رتبه: Advanced Member
گروه ها: Moderator, Administrators, member تاریخ عضویت: 1390/03/24 ارسالها: 2,330
تشکرها: 4 بار 29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
|
ترجمه تدبر و فهم سوره انفال- نكات تفسيري آيات 1-6 سوره انفال
انفال چيست؟ ايا تعلق ان به خدا و رسول با ايه خمس كه يك پنجم انرا متعلق به خدا و رسول ميداند،منافات ندارد؟
انفال:1 يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنفَالِ قُلِ الْأَنفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُـولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ [اي پيامبر] از تو درباره انفال [=غنائم جنگي / ثروتهاي ملي] ميپرسند؛1 بگو: انفال از آنِ خدا و رسول است [=به مصارف عمومي بايد برسد]، پس اگر [به راستي] ايمان داريد، [بر سرتقسيم غنائم جدال نکنيد و] از خدا پروا گيريد و ميان خود [به جاي اختلاف] اصلاح و سازگاري برقرار سازید و اگر [به راستي] مؤمن هستيد از خدا و فرستادهاش فرمان بريد. ______________ 1- «انفال»، به غنائم جنگي و ثروتهاي ملي، مثل منابع طبيعي [معادن، جنگلها، رودخانهها و...]، که متعلق به همه ملت است، گفته ميشود و نبايد کسي آن را به خود اختصاص دهد. اصل اين واژه از «نفل» است که دلالت بر فزوني و زيادت ميکند، مثل: نمازهاي اضافه بر واجب که «نافله» ناميده ميشود و نوه که اضافه بر فرزند است. منظور از انفال در اين آيه، غنائم به دست آمده از جنگ بدر، اولين نبرد مسلمانان با کافران قريش است که طبق سنّت جاهليت نصيب جنگ آوران پيروز ميشد، اما در اين آيه انفال را از ثروتهاي ملي ميشمارد که بايد به نيازمندان و مصارف عمومي برسد. در ضمن اين اولين تجربه مسلمانان در غنيمت گرفتن از دشمن و آموزش آنها در تعيين مصرف غنائم ميباشد.
تفسير بازرگان
جمله (( قل الانفال لله و الرسول )) يك حكم عمومى را متضمن است كه به عموم خود، هم غنيمت را شامل مى شود، و هم ساير اموال زيادى در جامعه را، از قبيل سرزمين هاى تخليه شده و دهات متروكه و قله كوهها و بستر رودخانه ها و خالصه جات پادشاهان و اموال اشخاص بى وارث ، و از همه اين انواع تنها غنيمت جنگى متعلق به جهادكنندگان به دستور پيغمبر است ، و مابقى در تحت ملكيت خدا و رسول او باقى است .
انفال هر چند بحسب مفهوم عام است ، هم غنيمت را شامل مى شود و هم فى ء را - ليكن مورد آيه تنها غنائم جنگى است ، آن هم نه فقط غنائم جنگ بدر، چون وجهى براى اين تخصيص نيست ، و اگر نزاع كنندگان درباره غنيمت جنگ بدر هم نزاع داشته اند قطعا براى اين نبوده كه خصوص جنگ بدر دخالتى داشته ، بلكه براى اين بوده كه بطور كلى حكم اموالى را كه مسلمين در جهادهاى خود از دشمنان دين به دست مى آورند بپرسند، و اين بسيار روشن است . و اگر مورد آيه اختصاص به غنيمت جنگى دارد موجب نمى شود كه حكم وارد در آن را هم مختص به موردش كنيم ، چون (( همه مى دانيم )) كه مورد مخصص نيست ، پس اطلاق آيه نسبت به هر درآمدى كه آن را انفال بگويند محفوظ است ؛ نه تنها اختصاص به جنگ بدر ندارد بلكه اختصاص به غنائم جنگى نيز نداشته و همه درآمدهاى موسوم به نفل را شامل مى شود؛ براى اينكه مى فرمايد انفال همه اش مال خدا و رسول او است و احدى از مؤمنين در آن سهم ندارد چه غنيمت جنگى باشد و چه فيئى
