logo
پر بازدید ترین عناوین تالار از ابتدا: مطالب زیبا با آیات (تعداد مشاهده:181100)    ایه 59 سوره احزاب(حجاب):زنان مسلمان،جلباب(روپوش) رابه بدن خود نزدیک کنند تا مورد اذیت قرار نگیرند (تعداد مشاهده:144103)    آیا زنان کفار که به اسارت مسلمانان در می آیند بر مسلمانان حلال میشوند و زناشویی با آنها اشکال ندارد (تعداد مشاهده:136005)    اوقات نماز های یومیه در قران (تعداد مشاهده:97898)      پر بازدید ترین عناوین سه ماه گذشته: ترجمه تدبر و فهم سوره نحل    ایا بنی اسراییل پس از غرق فرعونیان، به مصر برگشتند و در انجا حاکم شدند؟    هشدارهاي حضرت علي (ع) به حاكمان ومديران و قدرتمداران در ظلم نكردن و سخت نگرفتن به مردم    قدر مشترک هفت سوره «حواميم» هفت‌گانه چیست؟       آخرین رویداد تالار: فروش كتاب "باورها و رفتارهاي قرآني" با 50درصد تخفيف بمناسبت عيد سعيد مبعث      

توجه

Icon
Error

SAGHI Offline
#1 ارسال شده : 1392/10/21 10:33:28 ق.ظ
SAGHI

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1390/03/30
ارسالها: 101

تشکرها: 1 بار
12 تشکر دریافتی در 9 ارسال
آيه 41


بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَآءَ وَتَنْسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ‏
ترجمه
بلكه (در هنگامه‏هاى خطر) فقط او را مى‏خوانید، پس اگر بخواهد آن رنجى كه خدا را به خاطر آن مى‏خوانید بر طرف مى‏كند، و آنچه را براى خداوند شریك مى‏پنداشتید (در روز قیامت) فراموش مى‏كنید.

نکته ها
برداشتن عذاب، یا براى اتمام حجّت است، یا به خاطر تغییر حالات قوم. چنانكه در آیه 98 سوره‏ى یونس مى‏فرماید: «لمّا آمنوا كشفنا عنهم عذاب الخزى» چون ایمان آوردند، عذاب خوارى و ذلّت را از آنان برداشتیم.

پیامها
1- همه معبودهاى خیالى به هنگام برخورد انسان با حوادث فراموش مى‏شوند. «بل ایّاه تدعون... و تنسون ما تشركون» آنان نه تنها فراموش، بلكه انكار مى‏شوند. چنانكه در آیه‏ى دیگر مى‏خوانیم: «واللَّه ربّنا ما كنّا مشركین» [329] مشركان در قیامت با سوگند شرك خود را انكار مى‏كنند.
2- دعاى خالصانه، همراه استجابت است. «بل ایّاه تدعون فیكشف»
3- یأس از غیر خدا، سبب سرعت در استجابت دعاست. (حرف «فاء» در كلمه‏ى «فیكشف»)
4- استجابت دعا، در اراده و مشیّت حكیمانه‏ى خداوند است. «فكیشف....ان شاء»
329) انعام، 23.

آيه 42


وَلَقَدْ أَرْسَلْنَآ إِلَى‏ أُمَمٍ مِّنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْنَهُمْ بِالْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ‏
ترجمه
و همانا به سوى امّت‏هاى پیش از تو (نیز پیامبرانى) فرستادیم، (و چون سرپیچى كردند) آنان را به تنگدستى وبیمارى گرفتار كردیم. باشد كه تضرّع كنند.

نکته ها
«بأساء» به معناى جنگ، فقر، قحطى، سیل، زلزله وامراض مُسرى و «ضرّاء» به معناى غم، غصّه، آبروریزى، جهل و ورشكستگى است.
حضرت على علیه السلام فرمود: اگر هنگام ناگوارى‏ها مردم صادقانه به درگاه خدا ناله كنند، مورد لطف خدا قرار مى‏گیرند. [330] مولوى در ترسیم این حقیقت مى‏گوید:
پیش حقّ یك ناله از روى نیاز به كه عمرى در سجود و در نماز
زور را بگذار و زارى را بگیر رحم سوى زارى آید اى فقیر
330) تفاسیر صافى و نورالثقلین.

