logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:156429)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:114783)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:102929)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:83286)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: تدبر و فهم سوره فلق: پناه بردن به رب خالق از همه شرور انساني و طبيعي    منظور از محصنين و محصنات در قران بويژه آيات 24 و 25 سوره نساء چيست؟    تدبر و فهم سوره ناس:چرا از شر وسواس خناس به رب،ملک و اله الناس پناه می بریم؟    فروش ويژه كتاب" روش ساده فهم قران" و "باورها و رفتارهاي قراني" بمناسبت هفته كتاب             

توجه

Icon
Error

ali Offline
#1 ارسال شده : 1398/09/03 08:16:39 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,420

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه،تدبر و فهم سوره كهف:پرسش هاي تفسيري سوره كهف:


سئوال: منظور ايه 25 از وازدادو تسعا چيست؟ وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا

پاسخ1:

آيه 25 ـ اين سيصد سال خواب و زياده نه سال ـ و نه سيصد و نه سال ـ بيانگر اين حقيقت است كه اصحاب كهف پس از سيصدسال كه از خواب بيدار شدند درخواست كردند خدا نه سال دگر بر خوابشان بيافزايد زيرا: «واز دادوا» پس اين توجيه كه مراد از سيصد سال قمرى است و تسعاً افزودن نه سال ديگر است ـ كه جمعاً سيصدسال شمسى خواهد بود ـ خرافه اى بيش نيست، چون سيصدسال چه قمرى يا شمسى «واز دادوا» تسعاً آن نيز يا شمسى است و يا قمرى، و در هر دو صورت سيصدو نه سال است كه سيصدسالش ناخواسته و نه سال ديگرش با درخواستشان تحقق يافت،
و آيا پس از مرحله دوم خوابشان باز بيدار شدند؟ و زندگى شان را ادامه دادند؟ يا همان هنگام رحلت كردند؟ اگر ادامه اى در زندگى و بيدارى پس از مرحله دوم خواب بود، اينجا هم اشاره مى شد، روى اين اصل وضع عاديش اين است كه در آخرين لحظه نه سال بعدى از همان حالت خواب مرگ گريبانشان را گرفت، و يا پس از اندكى بيدارى مردند، در هر صورت آنچه به عنوان اعجازى ربانى اينجا بيان گشته سيصد سال و نه سال خواب است، ولى ادامه زندگيشان پس از نه سال نه تنها مورد هيچ گونه اشاره اى نيست بلكه اگر چنان بود خود اعجازى سوم بود كه بايستى مورد اشاره واقع مى شد.

از تفسير فرقان

پاسخ 2:

در تفسیر ایه 25 برخی گفته اند 300 سال اشاره شده در ابتدای ایه،مدت بیهوشی و توقف اصحاب کهف را به سال شمسی بیان کرده و اضافه شدن جمله وازدادوا تسعا ،این زمان را به قمری بیان کرده است.
حال انکه این برداشت غیر معمول و نامتعارف است بلکه منطقی ان است که هر دو عدد از یک جنس باشد یا هر دو قمری یا هر دو شمسی. نه اینکه یکی شمسی و دیگری مابه تفاوت شمسی و قمری.
ضمن اینکه این نوع طرز بیان اعداد در سوره عنکبوت در بیان 950 سال رسالت حضرت نوح نیز استفاده شده است: و لبث فیهم الف سنه الا خمسین عاما .یعنی ابتدا عدد رند بیان شده و سپس خرده دقیق ان .در اینجا نیز 309 سال،بصورت 300 باضافه 9 بیان شده است.


اقاي سيدكاظم فرهنگ

كلمات كليدي: تفسير ترجمه فهم سوره قران كهف غار شرك

ویرایش بوسیله کاربر 1398/09/24 05:05:54 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#2 ارسال شده : 1398/09/10 08:44:39 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 134

تدبر و فهم سوره كهف:نكات و پرسشهاي تفسيري سوره كهف از الميزان

1-معناى آيه : ((واذكر ربك اذا نسيت ...(( و وجوهى كه در معناى آن گفته شده است

ومعناى آيه اين است كه : هر وقت در اثر غفلت از مقام پروردگارت فراموش كردى كه در كلام خود استثناء مذكور را به كار برى به محضى كه يادت آمد مجددا به ياد پروردگارت باش ، آنگاه ملك و قدرت خود را تسليم او بدار و از او بدان و افعال خويش را مقيد به اذن ومشيت او كن .
و از آنجائى كه امر به يا آورى مطلق آمده ، و معلوم نكرده كه چه نحو و با چه عبارتى به ياد خدا بيفتيد، لذا استفاده مى شود كه منظور ذكر خداى تعالى است به شأن مخصوص به او، حال چه اينكه به لفظ باشد و چه به ياد قلبى ، و لفظهم چه ان شاء اللّه باشد و يا استغفار

از آنچه گذشت اين معنا روشن گرديد كه گفتار بعضى از مفسرين كه گفته اند آيه مستقل از آيات قبل است ، و مراد از فراموشى ، فراموشى خدا و يا مطلق فراموشى است ، و معنايش اين است كه ((هر وقت خدا را فراموش كردى و يا هر چيز ديگرى را فراموش كردى سپس يادت آمد به ياد خدا، بيفت (( گفتار صحيحى نيست

2-منظور از جمله ((و لا تقولن لشى ء انى فاعل ذلك غدا(( چيست؟
منظور اين نيست كه شما كارهاى خودتان را به خود نسبت ندهيد، واين كارها مال شما نيست ، قطعا منظور اين نيست ، براى اينكه ما مى بينيم بسيارى از موارد خدا كارهاى پيغمبرش و غير پيغمبرش را به خود آنان نسبت داده ، و اصلا امر مى كند كه كارهايى را به خودش ‍ نسبت دهد: ((فقل لى عملى ولكم عملكم (( ويا ((لنا اعمالنا و لكم اعمالكم (( پس قرآن كريم اصل نسبت دادن افعال به فاعل را انكار نمى كند آن چيزى را كه انكار كرده اين است كه كسى براى خود و يا براى كسى و يا چيزى ادعاى استقلال در عمل و بى نيازى از مشيت خدا و اذن او كند، اين است آن نكته اى كه جمله استثنائى : ((الاان يشاء اللّه (( در مقام افاده آن است .



3-چرا اصحاب كهف تقيه نكردند؟
با اينكه تقيه و تظاهر به كفر از روى اضطرار جايز است سبب نگرانى و بيم اصحاب كهف چه بوده است ؟

البته هيچ يك از اينها نسبت به كسى كه در زير فشار كفار قرار گرفته و از هر سو او را محصور خود نموده مانند يك اسير زير دست و مستضعف در ميان آنان زندگى مى كند مانعى ندارد، هم عقل آن را تجويز مى كند، و هم نقل ، حتى قرآن كريم صريحا تجويز نموده و فرموده : ((الامن اكره و قلبه مطمئن بالايمان (( و نيز فرموده : ((الاان تتقوا منهم تقاة (( كه چنين كسانى مى توانند به زبان انكار حق نموده ودر دل ايمان داشته باشند، ليكن همه اينها براى كسى است كه گفتيم در زير فشار كفار و زير نظر آنان ودر چنگالشان قرار گرفته باشد، نه مانند اصحاب كهف كه از ميان كفار نجات يافتند، و آزادى در عمل و اعتقاد به دست آوردند، براى آنان ديگر جائز نيست خود را در مهلكه ضلالت افكنده و دست بسته تحويل اجتماع كفر شوند آن وقت نتوانند به كلمه حق لب بگشايند، و خود را از انجام وظائف دينى و انسانى محروم كنند، كه اگر چنين كنند سعادت را بر خود حرام نموده ديگر هرگز روى رستگارى را نمى بينند، همچنان كه خداى تعالى فرموده : ((ان الّذين توفيهم الملائكة ظالمى انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنا مستضعفين فى الارض قالوا الم تكن ارض اللّه واسعة فتهاجروا فيها فاولئك ماوهم جهنم و ساءت مصيرا((
و با همين بيان وجه ترتب جمله ((و لن تفلحوا اذا ابدا(( بر جمله ((او يعيدوكم فى ملتهم (( كاملا روشن مى گردد، و نيز اشكالى كه در اينجا به نظر مى رسد رفع مى شود، وآن اشكال اين است كه اظهار كفر از روى اكراه و پنهان داشتن ايمان در قلب و بين خود و خدا هميشه بخشوده است ، و منحصر به زمانى معين نيست ، پس چرا فرموده : ((و هرگز تا ابد رستگار نمى شوند(( و با اينكه مجبور بودن اصحاب كهف از حالشان هويدا بوده چرا برگشتن به كفر ملتشان را هلاكت ابدى خوانده ؟ جوابى كه گفتيم از كلام ما به دست مى آيد اين است كه اگر خود را بر مردم عرضه مى كردند ويا ايشان را به نحوى به مخفى گاه خود راهنمائى مى نمودند خود را به اختيار گرفتار كفر و شرك نموده و عذرشان موجه نمى شد

ترجمه تفسير الميزان جلد 13 صفحه : 365

4-اشتباه فرد صاحب باغ در سوره كهف چه بود؟
توبيخى كه در آيه به وى شده ، اين است كه وى دچار مبادى شرك شده بود، يعنى در نتيجه نسيان پروردگار معتقد به استقلال خود و استقلال اسباب ظاهرى شده بود كه همين خود مستلزم عزل خداى تعالى از ربوبيت و زمام ملك و تدبير را به دست غير او دانستن است ، و اين خود ريشه و اصلى است كه هر فساد ديگرى از آن سر مى زند، حال چه اينكه چنين شخصى به زبان موحد باشد و يا منكر آن ، ومعتقد به الوهيت آلهه هم باشد.

زمخشرى در ذيل جمله ((قال ما اظن ان تبيد هذه ابدا(( گفته - وچه خوب هم گفته : بيشتر اغنياء و توانگران از مسلمين را مى بينى كه اگر به زبان اقرار به شرك نمى كنند بارى زبان حالشان گوياى اين حقيقت است كه در دل ايمانى به خداى يگانه ندارند

5-معناي اينكه ولايت تنها از آن خداست چيست؟
حق مطلب - و خدا داناتر است - اين است كه : كه معنايى عمومى است ، و در تمامى مشتقات اين كلمه جريان دارد كه بيانش در تفسير آيه ((انما وليكم اللّه و رسوله (( گذشت .
ترجمه تفسير الميزان جلد 13 صفحه : 441

و بنابراين ، معناى آيه اين مى شود كه : در هنگام احاطه هلاكت و از كار افتادن اسباب نجات از سببيت و تأثير و روشن گشتن عجز و زبونى انسانى كه خود را مستقل و مستغنى از خدا مى پنداشت كاملا روشن مى شود كه ولايت همه امور انسانها و هر موجود ديگرى و ملك تدبير آن تنها از آن خدا است ، چون او يگانه معبود حق است ، و معبود حق است كه تمامى تدابير و تأثيراتش همه بر اساس حق و واقع است ، و ساير اسباب ظاهرى كه بشر گمراه آنها را شركاى خدا در مسأله تدبير و تأثير مى پندارند، در ناحيه ذات خودشان باطلند و مالك هيچ اثرى از آثار خود نيستند. تنها آن اثرى را دارا هستند واز خود بروز مى دهند كه خداى سبحان اذن داده باشد، و تمليكشان كرده باشد. و از استقلال جز اسمى كه بشر از آن برايش توهم كرده ندارد، پس هر سببى از ناحيه خودش باطل و به وسيله خدا حق است ، و خدا در ناحيه ذاتش حق و مستقل و غنى بالذات است .

6-ارتباط ايات 47 تا 59 سوره كهف با داستانها و ايات قبلي چيست؟

اين آيات متصل به آيات قبل است و در پى همان آيات سير مى كند و به بيان اينكه اين اسباب ظاهرى و زخارف فريبنده دنيوى كه زينت حيات هستند به زودى زوال و نابودى بر آنها عارض مى شود مى پردازد، و براى انسان روشن مى كند كه مالك نفع وضرر خويش نيست ، و آنچه براى انسان مى ماند همان عمل او است كه بر طبقش كيفر و يا پاداش ‍ مى بيند.
در اين آيات ابتدا، مسأله قيام قيامت مطرح شده ، و بيان مى فرمايد كه هر انسانى تك و تنها بدون اينكه كسى به غير از عملش همراه او باشد محشور مى گردد، و سپس مسأله امتناع ابليس از سجده بر آدم و فسقش ‍ نسبت به امر پروردگار را ذكر مى كند كه پيروانش او و ذريه او را اولياى خود مى گيرند، و به جاى خدا او را كه دشمن ايشان است سرپرست خود اتخاذ مى كنند. آنگاه دوباره مسأله قيامت را عنوان مى كند كه در آن روز خداوند خود پيروان شيطان و نيز شيطانها را كه شريك خدايش ‍ گرفته بودند احضار مى كند، در حالى كه رابطه ميان آنان قطع شده باشد. و در آخر آياتى چند در خصوص وعده و وعيد آمده و مجموع آيات از نظر هدف با آيات قبل متصل است

7-پيام داستان موسي و خضر چيست؟

پس ، گويا يادآورى داستان موسى و عالم براى اشاره به اين است كه اين حوادث و وقايعى هم كه بر وفق مراد اهل دنيا جريان مى يابد، تاويلى دارد كه به زودى بر ايشان روشن خواهد شد، و آن وقتى است كه مقدر الهى به نهايت اجل خود برسد و خداى اذن دهد تا از خواب غفلت چندين ساله بيدار شوند، و براى يك نشاة ديگرى غير نشاة دنيا مبعوث گردند. در آن روز تاويل حوادث امروز روشن مى شود، آن وقت همانهايى كه گفتار انبياء را هيچ ميانگاشتند مى گويند: عجب ! رسولان پروردگار، سخن حق مى گفتند و ما قبول نمى كرديم .



نقل از تفسير الميزان

ویرایش بوسیله کاربر 1398/09/25 10:05:47 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#3 ارسال شده : 1398/09/11 07:28:50 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 134

ترجمه،فهم و تدبر سوره كهف: نكات و پرسش هاي تفسيري سوره كهف

پرسش:منظور از كتاب در ايه 49 سوره كهف ووضع الكتاب چيست؟

پاسخ 1:
از ظاهر سياق استفاده مى شود كه ((كتاب (( در جمله ((ووضع الكتاب (( كتاب واحدى است كه اعمال تمامى خلايق در آن ضبط شده ، و آن را براى حساب نصب مى كنند، نه اينكه هر يك نفر يك كتاب جداگانه اى داشته باشد، و اين با آياتى كه براى هر انسانى و هر امتى كتابى جداگانه اى سراغ مى دهد منافات ندارد، مانند آيه ((كل انسان الزمناه طائره فى عنقه ونخرج له يوم القيمة كتابا...(( كه در محل خودش تفسيرش گذشت . و نيز مانند آيه ((كل امة تدعى الى كتابها و آيه هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق (( به زودى تفسير اين دو آيه خواهد آمد - ان شاء الله تعالى .

بعضى گفته اند: مراد از ((كتاب (( نامه هاى اعمال است ، و الف و لام در ((الكتاب (( براى استغراق است (يعنى تمامى كتابها) وليكن سياق آيه مساعد آن نيست .

((فترى المجرمين مشفقين مما فيه (( - اين جمله تفريع بر وضع كتاب ونصب آن است ، و اين تفريع و همچنين ذكر اشفاق آنان خود دليل بر اين است كه مقصود از كتاب ، كتاب اعمال است ، و يا كتابى است كه اعمال در آن است . و اگر از آنان به ((مجرم (( تعبير كرده براى اشاره به علت حكم است ، و اينكه اشفاقشان از آن حالى كه به خود گرفته اند به خاطر اين است كه مجرم بودند. پس اين حال و روزگار مخصوص به آنان نيست ، هر كس در هر زمانى مجرم باشد هر چند كه مشرك نباشد چنين روزگارى خواهد داشت .
تفسير الميزان

پاسخ دو

آيه 49 ـ اينجا «الكتاب» همان كتاب اعمال مكلفان است كه از درون ذات و برونشان هويدا مى گردد، درونى اش "وكل انسان الزمناه طائره فى عنقه" (17:13) است ـ چنانكه گذشت ـ و برونى اش زمين و فضاى آن كه "بانّ ربّك اوحى لها" (99:6):پروردگار عالم به زمين اينگونه در بنياد وجوديش رمز نهاده كه دستگاه گيرنده و فرستنده صداها و سيماهاى مكلفان باشد، و اضافه براين دو كتاب صامت، دو كتاب ناطق هم كه گواهى فرشتگان و پيامبران و تمامى معصومان است ضميمه مى گردد و اين چهار كتاب همسان و همپا، يكجا در محشر آشكار مى گردند كه در نتيجه "و وجدوا ماعملوا حاضراً" تمام آنچه در عالم تكليف از زشت و زيبا ـ در درون عقيدتى و برون لفظى و عملى ـ انجام داده اند در محضر حساب حاضر مى بينند.

اين "لايغادر صغيرة و لاكبيرة الا احصاها" تمامى بدى ها را به روز رستاخيز و حساب حاضر دانسته و آيا اين منافاتى با بخشش گناهان صغيره ندارد؟ هرگز! زيرا بخشش گناهان صغيره در انحصار مؤمنانى است كه كباير را ترك گفته اند، و اينجا جريان مجرمان در پيش است و نه مؤمنان، و نيز منافاتى با انحصار جزاى مجرمان به كبائر برحسب آياتى چند ندارد، زيرا آيه مورد بحث تنها مرحله نخستين جلوه گرى گناهان كبيره و صغيره را دارد، ولى در مرحله جزا صغيره ها طبق رحمت الهيه بخشوده اند.

تفسير فرقان

ویرایش بوسیله کاربر 1398/09/16 04:23:03 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#4 ارسال شده : 1398/09/13 03:01:43 ب.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 134

ترجمه تدبر و تفسير سوره كهف:

1-چند دریافت مستقیم کوتاه

آیه 84: «از هر چیز وسیله¬ای» به این معنی است که مثلاً از لحاظ علمی عالم بود و از لحاظ نظامی¬گری به فنون جنگها دانا بود و ابزارهای جنگی زمان خویش را داشت و از لحاظ مالی ثروتمند بود و از لحاظ نیروی انسانی اشخاصی کافی را در خدمت خویش داشت. و خلاصه اینکه چیزی نبود که آدمهای موفق زمان او داشته باشند و او نداشته باشد.

آیه¬های 88-87: معلوم می¬شود ذوالقرنین مردی کاملاً عادل بوده و قائل به «سوختن خشک و تر با هم» نبوده و معتقد بوده که با هر کس باید براساس عکس¬العمل صحیح رفتارهای خودش رفتار شود و بر همین اساس هم میان آنان حکم می¬راند.

آیات 102-99: که به مغلوب شدن کافران و جهنمی شدن آنان و ضعف ایدئولوژیک آنان اشاره دارد نیز در جهت همان هدفی است که ذکر داستان ذوالقرنین بود. یعنی در جهت دلشاد کردن مؤمنان آن روز. بعبارت دیگر به آنها می¬فرماید شما که در آخرت امیدوار بهشت هستید، در همین دنیا نیز کاملاً ممکن است به قدرت و شوکت و ثروت و امکانات برسید و لذا دل خوش دارید و امیدوار باشید که چه بسا که این احوال ناخوش و سخت و نامساعد از شما رخت بربندد.

پاشیدن بذر امید در دل مؤمنان تحت ظلم و فشار
در این پاراگراف مطالبی راجع به ذی¬القرنین بیان می¬فرماید. و چنانچه ملاحظه می-شود، او شخصی است مؤمن و موحد و متقی که ضمناً بسیار قدرتمند و موفق هم هست و این موضوع بذر امیدی در دل مؤمنان آنروزیِ مخاطب این آیات بوجود می-آورد که ممکن است آنان نیز مشکلات و فشارهای موجود را پشت سر بگذارند و به قدرت و توفیق برسند. بطور کلی سه داستانی که در این سوره آمده است هر یک یک گوشۀ روانِ مخاطب¬های آن روزی این آیات را تیمار می¬کند:
در داستان اصحاب کهف، غیرمستقیم این نکته را دریافت می¬کنند که در هر حال عقیده آنان غالب و حاکم و جا افتاده خواهد شد حتی اگر خودشان هم نباشند و در داستان آن مرد عالم، این نکته را در می¬یابند که در پس این مشکلات و ناراحتی¬هائی که تحمل می¬کنند، حکمتی نهفته است که آشکار خواهد شد و در داستان ذوالقرنین به پیروزی و موفقیت امیدوار می¬شوند.

مرور كلي سوره كهف
در پاراگراف 1 که ابتدای سوره است می فرماید : حمد مخصوص خداست که این قرآن را نازل کرد و ای پیامبر! برای انجام رسالتت اینقدر بخودت فشار نیاور .

در پاراگراف 2 می فرماید : ای مسلمانان ! آینده ازآن عقیده شماست . لذا اینک که می بینید نمی توانید اوضاع واحوال را مطابق خواسته تان کنید کافی است تسلیم نشوید وعقیده صحیح تان راحفظ کنید . عقیده صحیح شما درآینده فراگیر خواهد شد .

در پاراگراف 3 می فرماید : ای پیامبر ! هردوگروه کافر و مومن دراین جهان میباید امکان لازم رابرای امتحان دادن داشته باشند لذا کافی است وحی رابه همگان ابلاغ کنی وبـا پیروانت صبور باشی وبه کافران نیز اهمیتی مده .
ای پیروان پیامبر ! دل خوش داریدکه بزودی دوره ناراحتــی شما به پایان خواهد رسید و باز هم دل خوش دارید که اوضاع آخرتی مطلوب از آن شماست و مخالفانتان ازآن بی بهره خواهند بود .

