logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:118417)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:92019)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:83389)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:71512)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: دانلود رايگان اپليكيشن ترجمه فارسي خلاصه التحقيق في كلمات القران    تدبر و فهم سوره اعراف    تدبر وفهم سوره یونس:سنت خدا مهلت دهي به انسانهاست اما اكثرا غافلند.ايمان در لحظه عذاب سودي ندارد    اشتباه ادم و حوا چه بود؟ منظور از نمایان شدن زشتی هایشان چیست؟       آخرین رویداد تالار: تشکیل گروه زیست قرآنے در ایتا "واتساپ"و تلگرام      

توجه

Icon
Error

2 صفحه<12
ali Offline
#26 ارسال شده : 1399/10/19 11:28:36 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 868

تشکرها: 4 بار
14 تشکر دریافتی در 14 ارسال

تدبر و فهم آیات سوره اعراف:


در ایه 24 خطاب اهبطوا جمع است در حالیکه در ایات قبل خطاب مثنی به ادم و همسرش بود. علت چیست؟ چه کس یا کسان دیگری مشمول این خطاب بودند؟

قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ {23}
گفتند پروردگارا ما بر خويشتن ستم كرديم و اگر بر ما نبخشايى و به ما رحم نكنى مسلما از زيانكاران خواهيم بود {23}
قَالَ اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ {24}
فرمود فرود آييد كه بعضى از شما دشمن بعضى [ديگر]يد و براى شما در زمين تا هنگامى [معين] قرارگاه و برخوردارى است {24}

پاسخ 1:

اعراف:24

ـ [خداوند] گفت: [اينک شما دو تن و بقية آدميان، از بهشت] هبوط کنيد 23 [=فرود آیيد؛ که در زمين] دشمن يکديگر خواهيد بود 24 و تا زماني معين [=قيامت] در زمين استقرار و برخورداري خواهيد داشت. 25

______________

23- در آيات مربوط به گزينش آدم، همه جا مسئله هبوط از بهشت مطرح شده است. تصور عمومي از هبوط، فرود آمدن مكاني است، در حاليكه فرود مقامي و كاهش موقعيت و منزلت، با توجه به موارد ديگري كه اين كلمه در قرآن به كار رفته، (از جمله هبوط بني اسرائيل از زندگي ساده و سرفرازانه در صحرا به زندگي مصرفي در شهر- بقره 619 (2:619) ) مناسب‌تر مي‌باشد. اتفاقاً هم ابليس پس از امتناع از سجده به آدم، از جايگاه منزلتي فرشتگان هبوط كرد (اعراف 13 (7:13) )، و هم كشتي نوح پس از فروكش كردن آب، به سطح زمين هبوط كرد (هود48 (11:48) ).


25- تا اين آيه فقط آدم و زوجش مخاطب بودند و ضمائر آيات تماماً دو نفره (تثنيه) بود، اما در اين آيه ناگهان ضمير جمعي «هُم» به کار برده مي‌شود و چنين مي‌نمايد که فرمان هبوط خطاب به همه آدمياني باشد که همزمان با آدم و زوجش مي‌زيستند و ظاهراً در آستانه ظهور پديدة اختيار در نفس‌شان بودند. به تصريح آيه 33 آل‌عمران (3:33) (إِنَّ اللهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَـمِينَ) آدم همچون ساير پيامبران از ميان معاصرين خود برگزيده شده است.

بقره:38

قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

گفتيم همگي [=بني‌آدم] از آن [شرايط بهشتي] فرود آييد، 78 و [در غربتِ زميني] براي شما همواره هدايتي از سوي خويش خواهم فرستاد، پس كساني كه هدايت مرا پيروي كنند، نه بيمي بر آنان است و نه هرگز اندوهگين مي‌شوند.
______________

78- تغيير ضمائر تثنيه [دو نفره] در دو آية قبل به ضمير جمعي در اين آيه، نشانگر هبوط همة آدميان از محيط فراواني و رفاه بهشتي به محيط كار و سختي است.


در هر سه سوره بلندي كه به ماجراي هبوط آدم و آدميان پرداخته است، به مسئله عداوت بعضي ازانسان‌ها نسبت به بعضي ديگر پس از هبوط از موقعيت بهشتي اشاره شده است:

بقره 38 و اعراف 25- و طه 123- قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ....

از تفسیر اقای عبدالعلی بازرگان

پاسخ 2

قَالَ اهْبِطوا بَعْضكمْ لِبَعْضٍ عَدُوُّ...

اين خطاب هم خطاب به آدم و همسر او است و هم خطاب به ابليس ‍ است . و دشمنى بعضى از بنى نوع بشر با بعضى ديگر به خاطر اختلافى است كه در طبيعت هاى آنان است ، و اين قضايى است از خداى تعالى ، قضاى ديگرش هم اين است كه فرموده : (( و لكم فى الارض مستقر و متاع الى حين (( يعنى تا چندى كه به زندگى دنيوى زنده هستيد جاى تان در زمين است . از ظاهر سياق بر مى آيد كه اين خطاب هم خطاب به هر سه است .

قَالَ فِيهَا تحْيَوْنَ وَ فِيهَا تَمُوتُونَ وَ مِنهَا تخْرَجُونَ

اين نيز قضاى ديگرى است كه بشر را تا روز قيامت خاك نشين كرده . و بعيد نيست كه خطاب در اين جمله مختص به آدم و همسرش و فرزندان شان باشد، براى اينكه اگر اين خطاب شامل ابليس هم بود شايسته بود بدون اينكه با كلمه (( قال (( كلام را از هم جدا كند بفرمايد: (( و فيها...(( و چون كلمه مزبور را فاصله قرار داده بعيد نيست كه خطاب مختص به آنها بوده باشد

سوره بقره

قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينكم منى هدى ... اين آيه اولين فرمانى است كه در تشريع دين ، براى آدم و ذريه او صادر شده ، دين را در دو جمله خلاصه كرده ، كه تا روز قيامت چيزى بر آن دو جمله اضافه نميشود.

اگر در اين داستان ، يعنى داستان بهشت و مخصوصا در آن شرحى كه در سوره طه آمده ، دقت كند، خواهد ديد كه جريان داستان طورى بوده ، كه ايجاب مى كرده ، خداوند اين قضاء را درباره آدم و ذريه اش براند، و اين دو جمله را در اولين فرمانش قرار بدهد، خوردن آدم از آن درخت ايجاب كرد، تا قضاء هبوط او، و استقرارش در زمين ، و زندگيش را در آن براند، همان زندگى شقاوت بارى كه آنروز وقتى او را از آن درخت نهى مى كرد، از آن زندگى تحذيرش كرد، و زنهارش داد.

و توبه ايكه كرد باعث شد قضائى ديگر، و حكمى دوم ، درباره او بكند، و او و ذريه اش را بدين وسيله احترام كند، و با هدايت آنان بسوى عبوديت خود، آب از جوى رفته او را بجوى بازگرداند.


پس قضائى كه اول رانده شد، تنها زندگى در زمين بود، ولى با توبه اى كه كرد، خداوند همان زندگى را زندگى طيب ، و طاهرى كرد، بنحويكه هدايت بسوى عبوديت را با آن زندگى تركيب نموده ، يك زندگى خاصى از تركيب دو زندگى زمينى و آسمانى فراهم آورد.

اين آن نكته ايست كه از تكرار او بهبوط در اين سوره استفاده ميشود، چون در اين سوره ، يكبار مى فرمايد: ((و قلنا اهبطوا بعضكم لبعض عدو، ولكم فى الارض مستقر، و متاع الى حين ))، (گفتيم : همگى بزمين هبوط كنيد، در حاليكه بعضى دشمن بعض ديگر هستيد، و تا مدتى معين در آن منزل كنيد و تمتع ببريد)، بار دوم مى فرمايد: ((قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينكم منى هدى ))، (گفتيم همگى از بهشت فرود شويد، پس هر گاه هدايتى از من بسوى شما آمد، و البته خواهد آمد) الخ .

تفسیر المیزان، سوره هاي اعراف و بقره

پاسخ 3:

بنظر میرسد با توجه به اینکه قبل از این واقعه، در آیه 13 همین سوره، فرمان هبوط به شیطان
جداگانه صادر شده،
در آیه 24 نمی‌تواند مجددا به ابلیس خطاب شده باشد

اقاي فرهنگ

پاسخ 4:
سلام.
شیطان دو بار مشمول هبوط می شود.
یکبار بعد از امتناع از سجده و یک بار بعد وسوسه آدم و حوا که به نظر می رسد که هبوط دوم، دائمی، و شامل از دست دادن مقام و مکان، هر دو، بوده. یعنی هم مقام آنها تنزل پیدا کرده و هم به مکانی پست تر منتقل شده اند.

شهروز

ویرایش بوسیله کاربر 1399/10/22 08:38:15 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

ali Offline
#27 ارسال شده : 1399/10/22 11:26:21 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 868

تشکرها: 4 بار
14 تشکر دریافتی در 14 ارسال


تدبر و فهم سوره اعراف: نكات تفسيري سوره اعراف از تفسير الميزان

چرا قران برخي مردم را گمراه تر از چارپايان معرفي كرده است؟

توضيحى درباره گمراه تر بودن دسته اى از مردم ، از چهارپايان (( اولئك كالانعام بل هم اضل ((


و اما جمله (( بلكه ايشان از چارپايان هم گمراه ترند(( كه لازمه اش ‍ وجود يك نحوه ضلالتى در چارپايان است دليلش اين است كه ضلالتى كه در چارپايان هست ضلالتى است نسبى و غير حقيقى ، براى اينكه چارپايان بحسب قواى مركبه اى كه آنها را وادار مى كند به اينكه همه همت خود را در خوردن و جهيدن صرف كنند، در تحصيل سعادت زندگى اى كه برايشان فراهم شده گمراه نيستند و در اينكه قدمى فراتر نمى گذارند هيچ مذمتى بر آنها نيست ، و گمراه خواندنشان به مقايسه با سعادت زندگى انسانى است كه آنها مجهز به وسائل تحصيل آن نيستند.

بخلاف كر و كورهاى از افراد انسان كه با مجهز بودن به وسائل تحصيل سعادت انسانى و با داشتن چشم و گوش و دلى كه راهنماى آن سعادت است با اين حال آن وسائل را اعمال نكرده و چشم و گوش و دل خود را نظير چشم و گوش و دل حيوانات ضايع و معطل گذارده اند مانند حيوانات تنها در تمتع از لذائذ شكم و شهوت استعمال كرده اند به همين دليل اينگونه مردم از چارپايان گمراه ترند، و بر خلاف چارپايان استحقاق مذمت را دارند.

ويژگي هاي دين الهي در ايه 157 سوره اعراف

دين خداى سبحان همان تطبيق دادن افراد است زندگى خود را با آنچه كه قوانين تكوينى اقتضاى آن را دارد، و غرض از اين تطبيق اين است كه اين نوع برسد به آن مقامى كه حقيقت اين نوع استحقاق رسيدن به آن را دارد و كارش برسد به جايى كه بتوان او را بطور حقيقت انسانى طبيعى و مربى تربيتى ناميد كه ذاتش و تركيب طبيعيش اقتضاى آن را دارد، و آن چيزى كه واقعيت انسان طبيعى اقتضاى آن را دارد خضوع در برابر مبدأ غيبى است كه وجود، بقا، سعادت و توفيق وى در شئون زندگى و قوانين حاكم در عالم ، قائم به او است ، و اين خضوع همان دينى است كه ما آن را اسلام ناميده و قرآن و ساير كتب آسمانى كه بر انبياء و رسولان خدا نازل شده بشر را بسوى آن دعوت مى كنند.

پس اصلاح شئون زندگى بشر و دور كردن هر خرافه اى كه به آن راه يافته و از بين بردن هر تكليف شاقى كه اوهام و اهواء به گردن بشر انداخته ، جزء معناى دين اسلام است ، نه اين كه اثر و خاصيت آن و يا حكمى از احكام آن باشد تا رأى و اجتهاد بعضى آن را امضا نموده و بعضى ديگر رد كنند، و يا دانشمندانى اهل بحث در رد و امضاى آن اجتهاد نموده و با رعايت انصاف نتيجه رأى و نظر خود را اعلام بدارند.

معجزات 15 گانه موسي در سوره اعراف:
در آيات اين سوره خداى سبحان از معجزات موسى (عليه السلام ) و آيات وى چند معجزه زير را بر شمرده : 1 - اژدها 2 - يد بيضاء 3 - قحطى فرعونيان 4 - نقص ثمرات ايشان 5 - طوفان 6 - ملخ ‌هاى بالدار 7 - ملخ ‌هاى بى بال 8 - قورباغه 9 - خون شدن آب نيل 10 - غرق شدن فرعونيان در نيل

11 - ميراندن و زنده كردن هفتاد نفر از ياران موسى 12 - شكافته شدن دوازده چشمه از سنگ با ضربت موسى 13 - سايه افكندن ابر بر سر بنى اسرائيل 14 - فرو فرستادن من و سلوى 15 - كندن كوه از ريشه و آن را بر بالاى سر بنى اسرائيل مانند سايه بان نگهداشتن .
و ليكن مى توان تكلم با خداى تعالى و نزول تورات و مسخ شدن پاره اى از بنى اسرائيل به صورت ميمون را نيز بر آن اضافه نمود



چرا خداوند رحمتش را براي متقين اختصاص داده است؟

اشاره به دو قسم رحمت براى خداى تعالى : رحمت عام و رحمت خاص

براى خداى تعالى دو قسم رحمت است ، يكى رحمت عام كه مؤمن و كافر، نيكوكار و فاجر و با شعور و بى شعور همه بوسيله آن به وجود آمده و از ابتداى هستى و در مسير وجودشان مادامى كه وجود دارند بوسيله آن روزى مى خورند. و ديگر رحمت خاص كه خود عطيه اى است كه خداوند آن را تنها به كسانى مى دهد كه داراى ايمان و عبوديت باشند، مانند حيات طيب و زندگى نورانى در دنيا، و جنت و رضوان در آخرت كه كفار و مجرمين بخاطر كفر و جرمشان از آن بهره اى ندارند، و بهره آنان چيزى است در مقابل اين رحمت مانند عذاب استيصال و زندگى نكبت بار از دنيا، و آتش و آلام آن در آخرت . پس اين رحمت است كه در مقابل عذاب است نه رحمت واسعه عامه ، زيرا عذابى كه در مقابل رحمت واسعه قرار بگيرد وجود ندارد بلكه هر موجودى كه بتوان كلمه (( چيز(( را بر آن اطلاق كرد مصداقى از مصاديق رحمت عامه واسعه است ، حال يا براى خودش رحمت است و يا براى غير، چون اصل خلقتش به ملاك و به منظور رحمت بوده ، بنابراين ، چيزى باقى نمى ماند كه كلمه (( چيز(( بر آن اطلاق بشود، و ما آن را از مصاديق عذاب بشماريم .