پيام ها
1- بعثت انبیا در میان مردم، یكى از سنّت‏هاى الهى در طول تاریخ بوده است. «لقد ارسلنا الى اُمَم من قبلك»
2- تاریخ گذشتگان، عبرت آیندگان است. «قبلك»
3- در تربیت و ارشاد، گاهى فشار وسخت‏گیرى هم لازم است. «اخذناهم بالبأساء و الضرّاء»
4- مشكلات، راهى براى بیدارى فطرت وتوجّه به خداوند است. «یتضرّعون»
5 - هر رفاهى لطف نیست و هر رنجى قهر نیست. «لعلّهم یتضرّعون»
6- همه‏ى افراد لجوج، با فشار و در تنگا و سختى قرار گرفتن هم رام نمى‏شوند. «لعلّهم یتضرّعون»

آيه 43


فَلَوْلَا إِذْ جَآءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَنُ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ‏
ترجمه
پس چرا هنگامى كه ناگوارى‏هاى ما به آنان رسید، توبه و زارى نكردند؟ آرى (حقیقت آن است كه) دل‏هاى آنان سنگ و سخت شده و شیطان كارهایى را كه مى‏كردند، برایشان زیبا جلوه داده است.

پيام ها
1- تضرّع به درگاه خداوند، سبب رشد و قرب به او و ترك آن نشانه‏ى سنگدلى و فریفتگى است. «فلولا... تضرّعوا»
2- انسان فطرتاً زیبایى را دوست دارد تا آنجا كه شیطان نیز از همین غریزه، او را اغفال مى‏كند. «زیّن لهم الشیطان»
3- براى لجوجان، نه تبلیغ مؤثّر است، نه تنبیه. «قست قلوبهم»
4- ریشه‏ى غرور و ترك تضرّع، مفتون شدن به تزیینات شیطانى است. «فلولا... تضرّعوا... زیّن لهم الشیطان»


آيه 44


فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَبَ كُلِّ شَىْ‏ءٍ حَتَّى‏ إِذَا فَرِحُواْ بِمَآ أُوتُواْ أَخَذْنَهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ‏
ترجمه
پس چون اندرزهایى را كه به آنان داده شده بود فراموش كردند، درهاى هرگونه نعمت را به رویشان گشودیم (و در رفاه و مادیات غرق شدند) تا آنگاه كه به آنچه داده شدند دلخوش كردند، ناگهان آنان را (به عقوبت) گرفتیم پس یكباره محزون و نومید گردیدند.

