logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:154677)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:110254)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:100667)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:82588)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: دعاي سوار شدن بر مركب: اسب، ماشين، هواپيما و ....    *❇️ عتاب شدید الهى برای کسانی که آبروی دیگران را می برند    چرا در برخی ایات خدا خیر الحاکمین یا خیرالرازقین معرفی شده و درجای دیگر اینها را منحصر در خدا میداند    تدبر و فهم سوره فلق: پناه بردن به رب خالق از همه شرور انساني و طبيعي             

توجه

Icon
Error

سبحانی
#1 ارسال شده : 1396/10/06 06:53:11 ب.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 759

17 تشکر دریافتی در 16 ارسال

وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلي‏ کَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلا

باسلام آیا این آیه عمومیت دارد یا مربوط به سرزمین خاص ویا مردمان ودینی مخصوص است؟ً


كلمات كليدي:انسان آدم كرمنا خليفه‌الله جانشين

ویرایش بوسیله کاربر 1397/07/25 01:11:29 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

 1 کاربر از Guest برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
daneshjoo در تاریخ 1399/12/25
عبدالله رضایی
#2 ارسال شده : 1396/10/07 00:00:07 ق.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 759

17 تشکر دریافتی در 16 ارسال
با سلام این آیه بر فرزندان آدم اطلاق می شود و مربوط به سرزمین و یا مردمان خاصی نیست . چون در این آیه آدم بدون ال معرفه آمده و نکره است که به گروه خاصی مربوط نیست اما در جاهایی که با ال آمده الادم منظور حضرت آدم است
ط . خمسی
#3 ارسال شده : 1396/10/08 02:16:29 ب.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 759

17 تشکر دریافتی در 16 ارسال
درود .لفظ بنی آدم عمومیت را میرساند.نکته قابل تاملی که در این آیه هست قسمتی است که می فرماید بنی آدم را بر بسیاری از آنچه خلق کردیم بر تری دادیم نمی گوید برهمه خلایق برتری دادیم .ولی نمی دانم بر چه اساسی ما انسان را اشرف مخلوقات می دانیم ؟!
عبدالله رضایی
#4 ارسال شده : 1396/10/09 01:16:56 ق.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 759

17 تشکر دریافتی در 16 ارسال
با سلام انسان بر اساس دلیل و آیه های ذیل اشرف مخلوقات است :

1 - خلیفه خدا بودن - انی جاعل فی الارض خلیفه - بقره - 30 / ص - 26 .
2 - کاملترین ترکیب خلقت (جسم ، روح . عقل ) - لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم - تین - 4 .
3 - امانت داری - انا عرضنا الامانه علی السموات .... و حملها الانسان - احزاب - 72.
آقایی Offline
#5 ارسال شده : 1396/10/09 07:52:47 ب.ظ
آقایی

رتبه: Newbie

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1396/03/24
ارسالها: 6

سلام .نظر اقای صادقی تهرانی این است که انسان جانشین خدا نیست.بخش هایی از نظر ایشان در این مورد:


آری؛ خلیفه اللّه به معنای: آن کسی که خدا او را جانشین دیگری قرار داده،این صحیح است.

هر نبی را خدا جانشین نبی دیگر قرار داده نه جانشین خودش مثلاً:یاداود إنّا جعلناک خلیفه فی الارض(ص،۳۸/۲۶) داود خلیفه اللّه نیست،برای این که این جعل خلافت نبوت داود،به وسیله اللّه است.
اللّه جاعل خلافت است پس داود خلیفه اللّه نیست بلکه خلیفه پیامبران است. یا امیر المؤمنین علیه السلام،که خلیفه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است.
بدین معنی خلیفه اللّه است،که اللّه او را خلیفه رسول قرار داده نه خلیفه خودش. آری اگر هم فرضاً آیه این طور بود که "اذ قال ربّک للملائکه انّی جاعل فی الارض خلیفتی" باز هم معنایش جانشینی آدم از خدا، در ذات و صفات و افعال نبود تا چه رسد به این که در آیه کلمه «خلیفه» نازل شده است.

⁉️ آیا اصولاً از نظر عقلی و معرفتی، اللّه در کل جهات ربوبیّت کافی است یا نه؟
آیا وجودش جانشین می خواهد که معدوم یا ضعیف شود؟
یا صفاتش جانشین می خواهد، که در صفاتش ضعیف شود یا خواب رود یا از بین برود؟
یا در افعالش ضعیف شود؟

اولاً: ذات و صفات و افعال "الله" که همیشه مطلق و کامل است چرا جانشین بگیرد.
ثانیاً:امکان جانشین گرفتن در صورت سنخیّت است. مثلاً آیا امکان دارد مورچه، جانشین فیل بشود؟
بنابراین امکان خلافت اللّه برای هیچ مخلوقی و لو اشرف مخلوقات که خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم باشد وجود ندارد.