وقتى اين معنا معلوم شد به خوبى روشن مى گردد كه جمله (( عذابى اصيب به من اشاء و رحمتى وسعت كل شى ء(( ، خصوصيت عذاب و عموميت رحمت را بيان مى كند، و اگر ميان عذاب و رحمت عامه مقابله انداخته با اينكه ميان آندو تقابل نيست براى اين است كه با ذكر رحمت عامه زمينه را براى خصوصى شدن آن در حق پرهيزكاران از مؤمنين فراهم نموده بفرمايد: (( فساكتبها...(( .



مراد از خطاب موسى (ع ) به هارون : (( و اصلح و لاتتّبع سبيل المفسدين (( (( و اصلح و لا تتبع سبيل المفسدين (( - برادرش هارون را امر به اصلاح و اجتناب از پيروى روش اهل فساد مى كند، و حال آنكه هارون (عليه السلام ) هم خود پيغمبرى مرسل و معصوم از معصيت و پيروى اهل فساد بوده ، و قطعا موسى بهتر از هر كس به مقام برادرش عارف بوده ، پس قطعا مقصود آن حضرت از اين كلام نهى هارون از كفر و معصيت نبوده ، بلكه مقصودش اين بوده كه در اداره امور مردم به آراء مفسدين ايشان گوش ندهد، و مادامى كه موسى (عليه السلام ) غائب است از آنان پيروى ننمايد.

از جمله ادله اين معنا يكى كلمه (( واصلح (( است كه دلالت مى كند بر اينكه مراد از جمله (( لا تتبع سبيل المفسدين (( همان اصلاح امور ايشان و بر حذر بودن از اين است كه در ميان ايشان روشى را پيش گيرد كه مطابق سليقه مفسدين و مورد پيشنهاد آنان باشد.

از اينجا معلوم مى شود كه در آن روز در ميان بنى اسرائيل مردمى مفسد وجود داشته اند كه همواره در كمين بوده اند كه زحمات اين دو بزرگوار را خنثى نموده و با نقشه هاى شوم خود در كار ايشان كارشكنى كنند، لذا موسى (عليه السلام ) سفارش مى كند مبادا راه و روش و پيشنهادات ايشان را بپذيرد و در نتيجه دستخوش كيد و مكر ايشان گردد و جمعيت قوم اتحاد شان كه با تحمل آن همه محنت ها و زحمات به دست آمده به اختلاف مبدل گردد


فرعون هم مدعى خدايى بوده و هم خدايانى را مى پرستيده است

و اينكه گفتند: (( و يذرك و آلهتك (( تأكيد در تحريك وى بر قتل ايشان است ، و معنايش اين است كه : اى فرعون ! اين شخص علاوه بر فسادى كه او و قومش در زمين انگيخته اند زير بار پرستش تو و خدايانت هم نرفته اند. از اين جمله به خوبى بر مى آيد كه فرعون هم ادعاى الوهيت مى كرده و مردم را به پرستش خود مى خوانده و هم خودش خدايانى براى خود داشته و آنها را مى پرستيده . تاريخ هم اين معنا را درباره پاره اى از امت هاى گذشته اثبات كرده ، از آن جمله نقل شده كه در روم و ممالك ديگر، مردم ، بزرگ خانواده و روساى قبائل و عشاير را مى پرستيدند، و آن بزرگان و رؤسا هم ، پدران نخستين و بت ها را پرستش مى كرده اند. و نيز در تاريخ دارد كه بعضى از بت پرستان براى بت هايى كه مى پرستيدند بت ها و ارباب ديگرى قائل بودند، و معتقد بودند كه بت هاى مورد پرستش آنان آن بت ها را مى پرستند، از آن جمله پدر و مادر را رب خود مى دانستند و براى پدر و مادر ارباب ديگرى قائل بودند.

اين آن چيزى است كه از جمله مورد بحث به دست مى آيد، الا اينكه از كلامى كه فرعون با قوم خود داشته و قرآن از او چنين حكايت مى كند: (( انا ربكم الاعلى (( و همچنين از جمله ديگرى كه گفت : (( ما علمت لكم من اله غيرى (( بر مى آيد كه او براى خود معبودى اتخاذ نكرده بوده ، و تنها خود را معبود مردم مى دانسته است .
و لذا بعضى از مورخين نوشته اند كه خود فرعون دهرى مسلك بوده ، و اصلا براى عالم صانعى قائل نبوده ، و مردم را هم از پرستش بت ها منع مى كرده ، و مى گفته كه تنها بايد مرا بپرستيد، و به همين جهت بعضى از ايشان بطورى كه شنيده مى شود آيه مورد بحث را (( والهتك (( - به كسر همزه و فتح لام با الف بعد از لام - قرائت كرده اند كه هم بر وزن عبادت است و هم به معناى آن .

ليكن صحيح تر همان چيزى است كه از ظاهر جمله مورد بحث استفاده مى شود.

و از جمله (( ما علمت لكم من اله غيرى (( هم بيش از اين بر نمى آيد كه مى خواسته اله و معبود ديگرى كه مالك و مدبر امور خصوص قبطيان باشد نفى كرده و تدبير امور آنان را به خود اختصاص دهد. و اين حرف هم تنها از او نبوده ، همه بت پرستان - تا آنجا كه ما سراغ داريم - همين را مى گفته اند، يعنى براى هر صنفى از اصناف خلائق از قبيل آسمان و زمين ، دريا و خشكى و اقوام و همچنين براى اقسام مختلف حوادث از قبيل صلح و جنگ ، دوستى و دشمنى و زشتى و زيبائى خداى جداگانه اى قائل بودند، و خود از ميان همه آن خدايان آن خدائى را مى پرستيدند كه مورد حاجت و نيازشان بوده ، مثلا سكنه سواحل درياها بيشتر پروردگار دريا و طوفان را مى پرستيدند.

بنابراين ، معناى گفتارش كه گفت : (( ما علمت لكم من اله غيرى (( اين است كه : من براى شما قبطى ها پروردگارى غير از خودم سراغ ندارم ، پروردگار شما قبطى ها منم نه آنكه موسى ادعا مى كند كه از طرف او مبعوث شده ، و خودش هم او را مى پرستد. مويد اين معنا قرينه اى است كه همراه كلام او است ، و آن اين است كه بعد از جمله مزبور بنا به حكايت قرآن اضافه كرده : (( فاوقد لى يا هامان على الطين فاجعل لى صرحا لعلى اطلع الى اله موسى و انى لاظنه من الكاذبين (( از اين كلام به خوبى بر مى آيد كه فرعون در معبود بودن خود براى موسى شك داشته و اين خود قرينه است بر اينكه در جمله قبلى نمى خواسته وجود خدائى غير خود را انكار كرده و بگويد: من علم به عدم وجود آن دارم ، بلكه مى خواسته علم به وجود چنين خدائى را نفى و انكار كند.

و كوتاه سخن اينكه خواسته است بگويد: من خدائى بجز خودم براى شما سراغ ندارم ، نه اينكه شما خدائى به غير من نداريد

عظمت سجده ساحران در برابر موسي

وَ أُلْقِىَ السحَرَةُ سجِدِينَ قَالُوا ءَامَنَّا بِرَب الْعَلَمِينَ رَب مُوسى وَ هَرُونَ

نفرمود: ساحران خود را به سجده انداختند، بلكه فرمود: ساحران به سجده افتاده شدند تا كمال تأثير معجزه موسى و خيره شدن ساحران را برساند، تو گوئى فرموده است : وقتى عظمت معجزه را ديدند آنقدر دهشت كردند كه بى اختيار به سجده در آمدند، بطورى كه نفهميدند چه كسى آنان را به حالت سجده در آورد، لذا خود را ناگزير از ايمان به رب العالمين ديدند. و اينكه فرمود: (( رب موسى و هارون (( براى اين است كه دلالت كند بر اينكه ايمان به خدا تواءم با ايمان به موسى و هارون است .

بعضى گفته و يا شايد بگويند: اينكه (( رب العالمين (( را به (( رب موسى و هارون (( توضيح داد براى رفع توهمى بوده كه در اينجا به ذهن مى رسد، توضيح اينكه فرعون داشت ادعاى ربوبيت مى كرد، و مى گفت رب العالمين منم ، و با چنين وضعى اگر فقط مى گفتند: ما ايمان آورديم به رب العالمين ، ممكن بود كسى توهم كند كه مقصودشان ايمان به فرعون است ، لذا براى رفع اين توهم مقصود خود را با جمله (( رب موسى و هارون (( توضيح دادند. ليكن اين وجه خيلى روشن نيست ، براى اينكه بت پرستان اصلا قائل به رب العالمين يعنى كسى كه به حقيقت معناى اين كلمه مالك و مدبر بلا واسطه جميع اجزاى عالم باشد نبودند،بلكه اجزاى عالم و امور آن را در بين ارباب هاى مختلفى تقسيم نموده ، و براى خداى تعالى تنها مقام (( اله الالهه (( و (( رب الارباب (( قائل بودند، نه اينكه هم رب ارباب باشد و هم رب مربوبهاى آن ارباب .

و ادعاى فرعون بنا بر حكايت قرآن كه مى فرمايد: (( انا ربكم الاعلى (( اين بود كه وى از جهت اينكه حوائج مردم آن هم تنها مردم مصر را برآورده مى ساخت داراى مقام بلندترى است از ساير ارباب ، نه اينكه ربوبيت تمامى عالم قائم به ذات او باشد
، البته اين را هم از نفهمى مردم بت پرست بعيد نمى دانيم كه مثل فرعون انسانى را پروردگار عالميان بدانند، و ليكن مى گوييم كه اصول مذهب و ثنيت اين نيست كه شخصى را رب العالمين بدانند.



دلالت جمله : (( الذين اتّخذوا دينهم لهوا و لعبا(( بر اينكه انسان ناچار از تدين به دين است .

جمله (( الذين اتخذوا دينهم لهوا و لعبا(( دلالت دارد بر اينكه انسان در هيچ حالى از احوال بى نياز از دين نيست ، حتى آن كسى هم كه سرگرم لهو و لعب است و زندگى خود را مخصوص اينكار كرده به دين محتاج است ،
زيرا همانطورى كه در تفسير آيه (( الذين يصدون عن سبيل الله و يبغونها عوجا...(( گفتيم : دين عبارت است از راهى كه انسان در زندگى دنيا چاره اى جز پيمودن آن راه ندارد، براى اينكه خداوند دين را بر طبق فطرت خود بشر تنظيم كرده ، پس دين با انسانيت انسان بستگى دارد و او را به سعادت حقيقى زندگيش مى رساند، و با اين حال اگر آدمى از آن اعراض نمايد و بغير آن يعنى به چيزهايى كه انسان را جز به نتايج خيالى و لذايذ مادى و ناپايدار نمى رساند سرگرم شود، در حقيقت دين خود را بازيچه گرفته ، و زندگى مادى دنيا و سراب لذايذ آن ، او را گول زده است



وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ لا نُكلِّف نَفْساً إِلا وُسعَهَا...

● جمله : (( لاتكلّف نفسا الّا وسعها(( مفيد رفع نگرانى از عدم قدرت بر انجام دادن جميع اعمال صالح است .


جمله (( لانكلف نفسا الا وسعها(( براى تقويت دلهاى مؤمنين و اميدوار ساختن آنان است ، چون قبلا ايمان را مقيد به عمل صالح كرده بود، و معلوم است كمتر كسى از مؤمنين موفق مى شود جميع اعمال صالح را انجام داده و به مقتضاى كلمه (( الصالحات (( كه جمع با الف و لام و مفيد استغراق است هيچ يك از اعمال صالح را ترك نكند، و اين خود باعث نوميدى بيشتر مؤمنين است ،

لذا در جمله مورد بحث بخاطر رفع اين نگرانى مى فرمايد: تكليف هر كس به قدر وسع و استطاعت او است ، پس هر كس اعمال صالح به قدر طاقت خود انجام دهد ولو خود را به مشقت هم نيندازد باز از اهل اين آيه و از اصحاب بهشت جاودان خواهد بود.



مراد از افترا بر خدا به كذب در آيه (( فمن اظلم ممن افترى ...(( شرك ورزيدن به خداو انكار توحيد است .


فَمَنْ أَظلَمُ مِمَّنِ افْترَى عَلى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّب بِئَايَتِهِ

اين آيه همانطورى كه خاطر نشان ساختيم متفرع بر مضمون آيه قبل است كه جميع بنى نوع آدم را مخاطب قرار داده مى فرمود: ما به وسيله پيغمبران شرايع را به همه شما بنى نوع بشر ابلاغ نموديم . و اينك در اين آيه مى فرمايد: حال كه خداوند دين عمومى خود را به جميع اولاد آدم ابلاغ كرده و آنان را به پاداش كسانى كه به احكام دين شان عمل مى كنند، و كيفر كسانى كه شانه خالى مى كنند خبر داده . پس با اين حال آيا ستمگرتر از كسى كه از عمل به دين استنكاف بورزد يافت مى شود؟ هرگز! كيست ستمگرتر از كسى كه يا به دروغ به خدا افترا مى بندد و يا بجاى پذيرفتن دين توحيد كه انبيا به سوى آن دعوت مى كنند، دين ديگرى به خدا نسبت مى دهد؟ با اينكه خداوند اعلام كرده به اينكه انبيا (عليهم السلام ) واسطه هاى بين او و بين خلق و مبلغين دين اويند.

از اين جا معلوم مى شود كه گر چه افتراى كذب بر خداى تعالى هر بدعتى را چه در اصول باشد و چه در فروع شامل مى شود، الا اينكه مورد آيه خصوص اصول دين و انكار توحيد و شرك ورزيدن به خدا است ، جمله (( قالوا اين ما كنتم تدعون من دون الله (( نيز دلالت بر اين اختصاص دارد.


اگر انسان به جايى برسد كه باطل را حق بپندارد، اميدى به رستگارى و هدايت يافتن او نيست .