نکته ها
«مبلسون» از «ابلاس»، به معناى حزن و اندوه همراه با یأس است. حالتى كه مجرمان، هنگام پاسخ نیافتن در دادگاه پیدا مى‏كنند. [331]
در دو آیه‏ى قبل فرمود: ما افرادى را گرفتار مى‏كنیم تا تضرّع كنند، در این آیه مى‏فرماید: برخى در لحظه‏هاى گرفتارى هم خدا را فراموش مى‏كنند. «نَسوا ما ذُكّروا...»
در قرآن مى‏خوانیم: «و عسى اَن تحبّوا شیاً وهو شرّ لكم» [332] ، چه بسا چیزى را دوست دارید، در حالى كه براى شما شرّ است و حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: «اذا رأیت سبحانه یتابع علیك نعمه و أنت تعصیه فاحذره» [333] اگر دیدى خداوند نعمت‏هایش را بر تو مدام مى‏دهد، ولى تو گناه مى‏كنى، پس به هوش باش، چه بسا این لطفها عاقبت خوشى ندارد.
دنیا وبهره‏هایش، هم مى‏تواند براى انسان نعمت باشد، هم نقمت. در آیه مورد بحث، دنیا نقمت به حساب آمده است. امّا ایمان وتقوى، بركات آسمان وزمین را براى اهلش به دنبال دارد، چنانكه در آیه 96 سوره اعراف آمده است: «ولو أنّ أهل القُرى آمنوا واتّقوا لفتحنا علیهم بركات من السماء والارض»، بنابراین غفلت، درهاى خیر را بر روى انسان مى‏بندد.
پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله فرمودند: »اذا رأیت اللّه یعطى على المعاصى فان ذلك استدراج منه«، اگر مشاهده كردى كه دنیا به كام گنهكاران است خوشحال مباش، زیرا این استدراج الهى و به تدریج هلاكت كردن اوست. [334] و آنگاه حضرت این آیه را تلاوت فرمودند.
امام باقرعلیه السلام در تأویل آیه فرمودند: چون مردم ولایت على‏بن ابى‏طالب‏علیهما السلام را ترك كردند و حال آنكه به آن امر شده بودند، «فلمّا نسوا...»، دولت آنان را در دنیا بسط دادیم، «فتحنا علیهم...» تا حضرت قائم‏علیه السلام قیام كند، «حتّى... أخذناهم بغتة». [335]
331) تفسیر المیزان.
332) بقره، 216.
333) نهج‏البلاغه، حكمت 25.
334) تفسیر مجمع‏البیان.
335) تفسیر عیّاشى.

پيام ها
1- همیشه رفاه زندگى، علامت رحمت نیست، گاهى زمینه‏ى عقوبت است. «نسوا - فتحنا»
2- مهلت دادن به مجرمان و سرگرم شدن خلافكاران، یكى از سنّت‏هاى الهى است. «فلمّا نَسُوا...فتحنا»
3- قهر خداوند بعد از اتمام حجّت است. «نَسوا ما ذكّروا...اخذناهم»
4- تنگناها و گشایش‏ها به دست خداست. «اخذنا... فتحنا»
5 - مرگ و قهر الهى، ناگهانى مى‏آید، پس باید همیشه آماده بود. «بغتة»
6- شادى عیّاشان، ناگهان به ناله‏ى مأیوسانه تبدیل خواهد شد. «فرحوا - مبلسون»

آيه 45


فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ وَالْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعَلَمِينَ‏
ترجمه
پس ریشه‏ى گروه ستمكاران بریده شد و سپاس، مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانیان است.

نکته ها
امام صادق‏علیه السلام فرمود: كسى كه دوست داشته باشد ظالم باقى باشد، در واقع دوست دارد كه خداوند معصیت و نافرمانى شود، همانا خداوند خویشتن را به جهت هلاك كردن ظالمان ستوده است. «فقطع... و الحمدللّه» [336]
336) معانى‏الاخبار، ص‏252.

پيام ها
1- ستم، ماندنى نیست. «قطع»
2- ظلم، در نسل هم مؤثر است. «دابر»
3- انقراض ونابودى ستمگران، حتمى است. (ظلم تمدّن‏ها را ریشه‏كن مى‏كند) «فقطع دابر» چنانكه در جاى دیگر مى‏فرماید: «فهل ترى لهم من باقیة» [337]
4- بى توجّهى به هشدار انبیا ظلم است. «نسوا ما ذكروا... الّذین ظلموا»
5 - گاهى رفاه فراوان، زمینه‏ى ظلم است. «فتحنا علیهم ابواب كلّ شى‏ء... الّذین ظلموا»
6- در تاریخ اقوامى بوده‏اند كه هیچ اثرى از آنان نیست. «فقطع دابر»
7- نابود كردن ستمكار، كارى پسندیده است. «والحمدللَّه»
8 - هنگام نابودى ستمگران، باید خدا را شكر كرد. «فقطع ... والحمدللَّه»
9- هلاكت ظالمان، عامل تربیت دیگران است. «ربّ العالمین»
337) حاقّه، 8 .