ثالثاً:منطوق آیه میفرماید: و اذ قال ربّک للملائکه انّی جاعل فی الارض خلیفه (بقره/2).
آیا ملائکه که مخاطب این آیه بودند فهمیدند خدا چه فرمود یا نفهمیدند؟

اگر نفهمند و نتوانند بفهمند؛ خود این خطابِ نامفهومی است. اگر خدا خطاب می کند به یک موجودی، چه خطاب تکوینی که تکوین می کند، چه خطاب تشریعی که تشریع می کند، چه خطاب فعلی که تفهیم می کند، در هر خطابی از خطابات ربّانی، ربانیّت خطاب به طور مطلق در تفهیم و تکلیف موجود است، بنابراین ملائکه از خلیفه چه می فهمیدند؟
یا فهمیدند خلیفه خود اللّه است، یا این که خلیفه الجنّ یا خلیفه الملائکه یا خلیفه انسان هایی هستند که پیش از او بوده اند و منقرض شده اند.
ما با سَبر و تقسیم دِلالی، عقلی، علمی و منطقی فقط مرحله اخیر را می پذیریم. زیرا اگر ملائکه از خلیفه، خلیفه اللّه می فهمیدند.

این چه قدر نادانی و نافهمی و فسق و حتّی کفر است که خدا به کسی بگوید ـ بر فرض محال ـ من می خواهم برای خودم جانشین قرار دهم و آنها بگویند اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء (بقره،۲/۳۰) مگر خدا مفسد است، مگر سافک دماء است.

«اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدّماء و نحن نسّبح بحمدک و نقدّس لک»،ما هستیم که تسبیحت می کنیم، و تو اشتباه کردی،(العیاذ باللّه) ظلم کردی، که کسی را که «سفک دماء» می کند جانشین خودت قرار می دهی. پس این مرحله اوّل غلط است.

مرحله دوم؛
اولاً: خلیفه غیر خدا مثل خلیفه الجن هم در صورتی درست است که جن منقرض شود و انسان به جایش بیاید.
ثانیاً: بین جن و انس از نظر وجودی سنخیّت نیست تا این که انس، خلیفه جن شود.
ثالثاً: "و الجانّ خلقناه من قبل من نار السّموم" (حجر،۱۵/۲۷) این جا قبلّیت وجودی جن را می رساند و در بعضی موارد مثل سوره الرحمن و نور، به جن و انس خطاب می کند.
یا خلیفه الملائکه؟ در حالی که خود ملائکه قبلاً موجود بودند، بعداً موجودند، مستمراً موجودند،علاوه بر این آیا انسان کار ملائکه را انجام می دهد؟ آیا پرواز می کند در آسمان ها؟ وحی می گیرد؟ آنها کارگزاران رب ّالعالمین هستند.

💠 بنابراین انسان خلیفه ملائکه هم نیست.بنابراین چهار نکته، «جاعلُ…»،جانشین قرار دادن انسان است به دنبال انسان های گذشته، که چون افساد و خونریزی آنان زیاد بوده طبعاً این سؤال مطرح می شده،که آیا مفسدان و خون ریزان دیگری را جانشین پیشینیان قرار می دهی، که خدای متعال در پاسخ فرموده است: "إنی اعلم ما لاتعلمون" (بقره،/۲ ۳۰) اگر چه اینان در ظاهر همانند آنانند، ولی بهتر و والاتر از آنها هستند.

در روایت از امام سجاد علیه السلام نقل شده است که می فرماید: «لقد خلق اللّه ألف الف عالم و الف الف آدم و انت و اللّه فی آخر تلک العوالم» خدا یک میلیون جهان و یک میلیون آدم آفریده و تو در آخر آنها هستی.
چنان که علم زمین شناسی و باستان شناسی هم این مطلب را ثابت می کند که میلیون ها بلکه میلیاردها سال است که این کره زمین از نظر نباتی و حیوانی و انسانی مکان زندگی است.جسدهایی پیدا می شود که مربوط به چندین میلیون سال است، در حالی که آدم علیه السلام فوقش ده هزار سال پیش آفریده شده است.



