آپارات اينستاگرام لينكداين
logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:84404)    مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:81160)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:69069)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:65524)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: تدبر و فهم سوره قصص:داستان موسي و فرعون؛نمونه اي از عزت مستضعفين و هلاكت مستكبرين،اهل ايمان نترسيد.    تدبر و فهم سوره نمل:پيام هاي داستان مواجهه حضرت سليمان با ملكه سبا چيست؟درس سوره نمل چیست؟    زمینه‌های مختلف بلوغ انسان در قران:ايا در قران اعداد 9 و13 سال براي بلوغ دختران و پسران ذكر شده است؟    ظلم نكردن به ديگران و شهروندان       آخرین رویداد تالار: لينك كوتاه تدبر در سوره‌هاي مختلف قرآن به ترتيب نزول      

توجه

Icon
Error

ali Offline
#1 ارسال شده : 1398/12/17 08:55:28 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 580

تشکرها: 4 بار
13 تشکر دریافتی در 13 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره حجر: پرسشهاي تفسيري سوره الحجر

پرسش:

الَرَ تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَقُرْآنٍ مُّبِينٍ ﴿1﴾ رُّبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْ كَانُواْ مُسْلِمِينَ ﴿2﴾
الف. لام. ر. اين آيات آن کتاب ، و خواندنيي روشنگراست (1) چه بسا کافران دوست ميدارند که کاش مسلمان ميبودند (2)

ايه 2 ايا به وضع كافران زمان پيامبر اشاره دارد كه ارزوي اسلام داشتند

يا بيان كننده حسرت و ارزوي انها در قيامت است كه اي كاش مسلمان بودند؟

پاسخ1:

پشيمانى كافران : اى كاش مسلمان شده بوديم !


رُّبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كفَرُوا لَوْ كانُوا مُسلِمِينَ

اين جمله مقدمه است براى نقل تهمت هايى كه به پيغمبر زده و گفتند:((يا ايها الذى نزل عليه الذكر انك لمجنون )). در حقيقت جمله مورد بحث هشدار ميدهد كه كفار با وجود كفرى كه دارند به زودى پشيمان شده آرزو مى كنند كه اى كاش تسليم خدا شده بوديم و به او و به كتابش ايمان آورده بوديم اما وقتى اين آرزو را مى كنند كه ديگر كار از كار گذشته است و ديگر راهى به اسلام و ايمان ندارند.

پس مراد از جمله ((ربما يود)) ودادت و اظهار علاقه از روى آرزو است نه مطلق ودادت و محبت به دليل جمله ((لو كانوا مسلمين )) كه در مقام بيان آن مودت است ، چون كلمه ((لو)) و همچنين كلمه ((كانوا)) دلالت دارند بر اينكه ودادت ايشان ودادت آرزو است ، و اينكه آرزو مى كنند اى كاش در گذشته - كه از دست داده اند و ديگر باز نميگردد - اسلام مى داشتند. نه اينكه اى كاش امروز داراى اسلام و ايمان باشند. پس مقصود آرزوى اسلام در زندگى دنيا است .

و بنابراين ، آيه شريفه دلالت مى كند بر اينكه كسانى كه در دنيا كفر ورزيدند به زودى - يعنى وقتى كه بساط زندگى دنيا برچيده شود - از كفر خود پشيمان شده آرزو مى كنند اى كاش در دنيا اسلام آورده بوديم


پاسخ2:
از آیه 2 فهمیده میشود درستی تعالیم پیامبر (ص) و جذابیت قرآن تمام سنگرها را در نوردیده بود ولی اظهار و اعلام گرایش انجام نمیشد و از آیه 3 فهمیده میشود تعلقات زندگی و عادات و آمال و آرزوهایشان مانع آنها بوده که سخن عقل و دل خویش را پی بگیرند و با قامت راست و قدم محکم جلو بیایند و اظهار ایمان کنند و از آیه های 6و7 فهمیده میشود آنها علیرغم آنچه در ذهن شان بود رفتاری درست مخالف آن بروز میدادند ، مثلا آنحضرت را دیوانه خطاب میکردند و معجزه طلبی میکردند ولی واقعا معجزه نمیخواستند و مطابق آیه های 14 و 15 آن را بهانه ای قرار داده بودند که فعلا به وسیله آن از ایمان آوری فرار کنند تا بعدا چه پیش آید اگر هم معجزه ای به آنها ارائه میشد بهانه دیگری می آوردند.

المیزان ظرف زمانی «ربما» را آخرت قرار داده، در حالیکه اگر به موقعیت زمانیِ آیه مذکور دقت کنیم معلوممان میشود که اینک مدت طولانیی است که سوره های زیادی بر آنحضرت نازل شده و در قلوب مردم تاثیر گذاشته و خوششان آمده ولی از ترس روسای قبایل جرات نمی کنند ابراز ایمان کنند ، لذا موضوع آیه 2 مردم معمولی است و با موضوع آیه6 و پس از آن که روسای قبایلند فرق دارد.

از تفسير اقاي گنجه اي


پاسخ 3

اولا ترکیب فعل یود با حرف شرط لو بر تعلیق شرط یا بعبارتی آرزوی ناممکن (در ان لحظه) دلالت میکند. که در سوره های مختلف قران مشابه ان امده است: یود المجرم لو یفتدی من عذاب یومئذ ببنیه (معارج11) یود احدهم لو یعمر الف سنه( بقره96) یومئذ یودالذین کفروا لو تسوی بهم الارض (نسا 42) و ان یات الاحزاب یودوا لو انهم بادون فی الاعراب(احزاب 20)

ثانیا با توجه به اینکه در ایات تنها صحبت از یک گروه (الذین کفروا) شده که در ایات 6و7 هم گوشه ای از رفتار انها را بیان کرده که به پیامبر اتهام جنون میزدند، قاعدتا اینها نمی توانسته اند در همان زمان در دل حب اسلام و پیامبر را داشته باشند اما بدلیل فشار اجتماعی قادر به ابراز ان نبوده باشند. ضمن انکه در صورت وجود چنین افرادی، آیات 3-5 که شدیدا نکوهشی است ،نمی تواند پاسخ خدا به چنین افرادی باشد.

اقای سید کاظم فرهنگ



كلمات كليدي: تدبر فهم تفسير سوره حجر قران

ویرایش بوسیله کاربر 1398/12/24 12:16:43 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#2 ارسال شده : 1398/12/19 07:21:53 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 99

تدبر و فهم سوره حجر:نکات و پرسش های تفسیری سوره الحجر

«فضائی ها» یک خرافه پولساز است
با توجه به آیه های 16 تا 18، معلوم میشود این همه فیلم و سریالی که در باره «خطر فضائی ها» و این که به زمین و منابعش طمع دارند و از تکنولوژی بالاتر برخوردارند و هر لحظه ممکن است به زمین حمله کنند و مردمِ زمین را بَرده، و منابع زمین را غارت کنند، و در این باره بیشمار فیلم و سریال و بازی کامپیوتری ساخته شده و میلیاردها دلار را روانه جیب های گشاد کمپانی های سازنده این نوع اباطیل نموده اند و همچنان دارند ادامه میدهند.

این جریان تا کی ادامه خواهد داشت؟
تا وقتیکه آیات فوق الذکر به چشم و گوش اکثر مردم جهان برسد.
لذا از همین یک نمونه (که در قرآن کم هم نیست) می فهمیم که جریانات حاکم بر کل جهان، نان نادانی و قرآن ندانیِ اکثریت مردم جهان را میخورند!!!

حکمتِ معجزه نفرستادن علیرغم اصرار کفار
تا کنون بسیار آیاتی را دیده¬ایم که کفار با اصرار از پیامبر(ص) معجزه می¬طلبیدند اما از سوی خداوند با خواسته¬شان موافقت نمی¬شد.
در آیه های 7 و 8 به بهترین وجه حکمت این عدم موافقت را بازگو می¬کند که اگر معجزه می¬آمد و آنها کماکان اصرار بر کفر خویش می¬کردند در آن صورت دیگر مهلتشان سر می¬رسید و هلاک می¬شدند.

من از او بالاترم: با توجه به آیه 33 به فرض صحت تصور ابلیس مبنی بر کم ارج¬تر بودن گِل بر آتش، اینکه خداوند از چیزی که از ماده اولیه کم ارج¬تری ساخته شده، چیزی بوجود بیاورد که بالاتر از چیزی شود که ماده اولیه¬اش ارجمندتر بوده، درجه عالیِ قدرتِ خالقیت و هنرمندیِ خداوند متعال را می¬رساند و جای ایرادی نیست و از همینجا معلوم می¬شود منطق ابلیسی، منطقی ظاهربینانه و غیرعمیق است.

چنین و چنان خواهم کرد: توجه در آیه 39 نیز این نکته را برایمان روشن می¬کند که منطق ابلیسی منطقی بسیار خودبین و کوته¬فکرانه است.
( تو که وجودت از خداست، در مِلک خداست، با نیرو و قوت خدا کار میکنی، آیا می-توانی علیرغم خواست خدا کاری کنی؟ آنچه را که تو فکر می¬کنی برای تشفی غیظ و غضبت انجام می¬دهی، خودش چیزی است که قبلاً برنامه¬ریزی شده و تو فقط فکر می¬کنی که «بطور مستقل» انجام دهنده¬اش هستی)
گمراه¬شدگان عمدی: (مطابق شرحی که در سوره نجم راجع به واژه «غیّ» عرض کردیم) ، شخصی کاری می¬کند و در اثر آن کار گمراه می¬شود، این شخص «گمراه عمدی» است، مانند کسی که مواد مخدر مصرف می¬کند و در اثر آن از جاده عقل و فضیلت خارج می¬شود و بعبارت دیگر گمراه می¬شود. چنین شخصی این گمراهی را خودش برای خودش ایجاد کرده و معنی «غاوین» که در متن آیه 42 آمده، نزدیک به همین مفهوم است.

- پیشگوئی های تحقق یافته
در آیات 51 تا 56 الطافی را که به حضرت ابراهیم شده به یاد می آورد با این پیشگوئیِ تلویحی که ای پیامبر برای تو نیز الطاف خودمان را منظور کرده ایم که به وقتش ارائه میکنیم .
در آیات 57 تا 84 سرگذشت دو قوم از اقوام پیشین را ذکر کرده که اصرار در تکذیب و نافرمانی پیامبرشان سبب اضمحلالشان شد ، و در این یک پیشگوئیِ تلویحی نهفته است که ای پیامبر فعالان مخالفان تو نیز بزودی تغییر رویه خواهند داد یا مضمحل خواهند گردید .


هفت درب جهنم

در آیه 44 درباره جهنم توصیفی ندارد فقط به ذکر این نکته کفایت نموده که جهنم هفت درب دارد که هر کدام برای قسمتی از آنان است.
اینکه جهنم هفت درب داشته باشد چه اهمیتی دارد؟مثلاً اگر شش یا هشت درب می¬داشت چه فرقی می¬کرد؟
باید توجه داشته باشیم که مفاهیمی مانند قیامت و جهنم و بهشت و امثال آنها، چیزهائی است که ما هیچ راهی برای درک آنها نداریم.
همانطور که جنینِ داخل رحم هیچ راهی برای درک این جهان ندارد. همینطور است درباره جهنم و اینکه «درب»هایش هفت¬تاست.
باید بدانیم قرآن به زبان مخاطب صحبت کرده و باید بفهمیم که «هفت درب» یعنی «راه¬های ورودی متعدد». و چنین بنظر می¬رسد که علت متعدد بودن راه¬های ورودی طبقه¬بندی آنها برحسب نوع گناهان باشد.
اما در هر حال، هرچه باشد، فرقهایی با هم دارند و ورودی¬هایشان جداست و شاید هم «هفت درب» کنایه¬ای از این باشد که «در اول» ورودی اصلی است و آنچه بین «در اول» و «در دوم» هست جایگاه کسانی است «جرائم سبک¬تر» دارند تا آنکه به در هفتم برسد که آنها «جهنمی در جهنمی در جهنمی ...» بوده، و صاحب بدترین و سنگـــین¬ترین و غیرقابل بخشش¬ترین گناهان باشند که جایشان در آنجا است.


