندگانم را برآنها( در جهت آگاهی از حق ) تبیین نما

🔸درب پاراگراف سیزدهم: آیات ۸۶ تا ۸۸

آری ، ای پیامبرحقانیت قرآن ورسالتت را برآنها نمایان کن.
( تاکید سوگند ابتدای سوره با ابلاغ وظیفه پیامبر)


📚درس سوره :

بشارت به مومنان وپرهیزگاران که توجه خالصانه ومستمر به حضرت حق ، مایه جلب رحمت ونعمت الهی وعاقبت خوش وزیبای اخروی خواهد بود

وهشدار به کافران وتکذیب کنندگان که پیروی از هوای نفس وعدم بهره گیری از کلام وحی الهی ومخالفت با پیامبرش مایه دور ماندن از رحمت ونعمت خداوند وعاقبت سخت اخروی خواهد بود

ودلداری ووحی به پیامبر خدا در پاسخ به شبهات وتهمتهای کافران لجوج وسرکش ، صبر بر آزار ایشان ، بهره گیری از خلوص پیامبران پیشین در توجه مداوم به خالق در آزمونهای الهی ، وتوضیح وتبین رسالت خود بر ابلاغ توحید -نبوت -معاد (یادآوری عاقبت متقین ومکذبین در قیامت ) وآگاهی دادن از نیات پلید ابلیس در اغوای بندگان خدا.


🔰محور سوره :

حقانیت کتاب خدا (قرآن) ورسول گرامی اسلام
👈تذکری برای خردمندان



خانم الهه سادات خدایی
farhang Offline
#7 ارسال شده : 1398/02/13 09:25:16 ق.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 987
Iran (Islamic Republic Of)

47 تشکر دریافتی در 28 ارسال
تفسير و ترجمه و فهم سوره صاد:درس سوره صاد چيست؟ارتباط داستانهاي پيامبران با ساير ايات سوره صاد چيست؟ خطاي داود و سليمان و ايوب چه بود؟ و چه نتيجه اي براي پيامبر داشت؟

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان

ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ {1}
صاد سوگند به قرآن که مشتمل بر تذکر و یادآوری است{1}

واکنش کافران معاصر پیامبر

بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ {2}
بلکه آنان كه كفر ورزيدند در خودبرتر بینی و ابراز مخالفت از طریق جداشدن(از قران و رسول) هستند{2}
كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ {3}
چه بسيار نسلها كه پيش از ايشان هلاك كرديم كه [ما را] به فرياد خواندند و[لى] ديگر مجال گريز نبود {3}
وَعَجِبُوا أَن جَاءهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ {4}
و از اينكه هشداردهنده‏اى از خودشان برايشان آمده درشگفت شدند و كافران مى گويند:" اين ساحرى بسیار دروغگو است {4}
أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ {5}
آيا خدايان [متعدد] را خداى واحدى قرار داده اين واقعا چيز عجيبى است "{5}

واکنش های سران کفر

وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ {6}
و بزرگانشان روان شدند [و گفتند] "برويد و بر خدايان خود ايستادگى نماييد كه اين امر قطعا خواسته مطلوب[ما]ست {6}
مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ {7}
[از طرفى] اين [مطلب] را در آيين اخير [عيسوى هم] نشنيده‏ايم اين [ادعا] جز دروغ‏بافى نيست {7}
أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا آيا از ميان ما قرآن بر او نازل شده است"

بی قدرتی سران کفر در برابر قدرت خدا و ذکر هلاکت اقوام مخالف قبلی

بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِّن ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ {8}
[نه انها با شخص رسول مشکلی ندارند] بلكه آنان در باره قرآن من مرددند [نه] بلكه هنوز عذاب [مرا] نچشيده‏اند {8}
أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ {9}
آيا گنجينه‏ هاى رحمت پروردگار ارجمند بسيار بخشنده تو نزد ايشان است (که تصمیم بگیرند چه کسی و با چه پیامی،رسول خدا باشد){9}
أَمْ لَهُم مُّلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبَابِ {10}
آيا فرمانروايى آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است از آن ايشان است(که برمنع و مقابله با رسول خدا توانا باشند) [اگر چنين است] پس اسباب و امکانات را گرد آوری و بکار گیرند ( تا مطلوبهای خود را محقق نمایند ) {10}
جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ {11}
اين جماعت کوچک که از احزابند (ائتلافهای ضد رسولان در طول تاریخ:ایه 13) در آینده در هم می شكند {11}
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتَادِ {12}
پيش از ايشان قوم نوح و عاد و فرعون صاحب عمارت و بناهای بلند نیز تكذيب كردند {12}
وَثَمُودُ وَقَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحَابُ الأَيْكَةِ أُوْلَئِكَ الْأَحْزَابُ {13}
و ثمود و قوم لوط و اصحاب ايكه [نيز به تكذيب پرداختند] آنها احزاب و دسته‏هاى مخالف (رسولان خدا)بودند {13}
إِن كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ {14}
هيچ كدام نبودند كه پيامبران [ما] را تكذيب نكنند پس عقوبت [من بر آنان] سزاوار آمد {14}
وَمَا يَنظُرُ هَؤُلَاء إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً مَّا لَهَا مِن فَوَاقٍ {15}
و اينان هم جز يك فرياد را انتظار نمى‏برند كه هيچ [مجال] سر خاراندنى در آن نيست {15}
وَقَالُوا رَبَّنَا عَجِّل لَّنَا قِطَّنَا قَبْلَ يَوْمِ الْحِسَابِ {16}
و گفتند پروردگارا پيش از [رسيدن] روز حساب بهره ما را [از عذاب] به شتاب به ما بده {16}

عصاره فراز ایات 1-16:کافران مخالف پیام وحی و منکر عذاب الهی که از روی خودبرتر پنداری ،مردم را از یکتاپرستی و ایمان به پیامبر بازمیدارند و به او تهمت دروغگویی و جعل می،زنند،همانند اقوام گذشته مخالف رسولان،هلاک و درهم شکسته خواهند شد.

نکات:
1-توصيف رفتارهاي كافران معاصر پيامبر
-خود را برتر پنداشتن و اظهار ناسازگاری و جدایی از پیامبر و پیروانش
- تعجب از اينكه منذر انساني از بين خودشان امده و نسبت ساحر و كذاب دادن به اين منذر
- تعجب از دعوت به توحيد و نفي خدايان و معبودان آنها
-مخالفت با دعوت توحيدي و دعوت پيروان و زيردستان خود به ادامه بت پرستي و منع از پذيرش پيام پيامبر
-با ادعاي نشنيدن اين پيام ها در اديان قبلي و اينكه چرا از بين انها بر محمد ص وحي شده(در حالیکه خود را برتر و مستحق خطاب وحی میدانستند) ، پيامبر را جاعل اين پيامها و مطالب دانسته و الهي بودن انرا رد كردند.
-عذاب الهي در اخرت را منكرند و جهت تمسخر و تكذيب پيامبر،درخواست نزول سريع عذاب در دنيا را دارند. پيش از اين در سوره معارج هم در خواست تعجيل در نزول عذاب با هدف نفي و بعيد شمردن ان مطرح شده بود.

2-اولین بیان از صف ارایی جدی مخالفان در برابر رسول الله و منع مردم از گرویدن به پیامبر.پیش از این در سوره علق،نهی و بازداشتن پیامبر از نماز و در سوره های قبلتر تهمت زنی و پیشنهاد سازش با پیامبر بیان شده بود.
3-در سوره های مراحل قبلی محور مخالفت و تکذیب کافران عمدتا بر محور معاد و عذاب اخروی بود. اما در این سوره برای نخستین بار مخالفت صریح انها با توحید و یکتاپرستی مطرح شده است.آیات 5 و6

4-کلمه ذکر و مشتقات ان در این سوره،12 بار تکرار شده است.

5-اصبر علی مایقولون در 4 سوره قران بکاررفته است: قاف مزمل صاد و طه
عصاره فراز ایات 38-45 سوره قاف:ای پیامبر بر تکذیبهای انان صبر کن و خدا را تسبیح گوی و افراد مستعد را با قران تذکر ده .اینها هم پس از نفخ صور و محشورشدن،عذاب وعده داده شده را خواهند چشید.
عصاره فراز آیات 10-14 مزمل:دستور به پیامبر برای صبر در برابر منکران صاحب قدرت که عذاب دردناك الهي در قيامت در انتظارشان است.
مشاهده میشود در دو سوره قبلی یعنی قاف و مزمل هم خداوند پیامبر را به صبر در برابر تکذیب هاو اتهامات منکرین عذاب امر نموده است.


6-معنای احزاب در آیه 11 چیست؟برخی انرا به جنگ احزاب یا بدر مربوط دانسته اند. اما در ایه 13 بصراحت احزاب را مشخص کرده است یعنی گروهها و ائتلافهای ضد رسولان که همواره در طول تاریخ بوده و هستند. این معنا در سایر استعمالات این کلمه در قران نیز بکاررفته است:مریم 37،هود 17،غافر30،و5،زخرف65،رعد36،احزاب 20و22


اصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَوَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ {17}
بر آنچه مى‏گويند صبر كنو داوود بنده ما را كه داراى امكانات [متعدد] بود به ياد آور آرى او بسيار بازگشت‏كننده( و متوجه) [به سوى خدا] بود {17}
إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِشْرَاقِ {18}
ما كوهها را با او مسخر ساختيم [كه] شامگاهان و بامدادان خداوند را نيايش مى‏كردند {18}
وَالطَّيْرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ لَّهُ أَوَّابٌ {19}
و پرندگان را از هر سو [بر او] گرد [آورديم] همگى [به نواى دلنوازش] به سوى او بازگشت‏كننده بودند {19}
وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ {20}
و پادشاهيش را استوار كرديم و او را حكمت و كلام فيصله‏دهنده عطا كرديم {20}

عصاره دسته آیات 17-20:ای پیامبر در برابر حرفهای کافران،صبر کن و بیاد بیاور که داود نبی را که بنده اواب و بسیار متوجه خدا بود،برکوهها و پرندگانمسخر نموده و حکمت و ملکی استوار عطا کردیم.

وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ {21}
و آيا خبر دادخواهان چون از نمازخانه [او] بالا رفتند به تو رسيد {21}
إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُم بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاء الصِّرَاطِ {22}
وقتى [به طور ناگهانى] بر داوود درآمدند پس او از آنان به هراس افتاد گفتند مترس [ما] دو مدعى [هستيم] كه يكى از ما بر ديگرى تجاوز كرده پس ميان ما به حق داورى كن و از حق دور مشو و ما را به راه راست راهبر باش {22}
إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ {23}
اين [شخص] برادر من است او را نود و نه ميش و مرا يك ميش است و مى‏گويد آن را به من بسپار و در سخنورى بر من غالب آمده است {23}

قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ
وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ {24}
[داوود] گفت قطعا او در مطالبه ميش تو [اضافه] بر ميش‏هاى خودش بر تو ستم كرده و در حقيقت بسيارى از شريكان به همديگر ستم روا مى‏دارند به استثناى كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند و اينها بس اندكند
و داوود دانست كه ما او را آزمايش كرده‏ايم پس از پروردگارش آمرزش خواست و به رو درافتاد و توبه كرد {24}
فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ {25}
و بر او اين [ماجرا] را بخشوديم و در حقيقت براى او پيش ما تقرب و فرجامى خوش خواهد بود {25}
يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ {26}
اى داوود ما تو را در زمين خليفه [و جانشين] گردانيديم پس ميان مردم به حق داورى كن و زنهار از هوس پيروى مكن كه تو را از راه خدا به در كند در حقيقت كسانى كه از راه خدا به در مى‏روند به [سزاى] آنكه روز حساب را فراموش كرده‏اند عذابى سخت‏خواهند داشت {26}

عصاره دسته ایات21-26:داود (به عنوان یکی از انبیا و اوابین) با استغفار ،لغزش خود در یکی از ازمونهای الهی را جبران کرد .خداوند هم باو مقام خلافت و داوری بین مردم عطا کرد.ضمن اینکه در نزد خدا خوش فرجام و تحت هدایت خدابود

عصاره فراز آیات 17-26:ای پیامبر در برابر حرفهای کافران،صبر کن و بیاد بیاور که به داود که بنده ای بسیار متوجه خدا و توبه کننده از لغزش خود در یک امتحان الهی بود، قدرت بسیار و ملکی استوارو مقام خلافت،عطا کردیم .در اخرت هم فرجامی نیکو خواهد داشت.

نکات:
1-فزع: اصل الواحد در ماده، خوف شديد همراه با اضطراب و دهشت به هنگام پيشامد حادثه بزرگ ناگوار غافلگير كننده است.. بر همين اساس، فزع در موارد خوف مطلق ذكر ميشود؛ زيرا آن مرتبهاي از خوف است.سوره مباركه ص آيه 22: إِذْ دَخَلُوا عَلَی دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ، وقتی [به طور ناگهانی] بر داوود درآمدند و او از آنان به هراس افتاد، گفتند مترسدر اينجا داود(ع) از فَزَع به عنوان خوف نهي شده و جمله إذ دَخَلوا، بر غافلگير كننده بودن آن دلالت ميكند. نقل از التحقیق فی کلمات القران

2-خطای حضرت داود که استغفار کرد،چه بود؟طبق انچه از ایات سوره برمی اید حضرت داود پس از شنیدن حرف های حق به جانب مدعی اول، به نفع او و علیه طرف دیگر اظهار نظر کرده و ظاهرا این اعلام نظر،قبل از بیان توضیحات طرف دوم دعوا بوده است.که حضرت داود بلافاصله متوجه خطای خود شده و استغفار می کند

3-يك فرد يا قاضي معمولي در داوري خود،اين مساله را رعايت مي كند که حرف طرفین دعوا را گوش کند.آيا امكان دارد كه حضرت داود نبي اين را فراموش كنند؟مناسب ترین بیان توجه به ایات 21-22 است که بدلیل ورود غیر مترقبه و غیر متعارف انهاحضرت داود بسیار ترسیده و ذهنش بهم ریخته و تمرکز و آمادگی لازم برای قضاوت را نداشته و با شنیدن حرف های حق به جانب مدعی اول،اظهار نظر کردهو بعد بطریقی که در ایات اشاره نشده،متوجه خطای خود شده و استغفار کرده است


4- کلمه اواب ،6 بار در قران بکار رفته که 4 بار ان در سوره صاد است. هم چنین کلمه ماب هم هم ریشه از اوب و هم خانواده اواب است،4بار در این سوره بکاررفته که سه بار ان حسن ماب و برای متقین وانبیا و یکبار در شر ماب برای طاغین بکار رفته است.بنابراین اواب یکی از واژه های کلیدی این سوره است.