(( و يحسبون انهم مهتدون (( اين جمله نسبت به جمله قبل به منزله عطف تفسير است ، و معناى تحقق ضلالت و لزوم آن را تفسير نموده مى فهماند انسان وقتى به راه باطل افتاد و از حق دور شد مادامى كه اعتراف به باطل بودن آن داشته و حق را از ياد نبرده اميد برگشتن به حق در او هست ، و اما اگر كارش بجايى رسيد كه به حق بودن باطل ايمان پيدا كرد

و معتقد شد كه راه هدايت همان راهى است كه او مى رود، آن وقت است كه در گمراهى استوار شده و ضلالتش حتمى و براى هميشه اميد رستگاريش قطع مى گردد، پس وقتى چنين پندارى از لوازم ضلالت باشد جمله (( و يحسبون انهم مهتدون (( به منزله تفسير جمله (( حقت عليهم الضلاله (( خواهد بود، همچنان كه همين پندار در آيه (( قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحيوه الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا(( و آيه (( ان الذين كفروا سواء عليهم اانذرتهم ام لم تنذرهم لا يومنون ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوه (( بعنوان يكى از لوازم ضلالت ذكر شده و آن را تفسير كرده است .




تفسير الميزان

ویرایش بوسیله کاربر 1399/10/27 11:34:32 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

kabir Offline
#28 ارسال شده : 1399/10/26 02:08:39 ب.ظ
kabir

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1390/11/17
ارسالها: 217

5 تشکر دریافتی در 4 ارسال


تدبر و فهم سوره اعراف: نکات تفسیری سوره اعراف

اعراف:201

إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ

کساني که پروا پيشه کرده‌اند [=اراده تسلط بر نفس خود را تقويت کرده‌اند]، هرگاه دچار طوفاني از [تحريکات] شيطان شوند، 260 حتماً [خدا را] به ياد مي‌آورند و ناگهان بينا [=بيدار از غفلت] مي‌شوند. 261

_____________

260- «طوف»، گردش پيرامون محور و مرکزي است، مثل طواف دور کعبه، طوفان، طواف و آمد و رفت فرزندان پيرامون والدين (نور 58 (24:58) )، و نيز طائفه، که از گرد آمدن عده‌اي در کنار چشمه آب يا جاذبه‌اي ديگر براي اسکان حکايت مي‌کند. تحريکات و وسوسه‌هاي شيطاني نيز گوئي در فکر و خيال انسان يکسره مي‌گردد و دست برنمي‌دارد.
261- توصية مشاوران امور خانواده و کارشناسان کنترل عصبانيت (Anger Management) معمولا در پيش‌گيري از تداوم اين مشاجرات، بريدن دعوا با نوشيدن جرعه‌اي آب، چند قدمي راه رفتن، عوض کردن بحث و ذهن خود را متوجه مسئله‌اي ديگر ساختن، و مشابه آن است. چه توصيه‌اي مؤثرتر از اين که يادآوري‌هاي کتاب خدا در فضيلت عفو و صفح و غفران را در ذهن خود زنده کنيم، يا رفتار انبياء و اولياء را با مخالفين به خاطر بياوريم.


اعراف:187

يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

از تو درباره ساعت [=زمان قيامت] سؤال مي‌کنند که هنگام آن چه وقت است؟ 249 بگو: علم آن فقط نزد پرودگار من است و جز او [کسي] آن را در وقت خودش آشکار نمي‌کند، [اين پديده] در آسمان‌ها و زمين سنگيني مي‌کند [همچون ميوه‌اي که بر درخت رسيده باشد و موعد سقوط آن نزدیک باشد] جز به ناگهان بر شما نمي‌رسد، 250 از تو [دربارة قيامت چنان] مي‌پرسند که گوئي از آن آگاه هستي! بگو: علم آن فقط نزد خداست، ولي بيشتر مردم نمي‌دانند!


______________

249- «مُرْسَا» اسم زمان و مکان و مصدر ميمي از ريشة «رَسَوَ» است. لنگر کشتي و سلسله کوه‌ها را (که ريشه دار در قشرهاي زيرين زمين مي‌باشد) رواسي (جمع راسيه) مي‌نامند که کشتي يا قاره‌ها را ثابت نگه مي‌دارد و مانع حرکت آنها مي‌شود. به کار بردن اين اصطلاح درباره لنگر انداختن کشتي زمان، که در نازعات 42 (79:42) نيز تکرار شده است، تشبيه ظريفي است که حرکت منظم زمين را با نفخه در صور متوقف مي‌سازد.
250- سوگندهاي پنج آيه ابتداي سورة انشقاق، به همين شقه و جدا شدن آسمان‌ها و زمين از شاخه کهکشاني و اعلام تکويني و رسيدن و تحقق يافتن آن به ربّ خود اشاره مي‌کند «إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ».



اعراف:167

وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَن يَسُومُهُمْ سُـوءَ الْعَذَابِ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ

و [نيز به ياد آر] آنگاه که پروردگارت اعلام کرد بر آنها [به دليل ستم‌کاري يا سکوت در برابر ستم] تا روز قيامت کسي را برمي‌انگيزد [=به قدرت و حکومت مي‌رساند] که عذاب سختي را به آنها بچشاند. بی گمان پروردگارت سریع العقاب است [عواقب ظلم بلافاصله در وجود شخص حک میشود] و بی گمان او بسی آمرزنده و مهربان [نسبت به مومنین] است 225


______________

225- اين نه حکمي استثنائي براي بني‌اسرائيل، بلکه قانوني عمومي و ابدي براي همه اقوام است. اين بخشنامه‌ي الهي (إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ) خطاب به مردماني است که با سکوت محافظه‌کارانه خود در برابر ستمگران، آنها را بيش از پيش بر ملت مسلط مي‌کنند و ناگزير به عوارض استبداد و آثار گسترده‌ي آن گرفتار و اسير مي‌شوند.


اعراف:171

وَإِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَظَنُّوا أَنَّهُ وَاقِعٌ بِهِمْ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُوا مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

و [به ياد آر] آنگاه که [ابر سياه پيش‌زمينه‌هاي آتشفشان] کوه [طور] را بر فرازشان همچون سايباني گسترانديم، [به گونه‌اي] که پنداشتند [گدازه‌هاي آن] بر سرشان فرو ريختني است! [تا همچون شمشير داموکلس از طغيان بازشان دارد، و گفتيم] آنچه را [از احکام تورات] به شما داده‌ايم جدّي بگيريد و تعاليم آن را به خاطر سپاريد [و به آن عمل کنيد] باشد تا پرهيزکار شويد [=ارادة مهار نفس پيدا کنيد]. 230


______________

230- منظور از نگه داشتن کوه طور بر فراز بني‌اسرائيل چيست و چه هدفي بر اين کار مترتب بوده است!؟ به نظر مي‌رسد کليد گشودن اين باب را در آيات 143 (7:143) و 155 همين سوره (7:155) بتوان يافت؛ آنگاه که با تجلي پروردگار بر کوه طور و متلاشي شدن آن، موسي (که مي‌پنداشت خدا را با چشم ظاهر مي‌توان ديد) مدهوش بر زمين افتاد، و نيز آنگاه که برگزيدگان بني‌اسرائيل را، که جز با رؤيت آشکار خدا حاضر نبودند رسالت موسي را باور کنند، صاعقه و زلزله‌اي (از فعاليت آتش فشاني) در دامنه کوه طور فرا گرفت (آيات 55 بقره (2:55) و 155 همين سوره (7:155) ).

از مجموعة قرايني که در اين آيه، و سه آية ديگري که در قرآن از بالا بردن کوه طور بر فراز بني‌اسرائيل سخن گفته است (وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ...- بقره 63 (2:63) ، 93 (2:93) و نساء 154 (4:154) ) معلوم مي‌شود که اولا در تمامي موارد، اين تدبير در ارتباط با «ميثاقِ» پايبندي به احکام تورات و مهار بني‌اسرائيل از طغيان بوده است؛ ثانياً آثار متلاشي شدن قسمتي از کوه طور و زلزله و صاعقه بعدي، همچنان به صورت توده‌هائي از ابر سياهِ ناشي از پيش زمينه‌هاي يک آتشفشان شديد، همچون شمشير داموکلسي بر فراز کساني که با چند روز تأخير پيامبرشان به گوساله پرستي برگشتند، تا مدتها ادامه داشته است. گويا عامل بيم و نگراني براي انسان‌هاي هزاره‌هاي پيشين مؤثرتر از عامل اميد به آينده بوده است.

در ضمن از نظر لغوي معناي «نَتَقَ» (در: وَإِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ...)، کنده و پرتاب شدن است، که ساده‌ترين نشانه فعاليت‌هاي آتشفشاني، زلزله و لرزش‌هاي آن است. گرچه اين کلمه فقط يکبار در قرآن آمده است اما در فرهنگ لغت المنجد مي‌توان اوصاف زير را يافت که مشابه آتشفشان است: تکان دادن انبان و توشه دان، چهارپا سوار خود را تکان داد و خسته کرد، ماده شتر يا زن بسيار زاييد، گستراندن و پهن کردن چيزي، شکافتن چيزي و...



اعراف:168

وَقَطَّعْنَاهُمْ فِي الْأَرْضِ أُمَمًا مِّنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَلِكَ وَبَلَوْنَاهُم بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

و آنها را در زمين گروه‌هائي پراکنده ساختيم 226 [=به دليل اختلافشان آواره شدند]. برخي از آنها صالح [=شايسته] و برخي ناشايسته‌اند؛ و آنها را به [انواع] خوبي‌ها و بدي‌ها [=شرايط راحت و دشوار روزگار] آزموديم تا [با عبرت‌گيري از عواقب اعمال‌شان، به حق] بازگردند.

______________

226- تاريخ اين قوم گواه روشني از آوارگي و پراکندگي درميان ملل و اقوام ديگر است که هر چند صباحي به دليل دنياپرستي و مال اندوزي متجاوزانه مورد انتقام ملل ميزبان يا همسايگان قرار گرفته‌اند. هرچند سرانجام با غصبِ سرزمين فلسطين و بيرون راندن ساکنين آن، اسکان و اقتداري يافته‌اند، اما با وجود تکيه‌شان به قدرت‌هاي زمانه و تسلطشان بر منابع ثروت و قدرت و همچنين بر علم و اطلاعات و رسانه‌هاي جمعي، نمي‌توانند در بلند مدت به شيوه‌هاي ناحق و ستمگرانه ادامه دهند.

اعراف:169

فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتَابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَذَا الْأَدْنَى وَيَقُـولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِن يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِّثْلُهُ يَأْخُذُوهُ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِم مِّيثَاقُ الْكِتَابِ أَن لَّا يَقُـولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ وَدَرَسُوا مَا فِيهِ وَالدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

بعد از آنها [در روند تاريخي] آيندگاني جانشين شدند که وارث کتاب [تورات] گشتند. [آنها نيز همچون گذشتگان] بهره ناپايدار دنيا را مي‌گيرند [=در پي دنياپرستي مي‌روند] و مي‌گويند: خدا ما را خواهد بخشيد [زيرا ما قوم برگزيدة او هستيم]. و اگر بار ديگر بهره مشابهي به چنگ‌شان آيد، آن را نيز مي‌گيرند 227 [=معلوم مي‌شود استغفار آنها فقط زباني است]! مگر در کتاب [تورات]، که محتويات آن را آموخته‌اند، از آنها پيمان گرفته نشده که درباره خدا جز به حق سخن نگويند؟ [=ادعاي آمرزيده شدن و برتري قومي نکنند!] و سراي آخرت براي کساني که [در برابر جاذبه‌هاي دنيائي] پروا پيشه مي‌کنند بهتر است، آيا عقل خويش را به کار نمي‌بندند؟ 228


______________

227- سوء استفاده رياکارانه از الفاظ ديني، در حالي که دل خيال ديگري مي‌پروراند، از نشانه‌هاي نفاق محسوب مي‌شود. کسي مي‌تواند سخن از مغفرت خدا به زبان آورد که در صورت تکرار عمل، از آن دوري نمايد، وگرنه چه سود از سخني که خالي از صداقت باشد؟
228- معناي ريشه‌اي كلمة «عقل»، حفظ و نگهداري است. تفكر، انديشه كردن در امور و محصول انديشه، «علم» است، و محصول علم در حفظ و نگهداري و كاربرد آن، تعقل ناميده مي‌شود پس عاقل كسي است كه از دانش خود در مسير درست استفاده كند.


اعراف:161

وَإِذْ قِيلَ لَهُمُ اسْكُنُوا هَذِهِ الْقَرْيَةَ وَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ وَقُولُوا حِطَّةٌ وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطِيئَاتِكُمْ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ

و [به ياد آور] آنگاه که به آنها گفته شد در اين شهر [=بيت المقدس] ساکن شويد و از [نعمت‌هاي] آن هر آنچه خواستيد [در هر زمان و هر مکان] بخوريد و [سخن از موضع فروتني و] کاهش بگوئيد 215 [نه افزايش سهم و زياده طلبي]، و به حالت سجده [=تسليم و تمکين به مقرّرات شهرنشيني] از دروازه‌ آن وارد شويد 216 تا گناهان شما را بيامرزيم، و به زودي [شخصيت و مقام] محسنين را خواهيم افزود. 217

______________

215- «حِطَّهٌ» از ريشة حَطَطَ»، که با انحطاط و منحط و... هم‌ريشه است، دلالت بر نوعي پائين آوردن چيزي از بلندي مي‌کند که مي‌تواند شامل پائين آوردن صدا يا ادعا و زياده‌طلبي‌هاي ناحق باشد. بني‌اسرائيل در صحرا و با سختي‌هاي آن زندگي مي‌کردند و مقرّر بود در دامن طبيعت به تدريج ساخته شوند، اما آنها به نقل آيه 61 سوره بقره (2:61) ، زندگي در شهر و برخورداري از تنوع محصولات و زندگي مصرفي در آن را در سر مي‌پروراندند و سرانجام به آن هبوط کردند.
216- به گفته نويسندة قاموس قرآن (در ج 2 ص 152) «بني‌اسرائيل در صحراي سينا به طور بيابان‌گردي زندگي مي‌کردند و در انتخاب محل و خور و خواب، چنان که شيوه بيابان گردان است، کاملا آزاد بودند؛ ولي شهرنشيني داراي شرايط و قوانين به خصوصي است که اگر رعايت نشود، نظم عمومي از ميان مي‌رود و زندگي اجتماعي مختل مي‌گردد. شهرنشيني يک نوع فرود آمدن و محدود شدن زندگي است و ديگر آزادي صحراگردي را نخواهد داشت. (در مورد سجده) مراد آن نيست که از باب مخصوصي وارد شوند و بگويند: گناهان ما را بيامرز، بلکه مراد آن است که به شهر وارد شوند در حالي که تسليم قوانين‌اند.»
217- در اين آيه افزايش را به نفس محسنين، نه به پاداش آنها، نسبت داده است که دلالت بر رشد و کمال خودشان مي‌کند.