ویرایش بوسیله کاربر 1392/10/21 10:17:17 ب.ظ  | دلیل ویرایش: مشخص نشده است

kabir Offline
#2 ارسال شده : 1399/05/14 07:19:47 ق.ظ
kabir

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member
تاریخ عضویت: 1390/11/17
ارسالها: 221

6 تشکر دریافتی در 5 ارسال

تدبر و فهم آيات سوره انعام: نكات تفسيري سوره انعام


انعام:44

پس چون تذكراتي را كه به آنها داده شده بود به فراموشي سپردند، درهاي همه چيز را بر آنها گشوديم [=به حال خود آزاد رهاشان كرديم تا هر چه مي‌خواهند بكنند] تا بدانجا كه سرمَستِ برخورداري‌ها [=راحت و رفاه] شدند و [در اين غفلت] ناگهان آنها را [به عوارض اعمال‌شان] گرفتيم. پس در آن دم رشتة اميدشان به كلي قطع شد. 55


______________

55- گشودن درهاي همه چيز (فَلَمَّا نَسُوا ... فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ) را چراغ سبز دادن به هر خلاف و خيانتي، بي‌هيچ هشدار و تذکري، وصف کرده است، تا جايي که منکران مست و مغرورِ دستاورد تباه خود شدند و در اين سراشيبي سقوط، سرانجام سرشان به سنگ سرنوشت سياه‌شان خورد.
اين سخن از پيامبر مكرّم اسلام نقل شده كه فرمود: «بارخدايا مرا لحظه‌اي به حال خود وامگذار» (اَللّهُمَّ لا تَكِلْني اِلي نَفْسي طَرْفَهَ عَينٍ اَبَداً).

در حكمت 25 نهج‌البلاغه امام علي(ع) نيز آمده است: «اي فرزند آدم، هرگاه ديدي پروردگارت پيوسته بر تو نعمت مي‌دهد و تو نافرماني‌اش مي‌كني، برحذر باش (كه مبادا تو را به حال خود رها كرده باشد)» (يَابْنَ آدَم، اِذا رَاَيْتَ رَبَّكَ سُبْحانَهُ يُتابِعُ عَليَكَ نِعْمَهُ وَ اَنْتَ تُعْصيهِ فَاحْذَرْهُ).

از تفسير اقاي عبدالعلي بازرگان
farhang Online
#3 ارسال شده : 1404/01/13 09:03:06 ب.ظ
سید کاظم فرهنگ

رتبه: Advanced Member

گروه ها: member, Administrators
تاریخ عضویت: 1390/02/31
ارسالها: 1,125
Iran (Islamic Republic Of)

48 تشکر دریافتی در 28 ارسال
خلاصه تفسیر ایات 41-45 سوره انعام از تفسیر تسنیم

در آيهٴ بعد. اين‌چنين مي‌فرمايد: ﴿بَلْ إِيّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِكُون﴾ يعني حالي به شما دست مي‌دهد كه حقيقت خدا ظهور مي‌كند او را مي‌يابيد بعد مي‌طلبيد و بطلان وثن و صنم هم ظهور مي‌كند از آنها اعراض مي‌كنيد مثل يخي كه آب بشود ديگر چيزي براي بت نمي‌ماند برای شما معلوم مي‌شود كه چوب است همان طوري كه از ديگر سنگها و چوبها كاري ساخته نيست از اين وثن و صنم هم كاري ساخته نيست ﴿ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاّ إِيّاهُ﴾