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ {27}
و آسمان و زمين و آنچه را كه ميان اين دو است به باطل نيافريديم .اين گمان کافران است ( و حال انکه زندگی دنیا هدفمند و مقدمه اخرت است) پس واى از آتش بر كسانى كه كافر شده‏اند (به معاد و عذاب اخروی){27}

أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ {28}
يا [مگر] كسانى را كه گرويده و كارهاى شايسته كرده‏اند چون مفسدان در زمين مى‏گردانيم يا پرهيزگاران را چون پليدكاران قرار مى‏دهيم (هرگز،چنین نیست){28}

كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ {29}
[اين] كتابى مبرك است كه آن را به سوى تو نازل كرده‏ايم تا در [باره] آيات آن بينديشند و خردمندان پند گيرند {29}

عصاره فراز ایات 27-29:معاد و جزای اخروی لازمه افرینش هدفمند جهان است اما کافران انرا منکرند و از پذیرش و تدبر در قران که حاویتذکرات خداوند است احتراز میکنند که سرانجامشان اتش است.

نکات:
مشابه ایه28 در سوره قلم نیز بیان شده بود که ام نجعل المسلمین کالمجرمین
فجار سه بار در قران استفاده شده است.در سوره های انفطار و مطففین ،ابرار در مقابل فجار بیان شده بود در سوره صاد ،متقین.

وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ {30}
و سليمان را به داوود بخشيديم چه نيكو بنده‏اى به راستى او بسيار بازگشت‏كننده( و متوجه) [به سوى خدا] بود {30}
إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ {31}
هنگامى كه شامگاهان اسبهاى اصيل تندرو بر او عرضه شد(برای بازدید){31}
فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ {32}
[سليمان] گفت واقعا من دوستى اسبان را بخاطر ياد پروردگارم دوست دارم تا اینکه [اسبها] از دیده پنهان شدند{32}
رُدُّوهَا عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ {33}
[گفت اسبها] را نزد من باز آوريد پس شروع كرد به دست كشيدن بر ساقها و گردن آنها {33}
وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَى كُرْسِيِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ {34}
و قطعا سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدى بيفكنديم پس به توبه باز آمد {34}
قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ {35}
گفت پروردگارا مرا ببخش و ملكى به من ارزانى دار كه هيچ كس را پس از من سزاوار نباشد در حقيقت تويى كه خود بسيار بخشنده‏اى {35}
فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ {36}
پس باد را در اختيار او قرار داديم كه هر جا تصميم مى‏گرفت به فرمان او نرم روان مى‏شد {36}
وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ {37}
و شيطانها را [از] بنا و غواص {37}
وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ {38}
تا [وحشيان] ديگر را كه جفت جفت با زنجيرها به هم بسته بودند [تحت فرمانش درآورديم] {38}
هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ {39}
[گفتيم] اين بخششِ بى‏شمار ماست [آن را] ببخش يا نگاه دار {39}
وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ {40}
و قطعا براى او در پيشگاه ما تقرب و فرجام نيكوست {40}

عصاره فراز ایات 30-40:به سلیمان هم که بنده ای بسیار متوجه خدا و توبه کننده از لغزش خود در یک امتحان الهی بود، ملکی عظیم و قدرتی بی نظیر بخشیدیم.در اخرت هم فرجامی نیکو خواهد داشت.

نکات:
1-نعم العبد فقط دوبار در قران بکار رفته که هر دو در سوره صاد در توصیف حضرت سلیمان و ایوب است.

2-پیام ایات داستان سلیمان چیست؟ ارتباط موضوع اسبها با جسد چه بود؟خطای سلیمان که توبه کرد چه بود؟
-در بسیاری از تفاسیرایات 31-33 به فوت شدن عبادت یا نماز واجب یا مستحبی از سلیمان در اثر اشتغال به بازدید از اسبها و غروب کردن خورشید و سپس دستور سلیمان به برگرداندن خورشید نسبت داده شده و حال انکه متن آیات، فارغ از چنین اشاره ای است
_امتحان سلیمان از ولقد فتنا به بعد در آیه 34مطرح شده است همچنین انابه سلیمان هم در آیه 34 است نه در آیه 32یا33
لذا به نظر می‌رسد آیات 31_33 مقدمه ای برای ورود به بحث اصلی باشدهمانطور که در ماجرای داود، بحث ورود غیر متعارف متخاصمين، مقدمه ای بود برای ورود به خطای داود.

-در آیه 32 با لحاظ عن تعلیلی، محبت سليمان به اسبها رابخاطر یاد رب بیان کرده است.باین صورت که سلیمان ع به حکومت و مظاهر مادی و عظمت و شکوه ان اهمیت میداده اما انها را بخاطر خدا میخواسته است.
در واقع ایات 31 تا33 بیانگر روحیه و خصوصیات سلیمان است اینکه وقتی را برای دیدن اسبهای در حال تاخت و مانور گذاشته و حتی دوباره نیز خواسته که انها را برگردانند تا ضمن بازدید،انها را نوازش و لمس کند(دست کشیدن بر گردن و یال اسبها توسط اسب سواران و صاحبان انها،رایج بوده و هست)

-از ارتباط این ایات (توجه و اهمیت سلیمان به مظاهر و شکوه حکومت) با ایه 34(انداختن جسد روی تخت،بدون هیچ توضیح دیگر) و نیز ایه 35(دعای سلیمان برای حکومت بی مانند خودش) میتوان مفهوم روایات وارده مبنی بر اینکه سلیمان میخواسته وارثی برای حکومتش داشته باشد،را تایید کرد.اما بعد از انکه سلیمان جسد فرزندش یا فرزند متولد شده معلول و ناتوانش را می بیند ؛متوجه خطای خود در غفلت از خواست و مشیت خدا در تدبیر چگونگی ادامه حکومتش میشود .لذا توبه کرده و از خدا میخواهد که پس در زمان حیات خودش حکومت و فرمانروایی باو دهد که فرد دیگری نداشته باشد و خداوند هم با پذیرش توبه او دعایش را اجابت کرد و باد و جنیان را مسخر او ساخت. هم چنین شروع ایات این فراز با "وهبنا لداود سلیمان:سلیمان را به داود(به عنوان فرزند و جانشین) عطا کردیم "و اتمام داستان با "فامنن او امسک:حکومت و عطاهای مارا ببخش یا نگهدار " قرینه هایی هستند در تایید اینکه محور اصلی داستان سلیمان ،خواست او مبنی برامتداد حکومت در نسلش بوده است.

3-یکی از نتایج این داستان این است که طلب و ارزوی قدرت و شوکت زیاد در صورتیکه برای خدا باشد،اشکالی ندارد.

وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ {41}
و بنده ما ايوب را به ياد آور آنگاه كه پروردگارش را ندا داد كه شيطان مرا به رنج و عذاب مبتلا كرد {41}
ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ {42}
[به او گفتيم] با پاى خود [به زمين] بكوب اينك اين چشمه‏سارى است‏سرد و آشاميدنى {42}
وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنَّا وَذِكْرَى لِأُوْلِي الْأَلْبَابِ {43}
و [مجددا] كسانش را و نظاير آنها را همراه آنها به او بخشيديم تا رحمتى از جانب ما و عبرتى براى خردمندان باشد {43}
وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِب بِّهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ {44}
[و به او گفتيم] يك بسته شاخه های مختلف به دستت برگير و با آن بزن و سوگند مشكن ما او را شكيبا يافتيم چه نيكوبنده‏اى به راستى او بسيار متوجه و بازگشت كننده به خدا بود {44}

عصاره فراز آیات 41-44: ای پیامبر بیاد ار ایوب را که بنده ای بسیار متوجه خدا و در امتحان بیماری و مشقت و ترک اهالی بسیار صبور بود،خدا با اجابت دعایش و شفای او،اهلش را باو برگرداند و در تردید و خطایش،هدایتش کرد.

1-مس شيطان چگونه ايوب را به رنج و سختي انداخت؟برخي تفاسير رواياتي را نقل كرده اند كه شيطان از خداوند اجازه براي تصرف بر بدن ايوب گرفت و او را بتدريج به بيماري دچار كرد. اين امر با تاكيدات قران كه شيطان فقط ميتواند وسوسه كند و تسلطي بر افراد ندارد،مغاير است.با توجه به ايه 201 اعراف كه در انجا هم مس شيطان به معنای وسوسه شیطان بكار رفته،بخشی از اين رنج و سختي ميتواند ،روحی بوده و ناشي از مقاومت ایوب در برابر وسوسه هاي شيطان و تاثیر این وسوسه ها بر همراهان و خانواده اش و در نتیجه ترک ایوب باشد.

2-پيام داستان ايوب در سوره صاد چيست؟ در قران،دوبار به داستان حضرت ايوب و ابتلاي ايشان در سختي و محنت اشاره شده است. سوره انبيا و سوره صاد.ايات سوره انبيا را نيز مرور ميكنيم:
وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ {83}
و ايوب را [ياد كن] هنگامى كه پروردگارش را ندا داد كه به من آسيب رسيده است و تويى مهربانترين مهربانان {83}
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَذِكْرَى لِلْعَابِدِينَ {84}
پس [دعاى] او را اجابت نموديم و آسيب وارده بر او را برطرف كرديم و كسان او و نظيرشان را همراه با آنان [مجددا] به وى عطا كرديم [تا] رحمتى از جانب ما و عبرتى براى عبادت‏كنندگان [باشد] {84}

الف-انچه كه از ظاهر ايات بدون استفاده از منابع خارج از قران،بدست مي ايد اين است كه حضرت ايوب به بيماري و سختي شديدي مبتلا ميشود كه اطرافيانش او را ترك ميكنند.ايوب،صبر و توكل وارتباط خود با خداوند را حفظ ميكند.ايوب پس از مدتي از خداوند رفع اين سختي را درخواست ميكند خداوند هم دعاي اورا مستجاب كرده و توسط چشمه اي كه در زيرپايش جاري ميشود او را شفا ميدهد.و اهل و اطرافيانش و نيز جمعيتي مثل انها را باز ميگرداند.سپس ايوب ،در اجراي سوگندي كه قبلا متعهد شده،مردد ميشود(احتمالا بعلت خطایی که در مفاد سوگند در زمان بیماری و سختی مرتکب شده) اما خداوند او را راهنمايي مي كند كه با زدن يك دسته شاخه (به كسي كه در قران ذكر نشده)،سوگند خود را نقض نكند.و او هم چنين ميكند و مجددا مورد تمجيد خداوند قرار مي گيرد.اين تمام چيزي است كه ميتوان از قران استخراج كرد. لذا خداوند همين مقدار اشاره را كافي ميدانسته و بدون ورود به داستانهاي حاشيه اي،پيام مورد نظر خود از ذكر اين داستان در اين سوره را منتقل نموده است.

ب-اشتراك ماجراي ايوب با داود و سليمان چيست؟كلمات و مفاهيم مشترك در سه ماجراي فوق بشرح زير هستند:
صفات اواب و عبد و فعل وهبنا در هرسه داستان مشترك است.یک مورد از ابتلائات آنها که دچار لغزش شدند،ذکر شده است. سليمان و داود در اوج گشايش و قدرت و ايوب در اوج بيماري و تنگنا.اما هر سه با حفظ ارتباط و توكل خود به خدا مسیر بندگی را طی كردند لذا خدا هم ضمن راهنمايي و هدايت انها حتي در خطاها و ترديدهايشان،توبه و توجه انها را پذيرفت و مجددا به انها عطاهايي نمود.

ج-ارتباط داستان این سه نبی با سایر آیات سوره صاد و پیامبر اسلام چیست؟

در فراز اول به انکار معاد و یکتاپرستی توسط کافران و اتهام زنی و مخالفت انها به پیامبر بیان شد. در ابتدای فراز دوم خداوند پیامبر را به صبر در برابر گفته های انها و نیز تامل در ماجرای داود امر کرد.در ماجرای این سه پیامبر،بندگی و اواب بودن انها، مورد ابتلا واقع شدن انها و توجه بسیار انها به خدا حتی در خطاها و نیز لطف و عطای خدا به انها مشترک بود.میتوان گفت خداوند میخواهد پیامبر اسلام را هم با ذکر این مثالها تایید و تقویت نموده تا با صبر در مسیر رسالت و آزار مخالفان،ارتباط و توکل خود بر خداوند را مستحکم تر نموده و از وقوع خطاهای ناخواسته احتمالی نیز نگران نباشد چرا که مادامیکه در مسیر بندگی است و رو بسوی خدا دارد،خداوند او را هدایت و حمایت و مورد تفضل قرار میدهد.پیش از این در سوره قلم هم خداوند با دستور صبر بر حکم خدا مبنی بر استدراج و مهلت دهی به مخالفان،پیامبر را از تکرار تجربه حضرت یونس برحذر داشته بود.

وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ أُوْلِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ {45}
و بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را كه موید به تاییدات خدا و بابصیرت بودند به يادآور {45}
إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ {46}
ما آنان را با [صفت بسیار پرارزش] یاد کردن سرای آخرت با اخلاصی ویژه خالص ساختیم {46}
وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ {47}
و آنان در پيشگاه ما جدا از برگزيدگان نيكانند {47}
وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الْكِفْلِ وَكُلٌّ مِّنْ الْأَخْيَارِ {48}
و اسماعيل و يسع و ذوالكفل را به ياد آور [كه] همه از نيكانند {48}

عصاره فراز آیات 45-48:ای پیامبر بندگان برگزيده و نيك ما را به ياد بياور كه تحت تاييد و هدايت ما،همواره به ياد اخرت بودند.

عصاره سیاق آیات 30-48: ای پیامبر بندگان برگزيده و بسیار متوجه خدا و اخرت را به ياد بياور که در دنیا بهره مند از حمایت و هدایت و عطای خدا بوده و در آخرت هم فرجامی نیکو خواهند داشت.



هَذَا ذِكْرٌ وَإِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَآبٍ {49}
اين يادكردى استو قطعا براى پرهيزگاران فرجامى نيك است {49}
جَنَّاتِ عَدْنٍ مُّفَتَّحَةً لَّهُمُ الْأَبْوَابُ {50}
باغهاى هميشگى در حالى كه درهاى [آنها] برايشان گشوده‏است {50}
مُتَّكِئِينَ فِيهَا يَدْعُونَ فِيهَا بِفَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ وَشَرَابٍ {51}
در آنجا تكيه مى‏زنند [و] ميوه‏هاى فراوان و نوشيدنى در آنجا طلب مى‏كنند {51}
وَعِندَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ أَتْرَابٌ {52}
و نزد آنان همسراني است كه تنها چشم به شوهرانشان دوخته‏ اند و همگي هم سن و سالند{52}
هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِيَوْمِ الْحِسَابِ {53}
اين است آنچه براى روز حساب به شما وعده داده مى‏شد {53}
إِنَّ هَذَا لَرِزْقُنَا مَا لَهُ مِن نَّفَادٍ {54}
در حقيقت اين روزى ماست و آن را پايانى نيست {54}
هَذَا اين است [حال بهشتيان]

عصاره دسته آیات 49-54:سرنوشت نيك و مطبوع بهشتی و رزق بي پايان در انتظار متقين و بندگان برگزيده خدا ست.

وَإِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ {55}
و [اما] براى طغيانگران واقعا بد فرجامى است {55}
جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمِهَادُ {56}
به جهنم درمى‏آيند و چه بد آرامگاهى است {56}
هَذَا فَلْيَذُوقُوهُ حَمِيمٌ وَغَسَّاقٌ {57}
اين جوشاب و چركاب است بايد آن را بچشند {57}
وَآخَرُ مِن شَكْلِهِ أَزْوَاجٌ {58}
و از همين گونه انواع ديگر [عذابها] {58}
طغيانگران و سران كفر جايگاه و سرنوشت سختي در اتش خواهند داشت
هَذَا فَوْجٌ مُّقْتَحِمٌ مَّعَكُمْ لَا مَرْحَبًا بِهِمْ إِنَّهُمْ صَالُوا النَّارِ {59}
اينها گروهى‏اند كه(در دنيا با پيروي از شما سران كفر)به (سرنوشت )مشقت بار درامدند (و الان هم ) با شمايند. (سران گويند) گشايشي بر انها نيست زيرا آنان هم داخل آتش مى‏شوند {59}
قَالُوا بَلْ أَنتُمْ لَا مَرْحَبًا بِكُمْ أَنتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنَا فَبِئْسَ الْقَرَارُ {60}
[پيروان به رؤساى خود] مى‏گويند بلكه بر خود شما گشايشي مباد اين [عذاب] را شما براى ما از پيش فراهم آورديد و چه بد قرارگاهى است {60}
قَالُوا رَبَّنَا مَن قَدَّمَ لَنَا هَذَا فَزِدْهُ عَذَابًا ضِعْفًا فِي النَّارِ {61}
مى‏گويند پروردگارا هر كس اين [عذاب] را از پيش براى ما فراهم آورده عذاب او را در آتش دو چندان كن {61}
وَقَالُوا مَا لَنَا لَا نَرَى رِجَالًا كُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ الْأَشْرَارِ {62}
و مى‏گويند ما را چه شده است كه مردانى را كه ما آنان را از [زمره] اشرار مى‏شمرديم نمى‏بينيم {62}
أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصَارُ {63}
آیا ما آنان را به ناحق به مسخره گرفتیم [و اکنون در بهشت جای دارند] یا [در دوزخ اند و] دیدگان ما به آنان نمی افتد؟!{63}
إِنَّ ذَلِكَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ {64}
این گفتگو و مجادله اهل آتش حتمی و واقع شدنی است.{64}
عصاره دسته آیات 55-64:سرنوشت بد طغیانگران و مجادله بين پيروان و رهبران کفر و طغیان در دوزخ و همديگر را مقصر دانستن و نيز پي بردن به تصورات اشتباه گذشته خود در مورد برتري خود و تمسخر اهل ايمان،از اخبار حتمي است.

عصاره فراز آیات 49-64:سرنوشت مطبوع بهشتی و رزق بي پايان در انتظار متقين و سرنوشت بد جهنمی در انتظار سرکشان و کافران و منکران معاد و قران است.

نكات:
1-در ابتداي سوره (ايه 6) به منع سران كفر از ايمان اوردن پيروانشان به توحيد و پيامهاي رسول الله اشاره شد. در اين فراز به مجادله بين انها در جهنم اشاره شده است.
2-در ابتداي سوره بيان شد كه سران كفر در خودبرتر بيني هستندو خود را لايق بعث به پيامبري مي دانستند.در ايه 62 هم بيان شده كه اينها در جهنم بدنبال افرادي ميگردند كه بزعم خود انها را اشرار مي پنداشتند و بالطبع خود را جزو اخيار و مستحق بهشت مي دانستند.اما در انجا به اشتباهات و تصورات باطل خود پی می برند.
3-پیش از این در سوره مطففین نیز به برترپنداری مجرمین و به سخره گرفتن مومنان اشاره شده بود.

قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنذِرٌ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ {65}
بگو من فقط هشداردهنده‏اى هستم و جز خداى يگانه قهار معبودى ديگر نيست {65}
رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ {66}
پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است همان شكست‏ناپذير آمرزنده {66}
قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ {67}
بگو اين خبرى بزرگ است {67}
أَنتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ {68}
[كه] شما از آن روى برمى‏تابيد {68}
مَا كَانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَى إِذْ يَخْتَصِمُونَ {69}
مرا در باره ملاء اعلى هيچ دانشى نبود آنگاه كه مجادله مى‏كردند {69}
إِن يُوحَى إِلَيَّ إِلَّا أَنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ {70}
به من هيچ [چيز] وحى نمى‏شود جز اينكه من هشداردهنده‏اى آشكارم {70}

عصاره فراز آیات 65-70:ای پیامبر بگو پیامهای من در مورد جزا و دوزخ که شما نمی پذیرید و نیز اخبار ملکوتی از جمله داستان ابلیس و ادم ، توسط خدا به من وحی میشود . من فقط هشدار دهنده ام

نکات:
ملا اعلی فقط در دوسوره صاد و صافات بکار رفته است.

إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِينٍ {71}
آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان گفت من بشرى را از گل خواهم آفريد {71}
فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ {72}
پس چون او را [كاملا] درست كردم و از روح خويش در آن دميدم سجده‏كنان براى او [به خاك] بيفتيد {72}
فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ {73}
پس همه فرشتگان يكسره سجده كردند {73}
إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنْ الْكَافِرِينَ {74}
مگر ابليس [كه] تكبر نمود و از كافران شد {74}
قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ {75}
فرمود اى ابليس چه چيز تو را مانع شد كه براى چيزى كه به دستان قدرت خويش خلق كردم سجده آورى آيا تكبر نمودى (در آن لحظه)يا از برترى‏جويان هستی(و این صفت دائمی توست)؟ {75}
قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ {76}
گفت من از او بهترم مرا از آتش آفريده‏اى و او را از گل آفريده‏اى {76}
قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ {77}
فرمود پس از آن [مقام یا ملا اعلی ] بيرون شو كه تو رانده‏اى {77}
وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ {78}
و تا روز جزا لعنت من بر تو باد {78}
قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ {79}
گفت پروردگارا پس مرا تا روزى كه برانگيخته مى‏شوند مهلت ده {79}
قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ {80}
فرمود در حقيقت تو از مهلت‏يافتگانى {80}
إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ {81}
تا روز معين معلوم {81}
قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ {82}
[شيطان] گفت پس به عزت تو سوگند كه همگى را جدا از راه به در مى‏برم {82}
إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ {83}
مگر آن بندگان پاكدل تو را {83}
قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ {84}
فرمود حق [از من] است و حق را مى‏گويم {84}
لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكَ وَمِمَّن تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ {85}
هرآينه جهنم را از تو و از هر كس از آنان كه تو را پيروى كند از همگى‏شان خواهم انباشت {85}

عصاره فراز ایات 71-85:ابلیس پس از تکبر و خودبرتربینی در عدم اطاعت امر خدا بر سجده به ادم و اصرار بر اشتباه خود،با اذن خدا،انسانها را اغوا میکند.بجز مخلصین. قطعا جایگاه ابلیس و پیروانش ،جهنم است.
نکات:
1-در فرازهای قبل به چگونگی استغفار و انابه داود و سلیمان در برابر اشتتباه و خطایشان اشاره شد در این فراز به واکنش شیطان و اصرار او بر اشتباهش اشاره شد که نشاندهنده دو نوع برخورد متضاد(مطلوب و مذموم)در برابر اشتباهات است.برخورد خدامحور و خودمحور
2-اولین استعمال کلمه ابلیس و اشاره به داستان عدم سجود او و اخراج و مهلت گرفتنش از خداوند برای اغوای ادمیان
3-اولین استعمال صفت مخلص برای انسانها
4-در ایه 77 مرجع ضمیر ها در فاخرج منها چیست؟ابلیس از کجا اخراج شد؟تنها اسمی که ضمیر ها میتواند به ان برگردد،در ایه 69 است یعنی ملا اعلی. ابلیس از انجا اخراج شد.
5-دومين استفاده فعل استكبر كه براي توصيف عمل ابليس بكار رفته است. قبلا در سوره مدثر در توصيف يكي از سران مخالف ژيامبر كه با تفكر، اتهام سحر به قران را مطرح كرد بكاررفته بود. ثم ادبر و استكبر
قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ {86}
بگو مزدى بر اين [رسالت] از شما طلب نمى‏كنم و من از كسانى نيستم كه چيزى از خود بسازم و به خدا نسبت دهم {86}
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ {87}
اين [قرآن] جز پندى براى جهانيان نيست {87}
وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ {88}
و قطعا پس از چندى خبر آن را خواهيد دانست {88}

عصاره فراز ایات 86-88: ای پیامبر به اینها بگو که قران فقط برای پندگیری شماست و من اجر و مزدی از شما طلب نمی کنم و سخنانم نیز بافته خودم نیست.

كلمات كليدي:

يوم الحساب در قران فقط 4 بار بكار رفته كه سه بار ان در سوره صاد مي باشد.
کلمه ذکر و مشتقات ان در این سوره،12 بار تکرار شده است.
-اصبر علی مایقولون در 4 سوره قران بکاررفته است: قاف مزمل صاد و طه
کلمه اواب ،6 بار در قران بکار رفته که 4 بار ان در سوره صاد است. هم چنین کلمه ماب هم هم ریشه از اوب و هم خانواده اواب است،4بار در این سوره بکاررفته که سه بار ان حسن ماب و برای متقین وانبیا و یکبار در شر ماب برای طاغین بکار رفته است.بنابراین اواب یکی از واژه های کلیدی این سوره است.
فجار سه بار در قران استفاده شده است.در سوره های انفطار و مطففین ،ابرار در مقابل فجار بیان شده بود در سوره صاد ،متقین.
نعم العبد فقط دوبار در قران بکار رفته که هر دو در سوره صاد در توصیف حضرت سلیمان و ایوب است.
ملا اعلی فقط در دوسوره صاد و صافات بکار رفته است.

مرور عصاره فرازها:

عصاره فراز ایات 1-16:کافران مخالف پیام وحی و منکر عذاب الهی که از روی خودبرتر پنداری،مردم را از یکتاپرستی و ایمان به پیامبر بازمیدارند و به او تهمت دروغگویی و جعل می،زنند،همانند اقوام گذشته مخالف رسولان،هلاک و درهم شکسته خواهند شد.

عصاره فراز آیات 17-26:ای پیامبر در برابر حرفهای کافران،صبر کن و بیاد بیاور که به داود نبی که بسیار متوجه خدا و توبه کننده از لغزش خود در یک امتحان الهی بود، قدرت بسیار و ملکی استوارو مقام خلافت،عطا کردیم .در اخرت هم فرجامی نیکو خواهد داشت.

عصاره فراز ایات 27-29:معاد و جزای اخروی لازمه افرینش هدفمند جهان است اما کافران انرا منکرند و از پذیرش و تدبر در قران که حاوی تذکرات خداوند است احتراز میکنند که سرانجامشان اتش است.

عصاره سیاق آیات 30-48: ای پیامبربندگان برگزيده و بسیار متوجه خداو اخرت را به ياد بياور که در دنیا بهره مند از حمایت و هدایت و عطای خدا بوده و در آخرت هم فرجامی نیکو خواهند داشت.

عصاره فراز آیات 49-64: سرنوشت مطبوع بهشتی و رزق بي پايان در انتظار متقين و سرنوشت بد جهنمی در انتظار سرکشان و کافران و منکران معاد و قران است.

عصاره فراز آیات 65-70:ای پیامبر بگو پیامهای من در مورد جزا و دوزخ که شما نمی پذیرید و نیز اخبار ملکوتی از جمله داستان ابلیس و ادم ، توسط خدا به من وحی میشود . من فقط هشدار دهنده ام

عصاره فراز ایات 71-85:ابلیس پس از تکبر و خودبرتربینی در عدم اطاعت امر خدا بر سجده به ادم و اصرار بر اشتباه خود،با اذن خدا،انسانها را اغوا میکند.بجز مخلصین. قطعا جایگاه ابلیس و پیروانش ،جهنم است.

عصاره فراز ایات 86-88: ای پیامبر به اینها بگو که قران فقط برای پندگیری شماست و من اجر و مزدی از شما طلب نمی کنم و سخنانم نیز بافته خودم نیست.

درس سوره صاد:قرآن و انذارها و اخبارهای محمدص،وحی خدا و مایه پند و تذکر است.اما کافران و منکران عذاب اخروی با خودمحوری و خودبرترپنداری، با قران و رسول اعلام مخالفت و اتهام زنی می کنند. اینها بزودی در هم شکسته و در اخرت نیز همچون ابلیس متکبرو پیروانش در عذاب جهنمی خواهند بود.ای پیامبر ضمن صبر، با الهام از برگزیدگان خدامحور و توکل و توجه مستمر به خدا،از تاییدات و هدایتهای خداوند بهره مند بمان

ویرایش بوسیله کاربر 1398/02/15 04:20:31 ب.ظ  | دلیل ویرایش: مشخص نشده است

سیدکاظم فرهنگ
ali Offline
#8 ارسال شده : 1398/02/15 08:12:47 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,829

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
تدبر و فهم سوره صاد:پرسشهاي تفسيري از سوره صاد:

سئوال:شيطان از كجا رانده شد؟ قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ {77}

ضمیر ها در فاخرج منها به کجا برمیگردد؟

پاسخ 1:

از جنت و بهشت اخراج شد.

سئوال:اما در آیات مجاور، صحبتی از جنت نشده که ضمیر ها به آن برگردد

پاسخ 2:
ضمیر ها برمیگردد به جایگاهی که ابلیس در ان همراه ملائکه به عبادت خداوند می پرداخت
عرش کبریاء) فرمودند: بیرون شو از نزد ما
خانم موسوي

پاسخ 3:
ضمیر به خروج از جایگاه مقامی نزد پروردگار اشاره دارد
واشاره به بهشت در معنی ایات نیز همان جایگاه مقامی را مطرح می کند نه مکان خاصی را
هبوط مكانتي نه هبوط مكاني

همانطور که در ابتدای سوره بقره نیز هبوط از بهشت که در مورد حضرت ادم وهمسرش مطرح شده ،
منظور از بهشت همان مقام ومرتبه نزدیک به پروردگار است که از ان پایین امده یا هبوط کرده اند
ودرمورد ابلیس هم این هبوط ذکر شده است.
وبعد هم توبه حضرت ادم و....

وبا توجه به ایه بعد از رحمت خداوند هم دور شدند

جهت توضيحات بيشتر به مقاله اقاي عابديني در لينك زير مراجعه نماييد
شيطان از كجا اخراج شد؟ اگر از بهشت اخراج شده بود چگونه ادم را فريب داد؟

خانم خدايي

پاسخ 4:

تنها اسمی که ضمیر ها میتواند به ان برگردد،در ایه 69 است یعنی ملا اعلی. ابلیس از انجا اخراج شد.

ملا اعلی فقط در دوسوره صاد و صافات بکار رفته است.