در پاراگراف 4 می فرماید : ای پیروان پیامبر ! ازدوستی وتاثیر پذیری از دوستان شیطان بپرهیزید و خود را یکسره به جریان حق وهدایت الهی بسپارید ، زیرا در قیامت است که معلوم خواهد شد اگر کسی چنین نکند چه ضرری به خویش زده، و البته خداوند از رحمت خویش به گناهکاران مهلت می¬دهد تا شاید تحت تأثیر مطالب قرآن قرار گیرند .

در پاراگراف 5 می فرماید : ای پیروان(آن روز) رسول خدا (ص) ! اینک که شما به شرف اسلام مشرف شده اید مبادا غرور شما را بردارد وتصور کنید که مثلا حالا چه شده ! بلکه باید توجه داشته باشیدکه چه بسا کسانی هستند که نسبت شما با آنها مانند نسبت موسی(ع) با آن«عالم» است . علاوه بر این توجه داشته باشید که ممکن است اتفاقاتی بیفتد که شما خوش نداشته باشید اما درآن حکمتی نهفته باشد که بعدا متوجه شوید .

در پاراگراف 6 می فرماید : ای پیروانِ (آن روزِ) رسولخدا(ص)! دل خوش دارید که هــیچ بعید نیست که شماها هم در عین حالی که ایمان صحیح دارید روزی قدرتمند و ثروتمند بشوید واز مشکلاتی که دچارش هستید رها شوید و به اقطار عالم نفوذ کنید.

در پاراگراف اخر می فرماید : بدترین مردم کسانی هستند که کوشش آنها در زندگی دنیا به جایی نرسید و تصور هم می¬کنند که دارند کار خوب میکنند. و ای پیروان پیامبر(ص) ! دل خوش دارید که خدای تان بزرگ و پیامبرتان بزرگ و سعادت دوجهان ازآن شماست درصورتیکه درگرایش تان ثابت قدم واستوار بمانید

تفسير مهندس گنجه اي

ویرایش بوسیله کاربر 1398/09/24 05:08:43 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#5 ارسال شده : 1398/09/17 01:01:16 ب.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 134

تدبر و فهم سوره كهف: نكات مهم تفسيري سوره كهف

1-مراد از ولايت شيطان در جمله : ((افتخذونه و ذريته اولياء من دونى و هم لكم عدو(( چيست؟

((ا فتخذونه و ذريته اولياء من دونى و هم لكم عدو(( - اين جمله تقرير بر ما حصل واقعه ابليس و آدم است كه به استفهام انكارى تعبير شده است ، و معنايش اين است : نتيجه اى كه مى توانيد از داستان آدم و ابليس بگيريد اين است كه نبايد ابليس و ذريه او را اولياى خود بگيريد، چون آنها دشمنان شما بنى نوع بشرند. و بنابراين ، پس مراد از ولايت ، ولايت اطاعت خواهد بود، چون كفار شيطانها را در آنچه كه به سويش ‍ دعوت مى كنند اطاعت مى كنند، و خدا را در آنچه به سويش مى خواند اطاعت نمى كنند. همه مفسرين نيز آيه را اينطور تفسير كرده اند.

و بعيد هم نيست كه مراد از ولايت ، ولايت ملك و تدبير باشد كه عبارت ديگر ربوبيت است ، زيرا بت پرستان همانطور كه ملائكه را به طمع خيرشان مى پرستيدند، جن را نيز به خاطر ترس از شرشان مى پرستيدند، و خدا هم كه تصريح كرده كه ابليس از جن است ، و داراى ذريه اى است ، و ضلالت آدمى در راه سعادتش و همچنين همه بدبختيهاى ديگرش همه به اغواى شيطان است .
پس با در نظر گرفتن اين جهات ، معناى آيه چنين مى شود: آيا باز هم او و ذريه او را اولياء و آلهه و ارباب خود مى گيريد وبه جاى من آنها را مى پرستيد و به سويشان تقرب مى جوييد، با اينكه دشمنان شمايند ؟.
مؤيد اين معنا آيه بعدى است ، زيرا شاهد اينكه خدا در خلقت ، شيطانها را شاهد نگرفت مناسب با نداشتن ولايت تدبيرست ، نه ، نداشتن ولايت اطاعت ، و اين پر واضح است .


و جمله ((بل ظننتم ان لن نجعل لكم موعدا(( از نظر معنا نظير آيه ((افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لاترجعون (( مى باشد و اين جمله اگر به خاطر كلمه ((بل (( و به ظاهر سياق اعراض از جمله قبل باشد تقدير آن از نظر معنا چنين مى شود: زينت دنيا و تعلق دلهايتان به اسباب ظاهرى ، شما را از عبادت ما و سلوك راه هدايت ما باز داشته ، بلكه از اين هم بالاتر، پنداشته ايد كه ما براى شما موعدى كه در آن ما را ديدار كنيد، و ما به حسابتان برسيم مقرر نكرده ايم .

و به عبارت ديگر: اشتغالتان به دنيا و علاقه دلهايتان به زينت آن هر چند كه سبب شده از ياد ما اعراض كنيد و خطايا و گناهانى را مرتكب گرديد ليكن در اين ميان يك سبب ديگرى براى اعراض شما هست كه از سبب مذكور قديمى تر و اصلى است و آن اين است كه شما پنداشته ايد كه ما برايتان موعدى مقرر نكرده ايم . آرى ، از ياد بردن قيامت سبب اصلى اعراض ‍ از طريقه هدايت و فساد اعمال شما است .
همچنان كه در آيه ديگر به اين معنا تصريح شده ، مى فرمايد: ((ان الذين يضلون عن سبيل الله لهم عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب ((
و وجه اينكه پندار وظن به نبودن قيامت را به ايشان نسبت داده اين است كه كارهايى كه مى كنند شبيه كار چنين كسانى است ، يعنى اينكه با خاطر جمع و آسوده به كلى دل به دنيا و زينت آن داده اند، و به جاى خدا غير خدا را معبود خود كرده اند، اين عمل عمل كسى است كه مى پندارد الى الابد باقى است ، و هرگز به سوى خدا بازگشتى ندارد.
پس اين ظن ، ظن درونى نيست ، بلكه ظن حالى و عملى است ، به اين معنا كه وضع اينان و حال و عملشان وضع و حال و عمل كسى است كه در دل چنين پندارى دارد. ممكن هم هست كنايه از بى اعتنائى شان به خدا و به تهديدهاى او باشد، نظير آيه ((ولكن ظننتم ان الله لايعلم كثيرا مما تعملون (( كه ظن در آن كنايه از بى اعتنائى است

2-خاسرترين افراد كيست؟

آدمى در زندگى دنيا جز سعى براى سعادت خود كارى نمى كند، و جز كوشش براى رسيدن به چنين هدفى همى ندارد، و اين انسان اگر طريق حق را بپيمايد و به غرض خود نائل شود و سعادتمند بشود كه هيچ ، و اگر راه خطا را برود و نفهمد كه دارد خطا مى رود خاسر است ليكن همين خاسر خسرانش قابل زوال است و اميد نجات دارد. اما اگر راه خطا رفت و به غير حق اصابت كرد و همان باطل را پذيرفت تا آنجا كه وقتى هم كه حق برايش جلوه كرد از آن اعراض نمود، و دلباخته استكبار و تعصب جاهلانه خود بود، چنين كسى از هر خاسرى خاسرتر است و عملش از عمل هر كس ديگرى بي نتيجه تر، زيرا اين خسرانى است كه زايل نمى شود، و اميد نمى رود كه روزى مبدل به سعادت شود و به همين جهت است كه خداى تعالى مى فرمايد: ((الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا((

و اينكه كسى با روشن شدن بطلان اعمالش ، باز هم آن را حق بپندارد از اين جهت است كه دلش مجذوب زينتهاى دنيا و زخارف آن شده ، و در شهوات غوطه ور گشته لذا همين انجذاب به ماديت او را از ميل به پيروى حق و شنيدن داعى آن و پذيرفتن نداى منادى فطرت باز مى دارد، همچنان كه در جاى ديگر قرآن آمده :((و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم (( و نيز آمده : ((واذا قيل له اتق الله اخذته العزة بالاثم (( پس پيروى هواى نفس و از در عناد و استكبار و عشق به شهوات نفس به اعراض از حق ادامه دادن همان خشنودى از باطل خويش بودن و آن را نيكو پنداشتن است .

3-زینتهای روی زمین برای امتحان انسانهاست. ایا عدم ایمان مردم به رسول،نشانه شکست تصمیم خدا نیست؟

پس حاصل معناى آيه اين شد كه : اعراض ايشان از دعوت وانذار و تبشيرت باعث تأسف بيش از حد تو نشود، و اگر مى بينى كه سرگرم تمتع از امتعه حيات مادى اند، ناراحت مباش ، زيرا اينها اولين مردمى نيستند كه چنين هستند و كارى هم نمى توانند بكنند، بلكه نه تنها نمى توانند كارى صورت دهند بلكه همين اعراض و سرگرمى به متاع دنيا خود آزمايش الهى است كه ايشان را مسخر كرده است . آرى اين ماييم كه بشر را در روى زمين منزل و متاعهاى آن را در نظرش جلوه داديم ، كه بينندگان را مفتون خود كند تا نفوسشان مجذوب گشته امتحان ما صورت گيرد و معلوم شود كه كدامشان بهتر عمل مى كنند، و آنگاه پس از اتمام امتحان ، به تحقيق كه همين ما زمين و آنچه را كه در آن است به صورت سرزمين خشك و فاقد چيزى كه مايه رغبت باشد، در مى آوريم .

پس ناگفته پيداست كه خداى سبحان از همه بشر ايمان نخواسته تا ايمان نياوردن عده اى به معناى شكست خوردنش باشد، و استمرارشان در كفر و ضلالت به معناى مغلوب شدن خدا باشد، واز اين جهت تو ناراحت شوى ، بلكه همين سرنوشت را، خود او برايشان تنظيم نموده تا امتحانشان كند پس در هر حال خدا در آنچه خواسته غالب است .


از آنچه گذشت اين معنا روشن گرديد كه جمله ((وانا لجاعلون ما عليها صعيدا جرزا(( از باب استعاره به كنايه است ، ومراد از آن ، قطع رابطه تعلق بين انسان و متاعهاى زندگى زمينى است
ترجمه تفسير الميزان جلد 13

ویرایش بوسیله کاربر 1398/10/12 10:19:35 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#6 ارسال شده : 1398/09/21 02:22:37 ب.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 134

ترجمه،تدبر و فهم سوره كهف: نكات و پرسشهاي تفسيري سوره الكهف،فرازبندي،عصاره فرازها و درس سوره كهف

54- كهف

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُ عِوَجَا {1}
ستايش خدايى را كه اين كتاب [آسمانى] را بر بنده خود فرو فرستاد و هيچ گونه كژى در آن ننهاد {1}
قَيِّمًا لِّيُنذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِن لَّدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ {الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا {2}
[كتابى] راست و درست تا [گناهكاران را] از جانب خود به عذابى سخت بيم دهد و مؤمنانى را كه كارهاى شايسته مى‏كنند نويد بخشد كه براى آنان پاداشى نيكوست {2}
مَاكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا {3}
در حالى كه جاودانه در آن [بهشت] ماندگار خواهند بود {3}}
وَيُنذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا {4}
و تا كسانى را كه گفته‏اند خداوند فرزندى گرفته است هشدار دهد {4}
{مَّا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا {5}
نه آنان و نه پدرانشان به اين [ادعا] دانشى ندارند بزرگ سخنى است كه از دهانشان برمى‏آيد [آنان] جز دروغ نمى‏گويند {5}}
فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا {6}
و چه بسا تو جان خود را در كار و بار ايشان، از شدت تاسف مى‏فرسايى، كه چرا به اين سخن ايمان نمى‏آورند{6}
إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا {7}
در حقيقت ما آنچه را كه بر زمين است زيورى براى آن قرار داديم تا آنان را بيازماييم كه كدام يك از ايشان نيكوكارترند {7}
وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا {8}
و ما آنچه را كه بر آن است قطعا بيابانى خشک و بدون حیات خواهيم كرد {8}

عصاره فراز آیات 1-8:خداوند قران را برای انذار مشرکین و تبشیر مومنان نازل کرده و زندگی و زینتهای موقت دنیا را نیز برای امتحان انسانها قرارداده است. ای پیامبر از ایمان نیاوردن انها، این همه اندوهگین نباش

نکات:
1-مشابهت با سوره فرقان در شروع کلام:تبارک الذی انزل الفرقان علی عبده،الحمدلله الذی انزل علی عبده الکتاب
2-در سوره شعرا نیز ناراحتی پیامبر از ایمان نیاوردن کافران مکه ، مشابه سوره کهف بیان شده بود: لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ
3-اولین اشاره به اینکه انسانها در این جهان در معرض امتحان الهی هستند.
4-توصیف قران با جمله "یبشر المومنین الذین یعملون الصالحات ان لهم اجرا" فقط در سوره های اسراء و کهف امده است.
5-تاکید بر عمل صالح در سوره کهف: 4بار تکرار صالحات

أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا {9}
مگر پنداشتى اصحاب كهف و رقيم [=خفتگان غار لوحه‏دار] از آيات ما شگفت بوده است {9}
إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا {10}
آنگاه كه جوانان به سوى غار پناه جستند و گفتند پروردگار ما از جانب خود به ما رحمتى بخش و كار ما را براى ما به سامان رسان {10}
فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا {11}
پس در آن غار ساليانى چند بر گوشهايشان پرده (خواب) زديم {11}
ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا {12}
آنگاه آنان را بيدار كرديم تا معلوم کنیم كدام يك از آن دو دسته(در میان خودشان) مدت درنگشان را بهتر حساب میکنند{12}
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى {13}
ما خبرشان را بر تو درست‏حكايت مى‏كنيم آنان جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آورده بودند و بر هدايتشان افزوديم {13}
وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا {14}
و دلهايشان را استوار گردانيديم آنگاه كه [در قوم خود به قصد مخالفت با شرك] برخاستند و گفتند پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است جز او هرگز معبودى را نخواهيم خواند كه در اين صورت قطعا ناصواب گفته‏ايم {14}
هَؤُلَاء قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً لَّوْلَا يَأْتُونَ عَلَيْهِم بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا {15}
اين قوم ما جز او معبودانى اختيار كرده‏اند چرا بر [حقانيت] آنها برهانى آشكار نمى‏آورند پس كيست‏ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بندد {15}
وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنشُرْ لَكُمْ رَبُّكُم مِّن رَّحمته ويُهَيِّئْ لَكُم مِّنْ أَمْرِكُم مِّرْفَقًا {16}
و چون از آنها و از آنچه كه جز خدا مى‏پرستند كناره گرفتيد پس به غار پناه جوييد تا پروردگارتان از رحمت‏خود بر شما بگستراند و براى شما در كارتان گشايشى فراهم سازد {16}

عصاره دسته آیات 9-16:اصحاب کهف جوانمردان مومنی بودند که با هدایت و تثبیت خداوند بر عقیده توحیدی،علیه شرک قوم خود برخاستند و با دست کشیدن از کار و زندگی دنیوی خود و پناه گرفتن در غار،مشمول رحمت خاص خدا و گشایش در کار خود شدند

وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُّرْشِدًا {17}
و آفتاب را مى‏بينى كه چون برمى‏آيد از غارشان به سمت راست مايل است و چون فرو مى‏شود از سمت چپ دامن برمى‏چيند در حالى كه آنان در جايى فراخ از آن [غار قرار گرفته]اند اين از نشانه‏هاى [قدرت] خداست‏خدا هر كه را راهنمايى كند او راه‏يافته است و هر كه را بى‏راه گذارد هرگز براى او یاور و سرپرستی راهبر نخواهى يافت {17}
وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا {18}
و مى‏پندارى كه ايشان بيدارند در حالى كه خفته‏اند و آنها را به پهلوى راست و چپ مى‏گردانيم و سگشان بر آستانه [غار] دو دست‏خود را دراز كرده [بود] اگر بر حال آنان اطلاع مى‏يافتى گريزان روى از آنها برمى‏تافتى و از [مشاهده] آنها آكنده از بيم مى‏شدى {18}
وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا {19}
و اين چنين بيدارشان كرديم تا ميان خود از يكديگر پرسش كنند گوينده‏اى از آنان گفت چقدر مانده‏ايد گفتند روزى يا پاره‏اى از روز را مانده‏ايم [سرانجام] گفتند پروردگارتان به آنچه مانده‏ايد داناتر است اينك يكى از خودتان را با اين پول خود به شهر بفرستيد تا ببيند كدام يك از غذاهاى آن پاكيزه‏تر است و از آن غذايى برايتان بياورد و بايد زيركى به خرج دهد و هيچ كس را از [حال] شما آگاه نگرداند {19}
إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا {20}
چرا كه اگر آنان بر شما دست‏يابند سنگسارتان مى‏كنند يا شما را به كيش خود بازمى‏گردانند و در آن صورت هرگز روى رستگارى نخواهيد ديد {20}

وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَانًا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا {21}
و بدين گونه [مردم آن ديار را] بر حالشان آگاه ساختيم تا بدانند كه وعده خدا راست است و [در فرا رسيدن] قيامت هيچ شكى نيست هنگامى كه ميان خود در امر انها (اصحاب کهف) با يكديگر نزاع مى‏كردند پس [عده‏اى] گفتند بر روى آنها ساختمانى بنا كنيد پروردگارشان به [حال] آنان داناتر است [سرانجام] كسانى كه بر كارشان غلبه يافتند گفتند حتما بر ايشان مسجدى بنا خواهيم كرد {21}

سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاء ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا {22}
به زودى خواهند گفت‏سه تن بودند [و] چهارمين آنها سگشان بود و مى‏گويند پنج تن بودند [و] ششمين آنها سگشان بود تير در تاريكى مى‏اندازند و [عده‏اى] مى‏گويند هفت تن بودند و هشتمين آنها سگشان بود بگو پروردگارم به شماره آنها آگاه‏تر است جز اندكى [كسى شماره] آنها را نمى‏داند پس در باره ايشان جز به صورت ظاهر جدال مكن و در مورد آنها از هيچ كس جويا مشو {22}
وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا {23}
و زنهار در مورد چيزى مگوى كه من آن را فردا انجام خواهم داد {23}
إِلَّا أَن يَشَاء اللَّهُ وَاذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَى أَن يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا {24}
مگر آنكه خدا بخواهد و چون فراموش كردى(این امر را) پروردگارت را ياد كن و بگو اميد كه پروردگارم مرا به راهى كه نزديكتر از اين به صواب است هدايت كند {24}
وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا {25}
و سيصد سال در غارشان درنگ كردند و نه سال [نيز بر آن] افزودند {25}
قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا يُشْرِكُ ف
ِي حُكْمِهِ أَحَدًا {26}
بگو خدا به آنچه درنگ كردند (ماهیت این کار) داناتر است. نهان آسمانها و زمين به او اختصاص دارد وه چه بينا و شنواست براى آنان هیچ ياورى جز او نيست و هيچ كس را در فرمانروايى خود شريك نمى‏گيرد {26}

عصاره دسته آیات 17-26: خداوند با خواب طولانی، جوانمردان مومن کهف را از شر دشمنان مشرک حفظ کرد. بیداری مجدد انها و آگاه کردن مردم شهر بر این امر،نیز نشانه ای از صدق وعده خداوند و امکان معاد و قیامت است.ای پیامبر در همه اقوال و افعال مشیت خدا را بخاطر داشته باش.و بگو که هیچ ولی و یاوری جز خدا نیست و در حکمرانی خود شریکی ندارد.

عصاره فراز ایات 9-26:خواب طولانی اصحاب کهف که با ایمان به خدا و نفی شرک، و ترک وابستگی های دنیوی، از قوم مشرک خود کناره گیری و در غار پناهنده شدند و با برخورداری از رحمت و ولایت خدا از شر دشمنان در امان ماندند، و بیداری مجددشان (پس از 309 سال) نشانه ای بر صدق وعده های خدا ،ولایت غالب و بی همتای او و وقوع قیامت است.

نکات
1-تکرار 6 باره فعل لبث در این فراز، بیشترین تکرار در قران: در اینجا فعل لبث به درنگ اصحاب کهف در غار (زمان خواب و بیهوشی انها:فاصله زمانی تا هوشیاری و مشاهده قبلی انها) اشاره دارد. در سایر ایات و سوره های قران که سئوال انسانها در قیامت با این فعل بیان شده، (کم لبثنا) بین مفسران و مترجمان در اینکه ایا به دوران برزخ اشاره دارد یا زندگی دنیایی شان، اختلاف نظر وجود دارد. در سوره نازعات گفتیم که موضوع لبث ،زمان برزخ و بعد از حیات دنیوی است .ایات سوره کهف نیز این برداشت را تایید می کند.
متفاوت بودن برداشت از گذشت زمان در عالم برزخ توسط روح نسبت به گذشت زمان در زندگی دنیا،در این داستان و سایر ایات مرتبط با قیامت تاکید شده است.

