آپارات اينستاگرام لينكداين
logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:78589)    مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:61861)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:61249)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:59576)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: تفسير و تدبر سوره شعرا:ای پیامبر این قران که از جانب رب العالمین برتو نازل شده،نشانه هایی روشن است.    تفسیر و فهم سوره اسراء:تاکید بر محور اصلی هدایت قران در باور به معاد و توحید و نیز تثبیت پیامبر    اصحاب اعراف چه كساني هستند؟آيا اولياي خدا يند يا كساني كه نه بهشتي اند نه جهنمي؟    دستورات قران به صبر در سختی ها و ناملایمات       آخرین رویداد تالار: تالار گفتگوهاي قرآن‌‌‌‌‌‌‌‌‌پويان جزو برگزيدگان يازدهمين جشنواره رسانه هاي ديجيتال      

توجه

Icon
Error

ali Offline
#1 ارسال شده : 1398/08/14 07:59:35 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 501

تشکرها: 4 بار
13 تشکر دریافتی در 13 ارسال

ترجمه تدبر و فهم سوره فرقان:نكات و پرسش هاي تفسيري سوره فرقان،درس سوره و ارتباط ايات و فرازهاي سوره فرقان

پرسش:فرقان يعني چه؟ منظور از فرقان چيست؟

پاسخ 1:
كلمه ((فرقان )) به معناى فرق است ، و اگر قرآن كريم را فرقان ناميد از آن جهت بوده كه آياتش بين حق و باطل جدايى مى اندازد، و يا از اين جهت بوده كه آياتش جدا جدا نازل شده . مؤيد معناى اول اين است كه اين كلمه در قرآن كريم بر تورات هم اطلاق شده ، با اينكه تورات يكباره نازل شد.

راغب در مفردات گفته : كلمه ((فرقان )) از كلمه ((فرق )) بليغ ‌تر است ، براى اينكه فرقان تنها در فرق نهادن بين حق و باطل استعمال مى شود، مانند قنعان ، كه تنها در مردى استعمال مى شود كه ديگران به حكم او قناعت مى كنند، و اين كلمه اسم است نه مصدر، به خلاف فرق كه هم مصدر است ، و هم در فرق بين حق و باطل و غير آن استعمال مى شود

ترجمه تفسير الميزان جلد 15 صفحه : 239

پاسخ2:

فرقان اسمى است توصيفى كه براى قرآن بگونه اى ويژه در آيه مورد بحث و آياتى ديگر آمده است، چون قرآن خود بهترين و آخرين فارِق وحيانى است بين خود و ديگر كتابهاى آسمانى و زمينى، و ليكن تورات كه پس از قرآن از نظر اهميت دومين كتاب آسمانى است هرگز توصيف به فرقان نگشته، بلكه آياتى مانند "و اذ آتينا موسى الكتاب و الفرقان..." (2:53) دليل است بر اينكه تورات خود فرقان نيست بلكه فرقانش معجزاتى مانند اژدها شدن عصا و ساير نشانه هاى نُه گانه ربّانى موسى(عليه السلام) بوده است، و اين خود نظرى ويژه است نسبت به قران كه شريعتش آخرين شريعت است و تا دامنه رستاخيز همه مكلفان را در عرض زمين و طول زمان دربَر دارد،

تفسير فرقان


كلمات كليدي:ترجمه تدبر فهم تفسير سوره فرقان قران عبادالرحمان

ویرایش بوسیله کاربر 1398/09/12 01:25:22 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#2 ارسال شده : 1398/08/15 07:26:04 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 67

ترجمه،تدبر و فهم سوره فرقان: نكات مهم تفسيري سوره فرقان از تفسير فرقان

1-در آيات 21 تا 30 جريان چهار مرحله و زمان كه بر مكلفان گذشته و مى گذرد به ميان آمده است: نخست، مرحله تكليف كه سخنان كافرانه كفّار را بميان آورده; سپس زندگى برزخى است كه اينان فرشتگان عذاب را از هنگام جان كندن به بعد مى نگرند و اين بزرگواران به آنان دورباش مى گويند كه اين خود زندگى برزخى است و همين زندگى براى پارسايان بهترين جايگاه است.
سوم، روز مرگ كلى است كه تام جهان دجار صَعقه و بيهوشى كلى ـ كه گامى فراتر از مرگ است ـ مى شوند مگر آن ويژگان كه خدا بخواهد "الاّ مَن شاء الله" و نيز كل جهان آفرينش در هم فرو مى ريزد.
مرحله چهارم و پايانى، رستاخيز است كه در آيه 27 ستمكاران دستهاشان را از شدّت ناراحتى و پشيمانى با دندانهايشان مى گزند و همى گويند: «كاش با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) راهى مى يافتيم و ديگران را كه ما را از رسالت الهى منحرف ساخته اند به دوستى نمى گرفتيم كه ما را از يادواره ربّانى كه قرآن و رسول قران است بيگانه كرده اند».

2-"ورتّل القرآن ترتيلا" در اينجا و در (17:106) آمده "لِيُثبِّتَ الذين آمنوا" كه تا مؤمنان همچنان بر ايمانشان پابرجا بمانند و گمان غلطى كه مسيحيان درباره حضرت مسيح(عليه السلام) كه او پسر خدا، يا خود خداست، زيرا كلّ انجيل را يكجا برما خوانده، درميان مسلمانان نيز شايع نگردد، زيرا نازل شدن تدريجى قران آنهم بوسيله روح القُدُس بر حسب نص خود قرآن گمان الوهيت را از حضرتش مى زُدايد، و نيز اينكه قرآن وحى عقلانى خود آنحضرت است را از ساحت مقدسش دور مى كند.

3-وَلاَ يَأْتُونَكَ بِمَثَل إِلاَّ جِئْنَـكَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِيرًا _…_33_
و تو را مَثلى نمى آورند، مگر آنكه ما حق را با نيكوترين تفسير (و بيان) برايت آورديم. _…_33_
آيه 33 ـ سخن سه گونه است: گونه اول مَثَل عارى از حقيقت است و اين كار كسانى استكه با حقيقت آشنايى ندارند و مى خواهند آن را تثبيت نمايند و چون دليلى هم بر باطل خود ندارند با دستاويز قرار دادن مَثَلهايى باطل باطلهاى خود را بعنوان حق مى نمايند. در اين آيه در پاسخ اينگونه امثال كه در برابر سخنان وحيانى محمدى مى آورده اند دو جمله آورده است: نخست ما خود حق را با چهره درخشانش مى آوريم. و اگر چه اينگونه نمايش حق نيازمند به تفسير و تمثيل نيست.
گام دوم را نيز از براى تبيين آن در قرآن بر مى داريم كه "و أحسن تفسيراً" حق را با بهترين تفسيرش در قرآن آورده ايم. روى اين اصل قرآن تفسير ديگرى جُز خودش نمى پذيرد، زيرا چنانكه حقايق قرآنى برتر از كل حقايق غير وحيانى و وحيانى است تفسير آن نيز برتر از كل تفسيرهاست زيرا قرآن ربّانى است و مفسران قرآن بايستى مستفسران آن باشند يعنى كوشش و كاوششان بايد در انحصار تفسير قرآن با خود قرآن باشد، و نه آنكه با تحميل افكار، علوم، پيش فرضها، انتظارات و سخنان اين و آن تحميلاتى بر قرآن روا دارند كه اينها خود تفسير به رأى است و موجب نمود تناقضات و تضادات و انحرافاتى در تفسير قرآن بخيال تبيين آن مى باشد.

4-وَ هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ الرِّيَـحَ بُشْرَما بَيْنَ يَدَىْ رَحْمَتِهِى وَ أَنزَلْنَا مِنَ السَّمَآءِ مَآءً طَهُورًا _…_48_
و اوست كسى كه بادها را نويدى پيشاپيش رحمت خويش (مانند باران و برف و تگرگ) فرستاد. و از آسمان آبى پاك كننده فرود آورديم، _…_48_
آيه 48 ـ اينجا آبى كه از آسمان نازل شده كلا طهور خوانده شده و چنانكه در (8:11) همين آب را ليطهركم به» دانسته، كه در كل آب آسمانى را پاك و پاك كننده خوانده و چنانكه در (23:18) آمده است آبهاى زمين نوعاً از آسمان است، بنابراين آب مادامى كه آب است هم پاك است و هم پاك كننده و هيچ شرط ديگرى از براى آن وجود ندارد. روى اين اصل هرگز كُر بودن و مانند آن شرط بقاى طهوريّت آن در زمينه مخلوط شدن با نجاساتى نخواهدبود، مگر اينكه از آب بودن خارج شود كه آنرا آب نجاست خوانند، و بر حَسَب رواياتى خصوصيات ذاتى نجاست برآن غلبه يابد كه رنگ، بو يا طعم آن همان رنگ يا بو يا طعم نجاست باشد كه اينجا ديگر آب نيست، بلكه نجاست يا ملحق به نجاست است.
در روايات هم هرگز دليلى بر اشتراط كريّت نداريم، تفصيل اين مطلب را در «الفرقان» و تبصرة الفقهاء و ساير نوشته هاى فقهى آورده ايم.

5-لِّنُحْيِىَ بِهِى بَلْدَةً مَّيْتًا وَ نُسْقِيَهُو مِمَّا خَلَقْنَآ أَنْعَـمًا وَأَنَاسِىَّ كَثِيرًا _…_49_ وَ لَقَدْ صَرَّفْنَـهُ بَيْنَهُمْ لِيَذَّكَّرُواْ فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ كُفُورًا _…_50_ وَ لَوْ شِئْنَا لَبَعَثْنَا فِى كُلِّ قَرْيَة نَّذِيرًا _…_51_
تا به (وسيله ى) آن شهرى مرده (و مرگبار) را زنده كنيم و - در شمار آفريدگانمان - حيواناتى نعمتوار و انسان هايى بسيار را (از اين آب) بنوشانيم. _…_49_ ما بى گمان قرآن را به راستى ميان آنان گوناگون بيان كرديم، تا به خوبى (حقايقى وحيانى را) ياد كنند، ولى بيشتر مردمان - به جز از كفر و كفرانى بسيار - خوددارى كردند. _…_50_ و اگر مى خواستيم همواره در هر مجتمعى هشداردهنده اى بر مى انگيختيم (گرچه در مراكز مجتمعات همواره فرستاده ايم). _…_51_

آيه 51 ـ اين آيه فرستادن منذران را در كل مجتمعات بشرى محال دانسته. و اينجا جاى اين پرسش است كه آياتى كه دلالت دارند بر اينكه در هر امتى رسولى است با اين آيه منافات دارد؟
پاسخ اين است كه آياتى از قبيل (28:59) تبيين كرده كه اين تنها در مراكز مجتمعات اصلى و فرعى مكلفان مى باشد، جُز اينكه مراكز و محتمعات مكانهاى رسالتهاى اصلى هستند و ساير مجتمعات داراى رسالتهاى فرعى يا شرعدارانى غير رسول بوده و هستند .

تفسير فرقان

ویرایش بوسیله کاربر 1398/09/03 03:27:13 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#3 ارسال شده : 1398/08/16 06:27:30 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 67

تدبر و فهم سوره فرقان: نکات ترجمه و تفسیر سوره فرقان

سئوال: معنای آیه اخر سوره فرقان چیست؟

قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزاماً، بگو: اگر دعای شما نباشد، پروردگارم هيچ اعتنايی به شما نمیكند.

پاسخ 1:
دو معنی مختلف در رابطه با آیه 77 مفسران قسمت اول این آیه را دو جور معنی کرده¬اند:
1- اگر دعایتان نبود شما نزد خداوند ارزشی نداشتید.
2- ارزش شما به این است که خداوند دعوتتان کرده است.
کدامیک درست است؟
هر دو نوع معنی، طرفداران قابل توجهی دارد، اما ما با توجه به «درس» و «درب»، معنی دوم را انتخاب میکنیم.
«توجه» در نزد ما بمعنی این است که به چیزی رو می¬کنیم و در آن حال از چیزهای دیگر غافل می¬شویم.
البته خداوند بالاتر از آن است و توجهِ اینطوری ندارد اما توجه خدائی شاید به این معنی باشد که وقتی خداوند آدمی را دعوت به چیزی می¬کند، (مانند ایمان و عمل صالح و ...) این نشانه توجه خداوند به آدمی، و در نتیجه، مایه ارزش او است.

از تفسير مهندس گنجه اي

پاسخ 2:
معناى آيه چنين مى شود كه : اى رسول من !به ايشان بگو نزد پروردگار من قدر و منزلتى نداريد و وجود و عدمتان نزد او يكسان است ، براى اينكه شما او را تكذيب كرديد، پس ديگر هيچ خيرى در شما اميد نمى رود و به زودى اين تكذيب به شديدترين وجه ، ملازم شما خواهد شد و اگر باز هم خدا شما را مى خواند تنها به منظور اتمام حجت بر شما است و يا براى اين است كه شايد شما از تكذيب دست برداريد. و اين تفسير، تفسير خوبى است .