در سوره صاد به اخراج ابلیس از ملا اعلی اشاره شد.در سوره صافات به تمایل و تلاش شیطانیان و جنیان پیروان ابلیس برای صعود و بازگشت به ملا اعلی اشاره می کند.


آقاي سيدكاظم فرهنگ
ali Offline
#9 ارسال شده : 1398/02/29 02:59:25 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,829

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
تفسير و تدبر سوره صاد: معناي "اذ تسوروالمحراب" در داستان داود چيست؟

1-در آن دوران ساختمان‌ها و قصرهای عظیمی ساخته می شده است. تورات از چمع آوری بناها و معماران از شهرهای مختلف برای ساختن هیکل سلیمان و معبدی که او ساخت خبر می‌دهد گزارش تورات حاکی از عظمت آن بناست.
فکر می‌کنم باید در معنای «تسوروا المحراب» بیشتر اندیشید. به چه دلیل باید فرض کنیم که آن جماعت از دیوار بالا رفتند و از بالا وارد محراب شدند؟ از کجای این تعبیر چنین معنایی مستفاد می‌شود. چرا آن را باید «تسوروا علی المحراب »بفهمیم نه «تسوروا فی المحراب» که معنای دخلوا را در تضمین دارد؟مگر دیوارهای قصر محافظ نداشته است؟ چرا «تسوروا »با باید «صعدوا علی السور» معنا کنیم نه «طلعوا علی السور »که به معنای بالا رفتن از راه مخصوص است؟ چرا نمی‌توان همانگونه که اصحاب لغت گفته‌اند محراب را غرفه ای بر فراز عمارت یا مثلاً منطقه‌ای مرتفع در باغ یا کاخ تصور کرد که برای ورود به آن باید از پلکان یا راه تعبیه شده در دیواره‌ها بالا رفت؟

علامه طباطبایی با استناد به تعبیر «تسورا المحراب» می‌گویند این تعبیر نشان می‌دهد که متخاصمان فرشته بودند. خوب اگر فرشته بودند چرا باید از دیوار بالا روند مگر برای فرشته عبور از دیوار مشکلی دارد که باید از آن بالا رود؟

در باره این که قصور داود تعجیل در صدور حکم با شنیدن سخنان یک طرف دعوا بوده باید عرض کنم که این برداشت با سیاق ایات هیچ سازگاری ندارد .در چند آیه قبل از داود چنین تجلیل شده است «و آتیناه الحکمة و فصل الخطاب» آخر چنین آدمی این حد درک و آگاهی ندارد که در داوری باید سخنان دو طرف را شنید؟ علامه طباطبایی که به خوبی به این نکته واقف است و می‌داند شنیدن دفاعیات متهم چیزی استکه هر آدم ساده‌ای می‌داند و این گونه داوری ستم در حق متهم است ، ناگزیر برای رفع این اشکال در سخن داود عبارتی را در تقدیر می‌گیرد و می گویددر واقع سخن داود چنین بوده : «اگر آن گونه است که تو می‌گویی برادر تو به تو ستم کرده است» اما می‌توان پرسید مگر خدا نمی‌توانست جمله شرطیه داود را به طور کامل نقل کند؟ این گونه در تقدیر گرفتن کاملاً خلاف ظاهر آیه است.

آقاي دكتر ارمين

2-در این مورد به متن نگاه میکنیم تا بتوانیم یک «حدود معنی» پیدا کنیم:
اولش اینکه نحوه ورود آنها ترس آور بوده (به قرینه فزع منهم و لاتخف) دوم اینکه از «تسور» یک سرنخ قرآنی داریم (سور له باب) همچنین از محراب هم سرنخ قرآنی داریم
میتوانیم اینطور بگوئیم که او (که هم شاه و هم نبی بود) برای عبادتش مقرراتی وضع کرده بود که کسی مزاحم عبادتش نشود، و اینکه کسانی اعتنا نکرده و از دیوار وارد شدند او را به فزع انداخته بود (همین!!!)

آقاي مهندس گنجه اي
ali Offline
#10 ارسال شده : 1400/04/05 07:33:19 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,829

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
فهم و تدبر سوره صاد


مقصود سوره #صاد


بیان راهکارهای مناسب به پیامبر اکرم برای خروج از مشکلات موجود میان آن حضرت و گروه‌های منسجم کافران بر ضد پیامبر؛ گروهی که برای مبارزۀ ضد فرهنگی علیه پیامبر و ترور شخصیت او به اعلام صریح موضع خود پرداختند.

سوره به‌طور کلی خطاب به حضرت محمد و دارای سه بخش است:

1. آیات 1- 48: دعوت پیامبر به صبر
مشرکان مکی به سرکشی و ستیزه با قرآن پرداختند و از این‌که «ذکر» بر شخصی از میان خودشان نازل شده که آن‌ها را بیم دهد، تعجب کردند و با پیام اصلی آن، یعنی دعوت به توحید در الوهیت، به مخالفت برخاستند و در این راه با یکدیگر متحد شدند. در چنین شرایطی خدای متعال ضمن بیان مواضع آن‌ها و پاسخ اجمالی به آن، پیامبر را به صبر دعوت می¬کند و این هدف را از دو راه پی می‌گیرد: ابتدا توضیح می¬دهد که برخی از انبیا نیز گرفتار چنین احزاب و گروه‌های معاندی بودند، که همگی نابود شدند. آن‌گاه با یادآوری پیامبران و نام‌دارانی چون داوود، سلیمان، ایوب، ابراهیم، اسحاق و یعقوب که شخصیت‌های اوّابی بودند که در شرایط مختلف یاد خدا می¬کردند و در نتیجه در جمع برگزیدگان و ممتازان داخل شدند، سرّ این برگزیدگی را به پیامبر می‌آموزد.

2. آیات 49-64: سرنوشت متفاوت متقیان و سرکشان و بیان خصومت طغیانگران با یکدیگر در آخرت
در بخش دوم به بیان فرجام دو گروه مخالف و موافق پیامبر در مکه می‌پردازد: گروه اول کسانی بودند که با خویشتن‌داری و تقوا، از جریان احزاب کفر فاصله گرفتند و با پیامبر همراه شدند و دعوت او را لبیک گفتند. اما گروهی که راه طغیانگری را در پیش گرفتند و علیه راه حق شوریدند و دست به توطئه زدند، باید منتظر بازگشتِ اعمال بد و شومی¬های کار خود باشند و با بیان تفاوت فرجام پرهیزکاران و طغیانگران، به بیان نتیجۀ این وحدت ظاهری طاغیان می‌پردازد و به نزاع و خصومت آنان در جهنم اشاره می‌فرماید.


3. آیات 65-88: راهنمایی پیامبر برای برخورد با کافران متحد شده
این بخش راهنمایی پیامبر برای برخورد با مواضع کافران متحد شده است. ابتدا به او دستور می‌دهد مواضع خود را در مورد منذر بودن خود و توحید در الوهیت به صراحت اعلام کند. در ادامه به ریشه¬یابی این موضع می¬پردازد. با بیان داستان خلقت آدم و عناد شیطان با انسان، ریشۀ این عناد را خود برتربینی می‌شمرد. همین بیماری در کافران، آنان را به دشمنی با پیامبر کشانده است. خدای متعال در نهایت ایشان را به بیان موضع خود دربارۀ قرآن امر می‌کند و سوره را با اعلام این‌که او قصد هیچ‌گونه تحمیلی ندارد و قرآن نیز جز ذکر نیست، به پایان می‌رساند.


چرا به انبیایی چون حضرت داود و سلیمان و ایوب علیهم السلام در سوره صاد اشاره شده است؟

:این سه پیامبر بزرگ الهی شخصيت هایی هستند که سرگذشت آنها مشوق صبوري و انابه‌ی پيامبر اکرم مي‎باشد،


:rose:حضرت داود، موضوع صبر در طاعت بود. او با پذیرش بی‎صبری خود، این کوتاهی را با تسبیح پروردگار جبران کرد و در تسبيح پروردگار به مقامي‎ رسيد که کوه‎ها و دسته‎هاي پرندگان هماهنگ با او تسبيح مي‎کردند.

:rose:حضرت سلیمان الگوی صبر در نعمت بود، چنانکه ملکی بی نظیر و معجزه الهی ، او را از فروتنی بیشتر به درگاه پروردگار دور نکرد.

:rose:حضرت ايوب الگوی صبر در مصيبت است. او با وجود همه‌ی مصائبي که بر او وارد شد، از درگاه الهي دور نشد و پيوسته به پروردگار رجوع کرد.


تفسير همگام باوحي

ویرایش بوسیله کاربر 1400/04/05 08:01:01 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

farhang Offline
#11 ارسال شده : 1402/06/25 12:59:14 ق.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 987
Iran (Islamic Republic Of)

47 تشکر دریافتی در 28 ارسال
تدبر در سوره صاد: مرور نکات مهم تفسیری سوره ص از تفسیر تسنیم

حروف مقطّعه گاهي جزء آيه است؛ نظير همين ﴿ص وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ﴾ و گاهي خودش تنها يك آيه است؛ نظير ﴿الم﴾
و گاهي هم چند حرف جزء حروف مقطّعه‌ هستند؛ نظير ﴿حم ٭ عسق﴾ كه دو آيه را تشكيل مي‌دهند.
برخي‌ها خواستند بگويند اين «ص» اسمي از اسماي الهي است و آن اسماي حسنا كه مُصدَّر به «ص» هستند؛ ‌نظير صادق بودن, «صادّ» از «سبيل الغيّ» بودن, صمديّت خدا و مانند آن را نشان مي‌دهد و اگر اسم اين سوره باشد كه ديگر اسمي از اسماي حسنا «بلاواسطه» نيست
اصرار قرآن كريم اين است كه خدا نام دارد, ذكر دارد و اين كتاب ﴿ذِي الذِّكْرِ﴾ است، شما را مي‌خواهد نامدار كند ﴿إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ﴾؛
واو در ﴿وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ﴾ واو قسم است.
خدا گاهي به قرآن حكيم سوگند ياد مي‌كند.و گاهي به قرآن ﴿ذِي الذِّكْرِ﴾ سوگند ياد مي‌كند؛ سوگندهاي قرآني به خود «بيّنه» است نه در مقابل «بيّنه»; نظير اينكه كسي ادّعا مي‌كند كه الآن روز است و سوگند ياد مي‌كند، مي‌گويد به اين آفتاب قسم الآن روز است؛ اين شخص به خود دليل سوگند ياد كرده است. اگر ذات اقدس الهي به چيزي سوگند ياد مي‌كند; يعني بررسي آن شيء مدّعا را ثابت مي‌كند.

در قبال اين افكار نوراني, كساني هستند كه دو مشكل جدّي دارند: يكي اينكه عزّت و اعتلا و استكبار و مقام‌خواهي دارند و ديگر اينكه سعي مي‌كنند خود را از ديگران جدا كنند؛ مانند اينكه مي‌گويند «شَقّ عَصَا» كرده[ و ﴿فِي شِقَاق﴾است. مستحضريد كه اگر جايي صاف و هموار باشد ديگر دو شِق نيست، اما اگر درّه باشد يكي در آن طرف درّه قرار مي‌گيرد و يكي در اين طرف؛ اينها سعي مي‌كنند ﴿فِي شِقَاق﴾ باشند؛ يعني در يك شِقّ ديگر, اين خودبرتربيني، اين غرور و اين كبرياطلبي باعث مي‌شود كه «عصا»ي مسلمين را «شَق» كند, اين دو چيز كه يكي محصول ديگري است، درد خانمان‌برانداز اين مستكبران است. فرمود: ﴿بَلِ الَّذينَ كَفَرُوا في‌ عِزَّةٍ وَ شِقاقٍ﴾؛ عزّت اينها عزّت دروغين است،
اينها ﴿في‌ عِزَّةٍ﴾ هستند يك, آن عزّت بي‌جهت باعث شقاق اينهاست دو؛ به اينها اعلام كن که بسياري از افراد به همين عزّت دروغين و «شِقاق» مبتلا بودند و ما آنها را به دست عذاب سپرديم ﴿كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنادَوْا وَ لاتَ حينَ مَناصٍ﴾.
فرمود هيچ كدام از اينها نمي‌مانند، منتها در هنگام مرگ، استغاثه اينها بلند است مي‌گويند: ﴿وَ لاتَ حينَ مَناصٍ﴾ اين «لا» همان لاي نفي جنس است كه «تاء» بر آن اضافه شده و كارِ او را انجام مي‌دهد و فقط روي زمان در مي‌آيد ﴿مَناصٍ﴾ در مقابل «مَباص» است؛ «مَباص» براي تقدّم است و «مَناص» براي تأخّر، اين ﴿وَ لاتَ حينَ مَناصٍ﴾; يعني ديگر زمان گذشت, فرصت نيست و تأخير ممكن نيست، الآن آخرين فرصت است و از اين به بعد ديگر فرصتي نيست.

﴿وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ﴾،
فرمود اينها مشكل جدّي دارند، چون جهان‌بيني, معرفت‌شناسي و توحيد آنها ناقص است انسان را نشناختند و چون انسان را نشناختند، گفتند مگر مي‌شود انسان فرستاده خدا باشد؟! البته انبيا كه مي‌آيند معلّم كتاب‌ و حكمت‌, «مزكّي» نفوس‌, مبشّر و منذر هستند؛ در بين اين عناوين پنج‌گانه اين تبهكاران با «انذار» روبه‌رو مي‌شوند.
اينها از علم كتاب, از علم حكمت, از تزكيه نفوس, از تبشيرِ به بهشت طَرْفي نبستند، حداقل از «انذار» مي‌خواستند بهره‌مند شوند که اين هم نشد و تعجّب آنها اين است كه مگر مي‌شود بشر از طرف ذات اقدس الهي پيام بياورد؟! اگر پيامي هست بايد به وسيله فرشته‌ها باشد!

﴿وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ﴾،
چون درك نمي‌كنند كه انسان داراي روح مجرّد است يك, «خليفة الله» است دو, مي‌تواند با «الله» رابطه داشته باشد سه, خداي سبحان يا «بلاواسطه» يا «مِن وراء حجاب» يا با ارسال رسول با او سخن مي‌گويد چهار,
اينها را چون درك نمي‌كنند مي‌گويند: ﴿هذا ساحِرٌ﴾ يك, ﴿كَذَّابٌ﴾ دو, حالا يا در يك مقطع هر دو تهمت را زدند يا بعضي‌ها گفتند «ساحر» است و بعضي گفتند «كذّاب» يا در مقاطع گوناگون «ساحر», «كذّاب», «مُفتري»,«مجنون», «كاهن» و «شاعر» گفتند؛ اين عناوين سوئي كه به ذات مقدس حضرت رسول(صلّي الله عليه و آله و سلّم) اِسناد دادند

أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً﴾؛
ما چندين خدا داريم به مشكل ما نمي‌رسد، چه رسد به اينكه يك خدا باشد؛ مگر يك خدا مي‌تواند مشكل همه مردم را حل كند؟؟؟ اين «جَعلَ» يعني «حَكمَ» در بعضي از سوَر مثل آيه سوره مباركه «زخرف» و مانند اينها دارد ﴿وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ﴾ را ﴿إِناثاً﴾, ﴿جَعَلُوا﴾نه اينكه اينها قرار دادند يعني حكم كردند، وگرنه به قرار اينها نيست كه بيايند ملائكه را مؤنث كنند يا دختر قرار دهند, اين «جَعَلَ» يعني «حَكَمَ», «أ حكم» كه آلهه‌اي در كار نيست و فقط يك خدا هست؟
اين يك شيء تعجّب‌برانگيزي است و اين مبالغه هم است؛ به جاي «عجيب», «عُجاب» گفتن صيغه مبالغه است.