اعراف:162

فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَـوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَظْلِمُونَ

اما ستمگرانشان [با بي‌اعتنائي به فرمان کاستن از سخن طلبکارانه] آن را به گفتاري غير از آنچه به آنها توصيه شده بود [=به ضدّ آن] تبديل کردند، 218 پس به خاطر استمرار در ستمکاري، بلائي [از پريشاني و اضطراب] از آسمان بر آنها فرستاديم. 219

______________

218- به آنها توصيه شده بود که سخنشان نشانة کاهش در مطالبات و انتظارات باشد و در شهرنشيني از مقرّرات جامعه مدني پيروي کنند. اما آنها با روحية فرديت و خودمحوري، بر حقوق عمومي تجاوز کردند و در نتيجه نابساماني‌هاي ناشي از عوارض آن (رِجْزُ) دامنشان را گرفت.
219- معناي اصلي «رِجْزُ»، اضطراب و لرزشي است که شخص يا جامعه را زمين‌گير و مستأصل مي‌سازد. اعرابِ جاهليت وقتي پاي شتر دچار آسيب مي‌شد و به دليل لرزه و ناتواني از رفتن باز مي‌ايستاد، اين کلمه را به کار مي‌بردند. مسلط شدنِ رجز بر بني‌اسرائيل همان نابساماني‌ها، ناامني‌ها، آشوب‌ها و رفتن شادي و آرامش از جامعه است.


اعراف:146

سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَّا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ

کساني را که به ناحق در زمين تکبر مي‌ورزند، از [ايمان به] آيات خود منصرف خواهم ساخت، [تا جائي که] اگر هر نشانه‌اي ببينند ايمان نمي‌آورند؛ اگر راه رشد را ببينند، آن را در پيش نمي‌گيرند و[لي] اگر راه سرگراداني را ببينند آن را در پيش مي‌گيرند، 195 اين [واژگونگي در انتخاب و عمل] بدان دليل است که آيات ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند. 196

______________

195- غوايه به راه تباهي و هلاکت رفتن است، درست مقابل رشد که به راه سعادت منتهي شدن مي‌باشد. قرآن واژه «غوايه» را مقابل رشد قرار داده است. مثل بقره 256 (2:256) : لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ. (همچنين اعراف 146 (7:146) ). اطاعت از حق، آدمي را به رشد مي‌رساند و عصيان در برابر آن، به غَي (وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى- طه 121 (20:121) ).

منصرف ساختن مستکبران از ايمان به آيات، عکس‌العمل طبيعي عملکرد خودشان و به اصطلاح سلب توفيق آنهاست که چون همه امور و فعل و انفعالات به خدا منتهي مي‌شود، آن را به خود نسبت داده است. کسي که خود بزرگ بين باشد، بديهي است که به راه رشد خدائي گام نگذارد و سوي سراب هوي و هوس ميل کند.
196- غفلت، بي‌توجهي به امر مهم و سرنوشت ساز و بي‌رغبتي به آن است، نه بي‌خبري غير ارادي.

اعراف:137

وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا صَبَرُوا وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا كَانُوا يَعْرِشُونَ

و مشرق‌ها و مغرب‌هاي سرزميني را که در آن برکت بخشيده بوديم، 177 به قومي که به ضعف [و ذلّت] کشيده شده بودند 178 به ميراث داديم و [به اين ترتيب] کلام نيکوي پروردگارت 179 [=وعدة او در ياري و نجات مؤمنين] به خاطر صبر و استقامتشان به تماميت رسيد 180 [=تحقّق يافت] و آنچه را فرعون و قومش [از کاخ‌هاي باشکوه] ساخته و آنچه [از بناها و باغ‌ها که] برافراشته بودند ويران ساختيم.

______________

177- اصطلاح «الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا»، در آيات 71 (21:71) و 81 سوره انبياء (21:81) ، در وصف سرزمين شام و فلسطين، که ابراهيم به آن ديار هجرت کرد و سليمان آن را آباد کرد، و نيز در وصف «مسجد الاقصي»، که پيرامونش (اورشليم) برکت يافته بود (اسراء 1 (17:1) - ...إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ...) آمده است.

با فروپاشي نظام فرعوني در مصر، آن سرزمين، که به مراتب آبادتر از سرزمين خشک مصر بودند، آزاد گرديد و بني‌اسرائيل به زادگاه پيامبران ابراهيم (از نسل اسحق) بازگشتند.


جمع آوردن اسامي مشارق و مغارب، که ناشي از تفاوت طلوع و غروب خورشيد در هر منطقه‌اي از زمين مي‌باشد، اشاره‌اي است به گستردگي مکاني بني‌اسرائيل در ادوار بعدي (به خصوص در دوران پادشاهي داوود و سليمان).

178- استضعاف (در باب استفعال)، به ضعف و ناتواني گرفتار شدن ملت‌ها توسط مستبدين جبّار است. «مستضعف» الزاماً مساوي فقير و بي‌نوا نيست، مستکبر نيز الزاماً ثروتمند نيست. هم طبقات مرفه ممکن است به استضعاف سياسي کشيده شوند و از حقوق اوليه خود محروم گردند، و هم در طبقات فقير خودخواهي و تکبر نمود آشکار پيدا کند. استضعاف و استکبار را تنها در بُعد اقتصادي و معادل کارگر و سرمايه‌دار ديدن، ناشي از نفوذ انديشه مارکسيسم در فرهنگ انقلاب ما بود.

179- کلمه از ريشة «کَلمْ»، در اصل به معناي تأثير است. به زخم ناشي از شمشير و نيزه، کـَلمْ و به آنچه با چشم يا گوش درک مى‌شود و در شنونده تأثير مي‌گذارد کلام مي‌گويند. قرآن حضرت عيسي را کلمه خدا (کلمة من الله) ناميده است، که مادرش مريم(س) تحت تأثير القاي فرشته‌اي حامله شد و تأثيري عظيم در تاريخ بني‌اسرائيل گذاشت. خداوند ابراهيم(ع) را نيز با «کلماتي» مبتلا ساخت. کلمات خدا همان قوانين و نظامات مؤثري است که خداوند در جهان مقدّر فرموده و اين نظامات را عامل تبديل کننده‌اي در جهان نيست (انعام 34 (6:34) ، 115 (6:115) و يونس 74 (10:74) ).

180- در آية 126 اين سوره (7:126) ، از «صبر» و مقاوت پيشتازاني از نظام فرعون (ساحران) در پيوستن به موسي و جان بازي آنان در راه حق ياد کرد و در اين آيه در توصيه موسي به استعانت از ربّ و «صبر» در برابر دشمن. همين عامل کليدي بود که سرانجام قوم به بردگي گرفته شده بني‌اسرائيل را بر بزرگترين نظام استبدادي عالم پيروز ساخت.



اعراف:114

قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ لَـمِنَ الْمُقَرَّبِينَ

ـ [فرعون] گفت: آري! و [علاه بر آن] شما از مقرّبان [درگاه ما] خواهيد شد. 145
_____________

145- مؤمنان براي «تقرّب» به پروردگار عالم تلاش مي‌کنند و فرعون نيز «تقرّب» به خودش را بالاترين پاداش مي‌شمارد، تقرّب به او يعني نزديک شدن به مرکز قدرت و ثروت و بالا رفتن از نردبان پُست و مقام- تقابل اين مفاهيم در اين داستان نشانگر اوج انحطاط نظام‌هاي مطلقه شرک‌آميز است.


اعراف:105

حَقِيقٌ عَلَى أَن لَّا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُم بِبَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيلَ

سزاوار [مقام او] است که بر خدا جز سخن حق نگويم، من براي شما نشانه‌هاي روشني از پروردگارتان آورده‌ام، 137 پس [با توجه به اين نشانه‌ها، قوم] بني‌اسرائيل [=دودمان يعقوب] را با من بفرست 138 [=از بردگي آزادشان کن تا به سرزمين خودشان برگردانم].

______________

137- ضمير مخاطب «ربکم»، براي متوجه ساختن به اين حقيقت است که ربّ ما، ربّ شما نيز هست و ما از سوي ربّ خودتان مأموريت داريم.

138- مأموريت حضرت موسي از موضعي دفاعي، نجات بني‌اسرائيل از اسارت فرعونيان، و اولين خواسته او همين آزادي اسراء بوده است (اعراف 105 (7:105) ، طه 47 (20:47) ، شعراء 17 (26:17) ). اين فرعون بود که با موسي و پيروان او درگير شد و کار را به خشونت کشاند، وگرنه فرعون ستيزي و به زير کشيدن او از حکومت و انتقال قدرت به بني‌اسرائيل نشانه‌اي در قرآن ندارد، هرچند سرانجام چنين شد، ولي با صبر و مقاومت، و نه تعرض و تجاوز.



اعراف:85

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَاقَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ

و به سوي [سرزمين] مَدْين برادرشان شعيب را فرستاديم 118 که گفت: اي قوم من، خداوند يکتائي را بندگي کنيد که شما را معبودي جز او نيست. [اينک] براي شما نشانه روشني از سوي پروردگارتان آمده است؛ پس [به حرمت آن هدايت] پيمانه و ترازو را [در معاملات خود] تمام دهيد و از [ارزش] کالاي مردم نکاهيد 119 و در اين سرزمين پس از اصلاحش [توسط هدايتگران] تبه‌کاري نکنيد، 120 اين به نفع شماست اگر مؤمن باشيد.

______________

118- برخي مفسرين گفته‌اند مَدْين شهري در شمال عربستان نزديک شام بوده که به نام مدان (يا مديان) فرزند ابراهيم خليل (از همسري غير از هاجر و سارا به گفته تورات سفر پيدايش، باب 5، سيمان 1 و 2) ناميده شده است. مردم مَدين عرب و از اولاد اسماعيل بودند. نام مدين جمعاً 10 بار در قرآن تکرار شده است. برحسب آيات قرآن اين شهر در منطقه‌اي کوهستاني واقع بوده است (حجر 80 (15:80) و 82 (15:82) ، فجر 9 (89:9) ، اعراف 74 (7:74) ، شعراء 149 (26:149) ).

119- کم بهاء قائل شدن براي اشياء و کالاهاي مردم و کم قيمت نهادن بر آنچه با صرف هزينه و عمر تهيه کرده‌اند، در حقيقت کم بهاء دادن به شخص و شخصيت توليد کننده آن است و به همين دليل گفته شده «لاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُم» (نه: لاَ تَبْخَسُواْ أَشْيَاء النَّاسَ).

120- فساد مقابل عدالت و تعادل است و انواع آن، برحسب مورد، در اقتصاد، فرهنگ، سياست، اخلاق و... جلوه مي‌کند. اگر درميان قوم لوط فساد در مناسبات غريزه جنسي جلوه کرده بود، در ميان قوم شعیب اين فساد در خريد و فروش و تبادل محصولات با کالا خود را نشان مي‌داد. منظور از «وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ»، نهي از تلاش‌هاي سوداگرانه به شيوه‌هاي ناعادلانه مثل: کم فروشي، کلاه گذاري، تقلب، احتکار، اجحاف و غيره است. اگر در هر يک از مناسبات ميان آحاد جامعه‌اي (در خدمات و سرويس‌هائي که به يکديگر مي‌دهند) اصل انصاف و عدالت رعايت گردد، اخلاق و روحيات آنها بر همين اساس شکل مي‌گيرد و به جنبه‌هاي ديگر سرايت مي‌کند، و گرنه کم فروشي و کلاه گذاري عادت شده و در همه زمينه‌ها ظهور و بروز پيدا مي‌کند.


اعراف:57

وَهُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالًا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ كَذَلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتَى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ

و اوست آنکه بادها را بشارت دهندة پيشاپيش [باران] رحمتش مي‌فرستد تا آنگاه که ابرهاي سنگين بار [متشکل از ذرّات رطوبت درياها و اقيانوس‌ها] را بردارند، 84 [آنگاه] آن را به سوي سرزمين‌هاي مرده [=خشک] روان سازيم، 85 پس [در اين فرآيند] بدان [ابر رانده شده به نيروي باد] باران را فرو فرستاديم، پس [در نهايت] بدان باران [زندگي‌بخش] هرگونه ميوه‌اي [از زمين مرده] بيرون آورديم. 86 ما مردگان را به همين گونه [از دل خاک] خارج مي‌کنيم، اي بسا که [با اين مثال‌ها] پند گيرند.87

______________

84- «أَقَلَّتْ» از ريشه قليل (کم و مختصر) است و «اقلال» سبک شمردن و حمل و برداشت باري است که هرچند سنگين باشد، نسبت به قدرت حمل کننده سبک و ناچيز مى‌آيد. باد که نماد سبکي و ناتواني است، به حجم و وزني معادل باراني که بر کل زمين مي‌بارد و رودخانه‌هاي آن را تشکيل مي‌دهد، ذرّات بخار آب را از سطح اقيانوس‌ها برمي‌دارد و همه سرزمين‌ها را آبياري مي‌کند.

معناي «استقلال»، بار مسئوليت شخصي يا اجتماعي را به دوش گرفتن و طلب آزادي براي حاکميت فردي و ملي بر سرنوشت خويش است. در مفهوم استقلال، احساس اعتماد به نفس و آمادگي براي قبول بار سنگين مسئوليت و سبک شمردن آن نهفته است.
85- مي‌دانيم انواع بادهاي مهاجر، استوائي، منطقه‌اي و... وجود دارند که جهت حرکت آنها تابع خورشيد و درجه حرارت هوا و عوامل ديگر مي‌باشد. اگر همه بادها جهت يکساني داشتند، فقط نقاط خاصي از زمين زنده و آباد مي‌گشت. همين مکانيسم دلالت بر مشيت حکيمانه و رحمتي گسترده مي‌کند.
86- در اين آيه دو بار حرف اضافه «ف» تکرار شده که سلسله مراتبي را، که فرع بر يکديگر و ناشي از هم هستند، نشان مي‌دهد: روي هم رفته 5 مرحله را در اين آيه تبيين مي‌کند: 1- ارسال بادها، 2- برداشتن ذرات رطوبت از درياها و شکل‌گيري ابرها، 3- حرکت ابرها به سوي سرزمين‌هاي تشنه، 4- نزول باران، 5- برآمدن محصولات زميني.