بعضى ديگر گفته اند: جمله ((دعاوكم )) از باب اضافه مصدر به فاعل است . و مراد از دعا هم عبادت خداى سبحان است و معنا اين است كه : بگو پروردگار من اعتنا و اهتمامى به كار شما ندارد و يا شما را باقى نمى گذارد اگر او را عبادت نكنيد.
ولى اين تفسير با تفريع بعدى يعنى جمله ((فقد كذبتم )) نمى سازد و به وجه روشنى نتيجه جمله مورد بحث قرار نمى گيرد و اگر جمله مورد بحث از باب اضافه مصدر به فاعل خودش و مراد از ((دعاوكم )) دعايتان بود، جا داشت ديگر تفريع نكند و بدون ((فا)) ى تفريع بفرمايد: ((و قد كذبتم ))

تفسير الميزان
پاسخ 3
آيه 77 ـ در اين آيه نسبت به كسانى كه درخواست توبه و عبوديتى نسبت به حضرت حق ندارند تهديد شده كه در اينصورت خدا هرگز به شما اعتنايى نخواهد داشت، زيرا هر قدر درخواست و اعتنا به خدا بيشتر باشد عنايت خدا هم بيشتر خواهد بود. و به همين معناست آياتى از قبيل "فاذكرونى اذكركم" كه مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم.
و در هر صورت عدم درخواست از خدا و بى اعتنايى به خدا تكذيب مقام ربوبيت است، اعم از اصل ربوبيت كه توجه به غيرخدانمائى و جز او را بپرستى، يا در مورد عدم درخواست از او گوئى خود را غنى دانسته و يا او را قادر بر انجام درخواستهاى خود ندانى

تفسير فرقان

پاسخ 4:

یعبا از ریشه عبأ: اصل الواحد در ماده، تهيّؤ؛ يعني آمادگي تمام كننده است و اين آخرين حالت تهيّؤ است.
سوره مباركه فرقان آيه 77: قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزاماً،
.يعني براي خدايتعالي شايسته نيست كه براي رويارويي و توجه و ارتباط با شما آماده شود، مگر از اين جهت كه شما را به صلاح، خير، رستگاري و إنعام (نعمت دادن) دعوت كند.

التحقیق فی کلمات القران

ویرایش بوسیله کاربر 1398/09/12 10:51:08 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#4 ارسال شده : 1398/08/17 08:35:32 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 67


تفسير و تدبر سوره فرقان: پرسش ها و تكات مهم تفسيري سوره الفرقان

1-معنی چند کلمه
در رابطه با آیه 4 «ظلم»، عمل کافران است که در رابطه با قرآن، تعریفی مغایر حقیقت از آن ارائه کرده¬اند،
و «زور»، خودِ «گواهی دادن» به آن تعریف ظلم¬آمیز است.
البته مطابق اصطلاح عمومی ما ، امروز ، «زور» ، با «قوت» مترادف است که این یک غلط مصطلح است و تدریجاً شکل گرفته و چون در طول زمان صاحبان قدرت زور می¬گفته¬اند، این کلمه با قوت و قدرت مترادف شده و تدریجاً معنی مصطلح حاضر را به خود گرفته است.
جداکننده باطل از حق
«فرقان» اصطلاحاً یعنی «فرق¬گذار بین حق و باطل» و این یکی از صفات قرآن کریم است.
بعبارت دیگر، یعنی اینکه هر عقیده¬ای را باید به قرآن عرضه کنیم اگر قرآن آنرا تأیید کرد، حق است وگرنه باطل می¬باشد.

اگر اندکی به مفهوم فوق دقت کنیم و قوه تخیل خود را کمی آزاد بگذاریم در رابطه با ارزش و موقعیت قرآن جهان¬هائی از معانی جدید ظاهر خواهد شد و هزاران افسوس که بیش از 1400 سال است قرآن در بین بشر هست اما به این نقش آن کمتر توجه شده و اگر شده بود، وضع فکری و اجتماعی و معیشتی بشر اینگونه که هست نبود.


2-در رابطه با آیه 54 قبلاً در سوره علق خواندیم که خداوند انسان را از علق آفرید، بعداً در سوره یس خواندیم که از خاک آفرید و در اینجا در آیه 54 می¬خوانیم که از آب آفرید.
کدامش درست است؟ هر سه درست است و منشاء نزدیک آفرینش آدمی، علق است و منشاء دورتر آن نوعی ماده رسوبی است که در سوره یس به آن اشاره شده و منشاء باز هم دورتر از آن اب است که اگر نمی¬بود آن ماده رسوبی تشکیل نمی¬شد. و این نوع طرح مطلب، از معجزات علمی بارز قرآنی است که باید زیست¬شناسان درباره آن داد سخن دهند.

3-چرا قرآن یک دفعه نازل نمی¬شود؟
در رابطه با آیه¬های 32و33، اساساً چرا کفار این ایراد را گرفتند؟
مگر برای انبیاء دیگر، یکباره نازل شده بود؟

اساساً آنها با آن وضع علم و سوادشان (که در تمام مکه فقط هفت نفر که بتواند بخواند و بنویسد وجود داشت) در آن موقعیت بودند که بتوانند چنین چیزهائی را بدانند؟
آنهم چیزهائی که حتی ما هم پس از بیش از 1400 سال(قمری) پس از آنها و با اینهمه پیشرفت علمی و تکنولوژیک هنوز نمی¬دانیم؟
بطور قطع آنها در چنان موقعیتی نبودند که چنان چیزهائی را بدانند اما ما می-توانیم علت اینکه چنین ایرادی را گرفتند، حدس بزنیم.
آنها از حالت «زنده» و «تدریجی بودن نزول» و «سخن روز داشتن» قرآن کلافه شده بودند.
هر شایعه و توطئه¬ای که ایجاد می¬کردند فردا آیه¬ای نازل می¬شدو آن توطئه و شایعه را خنثی می¬کرد و هر ایرادی می¬گرفتند، جوابش می¬آمد و این بود که نمی¬دانستند این روند چقدر ادامه خواهد داشت و تا کجا پیش خواهد رفت که این ایراد را می-گرفتند.
در حقیقت مشکل کفار آن دوره، یکی این بود که بعلت پویائی و زنده بودن مکانیزم نزول وحی، نمی¬توانستند «برنامه¬ریزی جامعی برای مقابله ایدئولوژیک با پیامبر» تدوین کنند و آیه 33 در این موضوع بخوبی گویاست.

البته اینکه فرموده: «قلب تو را بوسیلۀ آن تثبیت کنیم»، در حقیقت، عموم مخاطبان آن روز – مثلاً مسلمانان و مؤمنان – به این تعبیر سزاوارتر بودند.

4-«خواسته دل خویش (هوا)را خدای خویش بگیرد» یعنی چه؟
در رابطه با آیه 43 «خواسته دل خویش را خدای خویش بگیرد» یعنی چه؟
چنانکه در سوره ناس دیدیم، خداوند 3 نقش اصلی برای خویش تعریف کرده:
1- ربوبیت، 2- مُلک، 3- الوهیت.
«ربّ» به جنبه¬های مدیریتی و تدارکاتی و تهیه و برنامه¬ریزی و مربیگری و این نوع مطالب نظر دارد.
«مَلِک» به جنبه¬های «قدرت» و امر و نهی اشاره می¬کند .
«اِلاه» به جنبه¬های عاطفی و پرستش و راز و نیاز توجه دارد.
در آیه 43 اشاره به «اِلاه» دارد و اینکه کسی خواسته¬اش را «اِلاه» گرفته باشد.
آنچه که در رابطه با «اِلاه» مطرح است قوی¬ترین رابطه عاطفی است.
عشق و پرستش!
نتیجه عشق و پرستش اطاعت بی چون و چراست. و کسی که «خواسته دلش را الاه خویش» گرفته یعنی اینکه از خواسته¬های دلش اطاعت بی چون و چرا می¬کند، یعنی خواسته¬های دلش را بجای خداوند نشانده است.

5-نگاهي خلاصه به كل سوره فرقان

در پاراگراف 1 می فرماید : ای مسلمانان ! اهمیت قرآن را درک کنید ودرهرچیزی که در آن اختلاف پیدا کردید به قرآن مراجعه کنید و چیزی را که موافق قرآن است درست بدانید و طرف دیگر را مردود بشناسید و ای پیامبر ! به کافران و رفتارهایشان وسخنان شان چندان اهمیتی مده .
زیرا که ذاتا اهمیتی ندارند و عاقبت شان هم این است .
در پاراگراف 2 : نمونه¬هایی از ایرادهای بیجای کافرانه به پیامبر(ص) و دلداری¬های خداوند به آن حضرت را ذکر میفرماید با خطابی به آنحضرت که ای پیامبر ! به کافران و رفتارهایشان وسخنان شان چندان اهمیتی مده ، عاقبت همانندان شان راهم که میدانی . دل خوش دار که تو را برای چنین نقش عظیمی پسندیده ایم ولی همانطورکه می بینی هنوز تا تکمیل ماموریتت خیلی مانده ، پس ، بازهم حوصله کن واگر دررابطه با رسالتت درخواستی داری از پروردگارت بخواه که به اوضاع واحوالت خبیر است .
در پاراگراف اخر با ذکر مشخصات افراد مقبول مکتب و اینکه قدر و منزلت آدمی در نزد خداوند به اندازه¬ سعی او در کسب این مشخصات است می فرماید ای مردم خود را با این الگوها از نو بسازید.

از تفسير مهندس گنجه اي

ویرایش بوسیله کاربر 1398/09/03 03:34:04 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#5 ارسال شده : 1398/08/18 08:41:55 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 501

تشکرها: 4 بار
13 تشکر دریافتی در 13 ارسال
تدبر و فهم سوره فرقان:نكات و پرسش هاي تفسيري سوره فرقان

سئوال:در ايه زير كه از اوصاف عبادالرحمان است

الَّذِينَ إِذَا ذُكرُوا بِئَايَتِ رَبِّهِمْ لَمْ يخِرُّوا عَلَيْهَا صمًّا وَ عُمْيَاناً

منظور از لَمْ يخِرُّوا عَلَيْهَا صمًّا وَ عُمْيَاناً چيست؟

پاسخ يك:

((خرور بر زمين )) به معناى سقوط بر زمين است و گويا در آيه شريفه كنايه است از ملازمت و گرفتن چيزى به اين صورت كه به روى آن بيفتد.

و معناى آيه شريفه اين است كه : بندگان رحمان چون متذكر آيات پروردگارشان مى شوند و حكمت و موعظه اى از قرآن او و يا وحى او مى شنوند، كوركورانه آن را نمى پذيرند و بدون اينكه تفكر و تعقل كنند بيهوده و بى جهت ، دل به آن نمى بازند، بلكه آن را با بصيرت مى پذيرند و به حكمت آن ايمان آورده به موعظه آن متعظ مى شوند و در امر خود، بر بصيرت و بر بينه اى از پروردگارخويشند

از تفسير الميزان

پاسخ دو:

 اينجا" لم يخرّوا" بمعناى پنهان نكردن است كه اين شايستگان آيات خدا آنها را از خود و ديگران پنهان نمى دارند، از شنيدن آنها كر و از ديدن آنها كور نمى گردند. و در نتيجه بينش و دريافت آيات ربانى براى خود و ديگران از ويژگيهاى ايمان است.

از تفسیر فرقان

پاسخ 3

منظور گروه منافقان يا به ظاهر مسلمانان قشرى است كه چشم و گوش بسته بر آيات خدا مى‏افتند بى آنكه حقيقت آن را درك كنند، به عمق آن برسند، و مقصود و منظور خدا را بدانند و به آن بينديشند و در عمل از آن الهام گيرند.
راه خدا را با چشم و گوش بسته نمى ‏توان پيمود، قبل از هر چيز گوش شنوا و چشم بينا براى پيمودن اين راه لازم است، چشمى باطن‏نگر و ژرف‏بين و گوشى حساس و نكته‏ شناس.
و اگر درست بينديشيم زيان اين گروه كه چشم و گوش بسته به گمان خود دنبال آيات الهى ميروند كمتر از زبان دشمنانى كه آگاهانه ضربه بر پايه آئين حق مى‏زنند نيست بلكه گاه به مراتب بيشتر است.


در حديثى از امام صادق ع مى‏خوانيم هنگامى كه از تفسير اين آيه از محضرش سؤال كردند فرمود:
مستبصرين ليسوا بشكاك:" منظور اين است كه آنها از روى آگاهى گام برمى‏دارند نه از روى شك و ترديد"! «نور الثقلين جلد 4 صفحه 43.».