مشكل اساسي اينها در معرفت‌شناسي اين بود كه محقّقين آنها ـ كه قبلاً گذشت ـ تكوين را با تشريع مغالطه كرده بودند و جاهل‌هاي اينها كه گرفتار تقليد بودند قبول و نكول اينها محوري داشت و آن حرف‌هاي نياكانشان بود؛
هر حرف‌هايي را كه نياكانشان زده بودند اينها مي‌گفتند حق است و اگر چيزي آنها نگفته بودند اينها مي‌گفتند حق نيست؛ در اثبات و قبول مي‌گفتند: ﴿إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلي‌ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلي‌ آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ﴾ در نكول و نفي مي‌گفتند: ﴿ما سَمِعْنا بِهذا في‌ آبائِنَا الْأَوَّلينَ﴾؛ چون آنها نگفتند، پس نيست و چون آنها گفتند, پس حق است. اين كسي كه مقلّدانه حركت مي‌كند تصديق و تكذيب او, اثبات و نفي او تابع اثبات و نفي نياكان اوست؛

هر حرف‌هايي را كه نياكانشان زده بودند اينها مي‌گفتند حق است و اگر چيزي آنها نگفته بودند اينها مي‌گفتند حق نيست؛ در اثبات و قبول مي‌گفتند: ﴿إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلي‌ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلي‌ آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ﴾ در نكول و نفي مي‌گفتند: ﴿ما سَمِعْنا بِهذا في‌ آبائِنَا الْأَوَّلينَ﴾؛ چون آنها نگفتند، پس نيست و چون آنها گفتند, پس حق است. اين كسي كه مقلّدانه حركت مي‌كند تصديق و تكذيب او, اثبات و نفي او تابع اثبات و نفي نياكان اوست؛
فرمود اينها عالِم نبودند که اين حرف را زدند، بعد رفتند تصميم بگيرند كه جلوي رشد نبوّت حضرت(سلام الله عليه) را بگيرند . ﴿وَ انْطَلَقَ مِنْهُمْ﴾ آن افراد مُترف و مُسرف و سرمايه‌دار و به تعبير امام(رضوان الله عليه) مرفّهان بي‌درد به يكديگر گفتند برويد ﴿أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلي‌ آلِهَتِكُمْ﴾؛ برويد اين پايگاه بتكده‌تان را حفظ كنيد بت‌پرستي‌تان را حفظ كنيد, بت‌تراشي‌تان را حفظ كنيد و بت‌فروشي‌تان را حفظ كنيد، براي اينكه اين‌كه آمده ـ معاذ الله ـ جاه‌طلب است؛ او مقصدي دارد, مرادي دارد, هدفي دارد و مي‌خواهد به بهانه توحيد, بساط بت‌پرستي ما را برچيند و خودش بر ما حكومت كند، ﴿إِنَّ هذا لَشَيْ‌ءٌ يُرادُ﴾حرفي است كه مستكبران زمان پيامبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) مي‌زدند و حرفي است كه فرعون مي‌زد كه مي‌گفت او و هارون دوتايي تصميم گرفتند كه شما را از اين سرزمين بيرون كنند؛
﴿ما سَمِعْنا بِهذا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ﴾ اينهايي كه قبل از ما بودند نيستند, معاصران ما هم چنين حرفي نشنيدند و نگفتند ما از اينها چيزي نشنيديم. بنابراين ﴿إِنْ هذا إِلاَّ اخْتِلاقٌ﴾ اين ساختگي است؛ مسئله نبوّت, وحي, فرشته, توحيد ـ معاذ الله ـ اينها ساختگي است و اين شخص هدفي جز برتري‌طلبي ندارد و اگر رسالت حق باشد و وحي‌يابي حق باشد چرا براي ما نازل نشده و چرا او پيامبر شده؟

﴿أَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُمْ في‌ شَكٍّ مِنْ ذِكْري بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذابِ﴾.
پاسخ ذات اقدس الهي به تعجّب مشركان در اصول اعتقادي👇
آن‌گاه ذات اقدس الهي مي‌فرمايد: ﴿بَلْ هُمْ في‌ شَكٍّ مِنْ ذِكْري﴾ ما قرآن آورديم ﴿ذِي الذِّكْرِ﴾ که نام الهي و اسماي الهي هست و اينها را نامور مي‌كند و مي‌ماند، اينها در اين ذكر و در نام الهي ترديد دارند و شك دارند و نمي‌پذيرند، ﴿بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذابِ﴾؛هنوز عذاب ما را نچشيدند، اينها تا عذاب نچشند آن ﴿فَنادَوْا﴾دامنگيرشان نمي‌شود و استغاثه نمي‌كنند. اينكه شما مي‌گوييد چرا فلان كس پيامبر شد، مگر مسئول نبوّت شما هستيد؟
﴿أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزيزِ الْوَهَّابِ *أَمْ لَهُمْ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾اول يك اصل كلي را فرمود,
فرمود خزائن آسمان و زمين كه به دست شما نيست؛ ذكر خاص بعد از عام, ذكر جزئي بعد از كلّي, ذكر زيرمجموعه بعد از جامع اين است ﴿أَمْ لَهُمْ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾مُلك «سماوات» و «أرض» زيرمجموعه ﴿خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾است،
چون ﴿إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ﴾؛هيچ چيزي نيست از مُلك و ملكوت مگر اينكه خزينه دارد يك و چند خزينه دارد دو, همه خزائن نزد خداست سه،﴿إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ﴾ نه «خزينته», «لكلّ شي خزائن» يك شيء داراي چندين مخزن است و مخازن تك تك اشيا نزد خداست ﴿إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ﴾ نه «خزينته»، اين اصل جامع است. «سماوات» و «أرض» زيرمجموعه اين اصلي است كه در سوره مباركه «حجر» مشخص شده است. فرمود خزائن الهي كه ندارند و گوشه‌اي از خزائن الهي هم در دست اينها نيست ﴿أَمْ لَهُمْ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما﴾ اينها بروند در آسمان ببينند چه خبر است, زير زمين بروند ببينند چه خبر است؛ اينها نه زير زميني هستند و نه آسماني، از كجا خبر دارند؟ چرا تعجّب مي‌كنند؟ چرا مي‌گويند فلان شخص پيغمبر شده و ما نشديم؟ مگر اسرار عالم دست شماست؟! شما فقط از دو وجب ذهنتان باخبر هستيد، از كجا باخبريد؟!
﴿أَمْ لَهُمْ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبَابِ﴾، اگر مالك هستند بروند بالا ببينند در آسمان چه خبر است ؟
﴿جُنْدٌ ما هُنالِكَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزابِ﴾؛ اينها فقط جزء سپاهياني هستند كه مرگ, ويراني, «تبار» و «تدمير» دامن گير آنها شده و نشانه‌ آن هم قصص انبياست كه الآن نقل مي‌كنيم، آن وقت قصه چند پيامبر را نقل مي‌كند.

ذكر نام شش گروه از مقابله‌كنندگان با انبيا و شكست آنان👇
ذات اقدس الهي بعد از اينكه خطوط كلي را تبيين كرد، براي اينكه بفرمايد اين حرف‌ها قابل پياده شدن هست, انبياي قبلي هم بودند، «مَلأ» قبلي هم بودند، درگيري داشتند و سرانجام حق بر باطل پيروز شد نام شش گروه را از يك سو مي‌برد و نام نُه گروه را از سوي ديگر, در آن شش گروهي كه نامشان را مي‌برد مي‌فرمايد: ﴿جُنْدٌ ما هُنالِكَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزابِ﴾؛ خيلي از «جُند»ها, خيلي از احزاب و خيلي از گروه‌ها بودند كه در برابر انبيا صف‌آرايي كردند؛ ولي شكست خوردند
و نمونه‌اش اين است كه قبل از مشركان و كفّار حجاز, قوم «نوح» بودند يك, قوم «عاد» دو, «فرعون» سه, فرعون ﴿ذِي الْأَوْتَادِ﴾ كه عدّه‌اي را به «وتد»؛ يعنی به ميخ مي‌كشيد و ميخ كوب مي‌كرد و «ثمود» چهار و قوم «لوط» پنج, و ششم اصحاب «أيكه» كه قوم «شعيب» هستند. فرمود اينها احزابي بودند, قبايلي بودند, ملل و نحل خاصي داشتند كه در برابر انبيا مقاومت كردند و همه‌ آنها شكست خوردند
﴿أُولئِكَ الْأَحْزابُ﴾، اين احزابي كه ما گفتيم ﴿مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزابِ﴾هزيمت و شكست بر اينها روا شد و محكوم شدند به شكست خوردن اينها هستند. سرّش اين بود كه همه اينها حرف‌هاي انبيا را تكذيب كردند ﴿إِنْ كُلٌّ إِلاَّ كَذَّبَ الرُّسُلَ﴾.

علت «جمع» آوردن «رُسل» با توجه به واحد بودن پيامبر هر قوم👇
اين ﴿إِنْ كُلٌّ إِلاَّ كَذَّبَ الرُّسُلَ﴾ حرف‌هاي قبلي و بيانات آيات گذشته را تأييد مي‌كند؛ فرمود همه اينها, همه انبيا را تكذيب كردند، با اينكه هركدام از اينها بيش از يك پيامبر نداشتند. حرف يك پيامبر, حرف همه انبياست و اگر ملّتي حرف پيامبري را رد كند، حرف همه انبيا را رد كرده است؛
اينكه درباره اصحاب «حِجر» فرمود: ﴿لَقَدْ كَذَّبَ أَصْحابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلينَ﴾
كلّ واحد از اينها كه بيش از يك پيامبر نداشتند، چون حرف يك پيامبر, حرف همه انبياست و انبيا آمدند هر كدامشان ﴿مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ﴾ بودند و ديگري را تصديق كردند، چون ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ﴾، چون انبيا مصدّق يكديگر هستند و حرف‌هاي همه اينها يكي است، اگر قومي حرف پيامبري را تكذيب كند حرف همه انبيا را تكذيب كرده است ﴿إِنْ كُلٌّ إِلاَّ كَذَّبَ الرُّسُلَ﴾.

استحقاق عذاب در كمترين فرصت لازمهٴ تكذيب انبيا👇
لذا ﴿فَحَقَّ عِقابِ﴾; يعني «عقابي»، مستحقّ عِقاب من شد و عقاب من بر او روا شد. اينهايي هم كه الآن به سر مي‌برند ﴿وَ مَا يَنْظُرُ هؤُلاءِ إِلاَّ صَيْحَةً واحِدَةً﴾ يك تَشَر حالا يك سونامي, يک رعد، يک برق، يك زلزله, يك آسيب كه ﴿سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ﴾ يا ﴿فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ﴾ يا ﴿فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ﴾ ما همه اينها را جمع كرديم و در دريا ريختيم، كسي به اينها به اندازه «فَواق» هم مهلت نمي‌دهد؛ «فواق» را مي‌گويند كمترين فرصت است، همين, قبض و بسط دست براي دوشيدن پستان شتر شيرده که اين را «فواق» مي‌گويند, فرمود به اندازه «فُوَاقُ نَاقَة» اينها مهلت ندارند، چون ﴿فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ
حكمت امر الهي به صبر در برابر تقاضاي تعجيل در عذاب قوم نوح👇
﴿وَ قالُوا رَبَّنا عَجِّلْ لَنا قِطَّنا قَبْلَ يَوْمِ الْحِسابِ﴾، اينها حرف‌هايي است كه به نوح(سلام الله عليه) يا به انبياي ديگر مي‌زدند؛ به نوح مي‌گفتند يا نوح! ما را خيلي تهديدي كردي ﴿أَ جِئْتَنا لِتَأْفِكَنا عَنْ آلِهَتِنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ﴾؛ اگر راست مي‌گويي آن عذاب‌هايي كه وعده دادي, وعيد مي‌دهي بياور،
﴿عَجِّلْ لَنا﴾ تلاش و كوشش كردي, تهديد كردي؛ مي‌گفتند: ﴿قِطَّنا﴾، «قِطّ» يعني سهم, سهميه عذاب ما را اگر راست مي‌گويي زودتر بده، چون باور نداشتند كه عذاب الهي وقتي بيايد ﴿ما لَها مِنْ فَواقٍ﴾ است و به حيات همه اينها خاتمه مي‌دهد،.ذات اقدس الهي به رسول خودش فرمود صبر كن! بالأخره اين حجّت الهي بايد بالغ شود و به همه بايد برسد؛ راه توبه را هم كه ما به آساني نبستيم، راه توبه هم باز است. اگر راه و درب توبه را عمداً به سوي خودشان بستند، اين راه را هم گل آلود كردند كه قابل رفت و آمد نباشد و صدّ طريق كردند، وقتي حجّت الهي به آن بلاغ كامل رسيد، آن وقت عذاب الهي مي‌آيد ﴿اصْبِرْ عَلي‌ ما يَقُولُونَ﴾.