خداوند در آغاز اين آيه با ضمير سوم شخص غائب «هوالذي...» معرفي مي‌گردد، سپس با ضمير اول شخص حاضر جمع (ماضي و مضارع): سقناه، انزلنا، اخرجنا و نخرج، نقش طبيعت، نيروها و نظامات آن را نشان مي‌دهد. اين شيوه را از نظر ادبي «صنعت التفات» مي‌گويند.
87- مثال و مدل آوردن از تجديد حيات طبيعي در فصل بهار، براي فهم رستاخيز آدميان در روز قيامت، را قرآن در موارد متعددي مطرح کرده است. تصور بيشتر مردم اين است كه رستاخيز امري روحاني و مستلزم بازگشت روح به كالبد مي‌باشد. اما قرآن با متوجه ساختن بندگان به تجديد حيات طبيعت در بهاران اصرار دارد رستاخيز را امري طبيعي و مادي معرفي كند و خاك را به عنوان مخزن اطلاعات عمر گذشته بشناساند. به آيات 19 (30:19) و 25 سوره روم (30:25) ، و آيه 11 سوره زخرف (43:11) نگاه كنيد.


اعراف:33

بگو: پروردگار من تنها زشتکاري‌ها را، چه عيان چه نهان، و [نيز] خودخواهي تنگ نظرانه 41 و تجاوز ناحق [به حقوق مردم] را حرام کرده است، و اينکه، چيزي را که [خدا] هيچ دليل مسلطي [=موجّه و مقبولي] براي آن نازل نکرده، [در عبادت و اداي حاجات،] با خدا شريک بدانيد و اينکه چيزي را که نمي‌دانيد [در شفاعت واسطه‌ها و امثال آن] به خدا نسبت دهيد [=به عنوان حکم دين به مردم تعليم دهيد]. 42
_____________

41- اغلب مترجمين، واژة «اثم» را معادل گناه گرفته‌اند. ذنب، جور و جرم و... را هم گناه ترجمه مي‌كنند، در حاليكه هر كدام از اين واژه‌ها معناي ويژة خود را دارند. واژة «اثم» مقابل واژة «بـِرّ» مي‌باشد. بـِرّ، دلالت بر همه جانبه بودن نيكي و تعميم آن و وسعت نظر مي‌كند و «اثم» كاملا برعكس است و دلالت بر تنگ‌نظري، خودخواهي و محدوديّت ديد آدمي دارد.

فحشاي ظاهري و باطني دلالت بر زشتکاري‌هاي علني و آشکار، و زشتکاري‌هاي نهان در باطن نفوس مي‌کند. آية 151 سورة انعام (6:151) نيز بر همين موضوع است.
42- تاريخ اديان شاهد آشکار چنين شرک و انحرافي از ناحيه متوليان دين و توده‌هاي متعصّب و مقلّد مي‌باشد. نقش بسياري از متوليان ديني در مذاهب مختلف، وضع قوانيني به نام خدا در مورد خوردني‌ها و احکام عبادي براي سوء استفاده از احساسات ديني مردم و سلطه يافتن بر ملت‌ها بوده است. آنها بهره بردن از زينت‌ها و نعمت‌ها را حرام مي‌شمرند و سخت‌گيري و تعصّب را تقويت مي‌کنند، اما خداوند در اين آيه حرام‌هاي اصلي را منحصر به زشتکاري‌هاي ظاهري و باطني، تجاوز به حقوق مردم، شرک و شريعت سازي کاذب مي‌شمارد.


تفسیر اقای عبدالعلی بازرگان

ویرایش بوسیله کاربر 1399/10/27 11:59:06 ق.ظ  | دلیل ویرایش: edit

farhang Offline
#29 ارسال شده : 1399/10/28 05:15:25 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 689
Iran (Islamic Republic Of)

36 تشکر دریافتی در 22 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره اعراف: فراز بندی سوره، عصاره فرازها،نکات تفسیری و درس سوره اعراف

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
المص {1}
الف لام ميم صاد {1}
كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلاَ يَكُن فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِّنْهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ {2}
كتابى است كه به سوى تو فرو فرستاده شده است پس نبايد در سينه تو از ( ابلاغ و عدم پذیرشِ) آن تنگى و حرجی باشد تا به وسيله آن هشدار دهى و براى مؤمنان پندى باشد {2}
اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلاَ تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء قَلِيلاً مَّا تَذَكَّرُونَ {3}
آنچه را از جانب پروردگارتان به سوى شما فرو فرستاده شده است پيروى كنيد و جز او از سرپرستان[ديگر] پيروى مكنيد چه اندك پند مى‏گيريد {3}
وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ {4}
و چه بسيار شهرها كه [مردم] آن را به هلاكت رسانيديم و در حالى كه به خواب شبانگاهى یا نیمروز رفته بودند عذاب ما به آنها رسيد {4}
فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُواْ إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ {5}
و هنگامى كه عذاب ما بر آنان آمد ، اقرار و سخنشان جز اين نبود كه گفتند راستى كه ما ستمكار بوديم {5}
فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ {6}
پس قطعا از كسانى كه [پيامبران] به سوى آنان فرستاده شده‏اند خواهيم پرسيد و قطعا از [خود] فرستادگان [نيز] خواهيم پرسيد {6}
فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِم بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ {7}
و از روى دانش به آنان گزارش خواهيم داد و ما [از احوال آنان] غايب نبوده‏ايم {7}
وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ {8}
و در آن روز سنجش [اعمال] درست و بحق است پس هر كس ميزانهاى [عمل] او گران باشد آنان خود رستگارانند {8}
وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُوْلَـئِكَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُم بِمَا كَانُواْ بِآيَاتِنَا يِظْلِمُونَ {9}
و هر كس ميزانهاى [عمل] او سبك باشد پس آنانند كه به خود زيان زده‏اند چرا كه نسبت به آيات ما ستم كرده‏ اند {9}

عصاره فراز آیات 1-9: قران برای هشدار دادن مردم ازجانب خدا نازل شده تا از عذابهای هلاک کننده (مشابه اقوام قبل) نجات یابند و بدانند در روز قیامت بر مبنای اعمالشان ارزیابی شده و رستگار یا خسران زده خواهند شد. پس تنها از خدا و قران تبعیت کنید.

نکات:
-مشتقات ذکر 15 بار در سوره تکرار شده است.
-مشتقات تبع 12 بار در سوره تکرار شده است.
-بیشترین تکرار کلمه قوم، قریه در سوره اعراف
-موازين را جمع ميزان و موزون گفته اند.لذا ثقل موازين هركس هم ميتواند به سنگيني سنجيده ها و موزون هايش دلالت كند و هم ميتواند به سنگيني و معتبر بودن ملاك ها و معيارهايي كه در دنيا با انها تصميمات و رفتارهايش را مي سنجيده،حمل شود.
-در ایه 2 سوره یونس هم رسالت پیامبر، انذار مردم و بشارت اهل ایمان مطرح شد.
- فلایکن فی صدرک حرج منه (مشابه هود: ضایق به صدرک، حجر: یضیق صدرک بما یقولون)
-اینکه در قیامت از رفتار اقوام در برابر رسولان از هر دو سئوال میشود (آیه6) در سوره های قصص (و یوم ینادیهم فیقول ماذا اجبتم المرسلین) و مائده (یوم یجمع الله الرسل فیقول ماذا اجبتم) نیز بیان شده است.

وَلَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ قَلِيلاً مَّا تَشْكُرُونَ {10}
و قطعا شما را در زمين قدرت عمل داديم و براى شما در آن وسايل معيشت نهاديم [اما] چه كم سپاسگزارى مى‏كنيد {10}
وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ {11}
و در حقيقت ‏شما را خلق كرديم سپس به صورتگرى شما پرداختيم آنگاه به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده كنيد پس [همه] سجده كردند جز ابليس كه از سجده‏كنندگان نبود {11}
قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ {12}
فرمود چون تو را به سجده امر كردم چه چيز تو را باز داشت از اينكه سجده كنى گفت من از او بهترم مرا از آتشى آفريدى و او را از گل آفريدى {12}
قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ {13}
فرمود از آن [مقام] فرو شو تو را نرسد كه در آن [جايگاه] تكبر نمايى پس بيرون شو كه تو از خوارشدگانى {13}
قَالَ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ {14}
گفت مرا تا روزى كه [مردم] برانگيخته خواهند شد مهلت ده {14}
قَالَ إِنَّكَ مِنَ المُنظَرِينَ {15}
فرمود تو از مهلت‏يافتگانى {15}
قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ {16}
گفت پس به سبب آنكه مرا از جایگاه رشد بیرون افكندى من هم براى [فريفتن و بیرون کردن] آنان حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست {16}
ثُمَّ لآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ {17}
آنگاه از پيش رو و از پشت‏سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏تازم و بيشترشان را شكرگزار نخواهى يافت {17}
قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْؤُومًا مَّدْحُورًا لَّمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ {18}
فرمود نكوهيده و رانده از آن [مقام] بيرون شو كه قطعا هر كه از آنان از تو پيروى كند جهنم را از همه شما پر خواهم كرد {18}
عصاره دسته ایات 10-18: ما شمارا در زمین وسعت عمل دادیم اما شاکر نیستید. ابلیس که پس از تکبر و برتربینی خود نسبت به ادم و عصیان از فرمان خدا، از مقامش سقوط کرد از هر فرصتی برای ترغیب شما به مسیر ناسپاسی و خروج از مسیر حق استفاده میکند. بدانید که پیروان شیطان در جهنم خواهند بود.
وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ {19}
و اى آدم تو با جفت‏ خويش در آن باغ سكونت گير و از هر جا كه خواهيد بخوريد و[لى] به اين درخت نزديك مشويد كه از ستمكاران خواهيد شد {19}
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَـذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ {20}
پس شيطان آن دو را وسوسه كرد تا آنچه را از زشتیهايشان برايشان پوشيده مانده بود براى آنان نمايان گرداند و گفت پروردگارتان شما را از اين درخت منع نكرد جز [براى] آنكه [مبادا] دو فرشته گرديد يا از [زمره] جاودانان شويد {20}
وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ {21}
و براى آن دو سوگند ياد كرد كه من قطعا از خيرخواهان شما هستم {21}
فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ {22}
پس آن دو را با فريب به سقوط كشانيد پس چون آن دو از [ميوه] آن درخت [ممنوع] چشيدند زشتى‏هايشان بر آنان آشكار شد و تا با برگ[هاى درختان] باغ پوشاندن خود را آغاز كردند پروردگارشان بر آن دو بانگ بر زد مگر شما را از اين درخت منع نكردم و به شما نگفتم كه در حقيقت‏شيطان براى شما دشمنى آشكار است {22}
قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ {23}
گفتند پروردگارا ما بر خويشتن ستم كرديم و اگر بر ما نبخشايى و به ما رحم نكنى مسلما از زيانكاران خواهيم بود {23}
قَالَ اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ {24}
فرمود فرود آييد كه بعضى از شما دشمن بعضى [ديگر]يد و براى شما در زمين تا هنگامى [معين] قرارگاه و برخوردارى است {24}
قَالَ فِيهَا تَحْيَوْنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ {25}
فرمود در آن زندگى مى‏كنيد و در آن مى‏ميريد و از آن برانگيخته خواهيد شد {25}
عصاره دسته ایات 19-25: ادم و همسرش علیرغم نهی خدا با وسوسه و قسم خوردن شیطان به خیرخواهی برای ایشان، نافرمانی کرده زشتی هایشان نمایان شده از جایگاه خود سقوط کرده در زمین مستقر شدند.

يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْءَاتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ {26}
اى فرزندان آدم در حقيقت ما براى شما لباسى فرو فرستاديم كه عورتهاى شما را پوشيده مى‏دارد و [براى شما] زينتى است و[لى] بهترين جامه [لباس] تقوا است اين از نشانه‏هاى [قدرت] خداست باشد كه متذكر شوند {26}
يَا بَنِي آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ
اى فرزندان آدم زنهار تا شيطان شما را به فتنه نيندازد چنانكه پدر و مادر شما را از آن باغ بيرون راند و لباسشان را از ايشان بركند تا زشتی هايشان را بر آنان نمايان كند در حقيقت او و قبيله‏اش شما را از آنجا كه آنها را نمى‏ بينيد مى ‏بينند

عصاره دسته ایات 26-27: ای انسانها مبادا شیطان با وسوسه هایش همانگونه که والدین شما را فریفت، با خارج کردن لباس تقوا از شما، زشتیهای شما را فعال و پدیدار سازد.

عصاره فراز آیات 10-27:ما شما را در زمین مکنت دادیم مبادا شیطان که بخاطر تکبرش هبوط کرد و همواره مترصد اغوای شماست با وسوسه هایش شما را نیز همانند والدین تان بفریبد و با خارج کردن لباس تقوا از وجود شما، زشتیهای شما را فعال و پدیدار سازد و از مسیر حق که شکرگزاری و استفاده صحیح از نعمات خداست خارج نماید. بدانید که پیروان شیطان در جهنم خواهند بود.