اما آيهٴ 42 فرمود: ﴿وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلي أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ ٭ فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ﴾ فرمود من سوگند ياد مي‌كنم كه نسبت [به] امتهاي گذشته ما انبيايي را فرستاديم قبل از تو كه اين انبيا آنها را به راه توحيد دعوت كردند دعوتهاي سه‌گانه حالا حكمت بود موعظه حسنه بود جدال احسن بود وقتي آن راههاي عِلمي سودمند نبود مجاري عَملي را شروع كرديم مجاري عملي هم آزمون خداست ما آنها را به بأساء و ضراء گرفتيم حالا با جنگ يا غير جنگ يا شدتهاي بدني و ضرر‌هاي روحي به غم و اندوه و امثال ذلك كه ضراء است آنها را امتحان كرديم يا درد بدني و فقر و مانند ‌آن كه امر بدني بود و بيروني است مبتلا كرديم آنها را امتحان كرديم شايد اينها تضرع كنند اين ﴿لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ﴾ در جايي است كه فرمود اميد تضرع هست رجاء تضرع هست معلوم مي‌شود اينها همچنان مختاراند نه ملجأ نه مضطر . بعد هم تحضيض مي‌كند و از طرفي هم تحذير مي‌كند فرمود ما اينها را آزموديم چرا نگفتند يا الله؟ ما آنها را به سختي قرار داديم كه اينها از ما بخواهند ﴿فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا﴾ خب ما اينها را گرفتيم تا از ما با ضراعت و ابتهال چيز بخواهند چرا نخواستند اين يك مدرسه است

﴿ وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ﴾ همان طوري كه شما مي‌بينيد بعضي از اين چشمه‌هاي معدني با املاح مي‌جوشد ولي اول راه خود را مي‌بندد اين خواطر بد اين تبهكاريها اين سيّئات راه خود آدم را مي‌بندد اين قلب مي‌شود قَسي در سورهٴ مباركهٴ «حديد» فرمود: ﴿فطالَ عَلَيْهِمُ اْلأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ﴾ اينجا هم فرمود: ﴿لكِن‌ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ ﴾ پس دلها متنبّه نشد آن فطرت زير اين انبار و تلي از رسوبات دفن شد از سويي ديگر شيطان اعمال اينها را تضمين كرد كه به فلان كار مراجعه كنيد به فلان شيء مراجعه كنيد مشكلتان از اين راه حل مي‌شود دست به فلان كار بزنيد چهارتا خلاف بكنيد مشكلتان را حل كنيد و مانند آن .خب پس قساوت دل از يك سو, سُلطه شيطان از سويي ديگر باعث شد كه اينها ضراعت و ابتهال و ناله نكردند اين نعمت الهي را از دست دادند .
خب اين با آن اصل كلي كه در موارد فراواني از قرآن كريم آمده و در آيهٴ چهل هم اينجا مطرح شده است كه اگر عذاب الهي بيايد اينها مي‌گويند يا الله اين منافات ندارد براي اينكه آن به حدّ اِلجاء و اضطرار مي‌رسد اين در حد اختيار است نه اينكه عده‌اي فطرت خودشان را از دست داده باشند حتي در حال اِلجاء هم نگويند خب بالأخره كسي از فرعون كه بدتر نيست او هم وقتي ﴿فَغَشِيَهُمْ مِنَ الْيَمِّ ما غَشِيَهُمْ﴾ كه شد گفت: ﴿آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائيلَ﴾ براي رفع هرگونه شبهه نگفت ايمان آوردم به الله كه تا بگويند خب اين الله همان اللهي بود كه خودت مي‌گفتي ﴿فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ اْلأَعْلي﴾ گفت: ﴿آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائيلَ﴾ منتها آن وقت سودي نداشت در حال اِلجاء و در حال اضطرار همه بر اساس آن فطرت متوجه حقيقت مي‌شوند اين‌چنين نيست كه اين آيه ناظر به بحث اِلجاء باشد تا ما بگوييم آيه اولي كه مي‌گويد عده‌اي در حال اِلجاء موحّدانه ناله مي‌كنند و عده‌اي در حال الجاء هم موحّدانه ناله نمي‌كنند اينها فطرت را از بين بردند چون فطرت هرگز از بين رفتني نيست بلكه مراحل ابتلاء و عذاب فرق مي‌كند .