آغاز نام نُه پيامبر و تعريف بعضي از آنها به صاحب يَد👇
﴿وَ اذْكُرْ عَبْدَنا داوُدَ﴾كه اين داوود ﴿ذَا الْأَيْدِ﴾ است. درباره حضرت ابراهيم, درباره اسحاق, درباره اسماعيل و همچنين درباره داوود دارد كه اينها داراي دست می باشند ﴿أُولِي الْأَيْدي وَ الْأَبْصارِ﴾،
وقتي از حضرت ابراهيم مي‌خواهد تعريف كند مي‌گويد ابراهيم دست دارد, اسحاق دست دارد, اسماعيل دست دارد ﴿أُولِي الْأَيْدي وَ الْأَبْصارِ﴾؛ معلوم مي‌شود اگر كسي با دست و چشم و گوش كار مثبت نكند اين شخص بي‌دست و بي‌چشم است؛ فرمود اينها چشم ندارند, اينها بصير نيستند و اينها سميع نيستند. از داوود(سلام الله عليه) هم وقتي بخواهد تعريف كند مي‌گويد اين ﴿ذَا الْأَيْدِ﴾ است، هم دست خوب دارد كه ﴿قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ﴾
﴿وَ اذْكُرْ عَبْدَنا داوُدَ﴾ چرا به ياد او باش؟ چون داوود هميشه «يا الله» مي‌گفت، «آبَ» يعني «رجع» و «أوّاب» يعني پُررجوع, دائماً می گفت «يا الله» و به ياد حق بود؛ نه تنها او, بلکه شاگردان او, شاگردان حضرت داوود چه كساني بودند؟ سلسله جبال, سلسله حيوانات, سلسله طيور اينها در مكتب داوود «يا الله» مي‌گفتند, اين جهان را آباد مي‌كند


﴿إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِشْراقِ﴾ بامداد و شامگاه; حالا يا چون عبادت در اين دو وقت حساس است يا اين تعبير روزانه ما كه مي‌گوييم صبح و شام يعني مستمراً، اين كلمه ﴿مَعَهُ﴾ يا متعلّق به ﴿يُسَبِّحْنَ﴾ است؛ يعنی «معه يسبّحن» که مي‌شود تسبيح دسته‌جمعي يا متعلّق به ﴿سَخَّرْنَا﴾ است؛ يعنی «سخرنا معه الجبال». در بخش‌هايي از آيات هر دو مطلب از آنها استفاده مي‌شود كه ذات اقدس الهي طرزي سلسله جبال را رام كرد كه در هنگام تسبيح و تقديس هماهنگ با داوود پيامبر «سبّوح» و «قدوس» مي‌گفتند, «سبحان الله» مي‌گفتند. درست است هر موجودي برابر سوره مبارکه «اسراء» «مسبّح» حق است كه فرمود: ﴿إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ﴾،لكن نظم بخشيدن به اينکه بامداد چه ذكري, شامگاه چه ذكري, با رهبر ذكر كردن اين در زمان داوود(سلام الله عليه), در زمان سليمان(سلام الله عليه) و در زمان وجود مبارك حضرت(سلام الله عليه) اينها اتفاق افتاده و اتفاق مي‌افتد؛ نه تنها جبال, ﴿وَ الطَّيْرَ مَحْشُورَةً﴾ طير و پرنده‌ها را هم با او جمع كرديم.

علت اصرار قرآن بر رام شدن کوه ها و حيوانات به دست داوود(عليه السّلام)👇
چه در سوره «سبأ» و چه در اين سوره اصرار قرآن اين است كه حيوانات با او بودند، اين چه اثري دارد كه حيوان با وجود مبارك داوود بود؟ يعني او توانست حيوان را رام كند; يعني رهبران الهي حرفشان در حيوانات اثر كرد، فرمودند اينها حيوانات را نرم كردند، شما لااقل با خود انسان‌ها بسازيد
﴿وَ الطَّيْرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ﴾؛ يعني خود داوود, سلسله جبال, سلسله پرنده‌ها ﴿لَهُ أَوَّابٌ﴾؛ يعني «لله» «اوّاب» هستند و رجوع همه‌ آنها به «الله» است؛ اگر هم به خدمت داوود مي‌روند، براي اينكه مأموم به خدمت امام برود كه همه دسته‌جمعي بگويند «سبّوحٌ قدّوس», ﴿كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ﴾ که اين قدرت مُلك و ملكوت داوود بود، قدرت مُلكي‌ او هم ﴿وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَديدَ﴾ است و در قدرت ملكوتي‌ او هم كه سلسله جبال و پرنده‌ها در پيشگاه او خاضع‌ هستند.﴿وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ﴾

اعطای حکمت و مقام قضا به داوود(عليه السّلام)👇
﴿وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ﴾ حكمت هم خير كثير است و معارف الهي است، چه حكمت نظر و چه حكمت عمل خير كثير است ﴿وَ فَصْلَ الْخِطابِ﴾؛ مقام قضا و داوري كه بخواهد آن حرفي را كه بالأخره خاتمه‌بخش باشد، فصل‌الخطاب باشد، نزاع‌ها را بين متخاصمان خاتمه دهد و داوري كامل كند، ما اين فن را هم به وجود مبارك داوود داديم. اين سرفصل اين قصه است كه دو نفر به عنوان متخاصم به پيشگاه داوود(سلام الله عليه) رفتند،
باخبر نمودن پيامبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) از مخاصمه دو گروه و قضاوت داوود(عليه السّلام)👇
﴿وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ﴾، اين ﴿الْخَصْمِ﴾ جنس است شامل تمام كثير و واحد مي‌شود. فرمود: ﴿الْخَصْمِ﴾؛ يعني آنها كه دشمن يكديگر بودند، تخاصم داشتند، نزاعي داشتند و محكمه را مي‌خواستند مرجع قرار بدهند،
آن قصه را شنيده ايد که ﴿إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ﴾ در آن‌جايي كه وجود مبارك داوود نماز می خواند، بدون اينكه از درب وارد شوند از آن بالاي «سور» و ديوار آمدند؟ «تَسَوَّرَ»؛ يعني از بالاي «سور» آمد،
چون از آن راه وارد شدند وجود مبارك داوود احساس هراس كرد كه اينها چه كساني هستند؟!
﴿إِذْ دَخَلُوا عَلي‌ داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ﴾؛مستحضريد كه انبياي الهي چون موحّد هستند از غير ذات اقدس الهي «خشية»ی ندارند، «خشية» آن تأثّر قلبي است; يعني انسان معتقد باشد كه از اين ناحيه ضرر به او مي‌رسد؛ اين فقط براي خداست، چون كار از غير خدا ساخته نيست؛ اما خوف كه تأثّر قلبي نيست، چون تأثير عملي است فراوان است؛ يك وقت مار و عقرب دارد مي‌آيد انسان مي‌ترسد و خودش را كنار مي‌برد, اتومبيلي با سرعت دارد مي‌آيد مي‌ترسد و خودش را كنار مي‌برد، اين كارِ عاقلانه است اين با توحيد مخالف نيست؛

فَفَزِعَ مِنْهُمْ﴾؛ آن مهمانان كه وارد شدند، حالا يا فرشته بودند يا افراد ديگر به وجود مبارك داوود(سلام الله عليه) گفتند: ﴿لا تَخَفْ خَصْمانِ﴾، معناي ﴿خَصْمانِ﴾ اين نيست كه ما دو نفر هستيم، اينكه گفت: ﴿نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا﴾ و ضمير جمع مذكّر آورد، معلوم می شود كه اينها چند نفر بودند; حالا اين چند نفر به دو گروه تقسيم شدند.
﴿خَصْمانِ بَغي‌ بَعْضُنا عَلي‌ بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ﴾يك, ﴿وَ لا تُشْطِطْ﴾ـ «شَطَط» يعني بيراهه رفتن ـ تجاوز و تعدّي از عدل به عقل را روا ندار دو, ﴿وَ اهْدِنا إِلي‌ سَواءِ الصِّراطِ﴾ سه
که هر سه جمله‌ آن تأكيد است؛ هم خودت بيراهه نرو, هم ما را به بيراهه نبر, هم مشكل ما را حل كن, آن‌كه ﴿سَواءِ الصِّراطِ﴾ است راه مستقيم است که بين ما داوري می كند

طرح دعوا نزد داود(عليه السلام) و عكس العمل با شتاب او👇
گوينده آنها گفت كه اين يكي برادر من است؛ حالا برادر ايماني, برادر نوعي, برادر قبيلگي بالأخره برادر من است ﴿إِنَّ هذا أَخي‌﴾، اين برادر من, نود و نُه گوسفند دارد و من يك گوسفند دارم، اين برادر من كه نود و نُه گوسفند دارد به من گفت: ﴿أَكْفِلْنيها﴾؛ يعني «اجعلني كفيلاً لها»اين پيشنهاد را داد، تنها پيشنهاد نبود، من را هم مغلوب كرد, محكوم كرد, اصرار مي‌كند كه حتماً بايد اين كار را انجام بدهي، بر من غالب شد
﴿وَ عَزَّني‌ فِي الْخِطابِ﴾ او شده عزيز و من در اين گفتگو و پيشنهاد ذليلِ او شدم, شما يك راه‌حل نشان بدهيد!
وجود مبارك داود قبل از اينكه حرف طرف ديگر را بشنود و ببيند كه او چه مي‌گويد, اين جمله را فرمود: ﴿لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلي‌ نِعاجِهِ﴾، البته گفتند اگر اين‌طوري است كه تو مي‌گويي كه او نود و نُه گوسفند دارد و يك گوسفند هم خودت داري, او اصرار مي‌كند كه اين يكي را هم از تو بگيرد؛ اگر فرض اين است، او ظلم كرده ﴿قالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلي‌ نِعاجِهِ﴾،
اين محور قضاست. اين فرمايشي كه فرمود يك اصل كلي است كه ﴿إِنَّ كَثيراً مِنَ الْخُلَطاءِ﴾؛ خيلي از شركا هستند كه نسبت به يكديگر ستم روا مي‌دارند ﴿لَيَبْغي‌ بَعْضُهُمْ عَلي‌ بَعْضٍ﴾، مگر آ‌ن شركايي كه از نظر حُسن فاعلي مؤمن باشند و از نظر حُسن فعلي داراي عمل صالح ﴿إِلاَّ الَّذينَ به آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ﴾؛ اين گروهي كه جامع «بين الحُسنيين» و «كمالين» باشند، كم هستند.
اين اصلِ ماجرا كه از بالاي ديوارِ محراب جمعيّتی آمدند كه آمدن آنها بيمناك‌كننده بود و دعوا طرح كردند و وجود مبارك داود(سلام الله عليه) هم همين جمله را گفت و قبل از اينكه آن ديگري سخن بگويد, اينها غايب شدند.

غايب شدن متخاصمين علت توجه داود(عليه السلام) به امتحان و استغفار او👇
همين كه اين صحنه برگشت و وجود مبارك داود ديد که در اين محفل و مصلّي كسي نيست، فهميد امتحان الهي بود، اينها بشر نبودند، فرشته بودند و خداي سبحان خواست او را امتحان كند.
بعد از اين امتحان, او را به مقام قضا رساند كه مبادا وقتي قاضي شدي در داوري شتاب كني و قبل از اينكه حرف ديگري را بشنوي داور باشي!
اين ﴿ظَنَّ﴾هم به معناي «عَلِم» است، ﴿وَ ظَنَّ داوُدُ﴾ كه ﴿أَنَّما فَتَنَّاهُ﴾؛
فوراً به ركوع رفت، به سجده رفت، به خضوع افتاد، استغفار و توبه و انابه كرد. عرض كرد پروردگارا بايد از اين لغزش من صرف‌نظر شود و من بدون شنيدن حرف آن خصم ديگري پيش‌داوري كردم
﴿فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ﴾ و از ما طلب مغفرت كرد ﴿فَغَفَرْنا لَهُ ذلِكَ﴾ و ما او را بخشيديم


سرّ امتحان نمودن داود(عليه السلام) به جريان متخاصمين
اين كار را ذات اقدس الهي در عالَم تمثّل براي حضرت داود تبيين كرد تا وقتي كه مي‌فرمايد: ﴿يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِي الْأَرْضِ﴾ كارآزموده باشد كه بداند حتي اين اندازه هم غفلت نكند، بعد ديگر هم غفلت نبود؛ لذا در تمام قصه‌هاي حضرت داود با اينكه حكومت داشت و رهبري انقلاب را به عهده داشت، نه تنها ﴿قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ﴾بلكه سلسله جبال در اختيار او بودند, سلسله طيور در اختيار او بودند و بر آنها حكومت داشت هيچ نقل نشده كه مثلاً او ـ خداي ناكرده ـ ترك اُولي و مانند آن داشته باشد، اين تمثّل نشان مي‌دهد آن‌جا سخن از شريعت نبود, سخن از معصيت نبود, ترك اُولي نبود, نيازي نبود كه انسان درباره عصمت بحث كند.

رفع نقص و عيب از داود با اجلال و تكريم در ابتدا و انتهاي قصّه👇
اين‌گونه از موارد را كه ذات اقدس الهي نقل مي‌كند و موهن ترك اُولي يا عيب و نقص و مانند آن است، از آن قصه به عظمت و «نبأ» ياد مي‌كند يك, يا مي‌فرمايد: ﴿هَلْ أَتاكَ حَديثُ مُوسي﴾دو, محفوف به دو اجلال و تكريم است سه, قبل از اينكه قصه را شروع كند از آن به عظمت ياد مي‌كند, بعد از اينكه قصه را تمام كرد از آن به عظمت ياد مي‌كند، پس معلوم مي‌شود كه هيچ نقص و عيبي پيش نيامد و اين صحنه هم به وسيله اين روايات نشان مي‌دهد كه صحنه تمثّل بود نه صحنه تجسّم خارجي;
يعني براي حضرت اين حالت پيش آمد كه ديد دو فرشته آمدند يا چند نفر آمدند اين قصه را طرح كردند و بعد هم در همان عالم مثال متنبّه شد كه نبايد قبل از شنيدن حرف خصم ديگر ـ ولو به عنوان فرض ـ اظهار نظر بكند؛. كلّ اين صحنه تمثّلي بود، براي حضرت داود(سلام الله عليه)


رسيدن داود(عليه السلام) به مقام خلافت و قضاوت و دوري از هوا👇
فرمود حالا كه اين‌چنين شد ـ در جريان حضرت آدم هم همين‌طور است ـ حالا كه ما در عالم مثال چنين واقعيت‌هايي را براي شما تبيين كرديم که گفتيم امري هست و نهي‌اي هست و مبادا يك وقت آلوده بشوي،
از اين به بعد كه شما به محكمه قضا تكيه زدي بايد مواظب باشي ﴿يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِي الْأَرْضِ﴾.اينكه درباره حضرت آدم فرمود: ﴿إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً﴾؛ يعني من «مستخلَف‌عنه» تو هستم و اين‌جا هم كه به داود مي‌فرمايد: ﴿إِنَّا جَعَلْناكَ خَليفَةً﴾؛ يعني من «مستخلَف‌عنه» تو هستم، نه اينکه تو جانشين انبياي ديگر هستي يا جانشين قضات ديگر هستي؛ وقتي كسي مي‌گويد من شما را خليفه قرار دادم; يعني خليفه خودم قرار دادم، نه اينكه شما بعد از قوم ديگر آمدي و جانشين آنها هستي. اين ﴿إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً﴾معنايش اين است كه «مستخلف‌عنه» من هستم,
همان‌طور كه فرشته‌ها به تو گفتند به حق حكم كن, فرشته ها گفتند: ﴿فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ﴾, ﴿وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوي﴾
همان‌طور كه به زبان فرشته‌ها ما در عالم تمثّل به تو گفتيم ﴿وَ لا تُشْطِطْ﴾،آن وقت مي‌فرمايد: ﴿فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ﴾؛پيروي هوا انسان را از راه خدا باز مي‌دارد.