تفسير نمونه، ج‏15، ص: 167

پاسخ 4

مشابه اين ايه در سوره سجده نيز قرار دارد.تفاوت اين دو چيست؟در یکی "خرو سجدا"تشویق شده ودر دیگری"خرو صما وعمیانا" تقبیح شدهاست

خر به معنای افتادن و سقوط همراه با صداست.در سوره اسراء بیان شده بود که قُلْ آمِنُواْ بِهِ أَوْ لاَ تُؤْمِنُواْ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّدًا {107}بگو [چه] به آن ايمان بياوريد يا نياوريد بى‏گمان كسانى كه پيش از [نزول] آن دانش يافته‏اند چون [اين كتاب] بر آنان خوانده شود سجده‏كنان به روى درمى‏افتند {107}

در سوره سجده هم مشابه این مفهوم امده است که إِنَّمَا يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا
بنابراین خرور و افتادن با حالت سجده،مطلوب و ممدوح است اما انچه که در اینجا نفی شده خرور با حالت کران و کوران است.

در آیه 34 همین سوره بیان شد که مخالفان پیامبر اهل سمع و عقل نیستند یعنی حتی حاضر به شنیدن و تعقل در ایات الهی و پیام رسول نیستند. لذا عبادالرحمان که صفات و رفتار شان در این فراز مورد تحسین قرار گرفته، آیات الهی را می بینند و می شنوند و تعقل می کنند و متذکر میشوند نه اینکه مثل کران و کوران انها را نبینند و نشنوند و بالاتر با ایجاد سر و صدا مانع سمع دیگران شوند.


اقاي سيدكاظم فرهنگ

ویرایش بوسیله کاربر 1398/09/12 10:54:21 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#6 ارسال شده : 1398/08/21 08:28:23 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 67

ترجمه، تدبر و فهم سوره فرقان: نكات مهم تفسيري سوره فرقان از الميزان

1-آشنايي با برخي عقايد بت پرستان مكه:

و جمله ((ما لهذا الرسول ياكل الطعام و يمشى فى الاسواق )) - اين چه رسولى است كه غذا مى خورد و در بازارها راه مى رود؟ استفهام از تعجب است ، و وجه آن اين است كه وثنى مذهبان اتصال به غيب را براى بشر ممكن نمى دانستند، چون وجود او مادى ، و فرو رفته در ظلمتهاى ماده ، و ملوث به قذارتهاى آن است ، و به همين جهت بود كه در توجه به سوى ((لاهوت )) متوسل به ملائكه مى شدند، و آنها را عبادت مى كردند تا ملائكه نزد خدا شفاعتشان كنند و به خدا نزديكشان سازند، پس از نظر بت پرستان ملائكه مقربين نزد خدايند و متصل به غيب هستند، آنهايند كه مى توانند از طرف غيب رسالتى - البته اگر رسالتى باشد - بگيرند، ولى چنين چيزى براى بشر ممكن نيست .
پس از همين جا معلوم مى شود كه مرادشان از اين استفهام اين بوده كه رسالت با غذا خوردن و راه رفتن در بين مردم و كاسبى كردن براى معاش نمى سازد، چون رسالت اتصالى است غيبى ، و اتصال به غيب با علاقه مندى و ارتباط با ماديات جمع نمى شود، و جز براى ملائكه دست نمى دهد، لذا قرآن در جاى ديگرى از آنان حكايت كرده كه گفتند: ((اگر خدا براستى رسالتى داشت ، ملائكه را نازل مى كرد)) و يا عباراتى ديگر نظير آن .


الَّذِينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً ءَاخَرَ...

اين آيه شريفه ، شرك در عبادت را از بندگان رحمان نفى مى كند و شرك در عبادت اين است كه كسى هم خداى را عبادت كند و هم غير خداى را و اين ، با اصول وثنيت و بت پرستى سازگار نيست ، براى اينكه اصول وثنيت اجازه نمى دهد شخص بت پرست خداى را عبادت كند، نه به تنهايى و نه با عبادت غير خدا، بلكه انسان را لايق پرستش خدا ندانسته ، مى گويد بايد آلهه پايين تر از خدا را بپرستيم تا آنها ما را با شفاعت خود به خدا نزديك كنند.


اعتقاد خرافى است كه عوام مشرك عرب داشتند كه : توجه و توسل به خدايان تنها در خشكى فايده دارد و اما در دريا سودى نمى بخشد، چون امور درياها تنها به دست خداست و آلهه اى در آن با وى شريك نيستند.

و اما مساله ((پرستش )) در بين عرب اينچنين بود كه همه اقوام عرب (چه مردان و چه زنان ) بت مى پرستيدند، و عقائدى كه درباره بت داشتند شبيه همان عقائدى است كه صابئين در باره ستاره و ارباب انواع داشتند، چيزى كه هست بت هاى عرب بر حسب اختلافى كه قبائل در هواها و خواسته ها داشتند مختلف مى شد، ستارگان و ملائكه (كه به زعم ايشان دختران خدا هستند) را مى پرستيدند و از ملائكه و ستاره صورت هايى در ذهن ترسيم نموده و بر طبق آن صورتها، مجسمه هائى مى ساختند، كه يا از سنگ بود و يا از چوب ، و هواها و افكار مختلفشان به آنجا رسيد كه قبيله بنى حنيفه بطورى كه از ايشان نقل شده بتى از ((خرما))، ((كشك ))، ((روغن ))، ((آرد)) و... درست كرده و سالها آن را مى پرستيدند و آنگاه دچار قحطى شده و خداى خود را خوردند!


2-ريشه اصلي مخالفتها
بَلْ كَذَّبُوا بِالساعَةِ وَ أَعْتَدْنَا لِمَن كذَّب بِالساعَةِ سعِيراً
در اين جمله از طعن آنان بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )، و اعتراضشان بر آن جناب به غذا خوردن و راه رفتن در كوچه و بازار اعراض شده و فرموده اينها بهانه است ، حقيقت امر غير از اين كلامى است كه به ظاهر مى گويند، بلكه علت انكارشان بر نبوت تو و طعنشان بر تو، اين است كه اينان قيامت را قبول ندارند، و معاد را منكرند، و معلوم است كه براى كسانى كه اعتقادى به معاد ندارند، نبوت معنايى ندارد، و براى كسانى كه قائل به حساب و جزا نيستند دين و شريعت مفهومى ندارد.
پس اشاره به سبب اصلى بهانه ها بعد از نقل آنها و پاسخ آنها در اينجا نظير همين جريانات است در سوره اسراء، كه بعد از ذكر بهانه ها و جواب از آنها سبب اصلى را بيان نموده ، مى فرمايد: ((قل سبحان ربى هل كنت الا بشرا رسولا و ما منع النّاس ان يومنوا اذ جاءهم الهدى الا ان قالوا ابعث اللّه بشرا رسولا))

3-بيان اينكه نزول تدريجى آيات به هنگام حاجت به آنها كاملترين راه تعليم معارف الهى است

با اين بيان روشن مى گردد كه تعليم ، غير از تثبيت در فواد است . آرى ، فرق است بين اينكه طبيب يك مسأله بهداشتى را به شاگرد خود (بطور نظرى ) ياد دهد و بين اينكه همين مسأله را در بالين مريضى (بطور عملى ) به او بياموزد و از مريض نشانه هاى مرض را بپرسد و او پاسخ دهد و اين پاسخ و پرسش را با قواعدى كه به شاگرد درس داده تطبيق كند كه در اين صورت آنچه مى گويد با آنچه مى كند تطبيق كرده است .

معارف الهى كه دعوت اسلامى متضمن آن بوده و قرآن كريم به آن ناطق است شرايع و احكامى است عملى و قوانينى است فردى و اجتماعى كه حيات بشريت را با سعادت همراه مى كند، چون مبنى بر اساس ‍ اخلاق فاضله اى است كه مرتبط است با معارف كلى الهى كه آن نيز بعد از تجزيه و تحليل به توحيد منتهى مى گردد، همچنان كه توحيد هم اگر تركيب شود به صورت همان معارف و دستورات اخلاقى و احكام عملى جلوه مى كند.
در چنين مكتبى بهترين راه براى تعليم و كاملترين طريق و راه تربيت اين است كه : آن را به تدريج بيان نمايد و هر قسمت آن را به حادثه اى اختصاص دهد كه احتياجات گوناگونى به آن بيان دارد و آنچه از معارف اعتقادى و اخلاقى و عملى كه مرتبط با آن حادثه مى شود بيان كند، و نيز متعلقات آن معارف از قبيل اسباب عبرت گيرى و پندگيرى از سرگذشتهاى گذشتگان و سر انجام كسانى كه به غير آن دستور عمل كردند و سر نوشت طاغيان و مشرك ينى كه از عمل به آن معارف سرپيچى نمودند، را بيان نمايد.
اتفاقا قرآن كريم هم همين رويه را دارد، يعنى آيات آن هر يك در هنگام احساس حاجت نازل شده ، در نتيجه بهتر اثر گذاشته است ، همچنان كه خود قرآن فرموده : ((و قرآنا فرقناه لتقراه على النّاس على مكث و نزلناه تنزيلا))
و نيز همين معنا مورد نظر آيه مورد بحث است كه مى فرمايد: ((كذلك لنثبت به فوادك ))

پاسخ به اشكالى در ارتباط با نزول تدريجى آيات:ايا نزول تدريجي، باعث گسست تعليم و هدايت نميشود؟

بله ، در اين جا اشكالى باقى مى ماند و آن اين است كه : اين قسم تعليم ، يعنى هر مسأله را در موقع رسيدن به مورد حاجت درس دادن ، غرض از تعليم را تباه مى كند، براى اينكه فاصله زمانى كه ميان دو مسأله قرار مى گيرد، باعث مى شود كه اثر مسأله اول از بين برود و آن شوق و ذوقى كه شاگرد را وادار مى كرد به حفظ و ضبط آن مسأله سرد شود. به خلاف اين كه مطالب متصل و پيوسته به وى القاء شود كه در اين صورت ذهن را براى فهميدن آن آماده تر مى كند مخصوصا، ضبط كردن كه بدون اتصال مزبور، صورت نمى گيرد.

خداى تعالى از اين اشكال پاسخ داده كه : ((و رتلناه ترتيلا)) و معنايش - بطورى كه از سياق بر مى آيد - اين است كه : ما اين تعليمات را با اينكه قسمت قسمت ، نازل كرديم در عين حال بين دو قسمت آن فاصله زيادى نگذاشتيم ، بلكه قسمت هاى گوناگون آن را پشت سر هم نازل كرديم تا روابط بين آنها باطل نگشته ، آثار اجزاى آن از هم گسسته نشود و در نتيجه غرض از تعليم آن تباه نگردد.

علاوه بر اين ، در اينجا مطلب ديگرى است و آن اينكه قرآن كريم كتاب بيان و احتجاج است ، هم بر موافق احتجاج مى كند و هم بر مخالف و پاسخگوى هر مشكلى است كه برايشان پيش بيايد و يا اشكالى كه به روش تشكيك يا اعتراض بر حق و حقيقت بكنند و هر امرى كه براى آنان مشتبه شده باشد، از قبيل معارف و حكم واقعه در ملل و اديان پيشين ، همه را برايشان بيان مى كند و حقيقت آنچه را كه علماى ايشان تحريف كرده اند روشن مى سازد همچنان كه اين معنا از مقايسه و سنجش عقايد بت پرستان درباره خدا و ملائكه و قديسين از بشر، با آنچه در قرآن در اين باره آمده و نيز مقايسه بين قرآن و كتب عهدين در اخبار و داستانهاى انبياء و همچنين معارف مربوط به مبدا و معاد به خوبى روشن مى گردد.
و اين نوع از احتجاج و بيان ، حقش ادا نمى شود مگر به تدريج و به ترتيبى كه براى مردم پيش آمده ، و تدريجا از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مى پرسند و يا شبهه هايى كه براى مؤمنين پيش آمده و يا ديگران در برابر مؤمنين به تدريج القاء مى كنند و مؤمنين روز به روز از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مى پرسند.

آيه مورد بحث به همين معنا اشاره نموده مى فرمايد: ((و لاياتونك بمثل الا جئناك بالحق و احسن تفسيرا)) كلمه ((مثل )) به معناى ((وصف )) است و معناى آيه اين است كه : اينان هيچ وصفى خالى از حقيقت درباره تو يا غير تو نمى كنند و در اين باره از حق منحرف نمى شوند مگر آنكه ما در آن باره آنچه را كه حق است برايت مى آوريم و بهترين تفسير از آن مسأله را دراختيارت مى گذاريم ، چون آنچه آنان مى گويند يا باطل محض است كه حق آن را دفع مى كند و يا حق است و آنان از جاى خود منحرفش ‍ كرده اند كه تفسير احسن ما آن را رد نموده به جاى خود بر مى گرداند و استوارش مى كند.