چشمت دنبال «اموال» نباشد

با توجه به آیه 88 طبعاً کسی باید مانند رسول اکرم(ص) باشد تا معنی این سخنان را به خوبی بفهمد زیرا ما مردم عادی که اسیر محسوسات هستیم دائماً آنچه را که در دست مردم است از قبیل اموال و اعتبارات اجتماعی و نعمتهائی مانند سلامت و زیبایی و فرزندان خوب و موقعیت¬های مناسب را می¬بینیم و چیزی را که نمی¬بینیم، همان چیزهائی است که از نوع «سخن» است.
در این آیه به پیغمبر می¬فرماید تو با دیگران فرق داری و نعمتی که به تو داده¬ایم بسیار بسیار بالاتر است از آنچه به مردم داده¬ایم و لذا متوجه همان باش و چشمت را روی جزئیات نعمت¬هائی که به دیگران داده¬ایم متمرکز نکن.
آیا پیامبر به دنبال مال و جاه بوده و از اهمیت قرآن غافل بوده؟
قطعاً اینطور نیست و دلایل زیادی می¬توان آورد که نشان دهد پیامبر دنبال فضایل اخلاقی و انسانی و کمال و تعالی روح بوده است.
با توجه به «درس» و «درب»، چنین می¬فهمیم که پیامبر برای پیشبرد رسالتش ممکن است گاهی چنین آرزو می¬کرده که اگر مثلاً مال فراوانی می¬داشته که بوسیله آن اسلام را پیش می¬برده چه خوب می¬شده که در این آیه به آنحضرت توجه می¬دهد که برای پیشبرد رسالت قرآن، آن هفت سخن تصدیق کنندهء یکدیگر مؤثرتر است تا آنچه در دست «گروه¬هائی از مردم» می¬بینی.

با توجه به آنچه عرض کردیم این کلمه «آنان» که در نیمه دوم آیه آمده (یعنی لا تحزن علیهم) به مسلمانان منطبق می¬شود که اکثراً فقیر بودند و اینطور معنی می-دهد که ای پیامبر عزیزمان برای پیگیری رسالتت بیشتر به نفوذ قرآن و «آن هفت سخن مصدق یکدیگر» اهمیت بده نه مال و جاهی که به گروه¬هایی از غیر مسلمانان داده¬ایم و ضمناً برای مسلمانانی که از آن مال و جاه بی¬بهره¬اند اندوهگین مباش زیرا آنها هم این نعمت بزرگ را دارند که پیرو تو اند و اسلام را دارند و از نعمت بزرگ قرآن و آن هفت سخن مصدق یکدیگر بهره می¬برند.

با قرآن «گزینشی» برخورد نکنید
آیات 89 تا 94 بطور واضح انتقاد از کسانی است که به قرآن بعنوان یک «کلیت» نگاه نمی¬کردند بلکه اجزاء و عناصری از آن را بطور گزینشی در نظر گرفته و از آن برای پیشبرد مقصود خویش سوء استفاده می¬کردند.
از این آیات چنین فهمیده می¬شود که حتی از همان روزها نیز عده¬ای از مخالفان پیامبر(ص) در روی مطالب قرآن، دقت و کارشناسی می¬نمودند تا بتوانند اولاً ضعفی در آنها یافته و آن را با آب و تاب برای سایر مخالفان آن حضرت مطرح کنند و ثانیاً در آن مطالبی پیدا کنند که دلالت بر عقاید بت¬پرستانه خود آنان کند و آنرا با آب و تاب بزرگ کرده و چنین وانمود کنند که پیامبر چیز جدیدی نگفته بلکه همان مطالب آنان را به صورتی متفاوت بیان کرده است و شیوه آنها برای این کار، این بوده که قسمتی از قرآن را بطور گزینشی انتخاب می¬کرده¬اند (مثلاً از «ید الله فوق ایدیهم» چنین نتیجه می¬گرفتند که خدا هم مانند آدمی «دست» دارد و از این قبیل ...) و صرف¬نظر از صدر و ذیل آن، روی آن قسمت مانور دلخواه خویش را می¬کرده¬اند.
( کاری که همیشه در تاریخ اسلام توسط تقریباً همه فرقه¬ها انجام می¬شده و هنوز هم ادامه دارد )

مرور كلي سوره حجر
در پاراگراف 1 می فرماید : ای پیامبر ! معجزه بزرگ را به تو داده ایم ، اما این کافران قابلیت درک آن را ندارند . پس ، دلگرم باش ، وبه آنها اهمیتی مده ، وکار رسالتت را کما کان پیگیر باش .
در پاراگراف 2 می فرماید : ای پیامبر ! توجه همگان وبخصوص کافران به اینهمه آیات صنع ، وآیات لطف ورحمت ، وآیات نعمت الهی جلب کن .
در پاراگراف 3 می فرماید : ای پیامبر ! علت مخالفت این کفار همان علتی است که ابلیس از فرمــان خداوندت سرپیچید ، لذا به آنها اهمیتی مده و کار رسالتت را کما کان پیگیر باش و پیروانت را که خود را از وسوسه های شیطانی دور نگه میدارند به موقعیت عالی آخرتی شان مژده ده .
در پاراگراف 4 می فرماید : ای پیامبر ! به پیروانت دلداری ده که اگر بر این آموزه ها پای بفشارند بعید نیست که خداوند با آنان چنان رفتاری کند ، وچنان نعمت هائی به آنــان روا دارد که نسبت به پیامبران برجسته اش روا داشته است . و ای پیامبر ! به این قوم هشدار ده که خیره سری را از حدودی نگذرانند زیرا ممکن است به عذاب هلاکت دستجمعی گرفتار شوند .
در پاراگراف اخر می فرماید : ای پیامبر ! به نعمت های بزرگی که به تو داده ایم بنگر وآنها رادائما درنظر داشته باش وآرزوی چیز دیگر مکن وبرای این منظور ازاین پس به ایــن عبادات بپرداز .

از تفسیر آقای جمال گنجه ای

ویرایش بوسیله کاربر 1399/01/07 08:27:15 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#3 ارسال شده : 1398/12/20 08:23:48 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 99

تدبر و فهم سوره حجر: نکات و سئوالات مهم تفسیری سوره حجر

پاسخ خدا به خواست مشرکان،برای نزول فرشتگان، چه بود؟((ما ننزل الملائكة الا بالحق و ما كانوا اذا منظرين )

ظهور عالم ملائكه براى مردمى كه در بند ماده هستند موقوف بر اين است كه ظرف وجودشان مبدل گردد، يعنى با مردن از دنيا به آخرت منتقل شوند. چيزيكه در اين جا مى خواهيم خاطر نشان سازيم اين است كه در همين دنيا هم قبل از اين انتقال ممكن است ظهور چنين عالمى براى كسى صورت بندد و ملائكه نيز براى او ظاهر شوند، همچنان كه بندگان برگزيده خدا و اولياى او كه از پليدى گناهان پاك و همواره ملازم ساحت قرب خدايند در همين دنيا عالم غيب را مى بينند، با اينكه خود در عالم شهادتند - مانند انبياء (عليهم السلام ).
و شايد همين معنايى كه گفتيم مراد آيه ((ما ننزل الملائكة الا بالحق و ما كانوا اذا منظرين )) باشد، چون اگر مشركين پيشنهاد نازل شدن ملائكه را دادند، براى اين بوده كه آنان را در صورت اصليشان ببينند تا پس از ديدن ، دعوت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را تصديق كنند و اين پيشنهاد جز با مردنشان عملى نمى شود.
همچنان كه قرآن كريم فرموده :(( و قال الذين لا يرجون لقائنا لو لا انزل علينا الملائكة ... يوم يرون الملائكة لا بشرى يومئذ للمجرمين و يقولون حجرا محجورا و قدمنا الى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا)).

و هر دوى اين معانى در ((آيه و قالوا لولا انزل عليه ملك و لو انزلنا ملكا لقضى الامر ثم لا ينظرون و لو جعلناه ملكا لجعلناه رجلا و للبسنا عليهم ما يلبسون )) جمع شده ، خداى تعالى مى فرمايداگر ما فرشتگانى به عنوان معجزه و براى تصديق نبوت او نازل كنيم لازمه اش اين است كه كار ايشان را يكسره سازيم و هلاكشان كنيم و حتى اگر يكى از فرشتگان را پيامبر مردم كنيم باز ناگزيريم او را به صورت يك فرد بشر ممثل و مجسم كنيم ، و او را در مواقف اشتباه و خطا قرار دهيم ، چون منظور از رسالت اين است كه يكى از وسائل امتحان باشد كه هم وسيله نجات و هم وسيله هلاك بوده باشد و از رسالتى كه عقول مردم را مضطر و مجبور به ايمان و قبول دعوت الهى نمايد غرضى كه گفتيم حاصل نمى شود.

أَرْسلْنَا الرِّيَحَ لَوَقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السمَاءِ مَاءً فَأَسقَيْنَكُمُوهُ وَ مَا أَنتُمْ لَهُ بخَزِنِينَ

● سه حقيقت علمى از جهان هستى كه چهارده قرن قبل قرآن افاده نموده است

كلمه ((لواقح )) جمع ((لاقحه )) از ماده ((لقح )) به فتحه لام و سكون قاف - است . وقتى كه گفته مى شود ((لقح النحل )) معنايش اين است كه درخت خرما را لقاح ( به فتح لام ) كرد. و لقاح گرد درخت خرماى نر است كه تا آن را به درخت ماده منتقل نكنند بارآور نمى شود.
امروزه در مباحث گياهشناسى مسلم شده كه مساله نر و مادگى در تمام گياهان هست ، و بادها در وزش خود ذراتى از گرد گل گياه نر را به گياه ماده منتقل مى كند و آن را بارور مى سازد. قرآن كريم در آيه مورد بحث از همين حقيقت پرده بردارى مى كند و مى فرمايد: ما بادها را براى كار تلقيح فرستاديم )).

جمله ((فانزلنا من السماء ماء فاسقيناكموه )) اشاره به باران است كه از ابرها فرو مى ريزد. اين نيز در مباحث علمى عصر مسلم است كه آب موجود در كره زمين از بارانهايى جمع شده كه از آسمان فرو ريخته اند،
بر خلاف قدماء كه معتقد بودند آب ، خود كره اى است ناقص كه بيشتر سطح كره زمين را پوشانده و خود يكى از عناصر چهارگانه است .
و آيه مورد بحث كه با قسمت اولش يعنى جمله ((و ارسلنا الرياح لواقح )) مساله نر و مادگى و تلقيح گياهان را و با قسمت دومش يعنى جمله ((فانزلنا من السماء ماء فاسقينا كموه )) مساله پيدايش آب را از باران اثبات نموده است ، همچنين آيه قبل كه داشت : ((و انبتنا فيها من كل شىء موزون )) به يك حقيقت علمى ديگر اشاره نموده و آن اينست كه وزن در روئيدن نباتات مؤثر است و اين خود يكى از دقايق علمى امروز است كه قرآن كريم گوى سبقت را در آن از همه آكادميهاى علمى جهان ربوده است و كشف اين اسرار در چهارده قرن قبل از قرآن كريم دست كمى از معجزه ندارد، بلكه همان معجزه است .

ایا تعابیر مختلف در ماده اولیه خلقت انسان،تناقضی با هم ندارند؟ ایا فقط خلقت ادم اول،از خاک بوده یا همه انسانها؟

مقصود از اينكه فرمود: ((و لقد خلقنا الانسان من صلصال)) ابتداى خلقت انسان است ، به دليل اينكه در جاى ديگر درباره خلقت آدمى از گل مى فرمايد: ((و بدء خلق الانسان من طين ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهين )) بنابراين ، آيه شريفه خلقت نوع انسان را بيان مى كند،
زيرا خلق كردن اولين موجودى كه بقيه افرادش از آن منشعب مى شوند در حقيقت خلق كردن همه آنها است .
در مجمع البيان مى گويد: اصل آدم از خاك بوده چون قرآن مى فرمايد: ((خلقه من تراب : آدم را از خاك خلق كرد چيزى كه هست خاك مذكور را گل كرد، همچنان كه فرموده : ((و خلقته من طين : تو آدم را از گل آفريدى ))، آنگاه آن گل را گذاشت تا متعفن شد، همچنان كه فرموده ((من حماء مسنون : آدمى را از گل گنديده خلق كردم )) آنگاه آن گل را گذاشت تا خشك شد: ((من صلصال : از گل خشكيده )) بنا بر اين تناقضى در اين تعبيرهاى مختلف قرآن نيست ، زيرا حالات مختلف مبدأ خلقت آدمى را بيان مى كند.

در مفردات گفته كلمه ((بشرة )) به معناى ظاهر پوست و كلمه ((ادمه )) به معناى باطن آنست عموم ادباء چنين گفته اند - تا آنجا كه مى گويد - اگر از انسان هم به بشر تعبير كرده اند به اعتبار هويدا بودن پوست بدن او است چون ساير حيوانات پوست بدنهايشان با پشم ، مو و يا كرك پوشيده شده است ، و در اين كلمه مذكر و مؤنث و همچنين جمع و مفرد يكسان است ، و تنها تثنيه دارد، به يك فرد و جماعتى گفته مى شود بشر، ولى تنها بر دو فرد آن مى گوييم ((بشرين ))، همچنان كه قرآن مجيد فرموده : ((انؤمن لبشرين )).
در قرآن كريم هر وقت جثه و ظاهر بدن انسان مورد بحث باشد از او به بشر تعبير مى شود، مانند ((و هو الذى خلق من الماء بشرا : او است كه از آب ، بشرى خلق كرد)).