حمید مغربی
#6 ارسال شده : 1396/10/10 04:55:16 ب.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 759

17 تشکر دریافتی در 16 ارسال
سلام
به نظر آقای صادقی تهرانی خواسته با این نظر جمع بین دو دیدگاه کند، یکی اینکه قبل از انسان موجوداتی بوده و دیگری نقش علم در کشف ابتدای آفرینش جهان و زمین، از همین رو خلیفه بودن انسان را به معنای از ناحیه خدا خلیفه موجودات قبلی دانسته... در پیش فرض ایشان چند مطلب روشن نیست:

چرا آدم مسجود فرشتگان واقع شد؟ به چه اعتباری؟ چون سجده متعلق به خداست و اینجا به جانشین او؟

آیا جانشین شدن انسان، جایگاه خدا را می کاهد یا خدشه دار می سازد؟

اصلا جانشین شدن انسان از منظر فلسفه الهی یعنی ظرفیتهای بالای او در متخلق شدن به صفات الهی.. انسان بهترین مظهر و مُظهر اسماء الهی می تونه باشه...
و..
جعفر نکونام
#7 ارسال شده : 1396/10/11 01:08:33 ق.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 759

17 تشکر دریافتی در 16 ارسال

1. از ظاهر و سیاق آیه مورد بحث هیچ قرینه ای وجود ندارد که دلالت داشته باشد، قبل از آدم هم بشری بوده است. این که ایشان به روایات استناد می کند، صحیح نیست. نباید روایات و غیر روایات را بر آیات قرآن حاکم کرد. ما در صورتی می توانیم به روایات استناد کنیم که چارچوب دلالی آیات پذیرای آن باشد. این در حالی است که ظاهر و سیاق آیه هرگز دلالت بر این ندارد که آدم جانشین آدمی قبل از خود بوده است.

2. در گفتمان قرآنی خلیفه به حاکمی گفته می شود که بر جمعیتی از انسان ها حکم می راند و بنابراین خلیفه شدن جمیع انسان ها نمی تواند مقصود باشد. حال باید پرسید، آن شخصی که قبل از آدم بوده و آدم به جای او آمده است، چه کسی بوده است؟ این در حالی است که هرگز ظاهر و سیاق آیه پاسخگویی چنین سئوالی نمی تواند باشد.

3. در سیاق آیه سخن از این است که خدا کسانی را می فرستد و از بنی آدم می خواهد از آنان پیروی کنند. این نشان می دهد که مراد از خلیفه همان رسولانی است که خدا پی در پی به میان بنی آدم می فرستد و آنان خلیفةالله هستند.

4.در گفتمان سامی سخن از این است که در دنیا انسان به جای خدا حکومت می کند و روزی را انتظار می برند که خود خدا حاکم بر انسان ها بشود و آن روزی که حکومت از آن خدا بشود، روز بازپسین معرفی شده است.
جعفری
#8 ارسال شده : 1396/10/11 10:30:59 ب.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 759

17 تشکر دریافتی در 16 ارسال
سلام علیکم. از اینکه انسان خلیفة الله است ، شکی در آن نیست ، اما اینکه همهٔ آدمها خلیفه هستند یانه؟ به نظر می رسد نظر آقای دکتر نکونام درست باشد : رسولان الاهی خلفای او هستند، البته رسولان عام نه تنها رسل خاص. تأیید این نظر گفتهٔ امیرالمؤمنین است در دوجای نهج:۱- در وصیت ۲۵ به مأموران گرفتن خراج می گوید به مؤدی بگو« ارسلنی الیکم ولی الله و خلیفته» و در حکمت ۱۴۷ خطاب به کمیل می گوید:« اللهم بلی ! لا تخلوا الارض من قائم لله بحجة ... اولئک خلفاء الله فی ارضه» .
آیة الله طالقانی هم در پرتوی از قرآن ، ذیل همین آیه و برخی از آیات دیگر نظری تقریبا به همین مضمون دارد.
M.s
#9 ارسال شده : 1396/10/12 07:59:15 ب.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 759

17 تشکر دریافتی در 16 ارسال
1. این¬که در گفتمان قرآن "خلیفه به حاکمی گفته می شود که بر جمعیتی از انسان ها حکم می راند" اول و مصادره به مطلوب کلام است. در قرآن گزاره¬های مربوط به خلافت و خلیفه اصلا این معنا را بر نمی¬تابند.

در قرآن از خلافت داود یاد شده که شواهد و ساختار کلام نشان از داوری او می¬دهد. "یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ"

دربارۀ جایگزینی نسل¬ها نیز از تعبیر استخلاف استفاده شده است. "فَکَذَّبُوهُ فَنَجَّیْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِی الْفُلْکِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلاَئِفَ". "وَاذْکُرُواْ إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَکُمْ فِی الأَرْضِ"

در پاره¬ای موارد از خلائفی یاد شده که در زمین و خلیفه خواهند بود. "وَهُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاَئِفَ الأَرْضِ" وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ"
بعلاوه، دربارۀ همین آیۀ مورد بحث هم قراین قابل توجهی در خود متن وجود دارد که منظور از جاعل فی الارض خلیفة، همین انسان است؛ و نه رسولان و یا افراد خاص: "وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ‏ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليس" و " وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُون‏"

2.اما این¬که همگان چگونه خلیفه هستند، بستگی به فهم معنای خلافت در خود قرآن کریم دارد. از آیا قرآن بر می-آید که همۀ انسان¬ها دارای نقشی در زمین هستند که محل زیستشان است و قرار است به تعبیر طبرسی «انسان کدخدای زمین» (و بين بذلك أن آدم ع أصلح لكدخدائية الأرض و عمارتها1/181) باشد. از جمله این¬که خدا انسان¬ها را آفریده و از آنان خواسته که زمین را آباد کنند. با این وصف، هر کسی نقشش پر رنگ تر باشد، رسالت مهمتری ایفا می¬کند. و انبیا و فرستادگان خداوند، در رأس این جایگاهند و البته منحصر در آنها نیست.