2-تکرار 5 باره شرک در این سوره: اولین سوره ای که به شرک پرداخته است.پیش از این تنها در سوره طور عبارت سبحان الله عما یشرکون و در سوره قلم فلیاتوا بشرکائهم ذکر شده بود. هم چنین 5 بار اتخاذ ولی و معبود من دون الله نکوهش شده.
3-بیشترین تکرار کلمه رشد و مشتقاتش در سوره کهف و جن
4-آیات 23و24 حاوی تذکر به پیامبر و همه مخاطبان که در انجام کارها همواره خدا را مد نظر داشته باشند و امور خود را باتوکل بر او و مشروط به مشیت و اراده خدا برنامه ریزی نمایند.در داستان بعدی نیز، صاحب باغ بخاطر اینکه باور نداشته و هنگام ورود به باغ نگفته ماشاءالله لا قوه الابالله نکوهش شده است.

5-در تفسیر ایه 25 برخی گفته اند 300 سال اشاره شده در ابتدای ایه،مدت بیهوشی و توقف اصحاب کهف را به سال شمسی بیان کرده و اضافه شدن جمله وازدادوا تسعا ،این زمان را به قمری بیان کرده است. حال انکه این برداشت غیر معمول و نامتعارف است بلکه منطقی ان است که هر دو عدد از یک جنس باشد یا هر دو قمری یا هر دو شمسی. نه اینکه یکی شمسی و دیگری مابه تفاوت شمسی و قمری.
ضمن اینکه این نوع طرز بیان اعداد در سوره عنکبوت در بیان 950 سال رسالت حضرت نوح نیز استفاده شده است: و لبث فیهم الف سنه الا خمسین عاما .یعنی ابتدا عدد رند بیان شده و سپس خرده دقیق ان .در اینجا نیز 309 سال،بصورت 300 باضافه 9 بیان شده است.

6-آیه 16نشان میدهد که جوانمردان اصحاب کهف پس از انکه بر عقیده توحیدی خود ثابت قدم شدند و از شرک قوم خود ابراز تنفر و برائت کردند، و حاضر شدند از خانه و کاشانه وکار و موقعیت خود کناره گیری کنند،خداوند رحمت خاص خود را شامل انها نمود و گشایشی در کار انها فراهم نمود تا بتوانند ضمن حفظ عقاید خود، از آزار و شکنجه و قتل توسط مشرکین قوم در امان بمانند. قبلا هم در سوره مریم به کناره گیری حضرت ابراهیم از مردم و نتایج ان اشاره شد. فلمااعتزلهم و مایعبدون من دون الله وهبنا له اسحاق و یعقوب.
این موضوع میتوانسته ضمن دلگرمی و بشارت به مسلمانان تحت فشار مشرکین در ان زمان، آنها را به خروج و هجرت از مکه نیز رهنمون شود.


وَاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن كِتَابِ رَبِّكَ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا {27}
و آنچه را كه از كتاب پروردگارت به تو وحى شده است بخوان .كلماتش را تغييردهنده‏اى نيست و جز او هرگز پناه و مرجعی (برای تبدیل کلماتش) نخواهى يافت {27}
وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا {28}
و با كسانى كه پروردگارشان را صبح و شام مى‏خوانند [و] خشنودى او را مى‏خواهند شكيبايى پيشه كن و دو ديده‏ات را از آنان برمگير (رهاشان نکن)كه زيور زندگى دنيا را بخواهى و از آن كس كه قلبش را از ياد خود غافل ساخته‏ايم و از هوس خود پيروى كرده و [اساس] كارش بر زياده‏روى است اطاعت مكن {28}
وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاء كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءتْ مُرْتَفَقًا {29}
و بگو حق از پروردگارتان [رسيده] است پس هر كه بخواهد بگرود و هر كه بخواهد انكار كند كه ما براى ستمگران آتشى آماده كرده‏ايم كه سراپرده‏هايش آنان را در بر مى‏گيرد و اگر فريادرسى جويند به آبى چون مس گداخته كه چهره‏ها را بريان مى‏كند يارى مى‏شوند وه چه بد شرابى و چه زشت جايگاهى است {29}
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا {30}
كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند [بدانند كه] ما پاداش كسى را كه نيكوكارى كرده است تباه نمى‏كنيم {30}
أُوْلَئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَيَلْبَسُونَ ثِيَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا {31}
آنانند كه بهشتهاى عدن به ايشان اختصاص دارد كه از زير [قصرها]شان جويبارها روان است در آنجا با دستبندهايى از طلا آراسته مى‏شوند و جامه‏هايى سبز از پرنيان نازك و حرير ستبر مى‏پوشند در آنجا بر سريرها تكيه مى‏زنند چه خوش پاداش و نيكو تكيه‏گاهى {31}

عصاره فراز آیات 27-31:ای پیامبر هدایت قران را به مردم برسان. انتخاب با خودشان است. با حفظ پیروانت بدون توجه به زینتهای دنیوی، در برابر پیشنهادات هواپرستان وآزار انها صبر کنید و بدانید که سرنوشت نیکو مخصوص اهل ایمان و اتش سخت مخصوص نپذیرندگان هدایت الهی است.
نکات:
1-در زندگی دنیا، مخالفان هدایت الهی و رسولان بعلت دلبستگی به زینت ها و زخارف دنیوی از پذیرش هدایت و پیام رسولان سرباز میزنند. اما اهل ایمان و عمل صالح که زندگی دنیا را عرصه امتحان میدانسته و دل به دنیا نداده اند، در زندگی اخروی از نعمات و زینتهایی بمراتب بهتر از دنیا،بهره مند میشوند. ایه 31 دستبندهايى از طلا آراسته مى‏شوند و جامه‏هايى سبز از پرنيان نازك و حرير ستبر مى‏پوشند
2-لا مبدل لکلماته (الله): کهف انعام 2بار،بیشترین تکرار کلمات 3بار در کهف

وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلًا رَّجُلَيْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمَا زَرْعًا {32}
و براى آنان آن دو مرد را مثل بزن كه به يكى از آنها دو باغ انگور داديم و پيرامون آن دو [باغ] را با درختان خرما پوشانديم و ميان آن دو را كشتزارى قرار داديم {32}
كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَرًا {33}
هر يك از اين دو باغ محصول خود را [به موقع] مى‏داد و از [صاحبش] چيزى دريغ نمى‏ورزيد و ميان آن دو [باغ] نهرى روان كرده بوديم {33}
وَكَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنكَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا {34}
و براى او ميوه فراوان بود پس به رفيقش در حالى كه با او گفت و گو مى‏كرد گفت مال من از تو بيشتر است و از حيث افراد(فرزندان و خدمه) از تو نيرومندترم {34}
وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هَذِهِ أَبَدًا {35}
و در حالى كه او به خويشتن ستمكار بود داخل باغ شد [و] گفت گمان نمى‏كنم اين نعمت هرگز زوال پذيرد {35}
وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا {36}
و گمان نمى‏كنم كه رستاخيز بر پا شود و اگر هم به سوى پروردگارم بازگردانده شوم قطعا بهتر از اين را در بازگشت‏خواهم يافت {36}
قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا {37}
رفيقش در حالى كه با او گفت و گو مى‏كرد به او گفت آيا به آن كسى كه تو را از خاك سپس از نطفه آفريد آنگاه تو را [به صورت] مردى درآورد كافر شدى {37}
لَّكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَدًا {38}
اما من [مى‏گويم] اوست‏خدا پروردگار من و هيچ كس را با پروردگارم شريك نمى‏سازم {38}
وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَاء اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِن تُرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنكَ مَالًا وَوَلَدًا {39}
و چون داخل باغت‏شدى چرا نگفتى ماشاء الله نيرويى جز به [قدرت] خدا نيست اگر مرا از حيث مال و فرزند كمتر از خود مى‏بينى {39}
فَعَسَى رَبِّي أَن يُؤْتِيَنِ خَيْرًا مِّن جَنَّتِكَ وَيُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَانًا مِّنَ السَّمَاء فَتُصْبِحَ صَعِيدًا زَلَقًا {40}
اممکن است كه پروردگارم بهتر از باغ تو به من عطا فرمايد و بر آن [باغ تو] آفتى از آسمان بفرستد تا به زمينى هموار و لغزنده تبديل گردد {40}
أَوْ يُصْبِحَ مَاؤُهَا غَوْرًا فَلَن تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَبًا {41}
يا آب آن [در زمين] فروكش كند تا هرگز نتوانى آن را به دست آورى {41}
وَأُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَى مَا أَنفَقَ فِيهَا وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَدًا {42}
[تا به او رسيد آنچه را بايد برسد] و [آفت آسمانى] ميوه‏هايش را فرو گرفت پس براى [از كف دادن] آنچه در آن [باغ] هزينه كرده بود دستهايش را بر هم مى‏زد در حالى كه داربستهاى آن فرو ريخته بود و [به حسرت] مى‏گفت اى كاش هيچ كس را شريك پروردگارم نمى‏ساختم {42}
وَلَمْ تَكُن لَّهُ فِئَةٌ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مُنتَصِرًا {43}
و او را در برابر خدا گروهى نبود تا ياريش كنند و توانى نداشت كه خود را يارى كند {43}
هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا {44}
در آنجا [آشكار شد كه] يارى به خداى حق تعلق دارد اوست بهترين پاداش و [اوست] بهترين فرجام {44}

مثال1:کسی که به مال و دارایی و فرزندان خود متکی بود و خود را مالک و مدبر انها میدانست و بر همین پندار، عذاب قیامت را هم نفی میکرد با یک بلای اسمانی شبانه باذن خدا ثمره اش از دست رفت و در برابر این اعمال ولایت خدا، یاوری نداشت.

وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاء أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاء فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيمًا تَذْرُوهُ الرِّيَاحُ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُّقْتَدِرًا {45}
و براى آنان زندگى دنيا را مثل بزن كه مانند آبى است كه آن را از آسمان فرو فرستاديم سپس گياه زمين با آن درآميخت و [چنان] خشك گرديد كه بادها پراكنده‏اش كردند و خداست كه همواره بر هر چيزى تواناست {45}
الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا {46}
مال و پسران زيور زندگى دنيايند و نيكيهاى ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر اميد [نيز] بهتر است {46}

مثال2:زندگی دنیا (مال و فرزند) مانند ابی است که رونق موقت به گیاهان زمین میدهد اما پس از مدتی خشک و با بادی پراکنده میشوند.تنها اگر این فرصت دنیا با ایمان و عمل صالح آمیخته شود، ماندگار و نجات دهنده خواهد بود.

عصاره فراز ایات 27-47: ای پیامبر با ذکر این دو مثال بگو مال و فرزند و خدم و حشم، زینت زندگی دنیا و فناپذیر هستند. تفاخر و اتکا به انها و فراموشی از موثر اصلی جهان، که غالب بر همه چیز است، شرک به ربوبیت خدا و مایه خسران بوده و انجام عمل صالح برای رب مقتدر واحد، ماندگار و نجات دهنده است.
نکات:
1-تکرار سه باره زینت در سوره: در ایه 7 بیان شد که انچه بر روی زمین است زینت آن است تا بوسیله انها انسانها آزمایش شوند.
در آیه 28 پیامبر و مسلمانان به صبر در مقابل دنیا خواهان و بی اعتنایی به زینت دنیا دعوت شد در ایه 46 نیز پس از انکه زندگی دنیا طی مثالهایی ناپایدار معرفی شد،مال و فرزند را زینت موقت زندگی دنیا قلمداد نمود.

2-چرا در ایه 42 صاحب باغ ،گناه و اشتباه خود را شرک معرفی کرد؟
در سوره کهف مفهوم ظریفی از شرک بکار رفته است.همانگونه که بیان شد اولین سوره ایست که بطور مبسوط به شرک پرداخته است. ایات 34-36 و38و42و39 نشان میدهد که صاحب باغ با اتکا بر اموال و اولاد و سایر امکانات مادی خود، از قدرت خدا در اداره امور غفلت کرد و همه امور را به برنامه ریزی خود و متکی به امور عادی و تحت کنترل میدید. اما این حادثه نشان داد که او این عوامل را باشتباه وغفلت شریک و جایگزین خداوند در تدبیر امور کرده غافل از اینکه حتی اداره امور روزمره و عادی جهان هم با اذن او استمرار می یابد. در این فراز دو بار اشرک بربی احدا بکار رفت.

در فراز قبلی نیز با بیان مالهم من دونه من ولی و لایشرک فی حکمه احدا،به ولایت غالب و حکمرانی بدون شریک خداوند اشاره شده بود.
در دو فراز بعد نیز از اتخاذ شیاطین بعنوان ولی بجای خدا و اتخاذ شریک برای خدا نکوهش شده است.
3-این مثال صاحب باغ در سوره کهف مشابه مثال اصحاب باغ در سوره قلم است. در انجا هم صاحبان یک باغ قرار گذاشتند فردا میوه ها را در ارامی جمع کنند و به محرومان ندهند اما غافل از این بودند که قدرت و اراده خدا مافوق اراده و تصمیم انهاست. صبحگاه که به باغ مراجعه کردند با باغی خشک و بی بر مواجه شدند.جالب انکه در سوره قلم هم این مثال برای مخالفان ثروتمند پیامبر مطرح شد که با اتکا به مال خود،به پیامبر پیشنهاد سازش داده بودند و خداوند با امر لاتطع و مفاهیمی مشابه سوره کهف، ایشان را برحذر داشت

وَيَوْمَ نُسَيِّرُ الْجِبَالَ وَتَرَى الْأَرْضَ بَارِزَةً وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا {47}
و [ياد كن] روزى را كه كوهها را به حركت درمى‏آوريم و زمين را آشكار [و صاف] مى‏بينى و آنان را گرد مى‏آوريم و هيچ يك را فرو گذار نمى‏كنيم {47}
وَعُرِضُوا عَلَى رَبِّكَ صَفًّا لَّقَدْ جِئْتُمُونَا كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّن نَّجْعَلَ لَكُم مَّوْعِدًا {48}
و ايشان به صف بر پروردگارت عرضه مى‏شوند [و به آنها مى‏فرمايد] به راستى همان گونه كه نخستين بار شما را آفريديم [باز] به سوى ما آمديد بلكه پنداشتيد هرگز براى شما موعدى مقرر قرار نخواهيم داد {48}
وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا {49}
و كارنامه [عمل شما در ميان] نهاده مى‏شود آنگاه بزهكاران را از آنچه در آن است بيمناك مى‏بينى و مى‏گويند اى واى بر ما اين چه نامه‏اى است كه هيچ [كار] كوچك و بزرگى را فرو نگذاشته جز اينكه همه را به حساب آورده است و آنچه را انجام داده‏اند حاضر يابند و پروردگار تو به هيچ كس ستم روا نمى‏دارد {49}
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاء مِن دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا {50}
و [ياد كن] هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم آدم را سجده كنيد پس [همه] جز ابليس سجده كردند كه از [گروه] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپيچيد آيا [با اين حال] او و نسلش را به جاى من دوستان خود مى‏گيريد و حال آنكه آنها دشمن شمايند و چه بد جانشينانى براى ستمگرانند {50}
مَا أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ وَمَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا {51}
[من] آنان (اولیایی که بجای خدا میگیرید)را نه در آفرينش آسمانها و زمين گواه گرفتم (حضور نداشتند) و نه در آفرينش خودشان و من آن نيستم كه گمراهگران را همكار خود بگيرم {51}
وَيَوْمَ يَقُولُ نَادُوا شُرَكَائِيَ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُم مَّوْبِقًا {52}
و [ياد كن] روزى را كه [خدا] مى‏گويد آنهايى را كه شريكان من پنداشتيد ندا دهيد پس آنها را بخوانند و[لى] اجابتشان نكنند و ما ميان آنان ورطه‏اى(هلاک کننده) قرار دهيم {52}
وَرَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُم مُّوَاقِعُوهَا وَلَمْ يَجِدُوا عَنْهَا مَصْرِفًا {53}
و گناهكاران آتش [دوزخ] را مى‏بينند و درمى‏يابند كه در آن خواهند افتاد و از آن راه گريزى نيابند {53}

عصاره فراز آیات 47-53: مجرمین و آنها که شیاطین را بجای خدا اولیای خود گرفتند در قیامت که همه اعمال خود را مشاهده کنند، فراری از جزای اتشین خود نداشته معبودان مزعوم انها نیز کمکی نمیتوانند کنند.

-در سوره اسراء مطرح شد كه معبودان پنداري مشركان،خود خوف از عذاب خدا دارند و درپي تقرب به خداوند هستند. اين امر كه اين معبودان در قيامت عليه عابدانِ خود گواهي ميدهند،در سوره هاي مختلف قران ازجمله آیه 18 سوره فرقان و52 کهف مطرح شده است.

وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٍ وَكَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا {54}
و به راستى در اين قرآن براى مردم از هر گونه مثلى آورديم و[لى] انسان بيش از هر چيز سر جدال (تحکیم باور و گفتار قبلی خود)دارد {54}
وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءهُمُ الْهُدَى وَيَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا أَن تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ قُبُلًا {55}
و چيزى مانع مردم نشد از اينكه وقتى هدايت به سويشان آمد ايمان بياورند و از پروردگارشان آمرزش بخواهند جز اينكه سنت پيشينيان سراغشان امد (یعنی با بهانه ها و علل مشابه رسولان و هدایت الهی را تکذیب کردند) يا عذاب دربرابر دیدگانشان بيايد (انگاه ایمان اورند) {55}
وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنذِرُوا هُزُوًا {56}
و پيامبران [خود] را جز بشارت‏دهنده و بيم‏رسان گسيل نمى‏داريم و كسانى كه كافر شده‏اند به باطل مجادله مى‏كنند تا به وسيله آن حق را پايمال گردانند و نشانه‏هاى من و آنچه را [بدان] بيم داده شده‏اند به ريشخند گرفتند {56}
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَى فَلَن يَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا {57}
و كيست‏ستمكارتر از آن كس كه به آيات پروردگارش پند داده شده و از آن روى برتافته و دستاورد (اعمال) پيشينه خود را فراموش كرده است ما بر دلهاى آنان پوششهايى قرار داديم تا آن (آیات)را درنيابند و در گوشهايشان سنگينى [نهاديم] و اگر آنها را به سوى هدايت فراخوانى باز هرگز به راه نخواهند آمد {57}
وَرَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ يُؤَاخِذُهُم بِمَا كَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذَابَ بَل لَّهُم مَّوْعِدٌ لَّن يَجِدُوا مِن دُونِهِ مَوْئِلًا {58}
و پروردگار تو آمرزنده [و] صاحب رحمت است اگر به [جرم] آنچه مرتكب شده‏اند آنها را مؤاخذه مى‏كرد قطعا در عذاب آنان تعجيل مى‏نمود [ولى چنين نمى كند] بلكه براى آنها سر رسيدى است كه هرگز از برابر آن راه گريزى نمى‏يابند {58}
وَتِلْكَ الْقُرَى أَهْلَكْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنَا لِمَهْلِكِهِم مَّوْعِدًا {59}
و [مردم] آن شهرها چون بيدادگرى كردند هلاكشان كرديم و براى هلاكت آنها نیز موعدى مقرر کرده بودیم. {59}

عصاره فراز ایات 54-59:علیرغم هادی و کافی بودن قران، مردم بخاطر تمایل به استمرار باورها و گفتارهای قبلی خود،مشابه اقوام قبل به بهانه های مختلف،از پذیرش هدایت اعراض می کنند.سران کفر نیز به جدال با حق و تمسخر رسولان میپردازند. اینها قابل هدایت نبوده و مستحق عذابی خواهند شد که موعدش را خدا تعیین میکند.همان گونه که سنت خدا درباره اقوام پیش نیز چنین بوده است.

نكات
-ایه54:مشابه ایه 50 فرقان وَلَقَدْ صَرَّفْنَاهُ بَيْنَهُمْ لِيَذَّكَّرُوا فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا {50}و89 سوره اسرائ وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هَـذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ كُفُورًا {89}
- وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا {46}سوره اسراء و کهف 57
-وما منع الناس ان یومنوا اذجائهم الهدی:اسراء کهف در سوره اسراء با بیان بهانه های مختلف کافران،بیان کرد که بشر بودن رسولان بر خلاف ذهنیات و باورهای انها بوده و لذا مانع پذیرش رسولان و هدایت انها میشد.
-آغاز کاربرد کلمات و افعال مشتق از ریشه جدل و جدال
-مشابه آیه 58 در سوره های نحل و فاطر نیز امده است :ولو یواخذ الله الناس بما کسبوا ماترک علی ظهرها من دابه ولکن یوخرهم الی اجل مسمی که دلالت بر این نکته دارند که عذاب موعود خداوند دارای مهلت و موعدی نسبتا طولانی است. اگر قرار بود خدا هر قوم یا فردی را بخاطر گناهش فورا مواخذه کند، هیچکس بر زمین نمی ماند.

وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا {60}
و [ياد كن] هنگامى را كه موسى به جوان [همراه] خود گفت دست بردار نيستم تا به محل برخورد دو دريا برسم هر چند سالها[ى سال] سير كنم {60}
فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَبًا {61}
پس چون به محل برخورد دو [دريا] رسيدند ماهى خودشان را فراموش كردند و ماهى در دريا راه خود را در پيش گرفت [و رفت] {61}
فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءنَا لَقَدْ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا {62}
و هنگامى كه [از آنجا] گذشتند [موسى] به جوان خود گفت غذايمان را بياور كه راستى ما از اين سفر رنج بسيار ديديم {62}
قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَمَا أَنسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَبًا {63}
گفت ديدى وقتى به سوى آن صخره پناه جستيم من ماهى را فراموش كردم و جز شيطان [كسى] آن را از ياد من نبرد تا به يادش باشم و به طور عجيبى راه خود را در دريا پيش گرفت {63}
قَالَ ذَلِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلَى آثَارِهِمَا قَصَصًا {64}
گفت اين همان (نشانه ای) بود كه ما مى‏جستيم پس جستجوكنان رد پاى خود را گرفتند و برگشتند {64}
فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا {65}
تا بنده‏اى از بندگان ما را يافتند كه از جانب خود به او رحمتى عطا كرده و از نزد خود بدو دانشى آموخته بوديم {65}
قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا {66}
موسى به او گفت آيا تو را به شرط اينكه از بينشى كه آموخته شده‏اى به من ياد دهى پيروى كنم {66}
قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا {67}
گفت تو هرگز نمى‏توانى همپاى من صبر كنى {67}
وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا {68}
و چگونه مى‏توانى بر چيزى كه به شناخت آن احاطه ندارى صبر كنى {68}
قَالَ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا {69}
گفت ان شاء الله مرا شكيبا خواهى يافت و در هيچ كارى تو را نافرمانى نخواهم كرد {69}
قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَن شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا {70}
گفت اگر مرا پيروى مى‏كنى پس از چيزى سؤال مكن تا [خود] از آن با تو سخن آغاز كنم {70}

فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا رَكِبَا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا إِمْرًا {71}
پس رهسپار گرديدند تا وقتى كه سوار كشتى شدند [وى] آن را سوراخ كرد [موسى] گفت آيا كشتى را سوراخ كردى تا سرنشينانش را غرق كنى واقعا به كار ناروايى مبادرت ورزيدى {71}
قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا {72}
گفت آيا نگفتم كه تو هرگز نمى‏توانى همپاى من صبر كنى {72}
قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْرًا {73}
[موسى] گفت به سبب آنچه فراموش كردم مرا مؤاخذه مكن و در كارم بر من سخت مگير {73}
فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِيَا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَيْئًا نُّكْرًا {74}
پس رفتند تا به نوجوانى برخوردند [بنده ما] او را كشت [موسى به او ] گفت آيا شخص بى‏گناهى را بدون اينكه كسى را به قتل رسانده باشد كشتى واقعا كار ناپسندى مرتكب شدى {74}
قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِي صَبْرًا {75}
گفت آيا به تو نگفتم كه هرگز نمى‏توانى همپاى من صبر كنى {75}
قَالَ إِن سَأَلْتُكَ عَن شَيْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّي عُذْرًا {76}
[موسى] گفت اگر از اين پس چيزى از تو پرسيدم ديگر با من همراهى مكن [و] از جانب من قطعا معذور خواهى بود {76}
فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَنْ يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا {77}
پس رفتند تا به اهل قريه‏اى رسيدند از مردم آنجا خوراكى خواستند و[لى آنها] از مهمان نمودن آن دو خوددارى كردند پس در آنجا ديوارى يافتند كه مى‏خواست فرو ريزد و [بنده ما] آن را استوار كرد [موسى] گفت اگر مى‏خواستى [مى‏توانستى] براى آن مزدى بگيرى {77}
قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا {78}
گفت اين [بار ديگر وقت] جدايى ميان من و توست به زودى تو را از تاويل آنچه كه نتوانستى بر آن صبر كنى آگاه خواهم ساخت {78}
أَمَّا السَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَاءهُم مَّلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا {79}
اما كشتى از آن بينوايانى بود كه در دريا كار مى‏كردند خواستم آن را معيوب كنم [چرا كه] پيشاپيش آنان پادشاهى بود كه هر كشتى [درستى] را به زور مى‏گرفت {79}
وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَانًا وَكُفْرًا {80}
و اما نوجوان پدر و مادرش [هر دو] مؤمن بودند پس ترسيديم [مبادا] آن دو را به طغيان و كفر بكشد {80}
فَأَرَدْنَا أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًا مِّنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا {81}
پس خواستيم كه پروردگارشان آن دو را به پاكتر و مهربانتر از او عوض دهد {81}
وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ذَلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا {82}
و اما ديوار از آن دو پسر [بچه] يتيم در آن شهر بود و زير آن گنجى متعلق به آن دو بود و پدرشان [مردى] نيكوكار بود پس پروردگار تو خواست آن دو [يتيم] به حد رشد برسند و گنجينه خود را كه رحمتى از جانب پروردگارت بود بيرون آورند و اين [كارها] را من خودسرانه انجام ندادم اين بود تاويل آنچه كه نتوانستى بر آن شكيبايى ورزى {82}

عصاره فراز آیات 60-82: خداوند در تدبیر امور ،از طریق بندگان و سایر مخلوقاتش اقداماتی را سامان میدهد که نتیجه نهایی ان خیر و به نفع محرومان و صالحان است اما بشر بعلت عدم احاطه به حکمت انها، انها را در ظاهر شر و نابجا دانسته و نمی تواند بر انها صبر کند.

نکات:
-تکرار سه باره شاء الله در سوره
-عدم استطاعت انسان بر صبر نسبت به اموریکه از تاویل و حکمت انها خبر ندارد حتی انسانهای والایی چون حضرت موسی
-تکرار فعل نسی در این فراز ابتدا همراه موسی فراموش میکند که به اب افتادن عجیب ماهی را به موسی بگوید و موسی هم در مواجهه با خضر سه بار قول خود را فراموش کرد و نتوانست بر سکوت،صبر کند.
-تکرار 5باره کلمات صبر و یکبارکلمه صابر
-داستان موسی و خضر نشان میدهد لزومی نیست که حتی انبیای اولوالعزم اگاه به همه علوم و تاویل افعال هستی باشند. ممکن است برخی افرد خاص در برخی زمینه ها علم خدادادی (لدنی) بیشتری نسبت به انها داشته باشند. این داستان همچنین نشان میدهد که ظاهر حوادث دنیا برای انسانها و حتی انبیا حجیت داشته و لزومی به اجتناب از واکنش تا حصول علم به باطن حوادث نیست.

وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا {83}
و از تو در باره ذوالقرنين مى‏پرسند بگو به زودى چيزى از او براى شما خواهم خواند {83}
إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا {84}
ما در زمين به او امكاناتى داديم و از هر چيزى وسيله‏اى بدو بخشيديم {84}
فَأَتْبَعَ سَبَبًا {85}
پس وسیله ای را بکار گرفت {85}
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا {86}
تا آنگاه كه به غروبگاه خورشيد رسيد به نظرش آمد كه [خورشيد] در چشمه‏اى گل‏آلود و سياه غروب مى‏كند و نزديك آن طايفه‏اى را يافت فرموديم اى ذوالقرنين [اختيار با توست] يا عذاب مى‏كنى يا در ميانشان [روش] نيكويى پيش مى‏گيرى {86}
قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا {87}
گفت اما هر كه ستم ورزد عذابش خواهيم كرد سپس به سوى پروردگارش بازگردانيده مى‏شود آنگاه او را عذابى سخت‏خواهد كرد {87}
وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا {88}
و اما هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند پاداشى [هر چه] نيكوتر خواهد داشت و به فرمان خود او را به كارى آسان واخواهيم داشت {88}
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا {89}
سپس راهى [ديگر] را دنبال كرد {89}
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا {90}
تا آنگاه كه به جايگاه برآمدن خورشيد رسيد [خورشيد] را [چنين] يافت كه بر قومى طلوع مى‏كرد كه براى ايشان در برابر آن پوششى قرار نداده بوديم {90}
كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا {91}
اين چنين [مى‏رفت] و قطعا به خبرى كه پيش او بود احاطه داشتيم {91}
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا {92}
باز راهى را دنبال نمود {92}
حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا {93}
تا وقتى به ميان دو سد رسيد در برابر آن دو [سد] طايفه‏اى را يافت كه نمى‏توانستند هيچ زبانى را بفهمند {93}
قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا {94}
گفتند اى ذوالقرنين ياجوج و ماجوج سخت در زمين فساد مى‏كنند آيا [ممكن است] مالى در اختيار تو قرار دهيم تا ميان ما و آنان سدى قرار دهى {94}
قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا {95}
گفت آنچه پروردگارم به من در آن تمكن داده [از كمك مالى شما] بهتر است مرا با نيرويى [انسانى] يارى كنيد [تا] ميان شما و آنها سدى استوار قرار دهم {95}
آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا {96}
براى من قطعات آهن بياوريد تا آنگاه كه ميان دو كوه برابر شد گفت بدميد تا وقتى كه آن [قطعات] را آتش گردانيد گفت مس گداخته برايم بياوريد تا روى آن بريزم {96}
فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا {97}
[در نتيجه اقوام متجاوز] نتوانستند از آن [مانع] بالا روند و نتوانستند آن را سوراخ كنند {97}
قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاء وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا {98}
گفت اين رحمتى از جانب پروردگار من است و[لى] چون وعده پروردگارم فرا رسد آن [سد] را درهم كوبد و وعده پروردگارم حق است {98}

عصاره فراز آیات 83-98: خدا با تدبیر و مشیت خود، با مکنت دادن به ذوالقرنین، و تامین اسباب مورد لزوم، او را برای اجرای عدالت و کمک به مردم مورد تجاوز فرستاد.

-کلمه سبب 5 بار در قران بکار رفته که 4بار ان در سوره کهف است
-تکرار 3باره وعد ربی و وعدالله، و 3 بار کلمه موعد
-در سوره انبیا ایه 96 نیز به یاجوج و ماجوج اشاره شده است که قبل از قیامت در دوران رجعت بر مردم هجوم میاورند.ممکن است این عناوین اشاره به قومی باشد نه لزوما نام افراد.چرا که چنین افرادی که از ان زمان تا قبل از قیامت زنده مانده باشند، ثبت نشده اند.
-در ایه 98 ذوالقرنین پس از موفقیت در ساخت سد و جلوگیری از تهاجم دشمن،انرا رحمت خدا خواند برخلاف داستان صاحب باغ که موفقیت و برتری ظاهریش را بخود نسبت میداد.

وَتَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعًا {99}
و در آن روز آنان را رها مى‏كنيم تا موج‏آسا بعضى با برخى درآميزند و [همين كه] در صور دميده شود همه آنها را گرد خواهيم آورد {99}
وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِّلْكَافِرِينَ عَرْضًا {100}
و آن روز جهنم را آشكارا به كافران بنماييم {100}
الَّذِينَ كَانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاء عَن ذِكْرِي وَكَانُوا لَا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعًا {101}
[به] همان كسانى كه چشمان [بصيرت]شان از ياد من در پرده بود و توانايى شنيدن [حق] نداشتند {101}
أَفَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَن يَتَّخِذُوا عِبَادِي مِن دُونِي أَوْلِيَاء إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ نُزُلًا {102}
آيا كسانى كه كفر ورزيده‏اند پنداشته‏اند كه [مى‏توانند] به جاى من بندگانم را سرپرست بگيرند ما جهنم را آماده كرده‏ايم تا جايگاه پذيرايى كافران باشد {102}

عصاره فراز آیات 99-102:کافرانی که در دنیا از یاد خدا اعراض کردند و بجای خدا ،بندگان خدا را یاور و سرپرست خود گرفتند، در جهنم عذاب خواهند شد
نکات:
1-در ایه 57 بیان شد که اعراض کنندگان از یاد خدا ستمکارترین افراد هستند. انها بر دلهاشان پوششی و در گوشهاشان سنگینی نهاده شده است که پذیرای هدایت نیستند. ایه 101 نیز همین افراد را توصیف و سرنوشت انها را جهنم معرفی میکند.
2-تا ایه 98 داستان ذوالقرنین و جملات او بود. از ایه 99 به بعد سخنان کلی خداوند است که میتوان انها را ادامه ایات 58و59 دانست .یعنی ادامه همان توصیف موعد عذاب خدا برای مشرکین و کافران عصر پیامبر ص

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا {103}
بگو آيا شما را از زيانكارترين مردم در اعمال آگاه گردانم {103}
الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا {104}
[آنان] كسانى‏اند كه كوشش‏شان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مى‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏دهند {104}
أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا {105}
[آرى] آنان كسانى‏اند كه آيات پروردگارشان و لقاى او را انكار كردند در نتيجه اعمالشان تباه گرديد و روز قيامت براى آنها [قدر و] ارزشى نخواهيم نهاد {105}
ذَلِكَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا {106}
اين جهنم سزاى آنان است چرا كه كافر شدند و آيات من و پيامبرانم را به ريشخند گرفتند {106}
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا {107}
بى‏گمان كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند باغهاى فردوس جايگاه پذيرايى آنان است {107}
خَالِدِينَ فِيهَا لَا يَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا {108}
جاودانه در آن خواهند بود و از آنجا درخواست انتقال نمى‏كنند {108}
قُل لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا {109}
بگو اگر دريا براى كلمات پروردگارم مركب شود پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان پذيرد قطعا دريا پايان مى‏يابد هر چند نظيرش را به مدد [آن] بياوريم {109}
قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا {110}
بگو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى مى‏شود كه خداى شما خدايى يگانه است پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد {110}

عصاره فراز آیات 103-110:ای پبامبر بگو کافران به ایات خدا و قیامت که رسولان را مسخره کردند هیچ بهره اخروی جز جهنم ندارند حال انکه مومنان به ایات خدا و قیامت به پاس اعمال صالح و عبادت غیرمشرکانه خود در بهشت متنعم خواهند شد.

نکات:
1-اولین استفاده لفظ حبط اعمال
2-زیانکارترین مردم کیست؟ ایات 103 تا 105 توضیحاتی از رفتار و باورهای خاسرترین افراد ارایه میکند. اگر ایه 103 را در ادامع ایه قبلی 102 تحلیل کنیم،میتوان گفت بیشترین خسران مربوط به افرادی است که برای خود یاور و ولیی بجز خدا گرفتند و امور زندگی خود را با اتکا بر انها تدبیر میکردند.

مرور عصاره فرازها:
عصاره فراز آیات 1-8:خداوند قران را برای انذار مشرکین و تبشیر مومنان نازل کرده و زندگی و زینتهای موقت دنیا را نیز برای امتحان انسانها قرارداده است. ای پیامبر از ایمان نیاوردن انها، این همه اندوهگین نباش
عصاره فراز ایات 9-26:خواب طولانی اصحاب کهف که با ایمان به خدا و نفی شرک، و ترک وابستگی های دنیوی، از قوم مشرک خود کناره گیری و در غار پناهنده شدند و با برخورداری از رحمت و ولایت خدا از شر دشمنان در امان ماندند، و بیداری مجددشان (پس از 309 سال) نشانه ای بر صدق وعده های خدا ،ولایت غالب و بی همتای او و وقوع قیامت است.
عصاره فراز آیات 27-31:ای پیامبر هدایت قران را به مردم برسان . انتخاب با خودشان است. با حفظ پیروانت بدون توجه به زینتهای دنیوی، در برابر پیشنهادات هواپرستان و آزار انها صبر کنید و بدانید که سرنوشت نیکو مخصوص اهل ایمان و اتش سوزان مخصوص نپذیرندگان هدایت الهی است.
عصاره فراز ایات 27-47: ای پیامبر با ذکر این دو مثال بگو مال و فرزند و خدم و حشم، زینت زندگی دنیا و فناپذیر هستند. تفاخر و اتکا به انها و فراموشی از موثر اصلی جهان، که غالب بر همه چیز است، شرک به ربوبیت خدا و مایه خسران بوده و عمل صالح برای رب مقتدر واحد، ماندگار و نجات دهنده است.
عصاره فراز آیات 47-53: مجرمین و آنها که شیاطین را بجای خدا اولیای خود گرفتند در قیامت که همه اعمال خود را مشاهده کنند، فراری از جزای اتشین خود نداشته معبودان مزعوم انها نیز کمکی نمیتوانند کنند.
عصاره فراز ایات 54-59:علیرغم هادی و کافی بودن قران، مردم بخاطر تمایل به استمرار باورها و گفتارهای قبلی خود،مشابه اقوام قبل به بهانه های مختلف،از پذیرش هدایت اعراض می کنند.سران کفر نیز به جدال با حق و تمسخر رسولان میپردازند. اینها قابل هدایت نبوده و مستحق عذابی خواهند شد که موعدش را خدا تعیین میکند.همان گونه که سنت خدا درباره اقوام پیش نیز چنین بوده است.

عصاره فراز آیات 60-82: حکایت موسی و خضر: خداوند در تدبیر امور ،از طریق بندگان و سایر مخلوقاتش اقداماتی را سامان میدهد که نتیجه نهایی ان خیر و به نفع محرومان و صالحان است اما بشر بعلت عدم احاطه به حکمت انها، انها را در ظاهر شر و نابجا دانسته و نمی تواند بر انها صبر کند.
عصاره فراز آیات 83-98: خدا با تدبیر خود، با مکنت دادن به ذوالقرنین، و تامین اسباب مورد لزوم، او را برای اجرای عدالت و کمک به مردم مورد تجاوز فرستاد.
سیاق آیات 60-98: خداوند در تدبیر امور جهان، از طریق بندگان و سایر مخلوقات خود و تامین اسباب و علل مورد نیاز که گاها خارج از محاسبه و تحلیل بشر است، ولایت خود را اعمال میکند.
عصاره فراز آیات 99-102:کافرانی که در دنیا از یاد خدا اعراض کردند و بجای خدا، بندگان او را یاور و سرپرست خود گرفتند، در جهنم عذاب خواهند شد
عصاره فراز آیات 103-110:ای پبامبر بگو کافران به ایات خدا و قیامت که رسولان را مسخره کردند هیچ بهره اخروی جز جهنم ندارند حال انکه مومنان به ایات خدا و قیامت به پاس اعمال صالح و عبادت غیرمشرکانه خود در بهشت متنعم خواهند شد.

در هر چهار داستان ذکر شده در سوره کهف اعمال ولایت و ربوبیت خدا بطرق خارق العاده مشاهده میشود.

درس سوره کهف:
امکانات و عوامل مادی فناپذیر و برای امتحان انسانهاست. اتکا بر انها و پرستش و اطاعت از معبودان غیر خدا، و فراموشی از پرودگار یگانه که غالب بر همه عوامل مادی است و ولایتش را بطرق مختلف اعمال میکند،شرک و مایه خسران و عذاب آتشین بوده در مقابل ، باور به توحید و لقای رب و انجام عمل صالح، ماندگار و نجات دهنده است. ای پیامبر هدایت قران را به مردم برسان و از اعراض انها اندوهگین نباش و صبر کن.


کلمات کلیدی:
-در سوره شعرا نیز ناراحتی پیامبر از ایمان نیاوردن کافران مکه ، مشابه سوره کهف بیان شده بود: لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ
-اولین اشاره به اینکه انسانها در این جهان در معرض امتحان الهی هستند.
-تاکید بر عمل صالح در سوره کهف: 4بار تکرار صالحات
تکرار 6 باره فعل لبث ، بیشترین تکرار در قران:
تکرار 5 باره شرک در این سوره: اولین سوره ای که به شرک پرداخته است.پیش از این تنها در سوره طور عبارت سبحان الله عما یشرکون و در سوره قلم فلیاتوا بشرکائهم ذکر شده بود. هم چنین 5 بار اتخاذ ولی و معبود من دون الله نکوهش شده.
-کلمه سبب 5 بار در قران بکار رفته که 4بار ان در سوره کهف است
تکرار سه باره شاء الله در سوره
تکرار 5باره کلمات صبر و یکبارکلمه صابر
-تکرار 3باره وعد ربی و وعدالله، و 3 بار کلمه موعد
-اولین استفاده لفظ حبط اعمال
-بیشترین تکرار کلمه رشد و مشتقاتش در سوره کهف و جن

مشابهتها با سوره اسراء و فرقان
ایه کهف 54:مشابه ایه 50 فرقان وَلَقَدْ صَرَّفْنَاهُ بَيْنَهُمْ لِيَذَّكَّرُوا فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا {50}و89 سوره اسرائ وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هَـذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ كُفُورًا {89}
- وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا {46}سوره اسراء و کهف 57
-توصیف قران با جمله "یبشر المومنین الذین یعملون الصالحات ان لهم اجرا" فقط در سوره های اسراء و کهف امده است.
-وما منع الناس ان یومنوا اذجائهم الهدی:اسراء کهف


تدبر و تفسير : اقاي سيدكاظم فرهنگ

ویرایش بوسیله کاربر 1398/09/25 10:38:34 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

Sgoodarzi Offline
#7 ارسال شده : 1399/10/18 08:12:27 ق.ظ
Sgoodarzi

رتبه: Member

گروه ها: member, Moderator
تاریخ عضویت: 1399/10/09
ارسالها: 19
مکان: تهران

1 تشکر دریافتی در 1 ارسال
🌸✨نگاهی دیگر به داستان اصحاب کهف


🍃🌸حکیمان و عارفان داستان را یک تمثیل و یک رمز و نماد از حقایقی دیگر دانسته اند و آن واقعه را چنان تفسیر کرده اند که در همۀ زمانها و مکانها می تواند مصداق حال کسانی باشد.

🌸👈از جمله گفته اند در دوران ظلم و ستم اگر هیچ راهی برای مبارزه علیه ستمکاران گشوده نیست، دستور این است که آدمیان در گروه های کوچک از ستمکاران پیوند ببرند و در غار خلوت خویش گرد آیند و منتظر تغییر اوضاع باشند.