بيان عدم منافات بين آيات مربوط به غنيمت و خمس با آيه : (( قل الانفال لله والرسول ))
و از همين بيان به خوبى برمى آيد كه آيه شريفه ناسخ آيه (( فكلوا مما غنمتم ... )) نيست ، بلكه مبين معناى آن و تفسير آن است ، و جمله (( فكلوا )) كنايه از مالكيت قانونى ايشان به غنيمت نيست ، بلكه مراد از آن اذن در تصرف ايشان در غنيمت و تمتعشان از آن است ، مگر اينكه رسول خدا(صلى الله عليه وآله ) آن را در ميان ايشان تقسيم كند، كه در اينصورت البته مالك مى شوند. و نيز روشن مى گردد كه آيه (( و اعلموا انما غنمتم من شى ء فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى ... )) ناسخ براى آيه (( قل الانفال لله و الرسول ... )) نيست ، بلكه تاثيرى كه نسبت به جهادكنندگان دارد اين است كه ايشان را از خوردن و تصرف در تمامى غنيمت منع مى كند، چون بعد از نزول (( الانفال لله و الرسول )) - و با اينكه قبلا دانسته بودند كه انفال ملك خدا و رسول است - و از آيه (( انما غنمتم )) غير اين را نمى فهميدند، و آيه (( قل الانفال لله و الرسول )) هم غير اين را نمى رساند كه اصل ملك انفال از خدا و رسول است ، بدون اين كه كوچكترين تعرضى نسبت به كيفيت تصرف در آن و جواز خوردن و تمتع از آن را داشته باشد، خوب ، وقتى متعرض اين جهات نبود، پس با آيه (( انما غنمتم ... )) هيچ منافاتى ندارد تا كسى بگويد آيه (( انما غنمتم ... )) ناسخ آن است . پس از مجموع اين سه آيه اين معنا استفاده مى شود كه اصل ملكيت در غنيمت از آن خدا و رسول است ، و خدا و رسول چهار پنجم آن را در اختيار جهادكنندگان گذارده اند تا با آن ارتزاق نموده ، و آن را تملك نمايند، و يك پنجم آن را به خدا و رسول و خويشاوندان رسول و غير ايشان اختصاص داده تا در آن تصرف نمايند. دقت در اين بيان اين معنا را هم روشن مى كند كه تعبير از (( غنائم )) به (( انفال )) كه جمع نفل و به معناى زيادى است ، اشاره است به علت حكم از طريق بيان موضوع اعم آن ، گويا: فرموده است : از تو مساله غنائم را مى پرسند كه عبارت است از زيادتى كه در ميان مردم كسى مالك آن نيست ، و چون چنين است در جوابشان حكم مطلق زيادات و انفال را بيان كن و بگو: همه انفال (( نه تنها غنائم )) از آن خدا و رسول او است و لازمه قهريش اين است كه غنيمت هم از آن خدا و رسول باشد.
تفسير الميزان
ايۀ 1 - «الأنفال» جمع نَفْل به معناى اموال زيادى و افزون بر كوششها و فعاليتهاست، كه اموال عمومى و همگانى باشد، و هرگز در اختصاص كسى نيست، مانند درياها، رودخانهها، چشمهها، جنگلها، معدنها و.... اين اموال مانند كل زمينها - كه دستاورد سعى و تلاش مردم نيست - جملگى در انحصار خداست، انحصار اصلىاش معلوم كه همۀ چيزها ملك خداست، و اينجا انحصار فرعى در ميان است كه بايد اين اموال عمومى در راه خدا و براى دعوت بسوى خدا مصرف گردند، سپس در بُعد دوم مربوط به رسول خداست آنهم نه تنها براى مصارف شخصى خودش بلكه در راه تبليغ رسالتىاش، پس " فَاتَّقُوا اَللّٰهَ" خدا را در اينگونه اموال پاس داريد، و از تصرفاتى ديگر در اين اموال بپرهيزيد.