ویرایش بوسیله کاربر 1396/10/15 02:43:44 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

جعفر نکونام
#10 ارسال شده : 1396/10/13 07:26:03 ب.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 759

17 تشکر دریافتی در 16 ارسال

1. عرض من این بود که هیچ قرینه صریحی در سیاق آیه وجود ندارد که دلالت داشته باشد، آدم آمده است تا جانشین انسان های قبل از او باشد؛ بلکه به عکس سیاق آیه دلالت دارد، قبل از آدم، هیچ انسان دیگری وجود نداشته است؛ چون بعد از خلقت آسمان ها و زمین است که خلقت آدم مطرح می شود. ملاحظه فرمایید:👇
هُوَ الَّذي خَلَقَ لَکمْ ما فِي اْلأَرْضِ جَميعاً ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ (29) وَ إِذْ قالَ رَبُّک لِلْمَلائِکةِ إِنّي جاعِلٌ فِي اْلأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِک الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِک وَ نُقَدِّسُ لَک قالَ إِنّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
این مضمون که خلقت آدم بعد خلقت آسمان ها و زمین بوده و نه بعد از خلقت انسان های دیگر، در عهد قدیم هم آمده است. در ادامه متنش را می آورم.
2. به نظر من نباید، مشتقات را به هم آمیخت و یکی را در تأیید معنای دیگری به خدمت گرفت. ما از لفظ مفرد خلیفه بحث می کنیم؛ نه از لفظ جمع خلفاء یا اشتقاق فعلی استخلف. خلط مشتقات باعث بدفهمی می شود. خلیفه به معنای حاکم بودن است؛ چناکه در آیه مربوط به حضرت داود ملاحظه می فرمایید.
در خصوص حضرت داود هم همان طور که خودتان چند سطر قبلش اشاره کردید، باید به موقعیت حضرت داود توجه کنید و آیه را فهم کنید. حضرت ابراهیم هرگز یک قاضی صرف نبود؛ بلکه او حاکم و پادشاه بود و قضاوت در روزگار گذشته از شئون حاکم و پادشاه به شمار می رفت؛ لذا شما نمی توانید حضرت داود را یک قاضی صرف بشمارید و بفرمایید که او حاکم و پادشاه نبوده است.
3. برای این که نیم نگاهی هم به کتاب مقدس داشته باشیم که به فرهنگ سامی تعلق دارد، متن ذیل را درباره خلقت آدم و حکومت او بر موجودات می آورم. در این متن به وضوح ملاحظه می کنید که سخن از حکومت کردن انسان است و لذا ما باید خلافت را در آیه بقره به معنای حکومت بگیریم:
* 24 و خدا گفت: «زمین جانوران را موافق اجناس آنها بیرون آورد بهایم و حشرات و حیوانات زمین به اجناس آنها.» و چنین شد. 25 پس خدا حیوانات زمین را به اجناس آنها بساخت و بهایم را به اجناس آنها و همة حشرات زمین را به اجناس آنها. و خدا دید که نیکوست. 26 و خدا گفت: «آدم را بصورت ما و موافق شبیه ما بسازیم تا بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و بهایم و بر تمامی زمین و همة حشراتی که بر زمین میخزند حکومت نماید.» 27 پس خدا آدم را بصورت خود آفرید. او را بصورت خدا آفرید. ایشان را نر و ماده آفرید. 28 و خدا ایشان را برکت داد و خدا بدیشان گفت: «بارور و کثیر شوید و زمین را پر سازید و در آن تسلط نمایید و بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و همة حیواناتی که بر زمین میخزند حکومت کنید.» (پیدایش، فصل1)
البته حکومت انسان بر موجودات نافی حکومت خود انسان بر انسان های دیگر نیست؛ چنان که ما در خصوص حضرت سلیمان ملاحظه می کنیم که او علاوه بر این که بر جنیان و پرندگان حکومت داشت، بر انسان ها هم حکومت داشت. به طور طبیعی، حاکم بر انسان ها یکی از انسان هاست؛ نه تمام انسان ها.
4.عنایت داشته باشید که موضوع بحث آیه بقره، خلافت کسی است که فساد نمی کند و خون به ناحق نمی ریزد و این با خلافت تمام انسان ها سازگاری ندارد؛ چون بسیاری از انسان ها فساد می کنند و خون می ریزند و این انبیاء هستند که به فساد نمی کنند و خون نمی ریزند.
ما در بیانات روایی نیز هرگز سخن از خلافت تمام انسان ها نداریم. در عرفان هم از خلافت انسان کامل سخن رفته است؛ نه تمام انسان ها.
MS
#11 ارسال شده : 1396/10/14 02:28:08 ب.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 759