در آيهٴ بعد فرمود: ﴿فَلَمّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَتّي إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً﴾
آنچه كه سيدناالاستاد‌(رضوان الله عليه) مي‌فرمايد اين است كه :اين ﴿فَلَمّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾ اين طليعهٴ عذاب است. چراكه در آغاز آيهٴ بعد آمده ﴿فَلَمّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ﴾ اين معلوم مي‌شود كه حالا بخواهد بگيرد اگر اين دومي هم مثل اولي امتحان بود مي‌فرمود ما اول اينها را به سختي آزموديم بعد به رفاه آزموديم . از اينكه ﴿فَلَمّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ﴾ را قبل از ﴿فَتَحْنا عَلَيْهِمْ﴾ ذكر فرمود معلوم مي‌شود حالا مي‌خواهد بگيرد نه حالا باز مي‌خواهد امتحان بكند. اگر اين ﴿فَلَمّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا﴾ بعد قرار مي‌گرفت آن‌وقت اين آيهٴ محل بحث وِزان همان آيهٴ 95 سورهٴ «اعراف» بود كه فرمود ما هيچ امتي را نفرستاديم مگر اينكه ﴿إِلاّ أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ ٭ ثُمَّ بَدَّلْنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتّي عَفَوْا﴾ بعد ديديم مي‌گويند نه روزگار است اين پدران ما هم همين‌ طور بودند گاهي ضراء بود گاهي سراء بود به جايي كه متنبّه بشوند آن وقت اينها را گرفت.
اما احتمال اينكه تا بگيرد باز اتمام حجت باشد هست خب يقيناً هست چون انسان تا آخرين لحظه راه براي توبه‌اش هست.
حالا اگر ذات اقدس الهي مقدمات عذاب را فراهم كرده است آنها توبه كردند خب بر‌مي‌گردند پس معلوم مي‌شود تا آخرين لحظهٴ اختيار اين‌چنين نيست كه اين عذاب قابل كشف نباشد با دعا بر‌مي‌گردد با صدقه و صله رحم بر‌مي‌گردد و مانند آن.
فرمود وقتي ما اينها را دفعتاً گرفتيم اينها مبلس‌اند ابلاس همان سراسيمه است, فرمودند اينها مبلس‌‌اند, سراسيمه‌اند, نمي‌دانند كجا چه حرفي را بزنند و نمي‌توانند راه خروجي داشته باشند

فرمود: ﴿فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ﴾
در بعضي از آيات ديگر مي‌فرمايد راه دفعتاً گيري الهي اين است كه ﴿فَأَتَي اللّهُ بُنْيانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِ﴾ يك وقتي انسان در يك اتاقي نشسته است اين اتاق مي‌لرزد خب انسان فرار مي‌كند يا از سقف ويران مي‌شود انسان فرار مي‌كند يا از ديوار خراب مي‌شود فرار مي‌كند يك وقت هيچ كدام ازاين سه, چهار راه نيست بلكه دفعتاً پايه ويران مي‌شود خب اگر چهار تا پايه دارد فرض اين پايه‌ها دفعتاً بريزد خب سقف مي‌ريزد ديگر راه براي فرار نيست كه فرمود دفعتاً اين‌چنين مي‌گيرد ﴿فَأَتَي اللّهُ بُنْيانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِ﴾ اينجا هم فرمود: ﴿فَأَخَذْناهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ﴾ بعد ديديم حيف روزگار است كه اينها اينجا عالم را معطل كنند ﴿فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ﴾
﴿دابِرُ﴾ هم به معناي اصل تفسير شده است هم به معناي آينده . نسل آينده كه «دَبر» نسل فعلي است اينها را مي‌گويند ﴿دابِرُ﴾ خدا وقتي اصل را قصد مي‌كند نسل را هم قصد مي‌كند .پس ﴿دابِرُ﴾ اگر به معناي اصل باشد «فقطع اصل القوم» اگر به معناي نسل باشد كنايه از آن است كه ما خود اينها را برديم طوري كه نسلي هم از اينها نمانده است.
مطلب بعدي هم آن است كه در همهٴ اين موارد ضمير جمع به آنها برگشت اما اينجا كه اسم ظاهر را آورد فرمود: ﴿فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذينَ ظَلَمُوا﴾ اگر مي‌فرمود «دابرهم» مختصرتر بود اما براي تعليق حكم بر وصف ﴿الْقَوْمِ الَّذينَ ظَلَمُوا﴾ را هم ذكر فرمود وگرنه در همه آن چند جمله ﴿جَاءَهُمُ ... تَضَرَّعُوا﴾ ،﴿ َعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ﴾، ﴿قَسَتْ قُلُوبُهُمْ﴾ همه جا ضمير جمع آورد و كافي بود فرمود: ﴿فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذينَ ظَلَمُوا﴾ اين مجموعاً يك آيه است و هميشه اين آيه زنده است