و اين مصرف دوگانه - كه پيوند يكديگرند، و در حقيقت مصرفى يگانه در راه خداى يگانهاند كه براى عموم مسلمانان است - در جمع براى مصالح معنوى و مادى دولت و ملت اسلامى است، كه كلاً " فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ " است، چنانكه مصارف صدقات، زكات و خمس نيز چنان است، كه هر بخشى از بخشهايشان به اندازۀ نيازشان مورد اين اموال چهارگانهاند، و اگر دولت اسلامى در كار باشد بايد مانند رسول بزرگوار و ائمۀ اطهار عليهم السلام - كه بعنوان رياست دولت اسلامى عهدهدار بخش عادلانۀ اين اموال بودند - اين دولت اسلامى نيز در پى آنان و بر مبناى همان تقسيم عادلانه، و بانظر شوراى شرعمداران، اين اموال را به شايستگى به مصرف اسلام و مسلمين برسانند،
تفسیر فرقان
انفال:5 كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِن بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقًا مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ همانطور که پروردگارت به حق تو را از خانهات [براي هجرت] خارج کرد و برخي از مؤمنين [نسبت به ترک شهر و ديار خود] بسيار ناراضي بودند؛3 ______________ 3- جنگ بدر به فاصله کمي پس از هجرت پيامبر و برخي مسلمانان از مکه به مدينه رخ داده است، بنابراين ارتباط نارضايتي خروج از مدينه براي مقابله با سپاه مجهز کافران، با نارضايتي خروج از مکه برای هجرت روشن است، هرچند برخي مفسرين آنرا به نارضايتي در عدم تقسيم غنائم نسبت دادهاند.
انفال:6 يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنظُرُونَ [براي رفتن به جبهه بدر نيز] با تو درباره [فرماني] حق، پس از آنکه [ضرورت آن] روشن گشته بود، مجادله ميکردند،4 انگار به سوي مرگ رانده ميشدند و [به چشم خويش آن را] ميديدند! ______________ 4- معناي اصلي جدال، محکم کردن و تابيدن نخ و ریسمان است و در مجادله ميان انسانها، طرفين با بحث و گفتگوي خصمانه تلاش ميکنند گِره اعتقادات خود را محکمتر و پيوستگي نظريات طرف مقابل را سُستتر کنند و به اين وسيله همچون دو کُشتيگير يكديگر را مغلوب نمايند. اين واژه 29 بار در قرآن آمده و از ويژگيهاي آدمي است که نه تنها از جسم و جان و موجوديت خود، بلکه از حيثيت و آبرو و آرمان [حتي باطل] خويش هم به سختي دفاع ميکند. واژة جدال علاوه بر اين آيه، در دو آيه ديگر نيز با حرف اضافه «عن» آمده است که مفهوم مجادله را از حالت تعرضي عليه ديگري، به دفاع از آنها تبديل ميکند: سوره نساء آيه 107 (4:107) [وَلا تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنْفُسَهُمْ...]، و آيه 109 (4:109) [هَا أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ جَادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي الْحَيَاهِ الدُّنْيَا...]
تفسير بازرگان
كَمَا أَخْرَجَك رَبُّك مِن بَيْتِك بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَرِهُونَ ... ظاهر سياق چنين مى رساند كه جمله (( كما اخرجك )) متعلق به مدلول جمله (( قل الانفال لله و الرسول )) است و تقديرش چنين مى باشد: خداوند حكم كرده به اينكه انفال براى او و رسولش باشد، و اين حكم به حق است ، هر چند بعضى از مؤمنين كراهت داشته باشند، همچنان كه خدا تو را از خانه ات به حق بيرون كرد با اينكه طايفه اى از ايشان كراهت داشتند، پس همه اينها حق و بر طبق مصلحت دين و دنياى ايشان بوده ، و ايشان از آن مصالح غفلت داشته اند. و معناى دو آيه مورد بحث اين است كه : خداى تعالى با اينكه مردم ميل نداشتند مع ذلك در امر انفال حكم بحق كرد، همچنان كه تو را در مدينه از خانه ات بيرون كرد، بيرون كردنى كه توام با حق بود، و طايفه اى از مؤمنين از آن كراهت داشتند، و با تو در امر حق نزاع مى كردند، و اين نزاعشان بعد از آن بود كه حق بطور اجمال براى ايشان روشن شده بود، و ايشان شبيه به مردمى هستند كه بخواهند آنان را بكشند و آنها ايستاده و وسائل و ابزار قتل خود را تماشا مى كنند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 14