از تفسیر المیزان

ویرایش بوسیله کاربر 1399/01/03 11:38:57 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#4 ارسال شده : 1398/12/21 11:57:05 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 99

تدبر و فهم سوره حجر: نکات و پرسشهای مهم تفسیری سوره الحجر

معنای رجیم بودن شیطان چیست؟ رجیم همان ملعون است؟ فَاخْرُجْ مِنهَا فَإِنَّك رَجِيمٌ وَ إِنَّ عَلَيْك اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّينِ

كلمه ((رجيم )) بر وزن فعيل و به معناى مفعول از ((رجم )) به معنى طرد است يعنى رجم شده و مطرود، اين كلمه استعمالش در رجم با سنگ و ريگ شايع شده . و كلمه ((لعن )) به معناى طرد و دور كردن از رحمت است .

از همين جا روشن مى شود كه جمله ((و ان عليك اللعنة ...)) بمنزله بيان است براى جمله ((فانك رجيم ))، چون رجم باعث شد ابليس از ميان ملائكه و از آسمان يا از مقام و منزلت الهى ، و كوتاه سخن از مقام قرب كه مستواى رحمت خاص الهى است رانده شود، و بنا بر اين منطبق بر ابعاد و دور كردن از رحمت مى شود، كه همان لعن است .



چرا ابلیس اغوای خود را به خدا منتسب کرد و گفت رب بما اغویتنی لازینن لهم ..؟ توضيح در مورد نسبت اغواء به خدا در ((رب بما اعوتينى ...))

و از اينكه ابليس اغواى خود را به خدا نسبت داد و خدا هم نه آن را رد كرد، نه جوابش داد مى فهميم كه مقصود از آن غوايت ، قضيه سرپيچى از سجده بر آدم نبوده براى اينكه هيچ رابطه اى ميان سرپيچى او و معصيت انسان نيست ، تا آن سبب اين شود، و ابليس با سرپيچى خودش وسيله معصيت بشر را فراهم كند.

بلكه مقصود از اين اغواء آن غوايتى است كه از خطاب خدايى استشمام نمود، و فهميد كه لعنت مطلقه خدا كه همان دورى از رحمت او و گمراهى از طريق سعادت است ، براى هميشه در باره اش مسلم شده ، البته اين استقرار لعنت گزافى و بيهوده نبوده ، بلكه اثر آن اغوايى است كه خودش براى خود پسنديد، پس اضلال خداى تعالى در باره او اضلال ابتدائى نيست ، بلكه اضلال مجازاتى است ، كه مكرر گفته ايم جائز است و هيچ اشكالى ندارد،


و به همين جهت بود كه خداى تعالى هم آن را انكار نكرد و در آيه : ((يضل به كثيرا و يهدى به كثيرا و ما يضل به الا الفاسقين )) به بيانى كه در ذيل آن و در چند جاى اين كتاب گذرانديم ، به آن اعتراف و تصريح نموده است .
اينجاست كه معناى سببيت اغواى شيطان براى غوايت مردم درست در مى آيد، يعنى بخاطر اينكه او خودش دور از رحمت خدا و دور از سعادت شده و اين دورى بخاطر لزوم و هميشگى لعنت خدا لازمه او گشته ، لذا هر وقت كه با وسوسه ها و تسويلات خود به درون دلى رخنه كند، و نزديك شود همين نزديكى او باعث دور شدن آن دل است از خدا و رحمت او. و اينكه مى گوييم : او مردم را اغواء مى كند، معنايش اين است كه اثر غوايت خود را در آن دل مى اندازد.
اين آن حقيقتى است كه دقت و تدبر در آيات قرآنى آن را به دست مى دهد، و خلاصه اش اين شد كه : منظور از اغواى خداى تعالى شيطان را، اغواء و اضلال ابتدايى نيست . بلكه به عنوان مجازات است ، و جمله ((و ان عليك لعنتى )) هم آن را افاده مى كند.



چرا خداوند در پاسخ شیطان فرمود هَذَا صِرَطٌ عَلىَّ مُستَقِيمٌ؟ معناى بر خدا بودن راه شيطان ((هذا صراط على مستقيم )

ظاهر كلام به طورى كه از سياق بر مى آيد اين است كه جمله مورد بحث كنايه باشد از اينكه همه امور به دست خداست حتى شيطان هم در اين فضولى هايش بى نياز از خدا نيست ، همچنان كه اگر دريا به دريانورد بگويد راه تو بر پشت من است به او فهمانده كه چاره اى جز اين ندارد كه خود را مجهز به وسائل عبور از دريا بنمايد. و همچنين اگر كوه به كوهنورد بگويد راه تو منحصرا بر پشت من است ، به او فهمانده كه بايد وسائل عبور از قله هاى بلند و كوره راههاى تنگ را فراهم نمايد، همچنين بر خدا بودن راه شيطان معنايش اين است كه راه شيطان هم مانند همه امور از هر جهت موقوف به حكم و قضاى خداست ، او است كه هر چيزى از ناحيه اش آغاز مى گردد و به سويش انجام مى پذيرد، پس ‍ هيچ امرى نيست مگر اينكه او رب و قيوم بر آنست .
و نيز از ظاهر سياق بر مى آيد كه هذا صراط اشاره به كلام ابليس است كه گفت : ((لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين ))، چون ابليس ‍ با اين كلامش كه : به زودى از بشر انتقام مى گيرم و با تزيين و اغواء، سلطه خود را بر همه آنان مى گسترانم ، به طورى كه جز عده قليلى رهايى نداشته باشند، چنين اظهار كرد كه او به زودى نسبت به آنچه كه تصميم گرفته مستقل و بى نياز از خدا خواهد شد، و خواستش بر خواست خدا پيشى خواهد گرفت ، چون خدا از خلقت انسانها اين را خواسته بود كه خليفه خود در زمينشان نموده و ايشان را بندگان خود كند، ولى او مى خواهد نگذارد اين خواسته خدا صورت بندد. و جمله ((و لا تجد اكثرهم شاكرين )) اشاره روشنى به اين معنا دارد.
خداى تعالى در قبال اين اظهار پاسخ داده است كه : آنچه گفتى كه به زودى همه آنها را گمراه مى كنى ، و آنچه كه استثناء نمودى و چنين اظهار نمودى كه به زودى مستقل مى شوى ، و همه اين كارها را به حول و قوه و مشيت خود ميكنى سخت اشتباه كرده اى ، زيرا غير من كسى مستقل نيست ، و كسى جز من مالك اين تصرفات و حاكم در آن نيست ، از هر كسى هم كه سر زند به حكم و قضاى من است .


اگر اغواء كنى به اذن من كردى و اگر نتوانى و ممنوع شوى به مشيت من ممنوع شده اى ، و تو از ناحيه خود مالك هيچ چيزى نيستى . تنها مالك و اختياردار آن امورى هستى كه من مالكت كرده ام ، و آنچه كه من قضائش ‍ را رانده باشم ، و من چنين رانده ام كه تو نسبت به بندگان من هيچ كار نتوانى بكنى ، مگر تنها آنهايى كه پيرويت كنند ...

منظور از 7 باب داشتن جهنم چیست؟ لها سبعه ابواب. لکل باب منهم جزء مقسوم

قرآن فرموده : ((فتحنا عليهم ابواب كل شى ء)) و چه بسا كه اسباب رسيدن به چيزى و راههاى رسيدن به آن را نيز ابواب مى گويند، مانند ((ابواب رزق )) كه مقصود از آن انواع معاملات است .
و بعيد نيست از آيات متفرقه در قرآن كه درباره آتش دوزخ آمده معناى دومى استفاده شود، مانند آيه ((و سيق الذين كفروا الى جهنم زمرا حتى اذا جاؤها فتحت ابوابها - تا آنجا كه مى فرمايد - قيل ادخلوا ابواب جهنم خالدين فيها - و آيه ((ان المنافقين فى الدرك الاسفل من النار)) و همچنين آياتى ديگر.

مؤيد اين احتمال فقره دوم آيه مورد بحث است كه مى فرمايد: ((لكل باب منهم جزء مقسوم : از ايشان براى هر درى قسمتى است تقسيم شده )) چون ظاهر آن اين است كه خود جزء تقسيم شده بر درها است ، و اين وقتى معناى صحيح مى دهد كه ((باب )) به معناى طبقه باشد نه در ورودى .
و بنابراين ، معناى ((هفت در داشتن جهنم )) اين مى شود كه هفت نوع عذاب دارد، و هر نوع آن به مقتضاى واردين براى خود چند قسم دارد. و اين مطلب خالى از دلالت بر اين معنا نيست كه گناهانى كه مستوجب آتش است هفت قسم ، و طرقى كه آدمى را به هر يك از آن گناهان مى كشاند نيز چند قسم است ، و در صورتى كه آيه شريفه چنين دلالتى داشته باشد مؤيد رواياتى خواهد بود كه در باره طبقه بندى عذابهاى دوزخ آمده

منظور از صفح جمیل چیست؟ مفهوم لاتمدن عینیک برای پیامبر چیست؟

پس اين چهار دستور، يعنى رغبت نكردن به متاع دنيوى كه نزد كفار است ، غصه نخوردن از كفر و استهزاى ايشان ، خفض جناح براى مؤمنين ، و روشن ساختن ماموريت خود، همان صفح جميلى است كه براى كسى مثل رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سزاوار است ، زيرا اگر يك پيغمبرى (كه خاتم پيغمبران هم هست ) يكى از اين چهار خصوصيت را نداشته باشد امر دعوتش مختل مى گردد.

و مقصود از چشم دوختن به زينت زندگى دنياى آنان اين است كه داده هاى خدا را ننگرد و چشم حسرت به آنچه ديگران دارند بدوزد، و مقصود از ازواج ، مردان و زنان و يا اصناف مردم است ، مانند صنف بت پرستان و صنف يهود و صنف نصارى و صنف مجوس . و معناى آيه اين است كه : چشم از آنچه كه ما از نعمتهاى ظاهرى و باطنى به تو انعام كرده ايم بر مگير،و با حسرت به آنچه كه به ازواج اندك و يا اصنافى از كفار داده ايم خيره مشو.
بعضى از مفسرين جمله ((لا تمدن عينيك )) را كنايه از نگاه طولانى گرفته اند. ولى خواننده خود مى داند كه على اى حال منظور، نهى از رغبت و ميل و تعلق قلبى است به آنچه كه مردم از متاعهاى زندگى از قبيل مال و جاه و آوازه و شهرت دارند، از همه اينها بطور كنايه تعبير مى شود به نگاه نكردن ، نه طولانى نكردن نگاه ، آيه اى هم كه به زودى از سوره كهف نقل مى كنيم مؤيد اين معنا است .
(( و لا تحزن عليهم )) - يعنى از جهت اصرارشان بر تكذيب و استهزاء، و لجبازيشان در ايمان نياوردن غم مخور.

تفسیر المیزان

ویرایش بوسیله کاربر 1399/01/03 12:11:54 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

fatemeh59 Offline
#5 ارسال شده : 1398/12/24 10:58:39 ق.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 99

تدبر و فهم سوره الحجر: نکات و پرسش های تفسیری سوره حجر: منظور از مقتسمین چه کسانی هستند؟

سئوال:

در ایات انتهای سوره حجر منظور از مقتسمین کیانند؟ و چگونه قرآن را بخش بخش کردند؟ عذابشان چه بود؟

وَقُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ ﴿۸۹﴾و بگو من همان هشداردهنده آشكارم (۸۹)
كَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ ﴿۹۰﴾همان گونه كه [عذاب را] بر تقسيم‏ كنندگان نازل كرديم (۹۰)
الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ ﴿۹۱﴾همانان كه قرآن را جزء جزء كردند (۹۱)

پاسخ 1:

عضين: كَمٰا أَنْزَلْنٰا عَلَي الْمُقْتَسِمِينَ. الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ حجر: ۹۰. عضو (بر وزن فلس) بمعني متفرق و جزء جزء كردن است در لغت آمده: عضا الشي ء عضوا: فرقه» عضة (بر وزن عنب) بمعني تكّه و قطعه است عضون جمع عضه است يعني قطعه‌ها و تكّه ها، اصل عضه عضو (بر وزن علم) و جمع آن غير قياسي است مثل سنون. پس معني آيه چنين ميشود: آنانكه قرآن را پاره‌ها و تكه‌ها قرار دادند.
در جوامع الجامع و مجمع نقل شده: وليد بن مغيره در موسم حجّ شانزده نفر را مأمور كرد بدروازه‌هاي مكه رفته و واردين را از استماع كلمات رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله منع ميكردند و ميگفتند بسخن او گوش ندهيد. بعضي ميگفت: او دروغگو است، بعضي ميگفت ساحر است و بعضي ميگفت شاعر است (تمام شد) بدينگونه آيات وحي را ميان سحر و دروغ و شعر و غيره قسمت كردند خداوند بر آنها عذاب فرستاد و با بدترين وجهي از بين رفتند.
در تفسير عياشي از امام باقر و صادق عليهما السلام نقل شده كه: الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ قريش اند. معني دو آيۀ فوق با آيۀ ما قبل كه عبارت است از وَ قُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ. چنين ميشود: بگو من انذار كنندۀ آشكارم شما را از عذاب خدا ميترسانيم چنانكه عذاب را بر تقسيم كنندگان نازل كرديم آنانكه قرآن را پاره پاره كردند و بآن دروغ، سحر، شعر و سخن مجنون نام گذاشتند. اين كلمه فقط يكبار در كلام اللّٰه آمده است.