17 تشکر دریافتی در 16 ارسال

نقل های شما از کتاب تورات، مثبِت دیدگاه حضرت عالی نیست. کجای آن متن تایید می کند که رسولان الهی، خلیفۀ خداوندگارند و نه اناسن. بعلاوه، خدمت شما عرض کنم که اتفاقا بر خلاف مبنای شما که استفاده از روایات روایات را در نقد مرحوم صادقی، در تشخیص مساله، منتفی دانستید و اینجا میگویدد روایتی هم نیست، روایت هم در این باره هست که انسان خلیفه است.

قال الإمام أبو محمد العسكري عليه¬السلام: «لما قيل لهم: هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً الآية. قالوا: متی كان هذا؟ فقال الله عز و جل- حين قال ربّك للملائكة الذين في الأرض مع إبليس، و قد طردوا عنها الجن بني الجان، و خفت العبادة]- إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً بدلا منكم و رافعكم منها، فاشتد ذلك عليهم، لأن العبادة عند رجوعهم إلی السماء تكون أثقل عليهم.

مضافا این که اگر بپذیریم انبیا و رسولان خلیفه به معنایی که شما می گویید (حکمرانی بر دیگران) منظور از خلافت باشد، کدام پیامبر حکمران بوده است؟ و چطور دربارۀ انبیا چنین امری محقق نشد؟ و یا تعداد بس اندکی محقق نشد. در حالی که جمله اسمیه انی جاعل فی الارض خلیفه نشان از تداوم خلافت در زمین و ایفای نقش خلافت است.

ویرایش بوسیله کاربر 1396/10/14 11:14:27 ب.ظ  | دلیل ویرایش: edit

جعفرنکونام
#12 ارسال شده : 1396/10/15 11:27:59 ق.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 759

17 تشکر دریافتی در 16 ارسال
1. ما از روایاتی می توانیم بهره برداری کنیم که با سیاق یا همنشین های خلیفه در آیه بقره سازگاری داشته باشد. در سیاق آیه بقره سخن از این است که خلیفه مجعول الهی فساد نمی کند و خون نمی ریزد و این با آن روایتی که شما آوردید و همه انسان ها را خلیفه خدا به شمار آوردید، سازگاری ندارد؛ چون بسیاری از انسان ها فساد می کنند و خون می ریزند.

2. من متنی که از تورات آوردم حاوی تعبیر حکومت انسان بر موجودات بود و بعد نیز افزودم که هرگز خلافت انسان بر موجودات نافی خلافت انسان بر دیگر انسان ها نیست و در این زمینه به حکومت حضرت سلیمان اشاره کردم که علاوه بر جنیان و پرندگان بر انسان ها هم حکومت داشت.
Guest
#13 ارسال شده : 1396/10/15 11:51:05 ب.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 759

17 تشکر دریافتی در 16 ارسال

این که شما مدعی هستید، انسانِ خلیفه، خون ریزی نمی کند و فساد بر نمی انگیزاند، فرشتگان، چنین ادعایی کرده اند و خداوند آن را نفی نکرده

است. و اتفاقا ادامه ماجرا تاییدی است بر این که آن انسان مورد نظر، خطا می کند و می تواند خطایش را ترمیم نماید.


اما استناد به تورات برای این که اثبات کنیم خلافت به معنای حکومت است، نیز مخدوش است. چه این که در آن متن، از حکومت یاد شده و نه از

خلافت. و اگر شما حکومت را همان خلافت معنا کنید و این همانی بدانید، این دلیل محکمی است که انسان به ما هو انسان مقام خلافت و حکومت

را در زمین دارا است. و نه رسولان و یا افراد خاص
جعفر نکونام
#14 ارسال شده : 1396/10/16 06:43:54 ب.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 759

17 تشکر دریافتی در 16 ارسال
1. این که شما فسادگر و خون ریز بودن خلیفه را به معصیت آدم مستند ساخته اید، قیاسی مع الفارق صورت داده اید؛ چون فسادگری و خون ریزی مربوط به حوزه حق الناس است؛ اما معصیت آدم، مربوط به حوزه حق الله. آنچه آیه نفی کرده است، فساگری و خون ریزی انسان است. به علاوه، صیاق یفسد و یسفک، مضارعت است و دلالت بر استمرار و عادت دارد و این در حالی است که آدم، هرگز بر عمل خود استمرار نبخشید؛ بلکه توبه کرد، بر خلاف ابلیس.