كلمات كليدي: تدبر سوره انفال بدر غنيمت خمس
|
|
|
|
|
|
رتبه: Advanced Member
گروه ها: Moderator, Administrators, member تاریخ عضویت: 1390/03/24 ارسالها: 2,330
تشکرها: 4 بار 29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
|
ترجمه تدبر و فهم سوره انفال : نکات مهم تفسیری آیات 7-14
انفال:7 وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللَّهُ أَن يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ و [به ياد آريد] هنگامي که خدا [تسلط و دستيابي به] يکي از آن دو گروه [=کاروان تجاري قريش يا لشکر آنها] را به شما وعده داد و شما دوست داشتيد که آن [کاروان تجارتي] غير مسلح نصيب شما گردد.5 حال آنکه خدا ميخواست با کلمات خویش 6 [=قوانين و نظامات مؤ ثرش] حق را پابرجا سازد و دنباله [=ريشه] کافران [متجاوز] را برکَنَد. ______________ 5- غزوة بدر نخستين نبرد مسلمانان و کافران [مشرکان مکه] بود که در 17 رمضان سال دوم پس از هجرت در منطقه «بدر» روي داد. مسلماناني که قصد مصادره کاروان تجارتي قريش [متعلق به ابوسفيان و ساير سرکردگان سرکوبگر مکه، در عوض اموالشان كه توسط آنها مصادره شده بود ] را داشتند، به صورت غير منتظره با سپاه هزار نفرى دشمن، که از قصد پيامبر آگاه شده و براي مقابله انتقامي به منطقه آمده بود، مواجه گشتند. مسلمانان که در موقعيت مسلطي نسبت به کاروان تجارتي قرار داشتند، ترجيح ميدادند به جاي نبرد با سپاه مجهز و مسلح دشمن، به مصادره آسان و بيخطر و پُرغنيمت کاروان بپردازند، اما مشيت خدا گزينش انتخاب سخت تر با سودي سرشار در سرائي ديگر بود.
6- منظور از «کلمات الله» در اين آيه به نظر ميرسد آثار تحقّق يافته اراده و امر خدا در آفرينش جهان هستي باشد. کلمه از ريشة «کـَلمْ»، در اصل به معناي تأثير است. به زخم ناشي از تأثير شمشير و نيزه، کـَلمْ و به آنچه با چشم يا گوش درک مىشود و در شنونده تأثير ميگذارد کلام ميگويند. در قرآن حضرت عيسي را کلمه خدا [کلمه من الله] ناميده است، زيرا تحت تأثير القاي نيروي فرشتهاي حامله شد و تأثيري عظيم در تاريخ بنياسرائيل گذاشت. خداوند ابراهيم(ع) را نيز با «کلماتي» مبتلا ساخت. در اينجا نيز کلمات همان امتحانات صبر، ايثار، مجاهدت، مهرباني و... ميباشد که تماماً تاثيرگذار و سازنده روح آدمي هستند.
انفال:8 لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ تا حق را مستقرّ سازد [=به کرسي بنشاند] و باطل را براندازد، هرچند مجرمان را خوش نيايد. 7 ______________ 7- معناي ريشهاي «جرم»، انقطاع و بريدگي است. گناه از آنجائي جرم محسوب ميشود که موجب بريدن از خدا، خلق او و عمل صالح است.
انفال:9 إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلَائِكَةِ مُرْدِفِينَ [به ياد آوريد] زماني که [در مواجهه با سپاه مجهّز دشمن در جنگ بدر، با تمام وجود] از پروردگارتان طلب ياري ميکرديد،8 پس دعایتان را اجابت كرد 9 [و گفت] که: من شما را به هزار فرشته پي در پي ياري کنندهام.10 ______________ 8- استغاثه [در باب استفعال] طلب «غيث» [باران] است. اما براي باران کلمات مختلفي مثل: ماء، مَطَر، وابل، صيب، وَدْق، و طَل در قرآن آمده است. غيث به باران رحمتي گفته ميشود که تشنهکامان کوير در صحاري خشک و تفتيده در طلب آنند. بنابراين مفهوم نجات از خشکسالي يا بلاء و مصيبت در اين كلمه بر کلمات مشابه غلبه دارد و به همين دليل خدا را در دعا «غياث المستغيثين» [باران سيراب كننده تشنگان- فریادرس گرفتاران] ميخوانند.