نكته بعدي و مطلب بعدي آن است كه فرمود: ﴿وَ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ﴾ عذاب آن هم عذاب استئصال كه يك گروهي را مستأصل مي‌كند يعني اصلشان را برانداخته مي‌كند و قطع مي‌كند كه چنين عذابي را مي‌گويند عذاب استئصال براي امتهاي اسلامي و همچنين براي جوامع بشري نعمت است. ذات اقدس الهي يك كار مي‌كند در سراسر عالم ﴿وَ ما أَمْرُنا إِلاّ واحِدَةٌ﴾ از آن ذات اقدس الهي كه واحدي است «لا شريك له» يك كار طولاني ﴿وَ ما أَمْرُنا إِلاّ واحِدَةٌ﴾ نشأت مي‌گيرد كه «لا شبيه له» اين كار در هر جا ظهور خاص و اثر مخصوص دارد براي يك عده قهر است براي يك عده مهر. قهر و مهر خدا در حقيقت مهر است خدا نسبت به كل نظام مهر محض دارد براي اينكه براي كل نظام مهر محض را اعمال بكند آنهايي كه احياناً مانع رشد نظام‌اند آنها را براندازي مي‌كند و مي‌فرمايد برانداختن آنها روي مهر ما است قهراً چنين خدايي اگر ظالمين را برداشت گر چه نسبت به ظالمين اعمال جلال و قهر است ولي نسبت به انبيا, مرسلين, اوليا, مؤمنين و نسبت به كل نظام مهر است و لطف و جمال لذا بعد از اينكه فرمود: ﴿فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذينَ ظَلَمُوا﴾ هم خودش حمد كرد هم به ما حمد آموخت فرمود: ﴿وَ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ﴾
اينجا جاي ﴿أَنَّ اللّهَ شَديدُ الْعِقابِ﴾ ﴿إِنَّ اللّهَ عَزيزٌ ذُو انتِقامٍ﴾ و امثال ذلك نيست مي‌خواهد بفرمايد ما نسبت به كل نظام رحم كرديم ما گفتيم ﴿كَتَبَ اللّهُ َلأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي﴾ به وعده‌مان وفا كرديم گفتيم ﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ﴾ و به عهدمان وفا كرديم گفتيم ﴿لَيَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ﴾ به وعده مان وفا كرديم گفتيم ﴿وَ أَنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ﴾ به وعده‌مان وفا كرديم.

﴿وَ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ﴾ هم خودش حمد كرد هم به ما آئين حمد آموخت چون در مقابل نعمت است بنابراين اين نقمتي كه نسبت به ظالمين هست عين نِعمتي است نسبت به انبيا و مرسلين و اوليا و مؤمنين و مستضعفين است و ما هم در برابر هر پيروزي بايد بگوئيم ﴿الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ﴾ تا اين شكر سبب مزيد همين نعمت بشود اينكه فرمود: ﴿لَئِنْ شَكَرْتُمْ َلأَزيدَنَّكُمْ﴾ تناسب حكم و موضوع احتجاب مي‌كند كه شكر هر نعمتي مايه افزايش همان نعمت است

سیدکاظم فرهنگ
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
Guest (2)
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

قدرت گرفته از YAF 1.9.6.1 | YAF © 2003-2025, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0.370 ثانیه ایجاد شد.