2. به صرف سکوت الهی و تعبیر انی اعلم ما لاتعلمون، هرگز شما نمی توانید فسادگری و سفاکیت آدم را نتیجه بگیرید؛ چون همواره سکوت دلیل بر اثبات نیست؛ علاوه بر این که سنت الهی بر عدم تأیید فسادگری و سفاکیت است.
admin Offline
#15 ارسال شده : 1398/07/20 08:54:56 ق.ظ
admin

رتبه: Administration

گروه ها: Administrators, Moderator, member
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 418

9 تشکر دریافتی در 9 ارسال

در ايه قران فرموده كه انسان را بر بسياري از مخلوقات برتري داديم نه همه انها.

پس چه موجوداتي هستند كه از انسان برتر هستند؟


پاسخ از تفسير فرقان ايت اله صادقي تهراني

"آيه 70 ـ اينجا "فضّلناهم على كثير" دليل است بر اين كه انسان تنها بر بسيارى از آفريدگان از نظر آفرينش جسم و جان برترى دارد، و بر مبناى آيه "لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم" (95:4) كه آفرينش انسان بگونه اى مطلق در بالاترين مرحله تقويم جسمى و روحى است، و در جمع مى فهميم كه درست است كه برتر از انسان هيچ آفريده اى وجود ندارد، ولكن اقليتى هم هستند كه با انسان برابرند و اين اقليت براى ما ناشناسند، جنيان نيستند كه تا اندازه اى آنها را مى شناسيم، زيرا بر حسب آياتى از قرآن انسان از جنيان برتر است، فرشتگان نيز نيستند كه نيز بر حسب آياتى ديگر انسان بر آنها هم برتر است، مى ماند حيوانات و مادون آنها كه وضعشان خيلى روشن است، روى اين اصل اين اقليت به گونه اى خاص از براى ما معلوم نيستند،
مگر بوجه عمومى بر مبناى آيه "ومن آياته خلق السموات و الارض و ما بثّ فيهما من دابه و هو على جمعهم اذا يشاء قدير" (42:29) كه مختصراً «هم» در «جمعهم» مربوط به ذوى العقول پراكنده در زمين و آسمانند كه طبعاً اين اقليت از همان ذوى العقول آسمانى مى باشند كه با انسان زمينى در ممتازترين آفرينش جسمانى و روحانى برابرى دارند، و در آينده اى هم آنگونه كه خدا مى خواهد يكديگر را در همين دنيا ملاقات خواهند كرد، و اين ملاقات در كجاست براى ما هنوز معلوم نيست."
Guest
#16 ارسال شده : 1398/11/01 01:58:39 ب.ظ
Guest

رتبه: Guest

گروه ها: Guests
تاریخ عضویت: 1391/10/20
ارسالها: 759

17 تشکر دریافتی در 16 ارسال
اين آيه در سياق منت نهادن است، البته منتى آميخته با عتاب، در اين آيه خلاصه اى از كرامت ها و فضل خود را مى شمارد، باشد كه انسان بفهمد پروردگارش نسبت به وى عنايت بى شترى دارد، و مع الاسف انسان اين عنايت را نيز مانند همه نعمتهاى الهى كفران مى كند.

از همينجا معلوم مى شود كه مراد از آيه، بيان حال جنس بشر است، صرفنظر از كرامتهاى خاص و فضائل روحى و معنوى كه به عده اى اختصاص داده، بنابراين اين آيه مشركين و كفار و فاسقين را زير نظر دارد، چه اگر نمى داشت و مقصود از آن انسان هاى خوب و مطيع بود معناى امتنان و عتاب درست درنمى آمد.

پس اينكه فرمود: (و لقد كرمنا بنى آدم ) مقصود از تكريم اختصاص دادن به عنايت و شرافت دادن به خصوصيتى است كه در ديگران نباشد، و با همين خصوصيت است كه معناى (تكريم ) با (تفضيل ) فرق پيدا مى كند، چون تكريم معنائى است نفسى و در تكريم كارى به غير نيست، بل كه تنها شخص مورد تكريم مورد نظر است كه داراى شرافتى و كرامتى بشود، به خلاف تفضيل كه منظور از آن اين است كه شخص مورد تفضيل از ديگران برترى يابد، در حالى كه او با ديگران در اصل آن عطيه شركت دارد.

امتياز و خصيصه انسان بين همه موجودات و نظر مفسرين در اين باره

حال كه معناى تكريم و فرق آن با تفضيل روشن شد اينك مى گوئيم: انسان در ميان. ساير موجودات عالم خصوصيتى دارد كه در ديگران نيست، و آن داشتن نعمت عقل است، و معناى تفضيل انسان بر ساير موجودات اين است كه در غير عقل از ساير خصوصيات و صفات هم انسان بر ديگران برترى داشته و هر كمالى كه در ساير موجودات هست حد اعلاى آن در انسان وجود دارد.