🌸👌 زیرا خردمند خود را بی جهت در دسترس ظلم ظالمان قرار نمی دهد بلکه جان را در جایی فدا می کند که در رسیدن به مقصود مقدسی سودمند باشد.



┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄
برگرفته از کتاب " در صحبت قرآن"
به قلم حسین الهی قمشه ای
📚

ویرایش بوسیله کاربر 1399/10/18 12:31:15 ق.ظ  | دلیل ویرایش: مشخص نشده است

Sgoodarzi Offline
#8 ارسال شده : 1399/10/20 06:09:39 ق.ظ
Sgoodarzi

رتبه: Member

گروه ها: member, Moderator
تاریخ عضویت: 1399/10/09
ارسالها: 19
مکان: تهران

1 تشکر دریافتی در 1 ارسال
💠نکاتی از سوره کهف:👇👇


🌸🔶سوره کهف شامل چهار داستان
می باشد .

🔸داستان اصحاف کهف یا یاران غار

🔸داستان صاحب دو باغ

🔸داستان موسی و خضر

🔸داستان ذو القرنین.


💫همه این داستان ها منحصر به این سوره می باشد، و درهیچ جای دیگر از قرآن تکرار نشده است.

🌸🔷هر چهار داستان دارای یک محور اساسی است و آن هم بروزِ فتنه های چهار گانه در زندگی دنیا می باشد :

🔹آزمایش و ابتلا در دین (در خلال داستان اصحاب کهف)

🔹آزمایش در مال و نعمت ( در خلال داستان صاحب دو باغ)

🔹آزمایش و ابتلا در علم ( در خلال داستان موسی و خضر)

🔹آزمایش در قدرت و سلطنت (در خلال داستان ذو القرنین).

┄═❁🍃❈🌸❈🍃❁═┄

📚برگرفته از ڪانال نکات تفسیری ایات.
شهروزی Offline
#9 ارسال شده : 1401/11/03 08:50:28 ق.ظ
شهروزی

رتبه: Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1391/07/08
ارسالها: 20

1 تشکر دریافتی در 1 ارسال
🔹نکات سوره کهف از تفسیر عبدالعلی بازرگان

کهف : ۶


فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا 
نزدیک است تو از [شدّت] تأسف بر آثار [عاقبت‌سوز اعمال] آنهائی که نسبت به این پیام نوین ایمان نمي‌آورند خود را در معرض هلاکت اندازی. ۳
__
۳- معنای «بَخَعَ»، جان باختن از شدت خوشحالی یا دق کردن از غم و غصه و تأسف است. وصف چنین حالتی از رسول مکرم اسلام(ص)، که دلالت بر نهایت دردمندی و احساس مسئولیت عاطفی او در قبال سرنوشت مردم مي‌کند، علاوه بر این مورد، در آیه ۳ سوره شعراء (۲۶:۳) [لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ یَكُونُوا مُؤْمِنِینَ] نیز آمده است. دردمندی، تأسف، جانبازی و حزن و اندوه پیامبر برای مردم، و حرص او بر ایمانشان را در سوره‌های دیگر نیز مي‌توان یافت [از جمله: توبه ۱۲۸ (۹:۱۲۸) ، کهف ۶ (۱۷:۶) ، فاطر ۸ (۸ :۳۵) ، یوسف ۱۰۳ (۱۲:۱۰۳) ، نحل ۳۷ (۱۶:۳۷) ، حجر ۸۸ (۱۵:۸۸) ، نحل ۱۲۷ (۱۶:۱۲۷) و...].

کهف : ۹

أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا 
آیا پنداشته‌ای که اصحاب کهف و رقیم، از نشانه‌های شگفت‌انگیز ما بوده‌اند؟ ۶ [اینها در برابر شگفتي‌هاي عالم ناچیزند!]. 
__
۶- برحسب آیة ۱۲ (۱۸:۱۲) که از دو گروه سخن می‌گوید، به نظر مي‌رسد که اصحاب کهف و رقیم دو گروه همفکر و مستقل بودند که به راه حل مشترکی رسیده و به اتفاق به غار پناه برده بودند، ولی بیشتر مفسرین بر این باورند که این دو عنوان به یک گروه اطلاق مي‌شود؛ یعنی به دلیل ملازمت و اقامتشان در غار، اصحاب کهف، و به دلیل رقم خوردن سرنوشت و سالیان درنگشان در غار، اصحاب رقیم نامیده شده‌اند. رقیم [در باب فعیل] به معنای رقم خورده و مرقوم است. مثل: وَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّینٌ كِتَابٌ مَرْقُومٌ [مطففین ۸ (۸۳:۸) و ۹] و وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّیُّونَ كِتَابٌ مَرْقُومٌ [مطففین ۱۹ (۸۳:۱۹) و ۲۰] که به رقم خوردن دو سرنوشت متفاوت اشاره دارد. از طرفی موضوع عدد و رقم و نگهداری حساب زمان در این داستان [به خصوص در آیات ۱۱، ۱۲، ۱۹، ۲۵] بسیار چشمگیر است و سَرِ نخی به دست مي‌دهد که این جوانان در دو چیز سرنوشتشان با هم ملازمت پیدا کرد؛ یکی پیوندشان در «کهف» و دیگری قرار گرفتنشان در برابر این سؤال مشترک [تعیین «رقم» و عدد سالیانی] که: چقدر درنگ کردید؟

کهف : ۱۲

ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِـمَا لَبِثُوا أَمَدًا 
سپس بیدارشان کردیم ۱۰ تا بدانیم ۱۱ کدامیک از دو گروه [=کهف و رقیم] بر مدّت درنگشان [در غار] حسابگرتر است [=بهتر تشخیص مي‌دهد که چه مدّتی در خواب بوده‌].۱۲ 
__
۱۰- «بعث» برانگیختگی است. برانگیختگی از خوابِ گران مرگ در روز بعثت، برانگیختگی از خواب شبانه، نیمروز یا خواب ۳۰۹ ساله اصحاب کهف، و بالاخره برانگیختگی و بیداری یک انسان در جامعه‌ای خفته، که بعثت نامیده مي‌شود.

۱۱- افعال: «لِیعلَم» [تا بداند]، «لِنعلم» [تا بدانیم]، و «لمّا یعلم» [هنوز ندانسته است] که ۱۱ بار در مورد «علم خدا» در قرآن آمده است [بقره ۱۴۳ (۲:۱۴۳) ، آل‌عمران ۱۴۰ (۳:۱۴۰) و ۱۴۲ (۳:۱۴۲) و ۱۶۶ (۳:۱۶۶) و ۱۶۷ (۳:۱۶۷) ، مائده ۹۴ (۵:۹۴) ، توبه ۱۶ (۹:۱۶) ، کهف ۱۲ (۱۸:۱۲) ، سبا ۲۱ (۳۴:۲۱) ، محمد ۳۱ (۴۷ :۳۱) ] تماما در اغلب ترجمه‌های موجود از معنای ظاهری خود، به اتکاء دیدگاهی تفسیری برگردانده شده‌اند.
در حالی که اگر خدا مي‌خواست مي‌توانست به جای «لَنعلمَ» [تا بدانیم]، افعال: «لَنَعلمُ» [حتما مي‌دانيم- حاقه ۴۹ (۶۹:۴۹) ]، را به کار مي‌برد. و یا به جای: «لِیعلم الله» [تا خدا بداند]، افعال تاکیدی: «لَیعلَمَ» [حتما خدا میداند] را به کار مي‌برد. مسلما در این تفاوت‌ها، دلایلی وجود دارد که ما مجاز به نادیده گرفتن آنها و تغییر‌شان، به اتکاء نظریات بشری، در ترجمه نیستیم.
علت این تفسیر و تحریف لفظی، تعارضی است که برخی مترجمان در ترجمه ظاهری «تا خدا بداند» با علم مطلق خدا، که بر گذشته و حال و آینده اشراف دارد، مي‌بينند، درست است که خدا خالق زمان و مکان است و نیازی به گذشت زمان و تجربه عمل آدمیان برای شناخت ندارد، اما به استناد: «ابی الله ان یجری الامور الاّ باسبابها» [خدا امتناع دارد که امور را جز از مجرای اسباب آنها بگذراند]، کار طبیعت و عالم انسان‌ها را در بُعد زمان و تأثیر آن [در تغییر، تحول و تحقق تدریجی] قرار داده و به زبان بشری و درک و فهم ما از ابعادی که در آن زندگی مي‌کنيم سخن گفته است.
ناگفته نماند برخی را عقیده بر آن است که اعمال انسان به دلیل اختیاری که خدا به او عنایت کرده، مستقل و آزاد از نظامات اجباری از پیش تعیین شده مي‌باشد، بنابراین تا عملی از او سر نزند، چیزی در علم خدا تحقق نمي‌يابد و باید امتحان بدهد تا خدا بداند [والله اعلم].

۱۲- هدف از به خواب بردن و بیدار کردن اصحاب کهف پس از ۳۰۹ سال [با توجه به لام غایت در  ۱۲ و ۱۹]، ظاهراً پاسخ به سؤال مقدر «مدّت زمان مرگ تا قیامت» و فقدان ادراک گذشت زمان یا توقف آن از نظر انسان مي‌باشد، که در ارتباط با موضوع قیامت و رستاخیز مردگان حائز اهمیت کلیدی است. قرآن مسئله درنگ تا رستاخیز را هم از زبان زنده‌شدگان در دنیا [بقره ۲۵۹ (۲:۲۵۹) ، کهف ۱۹ (۱۸:۱۹) و ۲۵ (۱۸:۲۵) و ۲۶ (۱۸:۲۶) ] مطرح کرده و هم از زبان زنده‌شوندگان در آینده قیامت [طه ۱۰۳ (۲۰:۱۰۳) و ۱۰۴، مؤمنون ۱۱۲ (۲۳:۱۱۲) و ۱۱۳ و ۱۱۴]، و هم به عنوان احساس همه آدمیان در آخرت [اسراء ۵۲ (۱۷:۵۲) ، روم ۵۵ (۳۰:۵۵) ، یونس ۴۵ (۱۰:۴۵) ، احقاف ۳۵ (۴۶:۳۵) و نازعات ۴۶ (۷۹:۴۶) ].

کهف : ۱۴

وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهًا لَّقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا
 
و بر دل‌هایشان نیز استواری بخشیدیم، آنگاه که [در برابر نظام منحرف زمانه] برخاستند و [شجاعانه] اعلام کردند: صاحب اختیار ما [نه اربابان قدرت، بلکه] گرداننده آسمان‌ها [=عالم ستارگان] و زمین است. ۱۴

[و به اتکاء این ایمان] هرگز غیر از او معبودی [به سرسپردگی] نمي‌گيريم، که [اگر چنین کنیم] در آن صورت سخنی به ناحق گفته‌ایم. ۱۵ 
__
۱۴- منظور از «إِذْ قَامُوا»، گفتن بیخ گوش خودي‌ها در خلوت و خفا نیست، بلکه اعلان موضع آشکار اعتقادی در برابر ستمگران است.

۱۵- «شَطَط» معنای مقابل حق دارد [ص ۲۲ (۳۸:۲۲) : ...فَاحْكُمْ بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَلا تُشْطِطْ...] و به سخنی که دور از حق و منحرفانه باشد گفته مي‌شود. آیة 4 سوره جن (۷۲:۴) ، شَطَط را گفتاری سفیهانه شمرده است.

کهف : ۱۶

وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنشُرْ لَكُمْ رَبُّكُم مِّن رَّحْمَتِهِ وَيُهَيِّئْ لَكُم مِّنْ أَمْرِكُم مِّرْفَقًا 

ـ [خدا فرمود:] هرگاه از آنها و از آنچه به جای خدا بندگی مي‌کنند کناره‌گیری کردید، به غار [مورد نظر] پناه برید تا پروردگارتان رحمت خویش را بر شما بگستراند و راهی [برای نجات] از گرفتاریتان برای شما بگشاید. ۱۷ 
__
۱۷- اصحاب کهف دعا کرده بودند که خدا راه نجاتی برای آنان بگشاید [آیه ۱۰]، در این آیه شرط اجابت را، فاصله گرفتن و ترک وابستگی از گمراهان و افکار شرک‌آمیز آنان شمرده است.

کهف : ۱۹

وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا 

و بدین‌سان بیدارشان ساختیم تا از یکدیگر [مدّت زمان خواب‌شان را] بپرسند؛ یکی از آنان پرسید: چه مدتی [در غار] درنگ کرده‌اید؟ گفتند: یک روز، یا پاره‌ای از روز؛ [آنگاه با تحیّر به یکدیگر] گفتند: پروردگارتان به مدتی که درنگ کرده‌اید داناتر است، پس [اینک که هیچکدام نمي‌دانيد، فعلا] یک نفرتان را با این سکه‌هائی که دارید به شهر بفرستید تا [بررسی کند و] ببیند چه غذائی پاکیزه‌تر [=حلال‌تر و مناسب‌تر] است، ۲۴
تا رزقی از آن برای شما بیاورد. [در ضمن] باید با ظرافت و احتیاط عمل کند و هیچکس را متوجه شما نسازد. ۲۵ 
__
۲۴- چنین توصیه‌ای نشان مي‌دهد قصد آنان رفع گرسنگی به هر شکلی نبوده و به پاک [حلال] بودن غذا و نحوه تهیه و طبخ آن [از نظر بهداشتی یا شرعی] اهمیت مي‌دادند.

۲۵- لطف به ظرافت در کار و توجه به جزئیات گفته مي‌شود، و لطیف بودن آفریدگار، همان ظرافت و زیبائیها و شگفتي‌هاي صنع او در آفریده‌های بسیار کوچک و امور بسیار جزئی بندگان است. شعور نیز از ریشه «شَعَر» [موی] دلالت بر نازک‌بینی و نکته سنجی مي‌کند. منظور از این توصیه، رعایت بسیار دقیق نکات امنیتی است تا هیچ سوء ظنی را بر نیانگیزد.

کهف : ۲۱

وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَانًا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا 

و بدین‌سان [مردم را با مشاهده سکه‌های سه قرن قبل] به موقعیت آنها آگاه ساختیم ۲۷
تا بدانند وعده خدا مسلماً راست است و ساعت [قیامت] تردیدی در آن نیست، ۲۸
آنگاه که درباره آنها با یکدیگر چون و چرا مي‌کردند. پس [آنهائی که از راز آنها سر در نیاورده بودند] گفتند: بنائی [تشریفاتی تاریخی] بر آنان بسازید، پروردگارشان بر آنان داناتر است، ۲۹
[اما] آنهائی که بر کار آنها چیره شده بودند [=حقیقت ماجرا را دریافت کرده بودند] گفتند: ما حتماً مسجدی بر [آرامگاه] آنان خواهیم ساخت.۳۰ 
__
۲۷- «أَعْثَرْنَا» از «عَثْر»، آگاه شدن از چیزی، نه در تحقیق و جستجو، بلکه اتفاقی و به طور تصادفی است. این کلمه علاوه بر این سوره، یک بار دیگر در آیه ۱۰۷ سوره مائده (۵:۱۰۷) آمده است: فَإِنْ عُثِرَ عَلَى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْمًا... [اگر اطلاع حاصل شد که آن دو گناهی مرتکب شده‌اند...].

۲۸- محور اصلی این ماجرا، مسئله قیامت و رستاخیز مردگان است که بزرگترین مانع پذیرش آن، امکان بیداری از خواب گرانِ مرگ بوده و همچنان مي‌باشد. زنده ماندن پس از سه قرن و عدم تشخیص زمان درنگ در غار، پیامی است از نسبی بودن زمان و احساسی که همه ما در قیامت خواهیم داشت؛ گویی همین دیروز یا لحظاتی قبل مرده‌ایم! پیام‌های جانبی بسیار مهمی، همچون بی اعتبار شدن سکه سلاطین، ضرورت صبر و حوصله و تکیه بر عنصر زمان در پیشرفت اهداف بر حق، تأثیر طنین نَه گفتن اقلیتی موحّد به نظام و فرهنگی شرک‌آمیز، که ارادة ساختن مسجدی را در سه قرن بعد پدید آورد، و امثال آن، در این ماجرا قابل استخراج است، ولی محور اصلی آن آخرت و آینده بشریت است.

۲۹- جملة: «رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ»، ممکن است سخن آنهائی باشد که اظهار بي‌اطلاعي از اصل ماجرا کردند، یا جمله‌ای معترضه در میان این گفتگو، از طرف خداوند [آنچنان که برخی مترجمین گفته‌اند] مي‌باشد.

۳۰- فعل «لَنَتَّخِذَنَّ» با دو بار ادوات تأکیدِ لام و نون، و تصریح بر ضمیر «ما» در تصمیم جدّی این آگاهان، به بار نشستن نهال کاشته شده اصحاب کهف را پس از سه قرن نشان مي‌دهد و برای مؤمن آزاد از اسارت زمان و مکان چه تفاوت مي‌کند که نتیجه تلاش خود را امروز ببیند یا فردای قیامت؟

کهف : ۲۳

وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا 

و [با توجه به پیچیدگی امور و عدم آگاهی آدمی از آنها] هرگز در هیچ موردی مگو که فردا چنین خواهم کرد.

کهف : ۲۴

إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ وَاذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَى أَن يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا 

مگر خدا بخواهد [ان‌شاء الله را فراموش نکن] و هرگاه فراموش کردی، پروردگارت را یاد کن و بگو: امید است پروردگارم مرا به رشد نزدیک‌تری [به قُرب خودش] رهبری کند. ۳۳ 
__
۳۳- این تذکر دو آیه‌ای که به صورت جمله معترضه‌ای در متن [نه انتهای] قصه اصحاب کهف با تغییر مطلع و موضوع آمده است، حاوی هشدار و پندی مهم است. ما آدمیان عادت داریم به حواشی و جزئیات و از بیرون به قضیه نگاه کنیم، اما در متن ماجرایی که همه حواس خواننده را به خود جذب کرده، ناگهان اذهان را متوجه عبرت‌هائی که باید از این قصه گرفت مي‌کند، آنهم مخاطب عظیم‌الشأنی همچون رسول مکرم(ص) را تا بدون توجه به مشیت خدا هرگز به فردای خود مطمئن نباشد و جز در طلب علم از موضع نیاز، ادعائی نکند.

کهف : ۲۷

وَاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن كِتَابِ رَبِّكَ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا 

و [با عنایت به این حقایق] آنچه از کتاب پروردگارت بر تو وحی شده را تلاوت کن ۳۶
و [یقین بدان] هیچ دگرگون کننده‌ای برای کلمات او نیست ۳۷ و هرگز پناهی جز او نخواهی یافت. 
______
۳۶- خواندن قرآن را نیز به این دلیل تلاوت شمرده‌اند که قرائت کننده در پی معانی و منظور آیات مي‌رود و به قرائت ظاهری اکتفا نمي‌کند. بعضی نیز تلاوت را به اعتبار تبعیت حروف از یکدیگر دانسته‌اند. در هر حال منظور نوعی «پی آمد» و پیروی است.

۳۷- معنای «کلمه» [در کلمه التقوى] عامل مؤثر است. کلمه از ریشه «کـَلمْ»، در اصل به معنای تأثیر است. به زخم ناشی از تأثیر شمشیر و نیزه، کـَلمْ و به آنچه با چشم یا گوش درک مى‌شود و در شنونده تأثیر مي‌گذارد کلام مي‌گويند. قرآن حضرت عیسی را کلمه خدا [کلمه من الله] نامیده است، زیرا مادرش مریم[س] تحت تاثیر القای نیروی فرشته‌ای حامله شد و تأثیری عظیم در تاریخ بني‌اسرائيل گذاشت. خداوند ابراهیم(ع) را نیز با «کلماتی» مبتلا ساخت. کلمات خدا همان قوانین و نظامات مؤثری است که خداوند در جهان مقدّر فرموده و این نظامات را عامل تبدیل کننده‌ای در جهان نیست [انعام ۳۴ (۶:۳۴) ، ۱۱۵ (۶:۱۱۵) و یونس ۷۴ (۱۰:۷۴) ].

کهف : ۲۹

وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِـمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا 

و بگو: حق [=قرآن] از سوی پروردگارتان [آمده] است؛ هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر ورزد، [اما بداند] ما برای ستمگران آتشی مهیا کرده‌ایم که سرا پرده‌هایش آنها را احاطه کرده است؛ ۴۰ [به گونه‌ای که] اگر استغاثه [=فریادرسی] کنند، آبی که همچون فلز گداخته چهره‌ها را بریان مي‌کند، به آنان داده مي‌شود. ۴۱ چه بد آشامیدنی و چه بد مدارائی.۴۲ 
______
۴۰- «سُرَادِقُ» جمع سردق، به خیمه و چادری که فضائی را مي‌پوشاند گفته مي‌شود. برخی لغت‌شناسان، سرادق را همان سراپرده فارسی مي‌دانند که مُعرب شده است. منظور از احاطه سرادق آتش بر ستمگران، فراگیری گناه همچون چتر و چادری است که آنها را مي‌پوشاند. آیه ۸۱ سوره بقره (۲:۸۱) ساده‌تر این مطلب را بیان کرده است: بَلَى مَنْ كَسَبَ سَیِّئَهً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ [آری هر کس مرتکب عمل زشتی شود و خطاهایش بر او احاطه یابد، چنین کسانی اهل آتش‌اند].