[قاموس قران - عضل: ؛ ج ۵، ص: ۱۳ - صفحه۱۴۴۸]

پاسخ 2:

در تفاسیر چند احتمال بیان شده است:

1. سران کفّار که نیروهایى را در ایام حج بر سر جاده‏ها و ورودى‏هاى مکّه تقسیم مى ‏کردند، تا به مسافران بگویند که شخصى به نام محمّد ادّعاهایى دارد، مبادا به سخنان او گوش فرا دهید و حضرت را کاهن، ساحر و مجنون معرّفى مى ‏کردند. خداوند بر آنها عذاب نازل کرد و به خواری و سختی جان سپردند.

2. گروهى که قرآن را در میان خود تقسیم کردند، تا هر یک مشابه بخشى از قرآن را بیاورند.


3. طائفه ‏اى از قریش بودند که قرآن را پاره پاره کرده عده‏ اى گفتند سحر است، عده‏ اى دیگر گفتند افسانه‏ هاى گذشتگان است، جمعى گفتند ساختگى است.

4-عده ای از مخالفان پیامبر(ص) در روی مطالب قرآن، دقت و کارشناسی می¬نمودند تا بتوانند اولاً ضعفی در آنها یافته و آن را با آب و تاب برای سایر مخالفان آن حضرت مطرح کنند و ثانیاً در آن مطالبی پیدا کنند که دلالت بر عقاید بت پرستانه خود آنان کند و آنرا با آب و تاب بزرگ کرده و چنین وانمود کنند که پیامبر چیز جدیدی نگفته بلکه همان مطالب آنان را به صورتی متفاوت بیان کرده است و شیوه آنها برای این کار، این بوده که قسمتی از قرآن را بطور گزینشی انتخاب می کرده اند

5-کسانى که به بخشى از قرآن عمل و بخشى را رها مى ‏کردند.

6. برخى گفته‏ اند: یهودیان و مسیحیان پیش از اسلام‏اند که در دین خودشان دچار تفرقه گردیدند و فرقه فرقه شدند، هر گروهى به آنچه داشتند شادمان بودند و مراد از قرآن کتاب آسمانى است.

7-یعنی قرآن را بر تو نازل کردیم، همان طوری که بر یهودیان و مسیحیان که قرآن را قسمت قسمت کرده، میان اجزای آن تفرقه افکندند و بعضی را قبول و بعضی را رد کردند، نیز نازل کرده‌ایم. اینان در قرآن کریم، هر چه با کتاب خودشان موافق بود می‌پذیرفتند و هر چه مخالف بود، رد می‌کردند.

8-احتمال ديگري نيز وجود دارد كه آية « الَّذِينَ جَعَلُواْ الْقُرْءَانَ عِضِينَ »،مبتدا باشد و جمله « لَنَسْلَنَّهُم » در آية بعد، خبر آن باشد.يعني آنان كه قرآن را تكذيب نمودند (ويا آن را قسمت، قسمت كردند)، در قيامت، همة آنان بازخواست مي‎شوند كه چگونه با دعوت انبياء برخورد نمودند. و بر اين اساس مي‎توان گفت كه جدا،جدا كردن قرآن، يعني ايمان آوردن به بعضي از آيات آن كه مطابق ميل انسان است، و كنار گذاشتن برخي ديگر كه در ظاهر با منافع شخصي انسان سازگاري ندارد. چنانکه قرآن كريم مي‎فرمايد: « وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ »،مي‎گويند به بعضي ايمان داريم و برخي را قبول نداريم (نساء/150)



پاسخ 3:

در خصوص احتمال 8،از نظر نحوی، "الذین جعلوا..." صفت است برای اسم معرفه قبل از خودش، یعنی المقتسمین. اگر بین این دو جزء رابطه‌ای نبود، ان مشبهه بالفعل سر الذین می آمد تا نشان دهد، جمله استینافی است و به لحاظ نحوی از ماقبلش منقطع است. پس در وضعیت فعلی "الذین جعلوا..." نمی تواند مبتدا باشد. دیگر اینکه از نظر نحوی، فاء در صدر جمله می آید، نمی تواند در بین مبتدا و خبر قرار بگیرد: "الذین... فو ربک لنسالنهم اجمعین"پس فو ربک لنسالنهم اجمعین از نظر نحوی جمله مستقل است. واو قسم و مقسم به و جواب قسم.
اما از نظر معنایی البته هم در لنسالنهم بر می گردد به نزدیکترین مرجع، یعنی المقتسمین.

سرکارخانم دکتر موسوی

سئوال:با توجه به ساختار ایات آیا مستهزیین و مقتسمین، یک گروه هستند با دو وصف یا دو گروه جدا؟


جواب:به نظر می رسد که اگر کما انزلنا علی المقتسمین اشاره به اهل کتاب باشد، آنگاه مشرکین غیر از مقتسمین خواهند بود. مستهزئین وصفی از مشرکان مخالف پیامبر است. این نتیجه با دو جمله صله مختلف (الذین جعلوا القرآن عضین، الذین یجعلون مع الله الها آخر) تا حدی تایید می شود که اولی وصف مقتسمین و دومی وصف مشرکین است.

سئوال:
با توجه به ماضي بودن کفیناک این آیه میتواند معترضه باشد ؟یعنی بعد از دستور فاصدع و اعرض

خدا به پیامبر یادآوری می کند که شر مستهزیین را کوتاه کردیم.و الذین يجعلون... وصف مشرکان باشد نه مستهزیین؟

جواب:
ماضی بودن کفیناک دلیل کافی برای ایزوله کردن این جمله از جمله قبل و بافت آن نیست. حتی یک جمله معترضه باید ربط معقولی با بافت کلی سخن داشته باشد، حالا یا توضیح اضافی فرعی باشد یا بیان یک علت باشد یا چیز دیگر. معترضه ها بکلی منقطع از بافت نیستند، نهایتا نکته‌ای فرعی را بیان می کنند. اینجا هم انا کفیناک المستهزئین، نه تنها معترضه به نظر نمی رسد بلکه مستهزئین حالت مربوطی از مشرکان را بیان می کند و برای همین پیامبر باید از آنها اعراض کند. خداوند همواره کافی برای پیامبر بوده و هست، یعنی شر مشرکان مستهزی را از او دفع می کند. ماضی بودن کفیناک دلالتی ندارد بر این که در حال حاضر یا آینده این کفایت نخواهد بود. ماضی گاهی حاکی از قطعیت وقوع است.

سرکارخانم دکتر موسوی


پاسخ 4:

از میان اقوال و احتمالات مطرح،با توجه به سیاق ایات سوره حجر گزینه های 1-4 که به تلاش برخی از مشرکان برای مبارزه با قران دلالت دارد،قابل پذیرش می باشد. در آیه 9 بر حفظ قران نازل شده بر پیامبر و در دسترس مردم توسط خداوند تاکید شد(که تنها تاکید اینگونه در کل قران است). در ایات 90 و91 به مقتسمینی که قران را جزء جزء کردند اشاره شده است. این امر می تواند قرینه ای باشد بر اینکه هدف مقتسمین محو و نابودی قران بوده است.

گزینه 5 با توجه به اینکه در ان هنگام تعداد مسلمانان حتی ظاهری، انقدر نبوده که بخشی از انها بخواهند بخشی را عمل کنند و بخشی را عمل نکنند. هم چنین هنوز بیش از نیمی از محتوای قران و ازجمله احکام عبادی هم نازل شده که این کار مفهوم داشته باشد. ضمن اینکه گزارش تاریخی هم در این زمینه که مرتبط با سوره حجر باشد در دست نیست.
سالها بعد در مدینه تنها در سوره نسا خداوند از منافقینی که میخواهند بین خدا و رسولش جدایی اندازند و میگویند نومن ببعض و نکفر ببعض ،نام برده است.
گزینه 5 هم قابل قبول نیست زیرا در هیچ کجای قران، کتب اسمانی قبلی را با قران نام نبرده است.

احتمال 7 هم قابل قبول نیست زیرا در سوره حجر که مکی است هنوز اهل کتاب به اسلام دعوت نشده اند تا چالشی با پیامبر و قران داشته باشند که بخواهند بخشی از قران را قبول و بخشی را رد کنند.


گزینه 8 هم بلحاظ نحوی پذیرفته نیست. "الذین جعلوا..." صفت است برای اسم معرفه قبل از خودش، یعنی المقتسمین. اگر بین این دو جزء رابطه‌ای نبود، ان مشبهه بالفعل سر الذین می آمد تا نشان دهد، جمله استینافی است.

لذا منظور قریشی هستند که برای مقابله با قران ،انرا قسمت قسمت کردند( یا برای اوردن مثل ان یا اتهام زدن های مختلف به ان که در خود قران و سوره های قبلی هم به این امر اشاره شده است . یا اینکه در ایام حج در مبادی شهر تقسیم شده و هر کدام بخشی از قران را برای مسافرین قرایت و انرا نقد و هجو میکردند)

اما اگر مقتسمین،از قریش بودند، چه عذابی بر انها نازل شده است؟
هر چند در برخی تفاسیر روایاتی دال بر هلاکت فردی و ناخوشایند این افراد ذکر شده،اما خیلی قابل اعتماد تاریخی نیست. در خود ایات هم صحبتی از نزول عذاب نیست.
بلکه از جمله قل انی انا النذیر المبین مفسران برداشت انذار از عذاب نموده و جمله کما انزلنا علی المقتسمین را به معنای عذاب نازل شده بر مقتمسین فرض کرده اند. حال انکه حتی اگر ایه اول انذار از عذاب باشد،ایه دوم نیز باید به همین مفهوم باشد یعنی مردم را از عذاب انذار بده همانگونه که مقتسمین را هم انذار داده بودیم.
اما با توجه به ایات 85 و92 و93 که صحبت از قطعی بودن قیامت و بازخواست از اعمال است، انذار پیامبر هم باید حاوی همین موضوع باشد.این مفهوم با کنار گذاشتن ایات فرعی که حاوی نکاتی به شخص پیامبر است و پشت سر هم گذاشتن ایاتی که وظیفه ایشان در قبال سایرین را بیان میکند، قابل استنباط است.
و در نهایت یعنی مردم و بندگانم را انذار کن از مواخذه اعمالشان در قیامت همانطور که قبلا مقتسمین را هم انذار کردیم.


اقای سید کاظم فرهنگ

ویرایش بوسیله کاربر 1399/01/04 09:34:57 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#6 ارسال شده : 1399/01/04 09:07:16 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 580

تشکرها: 4 بار
13 تشکر دریافتی در 13 ارسال

تدبر و فهم سوره حجر: پزسش ها و نکا تفسیری سوره حجر: منظور از سبع من المثانی چیست؟

در ایه 87 سوره حجر عبارت سبع من المثانی امده که محل بحث و اختلاف نظر بین مفسران و مترجمین شده است:

وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ ﴿۸۷﴾

جهت مطالعه نظرات متعدد قران پژوهان و مفسران به لینک زیر مراجعه نمایید


منظور از سبعا من المثانی چیست؟ ایا سوره حمد است؟
ali Offline
#7 ارسال شده : 1399/01/05 09:12:48 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 580

تشکرها: 4 بار
13 تشکر دریافتی در 13 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره حجر:

پرسش تفسیری: منظور از ((يقين )) در آيه : ((و اعبد ربك حتى ياءتيك اليقين ))چیست؟


پاسخ 1: مراد از ((يقين )) در آيه : ((و اعبد ربك حتى ياءتيك اليقين )) مرگ است



و اما اينكه فرمود: ((و اعبد ربك حتى ياتيك اليقين )) اگر مراد از آن ، امر به عبادت باشد جمله مزبور به منزله تفسير براى آيه قبلى مى شود، و اگر مقصود، اخذ به عبوديت باشد - همچنان كه ظاهر سياق هم همين است و مخصوصا سياق آيات قبلى آن ، كه دستور به صفح و اعراض از مشركين را مى داد كه لازمه اش صبر است - در اين صورت جمله مذكور به قرينه قيد ((حتى ياتيك اليقين )) دستور سلوك در منهج تسليم و اطاعت و قيام به لوازم عبوديت خواهد بود.