و خلاصه اينكه بنى آدم در ميان ساير موجودات عالم، از يك ويژگى و خصيصه اى برخوردار گرديده و به خاطر همان خصيصه است كه از ديگر موجودات جهان امتياز يافته و آن عقلى است كه به وسيله آن حق را از باطل و خير را از شر و نافع را از مضر تميز مى دهد.

تفسیر المیزان
shojaey Offline
#17 ارسال شده : 1398/11/02 05:41:11 ب.ظ
shojaey

رتبه: Member

گروه ها: Moderator, students, member
تاریخ عضویت: 1391/07/12
ارسالها: 27

1 تشکر دریافتی در 1 ارسال
معناى جمله: (و فضلنا هم على كثير ممن خلقنا تفضيلا)

(و فضّلنا هم على كثير ممن خلقنا تف ضيلا - بعيد نيست كه مراد از (من خلقنا - كسانى كه خلق كرديم ) انواع حيوانات داراى شعور و همچنين جن باشد كه قرآن آن را اثبات كرده، آرى قرآن كريم انواع حيوانات را هم امتهائى زمينى خوانده، مانند انسان كه يك امت زمينى است،

و آنها را به منزله صاحبان عقل شمرده و فرمود: (و ما من دابّة فى الارض و لا طائر يطير بجناحيه الا امم امثالكم ما فرّطنا فى الكتاب من شى ء ثم الى ربّهم يحشرون ) و اين احتمال با معناى آيه مناسب تر است، چون مى دانيم كه غرض از آيه مورد بحث بيان آن جهاتى است كه خداوند با آن جهات آدمى را تكريم كرده، و بر بسيارى از موجودات اين عالم برترى داده، و اين موجودات - تا آنجا كه ما سراغ داريم - حيوان و جن هستند، و اما ملائكه از آن جائى كه موجودات مادى و در تحت نظام حاكم بر عالم ماده قرار ندارند نمى توانيم آنها را نيز مشمول آيه بگيريم.

اين آيه ناظر به كمال انسانى از حيث وجود مادى است، و تكريم و تفضيلش در مقايسه با ساير موجودات مادى است، و بنابراين ملائكه از آنجا كه از تحت نظام كونى و مادى اين عالم خارجند لذا از محل كلام بيرونند، و خلاصه تفضيل و برترى دادن انسان بر بسيارى از موجودات، تفضيل از غير ملائكه از موجودات مادى اين عالم است، و اما ملائكه اصولا وجودشان غير اين وجود است پس آيه هيچ نظرى به برترى آدمى از ملائكه ندارد.

تفسیر المیزان
ali Offline
#18 ارسال شده : 1399/11/25 10:13:42 ق.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,369

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

آیه ۷۰سوره اسراء ( صفحه ۲۸۹)
وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا
و محققا ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم و آنها را (بر مرکب) در برّ و بحر سوار کردیم و از هر غذای لذیذ و پاکیزه آنها را روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری و فضیلت کامل بخشیدیم.

🟥 تکریم انسان به معنی آن است که انسان در ميان ساير موجودات عالم خصوصيتى دارد كه در ديگران نيست ، و آن داشتن نعمت عقل است ، و معناى تفضيل انسان بر ساير موجودات اين است كه در غير عقل از ساير خصوصيات و صفات هم انسان بر ديگران برترى داشته و هر كمالى كه در ساير موجودات هست حد اعلاى آن در انسان وجود دارد.

در واقع انسان را به مهمانی مثال می زند که به ضیافت پروردگارش دعوت شده و برای حضور اودر این ضیافت برایش مرکب فرستاده و انواع میوه ها و غذاها را در اختیار اوقرار داده اند و اینها همه از مظاهر #تکریم الهیست . و در آخر می فرماید: ما آنها را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری فراوانی داده ایم و چون با لفظ (من ) که مخصوص صاحبان عقول است به آنها اشاره شده شاید مراد ازآن مخلوقات ، انواع حیوانات دارای شعور و جنیان باشد.

:مفسران تفاوت «کرامت و فضیلت»، را چند گونه ذکر کرده اند، مثلاً:
الف: كرامت، امتيازى است كه در ديگران نيست، امّا فضيلت، امتيازى است كه در ديگران نيز هست.
ب: كرامت اشاره به نعمت‌هاى خدادادى در وجود انسان است، بدون تلاش. ولى فضيلت اشاره به نعمت‌هايى است كه با تلاش خود انسان همراه با توفيق الهى بدست آمده است.
ج: كرامت مربوط به نعمت‌هاى مادّى است، ولى فضيلت مربوط به نعمت‌هاى معنوى است.