۴۱- استغاثه [در باب استفعال] طلب «غیث» [باران] است. اما برای باران کلمات مختلفی مثل: ماء، مَطَر، وابل، صیب، وَدْق، و طَل در قرآن آمده است. غیث به باران رحمتی گفته مي‌شود که تشنه کامان کویری و صحاری خشک و تفتیده در طلب آنند. بنابراین مفهوم نجات از خشکسالی یا بلاء و مصیبت در آن بر کلمات مشابه غلبه دارد و به همین دلیل خدا را در دعا «غیاث المستغیثین» [باران سیراب كنندة تشنگان- فریادرس گرفتاران] مي‌خوانند.

۴۲- از آنجائی که همه چیز از آب زنده است [انبیاء ۳۰ (۲۱:۳۰) ]، هر جنبنده‌ای، از جمله انسان، از آب آفریده شده [نور ۴۵ (۲۴:۴۵) و فرقان ۵۴ (۲۵:۵۴) ] و اصلا عرش خدا بر آب قرار دارد [هود ۷ (۱۱:۷) ]، مي‌توان آب را نماد حیات و زندگی و نار [آتش] را سوزنده و نابود کننده آن دانست. این که در قرآن آمده است: «اگر آنها بر طریقه حق استقامت ورزند، آنان را سیراب مي‌کنيم» [وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَهِ لَأَسْقَیْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا- جن ۱۶ (۷۲:۱۶) ]. این سیرابی، مجازی و بیانگر برخورداری آنان از همه مواهبی است که تشنه و نیازمند آن برای رشد و کمال خویشند.
با این مقدمه، آیا نمي‌توان گفت آن آتش فراگیر و آن تشنگی و طلبی که دوزخیان را به فریاد مي‌آورد، بیانی مجازی برای تصویر تشنگی روحی بالاتری است که ستمگران استعداد سیراب شدن از آن را در دنیا سوزانده بودند؟ و گرنه وقتی خانه‌ای آتش مي‌گيرد، سوزش تن جایی برای تشنگی باقی نمي‌گذارد.
شهروزی Offline
#10 ارسال شده : 1401/11/05 06:55:14 ق.ظ
شهروزی

رتبه: Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1391/07/08
ارسالها: 20

1 تشکر دریافتی در 1 ارسال
🔹نکات سوره کهف از تفسیر عبدالعلی بازرگان

کهف : ۳۱

أُولَئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَيَلْبَسُونَ ثِيَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا 

ویژة آنهاست بهشت‌های جاودانی که نهرها [ی حیات‌بخش] در اختیارشان جاری است، ۴۳
و در آنجا به دستواره‌های زرّین آراسته مي‌شوند و جامه‌های سبزی از ابریشم ظریف و ستبر مي‌پوشند، ۴۴
در حالی که بر تخت‌هائی تکیه دارند. چه دستاورد خوبی و چه تسهیلات نیکوئی.۴۵ 
__
۴۳- ضمیر «من تحتهم» به بهشتیان برمي‌گردد نه به باغات بهشتی؛ منظور این است که عامل خرّمی زندگی آنان در بهشت، در اختیار و از وجود خودشان جاری است.

۴۴- دو واژة سندس و استبرق را که علاوه بر این آیه در دو آیه دیگر [دخان 53 (44:53) و انسان 21 (76:21) ] آمده است، ابریشم نازک حریر مانند و ابریشم ضخیم، که نشانه دو پوشش زیرین و زبرین در گرما و سرما یا خانه و بیرون است، گفته‌اند. البته نکره آمدن این دو وصف، نشانه ناشناخته و غیر معمول بودن آنهاست [نه همین ابریشم‌های شناخته شده]. مراد وصف حالتی است که آنان را در برمي‌گيرد. همچنانکه قرآن، «تقوا» را نیز لباس نامیده [اعراف 26 (7:26) ] و مفهوم پوشاندن و فراگیری را در مورد شب، تفرقه، همسر، و دین نیز به کار برده است [نباء 10 (78:10) ، بقره 187 (2:187) ، انعام 65 (6:65) و 82 (6:82) و 137 (6:137) ]. تأکید بر این که لباس بهشتیان حریر است [حج 23 (22:23) و فاطر 33 (35:33) ]، همین راحتی و نرمشی است که آنها را فرا مي‌گيرد، و گرنه پارچه حریر را در دنیا نیز مي‌توان تهیه کرد.

۴۵- «مُرْتَفَقًا» از ریشه «رِفْق»، بیانگر حالتی از مدارا و ملاطفت و تسهیل و گشایش است. آرنج را نیز که تکیه‌گاه سر و استراحت است، مِرفق مي‌نامند. در رفاقت و با رفیقان نیز مدارا و ملاطفت برقرار می‌شود.

کهف : ۳۲

وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلًا رَّجُلَيْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمَا زَرْعًا 

برای آنها [که شیفتة متاع دنیایی شده‌اند، داستان] دو مرد را مَثَل بزن که برای یکی از آنها دو باغ انگور قرار داده و پیرامون آن دو باغ را با نخل پوشانده بودیم و در فاصله دو باغ نیز کشتزاری نهاده بودیم. ۴۶ 
__
۴۶- کلام خدا بي‌حکمت نیست و ذکر ويژگي‌هاي آن دو باغ، با جزئیات و به تفصیل، مسلماً دلیلی دارد؛ در ادامه داستان معلوم مي‌شود یکی از آن دو نفر، ثروتمند و دیگری نیازمند بود. آنکه ثروتی اندوخته بود، از هر آنچه [در حرفة باغداری و کشاورزی] ممکن بود، دو نمونه کامل داشت؛ دو باغستان انگور [میوه‌جات بوته‌ای]، هر دو احاطه شده با درخت خرما [میوه درختی] و در میان این دو باغ کشتزاری از انواع سبزیجات و حبوبات. اگر کشتزاری میان این دو باغ واقع نشده بود، یکی تلقی مي‌شدند، اما ذکر این ویژگیها نشان مي‌دهد که یک نفر از هر چیزی دو واحد، و دیگری هیچ نداشت.

کهف : ۳۳

كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِم مِّنْهُ شَيْئًا وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَرًا 

هر دو باغ بي‌هيچ کم و کاست [=بی نقص و آفتی، کاملا] میوه مي‌دادند ۴۷
و میان آن دو نهری جاری ساخته بودیم. ۴۸
__
۴۷- در این آیه، کلمة «ظلم» معنای عمیق خود را آشکار مي‌سازد؛ درختی که مصرف کننده آب و خاک و کود و نور و حرارت خورشید است، باید نقش خود را در عرضه «میوه» به موجودات دیگر ایفا کند و اگر محصولی ندهد ظلم کرده است. آدمی نیز که خود مصرف‌کننده گیاهان و گوشت انواعی از حیوانات است، اگر نقشی در هستی از خود به جای نگذارد، به خود و به هستی ظلم کرده است.

۴۸- اگر فقط یکی از دو باغ میوه مي‌داد، و دومی باغی کهنه و فرسوده بود، ممکن بود ادعا کند فقط یک باغ قابل استفاده دارد و اگر نهر آب فقط از میان یکی از دو باغ جاری بود، باز هم ادعا مي‌کرد باغ بدون آب که باغ نمي‌شود! ذکر این نکات تصریح کننده این پیام است که فرد ثروتمند هیچ نیاز واقعی به داشتن دو نمونه از هر چیز نداشته است.

کهف : ۳۴

وَكَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنكَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا 

و ثمراتی [از آن دو باغ] در اختیارش بود، ۴۹
پس در حال گفتگو با دوستش [با احساسی از غرور] به او گفت: من [به راستی] از تو ثروتمندتر و به داشتن نفرات [=خدَم و حَشم] برترم. ۵۰ 
__
۴۹- این آیه نشان مي‌دهد که فصل برداشت محصول بوده و میوه‌ها در اختیار صاحب باغ قرار داشته است و دارائی او «نقد» محسوب مي‌شده است، در حالی که اگر فصل پاییز یا زمستان بود، چنین احساسی کمتر دست مي‌داد.

۵۰- لُب کلام و جان سخن در همین نکته است که دست اندرکاری هزاران عوامل طبیعی را در به میوه نشستن درخت ندیدن و به حساب هنر و همّت خود گذاشتن، نهایت غفلت و خودبینی است.

کهف : ۳۶

وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا 

و گمان نمي‌کنم رستاخیزى هم برپا شود و اگر [هم به فرض قیامتی باشد و] به سوی پروردگارم بازگردانده شوم، مسلماً جایگاهی بهتر از این خواهم یافت. ۵۲ 
__
۵۲- قضاوت هر کسی بر اساس معیارهائی است که برگزیده؛ وقتی ثروت و قدرت ملاک فضیلت و برتری باشد، طبیعی است که دنیاداران بر این باور باشند که سرمایه آینده‌شان نیز همین سرمایه‌های انباشته دنیائی خواهد بود، چه بسا تولید کار و تعداد نان‌خورهائی که دارند چنین احساسی را برای آنها به وجود مي‌آورد! هر چند تولید مرضی خدا و مثبت است، اما مشروط بر آن که از حُسن نیت و قصد خدمت، نه خودخواهی و استثمار حاصل شده باشد.

کهف : ۳۸

لَّكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَدًا 

ولی من [بر این باورم که] همان الله [=خدای یکتا] ربّ [=صاحب اختیار و نعمت دهنده] من است و [بر این اساس] هیچکس را با او شریک نمي‌کنم. ۵۳ 
__
۵۳- شخص ثروتمند منکر «الله» نبود، بلکه «ربوبیّت»، یعنی تدبیر امور و تحولات روزگار را عملا ناشی از مخلوقات [طبیعت، صاحبان قدرت و ثروت و شخص خود] مي‌دانست. مرز میان شرک و توحید، نه باور و ناباوری خدا، بلکه در نقشی است که عملا در زندگی خود برای خدا قائل مي‌شويم.

کهف : ۴۰

فَعَسَى رَبِّي أَن يُؤْتِيَنِ خَيْرًا مِّن جَنَّتِكَ وَيُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَانًا مِّنَ السَّمَاءِ فَتُصْبِحَ صَعِيدًا زَلَقًا
 
چه بسا پروردگارم بهتر از باغ تو نصیب من سازد و بر آن [باغ که بر آن تکیه کرده و به آن مفتون شده‌ای] حادثه‌ای روی حساب بفرستد ۵۴
و در نتیجه زمینی خالی از سبزه و خرّمی گردد. 
__
۵۴- واژة حسبان در قرآن، علاوه بر این آیه، دو بار دیگر، و هر دو بار در حساب و کتاب داشتن حرکت شمس و قمر آمده است [رحمن 5 (55:5) - الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ ؛ انعام 96 (6:96) - ... وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَانًا...] و از این مفهوم مي‌توان پی برد که حسبان حادثه‌ای است که روی «حساب» و کتاب و نظامات طبیعت است و همچون سیل و زلزله و صاعقه، هر از چندی در ناحیه‌ای اتفاق میافتد. بیشتر مترجمین آن را بلا یا عذاب آسمانی شمرده‌اند که خدا بر باغ او فرستاد. چنین تعبیری جنبه کیفری و انتقام‌جویانه پیدا مي‌کند، اما به نظر مي‌رسد هشدار این دوست مؤمن، به ناپایدار بودن نعمات دنیا در برابر حوادث طبیعی است و اگر هم این امور به خدا نسبت داده شده، به دلیل فاعلیت مطلق او در همه تحولات طبیعی است.

کهف : ۴۲

وَأُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَى مَا أَنفَقَ فِيهَا وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَيَقُـولُ يَالَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَدًا 

ـ [از قضا حادثه‌ای رُخ داد] و محصولش همه جانبه از بین رفت، ۵۶
پس [آنچنان از این خسارت گرفتار حُزن و اندوه شد که] دو دست خویش از حسرت آنچه هزینه کرده بود بر هم میزد در حالیکه [باغ] بر داربست‌هایش فرو ریخته بود [=به کلی نابود شده بود] و یکسره میگفت: ای کاش احدی را با پروردگارم شریک نمي‌ساختم. ۵۷ 
__
۵۶- جملة «وَأُحِیطَ بِثَمَرِهِ» از فراگیری و احاطه حادثه‌ای همچون گردباد، طوفان یا صاعقه‌ای سخن می‌گوید که مانند سپاهی نیرومند درختان را محاصره و احاطه کردند به گونه‌ای که هیچ راه نجاتی برای آن نبود.

۵۷- این دوست ثروتمند البته بي‌خدا و لامذهب نبود، اما همچون اکثر مسلمانان شناسنامه‌ای! خدا را فقط برای روز مبادا و یاری در بلاها ذخیره کرده بود و روزگار را تنها با تکیه بر توان خویش و بي‌توکل مي‌گذراند و مي‌پنداشت جهان بر وفق مراد او مي‌گذرد!

کهف : ۴۴

هُنَالِكَ الْـوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا 
آنجا [بود که فهمید] ولایت از آنِ خداوندِ حقیقی است [=سرپرستی و کارسازی بندگان منحصر به اوست]؛ هموست که بهترین دستاورد [=حاصل زندگی] و نیکوترین فرجام [در عبادت او] است.

کهف : ۵۰

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِـمِينَ بَدَلًا 

ـ [به یاد آور] زمانی را که به فرشتگان گفتیم: بر آدم سجده کنید [=در خدمتِ رشد و کمال انسان باشید]، ۶۵
پس همگی سجده کردند جز ابلیس که از جن بود، ۶۶
پس [با این سرکشی] از امر پروردگارش خارج شد. ۶۷
آیا [با چنین سوء سابقه‌ای در مخالفت با سـعادت خودتان،] او و فرزندان [=فریب خورده از آدمیان] ش را به جای من به دوستی مي‌گيريد؟ ۶۸
[این] بد جایگزینی است برای ظالمان.۶۹ 
__
۶۵- عزم، قصد، اراده و قدرت تصمیم‌گیری با ثباتی است که به شخص تسلط بر نفس و استقامت مي‌دهد.

۶۶ – به شهادت تمام آیات مربوط به سجدة فرشتگان به آدم، ابلیس از جنس و در جرگة همانها بود پس این سؤال مطرح است که جمله «كَانَ مِنَ الْجِنِّ» در صدد القای چه پیامی به تلاوت کننده قرآن است؟ آیا جنسیت و منشأ خلقت جن مورد نظر است كه او را قبلا از فرشتگان شمرده بود، یا صفت او را معرفی مي‌کند؟ اگر فعل «كَانَ» [در: كَانَ مِنَ الْجِنِّ] را مورد تدبّر قرار دهیم، مشاهده مي‌کنيم که جملة «كَان َ مِنَ الْکافِرین» هم دربارة ابلیس دو بار در قرآن تکرار شده است [ص ۷۴ (۳۸:۷۴) و بقره ۳۴ (۲:۳۴) ]. معنای کفر «پوشاندن» حقیقت و نادیده گرفتن آن است و در زبان عربی ابر را هم به دلیل آنکه مانع رؤیت خورشید مي‌شود کافر مي‌گويند. از طرفی در معنای واژة جن نیز پوشیدگی و پنهان بودن وجود دارد، مثل جنین در رحم، جنّه [سپر پوشاننده]، جنّت [باغ و سبزه که خاک را مي‌پوشاند]، مجنون که عقلش پوشیده شده، تاریکی شب که همه اشیاء را مي‌پوشاند و جن مي‌کند [انعام ۷۶ (۶:۷۶) ] و امثالهم. پس جن و کفر از جهت مفهومی با هم قرابت دارند. فعل «لَمْ یَكُنْ» نیز مثل «لَمْ یَكُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ» [از سجده کنندگان نبود] نیز سه بار [اعراف ۱۱ (۷:۱۱) ، حجر ۳۱ (۱۵:۳۱) و ۳۲] و أفعال «أَبَى وَاسْتَكْبَرَ» [امتناع کرد و تکبر ورزید] هم چندین بار در قرآن آمده است [از جمله: بقره ۳۴ (۲:۳۴) ، ص ۷۴ (۳۸:۷۴) و ۷۵، طه ۱۱۶ (۲۰:۱۱۶) ]. استنباط این قلم از مجموعه آیاتی که درباره ابلیس آمده این است که واژه «جن» [در: كَانَ مِنَ الْجِنِّ] بیانگر عدم سجده ابلیس به آدم و عرضه نکردن خود در خدمت رشد و کمال آدمی است که نوعی اظهار غریبه‌گی، کفر و پوشاندن تلقی مي‌شود [والله اعلم].

۶۷- معنای «فسق» خروج از حریم و حدود و نظاماتی است که خدا مقرّر کرده است و نوعی عصیان و قانون‌شکنی و دریدن پرده و پوستة محافظ محسوب مي‌شود. فسق ابلیس خارج شدن از صف سجده کنندگان و نقض امر الهی بود.

۶۸- ذُرِّیه به فرزندان و نسلی که از نوع آدمی پدید مي‌آيد گفته مي‌شود. این آیه تنها موردی است که ذرّیه به ابلیس نسبت داده شده است و به نظر مي‌رسد وابستگان صفتی ابلیس و پیروانی را نشان مي‌دهد که در شبکه‌ای گسترده عمل مي‌کنند.

۶۹- همانطور که در پاورقی ۴۷ (۱۸:۳۳) توضیح داده شد، ظلم همان مصرف کننده بی محصول بودن است. بنده‌ای که رزق و روزی و نعمات بيکران آفریدگار خود را ناشکرانه مصرف مي‌کند و دشمن خدا را به دوستی مي‌گيرد، تبدیل ظالمانه‌ای انجام داده و میوه تلخ و زهرآگینی به عمل آورده است. گفته مي‌شود عدالت و ظلم متضاد یکدیگرند، در عدالت تعادل و نظم وجود دارد و در ظلم، عدم تعادل و بی نظمی.

کهف : ۵۳

وَرَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُم مُّوَاقِعُوهَا وَلَمْ يَجِدُوا عَنْهَا مَصْرِفًا 

و مجرمان آتش [دوزخ] را مي‌بينند و یقین مي‌کنند که در آن خواهند افتاد ۷۰
و گریزگاهی از آن نخواهند یافت. ۷۱
__
۷۰- معنای ریشه‌ای «جرم»، انقطاع و بریدگی است. گناه جرم محسوب مي‌شود، چرا که دلیل آن بریدن از خدا و خلق و تکالیف بندگی است.

۷۱- ماضی آمدن افعال رءَا و ظنّوا، به دلیل قطعی و مسلم بودن آن است که در زبان عربی معمول مي‌باشد. فعل مضارع «یَجِدُوا» بیانگر فقدان راه نجات برای همیشه است.

کهف : ۵۴

وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٍ وَكَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا 
و ما [برای پیشگیری از چنان سرنوشتی] در این قرآن برای مردم هر مَثلی را [برای تفهیم آسان‌تر] 72 به شیوه‌های مختلف بیان کرده‌ایم 73 و [با این حال] انسان بیش از هر موجودی سر جدال دارد.74 
__
۷۲- معنای «مَثـَلْ»، تفهیم مطلب از طریق ارائه دلیل و حجت یا نمونه و شبیه است تا عبرتی در این تطبیق حاصل گردد. مثال‌ها عاقبت و سرانجام کارها را تشریح و تبیین مي‌كنند.
مجسمه را در زبان عربی «تمثال» مي‌گويند که قالب و مُدلی از انسان‌ها، حیوانات یا اشیاء دیگر است. گاهی اخلاق و رفتار یا شیوه زندگی کسی الگوئی «مثال» زدنی برای دیگران مي‌شود. کما آنکه عیسی بن مریم مجسمه مِهر و محبّت و مثالی برای بني‌اسرائيل بود [زخرف 57 (43:57) و 59 (43:59) ]، فرعون نیز نظام حکومتی خود را الگوئی نمونه و مثال زدنی مي‌دانست [طه 63 (20:63) ]. مثال زدن‌های قرآن، تفهیم مطلب از طریق ارائه مدل مشابه است.

۷۳- معنای تصریف آیات، همچون صرف افعال مختلف در زبان عربی [رفتم، رفتی، رفت، رفتیم...]، بیان حالات مختلف و متنوع یک موضوع است تا هر کسی در حد درک و فهم و ذوق و استعداد خود آن را دریابد.

۷۴- معنای اصلی جدال، محکم کردن و تابیدن نخ و ریسمان است و در مجادله میان انسان‌ها، گوئی طرفین با بحث و گفتگوی خصمانه تلاش مي‌کنند گِره اعتقادات خود را محکم‌تر و پیوستگی نظریات طرف مقابل را سُست‌تر کنند و به این وسیله همچون دو کُشتي‌گير، یکدیگر را مغلوب نمایند. این واژه 29 بار در قرآن آمده است و این از ويژگي‌هاي مختص آدمی است که نه تنها از جسم و جان و موجودیت خود دفاع مي‌کند، بلکه از حیثیت و آبرو و آرمان‌های حتی باطل خویش هم به سختی دفاع مي‌کند.

کهف : ۵۷

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَى فَلَن يَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا 
و [به راستی] کیست ستمکارتر از آنکه به آیات پروردگارش پند داده شود، آنگاه [به جای تغییر روش] از آن روی گرداند و [آثار و عوارض] رفتار انجام شده‌اش را هم فراموش کند؛ ما [در نظام علت و معلولی خود] بر دل‌های آنها [که حق گریزند] پرده‌ای [در برابر فهم آن حقیقت نورانی]، و بر گوش‌هاشان سنگینی [از شنیدن حرف حق] قرار داده‌ایم و [به این ترتیب] اگر آنها را به راه هدایت هم فراخوانی، با چنین زمینه‌هائی [از فقدان استعداد و آمادگی] هرگز هدایت نخواهند شد. 76 
__
76- این آیه که مشابة آن در انعام 25 (6:25) و اسراء 46 (17:46) نیز آمده است، بیانگر این حقیقت است که ایمان امری صد در صد داوطلبانه و قلبی است و مادام که خود شخص آمادگی و تمایلی به ایمان و شنیدن حرف حق نداشته باشد، هرگونه هدایت و ارشادی بي‌نتيجه است. کسانی که دلشان شیفته ذوقیات و زینت‌های دنیاست، گوئی پرده‌ای بر دلشان زده شده که زيبائي‌هاي معنوی را نمي‌بينند و گوششان برای شنیدن مسائل اخروی سنگین است. همه این تعابیر تمثیلی به خاطر تجسّم و عینیت بخشیدن به موضوعات ذهنی است و نسبت دادن آنها به خدا، به دلیل تفهیم نظامات علت و معلولی است که خدا مقرّر داشته است [ر ک: یاسین 8 (36:8) و 9، سبا 33 (34:33) ].