بنا بر اين احتمال ، مراد از آمدن يقين ، رسيدن اجل مرگ است كه با فرا رسيدنش غيب ، مبدل به شهادت و خبر مبدل به عيان مى شود،مؤيد اين احتمال هم تفريع ((فاصفح الصفح الجميل )) بر جمله قبليش ، يعنى ((و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق و ان الساعة لا تية )) است زيرا در حقيقت از اين جهت امر به عفو و صبر در برابر گفته هاى آنان فرموده كه براى ايشان روزى است كه در آن روز از ايشان انتقام مى گيرد، و اعمال ناروايشان را كيفر مى دهد. و خلاصه معناى آيه اين مى شود كه : تو بر عبوديت خود ادامه بده و همچنان بر اطاعتت و اجتنابت از معصيت صبر كن ، و نيز همچنان بر آنچه كه ايشان مى گويند تحمل كن تا مرگت فرا رسد و به عالم يقين منتقل شوى ، آن وقت مشاهده كنى كه خدا با آنان چه معامله اى مى كند.

و از اينكه فرا رسيدن مرگ را به عبارت ((تا يقين برايت بيايد)) تعبير كرده نيز اشعار بر اين معنا هست ، براى اينكه در اين جمله عنايت بر اين است كه مرگ در دنبال تو و طالب تو است ، و به زودى به تو مى رسد، پس ‍ بايد همچنان پروردگارت را عبادت بكنى تا او به تو برسد، و اين يقين همان عالم آخرت است كه عالم يقين عمومى ماوراء حجاب است ، نه اينكه مراد از يقين آن يقينى باشد كه با تفكر، و يا رياضت و عبادت به دست مى آيد


تفسیر المیزان

پاسخ2:

طبعا آنحضرت در روز اول دریافت وحی با روز آخر آن مساوی نبود. عالَم پیامبری هم مانند عالم انسانی رشد و تکامل دارد و اینهمه آیات حاویِ صبرکن و حرص نخور و منتظر باش – که از بس زیاد است نیازی به استشهاد نیست – دلیل آن است،
بنا به نظر عادی و معقول، پیامبر (ص) نیز در استعدادش «یقین»ی نهفته بود که هنگام نزول این آیات هنوز به آن اندازه حداکثریِ خویش نرسیده بود و آیه میگوید برای اینکه به آن یقین حداکثری ظرفیت هایت برسی عبادت پیشه کن (نه اینکه مانند مدلول آیه های88 و 95 و 97 همین پاراگراف و آیات بسیار زیاد قبلی و بعدی) افسرده شوی که چرا مسخره ات میکنند و چرا دست و بالت تنگ است و چرا اطرافیانت فقیرند و . . . ) و برای اینکه رفع دلتنگیت بشود باید به چنان یقینی برسی که اینها در نظرت مهم نیاید و برای رسیدن به آن به عبادت (بیشتر و بهتر) بپرداز (نه اینکه آنقدر عبادت کن که مرگت فرا رسد – چنانکه المیزان گفته)

از تفسیر اقای جمال گنجه ای

fatemeh59 Offline
#8 ارسال شده : 1399/01/06 01:48:23 ب.ظ
fatemeh59

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member
تاریخ عضویت: 1398/02/31
ارسالها: 99

تدبر و فهم سوره حجر: نکات و پرسش های تفسیری سوره حجر:فرازبندی،عصاره و چکیده فرازها و درس اصلی سروه حجر

58 - حجر

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
الَرَ تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَقُرْآنٍ مُّبِينٍ {1}
الف لام راء اين است آيات كتاب [آسمانى] و قرآن روشنگر {1}
رُّبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْ كَانُواْ مُسْلِمِينَ {2}
چه بسا (در قیامت یا لحظه عذاب) كسانى كه كافر شدند (به قرآن) آرزو كنند كه كاش مسلمان بودند (تسلیم ان می شدند){2}
ذَرْهُمْ يَأْكُلُواْ وَيَتَمَتَّعُواْ وَيُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ {3}
بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو[ها] سرگرمشان كند پس به زودى (در موعد اجلشان) خواهند دانست {3}
وَمَا أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ إِلاَّ وَلَهَا كِتَابٌ مَّعْلُومٌ {4}
و هيچ شهرى را هلاك نكرديم مگر اينكه براى آن اجلى معين بود {4}
مَّا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ {5}
هيچ امتى از اجل خويش نه پيش مى‏افتد و نه پس مى‏ماند {5}
وَقَالُواْ يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ {6}
و گفتند اى كسى كه قرآن بر او نازل شده است به يقين تو مجنونی {6}
لَّوْ مَا تَأْتِينَا بِالْمَلائِكَةِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ {7}
اگر راست مى‏گويى چرا فرشته‏ها را پيش ما نمى‏آورى {7}
مَا نُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَا كَانُواْ إِذًا مُّنظَرِينَ {8}
فرشتگان را جز به حق فرو نمى‏فرستيم و در آن هنگام ديگر مهلت نيابند (که ایمان اورند زیرا فرصت امتحان تمام شده است){8}
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ {9}
بى‏ترديد ما اين قرآن را (بر تو) نازل كرده‏ ايم و قطعا نگهبان آن خواهيم بود {9}

عصاره فراز آیات 1-9: ای پیامبر این کافران که در انکار پیام قران بهانه های مختلف میاورند و ترا مجنون میخوانند، را به خدا واگذار که بزودی در موعد مقرر خداوند هلاک و از عدم ایمانشان پشیمان خواهند شد . خداوند قران را هم حفظ خواهد کرد.

نکات:
- تلک ایات الکتاب و قران مبین: حجر، تلک ایات القران و کتاب مبین: نمل
- ايه 2 ايا به وضع كافران زمان پيامبر اشاره دارد كه ارزوي اسلام داشتند.يا بيان كننده حسرت و ارزوي انها در قيامت است كه اي كاش مسلمان بودند؟
اولا ترکیب فعل یود با حرف شرط لو بر تعلیق شرط یا بعبارتی آرزوی ناممکن (در ان لحظه) دلالت میکند. که در سوره های مختلف قران مشابه ان امده است: یود المجرم لو یفتدی من عذاب یومئذ ببنیه (معارج11) یود احدهم لو یعمر الف سنه( بقره96) یومئذ یودالذین کفروا لو تسوی بهم الارض (نسا 42) و ان یات الاحزاب یودوا لو انهم بادون فی الاعراب(احزاب 20)
ثانیا با توجه به اینکه در ایات تنها صحبت از یک گروه (الذین کفروا) شده که در ایات 6و7 هم گوشه ای از رفتار انها را بیان کرده که به پیامبر اتهام جنون میزدند، قاعدتا اینها نمی توانسته اند در همان زمان در دل حب اسلام و پیامبر را داشته باشند اما بدلیل فشار اجتماعی قادر به ابراز ان نبوده باشند. ضمن انکه در صورت وجود چنین افرادی، آیات 3-5 که شدیدا نکوهشی است نمی تواند پاسخ خدا به چنین افرادی باشد.

-در سوره قبلی، نمل، لفظ مسلم زیاد تکرار شد و خداوند به پیامبر فرمود که وَمَا أَنتَ بِهَادِي الْعُمْيِ عَن ضَلَالَتِهِمْ إِن تُسْمِعُ إِلَّا مَن يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُم مُّسْلِمُونَ {81}و تو راهبر كوران [و بازگرداننده] از گمراهى‏شان نيستى تو جز كسانى را كه ( در دل) به نشانه‏هاى ما ايمان آورده‏ و تسلیم (حق) هستند، نمى‏توانى بشنوانى {81} هم چنین به پیامبر فرمود که بگو من مامورم تا از مسلمین باشم. در ایه 2 سوره حجر بیان شده که کافران در قیامت یا لحظه عذاب موعود (که سررسیدش نزد خداست) از مسلم نبودن و عدم تسلیمشان در برابر پیام های پیامبر پشیمان می شوند
-در سوره های قبلی و نمل نیز استبعاد مشرکان از عذاب الهی به طرق مختلف بیان شده بود. در ایات 4و5 نیز پاسخی به انها داده شده که عذاب خداوند تا اجلش فرا نرسد محقق نمیشود.
-درخواست مشرکان برای نزول فرشتگان در سوره های قبل نیز بیان شده بود.

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الأَوَّلِينَ {10}
و به يقين پيش از تو [نيز] در گروههاى پيشينيان [پيامبرانى] فرستاديم {10}
وَمَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ {11}
و هيچ پيامبرى برايشان نيامد جز آنكه او را به مسخره مى‏گرفتند {11}
كَذَلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ {12}
بدين گونه آن [استهزا یا عدم پذیرش پیام الهی] را در دل مجرمان راه مى‏دهيم {12}
لاَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الأَوَّلِينَ {13}
[كه] به او ايمان نمى‏آورند و راه [و رسم] پيشينيان پيوسته چنين بوده است {13}
وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِم بَابًا مِّنَ السَّمَاء فَظَلُّواْ فِيهِ يَعْرُجُونَ {14}
و اگر درى از آسمان بر آنان مى‏گشوديم كه همواره از آن بالا مى‏رفتند {14}
لَقَالُواْ إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَّسْحُورُونَ {15}
قطعا مى‏گفتند در حقيقت ما چشم ‏بندى شده‏ايم بلكه ما مردمى هستيم كه افسون شده‏ايم {15}

عصاره فراز آیات 10-15: در امتهای قبل نیز رسولان را مسخره میکردند. همواره چنین بوده که قلوب مجرمین،پذیرای ایمان به معارف وحی نبوده است. برای اینها هم هر نشانه و معجزه ای بیاوری، تسلیم حقیقت نخواهند شد.
نکات:
-تکرار یستهزئون و مستهزیئن در سوره 2 بار (در فراز دوم و اخر) ( در سوره های حجر،توبه،بقره و انعام 2بار کلمات و افعال این ریشه بکار رفته)
-در ایه 200 سوره شعرا نیز مفهوم مشابه ایه 12 و13 بیان شده بود: کذلک سلکناه فی قلوب المجرمین. لا یومنون به حتی یروالعذاب الالیم.

وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاء بُرُوجًا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ {16}
و به يقين ما در آسمان برجهايى قرار داديم و آن را براى تماشاگران آراستيم {16}
وَحَفِظْنَاهَا مِن كُلِّ شَيْطَانٍ رَّجِيمٍ {17}
و آن را از هر شيطان رانده ‏شده ‏اى حفظ كرديم {17}
إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِينٌ {18}
مگر آن كس كه دزديده گوش فرا دهد كه شهابى روشن او را دنبال مى‏كند {18}
وَالأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْزُونٍ {19}
و زمين را گسترانيديم و در آن كوههاى استوار افكنديم و از هر چيز سنجيده(یا وزن دار)‏اى در آن رويانيديم {19}
وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ وَمَن لَّسْتُمْ لَهُ بِرَازِقِينَ {20}
و براى شما و هر كس كه شما روزى‏دهنده او نيستيد در آن وسايل زندگى قرار داديم {20}
وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ {21}
و هيچ چيز نيست مگر آنكه گنجينه‏هاى آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه ‏اى معين فرو نمى‏فرستيم {21}
وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَمَا أَنتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ {22}
و بادها را بارداركننده فرستاديم و از آسمان آبى نازل كرديم پس شما را بدان سيراب نموديم و شما خزانه‏دار آن (آب آسمان) نيستيد {22}
وَإنَّا لَنَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَنَحْنُ الْوَارِثُونَ {23}
و بى‏ترديد اين ماييم كه زنده مى‏ كنيم و مى‏ميرانيم و ما وارث [همه] هستيم {23}
وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِينَ مِنكُمْ وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِينَ {24}
و به يقين پيشينيان شما را شناخته‏ايم و آيندگان [شما را نيز] شناخته‏ايم {24}
وَإِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ {25}
و مسلما پروردگار توست كه آنان را محشور خواهد كرد چرا كه او حكيم داناست {25}

عصاره فراز ایات 16-25:ای پیامبرخدایی که اسمان زیبا را از شر شیاطین محافظت می کند، و نعمات و نباتات مختلف در زمین را برای شما پدید اورده، باد و باران می فرستد و شما را حیات و ممات و روزی می بخشد همه آنها را در قیامت محشور خواهد کرد.
نکات:
1-بروج جمع برج به معنای چیز آشکار و جالب است .در قرآن،در چهار سوره لفظ بروج بکاررفته است که در سوره های فرقان، بروج و حجر به همین بروج آسمانی اشاره دارد اما در سوره نسا به برج و قلعه های بلند و مستحکم نظامی اشاره دارد.
در سوره بروج با مرور همه ایات مرتبط بیان شد که "بروج، اجسام نورانی اشکاری هستند که هم زینت بخش اسمانند و هم محافظین آسمان با طرد و عذاب شیاطین .
بیان محفوظ بودن قران در لوح محفوظ در ایه اخر در تلفیق با مثال قوم ثمود و فرعون، و نیز در ارتباط با نخستین ایه سوره که بر بروج محافظ اسمان از شر شیاطین سوگند خورده بود، میرساند که خداوند میخواهد کافران را علاوه بر انذار از ازار مسلمانان ، از هدف اصلی انها که مبارزه با قران و محو پیامهای ان است نیز منصرف نموده و به انها گوشزد کند که این آیات، قران با عظمتی است که نزد خداوند محفوظ است و حتی با کشتن پیامبر و مسلمانان نیز از بین نمیرود."
نکته جالب اینکه در سوره حجر هم که بروج و حفاظت از آسمانها مطرح شده، بر حفظ قران توسط خداوند نیز تاکید شده است.


وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ {26}
و در حقيقت انسان را از گلى خشك از گلى سياه و بدبو آفريديم {26}
وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ {27}
و پيش از آن جن را از آتشى سوزان و بى ‏دود خلق كرديم {27}
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ {28}
و [ياد كن] هنگامى را كه پروردگار تو به فرشتگان گفت من بشرى را از گلى خشك از گلى سياه و بدبو خواهم آفريد {28}
فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ {29}
پس وقتى آن را درست كردم و از روح خود در آن دميدم پيش او به سجده درافتيد {29}
فَسَجَدَ الْمَلآئِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ {30}
پس فرشتگان همگى يكسره سجده كردند {30}
إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى أَن يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ {31}
جز ابليس كه خوددارى كرد از اينكه با سجده‏كنندگان باشد {31}
قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا لَكَ أَلاَّ تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ {32}
فرمود اى ابليس تو را چه شده است كه با سجده‏كنندگان نيستى {32}
قَالَ لَمْ أَكُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ {33}
گفت من آن نيستم كه براى بشرى كه او را از گلى خشك از گلى سياه و بدبو آفريده‏اى سجده كنم {33}
قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ {34}
فرمود از اين [مقام] بيرون شو كه تو رانده‏شده‏اى {34}
وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ {35}
و تا روز جزا بر تو لعنت باشد {35}
قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ {36}
گفت پروردگارا پس مرا تا روزى كه برانگيخته خواهند شد مهلت ده {36}
قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ {37}
فرمود تو از مهلت‏يافتگانى {37}
إِلَى يَومِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ {38}
تا روز [و] وقت معلوم {38}
قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ {39}
گفت پروردگارا به سبب آنكه مرا گمراه ساختى من [هم گناهانشان را] در زمين برايشان مى‏آرايم و همه را به گمراهی رهنمون خواهم ساخت {39}
إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ {40}
مگر بندگان خالص تو از ميان آنان را {40}
قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ {41}
(خدا) فرمود اين راهى است که باذن من قوام یافته .راست [كه] به سوى من [منتهى مى‏شود] {41}
إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ {42}
در حقيقت تو را بر بندگان من تسلطى نيست مگر كسانى كه تو را پيروى كنند که هدایت شونده به گمراهی اند{42}
وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ {43}
و قطعا وعده‏گاه همه آنان(ابلیس و تابعانش) دوزخ است {43}
لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِّكُلِّ بَابٍ مِّنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ {44}
[دوزخى] كه براى آن هفت در (طبقه یا درجه) است و از هر درى بخشى معين از آنان [وارد مى‏شوند] {44}
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ {45}
بى‏گمان پرهيزگاران در باغها و چشمه‏سارانند {45}
ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِينَ {46}
[به آنان گويند] با سلامت و ايمنى در آنجا داخل شويد {46}
وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ {47}
و آنچه كينه [و شائبه‏هاى نفسانى] در سينه‏هاى آنان است بركنيم برادرانه بر تختهايى روبروى يكديگر نشسته‏اند {47}
لاَ يَمَسُّهُمْ فِيهَا نَصَبٌ وَمَا هُم مِّنْهَا بِمُخْرَجِينَ {48}
نه رنجى در آنجا به آنان مى ‏رسد و نه از آنجا بيرون رانده مى‏شوند {48}

عصاره فراز آیات 26-48: شیطان متکبر هم از فرمان خدا مبنی بر سجده نسبت به ادم که از گلی بدبو آفریده شد، سرپیچی کرد. پس از رانده شدن از عرش، باذن خدا، مهلت یافت بر تحریک و رهنمون شدن انسانها به گمراهی تلاش کند. او و پیروانش قطعا در جهنم خواهند بود. درحالیکه بندگان پرهیزکار خدا در بهشت با سلامت و ایمنی متنعم خواهند بود

نکات
1-بیشترین تکرار کلمه ساجد در قران، سوره حجر 4 بار و در این فراز است.

2-ايا مخلصين(به فتح لام) منحصر به معصومين و انبيا و بندگان خاص است؟
براي پاسخ باين سئوال لازم است كاربردهاي مختلف مخلص را در كل قران مرور كنيم.مخلص در سوره هاي صاد،صافات(5بار) مريم يوسف و حجر بكاررفته است.
در سوره صاد،ابليس به خداوند ميگويد همه بندگان بجز مخلصين را به راه شر هدايت و اغوا ميكند.سپس خداوند هم مي فرمايد جايگاه تو و همه پيروانت(كساني كه اغواي ابليس را مي پذيرند) جهنم است.بنابراين در سوره صاد،مخلصين تمام كساني هستند كه فريب شيطان را نمي خورند و در اخرت نيز در بهشت هستند.در سوره حجر نيز مخلصين در همين سياق بكار رفته است.
در سوره صافات ايه 39 خطاب به كفار در جهنم گفته شده است كه فقط به مقدار انچه عمل كره ايد جزا داده ميشويد.جز بندگان مخلص خدا و طبق سوره هاي ديگر قران مي دانيم كه فقط اهل جهنم اين گونه مجازات ميشند اما اهل بهشت پاداش و جزايي بيشتر از عملكرد خود خواهند داشت. من جاء بالحسنه فله خير منها،يا فله عشر امثالها لذا طبق اين سوره نيز مخلصين،شامل تمام افراد غير جهنمي ميشود.همين مفهوم در ايات 74 و128 نيز مشاهده ميشود.در ایه 128 بندگان مخلص در مقابل مکذبین الیاس که در جهنم خواهند بود،قرار گرفته است.در سوره مريم،حضرت موسي بعنوان مخلص و در سوره يوسف،حضرت يوسف بعنوان يكي از عباد مخلص خدا معرفي شده است.در ایه 160 نیز بندگان مخلص از مشرکان و افرادیکه باورهای غلط راجع به ملائکه و جنیان و خدا دارند،مستثنی شده اند.
با عنايت به مراتب فوق،عباد مخلص خداوند محدود به انبيا نيست بلكه شامل همه نجات يافتگان از دوزخ و راه يافتگان به بهشت هستند.

3-در آیات 45-48 خیلی خلاصه به نعمات اهل بهشت اشاره شده است.یکی از نعمات انها در ایه 47،خالی بودن دل انها از هرگونه کینه نسبت به سایرین است. و این نقطه مقابل عمل شیطان است که کینه همه ادمیان را تا روزقیامت بدل گرفت و به اغوای انها سوگند خورد.

نَبِّىءْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ {49}
به بندگان من خبر ده كه منم آمرزنده مهربان {49}
وَ أَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذَابُ الأَلِيمَ {50}
و اينكه عذاب من عذابى است دردناك {50}

عصاره فراز آیات 49-50: ای پیامبر به بندگانم .بگو که خدا در ضمن رحیم و غفور بودن، عذاب دردناک نیز دارد.

وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِبْراَهِيمَ {51}
و از مهمانان ابراهيم به آنان خبر ده {51}
إِذْ دَخَلُواْ عَلَيْهِ فَقَالُواْ سَلامًا قَالَ إِنَّا مِنكُمْ وَجِلُونَ {52}
هنگامى كه بر او وارد شدند و سلام گفتند [ابراهيم] گفت ما از شما بيمناكيم {52}
قَالُواْ لاَ تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ {53}
گفتند مترس كه ما تو را به پسرى دانا مژده مى‏دهيم {53}
قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِي عَلَى أَن مَّسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ {54}
گفت آيا با اينكه مرا پيرى فرا رسيده است بشارتم مى‏دهيد به چه بشارت مى‏دهيد {54}
قَالُواْ بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُن مِّنَ الْقَانِطِينَ {55}
گفتند ما تو را به حق بشارت داديم پس از نوميدان مباش {55}
قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ {56}
گفت چه كسى جز گمراهان از رحمت پروردگارش قطع امید می کند {56}

عصاره فراز آیات 51-56: نمونه ای از رحمت خدا بر بندگانش: نزول فرشتگان بر ابراهیم و خبر عطای فرزند به ابراهیم علیرغم پیری و نازایی او و همسرش

در سوره یوسف مفهوم مشابه ایه 56 را داشتیم که: لا تیاسوا من روح الله انه لا ییاس من روح الله الا القوم الکافرین

قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ {57}
[سپس] گفت اى فرشتگان [ديگر] كارتان چيست {57}
قَالُواْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ {58}
گفتند ما به سوى گروه مجرمان فرستاده شده‏ايم {58}
إِلاَّ آلَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِينَ {59}
مگر خانواده لوط كه ما قطعا همه آنان را نجات مى‏دهيم {59}
إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَا إِنَّهَا لَمِنَ الْغَابِرِينَ {60}
جز زنش را كه مقدر كرديم او از بازماندگان [در عذاب] باشد {60}
فَلَمَّا جَاء آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ {61}
پس چون فرشتگان نزد خانواده لوط آمدند {61}
قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ {62}
[لوط] گفت‏شما مردمى ناشناس هستيد {62}
قَالُواْ بَلْ جِئْنَاكَ بِمَا كَانُواْ فِيهِ يَمْتَرُونَ {63}
گفتند [نه] بلكه براى تو چيزى آورده‏ايم كه در آن ترديد مى‏كردند (عذاب الهی){63}
وَأَتَيْنَاكَ بَالْحَقِّ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ {64}
و حق را براى تو آورده‏ايم و قطعا ما راستگويانيم {64}
فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ وَاتَّبِعْ أَدْبَارَهُمْ وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ وَامْضُواْ حَيْثُ تُؤْمَرُونَ {65}
پس پاسى از شب [گذشته] خانواده‏ات را حركت ده و [خودت] به دنبال آنان برو و هيچ يك از شما نبايد به عقب بنگرد ( به بازماندگان در شهر میل و توجه کند) و هر جا به شما دستور داده مى‏شود برويد {65}
وَقَضَيْنَا إِلَيْهِ ذَلِكَ الأَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هَؤُلاء مَقْطُوعٌ مُّصْبِحِينَ {66}
و در این امر حکم راندیم كه ريشه آن گروه صبحگاهان بريده خواهد شد {66}
وَجَاء أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ {67}
و مردم شهر شادى‏كنان روى آوردند {67}
قَالَ إِنَّ هَؤُلاء ضَيْفِي فَلاَ تَفْضَحُونِ {68}
[لوط] گفت اينان مهمانان منند مرا رسوا مكنيد {68}
وَاتَّقُوا اللّهَ وَلاَ تُخْزُونِ {69}
و از خدا پروا كنيد و مرا خوار نسازيد {69}
قَالُوا أَوَلَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعَالَمِينَ {70}
گفتند آيا تو را [از مهمان كردن] سایرین منع نكرديم {70}
قَالَ هَؤُلاء بَنَاتِي إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ {71}
گفت اگر مى‏خواهيد [كارى مشروع] انجام دهيد اينان دختران منند [با آنان ازدواج كنيد] {71}
لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ {72}
به جان تو سوگند كه آنان در مستى خود سرگردان بودند {72}
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ {73}
پس به هنگام طلوع آفتاب فرياد [مرگبار] آنان را فرو گرفت {73}
فَجَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ {74}
و آن [شهر] را زير و زبر كرديم و بر آنان سنگهايى از سنگ گل بارانديم {74}
إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ {75}
به يقين در اين [كيفر] براى هوشياران عبرتهاست {75}
وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍ مُّقيمٍ {76}
و [آثار] آن [شهر هنوز] بر سر راهى [داير] برجاست {76}
إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّلْمُؤمِنِينَ {77}
بى‏گمان در اين براى مؤمنان عبرتى است {77}

عصاره فراز آیات 63-77:عذاب هلاکت بار مجرمین قوم لوط و نجات خاندان لوط نشانه ایست برای هوشیاران و ایمان اورندگان .