پس ، با بيانى كه گذشت روشن شد كه جمله ((كذلك لنثبت به فوادك ... و احسن تفسيرا)) به دو طريق ، كلام آنان را كه گفتند: ((لو لا نزل عليه القرآن جملة واحدة )) جواب مى دهد:
اول اينكه : علت نازل نشدن بدان گونه را از آن ناحيه كه مربوط به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) است بيان نموده مى فرمايد: علتش اين است كه ما خواستيم فوآد تو را تثبيت كنيم ، لذا آن را تدريجى نازل كرديم .

دوم اينكه : علت آن را از آن ناحيه كه مربوط به مردم مى شود بيان نموده مى فرمايد: خواستيم تا هر وقت دشمنان ما ايرادى به پيامبرمان بگيرند و مثل و وصف باطلى برايش بياورند، در همان وقت جوابشان را داده حق را بيان كنيم ، اگر آنها با ايرادهاى خود حق را از صورتى كه دارد تغيير داده از جاى خود تحريف كردند، ما با بهترين تفسير دوباره حق را بجاى خودش برگردانيم ، و اين غرض ، با نزول تدريجى حاصل مى شود.

4-پيامبر،وكيل و ضامن هدايت مردم نيست
جمله ((افانت تكون عليه وكيلا)) استفهامى است انكارى و معنايش اين است كه تو وكيل و سرپرست او و قائم به امور او نيستى تا به دلخواه خود به سوى راه رشد هدايتش كنى ، پس تو چنين قدرتى ندارى كه با اينكه خدا گمراهش كرده و اسباب هدايتش را از او قطع نموده ، تو هدايتش كنى ، و در همين معنا فرموده : ((انك لا تهدى من احببت )) و نيز فرموده : ((و ما انت بمسمع من فى القبور)) و اين آيه به منزله اجمالى است براى تفصيلى كه در آيه ((افرايت من اتخذ الهه هويه و اضله اللّه على علم و ختم على سمعه و قلبه و جعل على بصره غشاوة فمن يهديه من بعد اللّه )) آمده است .

ترجمه تفسير الميزان جلد 15 صفحه : 309

ویرایش بوسیله کاربر 1398/09/18 10:31:01 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#7 ارسال شده : 1398/08/22 03:45:05 ب.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 67

ترجمه،تدبر و فهم سوره الفرقان: نكات و پرسشهاي مهم تفسيري سوره فرقان


1-منظور ازجهاد به قران چيست؟ وجاهدهم به جهاد كبيرا چه مفهومي دارد؟
معنا اين مى شود كه : با قرآن با دشمنان جهاد كن ، يعنى قرآن را بر آنان بخوان و معارف و حقايق آن را بر ايشان بيان كن و حجت را بر ايشان تمام نما.
پس حاصل معنا و مضمون آيه اين شد كه : وقتى مثل رسالت الهى در بر طرف كردن حجاب جهل و غفلت از دلهاى مردم به وسيله اظهار حق و اتمام حجت مثل آفتاب بود در دلالت بر سايه گسترده و برداشتن آن سايه به امر خدا، و نيز مثل روز بود نسبت به شب و تعطيلى كار در آن و نيز، مثل باران بود نسبت به زمين مرده و چارپايان و انسانهاى تشنه ، ناچار، حالا كه تو حامل اين رسالت شده اى ، و به سوى همه اهل قريه ها مبعوث گشته اى ، ديگر جا ندارد كه از كافران اطاعت كنى ، چون اطاعت ايشان تباه گر اين ناموس عمومى است كه براى هدايت قرار داده ايم پس بايد كه در تبليغ رسالت خود و اتمام حجت بر مردم به وسيله قرآن كه مشتمل بر دعوت حقه است نهايت كوشش و جهد خود را مبذول دارى و جهاد كنى با آنان جهادى بس بزرگ .

2-ارتباط مثال افرينش سايه و گسترش ان و دلالتش بر خورشيد،با مباحث سوره چيست؟ارتباط مثال جعل حجاب بين اب شور و شيرين با مطالب سوره فرقان چيست؟

أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّك كَيْف مَدَّ الظلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشمْس عَلَيْهِ دَلِيلاً ثُمَّ قَبَضنَهُ إِلَيْنَا قَبْضاً يَسِيراً
اين دو آيه و آيات بعد از اينها - تا نه آيه - نظير تنظير و تشبيهى است براى مضمون دو آيه
قبل ، بلكه چهار آيه قبل كه مى فرمود: خداى سبحان رسول را به منظور هدايت مردم به سوى راه رشد و نجاتشان از ضلالت فرستاد، تا بعضى از آنان كه خدا مى خواهد هدايت يابند و بعضى ديگر كه هواى نفس خود را معبود خود گرفته اند كارشان به جايى برسد كه نه بشنوند، و نه بفهمند، پس بعد از آنكه خدا اين طايفه را گمراه كرد كسى نمى تواند هدايتشان كند.

و آيات مورد بحث ، تا نه آيه ، مى فرمايد: اين داستان چيز نو ظهورى از ناحيه خداى سبحان نيست ، زيرا در عجائب صنع او و آيات بيناتش ‍ نظائر زيادى دارد، پس كسى سر از كار او در نمى آورد و او بر صراط مستقيم است (شيوه اش در همه عالم يكسان است )، مثلا سايه را گسترده تر و آنگاه آفتاب را دليل آن قرار داده تا آن را نسخ كند و از بين ببرد و نيز شب را پوشش ، و خواب را براى آرامش ، و روز را براى حركت قرار داده و نيز بادها را مژده آور باران كرده ، زمين مرده را زنده ، چارپايان و انسانها را سيراب ساخته است .

پس ، مثل مؤمن و كافر، كه آن يكى راه مى يابد و اين يكى گمراه مى شود - با اينكه هر دو بندگان خدايند و در يك كره خاكى زندگى مى كنند - مثل دو تا آب است كه يكى شيرين و گوارا و ديگرى شور و تلخ است و خدا هر دو را پهلوى هم قرار داده ، ولى بين آن دو فاصله و برزخى قرار داده است و نيز، مثل همان آبى است كه خدا بشر را از آن آفريده و آنگاه خانمانها و فاميلها از آن پديد آورده و از همين راه زن دادن و زن خواستن ، مواليد را مختلف كرده و پروردگار تو قدير است .
اين معنا، آن چيزى است كه دقت در مضامين آيات و خصوصيات نظم آنها، آن را به دست مى دهد و با همين معنا وجه اتصال آنها به آيات قبلى نيز روشن مى شود.


اما اينكه بعضى گفته اند كه : آيات در مقام بيان پاره اى از ادله توحيد، بعد از بيان جهالت معرضين از توحيد و گمراهى ايشان است ، درست نيست ، چون با سياق سازگارى ندارد و به زودى اين معنا را روشن خواهيم كرد.

پس اينكه فرمود: ((الم ترالى ربك كيف مد الظل و لو شاء لجعله ساكنا)) - همان طور كه گذشت - تنظير و تشبيهى است براى اينكه چرا جهل و ضلالت دامن گير مردم مى شود و چگونه خداى تعالى آن را به وسيله فرستادن رسولان و دعوت حقه ايشان بر مى دارد و لازمه اين معنا اين است كه مراد از ((مد الظل )) امتداد سايه اى است كه بعد از ظهر گسترده مى شود و به تدريج از طرف مغرب به سوى مشرق رو به زيادى مى گذارد تا آنجا كه آفتاب به كرانه افق رسيده غروب كند كه در آن هنگام امتداد به آخر مى رسد و شب مى شود و اين سايه در همه احوالش در حركت است و اگر خدا مى خواست آن را ساكن مى كرد.

و اينكه فرمود: ((ثم جعلنا الشمس عليه دليلا)) منظور اين است كه دلالت آفتاب با نور خود بر اين دلالت مى كند كه در اين ميان سايه اى هست و نيز با گسترده شدن نورش ، دليل بر اين است كه سايه نيز به تدريج گسترده مى شود، زيرا اگر آفتاب نبود كسى متوجه نمى شد كه در اين ميان سايه اى وجود دارد، آرى علت عمومى تشخيص معانى مختلف براى انسان اين است كه احوال عارضه بر آن معانى مختلف مى شود، حالتى پديد مى آيد و حالتى ديگر مى رود و چون حالت دومى آمد آن وقت به وجود حالت اولى پى مى برد و چون حالتى پديد مى آيد حالت قبلى كه تاكنون مورد توجه نبوده به خوبى درك مى شود و اما اگر چيزى را فرض كنيم كه هميشه ثابت و به يك حالت باشد به هيچ وجه راهى براى تنبه به آن نيست .
و معناى اينكه فرمود: ((ثم قبضناه الينا قبضا يسيرا)) اين است كه ما با تاباندن خورشيد و بالا آوردن آن ، به تدريج آن سايه را از بين مى بريم و جهت اينكه از بين بردن را، قبض ناميده ، آن هم قبض به سوى خودش و آن قبض را هم به قبض آسان توصيف كرد خواست تا بر كمال قدرت الهى خود دلالت كند و بفهماند كه هيچ عملى براى خدا دشوار نيست و اينكه فقدان موجودات بعد از وجودشان انهدام و بطلان نيست ، بلكه هر چه كه به نظر ما از بين مى رود در واقع به سوى خدا باز مى گردد.

تنظير روشنگرى عالم روحانى و معنوى انسانها با ارسال رسل ، به روشنگرى عالم طبيعت با شمس و قمر

بنابراين ، بايد گفت : آيه شريفه در مقام ثناى خداى تعالى بر خويش ‍ است و مى خواهد بزرگى او را به خاطر اينكه برجهايى محفوظ و تيرهايى شهاب درست كرده و آفتاب را روشنگر و ماه را منير ساخته تا عالم محسوس را روشن كنند افاده كند و با اين بيان ، به مسأله رسالت رسولان اشاره مى كند، چون اين مسأله نظير همان روشنگرى آفتاب و ماه نسبت به عالم جسمانى انسانها است ، چيزى كه هست رسولان خدا، عالم روحانى انسانها را روشن مى كنند. آرى ، اگر آفتاب پيش پاى آنان را روشن مى سازد رسولان خدا ديده بصيرت بندگان خدا را روشن مى كنند همچنان كه دنبال اين آيات حال انسانها و دفع اولياى شياطين و جلوگيرى آنها از صعود به سوى خدا را بيان مى كند و مى فرمايد: براى دفع آنان برجهايى قرار داده كه از آنجا شيطانها را تير باران مى كنند.
اين آن معنايى است كه از سياق آيات - چه آيات مورد بحث و چه آيات قبل - استفاده مى شود، و همانطور كه در ذيل جمله ((الم تر الى ربك كيف مد الظل )) بدان اشاره كرديم همه بر اين سياقند. پس ، معنايى كه ما براى آيه كرديم از باب تأويل و صرف آيات از ظاهرى كه دارند نيست .

بنابراين ، آيه شريفه در مقام اعتزاز و يا امتنان است ، امتنان به اين منت كه شب و روز را طورى قرار داده كه هر يك پشت سر ديگرى درآيد تا اگر كسى در يكى از اين دو زمان ايمان به خدا از او فوت شد در زمان بعدى آن را تدارك كند و اگر كسى در يكى از اين دو موفق به عبادت خدا و هر عمل صالح ديگر نشد در زمان بعدى آن را تلافى نمايد.

اين آن معنايى است كه آيه شريفه آن را افاده مى كند و در عين حال ارتباط و اتصالش به آيه قبل نيز محفوظ است ، چون در آيه قبل يعنى آيه ((و جعل فيها سراجا و قمرا منيرا)) فرمود: خدا با شهاب ثاقبش ‍ نمى گذارد شيطانهاى متكبر به ساحت قربش نزديك شوند و در اين آيه مى فرمايد: در عين حال بندگانش را از تقرب به درگاهش مانع نمى شود، و از اينكه به نور او استضائه كنند جلوگيرى نمى كند و به همين جهت شب و روز را پشت سر هم قرار داد تا اگر يكى از بندگانش در يكى از اين دو زمان به درگاه پروردگارش تقرب نجسته باشد، در زمان ديگر تقرب بجويد.

اينكه فرمود: ((و جعل بينهما)) خود قرينه است بر اينكه مراد از مخلوط كردن دو دريا، روانه كردن آب دو دريا است با هم ، نه مخلوط كردن آن دو، كه اجزاى آنها را در هم و برهم كند.
و اين كلام عطف است بر همان چيزى كه آيه
((و هو الذى ارسل الرياح ...)) عطف بر آن شده و در اين جمله مسأله رسالت از اين جهت كه ميان مؤمن و كافر را جدايى مى اندازد، با اينكه هر دو در يك زمين زندگى مى كنند و در عين حال با هم مخلوط و يكى نمى شوند، تشبيه شده به آب دو دريا، كه در عين اينكه در يك جا قرار دارند، به هم در نمى آميزند، (كه توضيحش در اول آيات نه گانه گذشت )

3-توصيف عبادالرحمان در مقابل مشركان

عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشونَ عَلى الاَرْضِ هَوْناً وَ إِذَا خَاطبَهُمُ الْجَهِلُونَ قَالُوا سلَماً
بعد از آنكه در آيه قبلى استكبار و خود خواهى كفار بر خداى سبحان و اهانتشان نسبت به اسم كريم و رحمان را ذكر كرد، در اين آيه در مقابل آن رفتار مؤمنين را ذكر مى كند كه نه تنها به اسم رحمان اهانت نمى كند، بلكه خود را بنده رحمان مى دانند همان رحمانى كه كفار از لفظ آن گريزان بودند و نفرت داشتند.