کهف : ۶۰

وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا 

و [به یاد آور] آنگاه که موسی به جوان [همراه] خود گفت: ۷۸
پیوسته [به جستجوی خود برای یافتن آن بندة عالم] ادامه خواهم داد تا به محل تلاقی دو دریا ۷۹
برسم، هر چند زمان بس درازی بگذرانم.۸۰ 
__
۷۸- «فَتَی» به نوجوان گفته مي‌شود. گویند این نوجوان «یوشع بن نون» بوده که پس از موسی به مقام پیامبری بني‌اسرائيل نائل شده است. ذکر همراهی این نوجوان با موسی، در سفری که خود موسی به دنبال مرشد و مقتدائی دیگر مي‌گشت، بیانگر سلسله مراتب علم و ایمان است. ظاهراً نسیان و فراموشی این نوجوان منشأ خیر و برکتی برای موسی شد و او را به مرادش رساند. آیا ذکر این ماجرا حاوی این پند و پیام نیست كه وَفَوْقَ كُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ [یوسف 76 (12:76) ]؟

۷۹- «مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ» به محل تلاقی و به هم پیوستن دو بحر [رود و دریا] گفته مي‌شود. این دو دریا را دریای سرخ و مدیترانه گفته‌اند که از طریق خلیج عقبه در ناحیه شرقی صحرای سینا و خلیج سوئز در ناحیه غرب به هم مي‌پيوندند كه نباید از سرزمین فلسطین و مكان زیست موسی خیلی هم دور بوده باشد. اما باید دید ذکر محل جغرافیائی حاوی چه نکته هدایتی است و چه ارتباطی میان این نقطه جغرافیائی با کسی که موسی به دنبالش بوده وجود داشته است؟ از طرفی موضوع دو دریا [بحرین- بحران] 5 بار در قرآن آمده است که به غیر از این آیه، 4 مورد دیگر [رحمن 19 (55:19) ، فاطر 12 (35:12) ، فرقان 53 (25:53) ، نمل 61 (27:61) ] تماماً درباره آب‌های شور و شیرین دریاها و رودخانه‌ها مي‌باشد که درهم مخلوط مي‌شوند.
آیا مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ مي‌تواند تداعی کننده تلاقی دو جریان متفاوت حق و باطل، شور و شیرین یا شریعت و طریقت باشد؟ حضرت موسی مطابق موازین شریعتی که خدا در تورات بر او نازل کرده بود عمل مي‌کرد و آن بنده عالم [خضر] مطابق طریقتی که خدا منحصراً به او تعلیم داده بود. شریعت عام است و طریقت خاص، تلاقی این دو نوع هدایت در این قصه حاوی نکات عبرت‌آموزی است. در شریعت که برای همگان است، پیروی چشم و گوش بسته و مقلد وار ممنوع است و موسی نشان داد به هیچ وجه در برابر کاری که در شریعت او ممنوع است سکوت نمي‌کند. اما خضر که مأموریت‌های ویژه‌ای در طریقت خود داشت، نه داعیه پیامبری و تشکیل اُمت کرده بود و نه حتی شاگرد و مرید مي‌پذيرفت.

۸۰- «حُقُب» به مدت زمان بسیار طولانی گفته مي‌شود، جمع آن احقاب است که به زمان دراز و مبهمِ درنگ در جهنم گفته مي‌شود [نباء 23]. نکره آمدن وصف حُقُبًا دلالت بر حدّ و مرز نگذاشتن برای آن است.

کهف : ۶۵

فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا 

پس [بعد از بازگشت به مکان قبلی] بنده‌ای از بندگانمان را یافتند ۸۵
که رحمتی [ویژه] از جانب خویش بر او بخشیده بودیم و علمی [مخصوص] از نزد خود به او آموخته بودیم. ۸۶ 
__
۸۵- گفته شده است این بنده، همان حضرت خِضر بوده است، اما معرفی مجمل و مبهم او، به عنوان یکی از بندگانمان، بدون آنکه اسمی از او برده شود، نشان مي‌دهد منظور همین گستردگی علم و دانش و حضور بندگانی است که پیامبر عظیم‌الشأنی همچون موسی مشتاق و بیتاب شاگردی امثال آنها بوده است. قرآن به همین وصف بسنده کرده است که او بنده‌ای بود که ما رحمت و علم ویژه‌ای از جانب خود به او عطا کرده‌ بودیم.

۸۶- «لَدُنَّ» ظرف زمان و مکان است که مشابه کلمه «عند» [نزد] مي‌باشد، ولی مفهوم نزدیکی و ویژه بودن در آن غلبه دارد. مثل: لدنک رحمه، لدنک ولیاً، لدنک نصیراً، لدنا اجراً، لدنا علماً، حناناً من لدنا، رزقاً من عندنا و...

کهف : ۷۷

فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَن يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا 

پس [آن مکان را] ترک کردند تا اینکه به مردم شهری رسیدند، [و چون گرسنه بودند] از اهل آن شهر طعامی طلب کردند، اما آنها از مهمان کردنشان خودداری کردند! پس [در حالی که خسته و گرسنه دیار آنها را ترک مي‌کردند] در آنجا دیواری را دیدند که [از شدّت فرسودگی و انحراف] مي‌خواست فرو ریزد، پس [بدون هیچ مزد و منّتی] آن دیوار کج را راست کرد. [موسی با ناراحتی از عملگی بی مزد و پاداش برای چنان مردمی بي‌خير] گفت: اگر مي‌خواستی، لااقل برای این کار مزدی مي‌گرفتی [تا چیزی بخریم و شکم خود را سیر کنیم]. ۹۲
__
۹۲- این سومین سؤال، و این بار محترمانه موسی بود که دلالت مي‌کرد با معیارهای بشری مناسبتی ندارد، کسی کار بی مزد و پاداش انجام دهد و در شریعت چنین خدمتی مگر به عنوان کمک به محرومان توصیه نشده است.
شهروزی Offline
#11 ارسال شده : 1401/11/05 07:06:06 ق.ظ
شهروزی

رتبه: Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1391/07/08
ارسالها: 20

1 تشکر دریافتی در 1 ارسال
🔹نکات سوره کهف از تفسیر عبدالعلی بازرگان

کهف : ۷۸

قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا 

گفت: این [سومین نقض عهد، موجب] جدائی میان من و توست، ۹۳اینک به تأویل [=واقعیت پنهان] آنچه یارای تحملش را نداشتی آگاهت خواهم کرد. ۹۴
__
۹۳- ذکر «هَذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَبَیْنِكَ»، بیانگر تجربه آشکاری است از ضرورت تفکیک و جدایی «شریعت» با آنچه امروز «طریقت»اش مي‌نامند، و «فرق» میان پیروی از «کتاب الهی» و پیروی از مرشد و مرادی که در فرقه‌های صوفیه و مشابه آن تبلیغ و طلب مي‌گردد. اگر پیر و مرشدی به مقام خضر هم برسد، جز به صورت پنهانی و در پرده، آن هم به صورت فردی مجاز به تبلیغ فرقه‌ای شخصی نیست و هرگز نمي‌تواند دکانی در برابر شریعت الهی باز کند و داعیه رهبری ایمانی نماید. مگر آن که همان شریعت، نه مدعیات خود را، در دورانی که زُهدگرایان و مقدس مآبان به ظواهر دین پرداخته‌اند، با نگاهی از بطن و محتوا بیان نماید.

۹۸- «تَأْوِیلِ» از ریشة «اَوْل»، برگشت دادن و رجوع به حقیقت مطلبی است که هنوز وقوع خارجی پیدا نکرده است. مثل خوابی که یوسف در کودکی از سجده خورشید و ماه و یازده ستاره دید و تحقق عینی و حقیقت آن در دوران صدارتش در مصر برای دیگران روشن شد [یوسف 6 (12:6) و 21 (12:21) و 100 (12:100) و 101 (12:101) ]. کارهائی که آن بنده عالم مي‌کرد، صورت ظاهری داشت که دلیل واقعی آن برای موسی روشن نبود و نمي‌توانست در اموری که با معیارهای اهل شریعت تعارض دارد صبر کند.

کهف : ۸۰

وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَانًا وَكُفْرًا 

اما آن پسر بچه، پدر و مادرش مؤمن بودند، ترسیدیم ۹۵
که [این پسر] آنها را به طغیان و کفر بکشاند! 
__
۹۵- سوراخ کردن کِشتی را، آن عابد به تشخیص و «اراده خود» نسبت داد [آیه ۷۹- فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَهَا]، کُشتن آن کودک را به «اراده ما» [آیه ۸۱- فَأَرَدْنَا]!؟ و بالاخره تعمیر آن دیوار را به «اراده او» [فَأَرَادَ رَبُّكَ] و این سه نوع اراده، سه قلمرو شناخت آدمی را نشان مي‌دهد؛ آنچه خودش به تنهائی مي‌تواند بفهمد، آنچه با جستجو و کنجکاوی خود به کمک امدادهای غیبی، یعنی خدا و فرشتگان قابل درک و فهم است [ما]، و بالاخره آنچه در پرده غیب است و جز خدا، بشر به آن نمي‌تواند آگاهی پیدا کند [مثال گنج زیر خاک].
در مثال نخست، او با اِشراف به مسائل اجتماعی و پیگیری امور سیاسی و منازعات میان حکومت‌ها دریافته بود که پادشاه آن حوالی، کِشتیها را برای نبرد آینده مصادره خواهد کرد. این شناختی است که در قلمرو علوم ظاهری قابل درک همگان قرار دارد. در مثال دوم، او از حرکات و سکنات آن کودک و چه بسا شیطنت‌های او و آزاری که به همسالان خود مي‌رساند، به نابسامانی و اختلالی پی برده بود که امدادهای غیبی او را به مصلحتی که به نفع والدین و جامعه‌اش باشد هدایت کرد [وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا...- عنكبوت 69 (29:69) ]. این کاری بود که نه سر خود، بلکه در متن یک نظام و سیستم فراتر انجام داد و بالاخره در مثال سوم، به قلمروی اشاره کرد که غیب و ناپیداست.
این سه قلمرو گرچه در ظاهر مستقل مي‌نمايد، اما در انتهای بحث [آیه ۸۱] آن بندة عابد تصریح مي‌کند: من این امور را به اراده خود نکردم، بلکه تماماً از رحمت پروردگار ناشی شده است. از این زاویه، ارادة فردی یا جمعی انسان‌ها و فرشتگان نیز ناشی از ارادة مطلق الهی است.

کهف : ۸۳

وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا 
از تو دربارة ذوالقرنین مي‌پرسند، ۹۶
بگو: برای شما یادی از او تلاوت خواهم کرد. 
__
۹۶- ذوالقرنین یعنی صاحب دو قرن، ما فارسی زبان‌ها قرن را یک صد سال مي‌دانيم، اما در فرهنگ قرآن، قرن به مردمان معاصر گفته مي‌شود، همان مفهومی که ما امروز از کلمة «نسل» مي‌فهميم. مثل: نسل قبل از انقلاب که کمیت زمانی اصلا در آن مطرح نیست. اصولا معنای قرن، جمع شدن و نزدیکی دو یا چند چیز با هم است و در مشتقات آن، مثل: اقتران، قرین و مقارن نیز همین مفهوم وجود دارد. در ۷ موردی که کلمه قرن [و قرناً] در قرآن آمده، تماماً مردمی مورد نظر است که در یک دوره زمانی معین در مکانی مشخص زندگی مي‌کردند [مثل اقوام عاد، ثمود، فرعون و...]. جای شگفتی است که از ۴۰ موردی که مشتقات واژه قرن در قرآن به كار رفته، حتی یک بار هم به معنای شاخ نیامده است، در حالی كه بیشتر مترجمین و مفسرین، «ذوالقرنین» را بر اساس مدارک دینی یهود [اسرائیلیاتی که وارد تفاسیر و فرهنگ اسلامی شده] و نشانه‌هائی که در رویای دانیال آمده، دارای دوشاخ قوچ مانند در سر [یا تاج و کلاهخود] تصور کرده و نیز به مجسمه‌ای با این مشخصات، که در نزديکي‌هاي استخر پایتخت قدیم هخامنشی یافت شده، استناد کرده‌اند. اگر نشانه‌هائی که قرآن از ذوالقرنین داده است با کوروش کبیر منطبق باشد، که با شواهد موجود چنین مي‌نمايد، مي‌دانيم کورش موفق شد دو قرن، یعنی دو ملت ماد و پارس را با هم متحد کند و پادشاه دو ملت [ذوالقرنین] شود!
ناصرالدین شاه قاجار را هم «سلطانِ صاحبقران» گفته‌اند. قِران از نظر لغوی پیوند و اتصال است. در گذشته به كسی كه سی سال از عمرش گذشته بود مي‌گفتند یك قران [نسل] را گذرانده است، زیرا دارای فرزند شده و نسل دیگری را پایه گذاشته است [سی سال نماد یك نسل بود]. ناصرالدین شاه نیز در سال ۱۲۹۳ هجری شمسی به مناسبت سي‌امين سالگرد سلطنت خود سكه‌ای ضرب كرد كه بر آن نوشته بود: «ناصرالدین شاه صاحبقران» و از آن تاریخ این لقب را در كلیة مكاتبات اداری و خصوصی خود به كار مي‌برد. او پنجاه سال سلطنت و بر دو نسل حکمرانی كرد.

گرچه در فرهنگ قرآن، کلمه قرن مطلقاً به معنای شاخ نیامده، اما اگر در زبان عربی استثناً شاخ را هم قرن گفته باشند، قرن [شاخ] وسیله دفاعی حیوان است و ذوالقرنین مي‌تواند به کسی که دو شاخ دفاعی [قوم ماد و قوم پارس] داشته، اطلاق گردد. تأویل دو شاخ قوچ در رؤیای دانیال، همان اتحاد دو قدرت برجسته زمان، یعنی کشورهای پارس و ماد مي‌باشد.
در مورد «ذوالقرنین» سخنان زیادی گفته شده است؛ برخی او را با اسکندر مقدونی، و برخی با یکی از پادشاهان یمن تطبیق داده‌اند که هیچکدام با ویژگیهائی که قرآن از او سراغ داده هماهنگی ندارد. جامع‌ترین و در ضمن قابل قبول‌ترین نظریه را «مولانا ابوالکلام آزاد» [دانشمند و سیاستمدار و اولین وزیر فرهنگ هندوستان پس از استقلال] در فصلی از تفسیر بزرگ خود- ترجمان القرآن- مطرح کرد که توسط «محمد ابراهیم باستانی پاریزی» تحت عنوان: کوروش کبیر یا ذوالقرنین در سال ۱۳۴۲ ش منتشر شده است. مرحوم صدر بلاغی نیز در کتاب «قصص قرآن» خود آن را آورده و مفسرینی همچون علامه طباطبائی نیز این انطباق را مناسب‌ترین احتمال دانسته‌اند. اگر زندگی کوروش کبیر و خصلت‌های بي‌نظير او، در مقایسه با پادشاهان، را با آنچه در این سوره در وصف ذوالقرنین گفته شده مقایسه کنیم، به شباهت‌های قابل توجهی مي‌رسيم.

در مدارک دینی یهود از کوروش به عنوان نجات دهنده یهودیانِ اسیر شده در بابل یاد شده است [اسفار: دانیال، اشعیاء و ارمیا]. کوروش با حُسن سیاست خود توانست [در نیمه قرن ششم قبل از میلاد] میان دو کشور پارس و ماد اتحاد برقرار کند و به نیروی چنین اتحادی بر همسایگان متجاوز سلطه یافته و نظام صلح‌آمیز گسترده‌ای بر بخش عظیمی از دنیای روزگار خود مستقر سازد.

کهف : ۸۵

فَأَتْبَعَ سَبَبًا 

پس وسیله‌ای را پی گرفت ۹۸ [=با استفاده از نیرو و تجهیزات، سپاهی را به راه انداخت]. 
__
۹۸- سبب [جمع آن اسباب] به طناب و ریسمانی که با آن از درخت خرما بالا می رفتند یا از چاه آب مي‌کشيدند گفته شده است، این کلمه به طور استعاره در مورد هر آنچه وسیله‌ای برای موفقیت و بالا رفتن باشد، مورد استفاده قرار مي‌گيرد. از جمله واسطه‌ها و پارتي‌هاي قدرت و ثروت در روابط دنیائی [بقره ۱۷۷ (۲:۱۷۷) ] و داشتن ملک و فرماندهی و ترقی کردن با آن امکانات. [ص ۱۰ (۳۸:۱۰) ] فرعون نیز از وزیرش هامان خواسته بود برج بلندی برای او بسازد تا به «اسباب آسمان‌ها» برسد و از خدای موسی مطلع شود! [غافر ۳۶ (۴۰:۳۶) و ۳۷]
نزدیک نیمی از مشتقات کلمه سبب [۵ بار] در سوره کهف در بیان وسائل و امکاناتی که در اختیار ذوالقرنین برای کشورداری گسترده‌اش قرار گرفته بود آمده است. جالب اینکه دشنام را «سبّ» مي‌گويند که از همین ریشه مي‌باشد، گوئی شخص زبون، به جای همّت و هنر به خرج دادن برای غلبه بر دشمن و استفاده از «اسباب ترّقی»، از سَبّ [دشنام] که فقط حرف است، برای برتری یافتن استفاده مي‌کند!
تبعیت از اسباب [فَأَتْبَعَ سَبَبًا]، پیروی از نظامات و قوانین و استفاده درست از امکاناتی است که در اختیار مدیران و رهبران جامعه قرار دارد. ذوالقرنین به لطف چنین حکمت و مدیریتی، به ایفای نقش تاریخی بزرگی نائل شد. اسباب را در این آیات چه بسا بتوان کارایی دولت، تشکیلات اداری، ارتش نیرومند، وحدت ملی و تجهیزات لازم دانست.

کهف : ۸۶

حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَاذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا 

تا وقتی [در ساحل دریا] به غروبگاه خورشید رسید، و آن را چنین یافت که [گوئی] در دریایی سیاه غروب مي‌کند [=فرو مي‌رود] ۹۹ و در آن [منطقه] قومی را یافت؛ گفتیم‌ ای ذوالقرنین، بر آنها سخت مي‌گيري، یا به نیکی میان‌شان رفتار مي‌کني؟ 
__
۹۹- اگر نگاه گذرائی به نقشه آسیا و فصل مشترکش با اروپا بکنیم، کشور ترکیه را آخرین خشکی در غرب آسیا مي‌يابيم که تقریباً تمامی شمال آن را دریای سیاه [عَیْنٍ حَمِئَهٍ = Black Sea] و بخش اعظم جنوب و غرب آن را دریای مدیترانه احاطه کرده است که باریکه آبی تنگه بُسفر، دو قارة اروپا و آسیا را از هم جدا مي‌کند. کمی پائین‌تر از آن، تنگه داردانل در شمال غربی ترکیه نیز دریای اژه را به دریای مرمره متصل مي‌کند. وضعیت جغرافیائی آسیا در قسمت غرب آن، به وضوح نشان مي‌دهد آخرین منطقه‌ای که امکان داشته ارتشی با نیروی زمینی پیشرفت کند، قسمت غربی ترکیه است که سه جهت آن را دریای سیاه، دریای مرمره، دریای اژه و مدیترانه احاطه كرده است. از طرفی مي‌دانيم که نیمه غربی ترکیه فعلی سرزمین امپراتوری لیدی [Lydia] بوده است که پس از به هم پیوستن دو کشور ماد و پارس، سه دولت بزرگ آن زمان: دولت‌های لیدی، بابل و مصر نیز متحد شدند و پادشاه لیدی «کرزوس» که از فتح اکباتان توسط کوروش و تسلط بر دولت مقتدر ماد و تشکیل کشور واحد پارس و ماد [ایران] بسیار خشمگین بود، در سال ۵۴۹ قبل از میلاد به قصد تصرّف ایران حرکت کرد و سرانجام کورش موفق شد کزروس را شکست دهد و پایتخت لیدی یعنی سارد [یا: ساردیس] را فتح کند و این منطقه تا قرنها در کنترل ساتراپ‌ های پارس بود. از طرفی در این آیات مي‌خوانيم ذوالقرنین به سمت غرب حرکت داد تا جائی که راهی دیگر نبود و خورشید را دید كه در دریائی سیاه [Black Sea] غروب مي‌کرد و مي‌دانيم دریای سیاه دقیقاً در شمال و غرب لیدیا قرار دارد.