داستان ضیف ابراهیم و بشارت فرشتگان به صاحب فرزند شدن وی و عذاب قوم لوط در چند سوره قران بیان شده است: ذاریات، حجر، هود
همان فرشتگانی که مامور عذاب مجرمین لوط بودند ،لوط و اهلش را نیز نجات دادند. همانها برای ابراهیم نیز خبر رحمت خدا و بشارت فرزند آوردند. در ابتدای سوره اشاره شد که مشرکان درخواست نزول فرشتگان را داشتند . در این داستان نشان داده شد که فرشتگان بر بندگان خاص خدا نازل میشوند .
اشاره به عطای فرزند به ابراهیم و همسرش در پیری و نازایی،میتواند بشارتی برای زایش های غیر منتظره اتی در جبهه یاران پیامبر باشد.

وَإِن كَانَ أَصْحَابُ الأَيْكَةِ لَظَالِمِينَ {78}
و راستى اهل ايكه ( قوم شعیب) ستمگر بودند {78}
فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُّبِينٍ {79}
پس مواخذه و عقوبت کردیم انها را و آن دو [شهر اكنون] بر سر راهى آشكاراست {79}
وَلَقَدْ كَذَّبَ أَصْحَابُ الحِجْرِ الْمُرْسَلِينَ {80}
و اهل حجر (قوم ثمود) [نيز] پيامبران [ما] را تكذيب كردند {80}
وَآتَيْنَاهُمْ آيَاتِنَا فَكَانُواْ عَنْهَا مُعْرِضِينَ {81}
و آيات خود را به آنان داديم و[لى] از آنها اعراض كردند {81}
وَكَانُواْ يَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا آمِنِينَ {82}
و [براى خود] از كوهها خانه‏هايى مى ‏تراشيدند كه در امان بمانند {82}
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُصْبِحِينَ {83}
پس صبحدم فرياد [مرگبار] آنان را فرو گرفت {83}
فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَكْسِبُونَ {84}
و آنچه به دست مى‏آوردند آنها را (از عقوبت ما) کفایت نکرد. {84}

عصاره فراز آیات 78-84: اصحاب ایکه و اصحاب حجر نیز رسولان و ایات الهی را تکذیب کردند اما عذاب الهی به بکیاره همه انها را هلاک کرد و نتوانستند خود را نجات دهند.

نکات:
1-در سوره صاد ایه 13 ثمود، قوم لوط و اصحاب ایکه بعنوان احزاب و ائتلافهای مخالف رسولان الهی بیان شدند.
2-اولین کاربرد فعل انتقمنا توسط خداوند

عصاره سیاق آیات49 -84: ای پیامبر به بندگانم .بگو که خدا در ضمن رحیم و غفور بودن، عذاب دردناک نیز دارد. نزول فرشتگان بر ابراهیم و عطای فرزند علیرغم پیری و نازایی او و همسرش نمونه ای از رحمت خداست. عذاب هلاکت بار مجرمین قوم لوط، اصحاب ایکه و اصحاب حجر نشانه ای از عذابهای دردناک خدا ست برای هوشیاران و ایمان اورندگان.

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ {85}
و ما آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است جز به حق نيافريده‏ايم و يقينا قيامت فرا خواهد رسيد پس به خوبى (از مخالفتهای انها) صرف نظر كن (و به خداوند متوجه شو) {85}
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلِيمُ {86}
زيرا پروردگار تو همان آفريننده داناست {86}
وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ {87}
و به راستى به تو هفت چیز منعطف شونده به هم (یا مکرر) و قرآن بزرگ را عطا كرديم {87}
لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ {88}
(پس) به آنچه که ما دسته‏ هايى از آنان [=كافران] را بدان برخوردار ساخته ‏ايم چشم مدوز و محزون نباش (از گفتار و رفتار انها) و بال رحمت خويش براى مؤمنان فرو گستر {88}
وَقُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ {89}
و بگو من همان هشداردهنده آشكارم{89}
كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى المُقْتَسِمِينَ {90}
همان گونه كه [انذار را] بر تقسيم‏ (تجزیه)كنندگان نازل كرديم {90}
الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ {91}
همانان كه قرآن را جزء جزء كردند [میان خودشان ، برای مقابله با آن] {91}
فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِيْنَ {92}
پس سوگند به پروردگارت كه از همه آنان خواهيم پرسيد {92}
عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ {93}
از آنچه انجام مى‏دادند {93}
فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ {94}
پس واضح و آشکار آنچه را بدان مامورى بگو و از مشركان روى برتاب (به انها توجه نکن){94}
إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ {95}
(چرا) كه ما [شر] ريشخندگران را از تو برطرف می کنیم{95}}
الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللّهِ إِلـهًا آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ {96}
همانان كه با خدا معبودى ديگر قرار مى‏دهند پس به زودى [سرانجام کار را] خواهند دانست {96}
وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ {97}
و قطعا مى‏دانيم كه سينه تو از آنچه مى‏گويند تنگ مى‏شود {97}
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ {98}
پس با ستايش پروردگارت تسبيح گوى و از سجده‏كنندگان باش {98}
وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ {99}
و پروردگارت را پرستش كن تا اينكه یقینی(فراتر) دریابی. {99}

عصاره فراز آیات 85-99:ای پیامبر با توجه به قطعی بودن قیامت به بندگانم هشدار بده که قطعا از کارهایی که میکنند، مواخذه خواهند شد. در این راه به مشرکین و مخالفتهایشان اهمیت نده که ما ترا از شر انها کفایت می کنیم. با تسبیح و حمد پرودگارت و سجده و عبادت خدا، برملالتهای ناشی از گفتار و رفتار آنها غلبه کن.

- فراز اخر سوره بسیار مرتبط و در واقع ادامه فراز اول و دوم سوره است و تکمیل کننده تسلای پیامبر و ارایه رهنمود در خصوص چگونگی ادامه رسالتشان در دو بعد فردی و اجتماعی است.یعنی پیامی که باید به مردم برساند و ملاحظات و توجهاتی که خودش باید رعایت کند.

-در ایه 3 به پیامبر خطاب شد که انها را به خود واگذار تا به دنیایشان مشغول باشند و سپس عبارت "فسوف یعلمون" استفاده شد. و در ایات بعد به اجل مقرر هر امتی اشاره کرد.یعنی در اجل مقررشان خواهند فهمید که انذارهای تو درست بوده است. همچنین در ایه 11 اشاره شد که اقوام قبل نیز رسولانشان را استهزا کردند. در ایه 96 هم راجع به مشرکان استهزا کننده پیامبر عبارت "فسوف یعلمون" استفاده شد.
-لاتمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم:طه .حجر در هر دو سوره هم عبارت سبح بحمد ربک خطاب به پیامبر امده
-در سوره نمل هم خطاب به پیامبر خدا فرمود: لا تکن فی ضیق مما یمکرون. در سوره حجر هم فرمود ولقد نعلم انک یضیق صدرک بما یقولون

- فعل امر لاتحزن در قرآن خطاب به پیامبر اسلام در موارد زیر بکار رفته است که همگی بصورت لاتحزن علیهم امده که به محزون نشدن پیامبر از اقدامات و گفتار و مکر مخالفان دلالت دارد:سوره نمل آیه 70، نحل ایه 127و سوره حجر آیه 88

- مشابهت با سوره شعرا:کذلک نسلکه فی قلوب المجرمین لا یومنون به، درخواست مشرکان برای نزول فرشتگان، واخفض جناحک لمن اتبعک من اِلْمُؤْمِنِينَ ، الذی یراک حین تقوم و تقلبک فی الساجدین (خطاب به پیامبر)

-معنای صفح: صفح: اصل الواحد در اين ماده، عدول و انصراف از چيزي، به كناره آن است. صَفَحَ عنه (از آن گذشت)، و اين معنا با إعراض و ترك متفاوت است؛ زيرا منظور از إعراض و ترك، خالي كردن و دست برداشتن، به طور كامل است و اين برخلاف صفح است؛ زيرا صفح، انصراف و روي گرداندن به سويي خاص است. التحقیق فی کلمات القران

-مفهوم فاصدع بما تومر چیست؟ ایا این جمله بر اتمام دعوت مخفیانه و شروع دعوت علنی پیامبر دلالت دارد؟
صدع: شكافتن. «صدعه صدعا: شقّه» «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ »يعني مأموريت خويش را آشكار كن. آشكار كردن چيزي نوعي شكافتن است .در اقرب گويد «صدع الامر: كشفه». «يَوْمَئِذٍ يَصَّدَّعُونَ» روم: ۴۳. يعني آنروز مردم متفرق ميشوند كه آن شكافته شدن اجتماع است.«لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ» حشر: ۲۱. يعني ميديدي كه كوه از ترس خدا خاشع و شكاف بر دارنده است.
قاموس قران
صدع: اصل الواحد در اين ماده، قطع (بريده شدن) در امور مهم و سخت است؛ خواه مادي باشد يا معنوي و شَقّ؛ - همانطور كه گفتيم - مطلق انفراج (شكاف) است و به اعتبار همين معنا اين ماده بر شقّ (مطلق شكافتن)، تفرّق (جدا شدن)، تبيّن (واضح شدن)، إجهار (مطلق آشكار كردن)، إظهار (آشكار ساختن)، انفطار (دگرگون شدن) و مانند آنها اطلاق ميشود، به شرط اينكه قيد انقطاع (بريده شدن) در آنها لحاظ شود.
التحقیق فی کلمات القران
با توجه به معانی صدع و سیاق ایات ، فاصدع در ایه 94 را میتوان به معنای واضح و شفاف و قاطع گفتن بطوریکه فیصله دهنده و قطع کننده باشد، یا به معنای شکستن فضا و جو مخالفان با ابلاغ ایات و یا اشکار کردن حق و عقاید صحیح در نظر گرفت.
همانگونه که در سوره طارق نیز ترکیب صدع و فصل در مورد قرآن را داشتیم.
وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ {12}سوگند به زمينِ دارايِ قطع كننده (گياهاني كه از زمين سخت مي رويند) {12}
إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ {13}[كه] آن (آيات قبل) قولی قاطع و روشنگر است {13}

اما حمل این لغت بر اغاز مرحله دعوت علنی پیامبر صحیح نیست.زیرا
اولا سیاق ایات ابتدا و انتهای سوره حاکی از مخالفتها و استهزای شدید مشرکان علیه پیامبر و لجاجت انها در عدم پذیرش پیام رسول الله است. (انک لمجنون،لو لا ما تاتینا بالملایکه،لایومنون به،قالو انما سکرت ابصارنا) هم چنین در ایات انتهایی از صحبت از مقتسمینی شد که قبلا قصد مقابله با قران و پیامبر را داشتند. لذا این سوره نمی تواند تازه اغاز علنی شدن دعوت باشد. بلکه مدتها قبل از این سوره پیام پیامبر علنی و فراگیر شده و انها هم مخالفتها و اقدامات دیگری کرده اند که به اینجا رسیده است.
هم چنین نمی توان ابتدا در جمله اول گفت دعوت را اشکار کن برای همه و سپس بلافاصله بگوید از مشرکان استهزا کننده اعراض کن.

ثانیا مرور لیستهای ترتیب نزول نشان میدهد که کمترین شماره ترتیب نزول برای سوره حجر،سوره 53 است (غالبا نیز بین 53-58 است) که حدود سال 6 یا 7 بعثت می باشد که سه سال بعد از قول مشهور علنی شدن دعوت در سال سوم می باشد.