تعليل قرآني بر علت پيروي از هوا توسط انسان👇
چطور مي‌شود كه انسان پيرو هوا مي‌شود؟ تحليلي كه قرآن ارائه مي‌كند اين است كه اگر كسي صحنه محاكمه را منكر باشد يا صحنه محاكمه را منكر نباشد، بلکه از ياد ببرد چنين آدمي رهاست.
اگر كسي نداند كه مسئول است, اگر نداند كه اين عمل زنده است و اين عمل دامن گير او مي‌شود و او را به هر سَمتي كه بخواهد مي‌برد اين را يا معتقد نيست يا يادش رفته و خود را رها مي‌پندارد .اينكه خيال مي‌كند رهاست يا براي اين است كه معتقد است ـ معاذ الله ـ «بعد الموت» خبري نيست ﴿إِنْ هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا))يا نه, ﴿نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ﴾.
برهاني كه اين قسمت از آيات قرآن ارائه مي‌كند اين است كه مبادا پيرو هوا باشيد! منشأ پيروي هوا, فراموشي معاد است. ﴿وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوي﴾؛ اين پيروي هوا شما را از راه خدا گمراه مي‌كند و دليل مسئله هم اين است: ﴿إِنَّ الَّذينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ﴾, چرا؟ ﴿بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ﴾

علّت تذکّر بودن قرآن برای ﴿أُولُوا الْأَلْبابِ﴾👇
در اين قسمت از آيات ذات اقدس الهي فرمود آيات قرآن را ما براي چند گروه نازل كرديم؛
برای يك عده ﴿يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ﴾ است، يك عدّه ﴿فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ﴾است, يك عدّه ﴿رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلاً﴾است, يك عدّه﴿أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ﴾ است كه اين‌جا فرمود: ﴿كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ﴾، اما ديگر «وَ لِيَتَذَكَّروا» نفرمود فاعل «يَتَذَكَّروا» را اسم ظاهر قرار داد نه ضمير, اگر مي‌فرمود: «لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّروا» كافي بود، اما اين كار را نكرد؛ براي اينكه «تَذكره» براي افراد عادي نيست, براي متفكّران نيست و براي محقّقان نيست, بلکه «تَذكره» براي ﴿أُولُوا الْأَلْبابِ﴾ است؛ يعني كساني كه آن نشئه قبل يادشان است، بلد هستند، آن را حضور ذهن داشتند و فعلاً يادشان رفته است که قرآن او را «تَذكره» و يادآوري مي‌كند. بنابراين ﴿أُولُوا الْأَلْبابِ﴾ با افراد ديگر خيلي فرق دارند؛ آنها اهل تدبّر, تحقيق و درس و بحث‌ هستند، اينها اهل علم‌الوراثه‌ می باشند كه يادشان مي‌آيد كه قبلاً اين حرف‌ها را شنيده‌اند و الآن همان حرف‌ها بازگو مي‌شود ﴿وَ لِيَذَّكَّرَ أُولُوا الْأَلْبَابِ﴾.

مقصود از «هِبةالله» بودن سليمان(عليه السلام) و تفاوت آن با عيسی(عليه السلام)
﴿وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ﴾. بعد از جريان آن شش پيامبر, قصه نُه پيامبر را ذكر مي‌كند تا در مكه وجود مبارك پيغمبر(ص) و اصحابشان براي تحمل شدائد, مبارزه تقيّه‌اي و مانند آن آماده باشند که فرمود: ﴿وَ اذْكُرْ﴾؛ يعني به ياد اين نُه پيامبر باش. در جريان سليمان فرمود بعضي از انبيا هستند كه «هِبةالله» هستند؛ ما اينها را به برادر يا به پدرشان هبه كرديم، درباره اسحاق و يعقوب فرمود که هبه كرديم ﴿وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً﴾؛
وجود مبارك ابراهيم از ما فرزند خواست و ما به او اسحاق داديم، اما ديگر از ما نوه نخواست، فرزند خواست ما به او فرزند داديم نوه هم به او داديم که اين نوه نافله است .﴿وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً﴾ که اين ﴿نافِلَةً﴾ وصف يعقوب است، نافله يعني زائد بر خواسته, چه اينكه نماز نافله زائد بر فريضه است؛ اين دو هبه خدا نسبت به ابراهيم(سلام الله عليه) بود.
در جريان حضرت موسي عرض كرد كه كار سنگيني است، ﴿وَ اجْعَلْ لي‌ وَزيراً مِنْ أَهْلي ٭ هارُونَ أَخي ٭ که خدا هم مي‌فرمايد: ﴿وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ﴾؛ما هارون را براي موسي(سلام الله عليهما) هبه قرار داديم كه بتوانند نظام فرعوني را ساقط كنند, پس گاهي هبه به صورت فرزند است، گاهي نوه است و گاهي به صورت برادر.
در جريان داود و سليمان فرمود: ﴿وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ﴾و در جريان يحيي نسبت به زكريا(سلام الله عليهما) فرمود: ﴿وَ وَهَبْنا لَهُ يَحْيي﴾. منتها همه اينها هبهٴ «مع‌الواسطه»‌ هستند; يعني از راه پدر و از راه مادر ما اينها را هبه كرديم.
اما در جريان مسيح كه «هبةالله» است تعبير خداوند اين است كه اين فرشتهٴ متمثّل شده گفت من مأمورم که ﴿لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا﴾؛ من مأمورم كه هبهٴ الهي را به شما برسانم، پس مسيح(سلام الله عليه) مي‌شود «هبةالله» «بلاواسطه»
استفاده دفاعی سليمان(عليه السلام) از اسب های تربيت شده و «سان» در مقابل او👇
فرمود: ﴿إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِناتُ الْجِيادُ﴾، «عَشيّ» يعني نزديك‌هاي غروب و شامگاه, در برابر صبح كه بامداد است؛ هنگام غروب اسب‌هاي خوب و دونده و قدرتمندي كه از اين «خيل» به نام «صافنات» ياد كردند تربيت‌شده مبارزات نظامي بود كه اينها را براي جنگ مي‌خواستند، منتها وجود مبارك سليمان جنگ‌هاي دفاعي تشكيل داد و اينها تقريباً به منزله نيروي زرهي آن حضرت بودند؛ وقتي سلطان بود و خصمي هم مانند ملكه سبا و مانند آن در برابر او بودند، قدرت سليماني را كه نمي‌شناختند تهديد مي‌كردند و مانند آن, ايشان ناچار بود از اين قدرت «سان» ببيند که اين خود عبادتي بود.

اهميت زمان در مرزداری و عبادت بودن آن👇
غرض آن است كه اولاً سان ديدن ايشان نظير سان ديدن بعضي افرادي كه داراي خيل هستند و به عنوان تكاثر در ثروت از زيبايي و ثروت انباشته می کنند چنين نبود، اين حاكم بود، فرمانده كلّ قوا بود و مي‌خواهد سان ببيند، اين عبادت است و نشانه عبادت او هم همان «مرابطه» و مرزداري است

امكان بازگشت انابه و استغفار به سليمان(عليه السلام) و دلالت آن بر ترك اولي👇
فرمود ما او را آزموديم ﴿وَ لَقَدْ فَتَنّا سُلَيْمانَ وَ أَلْقَيْنا عَلی كُرْسِيِّهِ جَسَداً﴾، اين ﴿وَ لَقَدْ فَتَنّا﴾ ممكن است به قصه همان عرض «خيل» و سان ديدن «صافِناتُ الْجِياد» و ﴿وَ أَلْقَيْنا عَلی كُرْسِيِّهِ﴾ ربط پيدا کند؛ لذا مسئله ﴿ثُمَّ أَنابَ ٭ قالَ رَبِّ اغْفِرْ لي﴾ به هر دو ربط پيدا می کند
اگر جسدي كه مورد عنايت آن حضرت بود؛ يعني علاقه مند بود كه اين شخص زنده بماند و از بيماري نجات پيدا كند و نجات پيدا نكرد، اين آزموني است كه بالأخره اگر عمر كسي تمام شده است ﴿فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُون﴾. ما اين آزمون را به عمل آورديم و وجود مبارك سليمان(سلام الله عليه) هم از آن باخبر شد،
نمي‌شود گفت كه اين جريان سان ديدن هيچ ترك اولايي يا مثلاً غفلتي در آن نبود، براي اينكه كلمه استغفار نبود، چون در ادامه «انابه» و «استغفار» دارد
، اينكه فرمود: ﴿وَ أَلْقَيْنا عَلی كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ * قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي﴾ اين محتمل است كه هم به جريان ﴿وَ أَلْقَيْنا عَلی كُرْسِيِّهِ جَسَداً﴾ برگردد و هم به مجموعه ﴿أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبّي﴾، پس ما دليل نداريم كه بگوييم قصه حضرت داود به «استغفار» ختم شد؛ ولي قصه حضرت سليمان به «استغفار» ختم نشد، چون اين ﴿ثُمَّ أَنابَ ٭ قالَ رَبِّ اغْفِرْ لي﴾ ممكن است به هر دو جمله برگردد.
بررسي وجوه احتمالي در تقاضاي سليمان(عليه السلام) بر ملك اختصاصی 👇
﴿قالَ رَبِّ اغْفِرْ لي وَ هَبْ لي مُلْكاً لا يَنْبَغي ِلأَحَدٍ مِنْ بَعْدي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهّابُ﴾. تو كه «وهّاب» هستي اين ‌طور نيست كه «هبه» تو منحصراً برای ما باشد، هر طور كه بخواهي موهبت و بخشش در اختيار توست؛ ولي معجزه‌اي به من عطا بكن كه من با اين قدرت اعجازي بتوانم اين سلطنت غير مترقبه را اداره كنم! سلطنتي كه وجود مبارك سليمان داشت يك سلطنت عادي نبود، اين ﴿مُلْكاً لا يَنْبَغي﴾ تنها مسئله ﴿فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ﴾ نبود، همه شياطين را، جن را، هم كارگرها و كارفرمايان جن را، هم جن‌هاي مزاحم را، هم جن‌هايي كه بايد در زندان در بند باشند، و هم آنهايي كه بايد كارگري كنند بناها و قصرها را بچينند همه اينها تسخير شده حضرت سليمان بودند، اين ديگر ﴿لا يَنْبَغي ِلأَحَدٍ﴾ بود؛ اگر اين معنا باشد «الي يوم القيامة» براي هيچ كسي ظهور نكرده است.
اينكه فرمود: ﴿وَ هَبْ لي مُلْكاً لا يَنْبَغي ِلأَحَدٍ مِنْ بَعْدي﴾ گاهي به اين معنا مي‌شود كه يك مُلك اختصاصي به من بده كه ديگران دخالت نكنند، چون درباره دخالت برخي از شياطين و جن در حوزه سلطنت حضرت روايات يا تاريخي هم هست، حضرت نخواست بگويد چيزي كه به من مي‌دهي به احدي از افراد ديگر نده، بلکه چيزي را كه به من می دهي نفوذناپذير و اختصاصي باشد كه ديگران دخالت نكنند، اين يك احتمال؛ لكن اين احتمال خيلي قوي نيست، چون كلمه ﴿مِنْ بَعْدي﴾ هم او را همراهي مي‌كند، ﴿لا يَنْبَغي ِلأَحَدٍ مِنْ بَعْدي﴾؛ مگر اينكه با توجه به اين ﴿مِنْ بَعْدي﴾ اين طور معنا ‌شود كه اين مُلك و قدرتي كه به من دادي، تا من زنده‌ام به كسي قدرت نده كه در كار من دخالت كند و اين مختص من باشد؛ يعني من در اين مستقل باشم و ديگران دخالت نكنند؛ اختصاص به معناي استقلال است، نه اختصاص به معناي اينكه احدي نداشته باشد
اما بخش ديگري كه فخر رازي و ديگران هم به آن اشاره كردند اين است كه چيزي به من بده كه معجزه باشد، اين ﴿لا يَنْبَغي ِلأَحَدٍ مِنْ بَعْدي﴾؛ يعني از افراد عادي نه از انبيايي كه بعد از من مي‌آيند و منظور اين نيست كه چيزي به من بده كه به هيچ پيامبري بعد از من نخواهي داد، اين نيست؛ منظور آن است كه چيزي به من بده كه هيچ فردي از افراد عادي آن را نداشته باشند؛ يعني معجزه باشد. و اين عيب ندارد، چون همه معجزات اين ‌طور است؛ منتها قبل و بعد را هم بايد زير مجموعه خود بگيرد، چون هيچ معجزه‌اي نيست كه بشر عادي بتواند مثل آن بياورد؛ معجزه حضرت صالح اين ‌طور است، معجزات انبياي قبلي اين ‌طور است، انبياي بعد از صالح اين ‌طور است.
أوّاب بودن سليمان(عليه السلام) دال بر عبوديت او👇
اما اين بندهٴ خوبي است و سرّ عبوديّت او «أوّاب» بودن اوست كه پُررجوع است، «آبَ» يعني «رَجَع», «أوّاب» يعني خيلي رجوع مي‌كند، او دائماً در حال رجوع است، نه اينكه رفته و برمي‌گردد؛ اين كسي كه راه بازگشت به سوی خدا را ادامه مي‌دهد «أوّاب» است،
پايان قصه هم يعني آيه چهل اين است: ﴿وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفي‌ وَ حُسْنَ مَآبٍ﴾، پس معلوم مي‌شود قصه‌اي كه دو طرف آن قداست و نزاهت است و محفوف به عصمت و كرامت است، طرزي بايد اين قصه را معنا كرد كه به هيچ‌جا آسيب نرسد.