کهف : ۸۸

وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِـحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا 

و اما هر کس ایمان آورد و کار شایسته کند، او را پاداشی بس نیکوست و در فرمانمان تسهیلاتی برای او توصیه خواهیم کرد. ۱۰۰ 
__
۱۰۰- در این آیه و آیة قبل آن، از رفتار عادلانه و ملاطفت‌آمیز ذوالقرنین نسبت به قوم مغلوب سخن گفته است که با شیوة سلاطین غالب در دنیای گذشته به کلی متفاوت است. شگفت آنکه گزارشاتی که مورخین درباره کوروش داده‌اند نیز مؤید همین موضوع است. حتی مورخین یونانی که دولتشان همواره در نبرد با ایران بوده است، نوشته‌اند کورش پس از فتح لیدیا [ترکیه امروزی] کراسوس را بخشید و از او فرماندهی باوفا در خدمت اهداف امنیت گسترانه خود در منطقه ساخت و همچون اتحاد با قوم ماد، با مردم لیدیا نیز بسیار ملاطفت‌آمیز رفتار کرد.

کهف : ۹۰

حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا 

تا اینکه به طلوع‌گاه خورشید [=منتهي‌اليه منطقه شرقی سرزمین خود] رسید و چنین‌اش یافت که بر قومی طلوع مي‌کند که در مقابل آفتاب پوششی برای آنها قرار نداده بودیم ۱۰۱
[یعنی احتمالا صحرانشین بودند]. 
__
۱۰۱- ذوالقرنین پس از فتح لیدی به سمت شرق حرکت کرده و با مردمانی بدوی در مناطق شرقی برخورد کرده است که بعضاً صحرانشین بوده‌اند. اتفاقاً در شرح فتوحات کورش نیز مورخین نوشته‌اند که او پس از فتح لیدی نواحی شرقی را یکی پس از دیگری فتح کرد و به ترتیب گرگان [هیرکان]، پارت، هریو [هرات]، رخج، مرو، بلخ، زرنگ [سیستان] تا شمال غربی هند را به تصرفات خود درآورد و در شمال سلسله جبال هیمالیا، به مرزهای مغولستان و صحرای گُبی [Gobi] رسید. اقوام چادرنشین «ماساگت» که از نژاد بَربَر بودند، در مرزهای شمال شرقی امپراطوری، شرارت‌های زیادی مي‌کردند که این امر کورش را مجبور به مهار آنان و ایجاد امنیت در مناطق شرقی کرد. ناگفته نماند برخی احتمال داده‌اند ممكن است مردمی که میان آنها خورشید حائلی نبوده، ساکنین مناطق بسیار شمالی زمین باشند که خورشید در ۶ ماه سال غروب نمي‌کند و ساتری با مردم ندارد.

کهف : ۹۴

قَالُوا يَاذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا 

آنها [با ایما و اشاره] گفتند: ای ذوالقرنین، قوم یأجوج و مأجوج ۱۰۲ در این سرزمین فساد [=غارت و خونریزی] مي‌کنند، ۱۰۳ آیا ممکن است هزینه‌ای در اختیار تو قرار دهیم تا میان ما و آنها سدّی بنا کنی. ۱۰۴ 
__
۱۰۲- یأجوج و مأجوج ظاهراً همان اقوام بدوی «تاتار» بودند که گروهی از آنان در دوران ذوالقرنین از سواحل دریای سیاه، اقوام دامنه کوههای قفقاز را مورد هجوم قرار مي‌دادند که ذوالقرنین برای حفاظت از آن مردم سدی میان دو کوه بنا کرد. چه بسا آیاتی از قرآن که از تدبیر حضرت سلیمان در مهار اقوام وحشی شیطان صفت و به کار گماشتن آنها در بنائی و غواصی و سایر کارهای عمرانی یاد مي‌کند [از جمله: سبا ۱۳ (۳۴:۱۳) ، ص ۳۷ (۳۸:۳۷) ، انبیاء ۸۲ (۲۱:۸۲) ]، ناظر به تیره‌ها و اقوامی از مغولان باشد [والله اعلم]. این اقوام در قرون بعد نیز حملاتی به اقوام مجاور کردند، از جمله در قرن ۴ میلادی [حدود ۱۰ قرن بعد] مغولها به رهبری «آتیلا» با حمله به اروپا، امپراطوری روم را نابود کردند و بار دیگر در قرن ۱۲ میلادی چنگیز خان جهانگشائی خونینی کرد.
نام این دو قوم در تورات [کتاب حزقیل فصل ۳۸ و ۳۹ و کتاب یوحنا فصل ۲۰] گوگ و مأگوگ ذکر شده که به دلیل فقدان حرف گاف در زبان عربی، یأجوج و مأجوج خوانده مي‌شوند. در زبان یونانی نیز آنها را «گاگ» و «ماگاگ» مي‌نامند که به همین لفظ به سایر زبانهای اروپائی منتقل شده است.

۱۰۳- افساد مقابل اصلاح است و ظهور فساد در مملکت، به هم خوردن نظم و تعادل حاکم است.

۱۰۴- اینکه چنین تنگه‌ای در کجای عالم قرار داشته و آنها چه قومی بوده‌اند، چندان روشن نیست. برخی نیز آنها را اقوامی در دامنة همان کوه‌های آرارات دانسته‌اند [والله اعلم]. مي‌دانيم کورش نیز پس از فتح لیبی در غرب و پیشروی در شرق، تا تنگوش در نواحی شمال غربی هند پیشروی كرد و همه را تحت یک نظام قانونمند و مصلح در آورد. این مناطق مجاور ارتفاعات هیمالیا و سرزمین مغولستان است که وحشيگري‌هاي آنان زبانزد خاص و عام است.
در مقایسة فتوحات ذوالقرنین با کوروش، با وجود شباهت‌های بسیار، فتوحاتی که کوروش در دیگر نواحی شرقی ایران، همچون سوریه و فلسطین و فنیقیه، همچنین شکست دولت نیرومند بابل و آزادسازی یهودیان اسیر انجام داده بود، در داستان ذوالقرنین نیامده و این ابهام مسئله مهمی است. این احتمال وجود دارد که تسلیم تقریباً بي‌مقاومت دولت بابل، به دلیل اختلافات داخلی و حُسن شهرت و محبوبیت کورش و رفتار کریمانه‌اش با مِلل مغلوب، این فتوحات با وجود اهمیت‌اش، چندان زحمتی نداشته و تحت‌الشعاع فتح لیدی، که پس از دفاعی جانانه تحقق یافت، قرار گرفته باشد [والله اعلم].
در هر حال، نه به گفتة مورخینی [یونانی] که با فاصله زمانی و مکانی زیاد دربارة کورش و متصرفاتش نوشته‌اند، مي‌توان اعتماد کامل کرد، و نه از آنچه قرآن درباره ذوالقرنین گفته با قاطعیت مي‌توان سخن گفت. آنچه مسلم مي‌نمايد، مطابقت داستان ذوالقرنین با کوروش، در مقایسه با شخصیت‌های دیگری مثل اسکندر، به مراتب بیشتر است.

کهف : ۹۵

قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا 

[ذوالقرنین] گفت: امکاناتی که پروردگارم در اختیار من قرار داده، بهتر [از پاداش شما] است، در عوض با نیرو [ی انسانی یا مواد و مصالح لازم] مرا یاری کنید تا میان شما و آنها سدّی [محکم و بادوام] قرار دهم. ۱۰۵ 
__
۱۰۵- کلمة «رَدْمً» فقط یکبار در قرآن آمده است. آن قوم از ذوالقرنین خواسته بودند برای آنان «سدّی» در برابر اقوام وحشی یأجوج و مأجوج بنا کند و او پاسخ داد: شما نیرو تهیه کنید تا من «رَدْمی» برای شما بسازم. سدّ فقط مي‌تواند جلو سیل رودخانه را بگیرد، اما در معنای کلمه «رَدْمً»، به هم وصل کردن دو چیز، دوختن و پینه زدن جامه کهنه، و بستن رخنه گفته مي‌شود که مفهوم دوام و استحکام در بلند مدت در آن نهفته است [مثل: ادامه تب، ماندن و نرفتن ابر، طولانی شدن خصومت و قهر]. ر ک به المنجد

کهف : ۹۶

آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا
 
ـ [اینک] قطعات [سنگ] آهن برای من [از معادن] بیاورید؛ تا آنکه [با انباشته شدن سنگ‌ها] میان دو سمت تنگه کوه را همسطح ساخت. [آنگاه] گفت: [آتش بیفروزید و در آن] بدمید تا اینکه آن را بگداخت، [سپس] گفت: [سنگ مس] برای من بیاورید تا مس گداخته بر آن بریزم. ۱۰۶ 
__
۱۰۶- مس احتمالا قدیمی ترین فلز شناخته شده توسط آدمیان است که به دلیل نرمی و قابلیت چکش‌خواری در ابزار سازی های اولیه بشر مورد استفاده بوده و قدمت آن به ۸۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح برمي‌گردد. از این فلز که در ترکیب با سایر فلزات آلیاژهای متنوعی مثل برنز و برنج ساخته مي‌شود، در گذشته در ساخت مفتول‌ها و ورقه‌های مسی، پوشش بناها و امثالهم استفاده فراوان مي‌شده است. به نظر مي‌رسد ریختن مس مذاب روی دیواره آهنین سدّ، برای جلوگیری از زنگ زدگی و فرسودگی آهن باشد، همچنانکه ظروف مسی و ورقه‌هائی از آن که برای سقف‌ها از آن استفاده مي‌کنند، مثل آهن اکسیده نمي‌شود.

کهف : ۹۸

قَالَ هذا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا 

[با اتمام این پروژه، ذوالقرنین] گفت: این [توفیق در احداث سدّ،] رحمتی از جانب پروردگار من است، ۱۰۸
و زمانی که وعدة پروردگار من فرا رسد، [=هنگام قیامت] آن را در هم خواهد کوبید و وعدة پروردگار من حق است. ۱۰۹ 
__
۱۰۸- این آیه و آیه بعد را، که در این ترجمه و اغلب ترجمه‌ها از قول ذوالقرنین نقل شده است، مي‌توان سخن پیامبر اسلام به مسلمانان تلقی کرد که در پایان داستان و نتیجه‌گیری از آن آمده است.

۱۰۹- اتفاقاً پیام اصلی داستان اصحاب کهف که پیش‌تر در این سوره آمده بود، همین وعده الهی و رسیدن رستاخیز مي‌باشد: آیة ۲۱- وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَهَ لا رَیْبَ فِیهَا... علاوه بر آن، در دومین داستان سوره کهف [دو باغ] نیز هم در متن [آیات ۳۶، ۴۶ تا ۴۹، ۵۲، ۵۳]، و هم در انتها به همین وعده اشاره مي‌کند. آیه ۵۸ : ... بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ یَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلاً


کهف : ۱۰۰

وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِّلْكَافِرِينَ عَرْضًا 
در آن روز دوزخ را بر کافران [=منکران توحید و رستاخیز] عرضه مي‌کنيم، عرضه کردنی [متناسب با اعمال‌شان]. ۱۱۱ 
__
۱۱۱- عرضه کردن دوزخ به منکران در قیامت، در معرض قرار دادن آن است، در زندگی دنیا، گناهانی که مي‌کنيم، چون در پناه خداوند حلیم و علیم ستارالعیوب و مکانیسم «مهلت و میدان عمل دادن» [امهال و املاء] او قرار داریم، از عوارض آن مصون مي‌مانيم، اما در آخرت که صحنه ظهور و بروز اعمال است، این مانع برداشته مي‌شود و هر کسی با دستاوردش مواجه مي‌شود و در «معرض» آثار نیک و بد اعمالش قرار مي‌گيرد. در این آیه [و آیه ۴۶ غافر (۴۰:۴۶) ] از عرضه آتش بر کافران یاد مي‌شود و در آیات دیگری [احقاف ۲۰ (۴۶:۲۰) و ۳۴ (۴۶:۳۴) و سوره شوری ۴۵ (۴۲:۴۵) ] از عرضه کافران بر آتش، که چنین تفاوتی حالت جذب و انجذاب کفر و آتش را مي‌رساند.

کهف :۱۰۱

الَّذِينَ كَانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاءٍ عَن ذِكْرِي وَكَانُوا لَا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعًا 
همان‌ها که دیدگان [=چشم دل] آنان از یاد من در پرده [هوس‌های دنیائی] ۱۱۲
بود و توان [=تمایل و تحمّل] شنیدن [حرف حقّ] را نداشتند. ۱۱۳ 
__
۱۱۲- «غِطَاء» و غشاوه، پرده پوششی است که روی چیزی را مي‌گيرد، از آنجائی که دنیا پرستی و خودخواهی، چشم دل را تیره و تار مي‌کند، این کلمات به عنوان استعاره برای بیان علت و چرایی نادیده گرفتن حقیقت به کار رفته مي‌شود.
کلمه غِطاء در آیه ۲۲ سوره ق (۵۰:۲۲) [لَقَدْ كُنْتَ فِی غَفْلَهٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ] نیز آمده است.

۱۱۳- سمع و بصر، همچون دو شاخک حشرات یا دو بال پرندگان، ابزار شناخت حقیقت و پروازند. همه مردم مي‌بينند و مي‌شنوند، اما اگر دل که ستاد فرماندهی بدن و مرکز تجربه و تحلیل داده‌های سمع و بصر و تصمیم‌گیری است، پردازش و عبرت‌گیری لازم را انجام ندهند، ره به جائی برده نمي‌شود و هدایتی حاصل نمي‌گردد. کفر که پوشاندن حق و نادیده گرفتن آیات است، گوئی پرده‌ای بر چشم دل مي‌افکند و گوش قلب را سنگین و نیازمند سمعک مي‌کند. در اینصورت چشم کور، و گوش کَر مي‌شود و استطاعت شنوائی را از دست مي‌دهند. این حالت را قرآن «وقر» [سنگینی گوش] نامیده است [فصلت ۴ (۴۱:۴) و ۴۴ (۴۱:۴۴) ، انعام ۲۵ (۶:۲۵) ، کهف ۵۷ (۱۸:۵۷) ، لقمان ۷ ( ۳۱:۷ ) ].

کهف : ۱۰۳

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا 
بگو [ای پیامبر]: آیا [مي‌خواهيد] شما را به زیان‌کارترین [مردم] از نظر اعمال، آگاه کنیم؟ ۱۱۵ 
__
۱۱۵- کسی که به رستاخیزی باور نداشته و حساب و کتاب و مسئولیتی بر اعمال خود قائل نباشد، مِلاک ارزشی او همان خواسته‌های مادّی دنیایی خواهد گشت و از سرمایه عمر و امکانات دنیائی خرجی برای آینده و آخرتش که سودی انتظار داشته باشد نخواهد کرد. این همان زیان‌کاری آشکار است که آدمی ابدیتش را به دو روزه دنیا بفروشد [نمل ۵ (۵ :۲۷) - أُولَئِكَ الَّذِینَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَهُمْ فِی الْآخِرَهِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ].

کهف : ۱۰۴

الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا 
ـ [آنها] کساني‌اند که تلاش‌هایشان در [راستای اهداف مادّی] زندگی دنیا، گم شده [=به هدر رفته] ۱۱۶
و با این حال مي‌پندارند بهترین کار را هم مي‌کنند. ۱۱۷ 
__
۱۱۶- گُم شدن سعی و تلاش آدمی در زندگی [ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا]، به نتیجه نیکو و پایدار نرسیدن آن است. درست است که دنیاداران به دارائیهای کلان مي‌رسند و خود را از لذّات دنیا ارضاء و اشباع مي‌کنند، ولی همه این تمتّعات موقت و منقطع است و تماماً مصرف مي‌شود و همچون گرد هوا گُم مي‌گردد [فرقان ۲۳ (۲۵:۲۳) ، ابراهیم ۱۸ (۱۴:۱۸) ].

۱۱۷- نیکی و بدی تابع نظام فکری و جهان‌بینی اشخاص است، وقتی خدایی و آخرتی در کار نباشد، معیار ارزشی تابع تمایلات شخص یا تراوشات ذهنی انسان‌های دیگر مي‌گردد. از خود راضی بودن‌ها و احساس زرنگی و زیرکی را در آیات دیگری نیز [از جمله: فاطر ۸ (۳۵:۸) ، نساء ۶۲ (۴:۶۲) ، بقره ۱۱ (۲:۱۱) ] مطرح کرده است. در کلمه «یصنعون» نوعی هنرمندی و زرنگی نهفته است.

کهف : ۱۰۵

أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا 
آنها همان کساني‌اند که آیات پروردگارشان و لقای او را [در عمر دنیائی] انکار کردند، در نتیجه تلاششان تباه شده است ۱۱۸
پس روز قیامت وزنی [=ارزشی] برای آنها قائل نمي‌شويم ۱۱۹ [=کاری برای آخرتشان نکرده‌اند که آن را منظور کنیم]. 
__
۱۱۸- اصطلاح «حبط اعمال» كه ۱۶ بار در قرآن تكرار شده، دلالت بر باطل و بي‌اثر شدن اعمال مي‌كند. هر كسی هر عملی مي‌كند، به خاطر نتیجه و فایده‌ای است كه از آن اراده كرده، عمل شرط لازم است، اما كافی نیست، مگر آنكه متناسب با مقصود و منطبق با قواعدی باشد كه لازمه دستیابی به آن است. همچنانكه در تجارت اگر از قواعد علم اقتصاد و تجربیات كسب شده استفاده نكنیم، همه تلاشها‌مان «حبط» مي‌شود و سود مورد انتظار به باد مي‌رود.

۱۱۹- در اینجا کلمة وزن در معنای مجازی آن به کار رفته و برپا داشتن آن، ارزش قائل شدن و به حساب آوردن آن است. استعاره وزن درباره اعمال انسان در قرآن فراوان به کار رفته است [از جمله: اعراف ۹ (۷:۹) ، مؤمنون ۱۰۲ (۲۳:۱۰۲) ، قارعه ۶ (۱۰۱:۶) و ۷، ...]

کهف : ۱۰۶

ذَلِكَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا 
این است جزای ایشان؛ دوزخ! به خاطر آنچه انکار کردند و آیات من و فرستادگانم را به استهزاء گرفتند. ۱۲۰ 
__
۱۲۰- استهزاء از ریشة «هزء»، سبک شمردن، بهاء قائل نشدن و اهمیت ندادن به اشخاص یا موضوعات است که در 34 آیه قرآن از ناحیه کافران به: خدا، آیات او، آخرت، رسولان، دین، نماز، سبیل‌الله، و مؤمنین نسبت داده شده است. این کلمه را معمولاً ریشخند گرفتن و مسخره کردن ترجمه مي‌کنند، اما ریشخند لفظی است که از نوعی نگاه و ارزیابی اشخاص نسبت به دیگران، یا باورهای آنها ناشی مي‌شود که موجب خوار شمردن و بي‌اعتنائي نسبت به آن مي‌گردد. اما ریشخند و تمسخر دیگران امری عادی است، ولی موضوعاتی مثل: خدا و آیات و آخرتش را بیشتر انکار مي‌کنند و سبک مي‌شمارند.
از طرفی در آیة ۱۵ سورة بقره (۲:۱۵) در مورد منافقینی که مؤمنین را به استهزاء مي‌گرفتند، گفته شده است که خدا نیز آنها را به استهزاء مي‌گيرد [اللهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَیَمُدُّهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ] و مي‌دانيم که استهزاء خدا، نه ریشخند لفظی، بلکه همان سبک شمردن و پاداشی قائل نشدن برای آنان است، همچنانکه معلم برای شاگردی که سهل‌انگاری کرده، نمره‌ای به سبکی همان سعی و تلاش او خواهد داد.
این واژه در زبان عربی در مورد ساربانی که شترهایش را با سهل‌انگاری در سرما به کشتن داده و بیابان سخت و صعب العبوری که پیاده را خسته و فرسوده کرده باشد نیز به کار برده مي‌شود. خلاصه آن که مفهوم سهل‌انگاری و سبک شمردن در این واژه، که حتی در مورد مؤمنین و موضوعاتی همچون نماز [مائده ۵۸ (۵:۵۸) ] و آزار زنان مطلقه [بقره ۲۳۱ (۲:۲۳۱) ] نیز استهزای آیات خدا شمرده شده، مغفول واقع گشته است.

کهف : ۱۰۹

قُل لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا 
بگو: اگر دریا برای [نوشتن] کلمات پروردگارم [=آثار آفرینش او] مُرَکب شود، ۱۲۳
مسلماً پیش از آن که کلمات پروردگارم تمام شود دریا به انتها مي‌رسد، حتی اگر همانند آن [دریائی دیگر] را به کمک آورده باشیم. ۱۲۴ 
__
۱۲۳- معنای «کلمه» به طور کلی عامل مؤثر است. کلمه از ریشة «کـَلمْ»، در اصل به معنای تأثیر است. به زخم ناشی از تأثیر شمشیر و نیزه، کـَلمْ و به آنچه با چشم یا گوش درک مى‌شود و در شنونده تأثیر مي‌گذارد کلام مي‌گويند. در قرآن حضرت عیسی را کلمه خدا [کلمة من الله] نامیده است، زیرا تحت تأثیر القای نیروی فرشته‌ای حامله شد و تأثیری عظیم در تاریخ بني‌اسرائيل گذاشت. خداوند ابراهیم(ع) را نیز با «کلماتی» مبتلا ساخت. منظور از «کلمات الله» در این آیه به نظر مي‌رسد آثار تحقق یافته اراده و امر خدا در آفرینش جهان هستی باشد.

۱۲۴- در آیة ۲۷ سوره لقمان (۳۱:۲۷) ، از اضافه شدن هفت دریای دیگر به عنوان مُرَکب، و تبدیل همه درختان زمین به قلم، برای نگارش کلمات خدا مثال آورده است.
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest (3)
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2023, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 4.280 ثانیه ایجاد شد.