9- معناي «اجابت»، رفع موانع براي رسيدن به حاجات است. در زبان عربي به جهانگرد «جوّاب» ميگويند که با طي طريق مانع مسافت را برميدارد. مانع ما نيز براي اجابت دعا، خودمان هستيم، پس با دور شدن از خودخواهيها مانع از بين ميرود و به خواستههاي خدایي خود ميرسيم. به همين دليل دعاهاي به ظاهر غير ممکن پيامبران اجابت شده است. ر.ک. به مقاله «اجابت دعا» در سه قسمت از همين قلم.
10- در آيات 123 تا 127 سوره آلعمران (3:123) نيز که به تجربه نبرد بدر پرداخته، به ارقام سه هزار و حتي پنج هزار نيروهاي امداد غیبی اشاره کرده است که گويا هر کدام به مرتبه يا مرحلهاي از اين امداد اشاره دارد. «مُرْدِفِينَ» از ريشه «رَدَفَ»، از پي هم آمدني است که هر کدام ديگري را در پشت خود دارد و همچون سلسله مراتب يک پديده به دنبال هم هستند.
انفال:10 وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ و خدا اين [وعدة ياري] را جز براي خوشحالي [=تقويت روحيه و اميدواري] شما قرار نداد، تا دلهايتان بدان آرام گيرد 11 و [مطمئن شوید که] ياري تنها از جانب خداست که خداوند مسلماً شکست ناپذير فرزانه است.12 ______________ 11- بشارت به خبر مسرّت بخش يا اندوهباری گفته ميشود که اثرش در پوست صورت [بَشره] ظاهر ميگردد. در آيه 126 سوره آلعمران (3:126) نيز اين امدادها را فقط بشارتي براي تقويت روحيهها شمرده است [ نه دخالت عملي فرشتگان].
12- صفت «عزيز» در زبان عربي، دلالت بر عزّت مطلق، يعني ابرقدرت بودن ميكند كه دستي بالاي دست او نيست. از اين نظر، به شاهان نيز «عزيز» ميگفتند. مثل عزيز مصر [فرعون]. زمين بلندي را كه آب بر آن سوار نميشود نيز «عزاز» ميگويند. اما صفت حكيم دلالت بر محكم و مبراي از عيب و نقص بودن ميكند، همچون جسم محكمي كه نشكن و يكپارچه است. خدا حكيم است، چون كارش کامل است و رخنه و راهي براي نفوذ خرابي و نقص در آن نيست.
انفال:11 إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاءً لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ [به ياد آريد] آنگاه را که [در ساعات هولآور پيش از درگيري با سپاهي چند برابر خودتان] خوابي سبک، که آرامشي از جانب او بود، شما را فرا گرفت13 و باراني از آسمان بر شما فرو باريد تا پاکيزهتان سازد و وسواس شيطاني [=نگراني كشته و مجروح يا اسير شدن] را از ميان ببرد14 و دلهاي شما را محکم و متّحد و گامهايتان را استوار سازد.15 ______________ 13- نگراني و اضطراب ضربان قلب را بالا ميبرد و آرامش را سلب ميکند، همچنانکه در «يوگا» نيز حتي پنج دقيقه آزاد کردن ذهن از فکر و خيال، مثل آبي که بر آتش ريخته شود، به شخص خواب و آرامشي رضايت بخش ميدهد.
14- بارانهاي مناطق استوائي، هرچند کم ميبارند، اما شديد و سيل آسايند و همچون دوشي پُر قدرت، پياده را از گرد و غبار راه و عرق گرما و خستگي پاک ميکند و شادي و نشاط استحمام ميآورد. برخي مفسرين «بردن رجس از مؤمنان» را نگراني ناشي از دست يافتن دشمن بر چاههاي آب منطقه و ترس از تشنه ماندن مطرح کردهاند که با جمع شدن آب در گودالهاي آن سنگستان، نگراني زایل گرديد.