عطا بودن نعمت‌هاي الهي و پايان‌ناپذيري آن با بخشش👇
بعد به وجود مبارك سليمان فرمود: ﴿هذا عَطاؤُنا﴾؛ شما از ما مُلكي خواستي كه ﴿لا يَنْبَغي ِلأَحَدٍ﴾ اين عطاي ماست، چه ببخشي و چه نگاه داري تمام شدني نيست ﴿هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ﴾؛ ببخشي و نعمتي را به عنوان منّت عطا كني مظهر خداي منّان هستی، امساك كني مظهر خداي «مُمسك» می باشي كه در سورهٴ مباركهٴ «فاطر» گذشت كه ﴿ما يَفْتَحِ اللّهُ لِلنّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها وَ ما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ﴾،اين قبض و بسط الهي اين فتح و امساك الهي گاهي مظهر مي‌طلبد، فرمود بخواهي ببخشي مظهر «هو المنّان» خواهي بود ﴿فَامْنُنْ﴾، نبخشي مظهر «هو الممسك» خواهي بود

رعايت تناسب مواضع شکر و صبر در نقل جريان انبيا👇
وقتي نعمت هاي فراواني را خداي سبحان به سليمان(سلام الله عليه) داد، گفت: ﴿هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ﴾که آن جا جاي شكر بود. در مسائلي كه به پيغمبر(ص) دستور شكر مي‌دهد، از جريان سليمان و مانند سليمان ياد مي‌كند كه آنها شاكر بودند و تو هم شاكر باش، آن جا كه سخن از سختي و تحمل شدائد است و جاي صبر است نام انبياي صابر را مي‌برد که در سرفصل قصص آنها مي‌فرمايد: ﴿اصْبِرْ عَلی ما يَقُولُونَ وَ اذْكُرْ﴾ كذا و كذا
حامد و شاکر بودن ايوب بر بيماري جسمي تا زمان مجاز براي دعا👇
در جريان ايوب(سلام الله عليه) از مبارزات او و اينکه امت او با او چه كردند در قرآن خبري نيست، اما بيماري هاي توان فرسايي كه در بدن او اتفاق افتاده است و بسيار جانكاه بود را ذكر كرد و او هم در تمام مدت بيماري صابر و شاكر بود، آن وقتي هم كه مجاز بود بگويد: ﴿أَنّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ﴾، آن وقت دست به دعا برداشت و از خداي سبحان شفا دريافت كرد.
وجود مبارك ايوب هم اين حال به او دست داد، اجازه يافت كه بگويد: ﴿أَنّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ﴾، ﴿أَنّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ﴾كذا و كذا، در اين حالت معلوم شد دعا مستجاب بود؛ طولي نكشيد با «واو» و «فا» هم بيان نكرد، اين دعا آن قدر «سريع الاستجابة» بود، همين كه گفت: ﴿أَنّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ﴾، ديگر «قال»، «فقال»، «و قال» نفرمود، فرمود: ﴿ارْكُضْ بِرِجْلِكَ﴾، فوراً وحي آمد كه دو چشمه از زير پاي تو مي‌جوشد: يكي براي شستشوي پا كه درمان بيماري شماست و يكي هم براي نوشيدن و آشاميدن و آب خنك باشد، «بارد» است و براي نوشيدن خوب است. اين «سريع الاجابة» بودن كه «واو»، «فا» و «قال»‌اي نبود معلوم مي‌شود در آن حال مجاز بود که از خداي سبحان بخواهد.
صبر و بردباري ايوب(سلام الله عليه) باعث شد كه در سرفصل قصه ايوب فرمود: ﴿وَ اذْكُرْ عَبْدَنا أَيُّوبَ﴾، اما درباره سليمان(سلام الله عليه) نفرمود «و اذكر عبدنا سليمان»، چون درباره او سخن از صبر و بردباري و مزاحمت و بيماري و مانند آن نبود، آن جا جاي شكر بود، بر خلاف جريان داود كه با مشكلاتي همراه بود.
چگونگي استفاده شيطان از ابتلاي ايوب (عليه السلام)👇
حالا مسئله ﴿مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ﴾؛ بالأخره اين بيماري ها، آسيب هايي كه ديگران با انسان مي‌رسانند، طعن و شماتتي كه وجود مبارك ايوب در آن قصه‌ها از دشمن ها شنيد به وسيله شيطنت شيطان است. شيطان در حريم وحي و علم و تصميم و مراحل عاليه به هيچ وجه راه ندارد و حال بدن مي‌ماند،
پس مرزها جداست؛ مرز روح و علم و فكر و تصميم و اراده و عصمت و حجّيت، مصون از نفوذ شيطنت شيطان است، مي‌ماند بدن كه به وسيله ديگران به بدن انسان آسيب مي‌رسد؛ مثلاً انبيا را شهيد هم كردند ﴿وَ قَتْلَهُمُ اْلأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقِّ﴾،﴿يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقِّ﴾تمام اين آسيب ها در اثر وسوسه‌هاي شيطان است، اين شيطان است كه كفّار و منافقين را وسوسه مي‌كند و آنها آسيبي به ابدان انبياي الهي مي‌رسانند


اصرار قرآن بر الگوي صبر بودن ايوب و رسيدن به پاداش دنيوي آن👇
در جريان حضرت ايوب(سلام الله عليه) كه قرآن كريم اصرار دارد وجود مبارك پيامبر و ساير ائمه(عليهم السلام) به او تأسي كنند، اين حوادث سخت و تلخ خانوادگي هم كه بر آن حضرت پيش آمد و صبر كردند مي‌تواند معيار و الگو باشد. فرمود اهل او و فرزندان او از او جدا شدند، حالا يا مُردند و دوباره ذات اقدس الهي آنها را احيا كرد يا متفرق شدند و دوباره خدا آنها را جمع كرد که هر دو «يمكن»، ﴿وَ وَهَبْنا لَهُ أَهْلَهُ﴾ يك، ﴿وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ﴾ دو، فرزندان او را به او برگردانديم؛ حالا يا احيا كرديم و يا متفرق بودند و ما جمع کرديم، معادل آن فرزندان ديگري هم به او داديم كه داراي عائله فراوان شد؛ اينها ﴿رَحْمَةً مِنّا وَ ذِكْری ِلأُولِي اْلأَلْبابِ﴾ بود؛ اين نشانه آن است كه صبر تنها براي اين نيست كه انسان بعد از مرگ به پاداش برسد، در دنيا هم به پاداش خواهد رسيد.

علت تذكّر قصص انبياي گذشته👇
بعد از بيان اصول كلي دين; يعني توحيد و وحي و نبوّت و همچنين خطوط كلي اخلاق و حقوق و فقه،
به ياد نمودن از شش پيامبر از انبياي الهي تذكّر و بعد از آن شش پيامبر هم به نام مبارك نُه پيامبر تذكّر دادند. اين ﴿وَ اذْكُرْ﴾ و تذكره‌ها براي آن است كه تاريخ گذشته بر اساس علم تجربي تأييد كند كه اگر پيامبري صابر و بردبار بود، گذشته از موفقيت‌هاي معنوي, در دنيا هم پيروز است.
فرمود: ﴿وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ﴾؛ اينها مردان بزرگي هستند و به ياد اينها باش،
فرمود به ياد كساني باش كه دست دارند, به ياد كسانی باش كه چشم دارند؛ اگر قُرب نوافل نصيب ايشان شد طبق حديث معروف «كُنْتُ سَمْعَهُ ... وَ بَصَرَهُ» و مانند آن ﴿أُولِي الْأَيْدي وَ الْأَبْصارِ﴾ هستند شدند «يَدُ اللَّهِ», «جَنْبُ اللَّهِ» و «عَيْنُ اللَّهِ»,

تذكّر خدا و قيامت ويژگي اعطايي خدا به انبيا👇
فرمود ما به اينها جايزه مهمّي داديم. اينها از مرحله اخلاص گذشتند, از مرحله «مُخلِص» بودن گذشتند, شدند «مُخلَص» كه ما شديم «مُستَخلِص» و اينها شدند «مُخلَص» ﴿إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ﴾،
شما كه اينها را «مُخلَص» كرديد، خالص و ويژه كرديد، چه چيزي به اينها داديد؟ اين است كه اينها هميشه به ياد قيامت هستند، ما اين را به همه نداديم ﴿إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَي الدَّارِ﴾
مقصود از ﴿ذِكْرَي الدَّار﴾ در آيه ﴿إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ﴾ 👇
خانه حقيقی آن است و اينها به ياد خانه خودشان هستند. پس انسان آنچه در دنيا مي‌سازد دار نيست، مسافرخانه دار نيست, خانه مسافر است؛ رودخانه, خانه رود است نه خانه ديگري كه در اين‌جا عبور مي‌كند. فرمود دنيا «بيت‌المرور» است و «بيت‌المرور» خانه نيست، بلکه «دارالقرار» خانه است

جزء اخيار بودن انبيا عامل ماندگاري نام آنان👇
فرمود: ﴿وَ اذْكُرْ إِسْماعيلَ وَ الْيَسَعَ وَ ذَا الْكِفْلِ وَ كُلٌّ مِنَ الْأَخْيارِ﴾، گاهي دارد ﴿كُلٌّ مِنَ الصَّالِحينَ﴾و گاهي دارد ﴿كُلٌّ مِنَ الْأَخْيارِ﴾ و مانند آن,
بعد فرمود: ﴿هذا ذِكْرٌ﴾ ملاحظه فرموديد که در اول سوره مباركه «ص» دارد: ﴿ص وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ﴾، نام‌آوري, ماندن, لسان صِدق داشتن, نام كسي در عالَم بماند همين است. الآن در بين اين هفت ميليارد نام همين چند پيغمبر مانده است. اين همه سلاطين آمدند و رفتند نامشان در كتاب‌هاي تاريخ دفن شده، اما وجود مبارك ابراهيم هست, عيسي هست, موسي هست, وجود مبارك پيغمبر(عليهم السلام) هست، اين چند نفر هستند كه در ميان اين هفت ميليارد مطرح می باشند. فرمود اينها ذكر است.
تبيين اوصاف خانه قيامت براي متّقين و فجّار👇
بعد فرمود اين «دار» و قيامتي كه گفتيم را براي شما شرح دهيم. فرمود در قيامت يك عدّه اهل تقوا هستند و يك عدّه اهل طغيان می باشند، ما اجمال و سرگذشت اين دو گروه را الآن براي شما شرح مي‌دهيم
﴿وَ إِنَّ لِلْمُتَّقينَ لَحُسْنَ مَآبٍ﴾ «اُوب» يعني رجوع که بازگشت خوبي دارند و هيچ رنجي هم ندارند، «مآب» آنها چيست؟ ﴿جَنَّاتِ عَدْنٍ﴾ بهشت است که در آن‌جا مستقرّ هستند، ﴿مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوابُ﴾؛ درها باز است و كسي مايل نيست از بهشت بيرون برود يك و كسي بدون اجازه حقّ ورود ندارد دو, اما باز بودن درب يك آزادي است براي ساكنانش سه, تا ﴿وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ﴾چهار, هر لحظه يا در هر فرصت مناسبي فرشته‌ها براي عرض سلام و علاقه به حضور بهشتي‌ها مي‌آيند؛ لذا درب باز است و جهنم دربش بسته است، چون هيچ كس قدرت خروج ندارد، براي اينكه اينها «مقرّنين» در «اصفاد» هستند و اينها بسته‌ می باشند، «في مكان ضيّق» هستند

ترسيم چگونگي برآورده شدن نياز بهشتي‌ها و كار آنها👇
بهشتي اگر بخواهد سيب بچيند نه دست دراز مي‌كند كه سيب بچيند, نه به كسي مي‌گويد به من سيب بده, نه از فرشته مي‌خواهند كه سيب بياورد, نه به درخت مي‌گويند شاخه‌ خود را خم كن، خواستن در كار نيست، با خدا مي‌گويند تو منزّه از بي‌نيازي، معلوم مي‌شود نيازي به سيب دارند اين ميوه حاصل مي‌شود, نياز به آب دارند اين حاصل مي‌شود،
اين ﴿يَدْعُونَ فيها بِفاكِهَةٍ﴾ نه اينكه بگويند به ما ميوه بده ﴿يَدْعُونَ فيها بِفاكِهَةٍ كَثيرَةٍ وَ شَرابٍ﴾ و بدون اينكه گرسنه باشند لذّت سيري را مي‌چشند, بدون اينكه تشنه شوند لذّت نوشيدن آب خنك را مي‌چشند و احساس مي‌كنند
﴿وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ أَتْرابٌ﴾ حوري‌هايي كه نزد آنها هستند مُژه كوتاه‌ هستند اين كوتاهي مُژه علامت زيبايي نيست گفتند يا كنايه از آن است كه غير از همسرهاي خود احدي را نمي‌بينند يا ناظر به «غنج» و «دلال» ﴿وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ﴾ اينها اطراف و امثال‌ هستند و هم شبيه يكديگر می باشند و هم هماهنگ با اين مردان بهشتي هستند.
بعد فرمود: ﴿هذا ما تُوعَدُونَ لِيَوْمِ الْحِسابِ * إِنَّ هذا لَرِزْقُنا ما لَهُ مِنْ نَفادٍ﴾که اين «هذا» ترسيم وضع بهشت است،

دوزخ بَد جايگاهي براي تبهكاران👇
بعد به دوزخ مي‌رسد و مي‌فرمايد: ﴿هذا وَ إِنَّ لِلطَّاغينَ لَشَرَّ مَآبٍ﴾. در اين بخش‌ها كلمه «هذا» چندين بار تكرار شده است، چون اين احضار مسئله معاد است، اين «تجسيم» يا «تمثيل» يا «احضار» مسئله معاد است. مي‌فرمايد صحنه‌ها طوري است كه ما به كفّار و تبهكاران مي‌گوييم اين, اين, اين, اين
لَشَرَّ مَآبٍ بازگشت بدی دارند، چون بالأخره انسان از مبدأيي كه آمد به عنوان ﴿إِنَّا لِلَّهِ﴾ به همان مبدأ مراجعه مي‌كنند به عنوان ﴿وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ﴾؛ لذا «أَوْب» و رجوع براي انسان مقرّر است و معاد و «مَآب» براي انسان تبيين شده است مؤمنين داراي حُسن «مَآب» و خير «مَآب» هستند. آن مرجع بد چيست؟ عبارت است از ﴿جَهَنَّمَ﴾ كه ﴿يَصْلَوْنَها﴾ اينها وارد مي‌شوند مي‌سوزند و بد جايگاهي آماده شد؛ انسان براي خود آماده مي‌كند.

عذاب جهنم سبب ايجاد گفتگوهاي متخاصمانه بين تابعان و متبوعان👇
بعد گفته مي‌شود ﴿هذا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَكُمْ﴾،حالا يا «خَزنه» دوزخ مي‌گويند يا متبوعاني كه قبلاً وارد دوزخ شدند مي‌گويند؛ گفتگويي بين دوزخيان هست كه تابع و متبوع‌ هستند و گفتگويي بين دوزخيان با خود نسبت به پرهيزکاران هست؛ آن گفتگويي که بين خود دوزخيان هست، لعن و طرد و سبّ و شتم است ﴿كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها﴾که اين مي‌گويد تو باعث شدي و او مي‌گويد تو باعث شدي، اينها در سطح هم گفتگو می کنند؛ اگر يك عدّه جزء ائمه كفر بودند و متبوع بودند که يك عدّه به دنبال آنها راه افتادند.
متبوعان مي‌گويند: ﴿لا مَرْحَباً بِهِمْ إِنَّهُمْ صالُوا النَّارِ﴾؛ خوش نيامدند، اينها اهل دوزخ‌ هستند و بايد بچشند. تابعان دوباره برمي‌گردند و مي‌گويند شما ما را به جهنم كشانديد.
﴿قالُوا بَلْ أَنْتُمْ لا مَرْحَباً بِكُمْ﴾؛ تابع‌ها به متبوع‌ها مي‌گويند شما ناخوش آمديد، براي اينكه شما ما را به اين جاي تنگ گرفتار كرديد
﴿أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنا﴾؛ شما باعث شديد كه ما به جهنم افتاديم، پس جا و قرارگاه بدي است ﴿فَبِئْسَ الْقَرارُ﴾، بعد اين تابع‌ها مي‌گويند: ﴿قالُوا رَبَّنا مَنْ قَدَّمَ لَنا هذا فَزِدْهُ عَذاباً ضِعْفاً فِي النَّارِ﴾؛ خدايا آنها كه باعث شدند ما به جهنم بيفتيم، عذاب آنها را دو برابر كن! اين تخاصم و تلاعني است كه بين اهل «نار» است كه ﴿كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها


تفسير تسنيم

ویرایش بوسیله کاربر 1402/07/02 08:00:15 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

سیدکاظم فرهنگ
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest (2)
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2024, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 2.951 ثانیه ایجاد شد.