در اين آيه چهار ويژگى براى فرزندان آدم ذكر مى كند:
:۱ـ فرزندان آدم را كرامت بخشيديم. منظور از اين كرامت، عظمت انسان در داشتن فكر و انديشه و استعدادهاى گوناگونى است كه مى تواند به وسيله آن در طبيعت تصرّف كند و براى خود زندگى بهترى بسازد و نيز انسان، قدرت انتخاب و خود آگاهى دارد.

:۲ ـ آنها را در خشكى و دريا بر مركب ها حمل كرديم یعنی ما به انسان توفیقی دادیم که صنایع برّی درست کند نظیر اتومبیل و امثال اتومبیل یا حیوانات را برای او ذلول و نَرم و مطیع قرار دادیم که از این حیوانات استفاده کند.

:۳ـ آنان را از چيزهاى پاكيزه روزى داديم. خوراك انسان نيز نسبت به حيوانات ديگر، برترى خاصى دارد و او براى خود خوراك هاى متنوّع و لذيذى مى سازد و از ميوه ها، سبزى ها و گوشت هاى گوناگون بهره مى برد.
:۴ـ آنها را بر بسيارى از آفريده هاى خود برترى داديم. اين ويژگى از همه مهم تر است، زيرا مربوط به فضيلت معنوى انسان در رسيدن به كمالات نفسانى و پاداش هاى الهى است. در اين ويژگى، انسان از همه موجودات برترى ندارد، بلكه ممكن است موجوداتى باشند كه از نظر كمالات در مرتبه اى بالاتر از انسان قرار گيرند، چون در آيه شريفه مى فرمايد: انسان را بر بسيارى از موجودات برترى داديم و نه همه موجودات.

چرا انسان برترین مخلوق خداست؟ پاسخ این سؤال چندان پیچیده نیست، زیرا می‌دانیم تنها موجودی که از نیروهای مختلف، مادی و معنوی، جسمانی و روحانی تشکیل شده، و در لابلای تضادها می‌تواند پرورش پیدا کند، و استعداد تکامل و پیشروی نامحدود دارد، انسان است.

جلوه های کرامت انسان

🟤کرامت انسانی که مربوط به ویژگی ها و خصوصیات ذاتی آدمی است، جلوه های گوناگونی دارد که قرآن کریم در جاهای مختلفی به آنها اشاره کرده است:
۱- علم به أسماء: بر اساس قرآن، انسان تنها موجود شایسته شناخت اسمای حسنای الهی است: « و عَلَّمَ ءادَمَ الاَسماءَ کُلَّها» (۳۱بقره)

۲- خلافت: انسان از نگاه قرآن کریم وجودی جامع دارد که او را شایسته مقام خلافت کرده است و همین خلافت الهی، جایگاه والای انسان را در هستی رقم می زند.: «اِنّی جاعِلٌ فِی الاَرضِ خَلیفَةً» (۳۰بقره) زیرا جانشینِ موجود کریم از کرامت برخوردار است ..

۳- تسخیر آسمان و زمین برای او: خدای سبحان، آسمان و زمین و آنچه در آنهاست رامسخر انسان کرده است که روی زمین زندگی می کند: «وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا» (۱۳جاثیه)

۴- بصیرت بر خویش : در آیات ستایش از انسان آمده است که او بصیرت دارد: «بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ» (۱۴قیامت) :


از کانال تفسیر روزانه

ali Offline
#19 ارسال شده : 1401/06/14 02:45:08 ب.ظ
ali

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Moderator, Administrators, member
تاریخ عضویت: 1390/03/24
ارسالها: 1,369

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

كرامتِ انسان به استناد خلافت اوست كه ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً﴾ او كه كريمِ بالذّات نيست كرامت او به استناد خلافت اوست
خلافت هم آن است كه خليفه كار مستخلَف‌عنه را انجام بدهد به دستور مستخلف‌عنه كار بكند نه اينكه كنار سفره خلافت بنشيند حرف خودش را بزند اگر كسي نان خلافت را خورد حرمت خلافت را ديد حرف خودش را زد مي‌شود ﴿كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾ ديگر جا براي ﴿كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ﴾ نيست
كرامت انسان, ذاتيِ او نيست به استناد خلافت اوست اين يك اصل, كرامت خليفه به اين است كه دستور مستخلف‌عنه را انجام بدهد اگر كرامتِ خلافت را چشيد و غاصبانه حرف خودش را زد مثل اينكه كسي قائم‌مقام يك وزير باشد از طرف وزير امضا بكند حقوق خاص هم بگيرد ولي كار خودش را بكند اين خلافت او غاصبانه است درباره همين‌ها فرمود: ﴿اولئک کالانعام بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾ [10]


تفسير تسنيم سوره مومنون- ايت الله جوادي املي
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest (9)
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2022, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0.488 ثانیه ایجاد شد.