15- معناي «رَبَطَ»، بستن است، وقتي چيزي گسيخته و اجزاء آن از هم جدا شده باشد، چسباندن و به هم پيوند دادن آن موجب «ارتباط» مجدد ميگردد. در مشکلات و مصائب نيز گوئي دل آدمي از جا کنده ميشود و آرامش و ثباتش دستخوش ترس و تزلزل ميگردد. ربط دادن دلها، همان دل قوي داشتن و روحيه پيدا کردن است که در آيات 14 سوره کهف (18:14) ، 10 قصص (28:10) و 11 انفال (8:11) به آن اشاره شده است. برقراري اتحاد ميان آحاد يک ملت نيز نوعي ربط دادن است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» [آلعمران 200 (3:200) ]. رباط الخيل نيز ظاهرا به اسبان بسته شده به ارابههاي جنگي که نيروي مضاعف ايجاد ميکنند گفته ميشود.
انفال:12 إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ [به ياد آر] آنگاه که پروردگارت به فرشتگان وحي کرد که من با شمايم [=مؤيد و پشتيبانتان هستم]،16 پس کساني را که ايمان آوردهاند پايداري بخشيد، [من نيز] به زودي در دل کساني که [با آواره ساختن مسلمانان و سلب آزادي مذهب] کفر ورزیدند، هراس ميافکنم،17 پس [اي مدافعان]، فراز گردن [گردنکشان متجاوز] و سرانگشتان [پنجههاي شمشير برکشیده] آنها را، به تمامی قطع کنيد.18 ______________ 16- جملة «من با شمايم» خطاب به فرشتگان، نشان ميدهد آنها نيز همچون آدميان به امداد و تقويت نيازمندند.
17- رَعب افکندن به دل کافران را خدا به خود نسبت داده است [سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرُّعْبَ] آيا چنين عملي جنبه معجزه داشته يا از آثار و نتايج طبيعي انکار حق در دنياطلبي بوده است؟ براي مجاهدين في سبيل الله که شکست و شهادت هم پيروزي محسوب ميشد، رُعب و وحشت از جنگ رنگ ميباخت، اما براي کساني که هدفشان زنده ماندن و بهرهمندي هر چه بيشتر از زندگي بود، مختصر جراحتي هم مصيبت محسوب ميشد.
18- در ادوار پيشين که هنوز توپ و تانک و مسلسل اختراع نشده بود، شمشير و نيزه حربه عمومي به شمار ميرفت و بريدن سرهاي گردنکش و سرپنجههاي ستم مؤثرترين شيوه ريشهکني تجاوز و قاطعترين نحوه برخورد با دشمنان بود، هرچند در افکار عمومي اين زمان، بمباران هزاران غيرنظامي و نابودي يک شهر کمتر خشونت محسوب ميشود تا گردن زدنهاي امثال داعش و البته بديهي است که هر دو جنايت محسوب ميشود. انفال:13 ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِقِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ اين [برخورد قاطع] بدان سبب است که آنها با خدا و رسولش به ستیز برخاستند و هر کس با خدا و رسولش بستيزد،19 بيترديد خدا سخت عقوبت است.20 ______________ 19- معناي «شقاق»، جدا و شقه شدن از چيزى يكپارچه است از طريق دشمنى و مخالفت. به اصطلاح عاميانه، هر كه با حق در افتد، وَراُفتد! منظور از شقاق با خدا مقابله با كتاب و دين است.
20- سخت كيفر ترجمه «شدید العقاب» است. عقاب چيزي است كه در عقب هر كاري ميآيد و سرانجام و عاقبت آن است.
انفال:14 ذَلِكُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابَ النَّارِ اين کيفر [دنيائي] شماست،21 پس [سزاوار است] آن را بچشيد و بيترديد کافران [=محارب] را عذاب آتش [در آخرت] است. ______________ 21- ميان «ذَلِكَ» در آغاز آيه 13، با «ذَلِكُمْ» در آغاز آيات 14 و 18 بايد تفاوتي باشد، وگرنه تغيير نميکرد. ظاهراً ذلک ناظر به سوم شخص [ديگران] و ذلکم ناظر به دوم شخص [مخاطب] ميباشد و نتيجه عمل خود آنها را نشان ميدهد.