صفت دومى كه براى مؤمنين آورده اين است كه ، چون از جاهلان حركات زشتى مشاهده مى كنند و يا سخنانى زشت و ناشى از جهل مى شنوند، پاسخى سالم مى دهند، و به سخنى سالم و خالى از لغو و گناه جواب مى گويند، شاهد اينكه كلمه سلام به اين معنا است آيه ((لا يسمعون فيها لغوا و لا تاثيما الا قيلا سلاما سلاما)) مى باشد، پس ‍ حاصل و برگشت معناى اين كلمه به اين است كه : بندگان رحمان ، جهل جاهلان را با جهل مقابله نمى كنند.

اعتقاد خرافى است كه عوام مشرك عرب داشتند كه : توجه و توسل به خدايان تنها در خشكى فايده دارد و اما در دريا سودى نمى بخشد، چون امور درياها تنها به دست خداست و آلهه اى در آن با وى شريك نيستند.

الَّذِينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً ءَاخَرَ...
اين آيه شريفه ، شرك در عبادت را از بندگان رحمان نفى مى كند و شرك در عبادت اين است كه كسى هم خداى را عبادت كند و هم غير خداى را و اين ، با اصول وثنيت و بت پرستى سازگار نيست ، براى اينكه اصول وثنيت اجازه نمى دهد شخص بت پرست خداى را عبادت كند، نه به تنهايى و نه با عبادت غير خدا، بلكه انسان را لايق پرستش خدا ندانسته ، مى گويد بايد آلهه پايين تر از خدا را بپرستيم تا آنها ما را با شفاعت خود به خدا نزديك كنند.

معناى آيه چنين مى شود كه : اى رسول من !به ايشان بگو نزد پروردگار من قدر ومنزلتى نداريد و وجود و عدمتان نزد او يكسان است ، براى اينكه شما او را تكذيب كرديد، پس ديگر هيچ خيرى در شما اميد نمى رود و به زودى اين تكذيب به شديدترين وجه ، ملازم شما خواهد شد و اگر باز هم خدا شما را مى خواند تنها به منظور اتمام حجت بر شما است و يا براى اين است كه شايد شما از تكذيب دست برداريد. و اين تفسير، تفسير خوبى است .

بعضى ديگر گفته اند: جمله ((دعاوكم )) از باب اضافه مصدر به فاعل است . و مراد از دعا هم عبادت خداى سبحان است و معنا اين است كه : بگو پروردگار من اعتنا و اهتمامى به كار شما ندارد و يا شما را باقى نمى گذارد اگر او را عبادت نكنيد.
ولى اين تفسير با تفريع بعدى يعنى جمله ((فقد كذبتم )) نمى سازد و به وجه روشنى نتيجه جمله مورد بحث قرار نمى گيرد و اگر جمله مورد بحث از باب اضافه مصدر به فاعل خودش و مراد از ((دعاوكم )) دعايتان بود، جا داشت ديگر تفريع نكند و بدون ((فا)) ى تفريع بفرمايد: ((و قد كذبتم ))

ترجمه تفسير الميزان جلد 15 صفحه :341

ویرایش بوسیله کاربر 1398/09/12 11:52:24 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#8 ارسال شده : 1398/09/07 09:34:29 ب.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 67

تدبرو فهم سوره فرقان:فرازبندي، عصاره فرازها و درس سوره فرقان به همراه نكات و پرسش هاي تفسيري

53 - فرقان

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا {1}
بزرگ [و خجسته] است كسى كه بر بنده خود فرقان [=كتاب جداسازنده حق از باطل] را نازل فرمود تا (پیامبر) براى انسانها هشداردهنده‏اى باشد {1}
الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا {2}
همان كس كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آن اوست و فرزندى اختيار نكرده و براى او شريكى در فرمانروايى نبوده است و هر چيزى را آفريده و بدان گونه كه درخور آن بوده اندازه‏گيرى كرده است {2}
وَاتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً لَّا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ وَلَا يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَلَا يَمْلِكُونَ مَوْتًا وَلَا حَيَاةً وَلَا نُشُورًا {3}
و به جاى او خدايانى براى خود گرفته‏اند كه چيزى را خلق نمى‏كنند و خود خلق شده‏اند و براى خود نه زيانى را در اختيار دارند و نه سودى را و نه مرگى را در اختيار دارند و نه حياتى و نه رستاخيزى را {3}
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا إِفْكٌ افْتَرَاهُ وَأَعَانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جَاؤُوا ظُلْمًا وَزُورًا {4}
و كسانى كه كفر ورزيدند گفتند اين [كتاب] جز دروغى كه آن را بربافته [و بخدا نسبت داده ،چيزى] نيست و گروهى ديگر(یهودیان) او را بر آن يارى كرده‏اند و قطعا [با چنين نسبتى] ظلم و سخن ناحقي آوردند {4}
وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلًا {5}
و گفتند افسانه‏هاى پيشينيان است كه آنها را براى خود نوشته و صبح و شام بر او املا مى‏شود {5}
قُلْ أَنزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا {6}
بگو آن را كسى نازل ساخته است كه راز نهانها را در آسمانها و زمين مى‏داند و هموست كه همواره آمرزنده مهربان است {6}

عصاره فراز ایات 1-6: قران توسط خداوند یکتا بر پیامبر نازل شده تا مردم را انذار کند اما مشرکان و کافران، با بهانه های متعدد با ان مخالفت میکنند. مثلا میگویند قران بافته خود پیامبر است که با کمک دیگران اورده است.

نکات:
1- بیشترین تکرار کلمه تبارک در این سوره 3 بار
2-بيشترين تكرار 4( بار) كلمه نذير در سوره فرقان،هود،سبا و اعراف
3-لفظ زور(به معنای ناحق،تحریف شده،دروغ) تنها 4 بار در قران استفاده شده كه 2 بار ان در سوره فرقان است.
4-قبلا نيز در سوره هاي مطففين و قلم اتهام اساطير الاولين بودن قران،از زبان مكذبين بيان شده بود.
5-اولین استفاده از لفظ للعالمین برای رسالت پیامبر ص. در واقع اولين اعلام صريح به پيامبر است كه رسالت ايشان محدود به قوم و شهر خودش نيست.البته در سوره های قبلی،این مطلب که قران نذیر و هدایت برای عالمین است، بیان شده بود. ذکر للعالمین (تکویر قلم صاد)
6-در سوره های قبلی شعرا و اسراء، به این موضوع اشاره شدکه علمای بنی اسراییل پیامبر را میشناسند و در برابر ایات الهی خاضع و ساجد هستند. در سوره فرقان ایه اتهام مشرکان به پیامبر را بیان نموده که گفتند پیامبر با کمک یهودیان این ایات را ساخته است.

4-در سوره اسراء هم ریشه اصلی مخالفتها با قران و پیامبر بی باوری و انکار معاد و فرار از پذیرش مسئولیت اعمال و کردار خود عنوان شد.
5-در سوره اسراء مطرح شد كه معبودان پنداري مشركان،خود خوف از عذاب خدا دارند و درپي تقرب به خداوند هستند. اين امر كه اين معبودان در قيامت عليه عابدانِ خود گواهي ميدهند،در سوره هاي مختلف قران ازجمله آیه 18 سوره فرقان مطرح شده است.

وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا {7}
و گفتند اين چه پيامبرى است كه غذا مى‏خورد و در بازارها راه مى‏رود چرا فرشته‏اى به سوى او نازل نشده تا همراه وى هشداردهنده باشد {7}
أَوْ يُلْقَى إِلَيْهِ كَنزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْهَا وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَّسْحُورًا {8}
يا گنجى به طرف او افكنده نشده يا باغى ندارد كه از [بار و بر] آن بخورد و ستمكاران گفتند جز مردى افسون‏شده را دنبال نمى‏كنيد {8}
انظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا {9}
بنگر چگونه براى تو مثلها زدند و گمراه شدند در نتيجه نمى‏توانند راهى بيابند {9}
تَبَارَكَ الَّذِي إِن شَاء جَعَلَ لَكَ خَيْرًا مِّن ذَلِكَ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَيَجْعَل لَّكَ قُصُورًا {10}
بزرگ [و خجسته] است كسى كه اگر بخواهد بهتر از اين را براى تو قرار مى‏دهد باغهايى كه جويبارها از زير [درختان] آن روان خواهد بود و براى تو كاخها پديد مى‏آورد {10}
بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَأَعْتَدْنَا لِمَن كَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِيرًا {11}
[نه] بلكه [آنها] رستاخيز را دروغ خواندند و براى هر كس كه رستاخيز را دروغ خواند آتش سوزان آماده كرده‏ايم {11}
إِذَا رَأَتْهُم مِّن مَّكَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَيُّظًا وَزَفِيرًا {12}
چون [دوزخ] از فاصله‏اى دور آنان را ببيند خشم و خروشى از آن مى‏شنوند {12}
وَإِذَا أُلْقُوا مِنْهَا مَكَانًا ضَيِّقًا مُقَرَّنِينَ دَعَوْا هُنَالِكَ ثُبُورًا {13}
و چون آنان را در تنگنايى از آن به زنجير كشيده بيندازند آنجاست كه مرگ [خود] را مى‏خواهند {13}
لَا تَدْعُوا الْيَوْمَ ثُبُورًا وَاحِدًا وَادْعُوا ثُبُورًا كَثِيرًا {14}
امروز يك بار هلاك [خود] را مخواهيد و بسيار هلاك [خود] را بخواهيد {14}
قُلْ أَذَلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ كَانَتْ لَهُمْ جَزَاء وَمَصِيرًا {15}
بگو آيا اين [عقوبت] بهتر است‏يا بهشت جاويدان كه به پرهيزگاران وعده داده شده است كه پاداش و سرانجام آنان است {15}
لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَاؤُونَ خَالِدِينَ كَانَ عَلَى رَبِّكَ وَعْدًا مَسْؤُولًا {16}
جاودانه هر چه بخواهند در آنجا دارند پروردگار تو مسؤول [تحقق] اين وعده است {16}
وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَقُولُ أَأَنتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِي هَؤُلَاء أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ {17}
و روزى كه آنان را با آنچه به جاى خدا مى‏پرستند محشور مى‏كند پس مى‏فرمايد آيا شما اين بندگان مرا به بيراهه كشانديد يا خود گمراه شدند {17}
قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ يَنبَغِي لَنَا أَن نَّتَّخِذَ مِن دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَاء وَلَكِن مَّتَّعْتَهُمْ وَآبَاءهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ وَكَانُوا قَوْمًا بُورًا {18}
مى‏گويند منزهى تو ما را نسزد كه جز تو دوستى براى خود بگيريم ولى تو آنان و پدرانشان را برخوردار كردى تا [آنجا كه] ياد [تو] را فراموش كردند و گروهى زیان دیده شدند.{18}
فَقَدْ كَذَّبُوكُم بِمَا تَقُولُونَ فَمَا تَسْتَطِيعُونَ صَرْفًا وَلَا نَصْرًا وَمَن يَظْلِم مِّنكُمْ نُذِقْهُ عَذَابًا كَبِيرًا {19}
قطعا [خدايانتان] در آنچه مى‏گفتيد شما را تكذيب كردند در نتيجه نه مى‏توانيد [عذاب را از خود] دفع كنيد و نه [خود را] يارى نماييد و هر كس از شما شرك ورزد عذابى سهمگين به او مى‏چشانيم {19}
وَما أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا {20}
و پيش از تو پيامبران [خود] را نفرستاديم جز اينكه آنان [نيز] غذا مى‏خوردند و در بازارها راه مى‏رفتند و برخى از شما را براى برخى ديگر [وسيله] آزمايش قرار داديم آيا شكيبايى مى‏كنيد و پروردگار تو همواره بيناست {20}

عصاره فراز ایات 7-20: ادامه بهانه ها و اتهامات کافران و مشرکین :چرا رسول؛ انسان است نه فرشته؟ چرا باغ و ثروت ندارد؟ بگو رسولان قبلی نیز انسان بودند و خدا بهتر از این اموال دنیایی را در بهشت به تو میدهد. ریشه مشکل این کافران در انکار معاد است. سرانجام نیز در عذابی که تکذیب میکردند وارد خواهند شد و یاوری نخواهند داشت. حتی معبودانشان.