نکات:
-در ایه 27 اشاره شده که شیاطین اولیای افراد بی ایمان است.در ایه 2 هم بیان شد که اولیایی غیر از خدا را تبعیت نکنید.
-تکرار 4 باره کلمه سوات ، سوات فقط در سوره های اعراف و طه بکار رفته که هر دو سوره مربوط به داستان ادم است.
-تکرار 3باره لباس ،تکرار 9 باره تقوا و افعال آن، 1 بار متقین
-تکبر و استکبار:10 بار، مشتقات فسد: 7بار
-بنی ادم:5بار بیشترین تکرار
-نصح:3 بار،ناصح:3بار بیشترین تکرار
-سجد و مسجد 7 بار،ساجد 2بار

سئوال: در ایه 24 خطاب اهبطوا جمع است در حالیکه در ایات قبل خطاب مثنی به ادم و همسرش بود. علت چیست؟ چه کس یا کسان دیگری مشمول این خطاب بودند؟

إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء لِلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ {27}
ما شياطين را دوستان و سرپرستان كسانى قرار داديم كه ايمان نمى‏آورند {27}
وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ {28}
و (مطیعان شیطان) چون كار زشتى كنند مى‏گويند پدران خود را بر آن يافتيم و خدا ما را بدان فرمان داده است بگو قطعا خدا به كار زشت فرمان نمى‏دهد آيا چيزى را كه نمى‏دانيد به خدا نسبت مى‏دهيد {28}
قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُواْ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ {29}
بگو (بلکه) پروردگارم به دادگرى فرمان داده است و [اينكه] در هر سجده گاهی توجه خود را [صرفا برای او] اقامه كنيد و در حالى كه دعا و توجه خود را براى او خالص گردانيده‏ايد وى را بخوانيد همان گونه كه شما را پديد آورد [به سوى او] برمى‏گرديد {29}
فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلاَلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ اللّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ {30}
[در حالى كه] گروهى را هدايت نموده و گروهى گمراهى بر آنان محقق ‏شده است زيرا آنان شياطين را به جاى خدا دوستان و رهبران[خود] گرفته‏اند و مى‏پندارند كه راه‏يافتگانند {30}
يَا بَنِي آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ {31}
اى فرزندان آدم زینتها و نیکویی های خود را در هر مسجد و محل عبادتی برگيريد و بخوريد و بياشاميد و[لى] زياده‏روى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست نمى‏دارد {31}
{قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِي لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ {32}
[اى پيامبر] بگو زيورهايى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده و [نيز ] روزيهاى پاكيزه را چه كسى حرام گردانيده بگو اين [نعمتها] در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آورده‏اند (هر چند سایرین هم استفاده می کنند اما ) روز قيامت خاص آنان مى‏باشد اين گونه آيات [خود] را براى گروهى كه مى‏دانند به روشنى بيان مى‏كنيم {32}}
قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُواْ بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ {33}
بگو پروردگار من فقط زشتكاريها را چه آشكارش [باشد] و چه پنهان و گناه و ستم ناحق را حرام گردانيده است و [نيز] اينكه چيزى را شريك خدا سازيد كه دليلى بر [حقانيت] آن نازل نكرده و اينكه چيزى را كه نمى‏دانيد به خدا نسبت دهيد {33}
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ {34}
و براى هر امتى اجلى است پس چون اجلشان فرا رسد نه [مى‏توانند] ساعتى آن را پس اندازند و نه پيش {34}

عصاره فراز آیات 28 -34: بگو خداوند به قسط و بهره برداری از طیبات و خالص گرداندن دعا و عبادت برای او و ترک شریک دانستن دیگران در ربوبیت خدا و زشتکاری و گناه و ستم امر میکند. اما انها که هدایت خدا را نمی پذیرند تحت القائات و سرپرستی شیطان قرار میگیرند که با توجیهات مختلف از جمله انتساب رفتار و احکام خود به خدا و پیروی از نیاکان، انها را به زشتکاری سوق میدهد .

نکات:
-مخلصین له الدین در سوره های یونس اعراف غافر 2 عنکبوت لقمان و بینه بکار رفته . جالب انکه در سوره های یونس، عنکبوت و لقمان برای بیان حالت خواندن خدا توسط مسافران کشتی که گرفتار امواج شدند، بکار رفته است. لذا میتوان نتیجه گرفت در سایر سوره هایی که امر شده فادعوه مخلصین له الدین ،منظور خواندن خدا از روی چنین حالتی مشابه مضطر واقعی در کشتی است که غیر خدا امیدی ندارد.

عصاره فراز آیات 1-9: قران برای هشدار دادن مردم ازجانب خدا نازل شده تا از عذابهای هلاک کننده (مشابه اقوام قبل) نجات یابند و بدانند در روز قیامت بر مبنای اعمالشان ارزیابی شده و رستگار یا خسران زده خواهند شد. پس تنها از خدا و قران تبعیت کنید.

عصاره فراز آیات 10-27:ما شما را در زمین مکنت دادیم مبادا شیطان که بخاطر تکبرش هبوط کرد و همواره مترصد اغوای شماست با وسوسه هایش شما را نیز همانند والدین تان بفریبد و با خارج کردن لباس تقوا از وجود شما، زشتیهای شما را فعال و پدیدار سازد و از مسیر حق که شکرگزاری و استفاده صحیح از نعمات خداست خارج نماید. بدانید که پیروان شیطان در جهنم خواهند بود.

عصاره فراز آیات 28 -34: بگو خداوند به قسط و بهره برداری از طیبات و خالص گرداندن دعا و عبادت برای او و ترک شریک دانستن دیگران در ربوبیت خدا و زشتکاری و گناه و ستم امر میکند. اما انها که هدایت خدا را نمی پذیرند تحت القائات و سرپرستی شیطان قرار میگیرند که با توجیهات مختلف از جمله انتساب رفتار و احکام خود به خدا و پیروی از نیاکان، انها را به زشتکاری سوق میدهد .

سیاق آیات 1-34: قران برای هشدار دادن مردم نازل شده تا از عذابهای هلاک کننده (مشابه اقوام قبل) نجات یابند و بدانند در قیامت بر مبنای اعمالشان ارزیابی شده و رستگار یا خسران زده خواهند شد. خداوند به قسط و ترک شریک دانستن دیگران در ربوبیت خدا و زشتکاری و گناه و ستم امر میکند پس تنها از خدا و قران تبعیت کنید. مبادا شیطان با وسوسه هایش و توجیهات مختلف، شما را (همانند پدرتان ادم) بفریبد و از مسیر حق خارج نماید. بدانید که پیروان شیطان در جهنم خواهند بود


يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ {35}
اى فرزندان آدم چون پيامبرانى از خودتان براى شما بيايند و آيات مرا بر شما بخوانند پس هر كس به پرهيزگارى و صلاح گرايد نه بيمى بر آنان خواهد بود و نه اندوهگين مى شوند {35}
وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا أُوْلَـَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ {36}
و (لی) كسانى كه آيات ما را دروغ انگاشتند و از [پذيرش] آنها تكبر ورزيدند آنان همدم آتشند [و] در آن جاودانند {36}
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ أُوْلَـئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُم مِّنَ الْكِتَابِ حَتَّى إِذَا جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُواْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قَالُواْ ضَلُّواْ عَنَّا وَشَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُواْ كَافِرِينَ {37}
پس كيست‏ ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بندد يا آيات او را تكذيب كند اينان كسانى هستند كه (در دنیا ) نصيبشان از نعمات و هدایت به ايشان میرسد تا آنگاه كه فرشتگان ما به سراغشان بيايند كه جانشان بستانند (در آن هنگام) مى‏گويند آنچه غير از خدا مى‏خوانديد كجاست مى‏گويند از [چشم] ما ناپديد شدند و عليه خود گواهى مى‏دهند كه آنان كافر بودند (اما فایده ای ندارد){37}
قَالَ ادْخُلُواْ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِي النَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَكُواْ فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَـؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَـكِن لاَّ تَعْلَمُونَ {38}
(درصحنه قیامت، خدا) مى‏فرمايد در ميان امتهايى از جن و انس كه پيش از شما بوده‏اند داخل آتش شويد هر بار كه امتى [در آتش] درآيد همكيشان خود را لعنت كند تا وقتى كه همگى در آن به هم پيوندند [آنگاه] پيروانشان در باره پيشوايانشان مى‏گويند پروردگارا اينان ما را گمراه كردند پس دو برابر عذاب آتش به آنان بده [خدا] مى‏فرمايد براى هر كدام [عذاب] دو چندان است (چه پیشوایان که گمراه کردند و چه پیروان که گمراهی را پذیرفتند) ولى شما نمى‏دانيد {38}
وَقَالَتْ أُولاَهُمْ لأُخْرَاهُمْ فَمَا كَانَ لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ {39}
و پيشوايانشان به پيروانشان مى‏گويند شما را بر ما امتيازى نيست (که عذاب کمتری بچشید) پس به سزاى آنچه به دست مى‏آورديد عذاب را بچشيد {39}
إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء وَلاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ {40}
در حقيقت كسانى كه آيات ما را دروغ شمردند و از [پذيرفتن] آنها تكبر ورزيدند درهاى آسمان را برايشان نمى‏گشايند و در بهشت درنمى ‏آيند مگر آنكه شتر در سوراخ سوزن داخل شود و بدينسان بزهكاران را كيفر مى‏ دهيم {40}

لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ {41}
براى آنان از جهنم بسترى در زیرشان و از بالايشان پوششهاست و اين گونه بيدادگران را سزا مى‏دهيم {41}
وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ {42}
و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند هيچ كسى را جز به قدر توانش تكليف نمى‏كنيم آنان همدم بهشتند [كه] در آن جاودانند {42}
وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الأَنْهَارُ وَقَالُواْ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَـذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ لَقَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ وَنُودُواْ أَن تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ {43}
و هر گونه كينه‏اى را از سينه‏هايشان مى‏زداييم از زير [پاهاى]شان نهرها جارى است و مى‏گويند ستايش خدايى را كه ما را بدين [راه] هدايت نمود و اگر خدا ما را رهبرى نمى‏كرد ما خود هدايت نمى‏يافتيم در حقيقت فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند و به آنان ندا داده مى‏شود كه اين همان بهشتى است كه آن را به [پاداش] آنچه انجام مى‏داديد ميراث يافته‏ايد {43}

وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُواْ نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ {44}
و بهشتيان دوزخيان را آواز مى‏دهند كه ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست‏يافتيم آيا شما [نيز] آنچه را پروردگارتان وعده كرده بود راست و درست‏يافتيد مى‏گويند آرى پس آوازدهنده‏اى ميان آنان آواز درمى‏دهد كه لعنت‏خدا بر ستمكاران باد {44}
الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُم بِالآخِرَةِ كَافِرُونَ {45}
همانان كه [مردم را] از راه خدا باز مى‏دارند و آن را كج و منحرف مى‏خواهند و آنها آخرت را منكرند {45}
وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيمَاهُمْ وَنَادَوْاْ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَن سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ {46}
و ميان آن دو [گروه] حايلى است و بر اعراف مردانى هستند كه همه را از سيمايشان مى‏شناسند و بهشتيان را كه هنوز وارد آن نشده و[لى] [بدان] اميد دارند آواز مى‏دهند كه سلام بر شما {46}
وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاء أَصْحَابِ النَّارِ قَالُواْ رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ {47}
و چون چشمانشان (رجال اعراف) به سوى دوزخيان گردانيده شود مى‏گويند پروردگارا ما را در زمره گروه ستمكاران قرار مده {47}
وَنَادَى أَصْحَابُ الأَعْرَافِ رِجَالاً يَعْرِفُونَهُمْ بِسِيمَاهُمْ قَالُواْ مَا أَغْنَى عَنكُمْ جَمْعُكُمْ وَمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ {48}
و(سپس) اهل ا عراف مردانى را(از جهنمیان) كه آنان(اعرافیان) را از سيمايشان مى‏شناسند ندا مى دهند [و] مى‏گويند جمعيت ‏شما و آن [همه] گردنكشى كه مى‏كرديد به حال شما سودى نداشت {48}
أَهَـؤُلاء الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لاَ يَنَالُهُمُ اللّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَنتُمْ تَحْزَنُونَ {49}
آيا اينان(بهشتیان) همان كسان نبودند كه سوگند ياد مى‏كرديد كه خدا آنان را به رحمتى نخواهد رسانيد [اينك، شما اصحاب جنت] به بهشت درآييد نه بيمى بر شماست و نه اندوهگين مى‏شويد {49}
وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُواْ عَلَيْنَا مِنَ الْمَاء أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ {50}
و دوزخيان بهشتيان را آواز مى‏دهند كه از آن آب يا از آنچه خدا روزى شما كرده بر ما فرو ريزيد مى‏گويند خدا آنها را بر كافران حرام كرده است {50}
الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ نَنسَاهُمْ كَمَا نَسُواْ لِقَاء يَوْمِهِمْ هَـذَا وَمَا كَانُواْ بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ {51}
همانان كه دين خود را سرگرمى و بازى پنداشتند و زندگى دنيا مغرورشان كرد پس همان گونه كه آنان ديدار امروز خود را از ياد بردند و آيات ما را انكار مى‏كردند ما [هم] امروز آنان را از ياد مى‏بريم {51}
وَلَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ {52}
و در حقيقت ما براى آنان كتابى آورديم كه آن را از روى دانش روشن و شيوايش ساخته‏ايم و براى گروهى كه ايمان مى‏آورند هدايت و رحمتى است {52}
هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاء فَيَشْفَعُواْ لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ {53}
آيا [آنان] جز در انتظار تاويل آن ( آیات قیامتی قرآن) هستند روزى كه تاويلش فرا رسد كسانى كه آن را پيش از آن به فراموشى سپرده‏اند مى‏گويند حقا فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند پس آيا [امروز] ما را شفاعتگرانى هست كه براى ما شفاعت كنند يا [ممكن است به دنيا] بازگردانيده شويم تا غير از آنچه انجام مى‏داديم انجام دهيم به راستى كه [آنان] به خويشتن زيان زدند و آنچه را به دروغ مى‏ساختند از كف دادند {53}

عصاره فراز ایات 35-53: ای فرزندان ادم رسولانی که پیام مرا به شما میرسانند را تصدیق کنید.کسانی که مفتون زندگی دنیا شدند و از پذیرش پیام رسولان الهی تکبر می ورزند و ایات ما را تکذیب میکنند، اعم از رهبران و پیروان ،در جهنم خسران زده و پشیمان و محروم از رحمت و نعمات خدا خواهند بود و هیچ شفیع و معبودی انها را نجات نمی دهد اما ایمان اورندگان که عمل صالح دارند در بهشت رستگار خواهند بود

نکات:

-فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ : انعام 21،یونس 17،اعراف 37
-مشابه ایه 53 در سوره یونس هم بود که بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ

-برخی مفسران ایه 38 را از انجا که در ادامه ایه 37 و هنگام وفات افراد بود، متعلق به عالم برزخ میدانند اما این ایه ناظر به روز قیامت و ورود مستکبرین به جهنم است زیرا:
اولا عبارت ادخلوا فی النار با توجه به سایر ایات قران،مربوط به جهنم است. تنها ایه ای که غالب مفسران انرا به نار برزخی تفسیر کرده اند، ایه 46 سوره غافر است در ان ورود به اتش ذکر نشده بلکه بیان شده که صبح و شام بر اتش عرضه میشوند.
ثانیا جمع شدن تدریجی مکذبین تا اینکه همه جمع شوند، (اذا ادارکوا فیها) ناظر به قیامت است و جمع شدن مکذبین همه دورانها در عالم برزخ، مستند قرانی ندارد.
ثالثا در سایر سوره هایی که به گفتگوی پیروان و رهبران اشاره شده،گفتگوها در جهنم است ازجمله سوره غافر: و اذ یتحاجون فی النار فیقول الضفاء للذین استکبروا....و قال الذین فی النار لخزنه جهنم و سوره قصص و صافات

-در ایه 40 به بازنشدن درهای آسمان و عدم ورود جهنمیان به بهشت اشاره شده است. این عبارت هم میتواند کنایه باشد از اینکه هیچ راهی برای فرار و رهایی از جهنم ندارند اما میتواند نشانگر این امر هم باشد که دخول به بهشت مستلزم باز شدن درهای آسمان میباشد.
این برداشت میتواند با برداشتی از ایه 19 سوره نبا هم تایید شود. یوم ینفخ فی الصور فتاتون افواجا و فتحت السماء فکانت ابوابا و سیرت الجبال فکانت سرابا ان جهنم کانت مرصادا که جهنم در روی زمین و بهشت در اسمانهاست.