تفسیر بازرگان
اينكه فرمود: (( يريد الله ان يحق الحق بكلماته )) نسبت به آيه شريفه ، حال است ، و منظور از (( احقاق حق )) اظهار و تثبيت آن به ترتيب آثار آن است ، و (( كلمات خدا )) قضا و قدرى است كه رانده به اينكه انبياى خود را يارى نموده و دين حق خود را ظاهر سازد، همچنانكه در آيه (( و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون ))
كلمه (( دابر )) به معناى متعلقات هر چيز است كه بعد از آن چيز بيايد و به آن بپيوندد، و (( قطع دابر )) كنايه از نابود كردن و منقرض ساختن چيزى است بطورى كه بعد از آن اثرى كه متفرع بر آن و مربوط به آن باشد باقى نماند. امداد مسلمين در جنگ بدر با فرو فرستادن باران
إِذْ يُغَشيكُمُ النُّعَاس أَمَنَةً مِّنْهُ ... (( نعاس )) ابتداى خواب را گويند كه عبارت است از خواب سبك ؛ و (( تغشيه )) به معناى احاطه است ؛ و (( امنه )) به معناى امان است ؛ و ضمير (( منه )) به خداى تعالى برمى گردد، و بعضى گفته اند به (( عدو )) برمى گردد؛ و (( رجز )) به معناى پليدى و نجاست است ، و در اينجا مقصود از (( رجز شيطان )) آن وسوسه هاى پليدى است كه در قلب راه مى يابد. و معناى آيه اين است كه : اين نصرت و مددكارى خدا به وسيله بشارت و آرامش دادن به دلها همان موقعى بود كه در اثر آرامش يافتن دلها همه تان به خواب رفتيد و معلوم است كه اگر ترس و رعب شما از بين نرفته بود معقول نبود كه در ميدان جنگ خواب بر شما مسلط شود، خداوند باران را هم بر شما نازل كرد تا شما را پاكيزه كند و وسوسه شيطان را از دلهايتان بزدايد، تا دلهايتان را قوى و نيرومند سازد - جمله (( ليربط على قلوبكم )) كنايه از تشجيع است - و نيز تا با فرستادن باران قدمهاى شما را بر روى ريگ هاى بيابان استوار نموده و يا بدين وسيله دلهايتان را محكم سازد.
(( لام )) در (( ليحق )) براى غايت است ، و كلمه مذكور تا آخر آيه متعلق به جمله (( يعدكم الله )) باشد، و بنابراين ، معناى آيه چنين مى شود: اگر خداوند به شما چنين وعده اى داد - و او هرگز خلف وعده نمى كند - براى اين بود كه بدين وسيله حق را تثبيت كرده ، و باطل را باطل معرفى نمايد هر چند كفار نخواسته باشند و بلكه كراهت داشته باشند. و به اين بيان روشن مى گردد كه جمله (( ليحق الحق ... )) ، تكرار جمله (( يريد الله ان يحق الحق بكلماته )) نيست ، هر چند همان معنا را افاده مى كند (( چون يكى مربوط به اصل وعده اى است كه خدا داده ، و ديگرى مربوط است به مواجه نمودن مسلمين بر خلاف ميل و انتظار آنان با لشكر كفار )) .
امداد مسلمين با فرستادن ملائكه به منظور بشارت مسلمين و آرامش دلهاى آنان بوده نه براى كشتن كفار
وَ مَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلا بُشرَى وَ لِتَطمَئنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَ مَا النَّصرُ إِلا مِنْ عِندِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ دو ضميرى كه در (( جعله )) و در (( به )) است بطورى كه سياق دلالت مى كند به امداد بر مى گردند، و معناى آيه اين است كه : امداد به فرستادن ملائكه به منظور بشارت شما و آرامش دلهاى شما بود، نه براى اينكه كفار به دست آنان هلاك گردند، همچنان كه آيه (( اذ يوحى ربك الى الملائكه انى معكم فثبتوا الذين آمنوا سالقى فى قلوب الذين كفروا الرعب )) نيز اشاره به آن دارد.
تفسیر المیزان
|
|
|
|
|
|
جهش به انجمن
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.