نکات:
1-مشابهت این سوره با سوره اسراء ،محور اصلی هر دو سوره بهانه های مشرکان در رد دعوت پیامبر ازجمله اینکه چرا رسول خدا، ملک نیست و درخواست معجزات دیگر
2-ان تتبعون الارجلا مسحورا (اسراء فرقان)
3- انظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا {9} دوبار در قران امده که در سوره فرقان و اسراء است.

وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءنَا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْمَلَائِكَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنفُسِهِمْ وَعَتَوْ عُتُوًّا كَبِيرًا {21}
و كسانى كه به لقاى ما اميد ندارند گفتند چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند يا پروردگارمان را نمى‏بينيم قطعا در مورد خود تكبر ورزيدند و سخت‏سركشى كردند (از حد خود تجاوز نمودند) {21}
يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلَائِكَةَ لَا بُشْرَى يَوْمَئِذٍ لِّلْمُجْرِمِينَ وَيَقُولُونَ حِجْرًا مَّحْجُورًا {22}
روزیكه فرشتگان را ببينند آن روز براى گناهكاران بشارتى نيست و (به فرشتگان) مى‏گويند ما را (از سختی و عذاب ) مصون دارید{22}
وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاء مَّنثُورًا {23}
و به هر گونه كارى كه كرده‏اند مى‏پردازيم و آن را [چون] گردى پراكنده مى‏سازيم {23}
أَصْحَابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُّسْتَقَرًّا وَأَحْسَنُ مَقِيلًا {24}
آن روز جايگاه اهل بهشت بهتر و استراحتگاهشان نيكوتر است {24}
وَيَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمَاء بِالْغَمَامِ وَنُزِّلَ الْمَلَائِكَةُ تَنزِيلًا {25}
و روزى كه آسمان با ابرى سپيد از هم مى‏شكافد و فرشتگان نزول يابند {25}
الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمَنِ وَكَانَ يَوْمًا عَلَى الْكَافِرِينَ عَسِيرًا {26}
آن روز فرمانروايى بحق از آن [خداى] رحمان است و روزى است كه بر كافران بسى دشوار است {26}
وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا {27}
و روزى است كه ستمكار دستهاى خود را مى‏گزد [و] مى‏گويد اى كاش با پيامبر راهى برمى‏گرفتم {27}
يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا {28}
اى واى كاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم {28}
لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِي وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا {29}
او [بود كه] مرا به گمراهى كشانيد پس از آنكه قرآن به من رسيده بود و (درآنروز) شيطان فروگذارنده (از یاری) انسان است {29}
وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا {30}
و پيامبر [خدا] گفت پروردگارا قوم من اين قرآن را رها كردند {30}

عصاره فراز آیات 21-30: ادامه بهانه ها و اتهامات کافران و مشرکین :چرا فرشتگان بر ما نازل نمیشوند؟ اینها در قیامت فرشتگان را خواهند دید که روزی سخت برای کافران است.و از اینکه راه خود را از رسول و قران جداکردند، پشیمان خواهند شد.
نکات:
1-محجور دو بار در قران استفاده شده که هر دوبار ان در سوره فرقان بصورت عبارت حجرا محجورا است. جالب انکه لغت مهجور نیز فقط در این سوره بکار رفته است.
2-لفظ عسير دوبار در قران استفاده شده (فرقان مدثر) كه هر دو در توصيف سختي قيامت براي كافران و منكران معاد است

وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِّنَ الْمُجْرِمِينَ وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا {31}
و اين گونه براى هر پيامبرى دشمنى از گناهكاران قرار داديم و همين بس كه پروردگارت راهبر و ياور توست {31}
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا {32}
و كسانى كه كافر شدند گفتند چرا قرآن يكجا بر او نازل نشده است اين گونه [ما آن را به تدريج نازل كرديم] تا قلبت را به وسيله آن استوار گردانيم و آن را با هماهنگی پشت سرهم ردیف (و نازل)کردیم. {32}
وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا {33}
و براى تو مثلى نمياورند مگر آنكه [ما با نزول تدریجی] حق را براى تو آورديم و نیز نيكوترین شرح و توضيح از حق را{33}
الَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلَى وُجُوهِهِمْ إِلَى جَهَنَّمَ أُوْلَئِكَ شَرٌّ مَّكَانًا وَأَضَلُّ سَبِيلًا {34}
كسانى كه به رو درافتاده به سوى جهنم رانده مى‏شوند آنان بدترين جاى و گم‏ترين راه را دارند( نه تو و پیروان قران) {34}

عصاره دسته ایات 31-34:از بهانه ها و اتهامات کافران و مشرکین:چرا قران یکجا نازل نمیشود؟ نزول تدریجی قران باعث تثبیت قلب پیامبر و ارایه مستمر طریق حق در برابر حرفهای باطل و اقدامات انهاست.دشمنی با انبیا همواره وجود داشته است.

نکات:
فواید نزول تدریجی قرآن:
1-در پاسخ به ايرادي كه كافران بر عدم نزول يكجاي قران مي گرفتند، خداوند به پيامبر ميفرمايد ما با اين كار (نزول تدريجي) قلب ترا تثبيت مي كنيم. سپس در آيه 33 نحوه تثبيت را توضيح ميدهد كه هر موقع كافران ، بهانه ها و اتهامات و مطالب جديدي در مخالفت با پيامبر و قران بيان مي كنند يا شبهاتي آميخته از حق و باطل در افكار عمومي ترويج مي كنند، خداوند با نزول ايه‌اي پاسخ انها را بحق و با بهترين توضيح ميدهد و همين باعث تقويت روحيه پيامبر و مسلمين و متقابلا تضعيف كفار ميشود و همين امر هم موجب ناراحتي انها از نزول تدريجي و غير يكجاي قران شده است.
نزول تدريجي قران در سوره اسراء نيز تاكيد شده بود: و قرانا فرقناه لتقراه علي الناس علي مكث و نزلناه تنزيلا

2-تثبيت پيامبر در سوره اسراء نيز ذكر شده بود: وَإِن كَادُواْ لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتفْتَرِيَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَإِذًا لاَّتَّخَذُوكَ خَلِيلاً {73}و چيزى نمانده بود كه تو را از آنچه به سوى تو وحى كرده‏ايم گمراه كنند تا غير از آن را بر ما ببندى و در آن صورت تو را به دوستى خود بگيرند {73}وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلاً {74}و اگر تو را استوار نمى‏داشتيم قطعا نزديك بود كمى به سوى آنان متمايل شوى {74}
ميتوان گفت در انجا هم خدا با همين نزول تدريجي قران و مستمر بودن پيامهاي وحي،پيامبر را تقويت و در برابر كيد مشركان محافظت نموده است.

- تركيب اضل سبيلا 4 بار در قران بكار رفته است كه سه بار آن در سوره فرقان و يكبار در سوره اسراء استعمال شده است.
اهدي سبيلا نيز فقط يكبار در سوره اسراء استفاده شده است.
مفهوم ایه 34 نشان میدهد که مخالفان،پیامبر و مومنین را متهم به گمراهی کرده بودند و خداوند بدون بیان مستقیم قول انها، اینگونه پاسخشان را میدهد که انها گمراه تر هستند. در ایه 42 هم بیان میکند که مسخره کنندگان هنگام مشاهده عذاب قیامت خواهند فهمید که چه کسی گمراه تر است. در ایه 44 هم میفرماید که اینها اهل تعقل نیستند و بخاطر همین از انعام هم گمراه ترند.

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيرًا {35}
و به يقين [ما] به موسى كتاب [آسمانى] عطا كرديم و برادرش هارون را همراه او دستيار[ش] گردانيديم {35}
فَقُلْنَا اذْهَبَا إِلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَدَمَّرْنَاهُمْ تَدْمِيرًا {36}
پس گفتيم هر دو به سوى قومى كه نشانه‏هاى ما را به دروغ گرفتند برويد پس [ما] آنان را به سختى هلاك نموديم {36}
وَقَوْمَ نُوحٍ لَّمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْنَاهُمْ وَجَعَلْنَاهُمْ لِلنَّاسِ آيَةً وَأَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ عَذَابًا أَلِيمًا {37}
و قوم نوح را آنگاه كه پيامبران [خدا] را تكذيب كردند غرقشان ساختيم و آنان را براى [همه] مردم عبرتى گردانيديم و براى ستمكاران عذابى پر درد آماده كرده‏ايم {37}
وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَيْنَ ذَلِكَ كَثِيرًا {38}
و [نيز] عاديان و ثموديان و اصحاب رس و نسلهاى بسيارى ميان اين [جماعتها] را [هلاك كرديم] {38}
وَكُلًّا ضَرَبْنَا لَهُ الْأَمْثَالَ وَكُلًّا تَبَّرْنَا تَتْبِيرًا {39}
و براى همه آنان مثلها زديم و همه را در هم شكستيم.{39}
وَلَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْيَةِ الَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَفَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَهَا بَلْ كَانُوا لَا يَرْجُونَ نُشُورًا {40}
و قطعا بر شهرى كه باران بلا بر آن بارانده شد (سرزمین قوم لوط) گذشته‏اند مگر آن را نديده‏اند [چرا] ولى اميد به محشور ‏شدن ندارند {40}

عصاره دسته ایات35-40: اقوام مکذبِ نشانه ها و رسولانِ قبل را در هم شکسته و هلاک نمودیم.

عصاره فراز آیات 31-40:ادامه بهانه ها و اتهامات کافران و مشرکین:چرا قران یکجا نازل نمیشود؟ نزول تدریجی قران باعث تثبیت قلب پیامبر و ارایه مستمر طریق حق در برابر حرفها و اقدامات انهاست. وجود دشمن برای انبیا و هلاکت مکذبینِ آنها و ایات الهی، سنت خداست.

نکات:
1-قومی که باران عذاب بر انها بارید طبق تصریح ایات دیگر قران،قوم لوط است
سوره شعرا ایه 173: وامطرنا علیهم مطرا فساء مطر المنذرین
یا سوره حجر ایه74:فجعلنا عالیها سافلها و امطرنا علیهم حجاره من سجیل
2-در فراز قبل اشاره شد که کافران، به نزول تدریجی قران اشکال کردند در ایه 35 می فرماید علیرغم اینکه به موسی کتاب بصورت دفعی نازل شد، او و معجزاتش را هم تکذیب کردند و سرانجام هم عذاب شدند.

وَإِذَا رَأَوْكَ إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا {41}
و چون تو را ببينند جز به ريشخندت نگيرند [كه] آيا اين همان كسى است كه خدا او را به رسالت فرستاده است {41}
إِن كَادَ لَيُضِلُّنَا عَنْ آلِهَتِنَا لَوْلَا أَن صَبَرْنَا عَلَيْهَا وَسَوْفَ يَعْلَمُونَ حِينَ يَرَوْنَ الْعَذَابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِيلًا {42}
چيزى نمانده بود كه ما را از خدايانمان اگر بر آن ايستادگى نمى‏كرديم منحرف كند و هنگامى كه عذاب را مى‏بينند به زودى خواهند دانست چه كسى گمراه‏تر است {42}
أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا {43}
آيا آن كس كه هواى [نفس] خود را معبود خويش گرفته است ديدى آيا وکیل او (در هدایت) هستی؟{43}
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا {44}
يا گمان دارى كه بيشترشان مى‏شنوند يا مى‏انديشند آنان جز مانند ستوران نيستند بلكه گمراه‏ترند {44}
أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاء لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا {45}
آيا نديده‏اى كه پروردگارت چگونه سايه را گسترده است و اگر مى‏خواست آن را ساكن قرار مى‏داد آنگاه خورشيد را بر آن دليل (دلالت کننده و خبردهنده) گردانيديم {45}
ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضًا يَسِيرًا {46}
سپس آن [سايه] را اندك اندك به سوى خود بازمى‏گيريم {46}

عصاره دسته ایات 641-4: ای پیامبر اینها که ترا مسخره میکنند،و بر معبودان خود مقاومت میکنند،اهل تعقل و تفکر نیستند بلکه گمراهترین موجودات بوده و تابع هوا و هوس خود هستند. ضعفی در تو و قران نیست.و تو هم ضامن هدايت انها نيستي
نکات:
1-اتخاذ هوای نفس بعنوان معبود، منظور اطاعت و پیروی از ان است. اولین کاربرد
2-سمع و عقل دو راه و ابزار کشف حقیقت و معرفت در انسانهاست که مورد تایید عقلا و قران است. ایات مشابه نیز داریم
از جمله در سوره ملک از زبان دوزخیان بیان شده است که لو کنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیر
3- همانطور که با وجود آفتاب،سایه هم وجود دارد و به مشیت خدا گسترده یا جمع میشود و این جمع شدن و گسترش ان ضعفی برای خورشید نیست،ای پیامبر با وجود خورشید هدایت تو و قران هم افرادی در سایه گمراهی خواهند بودو افرادی هم از روشنایی هدایتت بهره مند میشوند و ضعفی در کار تو یا قران نیست و این امر طبیعی است.

وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا {47}
و اوست كسى كه شب را براى شما پوششى قرار داد و خواب را [مايه] آرامشى و روز را زمان برخاستن [شما] گردانيد {47}
وَهُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء طَهُورًا {48}
و اوست آن كس كه بادها را نويدى پيشاپيش رحمت‏خويش [=باران] فرستاد و از آسمان آبى پاك فرود آورديم {48}
لِنُحْيِيَ بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا وَنُسْقِيَهُ مِمَّا خَلَقْنَا أَنْعَامًا وَأَنَاسِيَّ كَثِيرًا {49}
تا به وسيله آن سرزمينى پژمرده را زنده گردانيم و آن را به آنچه خلق كرده‏ايم از دامها و انسانهاى بسيار بنوشانيم {49}
وَلَقَدْ صَرَّفْنَاهُ بَيْنَهُمْ لِيَذَّكَّرُوا فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا {50}
و قطعا آن [پند] را ميان آنان گوناگون ساختيم تا توجه پيدا كنند و[لى ] بيشتر مردم جز ناسپاسى نخواستند {50}

عصاره دسته ایات45-50:خدایی که شما را بعد از خواب شبانه مجددا در روز برمیخیزاند و با باران، زمین مرده را زنده و همه موجودات را سیراب میکند ،به بعث مجدد شما هم در قیامت تواناست. خدا ایات و دلایل خود را به گونه های مختلف بیان می کند اما اینها متذکر نمی شوند.

عصاره فراز ایات 41-50: :ای پیامبر اینها که ترا مسخره میکنند ،اهل تعقل و تفکر نیستند بلکه تابع هوا و هوس خود هستند. خدا ایات و دلایل خود را به گونه های مختلف بیان می کند اما اینها متذکر نمی شوند.تو ضامن هدایت انها نیستی.

نکات:
1-مشابه ایه 50 در سوره اسرائ هم بود که وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هَـذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ كُفُورًا {89}و به راستى در اين قرآن از هر گونه مثلى گوناگون آورديم ولى بيشتر مردم جز سر انكار ندارند {89}
سایر موارد کاربرد فعل صرّفنا در قران، به تصریف ایات و مثل ها در قران اشاره دارد. در ایه 50 نیز برخی مفسران ضمیر ه در صرفناه را به اب باران و گردش ان در طبیعت و برخی به گردش باد مرتبط دانسته اند. اما با توجه به مجموعه آیات قبل و نیز سایر موارد کاربرد تصریف ،به نظر میرسد در اینجا هم مراد عدم تنبه و تذکر مشرکان از هدایت قران بویژه در زمینه معاد است که خداوند در قران به اشکال گوناگون بیان نموده است.
2-واژه كُفُورًا در سه جا بکار رفته 2 بار سوره اسراء و یکبار فرقان
3- ایات 45-49در پاسخ به ایه 40 است که فرمود اینها به نشور در قیامت امیدی ندارند.

وَلَوْ شِئْنَا لَبَعَثْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَذِيرًا {51}
و اگر مى‏خواستيم قطعا در هر شهرى هشداردهنده‏اى برمى‏انگيختيم {51}
فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا {52}
پس از كافران اطاعت مكن (تحت تاثیر انها قرارنگیر) و با [بیان آیات] قرآن با آنان به جهادى بزرگ بپرداز {52}
وَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا {53}
و اوست كسى كه دو دريا را روان كرد اين يكى شيرين [و] گوارا و آن يكى شور [و] تلخ است و ميان آن دو مانعی که حفظ کننده هر دو است قرار داد {53}
وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا {54}
و اوست كسى كه از آب بشرى آفريد و او را [داراى خويشاوندى] نسبى و سببی قرار داد و پروردگار تو همواره تواناست {54}
وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُهُمْ وَلَا يَضُرُّهُمْ وَكَانَ الْكَافِرُ عَلَى رَبِّهِ ظَهِيرًا {55}
و غير از خدا چيزى را مى‏پرستند كه نه سودشان مى‏دهد و نه زيانشان مى‏رساند و كافر همواره در برابر پروردگار خود همپشت [شيطان] است {55}
وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا {56}
و تو را جز بشارتگر و بيم‏دهنده نفرستاديم {56}
قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَاء أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا {57}
بگو بر اين [رسالت] اجرى از شما طلب نمى‏كنم جز اينكه هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش [در پيش] گيرد {57}
وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَكَفَى بِهِ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرًا {58}
و بر آن زنده كه نمى‏ميرد توكل كن و به ستايش او تسبيح گوى و همين بس كه او به گناهان بندگانش آگاه است {58}
الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمَنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيرًا {59}
همان كسى كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش روز آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت. رحمتگر عام [هموست] از او سئوال کن که خبیر و اگاه است.{59}

عصاره فراز آیات 51-59:ای پیامبر با توجه به اینکه رسالت تو جهانی است،تحت تاثیر سخنان و اقدامات کافران پیرامونت قرار نگیر و با توکل برخدا و بوسیله قران،تنها بشارت و انذار بده. و بگو که بر این کار، مزدی جز هدایت پذیری شما بسوی خدا نمیخواهم.

نكات:
1-علت بیان آیه 51 در اینجا چیست؟ با توجه به اینکه غالب سوره به بیان بهانه ها و سخنان و باورهای کافران و پاسخ به انها اختصاص دارد،ایا آیه 51 هم پاسخی به شبهات کافران است یا سخنی مستقل خطاب به پیامبر است؟
اولا نه در این سوره و نه سایر سور قرانی، به سخن و بهانه ای از جانب مشرکین مبنی بر جهانی بودن و قومی نبودن رسالت ایشان،اشاره نشده ثانیا ایه 52 که دستوری به پیامبر در زمینه چگونگی پیشبرد ماموریت ایشان است (فلا تطع الکافرین) با فاء بر ایه 51 تفریع شده است،یعنی ایه 51 مقدمه و زمینه ایه 52 است.لذا اینطور به نظر میرسد که این ایه، زمینه ساز نحوه اقدامات بعدی پیامبر است. در ایات فرازهای قبلی بهانه های مختلف مشرکان و گمراهی انها و تابع هوای نفس بودن شان بیان شد و در ایه 50 هم به نوعی جمع بندی شد که اینها از بیانهای مختلف و متنوع قران پند نمی گیرند و همچنان با ناسپاسی از پذیرش ان امتناع میکنند. ایا با این اوصاف،پیامبر باید مطابق رویه فعلی به کار خود ادامه دهد؟یا ملایمت بیشتری نشان دهد و برخی پیشنهادهای کافران را بپذیرد و یا اصلا ادامه رسالت خویش را متوقف نماید؟ همان طور که در فراز نخست سوره بیان شد، ایه اول سوره فرقان برای نخستین بار نذیرا للعالمین را برای پیامبر مطرح نمود. در ایه 51 نیز همان معنا را توضیح میدهد که اگر میخواستیم میتوانستیم در اقوام دیگر هم انذاردهنده ای مبعوث کنیم اما اراده ما براین نیست بلکه قرار است تو انذار دهنده آی فراگیر باشی . پس ای پیامبر جهانی فکر کن و نه فقط به مردم قوم و شهر خودت.تحت تاثیر اینها و سخنان و بهانه ها و پیشنهادات انها قرار نگیر و با همین قرانی که انها قبولش ندارند،تلاش و رسالت خود را پی بگیر و بدان که تو فقط انذار دهنده و بشارت دهنده هستی و ضامن هدایت و گمراهی انها نیستی.

2-ارتباط آیات 54 و 53 با ایات دیگر:
خدایی که ادم را افرید و نسل او را توسعه داد ،همان خدایی است که دو دریای شور و شیرین را پدید آورده کنار هم قرار داد و روان ساخت بدون اینکه با هم ممزوج شوند و خواص خود را از دست دهند. همین خدا در جوامع انسانی هم انسانهای با عقاید و رفتار های مختلف را کنار هم قرار داده است هم موجبات الفت و وحدت انها را فراهم اورده و هم بستر جدایی و تفرقه را. دین و شریعت الهی نیز میتواند در این انسانها علیرغم انکه کنار هم هستند،شخصیتها و باورها و رفتارهای متفاوت و متضاد ایجاد نماید. بدون اینکه هیچ کدام صفات خود را از دست دهد. ای پیامبر علیرغم اینکه در کنار مخالفان هستی و با انها زندگی می کنی و ارتباط اجتماعی داری، اما با حفظ باورها و رفتارهای خود،بدون اینکه تحت تاثیر آنها قرار بگیری به کار خود ادامه بده.

3-تركيب وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا تنها در دو سوره فرقان و اسراء استفاده شده است.
4-لاتطع خطاب به پيامبر در سوره هاي قلم علق انسان فرقان و كهف بكار رفته است.
5-من شاء ان يتخذ الي ربه سبيلا: سوره هاي مزمل انسان فرقان
6-قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ :شعرا فرقان ،در سوره طور و قلم به نحو ديگري بيان شده بود ام تسالهم اجرا فهم من مغرم مثقلون

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا {60}
و چون به آنان گفته شود [خداى] رحمان را سجده كنيد مى‏گويند رحمان چيست آيا براى چيزى كه ما را [بدان] فرمان مى‏دهى سجده كنيم و بر رميدنشان مى‏افزايد {60}
تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاء بُرُوجًا وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُّنِيرًا {61}
[فرخنده و] بزرگوار است آن كسى كه در آسمان برجهايى(محافظت کننده) نهاد و در آن چراغ روشنی بخش(خورشید) و ماهى نوربخش قرار داد {61}
وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِّمَنْ أَرَادَ أَن يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا {62}
و اوست كسى كه شب و روز را جانشين يكديگر گردانيد براى هر كس كه بخواهد عبرت گيرد يا بخواهد سپاسگزارى نمايد {62}
وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا {63}
و بندگان خداى رحمان كسانى‏اند كه روى زمين به نرمى گام برمى‏دارند و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند پاسخی مسالمت امیز مى‏دهند {63}
وَالَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِيَامًا {64}
و آنانند كه در حال سجده يا ايستاده شب را به روز مى‏آورند {64}
وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا {65}
و كسانى‏اند كه مى‏گويند پروردگارا عذاب جهنم را از ما بازگردان كه عذابش سخت و دايمى است {65}
إِنَّهَا سَاءتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا {66}
و در حقيقت آن بد قرارگاه و جايگاهى است {66}
وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا {67}
و كسانى‏اند كه چون انفاق كنند نه ولخرجى مى‏كنند و نه تنگ مى‏گيرند و ميان اين دو [روش] حد وسط را برمى‏گزينند {67}
وَالَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ وَلَا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ
{وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَامًا {68}
و كسانى‏اند كه با خدا معبودى ديگر نمى‏خوانند و كسى را كه خدا [خونش را] حرام كرده است جز به حق نمى‏كشند و زنا نمى‏كنند و هر كس اينها را انجام دهد سزايش را دريافت‏خواهد كرد {68}
يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا {69}
براى او در روز قيامت عذاب دو چندان مى‏شود و پيوسته در آن خوار مى‏ماند {69}
إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا {70}
مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته كند پس خداوند بديهايشان را به نيكيها تبديل مى‏كند و خدا همواره آمرزنده مهربان است {70}
وَمَن تَابَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتَابًا {71}
و هر كس توبه كند و كار شايسته انجام دهد در حقيقت به سوى خدا بازمى‏گردد {71}}

وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا {72}
و كسانى‏اند كه گواهى ناحق نمى‏دهند و چون بر لغو بگذرند با بزرگوارى مى‏گذرند {72}
وَالَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهَا صُمًّا وَعُمْيَانًا {73}
و كسانى‏اند كه چون به آيات پروردگارشان تذكر داده شوند كر و كور روى آن نمى‏افتند {73}
وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا {74}
و كسانى‏اند كه مى‏گويند پروردگارا به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مايه روشنى چشمان [ما] باشد و ما را پيشواى پرهيزگاران گردان {74}
أُوْلَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَسَلَامًا {75}
اينانند كه به پاس آنكه صبر كردند غرفه[هاى بهشت را] پاداش خواهند يافت و در آنجا با سلام و درود مواجه خواهند شد {75}
خَالِدِينَ فِيهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا {76}
در آنجا جاودانه خواهند ماند چه خوش قرارگاه و مقامى {76}
قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامًا {77}
بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمى‏كند در حقيقت‏شما به تكذيب پرداخته‏ايد و به زودى [عذاب بر شما] لازم خواهد شد {77}

عصاره فراز آیات 60-77: مشرکان که از خضوع و سجود در برابر خدای رحمان که نعمات متعددی به بشر عطا کرده، اعراض میکنند،در جایگاه بدی در جهنم خواهند بود. اما عبادالرحمان و نیز توبه کنندگان، با خضوع در برابر خدا و خوف از عذاب قیامت و انجام کردارهای پسندیده دیگر،در جایگاهی نیکو در بهشت متنعم خواهند بود.