ثالثا همانطور که قبلا در توضیح مراحل نزول گفته شد در ابتدا وظیفه پیامبر تذکر و انذار افراد مستعد بوده که کم کم در سطح شهر مکه پیام ان حضرت گسترش می باید و ایشان بعنوان منذری الهی شناخته میشوند که این عبارت معادل نذیر مبین در قران است که نخستین بار در سوره صاد (ابتدای مرحله پنجم) بیان شده است. لذا این تلقی مشهور که دعوت ابتدا کاملا مخفیانه و پنهانی بوده و یکباره اشکار شده است، با ایات قران انطباق ندارد.


-منظور از مقتسمین کیانند؟ منظور از قران چیست؟و چگونه قرآن را بخش بخش کردند؟چه چیزی بر انها نازل شد؟
در تفاسیر چند احتمال بیان شده است:
1. سران کفّار که نیروهایى را در ایام حج بر سر جاده‏ها و ورودى‏هاى مکّه تقسیم مى‏کردند، تا به مسافران بگویند که شخصى به نام محمّد ادّعاهایى دارد، مبادا به سخنان او گوش فرا دهید و حضرت را کاهن، ساحر و مجنون معرّفى مى‏کردند. خداوند بر آنها عذاب نازل کرد و به خواری و سختی جان سپردند.
2. گروهى که قرآن را در میان خود تقسیم کردند، تا هر یک مشابه بخشى از قرآن را بیاورند.
3. طائفه‏اى از قریش بودند که قرآن را پاره پاره کرده عده‏اى گفتند سحر است، عده‏اى دیگر گفتند افسانه‏ هاى گذشتگان است، جمعى گفتند ساختگى است.
4-کسانى که به بخشى از قرآن عمل و بخشى را رها مى‏کردند.
5. برخى گفته‏اند: یهودیان و مسیحیان پیش از اسلام‏اند که در دین خودشان دچار تفرقه گردیدند و فرقه فرقه شدند، هر گروهى به آنچه داشتند شادمان بودند و مراد از قرآن کتاب آسمانى است.
6-یعنی قرآن را بر تو نازل کردیم، همان طوری که بر یهودیان و مسیحیان که قرآن را قسمت قسمت کرده، میان اجزای آن تفرقه افکندند و بعضی را قبول و بعضی را رد کردند، نیز نازل کرده‌ایم. اینان در قرآن کریم، هر چه با کتاب خودشان موافق بود می‌پذیرفتند و هر چه مخالف بود، رد می‌کردند.
7-احتمال ديگري نيز وجود دارد كه آية « الَّذِينَ جَعَلُواْ الْقُرْءَانَ عِضِينَ »،مبتدا باشد و جمله « لَنَسْلَنَّهُم » در آية بعد، خبر آن باشد.يعني آنان كه قرآن را تكذيب نمودند (ويا آن را قسمت، قسمت كردند)، در قيامت، همة آنان بازخواست مي‎شوند كه چگونه با دعوت انبياء برخورد نمودند.
از میان اقوال و احتمالات مطرح،با توجه به سیاق ایات سوره حجر گزینه های 1-3 که به تلاش برخی از مشرکان برای مبارزه با قران دلالت دارد،قابل پذیرش می باشد. در آیه 9 بر حفظ قران نازل شده بر پیامبر و در دسترس مردم توسط خداوند تاکید شد(که تنها تاکید اینگونه در کل قران است). در ایات 90 و91 به مقتسمینی که قران را جزء جزء کردند اشاره شده است. این امر می تواند قرینه ای باشد بر اینکه هدف مقتسمین محو و نابودی قران بوده است.
گزینه 4 با توجه به اینکه در ان هنگام تعداد مسلمانان حتی ظاهری، انقدر نبوده که بخشی از انها بخواهند برای مبارزه با قران بخشی را عمل کنند و بخشی را عمل نکنند. هم چنین هنوز بیش از نیمی از محتوای قران و ازجمله احکام عبادی هم نازل شده که این کار مفهوم داشته باشد. ضمن اینکه گزارش تاریخی هم در این زمینه که مرتبط با سوره حجر باشد در دست نیست. سالها بعد در مدینه تنها در سوره نسا خداوند از منافقینی که میخواهند بین خدا و رسولش جدایی اندازند و میگویند نومن ببعض و نکفر ببعض ،نام برده است.
گزینه 5 هم قابل قبول نیست زیرا در هیچ کجای قران، کتب اسمانی قبلی را با قران نام نبرده است.

احتمال 6 هم قابل قبول نیست زیرا در سوره حجر که مکی است هنوز اهل کتاب به اسلام دعوت نشده اند تا چالشی با پیامبر و قران داشته باشند که بخواهند بخشی از قران را قبول و بخشی را رد کنند.
گزینه 7 هم بلحاظ نحوی پذیرفته نیست. "الذین جعلوا..." صفت است برای اسم معرفه قبل از خودش، یعنی المقتسمین. اگر بین این دو جزء رابطه‌ای نبود، ان مشبهه بالفعل سر الذین می آمد تا نشان دهد، جمله استینافی است.

لذا منظور قریشی هستند که برای مقابله با قران ،انرا قسمت قسمت کردند( یا برای اوردن مثل ان یا اتهام زدن های مختلف به ان که در خود قران و سوره های قبلی هم به این امر اشاره شده است . یا اینکه در ایام حج در مبادی شهر تقسیم شده و هر کدام بخشی از قران را برای مسافرین قرایت و انرا نقد و هجو میکردند)
اما اگر مقتسمین،از قریش بودند، چه عذابی بر انها نازل شده است؟ هر چند در برخی تفاسیر روایاتی دال بر هلاکت فردی و ناخوشایند این افراد ذکر شده،اما خیلی قابل اعتماد تاریخی نیست. در خود ایات هم صحبتی از نزول عذاب نیست.
بلکه از جمله قل انی انا النذیر المبین مفسران برداشت انذار از عذاب نموده و جمله کما انزلنا علی المقتسمین را به معنای عذاب نازل شده بر مقتمسین فرض کرده اند. حال انکه حتی اگر ایه اول انذار از عذاب باشد،ایه دوم نیز باید به همین مفهوم باشد یعنی مردم را از عذاب انذار بده همانگونه که مقتسمین را هم انذار داده بودیم.
اما با توجه به ایات 85 و92 و93 که صحبت از قطعی بودن قیامت و بازخواست از اعمال است، انذار پیامبر هم باید حاوی همین موضوع باشد.این مفهوم با کنار گذاشتن ایات فرعی که حاوی نکاتی به شخص پیامبر است و پشت سر هم گذاشتن ایاتی که وظیفه ایشان در قبال سایرین را بیان میکند، قابل استنباط است.
و در نهایت یعنی مردم و بندگانم را انذار کن از مواخذه اعمالشان در قیامت همانطور که قبلا مقتسمین را هم انذار کردیم.


مرور بر عصاره فرازها:
عصاره فراز آیات 1-9: ای پیامبر این کافران که در انکار پیام قران بهانه های مختلف میاورند و ترا مجنون میخوانند، را به خدا واگذار که بزودی در موعد مقرر خداوند هلاک و از عدم ایمانشان پشیمان خواهند شد . خداوند قران را هم حفظ خواهد کرد.
عصاره فراز آیات 10-15: در امتهای قبل نیز رسولان را مسخره میکردند. همواره چنین بوده که قلوب مجرمین، پذیرای ایمان به معارف وحی نبوده است. برای اینها هم هر نشانه و معجزه ای بیاوری، تسلیم حقیقت نخواهند شد.
عصاره فراز ایات 16-25:ای پیامبر خدایی که اسمان زیبا را از شر شیاطین محافظت میکند، و نعمات و نباتات مختلف در زمین را برای شما پدید اورده، باد و باران می فرستد و شما را حیات و ممات و روزی می بخشد همه آنها را در قیامت محشور خواهد کرد.
عصاره فراز آیات 26-48: شیطان متکبر هم از فرمان خدا مبنی بر خضوع نسبت به ادم، که از گلی بدبو آفریده شد، سرپیچی کرد. پس از رانده شدن از عرش، باذن خدا مهلت یافت بر تحریک و رهنمون شدن انسانها به گمراهی تلاش کند. او و پیروانش قطعا در جهنم خواهند بود. درحالیکه بندگان پرهیزکار خدا در بهشت با سلامت و ایمنی متنعم خواهند بود.
عصاره سیاق آیات49 -84: ای پیامبر به بندگانم .بگو که خدا ضمن رحیم و غفور بودن، عذاب دردناک نیز دارد. نزول فرشتگان بر ابراهیم و عطای فرزند علیرغم پیری و نازایی او و همسرش نمونه ای از رحمت خداست.عذاب هلاکت بار مجرمین قوم لوط ،اصحاب ایکه و اصحاب حجر نشانه ای از عذابهای دردناک خدا ست برای هوشیاران و ایمان اورندگان.
عصاره فراز آیات 85-99:ای پیامبر با توجه به قطعی بودن قیامت و بازخواست از تمام رفتارشان، از انها و مخالفتهایشان صرف نظر کن و با توجه به خدا و به مدد قران و بدون توجه و نگرانی از امکانات مالی انها و رهبری رحیمانه مومنین و یارانت؛ انها را از عاقبت کارشان هشدار ده و پیام وحی را بطور قاطع و شفاف بیان کن که ما ترا از شر انها کفایت می کنیم. با تسبیح و حمد پرودگارت و نماز و سجده ، برملالتهای ناشی از گفتار و رفتار آنها غلبه کن.
عصاره فراز آیات 85-99:ای پیامبر با توجه به قطعی بودن قیامت به بندگانم هشدار بده که قطعا از کارهایی که میکنند، مواخذه خواهند شد. در این راه به مشرکین و مخالفتهایشان اهمیت نده که ما ترا از شر انها کفایت می کنیم. با تسبیح و حمد پرودگارت و سجده و عبادت خدا، برملالتهای ناشی از گفتار و رفتار آنها غلبه کن.

درس سوره حجر: تثبیت و تقویت پیامبر در وظیفه انذار مردم از عذاب الهی و قیامت با بی توجهی به هجمه های مخالفان قرآن و واگذاردن انها به خدا و حمد و عبادت پرودگار

توضیح:ای پیامبر این کافران که در انکار پیام قران بهانه های مختلف میاورند و تسلیم حقیقت نمی شوند را به خدا واگذار که بزودی در موعد مقرر هلاک و قران نیز حفظ خواهد شد. خدای قادری که نعمات مختلف در آسمان و زمین را پدید اورده همه را در قیامت محشور خواهد کرد. شیطان و انسانهایی که با تحریکات او گمراه شدند، قطعا در جهنم و بندگان پرهیزکار خدا در بهشت خواهند بود. به بندگانم بگو که خدا ضمن رحیم و غفور بودن، عذاب دردناک همانند عذاب هلاکت بار مجرمین اقوام پیش نیز دارد. و هشدار بده که قطعا از کارهایی که میکنند، مواخذه خواهند شد. در این راه به مشرکین و مخالفتهایشان اهمیت نده که ما ترا از شر انها کفایت می کنیم. با سجده و عبادت خدا نیز، برملالتهای ناشی از گفتار و رفتار آنها غلبه کن.


کلمات کلیدی:
- بیشترین تکرار کلمه ساجد در قران، سوره حجر 4 بار
- تنها تاکید بر حفظ قران توسط خداوند در این سوره (نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون)
-تکرار یستهزئون و مستهزیئن در سوره 2 بار (در فراز دوم و اخر) ( در سوره های حجر،توبه،بقره و انعام 2بار کلمات و افعال این ریشه بکار رفته)
2-اولین کاربرد فعل انتقمنا توسط خداوند
-لاتمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم:طه .حجر در هر دو سوره هم عبارت سبح بحمد ربک خطاب به پیامبر امده
-در سوره نمل هم خطاب به پیامبر خدا فرمود: لا تکن فی ضیق مما یمکرون. در سوره حجر هم فرمود ولقد نعلم انک یضیق صدرک بما یقولون
- فعل امر لاتحزن در قرآن خطاب به پیامبر اسلام در موارد زیر بکار رفته است که همگی بصورت لاتحزن علیهم امده که به محزون نشدن پیامبر از اقدامات و گفتار و مکر مخالفان دلالت دارد:سوره نمل آیه 70، نحل ایه 127و سوره حجر آیه 88
- مشابهت با سوره شعرا:کذلک نسلکه فی قلوب المجرمین، لا یومنون به، درخواست مشرکان برای نزول فرشتگان، واخفض جناحک لمن اتبعک من اِلْمُؤْمِنِينَ ، انذر عشیرتک الاقربین،الذی یراک حین تقوم و تقلبک فی الساجدین(خطاب به پیامبر)

تصحیخ ترجمه و تدبر: آقای سیدکاظم فرهنگ

ویرایش بوسیله کاربر 1399/01/07 08:49:12 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest (2)
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2020, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 1.871 ثانیه ایجاد شد.
logo-samandehi