توضیح ایت 44-49 و اعراف
-ایات 44-49 که به اعراف پرداخته، نسبت به سایر ایات سیاق، حالت فرعی و معترضه دارد و هدف ان تاکیدی بر ایات قبل مبنی بر سرنوشت متفاوت مکذبین مستکبر و اهل ایمان است.
در ایه 37، به اقرار مستکبران مکذب در لحظه مرگ اشاره میکند
در ایه 38 دستور ورود انها به اتش جهنم در صحنه قیامت صادر میشود. بتدریج وارد میشوند و جدال بین پیروان و رهبران شکل میگیرد.
در آیه 40، اشاره میشود که درهای اسمان برای انها باز نمیشود و راهی برای ورود به بهشت ندارند.
اصحاب جنت که هنوز در محشرند و وارد بهشت نشده اند از دلهایشان هر کینه ای از جمله نسبت به مستکبرین زدوده میشود.
سپس اصحاب نار را ندا میدهند که ایا حقانیت وعده پرودگار در خصوص حشر اموات و برپایی قیامت و حساب و کتاب و عذاب مکذبین را دریافتید که انها نیز تصدیق می کنند. در این هنگام منادی و موذنی ندا میدهد که شما با بازداشتن از راه خدا و کفر به اخرت به خودتان ظلم کردید و از رحمت خدا دور شدید.
سپس حجاب و حایلی میان اصحاب جنت و جهنمیان شکل میگیرد. بر فراز آن، رجال اعراف که همه حاضرین را به علامتشان میشناسند، به اصحاب جنت که منتظر ورود به بهشتند، سلام میدهند. سپس چشمانشان به جهنمیان میفتد که با توجه به مشاهده وضع سخت انها و نیز ندای قبلی موذن مبنی بر ملعون بودن ظالمین ، از جهنمیان اعلام برائت می کنند و از خدا میخواهند که اصلا با ظالمان نباشند. سپس به افرادی از ظالمین جهنمی که انها هم رجال اعراف را میشناسند، رو کرده ،اعمال انها در انکار قیامت و عذاب و تمسخر اهل بهشت را شماتت کرده و نهایتا بهشتیان را هم به ورود در بهشت اذن میدهند.
جهنمیان از اصحاب بهشت تقاضای آب و نعمات دیگر را میکنند اما پاسخ می شنوند که خدا نعمت و رحمت خود را بر کافرین حرام کرده چرا که در زندگی خود فریفته دنیا شده، علیرغم ارایه کتاب خدا ایات خدا و قیامت را انکار کرده، از رحمتی که گروندگان به قران را شامل میشد خود را دور کردند. لذا در روز قیامت با افسوس از عدم پذیرش دعوت رسولان الهی، در ارزوی شفاعت یا بازگشت به دنیا برای جبران گذشته هستند اما چنین نخواهد شد و خسران زده خواهند ماند.

-ایات مشابه این فراز در سوره های دیگر:
1 -سوره یس
وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ {51}
و در صور دميده خواهد شد پس بناگاه از گورهاى خود خارج شده به سوى پروردگار خويش مى‏آيند {51}
إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فَاكِهُونَ {55}
در اين روز اهل بهشت كار و بارى خوش در پيش دارند {55}
هُمْ وَأَزْوَاجُهُمْ فِي ظِلَالٍ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِؤُونَ {56}
آنها با همسران (هم مسلکان) شان در زير سايه‏ها بر تختها تكيه مى‏زنند {56}
لَهُمْ فِيهَا فَاكِهَةٌ وَلَهُم مَّا يَدَّعُونَ {57}
در آنجا براى آنها [هر گونه] ميوه است و هر چه دلشان بخواهد {57}
سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِيمٍ {58}
از جانب پروردگار[ى] مهربان [به آنان] سلام گفته مى‏شود {58}
وَامْتَازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ {59}
و اى گناهكاران امروز [از بى‏گناهان] جدا شويد {59}
که نشاندهنده برخورداری از نعمات و اسایش بهشتیان در روز قیامت و سلامی از جانب خدا به انها است و در همان حال به مجرمان گفته میشود که از بهشتیان جدا شوید لذا این ایات نمیتواند مربوط به داخل بهشت باشد.
2-سوره حجر:
ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِينَ {46}
[به آنان گويند] با سلامت و ايمنى در آنجا داخل شويد {46}
وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ {47}
و آنچه كينه [و شائبه‏ هاى نفسانى] در سينه‏ هاى آنان است بركنيم برادرانه بر تختهايى روبروى يكديگر نشسته ‏اند {47}

3-سوره زمر:
وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُم قِيَامٌ يَنظُرُونَ {68}
و در صور دميده مى‏شود پس هر كه در آسمانها و هر كه در زمين است بيهوش درمى‏افتد مگر كسى كه خدا بخواهد سپس بار ديگر در آن دميده مى‏شود و بناگاه آنان بر پاى ايستاده مى‏نگرند {68}
وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاء وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ {69}
و زمين به نور پروردگارش روشن گردد و كارنامه [اعمال در ميان] نهاده شود و پيامبران و شاهدان را بياورند و ميانشان به حق داورى گردد و مورد ستم قرار نگيرند {69}
وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا يَفْعَلُونَ {70}
و هر كسى [نتيجه] آنچه انجام داده است به تمام بيابد و او به آنچه مى‏كنند داناتر است {70}
وَسِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِ رَبِّكُمْ وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا بَلَى وَلَكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْكَافِرِينَ {71}
و كسانى كه كافر شده‏اند گروه گروه به سوى جهنم رانده شوند تا چون بدان رسند درهاى آن [به رويشان] گشوده گردد و نگهبانانش به آنان گويند مگر فرستادگانى از خودتان بر شما نيامدند كه آيات پروردگارتان را بر شما بخوانند و به ديدار چنين روزى شما را هشدار دهند گويند چرا ولى فرمان عذاب بر كافران واجب آمد {71}
قِيلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ {72}
و گفته شود از درهاى دوزخ درآييد جاودانه در آن بمانيد وه چه بد [جايى] است جاى سركشان {72}
وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ {73}
و كسانى كه از پروردگارشان پروا داشته‏اند گروه گروه به سوى بهشت‏ سوق داده شوند تا چون بدان رسند و درهاى آن [به رويشان] گشوده گردد و نگهبانان آن به ايشان گويند سلام بر شما خوش آمديد در آن درآييد [و] جاودانه [بمانيد] {73}
وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاء فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ {74}
و گويند سپاس خدايى را كه وعده‏اش را بر ما راست گردانيد و سرزمين [بهشت] را به ما ميراث داد از هر جاى آن باغ [پهناور] كه بخواهيم جاى مى‏گزينيم چه نيك است پاداش عمل‏كنندگان {74}

-طبق این آیات، انبیا و گواهان در هنگام داوری بین انسانها در روز قیامت حضور دارند سپس کافران بسوی جهنم و متقین به بهشت رانده میشوند که نگهبانان بهشت بر انها سلام میکنند.
- آیات فوق نشان میدهد که سلام گفتن به بهشتیان هم در صحنه قیامت است و هم هنگام ورود به بهشت. اما در خصوص برکندن کینه ها از سینه بهشتیان در ایه 47 سوره حجر بعد از صدور فرمان ادخلوها ذکر شده اما در سوره اعراف در صحنه قیامت و قبل از ورود به بهشت. میتوان گفت این کار هم مانند سلام دادن به بهشتیان در جند مرحله است و یا ایه سوره حجر هم همزمان با صدور فرمان دخول و در همان صحنه محشر است.


-اما مصداق رجال و اصحاب اعراف چه کسانی هستند؟ مقربین و اولیا یا افراد میانه که نه جزو اصحاب جنت شدند نه اصحاب نار.
-اینکه اصحاب اعراف افراد بینابین هستند با ایات همخوانی ندارد. لحن کلام انها که اشراف بر هر دوی اصحاب نار و اصحاب جنت دارد، و اصحاب نار را سرزنش میکنند، و اینکه همه اهل محشر را به علامتشان می شناسند،گویای برتری جایگاه و موقعیت اصحاب اعراف میباشد .لذا نمی توانند افراد متوسط باشند.
اما اینکه اگر رجال اعراف، جزو اولیا و انبیا هستند، پس چرا جزو اصحاب جنت نبودند، میتوان گفت همانطور که در ایه 69 سوره زمر گفته شده، در صحنه محشر انبیا و شاهدان نیز اورده میشوند که قطعا از مقربان و در بهشتند اما در این صحنه در محشر بعنوان شاهد ایفای نقش میکنند.
هم چنین با توجه به تکرار عبارت یعرفونهم بسیماهم در ایه 48 علیرغم اینکه در ایه 46 تاکید شده بود که رجال اعراف همه را می شناسند، در ایه 48 باین معناست که اصحاب ناری که مورد خطاب اصحاب اعراف قرار میگیرند نیز این رجال را می شناسند نه اینکه رجال ، جهنمیان را با سیمایشان می شناسند چرا که قبلا ذکر شد و لذا این افراد می توانند همان رسولان و نیکان امت باشند که جهنمیان نیز انها را میشناسند.

إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ {54}
در حقيقت پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر عرش [جهاندارى] استيلا يافت روز را به شب كه شتابان آن را مى طلبد مى‏پوشاند و [نيز] خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده‏اند [پديد آورد] آگاه باش كه خلق و امر(فرمان تدبیر مستمر خلایق) از آن اوست فرخنده خدايى است پروردگار جهانيان {54}
ادْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ {55}
پروردگار خود را با فروتنی نیازمندانه و نهانى بخوانيد كه او از حدگذرندگان را دوست نمى‏دارد {55}
وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِيبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِينَ {56}
و در زمين پس از اصلاح آن فساد مكنيد و با بيم و اميد او را بخوانيد كه رحمت ‏خدا به نيكوكاران نزديك است {56}
وَهُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالاً سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ كَذَلِكَ نُخْرِجُ الْموْتَى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ {57}
و اوست كه بادها را پيشاپيش [باران] رحمتش مژده‏رسان مى‏فرستد تا آن گاه كه ابرهاى گرانبار را بردارند آن را به سوى سرزمينى مرده برانيم و از آن باران فرود آوريم و از هر گونه ميوه‏اى [از خاك] برآوريم بدينسان مردگان را [نيز از قبرها] خارج مى‏سازيم باشد كه شما متذكر شويد {57}
وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لاَ يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ {58}
و زمين پاك [و آماده] گياهش به اذن پروردگارش برمى‏آيد و آن [زمينى] كه ناپاك [و نامناسب] است [گياهش] جز اندك و بى‏فايده برنمى‏آيد اين گونه آيات [خود] را براى گروهى كه شكر مى‏گزارند گونه‏گون بيان مى‏كنيم {58}

عصاره فراز آیات 54-58: پرودگار شما خدایی است که تمام آسمانها و زمین را خلق کرده و بطور مستمر امور جهان را تدبیر میکند. شب و روز را از پی هم میاورد. ابرها را بوسیله باد بحرکت در میاورد تا از زمین مرده و بی بر، محصولات مختلف برآورد. از این آیات خدا متذکر شوید و با شکر گزاری تنها او را فروتنانه بخوانید و در زمین فساد نکنید.


لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ {59}
همانا نوح را به سوى قومش فرستاديم پس گفت اى قوم من خدا را بپرستيد كه براى شما معبودى جز او نيست من از عذاب روزى سترگ بر شما بيمناكم {59}
قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ {60}
سران قومش گفتند واقعا ما تو را در گمراهى آشكارى مى‏بينيم {60}
قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلاَلَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ {61}
گفت اى قوم من هيچ گونه گمراهى در من نيست بلكه من فرستاده‏اى از جانب پروردگار جهانيانم {61}
أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ {62}
پيامهاى پروردگارم را به شما مى‏رسانم و اندرزتان مى ‏دهم و چيزهايى از خدا مى‏دانم كه [شما] نمى‏دانيد {62}
أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُواْ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ {63}
آيا تعجب كرديد كه بر مردى از خودتان پندى از جانب پروردگارتان براى شما آمده تا شما را بيم دهد و تا شما پرهيزگارى كنيد و باشد كه مورد رحمت قرار گيريد {63}
فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُواْ قَوْماً عَمِينَ {64}
پس او را تكذيب كردند و ما او و كسانى را كه با وى در كشتى بودند نجات داديم و كسانى را كه آيات ما را دروغ پنداشتند غرق كرديم زيرا آنان گروهى كور[دل] بودند {64}

عصاره دسته آیات 59-64: نوح، پیام خدا مبنی بر ترک اطاعت و پرستش غیر خدا و تقوا را با خیرخواهی به قومش ابلاغ کرد، اما با مخالفت سران قوم روبرو شد و او را گمراه خواندند. نهایتا خداوند مکذبان و مخالفان را غرق و نوح و پیروانش را نجات داد.

وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ {65}
و به سوى عاد برادرشان هود را [فرستاديم] گفت اى قوم من خدا را بپرستيد كه براى شما معبودى جز او نيست پس آيا پرهيزگارى نمى‏كنيد {65}
قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وِإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ {66}
سران قومش كه كافر بودند گفتند در حقيقت ما تو را در [نوعى] سفاهت مى‏بينيم و جدا تو را از دروغگويان مى‏پنداريم {66}
قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ {67}
گفت اى قوم من در من سفاهتى نيست ولى من فرستاده‏اى از جانب پروردگار جهانيانم {67}
أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنَاْ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ {68}
پيامهاى پروردگارم را به شما مى‏رسانم و براى شما خير خواهى امينم {68}
أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ {69}
آيا تعجب كرديد كه بر مردى از خودتان پندى از جانب پروردگارتان براى شما آمده تا شما را هشدار دهد و به خاطر آوريد زمانى را كه [خداوند] شما را پس از قوم نوح جانشينان [آنان] قرار داد و در خلقت بر قوت شما افزود پس نعمتهاى خدا را به ياد آوريد باشد كه رستگار شويد {69}
قَالُواْ أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ {70}
گفتند آيا به سوى ما آمده‏اى كه تنها خدا را بپرستيم و آنچه را كه پدرانمان مى پرستيدند رها كنيم اگر راست مى‏گويى آنچه را به ما وعده مى‏دهى براى ما بياور {70}
قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤكُم مَّا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ {71}
گفت راستى كه عذاب و خشمى [سخت] از پروردگارتان بر شما مقرر گرديده است آيا در باره نامهايى كه خود و پدرانتان [براى بتها] نامگذارى كرده‏ايد و خدا بر [حقانيت] آنها برهانى فرو نفرستاده با من مجادله مى‏كنيد پس منتظر باشيد كه من [هم] با شما از منتظرانم {71}
فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَمَا كَانُواْ مُؤْمِنِينَ {72}
پس او و كسانى را كه با او بودند به رحمتى از خود رهانيديم و كسانى را كه آيات ما را دروغ شمردند و مؤمن نبودند ريشه‏كن كرديم {72}

عصاره دسته آیات 65-72: قوم عاد هم پیام رسول خدا مبنی بر ترک پرستش غیر خدا و تقوی را که با خیرخواهی به آنها ابلاغ کرد، نپذیرفتند و او را کاذب و سفیه خواندند و بدون تنبه از سرنوشت قوم نوح، بر ایین اجداد خود پافشاری کردند. تا اینکه خداوند مکذبان را با عذاب هلاک و رسول و پیروانش را نجات داد.

وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوَءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ {73}
و به سوى [قوم] ثمود صالح برادرشان را [فرستاديم] گفت اى قوم من خدا را بپرستيد براى شما معبودى جز او نيست در حقيقت براى شما از جانب پروردگارتان دليلى آشكار آمده است اين ماده ‏شتر خدا براى شما نشانه است پس آن را آزاد بگذاريد تا در زمين خدا بخورد و گزندى به او نرسانيد تا [مبادا] شما را عذابى دردناك فرو گيرد {73}
وَاذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ {74}
و به ياد آوريد هنگامى را كه شما را پس از [قوم] عاد جانشينان [آنان] گردانيد و در زمين به شما جاى [مناسب] داد در دشتهاى آن [براى خود] كاخهايى اختيار مى كرديد و از كوهها خانه‏هايى [زمستانى] مى‏تراشيديد پس نعمتهاى خدا را به ياد آوريد و در زمين سر به فساد برمداريد {74}
قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ {75}
سران قوم او كه استكبار مى‏ورزيدند به مستضعفانى كه ايمان آورده بودند گفتند آيا مى‏دانيد كه صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است گفتند بى‏ترديد ما به آنچه وى بدان رسالت‏ يافته است مؤمنيم {75}
قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِيَ آمَنتُمْ بِهِ كَافِرُونَ {76}
كسانى كه استكبار مى‏ورزيدند گفتند ما به آنچه شما بدان ايمان آورده‏ايد كافريم {76}
فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ وَعَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُواْ يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ {77}
پس آن ماده‏شتر را پى كردند و از فرمان پروردگار خود سرپيچيدند و گفتند اى صالح اگر از پيامبرانى آنچه را به ما وعده مى‏دهى براى ما بياور {77}
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ {78}
آنگاه زمين‏لرزه آنان را فرو گرفت و در خانه هايشان از پا درآمدند {78}
فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ {79}
پس [صالح] از ايشان روى برتافت و گفت اى قوم من به راستى من پيام پروردگارم را به شما رساندم و خير شما را خواستم ولى شما [خيرخواهان و نصيحتگران] را دوست نمى‏داريد {79}

عصاره دسته آیات 73-79: قوم ثمود هم پیام رسول خدا مبنی بر ترک پرستش غیر خدا و ترک فساد را که با خیرخواهی به آنها ابلاغ کرد، نپذیرفتند و بدون تنبه از سرنوشت قوم عاد ،او را تکذیب کردند.مستکبرین قوم، اهل ایمان را که نحت استضعاف بودند، تمسخر میکردند. ناقه شتری هم که نشانه خدا برای انها بود را پی کردند تا اینکه خداوند مکذبان را با عذاب هلاک کرد.

وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّن الْعَالَمِينَ {80}
و لوط را [فرستاديم] هنگامى كه به قوم خود گفت آيا آن كار زشت[ى] را مرتكب مى‏شويد كه هيچ كس از جهانيان در آن بر شما پيشى نگرفته است {80}
إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ {81}
شما از روى شهوت به جاى زنان با مردان درمى‏آميزيد آرى شما گروهى تجاوزكاريد {81}
وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ {82}
ولى پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند آنان را از شهرتان بيرون كنيد زيرا آنان كسانى‏اند كه به پاكى تظاهر مى‏كنند {82}
فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ {83}
پس او و خانواده‏اش را غير از زنش كه از زمره باقيماندگان [در خاكستر مواد گوگردى] بود نجات داديم {83}
وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ {84}
و بر سر آنان بارشى [از مواد گوگردى] بارانيديم پس ببين فرجام گنهكاران چسان بود {84}

عصاره دسته آیات 80-84: قوم لوط هم که زشت کاری را از حد گذراندند و توصیه های لوط را گوش ندادنده، لوط و پیروانش را تهدید به اخراج از شهر کردند، با عذاب خدا هلاک شدند. و پیروان لوط نجات یافتند.

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ {85}
و به سوى [مردم] مدين برادرشان شعيب را [فرستاديم] گفت اى قوم من خدا را بپرستيد كه براى شما هيچ معبودى جز او نيست در حقيقت‏شما را از جانب پروردگارتان برهانى روشن آمده است پس پيمانه و ترازو را تمام نهيد و اموال مردم را كم مدهيد و در زمين پس از اصلاح آن فساد مكنيد اين [رهنمودها] اگر مؤمنيد براى شما بهتر است {85}
وَلاَ تَقْعُدُواْ بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَاذْكُرُواْ إِذْ كُنتُمْ قَلِيلاً فَكَثَّرَكُمْ وَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ {86}
و بر سر هر راهى منشينيد كه [مردم را] بترسانيد و كسى را كه ايمان به خدا آورده از راه خدا باز داريد و راه او را كج بخواهيد و به ياد آوريد هنگامى را كه اندك بوديد پس شما را بسيار گردانيد و بنگريد كه فرجام فسادكاران چگونه بوده است {86}
وَإِن كَانَ طَآئِفَةٌ مِّنكُمْ آمَنُواْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَآئِفَةٌ لَّمْ يْؤْمِنُواْ فَاصْبِرُواْ حَتَّى يَحْكُمَ اللّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ {87}
و اگر گروهى از شما به آنچه من بدان فرستاده شده‏ام ايمان آورده و گروه ديگر ايمان نياورده‏اند صبر كنيد تا خدا ميان ما داورى كند [كه] او بهترين داوران است {87}
قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ {88}
سران قومش كه تكبر مى‏ ورزيدند گفتند اى شعيب يا تو و كسانى را كه با تو ايمان آورده‏اند از شهر خودمان بيرون خواهيم كرد يا به كيش ما برگرديد گفت آيا هر چند كراهت داشته باشيم {88}
قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُم بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللّهُ مِنْهَا وَمَا يَكُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِيهَا إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ {89}
اگر [باز] به كيش شما برگرديم بعد از آنكه خدا ما را از آن نجات بخشيده، در حقيقت به خدا دروغ بسته‏ايم و ما را سزاوار نيست كه به آن بازگرديم مگر آنكه خدا پروردگار ما بخواهد [كه] پروردگار ما از نظر دانش بر هر چيزى احاطه دارد بر خدا توكل كرده‏ايم بار پروردگارا ميان ما و قوم ما به حق داورى كن كه تو بهترين داورانى {89}
وَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَّخَاسِرُونَ {90}
و سران قومش كه كافر بودند گفتند اگر از شعيب پيروى كنيد در اين صورت قطعا زيانكاريد {90}
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ {91}
پس زمين‏لرزه آنان را فرو گرفت و در خانه‏هايشان از پا درآمدند {91}
الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَانُواْ هُمُ الْخَاسِرِينَ {92}
كسانى كه شعيب را تكذيب كرده بودند گويى خود در آن [ديار] سكونت نداشتند كسانى كه شعيب را تكذيب كرده بودند خود همان زيانكاران بودند {92}
فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ {93}
پس [شعيب] از ايشان روى برتافت و گفت اى قوم من به راستى كه پيامهاى پروردگارم را به شما رسانيدم و پندتان دادم ديگر چگونه بر گروهى كه كافرند دريغ بخورم {93}

عصاره دسته آیات 85-93: قوم مدین هم پیام رسول خدا مبنی بر ترک پرستش غیر خدا و ترک فساد و کم فروشی را که با خیرخواهی به آنها ابلاغ کرد، نپذیرفتند. شعیب و پیروانش را تهدید و سایرین را از راه خدا باز میداشتند. تا اینکه خداوند آنها را با عذاب هلاک کرد.

عصاره فراز آیات 59-93: بیان واکنش اقوام قبل به رسولان الهی و هلاکت مکذبین: اقوام نوح،عاد ،ثمود، لوط و شعیب پیام خیرخواهانه رسولان خدا مبنی بر ترک اطاعت و پرستش غیر خدا و ترک فساد را ، نپذیرفتند و به تکذیب انبیا و مخالفت و تهدید و تمسخر اهل ایمان پرداختند خداوند هم آنها را با عذاب،هلاک و رسولان و پیروانشان را نجات داد.

نکات:
-مشترکات پیام رسولان:
اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ ،اِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ ،أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمْ
أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُواْ
فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ، جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ ...،لاتفسدوا

وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ {94}
و در هيچ شهرى پيامبرى نفرستاديم مگر آنكه مردمش را به سختى و رنج دچار كرديم تا مگر به فروتنی درآيند {94}
ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَواْ وَّقَالُواْ قَدْ مَسَّ آبَاءنَا الضَّرَّاء وَالسَّرَّاء فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَةً وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ {95}
آنگاه به جاى بدى [=بلا و سختی] نيكى [=نعمت] قرار داديم تا بی توجه شدند و گفتند پدران ما را [هم مسلما به حكم طبيعت] رنج و راحت مى‏رسيده است پس در حالى كه بى خبر بودند بناگاه [گريبان] آنان را گرفتيم {95}
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَـكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ {96}
و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند قطعا بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى‏گشوديم ولى تكذيب كردند پس به [كيفر] دستاوردشان [گريبان] آنان را گرفتيم {96}
أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَن يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا بَيَاتاً وَهُمْ نَآئِمُونَ {97}
آيا ساكنان شهرها ايمن شده‏اند از اينكه عذاب ما شامگاهان در حالى كه به خواب فرو رفته‏اند به آنان برسد {97}
أَوَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَن يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ يَلْعَبُونَ {98}
و آيا ساكنان شهرها ايمن شده‏اند از اينكه عذاب ما نيمروز در حالى كه به بازى سرگرمند به ايشان دررسد {98}
أَفَأَمِنُواْ مَكْرَ اللّهِ فَلاَ يَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ {99}
آيا از مكر خدا خود را ايمن دانستند [با آنكه] جز مردم زيانكار [كسى] خود را از مكر خدا ايمن نمى‏داند {99}
أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا أَن لَّوْ نَشَاء أَصَبْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ يَسْمَعُونَ {100}
مگر براى كسانى كه زمين را پس از ساكنان [پيشين] آن به ارث مى‏برند بیان ننموده است كه اگر مى‏خواستيم آنان را به [كيفر] گناهانشان مى‏رسانديم و بر دلهايشان مهر مى‏نهاديم تا ديگر نشنوند {100}
تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَآئِهَا وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ بِمَا كَذَّبُواْ مِن قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللّهُ عَلَىَ قُلُوبِ الْكَافِرِينَ {101}
اين شهرهاست كه برخى از خبرهاى آن را بر تو حكايت مى‏كنيم در حقيقت پيامبرانشان دلايل روشن برايشان آوردند اما آنان به آنچه قبلا (در عمل) تكذيب كرده بودند [باز] ايمان نمى‏آوردند اين گونه خدا بر دلهاى كافران مهر مى‏نهد {101}
وَمَا وَجَدْنَا لأَكْثَرِهِم مِّنْ عَهْدٍ وَإِن وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ {102}
و در بيشتر آنان پایبندی و التزام به تعهدات نيافتيم و بيشترشان را جدا نافرمان و خروج کننده از حدود يافتيم {102}

عصاره فراز آیات 94-102: خداوند پس از ارسال رسولان و ارایه بینات، اقوام را به سختی ها مبتلا نمود تا شاید متضرع شده، پیام رسولانش را پذیرا شوند. سپس انها را غرق در نعمت کرد. اما انها که بخاطر اعمالشان دلهاشان سخت و گوشهاشان ناشنوا شده، خود را ایمن از عذاب و مکر خدا پنداشته، به انکار رسولان و رفتار های ناشایست قبلی خود ادامه دادند تا اینکه با عذاب هلاک شدند. در حالیکه اگر به رسولان ایمان اورده و خودنگهدار بودند، مشمول برکات میشدند.

نکات:
-مشابه آیات فوق، در سوره انعام هم وجود داشت که:
وَلَقَدْ أَرْسَلنَآ إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ {42}
و به يقين ما به سوى امتهايى كه پيش از تو بودند [پيامبرانى] فرستاديم و آنان را به تنگى معيشت و بيمارى دچار ساختيم تا به زارى و خاكسارى درآيند {42}
فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ {43}
پس چرا هنگامى كه عذاب ما به آنان رسيد تضرع نكردند ولى [حقيقت اين است كه] دلهايشان سخت‏شده و شيطان آنچه را انجام مى‏دادند برايشان آراسته است {43}
فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ {44}
پس چون آنچه را كه بدان پند داده شده بودند فراموش كردند درهاى هر چيزى [از نعمتها] را بر آنان گشوديم تا هنگامى كه به آنچه داده شده بودند سرمست گرديدند ناگهان [گريبان] آنان را گرفتيم و يكباره نوميد شدند {44}
فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ {45}
پس ( با عذاب جمعی) ريشه آن گروهى كه ستم كردند بركنده شد و ستايش براى خداوند پروردگار جهانيان است {45}



ادامه سوره اعراف در پست بعد
سیدکاظم فرهنگ
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest
2 صفحه<12
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2021, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 4.983 ثانیه ایجاد شد.