نكات:
1-در آیه 60 بیان شد که کافران با تمسخر،از سجده و عبادت خدای رحمان اعراض کردند. از ایه 63 خداوند توصیف باورها و کردارهای بندگان خوب خود را با لفظ عبادالرحمان اغاز کرد و سرنوشت مطلوب بهشتی انها را در برابر سرنوشت درداور عذاب جهنمی یاداورشد.

2-قبلا در سوره هاي معارج و اسراء، چك ليستي از رفتارها و باورهاي مطلوب بيان شده بود
در سوره فرقان،اين چك ليست را تحت مشخصات عبادالرحمان تعريف ميكند و شامل موارد زير است:
-عدم تكبر
-مواجهه مناسب با جاهلان
-پيوسته به ياد خدايند
-خايف از عذاب جهنم و دعا براي مبتلا نشدن به ان
-اعتدال در انفاق
-نفي نظري و عملي شرك
-عدم قتل نفس
-اجتناب از زنا
-عدم شهادت ناحق
-اعراض از لغو
-متذكر شدن از ايات الهي
-دعا براي برخورداري از همسر و فرزندان باتقوا
در سوره معارج چک لیستی از اعمال مطلوب در قالب صفات مصلین بیان شده بود که عبارت بودند از:
استمرار نماز،ادای حق مالی سایل و محروم،باور به یوم الدین،پاکدامنی،امانت داری،وفای به عهد و استوار در گواهی ها
در سوره اسراء بر موارد زیر تاکید شده است:
احسان به والدین،ادای حقوق خویشاوندان و مساکین و درراه ماندگان،اجتناب از بخل و تبذیر در انفاق،نکشتن فرزندان از ترس فقر،دوری از زنا،حرمت قتل نفس و عدم زیاده روی در خونخواهی اولیای دم،حفظ حقوق یتیمان،وفای به عهد، مراعات کیل و وزن و عدم کم فروشی،دنباله روی بر اساس علم و اگاهی،و عدم تکبر و نخوت

3- زادهم نفورا:ایه 60 افزایش نفرت مخالفان پیامبر از آیات و پیامهای قران، در سوره اسراء هم بیان شده بود. وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَـذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُواْ وَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ نُفُورًا {41}وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْاْ عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا {46}

4- در ایه 73 منظور ازلم یخروا علیها صما و عمیانا چیست؟
خر به معنای افتادن و سقوط همراه با صداست.در سوره اسراء بیان شده بود که قُلْ آمِنُواْ بِهِ أَوْ لاَ تُؤْمِنُواْ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّدًا {107}بگو [چه] به آن ايمان بياوريد يا نياوريد بى‏گمان كسانى كه پيش از [نزول] آن دانش يافته‏اند چون [اين كتاب] بر آنان خوانده شود سجده‏كنان به روى درمى‏افتند {107}
در سوره سجده هم مشابه این مفهوم امده است که إِنَّمَا يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا
بنابراین خرور و افتادن با حالت سجده،مطلوب و ممدوح است اما انچه که در اینجا نفی شده خرور با حالت کران و کوران است.
در آیه 34 همین سوره بیان شد که مخالفان پیامبر اهل سمع و عقل نیستند یعنی حتی حاضر به شنیدن و تعقل در ایات الهی و پیام رسول نیستند. لذا عبادالرحمان که صفات و رفتار شان در این فراز مورد تحسین قرار گرفته، آیات الهی را می بینند و می شنوند و تعقل می کنند و متذکر میشوند نه اینکه مثل کران و کوران انها را نبینند و نشنوند و بالاتر با ایجاد سر و صدا مانع سمع دیگران شوند.

5-در ایه 63 منظور از سلام گفتن به جاهلان چیست؟ مشابه این ایه در سوره های دیگر نیز هست:
وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ لَا نَبْتَغِي الْجَاهِلِينَ سوره قصص آیه 55
فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَقُلْ سَلَامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ سوره زخرف آیه 89
برخی از مفسرین این نوع سلام را در واقع سلام وداع و یا خداحافظی و ترک گفتگو قلمداد نموده اند واین سلام را نشانه بی اعتنایی توام با بزرگواری وفاقد تحیت دانسته اند.اما در واقع اینجا هم، مفهوم کلی سلام که ابراز اطمینان دادن به مخاطب و سلامت ماندن و ایمن بودن مخاطب از ناحیه سلام کننده محسوب میشود ،مصداق و مفهوم دارد.یعنی به مخاطب جاهل یا لغو گو یا عنود نسبت به حق اعلام میکنیم که علیرغم اینکه ما بحق بودن خود اطمینان داریم اما مقابله به مثل نمیکنیم ،تهدید نمی کنیم،لغو نمی گوییم و گذر می کنیم.وخطری هم متوجه مخاطب نیست


6-عبادالرحمان در دنیا در مواجهه با ناملایمات و توهین و مسخره جاهلان و مخالفان ،به انها سلام میگویند. اما در آخرت هنگام ورود به بهشت،بهشتیان به انها سلام میگویند.

7- در مقایسه سرنوشت بهشتیان و مکذبان عبارات زیر تکرار شده :حسنت مستقرا و مقاما،سائت مستقرا و مقاما
در فرازهای قبل هم خَيْرٌ مُّسْتَقَرًّا وَأَحْسَنُ مَقِيلًا و شر مکانا بود.

مرور عصاره فرازها:

عصاره فراز ایات 1-6: قران توسط خداوند یکتا بر پیامبر نازل شده تا مردم را انذار کند اما مشرکان و کافران، با بهانه های متعدد با ان مخالفت میکنند. مثلا میگویند قران بافته خود پیامبر است که با کمک دیگران اورده است.
عصاره فراز ایات 7-20: ادامه بهانه ها و اتهامات کافران و مشرکین :چرا رسول؛انسان است نه ملک؟ چرا باغ و ثروت ندارد؟ بگو رسولان قبلی نیز انسان بودند و خدا بهتر از این اموال دنیایی را در بهشت به تو میدهد.ریشه مشکل این کافران در انکار معاد است. سرانجام نیز در عذابی که تکذیب میکردند وارد خواهند شد و یاوری نخواهند داشت. حتی معبودانشان.
عصاره فراز آیات 21-30: ادامه بهانه ها و اتهامات کافران و مشرکین :چرا فرشتگان بر ما نازل نمیشوند؟ اینها در قیامت فرشتگان را خواهند دید که روزی سخت برای کافران است.و از اینکه راه خود را از رسول و قران جداکردند، پشیمان خواهند شد.
عصاره فراز آیات 31-40:ادامه بهانه ها و اتهامات کافران و مشرکین:چرا قران یکجا نازل نمیشود؟ نزول تدریجی قران باعث تثبیت قلب پیامبر و ارایه مستمر طریق حق در برابر حرفها و اقدامات انهاست. وجود دشمن برای انبیا و هلاکت مکذبینِ آنها و ایات الهی، سنت خداست.
سیاق آیات 1-40: قران توسط خداوند یکتا بر پیامبر نازل شده تا مردم را انذار کند. مشرکان و منکران معاد، با بهانه های مختلف با قران و پیامبر مخالفت می کنندکه سرانجام انها هلاکت دنیوی و عذاب اخروی خواهد بود. با انها اینگونه احتجاج کن
عصاره فراز ایات 41-50: ای پیامبر اینها که ترا مسخره میکنند ،اهل تعقل و تفکر نیستند بلکه تابع هوا و هوس خود هستند. خدا ایات و دلایل خود را به گونه های مختلف بیان می کند اما اینها متذکر نمی شوند.تو ضامن هدایت انها نیستی.
عصاره فراز آیات 51-59:ای پیامبر با توجه به اینکه رسالت تو جهانی است،تحت تاثیر سخنان و اقدامات کافران پیرامونت قرار نگیر و با توکل برخدا و بوسیله قران تنها بشارت و انذار بده. و بگو که بر این کار،مزدی جز هدایت پذیری شما بسوی خدا نمیخواهم.
سیاق ایات 41-59:ای پیامبر مخالفانت،اهل تعقل و تفکر نیستند بلکه تابع هوا و هوس خود هستند و متذکر نمیشوند.تو ضامن هدایت انها نیستی.با عنایت به جهانی بودن رسالتت،تحت تاثیر آنها قرار نگیر و با توکل برخدا و بوسیله قران تنها بشارت و انذار بده.
عصاره فراز ایات 60-77:مشرکان که از خضوع و سجود در برابر خدای رحمان که نعمات متعددی به بشر عطا کرده، اعراض میکنند،در جایگاه بدی در جهنم خواهند بود. اما عبادالرحمان و نیز توبه کنندگان، با خضوع در برابر خدا و خوف از عذاب قیامت و انجام کردارهای پسندیده دیگر،در جایگاهی نیکو در بهشت متنعم خواهند بود.

درس سوره فرقان: مشركان و منکران معاد، با بهانه های مختلف با قران و پیامبر مخالفت می کنندکه سرانجام انها هلاکت دنیوی و عذاب اخروی خواهد بود. با انها اینگونه احتجاج کن و چون تابع هوا و هوس خود هستند متذکر نمیشوند. تو ضامن هدایت انها نیستی. با عنایت به جهانی بودن رسالتت، با توکل برخدا و بوسیله قران، تنها بشارت و انذار بده.

کلمات کلیدی:
- بیشترین تکرار کلمه تبارک در این سوره 3 بار
-بيشترين تكرار 4 (بار) كلمه نذير در سوره فرقان،هود، سبا و اعراف
- لفظ زور تنها 4 بار در قران استفاده شده كه 2 بار ان در سوره فرقان است.
-قبلا نيز در سوره هاي مطففين و قلم اتهام اساطير الاولين بودن قران،از زبان مكذبين بيان شده بود.
-اولین استفاده از لفظ للعالمین برای رسالت پیامبر ص.
- محجور دو بار در قران استفاده شده که هر دوبار ان در سوره فرقان بصورت عبارت حجرا محجورا است. جالب انکه لغت مهجور نیز فقط در این سوره بکار رفته است.
-لفظ عسير دوبار در قران استفاده شده (فرقان مدثر) كه هر دو در توصيف سختي قيامت براي كافران و منكران معاد است
-لاتطع خطاب به پيامبر در سوره هاي مكي قلم علق انسان فرقان و كهف بكار رفته است.
-من شاء ان يتخذ الي ربه سبيلا: سوره هاي مزمل انسان فرقان
-قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ :شعرا فرقان ،در سوره طور و قلم به نحو ديگري بيان شده بود ام تسالهم اجرا فهم من مغرم مثقلون
- جعلنا لکل نبی عدوا من المجرمین (مشابه انعام)
- قومی دیگر قران را به او یاد داده اند(انعام دخان)

مشابهت هاي این سوره با سوره اسراء :
-
محور اصلی هر دو سوره بهانه های مشرکان در رد دعوت پیامبر ازجمله اینکه چرا رسول خدا، ملک نیست و درخواست معجزات دیگر
-در سوره اسراء هم ریشه اصلی مخالفتها با قران و پیامبر بی باوری و انکار معاد و فرار از پذیرش مسئولیت اعمال و کردار خود عنوان شد.
-ان تتبعون الارجلا مسحورا (اسراء فرقان)
- انظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا {9} دوبار در قران امده که در سوره فرقان و اسراء است.
- تركيب اضل سبيلا 4 بار در قران بكار رفته است كه سه بار آن در سوره فرقان و يكبار در سوره اسراء استعمال شده است.
اهدي سبيلا نيز فقط يكبار در سوره اسراء استفاده شده است.
-واژه كُفُورًا در سه جا بکار رفته 2 بار سوره اسراء و یکبار فرقان
-تركيب وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا تنها در دو سوره فرقان و اسراء استفاده شده است.
-مشابه ایه 50 وَلَقَدْ صَرَّفْنَاهُ بَيْنَهُمْ لِيَذَّكَّرُوا فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا {50}در سوره اسرائ هم بود که وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هَـذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ كُفُورًا {89}
-زادهم نفورا:ایه 60 افزایش نفرت مخالفان پیامبر از آیات و پیامهای قران، در سوره اسراء هم بیان شده بود. وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَـذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُواْ وَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ نُفُورًا {41}وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْاْ عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا {46}
- اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا (مشابه اسرا:تعادل در انفاق)
- لایقتلون النفس(انعام اسرا)،

استاد سید کاظم فرهنگ

ویرایش بوسیله کاربر 1398/09/11 06:28:21 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2019, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 1.114 ثانیه ایجاد شد.
logo-samandehi